آن وقت آقای حمد آل خلیفه که نخست‌وزیر قطر بود، وزیر خارجه بود. او در سازمان ملل بود و وساطت می‌کرد و می‌آمد لبنان و می‌رفت. او بعداً نقل کرد و گفت «در آن روزها آمریکایی‌ها ابداً اجازه نمی‌دادند بحث توقف جنگ مطرح بشود. من ناامید شدم؛ رفتم در خانه‌ی خودم استراحت کنم که دیدم ناگهان سفیر اسرائیل در سازمان ملل سراسیمه آمد دنبال من. با عجله و با نگرانی به من گفت که کجا هستی؟ گفتم مگر چیز جدیدی شده؟ گفت برویم سازمان ملل. آمدم دیدم این جان بولتون خبیث خیلی نگران و مضطرب دارد قدم می‌زند. هر دو به من گفتند الان باید جنگ متوقف بشود. گفتم چرا؟ گفتند اگر جنگ متوقف نشود، ارتش اسرائیل از هم می‌پاشد و متلاشی می‌شود.»

1 ـ رسالت فقط با اعلام ولایت به پایان می رسد.

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه[1]» اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏ای[2]. سیوطی می نویسد: «نزلت هذه الآية على رسول الله (ص) يوم غدير خم في على بن أبى طالب[3]»‏ این آیه به رسول خدا در روز غدیر خم، در مورد علی (ع) نازل شد.

این آیه به خوبی بیانگر اهمیت مسئله ولایت امیر الامؤمنین است تا جای که اگر  ولایت مولی در جمع 120 هزار حاجی اعلام نگردد و به رسمیت شناخته نشود، مثل این است که هیچ رسالتی انجام نشده است، زیرا مکتب پیغمبر (ص) اگر بوسیله علی (ع) و اولاد آن بزرگوار ادامه پیدا نکند تمام زحمت پیغمبر (ص) هدر خواهد بود؛ لذا، در هیچ آیه از قرآن کریم چنین تأکیدی وجود ندارد.

2 ـ دست اول بودن خبر.

این خبر از جانب خدا بوسیله وحی به پیغمبر (ص) می رسد و از آن حضرت خواسته می شود به تمامی حجاج ابلاغ گردد، هیچ خبری مهمی در دنیا رخ نداده که از زبان اولین شخصیت دنیا و در زمان و مکان واحد برای 120 هزار جمعیت، ابلاغ کرد؛ این ویژگی جریان غدیر را از همه ی جریانهای عالم ممتاز نموده است، لذا، منحصر به فرد است.

3 ـ منحصر به فرد این اجتماع.

اجتماع حاجیان در مکه معظمه، به خودی خود یک اجتماع بی نظیر است  بالاخص اگر این اجتماع با حضور پیغمبر (ص) باشد و بالاخص اگر اجتماع در حجه الوداع باشد. حجاج که از سراسر جامعه اسلامی برای حج مشرف شده اند، خانه خدا را زیارت نموده اند، توبه کرده اند پاک و زلال میخواهند به خانه های شان برگردند و در جریان سرنوشت ساز ترین اخبار از جانب پیامبر (ص) قرار می گیرند که باید با امانت کامل به آینده منقل کنند.

4 ـ تفاوت این جتماع، با سائر اجتماعات.

از سراسر کشوری اسلامی در این اجتماع حاجی حضور دارند یعنی این 120 هزار نفر از یک شهر نیست و از یک کشور و دو هم نیست بلکه از تمام کشور های مسلمان است، لذا، طرح مسئله ی ولایت علی (ع) در یک چنین اجتماعی، قضیه ی غدیر را منحصر به فرد می کند، به این معنی که این خبر، باید در همین سال در سراسر دنیای اسلام برسد، زن و مرد کوچک و بزرک از ولایت امیر المؤمنین (ع) در سریع ترین زمان با خبر گردند. 

5 ـ اهمیت محتوای پیام.

سپردن رهبری و هدایت تمام بشر، به پاکترین، عالم ترین، شجاع ترین، عادل ترین و... افراد، تا دامنه قیامت: «ثُمَّ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِي ذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه[4]‏»پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[5]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است. در ادامه یپغمبر (ص) به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[6]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[7]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

 باز پیامبر (ص) به توصیف او می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[8]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[9].

لذا، محتوای این خطبه فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولی به معنای دوست است زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[10]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار واضحات است.

6 ـ اتمام حجت برای تمام بشر.

