حریم خصوصی در قرآن و سنت

حریم خصوصی در قرآن و سنت

«یَا أیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرًا مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أیُحِبُّ أحَدُکُمْ أنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوّابٌ رَحِیمٌ»

قال رسول الله صلّی الله علیه وآله:  «یا معشر من أسلم بلسانه ولم یخلص الإیمان إلی قلبه لا تذمّوا المسلمین ولا تتبّعوا عوراتهم. فإنّه من تتبّع عوراتهم تتبّع الله عورته و من تتبّع الله عورته یفضحه ولو فی بیته» ای گروهی که به زبان اسلام آوردید و ایمان به قلب شما وارد نشده، مذمّت نکنید مسلمانان را، و جستجو نکنید قبایح مستورة آن ها را؛ زیرا که کسی که عورات آن ها را جستجو کند، خداوند جستجو کند عورات او را. و کسی را که خدا جستجوی عورت او کند، مفتضح کند او را و اگرچه در خانه اش باشد.

«لا تفتش الناس عن أدیانهم فتبقی بلا صدیق» از دین و آیین مردم پرس وجو مکن که بی دوست می مانی.

«إنّی لم اُؤمَر أن أنقب عن قلوب الناس ولا أشقّ بطونهم» من مأمور نیستم که دل های مردم را بکاوم و درونشان را بشکافم.

«لا تسألوا الفاجرة، من فجر بک؟ فکما هان علیها الفجور، یهون علیها أن ترمی البرئ المسلم» از زن بدکاره نپرسید، چه کسی با تو فسق کرد؟ زیرا همان گونه که به راحتی مرتکب فحشا می شود، به آسانی هم مسلمان بی گناهی را بدنام می کند.

«أحِبّ فی الله وأبغِض فی الله، ووال فی الله، وعاد فی الله. فإنّه لا تنال ولایة الله إلا بذلک ولا یجد رجل طعم الإیمان وإن کثرت صلاته وصیامه حتّی یکون کذلک. وقد صارت مؤاخاة الناس یومکم هذا أکثرها فی الدنیا. علیها یتواددون وعلیها یتباغضون» به خاطر خدا دوست بدار و به خاطر خدا نفرت داشته باش، و به خاطر خدا دشمنی ورز؛ زیرا دوستی خدا جز با این ها به دست نیاید و آدمی تا چنین نباشد طعم ایمان را نچشد، هرچند نماز و روزه اش بسیار باشد. امروزه دوستی و برادری مردم با یکدیگر بیش تر به خاطر دنیا است. برای دنیا دوستی می کنند و برای دنیا با هم دشمنی می ورزند.

قلت یا رسول الله و ما الغیبة؟ قال: «ذکرک أخاک بما یکره». قلت: یا رسول الله فإن کان فیه الذی یذکر به؟ قال: «اعلم أنّک إذا ذکرته بما هو فیه فقد اغتبته وإذا ذکرته بما لیس فیه فقد بهتّه»؛[۲۱] گفتم ای رسول خدا غیبت چیست؟ فرمود: یاد کردن برادر دینی خود به چیزی که خوشایند او نیست. گفتم ای رسول خدا، اگر آن عیب در او باشد، غیبت است؟ فرمود: اگر باشد، غیبت است و اگر نباشد که بهتان است.

«من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه» هر کس به مردم عیبی را نسبت دهد که دارند، مردم به او عیبی را که ندارد، نسبت دهند.

نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان


 
 
 
 
