مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ ۚ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

۱-هویت پیغمر
اوصاف یاران پیامر:
۱- و الذين معه أشداء على الكفار
۲- رحماء بينهم
۳- تراهم ركعا سجدا
۴- آنها همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند" (يبتغون فضلا من الله و رضوانا).
تظاهر و ريا قدم، انتظار پاداش از خلق خدا را ندارند
۵- سيماهم (علامت) في وجوههم من أثر السجود

۶- مثل اینها (ذلك مثلهم في التوراة)
۷-وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ۗ

يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا آباءكم و إخوانكم أولياء إن استحبوا الكفر على

الإيمان و من يتولهم منكم فأولئك هم الظالمون‏

دشمن شکن ترین آیه

عَنقا شکار کَس نشود دام باز چین

کآنجا همیشه باد به دست است، دام را

«لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشيرتهم أولئك كتب في قلوبهم الإيمان و أيدهم بروح منه و يدخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوا عنه‏ أولئك حزب الله ألا إن حزب الله هم المفلحون‏[1]»

مومن هرگز دشمن خدا را دوست نمی دارد ولو اینکه دشمن خدا: پدران، فرزندان، برادران و خویشاوندان مؤمن باشند. کسانیکه دشمن خدا را مانند آمریکا، اسراییل و استعمارگران دوست داشته باشند مؤمن نیستند

مصداق بارز آیه شریفه محمد فرزند ابابکر است

در جنگ جمل یک طرف جبهه حق به رهبری ولی خدا امیرالمؤمنین ع است در طرف جبهه ای باطل به رهبری عایشه برادر محمدابابکر

بر اساس آیه شریفه مؤمن هرگز دشمن خدا را دوست نمی دارد لذا، در جنگ جمل محمد ابابکر در حمایت از علی ع شمشیر زد و خلق حماسه کرد.

پاداش بی نظیر مؤمن در این آیه:

1ـ خداوند ایمان در قلب اینها حک کرده است.

2ـ خداوند مؤمن را با روحی از جانب خود تأیید

3ـ آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير درختان آن باغها جارى است و براى هميشه در آن مى‏مانند.

4ـ خدا از آنها راضى است و آنها از خدا راضى هستند

5ـ حزب خدا و رستگاران اینهایند.

امام صادق عليه السلام فرمود: «اوحى الله الى نبى من انبيائه قل للمؤمنين لا تلبسوا لباس اعدايى و لا تطعموا مطاعم اعدايى و لا تسلكوا مسالك اعدايى فتكونوا اعدايى كما هم اعدايى» «5» خداوند متعال به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنان بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در چگونگى زندگى و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا كه در اين صورت دشمنان من محسوب مى‌شوند. هم چنانكه آنان دشمنان من هستند.

با ارزش چیز نزدی خدا دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا

يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا آباءكم و إخوانكم أولياء إن استحبوا الكفر على الإيمان و من يتولهم منكم فأولئك هم الظالمون‏

دشمن شکن ترین آیه

عَنقا شکار کَس نشود دام باز چین

کآنجا همیشه باد به دست است، دام را

«لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشيرتهم أولئك كتب في قلوبهم الإيمان و أيدهم بروح منه و يدخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوا عنه‏ أولئك حزب الله ألا إن حزب الله هم المفلحون‏[1]»

نمى‏يابى گروهى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند، با دشمنان خدا و رسول او دوستى كنند؛ هر چند پدران و فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند. اينها كسانى هستند كه خداوند بر دلهايشان ايمان نوشته است و با روحى از جانب او تاييد مى‏شوند و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير درختان آن باغها جارى است و براى هميشه در آن مى‏مانند. خدا از آنها راضى است و آنها از خدا راضى هستند؛ اينها حزب خدايند. بدانيد كه حزب خدا رستگارانند.[2]

مومن هرگز دشمن خدا را دوست نمی دارد ولو اینکه دشمن خدا: پدران، فرزندان، برادران و خویشاوندان مؤمن باشند. کسانیکه دشمن خدا را مانند آمریکا، اسراییل و استعمارگران دوست داشته باشند مؤمن نیستند

مصداق بارز آیه شریفه محمد فرزند ابابکر است

در جنگ جمل یک طرف جبهه حق به رهبری ولی خدا امیرالمؤمنین ع است در طرف جبهه ای باطل به رهبری عایشه برادر محمدابابکر

بر اساس آیه شریفه مؤمن هرگز دشمن خدا را دوست نمی دارد لذا، در جنگ جمل محمد ابابکر در حمایت از علی ع شمشیر زد و خلق حماسه کرد.

پاداش بی نظیر مؤمن در این آیه:

1ـ خداوند ایمان در قلب اینها حک کرده است.

2ـ خداوند مؤمن را با روحی از جانب خود تأیید

3ـ آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير درختان آن باغها جارى است و براى هميشه در آن مى‏مانند.

4ـ خدا از آنها راضى است و آنها از خدا راضى هستند

5ـ حزب خدا و رستگاران اینهایند.

امام صادق عليه السلام فرمود: «اوحى الله الى نبى من انبيائه قل للمؤمنين لا تلبسوا لباس اعدايى و لا تطعموا مطاعم اعدايى و لا تسلكوا مسالك اعدايى فتكونوا اعدايى كما هم اعدايى» «5» خداوند متعال به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنان بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در چگونگى زندگى و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا كه در اين صورت دشمنان من محسوب مى‌شوند. هم چنانكه آنان دشمنان من هستند.

امیرالمؤمنین مولا علی علیه السلام:

« اَلسَّاكِتُ أَخُو اَلرَّاضِي وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مَعَنَا كَانَ عَلَيْنَا »

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ ۚ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

۱-هویت پیغمر
اوصاف یاران پیامر:
۱- و الذين معه أشداء على الكفار
۲- رحماء بينهم
۳- تراهم ركعا سجدا
۴- آنها همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند" (يبتغون فضلا من الله و رضوانا).
تظاهر و ريا قدم، انتظا
ر پاداش از خلق خدا را ندارند
۵- سيماهم (علامت) في وجوههم من أثر السجود۶- مثل اینها (ذلك مثلهم في التوراة)
۷-وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ۗ

راه بهشت اتوبان هزار متره

Royan maa, [۰۶.۰۲.۲۵ ۱۵:۲۳]
رحمت واسعه یا راه بهشت اتوبان هزار متره
۱- قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
ادله اتوبان هزار متره
۱- آیه شریفه. ترجمه
علی ع: ما في القرآن اوسع من یا عبادی ...
الف. عباد
ب. .تاکیدات آيه: آن، جمله اسمیه، جمیعا، الذنوب
ج. تعبیر ملایم اسراف بجای ظلم، گناه، جنایت، قتل و...
د. انفسهم
ه. تعبیر غفور و رحمت
۲- ماه رجب شعبان و رمضان

Royan maa, [۰۶.۰۲.۲۵ ۱۸:۰۰]
عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ‏ مَنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي شَعْبَانَ سَبْعِينَ مَرَّةً غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ مِثْلَ عَدَدِ النُّجُومِ.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ شَعْبَانُ شَهْرِي وَ شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ شَهْرِي كُنْتُ شَفِيعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ صَامَ يَوْمَيْنِ مِنْ شَهْرِي غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ صَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مِنْ شَهْرِي قِيلَ لَهُ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ وَ مَنْ صَامَ شَهْرَ رَمَضَانَ فَحَفِظَ فَرْجَهُ وَ لِسَانَهُ وَ كَفَّ أَذَاهُ عَنِ النَّاسِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَعْتَقَهُ مِنَ النَّارِ وَ أَحَلَّهُ دَارَ الْقَرَارِ وَ قَبِلَ شَفَاعَتَهُ فِي عَدَدِ رَمْلِ عَالِجٍ مِنْ مُذْنِبِي أَهْلِ التَّوْحِيد

ماه شعبان، ماه من است و ماه رمضان، ماه خداست و هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد من روز قیامت او را شفاعت خواهم کرد و هرکس دو روز از آن را روزه بگیرد خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد به او گفته می شود از گذشته پاک شدی، عمل خود را از سر بگیر. و هر کس ماه رمضان را روزه بگیرد و عفت و زبان خود را حفظ کند و به کسی آزاری نرساند خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد و از آتش دوزخ آزاد و در بهشت او را جایگزین خواهد نمود و شفاعت او را درباره گنهکاران از اهل توحید به عدد رمل های بیابان عالج می پذیرد
۳- رحمت ۱۰۰ قسمت کرد

ثواب حمل
رسول خدا ص فرمود: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا شَيْئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ تُرِيدُ بِهِ صَلَاحاً نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهَا وَ مَنْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ لَمْ يُعَذِّبْهُ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص- ذَهَبَ الرِّجَالُ بِكُلِّ خَيْرٍ فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ لِلنِّسَاءِ الْمَسَاكِينِ فَقَالَ ع بَلَى إِذَا حَمَلَتِ الْمَرْأَةُ كَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا وَضَعَتْ كَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا يَدْرِي أَحَدٌ مَا هُوَ لِعِظَمِهِ فَإِذَا أَرْضَعَتْ كَانَ لَهَا بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدْلِ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ- فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ كَرِيمٌ عَلَى جَنْبِهَا وَ قَالَ اسْتَأْنِفِي الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكِ[1]»

اگر راه بهشت اتوبان هزار متره هست چرا این همه تکالیف؟
گناه به تدریج می‌برد به گناهانی که قابل بخشش نیست
مانند، قتل، تجاوز، نفاق و....

Royan maa, [۱۳.۰۲.۲۵ ۱۴:۴۱]
وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ

ثواب روزه ماه شعبان المعظم

عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ‏ مَنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي شَعْبَانَ سَبْعِينَ مَرَّةً غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ مِثْلَ عَدَدِ النُّجُومِ.[1]

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ شَعْبَانُ شَهْرِي وَ شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ شَهْرِي كُنْتُ شَفِيعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ صَامَ يَوْمَيْنِ مِنْ شَهْرِي غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ صَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مِنْ شَهْرِي قِيلَ لَهُ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ وَ مَنْ صَامَ شَهْرَ رَمَضَانَ فَحَفِظَ فَرْجَهُ وَ لِسَانَهُ وَ كَفَّ أَذَاهُ عَنِ النَّاسِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَعْتَقَهُ مِنَ النَّارِ وَ أَحَلَّهُ دَارَ الْقَرَارِ وَ قَبِلَ شَفَاعَتَهُ فِي عَدَدِ رَمْلِ عَالِجٍ مِنْ مُذْنِبِي أَهْلِ التَّوْحِيد


ماه شعبان، ماه من است و ماه رمضان، ماه خداست و هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد من روز قیامت او را شفاعت خواهم کرد و هرکس دو روز از آن را روزه بگیرد خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد به او گفته می شود از گذشته پاک شدی، عمل خود را از سر بگیر. و هر کس ماه رمضان را روزه بگیرد و عفت و زبان خود را حفظ کند و به کسی آزاری نرساند خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد و از آتش دوزخ آزاد و در بهشت او را جایگزین خواهد نمود و شفاعت او را درباره گنهکاران از اهل توحید به عدد رمل های بیابان عالج می پذیرد


[1] ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي( للصدوق) - تهران، چاپ: ششم، 1376ش.

شکایت به خدا

امام صادق ع فرمود:

«ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْجِدٌ خَرَابٌ لَا يُصَلِّي فِيهِ أَهْلُهُ وَ عَالِمٌ بَيْنَ جُهَّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَيْهِ الْغُبَارُ لَا يُقْرَأُ فِيهِ.

مسجد خراب که کسی در آن نمار نمی خوانند و عالم در بین مردم جاهل قرآن قرار گرفته در طاقچه که بر آن غبار نشسته کسی او را قرئت نمی کند، به خدا شکایت می کند[1]


[1] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص613، 1407 ق.

مستجاب الدعوه عده ای

امام صادق ع نقل می کند که رسول خدا ص:

«أَرْبَعَةٌ لَا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ حَتَّى تُفَتَّحَ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ تَصِيرَ إِلَى الْعَرْشِ الْوَالِدُ لِوَلَدِهِ وَ الْمَظْلُومُ عَلَى مَنْ ظَلَمَهُ وَ الْمُعْتَمِرُ حَتَّى يَرْجِعَ وَ الصَّائِمُ حَتَّى يُفْطِرَ[1]»

چهار كسند كه دعاى آنها برگشت ندارد تا آنكه درهاى آسمان باز شوند و به عرش برسند:دعاى پدر براى فرزند خود،نفرين مظلوم به كسى كه به او ستم كرده است، عمره‌كننده تا به وطن برگردد، و روزه‌دار تا وقتى افطار كند.


[1] ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، ص509.

تمام دین از نظر امام سجاد علیه السلام

عَنْ أَبِي مَالِكٍ قَالَ: «قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَخْبِرْنِي‏ بِجَمِيعِ‏ شَرَائِعِ‏ الدِّينِ‏ قَالَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ[1]»

ابی مالک میگوید به امام سجاد ع عرض کردم به تمام شریعت را برایم بگو امام فرمود: سخن حق گفتن قضاوت به عدالت و وفای به عهد است


[1] ـ ابن بابويه، محمد بن على، الخصال - قم، ؛ ج‏1 ؛ ص113، 1362ش.

زنانی که بی حساب وارد بهشت می شود

امام صادق(ع):‌

«النُّفَسَاءُ تُبْعَثُ‏ مِنْ قَبْرِهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ لِأَنَّهَا مَاتَتْ فِي غَمِّ نِفَاسِهَا[1]» زنانی که در نفاس هستند (و در همان حال می‌میرند) از قبر خود مبعوث می‌گردند در حالی که محاسبه‌ای برای آنان وجود نخواهد داشت؛ زیرا در حال درد زایمان از دنیا رفته است


[1] ـ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار، ج101، ص107، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي، ‏1403 ق.‏

زن در حال نفاس بیمیرد

امام صادق ع: الْمَرْأَةُ إِذَا مَاتَتْ‏ فِي‏ نِفَاسِهَا لَمْ يَنْشُرْ لَهَا دِيوَانٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ[1] هرگاه زنی در نفاس باشد و در همان حال بمیرد، در روز قیامت، پرونده اعمال او بازگشایی نمی‌شود


[1] ـ ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه‏، ج1، ص107، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1413 ق‏.

پاداش خانه داری و بچه داری زن

رسول خدا ص فرمود: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا شَيْئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ تُرِيدُ بِهِ صَلَاحاً نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهَا وَ مَنْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ لَمْ يُعَذِّبْهُ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص- ذَهَبَ الرِّجَالُ بِكُلِّ خَيْرٍ فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ لِلنِّسَاءِ الْمَسَاكِينِ فَقَالَ ع بَلَى إِذَا حَمَلَتِ الْمَرْأَةُ كَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا وَضَعَتْ كَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا يَدْرِي أَحَدٌ مَا هُوَ لِعِظَمِهِ فَإِذَا أَرْضَعَتْ كَانَ لَهَا بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدْلِ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ- فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ كَرِيمٌ عَلَى جَنْبِهَا وَ قَالَ اسْتَأْنِفِي الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكِ[1]» هر زنی در خانه شوهرش جهت نظم و ساماندهی منزل، چیزی را از جایی بردارد و در جایی دیگر قرار دهد، خداوند عزوجل به او می‌نگرد و هرکس که خدا به او بنگرد او را عذاب نمی‌کند. ام سلمه گفت: مردان همه خوبی‌ها را بردند، پس چه چیزی برای زنان بیچاره هست؟ پیامبر فرمود: آری اگر زن حامله شود او به سان روزه‌دار شب زنده‌داری است که با جان و مال در راه خدا جهاد می‌کند و چون زایمان کند پاداشی دارد که از بس بزرگ است نمی‌داند آن پاداش چیست و چون شیر می‌دهد در برابر هر مکیدن برای او مشابه یک آزاد سازی از فرزندان اسماعیل است و چون از شیر دادن فارغ گردد فرشته‌ای بر پهلوی او می‌زند و می‌گوید: از نو آغاز به کار کن که بخشیده شده‌ای.


[1] ـ وسائل الشیعه، ج21، ص451.

دشمن شکن ترین آیه

دشمن شکن ترین آیه

عَنقا شکار کَس نشود دام باز چین

کآنجا همیشه باد به دست است، دام را

«لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشيرتهم أولئك كتب في قلوبهم الإيمان و أيدهم بروح منه و يدخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوا عنه‏ أولئك حزب الله ألا إن حزب الله هم المفلحون‏[1]»

نمى‏يابى گروهى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند، با دشمنان خدا و رسول او دوستى كنند؛ هر چند پدران و فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند. اينها كسانى هستند كه خداوند بر دلهايشان ايمان نوشته است و با روحى از جانب او تاييد مى‏شوند و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير درختان آن باغها جارى است و براى هميشه در آن مى‏مانند. خدا از آنها راضى است و آنها از خدا راضى هستند؛ اينها حزب خدايند. بدانيد كه حزب خدا رستگارانند.[2]

مومن هرگز دشمن خدا را دوست نمی دارد ولو اینکه دشمن خدا: پدران، فرزندان، برادران و خویشاوندان مؤمن باشند. کسانیکه دشمن خدا را مانند آمریکا، اسراییل و استعمارگران دوست داشته باشند مؤمن نیستند

مصداق بارز آیه شریفه محمد فرزند ابابکر است

در جنگ جمل یک طرف جبهه حق به رهبری ولی خدا امیرالمؤمنین ع است در طرف جبهه ای باطل به رهبری عایشه برادر محمدابابکر

بر اساس آیه شریفه مؤمن هرگز دشمن خدا را دوست نمی دارد لذا، در جنگ جمل محمد ابابکر در حمایت از علی ع شمشیر زد و خلق حماسه کرد.

پاداش بی نظیر مؤمن در این آیه:

1ـ خداوند ایمان در قلب اینها حک کرده است.

2ـ خداوند مؤمن را با روحی از جانب خود تأیید

آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير درختان آن باغها جارى است و براى هميشه در آن مى‏مانند.

خدا از آنها راضى است و آنها از خدا راضى هستند

5ـ حزب خدا و رستگاران اینهایند.

امام صادق عليه السلام فرمود: «اوحى الله الى نبى من انبيائه قل للمؤمنين لا تلبسوا لباس اعدايى و لا تطعموا مطاعم اعدايى و لا تسلكوا مسالك اعدايى فتكونوا اعدايى كما هم اعدايى» «5» خداوند متعال به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنان بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در چگونگى زندگى و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا كه در اين صورت دشمنان من محسوب مى‌شوند. هم چنانكه آنان دشمنان من هستند.


[1]ـ مجادله، 22.

[2]ـ ارفع، كاظم‏، ترجمه قرآن( ارفع)، تهران، فيض كاشانى، 1381 ه ش.

حمایت کفار و یهود از جانب شاه اردن

اردن یک کشور به ظاهر مسلمان است ولی در حمایت از اسراییل غاصب و آمریکای جنایتکار به نیروهای مقاومت در عراق و سوریه حمله کرد و در یک اقدام دیگر هتل تازه تاسیس که به طوفان الاقصی نام گزاری شده بود، دولت اردن صاحب هتل را مجبور به تغییر نام آن هتل کرد.

نسل کشی و جنایت جنگی

اسراییل بیش از 26 هزار نقر از زن و کودک غزه را در حالی قتل عام کرده است که نه بیمارستان دارد و آب و غذا

آمریکای جنایتکار و انگلیس خبیث و اروپای دنباله رو از رژیم جنایتکار حمایت می کند.

نگاه برد برد به تربیت دینی در دست تکمیل

نقش تربیت دینی کودک در پدافند غیر عامل فرهنگی

1ـ مقدمه

اسلام برای ادامه نسل بشر ازدواج را تشریع کرد آن را یکی از مهمترین سنتهای پیغمبر ص و بهترین اعمال معرفی کرد رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ‏ دِينِهِ‏ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ[1]» در برخی روایات آمده که دو سوم دینش را احراز نموده است: « ثلثا دينه، و هو من أعظم الفوائد بعد الإسلام[2]» بعد از اسلام انسان بوسیله ازدواج به بزرکترین سود نائل می گردد بعد از ازدواج نوبت به محافظت نسل انسان از شر شیاطین انس و جن، میرسد که دین مقدس اسلام برای این مهم، برنامه دارند که آن از انتخاب همسر، زمان انعقاد نطفه،ردر شکم مادر، دوران شیردهی شروع و تا سنین بالاتر ادامه می یابد اگر این مراحل به صورت صحیح طی شود، شخصیت کودک از شکم شکل گرفته و موجب بیمه شدن کودک از آوانی کودکی در برابر هجمه های شیاطین خواهد شد و بر عکس اگر در این مرحله کوتاهی شود یا کودک مورد بد آموزی قرار گیرد، این خسارت قابل جبران نیست حتی اگر این بی توجهی به اندازه عدم جدایی اتاق خواب بچه از پدر و مادر باشد، خسارت جبران ناپذیر دارد رسول خدا ص:‏ «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا غَشِيَ امْرَأَتَهُ وَ فِي الْبَيْتِ صَبِيٌّ مُسْتَيْقِظٌ يَرَاهُمَا وَ يَسْمَعُ كَلَامَهُمَا وَ نَفَسَهُمَا مَا أَفْلَحَ أَبَداً إِذَا كَانَ غُلَاماً كَانَ زَانِياً أَوْ جَارِيَةً كَانَتْ زَانِيَة[3]» سوگند به کسی که جانم در دست اوست ، اگر کسی با همسرش آمیزش کند و در اتاق، کودکی بیدار باشد که آنان را ببیند و سخن گفتن و صدای نفس آنان را بشنود هرگز رستگار نمی شود اگر پسر باشد، مرد زناکار و اگر دختر باشد، زنی زنا کار می گردد. این گونه رفتار در تربیت فرزند فاجعه بار خواهد بود.

2ـ مراحل تربیت

تربیت اولاد ممکن نخواهد بود مگر اینکه در انتخاب همسر دقت کافی صورت گرفته و معیارهای دینی مورد توجه قرار گرفته باشد نخستین مرحله تربیت اولاد انتخاب همسر متدینه است اگر این مهم به خوبی به سر انجام برسد گام مهم در زمینه تربیت اولاد برداشته شده است امام صادق ع در این زمینه می فرماید: «َزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ[4] الصَّالِحِ فَإِنَ‏ الْعِرْقَ‏ دَسَّاسٌ[5]» با خانواده خوب وصلت کنید؛ زیرا خون اثر دارد.

یکی از مهمترین مراحل تربیت فرزند در منابع دینی، انتخاب همسر است اگر در انتخاب همسر به شرایط عمل گردد، بزرکترین قدم در تربیت اولاد برداشته شده است.

1ـ2. هم کفو بودن

یکی از معیارهای بسیار مهم در انتخاب همسر همکفو بودن است در فقه اهلبیت منظور از کفو بیان گردیده است: « الكفاءة بين الزوجين عند الإمامية هي الإسلام و كفى به جامعا من غير فرق بين المذاهب الإسلامية[6]» مسلمان بودن در کفو کفایت می کند بین مذاهب اسلامی در این نیست فرقی نیست.

صاحب جواهر هم کفو بودن زوجین را، مشروط به این شرط کرده که اهل غلو و ناصبی نباشد: «و أن جميع فرقه التي لم يثبت لها الكفر بنصب أو غلو أو نحو ذلك ملة واحدة يشتركون في التناكح بينهم و التوارث و غيرهما من الأحكام و الحدود[7]»

در این باب روایات زیاد است به یکی از آن پسنده می شود: « الْإِسْلَامُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ التَّصْدِيقُ بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَيْهِ‏ جَرَتِ‏ الْمَنَاكِحُ‏ وَ الْمَوَارِيث[8]»‏ اسلام گفتن شهادتین است و برای هم کفو بودن، گفتن شهادتین کفایت می کند به همین وسیله خونها حفظ می شود نکاح و ارث استقرار پیدا می کند.

بر اساس فقه شیعه برای هم کفو بودن، مسلمانیت کفایت می کند و این بر مبنای مصالحی است که امامان شیعه اسلام زوجین را مجوز ازدواج اعلام نموده اند اما زوجین می تواند برای انتخاب همسر به دنبال افراد باشند که علاوه بر اسلام، ایمان، عفت، زیبایی، اخلاق، صبر و... را نیز داشته باشد زیرا، امام باقر ع از رسول خدا ص نقل می کند:‏ «إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ جَعَلْتُ لَهُ ... زَوْجَةً مُؤْمِنَةً تَسُرُّهُ‏ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ[9]»

هرگاه بخواهم خیر دنیا و آخرت را براى یک مسلمان فراهم کنم، براى او ... همسرى با ایمان قرار مى‏ دهم که هرگاه به آن همسر بنگرد، همسرش او را شادمان سازد و در غیاب شوهر، نگهدار ناموس و مال او باشد.

چنانکه رسول خدا ص می فرماید: «تخيّروا لنطفكم‏ فأنكحوا الأكفاء و أنكحوا إليهم[10]» براى نطفه‏هاى خود محل مناسب انتخاب كنيد و از اشخاص همشأن خود زن بگيريد و بآنها زن بدهيد. همینطور آنحضرت می فرماید: «تخيّروا لنطفكم فإنّ النّساء يلدن أشباه إخوانهنّ و أخواتهنّ[11]» براى نطفه‏هاى خود جاى مناسب انتخاب كنيد زيرا زنان نظير برادران و خواهران خود فرزند مى‏آورند. استفاده نخست از این احادیث این است که انتخاب همسر به خودی خود موضوعیت داشته و از اهمیتی بالای برخوردار است در مرحله بعد، نقش مؤثری در ادامه نسل پاک و مفید برای جامعه دارد لذا، دقت در انتخاب همسر مورد توجه اولیای الهی و امامان معصوم بوده است لذا، رسول خداص می فرماید: «تخيّروا لنطفكم و اجتنبوا هذا السّواد فإنّه لون مشوّه[12]» براى نطفه‏هاى خود جاى مناسب انتخاب كنيد و از سياهان بپرهيزيد كه سياهى رنگ زشتى است.

زیبای بدون حاشیه، مورد نظر اسلام است در خیلی از جاها به این نکته اشاره شده است لذا، يکی از مرجّحات در امامت جماعت و جمعه، زیبایی چهره است: «فَإِنْ كَانُوا فِي السِّنِّ سَوَاءً فَأَصْبَحُهُمْ‏ وَجْهاً[13]» اگر دو نفر در سن و سایر مرجحات یکسان باشد نوبت به کسی میرسد که صورت زیبایی. اما اگر زیبای منهای عفت باشد از ملاک انتخاب همسر کنار می رود زیرا، رسول خدا فرمود: «إِيَّاكُمْ‏ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ[14]» نگاه برد برد به تربیت دینی

نقش تربیت دینی کودک در پدافند غیر عامل فرهنگی

1ـ مقدمه

اسلام برای ادامه نسل بشر ازدواج را تشریع کرد آن را یکی از مهمترین سنتهای پیغمبر ص و بهترین اعمال معرفی کرد رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ‏ دِينِهِ‏ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ[15]» در برخی روایات آمده که دو سوم دینش را احراز نموده است: « ثلثا دينه، و هو من أعظم الفوائد بعد الإسلام[16]» بعد از اسلام انسان بوسیله ازدواج به بزرکترین سود نائل می گردد بعد از ازدواج نوبت به محافظت نسل انسان از شر شیاطین انس و جن، میرسد که دین مقدس اسلام برای این مهم، برنامه دارند که آن از انتخاب همسر، زمان انعقاد نطفه،ردر شکم مادر، دوران شیردهی شروع و تا سنین بالاتر ادامه می یابد اگر این مراحل به صورت صحیح طی شود، شخصیت کودک از شکم شکل گرفته و موجب بیمه شدن کودک از آوانی کودکی در برابر هجمه های شیاطین خواهد شد و بر عکس اگر در این مرحله کوتاهی شود یا کودک مورد بد آموزی قرار گیرد، این خسارت قابل جبران نیست حتی اگر این بی توجهی به اندازه عدم جدایی اتاق خواب بچه از پدر و مادر باشد، خسارت جبران ناپذیر دارد رسول خدا ص:‏ «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا غَشِيَ امْرَأَتَهُ وَ فِي الْبَيْتِ صَبِيٌّ مُسْتَيْقِظٌ يَرَاهُمَا وَ يَسْمَعُ كَلَامَهُمَا وَ نَفَسَهُمَا مَا أَفْلَحَ أَبَداً إِذَا كَانَ غُلَاماً كَانَ زَانِياً أَوْ جَارِيَةً كَانَتْ زَانِيَة[17]» سوگند به کسی که جانم در دست اوست ، اگر کسی با همسرش آمیزش کند و در اتاق، کودکی بیدار باشد که آنان را ببیند و سخن گفتن و صدای نفس آنان را بشنود هرگز رستگار نمی شود اگر پسر باشد، مرد زناکار و اگر دختر باشد، زنی زنا کار می گردد. این گونه رفتار در تربیت فرزند فاجعه بار خواهد بود.

2ـ مراحل تربیت

تربیت اولاد ممکن نخواهد بود مگر اینکه در انتخاب همسر دقت کافی صورت گرفته و معیارهای دینی مورد توجه قرار گرفته باشد نخستین مرحله تربیت اولاد انتخاب همسر متدینه است اگر این مهم به خوبی به سر انجام برسد گام مهم در زمینه تربیت اولاد برداشته شده است امام صادق ع در این زمینه می فرماید: «َزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ[18] الصَّالِحِ فَإِنَ‏ الْعِرْقَ‏ دَسَّاسٌ[19]» با خانواده خوب وصلت کنید؛ زیرا خون اثر دارد.

یکی از مهمترین مراحل تربیت فرزند در منابع دینی، انتخاب همسر است اگر در انتخاب همسر به شرایط عمل گردد، بزرکترین قدم در تربیت اولاد برداشته شده است.

1ـ2. هم کفو بودن

یکی از معیارهای بسیار مهم در انتخاب همسر همکفو بودن است در فقه اهلبیت منظور از کفو بیان گردیده است: « الكفاءة بين الزوجين عند الإمامية هي الإسلام و كفى به جامعا من غير فرق بين المذاهب الإسلامية[20]» مسلمان بودن در کفو کفایت می کند بین مذاهب اسلامی در این نیست فرقی نیست.

صاحب جواهر هم کفو بودن زوجین را، مشروط به این شرط کرده که اهل غلو و ناصبی نباشد: «و أن جميع فرقه التي لم يثبت لها الكفر بنصب أو غلو أو نحو ذلك ملة واحدة يشتركون في التناكح بينهم و التوارث و غيرهما من الأحكام و الحدود[21]»

در این باب روایات زیاد است به یکی از آن پسنده می شود: « الْإِسْلَامُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ التَّصْدِيقُ بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَيْهِ‏ جَرَتِ‏ الْمَنَاكِحُ‏ وَ الْمَوَارِيث[22]»‏ اسلام گفتن شهادتین است و برای هم کفو بودن، گفتن شهادتین کفایت می کند به همین وسیله خونها حفظ می شود نکاح و ارث استقرار پیدا می کند.

بر اساس فقه شیعه برای هم کفو بودن، مسلمانیت کفایت می کند و این بر مبنای مصالحی است که امامان شیعه اسلام زوجین را مجوز ازدواج اعلام نموده اند اما زوجین می تواند برای انتخاب همسر به دنبال افراد باشند که علاوه بر اسلام، ایمان، عفت، زیبایی، اخلاق، صبر و... را نیز داشته باشد زیرا، امام باقر ع از رسول خدا ص نقل می کند:‏ «إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ جَعَلْتُ لَهُ ... زَوْجَةً مُؤْمِنَةً تَسُرُّهُ‏ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ[23]»

هرگاه بخواهم خیر دنیا و آخرت را براى یک مسلمان فراهم کنم، براى او ... همسرى با ایمان قرار مى‏ دهم که هرگاه به آن همسر بنگرد، همسرش او را شادمان سازد و در غیاب شوهر، نگهدار ناموس و مال او باشد.

چنانکه رسول خدا ص می فرماید: «تخيّروا لنطفكم‏ فأنكحوا الأكفاء و أنكحوا إليهم[24]» براى نطفه‏هاى خود محل مناسب انتخاب كنيد و از اشخاص همشأن خود زن بگيريد و بآنها زن بدهيد. همینطور آنحضرت می فرماید: «تخيّروا لنطفكم فإنّ النّساء يلدن أشباه إخوانهنّ و أخواتهنّ[25]» براى نطفه‏هاى خود جاى مناسب انتخاب كنيد زيرا زنان نظير برادران و خواهران خود فرزند مى‏آورند. استفاده نخست از این احادیث این است که انتخاب همسر به خودی خود موضوعیت داشته و از اهمیتی بالای برخوردار است در مرحله بعد، نقش مؤثری در ادامه نسل پاک و مفید برای جامعه دارد لذا، دقت در انتخاب همسر مورد توجه اولیای الهی و امامان معصوم بوده است لذا، رسول خداص می فرماید: «تخيّروا لنطفكم و اجتنبوا هذا السّواد فإنّه لون مشوّه[26]» براى نطفه‏هاى خود جاى مناسب انتخاب كنيد و از سياهان بپرهيزيد كه سياهى رنگ زشتى است.

زیبای بدون حاشیه، مورد نظر اسلام است در خیلی از جاها به این نکته اشاره شده است لذا، يکی از مرجّحات در امامت جماعت و جمعه، زیبایی چهره است: «فَإِنْ كَانُوا فِي السِّنِّ سَوَاءً فَأَصْبَحُهُمْ‏ وَجْهاً[27]» اگر دو نفر در سن و سایر مرجحات یکسان باشد نوبت به کسی میرسد که صورت زیبایی. اما اگر زیبای منهای عفت باشد از ملاک انتخاب همسر کنار می رود زیرا، رسول خدا فرمود: «إِيَّاكُمْ‏ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ[28]» پیغمبر خداص فرمود: بچه سقط شده و طفل نابالغ که از دنیا می رود موجب ورود والدین به بهشت می گردد رسول خدا ص می فرماید: «أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى بِالسِّقْطِ يَظَلُّ «مُحْبَنْطِئاً[29]» عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ادْخُلِ الْجَنَّةَ فَيَقُولُ لَا أَدْخُلُ حَتَّى يَدْخُلَ أَبَوَايَ قَبْلِي فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَكٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ائْتِنِي بِأَبَوَيْهِ فَيَأْمُرُ بِهِمَا إِلَى الْجَنَّةِ فَيَقُولُ هَذَا بِفَضْلِ رَحْمَتِي لَكَ[30]» مگر نمی دانید من در روز قیامت به شما و حتی به بچه های سقط شده شما مباهات می کنم در آن روز بچه سقط کنار درب بهشت می ایستد و وارد بهشت نمی شود خداوند مفرماید: داخل بهشت شو میگوید وارد نمی شوم تا پدر و مادرم وارد شوند خداوند به فرشتگان می فرماید: پدر و مادرش را بیاور آنگاه دستور می دهد که آن دو را وارد بهشت کنند و می فرماید: این به خاطر رحمت بی حساب من بر تو است.

4ـ4ـ2. ارتقاء درجه در بهشت

رسول خدا ص فرمود:‏ «أَكْثِرُوا مِنْ‏ قُبْلَةِ أَوْلَادِكُمْ‏ فَإِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ مَسِيرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ[31]» فرزندان خود را بسیار ببوسید، زیرا برای شما هربار بوسیدن در هر بار بوسیدن، به میزان پانصدسال درجه در بهشت است.

رسول خدا ص فرمود:‏ «قَبِّلُوا أَوْلَادَكُمْ‏ فَإِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ مَا بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ[32]» کودکان خود راببوسید زیرا به هر بوسه ای درجه در بهشت برای شما خواهد بود که فاصله بین دو درجه پانصد سال است. پس وجود اولاد فوق العاده برای انسان مهم است لذا باید زن ولود را انتخاب نمود.

