جایگاه مهدی (ع) در خطبه ی غدیر

  جایگاه مهدی (ع) در خطبه ی غدیر

مهدی (ع) در خطبه ی غدیر جایگاه بسیار مهمی دارد و این مسئله خطبه ی غدیر و واقعه ی غدیر در اوج قرار داده است که ذیلا به آن پرداخته می شود.

1 ـ  ختم امامت بوسیله ی مهدی (ع)

جایگاه مهدی در خطبه ی غدیر بسیار پر رنگ است اگر نبوت بی ولایت علی (ع) نا تمام است،ولایت نیز بی امامت مهدی (ع) ناتمام است. لذا، پیغمبر خدا در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[1]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است.

2 ـ دین اسلام بوسیله مهدی (ع) بر همه ادیان غلبه می کند

یپغمبر (ص) خدا به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[2]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

3 ـ مهدی بر گزیده ی خدا و وارث علم انبیاء

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا و وارث تمام علوم انبیاء است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[3]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

4 ـ پیامبران گذشته بشارت مهدی را داده اند

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون‏[4]» و ما در زبور- پس از تورات- نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

 باز پیامبر (ص) با تأیید قرآن کریم، به توصیف حضرت ولی عصر (ع) از نگاه دیگر می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[5]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[6].

لذا، محتوای این خبر فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولّی، به معنای دوست است، زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[7]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار، واضحات است.

پس خطبه غدیر از نظر محتوی بسیار غنی و بی نظیر است بالاخص که مطالب بسیار مهمی در مورد منجی عالم بشریت دارد.



[1] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[2] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[3] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[4] ـ الانبیاء، 105.

[5] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[6] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[7] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

ویژگیهای منحصر به فرد واقعه ی غدیر

ویزگیهای منحصر به فرد وا قعه غدیر

مقدمه

اهمیت مسئله امامت

 مسئله ی امامت که بعد از پیغمبر (ص) با ولایت علی (ع) شروع و با امامت مهدی (ع) پایان می یابد، از اهمیت فوق تصور انسان بر خوردار است امام رضا (ع) در رابطه می فرماید: «إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ فَيُقِيمُوهَا بِاخْتِيَارِهِمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَة[1]» بى‏ترديد امامت قدرى جليل‏تر و شأنى عظيمتر و مكانى بلندتر و جانبى منيع‏تر و باطنى عميقتر از آن دارد كه مردم به جهت عقل و خرد خود بدان رسند يا آنكه به اختيار خود امامى را منصوب كنند، بى‏شكّ امامت منزلتى است كه خداوند ابراهيم خليل را پس از نبوّت و مقام خليل- اللّهى در مرتبه سوم بدان مخصوص ساخته.‏

 در روایت دیگری است که سلیمان بن جعفری الجعفری گوید از امام رضا (ع) پرسیدم آیا زمین از حجت خدا خالی می شود؟ در جوابم فرمود: « لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا[2]» اگرچشم برهم زدنی زمین از حجت خدا تهی شود زمین ردم را در خود فروخواهد برد.

و از آیه ذیل به خوبی می شود به اهمیت مسئله ی امامت و غدیر پی برد، انجا که می فرماید: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه[3]» اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏ای[4].

سیوطی می نویسد: «نزلت هذه الآية على رسول الله (ص) يوم غدير خم في على بن أبى طالب[5]»‏ این آیه به رسول خدا (ص) در روز غدیر خم، در مورد علی (ع) نازل شد.

این آیه به خوبی بیانگر اهمیت مسئله ولایت امیرالمؤمنین است تا جای که اگر  ولایت مولی در جمع 120 هزار حاجی اعلام نگردد و به رسمیت شناخته نشود، مثل این است که هیچ رسالتی انجام نشده است، زیرا مکتب پیغمبر (ص) اگر بوسیله علی (ع) و اولاد آن بزرگوار ادامه پیدا نکند تمام زحمت پیغمبر (ص) هدر خواهد بود؛ لذا، در هیچ آیه از قرآن کریم چنین تأکیدی وجود ندارد.

ویژگیهای منحصر به فرد غدیر از قرار ذیل است

1 ـ ویژگیهای منحصر به فرد خود خبر

خطبه ی غدیر از جهت خود خبر بی نظیر است این خبر از جهات ذیل ویژگیها منحصر به فردی را دارا است:

الف. دست اول بودن خبر.