بسمه تعالی
موضوع: نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان
 
دانش پژوه: محمد انور عالمی
سال تحصیلی: 1399 - 1400
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 1ـ چکیده
توبه یکی از اسباب شرعی تخفیف یا سقوط مجازات و از تأسیسات فقه اسلامی است و قرآن کریم در آیات متعددی انسانهارا به توبه تشویق و توابین را با مطهرین برابر قرار داده است و می فرماید: «ان الله یحب التوابین و المتطهرین[1]» و همنیطور در روایات از معصومین به رسیده، به توبه و آثار آن بسیار سفارش و پرداخته اند و آنچه که از روایات قابل استفاده می شود این است که، توبه رجوع و اظهار ندامت از اعمال بد گذشته و تلاش در اصلاح اعمال آینده است؛ توبه اگر به صورت واقعی صورت بگیرد پذیرفته خواهد شد. هدف اصلی در این تحقیق بررسی جایگاه توبه در سقوط مجازات جرائم علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان است. در هر صورت توبه در سقوط مجازات در فقه و قانون مجازات اسلامی به عنوان وسیله ای برای تخفیف یا معافیت از مجازات، منوط به تحقق شرائط لازم است و هرگز برای فرار مجرم از چنگال عدالت نیست.
2ـ مقدمه
از دید آیات و روایات، توبه چهره عمل را تغییر و سیئات را به حسنات تبدیل می کند. توبه در بعد فردی و اجتماعی آثار و پیامدهای فراوانی دارد، زمانی که انسان مرتکب گناه می شود بالاخص گناهانی که امنیت جامعه را به هم می زند، از فطرت خود که بر اساس پاکی آفریده فاصله می گیرد بار گناهان او سنگین می شود به گونه ای که در دنیا و آخرت به مجازات متناسب با اعمال او رسیدگی می شود تنها راهی که باعث نجات مجرم یا تخفیف مجازات او می شود توبه است دین مبین اسلام برای سبک کردن و یا از بین بردن آثار معاصی، پیشیمانی از گناه و توبه را جلوی روی انسان قرار داده است لذا وقتی فردی عاصی توبه می کند در ابتدا توبه اش قبول، سپس گناهانانش آمرزده می شود، سپس مانند کسی که از مادر متولد شده است پاک و طاهر می گردد بنابراین، آثار توبه در سقوط جرائم علیه علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 الف. تعریف مفاهیم
آنچه که در هر تحقیقی باید بررسی شود تعریف کلید واژه های است که در مقاله یا کتاب مورد استفاده قرار گرفته اند لذا در این جا به تعریف واژگان کلیدی پرداخته می شود.  1ـ امنیت
امنیت از جمله واژه­هایی است که مفهوم سیال، متنوع و متغیر دارد، گستره آن ابعاد مختلف فردی و اجتماعی را شامل می شود لذا تعریف کامل و جامعی برای اینگونه مفاهیم دشوار است در عین حال لغویون واژه امنیت را به معنای بی بیم شدن، بی ترسی، اطمینان، آسایش، آرامش قلب و ضد خوف[2]، معنا کرده است.
راغب در مفردات امنیت را به آرامش نفس و از بین رفتن ترس معنا کرده است: «أصل الْأَمْنِ: طمأنينة النفس و زوال الخوف[3]»
در اصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت امنیت فردی، اجتماعی، امنیت ملی و بین المللی به کار برده می شود[4]. و همینطور به معنای نبود تهدید نظـامی بـرای ملـت و یـا توان نگهداری کشور از هجوم دشمنان و یا محافظت کشـور در دفـع تهدیـدهای خـارجی علیـه حیات سیاسی و منافع ملّی است[5]. 2ـ امنیت ملی
رابرت ماندل امنیت ملی اینگونه تعریف نموده است: «امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولا جزو مسئولیت حکومت های ملی است تا از بقای رژیمها، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود در برابر تهدیدات   مستقیم خارجی مانعت به عمل آورد[6]»
آقای ولیدی امنیت ملی را اینگونه تعریف نموده است: «امنیت حالت فراغت نسبی از تهدید، حمله یا آمادگی برای رویارویی با تهدید و حمله را گویند. امنیت از ضروری ترین نیازهای از ضروری ترین نیازهای یک جامعه است که در گفتمان سلبی، بر نبود خطر و تهدیدات استوار خواهد بود؛ ولی در گفتمان ایجابی، به تأمین و تضمین آسایش و آسودگی نظر دارد. مفهوم های مرتبط با امنیت در فارسی کلاسیک، با واژه­های زنهار و زینهاری ادا می شد[7]» 3ـ محاربه
اهل لغت برای واژه محاربه معانی مختلف ذکر کرده اند از جمله گفته اند: حرب در اصل به معنای سلب است: «أصل الحرب السلب[8]» سلب به معنای گرفتن است. چنانکه فاضل مقداد در ادامه می نویسد: «و منه حرب الرّجل ماله أي سلبه[9]» به همین جهت است که می گویند مرد مالش را گرفت.
این واژه را نقیض سلم به معنای جنگ نیز معنا کرده است: الحَرْب: نقيض السلم[10]» محراب مسجد را که به این نام، می نامند به دلیل این که محل مبارزه با شیطان است: «مِحْرَابُ المسجد سمّي بذلك لأنه موضع مُحَارَبَةِ الشيطان و الهوى[11]» و نیز این واژه را به جنگ، تاراج، غارت، ربودن غنائم در جنگی، ربودن و خشمگین شدن معنای کرده است و سپس هر تاراجى حرب ناميده شده است[12].
زبیدی در تاج العروس می نویسد: «وَ رَجُلٌ حَرْبٌ كَعَدْلٍ وَ مِحْرَبٌ‏ بكسر الميم و مِحْرَابٌ أَي شَدِيدُ الحَرَبِ شُجَاعُ[13]» رجل حرب مثل زید عدل است شجاعتش به گونه است مثل این که عین جنگ شده است و رجل محرب یعنی کسی که خیلی شجاع است. اما محاربه در اصطلاح فقه عبارت است از: «المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا في مصر و غيره[14]» محارب کسی است که اسلحه خویش را برهنه کرده برای ترساندن مردم بی این که تفاوتی داشته باشد که این عمل در خشکی انجام شود یا در دریا، در شب باشد یا در روز، در شهر باشد یا روستا.
در قانون مجازات اسلامی ماده ۲۷۹ محاربه را اینگونه تعریف می کند: «محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد» تعریف محاربه در قانون مجازات شبیه به تعریف فقهی محاربه است که مسلما قانونگذار در تعریف محاربه از فقه امامیه مدد گرفته است.4ـ توبه در لغت
توبه به معنای رجوع بوده، بازگشتن و رجوع از چیزی است و روی آوردن به چیز کامل و عالی[15]. و به معنای باز گشت به حق است: «التَّوْبَةُ ... تابَ و رجع إلى الحق[16]» و نیز به معنای برگشت از گناه است: التَّوْبةُ: الرُّجُوعُ من الذَّنْبِ[17]» همینطور ندامت و پشیمانی از گناه که لازمۀ آن تصمیم بر ترک گناه در آینده است. اگر کاری بوده که جبران شدنی محسوب می شود، در صدد جبران برآید گفتن استغفار بیانگر همین معناست[18]. خداوند در قرآن کریم علاوه بر تشویق به توبه، آن را تنها راه برای تبدیل گناهان به حسنات و جبران خطاهای گذشته است معرفی نموده است «إلا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فأولئك يبدل الله‏ سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما[19]» «يا أيها الذين آمنوا توبوا إلى الله توبة نصوحا عسى ربكم أن يكفر عنكم سيئاتكم‏[20]» از این جهت در روایات توبه به عنوان والاترین طهارت معرفی شده است. اما گاهی توبه به معنای صرف پشیمانی و بازگشت از گناه نمیباشد؛ بلکه این پشیمانی در صورتی معتبر است که همراه با اصلاح گذشته باشد؛ چنانکه در قرآن کریم آمده است: «فمن تاب من بعد ظلمه و أصلح فإن الله یتوب علیه[21]» همچنین در روایتی در ارتباط با تأثیر توبه در سقوط حد آمده اسـت: «إذا صـلح و عرف منه أمر جمیل لم یقم علیه الحد[22]» بنابراین ممکن اسـت توبه را امری مرکب از ندامت درونی و اصلاح عملی دانست؛ نیز محتمل است توبه را به معنای ندامت و پشیمانی دانست که اصلاح عملی و رفتاری، مبرزِ این ندامت درونی است.5ـ توبه در اصطلاح
هرچند مفهوم اصطلاحی «توبه» از معنای لغوی آن دور نیست، اما تعاریف متعددی با اندک تفاوتی ارائه شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:پشیمانی و برگشتن از گناه از آن جهت که گناه است نه از آن جهت که برای بدنمضرّ میباشد و عـزم بـر این که در صورت توانایی، به آن باز نگردد. امام محمد غزالیتوبه را علم به عظمت گناه و پشـیمانی و عـزم بر ترک آن در حال و آینده و جبرانگذشته میداند[23].عده ای توبه را به همان معنای لغوی یعنی رجوع و بازگشت دانسته اند و این بازگشتبنده به سوی خداوند است[24] توبه به سوی خدا یعنی بازگشت و رجوع به درگاه خداوندو تسلیم در پیشگاه او، تا انسان مدام با پروردگار خود باشد و به ریسمان او چنگ زند واز او گریزان نگردد[25].
توبه در اصطلاح فقه و شرع نیز عبارت است از: ترک گناه به خاطری زشتی آن و پشیمانی از گناهان گذشته و عزم جدی بر عدم بازگشت و حتی الامکان جبران مافات نماید التَّوْبَةُ في الشرع: ترك الذنب لقبحه و الندم على ما فرط منه، و العزيمة على ترك المعاودة، و تدارك ما أمكنه أن يتدارك من الأعمال بالأعمال بالإعادة، فمتى اجتمعت هذه الأربع فقد كملت شرائط التوبة[26]6ـ باغی
بغی در لغت به معنای تعدی و تجاوز است و به هر تجاوز از حد و زیاده روی بر هر مقداری که، حد چیزی محسوب می شود، بغی اطلاق می گردد: «البَغْىُ: التعدِّى و كلُّ مجاوَزةٍ فى الحدّ و إفراط على المقدار الذى هو حَدُّ الشى‏ء، فهو بَغْىٌ[27]» فقها نیز بغی را مورد بررسی قرار داده اند شیخ طوسی باغی را اینطور تعریف می کند: «كلّ من خرج على إمام عادل، و نكث بيعته، و خالفه في أحكامه، فهو باغ[28]» هرکس که علیه امام عادل قیام مسلحانه کند و بیعت با او را بشکند و با احکام او مخالفت کند، باغی است.7ـ مجازات
مـجازات در لغت به مـعنای جزا دادن ، پاداش وکیفر آمده است[29]. آقای ولیدی نیز در تعریف این واژه می نویسد: « مجازات یا کیفر به معنای این است که اگر کسی عمل خلاف اخلاق عمومی یاعرف و عادت آن جامعه یا خلاف قانون انجام دهد، چون آن عمل بد است، پس بایدعقوبت و پاداش آن عمل را ببیند یعنی تنبیه یا مجازات شود تا هم خود و هم دیگران متنبهشوند و دیگر آن عمل را انجام ندهند[30]»ب. جرائم علیه امنیت ملی در قوانین ایران
در قوانین ایران یک سری جرائم از نوع جرائم علیه امنیت ملی بر شمرده شده است که ذیلا به آن پرداخته می شود که یکی از آنها محاربه است.1ـ محاربه
یکی از جرائم علیه امنیت ملی، جرم محاربه است صریح ترین آیه در قرآن کریم در مورد محاربه، آیه 33 سوره مائده است: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيم‏[31]» «جزاى كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مى‏كنند و در زمين به فساد مى‏كوشند، آن است كه كشته شوند، يا بردار گردند يا دستها و پاهايشان يكى از چپ و يكى از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند. اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابى بزرگ گرفتار آيند[32]»1ـ1. مصادیق محاربه در قانون ایران
همانطور در قرآن کریم مصداق محاربه مشخص گردیده است، در قانون مجازات ایران که غالبا متخذ از فقه امامیه است، نیز دو مصداق برای آن مشخص گردیده است:  
1ـ1ـ1. اسلحه کشیدن برای ترساندن مردم
ماده 279 محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد.
2ـ1ـ1. برهم زدن امنیت از طریق سرقت مسلحانه و راهزنی
ماده ۲۸۱ قانون مجازات اسلامی راهزنان، سارقان و قاچاقچیانی که دست به سلاح ببرند و موجب سلب امنیت مردم و راه ها شوند محاربند.2ـ1. مجازات محارب در قانون ایران
قانونگذار در ماده ۲۸۲- حد محاربه یکی از چهار مجازات زیر است:الف- اعدامب- صلبپ- قطع دست راست و پای چپت- نفی بلد
انتخاب هر یک از امور چهارگانه مذکور در اختیار قاضی است.2ـ بغی
یکی دیگر از جرائم علیه امنیت ملی در قوانین ایران، جرم بغی است که در ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی: گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، قیام مسلحانه کند باغی محسوب می شود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم می گردند.3ـ افساد فی الارض
برخی از فقها، افساد فی الارض را در عبارت اخری محاربه معنای کرده ولی تعریفی که در قانون از افساد فی الارض شده عام و متمایز از محاربه است بگونه ای که شامل تشکیل یا اداره یا عضویت در دسته یا جمعیت به قصد برهم زدن امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام به نفع گروهای مخالف نظام و حتی جرم جاسوسی و جرایم وابسته به آن را، شامل می شود، لذا نقش توبه در سه مقوله فوق مورد بررسی قرار می گیرد.   
ج. شرائط توبهتوبه به صرف ادعا نیست بلکه  باید از صمیم جان از اعمال گذشته ای خویش پیشمان شود چنانکه شخصی نزدی امیرالمؤمنین ع گفت: استغفرالله حضرت به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا می‌دانی استغفار از چه درجه‌ بالایی برخوردار است؟ سپس فرمود: استغفار و توبه دارای شش پایه است:۱- پشیمانی از گناهان قبل
۲- تصمیم بر ترک گناه
۳- ادای حق مردم
۴- ادای حق‌الله
۵- ذوب شدن گوشت بدن که از غذای حرام روئیده شده با حزن و اندوه
۶-  بدن انسان، درد اطاعت خدا را بچشد همانگونه که شیرینی نگاه را می‌چشد در این هنگام بگو: استغفرالله[33].
حسب نظريه مشورتي اداره حقوقي قوه قضائيه « احراز تحقق توبه با قاضي است و در صورت احراز آن قبل از ثبوت جرم، حد ساقط مي شود و تفاوت نمي كند كه ابراز آن نزد حاكم باشد يا نباشد[34]»  ممكن است سؤال شود: توبه يك امر باطنى است از كجا مى‏توان آن را اثبات كرد؟ در پاسخ مى‏گوئيم: طريق اثبات براى اين موضوع فراوان است از جمله‏ اينكه دو شاهد عادل گواهى بدهند كه در مجلسى توبه او را شنيده‏اند و بدون اينكه كسى آنها را اجبار كند به ميل خود توبه نموده‏اند و يا اينكه برنامه و روش زندگى خود را چنان تغيير دهند كه آثار توبه از آن آشكار باشد[35]. بنابراين با هر دليلي قابل اثبات است و در نتيجه قاضي راه های زيادي براي احراز دارد و مهم آن است كه قناعت وجدان حاصل شود چنانکه در ماده 117 قانون مجازات اسلامی 1392 در این خصوص چنین آمده: «در مواردی که توبه مرتکب، موجب سقوط یا تخفیف مجازات می گردد، توبه، اصلاح، و ندامت وی باید احراز گردد و به ادعای مرتکب اکتفا نمی شود، چنانچه پس از اعمال مقرارات راجع به توبه، ثابت شود که مرتکب تظاهر به توبه کرده است سقوط مجازات و تخفیفات در نظر گرفته شده ملغی و مجازات اجرا می گردد» در ضمن متهم باید قبل از قطعیت حکم ادله توبه را به دادگاه ارائه نماید چنانکه ماده ۱۱۸ قانون مجازات اسلامی به این نکته اشاره دارد: «متهم می تواند تا قبل از قطعیت حکم، ادله مربوط به توبه خود را حسب مورد به مقام تعقیب یا رسیدگی ارائه نماید» د. نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران
نقش توبه در سقوط مجازات جرائم علیه امنیت ملی از دو منظر مورد بحث قرار می گیرد یکی از منظر حقوق ایران دوم از منظر حقوق افغانستان در ابتدا این موضوع از منظر حقوق ایران مورد بحث واقع می شود در مرحله بعد این بحث از نگاه حقوق افغانستان دنبال می شود 1ـ نقش توبه در سقوط مجازات محاربه
بعد از مباحث مقدماتی به اصل موضوع که عبارت است از: نقش توبه در مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران، پرداخته می شود از آنجا که قانون مجازات ایران بر گرفته شده از فقه امامیه است ممکن است در این مبحث نیم نگاهی به فقه شیعه هم بشود. آنچه که از قرآن کریم استفاده می شود این است که توبه باعث سقوط حد محاربه می شود به شرط اینکه قبل از دستگیری باشد اما اگر بعد از دستگیری باشد از مفهوم آیه استفاده می شود که حد با تمام جزئیات به قوت خود باقی است: «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ[36]» آیه الله طباطبایی: «مگر آن محاربى كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشد، و اما بعد از دستگير شدن و قيام دو شاهد بر اينكه او شمشير كشيده، و يا كسى را كشته ديگر توبه، حد شرعيش را بر نمى دارد[37]» در این مورد به روایت نیز استدلال گردیده است: «هُوَ حَارِثَةُ بْنُ زَيْدٍ لِأَنَّهُ كَانَ خَرَجَ‏ مُحَارِباً ثُمَّ تَابَ فَقَبِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ تَوْبَتَهُ[38]» حارثه بن زید اقدام به محاربه نموده بود سپس توبه کرد امیرالمؤمنین ع توبه وی را پذیرفت. صاحب جواهر نیز در این رابطه می­نویسد: باتوبه حق الناس از قبیل قتل و جرح و جبران خسارت مالی ساقط نمی شود زیرا اساسا صحت توبه متوقف بر ادای حق الناس است: «و لكن لم يسقط بالتوبة ما يتعلق به من حقوق الناس كالقتل و الجرح و المال بلا خلاف و لا إشكال، بل لعل التوبة يتوقف صحتها على أداء ذلك[39]»
بنابراین، با توبه فقط حق الله از گردن مجرم ساقط می شود اما در مورد حق الناس باید تمام مجازاتها و خسارات مالی را جبران کند و اگر توبه بعد از دستگیری باشد تمام احکام محارب بر وی جاری می شود توبه به حال او سودی ندارد: «و لو تاب بعد الظفر به لم يسقط عنه حد و لا قصاص و لا غرم بلا خلاف و لا إشكال[40]»1ـ1. توبۀ قبل از دستگیری و تسلط
فقهای شیعه با تأسی به قرآن کریم، شرط پذیرش توبه را، توبه قبل از دستگیری میداند که توبه باید حتما قبل از دستگیری و تسلط بر آن باشد. آیه الله مکارم نیز میگوید: مجازات محارب اولا تنها در صورتى برداشته مى‏شود كه پيش از دستگيری و با ميل و اراده خود توبه کرده و پشيمان گردند. ثانیا، توبه آنها سبب نمى‏شود كه اگر قتلى از آنها صادر شده يا مالى را به سرقت برده‏اند مجازات آن را نبينند، بلکه بابت حق الناس مجازات آنها به قوت خود باقی است تنها مجازات تهديد مردم با اسلحه برداشته خواهد شد. به تعبير ديگر: مجازات محارب از مجازات قاتل يا سارق معمولى شديدتر است و با توبه كردن مجازات محارب از او برداشته مي­شود اما مجازات سارق و غاصب يا قاتل معمولى را خواهد داشت[41].
اما سقوط مجازات محاربه در قانون ایران در مواد ذیل به آن پرداخته شده است:
اولا در ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی محاربه را اینگونه تعریف می کند: محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. ثانیا، قانونگذار در این ماده 279 نظر مشهور فقها را پذیرفته است زیرا این ماده مانند مشهور فقها آن را تعریف نموده و شرط پذیرش توبه را، توبه قبل از دستگیری بر شمرده است. در ماده ۱۱۴ قانون مجازات اسلامی چنین آمده است:  
در جرائم موجب حد به استثنای قذف و محاربه هرگاه متهم قبل از اثبات جرم، توبه کند و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، حد از او ساقط می گردد. ولی در محاربه قبل از تسلط اگر توبه نماید موجب اسقاط حد می گردد و همچنین طبق نص ماده 114 اگر جرم محاربه با اقرار ثابت شده باشد، مرتکب حتی اگر پس از اثبات جرم توبه نماید، دادگاه می تواند عفو مجرم را توسط رئیس قوه قضائیه، از مقام رهبری درخواست نماید.
