فضایل علی ع

حاکم حسکانی روایتی را نقل می کند:

«لَقَدْ سَبَقَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع مِنَ الْمَنَاقِبِ مَا لَوْ أَنَّ وَاحِدَةً مِنْهَا قُسِمَتْ‏ بَيْنَ‏ الْخَلْقِ‏ وَسِعَتْهُمْ خَيْراً[1]»

فضایل زیادی برای علی بن ابی طالب (ع) است که اگر یکی از آن فضایل را بین جمیع خلایق تقسیم شوند همه آنان را خیر و برکت فرا میگیرند.

 

 

 

امام کاظم و محمد بن اسماعیل
جریانی که هارون تصمیم بر شهادت امام کاظم (ع) گرفت آن از این قرار است: على بن جعفر بن محمّد عموی محمد بن اسماعیل می گوید: محمّد بن اسماعیل بن جعفر از من خواست تا از موسى بن جعفر(ع)
  برای رفتن او به عراق اجازه بگیرم و امام سفارشى نیز به او بفرماید و از او راضى شود. من کنار رفتم تا امام (ع) وارد وضوخانه شد و بیرون آمد موقع مناسبى بود که من می توانستم در خلوت با او صحبت کنم. وقتى خارج شد گفتم:

پسر برادرت محمّد بن اسماعیل اجازه می خواهد که به عراق سفر کند و شما به او سفارشى بفرمائید. امام (ع) اجازه داد. وقتى امام (ع) به مجلس بازگشت محمّد بن اسماعیل از جاى حرکت کرده گفت: عمو جان مایلم سفارشى به من بفرمائید.

حضرت فرمود: به تو سفارش می کنم از خدا بترس و شرکت در خون من مکن.

گفت: خدا لعنت کند کسى را که سعى در ریختن خون شما بنماید، باز گفت عموجان مرا وصیتى بفرما. فرمود: سفارش می کنم که از شرکت در خون من بپرهیزى. آنگاه حضرت موسى بن جعفر (ع) کیسه‏اى که محتوى 150 دینار بود به او داد، محمّد گرفت باز کیسه دیگرى که محتوى 150 دینار بود داد گرفت براى مرتبه سوم کیسه 150 دینارى دیگرى را به او داد. سپس دستور داد 1500 درهمى که موجود داشت به او بدهند. من این همه پول را زیاد انگاشتم و به موسى بن جعفر (ع) عرض کردم فرمود این قدر دادم تا بیشتر دلیل داشته باشم که من صله رحم کردم و او قطع نمود.

محمّد بن اسماعیل به عراق رفت با همان لباس هاى سفر از دربان اجازه ورود خواست. گفت: بگو محمّد بن اسماعیل بن جعفر اجازه ورود می خواهد. دربان گفت: برو اوّل لباسهاى سفرت را عوض کن بیا تا بدون اجازه ترا وارد کنم حالا امیر المؤمنین خوابیده است.

گفت: به امیر المؤمنین خواهم گفت که من آمدم ولى تو اجازه ندادى. دربان پیش هارون رفت و جریان را گفت اجازه ورود داد محمّد وارد شد به محض ورود گفت: یا امیر المؤمنین دو خلیفه در این سر زمین وجود دارد موسى بن جعفر در مدینه است که برایش خراج مى‏آورند و تو در عراق خراج می گیرى هارون گفت: ترا به خدا قسم راست می گوئى. گفت: به خدا راست می گویم. دستور داد100 هزار درهم به او بدهند همین که پول ها را دریافت کرد همان شب دردى بر او مستولى گشت که نیمه شب از دنیا رفت مال را دو مرتبه به بیت المال برگرداندند.

با این خبر هارون الرشید تصمیم به شهادت امام (ع) گرفت و در همان سال به حجّ رفت، و چون وارد مدینه شد موسى بن جعفر(ع) را دستگیر کرد و به بغداد آورد، در نزد سندى بن شاهک که یهودی بود زندانى کرد و موسى بن جعفر (ع) در این زندان فوق العاده شکنجه شد در نهایت در 25 رجب سال 183 و یا به نقل مرحوم کلینی در 6 ماه رجب سال ۱۸۲در زندان سندى بن شاهک در شهر بغداد در سن 55 سالگی به شهادت رسید.