پیغمبر (ص): «وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ يَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ يُولَدْ[11]» و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموريتم را كاملا به انجام رساندم، تا آنجا كه براى هيچ كس؛ چه حاضر و چه غايب، چه آنان كه متولّد شده‏اند و چه آيندگان جاى عذر و بهانه‏اى باقى نماند. چرا پیغمبر (ص) می فرماید: حجت را برحاضر، غائب، آنها که به دنیا آمده و یا نیامده تمام کردم تا بر هیچ کس جای عذر تراشی نباش، برای اینکه به همه ی حجاج دستور داد اند که این برای غائبین و فرزندان تا روز قیامت برسانند امّا وای به حال حاضرینی که پیام مهم غدیر را فرموش نمایند.

7 ـ تأکید بر ابلاغ پیام.

در اینجا پیغمبر (ص) به رساندن این پیام به 120 هزار نفر اکتفا نکرد بلکه فرمود: «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[12]» پس سفارشات مرا به ديگران ابلاغ كنيد، حاضر به غايب، و پدر به فرزند خود تا روز قيامت برسانند. پیغمبر (ص) دستور اکید داد مبنی بر اینکه همه حاضران پیام غدیر را به غائبین برسانند و همنطور همه ی پدران به باید مسئله ی جانشینی امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت را به فرزندانشان ابلاغ نمایند و این کار باید تا قیامت ادامه پیدا کند.   

8 ـ اخذ بیعت.

بعد از بیان حکم خدای متعال می فرماید: از طرف خدا مأمورم تا برای علی (ع) از شما بیعت بگیرم  «فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي يَقْضِي بِالْحَقِّ[13]» از طرف خداوند مأمور شده‏ام كه از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او كه از من و اويند از شما بيعت بگيرم، آنان تا روز قيامت امام و پيشوايند، و مهدى امّت من كه به حقّ داورى مى‏كند از آنان است.

«أَلَا وَ إِنِّي أُجَدِّدُ الْقَوْلَ أَلَا فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ*وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِي وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّي وَ لَا أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٌ عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ- وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِه» بدانيد كه تجديد قول خود نمايم و الحال همگى شما و كافه خلق اللَّه تعالى را باقامت صلوات و ايتاء زكوات و امر معروف و نهى از منكر فرمايم. اصل امر بمعروف آنست كه بقول من متنبه شويد و ولايت و امامت على و ائمه كرام (ع) را بسمع تلقى اصغا و استماع نموده بپذيريد و جمعى كه الحال درين محال حاضر نباشند آنها را اعلام نمائيد و آن طايفه را نيز امر بقبول قول و فعل آن ولى عز و جل و نهى از مخالف قول آن ائمة السبل كه امامان دين و مشكات هدايت رب العالمين‏اند نمائيد زيرا كه هر چه من مى‏گويم بموجب حكم قادر علام است و هيچ امر بمعروف و نهى از منكر نيست مگر با امام عادل.

9 ـ  روز اکمال دین و نا امیدی دشمنان.

بعد از نصب امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت به جا نشینی پیغمبر (ص) بود که، دین اسلام کامل و دشمنان نا امید شد. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[14]» امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شده‏اند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيد.

سیوطی به نظر خودش با سند ضعیف نقل می کند که این آیه در روز 18 ذی الحجه در روز غدیر خم آن موقع که پیغمبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» خداوند این آیه را نازل کرد[15]»‏

«لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنين[16]» شيطان گمان خود را در باره آنها درست يافت. و جز گروهى از مؤمنان، ديگران از او پيروى كردند[17]. علامه در تفسیر آیه می نویسد: «أي حقق إبليس عليهم ظنه أو وجد ظنه صادقا عليهم إذ قال لربه: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ‏ و لَأُضِلَّنَّهُمْ[18]» ابلیس گمان خود را در مورد آنان محقق کرد آنجا که به پروردگار گفت: گمراه می کنم.