اما در خصوص محارب، شرط سقوط مجازات، توبه قبل از دستگیری یا تسلط بر او است همانطوری که از قرآن کریم استفاده می شود، در فقه امامیه نیز این را از شروط سقوط مجازات بر شمرده است[42] در تبصره ۱ ماده فوق شرط اساسی سقوط مجازات بوسیله توبه قبل از دستگیری است: «توبه محارب قبل از دستگیری یا تسلط بر او موجب سقوط حد است»
بنابراین، توبه محارب بعد از دستگیری اثری در سقوط مجازات ندارد.
راهزنی و سرقت مسلحانه طبق ماده ۲۸۱ قانون مجازات اسلامی مصداق محاربه اند، توبه در آنها نیز باید قبل از دستگیری و تسلط بر آن باشد در این صورت مجازات از آنها بر داشته می شود: «راهزنان، سارقان و قاچاقچیانی که دست به سلاح ببرند و موجب سلب امنیت مردم و راه ها شوند محاربند» ولی قانونگذار در ماده ۱۱۶ قانون مجازات اسلامی: دیه، قصاص، حد قذف و محاربه با توبه ساقط نمی گردد.
بدین ترتیب به نظر می رسد با توجه به نظر مشهور فقهای امامیه باید قائل به اعمال ماده 114 در زمینه توبه محارب قبل از دستگیری یا تسلط بر وی باشیم، و بدین گونه تحلیل کنیم که اطلاق ماده 116 مبنی بر عدم پذیرش توبه محارب، به وسیله نصّ تبصره ماده 114 تخصیص خورده است. نکته دیگر در خصوص توبه محارب مربوط به ماده 18 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح مصوب 1392 است که در مورد نظامیان مقرر می دارد: «‌ماده 18 - هر یک از اشخاص مذکور در ماده (17: هر نظامی که برنامه براندازی به مفهوم تغییر و نابودی اساس نظام‌جمهوری اسلامی ایران را طراحی یا بدان اقدام نموده و به این منظور جمعیتی تشکیل‌دهد یا اداره نماید یا در چنین جمعیتی شرکت یا معاونت مؤثر داشته باشد محارب‌محسوب می‌شود) قبل از کشف توطئه و دستگیری،‌توبه نماید و خود را به مأموران معرفی کند و اطلاعاتش را در اختیار بگذارد به نحوی که‌توبه وی در دادگاه محرز شود حد محاربه از او ساقط شده و چنانچه اقدام مرتکب موجب‌اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری وی یا دیگران گردد، به حبس از یک‌تا پنج سال محکوم خواهدشد و در صورتی که مرتکب جرم دیگری شده‌باشد به مجازات‌آن جرم نیز محکوم می‌شود.
همانطور که ملاحظه می شود قانونگذار در این قانون بر خلاف قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 برای محارب در صورتی که توبه کند ولی اقدام او موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری وی یا دیگران گردد، مجازات تعزیری معین کرده است. توبه محارب قبل از دستگيري بايد در دادگاه اثبات شود. 2ـ1. توبه بعد از دستگیری
طبق فرمایشی قرآن کریم و فقهای اجماع فقهای امامیه، توبه بعد از دستگیری و تسلط، هیچ ارزشی در سقوط مجازات ندارد؛ زیرا عدم پذیرش توبه محارب بعد از دستگیری، به جهت وجود تهمت واقعی بودن توبه اوست و ممکن است توبه وی صادقانه نباشد و از روی ترس و منظور فرار از مجازات بوده باشد[43] البته طبق نص ماده 114 اگر جرم محاربه با اقرار ثابت شده باشد، مرتکب حتی اگر پس از اثبات جرم توبه نماید، دادگاه می تواند عفو مجرم را توسط رئیس قوه قضائیه، از مقام رهبری درخواست نماید. فقهای اهل سنت بالاجماع توبه بعد از دستگیری را معتبر نمیدانند.
بنابراین، از نظر فقه امامیه و حقوق ایران، توبه در سقوط مجازات تأثیر به سزای دارد به شرط اینکه پیش از دستگیری باشد در اینصورت مجازات مربوط به محاربه را بر می دارد اما قصاص رد مال و سایر حق الناس به قوت خود باقی است.2ـ نقش توبه در سقوط مجازات باغی
یکی از عناوین مجرمانه شورش در برابر حاکم و حکومت اسلامی و خروج گروهی از مسلمانان بر امام عادل است که در فقه و قانون مجازات اسلامی تحت عنوان بغی مطرح شده است و قانونگذار در ماده ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی آن را جرم انگاری کرده است: «گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، قیام مسلحانه کند باغی محسوب می شود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم می گردند» قانونگـذار در فصل حدود در مـاده فوق بغـی را جـرم  مستقلی در نظـر گرفتـه و در بخش حدود به آن پرداخته است.
اساسا جنگ با اهل بغی با هدف بر گشت آنها به سمت حق است و لذا بر خلاف محاربه اگر باغیان در هر مرحله از قتال رجوع کنند بر حاکم مسلمان واجب است که توبه آنها را بپذیرد و از مبارزه با آنها خود داری کند، زیرا هدف از مبارزه، توبه و بازگشت افراد باغی به اطاعت و فرمانبرداری از حکومت است[44]. لذا، توبه باغی نسبت به توبه محارب متفاوت است. مهمترین آیه در قرآن کریم در مورد باغی، آیه 9 سوره حجرات است که می فرماید: «و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحداهما على الأخرى فقاتلوا التي تبغي حتى تفي‏ء إلى أمر الله فإن فاءت فأصلحوا بينهما بالعدل و أقسطوا إن الله يحب المقسطين[45]‏» هدف از مبارزه با آنها بر اساس آیه فوق، اصلاح و نیز بازداشتن آنان از راهی است که در پیش گرفته اند، نه کشتن یا مجازات کردن آنان. از جمله شرايط مبارزه با آنها این است كه حاكم شخصي زيرك و با هوش را به سوي آنان بفرستد و از دليل تعرض آنها بپرسد اگر حقی داشتند بپردازد و اگر شبهه ای داشتند، آن را حل كند و اگر بر انكار خود اصرار كردند آنها را وعظ و اندرز نمايد و باز در صورت اصرار به آنها اعلام جنگ بكند[46]. فقهای امامیه احکام مترتب برا باغیان را از سیره امیرالمؤمنین ع استنباط می کنند برای اثبات پذیرش توبه، به سیره آنحضرت در جنگهای جمل و نهروان مراجعه می کنند مولای متقیان همواره تلاش در جهت جلو گیری از جنگ و خون ریزی، به دنبال بازگشت آنان به آغوش سپاه اسلام بود.
بنابراین، اگر باغیان در هر مرحله از قتال رجوع کند، بر حاکم مسلمان واجب است که توبه آنها را بپذیرد و از مبارزه با آنان خود داری کند، هدف از مبارزه، توبه و بازگشت افراد باغی به اطاعت و فرمانبرداری از حکومت است، لذا توبه را تحت هر شرائطی یکی از عوامل رافع مسئولیت در این جرم دانسته است. 3ـ نقش توبه در سقوط مجازات افساد فی الارض
گرچه بین علما در مورد اینکه افساد فی الارض همان محاربه است یا عنوان مجرمانه ای دیگر، اختلاف نظر وجود دارد در عین حال قرائنی وجود دارد مبنی بر اینکه این جرم، جرم مستقل از محاربه است زیرا، در ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی مصادیق برای افساد فی الارض بیان ذکر کرده اند که فراتر از محاربه است و افساد فی الارض را اینگونه تعریف نموده است:
«هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، نا امنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم می گردد» تعریف افساد فی الارض در این ماده که با تعریف محاربه در ماده 282، متفاوت است، زیرا حد محاربه يكي از چهار مجازات اعدام؛ صلب؛ قطع دست راست و پاي چپ و نفي بلد است که در بندهای دوم، سوم و چهارم ماده 282، آمده است ممکن است سه تای اخیر منجر به مرگ فرد مرتکب جرم محاربه نشود، اما در مورد افساد فی الارض مجازات تنها اعدام است که از این جهت باهم متفاوت است و نیز در روایت سکونی: «أَنَّهُ قَضَى فِي رَجُلٍ أَقْبَلَ بِنَارٍ فَأَشْعَلَهَا فِي دَارِ قَوْمٍ فَاحْتَرَقَتْ وَ احْتَرَقَ مَتَاعُهُمْ قَالَ يُغْرَمُ قِيمَةَ الدَّارِ وَ مَا فِيهَا ثُمَّ يُقْتَل[47]‏» حضرت علی ع در این مورد حکم به قتل فرد آتش افروز نمود برخی فقها دلیل قتل وی را مفسد بودن وی عنوان کرده اند[48] مجازات مفسد فی الارض اعدام است چه در این آتش افروزی کسی را به قتل رسانده باشد یا نرسانده باشد. همینطور در مورد کسی که عادت به کشتن کافر ذمی پیدا کند طبق فرمایشی برخی فقها از باب افساد فی الارض کشته می شود: «ان قتل ذمیا ... فان کان معتادا لقتل اهل الذمه ضربت عنقه لفساده فی الارض لا علی جهه القصاص[49]» همینطور در مورد کشتن بردگان و نباش قبور... که عادت به آن کشتن بنماید قاتل از باب افساد فی الارض به قتل می رسند در صورتیکه هیچ کدام این موارد با محاربه تطابق ندارند شواهد زیادی در قانون مجازات ایران نیز وجود دارد که افساد فی الارض را جرم مجزای از محاربه دانسته است.
اما نقش توبه در سقوط مجازات افساد فی الارض چیست؟
مشهور فقهای امامیه معتقد اند که اگر جرم افساد فی الارض با شهادت شهود ثابت شود مرتکب پس از آن توبه کند، امام نمی تواند او را عفو کند بلکه باید حد الهی بر وی جاری شود: «من تاب قبل قیام البینه سقط عنه الحد و لو تاب بعد قیامها لم یسقط حدا کان او رجما[50]» در تبصره ۲۸۶ ق م ا چنین آمده است: «هر گاه دادگاه از مجموع ادله و شواهد قصد اخلال گسترده در نظم عمومی ، ایجاد نا امنی، ایراد خسارت عمده و یا اشاعه فساد و فحشا در حد وسیع و یا علم به موثر بودن اقدامات انجام شده را احراز نکند و جرم ارتکابی مشمول مجازات قانونی دیگری نباشد، با توجه به میزان نتایج زیانبار جرم، مرتکب به حبس تعزیری درجه پنج یا شش محکوم می شود»
لذا، با توجه به میزان نتایج زیانبار جرم، مرتکب به حبس تعزیری درجه پنج یا شش محکوم می شود، در این صورت چنین فردی مشمول ماده ۱۱۵ ق م ا می شود زیرا این ماده چنین مقرر می دارد: «در جرائم تعزیری درجه شش، هفت و هشت چنانچه مرتکب توبه نماید و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، مجازات ساقط می شود. در سایر جرائم موجب تعزیر دادگاه می تواند مقررات راجع به تخفیف مجازات را اعمال نماید» و با استناد به این ماده، توبه موجب سقوط مجازات یا تخفیف مجازات می گردد؛ به این صورت که اگر مجازات وی درجه شش در نظر گرفته شود بدون توجه به زمان توبه، قبل از دستگیری، بعد از اثبات جرم و...، بدلیل اطلاق زمانی که ماده ۱۱۵ق م ا دارد، می تواند مشمول سقوط مجازات افساد فی الارض ناشی از توبه شود و اگر مجازات او، از نوع درجه پنج باشد مستوجب تخفیف مندرج در ماده ۱۱۵ق م ا، خواهد شد.
همینطور ماده 114 ق م ا همه جرائم حدی از جمله افساد فی الارض و... را، بجز قذف و مجاربه بوسیله توبه قابل اسقاط می داند بر این اساس هرگاه مرتکب جرم حدی قبل از اثبات جرم توبه کند، حد از او ساقط می شود لذا، پذیرش توبه در این مرحله، شک و شبهه ای را باقی نمی گزارد؛ اما اگر توبه مرتکب پس از اثبات جرم در دادگاه باشد مي‌تواند عفو مجرم را توسط ریيس قوه قضایيه از مقام رهبري درخواست کند.
همینطور طبق تبصره دو ماده ۲۷۸ قانون مجازات اسلامی، در مورد حبس ابد سارق در مرتبه سوم که یک حبس حدی است و نیز سایر حبس‌هایی که مشمول عنوان تعزیر نیست، آمده است که: «هرگاه مرتکب حین اجرای مجازات توبه کند و مقام رهبری آزادی او را مصلحت بداند، با عفو ایشان از حبس آزاد می‌شود. همچنین مقام رهبری می‌تواند مجازات او را به مجازات تعزیری دیگری تبدیل کند» لذا توبه موارد زیادی از مجازات جرائم را اسقاط می کند.
گرچه ماده 286 ق م ا، موارد زیادی از جرائم علیه امنیت را در بر می گیرد وقتی نقش توبه در سقوط مجازات آنها اثبات شود، نقش توبه در سقوط مجازات تمامی جرائمی علیه امنیت ثابت می شود در عین حال در مواد دیگر از قانون مجازات اسلامی به نقش توبه در سقوط مجازات جرایم علیه امنیت پرداخته است.
در ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی آمده است: هر کس یا گروهی با دول خارجی متخاصم بهر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید، در صورتیکه محارب شناخته نشود ‌به یک تا ده سال حبس محکوم می‌گردد.
همینطور در ماده ۵۰۹ قانون مجازات اسلامی چنین آمده:
هر کس در زمان جنگ مرتکب یکی از جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی موضوع این فصل شود به مجازات اشد همان جرم محکوم ‌می‌گردد.
و نیز در ماده ۵۱۲ قانون مجازات اسلامی:  
هر کس مردم را به قصد بر هم زدن امنیت کشور به جنگ و کشتار با یکدیگر اغوا یا تحریک کند صرف نظر از اینکه موجب قتل و غارت‌ بشود یا نشود به یک تا پنج سال حبس محکوم می‌گردد.در تبصره ماده 512 نقش توبه در سقوط مجازات این جرائم اینطور مقرر گردیده است: «در مواردی که احراز شود متهم قبل از دستیابی نظام توبه کرده باشد مشمول مواد (۵۰۸) و (۵۰۹) و (۵۱۲) نمی‌شود»ه. نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق افغانستان
بر اساس تحقیق و تفحصی که در قوانین افغانستان و در کد جزای افغانستان صورت گرفت بحث توبه در سقوط جرائم علیه امنیت ملی، یافت نشد یا من به آن بر نخوردم تنها روزنه ای که در این باب وجود دارد این است که در قانون مدنی افغانستان آمده است در مواردی که حکمی مسئله ای در قوانین افغانستان موجود نباشد، می توان در آن مورد به فقه حنفی مراجعه کرد[51]. لذا، نقش توبه در سقوط جرائم علیه امنیت ملی مانند محاربه، بغی و افساد فی الارض  از منظر فقه حنفی بررسی خواهد شد. در بحث توبه در سقوط مجازات در میان فقهای اهل سنت سه نظریه مطرح اند:1ـ عدم تأثیر توبه در سقوط مجازات
برخی فقهای اهل سنت از جمله ابن عباس، حسن، مجاهد، قتاده و ابن حزم معتقدند كه توبه در سقوط مجازاتهای دنيوی نقشی ندارد زیرا این ها معتقدند که محاربه مربوط به کفار است که باید از کفر و شرک شان توبه کنند اما در سقوط مجازات مسلمین توبه هیچ اثری ندارد: «فاماالمسلمون فلا تسقط التوبه عنهم حدا وجب علیهم[52]» اما جمهوری اهل علم معتقداند که: محاربه مخصوص مسلمین است[53]. لذا در مورد محاربه عده ای استثنا قائل شده است. استدلال این به این صورت است که: پذيرش سقوط مجازات به وسيله توبه، به تعطيل شدن حدود الهی منجر خواهد شد؛ زيرا شخص میتواند برای هر جرمی ادعای توبه كند: «فان القول بان التوبه تسقط العقوبه یؤدی الی تعطیل العقوبات، لأن کل مجرم لایعجز عن ادعاء التوبه[54]» زیرا این ها معتقد اند که: مجازات ها کفاره گناهان است کفاره همراه با توبه واجب است: «ویری هؤلاء الفقها ان العقوبه لا یسقط باالتوبه لانها کفاره عن المعصیه[55]» بر اساس این نظریه هیچ یکی از جرائم با توبه ساقط نمی شود بالاخص جرائم علیه امنیت ملی.2ـ تأثیر توبه در سقوط تمام مجازات
بعضی از فقيهان شافعيه و شافعي در يكي از اقوال[56] و مذهب احمد بن حنبل[57] معتقدند كه توبه مسقط تمام مجازات است؛ اینگونه استدلال کرده اند: خداوند به كسانی كه مرتكب هر نوع گناهی می شوند، فرصت توبه عطا نموده و اگر بعد از توبه اهل اصلاح باشند، خداوند نسبت به آنان بخشنده و مهربان است: «ثم إن ربك للذين عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلك و أصلحوا إن ربك من بعدها لغفور رحيم‏[58]» همینطور استدلال نموده اند که: آيه 39 سوره مائده در سقوط مجازات محاربه با توبه صراحت دارد. در حالی كه جرم محاربه از شديدترين جرايم است، پس در صورتی كه توبه مجازات محاربه را ساقط نمايد، به طريق اولی، توبه مجازات غيرمحاربه را كه از شدت كمتری برخوردار است، ساقط مینمايد: «لأن حدود الحرابه اغلظ من حدود غیر الحرابه، فلما سقط بالتوبه اغلظهما کان اولی ان یسقط اخفهما[59]» طبق این دیدگاه با توبه تمام جرائم از جمله جرائم علیه امنیت ملی ساقط می گردد. 3ـ تفکیک بین محاربه و سایر جرایم
ابوحنیفه، مالک و برخی فقهای شافعی و حنبلی توبه را فقط موجب سقوط مجازات محاربه می دانند و برای توبه تأثیری در سایر جرایم، قائل نیستند: «مالک و ابوحنیفه و بعض الفقها فی مذهبی الشافعی و احمد: «أن التوبه لا تسقط العقوبه الا فی جریمه الحرابه[60]» اما در مورد سقوط مجازات در محاربه اتفاق نظر دارند که حتما توبه قبل از دستگیری باشد تنها در اینصورت است حدود الهی از آنها برداشته می شود ولی حق الناس به طور کامل از او استفا می گردد: «فان تابوا من قبل ان یقدر علیهم، سقطت عنهم حدود الله و اخذوا بحقوق الآدمیین من الانفس و الجراح و الاموال الا ان یعفی لهم عنها لانعلم فی هذا خلافا بین اهل العلم ... فعلی هذا یسقط عنهم تحتم القتل و الصلب و القطع و النفی، و یبقی علیهم القصاص فی النفس و الجراح، و غرامه المال و الدیه لما لا قصاص فیه[61]» اما اگر توبه بعد از دستگیری یا بعد از اقامه دعوا در نزد حاکم باشد، مجازات ساقط نمی شود بلکه واجب است حکم حد را اجرا کند: «فاما ان تاب بعد القدره علیه، لم یسقط عنه شیئ من الحدود[62]» اهل سنت در این مورد سخن قرص و محکم دارد برای پذیرش توبه قبل از سیطره بر او به صدر آیه استدلال نموده اند برای عدم پذیرش توبه آنها به ذیل آیه استدلال می کنند: «الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم[63]» همانطور قبلا گذشت دیدگاه فقهای امامیه نیز در مورد توبه محارب همین است. اما در مورد توبه اهل بغی فقها اهل سنت در این زمینه نظرات متفاوتی دارند سوال که قابل طرح این است که: اگر باغی توبه کند آیا مسئولیتی در قبال آنچه مرتکب شده است از قتل نفس یا اتلاف مال خواهد داشت؟ یا خیر؟ ابوحنیفه و شافعی در قولی، باغی را ضامن ندانسته اند و در قول دیگر از این نظر بر گشته باغی را ضامن دانسته اند: «لیس علی اهل البغی ایضا ضمان ما اتلفوه حال الحرب من نفس و لا مال، به قال ابوحنیفه و الشافعی فی احد قولیه و فی الآخر یضمنون ذالک[64]»
بنابراین، بر اساس دیدگاه اخیر از جرائم علیه امنیت ملی تنها مجازات جرائم محاربه با توبه ساقط می شود در مورد توبه باغی ابوحنیفه و شافعی در قولی، باغی را ضامن ندانسته اند یعنی در حین بغاوت هرچه از مال مردم تلف کرده اند یا در جنگ کسی را کشته اند در صورت بازگشت از گناه و معصیت ضامن هیچ چیزی نخواهند بود. نتیجه گیری
از مشهور فقهای امامیه و قانون مجازات جمهوری اسلامی ایران توبه در سقوط جرایم علیه امینت ملی مانند محاربه، بغی، افساد فی الارض و جاسوسی موجب سقوط مجازات می گردد البته مشروط به اینکه این مجازات که جنبه حق اللهی داشته باشد اما پرداخت دیه، رد مال قصاص در صورت عدم رضایت اولاء دم و سائر حقوق الناس باید بر گردانده شود زیرا اساسا توبه زمانی محقق می شود حقوق مردم پرداخت و یا رضایت آنان جلب شود اما در مورد نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی در حقوق افغانستان نویسنده به مطلبی در این مورد بر نخورده لذا به استناد قانون مدنی افغانستان حکم مسئله از فقه اهل سنت خصوصا فقه حنفی مورد بررسی قرار گرفته است آنچه که در این مورد مورد بررسی قرار گرفته از این قرار است: برخی از فقهای شافعی و شافعی در یکی از اقوال و فقهای حنبلی، توبه را موجب سقوط مجازات می دانند. ابن  عباس، حسن، مجاهد، قتاده و ابن حزم بر این باورند که توبه نقشی در سقوط مجازات و کیفر دنیوی ندارد. ابوحنیفه، مالک و شافعیه معتقدند که توبه فقط موجب سقوط مجازات محاربه می گردد و در سایر جرایم تأثیری ندارد.
 