5ـ2. «الْكَرِيمَةَ الْأَصْلِ» زنی که اصل و ریشه اش کریم باشد، سیدیزدی کریم الاصل را چنین معنا می کند: «به اینكه از زنا يا وطى در حيض يا وطى به شبهه متولد نشده باشد يا آن كه پدران يا مادران او به بدى یاد نشوند و به رقيت و كفر پست نباشند و به فسق معروف نباشند[33]»

در انتخاب همسر بدون در نظر گرفتن اصل و نسب و عفت، تنها به جمال و ثروت اکتفا نشود زیرا رسول خدا ص در این زمینه می فرماید: « َ أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ‏ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ‏ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ[34]»ای مردم از خضراء دمن بپرهیزید عرض شد یا رسول الله خضراء دمن چه است؟ فرمود: دختر زیبا که در خوانواده بد تربیت شده است.

در نتیجه اگر زیبای همراه با عفت باشد جزو بهترین در انتخاب همسر است ولی زیبای منهای عفت برای انتخاب همسر مناسب نیست. امام صادق ع: «مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً يُرِيدُ مَالَهَا الْجَأَهُ اللَّهُ إِلَى ذَلِكَ الْمَالِ[35]» اگر کسی به خاطر مال زن با او ازدواج کند خداوند وی را محتاج همان می کند.

امام صادق ع: «إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ لِجَمَالِهَا أَوْ مَالِهَا وُكِلَ إِلَى ذَلِكَ وَ إِذَا تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا رَزَقَهُ اللَّهُ الْجَمَالَ وَ الْمَالَ[36]» اگر مردی به جهت زیبایی یا دارایی زنی با او ازدواج کند به همان چیز سپرده می شود و اگر زنی را به خاطر دین داریش بگیرد خداوند زیبایی و ثروت را باهم نصیب وی می کند.

بنابراین، ازدواج امر مقدس است نباید او را با انگیزه های دیگر آلوده کرد. همانطوری بیانگردید برای یک زندگی خوب زن باید شرایط لازم را برای ازدواج داشته باشد البته داشتن برای مرد نیز لازم و ضروری است زیرا چه بسیار است مردانی که زندگی را برای همسران خویش تبدیل به جهنم کرده است لذا یکی از شرایط مرد باید دارا باشد این است که شارب الخمر نباشد پیامبر فرمود: «مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ مَا حَرَّمَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى لِسَانِي فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ‏ يُزَوَّجَ‏ إِذَا خَطَبَ‏ وَ لَا يُشَفَّعَ إِذَا شَفَعَ وَ لَا يُصَدَّقَ إِذَا حَدَّثَ وَ لَا يُؤْتَمَنَ عَلَى أَمَانَةٍ[37]» کسیکه مرتکب شرب خمر شود بعد از اعلام حرمت از زبان من، اهلیت برای دختر دادن، شفاعت کردن و امین قرار دادن ندارد


[1] ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، ج10، ص582، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407ق‏.

[2] ـ عاملى، شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج5، ص86، قم، ‌كتابفروشى داورى،‌ 1410 ه‍ ق‌.

[3] ـ الكافي، ج5، ص500.

[4] ـ الحجز- بالكسر و الضم-: العشيرة. العفيف: الطاهر.

[5] ـ طبرسى، حسن، مكارم الأخلاق‏، ص197، ‏قم، الشريف الرضى‏، 1412 ق/1370ش‏.

[6] ـ جزيرى، عبد الرحمن- غروى، سيد محمد ياسر مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌، ج4، ص90، دار الثقلين‌، بیروت، 1419 ه‍ ق.‌

[7] ـ نجفى، صاحب الجواهر، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج30، ص102، بیروت، دار إحياء التراث العربي‌، چ: هفتم، بی تا.‌

[8] ـ کافی، ج2، ص25.

[9] ـ کافی، ج5، ص327.

[10] ـ پاينده، ابو القاسم‏، نهج الفصاحة، ص381، تهران، دنياى دانش، 1382.

[11] ـ همان.

[12] ـ همان.

[13] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة ج8، ص351، قم، مؤسسة آل البيت ع، 1409ق.‏

[14] ـ کافی، ج5، ص332.

[15] ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، ج10، ص582، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407ق‏.

[16] ـ عاملى، شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج5، ص86، قم، ‌كتابفروشى داورى،‌ 1410 ه‍ ق‌.

[17] ـ الكافي، ج5، ص500.

[18] ـ الحجز- بالكسر و الضم-: العشيرة. العفيف: الطاهر.

[19] ـ طبرسى، حسن، مكارم الأخلاق‏، ص197، ‏قم، الشريف الرضى‏، 1412 ق/1370ش‏.

[20] ـ جزيرى، عبد الرحمن- غروى، سيد محمد ياسر مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌، ج4، ص90، دار الثقلين‌، بیروت، 1419 ه‍ ق.‌

[21] ـ نجفى، صاحب الجواهر، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج30، ص102، بیروت، دار إحياء التراث العربي‌، چ: هفتم، بی تا.‌

[22] ـ کافی، ج2، ص25.

[23] ـ کافی، ج5، ص327.

[24] ـ پاينده، ابو القاسم‏، نهج الفصاحة، ص381، تهران، دنياى دانش، 1382.

[25] ـ همان.

[26] ـ همان.

[27] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة ج8، ص351، قم، مؤسسة آل البيت ع، 1409ق.‏

[28] ـ کافی، ج5، ص332.

[29] ـ به معنای امتلاء و پر شدن است یعنی کودک از خشم لبریز است زمان که به او گفته می شود تنهایی وارد بهشت شو. الروضه البهیه ...، ج5، 87.

[30] ـ کافی، ج5، ص334.

[31] ـ فتال نيشابورى، محمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج2، ص319، قم، انتشارات رضى، 1375ش‏.

[32] ـ طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، ‏ص220، قم، الشريف الرضى‏، 1370ش.

[33] ـ قمّى، محدث، شيخ عباس، الغاية القصوى في ترجمة العروة الوثقى، ج2، ص273، قم، منشورات صبح پيروزى، 1423 ه‍ ق.‌ كريمیة الأصل- بأن لا تكون من زنا أو حيض أو شبهة أو ممن تنال الألسن آباءها أو أمهاتها أو مسّهم رق أو كفر أو فسق معروف.

[34] ـ الکافی، ج5، ص332.

[35] ـ الکافی، ج5، ص333.

[36] ـ الکافی، ج5، ص333.

[37]ـ كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج5، ص396.

برکات نام پیغمبر و آل

نام احمد نام جمله انبیا است چون که صد آمد نود هم پیش ما است

امام كاظم عليه السلام :

لايَدخُلُ الفَقرُ بَيتا فيهِ اسمُ مُحَمَّدٍ أو أحمَدَ أو عَلِيٍّ أوِ الحَسَنِ أوِ الحُسَينِ أو جَعفَرٍ أو طالِبٍ أو عَبدِاللّهِ أو فاطِمَةَ مِنَ النِّساءِ ؛

امام كاظم عليه السلام :

فقر وارد خانه اى نمى شود كه در آن خانه نام محمّد ، احمد ، على ، حسن ، حسين ، جعفر، طالب ، عبداللّه يا فاطمه ، از نام هاى زنان ، باشد .

وسائل الشيعه ، ج 21 ، ص 396 .

ضرورت تلاش برای معاش

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا فَعَلَ عُمَرُ بْنُ مُسْلِمٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَقْبَلَ عَلَى اَلْعِبَادَةِ وَ تَرَكَ اَلتِّجَارَةَ فَقَالَ وَيْحَهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ تَارِكَ اَلطَّلَبِ لاَ يُسْتَجَابُ لَهُ إِنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمَّا نَزَلَتْ «وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً `وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ » أَغْلَقُوا اَلْأَبْوَابَ وَ أَقْبَلُوا عَلَى اَلْعِبَادَةِ وَ قَالُوا قَدْ كُفِينَا فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَرْسَلَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا حَمَلَكُمْ عَلَى مَا صَنَعْتُمْ قَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ تُكُفِّلَ لَنَا بِأَرْزَاقِنَا فَأَقْبَلْنَا عَلَى اَلْعِبَادَةِ فَقَالَ إِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ عَلَيْكُمْ بِالطَّلَبِ .

على بن عبد العزيز گويد: امام صادق عليه السّلام از من پرسيد: عمر بن مسلم چه كار مى‌كند؟
گفتم: قربانت گردم! به عبادت روى آورده و كسب و كار را رها كرده است.
فرمود: واى بر او! مگر نمى‌داند كسى كه در پى روزى نرود، دعايش مستجاب نمى‌شود؟ گروهى از ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله پس از نزول آيۀ «و هركس تقواى الهى پيشه كند خداوند براى او راه خروجى قرار مى‌دهد و از جايى كه حساب نمى‌كند روزى‌اش مى‌دهد.» در خانه‌هاى خود را بستند و به عبادت روى آوردند و گفتند: روزى ما تأمين مى‌شود.
اين خبر به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله رسيد و به دنبال آنان فرستاد و فرمود: چه چيزى باعث شد كه شما به اين كار بپردازيد؟
گفتند: اى رسول خدا! روزى ما ضمانت شد و به عهده گرفته شد و ما به عبادت روى آورديم.
فرمود: به راستى كه هركس چنين كند دعايش مستجاب نمى‌شود. در پى روزى باشيد!

صفات مومن

امام علی ع مى‌فرمايد: «المؤمن كالجبل الرّاسخ لا تحرّكه العواصف، فرد با ايمان همچون كوه پا بر جاست كه طوفانها و تندبادها آن را تكان نمى‌دهد»!

پيامبر اكرم (ص) مى‌فرماید: «المؤمن اشدّ فى دينه من الجبال الرّاسية و ذلك انّ الجبل قد ينحت منه و المؤمن لا يقدر احد على ان ينحت من دينه شيئا،

مؤمن، در دينش از كوههاى پا بر جا محكمتر است! چرا كه كوه را گاهى مى‌تراشند، ولى از دين مؤمن چيزى كم و تراشيده نمى‌شود.

راضی به عمل دیگران

امام علی ع:

أيُّها النّاسِ ، إنَّما يَجمَعُ النّاسَ الرِّضا و السُّخطُ ، و إنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحِدٌ ، فعَمَّهُمُ اللّه ُ بِالعَذابِ لَمّا عَمَّوهُ بِالرِّضا

اى مردم! راضى بودن و ناراضى بودن به كارى، مردم را در [پيامد ]آن كار شريك مى گرداند. ناقه ثمود را تنها يك نفر پى كرد، اما خداوند همه قوم ثمود را عذاب داد؛ زيرا همه به كار آن مرد راضى بودند

هر که نان از عمل خویش

پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «إِذَا ظَهَرَتْ فِي أُمَّتِي عَشْرُ خِصَالٍ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ بِعَشْرِ خِصَالٍ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِذَا قَلَّلُوا الدُّعَاءَ نَزَلَ الْبَلَاءُ وَ إِذَا تَرَكُوا الصَّدَقَاتِ كَثُرَ الْأَمْرَاضُ وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّكَاةَ هَلَكَتِ الْمَوَاشِي وَ إِذَا جَارَ السُّلْطَانُ مُنِعَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ إِذَا كَثُرَ فِيهِمُ الزِّنَاءُ كَثُرَ فِيهِمْ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا كَثُرَ الرِّبَا كَثُرَتِ الزَّلَازِلُ وَ إِذَا حَكَمُوا بِخِلَافِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى سَلَّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ إِذَا نَقَضُوا عَهْدَ اللَّهِ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ بِالْقَتْلِ وَ إِذَا طَفَّفُوا الْكَيْلَ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ ص ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»

هنگامی که ده ویژگی در امّت من پیدا شود، خداوند آنها را ده گونه عذاب می‌کند. گفتتد: ای رسول خدا، آن ده ویژگی چیست؟ فرمودند: هنگامی که کم دعا کنند (به دعا کردن بی اهتمام شوند) بلا نازل می‌شود؛ و هنگامی که صدقه دادن را ترک کنند، مریضی‌ها زیاد می‌شود؛ و هنگامی که زکات را ترک کنند، مرگ و میر چهارپایان زیاد می‌شود؛ و هنگامی که حکومت ستم کند، آسمان از باران دریغ می‌کند؛ و هنگامی که در آنها زنا زیاد شود، در میان آنها مرگ ناگهانی زیاد می‌شود؛ و هنگامی که ربا زیاد شود، شدائد (زلزله‌ها؟) زیاد می‌شود؛ و هنگامی که بر خلاف آنچه خداوند متعال نازل کرده، حکم کنند، دشمنانشان بر آنها مسلط می‌شوند؛ و هنگامی که پیمان خدا را بشکنند،خداوند آنها را به کشتار مبتلا می‌کند؛ و هنگامی که کم‌فروشی کنند؛ خدا آنها را با قحطی مواخذه می‌کند.

حدیث بندگی یا حقیقت عبودیت

قُلْتُ یا أَبَا عَبْدِ اللهِ، مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیةِ؟ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیاءَ: أَنْ لَا یرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللهُ إِلَیهِ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یکونُ لَهُمْ مِلْک یرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یضَعُونَهُ حَیثُ أَمَرَهُمُ اللهُ تَعَالَی بِهِ؛ وَ لَا یدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ اللهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ؛ فَإِذَا لَمْ یرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللهُ تَعَالَی مِلْکاً هَانَ عَلَیهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللهُ تَعَالَی أَنْ ینْفِقَ فِیهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیهِ مَصَائِبُ الدُّنْیا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللهُ تَعَالَی وَ نَهَاهُ لَا یتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَی الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَکرَمَ اللهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثِ هَانَ عَلَیهِ الدُّنْیا وَ إِبْلِیسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَا یطْلُبُ الدُّنْیا تَکاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَا یطْلُبُ عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا یدَعُ أَیامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ الْمُتَّقِینَ؛ قَالَ اللهُ تَعَالَی: «تِلْک الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».

گفتم: ای شریف! فرمود:بگو: یا أباعبدالله، گفتم: یا اباعبدالله! حقیقت بندگی چیست؟ فرمود: به سه چیز است: اول اینکه بنده آنچه را خدا به او بخشیده ملک خود نداند، زیرا بندگان مالک نیستند، بلکه مال را از آن خدا می بینند، و هر کجا خدا فرمان داد مصرفش می کنند. دوم اینکه: بنده تدبیر امور خودش را نمی نماید، سوم اینکه: تمام وقت خود را صرف انجام اوامر خدا و ترک نواهی او کند؛

بنا براین، هر گاه بنده چیزی را که خدا به او بخشیده ملک خود نداند، انفاقش در راه خدا بر وی آسان گردد، و هر گاه تدبیر امورش را به دست مدبّر واقعی سپرد، سختیهای دنیا برایش آسان شود، و هر گاه بنده به امر و نهی خدا گردن نهاد، هیچ گاه با مردم جدال نمی کند، و به آنان فخر نمی فروشد. هر گاه خداوند به بنده این سه خصلت را عطا فرمود، دنیا و شیطان و مردم در نظرش خوار می شود، و به خاطر مال جمع کردن و فخر فروشی به دنبال دنیا نمی رود، و از مردم عزّت و مقام نمی طلبد، و اوقاتش را هدر نمی دهد، این اوّلین درجه پرهیزگاران است، خداوند متعال می فرماید: (جهان آخرت را برای کسانی مهیا نمودیم که در روی زمین دنبال مقام پرستی نرفته و مرتکب فساد نشده باشند و پایان نیک برای پرهیزگاران است).

قُلْتُ یا أَبَا عَبْدِ اللهِ أَوْصِنِی. فَقَالَ أُوصِیک بِتِسْعَةِ أَشْیاءَ، فَإِنَّهَا وَصِیتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللهَ أَسْأَلُ أَنْ یوَفِّقَک لِاسْتِعْمَالِهِ؛ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی رِیاضَةِ النَّفْسِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْحِلْمِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْعِلْمِ. فَاحْفَظْهَا وَ إِیاک وَ التَّهَاوُنَ بِهَا قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِی لَهُ. فَقَالَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الرِّیاضَةِ: فَإِیاک أَنْ تَأْکلَ مَا لَا تَشْتَهِیهِ فَإِنَّهُ یورِثُ الْحِمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ وَ لَا تَأْکلْ إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَکلْتَ فَکلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللهَ وَ اذْکرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ: «مَا مَلَأَ آدَمِی وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْ کانَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ»؛ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَک إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً- فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً وَ مَنْ شَتَمَک فَقُلْ إِنْ کنْتَ صَادِقاً فِیمَا تَقُولُ- فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یغْفِرَهَا لِی وَ إِنْ کنْتَ کاذِباً فِیمَا تَقُولُ فَاللهَ أَسْأَلُ أَنْ یغْفِرَهَا لَک وَ مَنْ وَعَدَک بِالْجَفَاءِ فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةِ وَ الدُّعَاءِ؛

وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْعِلْمِ: فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِیاک أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً وَ إِیاک أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیک شَیئاً وَ خُذْ بِالاحْتِیاطِ فِی جَمِیعِ مَا تَجِدُ إِلَیهِ سَبِیلًا وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْیا هَرَبَک مِنَ الْأَسَدِ وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَک لِلنَّاسِ جِسْراً. (2)

گفتم: یا ابا عبد اللَّه! مرا نصیحتی فرما، فرمود: تو را به نه چیز سفارش می کنم، و این نه چیز سفارش من است به کسانی که پویندگان راه به سوی خدا هستند، و از خداوند می خواهم که تو را در عمل به آنها توفیق عنایت فرماید. سه تای آنها در تربیت نفس است، و سه تای آنها در بردباری، و سه تای آنها در علم، آنها را به خاطر بسپار، و در مورد آنها سهل انگاری مکن، عنوان گوید: دلم را برای شنیدن آماده ساختم.

اما سه وصیتی که به تربیت نفس مربوط می شود:

اول اینکه آنچه را اشتها نداری نخور، زیرا موجب حماقت و نادانی می شود، دوّم اینکه تا گرسنه نشدی غذا نخور، و سوم اینکه هر گاه خواستی غذا بخوری غذایت حلال باشد و بسم اللَّه بگو، و به یاد آور سخن رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را که فرمود: آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکند، در این صورت اگر ناچار شد، یک سوم آن را برای غذایش، و یک سومش را برای نوشیدنی، و یک سوم دیگر را برای نفس کشیدن بگذارد.

اما آن سه خصلت که در بردباری است:

اول اینکه، اگر کسی به تو گفت: اگر یکی بگویی ده تا می شنوی، بگو: اگر ده تا هم بگویی یکی نمی شنوی، دوم اینکه، اگر کسی دشنامت داد بگو: اگر تو راست می گویی از خدا می خواهم که مرا ببخشد، و اگر دروغ می گویی از خدا می خواهم که تو را ببخشد، سوم اینکه: اگر کسی تو را تهدید به ستم نمود، تو او را اندرز ده و برایش دعا کن.

و اما آن سه خصلت که درباره علم است:

اول اینکه، آنچه را نمی دانی از علما بپرس، و هرگز برای اذیت کردن و آزمایش نمودن آنها سؤال نکن، و دوم اینکه از عمل کردن به رأی خود بر حذر باش، و در هر چه احتیاط را مناسب می بینی احتیاط کن، و سوم اینکه از فتوی دادن بگریز همان گونه که از دست شیر می گریزی، و گردن خود را پل برای مردم قرار مده (با فتوای نامناسب دادن، گناه مردم را به دوش نکش).

بررسی عملکردها و صلاحیت دادگاه ویژه رواندا



عنوان: بررسی عملکردها و صلاحیت دادگاه ویژه رواندا
استاد: محسن قدیر
محقق: محمد انور عالمی
کد: 1151746


چکیده
شورای امنیت ملل متحد در چند دهه ای اخیر در مورد پیگیری و مجازات جنایتکاران بین المللی به زعم خویش اقدامات چشمگیری را انجام داده است که مهمترین آنها ایجاد دو دیوان کیفری بین المللی برای یوگسلاوی سابق و رواندا است. البته در مورد عملکرد و زمان تأسیس و افرادی را که مورد پیگرد قرار داده است نقص های عمده به چشم می خورد به عنوان مثال طبق آمار دولت رواندا در صد روز یک میلیون نفر با دخالت استعمار گران قتل عام شدند و در عوض93 نفر مورد باز خواست و پیگرد قرار گرفت این در حقیقت به سخره گرفتن و بازی با انسانها است به هر صورت این اقدامات نهایتا منجر به تشکیل دیوان کیفری بین المللی شده
دیوان کیفری بین المللی رواندا متعاقب کشتار گسترده و نقض وسیع حقوق بین المللی بشر دوستانه در رواندا به سال 1994 و همچنین درخواست دولت رواندا با صدور قطعنامه955و بر اساس فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد توسط شورای امنیت در آروشای تانزانیا تاسیس شد.
در این مقاله عملکرها و صلاحیت دادگاه ویژه رواندا مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.


کلید واژگان:
رواندا، شورای امنیت ملل متحد، دیوان کیفری بین المللی رواندا، صلاحیت های دیوان کیفری بین المللی رواندا.


Contents
1ـ مقدمه. 4
2 ـ موقعیت جغرافیای رواندا 4
3 ـ علل جنایت در رواندا 5
4ـ عملکردهای دادگاه ویژه رواندا 5
2ـ4. تاسیس دیوان کیفری بین المللی رواندا 6
3-4. مقر دیوان. 7
4-3. تشکیلات دیوان: 7
5ـ شروع رسیدگی دادگاه 7
6ـ عملکرد دادگاه در بوته آزمایش.. 10
7 ـ صلاحیتهای دادگاه ویژه رواندا 11
1ـ7. جرائم تحت صلاحیت دادگاه بین المللی رواندا 12
1ـ1ـ7. نسل زدایی. 12
2-1-7. جنایت علیه بشریت.. 13
3ـ1ـ7. نقض مادۀ 3 مشترک کنوانسیونهای ژنو و پروتکل الحاقی. 14
2ـ7. صلاحیت مکانی. 15
3ـ7. صلاحیت زمانی. 15
4ـ7. صلاحیت شخصی دادگاه 15
5ـ7. صلاحیت موازی.. 16
نتیجه گیری.. 17
فهرست منابع. 19