آن روایت این است: جابر از امام باقر (ع) نقل می كند كه چون پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم دست على (ع) را در دست گرفت، شيطان در ميان سپاهيانش نعره برآورد و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا به جاى نماند مگر آنكه در پى نعره او به سويش دويدند و گفتند: اى آقا و مولا! چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعره‏اى دهشتناك‏تر از اين نعره نشنيده بوديم. او بديشان گفت: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً فَقَالُوا يَا سَيِّدَهُمْ أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ» اين پيامبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار تحقّق يابد ديگر كسى هرگز خدا را نافرمانى نكند. آنها در پاسخ گفتند: سرورا! تو آدم را فريب دادى. وقتی که منافقین به پیغمبر (ص): «إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى وَ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ أَ مَا تَرَى عَيْنَيْهِ تَدُورَانِ فِي رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ (ص)» اين مرد (پيامبر) از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و يكى به ديگرى گفت: مگر نمى‏ بينى كه چشمانش چگونه در كاسه سرش مى‏چرخد؟ گويا ديوانه شده مقصودشان پيامبر (ص) بود. با این سخن زمینه گمراهی آیندگان فراهم شد و ابلیس شادمان شد و نعره ی بر آورد: «صَرَخَ إِبْلِيسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِيَاءَهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هَؤُلَاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَقَامَ النَّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْلِيسُ تَاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): كَانَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ الظَّنُّ مِنْ إِبْلِيسَ حِينَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فَظَنَّ بِهِمْ إِبْلِيسُ ظَنّاً فَصَدَّقُوا ظَنَّه[19]»‏ در اين هنگام شيطان فريادى از سر شادى زد و دوستانش دوباره گرد او حلقه زدند. او بديشان گفت: آيا مى‏دانيد من پيشتر با آدم ابو البشر چه كرده‏ام؟ گفتند: آرى، گفت: آدم، پيمان خود را شكست ولى بخدا كفر نورزيد ولى اينان هم پيمانشان را نقض كردند و هم به پيامبر (ص) كفر ورزيدند.

پس هنگامى كه پيامبر (ص) از اين جهان رخت بربست و مردم به جاى على (ع) ديگرى را به خلافت نشاندند شيطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى نهاد و روى بالش‏ نشست، و پيادگان و سوارگان خود را گرد آورد و بديشان گفت: شادى كنيد كه تا روز ظهور امام، خداوند فرمان برده نخواهد شد. امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». امام باقر (ع) فرمود: تأويل اين آيه هنگامى بود كه پيامبر (ص) رحلت فرمود و گمان ابليس همان هنگامى بود كه در باره پيامبر (ص) گفتند: او از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و شيطان در اين هنگام گمانى در باره ايشان برد و آنها گمان شيطان را تصديق كردند و تحقّق بخشيدند[20].

در این روایت نکته خیلی مهم وجود دارد و آن اینکه:

 از نظر شیطان، نصب علی (ع) به عنوان جا نشین پیغمبر (ص) اگر به سر انجام برسد، ضامن هدایت بشر تا دامنه ی قیامت و همینطور کنار زدن علی (ع)، باعث گمراهی مردم تا، ظهور امام زمان (ع) می شود و بعد ظهور ولی عصر (ع)، مردم به سمت اطاعت از خدا سوق داده خواهد شد. لذا، ارزش غدیر به بلندای اطاعت همه ی خلق از خدای متعال و بلکه بالاتر یعنی نائل شدن به فوز عظیمی می باشد که در قرآن بیان شده است: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[21]»

 واقعه ی غدیر

انس بن مالك گويد سوگند به وحدانيت خدا شنيدم از پيغمبر(ص)فرمود:

«عنوان صحيفة المؤمن حبّ على بن أبي طالب (ع)[1]»،

عنوان صحيفه مؤمن، دوستى على بن أبي طالب عليه السّلام است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيَادِ أُمَّتِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِيَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً[2]»

فاطمه ی زهرا (س): «فما جعل الله لأحد بعد غدير خم من حجة و لا عذر[3]»

 پيغمبر(ص)فرمود: «من سرّه أن يحيى حياتي و يموت مماتي و يسكن جنّة عدن غرسها ربّي، فليوال علياً من بعدي، و ليوال وليّه، و ليقتد بالأئمة من بعدي، فإنَّهم عترتي، خلقوا من طينتي، رُزقوا فهماً و علماً، و ويل للمكذّبين بفضلهم من أمّتي، القاطعين فيهم صلتي، لا أنالهم اللَّه شفاعتي[4]»

علامه امینی در «الغدیر» به شعری از یکی از شعرایی که به واقعه غدیر به همان نحوی که در باور شیعه است، اشاره می کند و این دشمن اهل بیت(ع) و امیرالمؤمنین(ع) کسی نیست جز عمروعاص.
عمروعاص قصیده ای دارد به نام «جلجلیه» که از شاهکارهای ادبی عرب است. قضیه از این قرار است که وقتی معاویه عمروعاص را به فرمانداری مصر منصوب می کند از او خراج مصر را طلب می کند و با شانه خالی کردن عمروعاص از پرداخت مالیات، معاویه تهدید می کند که اگر خراج مصر را ندهی تو را عزل می کنم و عمروعاص در جواب معاویه این قصیده را می فرستد.