 
 
 فهرست مطالب:قرآن کریم.نهج‌البلاغه.ابن قدامه، محمدبن عبدالله، المغنی و الشرح الکبیر، بیروت، دارالفکر، بی تا.آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، تهران، مروارید، 1389.آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.بند 2 ماۀ 1 قانون مدنی.جعفری لنگرودی، محمد جعفر، 1388، ترمینولوژی حقوق، تهران، گنج­دانش، 1387.جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملايين،1376 ه ق.‏حلبی، ابوصلاح، الکافی فی الفقه، اصفهان، نشرمکتبه امیرالمؤمنین، 1403.حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام،‌ قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌حلّى، مقداد، كنز العرفان في فقه القرآن‌، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بيروت‏، دار القلم‏، 1412ه ق.راوندى، قطب الدين، سعيد، فقه القرآن، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏سجادی، سیدجعفر، فرهنگ و معار اسلامی، بیجا، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1366.سلطانیان، مریم، نقش توبه در سقوط مسئولیت کیفری، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، 1386.شریعتمدار جزایـری، نورالـدین،امنیـت در فقـه سیاسـی شـیعه، مجلـه ی علـوم سیاسـی، شماره9 تابستان1379.طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1397. طوسى، محمد بن حسن، المبسوط في فقه الإمامية،تهران، المكتبة المرتضوية، 1387ه‍ ق.‌طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذيب الأحكام، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407ق‏.طوسى، محمد، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، بیروت، دار الكتاب العربي، 1400ه‍ ق.‌العوده، عبدالقادر، التشريع الجنايی الاسلامی، بیروت، دارالفکر، بی تا.الغزالی، محمد، احیاء علوم الدیـن، بـیروت، بینا، 1406ق، ص4.القرضاوی، یوسف، توبه، ترجمه احمد نعمتی، تهران، احسان، 1380.كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407ق.ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1387. الماوردی، علی بن محمدبن حبیب، الحاوی الکبیر، بیروت، دارالفکر، 1414.مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.معین، محمد ،فرهنگ فارسی یک جلدی کامل، انتشارات ساحل ، چاپ دوم،ص۴۷۸.مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.مهنا، عبد الله على‏، لسان اللسان، بیروت، دار الكتب العلمية، 1413 ه.ق.‏مؤمنی، عابدین، حقوق جزای اختصاصی، تهران، خط سوم، 1382.نظریه شماره 6311/7 مورخه 16/8/1364. النووی، ابوزکریا محیی الدین یحیی، روضه الطالبین، بیروت، المکتب الاسلامی، 1412.ولیدی، صالح، حقوق جزای اختصاصی، حقوق جزای اختصاصی، تهران، ققنوس، 1388.
 