1ـ مقدمه
تا قبل از استقلال رواندا در سال 1962 و حاکمیت اکثریت «هوتوها» بر رواندا، اقلیت قومی «توتسی ها» حکومت رواندا را در اختیار داشتند. در دوران انتقالی رواندا برای استقلال، هوتوها علیه توتسی ها مبارزه می کردند و در نتیجه شماری زیادی از توتسی ها بسوی کشورهای همسایه ترک نمودند و از آنجا به صورت متناوب حملاتی را علیه هوتوها انجام می دادند. این حملات سبب می شد که هوتوها از توتسی ها باقی مانده در رواندا انتقام بگیرند. توتسی ها پناهنده در اوگاندا جبهه میهنی رواندا را تشکیل دادند و در سالهای 1992ـ1990 چندین بار حمله نا موفق برای کسب قدرت علیه حکومت رواندا انجان دادند. در ششم آوریل 1994 هواپیمای حامل «جوونال هابیارینا» رئیس جمهور رواندا در فرود آمدن به فرودگاه کیگالی، پایتخت رواندا مورد اصابت افراد ناشناس قرار گرفت و سرنشینان آن کشته شدند هوتوهای افراطی طرفدار دولت حمله به هواپیمای حامل رئیس را به توتسی ها نسبت داده و آن را اعلام چنگ قلمداد کردند تسویه حساب با اقلیت توتسی و مخالفان را رژیم هوتو به صورت گسترده و سازمان یافته آغار گردید و بلا فاصله قتل عام توتسی ها و هوتوهای میانه رو اغار شد در این نسل کشی بالغ بر هشت صدهزار نفر عمدتا از قوم توتسی در کمتر از 100 روز به دست نیروهای شبه نظامی هوتوهای تندرو کشته شدند، بسیار از قربانیا را کودکان، زنان و سالخوردگان تشکیل می دادند[1]. علاوه بر قتل عام توتسی ها مرتکب جنایات دیگر از قبیل خشونت و تجاوز جنسی به زنان و دختران می شدند: « در بسیار از موارد تجاوز به زنان همراه با اعمال وحشیانه دیگری همراه بوده، از قبیل ریختن آب جوش یا اسید در مهبل، باز کردن رحم و بیرون کشیدن جنین قبل از کشتن مادر، بریدن سینه ها و اعضای تناسلی زنها[2]» 2 ـ موقعیت جغرافیای رواندا
جمهوری روآندا کشوری کوچک و مستقل در مرکز آفریقا است و پایتخت آن کیگالی نام دارد. این کشور با اکوادور، اوگاندا، تانزانیا، بوروندی و جمهوری دموکراتیک کونگو همسایه است. روآندا در منطقه دریاچه‌های بزرگ در آفریقا (یک رشته دریاچه در داخل و اطراف دره بزرگ نشستی) قرار گرفته که در غرب با کوه‌ها و در شرق با ساوانا احاطه و در تمام کشور دریاچه‌های بسیاری پراکنده شده است. آب و هوای روآندا معتدل رو به استوایی است و دارای دو فصل بارانی و دو فصل خشک در طی سال است.
جمعیت کشور جوان و اکثرا روستایی هستند که ریشه در تنها یک گروه قومی به نام بانیارواندا (Banyarwanda) دارند، البته این قوم به ۳ زیر گروه هوتو، توتسی و تقسیم می‌شود. نژاد حامی (کوشی) حدود ۷۰۰ سال پیش از منطقه اتیوپی و سومالی به رواندا، بوروندی و بخشی از اوگاندا آمدند و در کنار اقوام دیگر (مانند بومیان هوتو که از مهاجران غرب آفریقا بودند) روزگار می‌گذراندند.3 ـ علل جنایت در رواندا
از مهم ترین علل و عوامل نزاع و در گیری در کشورها از جمله رواندا، حضور استعمارگران در آن کشورها است چنانکه در شکل گیری در گیری ها و جنایات در رواندا همین نکته بسیار حائز اهمیت است:
«حدود ۷۰۰ سال قبل قومی از نژاد حامی (کوشی) از سوی منطقه اتیوپی و سومالی به سوی جنوب سودان کوچ کرده و در نهایت در منطقه فعلی رواندا و بوروندی و بخشی از اوگاندا ساکن شدند این افراد گله دار بودند و بومیان هوتو نیز که خود از مهاجران غرب آفریقا بودند به کار کشاورزی اشتغال داشتند با ورود استعمار به این منطقه تضادهای قومی میان این دو تیره فزونی گرفت و در دو نوبت به قتل‌عام منجر شد که آخرین آن سال ۱۹۹۴ بود که شورشیان طرفدار اوگاندا هواپیمای رئیس جمهور هوتو را سرنگون کردند. در مقابل سکوت مجامع بین‌المللی و غرب این جنایت اتفاق افتاد و هزاران نفر کشته شدند[3]» حتی نروهای بلژیکی سازمان ملل مستقر در رواندا دستور داده نشد که برای توقف قتل‌عام کاری بکنند. یک سال بعد از آنکه تعدادی از سربازان آمریکا در سومالی کشته شده بودند، آمریکا نمی‌خواست درگیر یک بحران دیگر در آفریقا شود. فرانسه که از متحدان دولت هوتو بود، خود متهم است که برای توقف نسل‌کشی در منطقه تلاش کافی نکرده‌است[4].
پس آنچه که از تاریخ بشر قابل استفاده است این است که ملتهای به خودی خود بدون عوامل بیرونی دچار اختلافات، تنش ها و قتل عاماها نگردیده اند اگر چنین مسئلۀ در برخی مواقع اتفاق افتاده است در مقیاس بسیار کم بوده است. زمینه سازی جنایات بزرگ به دست دشمنان اسلام و بشریت به خاطر چیاولگری ثروت ملتها اتفاق افتاده است از جمله در رواندا با این دادگاه خواسته چهرۀ بشر دوستی و حمایت از حقوق بشر به نمایش بگذارد. 4ـ عملکردهای دادگاه ویژه رواندا
بهتر است قبل از بررسی عملکرد دادگاه ویژه رواندا اشاره به نسل کشی، کیفیت تأسیس دیوان، مقر و تشکیلات دیوان گردد، تا عملکرد و صلاحیت دیوان بیشتر مورد دقت و قضاوت قرار گیرد.
1ـ4. شروع نسل کشی در رواندا
در ششم آوریل 1994 هابیا ریما رئیس جمهور وقت رواندا در هنگام بازگشت از یک کنفرانس صلح در تانزانیا هواپیمایش مورد حمله قرار گرفت و ساقط شد ماموران رژیم وایستگاههای رادیویی جبهۀ میهنی رواندا را که متشکل از پناهجویان توتسی مستقر در اوگاندا بود مسوول این کار قلمداد کردند، هر چند هنوز هویت واقعی حمله کنندگان در هاله ای از ابهام است. علاوه بر انجام این تبلیغات از سوی رژیم حاکم سربازان ارتش رواندا نیز اقدام به کشتن 10 سرباز بلژیکی از اعضای نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد در رواندا کردند آنها معتقد بودند که بلژیک به جبهۀ میهنی رواندا در ساقط کردن هواپیما کمک کرده است و هدف ایشان از این کار خارج کردن سربازان بلژیکی از رواندا بود. آنها به این هدف خود نائل آمدند بلژیک سربازان خود را از این کشور خارج و به شورای امنیت برای خارج کردن همه ی نیروهای حافظ صلح فشار آورد. در 21 آوریل شورای امنیت تصمیم به خارج کردن همه این نیروها به استثنای چند صد نفر گرفت . با خروج این نیروها قتل عام که از چند روز قبل از خروج این نیروها آغاز شده بود با شدت بیشتری ادامه یافت. هوتوهای افراطی که از مدتها قبل تحریک شده بودند از هر لباسی، از نظامی وشبه نظامی گرفته تا کشیش و معلم وارد صحنه شدند آنها ابتدا نژاد توتسی را از منازل خود بیرون کرده و آنها را در نقاطی جمع می کردند سپس اقدام به قتل عام آنها می نمودند این قتل عام با سرعتی غیر منتظره انجام گرفت. کل درگیری نزدیک به صد روز طول کشید اما در آغاز سه هفته ی اول تقریبا نیمی از جمعیت توتسی راهوتوها قتل عام کردند. در طول این صد روز 800 هزار نفر کشته شد که عمدتا توتسی بودند هوتوهای افراطی حتی میانه روهای قوم خودی را که حاظر به کشتن توتسی ها نبودند قتل عام میکردند. شیوه ی انجام قتل عام با قمه و چماق هولناک بود قاتلین قربانیان خود را زجرکش میکردند و با ساطور به قتل می رساندند و زنان را مورد تجاوز قرار داده و سپس می کشتند. قتل عام رواندا بزرگترین کشتار قومی قرن بیستم بعد از هولوکاست است. این نسل کشی در ژوئیه ی 1994 هنگامی به پایان رسید که جبهه ی میهن پرستان رواندا به رهبری توتسی ها توانست اوضاع را در اختیار بگیرد و افراطیون را از کشور بیرون براند[5].2ـ4. تاسیس دیوان کیفری بین المللی رواندا
پس از وقوع نسل زدایی ودیگر نقض های سازمان یافته، گسترده و جدی حقوق بشر دوستانه در رواندا شورای امنیت ملل متحد قطعنامه 955 را در تاریخ 8 نوامبر (1994) بنا به درخواست دولت رواندا، دیوان کیفری بین المللی رواندا (ICTR) را به منظور تعقیب افراد مسئول در قتل عام و سایر تخلفات جدی حقوق بشر دوستانه بین المللی در قلمرو رواندا، از اول ژانویه 1994 تا 31 دسامبر همان سال تاسیس کرد.3-4. مقر دیوان
مقر دیوان در شهر آروشا در کشور تانزانیا است. البته در اساسنامه دادگاه رواندا بر خلاف اساسنامه ی دادگاه یوگسلاوی سابق که مقر این دادگاه را شهر لاهه قرار داده است، سخنی از مقر آن به میان نیامده است. این امر به دلیل حساسیتی بود که نسبت به ترجیح آروشا بر کیگالی که توسط خود دولت رواندا به عنوان مقر پیشنهاد شده بود، وجود داشت.4-3. تشکیلات دیوان:
ماده10الی 16 اساسنامه ی دیوان رواندا در مورد تشکیلات دیوان ، ترکیب شعب ، نحوه انتخاب قضات، مقامات دادگاه و اعضای شعب، آیین دادرسی، و دادستانی مقرراتی را وضع نموده که به طور مختصر بررسی خوادهد شد:
مادۀ10 اساسنامه دیوان رواندا مقرر می دارد که دادگاه متشکل از ارکان زیر خواهد بود:
الف. شعب دادگاه شامل سه شعبه ی بدوی و یک شعبه تجدید نظر
ب. دادستانی
ج. دبیر خانه
مادۀ 10 اساسنامۀ دیوان رواندا ارکان دادگاه را سه شعبۀ بدوی یک شعبۀ تجدید نظر، دادستانی، ویک دبیر خانه قرار داده است و دادگاه دارای سه شعبۀ بدوی و یک شعبۀ تجدید نظر است. براساس بند1 مادۀ 11 اساسنامه، شعب دادگاه متشکل از 16 قاضی دائمی و 4 قاضی غیر ثابت نیز منصوب می شوند و بر اساس بند 2 ماده 11 اساسنامه در هر دورۀ از رسیدگی هر یک از شعب بدوی متشکل از سه قاضی دائمی وحد اکثر چهار دادرس غیر ثابت است.
و شعب تجدید نظر نیز متشکل از هفت قاضی دائمی است که در رسیدگی به هر درخواست تجدید نظر، شعبۀ تجدید نظر با حضور پنج تن از اعضای خود تشکیل می گردد.
انتخاب قضات براساس ماده 12 توسط مجمع عمومی و شورای امنیت به اینصورت است که دبیر کل از دول عضو سازمان ملل و دول غیر عضو که هیئت دائمی نظارت در مقر اصلی ملل متحد دارند دعوت خواهد کرد که نامزد های خود را برای تصدی قضاوت در دیوان معرفی کنند.
پس از در یافت اسامی نامزدها دبیر کل آن را به شورای امنیت تقدیم نموده و شورای امنیت پس از انتخاب تعدادی از این اسامی، آن را تقدیم رئیس مجمع عمومی و مجمع عمومی در نهایت قضات را انتخاب میکند. 5ـ شروع رسیدگی دادگاه
مرحله صدور حکم پس از تعیین مجازات صورت خواهد گرفت و در فرایند تعیین مجازات، قاضی نیم نگاهی به قواعد اساسنامه و آئین دادرسی و ادله دادگاه های کیفری بین المللی دارد و همزمان به حقوق کیفری داخلی کشورهای مربوطه توجه می کند. اما پس از کنار آمدن مشکلات فنی و سیاسی کیفر، باید این کیفر قبل از صدور، بر اساس ویژگی های کیفر ارتکابی و شخصیت مرتکب قاعده مند و آراسته گردد تا آنجا که حد اکثر هدف و کار کرد مجازات، محقق گردد[6]. بر اساس همین قواعد دادگاه بین المللی رواندا جنایتکاران جنگی را مورد پیگرد قرار داد
اساسنامه ی دیوان کیفری بین المللی رواندا برای تعقیب افراد مسئول کشتار جمعی و سایر موارد نقض حقوق بشر دوستانه بین المللی ارتکاب یافته در قلمرو رواندا و نیز تعقیب اتباع رواندایی مسئول قتل عام وسایر جرائم ارتکابی در قلمرو کشورهای همسایه بین از اول ژانویه 1994تا 31 دسامبر 1994طی قطعنامه ی شورای امنیت در تاریخ 8 نوامبر 1994 تایید شد.
در حال حاضر، طبق آخرین آمار ارئه شده توسط پایگاه اطلاع رسانی دادگاه بین المللی رواندا، 93 شخص را به دلیل ارتکاب نسل کشی و نقض جدی حقوق بشر بین المللی در سال 1994 مورد تعقیب قرار داده است. رسیدگی به پرونده 6 متهم در شعبه تجدید نظر در جریان است. رسیدگی به پرونده 78 متهم به سر انجام رسیده است که 4 مورد از این تعداد به سائر صلاحیت های قضایی منتقل شده است[7]. در ۹ ژانویه ۱۹۹۷ دادگاه بین­ المللی کیفری برای رواندا اولین رسیدگی خود را آغاز کرد، این پرونده یکی از مهمترین پرونده­ های حقوق بین ­الملل بود: دادستان علیه ژان پل آکایسو در جریان نسل­ کشی رواندا در سال ۱۹۹۴، ژان پل آکایسو شهردار تابا، شهری که در آن هزاران توتسی به صورت سازمان یافته مورد تجاوز قرار گرفته، شکنجه شده و به قتل رسیدند. در آغاز رسیدگی به این پرونده، آکایسو با دوازده مورد اتهامی چون نسل­ کشی، جنایت علیه بشریت­ و نقض ماده ۳ مشترک کنوانسیون­ های ژنو (قتل، شکنجه ورفتار بی­ رحمانه) رو به رو بود. در ژوئن ۱۹۹۷، دادستان سه مورد اتهامی دیگر تحت عنوان جنایت علیه بشریت و نقض ماده ۳ مشترک و پروتکل الحاقی دوم برای تجاوز، رفتار غیرانسانی و حملات تحقیرآمیز را به موارد اتهامی وی افزود. در این موارد افزوده شده تجاوز برای اولین بار در تاریخ حقوق بین­ الملل، به عنوان یک عامل نسل­ کشی عنوان شده بود. در دوم سپتامبر ۱۹۹۸، دادگاه بین­ المللی کیفری رواندا، آکایسو را برای ۹ مورد نسل‌­کشی، تشویق و تهییج مستقیم و عمومی نسل­‌کشی و جنایت علیه بشریت نابودسازی، قتل، شکنجه، تجاوز و سایر رفتار غیرانسانی گناهکار شناخت. در جریان پرونده آکایسو، برای اولین بار یک محکمه بین­‌المللی به تفسیر تعریف نسل­‌کشی مطابق کنوانسیون منع و مجازات جرم نسل‌­کشی می­پردازد.
همچنین از دیگر پرونده­‌های قابل توجه دادگاه بین­‌المللی کیفری رواندا، پروندۀ فردیناند ناهیمانا و ژان بوسکو بارایاگویزا، مدیران رادیو تلویزیون میل کالینز، و پروندۀ حسن انگیز، موسس و مدیر روزنامه کانگورا، است. دادگاه بین­­‌المللی کیفری رواندا رسیدگی به پرونده این سه متهم را در یک رسیدگی واحد انجام داد که عموما به نام پرونده رسانه معروف است. در این رسیدگی برای اولین بار پس از نورنبرگ، نقش رسانه به عنوان بخشی از حقوق بین‌­المللی کیفری مورد بررسی قرار گرفت. در سال ۲۰۰۳، ناهیمانا، بارایاگویزا و انگیز به ارتکاب نسل­‌کشی، توطئه و برنامه­‌ریزی برای نسل­‌کشی، تشویق و تهییج مستقیم و عمومی به ارتکاب نسل­‌کشی و جنایت علیه بشریت محکوم شدند.
یکی دیگر از مواردی که دادگاه ویژه رواندا به آن رسیدگی نمود در مورد زنی بنام یولین نیرا ماسوهوک وزیر سابق خانواده و امور زنان رواندا بود او نخستین زنی بود که در نسل کشی متهم شده است این زن 65 ساله در جریان جنگ نژادی سال1994 جنایات زیادی را مرتکب شد. گرچه او در علم حقوق درس خوانده و زمانی مددکار اجتماعی بوده پس از ورود به صحنه سیاست، به مهره تکان دهنده در صحنه سیاست تبدیل شد. در سال 1994 فاجعه بزرگ در رواندا رقم خورد دولت این کشور که از مقامات و نژاد هوتو تشکیل شد بود، کشتار جمعی نژاد توتسی را که در اقلیت بودند را آغاز کرد. در این تراژدی صد روزه خانم نیرا ماسوهوک به شکل رسمی وارد صحنه هولناک شد او که اهل بوتار واقع در جنوب غربی رواندا بود به آنجا رفت تا توتسی های ساکن محل تولدش را از صحنه روز گار محو کند. نیرا ماهوسوک به عنوان یکی از اعضای کابینه از فرماندار بوتار خواست در کشتار توتسی به او کمک کند اما خود داری از همراهی در این جنایت به قیمت جانش تمام شد. سپس نیرا ما سوهوک از نیرویها شبه نظامی کیگالی، پایتخت رواندا، که پسرش رهبر آنها بود تقاضای کمک کرد با پیوستن ارسن شالوم انتاهوبالی به مادرش، روزهای مرگبار توتسی های بوتار از راه رسید او به دستور مادرش پس از ربودن غیر نظامیان بی دفاع، آنهار را برهنه سوار کامیون می کرد و در حاشیه شهر به قتل می رساند او با نظارت مادرش به زنان و دختران ربوده شده شرکت داشت و مورد تشویق او قرار می گرفت. پس از تغییر قدرت نیراماهوسوک از راه مرزی مشترک به جمهوری دموکراتیک کنگو فرار کرد. [8]سه سال بعد او در کنیا دستگیر شد و به دادگاه کیفری بین المللی رواندا منتقل شد 12 ژوئن محاکمه مادر و پسر در دادگاه کیفری بین المللی رواندا آغاز شد اما اعلام حکم نهائی آنها تا 2011 به تأخیر افتاد سر انجام 24 ژوئن 2011، این دادگاه که در تانزانیا، همسایگی رواندا قرار دارد، نیراماسوهوک و پسرش را به حبس ابد محکوم کرد[9].
دادگاه بین­‌المللی کیفری رواندا، آخرین رای بدوی خود را در ۲۰ دسامبر ۲۰۱۲ در پروندۀ گیراباتوار صادر کرد و پس از آن سایر اقدامات قضایی دادگاه مربوط به مرحله تجدید نظر می­باشد. از اکتبر ۲۰۱۴ تنها یک پرونده که خود شامل ۶ درخواست تجدید نظرخواهی است در برابر شعبه تجدید نظر دادگاه مفتوح است. یک رای تجدید نظر دیگر در پرونده گیراباتوار در دسامبر ۲۰۱۴ و توسط شعبه تجدیدنظر ساز وکار سازمان ملل متحد برای دادگاه­های بین­‌الملل کیفری صادر شد که از اول ژوئیه ۲۰۱۲ مسئولیت فعالیت­‌های باقی­مانده دادگاه بین­‌الملل کیفری برای رواندا را بر عهده گرفته است. یکی از وظایف کلیدی سازوکار مذکور، یافتن و دستگیری سه متهم فراری از چنگال عدالت دادگاه بین‌­­المللی کیفری برای روانداست. دادگاه بین­‌المللی کیفری رواندا برای فلیسین کابوگا، پروتس پیرانایا و آکوستین بیزیمانا به اتهام ارتکاب نسل­‌کشی و جنایت علیه بشریت کیفرخواست صادر کرده است اما این متهمان تا به امروز از چنگال عدالت گریخته­‌اند. ادامه همکاری­‌های دولت­‌های ملی با جامعه بین­‌المللی، برای موفقیت در دستگیری این فراریان از اهمیت فوق­‌العاده‌­ای برخوردار است. وقتی این فراریان دستگیر شوند، سازوکار ملل متحد رسیدگی­‌های قضایی آنان را انجام خواهد داد و بر اجرای مجازات­‌های آنان در کنار سایر مجازات­‌های پیشین اعمال شده توسط دادگاه بین­‌الملل کیفری رواندا نظارت خواهد کرد[10].6ـ عملکرد دادگاه در بوته آزمایش
قدرت های استعمار گر بعد از اینکه تخم نفاق را در رواندا پاشید و موجبات قتل عام مردم بی چاره آن دیار را فراهم کردند، به تماشای کشتار و فاجعه انسانی نشست:
حدود دو میلیون هوتویی (هم شهروندان معمولی و هم آن‌هایی که در نسل‌کشی دخیل بودند) از ترس حملات انتقام‌جویانه به سمت کشورهای همسایه از جمله کنگو تانزانیا و بروندی سرازیر شدند.
دو میلیون در قتل عام شراکت دارند نود نفر تحت تعقیب قرار می گیرد:
بیش از نود نفر مورد تعقیب قرار گرفتند و بعد از محاکمه‌های طولانی ده‌تن از مقامات ارشد رژیم سابق رواندا محکوم به دست داشتن در نسل‌کشی شدند. همه‌ی آن‌ها عضو قبیله‌ی هوتو بودند. رواندا همچنین دادگاه‌هایی عمومی برای پیگرد هزاران مظنون رده پایین برگزار کرد[11]. ملاک های ارعاب، شامل حتمیت، شدت و سرعت در رسیدگی های محاکم کیفری بین المللی، به چشم نمی خورند و انتخاب گزینشی تعقیب، حذف مجازات اعدام و محدودیت در مدت حبس و کندی رسیدگی ها به دلیل همکاری نکردن دولتها، کار کرد ارعابی مجازات را زیر سؤال می برد[12].
این نقد تازه از نگاه کسانی است که دادگاه های بین المللی را پناه گاه بشریت به حساب آورده و با نگاه مثبت به آن می نگرد در صورتیکه اگر با نگاه نقادانه اسلامی به قضیه نگاه شود، برای دادگاه های بین المللی آثار مثبت چندانی دیده نمی شود. با وجود اینکه بیشتری فجایع و جنایات بین المللی که در نقاط مختلف جهان رخ داده است، فقط موارد محدودی از آن مخاصمات در دادگاه های کیفری بین المللی مطرح شده است و می شود. در این موارد نیز افرادی که بیشترین مسئولیت را بر عهده داشته اند، تحت تعقیب قرار می گیرند و در نهایت فقط برخی از آنان محکوم و مجازات می شوند این امر با مفهوم سزا گرایی تعارض دارد. برخی معتقد ند تصمیم گیری دادستان ها به آنکه مبتنی بر ادلۀ مجزمیت باشد، مبتنی بر دلائل سیاسی است[13]. حال این قابل پذیرش است که این فاجعه در مقابل چشمان باز دنیا با پوشش کامل خبری رسانه‌ها و بی‌عملی بسیار هولناک سازمان ملل و بی‌تفاوتی جامعه جهانی به بهانه عدم مداخله در امور داخلی رواندا انجام شد؟ به‌طور مثال در ابتدای نسل‌کشی ۱۰۰۰ نیروی اروپایی برای تخلیه اتباع خارجی از رواندا به آنجا فرستاده شد که بسرعت کشور را ترک کردند یا صلح بانان بلژیکی سازمان ملل مدرسه‌ای را که ۲٬۰۰۰ توتسی به آنان پناهندشده بودند بعد از رسیدن دستور عقب‌نشینی ترک نمودند که منجر به قتل‌عام کلیه پناهندگان شد. بعد از اتمام نسل‌کشی هزاران نفر از پناهندگان رواندایی که به کشورهای مجاور پناهنده شده بودند به دلیل شرایط بد و ابتلا به بیماری‌های گوناگون مسری کشته شدند[14].
در نتیجه می توان گفت: تمام اعمال و رفتار غربی ها بر اساس مقاصد استعماری شان صورت می گیرد چه در قالب تأسیس دادگاه بین المللی باشد یا در ایجاد زمینه برای نفاق و چپاول ثروت دیگران.7 ـ صلاحیتهای دادگاه ویژه رواندا
دادگاه بین المللی ویژه رواندا مانند دادگاه یوگسلاوی سابق دارای صلاحیتهای است که در اینجا به آن پرداخته می شود، زیرا در مادۀ 1 اساسنامه دیوان رواندا به صلاحیت این دیوان اختصاص داده شده است. در ماده 1 اساسنامه این دادگاه چنین آمده است:
دادگاه بین المللی رواندا اختیار خواهد داشت اشخاصی را که مسئول تخلفات عمده ارتکاب یافته از حقوق بشر دوستانه بین المللی در سرزمین رواندا بوده و نیز اتباع رواندا را که مسئول ارتکاب تخلفاتی با وصف مذکور در سرزمین کشورهای همسایه ودر فاصله 1 ژانویه 1994 تا 31 دسامبر 1994 بوده اند با رعایت مقررات اساسنامه ی حاضر تحت پیگرد قرار دهد.
همچنین بنا بر ماده 5 اساسنامه: دادگاه بین المللی روآندا نسبت به اشخاص حقیقی صلاحیت دارد.
لذا با توجه به مواد فوق الذکر وهمچنین مواد 2، 3 و4 اساسنامه، دیوان صلاحیت رسیدگی به جنایت نسل زدایی، جنایت علیه بشریت، و موارد نقض ماده ی 3 مشترک کنوانسیون های 12 اوت 1949 ژنو راجع به حمایت از قربانیان جنگ و پروتکل الحاقی دوم به آن را که توسط اشخاص حقیقی در رواندا و نیز توسط اتباع رواندا در کشورهای همسایه ارتکاب یافته را دارد؛ زیرا در دنیای کنونی ودرنظم بین المللی موجود که کشورها ازحیث دارا بودن حاکمیت، دارای شخصیت حقوقی کاملی هستند، صلاحیت نهادهای بین المللی ضرورتا یک صلاحیت انتصابی است. به علاوه برپایه اصطلاحات رایج وبا وجودیک حکم کاملا محدود برای چنین نهادهایی، این امرموجب شکل گیری ماهیت اختصاصی چنین دادگاهی می گردد. لذا صلاحیت دادگاه کیفری بین المللی رواندا نیز به طور مضیق برای عمل کردن این دادگاه به اختیارات تفویضی ونیل به هدف برپایی صلح و امنیت بین المللی، ضروری است[15]».
بنابراین، صلاحیت های چو صلاحیت ذاتی، مکانی، زمانی و صلاحیت شخصی دادگاه رواندا در این تحقیق مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
1ـ7. جرائم تحت صلاحیت دادگاه بین المللی رواندا
صلاحیت موضوعی: مطابق اساسنامه دادگاه بین­‌المللی کیفری برای رواندا، این دادگاه صلاحیت رسیدگی به جرایم نسل­‌کشی، جنایت علیه بشریت و نقض شدید حقوق بین­‌الملل بشردوستانه را دارد. و مواد2، 3، و4 اساسنامه ی دیوان بین المللی رواندا جرائم تحت صلاحیت این دیوان رابه شرح ذیل احصا نموده است:1ـ1ـ7. نسل زدایی
یکی از صلاحیت های دادگاه ویژه رواندا رسیدگی به جرایم نسل زدایی است در بند 2 ماده 1 اساس نامه تعریف و مصادیق نسل کشی را چنین بیان می کند: « نسل زدایی عبارت است از ارتکاب عمدی هریک از اعمال زیر به قصد نابودی کامل یا بخشی از یک ملت، قوم و یا گروهای نژادی یا مذهبی:
1ـ کشتن اعضا گروه
2ـ وارد ساختن آسیب جدی به سلامت جسمی یا روحی اعضای گروه
3ـ قرار دادن عمدی یک گروه در وضعیت زندگی نامناسبی که منجر به نابودی کامل یا جزیی از آن گروه شود.
4ـ اقداماتی که با قصد ممانعت از تولید نسل در گروه صورت گیرد.
5ـ انتقال اجباری کودکان یک گروه به گروه دیگر»
در رواندا تقریبا همه این اتفاقات افتاد باعث رنج وجدان های بیدار در طول تاریخ گردید؛ بر این اساس دادگاه ویژه رواندا تأسیس و برای موارد ذیل مجازات تعیین شد:
1ـ نسل­‌کشی
2ـ توطئه برای ارتکاب نسل­‌کشی
3ـ تشویق و تهییج مستقیم و عمومی برای ارتکاب نسل­‌کشی
4ـ شروع به ارتکاب نسل­‌کشی
5ـ معاونت در ارتکاب نسل‌­کشی
در پاراگراف سوم ماده 2 اساسنامه، علاوه بر ارتکاب نسل کشی، موارد زیر را جرم و قابل مجازات می داند: توطئه و نقشه ریزی برای ارتکاب نسل کشی، تحریک و تهییج مستقیم و عمومی برای نسل کشی، تلاش برای ارتکاب نسل کشی، و معاونت در ارتکاب نسل کشی[16].
بنابراین، یکی از صلاحیتهای داد گاه ویژه رواندا رسیدگی به جرایم نسل زدایی با تمام انواع آن است و
لازم به ذکر است که عین مطالب بند 2 مادۀ 2 اسانامه ی رواندا در بند 2 مادۀ 4 اساسنامه دیوان کیفری یوگسلاوی و ماده ی 6 اساسنامه دیوان کیفری بین المللی تکرار شده است[17]. 2-1-7. جنایت علیه بشریت
یکی دیگر از جرائمی که در صلاحیت دیوان کیفری رواندا می باشد جنایت علیه بشریت است. جنایات علیه بشریت که از بحث بر انگیزترین موضوعات کنفرانس رم بود در 11 مورد احصا شده اند. هر حمله کسترده یا سازمان یافته علیه نظامیان، قتل افراد یک گروه، به بردگی گرفتن، تبعید یک جمعیت، تعقیب و آزار یک گروه به علل سیاسی، نژادی، ملی، قومی، فرهنگی، مذهبی و یا جنسیت، همه از مصادیق جرائم علیه بشریت شمرده شده اند[18]. و در اساسنامۀ دیوان در مادۀ 3 اعمال زیر را مشروط بر این که به صورت بخشی از یک تعدی گسترده و سازمان یافته علیه هر گونه جمعیتی از غیر نظامیان باشد و به دلایل ملی، سیاسی، قومی، نژادی، مذهبی صورت گرفته باشد جنایت علیه بشر تلقی و قابل تعقیب و رسیدگی توسط دیوان می داند:
1ـ قتل عمدی.
2ـ نابود سازی.
3ـ به بردگی گرفتن.
4ـ بیرون راندن.
6ـ شکنجه.
7ـ تجاوز به حیثیت افراد بالاخص تجاوز جنسی و تجاوز به عنف.
8ـ انواع زجر و آزار به دلایل سیاسی، نژادی یا مذهبی
9ـ سایر اعمال غیر انسانی.
پس با توجه به متن ماده 3 دادگاه ویژۀ رواندا اعمال فوق جنایت علیه بشریت تلقی می شود به شرط اینکه دارای ویژگی های ذیل باشد:
1ـ به صورت گسترده و سازمان یافته باشد.
2ـ علیه غیر نظامیان باشد.
3ـ به دلایل ملی، سیاسی، قومی، نژادی، مذهبی صورت گرفته باشد. البته اساسنامۀ دادگاه رواندا شرط موجود در اساسنامه ی دادگاه یوگسلاوی مبنی بر این که جنایت فوق باید در خلال در گیری مسلحانه اتفاق افتاده باشد را حذف نموده است[19].
بنابراین، دادگاه ویژه رواندا به جرایم علیه بشریت رسیدگی می نماید بالاخص اگر به صورت گسترده و سازمان یافته باشد که در رواندا به وفور اتفاق افتاد.3ـ1ـ7. نقض مادۀ 3 مشترک کنوانسیونهای ژنو و پروتکل الحاقی
موارد نقض مادۀ 3 مشترک کنوانسیونهای ژنو و پروتکل الحاقی نیز از صلاحیت دادگاه ویژه رواندا است و طبق مادۀ 4 اساسنامه، دادگاه بین المللی رواندا اختیار لازم را خواهد داشت تا اشخاصی را که مرتکب تخلفات عمده از ماده 3 مشترک کنوانسیون های 12 اوت 1949 ژنو راجع به حمایت از قربانیان جنگ و پروتکل الحاقی شماره 3 مورخ 8 ژوئن 1977 گردیده یا دستور ارتکاب آنها را داده باشند، تعقیب نماید. برخی مصادیق تخلفات موصوف بدون اینکه محدود به موارد زیر باشد عبارتند از:
مجازاتهای دسته جمعی، گروگان گیری ها، غارت اموال، هتک کرامت شخصی، تجاوز به عنف و... .
بنابراین، از وظایف دادگاه ویژۀ رواندا رسیدگی به تخلفات از ماده 3 مشترک کنوانسیونهای ژنو و پروتکل های الحاقی نیز می باشد.2ـ7. صلاحیت مکانی
دادگاه ویژه رواندا دارای صلاحیت مکانی است به این معنا به جرایمی که در قلمرو رواندا اتفاق افتاده اند یا موارد نقض جدی حقوق بین‌­الملل بشردوستانه توسط شهروندان رواندا در کشورهای همسایه صور گرفته اند، دادگاه صلاحیت رسیدگی به آن را دارد. و این صلاحیت در مادۀ 7 اساس نامه دادگاه رواندا مندرج می باشد. مطابق این ماده: «محدوده ی مکانی صلاحیت دادگاه بین المللی رواندا، شامل سرزمین رواندا اعم از قلمرو زمینی و حریم هوایی آن کشور است همچنین، در ارتباط با تخلفات عمده از حقوق بشر دوستانه بین المللی که توسط اتباع رواندا ارتکاب یافته است، سرزمین کشورهای همسایه نیز مشمول صلاحیت مکانی دادگاه خواهد بود» صلاحیت مکانی به دادگاه بین المللی رواندا این امکان را میدهد که اشخاصی را که مسئول تخلفات عمده ارتکاب یافته از حقوق بشر دوستانه بین المللی در سرزمین رواندا بوده و نیز اتباع رواندا را که مسئول ارتکاب تخلفاتی با وصف مذکور در سرزمین کشورهای همسایه بوده اند با رعایت مقررات اساسنامۀ دادگاه تحت پیگرد قرار می دهد.3ـ7. صلاحیت زمانی
صلاحیت دادگاه از نظر زمانی مطلق نیست بلکه شامل جرائمی می شود که در مقطع خاصی اتفاق افتاده است و آن مقطع عبارت است از: محدودۀ زمانی دادگاه بین المللی رواندا که از 1 ژانویه 1994آغاز شده و در 31دسامبر 1994پایان می یابد.
یعنی جنایات که در این محدوده زمانی به وقوع پیوسته در صلاحیت دادگاه است دادگاه حق رسیدگی به جنایات قبل و بعد از آن تاریخ را ندارد.4ـ7. صلاحیت شخصی دادگاه
مسئولیت کیفری فردی همانطوز که قبلا اشاره گردید، در ابتدا در ورسای مورد توجه قرار گرفت و پس از آن در دادگاه نورنبرگ مورد تأیید قرار گرفت کمیسیون کارشناسان و شورای امنیت هردو در قضیه رواندا متفق القول اند که در پذیرش اصل مسئولیت کیفری فردی به عنوان اصلی که جامعه بین المللی آن را قبول نموده، هیچ تردیدی وجود ندارد. لذا، اساسنامه در ماده 5 خود به صالح بودن دادگاه در خصوص رسیدگی به جرایم اشخاص حقیقی تأکید می نماید و دادگاه رواندا نیز اعلام می دارد که اصل مسئولیت کیفری فردی جزیی از حقوق بین المللی عرفی است. از طرفی این صلاحیت دادگاه رواندا، تمام افراد مجرم موجود در قلمرو رواندا را صرف نظر از ملیتشان در بر می گیرد. لذا، بر همین اساس دادگاه مذکور یکی از متهمین بلژیکی الاصل را مورد محاکمه قرار داد. این دادگاه علیرغم توجه دادگاه نورنبرگ به مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی، به این امر توجه نمی نماید و تنها مسئولیت کیفری اشخاص حقیقی را مورد توجه قرار می دهد[20].5ـ7. صلاحیت موازی
یکی از صلاحیت دادگاه رواندا صلاحیت موازی است که دیوان بین المللی آن را به این شکل حل نموده است: در بند 1 مادۀ 8 اساسنامۀ دیوان رواندا چنین آمده است: «دادگاه بین المللی رواندا و محاکم ملی، به موازات یکدیگر برای تعقیب اشخاصی که به تخلفات عمده از حقوق بشر دوستانه بین المللی در سرزمین رواندا دست زده و یا اتباع رواندا که در سرزمین کشورهای همسایه چنین تخلفاتی را در فاصله 1ژانویه 1994 تا 31 دسامبر 1994 مرتکب شده اند، صلاحیت خواهند داشت»
از این بند مادۀ 8 چنین استنباط می شود که اساسنامه برای دیوان بین المللی کیفری رواندا در رسیدگی به جرائم صلاحیت انحصاری قائل نشده است بلکه نوعی صلاحیت موازی را قائل شده است به گونۀ که محاکم ملی نیز می توانند به این جرائم رسیدگی نمایند. اما در صورتیکه هر یک از دادگاه هریک از دادگاه ملی یک کشور و دیوان بین المللی رواندا بطور همزمان خود را صالح به رسیدگی در یک موضوع بدانند چگونه تعارض به وجود آمده حل خواهد شد؟
پاسخ این سوال در بند 2 مادۀ 8 اساسنامه آمده است:
«دادگاه بین المللی رواندا از حق تقدم نسبت به محاکم ملی همه ای کشورها بر خوردار می باشد، بنابر این در هر یک از مراحل رسیدگی، دادگاه بین المللی رواندا می تواند رسما از محاکم ملی درخواست نماید که اختیار رسیدگی را مطابق اساسنامه حاضر و مقررات آیین دادرسی و ادله دادگاه بین المللی رواندا به دادگاه مزبور واگذار کند»
در حقیقت دیوان بین المللی رواندا مانند دادگاه کیفری بین المللی یوگسلاوی، صلاحيت موازي دادگاه بين المللي با محاكم ملي را به نفع دادگاه بين المللي حل كرده است.
البته «برتري صلاحيت دادگاههاي يوگسلاوي سابق و رواندا نسبت به محاكم ملي زماني عملي خواهد بود كه دولتها به موجب قوانين ويژه اي مقررات اساسنامۀ مذكور را به حقوق داخلي خود ملحق نمايند. زيرا قطعنامه هاي شوراي امنيت و يا مصوبات مجمع عمومي سازمان ملل از مقوله متوني نيستند كه قضات ملي بتوانند با استناد به آنها رأي به صلاحيت يا عدم صلاحيت خود بدهند. اجراي معاهدات بين المللي نيز در شرايطي توسط قاضي لازم الجرا است كه دولت متبوع وي مراحل تصويب آن را طي نموده باشد. بدين لحاظ است كه در ماده 29 اساسنامه دادگاه يوگسلاوي سابق و ماده 28 اساسنامه دادگاه رواندا دولتها موظف شده اند قوانين داخلي خود را با مقررات دادگاه بين المللي هماهنگ سازند. اين وظيفه هماهنگ سازي البته غير از اجراي مستقيم آراء محكمه بين المللي دركشورها است. برخی از كشورها در اين رابطه قوانين ويژه اي تصويب نموده اند، مثلاً ماده 3 قانوني كه در كشور ايتاليا در اين مورد تصويب شده مقرر نموده است كه قاضي ايتالياتي موظف است در شرايط زير به نفع دادگاه يوگسلاوي عدم صلاحيت صادرنمايد:
1ـ دادگاه بين المللي همان مسأله را مورد بررسي قرار داده كه قاضي ايتالياتي بررسی کرده است.
2- مسأله مطابق با ماده 8 اساسنامه در صلاحيت دادگاه بين المللي است.
نظير همين قانون در آلمان( بند 3-2، بخش 2-4) و فرانسه ( ماده 4) نيز وجود دارد. قانون اسپانيا نيز برتري صلاحيت دادگاه بين المللي را به طور كلي پذيرفته است معذالك چنين مقرر نموده است كه محاكم ملي تنها در صورتي كه دادگاه بين المللي آن را منع نكرده باشد نسبت به صلاحيت دادگا بين المللي تقدم دارند. در عوض قوانين بوسني ، دانمارك ( مواد 3-1) سوئد ( بخش 13) نروژ ( بخش 5) و قانون فنلاند برتري كامل دادگاه بين المللي نسبت به محاكم ملي را پذيرفته اند[21]»
بر خلاف دیوانهای یوگسلاوی و رواندا در دیوان کیفری بین المللی، اصل بر تکمیلی بودن صلاحیت دیوان نسبت به محاکم ملی است «بر طبق دیباچه، ماده 1 و 17 اساسنامه دیوان ،صلاحیت دیوان نسبت به صلاحیت كشورهای عضو «تكمیلی» است؛ بدین معنا كه دیوان تنها در صورتی صلاحیت رسیدگی به جرائم را دارد كه كشور صالح برای رسیدگی كیفری، نسبت به اعمال صلاحیت خود «ناتوان» یا «ناخشنود» باشد[22]» به عبارت دیگر: «به موجب اصل تکمیلی بودن صلاحیت دیوان، محاكم ملی مسئولیت اصلی در تحقیق و تعقیب جنایات بین‎المللی موضوع صلاحیت دیوان را دارا می‎باشند و در صورت عدم تمایل یا توانایی و یا نبود دستگاه قضایی مستقل و كارآمد، دیوان بین‎المللی كیفری مبادرت به اعمال صلاحیت خواهد كرد. این موضوع در مقدمه، ماده ۱ و ماده ۱۷ اساسنامه رم مورد تایید قرار گرفته است.
بنابراین طبق این اصل اساسی دیوان بین‎المللی كیفری مكمل محاكم ملی است ولی جایگزینی یا جانشین محاكم ملی نیست و صرفا تحت شرایطی مبادرت به اعمال صلاحیت خواهد نمود[23]»نتیجه گیری
پانزده سال پیش در رواندا باندهای هوتو در عرض یکصد روز بین 800 هزار نفر توتسی را قتل عام کردند. افراطیون هوتو با استفاده از نشستهای سری، و پخش برنامه های رادیویی تحریک آمیزی که به ترس و نفرت از اقلیت توتسی دامن می زد، از ماهها پیش قتل عام این اقلیت که زمانی بر کشور حاکم بودند را با دقت طراحی کرده بودند. سازمان دهندگان این عملیات قبلا جوخه های مرگ را آموزش داده بودند، لیستی از هوتوهای میانه رو نیز که می باید در کنار توتسی ها کشته شوند را آماده کرده، و ساطورهای قصابی ساخت چین را وارد و در محلات مختلف بین افرادی که آماده کشتن همسایگان خود بودند، پخش کرده بودند[24] جامعه ی بین المللی و در راس آن شورای امنیت ملل متحد در واکنش به این کشتار هولناک وبرای تعقیب و مجازات عاملین جنایت، دیوان بین‌المللی کیفری رواندا را در آروشای تانزانیا تاسیس نمود. و این در حالی بود که دو سه روز پس از شروع کشتار در رواندا شورای امنیت نیروهای حافظ صلح را از رواندا خارج کرده بود وچه بسا اگر این نیروها از رواندا خارج نمی شدند می توانستند از عمق فاجعه بکاهند و مداخله ی شورای امنیت پس از وقوع کشتار در واقع نوشدارو پس از مرگ سهراب بود چراکه در عرض یکصد روز و با سکوت جامعه جهانی یکی از نکبت بارترین حوادث طول تاریخ توسط هوتوها به وقوع پیوست. علی ای حال تاسیس این دادگاه و دادگاه بین المللی کیفری یوگسلاوی سابق به عنوان دادگاههای کیفری بین المللی نسل دوم نقطه ای عطفی در تعقیب ومجازات جنایتکاران وعاملین نسل کشی به حساب میآید.













فهرست منابع

[1] ـ اندیشه حقوقی، سال سوم، شماره نهم، پائیز و زمستان، 1384.
2 ـ حسین میر محمد باقری، حقوق جزای بین الملل، نشر میزان، 1377.
3 ـ تاریخ تحولات رواندا، http://www.afran.ir/modules/publisher/item.php
4ـ ر وایتی غم‌انگیز از نسل‌کشی بزرگ در رواندا،http://www.afrointerest.com/fa https://fa.wikipedia.org/wiki
5 ـ بهزاد رضوی فرد، حقوق بین المللی کیفری، تهران، نشرمیزان،1390.
6ـ خشونت علیه زنان در دادگاه رواندا، سحرارجنه، فصلنامه علمی ـ حقوقی قانون یار ـ، دور دوم شماره هشتم 1397.
7ـ حقایقی از روندا در بیست و پنجمین سالگرد نسل‌کشی، ترجمه و تلخیص: مدی، https://channelbpodcast.com/archives/11089
8ـ محمدعلی اردبیلی، فاطمه وحید دستجردی، فصلنامه تحقیقات حقوقی شماره 81.
9ـ Olásolo H. “The Prosecutor of The ICC Before the Initiation of Investigations: A Quasi
10ـ حسین اسماعیل نسب، مجموعه مهمترین اسناد کاربردی حقوق بین الملل، انتشارات جنگل، 1393.
11ـ محمد جواد شریعت، نگاه ه اساسنامه دیوان کیفری بین المللی، شماره دوازدهم، ص87.
12ـ حقوق بین المللی کیفری ،گریانگ ساک کیتی شیایزیری، ترجمه ی بهنام یوسفیان و محمد اسماعیلی، انتشارات سمت، تهران،1383.
13ـ صلاحيت تكميلي ديوان كيفري بين المللي، دكتر محمد جواد شريعت باقري، سایت اینترنتی http://www.ghavanin.ir
14ـ دیوان بین‎المللی كیفریhttp://ghavamin.mihanblog.com
15ـ نسل های محاکم کیفریسید بهنام مهردل، http://mehrdel.blogfa.com
16ـ نگاهی به دیوان بین المللی کیفری رواندا، http://ami35.blogfa.com/
17ـ ماخواهیم بخشید، http://tasviredanesh.ir/humanities/14
18ـ انجمن ایرانی حقوق بین المللی کیفری، دادگاه کیفری برای رواندا، https://iaicl.org/.
19ـ نسل کشی در رواندا : سایت اینترنتی.( http://www.sanyeh.com/8604.aspx)

[1] ـ اندیشه حقوقی، سال سوم، شماره نهم، پائیز و زمستان ، ص36، 1384.
[2] ـ حسین میر محمد باقری، حقوق جزای بین الملل، ص169، نشر میزان، 1377.
[3] ـ تاریخ تحولات رواندا، http://www.afran.ir/modules/publisher/item.php
[4] ـ روایتی غم‌انگیز از نسل‌کشی بزرگ در رواندا،http://www.afrointerest.com/fa
[5] ـ نگاهی به دیوان بین المللی کیفری رواندا، http://ami35.blogfa.com/
[6] ـ بهزاد رضوی فرد،حقوق بین المللی کیفری،ص196،تهران ، نشرمیزان،1390.
[7] ـ بهزاد رضوی فرد، همان ،ص104.
[8] ـ خشونت علیه زنان در دادگاه رواندا، سحرارجنه، فصلنامه علمی ـ حقوقی قانون یار ـ، ص457، دور دوم شماره هشتم 1397.
[9] ـ انجمن ایرانی حقوق بین المللی کیفری، دادگاه کیفری برای رواندا، https://iaicl.org/.
[10] ـ انجمن ایرانی حقوق بین المللی کیفری، دادگاه کیفری برای رواندا، https://iaicl.org/.[11] ـ حقایقی از روندا در بیست و پنجمین سالگرد نسل‌کشی، ترجمه و تلخیص: مدی، https://channelbpodcast.com/archives/11089
[12] ـ محمدعلی اردبیلی، فاطمه وحید دستجردی، فصلنامه تحقیقات حقوقی شماره 81، ص72.
[13] ـ Olásolo H. “The Prosecutor of The ICC Before the Initiation of Investigations: A Quasi
[14] ـ ماخوهیم بخشید، http://tasviredanesh.ir/humanities/14
[15] ـ بهزاد رضوی فرد،حقوق بین المللی کیفری،ص100،تهران ، نشرمیزان،1390.
[16] ـ اندیشه حقوقی، سال سوم، شماره نهم، پائیز و زمستان ، ص47 ، 1384.
[17] ـ حسین اسماعیل نسب، مجموعه مهمترین اسناد کاربردی حقوق بین الملل، ص81. انتشارات جنگل، 1393.
[18] ـ محمد جواد شریعت، نگاه ه اساسنامه دیوان کیفری بین المللی، شماره دوازدهم، ص87.
[19] ـ حقوق بین المللی کیفری ،گریانگ ساک کیتی شیایزیری،ترجمه ی بهنام یوسفیان و محمد اسماعیلی، ص176، انتشارات سمت، تهران،1383.