         معاوية الحال لا تجهل             و عن سبل الحقّ لا تعدل‏

        نسيت احتيالى فى جلّق             على اهلها يوم لبس الحلى؟

       وقد اقبلو ازمرا يهرعون                   مهاليع   كالبقر   الجفّل

  و قولي لهم: انّ فرض الصّلاة             بغير وجودك لم تقبل‏

   فولّوا و لم يعبأوا بالصّلاة             و رمت النفار الى القسطل‏

     و لمّا عصيت امام الهدى             و فى جيشه كلّ مستفحل‏

       ابا لبقر البكم اهل الشآم             لاهل التّقى و الحجى أبتلى؟

       فقلت: نعم، قم فانّى أرى             قتال المفضّل بالافضل‏

       فبى حاربوا سيّد الاوصيآء             بقولى: دم طلّ من نعثل‏

     و كدت لهم ان اقاموا الرّماح             عليها المصاحف فى القسطل‏

      و علّمتهم كشف سوآتهم             لردّ الغضنفرة المقبل‏

        فقام البغاة على حيدر             و كفّوا عن المشعل المصطلى‏

       نسيت محاورة الاشعرىّ             و نحن على دومة الجندل‏

      الين فيطمع فى جانبى             و سهمى قد خاض فى المقتل‏

      خلعت الخلافة من حيدر             كخلع النّعال من الارجل‏

      و البستها فيك بعد الاياس             كلبس الخواتيم بالانمل‏

     و رقيّتك المنبر المشمخرّ             بلا حدّ سيف و لا منصل‏

      و لو لم تكن انت من اهله             و ربّ المقام و لم تكمل‏

     و سيّرت جيش نفاق العراق             كسير الجنوب مع الشّمال‏

    و سيّرت ذكرك فى الخافقين             كسير الحمير مع المحمل‏

    و جهلك بي يابن آكلة ال             كبود لاعظم ما أبتلي‏

     فلو لا مؤازرتى لم تطع             و لو لا وجودى لم تقبل‏

    و لولاى كنت كمثل النّساء             تعاف الخروج من المنزل‏

     نصرناك من جهلنا يابن هند             على النّبأ الاعظم الافضل‏

     و حيث رفعناك فوق الرّؤس             نزلنا الى اسفل الاسفل‏

    و كم قد سمعنا من المصطفى             وصايا مخصّصة فى علىّ‏

    و فى يوم «خم» رقى منبرا             يبلغ و الرّكب لم يرحل‏

     و فى كفّه كفّه معلنا             ينادى بامر العزيز العليّ‏

    الست بكم منكم فى النّفوس      باولى؟ فقالوا: بلى فافعل‏

    فانحله امرة المؤمنين             من اللّه مستخلف المنحل‏

    و قال: فمن كنت مولى له             فهذا له اليوم نعم الولىّ‏

    فوال مواليه يا ذا لجلا             ل و عاد معادى اخ المرسل‏

    و لا تنقضوا العهد من عترتى             فقاطعهم بى لم يوصل‏

    فبخبخ شيخك لمّا رأى             عرى عقد حيدر لم تحلل‏

    فقال: وليّكم فاحفظوه             فمدخله فيكم مدخلى‏

     انّا و ما كان من فعلنا             لفى النّار فى الدّرك الاسفل‏

    وما دم عثمان منج لنا             من اللّه فى الموقف المخجل‏

    و انّ   عليا   غدا   خصمنا             و  يعتزّ  باللّه  و   المرسل‏

     يحا سبنا عن  امور  جرت             و نحن عن الحقّ فى معزل‏

     فما عذرنا يوم كشف الغطاء            لك الويل منه غدا ثمّ لى‏

    الا يابن  هند أبعت  الجنان              بعهد عهدت و لم توف لى‏

    و اخسرت اخراك كيما تنال            يسير الحطام  من  الاجزل‏

    و اصبحت بالنّاس حتّى استقام         لك الملك من ملك محول‏

    و كنت كمقتنص فى الشّراك           تذود  الظّماء  عن  المنهل‏

    كانّك  انسيت   ليل   الهرير            بصفين مع  هولها  المهول‏

    و قدبت تذرق ذرق النّعام              حذارا   من   البطل  المقبل‏

    و حين ازاح  جيوش الضّلا             ل و افاك  كالاسد المبسل‏

    و قد ضاق منك عليك­الخناق         و صار بك الرّحب كالفلفل‏

    و قولك: يا عمرو! اين المفرّ          من الفارس القسور المسبل؟

    عسى  حيلة  منك  عن ثنيه           فان   فؤادى   فى  عسعل‏

    و شاطرتنى كلّ  ما   يستقيم          من الملك دهرك  لم يكمل‏

     فقمت على عجلتى  رافعا             و اكشف عن سوأتى أذيلى‏

    فستّر  عن  وجهه  و انثنى             حياء و روعك لم يعقل‏