 
 
 
Bottom of Form
 
 
 
 
 
[1] ـ بقره، 222.
[2] ـ عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج1، ص275، تهران، سپهر، 1374.
[3] راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص90، بيروت‏، دار القلم‏، 1412ه ق.
[4] ـ آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، ص38، تهران، مروارید، 1389.
[5] ـ شریعتمدار جزایـری، نورالـدین،امنیـت در فقـه سیاسـی شـیعه، مجلـه ی علـوم سیاسـی، ص5، شماره9 تابستان1379.
[6] ـ ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1387.
[7] ـ ولیدی، صالح، حقوق جزای اختصاصی، ص73، حقوق جزای اختصاصی، تهران، ققنوس، 1388.
[8] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.
[9] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[10] ـ خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، ج3، ص213، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏
[11] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، ص225، بیروت، دارالقلم، 1412 ه.ق‏.
[12] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن‏، مترجم: خسروى حسينى، غلامرضا، ج1، ص464، تهران، مرتضوى، ‏1369 ه.ش‏.
[13] ـ مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس‏، ج1، ص410، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.
[14] ـ حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام،‌ ج4، ص167، قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌
[15] ـ سجادی، سیدجعفر، فرهنگ و معار اسلامی، ج1، ص600، بیجا، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1366.
[16] ـ مهنا، عبد الله على‏، لسان اللسان، ‏ج2، ص702، بیروت، دار الكتب العلمية، 1413 ه.ق.‏
[17] ـ همان، ج1، ص136.
[18] ـ جعفری لنگرودی، محمد جعفر، 1388، ترمینولوژی حقوق، ص622، تهران، گنج­دانش، 1387.
[19] ـ فرقان، 70.
[20] ـ تحریم، 8.
[21] ـ مائده، 39.
[22] ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، ج7، ص250، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407ق.
 
[23] ـ الغزالی، محمد، احیاء علوم الدیـن، بـیروت، بینا، 1406ق، ص4.
[24] ـ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، جلد1، ص38، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1397.
[25] ـ القرضاوی، یوسف، توبه، ترجمه احمد نعمتی،ص78، تـهران، احـسان، 1380.
[26] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص169، بیروت، دار القلم، 1412 ه ق.
[27] ـ جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح‏، ج6، ص2281، بیروت، دار العلم للملايين،1376 ه ق.‏
[28] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، ص296، بیروت، دار الكتاب العربي، 1400ه‍ ق.‌
[29] ـ معین، محمد ،فرهنگ فارسی یک جلدی کامل، انتشارات ساحل ، چاپ دوم،ص۴۷۸.
[30] ـ ولیدی، صالح، حقوق جزای اختصاصی، ص71،
[31]ـ مائده، 33.
[32]ـ آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، ص413، تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.
[33] ـ نهج‌البلاغه فیض، ص 1282، ح 409 .
[34] ـ نظریه شماره 6311/7 مورخه 16/8/1364.
[35]ـ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، ج4، 360، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.
[36] ـ مائد، 34.
[37] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص535.
[38] ـ قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، فقه القرآن، ج1، ص368، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏
[39] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[40] ـ  همان.
[41]ـ تفسير نمونه‏، ج4، ص 360.
[42] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[43] ـ مؤمنی، عابدین، حقوق جزای اختصاصی، ص276، تهران، خط سوم، 1382.
[44] ـ سلطانیان، مریم، نقش توبه در سقوط مسئولیت کیفری، ص45، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، 1386.
[45] ـ حجرات، 9.
[46] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، المبسوط في فقه الإمامية، ‌ج7، ص266، تهران، المكتبة المرتضوية، 1387ه‍ ق.‌
 
[47] ـ طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذيب الأحكام، ص231، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407ق‏.
[48] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج43، ص125.
[49] ـ حلبی، ابوصلاح، الکافی فی الفقه، ص384، اصفهان، نشرمکتبه امیرالمؤمنین، 1403.
[50] ـ حلی، محقق، شرایع الاسلام، فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص140، قم اسماعیلیان، 1408.
[51] ـ بند 2 ماۀ 1 قانون مدنی.
[52] ـ الماوردی، علی بن محمدبن حبیب، الحاوی الکبیر، ج17، ص256، بیروت، دارالفکر، 1414.
[53] ـ الحاوی الکبیر، ج17، ص256.
[54] ـ العوده، عبدالقادر، التشريع الجنايی الاسلامی، ج1، ص355، بیروت، دارالفکر، بی تا.
[55] ـ همان.
[56] ـ روضه الطالبین، ج3، ص479، بیروت، المکتب الاسلامی، 1412.
[57] ـ زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلته، ج7، ص5569، تهران، احسان، 1427.
[58]ـ نحل، 119.
[59]ـ الحاوی الکبیر، ج17، ص258.
[60] ـ التشريع الجنايی الاسلامی، ج1، ص354.
[61] ـ ابن قدامه، محمدبن عبدالله، المغنی و الشرح الکبیر، ج10، ص308، بیروت، دارالفکر، بی تا.
[62] ـ همان.
[63] ـ حجرات، 9.
[64] ـ المغنی و الشرح الکبیر، ج10، ص61.

بررسی احکام محاربه از منظر فقه امامیه


 
 
 
مقاله
عنوان: بررسی احکام محاربه از منظر فقه امامیه
محقق: محمد انور عالمی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  چکیده: 
بررسی احکام محارب از موضوعات مهم فقهی ـ حقوقی است که به طور مستقیم با اجرای عدالت و احقاق حق در جامعه ارتباط دارد. اساسا امنیت جامعه گره خورده با مجازات مجرمین بالاخص مجرمین که دست به محاربه، ارعاب و افساد فی الارض می زنند که هدف از محاربه علاوه بر قتل و چپاولگری، ایجاد رعب و وحشت در جامعه است که دین اسلام راه چاره به اشد مجازات دیده است بگونه ای که مجازات وی را از سارق معمولی و حتی کافر شدید تر بیان کرده است لذا، در این تحقیق علاوه بر واژه های موذیل مورد بررسی قرار گرفته اند: تعریف محارب، مدرک محاربه، منظور از محارب، شرایط تحقق محاربه و کیفیت اجرای حکم محاربه در این مورد ترتیبی یا تخییری بودن اجرای حکم محاربه مورد بحث واقع شده اند و همینطور موارد اسقاط حد محارب و راههای اثبات محاربه مورد کنکاش واقع شده اند.
 
 
 
 
 

 مقدمه
دین مقدس اسلام احکام کیفری را بر اساس تشخیص مصالح بشر طراحی نموده است و با توجه به جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی بشر این احکام را وضع نموده است تا انسان در روابط بین خویش، خدای خویش و جامعه از حدود تعیین شده تجاوز ننمایند زیرا آیات و روایات با توجه به این روابط و برای کنترل انسان های متخلف مجازاتی را طراحی نموده اند از جمله در مورد کیفر محارب که بر اساس آیات و روایات وی را به اشد مجازات محکوم نموده زیرا مجازات قاتل، حتی کفار که از صحنه جنگ اسیر می شود و یا دزد معمولی، با کسی امنیت جامعه را به مخاطره انداخته است و با نیت افساد فی الارض سلاح برهنه می کند متفاوت است؛ قاتل با بخشش ولی دم از اعدام رهایی پیدا می کند ولی محارب از باب اجرای حدود اعدام می شود و دزد معمولی با وجود شرایطی انگشتان دستش قطع می شود ولی محارب انگشت دست راست و پای چپ آن قطع می گردد اگر تنها محاربه فردی ثابت شود وی تبعید می شود و اگر به دیار کفر پناه ببرد مسلمانها با دولت کفر اماده جنگ می شود همه این سختگیریها برای محارب فقط به دلیل تأمین امنیت و آرامش جامعه است  لذا قرآن کریم احکام جاری بر محارب را اینگونه بیان می کند: «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبونَ اللهَ وَ رَسوُلَهُ و یَسعَونَ فی الاَرضِ فَساداً اَن یُقَتَّلوُا اَو یُصَلَّبوُا اَو تُقَطَّعَ أَیدیِهم وَ أَرجُلُهُم مِن خِلافٍ أو یُنفَوا مِنَ الاَرضِ[1]»
 
 
 
 
 
 
 