[20] ـ بهزاد رضوی فرد،حقوق بین المللی کیفری،ص103.
[21]ـ صلاحيت تكميلي ديوان كيفري بين المللي، دكتر محمد جواد شريعت باقري، سایت اینترنتی http://www.ghavanin.ir
[22] ـ نسل های محاکم کیفریسید بهنام مهردل،http://mehrdel.blogfa.com
[23] ـ دیوان بین‎المللی كیفریhttp://ghavamin.mihanblog.com
[24] ـ نسل کشی در رواندا : سایت اینترنتی.( http://www.sanyeh.com/8604.aspx)

یاد داشت


یاد داشتهای تبلیغ
موضوعات
1ـ اشعار
هجوم ناگهان و وای زینب!
به سمت کاروان و وای زینب!
تن آقا بدون غسل و دفن و
بدون سایه بان و وای زینب!
شنیده شد صدای مادری که
نشسته قد کمان و وای زینب!
رسیده بر سر گودال اما
خمیده ناتوان و وای زینب!
دوباره دست هایی را که بستند
دوباره ریسمان و وای زینب!
دوباره کربلا غوغا و غوغا
دوباره سایه بان و وای زینب!
شب و صحرا و آتش، طفل و معجر
امان و الامان و وای زینب!
دوباره گمشده در بین صحرا
دو تا از کودکان و وای زینب!
نمانده روی گوشی گوشواره
به لب ها نیمه جان و وای زینب!
برای دخترک های هراسان
نباشد پاسبان و وای زینب!
اشعار ترحیم
ز هجران تو پرپر می زند دل
ز دل تنگی به هر در می زند دل
چو بلبل در فراق رویت ای گل
به دیوار قفس سرمیزند دل

هرگز به باغ دهر گیائی وفا نکرد
هرگز ز شست چرخ خدنگی خطا نکرد
خیاط روزگار به بالای هیچ کس
پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد
کی دیده‌ای دو دوست که جوزا صفت بدند
کایامشان چو نعش یک از یک جدا نکرد
وقتی شنیده‌ام که وفا کرد روزگار
دیدم به چشم خویش که در عهد ما نکرد

هر دل که سوز عشق تکانش نمی‌دهدحق در حریم قرب، مکانش نمی‌دهد
تا نشکند دلی به حقیقت، خدای عشقنور و صفا به جوهر جانش نمی‌دهد
چون شمع هر که دعوی روشنگری کندتقدیر غیر اشک روانش نمی‌دهد...
هر گل که بیشتر به چمن می‌دهد صفاگلچین روزگار، امانش نمی‌دهد
آلاله‌ای که داغ ندیده‌ست، دست غیبجا در صف شکسته‌دلانش نمی‌دهد
هر دل که نیست تشنۀ جام بلا، خدایسودای عشق و سوز نهانش نمی‌دهد
وآن‌کس که دل به آل علی بست، جبرئیلجز حرف عاشقی به زبانش نمی‌دهد...در نینوای عشق کسی بهتر از حسیناز جان، رضا به مرگ جوانش نمی‌دهد...
آن‌قدر تشنه است که یک بوسۀ وداعپایان به آتش هیجانش نمی‌دهد
صد چشمِ انتظار به ره مانده است و اشکمهلت به دیدۀ نگرانش نمی‌دهد
پشت سر مسافرش از خیمه آب ریختوقتی که دید گریه امانش نمی‌دهد
زیباتر از علی کسی از اهل‌بیت وحیجان در ره امام زمانش نمی‌دهد...
آندم بریدم
آندم بریدم از زندگی دلکه آمد به مسلخ شمر سیه دلاو می دوید و من می دویدماو سوی مقتل من سوی قاتلاو می دوید و من می دویدماو سوی مقتل من سوی قاتلاو می نشست و من می نشستماو روی سینه من در مقابلاو می کشید و من می کشیدماو از کمر تیغ من آه باطلاو می برید و من می بریدماو از حسین سر من غیر از او دلاو می برید و من می بریدماو از حسین سر من غیر از او دل
هرگز کسی چون من تن بی سر
بوسیدم آن جائی که پیغمبر نبوسید
حیدر بنوسید همان زهرا نبوسید
حتی که جبریل امین هم آن بنوسید
وقتی که در دریای خون زینب شنا کرد
لب را به رگهای برادر آشناکرد
گفتار که ای برادرم کو رأس پاکت
بینم چرا اینگونه من غلطان به خاکت
این سر که ریزد از لبش شهد حلاوت
فردا به نوک نی کند قرآن تلاوت
با این که این سر مشکوات نور است
مهمان سرایش کنج تنور است
مگر کفن به کربلا مگر بوریا نبودمگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبودمگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنندمگر که پاره پیرهن به پیکرش روا نبودسرش به نوک نیزه ها تنش به خاک کربلاکفن برای او بجز شکسته نیزه ها نبودتشنه جگر شهید شد ز ظلم دشمنان مگر؟فرات مهر مادرش سیده النساء نبودگر از بدن بریده شد سر عزیز مصطفیدگر به نوک نیزه ها نهادنش سزا نبود------به سوی شام و کوفه ات چه ظالمانه می برننمی روم ولی مرا به تازیانه می برنسر تو را به روی نی زدند این ستمگراننمی رو م ولی مرا به این بهانه می برن
مشب حسین باخدا عهدو وفا می کند
فردا سَرَش از قَفا شِمرُ جدا می کند
اَدایِ پِیمانِ خود،به کربلا می کند
زِنوجوانانِ خود،زِیاوَر و اُقرَبا
به راهِ یزدان فدا،به نینوا می کند

زِ عشقِ محبوبِ خود،گرفته پا تا سرش
بِبُرده هفتادو دو،فدایی بر داورش
خَلیلِ دشتِ بَلا،زِ اکبر و اصغرش
زِ مهرُ قربانیِ راهِ خدا می کند

سَلیلِ خَتمِ رُسُل،زِکینۀ کوفیان
زِسوزِ لب تشنگی،بَر آرد از دل فَغان
زِ کینِ شمرِ لَعین،نَبَرد آب روان
به تیغِ بُرّان سَرَش،زِ کین جدا می کند
نداد آب آن لعین به شاه آب آفرین
کشید تیغ ستم به قتل سلطان دین
رقیه
دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ی ویرانه جای بلبل زهرا نبود
.
جان بابا ! خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ کس در گوشه ی ویران به یاد ما نبود
.
دخترم ! روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود
.
جان بابا ! هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ، جز سیلی اعدا نبود
.
دخترم ! وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت ؟
عمّه آیا در کنارت بود بابا یا نبود
جان بابا ! هم مرا ، هم عمّه ام را می زدند
ذرّه ای رحم و مروّت در دل آن ها نبود
.
دخترم ! وقتی عدو می زد تو را بر گو مگو
سیّد سجّاد زین العابدین آن جا نبود ؟
.
جان بابا ! بود امّا دست هایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین یار آن مولا نبود
.
دخترم ! آن شب که تنها اوفتادی از نفس
مادرم زهرا مگر با تو در آن صحرا نبود ؟
.
جان بابا ! من دویدم زجر هم می زد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود
.
دخترم ! من از فراز نی نگاهم بر تو بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه ی اعدا نبود ؟
.
جان بابا ! ابر سیلی دیده ام را بسته بود
ورنه یک لحظه دل من غافل از بابا نبود
.
دخترم ! ماشورها بر شعر ” میثم ” داده ایم
ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود
.
جان بابا ! دست آن افتاده را خواهم گرفت
زآن که او جز مادح و مرثیه خوان ما نبود
اربعین
باز آمدم ای همسفر ، ای تشنه کامم من زینبم پیروز بر گشته ز شاممبا کودکان خسته ات باز آمدم من با یک دل پر غصه و زار آمدم منخواهم عزای روز عاشورا بگیرم شاید خدا لطفی کند اینجا بمیرماینجا تنت را استخوان بشکسته دیدم بر سینه ات شمر لعین بنشسته دیدمدیدم نهاده خنجرش زیر گلویت آن لحظه دیدی من آمدم روبرویتروز اربعین اهل بیت وارد کربلا شدند ، مثل برگ خزان زده ، از بالای شترها روی زمین افتادند ، یکی می گوید: حسینم ، یکی می گوید: برادرم ، یکی می گوید : پسرم ، عمه سادات زینب روضه می خواند گفت :هُنا ذُ بِحَ الحسینَ بِسَیفِ شمرٍ هُنا قَد تَرَّبُوا مِنُُهُ الجَبینا
گفت : اینجا همان جائی است که شمر سر حسینم را جدا کرد ، اینجا همان جایی بود که پیشانی او را بر خاک زمین نهادند .
هُنا العَباسُ فی یومٍ عَبوسٍ حِیالَ الماءِ قَد اَمسی رَهِینا ً
(آمد کنار نهر علقمه ، زنها بیایید ، بنی اسد بیایید ، اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباسم را جدا کردند )اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباس را کنار فرات نگه داشته شد نگذاشتند به خیمه بیاید .
هُنا ذَبَحوا لرَّضِیعَ بِسَهمٍ حِقدِ فَما رَحِمُوا الصّغارَ المُرضَعِینا
همین جا بود با تیر کینه ، سر علی اصغر شیر خوار را بریدند ، حتی به کودکان شیر خوار رحم نکردند .
هُنا مَزَقوا الخِیامَ و حَرِّ قُوها و َ قُسِّمَ فَیثُنا فِی الخائِنِینا
همین جا بود که خیمه ها را آتش زدند ،اموال ما را به غارت بردند1هر جای دنیا کسی کشته ببینه چه بشناسی و چه نشناسی، یکی می یاد یه چیزی روش بندازه، سنته، یهودیام این سنت را دارند، گفت بابای من سه روز بدنش زیر آفتاب ماند، همه ی بدن های دشمن را دفن کردند، بابای من بدنش روی زمین افتاد، من دستهایم بسته بود مثل جدم علی که بابا سر مادرم رسید، دستاش بسته بود، از کنار فاطمه اش عبورش دادند من را هم از کنار بدن بابام عبور دادند ... .
یادم نمی رود آن ساعتی که در دل خاک عریان فتاده بود بدن چاک چاک چاک

شهید رضا اسماعیلی

داعشی ها دورش کردن تا تیر داشت با تیر جنگید تیرش تموم شد، داعشی ها نیت کرده بودن زنده بگیرنش، همون موقع حاج قاسم هم توی منطقه بود،خلاصه اینقدری این بچه رو زدن تا دیگه بدنش هم کم آورد و اسیر شد ولی یک لحظه سرشو از ترس پایین نیاورد،تشنه بود آب جلوش می ریختن رو‌زمین، فهمیدن حاج قاسم توی منطقس، برا این که روحیه حاج قاسم روخراب کنن بیسیم رضا اسماعیلی گرفتن جلو دهن رضا و چاقو گذاشتن زیر گردنش کم کم برا این که زجر کشش کنن آروم آروم شروع کردن به بریدن سرش و بهش می گفتن حضرت زینب فحش بده پشت بیسیم، اینقدر یواش یواش بریدن که ۴۵ دقیقه طول کشید! ولی از اولش تا لحظه ای که صدای خر خر گلو آمد این پسر فقط چندتا کلمه میگفت، اصلا من آمدم جونم بدم اصلا من آمدم فدابشم برا حضرت زینب اصلا من آمدم سرم رو بدم یا علی یا زهرا،میگن حاج قاسم عین این ۴۵ دقیقه رو گریه می کرد، بعدم سر رضا رو گذاشتن جعبه و فرستادن ‌برا حاج قاسم 😓😓

✍️امنیت ما اتفاقی نیست عزیزان چقدر سر ها و خون ها دادیم تا توانستیم به این آرامش برسیم ! شادی روح تمامی شهدا علی الخصوص شهید رضا اسماعیلی صلواتی ختم کنید .


صبر از زبان عجز ثنا خوان زینب استعقل بسیط، واله و حیران زینب استدرخطبه اش که کوفه از آن شد سکوت محضگفتی که ممکنات همه به فرمان زینب استابن زیاد شوم به دارالاماره ا شرسوا ز منطق شرر افشان زینب استبر همزن اساس جفا کاری یزیدلحن بلیغ و نطق درخشان زینب استافزون بود ز حوصله خلق عالمیدرد و غمی که در دل سوزان زینب استدر ماتم حسین، پریشانی جهانعکسی ز حال زار پریشان زینب استهر آیه در صحایف علوی به وصف صبرنازل بر انبیا شده در شاُن زینب استایوب صابر است ولیکن در این مقامانصاف ده که ریزه خور خوان زینب استدر قتلگاه جسم برادر به روی دستبگرفت کای خدای من این جان زینب استقربانی توست بکن از کرم قبولکاری چنین به عهده ی ایمان زینب استبا اینکه با عیال برادر به شهر شامدر دست اهل ظلم، گریبان زینب استدارد صغیر امیدی و از روی اعتقادچشمش به لطف بی حد و پایان زینب است



فاطمه زهرا
وَ يَدُهَا فِي يَدِهِ فَوَضَعَهَا فِي يَدِ عَلِيٍّ وَ قَالَ لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ هَذِهِ‏ وَدِيعَةُ اللَّهِ وَ وَدِيعَةُ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ عِنْدَكَ فَاحْفَظِ اللَّهَ وَ احْفَظْنِي فِيهَا وَ إِنَّكَ لِفَاعِلُهُ‏ يَا عَلِيُّ هَذِهِ وَ اللَّهِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ هَذِهِ وَ اللَّهِ مَرْيَمُ الْكُبْرَى أَمَا وَ اللَّهِ مَا بَلَغَتْ نَفْسِي هَذَا الْمَوْضِعَ حَتَّى سَأَلْتُ اللَّهَ لَهَا وَ لَكُمْ فَأَعْطَانِي مَا سَأَلْتُهُ يَا عَلِي[1]‏

نمی گویم دو تا فرقش به محراب عبادت شد
علی از استخوان مانده در حلقوم راحت شد
شب وصل و علی را بهترین ساعات و اوقات است
طبیب عالمی مجروح و ممنوع الملاقات است
علی ساعت به ساعت می رود تا مرز بیهوشی
چراغ عشق و ایمان می گذارد رو به خاموشی
صدای وا علیا تا به گردون می رود امشب
ز چشم زینب و فرق علی خون میرود امشب
دگر بر دیده ی محراب و منبر پای مولا نیست
دگر در سفره ی ایتام کوفه نان و خرما نیست
علی دست خدا امشب به جنت می نهد پا را
پیمبر آورد از بهر استقبال زهرا را
ملاقات علی و فاطمه باشد تماشایی
زمظلومی کند مظلومه ای امشب پذیرایی
نشان بر هم دهند از چشم احمد دور و سر بسته
علی فرق شکسته فاطمه پهلوی بشکسته
الا ای زاده ی ملجم جهان زیر و زبر کردی
تو هم با تیغ خود بعد از نبی شق القمر کردی
تو ای دنیا به زیر گل علی را با چه دل بردی
علی را نی که یک دنیا فضیلت را به گل بردی
اخلاق نبوی
و إنك لعلى خلق‏ عظيم‏[2]
«الخلق‏ هو الملكة النفسانية التي تصدر عنها الأفعال بسهولة و ينقسم إلى الفضيلة و هي الممدوحة كالعفة و الشجاعة، و الرذيلة و هي المذمومة كالشره و الجبن لكنه إذا أطلق فهم منه الخلق الحسن[3]»
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الأمر فإذا عزمت فتوكل على الله إن الله يحب المتوكلين[4]»
كلمه:" فظ" به معناى جفا كار بى رحم است و غليظ بودن قلب كنايه است از نداشتن رقت و رأفت، و كلمه:" انفضاض" كه مصدر فعل" انفضوا" است متفرق شدن است.[5]
بخشش پیامبرص
1ـ وحشی قاتل حمزه سیدالشهدا را بخشید اما پیامبر فرمود: «غیب وجهک عنی» یعنی صورتت را از من دور کن.
2ـ هند دختر عتبه را بخشید
3ـ مرد یهودی که هر روز سر پیامبرص خاکستر می ریخت بخشید
4ـ طلب استغفار برای منافقین
راو از امام صادق ع می پرسد:
«مَا حَدُّ حُسْنِ‏ الْخُلُقِ؟ ‏ آنحضرت: «تُلِينُ جَنَاحَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ»
رسول خدا: ارحموا من في الأرض يرحمكم من في السّماء
رسول خدا: «يَا عَلِيُّ ثَلَاثُ‏ خِصَالٍ‏ مِنْ‏ مَكَارِمِ‏ الْأَخْلَاقِ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ[6]»
مردم در هنگام فتح مکه شعار میدادند: « الیوم یوم الملحمه» انتقام است ولی پیغمبر فرمود: «الیوم یوم المرحمه[7]»
مبارزه با ظلم یکی از پیامهای عاشورا
شِيعَةُ عَلِيٍّ ع هُمُ الَّذِينَ لَا يُبَالُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِمْ أَوْ وَقَعُوا عَلَى‏ الْمَوْتِ‏ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ ع هُمُ الَّذِينَ‏ يُؤْثِرُونَ‏ إِخْوَانَهُمْ‏ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ‏ خَصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذِينَ لَا يَرَاهُمُ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاهُمْ وَ لَا يَفْقِدُهُمْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الَّذِينَ يَقْتَدُونَ بِعَلِيٍّ ع فِي إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِين‏[8]»
شخصی خدمت امام باقر عرض کرد در کوفه جمعیت ما زیاد است تشریف بیار از شما اطاعت می کنیم امام در جواب فرمود:
يَجِي‏ءُ أَحَدُكُمْ إِلَى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ فَقَالَ لَا فَقَالَ هُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ النَّاسَ فِي هُدْنَةٍ نُنَاكِحُهُمْ وَ نُوَارِثُهُمْ حَتَّى إِذَا قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَايَلَةُ وَ أَتَى الرَّجُلُ إِلَى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا يَمْنَعُهُ[9]»
سیره امیرالمؤمنین ع در مبارزه با ستم
مغیره بن شعبه به علی ع گفت: عمال عثمان از کار بر کنار نکن بعد از تثبیت حکومت هر که را خواستی عزل کن امام فرمود:«و اللّه لا اداهن‏ في ديني و لا اعطى الرّياء في أمري.
سپس گفت لا اقل کار به معاویه نداشته باش مردم شام از او حرف شنوی دارد عمر وی را در تمام شاه والی قرار داد است: «لا و اللّه لا أستعمل معاوية يومين أبدا[10]»
برخی نوشته اند علی ع در جواب مغیره فرمود: أَ تَضْمَنُ‏ لِي‏ عُمُرِي‏ يَا مُغِيرَةُ فِيمَا بَيْنَ تَوْلِيَتِهِ إِلَى خَلْعِهِ قَالَ: لَا. قَالَ: لَا يَسْأَلُنِي اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) عَنْ تَوْلِيَتِهِ عَلَى رَجُلَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ لَيْلَةً سَوْدَاءَ أَبَداً[11]: «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً»
وَ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى شُعَيْبٍ النَّبِيِّ ص أَنِّي مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ أَلْفٍ أَرْبَعِينَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّينَ أَلْفاً مِنْ خِيَارِهِمْ فَقَالَ ع يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْيَارِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي[12].
امام صادق ع:
«إِنِّي لَأَرْجُو النَّجَاةَ لِمَنْ‏ عَرَفَ‏ حَقَّنَا مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا لِأَحَدِ ثَلَاثَةٍ صَاحِبِ سُلْطَانٍ جَائِرٍ وَ صَاحِبِ هَوًى وَ الْفَاسِقِ الْمُعْلِنِ[13]»
حدود الهی
خدواوند بعد از ذکر نه صفت برای اهل بهشت می فرماید: الحافظون لحدود الله[14]
امرالمؤمنین ع: لا يسعد احد إلّا بإقامة حدود اللّه‏سبحانه و لا يشقى أحد إلّا بإضاعتها[15].
امرالمؤمنین ع: لو حفظتم‏ حدود اللّه سبحانه لعجّل لكم من فضله الموعود[16].
کار شیطان مرز شکنی است پیغمبرص مبعوث شد شیطا ناله کرد
«إِنَّ إِبْلِيسَ عَدُوُّ اللَّهِ رَنَ‏ أَرْبَعَ‏ رَنَّاتٍ‏: يَوْمَ لُعِنَ، وَ يَوْمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ، وَ يَوْمَ بُعِثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ يَوْمَ الْغَدِيرِ[17]»قالَ رَسُولُ اللهِ صلّى الله عليه وآله وسلم :
سَيَأْتِي عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يُكْرِمُونَ العُلَماءَ إلاّ بِثَوْب حَسَن وَلا يَسْمَعُونَ الْقُرْآنَ إلاّ بِصَوْت حَسَن وَلا يَعْبُدُونَ اللهَ إلاّ في شَهْرِ رَمَضانَ، لا حَياءَ لِنِسائِهِمْ وَلا صَبْرَ لِفُقَرائِهِمْ، وَلا سَخاءَ لاَِغْنِيائِهِمْ لا يَقْنَعُونَ بِالقَلِيلِ، وَلا يَشْبَعُونَ بِالْكَثِيرِ، هِمَّتُهُمْ بُطُونُهُمْ، وَدِينُهُمْ دَراهِمُهُمْ، وَنِساؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ، وَبُيُوتُهُمْ مَسَاجِدُهُمْ يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما تَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، فَإذا كانَ ذلِكَ إبْتَلاهُمُ الله بِثَلاثِ خِصال: أَوَّلُهَا يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوالِهِمْ وَالثَّانِيةُ يُسَلِّط اللهُ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً جائِراً وَالثّالِثَةُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا بِغَيْرِ إِيمان.
وقائع الايّام / 439
الَ رَسُولُ اللهِ صلّى الله عليه وآله وسلم :
يَأْتِي عَلى أُمَّتي زَمانٌ يَكُونُ أُمَراؤُهُمْ عَلَى الْجَوْرِ وَعُلَماؤُهُمْ عَلَى الطَّمَعِ وَقِلَّةِ الْوَرَعِ، وَعُبّادُهُمْ عَلَى الرِّياءِ، وَتُجّارُهُمْ عَلى أَكْلِ الرِّبا وَكِتْمانِ الْعَيْبِ في الْبَيْعِ وَالشِّرى، وَنِساؤُهُمْ عَلى زِينَةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ ذلِكَ يُسَلَّطُ عَلَيْهِمْ شِرارُهُمْ فَيدْعُوا خِيارُهُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.
بحار الانوار / 23 / 22

لا یشبعون بالکثیر
اگر نگهدارى كنيد شما حدّهاى خداى سبحانه را هر آينه تعجيل فرمايد از براى شما از فضل خود وعده كرده شده را،

دین و زندگی
أربع‏ إذا كنّ‏ فيك‏ فلا عليك ما فاتك من الدّنيا صدق الحديث و حفظ الأمانة و حسن الخلق و عفّة مطعم[18].
چهار چيز است كه اگر دارى بر آنچه ندارى غم مخور: راستى گفتار و حفظ امانت و نيكى خلق و عفت در كار خوراك.
علی ع: «ثَلَاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِيهِنَّ رُخْصَةً بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ وَ وَفَاءٌ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ[19]»
به نقل از امام صادق ع لقمان به فرزندش چنین توصیه نمود: «يَا بُنَيَّ كُنْ عَبْداً لِلْأَخْيَارِ وَ لَا تَكُنْ وَلَداً لِلْأَشْرَارِ يَا بُنَيَّ أَدِّ الْأَمَانَةَ تَسْلَمْ لَكَ دُنْيَاكَ وَ آخِرَتُكَ وَ كُنْ أَمِيناً تَكُنْ غَنِيّاً[20]»
وقتی امام حسن ع شهید شد مردم نامه به امام حسین ع مبنی بر خلع معاویه و بیعت با امام حسین ع آنحضرت از این کار امتناع ورزید و فرمود: «أَنَ‏ بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ مُعَاوِيَةَ عَهْداً وَ عَقْداً لَا يَجُوزُ لَهُ نَقْضُهُ حَتَّى تَمْضِيَ الْمُدَّةُ فَإِنْ مَاتَ مُعَاوِيَةُ نَظَرَ فِي ذَلِك[21]»‏
رسول خدا: «ألا أخبركم بأيسر العبادة و أهونها على البدن؟ الصّمت و حسن الخلق[22]»
رسول خدا: «من أعان ظالما سلّطه اللَّه عليه[23]»
رسول خدا: من أعان على خصومة بظلم لم يزل في سخط اللَّه حتّى ينزع[24].
هر كه بوسيله ستمى بر خصومتى كمك كند پيوسته مورد خشم خدا باشد تا دست بردارد.
رسول خدا: من أعان ظالما ليدحض بباطله حقّا فقد برئت منه ذمّة اللَّه و رسوله[25].
هر كه ستمگرى را اعانت كند كه بوسيله باطل خويش حقى را پايمال كند، از حمايت خدا و پيغمبر برون باشد.
رسول خدا: من أعطى حظّه من الرّفق فقد أعطى حظّه من الخير و من حرم حظّه من الرّفق فقد حرم حظّه من الخير[26].
امام صادق ع: صِلَةُ الرَّحِمِ‏ وَ حُسْنُ‏ الْجِوَارِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَارِ[27].
رسول خدا: «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِبَسْطِ الْوُجُوهِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ[28]»
کلید تمام شر
امام صادق ع: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ‏ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَاب[29]‏
امام عسکری ع:‏ «جُعِلَتِ‏ الْخَبَائِثُ‏ كُلُّهَا فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْكَذِب[30]»‏
فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص: قَالَ رَحِمَ اللَّهُ مُؤْمِناً أَمْسَكَ لِسَانَهُ مِنْ كُلِّ شَرٍّ فَإِنَّ ذَلِكَ صَدَقَةٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ‏
امام باقرع: «لَا يَسْلَمُ‏ أَحَدٌ مِنَ‏ الذُّنُوبِ‏ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه[31]»‏
يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يَكْذِبُ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ هَوَاهُ[32]
عقلانیت در دین
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «مَنِ اسْتَحْكَمَتْ لِي فِيهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَيْهَا وَ اغْتَفَرْتُ فَقْدَ مَا سِوَاهَا وَ لَا أَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لَا دِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ الدِّينِ مُفَارَقَةُ الْأَمْنِ فَلَا يَتَهَنَّأُ بِحَيَاةٍ مَعَ مَخَافَةٍ وَ فَقْدُ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَيَاةِ وَ لَا يُقَاسُ إِلَّا بِالْأَمْوَاتِ[33]»
رسول خدا: «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ[34]»
تربیت اولاد


[1]ـ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج‏22، ص484، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، 1403 ق.
[2] ـ قرآن، القلم، 4.
[3] ـ طباطبايى، محمدحسين‏، الميزان في تفسير القرآن‏، ج، 19، ص369، بيروت‏، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1402 ه. ق‏.‏
[4] ـ آلعمران، 159.
[5] طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص86، قم، دفتر انتشارات اسلامى،5 ، 1374 ه.ش.
[6] ـ ابن بابويه، محمد بن على‏، الخصال‏، ج1، ص125، قم، جامعه مدرسين،1362 ش‏
[7] ـ ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغة ، ج17، ص272 قم، مكتبة آية الله المرعشي، 1404 ق.
[8] ـ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج‏65، ص163، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، 1403 ق.
[9] ـ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج5، 121، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1409 ق‏
[10] ـ مسعودي، مروج الذهب‏،‏ ج2، ص355، قم، دارالهجره، 1409.
[11] ـ طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي، ص87، قم، دار الثقافة، 1414ق.‏
[12] ـ كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج5، ص56، ‏تهران، دار الكتب الإسلامية1407 ق‏
[13] ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، ج8، ص128، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق‏.
[14] ـ التوبه، 112.
[15] ـ تميمى آمدى، عبد الواحد، غرر الحكم و درر الكلم‏، ص789 ، قم، دار الكتاب الإسلامي‏1410 ق‏
[16] ـ آقا جمال خوانسارى، محمد، شرح غرر الحكم، ج5، ص115، تهران، دانشگاه تهران‏، 1366 ش‏
[17] ـ حميرى، عبد الله، قرب الإسناد، ص10، قم، مؤسسة آل البيت ع، 1413 ق‏
[18] ـ پاينده، ابو القاسم‏، نهج الفصاحة، ص202، تهران، دنياى دانش‏، 1382ش.
[19] ـ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول‏،ص367، قم، جامعه مدرسين، 1404ق.
[20] ـ وسائل الشيعة، ج12، 156
[21] ـ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ص32، قم، مؤسسة آل البيت ع، ‏1413ق.‏
[22] ـ نهج الفصاحة، ص241.
[23] ـ نهج الفصاحة، ص756.
[24] ـ نهج الفصاحة، ص756.
[25] ـ نهج الفصاحة، ص756.
[26] ـ نهج الفصاحة، ص756.
[27] ـ الکافی، ج2، ص152.
[28] ـ ورام بن أبي فراس، مسعود، مجموعة ورّام، ج1، 90‏، قم، مكتبه فقيه‏، 1410 ق‏
[29] ـ الکافی، ج12، ص693.
[30] ـ بحار الأنوار، ج‏69، ص263.
[31] ـ ابن شعبه حرانى، حسن، تحف العقول‏، ‏قم، جامعه مدرسين، ‏1404ق.
[32] ـ الکافی، ج1، ص12.
[33] ـ الکافی، ج1، ص27.
[34] ـ الکافی، ج4، ص697.

چهار شرط آیه الله رئیسی برای توافق

آیت‌الله رئیسی این نشست را با تاکید به مولفه‌های توافق پایان داد و گفت آنچه در توافق مدنظر است:

1ـ تضمین‌های اطمینان‌آور

2ـ راستی‌آزمایی عینی و عملی نسبت به رفع تحریم‌ها

3ـ سوم رفع تحریم‌ها به‌صورت معنادار و پایدار

4ـچهارم بسته شدن ادعاهای سیاسی در رابطه با پادمان است.

آمریکا بداند که دیگر علی برکت الله نیست که فریب شمار را بخ.رد.

حریم خصوصی در قرآن و سنت

حریم خصوصی در قرآن و سنت

«یَا أیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرًا مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أیُحِبُّ أحَدُکُمْ أنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوّابٌ رَحِیمٌ»

قال رسول الله صلّی الله علیه وآله:  «یا معشر من أسلم بلسانه ولم یخلص الإیمان إلی قلبه لا تذمّوا المسلمین ولا تتبّعوا عوراتهم. فإنّه من تتبّع عوراتهم تتبّع الله عورته و من تتبّع الله عورته یفضحه ولو فی بیته» ای گروهی که به زبان اسلام آوردید و ایمان به قلب شما وارد نشده، مذمّت نکنید مسلمانان را، و جستجو نکنید قبایح مستورة آن ها را؛ زیرا که کسی که عورات آن ها را جستجو کند، خداوند جستجو کند عورات او را. و کسی را که خدا جستجوی عورت او کند، مفتضح کند او را و اگرچه در خانه اش باشد.

«لا تفتش الناس عن أدیانهم فتبقی بلا صدیق» از دین و آیین مردم پرس وجو مکن که بی دوست می مانی.

«إنّی لم اُؤمَر أن أنقب عن قلوب الناس ولا أشقّ بطونهم» من مأمور نیستم که دل های مردم را بکاوم و درونشان را بشکافم.

«لا تسألوا الفاجرة، من فجر بک؟ فکما هان علیها الفجور، یهون علیها أن ترمی البرئ المسلم» از زن بدکاره نپرسید، چه کسی با تو فسق کرد؟ زیرا همان گونه که به راحتی مرتکب فحشا می شود، به آسانی هم مسلمان بی گناهی را بدنام می کند.

«أحِبّ فی الله وأبغِض فی الله، ووال فی الله، وعاد فی الله. فإنّه لا تنال ولایة الله إلا بذلک ولا یجد رجل طعم الإیمان وإن کثرت صلاته وصیامه حتّی یکون کذلک. وقد صارت مؤاخاة الناس یومکم هذا أکثرها فی الدنیا. علیها یتواددون وعلیها یتباغضون» به خاطر خدا دوست بدار و به خاطر خدا نفرت داشته باش، و به خاطر خدا دشمنی ورز؛ زیرا دوستی خدا جز با این ها به دست نیاید و آدمی تا چنین نباشد طعم ایمان را نچشد، هرچند نماز و روزه اش بسیار باشد. امروزه دوستی و برادری مردم با یکدیگر بیش تر به خاطر دنیا است. برای دنیا دوستی می کنند و برای دنیا با هم دشمنی می ورزند.

قلت یا رسول الله و ما الغیبة؟ قال: «ذکرک أخاک بما یکره». قلت: یا رسول الله فإن کان فیه الذی یذکر به؟ قال: «اعلم أنّک إذا ذکرته بما هو فیه فقد اغتبته وإذا ذکرته بما لیس فیه فقد بهتّه»؛[۲۱] گفتم ای رسول خدا غیبت چیست؟ فرمود: یاد کردن برادر دینی خود به چیزی که خوشایند او نیست. گفتم ای رسول خدا، اگر آن عیب در او باشد، غیبت است؟ فرمود: اگر باشد، غیبت است و اگر نباشد که بهتان است.

«من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه» هر کس به مردم عیبی را نسبت دهد که دارند، مردم به او عیبی را که ندارد، نسبت دهند.

نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان


 
 
 
 
بسمه تعالی
موضوع: نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان
 
دانش پژوه: محمد انور عالمی
سال تحصیلی: 1399 - 1400
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 1ـ چکیده
توبه یکی از اسباب شرعی تخفیف یا سقوط مجازات و از تأسیسات فقه اسلامی است و قرآن کریم در آیات متعددی انسانهارا به توبه تشویق و توابین را با مطهرین برابر قرار داده است و می فرماید: «ان الله یحب التوابین و المتطهرین[1]» و همنیطور در روایات از معصومین به رسیده، به توبه و آثار آن بسیار سفارش و پرداخته اند و آنچه که از روایات قابل استفاده می شود این است که، توبه رجوع و اظهار ندامت از اعمال بد گذشته و تلاش در اصلاح اعمال آینده است؛ توبه اگر به صورت واقعی صورت بگیرد پذیرفته خواهد شد. هدف اصلی در این تحقیق بررسی جایگاه توبه در سقوط مجازات جرائم علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان است. در هر صورت توبه در سقوط مجازات در فقه و قانون مجازات اسلامی به عنوان وسیله ای برای تخفیف یا معافیت از مجازات، منوط به تحقق شرائط لازم است و هرگز برای فرار مجرم از چنگال عدالت نیست.
2ـ مقدمه
از دید آیات و روایات، توبه چهره عمل را تغییر و سیئات را به حسنات تبدیل می کند. توبه در بعد فردی و اجتماعی آثار و پیامدهای فراوانی دارد، زمانی که انسان مرتکب گناه می شود بالاخص گناهانی که امنیت جامعه را به هم می زند، از فطرت خود که بر اساس پاکی آفریده فاصله می گیرد بار گناهان او سنگین می شود به گونه ای که در دنیا و آخرت به مجازات متناسب با اعمال او رسیدگی می شود تنها راهی که باعث نجات مجرم یا تخفیف مجازات او می شود توبه است دین مبین اسلام برای سبک کردن و یا از بین بردن آثار معاصی، پیشیمانی از گناه و توبه را جلوی روی انسان قرار داده است لذا وقتی فردی عاصی توبه می کند در ابتدا توبه اش قبول، سپس گناهانانش آمرزده می شود، سپس مانند کسی که از مادر متولد شده است پاک و طاهر می گردد بنابراین، آثار توبه در سقوط جرائم علیه علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران و افغانستان مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 الف. تعریف مفاهیم
آنچه که در هر تحقیقی باید بررسی شود تعریف کلید واژه های است که در مقاله یا کتاب مورد استفاده قرار گرفته اند لذا در این جا به تعریف واژگان کلیدی پرداخته می شود.  1ـ امنیت
امنیت از جمله واژه­هایی است که مفهوم سیال، متنوع و متغیر دارد، گستره آن ابعاد مختلف فردی و اجتماعی را شامل می شود لذا تعریف کامل و جامعی برای اینگونه مفاهیم دشوار است در عین حال لغویون واژه امنیت را به معنای بی بیم شدن، بی ترسی، اطمینان، آسایش، آرامش قلب و ضد خوف[2]، معنا کرده است.
راغب در مفردات امنیت را به آرامش نفس و از بین رفتن ترس معنا کرده است: «أصل الْأَمْنِ: طمأنينة النفس و زوال الخوف[3]»
در اصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت امنیت فردی، اجتماعی، امنیت ملی و بین المللی به کار برده می شود[4]. و همینطور به معنای نبود تهدید نظـامی بـرای ملـت و یـا توان نگهداری کشور از هجوم دشمنان و یا محافظت کشـور در دفـع تهدیـدهای خـارجی علیـه حیات سیاسی و منافع ملّی است[5]. 2ـ امنیت ملی
رابرت ماندل امنیت ملی اینگونه تعریف نموده است: «امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولا جزو مسئولیت حکومت های ملی است تا از بقای رژیمها، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود در برابر تهدیدات   مستقیم خارجی مانعت به عمل آورد[6]»
آقای ولیدی امنیت ملی را اینگونه تعریف نموده است: «امنیت حالت فراغت نسبی از تهدید، حمله یا آمادگی برای رویارویی با تهدید و حمله را گویند. امنیت از ضروری ترین نیازهای از ضروری ترین نیازهای یک جامعه است که در گفتمان سلبی، بر نبود خطر و تهدیدات استوار خواهد بود؛ ولی در گفتمان ایجابی، به تأمین و تضمین آسایش و آسودگی نظر دارد. مفهوم های مرتبط با امنیت در فارسی کلاسیک، با واژه­های زنهار و زینهاری ادا می شد[7]» 3ـ محاربه
اهل لغت برای واژه محاربه معانی مختلف ذکر کرده اند از جمله گفته اند: حرب در اصل به معنای سلب است: «أصل الحرب السلب[8]» سلب به معنای گرفتن است. چنانکه فاضل مقداد در ادامه می نویسد: «و منه حرب الرّجل ماله أي سلبه[9]» به همین جهت است که می گویند مرد مالش را گرفت.
این واژه را نقیض سلم به معنای جنگ نیز معنا کرده است: الحَرْب: نقيض السلم[10]» محراب مسجد را که به این نام، می نامند به دلیل این که محل مبارزه با شیطان است: «مِحْرَابُ المسجد سمّي بذلك لأنه موضع مُحَارَبَةِ الشيطان و الهوى[11]» و نیز این واژه را به جنگ، تاراج، غارت، ربودن غنائم در جنگی، ربودن و خشمگین شدن معنای کرده است و سپس هر تاراجى حرب ناميده شده است[12].
زبیدی در تاج العروس می نویسد: «وَ رَجُلٌ حَرْبٌ كَعَدْلٍ وَ مِحْرَبٌ‏ بكسر الميم و مِحْرَابٌ أَي شَدِيدُ الحَرَبِ شُجَاعُ[13]» رجل حرب مثل زید عدل است شجاعتش به گونه است مثل این که عین جنگ شده است و رجل محرب یعنی کسی که خیلی شجاع است. اما محاربه در اصطلاح فقه عبارت است از: «المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا في مصر و غيره[14]» محارب کسی است که اسلحه خویش را برهنه کرده برای ترساندن مردم بی این که تفاوتی داشته باشد که این عمل در خشکی انجام شود یا در دریا، در شب باشد یا در روز، در شهر باشد یا روستا.
در قانون مجازات اسلامی ماده ۲۷۹ محاربه را اینگونه تعریف می کند: «محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد» تعریف محاربه در قانون مجازات شبیه به تعریف فقهی محاربه است که مسلما قانونگذار در تعریف محاربه از فقه امامیه مدد گرفته است.4ـ توبه در لغت
توبه به معنای رجوع بوده، بازگشتن و رجوع از چیزی است و روی آوردن به چیز کامل و عالی[15]. و به معنای باز گشت به حق است: «التَّوْبَةُ ... تابَ و رجع إلى الحق[16]» و نیز به معنای برگشت از گناه است: التَّوْبةُ: الرُّجُوعُ من الذَّنْبِ[17]» همینطور ندامت و پشیمانی از گناه که لازمۀ آن تصمیم بر ترک گناه در آینده است. اگر کاری بوده که جبران شدنی محسوب می شود، در صدد جبران برآید گفتن استغفار بیانگر همین معناست[18]. خداوند در قرآن کریم علاوه بر تشویق به توبه، آن را تنها راه برای تبدیل گناهان به حسنات و جبران خطاهای گذشته است معرفی نموده است «إلا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فأولئك يبدل الله‏ سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما[19]» «يا أيها الذين آمنوا توبوا إلى الله توبة نصوحا عسى ربكم أن يكفر عنكم سيئاتكم‏[20]» از این جهت در روایات توبه به عنوان والاترین طهارت معرفی شده است. اما گاهی توبه به معنای صرف پشیمانی و بازگشت از گناه نمیباشد؛ بلکه این پشیمانی در صورتی معتبر است که همراه با اصلاح گذشته باشد؛ چنانکه در قرآن کریم آمده است: «فمن تاب من بعد ظلمه و أصلح فإن الله یتوب علیه[21]» همچنین در روایتی در ارتباط با تأثیر توبه در سقوط حد آمده اسـت: «إذا صـلح و عرف منه أمر جمیل لم یقم علیه الحد[22]» بنابراین ممکن اسـت توبه را امری مرکب از ندامت درونی و اصلاح عملی دانست؛ نیز محتمل است توبه را به معنای ندامت و پشیمانی دانست که اصلاح عملی و رفتاری، مبرزِ این ندامت درونی است.5ـ توبه در اصطلاح
هرچند مفهوم اصطلاحی «توبه» از معنای لغوی آن دور نیست، اما تعاریف متعددی با اندک تفاوتی ارائه شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:پشیمانی و برگشتن از گناه از آن جهت که گناه است نه از آن جهت که برای بدنمضرّ میباشد و عـزم بـر این که در صورت توانایی، به آن باز نگردد. امام محمد غزالیتوبه را علم به عظمت گناه و پشـیمانی و عـزم بر ترک آن در حال و آینده و جبرانگذشته میداند[23].عده ای توبه را به همان معنای لغوی یعنی رجوع و بازگشت دانسته اند و این بازگشتبنده به سوی خداوند است[24] توبه به سوی خدا یعنی بازگشت و رجوع به درگاه خداوندو تسلیم در پیشگاه او، تا انسان مدام با پروردگار خود باشد و به ریسمان او چنگ زند واز او گریزان نگردد[25].
توبه در اصطلاح فقه و شرع نیز عبارت است از: ترک گناه به خاطری زشتی آن و پشیمانی از گناهان گذشته و عزم جدی بر عدم بازگشت و حتی الامکان جبران مافات نماید التَّوْبَةُ في الشرع: ترك الذنب لقبحه و الندم على ما فرط منه، و العزيمة على ترك المعاودة، و تدارك ما أمكنه أن يتدارك من الأعمال بالأعمال بالإعادة، فمتى اجتمعت هذه الأربع فقد كملت شرائط التوبة[26]6ـ باغی
بغی در لغت به معنای تعدی و تجاوز است و به هر تجاوز از حد و زیاده روی بر هر مقداری که، حد چیزی محسوب می شود، بغی اطلاق می گردد: «البَغْىُ: التعدِّى و كلُّ مجاوَزةٍ فى الحدّ و إفراط على المقدار الذى هو حَدُّ الشى‏ء، فهو بَغْىٌ[27]» فقها نیز بغی را مورد بررسی قرار داده اند شیخ طوسی باغی را اینطور تعریف می کند: «كلّ من خرج على إمام عادل، و نكث بيعته، و خالفه في أحكامه، فهو باغ[28]» هرکس که علیه امام عادل قیام مسلحانه کند و بیعت با او را بشکند و با احکام او مخالفت کند، باغی است.7ـ مجازات
مـجازات در لغت به مـعنای جزا دادن ، پاداش وکیفر آمده است[29]. آقای ولیدی نیز در تعریف این واژه می نویسد: « مجازات یا کیفر به معنای این است که اگر کسی عمل خلاف اخلاق عمومی یاعرف و عادت آن جامعه یا خلاف قانون انجام دهد، چون آن عمل بد است، پس بایدعقوبت و پاداش آن عمل را ببیند یعنی تنبیه یا مجازات شود تا هم خود و هم دیگران متنبهشوند و دیگر آن عمل را انجام ندهند[30]»ب. جرائم علیه امنیت ملی در قوانین ایران
در قوانین ایران یک سری جرائم از نوع جرائم علیه امنیت ملی بر شمرده شده است که ذیلا به آن پرداخته می شود که یکی از آنها محاربه است.1ـ محاربه
یکی از جرائم علیه امنیت ملی، جرم محاربه است صریح ترین آیه در قرآن کریم در مورد محاربه، آیه 33 سوره مائده است: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيم‏[31]» «جزاى كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مى‏كنند و در زمين به فساد مى‏كوشند، آن است كه كشته شوند، يا بردار گردند يا دستها و پاهايشان يكى از چپ و يكى از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند. اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابى بزرگ گرفتار آيند[32]»1ـ1. مصادیق محاربه در قانون ایران
همانطور در قرآن کریم مصداق محاربه مشخص گردیده است، در قانون مجازات ایران که غالبا متخذ از فقه امامیه است، نیز دو مصداق برای آن مشخص گردیده است:  
1ـ1ـ1. اسلحه کشیدن برای ترساندن مردم
ماده 279 محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد.
2ـ1ـ1. برهم زدن امنیت از طریق سرقت مسلحانه و راهزنی
ماده ۲۸۱ قانون مجازات اسلامی راهزنان، سارقان و قاچاقچیانی که دست به سلاح ببرند و موجب سلب امنیت مردم و راه ها شوند محاربند.2ـ1. مجازات محارب در قانون ایران
قانونگذار در ماده ۲۸۲- حد محاربه یکی از چهار مجازات زیر است:الف- اعدامب- صلبپ- قطع دست راست و پای چپت- نفی بلد
انتخاب هر یک از امور چهارگانه مذکور در اختیار قاضی است.2ـ بغی
یکی دیگر از جرائم علیه امنیت ملی در قوانین ایران، جرم بغی است که در ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی: گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، قیام مسلحانه کند باغی محسوب می شود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم می گردند.3ـ افساد فی الارض
برخی از فقها، افساد فی الارض را در عبارت اخری محاربه معنای کرده ولی تعریفی که در قانون از افساد فی الارض شده عام و متمایز از محاربه است بگونه ای که شامل تشکیل یا اداره یا عضویت در دسته یا جمعیت به قصد برهم زدن امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام به نفع گروهای مخالف نظام و حتی جرم جاسوسی و جرایم وابسته به آن را، شامل می شود، لذا نقش توبه در سه مقوله فوق مورد بررسی قرار می گیرد.   
ج. شرائط توبهتوبه به صرف ادعا نیست بلکه  باید از صمیم جان از اعمال گذشته ای خویش پیشمان شود چنانکه شخصی نزدی امیرالمؤمنین ع گفت: استغفرالله حضرت به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا می‌دانی استغفار از چه درجه‌ بالایی برخوردار است؟ سپس فرمود: استغفار و توبه دارای شش پایه است:۱- پشیمانی از گناهان قبل
۲- تصمیم بر ترک گناه
۳- ادای حق مردم
۴- ادای حق‌الله
۵- ذوب شدن گوشت بدن که از غذای حرام روئیده شده با حزن و اندوه
۶-  بدن انسان، درد اطاعت خدا را بچشد همانگونه که شیرینی نگاه را می‌چشد در این هنگام بگو: استغفرالله[33].
حسب نظريه مشورتي اداره حقوقي قوه قضائيه « احراز تحقق توبه با قاضي است و در صورت احراز آن قبل از ثبوت جرم، حد ساقط مي شود و تفاوت نمي كند كه ابراز آن نزد حاكم باشد يا نباشد[34]»  ممكن است سؤال شود: توبه يك امر باطنى است از كجا مى‏توان آن را اثبات كرد؟ در پاسخ مى‏گوئيم: طريق اثبات براى اين موضوع فراوان است از جمله‏ اينكه دو شاهد عادل گواهى بدهند كه در مجلسى توبه او را شنيده‏اند و بدون اينكه كسى آنها را اجبار كند به ميل خود توبه نموده‏اند و يا اينكه برنامه و روش زندگى خود را چنان تغيير دهند كه آثار توبه از آن آشكار باشد[35]. بنابراين با هر دليلي قابل اثبات است و در نتيجه قاضي راه های زيادي براي احراز دارد و مهم آن است كه قناعت وجدان حاصل شود چنانکه در ماده 117 قانون مجازات اسلامی 1392 در این خصوص چنین آمده: «در مواردی که توبه مرتکب، موجب سقوط یا تخفیف مجازات می گردد، توبه، اصلاح، و ندامت وی باید احراز گردد و به ادعای مرتکب اکتفا نمی شود، چنانچه پس از اعمال مقرارات راجع به توبه، ثابت شود که مرتکب تظاهر به توبه کرده است سقوط مجازات و تخفیفات در نظر گرفته شده ملغی و مجازات اجرا می گردد» در ضمن متهم باید قبل از قطعیت حکم ادله توبه را به دادگاه ارائه نماید چنانکه ماده ۱۱۸ قانون مجازات اسلامی به این نکته اشاره دارد: «متهم می تواند تا قبل از قطعیت حکم، ادله مربوط به توبه خود را حسب مورد به مقام تعقیب یا رسیدگی ارائه نماید» د. نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران
نقش توبه در سقوط مجازات جرائم علیه امنیت ملی از دو منظر مورد بحث قرار می گیرد یکی از منظر حقوق ایران دوم از منظر حقوق افغانستان در ابتدا این موضوع از منظر حقوق ایران مورد بحث واقع می شود در مرحله بعد این بحث از نگاه حقوق افغانستان دنبال می شود 1ـ نقش توبه در سقوط مجازات محاربه
بعد از مباحث مقدماتی به اصل موضوع که عبارت است از: نقش توبه در مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق ایران، پرداخته می شود از آنجا که قانون مجازات ایران بر گرفته شده از فقه امامیه است ممکن است در این مبحث نیم نگاهی به فقه شیعه هم بشود. آنچه که از قرآن کریم استفاده می شود این است که توبه باعث سقوط حد محاربه می شود به شرط اینکه قبل از دستگیری باشد اما اگر بعد از دستگیری باشد از مفهوم آیه استفاده می شود که حد با تمام جزئیات به قوت خود باقی است: «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ[36]» آیه الله طباطبایی: «مگر آن محاربى كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشد، و اما بعد از دستگير شدن و قيام دو شاهد بر اينكه او شمشير كشيده، و يا كسى را كشته ديگر توبه، حد شرعيش را بر نمى دارد[37]» در این مورد به روایت نیز استدلال گردیده است: «هُوَ حَارِثَةُ بْنُ زَيْدٍ لِأَنَّهُ كَانَ خَرَجَ‏ مُحَارِباً ثُمَّ تَابَ فَقَبِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ تَوْبَتَهُ[38]» حارثه بن زید اقدام به محاربه نموده بود سپس توبه کرد امیرالمؤمنین ع توبه وی را پذیرفت. صاحب جواهر نیز در این رابطه می­نویسد: باتوبه حق الناس از قبیل قتل و جرح و جبران خسارت مالی ساقط نمی شود زیرا اساسا صحت توبه متوقف بر ادای حق الناس است: «و لكن لم يسقط بالتوبة ما يتعلق به من حقوق الناس كالقتل و الجرح و المال بلا خلاف و لا إشكال، بل لعل التوبة يتوقف صحتها على أداء ذلك[39]»
بنابراین، با توبه فقط حق الله از گردن مجرم ساقط می شود اما در مورد حق الناس باید تمام مجازاتها و خسارات مالی را جبران کند و اگر توبه بعد از دستگیری باشد تمام احکام محارب بر وی جاری می شود توبه به حال او سودی ندارد: «و لو تاب بعد الظفر به لم يسقط عنه حد و لا قصاص و لا غرم بلا خلاف و لا إشكال[40]»1ـ1. توبۀ قبل از دستگیری و تسلط
فقهای شیعه با تأسی به قرآن کریم، شرط پذیرش توبه را، توبه قبل از دستگیری میداند که توبه باید حتما قبل از دستگیری و تسلط بر آن باشد. آیه الله مکارم نیز میگوید: مجازات محارب اولا تنها در صورتى برداشته مى‏شود كه پيش از دستگيری و با ميل و اراده خود توبه کرده و پشيمان گردند. ثانیا، توبه آنها سبب نمى‏شود كه اگر قتلى از آنها صادر شده يا مالى را به سرقت برده‏اند مجازات آن را نبينند، بلکه بابت حق الناس مجازات آنها به قوت خود باقی است تنها مجازات تهديد مردم با اسلحه برداشته خواهد شد. به تعبير ديگر: مجازات محارب از مجازات قاتل يا سارق معمولى شديدتر است و با توبه كردن مجازات محارب از او برداشته مي­شود اما مجازات سارق و غاصب يا قاتل معمولى را خواهد داشت[41].
اما سقوط مجازات محاربه در قانون ایران در مواد ذیل به آن پرداخته شده است:
اولا در ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی محاربه را اینگونه تعریف می کند: محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. ثانیا، قانونگذار در این ماده 279 نظر مشهور فقها را پذیرفته است زیرا این ماده مانند مشهور فقها آن را تعریف نموده و شرط پذیرش توبه را، توبه قبل از دستگیری بر شمرده است. در ماده ۱۱۴ قانون مجازات اسلامی چنین آمده است:  
در جرائم موجب حد به استثنای قذف و محاربه هرگاه متهم قبل از اثبات جرم، توبه کند و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، حد از او ساقط می گردد. ولی در محاربه قبل از تسلط اگر توبه نماید موجب اسقاط حد می گردد و همچنین طبق نص ماده 114 اگر جرم محاربه با اقرار ثابت شده باشد، مرتکب حتی اگر پس از اثبات جرم توبه نماید، دادگاه می تواند عفو مجرم را توسط رئیس قوه قضائیه، از مقام رهبری درخواست نماید.
اما در خصوص محارب، شرط سقوط مجازات، توبه قبل از دستگیری یا تسلط بر او است همانطوری که از قرآن کریم استفاده می شود، در فقه امامیه نیز این را از شروط سقوط مجازات بر شمرده است[42] در تبصره ۱ ماده فوق شرط اساسی سقوط مجازات بوسیله توبه قبل از دستگیری است: «توبه محارب قبل از دستگیری یا تسلط بر او موجب سقوط حد است»
بنابراین، توبه محارب بعد از دستگیری اثری در سقوط مجازات ندارد.
راهزنی و سرقت مسلحانه طبق ماده ۲۸۱ قانون مجازات اسلامی مصداق محاربه اند، توبه در آنها نیز باید قبل از دستگیری و تسلط بر آن باشد در این صورت مجازات از آنها بر داشته می شود: «راهزنان، سارقان و قاچاقچیانی که دست به سلاح ببرند و موجب سلب امنیت مردم و راه ها شوند محاربند» ولی قانونگذار در ماده ۱۱۶ قانون مجازات اسلامی: دیه، قصاص، حد قذف و محاربه با توبه ساقط نمی گردد.
بدین ترتیب به نظر می رسد با توجه به نظر مشهور فقهای امامیه باید قائل به اعمال ماده 114 در زمینه توبه محارب قبل از دستگیری یا تسلط بر وی باشیم، و بدین گونه تحلیل کنیم که اطلاق ماده 116 مبنی بر عدم پذیرش توبه محارب، به وسیله نصّ تبصره ماده 114 تخصیص خورده است. نکته دیگر در خصوص توبه محارب مربوط به ماده 18 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح مصوب 1392 است که در مورد نظامیان مقرر می دارد: «‌ماده 18 - هر یک از اشخاص مذکور در ماده (17: هر نظامی که برنامه براندازی به مفهوم تغییر و نابودی اساس نظام‌جمهوری اسلامی ایران را طراحی یا بدان اقدام نموده و به این منظور جمعیتی تشکیل‌دهد یا اداره نماید یا در چنین جمعیتی شرکت یا معاونت مؤثر داشته باشد محارب‌محسوب می‌شود) قبل از کشف توطئه و دستگیری،‌توبه نماید و خود را به مأموران معرفی کند و اطلاعاتش را در اختیار بگذارد به نحوی که‌توبه وی در دادگاه محرز شود حد محاربه از او ساقط شده و چنانچه اقدام مرتکب موجب‌اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری وی یا دیگران گردد، به حبس از یک‌تا پنج سال محکوم خواهدشد و در صورتی که مرتکب جرم دیگری شده‌باشد به مجازات‌آن جرم نیز محکوم می‌شود.
همانطور که ملاحظه می شود قانونگذار در این قانون بر خلاف قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 برای محارب در صورتی که توبه کند ولی اقدام او موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری وی یا دیگران گردد، مجازات تعزیری معین کرده است. توبه محارب قبل از دستگيري بايد در دادگاه اثبات شود. 2ـ1. توبه بعد از دستگیری
طبق فرمایشی قرآن کریم و فقهای اجماع فقهای امامیه، توبه بعد از دستگیری و تسلط، هیچ ارزشی در سقوط مجازات ندارد؛ زیرا عدم پذیرش توبه محارب بعد از دستگیری، به جهت وجود تهمت واقعی بودن توبه اوست و ممکن است توبه وی صادقانه نباشد و از روی ترس و منظور فرار از مجازات بوده باشد[43] البته طبق نص ماده 114 اگر جرم محاربه با اقرار ثابت شده باشد، مرتکب حتی اگر پس از اثبات جرم توبه نماید، دادگاه می تواند عفو مجرم را توسط رئیس قوه قضائیه، از مقام رهبری درخواست نماید. فقهای اهل سنت بالاجماع توبه بعد از دستگیری را معتبر نمیدانند.
بنابراین، از نظر فقه امامیه و حقوق ایران، توبه در سقوط مجازات تأثیر به سزای دارد به شرط اینکه پیش از دستگیری باشد در اینصورت مجازات مربوط به محاربه را بر می دارد اما قصاص رد مال و سایر حق الناس به قوت خود باقی است.2ـ نقش توبه در سقوط مجازات باغی
یکی از عناوین مجرمانه شورش در برابر حاکم و حکومت اسلامی و خروج گروهی از مسلمانان بر امام عادل است که در فقه و قانون مجازات اسلامی تحت عنوان بغی مطرح شده است و قانونگذار در ماده ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی آن را جرم انگاری کرده است: «گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، قیام مسلحانه کند باغی محسوب می شود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم می گردند» قانونگـذار در فصل حدود در مـاده فوق بغـی را جـرم  مستقلی در نظـر گرفتـه و در بخش حدود به آن پرداخته است.
اساسا جنگ با اهل بغی با هدف بر گشت آنها به سمت حق است و لذا بر خلاف محاربه اگر باغیان در هر مرحله از قتال رجوع کنند بر حاکم مسلمان واجب است که توبه آنها را بپذیرد و از مبارزه با آنها خود داری کند، زیرا هدف از مبارزه، توبه و بازگشت افراد باغی به اطاعت و فرمانبرداری از حکومت است[44]. لذا، توبه باغی نسبت به توبه محارب متفاوت است. مهمترین آیه در قرآن کریم در مورد باغی، آیه 9 سوره حجرات است که می فرماید: «و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحداهما على الأخرى فقاتلوا التي تبغي حتى تفي‏ء إلى أمر الله فإن فاءت فأصلحوا بينهما بالعدل و أقسطوا إن الله يحب المقسطين[45]‏» هدف از مبارزه با آنها بر اساس آیه فوق، اصلاح و نیز بازداشتن آنان از راهی است که در پیش گرفته اند، نه کشتن یا مجازات کردن آنان. از جمله شرايط مبارزه با آنها این است كه حاكم شخصي زيرك و با هوش را به سوي آنان بفرستد و از دليل تعرض آنها بپرسد اگر حقی داشتند بپردازد و اگر شبهه ای داشتند، آن را حل كند و اگر بر انكار خود اصرار كردند آنها را وعظ و اندرز نمايد و باز در صورت اصرار به آنها اعلام جنگ بكند[46]. فقهای امامیه احکام مترتب برا باغیان را از سیره امیرالمؤمنین ع استنباط می کنند برای اثبات پذیرش توبه، به سیره آنحضرت در جنگهای جمل و نهروان مراجعه می کنند مولای متقیان همواره تلاش در جهت جلو گیری از جنگ و خون ریزی، به دنبال بازگشت آنان به آغوش سپاه اسلام بود.
بنابراین، اگر باغیان در هر مرحله از قتال رجوع کند، بر حاکم مسلمان واجب است که توبه آنها را بپذیرد و از مبارزه با آنان خود داری کند، هدف از مبارزه، توبه و بازگشت افراد باغی به اطاعت و فرمانبرداری از حکومت است، لذا توبه را تحت هر شرائطی یکی از عوامل رافع مسئولیت در این جرم دانسته است. 3ـ نقش توبه در سقوط مجازات افساد فی الارض
گرچه بین علما در مورد اینکه افساد فی الارض همان محاربه است یا عنوان مجرمانه ای دیگر، اختلاف نظر وجود دارد در عین حال قرائنی وجود دارد مبنی بر اینکه این جرم، جرم مستقل از محاربه است زیرا، در ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی مصادیق برای افساد فی الارض بیان ذکر کرده اند که فراتر از محاربه است و افساد فی الارض را اینگونه تعریف نموده است:
«هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، نا امنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم می گردد» تعریف افساد فی الارض در این ماده که با تعریف محاربه در ماده 282، متفاوت است، زیرا حد محاربه يكي از چهار مجازات اعدام؛ صلب؛ قطع دست راست و پاي چپ و نفي بلد است که در بندهای دوم، سوم و چهارم ماده 282، آمده است ممکن است سه تای اخیر منجر به مرگ فرد مرتکب جرم محاربه نشود، اما در مورد افساد فی الارض مجازات تنها اعدام است که از این جهت باهم متفاوت است و نیز در روایت سکونی: «أَنَّهُ قَضَى فِي رَجُلٍ أَقْبَلَ بِنَارٍ فَأَشْعَلَهَا فِي دَارِ قَوْمٍ فَاحْتَرَقَتْ وَ احْتَرَقَ مَتَاعُهُمْ قَالَ يُغْرَمُ قِيمَةَ الدَّارِ وَ مَا فِيهَا ثُمَّ يُقْتَل[47]‏» حضرت علی ع در این مورد حکم به قتل فرد آتش افروز نمود برخی فقها دلیل قتل وی را مفسد بودن وی عنوان کرده اند[48] مجازات مفسد فی الارض اعدام است چه در این آتش افروزی کسی را به قتل رسانده باشد یا نرسانده باشد. همینطور در مورد کسی که عادت به کشتن کافر ذمی پیدا کند طبق فرمایشی برخی فقها از باب افساد فی الارض کشته می شود: «ان قتل ذمیا ... فان کان معتادا لقتل اهل الذمه ضربت عنقه لفساده فی الارض لا علی جهه القصاص[49]» همینطور در مورد کشتن بردگان و نباش قبور... که عادت به آن کشتن بنماید قاتل از باب افساد فی الارض به قتل می رسند در صورتیکه هیچ کدام این موارد با محاربه تطابق ندارند شواهد زیادی در قانون مجازات ایران نیز وجود دارد که افساد فی الارض را جرم مجزای از محاربه دانسته است.
اما نقش توبه در سقوط مجازات افساد فی الارض چیست؟
مشهور فقهای امامیه معتقد اند که اگر جرم افساد فی الارض با شهادت شهود ثابت شود مرتکب پس از آن توبه کند، امام نمی تواند او را عفو کند بلکه باید حد الهی بر وی جاری شود: «من تاب قبل قیام البینه سقط عنه الحد و لو تاب بعد قیامها لم یسقط حدا کان او رجما[50]» در تبصره ۲۸۶ ق م ا چنین آمده است: «هر گاه دادگاه از مجموع ادله و شواهد قصد اخلال گسترده در نظم عمومی ، ایجاد نا امنی، ایراد خسارت عمده و یا اشاعه فساد و فحشا در حد وسیع و یا علم به موثر بودن اقدامات انجام شده را احراز نکند و جرم ارتکابی مشمول مجازات قانونی دیگری نباشد، با توجه به میزان نتایج زیانبار جرم، مرتکب به حبس تعزیری درجه پنج یا شش محکوم می شود»
لذا، با توجه به میزان نتایج زیانبار جرم، مرتکب به حبس تعزیری درجه پنج یا شش محکوم می شود، در این صورت چنین فردی مشمول ماده ۱۱۵ ق م ا می شود زیرا این ماده چنین مقرر می دارد: «در جرائم تعزیری درجه شش، هفت و هشت چنانچه مرتکب توبه نماید و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، مجازات ساقط می شود. در سایر جرائم موجب تعزیر دادگاه می تواند مقررات راجع به تخفیف مجازات را اعمال نماید» و با استناد به این ماده، توبه موجب سقوط مجازات یا تخفیف مجازات می گردد؛ به این صورت که اگر مجازات وی درجه شش در نظر گرفته شود بدون توجه به زمان توبه، قبل از دستگیری، بعد از اثبات جرم و...، بدلیل اطلاق زمانی که ماده ۱۱۵ق م ا دارد، می تواند مشمول سقوط مجازات افساد فی الارض ناشی از توبه شود و اگر مجازات او، از نوع درجه پنج باشد مستوجب تخفیف مندرج در ماده ۱۱۵ق م ا، خواهد شد.
همینطور ماده 114 ق م ا همه جرائم حدی از جمله افساد فی الارض و... را، بجز قذف و مجاربه بوسیله توبه قابل اسقاط می داند بر این اساس هرگاه مرتکب جرم حدی قبل از اثبات جرم توبه کند، حد از او ساقط می شود لذا، پذیرش توبه در این مرحله، شک و شبهه ای را باقی نمی گزارد؛ اما اگر توبه مرتکب پس از اثبات جرم در دادگاه باشد مي‌تواند عفو مجرم را توسط ریيس قوه قضایيه از مقام رهبري درخواست کند.
همینطور طبق تبصره دو ماده ۲۷۸ قانون مجازات اسلامی، در مورد حبس ابد سارق در مرتبه سوم که یک حبس حدی است و نیز سایر حبس‌هایی که مشمول عنوان تعزیر نیست، آمده است که: «هرگاه مرتکب حین اجرای مجازات توبه کند و مقام رهبری آزادی او را مصلحت بداند، با عفو ایشان از حبس آزاد می‌شود. همچنین مقام رهبری می‌تواند مجازات او را به مجازات تعزیری دیگری تبدیل کند» لذا توبه موارد زیادی از مجازات جرائم را اسقاط می کند.
گرچه ماده 286 ق م ا، موارد زیادی از جرائم علیه امنیت را در بر می گیرد وقتی نقش توبه در سقوط مجازات آنها اثبات شود، نقش توبه در سقوط مجازات تمامی جرائمی علیه امنیت ثابت می شود در عین حال در مواد دیگر از قانون مجازات اسلامی به نقش توبه در سقوط مجازات جرایم علیه امنیت پرداخته است.
در ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی آمده است: هر کس یا گروهی با دول خارجی متخاصم بهر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید، در صورتیکه محارب شناخته نشود ‌به یک تا ده سال حبس محکوم می‌گردد.
همینطور در ماده ۵۰۹ قانون مجازات اسلامی چنین آمده:
هر کس در زمان جنگ مرتکب یکی از جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی موضوع این فصل شود به مجازات اشد همان جرم محکوم ‌می‌گردد.
و نیز در ماده ۵۱۲ قانون مجازات اسلامی:  
هر کس مردم را به قصد بر هم زدن امنیت کشور به جنگ و کشتار با یکدیگر اغوا یا تحریک کند صرف نظر از اینکه موجب قتل و غارت‌ بشود یا نشود به یک تا پنج سال حبس محکوم می‌گردد.در تبصره ماده 512 نقش توبه در سقوط مجازات این جرائم اینطور مقرر گردیده است: «در مواردی که احراز شود متهم قبل از دستیابی نظام توبه کرده باشد مشمول مواد (۵۰۸) و (۵۰۹) و (۵۱۲) نمی‌شود»ه. نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی از منظر حقوق افغانستان
بر اساس تحقیق و تفحصی که در قوانین افغانستان و در کد جزای افغانستان صورت گرفت بحث توبه در سقوط جرائم علیه امنیت ملی، یافت نشد یا من به آن بر نخوردم تنها روزنه ای که در این باب وجود دارد این است که در قانون مدنی افغانستان آمده است در مواردی که حکمی مسئله ای در قوانین افغانستان موجود نباشد، می توان در آن مورد به فقه حنفی مراجعه کرد[51]. لذا، نقش توبه در سقوط جرائم علیه امنیت ملی مانند محاربه، بغی و افساد فی الارض  از منظر فقه حنفی بررسی خواهد شد. در بحث توبه در سقوط مجازات در میان فقهای اهل سنت سه نظریه مطرح اند:1ـ عدم تأثیر توبه در سقوط مجازات
برخی فقهای اهل سنت از جمله ابن عباس، حسن، مجاهد، قتاده و ابن حزم معتقدند كه توبه در سقوط مجازاتهای دنيوی نقشی ندارد زیرا این ها معتقدند که محاربه مربوط به کفار است که باید از کفر و شرک شان توبه کنند اما در سقوط مجازات مسلمین توبه هیچ اثری ندارد: «فاماالمسلمون فلا تسقط التوبه عنهم حدا وجب علیهم[52]» اما جمهوری اهل علم معتقداند که: محاربه مخصوص مسلمین است[53]. لذا در مورد محاربه عده ای استثنا قائل شده است. استدلال این به این صورت است که: پذيرش سقوط مجازات به وسيله توبه، به تعطيل شدن حدود الهی منجر خواهد شد؛ زيرا شخص میتواند برای هر جرمی ادعای توبه كند: «فان القول بان التوبه تسقط العقوبه یؤدی الی تعطیل العقوبات، لأن کل مجرم لایعجز عن ادعاء التوبه[54]» زیرا این ها معتقد اند که: مجازات ها کفاره گناهان است کفاره همراه با توبه واجب است: «ویری هؤلاء الفقها ان العقوبه لا یسقط باالتوبه لانها کفاره عن المعصیه[55]» بر اساس این نظریه هیچ یکی از جرائم با توبه ساقط نمی شود بالاخص جرائم علیه امنیت ملی.2ـ تأثیر توبه در سقوط تمام مجازات
بعضی از فقيهان شافعيه و شافعي در يكي از اقوال[56] و مذهب احمد بن حنبل[57] معتقدند كه توبه مسقط تمام مجازات است؛ اینگونه استدلال کرده اند: خداوند به كسانی كه مرتكب هر نوع گناهی می شوند، فرصت توبه عطا نموده و اگر بعد از توبه اهل اصلاح باشند، خداوند نسبت به آنان بخشنده و مهربان است: «ثم إن ربك للذين عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلك و أصلحوا إن ربك من بعدها لغفور رحيم‏[58]» همینطور استدلال نموده اند که: آيه 39 سوره مائده در سقوط مجازات محاربه با توبه صراحت دارد. در حالی كه جرم محاربه از شديدترين جرايم است، پس در صورتی كه توبه مجازات محاربه را ساقط نمايد، به طريق اولی، توبه مجازات غيرمحاربه را كه از شدت كمتری برخوردار است، ساقط مینمايد: «لأن حدود الحرابه اغلظ من حدود غیر الحرابه، فلما سقط بالتوبه اغلظهما کان اولی ان یسقط اخفهما[59]» طبق این دیدگاه با توبه تمام جرائم از جمله جرائم علیه امنیت ملی ساقط می گردد. 3ـ تفکیک بین محاربه و سایر جرایم
ابوحنیفه، مالک و برخی فقهای شافعی و حنبلی توبه را فقط موجب سقوط مجازات محاربه می دانند و برای توبه تأثیری در سایر جرایم، قائل نیستند: «مالک و ابوحنیفه و بعض الفقها فی مذهبی الشافعی و احمد: «أن التوبه لا تسقط العقوبه الا فی جریمه الحرابه[60]» اما در مورد سقوط مجازات در محاربه اتفاق نظر دارند که حتما توبه قبل از دستگیری باشد تنها در اینصورت است حدود الهی از آنها برداشته می شود ولی حق الناس به طور کامل از او استفا می گردد: «فان تابوا من قبل ان یقدر علیهم، سقطت عنهم حدود الله و اخذوا بحقوق الآدمیین من الانفس و الجراح و الاموال الا ان یعفی لهم عنها لانعلم فی هذا خلافا بین اهل العلم ... فعلی هذا یسقط عنهم تحتم القتل و الصلب و القطع و النفی، و یبقی علیهم القصاص فی النفس و الجراح، و غرامه المال و الدیه لما لا قصاص فیه[61]» اما اگر توبه بعد از دستگیری یا بعد از اقامه دعوا در نزد حاکم باشد، مجازات ساقط نمی شود بلکه واجب است حکم حد را اجرا کند: «فاما ان تاب بعد القدره علیه، لم یسقط عنه شیئ من الحدود[62]» اهل سنت در این مورد سخن قرص و محکم دارد برای پذیرش توبه قبل از سیطره بر او به صدر آیه استدلال نموده اند برای عدم پذیرش توبه آنها به ذیل آیه استدلال می کنند: «الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم[63]» همانطور قبلا گذشت دیدگاه فقهای امامیه نیز در مورد توبه محارب همین است. اما در مورد توبه اهل بغی فقها اهل سنت در این زمینه نظرات متفاوتی دارند سوال که قابل طرح این است که: اگر باغی توبه کند آیا مسئولیتی در قبال آنچه مرتکب شده است از قتل نفس یا اتلاف مال خواهد داشت؟ یا خیر؟ ابوحنیفه و شافعی در قولی، باغی را ضامن ندانسته اند و در قول دیگر از این نظر بر گشته باغی را ضامن دانسته اند: «لیس علی اهل البغی ایضا ضمان ما اتلفوه حال الحرب من نفس و لا مال، به قال ابوحنیفه و الشافعی فی احد قولیه و فی الآخر یضمنون ذالک[64]»
بنابراین، بر اساس دیدگاه اخیر از جرائم علیه امنیت ملی تنها مجازات جرائم محاربه با توبه ساقط می شود در مورد توبه باغی ابوحنیفه و شافعی در قولی، باغی را ضامن ندانسته اند یعنی در حین بغاوت هرچه از مال مردم تلف کرده اند یا در جنگ کسی را کشته اند در صورت بازگشت از گناه و معصیت ضامن هیچ چیزی نخواهند بود. نتیجه گیری
از مشهور فقهای امامیه و قانون مجازات جمهوری اسلامی ایران توبه در سقوط جرایم علیه امینت ملی مانند محاربه، بغی، افساد فی الارض و جاسوسی موجب سقوط مجازات می گردد البته مشروط به اینکه این مجازات که جنبه حق اللهی داشته باشد اما پرداخت دیه، رد مال قصاص در صورت عدم رضایت اولاء دم و سائر حقوق الناس باید بر گردانده شود زیرا اساسا توبه زمانی محقق می شود حقوق مردم پرداخت و یا رضایت آنان جلب شود اما در مورد نقش توبه در سقوط مجازات علیه امنیت ملی در حقوق افغانستان نویسنده به مطلبی در این مورد بر نخورده لذا به استناد قانون مدنی افغانستان حکم مسئله از فقه اهل سنت خصوصا فقه حنفی مورد بررسی قرار گرفته است آنچه که در این مورد مورد بررسی قرار گرفته از این قرار است: برخی از فقهای شافعی و شافعی در یکی از اقوال و فقهای حنبلی، توبه را موجب سقوط مجازات می دانند. ابن  عباس، حسن، مجاهد، قتاده و ابن حزم بر این باورند که توبه نقشی در سقوط مجازات و کیفر دنیوی ندارد. ابوحنیفه، مالک و شافعیه معتقدند که توبه فقط موجب سقوط مجازات محاربه می گردد و در سایر جرایم تأثیری ندارد.
 