    و انت  لخوفك  من بأسه             هناك ملئت من  الافكل‏

    و لمّا ملكت حماة  الانام             و نالت عصاك يد الاوّل‏

     منحت لغيرى وزن الجبال             و لم تعطنى زنة الخردل‏

    و انحلت مصرا لعبد الملك          و انت عن الغىّ لم تعدل‏

    و ان كنت تطمع فيها فقد            تخلّى القطا من يد الاجدل‏

    و ان لم تسامح الى ردّها             فانّي لحوبكم مصطلى‏

     بخيل جياد و شمّ الانوف            و بالمرهفات و بالذّبّل‏

     و اكشف عنك حجاب الغرور      و ايقظ  نائمة  الاثكل‏

     فانّك من امرة المؤمنين             و دعوى الخلافة فى معزل‏

    و  مالك  فيها  و لا  ذرّة             و لا   لجدودك  بالاوّل‏

     فان كان بينكما نسبة                فاين الحسام من المنجل‏

    و اين الحصا من نجوم السّماء       و اين معاوية من على؟

     فان كنت فيها بلغت المنى             ففى عنقى علق الجلجل[5]
جلجل صدای زنگ شتر را می گویند و عمروعاص در آخر قصیده خطاب به معاویه می گوید نگذار این شتر گردنش تکان بخورد و صدای جلجل بلند شود که آبروی تو می رود. این قصیده دقیقا به مر غدیر و خلافت و ولایت امیرالمؤمین(ع) بر اساس همان اعتقاد شیعه اشاره می شود. حتی بزرگان مذاهب اهل سنت مثل شافعی شعرهایی در مورد امیرالمؤمنین(ع) دارد که اگر کسی نداند فکر می کند سید رضی آن را سروده است آنجا که می گوید: "لَو اَنَّ المُرتَضَی اَبدَی مَحَلَّهُ لَصَارَ النَّاسُ طُرّاً سُجّداً لَهُ وَ مَاتَ الشَّافِعِی وَ لَیسَ یَدْرِی عَلِیٌّ رَبُّهُ اَمْ رَبُّهُ الله" یعنی « اگر علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید پروردگار او علی است یا خدا.» شافعی در این شعر آنقدر غلو می کند که به حضرت علی(ع) مقام ربوبیت می دهد.

                         الشَّافِعِی:

كفى في  فضل  مولانا  عليّ          وقوع  الشكّ   فيه  أنّه  الله

و مات الشافعيّ و ليس يدري        عليّ    ربّه   أم   ربّه    الله

أنا عبد لفتى أنزل فيه هل أتى       إلى متى أكتمه أكتمه إلى متى

قوم أتى في مدحهم هل أتى      ما شكّ  في ذلك  إلّا  ملحد[6]ا

 


[1] ـ حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد، تفسير اثنا عشرى‏، تهران‏، انتشارات ميقات‏،1363 ش‏،ج10،ص92.

[2] ـ شيخ صدوق ،أمالي الصدوق‏،بيروت‏، اعلمى‏،1400 ق،ص125.‏

[3] ـ محمد بن جریر طبری،دلائل الامامه ، قم ، دارالزخائر للمطبوعات،ص38.

[4] ـ سيد مرتضى فيروز آبادى‏، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران‏، اسلاميه‏،1392 ق‏،ج1ص170.

[5] ـ علامه امینی ،الغدیر، تهران ،بنیاد بعثت،ج3،ص203.

[6] ـ محمدجعفراسترآبادی،البراهن القاطعه،قم،مکتب الاعلام الاسلامی،1382ش،ج3،ص297.

 

 

 


[1] ـ المائده، 67.

[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص119.

[3] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج2، ص298.

[4] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى،1403، ج1، ص60.

[5] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[6] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

 

[7] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[8] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[9] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[10] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[11] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[12] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[13] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص65.

[14] ـ المائده، 3.

[15] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص259.

[16] ـ سبأ، 20.

[17] ـ ترجمه قرآن( آيتى)، ج1، ص 430.

[18] ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 551.

[19] ـ  الکافی، ج8، ص345.

[20] ـ  حميد رضا آژير، بهشت كافى- ترجمه روضه كافى‏، قم‏، انتشارات سرور، 1381 ش، ص395

[21] ـ التوبه، 72.