 الف. تعریف مفاهیم کلیدی
یکی از مباحث مطرح در هر تحقیقی تعریف مفاهیم کلیدی است براین اساس مفاهیم کلیدی در این تحقیق بررسی خواهد شد.1ـ معنای محاربه
واژه محاربه یکی از واژگان کلیدی این تحقیق است و به دلیل اهمیت بحث محاربه لازم است که این واژه از نظر لغت و همینطور در اصطلاح فقها مورد بحث و بررسی قرار گیرند.1ـ1. محاربه در لغت
اهل لغت برای واژه محاربه معانی مختلف ذکر کرده اند از جمله گفته اند: حرب در اصل به معنای سلب است: «أصل الحرب السلب[2]» سلب به معنای گرفتن است. چنانکه فاضل مقداد در ادامه می نویسد: «و منه حرب الرّجل ماله أي سلبه[3]» به همین جهت است که می گویند مرد مالش را گرفت.
این واژه را نقیض سلم به معنای جنگ نیز معنا کرده است: الحَرْب: نقيض السلم[4]» محراب مسجد را که به این نام، می نامند به دلیل این که محل مبارزه با شیطان است: «مِحْرَابُ المسجد سمّي بذلك لأنه موضع مُحَارَبَةِ الشيطان و الهوى[5]» و نیز ازاین واژه را به جنگ، تاراج، غارت، ربودن غنائم در جنگی، روبودن و خشمگین شدن معنای کرده است و سپس هر تاراجى حرب ناميده شده است[6].
زبیدی در تاج العروس می نویسد: «وَ رَجُلٌ حَرْبٌ كَعَدْلٍ وَ مِحْرَبٌ‏ بكسر الميم و مِحْرَابٌ أَي شَدِيدُ الحَرَبِ شُجَاعُ[7]» رجل حرب مثل زید عدل است شجاعتش به گونه است مثل این که عین جنگ شده است و رجل محرب یعنی کسی که خیلی شجاع است.
بنابراین، حرب در لغت به معانی مختلف آمده است و مهمترین معنای آن جنگ است محارب به معنای جنگجو است[8] یعنی کسیکه در جنگ مشارکت دارد و این معنا هیچ بار منفی ندارد بلکه به معنای مطلق جنگجو است ولی از نظر شرع و فقها معنای متفاوتی دارد که اینک به آن پرداخته می شود. 2ـ1. محاربه در اصطلاح فقه
فقها محاربه را با این عبارات تعریف نموده اند:
«المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا في مصر و غيره[9]» محارب کسی است که اسلحه خویش را برهنه کرده برای ترساندن مردم بی این که تفاوتی داشته باشد که این عمل در خشکی انجام شود یا در دریا، در شب باشد یا در روز، در شهر باشد یا روستا. بعضی به این تعریف اضافه نموده اند: «و لو أخذ في بلد مالًا بالمقاهرة فهو محارب[10]» اگر کسی مالی را در شهر به زور از دیگری بگیرد، محارب محسوب می شود.
فاضل مقداد محارب را اینگونه تعریف نموده است: «كلّ من جرّد السلاح لإخافة الناس في برّ أو بحر، ليلا أو نهارا، ضعيفا كان أو قويّا، من أهل الريبة كان أو لم يكن، ذكرا كان أو أنثى فهو محارب، و يدخل في ذلك قاطع الطريق و المكابر على المال أو البضع[11]» هرکه سلاح خویش را برای ترساندن مردم برهنه کند چه در خشکی باشد یا در دریا،  شب باشد یا روز ضعیف باشد یا قوی اهل ریبه باشد یا نباشد مرد باشد یا زن در همه ای صور محارب خواهد بود جالب است که در این تعریف قطاع طریق و همینطور متجاوز بر مال و ناموس مردم محارب محسوب شده و به نظر می رسد که این تعریف جامع ترین تعریف ها است.
شیخ طوسی می نویسد: «المحارب الذي ذكره الله تعالى في آية المحاربة  هم قطّاع الطريق الذين يشهرون السلاح، و يخيفون السبيل[12]» محارب قطاع طریق است که سلاح را برای ترساندن مسافرین برهنه کرده اند.
به نظر ایشان تنها قطاع طریق محارب اند.
حضرت امام در تعریف محارب اراده افساد فی الارض را شرط می داند: «المحارب هو كل من جرد سلاحه أو جهزه لإخافة الناس و إرادة الإفساد في الأرض[13]» علاوه بر اینکه سلاح خود را برهنه می کند حتما ارادۀ افساد فی الارض را داشته باشد در غیر اینصورت عنوان محارب منتفی است.
صاحب جواهر نیز افساد فی الارض را شرط تحقق عنوان محارب می داند و می نویسد: «المحارب كل من جرد السلاح أو حمله لإخافة الناس و لو واحد لو احد على وجه يتحقق به صدق إرادة الفساد في الأرض[14]»ب. مدرک حکم محارب
مدرک مهم محاربه، آیه 33 سوره مائده است: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيم‏[15]» «جزاى كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مى‏كنند و در زمين به فساد مى‏كوشند، آن است كه كشته شوند، يا بردار گردند يا دستها و پاهايشان يكى از چپ و يكى از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند. اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابى بزرگ گرفتار آيند[16]»
چنانکه در شأن نزول آیه در  کافى  به سند خود از ابى صالح از امام صادق(ع) نقل کرده که آنحضرت فرموده : «قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ قَوْمٌ مِنْ بَنِي ضَبَّةَ مَرْضَى فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص أَقِيمُوا عِنْدِي فَإِذَا بَرَأْتُمْ بَعَثْتُكُمْ فِي سَرِيَّةٍ فَقَالُوا أَخْرِجْنَا مِنَ الْمَدِينَةِ فَبَعَثَ بِهِمْ إِلَى إِبِلِ الصَّدَقَةِ يَشْرَبُونَ مِنْ أَبْوَالِهَا وَ يَأْكُلُونَ مِنْ أَلْبَانِهَا فَلَمَّا بَرَءُوا وَ اشْتَدُّوا قَتَلُوا ثَلَاثَةً مِمَّنْ كَانُوا فِي الْإِبِلِ فَبَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عَلِيّاً ع فَهُمْ فِي وَادٍ قَدْ تَحَيَّرُوا لَيْسَ يَقْدِرُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهُ قَرِيباً مِنْ أَرْضِ الْيَمَنِ فَأَسَرَهُمْ وَ جَاءَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَيْهِ ... فَاخْتَارَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْقَطْعَ فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ مِنْ خِلَافٍ.
عدّه‌اى از قبیله بنى‌ضبه در حالى که همه بیمار بودند به حضور رسول خدا(ص) رسیدند، حضرت به ایشان دستور داد چند روزى نزد آن جناب بمانند تا بیماریشان بر طرف شدند، آنگاه ایشان را به جنگ خواهد فرستاد، این عده مى‌گویند: رسول خدا (ص) ما را در بیابان مدینه نزد شتران صدقه فرستاد تا از شیر آنها بخوریم و بول آنها را بنوشیم و همینکه بهبود یافتند سه نفر از چوپان‌هاى رسول خدا(ص) را به قتل رساندند، رسول خدا (ص) على (ع)  را براى دستگیرى و سرکوبى آنان فرستاد، آنحضرت آنان را در یک وادى در حال سرگردانی پیدا کرد چون آن بیابان نزدیکى‌هاى یمن بود و آنان نمى‌توانستند از آن وادى خارج شوند، حضرت آنان را دست گیر کرده و به نزد رسول خدا (ص) آورد، آیة شریفه نازل گردید.
بنابراین، فقها احکام محاربه را با توجه به این آیه و شأن نزول آن، از استفاده نموده اند البته در مورد محاربه روایات زادی وجود دارد که در بین آن های روایات معتبر کم نیستند که در صورت لزوم در آینده به آن اشاره خواهد شدج. منظوراز محاربه
در اینکه منظور از محابه چیست؟ فقها دو احتمال مطرح نموده اند آیه الله هاشمی شاهرودی در این زمینه می نویسد: «اضافه شدن لفظ محاربه به «اللّه» و «الرسول» در آيۀ مباركه، قرينه‌اى است بر اينكه معناى حقيقى اين كلمه مراد نيست، زيرا محاربه به معناى حقيقى آن، با خدا ممكن نيست و با رسول اگر چه ممكن است اما قطعاً در اينجا مراد نيست، زيرا خصوص كسانى كه با شخص پيامبر مى‌جنگيدند مقصود آيه نيست، چه در اين صورت آيه اختصاص داشت به زمان حيات پيامبر، در حالى كه كسانى كه با پيامبر مى‌جنگيدند فقط كافران زمان او بودند و چنانكه خواهد آمد، كافران زمان پيامبر قطعاً از مدلول اين آيه بيرون هستند. بلكه نفس اضافه شدن لفظ محاربه به خدا و رسول با هم، خود قرينه‌اى است بر اينكه مراد از آن، معناى گسترده‌ترى از جنگ مستقيم و شخصى است و آن معنا يكى از اين دو امر است.1ـ مطلق عصیان و مخالفت حکم خدا
برخی محاربه را به مطلق عصیان و مخالفت حکم خدا معنا کرده است «مراد از محاربه همان‌گونه كه در لسان العرب آمده، هر گونه عصيان و مخالفت با حكم خدا و رسول است. بر اين اساس، استعمال لفظ محاربه در مطلق عصيان و مخالفت، از قبيل مجاز در كلمه است[17]» از ظاهر عبارت علّامه طباطبائى در الميزان نيز همين معنا استفاده می شود: «مراد از محاربه و افساد بطورى كه از ظاهر آيه بر مى‏آيد اخلال به امنيت عمومى است و قهرا شامل آن چاقوكشى نمى‏شود كه به روى فرد معين كشيده شود و او را به تنهايى تهديد كند، چون امنيت عمومى وقتى خلل مى‏پذيرد كه خوف عمومى و ناامنى جاى امنيت را بگيرد و بر حسب طبع وقتى محارب مى‏تواند چنين خوفى در جامعه پديد آورد كه مردم را با اسلحه تهديد به قتل كند و به همين جهت است كه در سنت يعنى رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده نيز محاربه و فساد در زمین به چنين عملى يعنى به شمشير كشيدن و مثل آن تفسير شده است[18]»
بنابراین عده قائل اند که منظور از محاربه الله مطلق عصیان و مخالفت حکم خدا است.2ـ محاربه المسلمین
برخی گفته اند منظور از محاربه با خدا و رسول خدا، محاربه مسلمین است، زیرا که محاربه با خدا عملا امکان ندارد و رسول خدا نیز برای همیشه بین مسلمین نیست تا امکان مبارزه با او وجود داشته باشد؛ لذا فقها این را حمل به مبارزه با مسلمین کرده اند. از جمله فاضل مقداد در این زمینه می نویسد: « محاربة اللّه و رسوله محاربة المسلمين، جعل محاربتهم محاربة اللّه و رسوله تعظيما للفعل[19]» منظور از محاربه خدا و رسول، محاربه با مسلمین است خداوند محاربه با مسلمین را مانند محاربه با خدا و رسول خدا قرار داده است به جهت اینکه محاربه با مسلمین فوق العاده بزرگ است به گونه که مانند محاربه با خدا قرار گرفته است. شیخ طوسی در خلاف می نویسد: «معلوم أن محاربة الله لا تمكن، ثبت أن المراد من حارب أهل دين الله و دين رسوله[20]» محاربه با خدا عملا امکان ندارد در نتیجه ثابت می شود منظور محاربه اهل دین خدا و رسول او است.
آیه الله شاهرودی نیز احتمال دوم را پذیرفته است و می نویسد: «ظاهراً، احتمال دوّم متعيّن است، زيرا عنوان «حرب» در آيه به كار رفته است و مقتضاى آن اين است كه اين كلمه به معنای خود استعمال شده باشد و الغاى معناى اصلى آن، وجهى ندارد. علاوه بر اين، پذيرفتن مجاز اسنادى در اينجا روان‌تر و رساتر است، زيرا منتسب كردن امت اسلام به خدا و رسول و محاربه با آن را محاربه با خدا و رسول دانستن، بيانگر نكتۀ عرفى روشن و رسايى است. بر خلاف احتمال اوّل و استعمال لفظ محاربه در مطلق معصيت و مخالفت با امر و نهى شارع[21]»
بنابراین در این دیدگاه منظور از محاربه محاربه با خدا و رسول خدا است بر اساس ادله دیدگاه صحیح همین دیدگاه است.
در ادامه آیه الله شاهرودی می نویسد، محاربه انواع گوناگونى دارد:
1ـ كافرانی که با مسلمانان مى‌جنگند.
2ـ گروهى از خود مسلمانان عليه حكومت اسلامى قيام مى‌كنند و با آن مى‌جنگند.
3ـ گروهى از مسلمانان به قصد ايجاد ناامنى و ارعاب و غارت و خون‌ريزى، با گروهى ديگر از ايشان به جنگ مى‌پردازند.
هر سه قسم از اين محاربه‌ را مى‌توان مجازاً محاربۀ با خدا و رسول به شمار آورد اما بدون شك محاربۀ كافران با مسلمانان، مراد آيه نيست، زیرا استثنايى که در آيۀ بعد آمده است «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ[22]» ظاهر آیه اولا اين است كه مراد از توبه، توبۀ از محاربه است نه توبۀ از شرك. ثانیا، «توبه» ختصاص به مسلمان اهل معصیت دارد نه كافر، زیرا كافر ايمان ‌آورده و داخل حوزۀ اسلام مى‌شود و براى اين حالت، تعبير توبه به كار نمى‌رود. بلى اگر كافرى به قصد ارعاب و غارت با مسلمانان بجنگد، مشمول آيۀ محاربه مى‌شود، ولى مصداق قسم سوّم از اقسام محاربه خواهد بود. مقصود بيان اين نكته است كه محاربه‌اى كه به خاطر اسلام و كفر، يا به قصد سرنگون كردن حكومت اسلامى، ميان كافران و مسلمانان در مى‌گيرد، قطعاً مشمول آيه نيست. پس مراد از محاربه در آيه، يا قسم دوم از محاربه است يعنى مسلمانانى كه از روى بغى و سركشى عليه حكومت اسلامى شورش كرده‌اند كه همان محاربه با امام و حاكم اسلامى است، يا قسم سوم از محاربه است يعنى محاربۀ به صورت ارعاب و تجاوز به مال و جان مسلمانان[23]. د. موضوعیت محاربه و افساد فی الارض برای حکم
پس از روشن شدن معنا و مقصود از محارب و محاربه، نوبت می رسد به اینکه آیا محارب و افساد فی الارض دو موضوع مستقل برای حکم است یا افساد فی الارض عطف تفسیری است؟1ـ موضوعیت هردو برای یک حکم
 بعضی از فقها گفته اند مقصود از این دو عنوان یک چیز است که با دو تعبیر و صورت عطف تفسیری بیان گردیده است چنانکه از ظاهر عطف دومی به اولی نیز این مطلب قابل استفاده است: «أقول قد علم ممّا ذكرنا أنّ المقصود منهما هو أمر واحد يعبّر عنه بتعبيرين كما هو الظاهر من عطف الثاني على الأوّل[24]» یعنی افساد فی الارض عطف تفسیری برای محاربه است زیرا که اگر آن دو، امر متمایز و مستقل از هم باشند چند اشکال بوجود میاد:
1ـ لازم است که «الذی» را به تقدیر بگیریم« أنّه يحتاج على هذا التقدير إلى تكرار كلمة الذين[25]»  عدم تقدیر بهتر از تقدیر است.
2ـ لازم میاید که یک چیز مصداق محاربه باشد ولی افساد فی الارض نباشد یا بر عکس باشد یا اینکه مجبور شویم برای افساد معنای عام در نظر بگیریم که شامل تمام خلاف و معاصی بشود و این معنا، مراد آیه شریفه نیست بالاخص به قرینه فی الارض که ظهور در اراده مفسدین در گسترش فساد در بین جمیع انسانها دارد، لذا از بعضی تعابیر و روایات که از محاربه و افساد فی الارض دو موضوع قابل استفاده است را، باید در آن دخل و تصرف نمود تا بر گشت به یک موضوع نماید: «هل يتصوّر أن يكون شي‌ء مصداقاً للمحاربة و لا يكون إفساداً في الأرض، أو يكون إفساداً بهذا المعنى الخاصّ الذي سبق و لا يكون محاربة للّه تعالى و رسوله صلى الله عليه و آله و سلم، إلّا أن يكون الإفساد بمعناه العامّ الشامل لكلّ خلاف و معصية، و هو غير مراد في الآية الشريفة قطعاً و لا سيّما بقرينة كلمة: «في الأرض» الظاهرة في إرادتهم بسط الفساد في المجتمع الإنسانيّ. و على هذا فلو استشمّ من بعض التعابير الواردة في الأحاديث غير ذلك فلا بدّ من تفسيره و ردّه إليه[26]»
از جمله آیه الله شاهرودی در این زمینه می نویسد: «(وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً) كه عطف بر جملۀ اول شده است، مشخص مى‌شود كه مراد از محاربه، همان ايجاد فساد در زمين از طريق اخلال در امنيت و ارعاب مردم است نه هرگونه محاربه‌اى از قبيل محاربۀ كافران و باغيان با مسلمانان. بر اساس اين برداشت از آيه، ديگر نمى‌توان از اطلاق آيه نسبت به مطلق‌ محاربۀ با مردم و ارعاب و سلب امنيت آنان دست برداشت چه اينكه محاربۀ مزبور به قصد اخذ مال و سرقت باشد و چه به قصد تجاوز به جان و ناموس و يا به هر غرض شخصى ديگر باشد. بنابراين هرگاه كسى ارعاب مردم و سلب امنيت آنها يا رهزنى را وسيله‌اى قرار دهد براى رسيدن به هدف ديگرى، مشمول عنوان محارب در آيۀ محاربه خواهد بود[27]»  
علامه در المیزان نیز همین نظریه را پذیرفته است و در این زمینه می نویسد: «و همين كه بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول جمله:«وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً» را آورده، معناى منظور نظر را مشخص مى‏كند و مى‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول افساد در زمين از راه اخلال به امنيت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان، علاوه بر اينكه اين معنا ضرورى و مسلم است كه رسول خدا (ص) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند بعد از آنكه بر آنان ظفر يافت و آن كفار را سر جاى خود نشانيد معامله محارب را با آنان نكرد، يعنى آنان را محكوم به قتل يا دار زدن يا مثله و يا نفى بلد نفرمود، و اين خود دليل بر آن است كه منظور از جمله مورد بحث مطلق محاربه با مسلمين نيست. علاوه بر اين استثنايى كه در آيه بعدى آمده خود قرينه است بر اينكه مراد از محاربه همان افساد نامبرده است، براى اينكه ظاهر آن استثناء اين است كه مراد از توبه توبه از محاربه است نه توبه از شرك و امثال آن[28]»
بنابراین طبق این دیدگاه افساد فی الارض عطف تفسیری برای محابه است و به نظر می رسد که این دیدگاه صحیح باشد برای اینکه اگر محاربه به قصد افساد باشد آن چهار حکم برآن بار می شود و محاربه منهای افساد فی الارض آن چهار حکم را ندارد. آنچه که از متن آیه قابل استفاده است این است که محاربه و افساد فی الارض هردو متشکل یک موضوع برای حکم است.2ـ هرکدام موضوع مستقل برای حکم
برخی افساد فی الارض را موضوع جدای از محاربه دانسته است و همان چهار حکم در آیه را بر آن نیز بار کرده است: «فانّ الإفساد في الأرض أخصّ من محاربة اللّه‏ و رسوله و بعدها، لأنّ الإفساد في الأرض هو الإخلال في نظم الحياة للعباد و في إجراء القوانين التكوينيّة و التشريعيّة، و مرجع هذا الأمر الى معاداة اللّه في أحكامه المطلقة و الى معاداة اللّه في التكليفيّة فهو مخلّ في النظام و مانع عن الجريان الصحيح الفطريّ و محرّف للأفكار الصافية و القلوب السليمة عن صراط الحقّ[29]» افساد فی الارض اخص از محاربه با خدا و رسول خدا است، زیرا افساد فی الارض اخلال در نظم زندگی انسانها و عدم اجرای قوانین تکوینی و تشریعی است لذا این مخل در نظم و موجب انحراف افکار پاک قلبهای سلیم از راه مستقیم است. در اینصورت افساد فی الارض مانند محاربه، موضوع جدای برای حکم است.