 

 

 

 

 


[1] حسكاني، عبيد الله بن عبد الله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص25، تهران، وزارت ارشاد، 1411 ق.

امام جواد و یحی بن اکثم

جریان مناظره علمی امام جواد(ع)  با یحیی بن اکثم

وقتى «مأمون» از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه اى براى حضرت جواد (ع) فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع سفر اجبارى بود.
حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مأمون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «اُمّ الفضل» را به ايشان كرد.
امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد. مأمون اين سكوت را نشانه رضايت حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد.
عباسيان به مامون اعتراض کرد؟
مأمون پرسيد: حرف شما چيست؟
گفتند: اين جوان خرد سال است و از علم و دانش بهره اى ندارد.
مأمون گفت: شما اين خاندان را نمى شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.
عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم» را که بزرگترین قاضی آن روزگار بود برای مناظره انتخاب کرد. امام جواد  (ع) نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروه‌های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.
یحیی بن اکثم پرسید: «آیا امیر المؤمنین (مأمون) اجازه می‌دهد که از ابو جعفر امام جواد (ع) سوالی بکنم؟»
مامون: از خود امام جواد  (ع) اجازه بگیرد.
یحیی از امام پرسید: «به من اجازه سئوال می‌دهید؟»
امام جواد (ع) فرمود: بپرس.
یحیی پرسید: حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟
امام جواد (ع) فرمود: «این صید را در حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می‌دانسته یا نمی‌دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»
یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم‌ بندی جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه‌ی حضار متوجه درماندگی‌اش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عده‌ی کمی از خواص ماندند، مامون از امام جواد (ع) پاسخ قسمت‌های مختلف پرسش‌های او را خواست. امام تمام پاسخ تمام فروع را فرمود.

پرسش امام و شکست یحیی

در پایان مأمون: اگر موافقی، شما هم از یحیی سئوالی بکنید.

امام جواد (ع) به یحیی فرمود:« بپرسم؟ یحیی گفت:« فدایت شوم، هر طور میل شماست. اگر توانستم جواب می‌دهم و گرنه از شما استفاده می‌کنم.
امام جواد (ع) پرسید:« مردی در ابتدای روز به زنی حرام بود، پیش از ظهر حلال شد، ظهر حرام شد و عصر حلال شد، هنگام غروب حرام شد، پس از عشا حلال شد، نیمه شب حرام شد و هنگام طلوع فجر حلال شد. حکم این زن چیست؟ و چرا پیوسته حلال و حرام می‌شد؟
یحیی: سوگند به خدا جوابش را نمی‌دانم. اگر مایل هستید، پاسخ بفرمایید تا بهره ببریم.

پاسخ روشن امام

امام جواد (ع) فرمود: «این زن یک کنیز بود. مردی بیگانه او را در ابتدای روز خرید و زن بر او حلال شد. هنگام ظهر او را آزاد کرد و حرام شد. وقت عصر با او ازدواج کرد و حلال شد. وقت غروب او را مظاهره کرد و حرام شد. (مظاهره نوعی طلاق است که شرط رجوع به همسر، دادن کفاره است) وقت عشا کفاره‌ی ظهار داد و حلال شد. نصف شب او را طلاق داد و حرام شد. وقت طلوع فجر رجوع کرد و حلال شد.

در این هنگام مامون به حاضران از بنی عباس رو کرد و گفت:« آیا در میان شما کسی هست که این مسئله را این طور بتواند جواب دهد یا مسئله‌ی قبلی را با آن جزییات بداند؟
گفتند:« نه! به خدا قسم شما جواد (ع) را از ما بهتر می‌شناختید. بحار الانوار، ج 50، ص 74 تا 78.