یکی از ویژگیهای منحصر به فرد واقعه ی غدیر، دست اول بودن خبر است این خبر از جانب خدا بوسیله وحی به پیغمبر (ص) می رسد و از آن حضرت خواسته می شود به تمامی حجاج ابلاغ گردد، هیچ خبری مهمی در دنیا رخ نداده که از زبان اولین شخصیت دنیا برای اولین بار و در زمان و مکان واحد برای 120 هزار جمعیت، ابلاغ کرد؛ این ویژگی، جریان غدیر را از همه ی جریانهای عالم ممتاز نموده است، لذا، منحصر به فرد است.

ب. ازجهت مخبر

گوینده این خبر اولین شخص دنیا پیغمبر خاتم محمد مصطفی (ص) است، شخصیتی که حتی قبل از بعثت در بین کفار قریش معروف به امانت داری، پاک دامنی و طهارت است و ختم نبوت به نام او رقم خورده و  در انجیل، تورات، زبور و...، رسالت او برای بشر معرفی و از ناحیه آنان به رسمیت شناخته شده است و در بین تمام انبیا و اولیاء به عنوان اشرف اولاد آدم مطرح است.

بنابراین، از ویژگیهای منحصر به فرد دیگر واقعه ی غدیر از جهت مخبر است که پیغمبر (ص) خدا باشد.

ج ـ اهمیت محتوای خبر.

از ویزگیهای بی نظیر دیگر واقعه ی غدیر، اهمیت محتوای خطبه ی غدیر است و آن عبارتند از: سپردن رهبری و هدایت تمام بشر در تمام شئون زندگی، به پاکترین، عالم ترین، شجاع ترین، عادل ترین و... افراد، تا دامنه قیامت. این ویژگی، واقعه ی غدیر را از همه ی واقعیات دنیا ممتاز و برجسته کرده است که نشانگر اهمیت فوق العاده ی قضیه ی غدیر از جهت محتوی خبر و خطبه است،

لذا، به مهمترین بخشهای از خطبه غدیر از جهات ذیل اشاره می شود.

الف. خبر از جانیشنی علی و اولاد آنحضرت (ع) به امر خدا.

پیغمبر خدا (ص) در این خطبه دستور الهی را اینگونه ابلاغ می فرماید: «ثُمَّ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِي ذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه[6]‏» پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

ب. جایگاه مهدی (ع) در خطبه ی غدیر

مهدی (ع) در خطبه ی غدیر جایگاه بسیار مهمی دارد و این مسئله خطبه ی غدیر و واقعه ی غدیر در اوج قرار داده است که ذیلا به آن پرداخته می شود.

1 ـ  ختم امامت بوسیله ی مهدی (ع)

جایگاه مهدی در خطبه ی غدیر بسیار پر رنگ است اگر نبوت بی ولایت علی (ع) نا تمام است،ولایت نیز بی امامت مهدی (ع) ناتمام است. لذا، پیغمبر خدا در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[7]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است.

2 ـ دین اسلام بوسیله مهدی (ع) بر همه ادیان غلبه می کند

یپغمبر (ص) خدا به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[8]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

3 ـ مهدی بر گزیده ی خدا و وارث علم انبیاء

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا و وارث تمام علوم انبیاء است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[9]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

4 ـ پیامبران گذشته بشارت مهدی را داده اند

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون‏[10]» و ما در زبور- پس از تورات- نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

 باز پیامبر (ص) با تأیید قرآن کریم، به توصیف حضرت ولی عصر (ع) از نگاه دیگر می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[11]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[12].

لذا، محتوای این خبر فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولّی، به معنای دوست است، زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[13]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار، واضحات است.

پس خطبه غدیر از نظر محتوی بسیار غنی و بی نظیر است بالاخص که مطالب بسیار مهمی در مورد منجی عالم بشریت دارد.

2 ـ منحصر به فرد بودن این اجتماع.