به نظر می رسد ایشان افساد فی الارض بد معنا کرده است که به این نتیجه رسیده است و افساد فی الارض را موضوع حکم قرار داده است بلکه افساد فی الارض معنای عمیق تر از عدم اجرای قوانین دارد، زیرا محارب مرتکب قتل، جرح، غارت و امثال این کارها که می شود به خاطر غرض شخصی نیست بلکه قصد و غرض این است که این اعمال در جامعه رواج پیدا کند و ترس، وحشت و نا امنی در جامعه نهادینه شود، مرتکب این اعمال می شود، از این جهت است که به اشد مجازات محکوم می شود. ه. شرایط تحقق محارب
برای تحقق عنوان محارب، داشتن وسیله که مردم را بترساند شرط است؛ بحث در این است که منظور فقط سلاح جنگی است یا هر وسیله که بشود با آن مردم را ترساند اعم از این که آن وسیله از آهن باشد یا هر چیز دیگر؟1ـ موضوعیت حدید در سلاح محارب
در تحقق عنوان محارب شرط نیست که حتما سلاح جنگی و یا حتی از آهن باشد مانند شمشیر و نیزه بلکه هر وسیله که باعث ترس و وحشت مردم شود کافی است مانند عصا یا سنگ و...، زیرا فقها تصریح کرده است که فرقی نیست بین سلاح محارب که، سلاح جنگی باشد یا اینکه حتی عصا و یا سنگ باشد «بل صرح غير واحد أنه لا فرق في السلاح بين العصا و الحجر و غيرهما[30]» دلیل آن می تواند ظاهر آیه باشد «لعله لظاهر الآية[31]»
و نیز به خبر سكوني نیز در این مورد استلال گردیده است که از امام باقرع و او پدرش حضرت سجاد ع نقل می کند که آنحضرت در باره مردی که آتش را شعله ور نمود تا خانه یک عده را بسوزاند خانه همراه متاع آن در آتش سوخت فرمود: «إنه يغرم قيمة الدار و ما فيها ثم يقتل[32]» آن مرد خسارت خانه و اموال که در خانه سوخت را باید پرداخت نماید و سپس کشته شود. در این جا وسیله که با آن محاربه محقق شده، آتش است لذا محاربه با هر وسیله ممکن است صورت گیرد حتما تفنگ، شمشیر و... لازم نیست . در كشف اللثام نیز سلاح رسمی را شرط ندانسته بلکه به هر وسیله که موجب ترس جامعه و مردم شود کافی است ولو اینکه سنگ و عصا باشد و معیار در سلاح چیزی است که اکثر فقها به آن تصریح نموده اند که عبارت باشد از هر چیزی که کشته می شود با آن « و لا يشترط السلاح، بل لو اقتصر في الإخافة على الحجر و العصا، فهو قاطع طريق لعموم الآية. و... الحقّ ما صرّح به الأكثر من أنّه كلّ ما يقاتل به[33]» 2ـ قصد ترساندن مردم
دومین شرط تحقق محاربه داشتن قصد ترساندن است اگر چنین قصدی نباشد محاربه محقق نخواهد شد صاحب جواهر در این زمینه می­نویسد: «و المدار على قصد الإخافة الذي يتحقق به الفساد في الأرض، فلو اتفق خوفهم منه من غير أن يقصده فليس بمحارب، كما أنه محارب مع القصد المزبور و إن لم يحصل معه خوف منه أو أخذ مال[34]» پس اگر مردم بترسند بدون قصد اخافه از جانب محارب، در اینصورت محارب نیست چنانکه محارب خواهد بود در صورت داشتن قصد ترساندن مردم ولو اینکه کسی از وی نترسد یا مالی را اخذ نکند ولی شهید ثانی قصد ترساندن مردم را به قول صحیح تر نسبت داده و از مفهوم سخن ایشان استفاده می شود که طبق اقوال دیگر قصد ترساندن شرط تحقق محارب نیست: «قصد الإخافة أم لا  على أصح الأقوال[35]» صاحب جواهر در پاسخ وی می نویسد: «و إن كنا لم نجده قولا صريحا لأحد، و على تقديره فلا ريب في شذوذه» در این مورد هیچ صریحی که ترساندن مردم را شرط نداند، نیافتیم بر فرض که چنین قولی وجود داشته باشد، شکی در نادر بودن آن نیست.
گرچه در این مورد روایات دیگری نیز وجود دارد از جمله روایت سکونی که قبلا به او اشاره شد، از نظر سند و دلالت اشکال دارد و از همۀ اين روايات روشن‌تر روايت احمد بن فضل خاقانى است كه عيّاشى آن را در تفسير خود نقل كرده است. در اين روايت «اخافة السبيل» (ناامن كردن راهها)، ملاك محاربه قرار داده شده است. حقيقت امر را خدا مى‌داند، اما ظاهر روايات آن است كه عنوان محاربۀ، هر گونه ارعاب و سلب امنيت مردم با زور و سركوبى را شامل مى‌شود چه اينكه اين عمل به قصد گرفتن مال باشد و چه به قصد ديگرى[36]. پس در محاربه شرط است که قصد ترساندن و افساد فی الارض را داشته باشد در غیر اینصورت احکام محارب بر وی جاری نخواهد شد. و. احکام محارب
خدای متعال در سوره‌ی مباركه‌ی مائده، چهار حکم برای محارب بیان می‌فرماید: «أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ» این كه إعدام شوند، یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آن‌ها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند.
مفسر برزگ شیعه در این زمینه می نویسد: «كلمه تقتيل، تصليب و تقطيع از باب تفعيل است و قتل و صلب و قطع، وقتى به باب تفعيل مى‏رود، شدت و يا زيادت در معناى آن كلمات را مى‏رساند؛ بنا بر اين تقتيل و تصليب و تقطيع به معناى كشتن و دار زدن و بريدن به شدت و يا به بسيارى است[37]»
دلیل شدت بر خورد با محارب را اینگونه بیان فرموده است: «ناگفته پيدا است شدت عمل فوق العاده‏اى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حفظ خونهاى بى‏گناهان و جلوگيرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نواميس مردم بى‏گناه است‏ احکام محارب از این قرار است: یا كشته شوند، یا به دار آويخته شوند، دست، یا دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ) بريده شود و یا تبعيد گردند[38]» در حقیقت این شدت عمل نسبت به محارب برای حفظ مال، جان، ناموس و امنیت مردم اند کسی که امنیت جامعه را مخدوش کند به اشد مجازات محکوم می شود.ز. کیفیت اجرای حکم
اولا، علامه در المیزان می نویسد: «لفظ «أو» كه در بين اين چهار كلمه قرار گرفته دلالت بر ترديد دارد تا شنونده نپندارد كه هر چهار مجازات را بايد در باره محارب اعمال كرد، بلكه يكى از اين چهار مجازات را باید اعمال کرد[39]»
ثانیا، در اجرای حد محارب بین علما اختلاف نظر وجود دارد حد اقل دو نظریه قابل طرح اند.
1ـ تخییر امام
 بعضی قایل اند که امام مخیر است در اجرای حکم بین چهارتای که در آیه ذکر شده است فرقی ندارد که کدام یک از آن  چهار فعل که از محارب صادر شده است در هر صورت امام مخیر است که یکی از آن چهار حکم را در مورد او اجرا نماید حتی امام می تواند برای هر یک از فعال چهار گانه، وی را می تواند در حال حیات به دار بزند «و اختلف في حدّه فقيل على التخيير لظاهر الآية إذ المجاز و الإضمار على خلاف الأصل فيتخيّر الامام بين الأقسام الأربعة على أيّ فعل صدر منه من قتل أو أخذ مال أو جرح أو إخافة فعلى هذا يصلب حيّا قطعا[40]» البته این نظر جالب به نظر نمی رسد برای اینکه اگر محارب برای ترساندن مردم فقط سلاح را برهنه کند و مرتکب کار دیگر نشود بتوان او را به دار آویخت، این بعید به نظر می رسد.
2ـ به نحو ترتیب و تفصیل  
برخی قایل اند که این مجازات به ترتیب است چنانکه از قرآن استفاده می­شود مجازات محارب به چند قسم است:
1ـ اگر محارب کسی را کشته باشد تنها کشته می شود حتی اگر ولی دم وی را ببخشد، او به عنوان حد کشته خواهد شد نه قصاص.
2ـ اگر مالی را دزدیده و مرتکب قتل شده است در اینصورت مال مسترد و انگشت دست و پا به صورت مخالف قطع و سپس کشته و به دار آویخته می شود.
3ـ اگر تنها مال را اخذ کرده باشد دست و پایش را به صورت مخالف قطع و نفی بلد می­شود.
4ـ اگر فقط بر دیگری جراحت وارد کرده باشد چیزی را اخذ نکرده باشد در ینصورت قصاص و نفی بلد می شود.
5ـ اگرتنها برای ترساندن مردم سلاح خویش را برهنه  کرده باشد در اینصورت تنها تبعید و نفی بلد می شود[41]. البته علامه در این مورد قایل است که آیه در این مورد اجمال دارد ترتیب و یا تخییر از خود آیه قابل استفاده نیست بلکه در این مورد باید به سراغ روایت و قراین خارجی رفت: «آيه شريفه از اين جهت خالى از اجمال نيست، و تنها سنت است كه اجمال آن را رفع و ابهامش را بيان مى‏كند و به زودى خواهد آمد كه از ائمه اهل بيت (ع) روايت شده كه حدود چهارگانه يعنى قتل و دار زدن و قطع عضو و تبعيد بر حسب درجات افساد رتبه‏بندى شده است، مثلا كسى كه شمشير بكشد و كسى را بكشد و مالى را ببرد، با كسى كه فقط كسى را بكشد و مالى را نبرد، و يا به عكس تنها مالى را بدزدد و كسى را نكشد و يا تنها شمشير بكشد ولى نه كسى را بكشد و نه مالى را ببرد فرق دارد[42]» روایت در این مورد در كافى به سند خود از عمرو بن عثمان بن عبيد اللَّه مدائنى از امام ابى الحسن رضا (ع) روايت كرده كه شخصى از آن جناب از قول خداى عز و جل پرسيد كه فرموده: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا» كه آن چه عملى است كه هر كس مرتكب شود مستوجب يكى از اين چهار مجازات مى‏گردد؟ امام فرمود: اينكه با خدا و رسولش محاربه كند و در گستردن فساد در زمين بكوشد و مثلا كسى را به قتل برساند كه به همان جرم كشته مى‏شود. و اگر هم «بكشد» «و هم مالى را بر بايد»، هم كشته و هم بدار آويخته مى‏شود، و اگر مال را بدزدد ولى كسى را نكشد تنها دست و پايش بطور خلاف قطع مى‏گردد، و اگر شمشير بكشد و به محاربه خدا و رسول برخيزد و فساد را هم در زمين بگستراند ولى نه كسى را بكشد و نه مالى را بدزدد، از آن شهر تبعيد مى‏شود عرضه داشتم: چگونه تبعيد مى‏شود؟ و حد و اندازه تبعيد چيست؟ فرمود: از آن شهرى كه در آن شهر دست به چنين كارهايى زده به شهرى ديگر تبعيد مى‏شود، و به اهل آن شهر مى‏نويسند كه اين شخص به جرم فساد انگيزى از فلان شهر به اينجا تبعيد شده، با او مجالست و معامله نكنيد و به او زن ندهيد و با او هم سفره نشويد و در نوشيدنيها با او شركت مكنيد، اينكار را به مدت يك سال با او مى‏كنند، اگر در بين سال خودش از آن شهر به شهرى ديگر رفت باز به اهل آن شهر همين سفارش‏ها را مى‏نويسند تا يك سالش تمام شود، پرسيدم: اگر به طرف سرزمين شرك حركت كرد تا در آنجا سكونت كند چطور؟ فرمود: اگر چنين كرد بايد مسلمانان با اهل آن شهر قتال كنند[43]»
روایت ابهام موجود در آیه را بر طرف نموده و کیفیت تبعید محارب را نیز به خوبی بیان فرموده است. بنابراین حکم محارب ترتیبی است نه تخییری لذا امام طبق ترتیبی که از آیه و روایت قابل استفاده اند، باید حکم را اجرا نماید.ح. موارد سقوط حد محارب1ـ توبه
 توبه باعث سقوط حد محارب می شود به شرط اینکه قبل از دستگیری باشد اما اگر بعد از دستگیری باشد حد با تمام جزئیات به قوت خود باقی است: «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ[44]» «يعنى مگر آن محاربى كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشد، و اما بعد از دستگير شدن و قيام دو شاهد بر اينكه او شمشير كشيده، و يا كسى را كشته ديگر توبه حد شرعيش را بر نمى دارد[45]»
در این مورد به روایت نیز استدلال گردیده است: «هُوَ حَارِثَةُ بْنُ زَيْدٍ لِأَنَّهُ كَانَ خَرَجَ‏ مُحَارِباً ثُمَّ تَابَ فَقَبِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ تَوْبَتَهُ[46]» حارثه بن زید اقدام به محاربه نموده بود سپس توبه نمود امیرالمؤمنین ع توبه وی را پذیرفت. صاحب جواهر می­نویسد: باتوبه حق الناس از قبیل قتل و جرح ومال ساقط نمی شود اساسا صحت توبه متوقف بر ادای حق الناس است و لكن لم يسقط بالتوبة ما يتعلق به من حقوق الناس كالقتل و الجرح و المال بلا خلاف و لا إشكال، بل لعل التوبة يتوقف صحتها على أداء ذلك[47]» و اگر توبه بعد از دستگیری باشد تمام احکام محارب بر وی جاری می شود توبه به حال او سودی ندارد: «و لو تاب بعد الظفر به لم يسقط عنه حد و لا قصاص و لا غرم بلا خلاف و لا إشكال[48]»ج
آیه الله مکارم نیز در رابطه می نویسد: از اين جمله استفاده مى‏شود كه تنها در صورتى مجازات و حد از آنها برداشته مى‏شود كه پيش از دستگير شدن به ميل و اراده خود از اين جنايت صرفنظر كنند و پشيمان گردند- البته نياز به تذكر ندارد كه توبه آنها سبب نمى‏شود كه اگر قتلى از آنها صادر شده يا مالى را به سرقت برده‏اند مجازات آن را نبينند، تنها مجازات تهديد مردم با اسلحه برداشته خواهد شد.
و به عبارت ديگر توبه او تنها تاثير در ساقط شدن حق اللَّه دارد و اما حق الناس بدون رضايت صاحبان حق، ساقط نخواهد شد. و نيز به تعبير ديگر: مجازات محارب از مجازات قاتل يا سارق معمولى شديدتر است و با توبه كردن مجازات محارب از او برداشته مي­شود اما مجازات سارق و غاصب يا قاتل معمولى را خواهد داشت. ممكن است سؤال شود: توبه يك امر باطنى است از كجا مى‏توان آن را اثبات كرد؟
در پاسخ مى‏گوئيم: طريق اثبات براى اين موضوع فراوان است از جمله‏ اينكه دو شاهد عادل گواهى بدهند كه در مجلسى توبه او را شنيده‏اند و بدون اينكه كسى آنها را اجبار كند به ميل خود توبه نموده‏اند و يا اينكه برنامه و روش زندگى خود را چنان تغيير دهند كه آثار توبه از آن آشكار باشد[49].2ـ فوت مجرم
با فوت مجرم پرونده وی در دنیا مسدود و همه کیفرهای جسمی از وی برداشته می شود جز دیون وی، که باید از ماترک آن ادا شود.3ـ جنون
 ماده 51  ق.م.ا مقرر می‌دارد: «جنون درحال ارتکاب جرم به هردرجه که باشد رافع مسئولیت کیفری است». مفهوم مخالف این ماده آن است که اگر جنون پس از ارتکاب جرم باشد رافع مسئولیت کیفری نیست عفوعمومی و گذشت شاکی خصوصی تأثیری در سقوط ندارد.ط. راه‌های اثبات محاربه و افساد فی الارض
در شریعت برای محاربه راه های معرفی گردیده است از این طریق می توان آن را اثبات کرد یکی از این راه ها اقرار خود محارب است که به جرم خود در دادگاه صالحه اقرار نماید.1ـ اقرار محارب
یکی از راه های اثبات محاربه، اقرار خود محارب است حضرت امام ره در اثبات محاربه یک بار اقرار را کافی می داند ولی احتیاط را در دوبار اقرار می داند: «يثبت المحاربة بالإقرار مرة، و الأحوط مرتين[50]»2ـ شهادت عدلین
دومین راه اثبات محاربه، شهادت عدلین است: «بشهادة عدلين» حضرت امام شهادت زنها را قابل پذیرش ندانسته چه اینکه شاهدین همه زن باشد یا اینکه با مردان ضمیمه شوند. از وصف شهود به عدلین استفاده می شود که شهادت دزدان، محاربین بعضی شان بر بعضی دیگر مورد قبول نیست.     طبق ماده 189 ق.م.ا: محاربه و افساد فی الارض از راه‌های زیر ثابت می‌شود: 1ـ یک با اقرار به شرط آنکه اقرارکننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختیار باشد.2ـ با شهادت فقط دو مرد عادل.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 ی. فهرست منابعقرآن کریم اصفهانى، فاضل هندى، محمد بن حسن، كشف اللثام، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1416ه‍ ق.‌آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)،تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.بستانى، فواد افرام‏، فرهنگ ابجدي‏، تهران، اسلامي، 1375ه.ش‏.حلّى، علامه، حسن، إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1410 ه‍ ق.‌حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر، شرائع الإسلام،‌ قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏خمينى، روح اللّه موسوى، تحرير الوسيلة، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، 1409 ه‍ ق.‌راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن‏، مترجم: خسروى حسينى، غلامرضا، تهران، مرتضوى، ‏1369 ه.ش‏.راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، بیروت، دارالقلم، 1412 ه.ق‏.شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، تهران، نشر ميزان، 1419ه‍ ق.شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، قم، مؤسسة آل البيت ع، 1409 ق‏.طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه تفسير الميزان‏، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏1374 ه.شطوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، الخلاف، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1407 ه‍ ق.‌عاملى، شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، قم، داورى،1410 ه‍ ق.‌قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، فقه القرآن، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏كلينى، محمد بن يعقوب‏، الکافی، ج14، قم، دار الحديث‏، ق 1429.مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس‏، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.مصطفوى، حسن‏، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏، بیروت، دار الكتب العلمية،1430ه.ق‏.مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.موسوى اردبيلى، عبد الكريم، فقه الحدود و التعزيرات‌، قم، النشر لجامعة المفيد، 1427ه‍ ق.‌نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام، بیروت، دار إحياء التراث العربي،1404ه‍ ق.‌
 