 
 
 فهرست مطالب:قرآن کریم.نهج‌البلاغه.ابن قدامه، محمدبن عبدالله، المغنی و الشرح الکبیر، بیروت، دارالفکر، بی تا.آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، تهران، مروارید، 1389.آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.بند 2 ماۀ 1 قانون مدنی.جعفری لنگرودی، محمد جعفر، 1388، ترمینولوژی حقوق، تهران، گنج­دانش، 1387.جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملايين،1376 ه ق.‏حلبی، ابوصلاح، الکافی فی الفقه، اصفهان، نشرمکتبه امیرالمؤمنین، 1403.حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام،‌ قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌حلّى، مقداد، كنز العرفان في فقه القرآن‌، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بيروت‏، دار القلم‏، 1412ه ق.راوندى، قطب الدين، سعيد، فقه القرآن، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏سجادی، سیدجعفر، فرهنگ و معار اسلامی، بیجا، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1366.سلطانیان، مریم، نقش توبه در سقوط مسئولیت کیفری، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، 1386.شریعتمدار جزایـری، نورالـدین،امنیـت در فقـه سیاسـی شـیعه، مجلـه ی علـوم سیاسـی، شماره9 تابستان1379.طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1397. طوسى، محمد بن حسن، المبسوط في فقه الإمامية،تهران، المكتبة المرتضوية، 1387ه‍ ق.‌طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذيب الأحكام، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407ق‏.طوسى، محمد، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، بیروت، دار الكتاب العربي، 1400ه‍ ق.‌العوده، عبدالقادر، التشريع الجنايی الاسلامی، بیروت، دارالفکر، بی تا.الغزالی، محمد، احیاء علوم الدیـن، بـیروت، بینا، 1406ق، ص4.القرضاوی، یوسف، توبه، ترجمه احمد نعمتی، تهران، احسان، 1380.كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407ق.ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1387. الماوردی، علی بن محمدبن حبیب، الحاوی الکبیر، بیروت، دارالفکر، 1414.مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.معین، محمد ،فرهنگ فارسی یک جلدی کامل، انتشارات ساحل ، چاپ دوم،ص۴۷۸.مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.مهنا، عبد الله على‏، لسان اللسان، بیروت، دار الكتب العلمية، 1413 ه.ق.‏مؤمنی، عابدین، حقوق جزای اختصاصی، تهران، خط سوم، 1382.نظریه شماره 6311/7 مورخه 16/8/1364. النووی، ابوزکریا محیی الدین یحیی، روضه الطالبین، بیروت، المکتب الاسلامی، 1412.ولیدی، صالح، حقوق جزای اختصاصی، حقوق جزای اختصاصی، تهران، ققنوس، 1388.
 
 
 
 
Bottom of Form
 
 
 
 
 
[1] ـ بقره، 222.
[2] ـ عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج1، ص275، تهران، سپهر، 1374.
[3] راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص90، بيروت‏، دار القلم‏، 1412ه ق.
[4] ـ آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، ص38، تهران، مروارید، 1389.
[5] ـ شریعتمدار جزایـری، نورالـدین،امنیـت در فقـه سیاسـی شـیعه، مجلـه ی علـوم سیاسـی، ص5، شماره9 تابستان1379.
[6] ـ ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1387.
[7] ـ ولیدی، صالح، حقوق جزای اختصاصی، ص73، حقوق جزای اختصاصی، تهران، ققنوس، 1388.
[8] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.
[9] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[10] ـ خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، ج3، ص213، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏
[11] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، ص225، بیروت، دارالقلم، 1412 ه.ق‏.
[12] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن‏، مترجم: خسروى حسينى، غلامرضا، ج1، ص464، تهران، مرتضوى، ‏1369 ه.ش‏.
[13] ـ مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس‏، ج1، ص410، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.
[14] ـ حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام،‌ ج4، ص167، قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌
[15] ـ سجادی، سیدجعفر، فرهنگ و معار اسلامی، ج1، ص600، بیجا، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1366.
[16] ـ مهنا، عبد الله على‏، لسان اللسان، ‏ج2، ص702، بیروت، دار الكتب العلمية، 1413 ه.ق.‏
[17] ـ همان، ج1، ص136.
[18] ـ جعفری لنگرودی، محمد جعفر، 1388، ترمینولوژی حقوق، ص622، تهران، گنج­دانش، 1387.
[19] ـ فرقان، 70.
[20] ـ تحریم، 8.
[21] ـ مائده، 39.
[22] ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، ج7، ص250، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407ق.
 
[23] ـ الغزالی، محمد، احیاء علوم الدیـن، بـیروت، بینا، 1406ق، ص4.
[24] ـ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، جلد1، ص38، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1397.
[25] ـ القرضاوی، یوسف، توبه، ترجمه احمد نعمتی،ص78، تـهران، احـسان، 1380.
[26] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص169، بیروت، دار القلم، 1412 ه ق.
[27] ـ جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح‏، ج6، ص2281، بیروت، دار العلم للملايين،1376 ه ق.‏
[28] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، ص296، بیروت، دار الكتاب العربي، 1400ه‍ ق.‌
[29] ـ معین، محمد ،فرهنگ فارسی یک جلدی کامل، انتشارات ساحل ، چاپ دوم،ص۴۷۸.
[30] ـ ولیدی، صالح، حقوق جزای اختصاصی، ص71،
[31]ـ مائده، 33.
[32]ـ آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، ص413، تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.
[33] ـ نهج‌البلاغه فیض، ص 1282، ح 409 .
[34] ـ نظریه شماره 6311/7 مورخه 16/8/1364.
[35]ـ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، ج4، 360، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.
[36] ـ مائد، 34.
[37] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص535.
[38] ـ قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، فقه القرآن، ج1، ص368، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏
[39] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[40] ـ  همان.
[41]ـ تفسير نمونه‏، ج4، ص 360.
[42] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[43] ـ مؤمنی، عابدین، حقوق جزای اختصاصی، ص276، تهران، خط سوم، 1382.
[44] ـ سلطانیان، مریم، نقش توبه در سقوط مسئولیت کیفری، ص45، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، 1386.
[45] ـ حجرات، 9.
[46] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، المبسوط في فقه الإمامية، ‌ج7، ص266، تهران، المكتبة المرتضوية، 1387ه‍ ق.‌
 
[47] ـ طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذيب الأحكام، ص231، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407ق‏.
[48] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج43، ص125.
[49] ـ حلبی، ابوصلاح، الکافی فی الفقه، ص384، اصفهان، نشرمکتبه امیرالمؤمنین، 1403.
[50] ـ حلی، محقق، شرایع الاسلام، فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص140، قم اسماعیلیان، 1408.
[51] ـ بند 2 ماۀ 1 قانون مدنی.
[52] ـ الماوردی، علی بن محمدبن حبیب، الحاوی الکبیر، ج17، ص256، بیروت، دارالفکر، 1414.
[53] ـ الحاوی الکبیر، ج17، ص256.
[54] ـ العوده، عبدالقادر، التشريع الجنايی الاسلامی، ج1، ص355، بیروت، دارالفکر، بی تا.
[55] ـ همان.
[56] ـ روضه الطالبین، ج3، ص479، بیروت، المکتب الاسلامی، 1412.
[57] ـ زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلته، ج7، ص5569، تهران، احسان، 1427.
[58]ـ نحل، 119.
[59]ـ الحاوی الکبیر، ج17، ص258.
[60] ـ التشريع الجنايی الاسلامی، ج1، ص354.
[61] ـ ابن قدامه، محمدبن عبدالله، المغنی و الشرح الکبیر، ج10، ص308، بیروت، دارالفکر، بی تا.
[62] ـ همان.
[63] ـ حجرات، 9.
[64] ـ المغنی و الشرح الکبیر، ج10، ص61.

بررسی احکام محاربه از منظر فقه امامیه


 
 
 
مقاله
عنوان: بررسی احکام محاربه از منظر فقه امامیه
محقق: محمد انور عالمی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  چکیده: 
بررسی احکام محارب از موضوعات مهم فقهی ـ حقوقی است که به طور مستقیم با اجرای عدالت و احقاق حق در جامعه ارتباط دارد. اساسا امنیت جامعه گره خورده با مجازات مجرمین بالاخص مجرمین که دست به محاربه، ارعاب و افساد فی الارض می زنند که هدف از محاربه علاوه بر قتل و چپاولگری، ایجاد رعب و وحشت در جامعه است که دین اسلام راه چاره به اشد مجازات دیده است بگونه ای که مجازات وی را از سارق معمولی و حتی کافر شدید تر بیان کرده است لذا، در این تحقیق علاوه بر واژه های موذیل مورد بررسی قرار گرفته اند: تعریف محارب، مدرک محاربه، منظور از محارب، شرایط تحقق محاربه و کیفیت اجرای حکم محاربه در این مورد ترتیبی یا تخییری بودن اجرای حکم محاربه مورد بحث واقع شده اند و همینطور موارد اسقاط حد محارب و راههای اثبات محاربه مورد کنکاش واقع شده اند.
 
 
 
 
 

 مقدمه
دین مقدس اسلام احکام کیفری را بر اساس تشخیص مصالح بشر طراحی نموده است و با توجه به جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی بشر این احکام را وضع نموده است تا انسان در روابط بین خویش، خدای خویش و جامعه از حدود تعیین شده تجاوز ننمایند زیرا آیات و روایات با توجه به این روابط و برای کنترل انسان های متخلف مجازاتی را طراحی نموده اند از جمله در مورد کیفر محارب که بر اساس آیات و روایات وی را به اشد مجازات محکوم نموده زیرا مجازات قاتل، حتی کفار که از صحنه جنگ اسیر می شود و یا دزد معمولی، با کسی امنیت جامعه را به مخاطره انداخته است و با نیت افساد فی الارض سلاح برهنه می کند متفاوت است؛ قاتل با بخشش ولی دم از اعدام رهایی پیدا می کند ولی محارب از باب اجرای حدود اعدام می شود و دزد معمولی با وجود شرایطی انگشتان دستش قطع می شود ولی محارب انگشت دست راست و پای چپ آن قطع می گردد اگر تنها محاربه فردی ثابت شود وی تبعید می شود و اگر به دیار کفر پناه ببرد مسلمانها با دولت کفر اماده جنگ می شود همه این سختگیریها برای محارب فقط به دلیل تأمین امنیت و آرامش جامعه است  لذا قرآن کریم احکام جاری بر محارب را اینگونه بیان می کند: «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبونَ اللهَ وَ رَسوُلَهُ و یَسعَونَ فی الاَرضِ فَساداً اَن یُقَتَّلوُا اَو یُصَلَّبوُا اَو تُقَطَّعَ أَیدیِهم وَ أَرجُلُهُم مِن خِلافٍ أو یُنفَوا مِنَ الاَرضِ[1]»
 
 
 
 
 
 
 
 الف. تعریف مفاهیم کلیدی
یکی از مباحث مطرح در هر تحقیقی تعریف مفاهیم کلیدی است براین اساس مفاهیم کلیدی در این تحقیق بررسی خواهد شد.1ـ معنای محاربه
واژه محاربه یکی از واژگان کلیدی این تحقیق است و به دلیل اهمیت بحث محاربه لازم است که این واژه از نظر لغت و همینطور در اصطلاح فقها مورد بحث و بررسی قرار گیرند.1ـ1. محاربه در لغت
اهل لغت برای واژه محاربه معانی مختلف ذکر کرده اند از جمله گفته اند: حرب در اصل به معنای سلب است: «أصل الحرب السلب[2]» سلب به معنای گرفتن است. چنانکه فاضل مقداد در ادامه می نویسد: «و منه حرب الرّجل ماله أي سلبه[3]» به همین جهت است که می گویند مرد مالش را گرفت.
این واژه را نقیض سلم به معنای جنگ نیز معنا کرده است: الحَرْب: نقيض السلم[4]» محراب مسجد را که به این نام، می نامند به دلیل این که محل مبارزه با شیطان است: «مِحْرَابُ المسجد سمّي بذلك لأنه موضع مُحَارَبَةِ الشيطان و الهوى[5]» و نیز ازاین واژه را به جنگ، تاراج، غارت، ربودن غنائم در جنگی، روبودن و خشمگین شدن معنای کرده است و سپس هر تاراجى حرب ناميده شده است[6].
زبیدی در تاج العروس می نویسد: «وَ رَجُلٌ حَرْبٌ كَعَدْلٍ وَ مِحْرَبٌ‏ بكسر الميم و مِحْرَابٌ أَي شَدِيدُ الحَرَبِ شُجَاعُ[7]» رجل حرب مثل زید عدل است شجاعتش به گونه است مثل این که عین جنگ شده است و رجل محرب یعنی کسی که خیلی شجاع است.
بنابراین، حرب در لغت به معانی مختلف آمده است و مهمترین معنای آن جنگ است محارب به معنای جنگجو است[8] یعنی کسیکه در جنگ مشارکت دارد و این معنا هیچ بار منفی ندارد بلکه به معنای مطلق جنگجو است ولی از نظر شرع و فقها معنای متفاوتی دارد که اینک به آن پرداخته می شود. 2ـ1. محاربه در اصطلاح فقه
فقها محاربه را با این عبارات تعریف نموده اند:
«المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا في مصر و غيره[9]» محارب کسی است که اسلحه خویش را برهنه کرده برای ترساندن مردم بی این که تفاوتی داشته باشد که این عمل در خشکی انجام شود یا در دریا، در شب باشد یا در روز، در شهر باشد یا روستا. بعضی به این تعریف اضافه نموده اند: «و لو أخذ في بلد مالًا بالمقاهرة فهو محارب[10]» اگر کسی مالی را در شهر به زور از دیگری بگیرد، محارب محسوب می شود.
فاضل مقداد محارب را اینگونه تعریف نموده است: «كلّ من جرّد السلاح لإخافة الناس في برّ أو بحر، ليلا أو نهارا، ضعيفا كان أو قويّا، من أهل الريبة كان أو لم يكن، ذكرا كان أو أنثى فهو محارب، و يدخل في ذلك قاطع الطريق و المكابر على المال أو البضع[11]» هرکه سلاح خویش را برای ترساندن مردم برهنه کند چه در خشکی باشد یا در دریا،  شب باشد یا روز ضعیف باشد یا قوی اهل ریبه باشد یا نباشد مرد باشد یا زن در همه ای صور محارب خواهد بود جالب است که در این تعریف قطاع طریق و همینطور متجاوز بر مال و ناموس مردم محارب محسوب شده و به نظر می رسد که این تعریف جامع ترین تعریف ها است.
شیخ طوسی می نویسد: «المحارب الذي ذكره الله تعالى في آية المحاربة  هم قطّاع الطريق الذين يشهرون السلاح، و يخيفون السبيل[12]» محارب قطاع طریق است که سلاح را برای ترساندن مسافرین برهنه کرده اند.
به نظر ایشان تنها قطاع طریق محارب اند.
حضرت امام در تعریف محارب اراده افساد فی الارض را شرط می داند: «المحارب هو كل من جرد سلاحه أو جهزه لإخافة الناس و إرادة الإفساد في الأرض[13]» علاوه بر اینکه سلاح خود را برهنه می کند حتما ارادۀ افساد فی الارض را داشته باشد در غیر اینصورت عنوان محارب منتفی است.
صاحب جواهر نیز افساد فی الارض را شرط تحقق عنوان محارب می داند و می نویسد: «المحارب كل من جرد السلاح أو حمله لإخافة الناس و لو واحد لو احد على وجه يتحقق به صدق إرادة الفساد في الأرض[14]»ب. مدرک حکم محارب
مدرک مهم محاربه، آیه 33 سوره مائده است: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيم‏[15]» «جزاى كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مى‏كنند و در زمين به فساد مى‏كوشند، آن است كه كشته شوند، يا بردار گردند يا دستها و پاهايشان يكى از چپ و يكى از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند. اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابى بزرگ گرفتار آيند[16]»
چنانکه در شأن نزول آیه در  کافى  به سند خود از ابى صالح از امام صادق(ع) نقل کرده که آنحضرت فرموده : «قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ قَوْمٌ مِنْ بَنِي ضَبَّةَ مَرْضَى فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص أَقِيمُوا عِنْدِي فَإِذَا بَرَأْتُمْ بَعَثْتُكُمْ فِي سَرِيَّةٍ فَقَالُوا أَخْرِجْنَا مِنَ الْمَدِينَةِ فَبَعَثَ بِهِمْ إِلَى إِبِلِ الصَّدَقَةِ يَشْرَبُونَ مِنْ أَبْوَالِهَا وَ يَأْكُلُونَ مِنْ أَلْبَانِهَا فَلَمَّا بَرَءُوا وَ اشْتَدُّوا قَتَلُوا ثَلَاثَةً مِمَّنْ كَانُوا فِي الْإِبِلِ فَبَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عَلِيّاً ع فَهُمْ فِي وَادٍ قَدْ تَحَيَّرُوا لَيْسَ يَقْدِرُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهُ قَرِيباً مِنْ أَرْضِ الْيَمَنِ فَأَسَرَهُمْ وَ جَاءَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَيْهِ ... فَاخْتَارَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْقَطْعَ فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ مِنْ خِلَافٍ.
عدّه‌اى از قبیله بنى‌ضبه در حالى که همه بیمار بودند به حضور رسول خدا(ص) رسیدند، حضرت به ایشان دستور داد چند روزى نزد آن جناب بمانند تا بیماریشان بر طرف شدند، آنگاه ایشان را به جنگ خواهد فرستاد، این عده مى‌گویند: رسول خدا (ص) ما را در بیابان مدینه نزد شتران صدقه فرستاد تا از شیر آنها بخوریم و بول آنها را بنوشیم و همینکه بهبود یافتند سه نفر از چوپان‌هاى رسول خدا(ص) را به قتل رساندند، رسول خدا (ص) على (ع)  را براى دستگیرى و سرکوبى آنان فرستاد، آنحضرت آنان را در یک وادى در حال سرگردانی پیدا کرد چون آن بیابان نزدیکى‌هاى یمن بود و آنان نمى‌توانستند از آن وادى خارج شوند، حضرت آنان را دست گیر کرده و به نزد رسول خدا (ص) آورد، آیة شریفه نازل گردید.
بنابراین، فقها احکام محاربه را با توجه به این آیه و شأن نزول آن، از استفاده نموده اند البته در مورد محاربه روایات زادی وجود دارد که در بین آن های روایات معتبر کم نیستند که در صورت لزوم در آینده به آن اشاره خواهد شدج. منظوراز محاربه
در اینکه منظور از محابه چیست؟ فقها دو احتمال مطرح نموده اند آیه الله هاشمی شاهرودی در این زمینه می نویسد: «اضافه شدن لفظ محاربه به «اللّه» و «الرسول» در آيۀ مباركه، قرينه‌اى است بر اينكه معناى حقيقى اين كلمه مراد نيست، زيرا محاربه به معناى حقيقى آن، با خدا ممكن نيست و با رسول اگر چه ممكن است اما قطعاً در اينجا مراد نيست، زيرا خصوص كسانى كه با شخص پيامبر مى‌جنگيدند مقصود آيه نيست، چه در اين صورت آيه اختصاص داشت به زمان حيات پيامبر، در حالى كه كسانى كه با پيامبر مى‌جنگيدند فقط كافران زمان او بودند و چنانكه خواهد آمد، كافران زمان پيامبر قطعاً از مدلول اين آيه بيرون هستند. بلكه نفس اضافه شدن لفظ محاربه به خدا و رسول با هم، خود قرينه‌اى است بر اينكه مراد از آن، معناى گسترده‌ترى از جنگ مستقيم و شخصى است و آن معنا يكى از اين دو امر است.1ـ مطلق عصیان و مخالفت حکم خدا
برخی محاربه را به مطلق عصیان و مخالفت حکم خدا معنا کرده است «مراد از محاربه همان‌گونه كه در لسان العرب آمده، هر گونه عصيان و مخالفت با حكم خدا و رسول است. بر اين اساس، استعمال لفظ محاربه در مطلق عصيان و مخالفت، از قبيل مجاز در كلمه است[17]» از ظاهر عبارت علّامه طباطبائى در الميزان نيز همين معنا استفاده می شود: «مراد از محاربه و افساد بطورى كه از ظاهر آيه بر مى‏آيد اخلال به امنيت عمومى است و قهرا شامل آن چاقوكشى نمى‏شود كه به روى فرد معين كشيده شود و او را به تنهايى تهديد كند، چون امنيت عمومى وقتى خلل مى‏پذيرد كه خوف عمومى و ناامنى جاى امنيت را بگيرد و بر حسب طبع وقتى محارب مى‏تواند چنين خوفى در جامعه پديد آورد كه مردم را با اسلحه تهديد به قتل كند و به همين جهت است كه در سنت يعنى رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده نيز محاربه و فساد در زمین به چنين عملى يعنى به شمشير كشيدن و مثل آن تفسير شده است[18]»
بنابراین عده قائل اند که منظور از محاربه الله مطلق عصیان و مخالفت حکم خدا است.2ـ محاربه المسلمین
برخی گفته اند منظور از محاربه با خدا و رسول خدا، محاربه مسلمین است، زیرا که محاربه با خدا عملا امکان ندارد و رسول خدا نیز برای همیشه بین مسلمین نیست تا امکان مبارزه با او وجود داشته باشد؛ لذا فقها این را حمل به مبارزه با مسلمین کرده اند. از جمله فاضل مقداد در این زمینه می نویسد: « محاربة اللّه و رسوله محاربة المسلمين، جعل محاربتهم محاربة اللّه و رسوله تعظيما للفعل[19]» منظور از محاربه خدا و رسول، محاربه با مسلمین است خداوند محاربه با مسلمین را مانند محاربه با خدا و رسول خدا قرار داده است به جهت اینکه محاربه با مسلمین فوق العاده بزرگ است به گونه که مانند محاربه با خدا قرار گرفته است. شیخ طوسی در خلاف می نویسد: «معلوم أن محاربة الله لا تمكن، ثبت أن المراد من حارب أهل دين الله و دين رسوله[20]» محاربه با خدا عملا امکان ندارد در نتیجه ثابت می شود منظور محاربه اهل دین خدا و رسول او است.
آیه الله شاهرودی نیز احتمال دوم را پذیرفته است و می نویسد: «ظاهراً، احتمال دوّم متعيّن است، زيرا عنوان «حرب» در آيه به كار رفته است و مقتضاى آن اين است كه اين كلمه به معنای خود استعمال شده باشد و الغاى معناى اصلى آن، وجهى ندارد. علاوه بر اين، پذيرفتن مجاز اسنادى در اينجا روان‌تر و رساتر است، زيرا منتسب كردن امت اسلام به خدا و رسول و محاربه با آن را محاربه با خدا و رسول دانستن، بيانگر نكتۀ عرفى روشن و رسايى است. بر خلاف احتمال اوّل و استعمال لفظ محاربه در مطلق معصيت و مخالفت با امر و نهى شارع[21]»
بنابراین در این دیدگاه منظور از محاربه محاربه با خدا و رسول خدا است بر اساس ادله دیدگاه صحیح همین دیدگاه است.
در ادامه آیه الله شاهرودی می نویسد، محاربه انواع گوناگونى دارد:
1ـ كافرانی که با مسلمانان مى‌جنگند.
2ـ گروهى از خود مسلمانان عليه حكومت اسلامى قيام مى‌كنند و با آن مى‌جنگند.
3ـ گروهى از مسلمانان به قصد ايجاد ناامنى و ارعاب و غارت و خون‌ريزى، با گروهى ديگر از ايشان به جنگ مى‌پردازند.
هر سه قسم از اين محاربه‌ را مى‌توان مجازاً محاربۀ با خدا و رسول به شمار آورد اما بدون شك محاربۀ كافران با مسلمانان، مراد آيه نيست، زیرا استثنايى که در آيۀ بعد آمده است «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ[22]» ظاهر آیه اولا اين است كه مراد از توبه، توبۀ از محاربه است نه توبۀ از شرك. ثانیا، «توبه» ختصاص به مسلمان اهل معصیت دارد نه كافر، زیرا كافر ايمان ‌آورده و داخل حوزۀ اسلام مى‌شود و براى اين حالت، تعبير توبه به كار نمى‌رود. بلى اگر كافرى به قصد ارعاب و غارت با مسلمانان بجنگد، مشمول آيۀ محاربه مى‌شود، ولى مصداق قسم سوّم از اقسام محاربه خواهد بود. مقصود بيان اين نكته است كه محاربه‌اى كه به خاطر اسلام و كفر، يا به قصد سرنگون كردن حكومت اسلامى، ميان كافران و مسلمانان در مى‌گيرد، قطعاً مشمول آيه نيست. پس مراد از محاربه در آيه، يا قسم دوم از محاربه است يعنى مسلمانانى كه از روى بغى و سركشى عليه حكومت اسلامى شورش كرده‌اند كه همان محاربه با امام و حاكم اسلامى است، يا قسم سوم از محاربه است يعنى محاربۀ به صورت ارعاب و تجاوز به مال و جان مسلمانان[23]. د. موضوعیت محاربه و افساد فی الارض برای حکم
پس از روشن شدن معنا و مقصود از محارب و محاربه، نوبت می رسد به اینکه آیا محارب و افساد فی الارض دو موضوع مستقل برای حکم است یا افساد فی الارض عطف تفسیری است؟1ـ موضوعیت هردو برای یک حکم
 بعضی از فقها گفته اند مقصود از این دو عنوان یک چیز است که با دو تعبیر و صورت عطف تفسیری بیان گردیده است چنانکه از ظاهر عطف دومی به اولی نیز این مطلب قابل استفاده است: «أقول قد علم ممّا ذكرنا أنّ المقصود منهما هو أمر واحد يعبّر عنه بتعبيرين كما هو الظاهر من عطف الثاني على الأوّل[24]» یعنی افساد فی الارض عطف تفسیری برای محاربه است زیرا که اگر آن دو، امر متمایز و مستقل از هم باشند چند اشکال بوجود میاد:
1ـ لازم است که «الذی» را به تقدیر بگیریم« أنّه يحتاج على هذا التقدير إلى تكرار كلمة الذين[25]»  عدم تقدیر بهتر از تقدیر است.
2ـ لازم میاید که یک چیز مصداق محاربه باشد ولی افساد فی الارض نباشد یا بر عکس باشد یا اینکه مجبور شویم برای افساد معنای عام در نظر بگیریم که شامل تمام خلاف و معاصی بشود و این معنا، مراد آیه شریفه نیست بالاخص به قرینه فی الارض که ظهور در اراده مفسدین در گسترش فساد در بین جمیع انسانها دارد، لذا از بعضی تعابیر و روایات که از محاربه و افساد فی الارض دو موضوع قابل استفاده است را، باید در آن دخل و تصرف نمود تا بر گشت به یک موضوع نماید: «هل يتصوّر أن يكون شي‌ء مصداقاً للمحاربة و لا يكون إفساداً في الأرض، أو يكون إفساداً بهذا المعنى الخاصّ الذي سبق و لا يكون محاربة للّه تعالى و رسوله صلى الله عليه و آله و سلم، إلّا أن يكون الإفساد بمعناه العامّ الشامل لكلّ خلاف و معصية، و هو غير مراد في الآية الشريفة قطعاً و لا سيّما بقرينة كلمة: «في الأرض» الظاهرة في إرادتهم بسط الفساد في المجتمع الإنسانيّ. و على هذا فلو استشمّ من بعض التعابير الواردة في الأحاديث غير ذلك فلا بدّ من تفسيره و ردّه إليه[26]»
از جمله آیه الله شاهرودی در این زمینه می نویسد: «(وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً) كه عطف بر جملۀ اول شده است، مشخص مى‌شود كه مراد از محاربه، همان ايجاد فساد در زمين از طريق اخلال در امنيت و ارعاب مردم است نه هرگونه محاربه‌اى از قبيل محاربۀ كافران و باغيان با مسلمانان. بر اساس اين برداشت از آيه، ديگر نمى‌توان از اطلاق آيه نسبت به مطلق‌ محاربۀ با مردم و ارعاب و سلب امنيت آنان دست برداشت چه اينكه محاربۀ مزبور به قصد اخذ مال و سرقت باشد و چه به قصد تجاوز به جان و ناموس و يا به هر غرض شخصى ديگر باشد. بنابراين هرگاه كسى ارعاب مردم و سلب امنيت آنها يا رهزنى را وسيله‌اى قرار دهد براى رسيدن به هدف ديگرى، مشمول عنوان محارب در آيۀ محاربه خواهد بود[27]»  
علامه در المیزان نیز همین نظریه را پذیرفته است و در این زمینه می نویسد: «و همين كه بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول جمله:«وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً» را آورده، معناى منظور نظر را مشخص مى‏كند و مى‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول افساد در زمين از راه اخلال به امنيت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان، علاوه بر اينكه اين معنا ضرورى و مسلم است كه رسول خدا (ص) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند بعد از آنكه بر آنان ظفر يافت و آن كفار را سر جاى خود نشانيد معامله محارب را با آنان نكرد، يعنى آنان را محكوم به قتل يا دار زدن يا مثله و يا نفى بلد نفرمود، و اين خود دليل بر آن است كه منظور از جمله مورد بحث مطلق محاربه با مسلمين نيست. علاوه بر اين استثنايى كه در آيه بعدى آمده خود قرينه است بر اينكه مراد از محاربه همان افساد نامبرده است، براى اينكه ظاهر آن استثناء اين است كه مراد از توبه توبه از محاربه است نه توبه از شرك و امثال آن[28]»
بنابراین طبق این دیدگاه افساد فی الارض عطف تفسیری برای محابه است و به نظر می رسد که این دیدگاه صحیح باشد برای اینکه اگر محاربه به قصد افساد باشد آن چهار حکم برآن بار می شود و محاربه منهای افساد فی الارض آن چهار حکم را ندارد. آنچه که از متن آیه قابل استفاده است این است که محاربه و افساد فی الارض هردو متشکل یک موضوع برای حکم است.2ـ هرکدام موضوع مستقل برای حکم
برخی افساد فی الارض را موضوع جدای از محاربه دانسته است و همان چهار حکم در آیه را بر آن نیز بار کرده است: «فانّ الإفساد في الأرض أخصّ من محاربة اللّه‏ و رسوله و بعدها، لأنّ الإفساد في الأرض هو الإخلال في نظم الحياة للعباد و في إجراء القوانين التكوينيّة و التشريعيّة، و مرجع هذا الأمر الى معاداة اللّه في أحكامه المطلقة و الى معاداة اللّه في التكليفيّة فهو مخلّ في النظام و مانع عن الجريان الصحيح الفطريّ و محرّف للأفكار الصافية و القلوب السليمة عن صراط الحقّ[29]» افساد فی الارض اخص از محاربه با خدا و رسول خدا است، زیرا افساد فی الارض اخلال در نظم زندگی انسانها و عدم اجرای قوانین تکوینی و تشریعی است لذا این مخل در نظم و موجب انحراف افکار پاک قلبهای سلیم از راه مستقیم است. در اینصورت افساد فی الارض مانند محاربه، موضوع جدای برای حکم است.
به نظر می رسد ایشان افساد فی الارض بد معنا کرده است که به این نتیجه رسیده است و افساد فی الارض را موضوع حکم قرار داده است بلکه افساد فی الارض معنای عمیق تر از عدم اجرای قوانین دارد، زیرا محارب مرتکب قتل، جرح، غارت و امثال این کارها که می شود به خاطر غرض شخصی نیست بلکه قصد و غرض این است که این اعمال در جامعه رواج پیدا کند و ترس، وحشت و نا امنی در جامعه نهادینه شود، مرتکب این اعمال می شود، از این جهت است که به اشد مجازات محکوم می شود. ه. شرایط تحقق محارب
برای تحقق عنوان محارب، داشتن وسیله که مردم را بترساند شرط است؛ بحث در این است که منظور فقط سلاح جنگی است یا هر وسیله که بشود با آن مردم را ترساند اعم از این که آن وسیله از آهن باشد یا هر چیز دیگر؟1ـ موضوعیت حدید در سلاح محارب
در تحقق عنوان محارب شرط نیست که حتما سلاح جنگی و یا حتی از آهن باشد مانند شمشیر و نیزه بلکه هر وسیله که باعث ترس و وحشت مردم شود کافی است مانند عصا یا سنگ و...، زیرا فقها تصریح کرده است که فرقی نیست بین سلاح محارب که، سلاح جنگی باشد یا اینکه حتی عصا و یا سنگ باشد «بل صرح غير واحد أنه لا فرق في السلاح بين العصا و الحجر و غيرهما[30]» دلیل آن می تواند ظاهر آیه باشد «لعله لظاهر الآية[31]»
و نیز به خبر سكوني نیز در این مورد استلال گردیده است که از امام باقرع و او پدرش حضرت سجاد ع نقل می کند که آنحضرت در باره مردی که آتش را شعله ور نمود تا خانه یک عده را بسوزاند خانه همراه متاع آن در آتش سوخت فرمود: «إنه يغرم قيمة الدار و ما فيها ثم يقتل[32]» آن مرد خسارت خانه و اموال که در خانه سوخت را باید پرداخت نماید و سپس کشته شود. در این جا وسیله که با آن محاربه محقق شده، آتش است لذا محاربه با هر وسیله ممکن است صورت گیرد حتما تفنگ، شمشیر و... لازم نیست . در كشف اللثام نیز سلاح رسمی را شرط ندانسته بلکه به هر وسیله که موجب ترس جامعه و مردم شود کافی است ولو اینکه سنگ و عصا باشد و معیار در سلاح چیزی است که اکثر فقها به آن تصریح نموده اند که عبارت باشد از هر چیزی که کشته می شود با آن « و لا يشترط السلاح، بل لو اقتصر في الإخافة على الحجر و العصا، فهو قاطع طريق لعموم الآية. و... الحقّ ما صرّح به الأكثر من أنّه كلّ ما يقاتل به[33]» 2ـ قصد ترساندن مردم
دومین شرط تحقق محاربه داشتن قصد ترساندن است اگر چنین قصدی نباشد محاربه محقق نخواهد شد صاحب جواهر در این زمینه می­نویسد: «و المدار على قصد الإخافة الذي يتحقق به الفساد في الأرض، فلو اتفق خوفهم منه من غير أن يقصده فليس بمحارب، كما أنه محارب مع القصد المزبور و إن لم يحصل معه خوف منه أو أخذ مال[34]» پس اگر مردم بترسند بدون قصد اخافه از جانب محارب، در اینصورت محارب نیست چنانکه محارب خواهد بود در صورت داشتن قصد ترساندن مردم ولو اینکه کسی از وی نترسد یا مالی را اخذ نکند ولی شهید ثانی قصد ترساندن مردم را به قول صحیح تر نسبت داده و از مفهوم سخن ایشان استفاده می شود که طبق اقوال دیگر قصد ترساندن شرط تحقق محارب نیست: «قصد الإخافة أم لا  على أصح الأقوال[35]» صاحب جواهر در پاسخ وی می نویسد: «و إن كنا لم نجده قولا صريحا لأحد، و على تقديره فلا ريب في شذوذه» در این مورد هیچ صریحی که ترساندن مردم را شرط نداند، نیافتیم بر فرض که چنین قولی وجود داشته باشد، شکی در نادر بودن آن نیست.
گرچه در این مورد روایات دیگری نیز وجود دارد از جمله روایت سکونی که قبلا به او اشاره شد، از نظر سند و دلالت اشکال دارد و از همۀ اين روايات روشن‌تر روايت احمد بن فضل خاقانى است كه عيّاشى آن را در تفسير خود نقل كرده است. در اين روايت «اخافة السبيل» (ناامن كردن راهها)، ملاك محاربه قرار داده شده است. حقيقت امر را خدا مى‌داند، اما ظاهر روايات آن است كه عنوان محاربۀ، هر گونه ارعاب و سلب امنيت مردم با زور و سركوبى را شامل مى‌شود چه اينكه اين عمل به قصد گرفتن مال باشد و چه به قصد ديگرى[36]. پس در محاربه شرط است که قصد ترساندن و افساد فی الارض را داشته باشد در غیر اینصورت احکام محارب بر وی جاری نخواهد شد. و. احکام محارب
خدای متعال در سوره‌ی مباركه‌ی مائده، چهار حکم برای محارب بیان می‌فرماید: «أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ» این كه إعدام شوند، یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آن‌ها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند.
مفسر برزگ شیعه در این زمینه می نویسد: «كلمه تقتيل، تصليب و تقطيع از باب تفعيل است و قتل و صلب و قطع، وقتى به باب تفعيل مى‏رود، شدت و يا زيادت در معناى آن كلمات را مى‏رساند؛ بنا بر اين تقتيل و تصليب و تقطيع به معناى كشتن و دار زدن و بريدن به شدت و يا به بسيارى است[37]»
دلیل شدت بر خورد با محارب را اینگونه بیان فرموده است: «ناگفته پيدا است شدت عمل فوق العاده‏اى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حفظ خونهاى بى‏گناهان و جلوگيرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نواميس مردم بى‏گناه است‏ احکام محارب از این قرار است: یا كشته شوند، یا به دار آويخته شوند، دست، یا دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ) بريده شود و یا تبعيد گردند[38]» در حقیقت این شدت عمل نسبت به محارب برای حفظ مال، جان، ناموس و امنیت مردم اند کسی که امنیت جامعه را مخدوش کند به اشد مجازات محکوم می شود.ز. کیفیت اجرای حکم
اولا، علامه در المیزان می نویسد: «لفظ «أو» كه در بين اين چهار كلمه قرار گرفته دلالت بر ترديد دارد تا شنونده نپندارد كه هر چهار مجازات را بايد در باره محارب اعمال كرد، بلكه يكى از اين چهار مجازات را باید اعمال کرد[39]»
ثانیا، در اجرای حد محارب بین علما اختلاف نظر وجود دارد حد اقل دو نظریه قابل طرح اند.
1ـ تخییر امام
 بعضی قایل اند که امام مخیر است در اجرای حکم بین چهارتای که در آیه ذکر شده است فرقی ندارد که کدام یک از آن  چهار فعل که از محارب صادر شده است در هر صورت امام مخیر است که یکی از آن چهار حکم را در مورد او اجرا نماید حتی امام می تواند برای هر یک از فعال چهار گانه، وی را می تواند در حال حیات به دار بزند «و اختلف في حدّه فقيل على التخيير لظاهر الآية إذ المجاز و الإضمار على خلاف الأصل فيتخيّر الامام بين الأقسام الأربعة على أيّ فعل صدر منه من قتل أو أخذ مال أو جرح أو إخافة فعلى هذا يصلب حيّا قطعا[40]» البته این نظر جالب به نظر نمی رسد برای اینکه اگر محارب برای ترساندن مردم فقط سلاح را برهنه کند و مرتکب کار دیگر نشود بتوان او را به دار آویخت، این بعید به نظر می رسد.
2ـ به نحو ترتیب و تفصیل  
برخی قایل اند که این مجازات به ترتیب است چنانکه از قرآن استفاده می­شود مجازات محارب به چند قسم است:
1ـ اگر محارب کسی را کشته باشد تنها کشته می شود حتی اگر ولی دم وی را ببخشد، او به عنوان حد کشته خواهد شد نه قصاص.
2ـ اگر مالی را دزدیده و مرتکب قتل شده است در اینصورت مال مسترد و انگشت دست و پا به صورت مخالف قطع و سپس کشته و به دار آویخته می شود.
3ـ اگر تنها مال را اخذ کرده باشد دست و پایش را به صورت مخالف قطع و نفی بلد می­شود.
4ـ اگر فقط بر دیگری جراحت وارد کرده باشد چیزی را اخذ نکرده باشد در ینصورت قصاص و نفی بلد می شود.
5ـ اگرتنها برای ترساندن مردم سلاح خویش را برهنه  کرده باشد در اینصورت تنها تبعید و نفی بلد می شود[41]. البته علامه در این مورد قایل است که آیه در این مورد اجمال دارد ترتیب و یا تخییر از خود آیه قابل استفاده نیست بلکه در این مورد باید به سراغ روایت و قراین خارجی رفت: «آيه شريفه از اين جهت خالى از اجمال نيست، و تنها سنت است كه اجمال آن را رفع و ابهامش را بيان مى‏كند و به زودى خواهد آمد كه از ائمه اهل بيت (ع) روايت شده كه حدود چهارگانه يعنى قتل و دار زدن و قطع عضو و تبعيد بر حسب درجات افساد رتبه‏بندى شده است، مثلا كسى كه شمشير بكشد و كسى را بكشد و مالى را ببرد، با كسى كه فقط كسى را بكشد و مالى را نبرد، و يا به عكس تنها مالى را بدزدد و كسى را نكشد و يا تنها شمشير بكشد ولى نه كسى را بكشد و نه مالى را ببرد فرق دارد[42]» روایت در این مورد در كافى به سند خود از عمرو بن عثمان بن عبيد اللَّه مدائنى از امام ابى الحسن رضا (ع) روايت كرده كه شخصى از آن جناب از قول خداى عز و جل پرسيد كه فرموده: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا» كه آن چه عملى است كه هر كس مرتكب شود مستوجب يكى از اين چهار مجازات مى‏گردد؟ امام فرمود: اينكه با خدا و رسولش محاربه كند و در گستردن فساد در زمين بكوشد و مثلا كسى را به قتل برساند كه به همان جرم كشته مى‏شود. و اگر هم «بكشد» «و هم مالى را بر بايد»، هم كشته و هم بدار آويخته مى‏شود، و اگر مال را بدزدد ولى كسى را نكشد تنها دست و پايش بطور خلاف قطع مى‏گردد، و اگر شمشير بكشد و به محاربه خدا و رسول برخيزد و فساد را هم در زمين بگستراند ولى نه كسى را بكشد و نه مالى را بدزدد، از آن شهر تبعيد مى‏شود عرضه داشتم: چگونه تبعيد مى‏شود؟ و حد و اندازه تبعيد چيست؟ فرمود: از آن شهرى كه در آن شهر دست به چنين كارهايى زده به شهرى ديگر تبعيد مى‏شود، و به اهل آن شهر مى‏نويسند كه اين شخص به جرم فساد انگيزى از فلان شهر به اينجا تبعيد شده، با او مجالست و معامله نكنيد و به او زن ندهيد و با او هم سفره نشويد و در نوشيدنيها با او شركت مكنيد، اينكار را به مدت يك سال با او مى‏كنند، اگر در بين سال خودش از آن شهر به شهرى ديگر رفت باز به اهل آن شهر همين سفارش‏ها را مى‏نويسند تا يك سالش تمام شود، پرسيدم: اگر به طرف سرزمين شرك حركت كرد تا در آنجا سكونت كند چطور؟ فرمود: اگر چنين كرد بايد مسلمانان با اهل آن شهر قتال كنند[43]»
روایت ابهام موجود در آیه را بر طرف نموده و کیفیت تبعید محارب را نیز به خوبی بیان فرموده است. بنابراین حکم محارب ترتیبی است نه تخییری لذا امام طبق ترتیبی که از آیه و روایت قابل استفاده اند، باید حکم را اجرا نماید.ح. موارد سقوط حد محارب1ـ توبه
 توبه باعث سقوط حد محارب می شود به شرط اینکه قبل از دستگیری باشد اما اگر بعد از دستگیری باشد حد با تمام جزئیات به قوت خود باقی است: «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ[44]» «يعنى مگر آن محاربى كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشد، و اما بعد از دستگير شدن و قيام دو شاهد بر اينكه او شمشير كشيده، و يا كسى را كشته ديگر توبه حد شرعيش را بر نمى دارد[45]»
در این مورد به روایت نیز استدلال گردیده است: «هُوَ حَارِثَةُ بْنُ زَيْدٍ لِأَنَّهُ كَانَ خَرَجَ‏ مُحَارِباً ثُمَّ تَابَ فَقَبِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ تَوْبَتَهُ[46]» حارثه بن زید اقدام به محاربه نموده بود سپس توبه نمود امیرالمؤمنین ع توبه وی را پذیرفت. صاحب جواهر می­نویسد: باتوبه حق الناس از قبیل قتل و جرح ومال ساقط نمی شود اساسا صحت توبه متوقف بر ادای حق الناس است و لكن لم يسقط بالتوبة ما يتعلق به من حقوق الناس كالقتل و الجرح و المال بلا خلاف و لا إشكال، بل لعل التوبة يتوقف صحتها على أداء ذلك[47]» و اگر توبه بعد از دستگیری باشد تمام احکام محارب بر وی جاری می شود توبه به حال او سودی ندارد: «و لو تاب بعد الظفر به لم يسقط عنه حد و لا قصاص و لا غرم بلا خلاف و لا إشكال[48]»ج
آیه الله مکارم نیز در رابطه می نویسد: از اين جمله استفاده مى‏شود كه تنها در صورتى مجازات و حد از آنها برداشته مى‏شود كه پيش از دستگير شدن به ميل و اراده خود از اين جنايت صرفنظر كنند و پشيمان گردند- البته نياز به تذكر ندارد كه توبه آنها سبب نمى‏شود كه اگر قتلى از آنها صادر شده يا مالى را به سرقت برده‏اند مجازات آن را نبينند، تنها مجازات تهديد مردم با اسلحه برداشته خواهد شد.
و به عبارت ديگر توبه او تنها تاثير در ساقط شدن حق اللَّه دارد و اما حق الناس بدون رضايت صاحبان حق، ساقط نخواهد شد. و نيز به تعبير ديگر: مجازات محارب از مجازات قاتل يا سارق معمولى شديدتر است و با توبه كردن مجازات محارب از او برداشته مي­شود اما مجازات سارق و غاصب يا قاتل معمولى را خواهد داشت. ممكن است سؤال شود: توبه يك امر باطنى است از كجا مى‏توان آن را اثبات كرد؟
در پاسخ مى‏گوئيم: طريق اثبات براى اين موضوع فراوان است از جمله‏ اينكه دو شاهد عادل گواهى بدهند كه در مجلسى توبه او را شنيده‏اند و بدون اينكه كسى آنها را اجبار كند به ميل خود توبه نموده‏اند و يا اينكه برنامه و روش زندگى خود را چنان تغيير دهند كه آثار توبه از آن آشكار باشد[49].2ـ فوت مجرم
با فوت مجرم پرونده وی در دنیا مسدود و همه کیفرهای جسمی از وی برداشته می شود جز دیون وی، که باید از ماترک آن ادا شود.3ـ جنون
 ماده 51  ق.م.ا مقرر می‌دارد: «جنون درحال ارتکاب جرم به هردرجه که باشد رافع مسئولیت کیفری است». مفهوم مخالف این ماده آن است که اگر جنون پس از ارتکاب جرم باشد رافع مسئولیت کیفری نیست عفوعمومی و گذشت شاکی خصوصی تأثیری در سقوط ندارد.ط. راه‌های اثبات محاربه و افساد فی الارض
در شریعت برای محاربه راه های معرفی گردیده است از این طریق می توان آن را اثبات کرد یکی از این راه ها اقرار خود محارب است که به جرم خود در دادگاه صالحه اقرار نماید.1ـ اقرار محارب
یکی از راه های اثبات محاربه، اقرار خود محارب است حضرت امام ره در اثبات محاربه یک بار اقرار را کافی می داند ولی احتیاط را در دوبار اقرار می داند: «يثبت المحاربة بالإقرار مرة، و الأحوط مرتين[50]»2ـ شهادت عدلین
دومین راه اثبات محاربه، شهادت عدلین است: «بشهادة عدلين» حضرت امام شهادت زنها را قابل پذیرش ندانسته چه اینکه شاهدین همه زن باشد یا اینکه با مردان ضمیمه شوند. از وصف شهود به عدلین استفاده می شود که شهادت دزدان، محاربین بعضی شان بر بعضی دیگر مورد قبول نیست.     طبق ماده 189 ق.م.ا: محاربه و افساد فی الارض از راه‌های زیر ثابت می‌شود: 1ـ یک با اقرار به شرط آنکه اقرارکننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختیار باشد.2ـ با شهادت فقط دو مرد عادل.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 ی. فهرست منابعقرآن کریم اصفهانى، فاضل هندى، محمد بن حسن، كشف اللثام، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1416ه‍ ق.‌آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)،تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.بستانى، فواد افرام‏، فرهنگ ابجدي‏، تهران، اسلامي، 1375ه.ش‏.حلّى، علامه، حسن، إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1410 ه‍ ق.‌حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر، شرائع الإسلام،‌ قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏خمينى، روح اللّه موسوى، تحرير الوسيلة، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، 1409 ه‍ ق.‌راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن‏، مترجم: خسروى حسينى، غلامرضا، تهران، مرتضوى، ‏1369 ه.ش‏.راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، بیروت، دارالقلم، 1412 ه.ق‏.شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، تهران، نشر ميزان، 1419ه‍ ق.شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، قم، مؤسسة آل البيت ع، 1409 ق‏.طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه تفسير الميزان‏، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏1374 ه.شطوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، الخلاف، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1407 ه‍ ق.‌عاملى، شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، قم، داورى،1410 ه‍ ق.‌قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، فقه القرآن، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏كلينى، محمد بن يعقوب‏، الکافی، ج14، قم، دار الحديث‏، ق 1429.مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس‏، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.مصطفوى، حسن‏، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏، بیروت، دار الكتب العلمية،1430ه.ق‏.مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.موسوى اردبيلى، عبد الكريم، فقه الحدود و التعزيرات‌، قم، النشر لجامعة المفيد، 1427ه‍ ق.‌نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام، بیروت، دار إحياء التراث العربي،1404ه‍ ق.‌
 