اجتماع حاجیان در مکه معظمه، به خودی خود یک اجتماع بی نظیر است  بالاخص اگر این اجتماع با حضور پیغمبر (ص) باشد و بالاخص اگر اجتماع در حجه الوداع باشد. حجاج که از سراسر جامعه اسلامی برای حج مشرف شده اند، خانه خدا را زیارت نموده اند، توبه کرده اند پاک و زلال میخواهند به خانه های شان برگردند و در جریان سرنوشت ساز ترین اخبار از جانب پیامبر (ص) قرار می گیرند که باید با امانت کامل به آینده منقل کنند و از سراسر کشوری اسلامی در این اجتماع حاجی حضور دارند یعنی این 120 هزار نفر که از یک شهر نیست و از یک کشور و دو هم نیست بلکه از سرا سر جهان اسلام حاجی حضور دارد، لذا، طرح مسئله ی ولایت علی (ع) در یک چنین اجتماعی، قضیه ی غدیر را منحصر به فرد می کند، به این معنی که این خبر، باید در همین سال در سراسر دنیای اسلام برسد، زن و مرد کوچک و بزرک از ولایت امیر المؤمنین (ع) در سریع ترین زمان با خبر گردند

3 ـ تأکید بر ابلاغ پیام.

در اینجا پیغمبر (ص) به رساندن این پیام به 120 هزار نفر اکتفا نکرد بلکه دستور اکید صادر کرد که محتوی غدیر را حاضر به غائب و پدر به پسر تا دامنه ی قیامت ابلاغ نمایند: «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[14]» پس سفارشات مرا به ديگران ابلاغ كنيد، حاضر به غايب، و پدر به فرزند خود تا روز قيامت برسانند. پیغمبر (ص) دستور اکید داد مبنی بر اینکه همه حاضران پیام غدیر را به غائبین برسانند و همنطور همه ی پدران به باید مسئله ی جانشینی امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت را به فرزندانشان ابلاغ نمایند و این کار باید تا قیامت ادامه پیدا کند.

چنانکه زهرای اطهر (س) می فرماید: «فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍ‏ مِنْ‏ حُجَّةٍ وَ لَا عُذْرٍ[15]» خداوند بعد از غدیر خم جای هیچ حجت و غذری را برای احدی باقی نگذاشته است.

لذا، خطبه ی از منظر تأکید ابلاغ آن نیز، بی نظیر است.

4 ـ اتمام حجت برای تمام بشر

پیغمبر (ص) در غدیر خم حجت را به تمام بشر تمام نمود و فرمود: «وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ يَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ يُولَدْ[16]» و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموريتم را كاملا به انجام رساندم، تا آنجا كه براى هيچ كس؛ چه حاضر و چه غايب، چه آنان كه متولّد شده‏اند و چه آيندگان جاى عذر و بهانه‏اى باقى نماند.

چرا پیغمبر (ص) می فرماید: حجت را بر حاضر، غائب، چه آنها که به دنیا آمده و یا نیامده تمام کردم تا بر هیچ کس جای عذر تراشی باقی نباشد، برای اینکه به همه ی حجاج دستور داد اند که محتوی حدیث غدیر را برای غائبین و فرزندان تا روز قیامت برسانند امّا وای به حال حاضرینی که پیام مهم غدیر را فراموش نمودند.

5 ـ اخذ بیعت برای علی(ع) و امامان بعد از آنحضرت.

بعد از بیان حکم خدای متعال می فرماید: از طرف خدا مأمورم تا برای علی (ع) از شما بیعت بگیرم  «فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي يَقْضِي بِالْحَقِّ[17]» از طرف خداوند مأمور شده‏ام كه از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او كه از من و اويند از شما بيعت بگيرم، آنان تا روز قيامت امام و پيشوايند، و مهدى امّت من كه به حقّ داورى مى‏كند از آنان است.

خود بیعت در آن شرائط نیز از ویژگیهای بی نظیر واقعه غدیر است.

6 ـ تأکید چند باره پیغمبر (ص) در مورد ولایت علی (ع)

تأکیدات پیغمبر (ص) در مورد ولایت علی (ع) واقعه ی غدیر را در جایگاه بسیار رفیعی قرار داده است «أَلَا وَ إِنِّي أُجَدِّدُ الْقَوْلَ أَلَا فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِي وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّي وَ لَا أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٌ عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعصُومٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ- وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِه» بدانيد كه تجديد قول خود نمايم و الحال همگى شما و كافه خلق اللَّه تعالى را باقامت صلوات و ايتاء زكوات و امر معروف و نهى از منكر فرمايم. اصل امر بمعروف آنست كه بقول من متنبه شويد و ولايت و امامت على و ائمه كرام (ع) را بسمع تلقى اصغا و استماع نموده بپذيريد و جمعى كه الحال درين محال حاضر نباشند آنها را اعلام نمائيد و آن طايفه را نيز امر بقبول قول و فعل آن ولى عز و جل و نهى از مخالف قول آن ائمة السبل كه امامان دين و مشكات هدايت رب العالمين‏اند نمائيد زيرا كه هر چه من مى‏گويم بموجب حكم قادر علام است و هيچ امر بمعروف و نهى از منكر نيست مگر با امام عادل.