[1] ـ مائده، 33.
[2] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.
[3] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[4] ـ خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، ج3، ص213، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏
[5] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، ص225، بیروت، دارالقلم، 1412 ه.ق‏.
[6] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن‏، مترجم: خسروى حسينى، غلامرضا، ج1، ص464، تهران، مرتضوى، ‏1369 ه.ش‏.
[7] ـ مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس‏، ج1، ص410، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.
[8] ـ بستانى، فواد افرام‏، فرهنگ ابجدي‏، تهران، اسلامي، 1375ه.ش‏.
[9] ـ حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام،‌ ج4، ص167، قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌
[10] ـ حلّى، علامه، حسن بن يوسف، إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان، ج2، ص186، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1410 ه‍ ق.‌
[11] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[12] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، الخلاف، ج5، ص457، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1407 ه‍ ق.‌
[13] ـ خمينى، سيد روح اللّه موسوى، تحرير الوسيلة‌، ج2، ص492، قم، مطبوعات دار العلم‌، 1409 ه‍ ق.‌
[14] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، 564.، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1404ه‍ ق.‌
[15]ـ مائده، 33.
[16]ـ آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، ص413، تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.
[17] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص210، تهران، نشر ميزان، 1419ه‍ ق.
[18] طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه تفسير الميزان‏، ج5، ص533، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏1374 ه.ش
[19]ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[20] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، الخلاف، ج5، ص460،
[21] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص211،
[22] ـ المائده، 34.
[23] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص211.
[24] ـ اردبيلى، سيد عبد الكريم موسوى، فقه الحدود و التعزيرات‌، ج3، 489، قم، ‌مؤسسة النشر لجامعة المفيد، 1427ه‍ ق.‌
[25] ـ همان، سيد عبد الكريم موسوى، فقه الحدود و التعزيرات‌، ج3، 489.‌
[26] ـ همان، سيد عبد الكريم موسوى، فقه الحدود و التعزيرات‌، ج3، 489.‌
[27] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص211.
[28] ـ طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه تفسير الميزان‏، ج5، ص533.
[29] ـ مصطفوى، حسن‏، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏، ج6، ص320، بیروت، دار الكتب العلمية،1430ه.ق‏.
[30] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1404ه‍ ق.‌
[31] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[32] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، ج28، ص315، قم، مؤسسة آل البيت ع، 1409 ق‏.
[33] ـ اصفهانى، فاضل هندى، محمد، كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج10، 636، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1416ه‍ ق.‌
[34] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[35] ـ عاملى، شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج9، ص290، قم، كتابفروشى داورى،1410 ه‍ ق.‌
[36] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا، ص305، تهران، نشر ميزان، 1419ه‍ ق.‌
[37] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص534.
[38] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج4، 361.
[39] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص534.
[40] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[41] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[42] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص534.
[43]ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الکافی، ج14، ص208، قم، دار الحديث‏، ق 1429.
[44] ـ مائد، 34.
[45] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص535.
[46] ـ قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، فقه القرآن، ج1، ص368، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏
[47] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[48] ـ  نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[49]ـ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، ج4، 360، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.
[50]ـ خمينى، سيد روح اللّه موسوى، تحرير الوسيلة، ج2، ص492، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، 1409 ه‍ ق.‌