[1] ـ مائده، 33.
[2] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351، قم،‌ انتشارات مرتضوى، 1425 ه‍ ق.
[3] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[4] ـ خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين‏، ج3، ص213، قم‏، نشر هجرت، 1409ه.ق‏
[5] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، ص225، بیروت، دارالقلم، 1412 ه.ق‏.
[6] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن‏، مترجم: خسروى حسينى، غلامرضا، ج1، ص464، تهران، مرتضوى، ‏1369 ه.ش‏.
[7] ـ مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس‏، ج1، ص410، بیروت، دار الفكر، 1414 ه.ق‏.
[8] ـ بستانى، فواد افرام‏، فرهنگ ابجدي‏، تهران، اسلامي، 1375ه.ش‏.
[9] ـ حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام،‌ ج4، ص167، قم، اسماعيليان، 1408ه‍ ق.‌
[10] ـ حلّى، علامه، حسن بن يوسف، إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان، ج2، ص186، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1410 ه‍ ق.‌
[11] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[12] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، الخلاف، ج5، ص457، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1407 ه‍ ق.‌
[13] ـ خمينى، سيد روح اللّه موسوى، تحرير الوسيلة‌، ج2، ص492، قم، مطبوعات دار العلم‌، 1409 ه‍ ق.‌
[14] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، 564.، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1404ه‍ ق.‌
[15]ـ مائده، 33.
[16]ـ آيتى، عبدالمحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، ص413، تهران، انتشارات سروش، 1374 ه.ش‏.
[17] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص210، تهران، نشر ميزان، 1419ه‍ ق.
[18] طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه تفسير الميزان‏، ج5، ص533، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏1374 ه.ش
[19]ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[20] ـ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، الخلاف، ج5، ص460،
[21] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص211،
[22] ـ المائده، 34.
[23] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص211.
[24] ـ اردبيلى، سيد عبد الكريم موسوى، فقه الحدود و التعزيرات‌، ج3، 489، قم، ‌مؤسسة النشر لجامعة المفيد، 1427ه‍ ق.‌
[25] ـ همان، سيد عبد الكريم موسوى، فقه الحدود و التعزيرات‌، ج3، 489.‌
[26] ـ همان، سيد عبد الكريم موسوى، فقه الحدود و التعزيرات‌، ج3، 489.‌
[27] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا‌، ص211.
[28] ـ طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه تفسير الميزان‏، ج5، ص533.
[29] ـ مصطفوى، حسن‏، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏، ج6، ص320، بیروت، دار الكتب العلمية،1430ه.ق‏.
[30] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1404ه‍ ق.‌
[31] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[32] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، ج28، ص315، قم، مؤسسة آل البيت ع، 1409 ق‏.
[33] ـ اصفهانى، فاضل هندى، محمد، كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج10، 636، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1416ه‍ ق.‌
[34] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[35] ـ عاملى، شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج9، ص290، قم، كتابفروشى داورى،1410 ه‍ ق.‌
[36] ـ شاهرودى، سيد محمود هاشمى، بايسته‌هاى فقه جزا، ص305، تهران، نشر ميزان، 1419ه‍ ق.‌
[37] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص534.
[38] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج4، 361.
[39] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص534.
[40] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[41] ـ حلّى، مقداد بن عبد اللّه سيورى، كنز العرفان في فقه القرآن‌، ج2، ص351.
[42] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص534.
[43]ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الکافی، ج14، ص208، قم، دار الحديث‏، ق 1429.
[44] ـ مائد، 34.
[45] ـ طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص535.
[46] ـ قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، فقه القرآن، ج1، ص368، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1405ق.‏
[47] ـ نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[48] ـ  نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج41، ص566.
[49]ـ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‏، ج4، 360، تهران، دار الكتب الإسلامية،1371ه.ش‏.
[50]ـ خمينى، سيد روح اللّه موسوى، تحرير الوسيلة، ج2، ص492، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، 1409 ه‍ ق.‌
 
 

صالح: معامله بر سر قانون اساسی پذیرفتنی نیست

 

 
تاریخ انتشار:   ۰۹:۲۹    ۱۳۹۹/۱۲/۱۹کد خبر: 166531منبع:پرینت 

امرالله صالح، معاون نخست رییس‌جمهور هشدار می‌دهد که معامله بر سر قانون اساسی و حق رأی مردم افغانستان هرگز پذیرفتنی نخواهد بود.
صالح که در هفتمین سالروز درگذشت مارشال محمدقسیم فهیم در کابل سخن می‌زد، با اشاره به نامۀ انتونی بلنکین، وزیر خارجه امریکا به رییس‌جمهور غنی هشدار می‌دهد که هرگاه در رابطه دوجانبه احترام متقابل وجود نداشته باشد، تمکین به "خواست‌های نا مشروع برای حذف حق رأی مردم ناممکن است."

او خطاب به امریکا، می‌گوید که افغانستان به داشتن رابطه با ایالات متحده ارزش قایل است، اما به گفتۀ او زیر هیچ شرایطی کسی حق ندارد مردم افغانستان را ازحق رأی محروم کند.
او دربارۀ این نامه تأکید کرد: "ما از این نامه نه نگران هستیم و نه هم در موقف ما تغییر آمده‌است."

او افزود که غرب و امریکا حق دارد دربارۀ نیروهای شان در افغانستان تصمیم بگیرند، اما "این حق مشروع ما هم است که سرنوشت ۳۵ میلیون انسان افغانستان را مطابق به تقویم دیگران، به سازش و معامله نگیریم."
او دربارۀ نشست سیاست‌گران در ترکیه، می‌گوید که ۲۰ تن با گرد آمدن در یک اتاق نمی‌توانند دربارۀ سرنوشت مردم تصمیم بگیرند، بل به گفتۀ او مردم صلح باعزت می‌خواهند.

او هشدار می‌دهد که اگر چنین شد خودش مثل امام حسین در برابر طالبان و حامیان آنان، ایستاد‌گی خواهد کرد.
او می‌افزاید که "سر اصل انتخابات اگر طالبان با ما به توافق برسند، ما می‌توانیم بالای تاریخ آن حرف بزنیم." اگرمعامله میان چند تن، نظام و دست‌آوردهای ما و حق را مردم را بگیرد، ابدا به آن تن نمی‌دهیم."

کد (9)

افغانستان سرزمین نا شناخته

ثبت هزار نقطه مواد رادیواکتیو طبیعی در کابل

در سال مالی ۱۳۹۹ بیش از هزار نقطه دارای دوز نسبتاً بلند تشعشع مواد رادیواکتیو طبیعی در شماری از بخش‌های کابل تشخیص و ثبت شده است.
به گزارش سلام وطندار، مسوولان اداره انرژی هسته ای افغانستان می گویند، که این مواد در کوهستان‌ها و معدن های سنگ‌های ساختمانی کابل مثل کوه‌های قصبه، کوه‌های افشار و برخی بخش‌های دیگر وجود دارد.

زاهدالله زاهد، سرپرست و معاون ادارۀ انرژی هسته‌ای افغانستان در برنامۀ حسابدهی دولت به ملت می‌گوید، که برای حدود ۲۵۰ خانواده که در اطراف این بخش‌ها زند‌گی و یا از این بخش‌ها رفت‌وآمد می‌کنند، آگاهی داده شده تا از آنجاها دور باشند.
ادارۀ انرژی هسته‌ای در بارۀ اینکه چه شمار از شهروندان کشور در مجموع در معرض خطر منابع هسته‌ای قرار دارند اطلاعی ندارد.

افغانستان در سال ۱۳۳۶ خورشیدی یعنی ۶۳ سال پیش عضویت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به دست آورد و به عنوان بیست‌ودومین عضو این سازمان به گونۀ رسمی ثبت شد. کمیسیون انرژی اتمی نیز در سال ۱۳۸۹ خورشیدی در کشور ایجاد شد، اما تاکنون آگاهی لازم در بارۀ این منابع در میان شهروندان وجود ندارد و این منابع به گونه‌ای که باید زیر کنترل قرار نگرفته است.

فعالیت کمیسیون انرژی اتمی افغانستان صلح‌آمیز است و اکنون در بخش‌های درمان، کشاورزی، امنیت، معدن و آب فعال است و در نظارت بر منع استفاده از سلاح کشتار جمعی نیز سهم دارد.
 

ویزگیهای منحصر به فرد وا قعه غدیر

آن وقت آقای حمد آل خلیفه که نخست‌وزیر قطر بود، وزیر خارجه بود. او در سازمان ملل بود و وساطت می‌کرد و می‌آمد لبنان و می‌رفت. او بعداً نقل کرد و گفت «در آن روزها آمریکایی‌ها ابداً اجازه نمی‌دادند بحث توقف جنگ مطرح بشود. من ناامید شدم؛ رفتم در خانه‌ی خودم استراحت کنم که دیدم ناگهان سفیر اسرائیل در سازمان ملل سراسیمه آمد دنبال من. با عجله و با نگرانی به من گفت که کجا هستی؟ گفتم مگر چیز جدیدی شده؟ گفت برویم سازمان ملل. آمدم دیدم این جان بولتون خبیث خیلی نگران و مضطرب دارد قدم می‌زند. هر دو به من گفتند الان باید جنگ متوقف بشود. گفتم چرا؟ گفتند اگر جنگ متوقف نشود، ارتش اسرائیل از هم می‌پاشد و متلاشی می‌شود.»

1 ـ رسالت فقط با اعلام ولایت به پایان می رسد.

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه[1]» اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏ای[2]. سیوطی می نویسد: «نزلت هذه الآية على رسول الله (ص) يوم غدير خم في على بن أبى طالب[3]»‏ این آیه به رسول خدا در روز غدیر خم، در مورد علی (ع) نازل شد.

این آیه به خوبی بیانگر اهمیت مسئله ولایت امیر الامؤمنین است تا جای که اگر  ولایت مولی در جمع 120 هزار حاجی اعلام نگردد و به رسمیت شناخته نشود، مثل این است که هیچ رسالتی انجام نشده است، زیرا مکتب پیغمبر (ص) اگر بوسیله علی (ع) و اولاد آن بزرگوار ادامه پیدا نکند تمام زحمت پیغمبر (ص) هدر خواهد بود؛ لذا، در هیچ آیه از قرآن کریم چنین تأکیدی وجود ندارد.

2 ـ دست اول بودن خبر.

این خبر از جانب خدا بوسیله وحی به پیغمبر (ص) می رسد و از آن حضرت خواسته می شود به تمامی حجاج ابلاغ گردد، هیچ خبری مهمی در دنیا رخ نداده که از زبان اولین شخصیت دنیا و در زمان و مکان واحد برای 120 هزار جمعیت، ابلاغ کرد؛ این ویژگی جریان غدیر را از همه ی جریانهای عالم ممتاز نموده است، لذا، منحصر به فرد است.

3 ـ منحصر به فرد این اجتماع.

اجتماع حاجیان در مکه معظمه، به خودی خود یک اجتماع بی نظیر است  بالاخص اگر این اجتماع با حضور پیغمبر (ص) باشد و بالاخص اگر اجتماع در حجه الوداع باشد. حجاج که از سراسر جامعه اسلامی برای حج مشرف شده اند، خانه خدا را زیارت نموده اند، توبه کرده اند پاک و زلال میخواهند به خانه های شان برگردند و در جریان سرنوشت ساز ترین اخبار از جانب پیامبر (ص) قرار می گیرند که باید با امانت کامل به آینده منقل کنند.

4 ـ تفاوت این جتماع، با سائر اجتماعات.

از سراسر کشوری اسلامی در این اجتماع حاجی حضور دارند یعنی این 120 هزار نفر از یک شهر نیست و از یک کشور و دو هم نیست بلکه از تمام کشور های مسلمان است، لذا، طرح مسئله ی ولایت علی (ع) در یک چنین اجتماعی، قضیه ی غدیر را منحصر به فرد می کند، به این معنی که این خبر، باید در همین سال در سراسر دنیای اسلام برسد، زن و مرد کوچک و بزرک از ولایت امیر المؤمنین (ع) در سریع ترین زمان با خبر گردند. 

5 ـ اهمیت محتوای پیام.

سپردن رهبری و هدایت تمام بشر، به پاکترین، عالم ترین، شجاع ترین، عادل ترین و... افراد، تا دامنه قیامت: «ثُمَّ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِي ذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه[4]‏»پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[5]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است. در ادامه یپغمبر (ص) به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[6]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[7]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

 باز پیامبر (ص) به توصیف او می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[8]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[9].

لذا، محتوای این خطبه فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولی به معنای دوست است زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[10]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار واضحات است.

6 ـ اتمام حجت برای تمام بشر.

پیغمبر (ص): «وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ يَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ يُولَدْ[11]» و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموريتم را كاملا به انجام رساندم، تا آنجا كه براى هيچ كس؛ چه حاضر و چه غايب، چه آنان كه متولّد شده‏اند و چه آيندگان جاى عذر و بهانه‏اى باقى نماند. چرا پیغمبر (ص) می فرماید: حجت را برحاضر، غائب، آنها که به دنیا آمده و یا نیامده تمام کردم تا بر هیچ کس جای عذر تراشی نباش، برای اینکه به همه ی حجاج دستور داد اند که این برای غائبین و فرزندان تا روز قیامت برسانند امّا وای به حال حاضرینی که پیام مهم غدیر را فرموش نمایند.

7 ـ تأکید بر ابلاغ پیام.

در اینجا پیغمبر (ص) به رساندن این پیام به 120 هزار نفر اکتفا نکرد بلکه فرمود: «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[12]» پس سفارشات مرا به ديگران ابلاغ كنيد، حاضر به غايب، و پدر به فرزند خود تا روز قيامت برسانند. پیغمبر (ص) دستور اکید داد مبنی بر اینکه همه حاضران پیام غدیر را به غائبین برسانند و همنطور همه ی پدران به باید مسئله ی جانشینی امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت را به فرزندانشان ابلاغ نمایند و این کار باید تا قیامت ادامه پیدا کند.   

8 ـ اخذ بیعت.

بعد از بیان حکم خدای متعال می فرماید: از طرف خدا مأمورم تا برای علی (ع) از شما بیعت بگیرم  «فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي يَقْضِي بِالْحَقِّ[13]» از طرف خداوند مأمور شده‏ام كه از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او كه از من و اويند از شما بيعت بگيرم، آنان تا روز قيامت امام و پيشوايند، و مهدى امّت من كه به حقّ داورى مى‏كند از آنان است.

«أَلَا وَ إِنِّي أُجَدِّدُ الْقَوْلَ أَلَا فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ*وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِي وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّي وَ لَا أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٌ عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ- وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِه» بدانيد كه تجديد قول خود نمايم و الحال همگى شما و كافه خلق اللَّه تعالى را باقامت صلوات و ايتاء زكوات و امر معروف و نهى از منكر فرمايم. اصل امر بمعروف آنست كه بقول من متنبه شويد و ولايت و امامت على و ائمه كرام (ع) را بسمع تلقى اصغا و استماع نموده بپذيريد و جمعى كه الحال درين محال حاضر نباشند آنها را اعلام نمائيد و آن طايفه را نيز امر بقبول قول و فعل آن ولى عز و جل و نهى از مخالف قول آن ائمة السبل كه امامان دين و مشكات هدايت رب العالمين‏اند نمائيد زيرا كه هر چه من مى‏گويم بموجب حكم قادر علام است و هيچ امر بمعروف و نهى از منكر نيست مگر با امام عادل.

9 ـ  روز اکمال دین و نا امیدی دشمنان.

بعد از نصب امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت به جا نشینی پیغمبر (ص) بود که، دین اسلام کامل و دشمنان نا امید شد. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[14]» امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شده‏اند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيد.

سیوطی به نظر خودش با سند ضعیف نقل می کند که این آیه در روز 18 ذی الحجه در روز غدیر خم آن موقع که پیغمبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» خداوند این آیه را نازل کرد[15]»‏

«لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنين[16]» شيطان گمان خود را در باره آنها درست يافت. و جز گروهى از مؤمنان، ديگران از او پيروى كردند[17]. علامه در تفسیر آیه می نویسد: «أي حقق إبليس عليهم ظنه أو وجد ظنه صادقا عليهم إذ قال لربه: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ‏ و لَأُضِلَّنَّهُمْ[18]» ابلیس گمان خود را در مورد آنان محقق کرد آنجا که به پروردگار گفت: گمراه می کنم.

آن روایت این است: جابر از امام باقر (ع) نقل می كند كه چون پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم دست على (ع) را در دست گرفت، شيطان در ميان سپاهيانش نعره برآورد و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا به جاى نماند مگر آنكه در پى نعره او به سويش دويدند و گفتند: اى آقا و مولا! چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعره‏اى دهشتناك‏تر از اين نعره نشنيده بوديم. او بديشان گفت: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً فَقَالُوا يَا سَيِّدَهُمْ أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ» اين پيامبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار تحقّق يابد ديگر كسى هرگز خدا را نافرمانى نكند. آنها در پاسخ گفتند: سرورا! تو آدم را فريب دادى. وقتی که منافقین به پیغمبر (ص): «إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى وَ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ أَ مَا تَرَى عَيْنَيْهِ تَدُورَانِ فِي رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ (ص)» اين مرد (پيامبر) از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و يكى به ديگرى گفت: مگر نمى‏ بينى كه چشمانش چگونه در كاسه سرش مى‏چرخد؟ گويا ديوانه شده مقصودشان پيامبر (ص) بود. با این سخن زمینه گمراهی آیندگان فراهم شد و ابلیس شادمان شد و نعره ی بر آورد: «صَرَخَ إِبْلِيسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِيَاءَهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هَؤُلَاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَقَامَ النَّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْلِيسُ تَاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): كَانَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ الظَّنُّ مِنْ إِبْلِيسَ حِينَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فَظَنَّ بِهِمْ إِبْلِيسُ ظَنّاً فَصَدَّقُوا ظَنَّه[19]»‏ در اين هنگام شيطان فريادى از سر شادى زد و دوستانش دوباره گرد او حلقه زدند. او بديشان گفت: آيا مى‏دانيد من پيشتر با آدم ابو البشر چه كرده‏ام؟ گفتند: آرى، گفت: آدم، پيمان خود را شكست ولى بخدا كفر نورزيد ولى اينان هم پيمانشان را نقض كردند و هم به پيامبر (ص) كفر ورزيدند.

پس هنگامى كه پيامبر (ص) از اين جهان رخت بربست و مردم به جاى على (ع) ديگرى را به خلافت نشاندند شيطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى نهاد و روى بالش‏ نشست، و پيادگان و سوارگان خود را گرد آورد و بديشان گفت: شادى كنيد كه تا روز ظهور امام، خداوند فرمان برده نخواهد شد. امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». امام باقر (ع) فرمود: تأويل اين آيه هنگامى بود كه پيامبر (ص) رحلت فرمود و گمان ابليس همان هنگامى بود كه در باره پيامبر (ص) گفتند: او از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و شيطان در اين هنگام گمانى در باره ايشان برد و آنها گمان شيطان را تصديق كردند و تحقّق بخشيدند[20].

در این روایت نکته خیلی مهم وجود دارد و آن اینکه:

 از نظر شیطان، نصب علی (ع) به عنوان جا نشین پیغمبر (ص) اگر به سر انجام برسد، ضامن هدایت بشر تا دامنه ی قیامت و همینطور کنار زدن علی (ع)، باعث گمراهی مردم تا، ظهور امام زمان (ع) می شود و بعد ظهور ولی عصر (ع)، مردم به سمت اطاعت از خدا سوق داده خواهد شد. لذا، ارزش غدیر به بلندای اطاعت همه ی خلق از خدای متعال و بلکه بالاتر یعنی نائل شدن به فوز عظیمی می باشد که در قرآن بیان شده است: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[21]»

 واقعه ی غدیر

انس بن مالك گويد سوگند به وحدانيت خدا شنيدم از پيغمبر(ص)فرمود:

«عنوان صحيفة المؤمن حبّ على بن أبي طالب (ع)[1]»،

عنوان صحيفه مؤمن، دوستى على بن أبي طالب عليه السّلام است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيَادِ أُمَّتِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِيَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً[2]»

فاطمه ی زهرا (س): «فما جعل الله لأحد بعد غدير خم من حجة و لا عذر[3]»

 پيغمبر(ص)فرمود: «من سرّه أن يحيى حياتي و يموت مماتي و يسكن جنّة عدن غرسها ربّي، فليوال علياً من بعدي، و ليوال وليّه، و ليقتد بالأئمة من بعدي، فإنَّهم عترتي، خلقوا من طينتي، رُزقوا فهماً و علماً، و ويل للمكذّبين بفضلهم من أمّتي، القاطعين فيهم صلتي، لا أنالهم اللَّه شفاعتي[4]»

علامه امینی در «الغدیر» به شعری از یکی از شعرایی که به واقعه غدیر به همان نحوی که در باور شیعه است، اشاره می کند و این دشمن اهل بیت(ع) و امیرالمؤمنین(ع) کسی نیست جز عمروعاص.
عمروعاص قصیده ای دارد به نام «جلجلیه» که از شاهکارهای ادبی عرب است. قضیه از این قرار است که وقتی معاویه عمروعاص را به فرمانداری مصر منصوب می کند از او خراج مصر را طلب می کند و با شانه خالی کردن عمروعاص از پرداخت مالیات، معاویه تهدید می کند که اگر خراج مصر را ندهی تو را عزل می کنم و عمروعاص در جواب معاویه این قصیده را می فرستد.

         معاوية الحال لا تجهل             و عن سبل الحقّ لا تعدل‏

        نسيت احتيالى فى جلّق             على اهلها يوم لبس الحلى؟

       وقد اقبلو ازمرا يهرعون                   مهاليع   كالبقر   الجفّل

  و قولي لهم: انّ فرض الصّلاة             بغير وجودك لم تقبل‏

   فولّوا و لم يعبأوا بالصّلاة             و رمت النفار الى القسطل‏

     و لمّا عصيت امام الهدى             و فى جيشه كلّ مستفحل‏

       ابا لبقر البكم اهل الشآم             لاهل التّقى و الحجى أبتلى؟

       فقلت: نعم، قم فانّى أرى             قتال المفضّل بالافضل‏

       فبى حاربوا سيّد الاوصيآء             بقولى: دم طلّ من نعثل‏

     و كدت لهم ان اقاموا الرّماح             عليها المصاحف فى القسطل‏

      و علّمتهم كشف سوآتهم             لردّ الغضنفرة المقبل‏

        فقام البغاة على حيدر             و كفّوا عن المشعل المصطلى‏

       نسيت محاورة الاشعرىّ             و نحن على دومة الجندل‏

      الين فيطمع فى جانبى             و سهمى قد خاض فى المقتل‏

      خلعت الخلافة من حيدر             كخلع النّعال من الارجل‏

      و البستها فيك بعد الاياس             كلبس الخواتيم بالانمل‏

     و رقيّتك المنبر المشمخرّ             بلا حدّ سيف و لا منصل‏

      و لو لم تكن انت من اهله             و ربّ المقام و لم تكمل‏

     و سيّرت جيش نفاق العراق             كسير الجنوب مع الشّمال‏

    و سيّرت ذكرك فى الخافقين             كسير الحمير مع المحمل‏

    و جهلك بي يابن آكلة ال             كبود لاعظم ما أبتلي‏

     فلو لا مؤازرتى لم تطع             و لو لا وجودى لم تقبل‏

    و لولاى كنت كمثل النّساء             تعاف الخروج من المنزل‏

     نصرناك من جهلنا يابن هند             على النّبأ الاعظم الافضل‏

     و حيث رفعناك فوق الرّؤس             نزلنا الى اسفل الاسفل‏

    و كم قد سمعنا من المصطفى             وصايا مخصّصة فى علىّ‏

    و فى يوم «خم» رقى منبرا             يبلغ و الرّكب لم يرحل‏

     و فى كفّه كفّه معلنا             ينادى بامر العزيز العليّ‏

    الست بكم منكم فى النّفوس      باولى؟ فقالوا: بلى فافعل‏

    فانحله امرة المؤمنين             من اللّه مستخلف المنحل‏

    و قال: فمن كنت مولى له             فهذا له اليوم نعم الولىّ‏

    فوال مواليه يا ذا لجلا             ل و عاد معادى اخ المرسل‏

    و لا تنقضوا العهد من عترتى             فقاطعهم بى لم يوصل‏

    فبخبخ شيخك لمّا رأى             عرى عقد حيدر لم تحلل‏

    فقال: وليّكم فاحفظوه             فمدخله فيكم مدخلى‏

     انّا و ما كان من فعلنا             لفى النّار فى الدّرك الاسفل‏

    وما دم عثمان منج لنا             من اللّه فى الموقف المخجل‏

    و انّ   عليا   غدا   خصمنا             و  يعتزّ  باللّه  و   المرسل‏

     يحا سبنا عن  امور  جرت             و نحن عن الحقّ فى معزل‏

     فما عذرنا يوم كشف الغطاء            لك الويل منه غدا ثمّ لى‏

    الا يابن  هند أبعت  الجنان              بعهد عهدت و لم توف لى‏

    و اخسرت اخراك كيما تنال            يسير الحطام  من  الاجزل‏

    و اصبحت بالنّاس حتّى استقام         لك الملك من ملك محول‏

    و كنت كمقتنص فى الشّراك           تذود  الظّماء  عن  المنهل‏

    كانّك  انسيت   ليل   الهرير            بصفين مع  هولها  المهول‏

    و قدبت تذرق ذرق النّعام              حذارا   من   البطل  المقبل‏

    و حين ازاح  جيوش الضّلا             ل و افاك  كالاسد المبسل‏

    و قد ضاق منك عليك­الخناق         و صار بك الرّحب كالفلفل‏

    و قولك: يا عمرو! اين المفرّ          من الفارس القسور المسبل؟

    عسى  حيلة  منك  عن ثنيه           فان   فؤادى   فى  عسعل‏

    و شاطرتنى كلّ  ما   يستقيم          من الملك دهرك  لم يكمل‏

     فقمت على عجلتى  رافعا             و اكشف عن سوأتى أذيلى‏

    فستّر  عن  وجهه  و انثنى             حياء و روعك لم يعقل‏

    و انت  لخوفك  من بأسه             هناك ملئت من  الافكل‏

    و لمّا ملكت حماة  الانام             و نالت عصاك يد الاوّل‏

     منحت لغيرى وزن الجبال             و لم تعطنى زنة الخردل‏

    و انحلت مصرا لعبد الملك          و انت عن الغىّ لم تعدل‏

    و ان كنت تطمع فيها فقد            تخلّى القطا من يد الاجدل‏

    و ان لم تسامح الى ردّها             فانّي لحوبكم مصطلى‏

     بخيل جياد و شمّ الانوف            و بالمرهفات و بالذّبّل‏

     و اكشف عنك حجاب الغرور      و ايقظ  نائمة  الاثكل‏

     فانّك من امرة المؤمنين             و دعوى الخلافة فى معزل‏

    و  مالك  فيها  و لا  ذرّة             و لا   لجدودك  بالاوّل‏

     فان كان بينكما نسبة                فاين الحسام من المنجل‏

    و اين الحصا من نجوم السّماء       و اين معاوية من على؟

     فان كنت فيها بلغت المنى             ففى عنقى علق الجلجل[5]
جلجل صدای زنگ شتر را می گویند و عمروعاص در آخر قصیده خطاب به معاویه می گوید نگذار این شتر گردنش تکان بخورد و صدای جلجل بلند شود که آبروی تو می رود. این قصیده دقیقا به مر غدیر و خلافت و ولایت امیرالمؤمین(ع) بر اساس همان اعتقاد شیعه اشاره می شود. حتی بزرگان مذاهب اهل سنت مثل شافعی شعرهایی در مورد امیرالمؤمنین(ع) دارد که اگر کسی نداند فکر می کند سید رضی آن را سروده است آنجا که می گوید: "لَو اَنَّ المُرتَضَی اَبدَی مَحَلَّهُ لَصَارَ النَّاسُ طُرّاً سُجّداً لَهُ وَ مَاتَ الشَّافِعِی وَ لَیسَ یَدْرِی عَلِیٌّ رَبُّهُ اَمْ رَبُّهُ الله" یعنی « اگر علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید پروردگار او علی است یا خدا.» شافعی در این شعر آنقدر غلو می کند که به حضرت علی(ع) مقام ربوبیت می دهد.

                         الشَّافِعِی:

كفى في  فضل  مولانا  عليّ          وقوع  الشكّ   فيه  أنّه  الله

و مات الشافعيّ و ليس يدري        عليّ    ربّه   أم   ربّه    الله

أنا عبد لفتى أنزل فيه هل أتى       إلى متى أكتمه أكتمه إلى متى

قوم أتى في مدحهم هل أتى      ما شكّ  في ذلك  إلّا  ملحد[6]ا

 


[1] ـ حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد، تفسير اثنا عشرى‏، تهران‏، انتشارات ميقات‏،1363 ش‏،ج10،ص92.

[2] ـ شيخ صدوق ،أمالي الصدوق‏،بيروت‏، اعلمى‏،1400 ق،ص125.‏

[3] ـ محمد بن جریر طبری،دلائل الامامه ، قم ، دارالزخائر للمطبوعات،ص38.

[4] ـ سيد مرتضى فيروز آبادى‏، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران‏، اسلاميه‏،1392 ق‏،ج1ص170.

[5] ـ علامه امینی ،الغدیر، تهران ،بنیاد بعثت،ج3،ص203.

[6] ـ محمدجعفراسترآبادی،البراهن القاطعه،قم،مکتب الاعلام الاسلامی،1382ش،ج3،ص297.

 

 

 


[1] ـ المائده، 67.

[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص119.

[3] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج2، ص298.

[4] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى،1403، ج1، ص60.

[5] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[6] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

 

[7] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[8] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[9] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[10] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[11] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[12] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[13] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص65.

[14] ـ المائده، 3.

[15] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص259.

[16] ـ سبأ، 20.

[17] ـ ترجمه قرآن( آيتى)، ج1، ص 430.

[18] ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 551.

[19] ـ  الکافی، ج8، ص345.

[20] ـ  حميد رضا آژير، بهشت كافى- ترجمه روضه كافى‏، قم‏، انتشارات سرور، 1381 ش، ص395

[21] ـ التوبه، 72.

وظایف والدین


وظایف والدین
الف: نیکو رفتارى
یکى از وظایف مهم والدین نیکو رفتارى با یکدیگر و یا دست کم نمایش نیکو رفتارى و دورى از هر گونه رفتار خشونت‏آمیز در حضور فرزندان است. ناسازگارى والدین با یکدیگر هر چند طبیعى است و نمک زندگى خوانده مى‏شود، اما این نمک نباید در منظر دیگر اعضاى خانواده پاشیده شود. خشونت والدین که بیشتر خشونت مرد علیه زن است تا زن علیه مرد، به دیگر اعضاى خانواده نیز سرایت مى‏کند؛ به گونه‏اى که پسران خانواده نسبت به دختران خشونت مى‏کنند و فرزندان بزرگتر به فرزندان کوچکتر ستم مى‏کنند و این شیوه به مرور یک رویه مى‏شود و به مراحل حادتر کشیده مى‏شود تا آن جا که در برخى خانواده‏ها شدیدترین شکل خشونت به ظهور مى‏رسد و پدر کشى و فرزند کشى نمایان مى‏گردد. بر اساس آمار درصد قابل توجهى از خشونت گرایان شاهد خشونت خانوادگى بوده‏اند و گروه عمده‏اى از ایشان خشونت دیده هستند. دکتر خوشابى مى‏گوید: 34% والدین کودک آزار، خود در کودکى قربانى خشونت قرار گرفته‏اند.»44 در قصّه ابراهیم‏علیه السلام زیباترین شکل نیکورفتارى دیده مى‏شود. ابراهیم‏علیه السلام با ساره که نازا بود بسیار نیکورفتار بود و هیچ گاه مشکلات و ناتوانى او را به رخ نمى‏کشید. ساره نیز سپاس‏گذار رفتار نیکوى ابراهیم بود و گویا به همین جهت کنیز خویش (هاجر) را به آن حضرت بخشید.
ب: شناخت اعضاى خانواده
وظیفه دوم والدین، شناخت مشکلات و زمینه‏هاى بروز خشونت میان افراد و مدیریت آنها است. در یک خانواده هسته‏اى که امروزه رایج‏ترین شکل زندگى خانوادگى است و نوشتار پیش رو نیز ناظر به این نوع خانواده سامان یافته است، فرزندان در سنین مختلف سنى قرار دارند: برخى کودک، شمارى نوجوان و عدّه‏اى جوان هستند. بنابراین هر یک از اعضاء ویژگى‏هاى خاصى دارد که این ویژگى‏ها گاه با خصوصیات دیگران در ناسازگارى قرار مى‏گیرد و براى دیگران مشکلات خاصى مى‏آفریند و بستر مناسبى براى خشونت فراهم مى‏آورد. این خصوصیات اگر از سوى والدین هدایت و مدیریت نشود، درگیرى میان اعضاى خانواده قطعى خواهد بود. پدر و مادرى که ویژگى‏ها و خصوصیات نوجوان و جوان خویش را نمى‏شناسند و انزواطلبى، خستگى و ملالت، ناسازگارى، عواطف شدید، یارى نرساندن به دیگران، زود رنجى، قهر و... فرزند خود را دشمنى و ناسازگارى با خود مى‏بیند، به سرعت به رودررویى با فرزند کشیده مى‏شود و به گمان خود براى اصلاح فرزند به خشونت پناه مى‏برند؛ غافل از آن که این خشونت تیغ دو دمى است که والدین و فرزندان را قربانى خواهد ساخت و فضاى خانواده را چنان سرد و بى روح مى‏سازد که تحمل آن براى تمامى اعضاء ناممکن مى‏گردد. در این شرایط دختران که کمبود محبت را بیشتر از پسران احساس مى‏کنند به دام فریبکارانى مى‏افتند که به دروغ و نیرنگ، ابراز محبت و عشق و علاقه مى‏کنند و وقتى خانواده را مخالف یافتند اقدام به فرار از خانه مى‏کنند و پسران نیز مانند دختران به دوستان ناباب و ناسالم پناه مى‏برند. بر اساس این اصل شعیب‏علیه السلام که ویژگى‏ها و خواسته‏هاى دختران خویش را به خوبى مى‏شناخت وقتى پیشنهاد استخدام موسى‏علیه السلام را از طرف صفورا شنید: «قالت إحداهما یا أبت أستاجره انّ خیر من استأجرت القوى الامین» (قصص /26) و علاقه‏مندى صفورا به موسى را دریافت در برابر صفورا موضع‏گیرى نکرد و بر او خشونت نکرد بلکه به خواست او تن داد و به موسى‏علیه السلام گفت: «قال إنّى اُرید ان أنکحک احدى ابنتىّ هاتین على ان تأجرنى ثمانى حجج» (قصص/ 27) «(شعیب) گفت: من مى‏خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى».
ج- حمایت از قربانى خشونت
یکى از وظایف مهم والدین حمایت از خشونت دیده است. فرزندانى که قربانى خشونت مى‏شوند، از لحاظ روحى و عاطفى بسیار صدمه‏پذیر خواهند شد و زندگى خانوادگى و اجتماعى موفقى نخواهند داشت، این گروه به سرعت در برابر مشکلات سرفرود مى‏آورند و دیگر آزارى پیشه مى‏کنند. بنابراین یکى از وظایف مهم والدین جبران کمبودهایى است که خشونت دیده در وجود خود احساس مى‏کند. در قصه یوسف‏علیه السلام حمایت پدر از فرزند خشونت دیده پیش از خشونت و پس از آن به روشنى دیده مى‏شود. یعقوب‏علیه السلام در مرحله نخست با رفتن یوسف‏علیه السلام همراه برادران مخالفت کرد و برادران یوسف را اهل هوا و هوس خواند: «قال إنى لیحزننى أن تذهبوا به و اخاف أن یأکله الذئب» (یوسف/ 13) «قال بل سوّلت لکم انفسکم امراً» (یوسف/ 18) پس از خشونت برادران بر یوسف‏علیه السلام نیز همیشه پدر حامى یوسف‏علیه السلام بود و برادران او را مذمّت مى‏کرد و بى اعتمادى خویش را به ایشان اعلام مى‏داشت.
د- برخورد با خشونت گر
وظیفه دیگر پدر و مادر برخورد منطقى با خشونت گر است. والدین در مواجهه با خشونت خانوادگى چند گزینه پیش رو دارند: گزینه نخست آنکه والدین، خشونت گر را قربانى خشونت جسمى خویش قرار دهند. گزینه دوم آن که در برابر خشونت گر سکوت اختیار کنند و خشونت دیده و خشونت گرا را آزاد گذارند. گزینه سوم آن است که خشونت دیده را تشویق و ترغیب به ایستادگى در برابر خشونت‏گر کنند. گزینه چهارم با خشونت گر خشونت گفتارى داشته باشند و او را تهدید به خشونت کنند. گزینه پنجم این است که عوامل خشونت را شناسایى کنند و از این طریق خشونت گرا را درمان کنند. گزینه ششم آن که والدین تلفیقى از گزینه‏ها را مد نظر قرار دهند و با انواع خشونت گر شکل‏هاى متفاوتى از خشونت داشته باشند و عوامل خشونت را از وجود ایشان پاک کنند. از میان گزینه‏هاى یاد شده گزینه نخست به هیچ روى پیشنهاد نمى‏شود؛ چه این که این گزینه خشونت خانوادگى را تشدید مى‏کند و محیط خانواده را مملو از کینه و دشمنى مى‏سازد. گزینه دوم نیز خشونت بیشتر را در پى خواهد داشت و خشونت گر را هر روز جرى‏تر از روز قبل مى‏کند. گزینه سوم نیز مناسب نیست و خشونت بیشترى بر قربانى خشونت وارد مى‏کند؛ چه این که خشونت دیدگان در اکثر موارد از خشونت گران ضعیف‏تر هستند و توان ایستادگى در برابر خشونت گر را ندارند. گزینه چهارم هر چند در مواردى جواب مى‏دهد و گروهى از خشونت گرایان را از خشونت بازمى‏دارد، اما بسیارى از خشونت گرایان به این درمان‏ها پاسخ نمى‏دهند. گزینه پنجم بسیار مناسب است، اما همه خشونت گرایان را از خشونت باز نمى‏دارد. گزینه ششم بهترین گزینه است و خشونت خانوادگى را از میان مى‏برد و یا دست کم بسیار کاهش مى‏دهد.
ه - ایجاد مهر و محبت
پنجمین وظیفه والدین ایجاد مهر و محبت میان اعضاى خانواده است. اگر پدر و مادر بتوانند میان فرزندان دوستى و محبت برقرار کنند و آن را نهادینه سازند خشونت در محیط خانواده به کمترین میزان آن خواهد رسید، اما هیچ گاه از میان نخواهد رفت؛ چه این که عوامل بسیارى در گرایش فرزندان به خشونت گرایى دخیل است و برخى از این عوامل از حوزه مدیریت پدر و مادر و خانواده بیرون است و پدر و مادر نمى‏توانند تلاش موفقى در جهت زدودن این عوامل داشته باشند. براى نمونه خشونت گرایى میان دوستان مدرسه‏اى یا میان معلمان و دانش‏آموزان مى‏تواند همان تأثیر خشونت‏گرایى میان پدر و مادر را داشته باشد و دانش‏آموز را به خشونت گرایى رهنمون سازد. وقتى این دانش‏آموز آموزه خویش را به محیط خانواده مى‏برد والدین نمى‏توانند نسبت به این عامل فعالیت در خورى داشته باشند.
راههاى کنترل خشم
کنترل خشم که همان حلم و بردبارى است، در آیات وحى بسیار توصیه شده است و مخاطبان قرآن به خویشتن دارى و نیکورفتارى با دیگران فرا خوانده شده‏اند: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس و اللَّه یحبّ المحسنین» (آل عمران/ 134) «و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم در مى‏گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد.» «و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون ان یغفر اللَّه لکم» (نور/ 22) «عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمى‏دارید خداوند شما را ببخشد.» «ادفع بالّتى هى احسن فاذا الّذى بینک و بینه عداوة کانّه ولىّ حمیم. و ما یلقّاها إلاّ الّذین صبروا و ما یلقّاها إلا ذو حظٍ عظیم» (فصلت/ 34-35) «بدى را با نیکى دفع کن، ناگاه (خواهى دید) همان کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى است! اما جز کسانى که داراى صبر و استقامتند به آن مقام نمى‏رسند و جز کسانى که بهره عظیمى (از ایمان و تقوا) دارند به آن نایل نمى‏گردند. در سخنان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نیز مسلمانان به مدیریت خشم دعوت شده‏اند: «اشدّکم من ملک نفسه عند الغضب»45 «پرتوان‏ترین شما کسى است که به هنگام غضب نفس خود را کنترل کند.» اما پرسش اساسى در باب مدیریت خشم این است که چگونه فردى که به خشم آمده است، خشم خود را کنترل کند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار ندهد؟ راههاى گوناگونى براى هدایت خشم و رسیدن به حلم و بردبارى وجود دارد. برخى از این روش‏ها عبارتند از:
الف: تغییر وضعیت
یکى از روش‏هاى مهم کنترل خشم، تغییر وضعیت است. در روایت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏خوانیم: «اذا غضب احدکم و هو قائم فلیجلس فان ذهب عنه الغضب و الا فلیضطجع»46 و امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید: «ان الرجل لیغضب فما یرضى أبدا حتى یدخل النار، فأیما رجل غضب على قوم و هو قائم فلیجلس من فوره ذلک، فأنّه یذهب عنه رجز الشیطان، و أیما رجل غضب على ذى رحم فلیدن منه فلیمسه فان الرحم اذا مست سکنت»47 «هر گاه مردى غضب کند هیچ گاه راضى نمى‏شود تا این که داخل آتش شود. پس هر مردى که بر قومى غضب کند در حالى که ایستاده است پس به سرعت بنشیند چه این که نشستن رجز شیطان را از او دور مى‏کند و هر گاه غضب کند بر خویشاوندى پس به آن خویشاوند نزدیک شود و او را لمس کند زیرا مس خویشاوند غضب را فرو مى‏نشاند.» و در روایت دیگرى مى‏خوانیم: «هر زمان مردى غضب کرد پس اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بایستد و هر گاه مردى بر خویشاوند خود غضب کرد، پس بهترین کار آن است که به خویشاوند خود نزدیک شود و او را در آغوش گیرد؛ چه این که هر گاه خویشاوندى خویشاوندى را در آغوش گیرد آرامش مى‏یابد.»48 در روایات یاد شده تغییر وضعیت جسمانى مورد توجه قرار گرفته است که طبیعتاً این تغییر وضعیت تغییر وضعیت روحى را به دنبال خواهد داشت. اما بر اساس آیات قصه موسى‏علیه السلام تغییر وضعیت روحى نیز نمى‏تواند خشونت را از میان ببرد یا از شدت آن بکاهد. وقتى موسى‏علیه السلام با غضب سر و ریش هارون را مى‏گیرد، هارون با گفتن «یا ابن ام» نسبت خود را با موسى یاد مى‏کند و احساسات موسى‏علیه السلام را تحریک مى‏کند به این امید که موسى از خشونت دست بردارد یا خشونت بیشتر نکند. علاّمه طباطبایى در این باره مى‏نویسد: «و هى کلمة استرحام و استرآف قالها لاسکات غضب موسى».49 در دانش پزشکى نیز این رهنمود پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و اهل بیت‏علیهم السلام به روشنى یاد شده است.
ب: سکوت
یکى دیگر از راههاى کنترل خشم سکوت است. ابن عباس از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: «اذا غضبت فاسکت و اذا غضبت فاسکت و اذا غضبت فاسکت»50 «هر گاه غضب کردى سکوت کن و هر گاه غضب کردى سکوت کن و هر گاه غضب کردى سکوت کن.» دکتر پیفر از روان شناسان باتجربه در این باره مى‏نویسد: «اگر خیلى عصبانى هستید چیزى نگویید تا آرام گیرید. اگر آرام باشید شما را بیشتر جدى مى‏گیرند. طورى رفتار نکنید که دیگران حربه‏اى علیه شما به دست آورند و به گفته هایتان برچسب غیرمنطقى، احساسى یا هیجانى بزنند. این امر فقط خشم شما را بیشتر مى‏کند. داد زدن اوضاع را بهتر نمى‏کند.»51
ج: گوش فرا دادن به سخنان خشونت گرا و مجاب ساختن وى
عناد و لجبازى با فردى که غضبناک است و بى توجهى به خواسته‏ها و سخنان وى او را ناگزیر از برخورد خشونت‏آمیز مى‏کند. بنابراین شنیدن سخنان فرد خشمگین و مجاب ساختن او از بهترین راههاى کنترل خشم است. بر این اساس هارون در برابر خشم موسى‏علیه السلام خویش را پاسخگو نشان داد و با برانگیختن احساسات موسى و یادآورى نسبت خویش با موسى خشم وى را فرو کاست: «قال یبنؤمَّ لاتأخذ بلحیتى و لابرأسى انّى خشیت ان تقول فرّقت بین بنى اسرائیل و لم ترقب قولى» (طه/ 94) «(هارون) گفت: «اى فرزند مادرم! ]= اى برادر![ ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویى تو میان بنى‏اسرائیل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به کار نبستى!»
د: ترک مشاجره و جر و بحث
مشاجره و جر و بحث با فرد خشمگین جز افزودن خشم نتیجه‏اى نخواهد داشت. بنابراین یکى از راههاى مدیریت خشم ترک مشاجره با این گونه افراد است.
ه : توجه به آثار زیانبار جسمى و روحى خشونت بر دیگران
یکى دیگر از راههاى کنترل خشم توجه به پیامدهاى خشونت گرى است. فرد خشمگین با خشونت بر دیگران خود را در معرض انواع آسیب‏هاى جسمى و روحى قرار مى‏دهد: خود را به هلاکت مى‏افکند، زشتى‏ها و پلیدیهاى خود را آشکار مى‏سازد، ایمان خویش را فاسد مى‏کند، بر عقل خویش کنترل ندارد و به سایر زشتى‏ها و پلیدیها کشیده مى‏شود. امام على‏علیه السلام مى‏فرماید: «الغضب یردى صاحبه و یبدى معایبه»52 «خشم و غضب صاحبش را هلاک مى‏کند و زشتى هایش را آشکار مى‏کند.» پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخلّ العسل»53 «غضب ایمان را فاسد مى‏کند همان گونه که سرکه عسل را تباه مى‏سازد.» و امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید: «ان هذا الغضب جمرة من الشیطان توقد فى قلب ابن آدم، و ان احدکم اذا غضب احمرّت عیناه و انتفخت اوداجه و دخل الشیطان فیه فاذا خاف احدکم ذلک من نفسه فلیلزم الارض فان رجز الشیطان لیذهب عنه عند ذلک»54 «غضب پاره آتشى است از شیطان که در باطن فرزند آدم است، و هر گاه یکى از شما غضب کند چشمهایش سرخ مى‏گردد و رگهاى گردنش باد مى‏کند و شیطان در وجودش وارد مى‏شود. پس هر زمان کسى از شما از این حالت خویش بترسد به زمین بچسبد زیرا وسوسه شیطان در آن زمان از وى دور مى‏گردد.» «من لم یملک غضبه لم یملک عقله»55 «هر کسى غضب خویش را مالک نیست عقل خویش را نیز مالک نمى‏باشد.»
و: وضو
وضو گرفتن یکى از راههاى کنترل خشم است. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید: «إن الغضب من الشیطان، و إن الشیطان خلق من النار، و إنما تُطْفا النار بالماء، فإذا غضب أحدکم فلیتوضّأ.»56 دوش گرفتن و شنا کردن نیز به حکم این روایت که آب خشونت را کنترل مى‏کند، چون وضو گرفتن است.
وظایف نهادهاى اجتماعى
یکى از وظایف مهم حکومت‏ها وضع قوانین و مقررات در راستاى حمایت از قربانیان خشونت و برخورد قانونى با خشونت گرایان است. در این راستا قانون‏گذاران و حقوقدانان مى‏توانند از حقوق کیفرى اسلام و دیگر قوانینى که ناظر به خشونت روحى و روانى و اقتصادى و... سود ببرند. براى نمونه در مورد خشونت جسمى مى‏توان از آیاتى که دلالت بر قصاص جانى و دریافت دیه دارد بهره گرفت و خشونت گر را ناگزیر از تن دادن به قصاص یا پرداخت دیه به مجنى علیه کرد: «یا ایّها الّذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الانثى بالانثى» (بقره/ 178) «اى افرادى که ایمان آورده‏اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن.» «و من قتل مؤمناً خطأً فتحریر رقبةٍ مؤمنةٍ و دیةٌ مسلّمة إلى اهله» (نساء/ 92) «کسى که مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند و خون بهایى به کسان او بپردازد.» در مورد خشونت جسمى بر فرزند نیز هر چند برخى روایات دلالت بر عدم قصاص پدر دارد، اما مجازات دیگرى چون تبعید، زندان، تعزیر و... پدران را از خشونت بر فرزندان باز مى‏دارد. در مورد خشونت روحى و روانى نیز مى‏توان از برخى روایات و آیات سود گرفت و خشونت گر را مجازات کرد. براى نمونه قذف نوعى خشونت روحى و روانى است و فردى که چنین خشونتى دارد باید هشتاد تازیانه بخورد: «و الّذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة» (نور/ 4) «و کسانى که زنان پاکدامن را متهم مى‏کنند سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمى‏آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید.» در مورد خشونت اقتصادى نیز قانون گذار مى‏تواند از روایات سود ببرد و خشونت گر را ناگزیر از انجام وظیفه خود کند. براى نمونه مردى که نفقه همسر خویش را نمى‏دهد، یک خشونت گر است و قاضى مى‏تواند با تهدید او را ناگزیر از پرداخت نفقه کند و اگر تهدید نتیجه نداد او را ناگزیر از پرداخت نفقه کند.
پی نوشت ها
________________________________________
1 - WWW.hadj.ir/fa/default/php?part 2- روزنامه مردم سالارى، 1383/7/27. 3- روزنامه قدس، 86/2/5. 4- روزنامه جوان، 84/4/13. 5- روزنامه اعتماد، 1385/2/23. 6- همان، 1385/2/19. 7- روزنامه همشهرى، 1385/2/25. 8- روزنامه شرق، 1383/12/16. 9 - WWW.madarzan.com/archives/003665.php 10 - اعزازى، شهلا، زنان کتک خورده، اوّل، تهران، سالى، 24/ 1380. 11 - همان. 12- معظمى، شهلا، همسرکشى از مجموعه مقالات آسیب‏هاى اجتماعى، تهران، نشر آگاه 1383. 31 - WWW.rahenejatdaily.com/990/85090903.html 41 - www.2rna.com/archives/005086.php 15- کارگزاران 1385/7/9. 61 - www.womenrc.com/namaye.asp?h 17- فخر رازى، الکبیر، سوم، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 50/30. 18- همان. 19- همان، 203/9. 20- ابوالفتوح رازى، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى، 286/11. 21- فخر رازى، الکبیر، 204-203/11. 22- المراغى، احمد مصطفى، تفسیر المراغى، دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 118/12 1985. 23- طباطبایى، محمدحسین، المیزان، دوم، قم، اسماعیلیان، 84/13. 24- فخر رازى، الکبیر، 196/20. 25- واحدى نیشابورى، اسباب النزول. 26- سیوطى، لباب النقول. 27- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، دوم، بیروت، الوفاء، 405/21. 28- ابن براج، المهذب، دوم، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 685/3. 92 - www.gozaar.org/template1 30- فخر رازى، الکبیر، 56/20. 13 - www.Forum.persiantools.com/t38296-page101.html 32- فخر رازى، الکبیر 212/26. 33 - www.sirab.blogfa.com/post-55.aspx 43 - www.dadsetani.ir/newver/detail 35- روزنامه شرق، 1382/8/6. 63 - http://www.weforchange.info/spip.php?article. 37- طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 334/8. 83 - http://www.isna.ir/Main/NewsXML.aspx?ID= 39- همان. 40- پیفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله، مترجم: آزاده افروز و منا نقیبى‏راد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى /184. 41- گلدهورلرنر، هاریت، شعله‏هاى خشم، مترجم مهدى قراچه داغى، تهران، البرز، 64/ 1375. 42- پیفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله، /182. 43- همان، / 184. 44- صداى عدالت 1382/12/23. 45- علامه مجلسى، بحارالانوار، سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 147/74. 46- ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، بیروت، دارالمعرفة، 414/1. 47- حر عاملى، وسائل الشیعه قم، آل البیت، 359-358/15 1412. 48- همان، 363/15. 49- طباطبایى، محمدحسین، المیزان، 193/14. 50- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، الطبعة الثالثة، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1403 ه ، 272/70. 51- پیفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله/ 186. 52- حر عاملى، وسائل الشیعه، 358/15. 53- همان. 54- همان، 361/15. 55- همان، 360/15. 56 - مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، 272/70.
  inf

تبلیغات

دوره‌های آموزشی مجازی