7 ـ  روز اکمال دین و نا امیدی دشمنان.

بعد از نصب امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت به جا نشینی پیغمبر (ص) بود که، دین اسلام کامل و دشمنان نا امید شد. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[18]» امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شده‏اند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيد.

سیوطی به نظر خودش با سند ضعیف نقل می کند که این آیه در روز 18 ذی الحجه در روز غدیر خم آن موقع که پیغمبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» خداوند این آیه را نازل کرد[19]»‏

بنابراین واقعه ی غدیر از جهات مختلف، یک واقعه ی بی نظیر و منحصر به فرد است که متأسفانه با آن اتقانش از ناحیه ی منافقین، مورد انکار قرار گرفت و بشر را به سمت گمراهی و تاریکی هدایت نمود لذا، آیه ی ذیل را در مورد آنان نازل فرمود: «لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنين[20]» شيطان گمان خود را در باره آنها درست يافت. و جز گروهى از مؤمنان، ديگران از او پيروى كردند.

علامه در تفسیر آیه می نویسد: «أي حقق إبليس عليهم ظنه أو وجد ظنه صادقا عليهم إذ قال لربه: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ‏ و لَأُضِلَّنَّهُمْ[21]» ابلیس گمان خود را در مورد آنان محقق کرد آنجا که به پروردگار گفت: گمراه می کنم.

روایت مهمی پیرامون این آیه شریفه

 آن روایت این است: جابر از امام باقر (ع) نقل می كند كه چون پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم دست على (ع) را در دست گرفت، شيطان در ميان سپاهيانش نعره برآورد و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا به جاى نماند مگر آنكه در پى نعره او به سويش دويدند و گفتند: اى آقا و مولا! چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعره‏اى دهشتناك‏تر از اين نعره نشنيده بوديم. او بديشان گفت: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً فَقَالُوا يَا سَيِّدَهُمْ أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ» اين پيامبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار تحقّق يابد ديگر كسى هرگز خدا را نافرمانى نكند. آنها در پاسخ گفتند: سرورا! تو آدم را فريب دادى.

وقتی که منافقین به پیغمبر (ص): «إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى وَ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ أَ مَا تَرَى عَيْنَيْهِ تَدُورَانِ فِي رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ (ص)» اين مرد (پيامبر) از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و يكى به ديگرى گفت: مگر نمى‏ بينى كه چشمانش چگونه در كاسه سرش مى‏چرخد؟ گويا ديوانه شده مقصودشان پيامبر (ص) بود.

با این سخن زمینه گمراهی آیندگان فراهم شد و ابلیس از این سخن منافقین به شدت شادمان شد و نعره ی بر آورد: «صَرَخَ إِبْلِيسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِيَاءَهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هَؤُلَاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَقَامَ النَّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْلِيسُ تَاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): كَانَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ الظَّنُّ مِنْ إِبْلِيسَ حِينَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فَظَنَّ بِهِمْ إِبْلِيسُ ظَنّاً فَصَدَّقُوا ظَنَّه[22]»‏ در اين هنگام شيطان فريادى از سر شادى زد و دوستانش دوباره گرد او حلقه زدند. او بديشان گفت: آيا مى‏دانيد من پيشتر با آدم ابو البشر چه كرده‏ام؟ گفتند: آرى، گفت: آدم، پيمان خود را شكست ولى بخدا كفر نورزيد ولى اينان هم پيمانشان را نقض كردند و هم به پيامبر (ص) كفر ورزيدند.

پس هنگامى كه پيامبر (ص) از اين جهان رخت بربست و مردم به جاى على (ع) ديگرى را به خلافت نشاندند شيطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى نهاد و روى بالش‏ نشست، و پيادگان و سوارگان خود را گرد آورد و بديشان گفت: شادى كنيد كه تا روز ظهور امام، خداوند فرمان برده نخواهد شد. امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». امام باقر (ع) فرمود: تأويل اين آيه هنگامى بود كه پيامبر (ص) رحلت فرمود و گمان ابليس همان هنگامى بود كه در باره پيامبر (ص) گفتند: او از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و شيطان در اين هنگام گمانى در باره ايشان برد و آنها گمان شيطان را تصديق كردند و تحقّق بخشيدند[23].

در این روایت نکته خیلی مهم وجود دارد و آن اینکه:

 از نظر شیطان، نصب علی (ع) به عنوان جانشین پیغمبر (ص) به شدت نا راحت زیرا گفت: اگر به سر انجام برسد، ضامن هدایت بشر تا دامنه ی قیامت است

و همینطور کنار زدن علی (ع)، فوق العاده خوشحال شد زیرا کنار زدن علی (ع) باعث گمراهی مردم تا، ظهور امام زمان (ع) می شود و بعد ظهور ولی عصر (ع)، مردم به سمت اطاعت از خدا سوق داده خواهد شد.

نتیجه

بنابراین، ارزش غدیر به بلندای اطاعت همه ی خلق از خدای متعال و بلکه بالاتر یعنی نائل شدن به فوز عظمی می باشد که در قرآن بیان شده است: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[24]» خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن بهشتهايى را وعده داده است كه جويها در آن جارى است، و بهشتيان همواره در آنجايند و نيز خانه‏هايى نيكو در بهشت جاويد. ولى خشنودى خدا از همه برتر است كه پيروزى بزرگ، خشنودى خداوند است.

و همینطور کنار زدن علی (ع) باعث گمراهی مردم تا دامنه ی ظهور خواهد شد.



[1]ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى،1403، ج2، ص433.

[2] ـ علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ‏تهران‏، اسلاميه‏، بی تا،ج23، ص29.

[3] ـ المائده، 67.

[4] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص119.

[5] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج2، ص298.

[6] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج‏، ج1، ص60.

[7] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[8] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[9] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[10] ـ الانبیاء، 105.

[11] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[12] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[13] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[14] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[15] ـ طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم‏، دلائل الإمامة (ط- الحديثة)، قم، بعثت، 1413 ق، ص122.

[16] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[17] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص65.

[18] ـ المائده، 3.

[19] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص259.

[20] ـ سبأ، 20.

[21] ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 551.

[22] ـ  الکافی، ج8، ص345.

[23] ـ  حميد رضا آژير، بهشت كافى- ترجمه روضه كافى‏، قم‏، انتشارات سرور، 1381 ش، ص395

[24] ـ التوبه، 72.

شعر از محتشم و...

محسن ضیافتی نوشته:

دانید من کیم که به من تیغ می کشید
حبل المتین لنگر ارض و سما منم

بر دردهای نا شده درمان این جهان
درمان من و دوا من ودارالشفا منم

محرم به پشت پرده اسرار سرمدم
بر رازهای سر به مهر فلک آشنا منم

داد اختیار کن فیکون حق به دست من
بر حق یگانه مدعی براین ادعا منم

جامی که لب فقط زده اندش بلا کشان
لا جرعه نوش کرده الی الانتها منم

من را ز تیغ وخنجروتیروسنان چه باک
دردی کش دمادم جام بلا منم

انجیلم و زبور ومصحف و تورات جملگی
قرآن ناطقم کتب انبیا منم

من کشتی نجات غریقان امتم
براهدناالصراط الی الله ضیا منم

من حج اکبرم که بود کعبه کوی من
مشعر منا و مروه وسعی وصفا منم

آب ار چه بسته اید به من کوفیان ز کین
سر چشمه دارچشمه آب بقا منم

با این همه اگرنشناسید من کیم
گویم ایان که شافع روز جزا منم

عالم به یمن مقدم آل عبا به پاست
خاتم درون حلقه آل عبا منم

من پاره های قلب رسول مطهرم
زهراست مادرم پسر مرتضی منم

گر دین حق شوداحیا به خون من
آماجگاه تک تک شمشیرها منم

بنیان گذار مکتب سرخ شهادتم
با خون خود نموده کاخ ستم را فنا منم

محتشم کاشانی
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

گر انتقام آن نفتادی بروز حشر

با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعله آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری و محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعرهٔ هذا حسین او

سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد

خاموش محتشم که از این حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که از این شعر خونچکان

در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که از این نظم گریه‌خیز

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زاده زیاد نکرده‌ست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند