کیتی - رویان - جوشش چمشه ها

دینی،مذهبی،سياسي واجتماعی

تجوید

تجوید

تلفظ صحیح حروف دیل:

ح، ع، ص، ط، ذ، ث، ظ، غ، ض، و.

1 ـ ح. با گرفتگی خاصی در حلق ایجاد می شود مانند کسی که بیخواهد پوست تخمه را با فشار از گلو خارج کند.

2 ـ ع. مانند صدای غنم (گوسفند) از گلو خارج می شود. بع، مع. مانند: فاخلع نعلیک، صدای «ع» کیش داده شود.

3 ـ ص. مانند س است + درشتی و تفخیم ادا شود که تفخیم این حرف با صدای «ا» کوتا  انجام می شود.

 دو نکته در مورد تلفظ «ص»:

الف. در تمرین از «س» به «ص» منتقل شوید.

ب. مخرج س را تغییر ندهید و در مورد کسره «ص» اول درشتی آن را نشان دهید بعد کسره را.

4 ـ ط. مانند «ت» است + درشتی و تفخیم آن که همراه «ا» کوتا ادا می شود.

5 ـ ذ. چسپاندن نوک زبان به دندانهای ثنایا با صدای نازک + ار تعاش تار های صوتی و با صدای نازک تلفظ شود

نکته: فشار نوک زبان بر دندانها زیاد نباشد.

6 ـ ث. چسپاندن نوک زبان به دندانهای ثنایا با صدای نازک + ارتعاش تار های صوتی + دمیدن هوا به بیرون.

7 ـ ظ. چسپاندن نوک زبان به دندانهای ثنایا + ارتعاش تار های صوتی + درشتی حرف  با غنچه شدن لبها.

8 ـ غ. از مخرج «خ» تلفظ می شود مانند غره غره  کردن آب در گلو + درشتی و پر حجمی.

9 ـ ض. تلفظ این حرف دو جور است:

الف. چسپاندن کناره ی زبان به دندانهای کناره از هر طرف که باشد + درشتی و پر حجمی یا سروش زبان به جلو.

ب. مانند تلفظ «د» + درشت و پرحجم تلفظ شود.

10 ـ و. لبها غنچه شده و صدای «و» از میان دو لب خارج می شود. 

وقف آخر کلمات در قسم است:

1 ـ  اسکان: موارد وقف اسکان پنج تا است: فتحه، ضمه، کسره، تنوین بر ضمه و تنوین بر کسره در حالت وقف ساکن می شود.

موارد استثنای وقف اسکان: انا، لکنا، الظنونا، الرسولا، السبیلا، سلاسلا و قواریرا، که فتحه ی آخر کلمات فوق در موقع وقف تبدیل به الف مدی می گردد.

2 ـ ابدال: وقف ابدال دو مورد دارد:

الف. کلمات که به تا گرد مانند «ة» ختم شود در حال وقف تبدیل به «ه» ساکنه می شود.

ب. کلمات که به تنوین نصب ختم می شود، تنوین تبدیل به «ا» می شود مانند جزاءً که جزاءا می شود 

هر جا در آخر کلمه الف باشد که رویش دائره بزرک قرار داشت، در حال وقف و  وصل فرق می کند.و لی اگردائره کوچک قرار داشت علامت نا خوانا بودن کلمات است.

علائم وقف:

1 ـ م خمیده علامت و قف لازم. نمونه: انعام 36.

2 ـ لا، علامت ممنوع بودن وقف است. اگر اضطرارا وقف کردیم باید از قبل شروع کنیم.

3ـ  قلی، وقف بهتر از وصل است برای اینکه موضوع بحث و یا جمله کامل است.

 4 ـ صلی، وصل بهتر از وقف است.

5 ـ وقف معانقه، در این نوع وقف، اگر روی یکی از آن علامتها وقف کردیم، روی دیگری نباید و قف کرد. تعبیر استاد: کلمه ی بین این دو علامت به تنهای خوانده نمی شود.

هرجا علامت وقف ندارد، اگر توقف کردیم، باید از قبل و از موارد ذیل شروع کرد:

1 ـ از حروف عاطفه (و، ثم، ف، او) شروع کرد.

2 ـ از جمله ی اسمیه شروع کرد.

3 ـ جمله ی فعلیه شروع کرد.

نکته: شروع از واو حالیه ممنوع است.

همزه وصل بر سر کلمات ذیل داخل می شود برای اینکه ابتدا به ساکن جائز نیست:

1 ـ حرف، مانند همزه ی بر ال در الر جل داخل می شود مانند: الرجل، القمر و...این همزه در صورتیکه   ابتدای حرف بیاید، همیشه مفتوح خواهد بود.

2 ـ اسم، مانند همزه ابن، اثنین و... این همزه در صورتیکه ابتدای اسم بیاید، همیشه مکسور خواهد بود.

3 ـ فعل، مانند انصر، افعل و...، اگر در فعل، عین الفعل، مفتوح و مکسور باشد، همزه وصل مکسور می آید، و اگر مضموم باشد، همزه وصل مضموم می آید.

موارد استثنا از قوانین کسره و ضمه همزه وصل که بر سر فعل آمده است.

1 ـ در شش فعل: (اقضوا، ابنوا، امشوا، امضوا، ائتوا، اهدوا) همزه وصل در صورت ابتدا به کسره خوانده می شود.

2 ـ همزه ساکنه در ابتدای کلمات: (ائت، ائتنا، ائتوا، ائتونی، ائذن) در وسط کلام به همزه و در صورت ابتدا به کلمه، به صورت یای مدی خوانده می شود(ایت)

3 ـ همزه ساکنه در کلمه (اؤتمن) درصورت ابتدا به کلمه، به شکل واو مدی خوانده می شود (اوتمن).

حرکات حروف: حرف اگر فتحه داشته باشد، و الف بعد آن حرف بیاید دو برابر فتح کشیده می شود.

این حروف (ص، ض، ط، ظ، خ، غ، ق) دارای صفت استعلی است که باید با صدای درشت و پرحجم تلفظ شود در واقع تلفظ انها با فتحه + آ کشیده است.

موارد ترقیق «ر»

1 ـ راء مکسور مانند: رجال ارنا.

2 ـ راء ساکنه ماقبل مکسور مانند: فرعون و مریه

3 ـ راء ساکنه ماقبل ساکن، ماقبل مکسور مانند: السحر و الذکر.

4 ـ راء ساکنه ماقبل، یاء مدی مانند: قدیر و یسیر.

5 ـ راء ساکنه ماقبل یاء ساکنه ( اگرچه ماقبل آن، حرف مفتوح باشد) مانند: خیر و غیر.

موارد تفخیم «ر»

1 ـ  راء مفتوح و مضموم مانند: رحمن و رحماء.

2 ـ راء ساکن ماقبل مفتوح و مضموم مانند: یرضی و القرآن.

3 ـ  راء ساکنه ماقبل ساکن، ماقبل مفتوح و مضموم مانند: عشر و خسر.

4 ـ راء ساکنه ماقبل الف و واو مدی مانند: نار و نور.

5 ـ راء ساکنه ماقبل همزه وصل اگرچه حرکت ماقبل راء، کسره باشد: مانند: رب ارجعونی  و ارجعونی.

6 ـ راء ساکنه مابعد، حرف استعلاء باشد به شرطی که  در یک کلمه باشند (اگرچه حرکت ماقبل راء، کسره باشد) مانند: مرصاد و فرقه.

قاعده ادغام در غیر یرملون

1 ـ هم جنس باشد به شرط که اول ساکن و دوم متحرک باشد مانند: قد دخلوا و قل لهم.

2 ـ ب در م، مانند ارکب معنا که ارکمّعنا خوانده می شود ولی میم ساکنه در باء ادغام نمی شود.

3 ـ (ت _ د _ ط) هرکدام ساکن و دیگری بعد آن واقع شود، ادغام صورت می گیرد. مانند: اثقلت دعوا الله – ودت طائفه - قد تبین – بسطت.

4 ـ ( ث – ذ – ظ) هرکدام ساکن و دیگری بعد آن واقع شود، ادغام صورت می گیرد. مانند: یلهث ذالک – اذ ظلموا.

5 ـ ق در ک مانند: الم نخلقکم.

6 ـ ل  در  ر،  مانند: قل ربی. اما را ساکن در لام ادغام نمی شود.

قاعده ادغام در یرملون

7 ـ ادغام ن ساکنه در یرملون و ادغام بر دوقسم است:

الف، ادغام کامل. آن در جای که است نون ساکنه به دو حرف (ل ـ ر) برسد و نون بکلی از بین می رود و اساسا غنه منتفی است مانند: من لدنک و من ربک. صدا کش ندارد.

ب، ادغام ناقص. آن در جای است که نون ساکنه به حروف (یمون) برسد دارای غنه خواهد بود صدا کش دارد. مانند: من یقول ، من ماء، من ولی ،  من یزید.

احکام نون ساکنه و تنوین

نون ساکنه در 28 حرف بر چهار حکم پیدا می کنند:

1 ـ اظهار ن ( ادای نون از مخرجش). اگر نون به 6 حروف حلقی برسد « ء – ه - ع – ح – غ – خ » مانند: ینأون ، من خیر ، ینهون ، من عمل ، منخنقه ، من غلّ.

2 ـ ادغام ن که در یرملون برسد که شرح آن گذشت.

نکته: در چهار کلمه ( دنیا ، بنیان ، قنوان ، صنوان ) ن ساکنه با حروف یر ملون در یک کلمه قرار گرفته است استثائا ادغام نمی شود.

3 ـ اقلاب ( تبدیل کردن ن به م ) این زمانی است که «ن» به «م» برسد مانند: من بعد  مم بعد صدای میم ایجاد شده باید از بینی و به همراه کمی کشش ادا شود. مانند: انبیا و منبر امبیا و ممبر خوانده می شود.

4 ـ ( ادا نون ساکنه با حالتی بین اظهار و ادغام) حر «ن» در بقیه ی حروف اخفا می گردد.در حالت نون از مخرج خود ادا نمی شود بلکه صدای آن از فضای بینی خارج می شود دارای غنه است.

احکام میم ساکنه

میم ساکنه با توجه به حرفی که بعدش قرار می گیرد، سه حالت پیدا می کند:

1 ـ ادغام. م ساکن و قتی به م برسد میم دوم مشدد و با غنه ادا شود ( از فضای بینی همراه با کشش صوت) مانند: کم من  هم منها.

2 ـ اخفاء. م ساکن و قتی به ب برسد اخفاء با غنه همراه است ( صدای میم ساکنه را اندکی می کشیم  و سپس باء را تلفظ می کنیم لازم است هنگام کشش میم ساکنه کمی از هم باز نگهداریم.

نکته: میم ساکنه حاصل از اقلاب نون ساکنه و تنوین هم نزد «ب»  همین حکم اخفاء را پیدا می کند.

3 ـ اظهار. م ساکن و قتی به غیر « م » و «ب» 26 حرف دیگر برسد، اظهار می شود.     

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۱۴ساعت ۱۳:۱۵ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اشعار متنوع

 

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد

زسر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

که هر چه کرد با من فراق کربلا کرد

شود تمام هستی فدای آن دو دستی

که غرق بوسه با اشک علّی مرتضی کرد

نگشت آنی آن دست جدا زدامن دوست

اگر چه تیغ دشمن زپیکرش جدا کرد

جز از برای داور دو تا نگشت اکبر

چه شد که خصم کافر جبین او دو تا کرد

سزد همه جوانان حنا زخون ببندند

که جا به حجله خون یتیم مجتبی کرد

فدای آن جوانی که در نماز ایثار

زخون وضو گرفت و به اکبر اقتدا کرد

فدای شیر خواری که وقت جان نثاری

دو چشم خود ببست و دو لب به خنده وا کرد

فدای آن شهیدی که زیر تیغ قاتل

سرش بریده گشت و به شیعیان دعا کرد

فدای جسم پاکی که قطعه قطعه گردید

زقطره قطره خونش حسین را صدا کرد

فدای آن شهیدی که در کنار سنگر

به گریه یا حسین گفت به خنده جان فدا کرد

برات کربلا را کسی گرفت (میثم)

که رو برای ایثار به سوی جبهه ها رفت

زهرای اطهر (س)

گریه میکند

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند
از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند
از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند
گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند
در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند
گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند
این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند
فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب

این سایه را تو بر سرمن مستدام کن

پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است

بر من تمام من نگهی را تمام کن

تا آیدم صدای خدای علی به گوش

یک بار با صدای گرفته صدام کن

از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام

ای قامتت قیامت من کم قیام کن


در های خلد بر رخ من باز می کنی

از مهر همره دو لبت یک کلام کن

این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست

زینب بیا و با حجرم استلام کن

الا ای چاه

 

الا اي چاه يارم را گرفتند
گلم عشقم بهارم را گرفتند
ميان كوچه ها با ضرب سيلي
همه دار و ندارم را گرفتند
دگر پروانه بال و پر ندارد
نه بال و پر كه خاكستر ندارد
مفسرها! همه با خون نويسيد
كه قرآن علي كوثر ندارد

 

حدیث گل وآتش, شنیدی و ندیدی                          رخ و ضربت سیلی, شنیدی و ندیدی

علی خانه نشین شد, شنیدی و ندیدی                          گلش نقش زمین شد, شنیدی و ندیدی

غریبی علی را, شنیدی و ندیدی                                  کتک خوردن زهرا, شنیدی و ندیدی

امام حسین (ع)

 

کلیم اگر دعاکند

کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود

مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود

اگر جدائی اوفتد میان جسم و جان من

قسم بجان تو دلم از تو جدا نمی شود

گریه اگر کنم همی بهر تو گریه می کنم

ورنه زدیده ام عبث اشک رها نمی شود

گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمی رود

پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود

عمر گذشت، وانشد راه زیارتت به من

حاجت این شکسته دل چرا روا نمی شود

جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله

رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود

ای بدن تو غرق خون وی سر و روت لاله گون

با چه خضاب کرده ای خون که حنا نمی شود

کرب و بلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی

هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود

چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن

جای سر بریده در طشت طلا نمی شود

سوز درون (میثمت) بوده شراری از غمت

ورنه زشعرش این همه شور به پا نمی شود

 

ای که به عشقت اسیر

ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدم است

سوختگان غمت با غم دل خرمند

هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت

با خبران غمت بی خبر از عالمند

در شکن طره ات بسته دل عالمی است

وان همه دلبستگان عقده گشای همند

یوسف مصر بقا در همه عالم تویی

در طلبت مرد و زن آمده با درهم اند

تاج سر بوالبشر خاک شهیدان توست

کاین شهدا تا ابد فخر بنی آدمند

چون به جهان خرّمی جز غم روی تو نیست

باده کشان غمت مست شراب غمند

گشت چو در کربلا رایت عشقت بلند

خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند

خاک سر کوی تو زنده کند مرده را

زان که شهیدان تو جمله مسیحا دمند

هردم از این کشتگان گر طلبی بذل جان

در قدمت جان فشان با قدمی محکمند

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

 

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

به خون نشانده دل دودمان آدم را

غم تو موهبت کبریاست در دل من

نمی دهم به سرور بهشت این غم را

غبار ماتم تو آبرو بمن بخشید

به عالمی ندهم این غبار ماتم را

زمان به یاد عزایت محرم است حسین

اگر چه شور دگر داده ای محرّم را

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم

هزار بار بمیرم نبینم آن دم را

گدای دولت عشقم که فرق بسیار است

گدای دولت عشق و گدای درهم را

به نیم قطرۀ اشک محبّتت ندهم

اگر دهند به دستم تمام عالم را

محبّت تو بود رشتۀ نجات مرا

رها نمی کنم این ریسمان محکم را

به عاشقان تو نازم که بهر جانبازی

گزیده اند همیشه خط مقدم را

گناهکارم و یک عمر چشم گریانم

به زخم های تو تقدیم کرده مرهم را

به یمن گریه برای تو روز محشر هم

خموش می کنم از اشک خود جهنم را

سخن زسوز دلت با که می توان گفتن

که سوختی دل بیگانه را و محرم را

نشست تخت سلیمان به خون چو یاد آورد

حدیث قتلگه و ساربان و خاتم را

سپهر از چه نشد پاره پاره آن ساعت

که نقش خاک زمین دید عرش اعظم را

روا نبود که امت به سر بریدن تو

دهند اجر رسالت رسول خاتم را

بنات فاطمه را بانگ العطش بر چرخ

به جای آب بجوشد زسینه خون یم را

لب از ثنات نگیرد دمی، اگر ببرند

هزار مرتیه دست و زبان (میثم) را

 

به بازار عمل

به بازار عمل با دست خالی
من ومهر تو یامولی المَوالی
بَدَم امّا حسین را دوست می دارم
همین باشد مدال افتخارم
اگر باشد گناه عالمینم
چه غم دارم که غمخوار حسینم
مرا اشک عزایش آبرو داد
دلم را از سیاهی شستشو داد
نمک پرورده این خاندانم
به جز این در،در دیگر ندارم
ارادتمند میر عالمینم
عزادارم،عزادار حسینم
شب و روز از برایش سوگوارم
به جز عشق حسین،چیزی ندارم
دراینجا مرثیه خوان حسینم
در آنجا هم سر خوان حسینم
کجا ارباب من فردا گذارد
غلام او در آتش پا گذارد
گرفتم اینکه بردندم سوی نار
به جرم آنکه من هستم گنهکار
بوَد در موج آتش این شُعارم
خدایا من حسین را دوست می دارم
شب تنهائیم یارم حسین است
امید قلب بیمارم حسین است

عباس

كربلا لبريز عطر ياس شد

نوبت جانبازي عباس شد

بازوانش مرگ را بي تاب كرد

تيغ هاي تشنه را سيراب كرد

تا به حال عباس ها راديده  اي؟

بوسه اي از دست آنها چيده اي؟

بنگر اين مستان آتش خورده را

بازوان تير و تركش خورده را

شيعه يعني دست بيعت با غدير

بارش ابر كرامت بر كوير

زينب آيا سر به محمل ميزند؟

كاروان را زخمه بر دل مي زند

اي پرستار پرستوهاي من

مرحم زخم تكاپوهاي من

اي زبان صدق و تصديق و صفا

اولين بيمار چشمت مصطفي

عصمت زهرا عزيز مرتضي

در كجايي رستخيز مرتضي

عصر عاشورا علم دردست توست

كرسي و لوح و قلم دردست توست

غنچه ها را گرچه پر پر كرده اند

كوله بارت راسبك تر كرده اند

شيعه يعني هفت وادي اضطراب

شيعه يعني تشنگي در شط آب

آب گفتم سينه ها بي تاب شد

خيمه ها ازآه و آتش آب شد

آب گفتم تشنگي بيداد كرد

كودكم بي تاب شد فرياد كرد

بر زبانش شعله ي آه و عطش

شد ز تير كين گلويش آبكش

بار دیگر رو سوی شهر شام کردم

وز دود آهم، روز راهم، شام کردم

از کوچه ها بگذشتم و کوچه به کوچه

یاد از سر خونین و سنگ بام کردم

هم سازِ نی، هم سوز ماتم دارد این جا

هر کوچه اش یک کربلا غم دارد این جا

من یاس نیلی بر روی جمّازه دیدم

بر نوک نی آلاله های تازه دیدم

مه در میان سلسله اختر فشان بود

خورشید را آویزه بر دروازه دیدم

لب های شیرینش به عالم شور میداد

حتی به چشم قاتل خود نور میداد

این جا زدند آل علی (ع) را ظالمانه

شد بسته در یک سلسله ده نازدانه

با دست بسته کودکی نقش زمین شد

برداشتند او را ولی با تازیانه

این جا سر راه اسیران ایستادند

این جا به زین العابدین دشنام دادند

ویرانه و ماه جهان آرا، که دیده؟

بازار شام و زینب کبری، که دیده؟

ای دل بسوز ای اشک خون شو بر زمین ریز

بزم شراب و دختر زهرا، که دیده؟

از نالۀ غیرت، خروش الامان بود

دخت علی در مجلس نامحرمان بود

من باغ لاله در دل ویرانه دیدم

من در کنار هم دُر و دُردانه دیدم

پروانه زینب، گل رقیّه، شمع بابا

برگرد هم شمع و گل و پروانه دیدم

زین گرد هم آئی خروش آمد به افلاک

شمع و گل و پروانه افتادند بر خاک

این جا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد

این جا شرار نالۀ، آتش بر فلک زد

از مدخل این شهر تا کنج خرابه

دشمن میان کوچه زینب را کتک زد

این جا لباس عید پوشیدند زن ها

پای سر ببریده رقصیدند زن ها

این جا به نوک نیزه ها هفده قمر بود

خورشید زهرا (س) جلوه گر از طشت زر بود

لب های خونینش به هم می خورد امّا

چشمش به سوی زینب خونین جگر بود

او با لب خونین دم از محبوب می زد

دشمن به پاسخ بر لبانش چوب می زد

این جا عدو ظلم و ستم همواره کرده

با چوب، زخم بغض دل را چاره کرده

زینب که صبر از صبر او می بود حیران

در پای طشت زر گریبان پاره کرده

میرفت چون بالا و پائین چوب کینه

میزد به ماه روی خود سیلی سکینه

شام است و بوی عطر خیرالنّاس دارد

از باغ خون در سینه هفده یاس دارد

بوی علی (ع) می آید از باب الصغیرش

زیرا که بر دامن سر عبّاس دارد

این جا زیارتگاه خلق عالمین است

زهرای اطهر زائر رأس الحسین است

با آن که خار غم دارد این جا

آلاله های پاک و طاهر دارد این جا

پای سر قاسم، سر اکبر، سرعون

رأس حبیب بن مظاهر دارد این جا

(میثم) در این خاک آسمان انجم ماست

شام است اما کربلای دوّم ماست

 

از نواي نيمه جانم کاخ عدوانم شکست
دشمن دون ضربه خورد از اشک چشمانم شکست
بود همچون ذوالفقاري در غلاف آواي من
چون برون امد سپاه کفر عدوانم شکست
ظلم افشا شد هدف برگشت ظالم خوار شد
اين همه در پرتوي فرياد سوزانم شکست
ابتکار ناله ام روح ستم را خورد کرد
در خرابه کاخ را احوال نالانم شکست
شام ويران را احد کردم زآه پر طنين
همچو زهرا تکيه گاه بيت الاحزانم شکست
هرچه گفتم زخمي ام با تازيانه کم يزن
زير دست وپاي دشمن جسم بي جانم شکست
شد لباس کهنه ام چون پرچمي دشمن شکن
داد استکبار را موي پريشانم شکست
من ستون محمل پروانه هاي نيلي ام
گفت دشمن رکن زينب جمع ارکانم شکست

علی اکبر

آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت

گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت!

از پایکوب اسب سواران شنیده ام

بردند روی نیزه، سری را که تن نداشت

پیچیده بود در خودش از آتش عطش

داغی که داشت در جگر خود، حسن نداشت

انگشتری که با خودش آورده بود کو؟

ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت

چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها

همراه کاروان خود، ای کاش زن نداشت

علی اکبر(ع)-شهادت

من آن پدرم کز پسرم دست کشیدم

صبحم ز ستاره سحرم دست کشیدم

شد روز جهان از نظرم تیره تر از شب

آن جا که ز نور بصرم دست کشیدم

در بادیه عشق ز طوفان حوادث

من از شجر و از ثمرم دست کشیدم

با خون جگر این گهر افتاد به دستم

وز موج بلا از گهرم دست کشیدم

از داغ ابوالفضل گرفتم به کمر دست

با داغ علی از جگرم دست کشیدم

همراه سفر بود مرا در سفر عشق

افسوس که از هم سفرم دست کشیدم

آثار شهادت به رخش دیدم و مُردم

وقتی به جبین پسرم دست کشیدم

 

وعظ

هر که گردد پاک طینت محرم دلها شود

هر که در خون صاف گردد قابل مینا شود

از دهان گل شنیدم بر سر بازار گفت

هر که با ناکس نشیند عاقبت رسوا شود

گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی

صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود

این زبان را چون کلیدی دان در گنج سخن

پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود

تخم در هر شوره زاری کاشتن بی حاصلی است

صبر کن تا یک زمین قابلی پیدا شود

آسیاب رزق ما در گردش است ای مدعی

با دو صد خون جگر یک لقمه نان پیدا شود

 

  نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند

 

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

نه هر که طرف کله کج‌نهاد و تند نشست

 

کلاه‌داری و آیین سروری داند

تو بندگی، چو گدایان، به شرطِ مزد مکن

 

که خواجه خود روش بنده‌پروری داند

غلام همت آن رندِ عافیت‌سوزم

 

که در گداصفتی، کیمیاگری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

 

وگرنه هر که تو بینی، ستم‌گری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم

 

که آدمی‌بچه‌ای شیوهٔ پری داند

هزار نکتهٔ باریک‌تر ز مو این‌جاست

 

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

مدارِ نقطهٔ بینش ز خال توست مرا

 

که قدر گوهر یک‌دانه جوهری داند

به قد و چهره، هرآن‌کس که شاه خوبان شد

 

جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بُوَد آگاه

 

که لطف طبع و سخن‌گفتنِ دری داند

سعدی:

ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش

با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش

دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد

با نفس خود کند به مراد و هوای خویش

از دست دیگران چه شکایت کند کسی

سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش

دزد از جفای شحنه چه فریاد می‌کند

 

گو گردنت نمی‌زند الا جفای خویش

خونت برای قالی سلطان بریختند

ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش

گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق

بهتر ز دیده‌ای که نبیند خطای خویش

چاهست و راه و دیده بینا و آفتاب

تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود

بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش

با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد

تا چاه دیگران نکنند از برای خویش

گر گوش دل به گفته ه سعدی کند کسی

اول رضای حق طلبد پس رضای خویش

نماز است نماز

سبب عزت موجود نماز است نماز
زينت درگه معبود نماز است نماز
بي‌نماز از نظر لطف خدا محروم است
شرع را مقصد و مقصود نماز است نماز
كوركورانه مكن زهد و ورع، جود و سخا
بودِ طاعت همه از بودِ نماز است نماز
روز و شب گر به حسين بن علي گريه كني
شرط اول كه دهد سود نماز است نماز
پيش سلطان همه كس هديه‌ي لايق ببرد
تحفه بر حضرت معبود نماز است نماز
شاه عطشان كه جهان عاشق و ديوانه‌ي اوست
گفت عز و شرف و جود نماز است نماز
نَفَس باز پسين بست چو قامت به نماز
گفت تكبير به معبود نماز است نماز
به پيمبر چو خدا امر به معراج نمود
گفت تكبير به معبود نماز است نماز
به نماز عذر نباشد چو به تن جان داري
آنچه حق از همه بستود نماز است نماز
نزد ميزان عمل موقع ديوان حساب
قاضي شاهد و مشهود نماز است نماز
گفتم اي عقل زطاعت همگي افضل چيست
عقل يكباره بفرمود نماز است نماز
به كريمي خدا غره مشو اي عاقل
به بشر آنچه دهد سود نماز است نماز

ای که هی نعره عجل به ظهورک می زنی
بهترین هدیه به موعود، نماز است ، نماز


خبر آمیخته با بغضِ گلوگیر شده ست  
سیلِ دلشوره و آشوب سرازیر شده ست  
سرِ دین طعمه سرنیزه ی تکفیر شده ست  
هر که در مدح علی شعر جدید آورده ست
گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست

روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها  
خون حق می چکد از ابروی محرابی ها  
باز هم حرمله... سرجوخه وهابی ها  
کوچه پس کوچه ی آینده به خون تر شده است
باز، بوزینه‌ی کابوس به منبر شده است
خط و ربطِ عرب ای کاش که کاشی گردند  
تا حرم همسفر "قافله باشی" گردند  
لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند
می زند قهقهه "القارعه" بر خامی شان
خون دین می چکد از "دولت اسلامی" شان
بنویسید تب ناخلفی ها ممنوع!
هدف، آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع!  
در دل عرش ورود سلفی ها ممنوع!  
عرش یک روضه داغ است که داغ و گیراست
عرش... گفتیم که نام دگر سامرّاست!
 شرق در فتنه اصحاب شمال افتاده ست  
بر رخ غرب از این حادثه خال افتاده ست  
وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست 
گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافی ست!
جهت خشم خدا یک سلفی هم کافی ست!
تا "بهار عربی" روی علف باز کند
جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند  
وای اگر دست کجی پا به "نجف" باز کند  
عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه "سنی و شیعه" سپر شیر خداست
 لخت خون جگر ماست به روی لبشان  
کوره ی دوزخیان، گوشه نشین تبشان  
لهجه عبری و لحن عربی مکتبشان  
"نیل" را تا به "فرات" - آنچه که بود آتش زد
شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد
 بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند  
انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند  
چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند  
بیشتر زانکه از این قوم بدی می جوشد
از زمین غیرت "حجر بن عَدی" می جوشد
 گره انگار نه انگار به کار افتاده
 سایه سرکش ما گردن دار افتاده  
چشم بی غیرت اگر سمت "مزار" افتاده  
صاعقه در نفس ابری خود کاشته ایم
به سر هر مژه ای یک قمه برداشتیه ایم

سنگ تکفیر به آیینه ی مذهب؟! هیهات!  
ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!  
دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!  
ما نمک خورده‌ی عشقیم به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند
 داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!  
کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟! هرگز!  
مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!  
پایتان گر طرف "کرب و بلا" باز شود
آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود
خوش خیالی ست مرامی که اجاقش کور است  
مفتی نفتی این حرملگان مزدور است  
قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است  
خار در چشم سعودی شده "بیداری ما"
باز کابوس یهودی شده "بیداری ما"
 رگ بیداری ما شد شریانی که زدند  
بشنوی "بر دهل جنگ جهانی که زدند"
 پاسخ شیعه  به هر زخم زبانی که زدند  
بذر غیرت سر خاک شهدا می کاریم
پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم

 

 

 

سعدی شیرازی:

فضل خدای را  که تواند   شمار کرد؟

یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟

آن صانع قدیم که  بر  فرش  کائنات

چندین هزار  صورت  الوان  نگار کرد

ترکیب   آسما ن  و  طلوع  ستارگان

از   بهر  عبرت   نظر  هو   شیار  کرد

بحر آفرید و  بر  و در ختان  و آدمی

خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد

الوان نعمتی که  نشاید  سپاس  ­گفت

اسباب  راحتی  که  نشاید  شمار  کرد

آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت

احمال منتی  که  فلک  زیر  بار  کرد

از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد

وز قطره دانه‌ای درر شاهوار کرد

مسمار کوهسار به نطع زمین  بدوخت

تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد

اجزای  خاک  مرده،  به  تأثیر  آفتاب

بستان میوه و چمن و لاله‌زار کرد

این آب داد بیخ  درختان  تشنه را

شاخ  برهنه  پیرهن  نوبهار  کرد

چندین هزار  منظر زیبا  بیافرید

تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد

توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس

هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟

حیران بماند هر که درین افتکار کرد

گویی کدام؟ روح که در کالبد دمید

یا عقل ارجمند که با روح یار کرد

لالست  در  دهان  بلاغت  زبان و صف

از  غایت کرم  که نهان و آشکار کرد

سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند؟

جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد

بخشنده‌ای که سابقه فضل و رحمتش

ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد

پر هیز گار  باش  که دا  دار  آسمان

فردوس جای مردم پرهیزگار کرد

نابرده  رنح  گنج میسر  نمی   ‌شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت

دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد

دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی

جای نشست نیست بباید گذار کرد

دارالقرار   خانه   جاوید   آدمیست

این جای رفتنست و نشاید قرار کرد

چند استخوان که هاون دوران روزگار

خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد

ظالم بمرد و قاعده زشت از او بماند

عادل  برفت  و نام نکو  یادگار کرد

عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست

محبوبش آرزوی  دل اندر  کنار کرد

قارون ز دین برآمد و دنیا برو نماند

بازی رکیک بود که موشی شکار کرد

ما اعتماد بر کرم    مستعان   کنیم

کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد

بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست

بی‌دولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد

وین گوی دولتست که بیرون نمی‌برد

الا کسی که در ازلش بخت یار کرد

بیچاره آدمی چه تواند به سعی و رنج

چون هرچه بودنیست قضا کردگار کرد

او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید

بدبخت و نیک بخت و گرامی و خوار کرد

سعدی به هر نفس که برآورد چون سحر

چون صبح در بسیط زمین انتشار کرد

هر بنده‌ای که خاتم دولت به نام اوست

در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد

بالا گرفت و  دولت  والا  امید داشت

هر شاعری که مدح ملوک دیار کرد

شاید که التماس کند خلعت  مزید

سعدی که شکر نعمت پروردگار کرد

 

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

خانه ات آباد که این ویرانه  بوی گل گرفت
از پریشان گویی ام  دیدی   پریشان  خاطرم

زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل  افشانی که داشت

در  زیارت گاه  دل  پروانه بوی  گل  گرفت
لعل گلرنگ تو  را تا ساغر و  می   بوسه زد

ساقی  اندیشه  ام پیمانه  بوی گل  گرفت
عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد

تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت

از شمیم  شعر  شور  انگیز   آتش،   عاشقان

ساقی و ساغر، می و میخانه بوی گل گرفت

 

 

 

 

 

 

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن،خانه اش با من

بیاتا سر به روی شانه هم، راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من

سلام ای غم، سلام ای آشنای مهربان دل

پر پرواز واکن چون پرستو، لانه اش با من

مگو دیوانه کو، زنجیر گیسو را زهم وا کن

دل دیوانهِ ي دیوانه ي دیوانه اش.... ، با من

در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا

خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد

تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان

تو پیمان بشکنی، نشکستن پیمانه اش با من

در ميخانه ي چشمت به گلگشت نگه وا كن

خرابم كن، خراب...آبادي و يرانه اش با من

حافظ:

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند

نه  هر که  آینه  سازد، سکندری  داند

نه هرکه طرف­کله کج نهادوتند نشست

کلاه‌  داری   و  آیین  سروری  داند

توبندگی، چو گدایان، به­شرطِ­مزد مکن

که خواجه خودروش بنده‌پروری داند

غلام  همت  آن رندِ   عافیت‌  سوزم

که  در  گدا صفتی، کیمیا گری داند

وفا و عهد  نکو  باشد ار  بیا  موزی

وگرنه هر که تو بینی، ستم‌گری داند

بباختم  دل   دیوانه   و    ندانستم

که آدمی‌بچه‌ای شیوه‌ی پری داند

هزار نکته ‌ی بار یک‌تر ز مو این‌ جاست

نه  هر که  سر  بتراشد  قلندری  داند

مدارِ نقطه ‌ی بینش  ز  خال تو ست مرا

که قدر گوهر  یک‌ دانه  جوهری  داند

به قدوچهره، هر‌آن‌کس­که شاه خوبان شد

جهان   بگیرد  اگر داد  گستری  داند

ز  شعر دل  کش حافظ کسی  بُوَد  آگاه

که لطف طبع و سخن  گفتن دری داند

طبیب اصفهانی:

غمش اندر نها نخانه  دل  نشین

به نازی كه لیلی به محمل  نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم

كه  از گریه ام ناقه در گل  نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم

چه سازم به خاری كه در دل نشیند؟

پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم

غبار ی  به  دامان  محمل  نشیند

مرنجان دلم راكه این مرغ وحشی

ز بامی كه برخاست، مشكل نشیند

عجب نیست خندداگر گل­به­سروی

كه در این چمن پای در گل نشیند

بنازم   به  بزم   محبت كه  آن  جا

گدایی به شاهی مقابل نشیند

طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا

كسی چون میان دو منزل، نشیند؟

 

این شعر را پروین برای سنگ قبر خود سروده‌است

اينکه خاک سیهش بالین است

 

اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید

 

هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز

 

سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند

 

دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست

 

سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

 

هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی

 

آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد

 

چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

 

چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

 

دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در ای محنت‌گاه

 

خاطری را سبب تسکین است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ساعت ۱۷:۷ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

نگرش بر آیۀ وضوء از منظر فریقین

مقدمه

یکی ازمباحث اختلافی بین شیعه وسنی، کیفیت وضوگرفتن است؛ بحثی دامنه داری که، هیچ کدام دلیل طرف مقابل را نپذیرفته­ اند و در موارد زیادی حتی این بحث بین عوام ازشیعه و سنی پیش آمده، بدون هیچ نتیجه ای. لذا، این سؤال مطرح می شود که با توجه به قواعد ادبی، تفسیری، و روائی سخن کدام یک از طرفین درست و قابل پذیرش می باشد؟ در مقاله حاضر برآنم ­که، پاسخ این سؤال را با توجه به قواعد ادبی، تفسیری و روایی، پیدا نموده و ادله هرکدام مورد بررسی و کاوش قرار دهم البته آیه ی وضوء، یک آیه ی نسبتا طولانی است فقط آن قسمت که مربوط به وضوء هست مورد بررسی قرار خواهد گرفت مبحث تیمم مطرح نخواهد شد در ضمن ترجمه کتب فقهی از نویسنده مقاله است.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ[1]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون به نماز برخاستيد، صورت و دستهايتان را با آرنج بشوييد و سر و پاهايتان را تا قوزك مسح كنيد. و اگر جُنب بوديد خود را پاك سازيد. و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا از جاى قضاى حاجت آمده بوديد يا با زنان نزديكى كرده بوديد و آب نيافتيد با خاكى پاك تيمم كنيد و صورت و دستهايتان را با آن مسح كنيد. خدا نمى‏خواهد شما در رنج افتيد، بلكه مى‏خواهد كه شما را پاكيزه سازد و نعمتش را بر شما تمام كند، باشد كه سپاس گزاريد[2].

در موضوع وضوء که، این آیه متکفل بیان آن است، چهار رکن مطرح شده است:1ـ شستن صورت  2ـ شستن دستها 3ـ مسح سر4 ـ مسح پاها.

ارکان وضوء

درآیۀ شریفه به ارکان چهارگانه وضوء اشاره شده است که البته بدون توجه به تفسیر آیه و روایات فرقین در این زمینه، مسح سر و مسح پا ها، به خوبی از آیه استفاده می شود امّا کیفیت و جزئیات آن را، باید از روایات استفاده کرد اهل سنت که معتقد به مسح سر است و شستن آن را نیز کافی می داند و همینطور شستن پا، باید ادله آنان را مورد کاوش و مداقه قرار داد تا ببینیم که می شود از ادله، گفته ی آنان استفاده کرد و یاخیر؟

1ـ شستن صورت     

اولین رکن که درآیه ی شریفه مطرح گردیده، شستن صورت است، لذا صاحب مسالک راجع به شستن صورت می نویسد: «بإجراء الماء عليها حتّى يسيل سواء كان ذلك يصبّ الماء على العضو أو غمسه فيه[3]» شستن صورت به این است که آب را برصورت بریزی تا بر آن سیلان و جریان پیدا کند، چه آب را به صورت بریزیم و یا صورت را در آن داخل نماییم.

بنابراین، معنای غسل، شستن است، ولی حدود صورت و همینطور کیفیت غسل، درآیه بیان نشده است لذا، باید آن را از روایات استفاده کرد چنانکه علاّمه طباطبای در المیزان می نویسد: «اهل بيت (ع) آن را در تفسير آيه مورد بحث به حد معينى از سمت جلو سر تفسير كرده‏اند، و آن عبارت است از: طرف طول بين ابتداى موى سر به پائين تا آخر چانه، و از طرف عرض آن مقدار از صورت كه ميان دو انگشت شست و ميانى و يا شست و ابهام قرار گيرد[4]» تا این مقدار ازمسئله وضوء مخالفت چشم گیری در بین شیعه سنی دیده نمی شود، مگر در اندازه و حدود صورت که خیلی جدی به نظر نمی رسد و مهم هم نیست؛ موارد عمده اختلاف شیعه و سنی در سه مورد است:

الف. معنای «الی». که برای انتهاء است و یا برای بیان مقدار و حد دست به کار رفته است؟ که در واقع اختلاف برمی گردد باینکه، آیا شروع شستن دست، ازمرفق است تا سر انگشتان؟ که شیعه معتقد است و یا برعکس است؟ که اهل سنت به آن عمل می کنند، ببنیم که راه جمع برای مسئله وجود دارد یاخیر؟ آیا ادّله اهل سنت قابل پذیرش هست یا خیر؟ لذا، این مسئله مورد بررسی قرار می گیرد.

ب. مسح سر. در اندازه و مقدار سر نیز اختلاف وجود که تمام سر، مسح شود یا بعض آن؟ آیا مسح گوشها نیز همراه سر لازم است یا خیر؟

ج. مسح یا شستن پاها. اختلاف جدی بین شیعه و سنی در مورد سوم است که بررسی بیشتری می طلبد.

2ـ رکن دوّم: شستن دستها

دوّمین رکن از اعمال وضوء، شستن دستها است. در شستن دست دو قول وجود دارد:

الف. اهل سنت.

اهل سنت در این مورد دو نظر دارد:

 الف، می گویند: مستحب است که شستن دست، از کف دست شروع و به مرفق ختم شود، عکس آن هم جائز است ولی در اینصورت ترک استحباب شده است: « السنة أن يصب الماء على الكف بحيث يسيل الماء من الكف إلى المرفق، فإن صب الماء على المرفق حتى سال الماء إلى الكف، فقال بعضهم: هذا لا يجوز لأنه تعالى قال: وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ فجعل المرافق غاية الغسل، فجعله مبدأ الغسل خلاف الآية فوجب أن لا يجوز. و قال جمهور الفقهاء: أنه لا يخل بصحة الوضوء إلا أنه يكون تركا للسنة[5]» مستحب است که آب ریخته شود بر کف دست تا جریان پیدا کند تا مرفق پس اگر بر عکس کند بعضی از علما: جائز نیست، زیرا که در آیه شریفه مرافق غایت شستن قرار گرفته است پس شروع شستن دست از مرفق جائز نیست، ولی جمهور از فقهاء: شروع شستن از مرفق مخل به صحت و ضوء نیست تنها ترک استحباب صورت گرفته است.

ب، عده ی اندک هم قائل اند: شستن دست واجب است از کف دست شروع شود، شروع از مرفق جائز نیست برای اینکه این کار بر خلاف آیه ی شریفه است: «فإن صب الماء على المرفق حتى سال الماء إلى الكف فلا يجوز لأنه تعالى جعل المرافق غاية الغسل فجعله مبدأ الغسل خلاف الآية[6]» زیرا که مر فق در آیه غایت برای غسل قرار گرفته است و اگر آن را ابتدا قرار دهیم، با ترتیب آیه مخالفت می گردد.

دلیل این قول

مهمترین دلیل آنان این است که «الی» برای انتهاء غایت است، غایت شستن را بیان می کند. این دلیل خوبی است اگر «الی» در اینجا به معنای دیگری نباشد البته اثبات خواهد شد که «الی» به معنای انتهاء غایت نیست.

ب. تشیع.

اما شیعه ها معتقد اند که واجب است شروع شستن دست، از آرنج به سمت سر انگشتان باشد.

دلائل این قول:

الف. بیانیه بودن الی.

 و چون مفهوم دست مبهم است از سر انگشتان تا شانه را شامل می شود، لذا، فقها و مفسرین شیعه استدلال نموده اند که «الی» در آیه بیانیه است و بیانگر حد شستن است، و مشخص می نماید که تا آرنج باید شسته شود که محل تلاقی استخوان دست و بازو است مانند کسی که می گوید: دیوار را تا یک متر رنگ کن، در اینجا یک متر بیانگر حد رنگ کردن دیوار است اما اینکه رنگ از بالا شروع شود ویا از پائین؟ از این جهت ساکت است؛ ابن هشام این مطلب را که مفهوم ید مبهم است، تأیید می کند: «لانّ الید شاملة للرووس الا نامل والمناکب ومابینهما[7]» دست مبهم است به جهت اینکه مفهوم «ید» از سر انگشتان تا بازو شامل می شود، لذا، مفهوم دست نیاز به قرینه ی دارد که حد شستن دست را معین نماید به همین خاطر، علامه طباطبائی می نویسد:

«بنابر، اين كلمه «دست» سه معنا دارد، 1- از نوك انگشتان تا مچ 2- از نوك انگشتان تا مرفق 3- از نوك انگشتان تا شانه[8]» به جهت ابهام دست، قرینه معینه لازم است که احد المعانی را مشخص نماید، و آن قرینه در آیه کلمه «الی» است «و هذا الاشتراك هو الموجب لذكر القرينة المعينة إذا أريد به أحد المعاني، و لذلك قيد تعالى قوله: «وَ أَيْدِيَكُمْ» بقوله: «إِلَى الْمَرافِقِ» ليتعين أن المراد غسل اليد التي تنتهي إلى المرافق[9]»‏

بنابراین، «الی» قید برای موضوع حکم «ید» است تا بیانگر حد شستن باشد نه اینکه قید برای حکم «غسل» باشد تا «الی»  انتهاء شستن را مشخص کند. «أنه قيد للأيدي، و لا مناص منه لكونه مشتركا محتاجا إلى القرينة المعين[10]» و همینطور ابن هشام در رد کسانیکه قائل اند که، «ید» درعرف شرع اسم برای کف دست، است و لذا، «الی» بیانگر غایت شستن است، می نویسد: «هذا و ان سلم فلابد من تقدیرالمحذوف ایضا، ای مدّوا الغسل الی المرافق، اذ لایکون غسل ماوراء الکف غایة لغسل الکف[11]» اینکه ید درعرف شرع اسم برای کف دست و «الی» غایت برای غسل باشد، اولا، مورد قبول نیست و بر فرض قبول، اشکال دارد و آن تقدیر گرفتن کلمه (مدّوا) است زیرا شستن اضافه برکف دست، غایت برای شستن کف دست نخواهد بود مگر اینکه کلمه مذکور، به تقدیر گرفته شود و تقدیر هم خلاف قاعده است. لذا، بعضی از ادبای بزرگ اهل سنت مانند ابن هشام «الی» را در آیۀ، بمعنای انتهاء غایت، نگرفته است.

ب. اجماع.

از طریق شیعه و سنی اجماع داریم بر صحت وضوء شیعه که، قائل است بر اینکه شروع شستن دست است از آرنج به سمت سر انگشتان باید باشد، اما اگر شستن دست از کف شروع شود، بر اساس مذهب امامیه باطل است چنانکه علامه طباطبائی به این نکته اشاره می کند: «على أن الأمة أجمعت على صحة وضوء من بدأ في الغسل بالمرافق و انتهى إلى أطراف الأصابع كما في المجمع[12]» امت اسلامی اجماع کرده بر صحت و ضوء از مرفق به سر انگشتان شسته شود. و جالب است که ایشان می فرماید: علما عدم بطلان و صحت چنین وضوء را از آیه استفاده نموده است: «و ليس إلا لأن الآية تحتمله: و ليس إلا لأن قوله «إِلَى الْمَرافِقِ» قيد للأيدي دون الغسل[13]» علامه طبرسی: امت اجماع دارند بر صحت وضوی کسی که شستن دست را از آرنج شروع می نماید اما اگر برعکس عمل کند در صحتش مناقشه وجود دارد «لكن الأمة أجمعت على أن من بدأ من المرفقين في غسل اليدين صح وضوؤه و اختلفوا في صحة وضوء من بدأ من الأصابع إلى المرافق[14]» بنا براین، جمهورفقهای اهل سنت، وضوء را برطبق دیدگاه تشیع باطل نمی داند و می گویند: صرفا ترک عمل مستحب شده است.

ج. عرف و عقلا.

شستن از بالا به پائین عرفی وعقلائی هست، چنانکه درشستن صورت و سائر موارد مشهود است. «وخود شستن هم از جهت كيفيّت بمفهوم عرفى آن برگشت مى‏كند...شستن بطوريكه در عرف معيّن است، يعنى از طرف بالا بپايين، و اين معنى در صورت است که از طرف رستنگاه موى سر باشد تا آخر زنخ، و در دست از طرف مرفق تا آخر انگشتها باشد[15]» بنابراین، کیفیت شستن دست روشن شد و از جانب عرف و عقلا مورد تأیید قرارگرفت بالاخص که جمهور اهل سنت این نوع از شستن را مبطل وضوء نمی دانند.

بنا بر دلائل که ارائه گردید، «الی» بیانیه است و بیانگر مقدار شستن دست است که در دست باید تا آرنج شسته شود امّا آیه شریفه نسبت به شروع شستن از کف به سمت مرفق و یا بر عکس، ساکت است ازاین جهت هیچ بیانی ندارد و لذا، باید آن را از روایت استفاده کرد، در این زمینه زراره و بکیر روایتی از امام باقر (ع) نقل می کند: «از ابو جعفر باقر (ع) پرسيديم كه رسول خدا چه گونه وضو مى‏گرفت؟ ابو جعفر فرمود: تا ظرف آبى آوردند، آن گاه دست راست خود را در آب فرو برد و يك مشت آب برداشت و بر روى صورت ريخت و با همان يك مشت آب، صورت خود را شست. بعد، دست چپ را در آب فرو برد و يك مشت آب برداشت و بر روى ساعد راست خود ريخت و با همان يك مشت آب، ساعد راست خود را از آرنج تا سر انگشتها شست و آب را از طرف انگشتها به طرف آرنج نكشيد و...[16]» لذا، روایت به خوبی کیفیت وضوگرفتن رسول خدا (ص) و شستن دست را بیان نموده است.

    3 ـ رکن سوم: مسح سر

سومین رکن وضوء، مسح سر است؛ مسح سر نیز از مباحث اختلافی بین شیعه و سنی است، مسح سر را اهل سنت بر خلاف شیعه ها انجام می دهند و حتی بعضی شان معتقد به مسح تمام سر و گوشها است، مجموعا پنج قول در این زمینه وجود دارد که چهار تای آن مال اهل سنت است، یکی هم مال تشیع.

1 ـ حنابله

 مسح تمام سر و گوشها. عده ی از هل سنت معتقد به مسح تمام سر و گوشها است چنانکه حنابله یکی از مذاهب اهل سنت است می گوید: «يجب مسح جميع الرأس و الأذنين، و الغسل عندهم يجزي عن المسح بشرط إمرار اليد على الرأس[17]» حنابله گوید: مسح جمیع سر و گوشها واجب است، شستن سر مجزی از مسح آن است به شرط که دست را به سر بکشی. ثعلبی نقل می کند: اختلف الفقهاء في القدر الواجب من مسح الرأس. فقال مالك و المزني: مسح جميع الرأس في الوضوء واجب[18]» مالک و مزنی مسح تمام سر را واجب دانسته اند و استدلال شان این است: «و جعلوا الباء بمعنى التعميم[19]» دلیل آنان: باء در «برؤوسکم» بمعنای تعمیم است.

رد این دلیل

این دلیل به دو جهت قابل رد است:

الف، «باء» در «برؤوسکم»، برای تبعیض است نه تعمیم ، چنانکه این مسئله به طور مستدل و روشن از سوی علما و مفسرین بیان گردیده اند؛ علامه طباطبای در این رابطه می نویسد: اگرماده مسح متعدی بنفسه بشود، دلالت براستیعاب و فراگیری می کند و اگر به «با» متعدی شود، دلالت بر تبعیض می کند « فإذا عدي بنفسه أفاد الاستيعاب، و إذا عدي بالباء دل على المسح ببعضه[20]» بنا براین باء، برای تبعیض است نه تعمیم.

ب. دیدگاه بزرگان از اهل سنت.

از بزرگان اهل سنت کسانی هستند که قائل اند بر مسح بعضی از سر؛ از جمله ابوحنیفه: یک چهارم سر باید مسح شود «مسح ربع الرأس وجب[21]» و همینطور ابو یوسف: نصف سر را باید مسح کرد «نصف الرأس» شافعي: «يجوز الاقتصار على أقل من ربع الرأس فإذا مسح مقدار ما يسمى مسحا أجزأه و احتج بقوله وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ[22]» شافعی قائل به مسح ربع سر است و مسمی آن را نیز، مجزی می داند و استدلال به «با» بِرُؤُسِكُمْ نموده است که بیان گر تبعیض است.

 البته آنان مشخص نکرده ربع سر و یا نصف آن از کدام طرف سر مسح گردد که از این جهت کلام آنها مجمل است ظاهرا آن مقدار مسح را که از هر طرف سر باشد کافی می دانند ولی روایتی که در این مورد آورده است، دلالت بر مسح جلو سر دارد.

2 ـ مالكيه

مالکیه قائل اند به مسح تمام سر به جز گوشها که لازم نیست: «يجب مسح جميع الرأس دون الأذنين[23]»

3 ـ حنفيه

حنفیه می گوید: مسح ربع سر واجب است و همینطور داخل نمودن سر در آب و یا اینکه با آب سر را خیس نمائی، نیز کافی است: «يجب مسح ربع الرأس، و يكفي إدخال الرأس في الماء أو صبه عليه[24]»

4 ـ الشافعيه

نظر شافعیه در مورد مسح سر: مسح بعض سر واجب است ولو اندک و شستن سر نیز از مسح کفایت می کند: «يجب مسح بعض الرأس، و لو قلّ، و يكفي الغسل أو الرش عن المسح»

5 ـ  اماميه

امامیه در مورد مسح سر: واجب است جلو سر به اندازه ی که اسم مسح صدق کند، مسح شود، شستن سر عوض از مسح جائز نیست. «يجب مسح جزء من مقدم الرأس، و يكفي أقل ما يصدق عليه اسم المسح، و لا يجوز الغسل[25]» اما اینکه چرا قسمت جلو از سر را مسح کرد از آیه استفاده نمی شود در این مورد روایت از طریق فریقین وارد شده است مبنی بر اینکه جلو سر باید مسح گردد لذا، درمورد مسح سر، نظر شافعیه به امامیه نزدیک است زیرا آنان نیز قائل اند بر اینکه اگر مقدار کمی از سر و قسمت جلو سر مسح گردد، کافی است: «يجوز الاقتصار على أقل من ربع الرأس، فإذا مسح مقدار ما يسمى مسحا أجزأه[26]» شافعی: اگر به اندازه مسمی مسح صدق کند، مسح صحیح خواهد بود، برای این مدعا، از آیه و روایت ادله ی ذیل را آورده اند:

1ـ «مسح بعض رأسه و إن قلّ فقد حصل من طرفي [اللسان‏] ماسحا رأسه. فصار مؤديا فرض الأمر[27]» مسح بعض سر، گرچه اندک باشد، به اندازه ی که مسح صدق کند، کافی و موجب اداء امر می گردد.

2 ـ باء تبعیضیه

در شستن دست و صورت که مراد طهارت تمام اعضاء بوده، خدای متعال دستور به تعمیم داده است، بطور مطلق فرموده: باید دستها و صورتهای خویش را بشویید، امّا در مسح سر، دستور به مسح بعضی ازسر را داده است و فرموده: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ فأدخل الباء للتبعيض لأنّ الفعل‏ إذا تعدى إلى المفعول من غير حرف الباء كان دخول الباء للتبعيض...[28]» زیرا که فعل وامسحوا متعدی است بدون حروف تعدی، مفعول می گیرد، در اینطور موارد اگر «با» بر سر مفعول داخل شود برای تبعیض خواهد بود.  بنابراین، در مسح سر آن مقداری کمی از سر مسح شود، که اسم آن صدق کند، کافی است.

3 ـ روایت.

 شافعی از روایات دلیل آورده است مبنی بر اینکه  فقط قسمت جلو از سر را با ید مسح کرد.  مغیر شعبه نقل می کند: «أن النبي (ص) توضأ فمسح بناصيته و على عمامته و خفّيه، فاقتصر في المسح على الناصية (النّاصية شعر مقدّم الرّأس[29]) دون سائر الرأس[30]»

بنا بر این مسح جلو سر، از آیه استفاده نمی شود، ولی روایات آن را بیان می کند، چنانکه روایتی که طریق اهل سنت بود بیان گردید و در این زمینه از طریق اهلبیت نیز، روایت نقل شده است  چنانکه علی ابن ابراهیم باسند خود از محمد ابن مسلم و او از امام صادق (ع) نقل می کند: «الْأُذُنَانِ لَيْسَا مِنَ الْوَجْهِ وَ لَا مِنَ الرَّأْسِ قَالَ وَ ذُكِرَ الْمَسْحُ فَقَالَ امْسَحْ عَلَى مُقَدَّمِ رَأْسِكَ وَ امْسَحْ عَلَى الْقَدَمَيْن[31]»

 این روایت بخوبی بیانگر دو نکته است:

الف. گوشها، جزء سر و صورت نیست. ب. برای مسح سر، باید جلوی سر مسح شود. لذا، مسح تمام سر به همراه گوشها و یا بدون گوشها صحیح نمی باشد؛ برای اینکه بر خلاف قرآن کریم و سنت پیغمبر (ص) و امامان معصوم است.

 بنابر این مسح جلو سر درست است آن هم به اندازه ی که مسح صدق کند.

رکن چهارم: مسح پاها

یک دیگر از مباحث اختلافی بین شیعه وسنی، در باره­ مسح پاها است؛ اختلاف در این مورد از موارد قبل جدی تر است برای اینکه تمام مذاهب اهل سنت، تنها یک نظر دارند و آن شستن پا است مطلقا اما شیعه ها می گویند: باید پاها مسح شود شستن پا، وضوء را باطل می کند؛ لذا، دو قول در این مورد وجود دارد:       

الف. مسح پاها.

شیعه معتقد است که باید پا ها مسح شود و این مطلب را بر اساس دو قرائت متواتر در مورد «أَرْجُلَكُمْ» اثبات نموده اند؛ آن  دو قرائت عبارت اند از: الف. نصب: «أما المتواترتان فالنصب، و هي قراءة نافع و ...[32]» ب. جر: «و الجر و هي قراءة ابن كثيرو...[33]» بر اساس هردو قرائت، فقها و مفسرین شیعه بر مسح پا استدلال نموده اند و فرموده اند: نصب «ارجلکم» برای این است که عطف بر محل «رؤسکم» شده است، زیرا که «رؤسکم» مفعول «وامسحو» و محلا منصوب است پس همانطوری که عامل در «رؤسکم»، «وامسحوا» است و آن را محلا نصب داده است، عامل در «ارجلکم» نیز «وامسحوا» است، پس نصب «ارجلکم» به این خاطر می باشد. لذا، پاها باید مسح شود نه غسل، علامه طباطبای می نویسد: «وَ أَرْجُلَكُمْ، بالنصب و أنت إذا تلقيت الكلام مخلي الذهن غير مشوب الفهم لم يلبث دون أن تقضي أن «أَرْجُلَكُمْ» معطوف على موضع «بِرُؤُسِكُمْ» و هو النصب، و فهمت من الكلام وجوب غسل الوجه و اليدين، و مسح الرأس و الرجلين، و لم يخطر ببالك أن ترد «أَرْجُلَكُمْ» إلى «وُجُوهَكُمْ» في أول الآية مع انقطاع الحكم[34]» در صورت قرائت نصب، اگر انسان خالی الذهن باشد هیچ درنگی نخواهد کرد از حکم بر اینکه «أَرْجُلَكُمْ» عطف بر موضع «بِرُؤُسِكُمْ» است و طبق قرائت نصب، از آیه چیزی دیگری جز شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها فهمیده نخواهد شد و اصلا به ذهن خطور نخواهد کرد که «أَرْجُلَكُمْ» عطف به «وُجُوهَكُمْ» در اول آیه باشد با اینکه حکم جمله قبل تمام شده است.

 این مطلب را علامه طباطبائی بسیار مستدل و منطقی بیان کرده است. مفسرین اهل سنت قبول دارند که عطف منصوب بر محل مجرور بر طبق نظر مشهور علمای نحو جائز است و در عین حال دست به  توجیهات زدند که خیلی بعید به نظر می رسد: «و ردوا قراءة النصب إلى قراءة الجر فقالوا: إنها تقتضي المسح أيضا لأن العطف حينئذ على محل الرؤوس لقربه فيتشاركان في الحكم و هذا مذهب مشهور للنحاة[35]» طبق مذهب مشهور نحویین، قرائت نصب مانند قرائت جر، مقتضی مسح پاها است، زیرا، ارجلکم، به خاطر قربش، عطف بر محل رؤسکم است و از نظر حکم (مسح) با هم مشترک است.

 اما استدلال بر اساس قرائت جر: اگر ارجلکم به جر قرائت شود به صورت واضح تری مسح پا از آن فهمیده می شود: «وحجة القائلين بالمسح قراءة الجر فإنها تقتضي كون الأرجل معطوفة على الرؤوس فكما وجب المسح فيها وجب فيها[36]»  قائلین به مسح پا بر اساس قرائت جر، اینطور استدلال می کند که: «ارجل» عطف به «رؤوس» شده است پس همانطوری که مسح سر واجب است مسح پا نیز واجب است.

ب. شستن پاها.

اهل سنت به جای مسح قائل به شستن پاها است و برای اثبات دیدگاه خویش، متوسل شده اند به ادله ی که خیلی موزون به نظر نمی رسد، نمونه ی استدلال ها از قرار ذیل:

1 ـ بر اساس قرائت نصب

عدّۀ ارجل را به نصب قرائت کرده بنا بر اینکه عطف به وجوهکم شود تا حکم آن غسل باشد نه مسح زمخشری در تفسیر کشاف خود می نویسد: «قرأ جماعة (وَ أَرْجُلَكُمْ) بالنصب، فدل على أن الأرجل مغسول[37]» عده ی «ارجلکم» را به نصب قرائت نموده است بنابر نصب «ارجلکم» دلالت می کند بر اینکه پاها شسته شود. زمخشری برای مطلب فوق اینطور استدلال نموده: شستن و مسح از نظر انجام دادن به هم نزدیک هست پس به راحتی می شود مغسول را عطف بر ممسوح کرد «و الوجه فيه أن الغسل و المسح متقاربان من حيث أن كل واحد منهما إمساس بالعضو فيسهل عطف المغسول على الممسوح[38]»

اینجور به خودشان زحمت می دهند و با تکلف سخن می گویند و مرتکب توجیهات بعیده می شوند که اصلا به ذهن خطور نمی کند؛ سخن باید بر پایه ی استدلال گفته شود، در کدام کتب ادبی و غیر ادبی گفته شده است که می شود کلمه ی را عطف بر کلمه ی دیگر کنیم که از نظر حکم با آن متفاوت باشد؟!!  واقعا برای یک مفسر، ادیب و دانشمند شایسته نیست که اینگونه راجع به قرآن کریم دخل تصرف نامعقول نماید.

2 ـ بر اساس قرائت جر

یکی دیگر از مفسرین اهل سنت می نویسد: «أما القراءة بالجر فهي معطوفة على الرؤوس فكما يجب المسح في الرؤوس كذلك في الأرجل[39]» جر ارجلکم، به جهت عطف به رؤوس است؛ پس همانطوری که مسح سر واجب است، مسح پا نیز واجب است. تا اینجا درست آمده است اما برای اینکه اثبات نماید، شستن پاها را  دلیل عطف را اینگونه بیان می کند: عطف ارجل بر ممسوح، برای تنبیه و آگاهی مردم بوده که در استعمال آب اسراف نکند، زیرا که مردم در مورد پا، آب را زیاد استفاده می نمایند، در واقع مراد شستن پا است «و إنما عطفت الأرجل على الممسوح للتنبيه على الإسراف في استعمال الماء فيها لأنها موضع صب الماء كثيرا. و المراد غسلها[40]» این مفسر قرآن کریم با یک نیت خوانی می خواهد در وضوء شستن پا را اثبات نماید.

براساس قرائت نصب

این مفسر در ادامه طبق قرائت نصب «ارجلکم» دو احتمال را مطرح می نماید:

الف. نصب «ارجلکم» به خاطر عطف به «رؤسکم» باشد. «أما القراءة بالنصب فهي إما معطوفة على الرؤوس لأنه في محل نصب و العطف على الظاهر و على المحل جائز كما هو مذهب مشهور للنحاة» نصب «ارجلکم» به خاطرعطف برمحل «رؤوسکم» باشد که عطف بر ظاهر و محل نزد مشهور علمای نحو جائز است. لذا، اینگونه عطف از نظر قواعد عربی هیچ اشکالی ندارد.

ب. نصب «ارجلکم» به خاطر اینکه عطف به «وجوهکم» باشد «و إما معطوفة على وجوهكم فظهر أنه يجوز أن يكون عامل النصب في قوله تعالى: وَ أَرْجُلَكُمْ هو قوله تعالى: وَ امْسَحُوا و قوله تعالى: فَاغْسِلُوا فإذا اجتمع العاملان على معمول واحد كان الأولى إعمال الأقرب لا يجوز أن يكون العامل فاغسلوا لما يلزم عليه من الفصل بين المتعاطفين بجملة مبينة حكما جديدا ليس فيها تأكيد للأول و ليست هي اعتراضية فوجب أن يكون عامل النصب في قوله: وَأَرْجُلَكُمْ هو قوله: وَ امْسَحُوا» یا نصب «ارجلکم» به خاطر عطف بر «وجوهکم» باشد که، در اینصورت دو عامل بر معمول واحد اجتماع می کند و در چنین مواردی بهتر این است که عاملی که نزدیک به معمول است، عمل کند نه عامل بعید؛ حتی بعضی از علما گفته اند: جائز نیست عامل «ارجلکم» «فاغسلوا» باشد برای اینکه اولا، «فاغسلوا» بعید است از «ارجلکم» و ثانیا، اگر عامل «فاغسلوا» باشد یک اشکال مهم بوجود می آید و آن این است:  بین معطوف و معطوف علیه یک جمله ی فاصله شود که بیانگر حکم جدید هست که نه تأکید جمله قبل است و نه جمله اعتراضیه است لذا، نظم آیه بکلی به هم می ریزد؛ به همین جهت، عامل در «ارجلکم» منحصرا، باید «وامسحوا» باشد،

نتیجه بررسی ها در مورد آیه ی شریفه

این مفسر اهل سنت بر اساس بررسی های در مورد این آیه شریفه انجام داده است، به این نتیجه می رسد:   این آیه دلالت می کند بر وجوب مسح پا «فتدل هذه الآية على وجوب مسح الأرجل» لذا، تا اینجا این مفسر بزرگوار می خواست، شستن پا را از نکات ادبی استفاده کند، که نه تنها به نتیجه دلخواه نرسید بلکه عکس آن ثابت شد، زیرا، نظم، فصاحت و بلاغت قرآن مانع از آن شد.

3 ـ تمسک به ادله ی دیگر

 وقتی که از آیه شریفه نتوانست، شستن پا را استفاده کند، به نظر خودش متوسل می شود به ادله دیگر بلکه آنها دلیل نخواهد بود بلکه دلیل تراشی و توجیهات است، لذا، می نویسد: «لكن الأخبار الكثيرة وردت بإيجاب الغسل[41]» گرچه از آیه، شستن پا استفاده نشد ولی روایات زیادی وارد شده بر وجوب شستن پاها. فرمایش ایشان از جهاتی مختلف اشکالات فراوانی دارد زیرا که نمی شود قرآن کریم را بر اساس تراوشات ذهنی تفسیر کرد بلکه باید با استدلال قوی و منطقی معنا را اثبات نمود، لذا، این استدلال ازجهاتی قابل رد است:

رد دلائل غسل پا در وضوء

فرمایش این آقا و همینطور سائر مفسرین اهل سنت، از جهات مختلف، قابل خدشه است برای اینکه در ابتدا می گوید: طبق قواعد ادبی و بر اساس آیه شریفه، وجوب مسح پا اثبات می شود، بعد می گوید منظور غسل بوده است و به خاطر این است که آب اسراف نشود عطف بر ممسوح نموده است لذا، دلائل آنان به جهات مختلف قابل رد است:

1 ـ اولا، قرآن کریم در باره اسراف بیان روشن، متقن و قابل استدلال دارد «وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا[42]» لذا، برای تشویق به عدم اسراف، نیازی به اینگونه بیان نیست که از طریق عطف محکوم به غسل بر محکوم به مسح، دستور به عدم اسراف را بیان کند و اینطور استدلال حتی برای عوام قابل قبول نیست تا چه رسد به یک مفسر و دانشمند، زیرا که این استدلال نیست بلکه تنها یک ذهن خوانی است که بگویم منظور خدا این بوده است در صورتیکه یک چنین نتیجه ی اصلا از آیه قابل استفاده نیست و در آیه هیچ اشاره به نکته نشده است و عطف درآیه اصلا ارتباط به اسراف ندارد هیچ عقل سلیم از این عطف و از کل آیه، تنبیه و ارشاد به عدم از اسراف را نمی فهمد لذا، این حرفها را از کجا در آورده است، خدا می داند؛ به نظر می رسد این تلاشها جز جهد باطل نتیجه ی دیگر ی در پی نخواهد داشت.

2 ـ از خود اهل سنت کسانی هستند که قائل به تخییر مکلف است بین غسل پا و مسح آن مانند محمد بن جرير طبري گفته اند مکلف مخیر است بین شستن پا و یا مسح آن: «المكلف مخير بين المسح و الغسل[43]» بنا براین غسل پا در بین خود اهل سنت نیز اجماعی نیست این می تواند قول شیعه را تقویت نماید.

3 ـ روایت. وقتی از آیه شریفه نتواستند، حکم شستن پا را به دست آورند متوسل می شوند به روایات می گویند: روایات وارده دلالت می کند بر ­اینکه شستن پا واجب است. لذا، دلیل سوم نیز به دلائل ذیل مردود است:

الف. اولا، اساس مذهب اهل سنت را این شعار تشکیل می دهد که می گویند: قرآن مارا کافی است چنانکه در کتاب های مهم شان نقل شده است و از جمله ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از قول خلیفه دوم نقل می کند: «حسبنا كتاب الله[44]»‏ کتاب خدا ما را کافی است. لذا، سؤال مطرح می شود که چرا در اینجا به خاطر روایت، از محتوای قرآن دست می کشند و به سراغ اخبار مخالف قرآن که معارض هم دارند، می روند.

ب. ثانیا، اخباری که مخالف صریح قرآن کریم باشد، ارزش و اعتباری ندارد، پس این روایات که بیانگر شستن پا است، به دلیل مخالف بودن با قرآن کریم اعتباری ندارد.

ج. ثالثا، درمنابع اهل سنت علاوه بر اخباری که دال برشستن پا است، روایات متقن دیگری نیز وجود دارد که بر مسح پا دلالت می کند؛ نمونه از این روایات در متون اهل سنت: 

الف. سیوطی در الدرالمنثور روایتی را ازسنن بیهقی نقل می کند که، پیامبرخدا (ص) فرمود: نمازیکی­ازشما تمام نخواهد بود مگر اینکه و ضوی شما  طبق دستور خدا کامل باشد که عبارت است از شستن دست و صورت و مسح سر و دو تا پا تا کعبین.« انها لا تتم صلاة أحدكم حتى يسبغ الوضوء كما أمره الله يغسل وجهه و يديه إلى المرفقين و يمسح برأسه و رجليه إِلَى الْكَعْبَيْن[45]»

ب. وهینطورسیوطی روایت دیگری ازابن عباس نقل می کند: واجب کرده است خداوند در وضوء، دو تا شستن و دو تا مسح را «افترض الله غسلتين و مسحتين[46]»

ج. روایت سوّم را نیز سیوطی از ابن عباس نقل می کند که دلالت دارد بر اینکه وضوء دوتا شستن و دوتا مسح دارد «الوضوء غسلتان و مسحتان[47]»

د. روایت چهارم را ابن جریر از انس نقل کرده است مبنی بر اینکه قرآن بر مسح پا نازل شده است: «نزل القرآن بالمسح[48]» و همینطور شعبی گفته است جبرئل بر اساس مسح پا نازل شده است: «نزل جبرئيل بالمسح[49]»

بنابراین، روایات از این قبیل در متون اهل سنت الی ماشاء الله وجود دارد که دلالت بر مسح پا دارد؛ البته روایات دیگری را که دال بر شستن پا باشد نیز نقل می کند، ولی قانون در رویات متناقض، طرد روایاتی است که مخالف قرآن کریم باشد لذا، اولا، روایات مخالف قرآن کریم، اصلا اعتبار ندارد، ثانیا،ادعای آنان مبنی براینکه تمام روایات دلالت بر شستن پا­ دارد نیز، باطل است.

 

نتیجه

پس طبق قرآن کریم و روایات، مسح پا واجب است لذا مفسرین اهل سنت، دلیل متقن برشستن پا ندارد همه ی آنچه را که نقل و استدلال نموده اند چیزی جز توجیهات بیهوده و بر خلاف تصریح قرآن کریم، ارزش و اعتبار دیگری ندارد، بنابر این، نتیجه ی که از همه ی بررسی های به عمل آمده است این است که: بهترین وضوء، آن وضوء است که از قرآن کریم و سنت پیغمبر (ص) استفاده می شود و آن وضوی است  که بر اساس مذهب حقه ی  تشیع انجام گیرد.



[1] ـ  مائده،6.

[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران‏، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص108.

[3] ـ کاظمی، جواد بن سعید، مسالك الأفهام الى آيات الأحكام‏، تهران، کتاب فروشی مرتضوی، 1365ش، ج1، ص35.

[4] ـ محمدحسین، طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، مترجم، سیدمحمدباقر همدانی، قم،1374ش، ج5، ص356.

[5] ـ فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربى‏،1420 ق‏، ج11، ص 304.

[6] ـ نووى جاوى محمد بن عمر، مراح لبيد لكشف معنى القرآن المجيد، بيروت‏، دار الكتب العلميه‏، 1417 ق، ج1، ص253.

[7] ـ مغنی البیب، انصاری، ابن هشام، قم، مکتبه سید الشهدا، 1406 ، ج1، ص104.

[8] ـ المیزان فی تفسیرالقرآن، مترجم، سیدمحمدباقر همدانی، ج5، ص 356.

[9] ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن‏،‏ قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين، 1417ق،‏ ج5، ص220.

[10] ـ الميزان فى تفسير القرآن،‏ ج5، ص221.

[11] ـ مغنی البیب، ج2ص691.

[12] ـ الميزان فى تفسير القرآن،‏ ج5، ص221.

[13] ـ الميزان فى تفسير القرآن،‏ ج5، ص221.

[14] ـ طبرسى فضل بن حسن‏، مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، تهران‏، انتشارات ناصر خسرو،1372 ش‏، ج3، ص254.

[15] ـ  تفسیر روشن، مصطفوی، حسن، تهران، مرکزنشر کتاب،1380ش ج6، ص377.

[16] ـ محمد باقر بهبودى‏، گزيده كافى‏، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى‏، 1363 ش، ج2، ص26.

[17] ـ مغنيه، محمد جواد‌، الفقه على المذاهب الخمسة‌، بيروت، دار التيار الجديد- دار الجواد، 1421 ه‍ق، ج1، ص 36.‌

[18] ـ ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق ...، الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1422ق ج4، ص26.

[19] ـ الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، ج4، ص 26.

[20] ـ المیزان فی تفسیرالقرآن، ج5، ص221.

[21] ـ الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، ج4، ص26.

[22] ـ الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، ج4، ص26.

[23] ـ الفقه على المذاهب الخمسة‌، ج1، ص 36.‌

[24] ـ الفقه على المذاهب الخمسة‌، ج1، ص 36.‌

[25] ـ الفقه على المذاهب الخمسة‌، ج1، ص 36.‌

[26] ـ الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، ج4، ص26.

[27] ـ الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، ج4، ص 26.

[28] ـ الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، ج4، ص27.

[29] ـ طريحى فخر الدين‏، مجمع البحرين‏، تهران، كتابفروشى مرتضوى‏، 1375 ش، ج1، ص 417.‏

[30] ـ الکشف و البیان عن تفسیرالقرآن، ج4، ص27.

[31] ـ الکافی، کلینی، ثقة الاسلام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1362ش، ج3،ص29.

[32] آلوسى سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم،  بيروت‏، دارالكتب العلميه‏، 1415 ق،ج3، ص246.‏

[33] ـ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج3، ص246.‏

[34] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏،‏ ج5، ص222.

[35] ـ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج3، ص246.‏

[36] ـ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج3، ص246.‏

[37] ـ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزل، بیروت، دار الکتاب العربی، 1407ق، ج1، ص 610.

[38] ـ الکشاف عن حقائق غوامض التنزل، ج1، ص 610.

[39] ـ مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، ج1، ص253.  

[40] ـ مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، ج1، ص253.  

[41] ـ مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، ج1، ص253.

[42] ـ الاعراف، 31.

[43] ـ مفاتیح الغیب، ج11، ص305.

[44] ـ ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي‏،1378- 1383 ه ش‏، ج12، ص87.

[45] ـ سیوطی، جلاالدین، الدرالمنثورفی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی، 1404، ج2، ص262.

[46] ـ  الدرالمنثورفی تفسیر المأثور، ج2، ص262.

[47] ـ الدرالمنثورفی تفسیر المأثور، ج2، ص262.

[48]ـ الدرالمنثورفی تفسیر المأثور، ج2، ص262.

[49] ـ الدرالمنثورفی تفسیر المأثور، ج2، ص262.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۸ساعت ۱۱:۳۴ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

چرائی توهین به رحمه للعالمین؟

 

تقدیم به شهید جوان حزب الله، «شهید جهاد مغنیه»

مقدمه

 

طی سالهای اخیر در رسانه های غربی از جمله در مجلات و روز نامه های آنان  اهانت به پیغمبر (ص) خدا و قرآن کریم به صورت وسیع و گسترده انجام شده و خواهد شد با توجه به اینکه مسلمانان و همینطور کتاب آسمانی شان، احترام خاصی به ادیان دیگر دارند و هیچگونه توهین و تحقیری را نسبت به آنان جائز نمی دانند، این سؤال پیش می آید که چرا در کشورهای غربی که خود شان را پیروان موسی و عیسی میدانند، به پیامبر (ص) مسلمانان و همینطور کتاب آسمانی آنان اهانت می کنند؟ در این مقاله، با توجه شناخت مسیحی ها و یهودی ها از پیغبمر خدا (ص)، لطف، مهربانی و کرم آن حضرت، به ریشه یابی این مسئله و به پاسخ سؤال فوق پرداخته می شود. لذا، برای روشن شدن سؤال فوق، به مباحث ذیل در این مقاله پرداخته می شود:

 

 1 ـ اهانت کننده گان به مقدسات اسلامی و از جمله به پیغمبر خدا (ص) چه کسانی هستند و در جستجوی چه چیزهای هستند؟

 

2 ـ شناخت پیغمبر خدا (ص) از ناحیه ی کسانی که کتاب آسمانی در اختیار دارند.

 

3 ـ پیام جهانی و حیاتبخش پیغمبر خدا (ص) و قرآن کریم، علت اصلی عصبانیت دشمنان اسلام است.

 

در این نوشته کوتاه با توجه به نکات ذیل، به علت و ریشه یابی توهین دشمنان اسلام به پیامبر خدا (ص)، قرآن کریم و مقدسات اسلامی پرداخته می شود:

 

1 ـ یهود عامل تمام جنایت در دنیا

 

عامل تمام جنایات بر علیه بشر و مسلمان ها از جمله توهین به پیامبر خدا (ص)، یهود و عوامل آنان در شرق و غرب عالم است، هرغلطی که در دنیا بر علیه مسلمانان و مقدسات آنها و حتی بر علیه بشریت، صورت می گیرد، بی شک دستان علنی و پنهان یهود و صهیونیزم در کار است؛ این نکته را باید شیعه، سنی و همه ی انسانها بدانند که هر حادثه ی دلخراش در دنیا صورت می گیرد، بدست پنهان و آشکار آمریکا و اسرائیل غاصب است، اگر نا امنی در کشور های مسلمان بیداد می کند و قتل ها و کشتار فجیع در کشور های مسلمان مانند افغانستان، عراق، سوریه، پاکستان، بحرین، یمن، مصر، ایران و سائر جاها و حتی در خود کشورهای غربی صورت می گیرد، بی شک دستان پلید یهود و بر اساس اهداف مشخص انجام می شود. زیرا قرآن کریم از دشمنی آشکار یهود نسبت به مؤمنین و رسول خدا خبر میدهد «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا[1]» دشمن‏ترين مردم نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏اند يهود و مشركان را مى‏يابى‏[2]. و در جای دیگر خدا به پیغبرش (ص) می فرماید: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم[3]» يهودان و ترسايان از تو خشنود نمى‏شوند، تا به آيينشان گردن نهى‏[4]» بنا بر این عناد و دشمنی یهود قابل انکار نیست زیرا که بر اساس روایات پیروی از هوا و هوس و آرزوی طولانی از عوامل مهم گمراهی انسان است آنجا که امیرالمؤمنین (ع) در این باره می فرماید: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ طُولُ الْأَمَلِ وَ اتِّبَاعُ الْهَوَى فَأَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ وَ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَق[5]» از امير المؤمنين (ع) شنيدم كه مى‏فرمود. بيمناكترين چيزى كه از آن بر شما مى‏ترسم آرزوى دراز پيروى از خواسته دل است، امّا آرزوى دراز آخرت را بفراموشى مى‏سپارد، و پيروى از خواسته دل آدمى را از راه حق باز مى‏دارد[6].‏ هردو خصلت در یهود به وضوح دیده می شود زیرا جنایات که بدست یهود و پیروان منافقش انجام می شود شاهد این مدعا است. یهود به دلیل حرص، طمع و قساوت قلب که دارد  به دنبال دو گوهر گرانبهاء در کل دنیا و بالاخص در سر زمین های اسلامی است و برای بدست آوردن آن هرکار لازم باشد انجام میدهند:

 

1 ـ خاک

 

اولین هدف یهود در دنیا، کشور گشای و بدست آوردن خاک و سر زمین است و مناطق سوق الجیشی است، تشکیل دولت یهود در فلسطین چند دلیل عمده داشت: « اول آنكه فلسطين مستعمره ی انگلستان بود و طي رايزني روچيلدها خانواده ثروتمند و صاحب قدرت يهودي  با اين دولت بخشي از فلسطين به يهوديان واگذار شد و به دليل موقعيت استراتژيك و خاص فلسطين كه حلقه وصل سه قاره ی اروپا ، آفريقا و آسيا بود و به دليل ويژگي جغرافيايي نظامي و سياسي و آب و هواي بسيار مطلوب آن و همچنين به دليل پيشينه ی تاريخي سرزمين فلسطين و ظهور اديان مختلف در آن ، وجود معبد سليمان و حكومت 80 ساله حضرت داوود و سليمان و با استناد به كتب ديني يهوديان  كه يهوديان را به بازگشت به ارض موعود (كنعان ، فلسطين امروزي ) وعده داده است. اين منطقه براي تشكيل دولت اسرائيل انتخاب شد ، حال آنكه پيش از آن كشور آرژانتين و بعضي كشورهاي آفريقايي براي رسيدن به اين مقصد در نظر گرفته شده بود اما به دليل نداشتن جغرافياي مناسب و نداشتن سابقه ی تاريخي ، اين گزينه ها حذف شد[7]»  لذا، یهود برای بدست آوردن یک وجب خاک، کشتار و جنایات فوق تصور را، راه می اندازند، تاریخچه اسرائیل به عنوان نماینده تمام یهود در جهان، بیانگر این نکته است، آنها برای بدست آوردن سر زمین، شعار نیل تا فرات را سر دادند که نشانگر خوی تجاوز گری و درندگی آنان است و به گفته ی کارشناس علوم استراتژیک آقای محمد حسن قدیری‌ در گفتگو با خبرنگار سیاست خارجی باشگاه خبرنگاران: «در فاصله بین نیل تا فرات 14 کشور قرار دارد که مکه و مدینه را نیز شامل می‌شود[8]» اگر دست یهود برسند به آن هم قانع نخواهد بود، معجزه حرکت امام خمینی ره از همین جا روشن که در اوائیل انقلاب خطر توطئه دولت یهودی را درک کرد و دنیای اسلام را بر علیه دولت یهود به مبارزه فرا خواند و من معقتدم اگر انقلاب امام نبود اکثر کشور های مسلمان و حتی مکه و مدینه بدست یهود می افتاد؛ ابدا یهود نمی پذیرفت، که یک مشت عرب مرتجع عیاش روی گنج طلای سیاه به آقای بپردازند.

 

2 ـ ثروت

 

دیگر اینکه یهود به دنبال منابع و ثروتهای خدا دادی در جهان و بالاخص در کشورهای اسلامی هستند، از هر راهی ممکن تسلط بر منابع ثروت مسلمانان پیدا کنند، لذا، در قرآن کریم به خوبی  به حس دنیا دوستی، حرص و ولع آنان اشاره شده است: « وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُون[9]» آنان را از مردم ديگر، حتى مشركان، به زندگى اين جهانى حريص‏تر خواهى يافت و بعضى از كافران دوست دارند كه هزار سال در اين دنيا زيست كنند؛ و اين عمر دراز عذاب خدا را از آنان دور نخواهد ساخت، كه خدا به اعمالشان بيناست[10]. در آیه دیگر از شدت  قساوت قلب یهود سخن به میان آورده است که اساسا مایه ننگ یهود به حساب می آید: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون[11]»‏ پس از آن دلهاى شما چون سنگ، سخت گرديد، حتى سخت‏تر از سنگ كه از سنگ گاه جويها روان شود، و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد، و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست[12].‏

 

بنا به فرمایش قرآن کریم، دو خصلت حرص به دنیا و قساوت قلب یهودی ها، آنان را در رأس جنایت کاران تاریخ قرار داده است، و همین خصلت ها اساس تأسیس دولت یهود در فلسطین را، تشکیل می دهد. یهود دو هدف فوق را از دو مسیر دنبال می کند:

 

الف، جنایات مستقیم.

 

 نظام سلطه برای بدست اهداف فوق، یک سری تجاوز گری هارا مستقیما بدست خود انجا می هد که گرداننده اصلی نظام سلطه ثروت مندان یهود در سراسر عالم است آنان برای اهداف از پیش تعیین شده، در سیاست، اقتصاد، رسانه و...دخالت می کنند، جنایات که آمریکا در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و... انجام می دهد و همینطور جنایات که اسرائیل در فلسطین، لبنان، سوریه، مصر و سائر کشور ها انجام میدهد از نوع جنایات مستقیم آنان است.

 

ب، استخدام عوامل نفاق.

 

آنان، برای تسلط و تضعیف کشورها از راه دیگری نیز استفاده می کنند و آن ایجاد تفریقه و نقاق بوسیله استخدام مزدورانی تکفیری است تا به این وسیله بین شیعه و سنی جنگ های خانمان سوز را شعله ور کنند و به اهداف شوم شان برسند لذا آنان را تقویت و از آنها پشتبانی تسلیحاتی، اطلاعاتی و ... می کنند تا منابع مالی و نیروی انسانی مسلمانان تقلیل پیدا کرده و در نتیجه کشور ها دچار ضعف و زمینه برای تسلط آنان فراهم گردد. لذا، قتل عام ها، اسقاط دولت ها و همینطور تخریب اماکن مقدس توسط گروهای متحجر، بر اساس اهداف از پیش تعیین شده انجام می شود؛ لذا، در عراق میخواست مقدس ترین اماکن نزد شیعه و سنی را بکلی ویران کنند که درایت و تدبیر دو عالم بزرگ شیعه، رهبر معظم انقلاب و آیه الله سیستانی، این طرح با شکست مواجه کرد، ولی خطر جدی اماکن مقدس مکه و مدینه را تهدید می کند باالاخص که سران عربستان پیش قدم در پیشبرد اهداف آشکار و پنهان آمریکا و اسرائیل است. لذا، اگر اراذل و اوباش چون داعش، النصره، بوکو حرام و...، به حرمین شریفین دست پیدا، آن ها را قطعا تخریب خواهد کرد، زیرا که این خواست اربابانش آمریکا و اسرائیل است از طرفی هم عربستان منبع افکار تکفیری است، لذا، این گروها با اسلام فاصله ی زیادی دارند بلکه منافقین هستند که فقط شعار اسلام را سر می دهند هیچ آگاهی از رحمت و رأفت اسلامی ندارد و اگر نگاه بسیار سطحی به این دو آیه ی قرآن کریم بنمائیم به خوبی در می یابیم که آنان مسلمان نیست بلکه عوامل یهود در منطقه است:

 

«مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا[13]» از اين رو بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، كس ديگر را نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد، چنان است كه همه مردم را كشته باشد. و هر كس كه به او حيات بخشد چون كسى است كه همه مردم را حيات بخشيده باشد[14].

 

«وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيما[15]» و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد، كيفر او جهنم است كه در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذابى بزرگ آماده سازد[16].

 

لذا، در تابستان سال گذشته و در ماه مبارک رمضان، نزدیک دوماه، اسرائیل غاصب، نوار غزه را، از زمین، هوا و دریا بمباران و موشک باران کرد، این منافقین با پرچم سیاه شان مشغول تقسیم کشور عراق و سوریه بودند. بنا بر این تکفیری ها منافق و آلت دست یهود است چنانکه شهید مطهری به نکته بسیار جالبی اشاره نموده است: «مشكل ترين مبارزه ‏ها، مبارزه با نفاق است كه مبارزه با زيركهايى است كه احمقها را وسيله قرار مى‏دهند. اين پيكار از پيكار با كفر به مراتب مشكلتر است زيرا در جنگ با كفر، مبارزه با يك جريان مكشوف و ظاهر و بى‏ پرده است و اما مبارزه با نفاق، در حقيقت مبارزه با كفر مستور است[17]‏» لذا، مسلمانها نباید دشمن اصلی فراموش کنند. داعش، القاعده، جبهه النصره و... فقط وسیله نفاق بین مسلمانان است.

 

2 ـ آشنای یهود به پیغمبر (ص)

 

دومین نکته ی که اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که دشمنی با پیغمبر خدا (ص) از روی علم و آگاهی است وکسانی که به پیغمبر خدا (ص) هتاکی می کنند رحمت، رأفت و عظمت آنحضرت بی خبر نیستند. پس دشمنی با پیامبر خدا (ص) از روی جهل و نادانی نیست بلکه از روی عناد و کینه است و تعمد به مقدسات اسلام می تازند زیرا طبق فرمایش قرآن کریم  یهودی ها و مسیحی ها پیغمبر (ص) گرامی اسلام را بخوبی می شناختند آیات ذیل بیانگر این نکته است «الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ[18]» ‏اهل كتاب هم چنان كه فرزندان خود را مى‏شناسند او را مى‏شناسند، ولى گروهى از ايشان در عين آگاهى حقيقت را پنهان مى‏دارند[19]. بحث شناخت یهودی ها و همینطور مسیحی ها از پیغمبر (ص) در چند جای از قرآن مطرح گردیده است، از امام صادق (ع) نقل شده است که آنحضرت در باره آیه فوق  فرمود: «نزلت هذه الاية في اليهود و النصارى يقول الله تبارك و تعال «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ» يعنى رسول الله (ص) «كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» لان الله عز و جل قد انزل عليهم في التوراة و الإنجيل و الزبور صفة محمد (ص) و صفة أصحابه و مبعثه و مهاجرته[20]‏» این آیه در مورد یهود و نصارا نازل شده است، زیرا که صفت پیغمبر (ص) و صفت اصحاب آن حضرت و همینطور بعثت و مهاجرت آن بزرگوار در تورات و  انجیل و زبور آمده است[21]. در آیه دیگر نیز سخن از اوصاف پیامبر (ص) و اصحاب آن آنحضرت به میان آمده و جالب است که این اوصاف در تورات و انجیل ذکر شده است «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً[22]» محمد پيامبر خدا، و كسانى كه با او هستند بر كافران سختگيرند و با يكديگر مهربان. آنان را بينى كه ركوع مى‏كنند، به سجده مى‏آيند و جوياى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجده‏اى است كه بر چهره آنهاست. اين است وصفشان در تورات و در انجيل، كه چون كشته‏اى هستند كه جوانه بزند و آن جوانه محكم شود و بر پاهاى خود بايستد و كشاورزان را به شگفتى وادارد، تا آنجا كه كافران را به خشم آورد. خدا از ميان آنها كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است[23].

 

قرآن کریم در آیه دیگر نیز می فرماید: وقتی قرآن به پیامبر (ص) نازل شد، آنحضرت را شناختند و سپس به دشمنی با آنحضرت پرداختند: «وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ[24]» و چون ايشان را از جانب خدا كتابى آمد، و او را شناختند، هر چند كتابشان را هم تصديق كرده بود، و با آنكه زان پيش خواستار پيروزى بر كافران بودند، به او ايمان نياوردند، كه لعنت خدا بر كافران باد[25].

 

 بنا براین شناخت عمیق یهود از پیامبر (ص) به عنوان پیامبر (ص) خاتم و آورنده ی کامل ترین دین و اینکه بر همه ی ادیان غلبه می نماید، باعث کینه و دشمنی یهود با پیامبر اسلام (ص) گردیده است زیرا، که دین پیغمبر را تهدید برای دین یهود می دنستند، قرآن در این زمینه می فرماید:« هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏[26]» او كسى است كه پيامبر خود را براى هدايت مردم فرستاد، با دينى درست و بر حق، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند، هر چند مشركان را خوش نيايد[27].

 

تنها در این آیه به سه خصوصیت مهم پیامبر (ص) پرداخته شده است:

 

الف، پیامبر (ص) رسول هدایت است.

 

ب، دین او حق است.

 

 ج، بر همه ی ادیان دیگر غلبه خواهد کرد، این سه خصوصیت باعث شده است که خواب برای همیشه از چشم یهود جهانگیر بپرد.

 

لذا دشمن عنود، شناخت همه جانبه نسبت به پیغمبر خدا (ص) داشتند و حتی او را به عنوان رحمه للعالمین می شناخت زیرا، قرآن کریم از آحضرت به عنوان رحمه للعالمین یاد می نماید: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين[28]» و نفرستاديم تو را، جز آنكه مى‏خواستيم به مردم جهان رحمتى ارزانى داريم‏[29]. در عین حال دشمنی با آنحضرت را از گذشته تا به امروز در سر لوحه ی برنامه های خویش قرار داده اند.

 

در روایتی نقل شده است که چون در جنگ احد دندان­های میانی پیامبر(ص) شکست و صورتش شکافته شد، این حادثه بر یاران آنحضرت سخت­گران آمد و گفتند: «کاش نفرین شان کنی.» در جواب فرمود: «انّي‏ لم‏ أبعث‏ لعّانا و لكنّي بعثت داعيا و رحمة، اللّهم إهد قومي فانّهم لا يعلمون[30]» پیغمبر (ص) بعد از فتح مکه و قبل از آن، از اکثر دشمنانش گذشت، از قاتل حمزه گذشت از هند دختر ابو سفیان گذشت و از کسانی که بر سر او خاکستر پر از آتش می ریخت گذشت همه ی کفار پیامبر (ص) را به این اوصاف می شناختند لذا، او رحمه للعالمین و دارای اخلاق حسنه بود: « وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم[31]» و تو راست خُلقى عظيم[32].

 

حتی قرآن کریم، بخشش و اخلاق نیکوی پیغمبر (ص) را رمز موفقیت و پیش رفت آنحضرت بر می شمارد و در این زمینه می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ[33]» به سبب رحمت خداست كه تو با آنها اينچنين خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراكنده مى‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با ايشان مشورت كن و چون قصد كارى كنى بر خداى توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد.[34]

 

جازبه و اخلاق نیکوی پیغمبر (ص)  سبب آشفتگی ابدی یهود و پیروان کور او در سراسر عالم شده است، برای اینکه آنان می فهمند که اخلاق و رفتار آنحضرت سبب رشد و پیشرفت روز افزون اسلام خواهد شد، لذا، با اخلاق نیکوی پیغمبر (ص) نیز مبارزه می کنند در عین اینکه قرآن کریم از همه ی پیامبران بالاخص از پیامبران یهود و نصارا ها، به خوبی تمجید و تکریم به عمل آورده است و در هیچ جای از قرآن نسبت به هیچ پیامبری مذمت و اهانت نشده است و حتی علمای شیعه برای اثبات عصمت پیامبران تلاش فراوان نموده اند و در موارد که آنان ترک اولی نموده اند، علمای مسلمان برای عصمت آنان استدلال کرده اند که آن خدشه به آن پیامبر وارد نشود، پس قاعدتا جبهه ی کفر و یهود نباید با پیامبر (ص) و قرآن دشمنی نمایند، پس چرا دشمنی می کند؟

 

راز همه کینه های دشمن

 

علت اصلی دشمنی یهود با پیغمبر (ص) و قرآن کریم، آموزه های پیغمبر خدا (ص) و قرآن کریم است و با افکار و اندیشه های آنحضرت مبارزه می کنند و آنچه هم که از دشمنی ابراز می نمایند، تنها بخشی اندک از کینه ها و عداوت های آنان است و الا قلبهای آنها سر شار از عداوت و دشمنی نسبت به پیغمبر (ص) و مسلمانان است، چنانکه قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَر[35]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دوست همرازى جز از همكيشان خود مگيريد، كه ديگران از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است از آنچه به زبان مى‏آورند. آيات را برايتان آشكار ساختيم، اگر به عقل دريابيد[36]. در المنثور سه مورد شأن نزول را برای آیه ذکر می کند:

 

الف. مسلمانا قبل از اسلام با یهود ارتباط داشتند.

 

 عده ی از مسلمانها رابطه گرم با یهود مدینه داشتند، قرآن کریم آنان را از این کار منع کرد: «كان رجال من المسلمين يواصلون رجالا من يهود لما كان بينهم من الجوار و الحلف في الجاهلية فانزل الله فيهم ينهاهم عن مباطنتهم تخوف الفتنة عليهم منهم‏[37]»

 

ب. منافقین مدینه.

 

 این آیه در مورد منافقین مدینه نازل گردیده است: «نزلت في المنافقين من أهل المدينة نهى المؤمنين أن يتولوهم[38]».

 

ج. خوارج.

 

حمید بن مهران مالکی گوید: از ابا غالب در مورد آیه پرسیدم، در جوابم: «حدثني أبو أمامة عن رسول الله (ص) انه قال هم الخوارج[39]» به نظرم هرسه شأن نزول درست است به جهت اینکه ارتباط یهود با منافقین و خوارج بسیار تنگاتنگ است و کفر، نفاق و تکفیر به هم تنیده است حتی در قرآن کریم از کفار به عنوان برادرن منافق یاد شده اند که به آنان وعده یاری و نصرت می دهند قرآن در این زمینه می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطيعُ فيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون[40]»‏ آيا منافقان را نديده‏اى كه به ياران خود از اهل كتاب كه كافر بودند مى‏گفتند: اگر شما را اخراج كنند، ما نيز با شما بيرون مى‏آييم و به زيان شما از هيچ كس اطاعت نخواهيم كرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان مى‏كنيم؟ و حال آنكه خدا مى‏داند كه دروغ مى‏گويند[41].

 

بنابر این آنچه دشمن را عصبانی کرده و او را در سر حد جنون رسانده، آموزه های قرآن و دستورات پیغمبر اکرم (ص) است؛ زیرا، آنحضرت به عنوان خاتم پیامبران (ص) کامل ترین دین و کامل ترین کتابی را به بشر عرضه نموده است که از جاذبه فوق العاده بر خوردار و تا دامنه ی قیامت برای هدایت بشر کافی است، اگر مسلمانان به یک سوم قرآن عمل کنند و در روابط سیاسی و اجتماعی شان فقط به این آیه عمل کنند، دنیا بکلی از شرّ کفار و منافقین پاک می شوند: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ[42]» محمد پيامبر خدا، و كسانى كه با او هستند بر كافران سختگيرند و با يكديگر مهربان. آنان را بينى كه ركوع مى‏كنند، به سجده مى‏آيند و جوياى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجده‏اى است كه بر چهره آنهاست[43].‏

 

 اگر مسلمانان مشکل، گرفتاری و مصیبت دارند، تمام آنها از عدم عمل به قرآن و دستور پیغمبر خدا (ص) است حتی مشکلات جهان تشیع درعین ادعاهای که دارد، از عدم عمل به دستورات خدا، پیغمبر خدا(ص) و قرآن کریم است، آنچنان که باید، کسی به دستورات الهی عمل نکرده اند، و در اداره جامعه صدها اغراض غیر اسلامی را دخیل کرده اند و باعث عقب ماندگی اسلام و تشیع گردیده اند و الا دشمن ابدا نمی توانست اینگونه مسلمانان را تحقیر کند و بر آنها هجمه وارد کند و مانند گرک تمام مملکت، کشور، سرمایه و ناموس مسلمانان را به غارت ببرند مگر امام خمینی نفرمود: «اگر مسلمین مجتمع بودند، هرکدام یک سطل آب به اسرائیل می‏ ریختند او را سیل می ‏برد[44]»لذا، اگر رفتار غیر اسلامی از یک شیعه سر بزند فرقی نمی کند که، که باشد و هر که میخواهد باشد، و اگر یک مدیر شیعه در یک اداره کوچک اساس عملکردش را ملیت، قومیت، راند، پارت، خیانت و... تشکیل بدهد و در جامعه شیعه اختلاس های بزرگ، نزاع های لفظی و جناهی صورت می گیرد و هم دیگر را بر نمی تابند و توهین به ملیتهای دیگر صورت می گیرد و به آموزه های قرآن عمل نمی شود، این خود کمک مستقیم به اسرائیل است، اسرائیلی که نخست وزیرش از ترس حزب الله و حماس خواب ندارد ولی یک زن فلسطینی در ویرانه خانه ی خود راحت می خوابد، این رفتار ها دشمن را  جری می کند.

 

بنا بر این، راز همه ی کینه ورزی ها ی دشمن با مسلمانان و مقدسات آنها و ازجمله توهین به رحمه للعالمین و قرآن، آموزه های زنده، قوی، نیرومند قرآن کریم و دستورات خدا و پیغمبر خدا (ص) است که خواب را برای همیشه از چشم آنان پرانده و آنان را گیج و دیوانه کرده است وقتی که نمی توانند با همه ی توطئه هایش با اسلام اصیل ناب محمدی مبارزه کند، مجبور می شود دست به عمل نا جوان مردانه ی توهین به مقدسات بزند، که صد البته برنامه ی اصلی شان ایجاد نفاق بین مسلمین و در پی آن سوار شدن بر گرده ای مسلمین و تاراج سرمایه آنان است لذا، به چند آموزه های دین مبین سلام اشاره می گردد که دشمن را عصبانی کرده است.

 

1 ـ اطاعت خدا و رسول خدا

 

اطاعت خدا و پیغمبر (ص)، موجب نگرانی دشمنان اسلام است، زیرا این دو مقوله در ست در مقابل تمام برنامه های قرار دارد به جهت اینکه آنها می خوهند از طریق برنامه های مبتذل ماهواره، انترنت و شبکه های فاسد اجتماعی مردم را به سمت رذائل اخلاقی سوق دهند و تمام تلاش دنیای کفر گمراه نمودن قشر جوان است و به هیچ وجه نمی خواهند که انسان تربیت شود که فقط در برابر خدا سر تعظیم فرود می آورده و مبارزه با ظلم ستم را سر مشق زندگی خویش قرار دهند؛ لذا، عصبانی اند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا[45]»اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولو الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد اگر  به خدا و روز قيامت ايمان داريد، به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سرانجامى بهتر دارد[46].

 

 در این آیه سه دستور مهم آمده است:

 

الف. اطاعت از خدا و رسولش

 

تمام پیشرفت و ترقی مسلمانان حول محور اطاعت خدا و رسول خدا می چرخد.

 

ب. اطاعت از اولی الامر. در واقع اطاعت از اولوا الامر، ادامه رسالت پیغمبر خدا (ص) است چنانکه حاکم حسکانی شأن نزول آیه را اینگونه بیان می کند: زمانی که پیامبر(ص) عازم جنگ تبوک بود علی (ع) را به عنوان خلیفه ی خود در مدینه گذاشت ، علی (ع): «أ تخلفني على النساء و الصبيان» آیا مرا بر زنان و کودکان خلیفه قرار می دهی؟ آنحضرت در جوبش فرمود: «أ ما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى[47]» آنجا که موسی به برادرش هارون: «اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِح[48]» با اطاعت خدا، رسول او و اولوا الامر، می توان به قله ها رسید.

 

ج. ارجاع اختلافات به خدا و رسول

 

این مسئله باعث کاهش اختلافات و پیشرفت و ترقی مسلمانان خواهد شد و اختلاف و نزاع مسلمانان بدست عالم ترین، عادل ترین و پاکترین انسان، حل و فصل می گردد این مسئله نقشه دشمنان اسلام، در ایجاد تفرقه و اختلافات نقش بر آب می کند؛ لذا، این آموزه ها، تمام دنیا کافر و صهیونست جهانخوار را عصبانی کرده است. « فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين[49]» پس اگر از مؤمنان هستيد، از خداى بترسيد و با يكديگر به آشتى زيست كنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد[50].

 

 یهود به شدت از مؤمنین که اطاعت خدا را می نمایند، در وحشت و عذابند، بالاخص آنجا که توان مقابله با مسلمانان را ندارد زیرا قرآن کریم نوید نصرت و یاری می دهد: «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[51]» اگر خدا شما را يارى كند، هيچ كس بر شما غلبه نخواهد كرد. و اگر شما را خوار دارد، چه كسى از آن پس ياريتان خواهد كرد؟ پس مؤمنان بايد كه بر خداى توكل كنند[52]. و نصرت خدا زمانی شامل حال می گردد که سر اطاعت در پیشگاه حضرت حق فرود آورده شود و به گزاف میسر نخواهد شد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ[53]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى خواهد كرد و پايدارى خواهد بخشيد[54].

 

  لذا، اطاعت مسلمین از خدا و رسولش، باعث آشفتگی دشمن یهود شده است و از روی عجز و عصبانیت اهانت به رحمه للعالین روا می دارند و خداوند متعال هم به خوبی دشمن پیغمبر (ص) را به آن حضرت معرفی می کند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا[55]» دشمن‏ترين مردم نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏اند يهود و مشركان را مى‏يابى[56].‏

 

2 ـ دعوت به خیر

 

دومین آموزه ی که دشمن را خیلی نگران کرده است، دعوت به خیر و مبارزه با شر و نفاق است یعنی همان امر به معروف و نهی ازمنکر؛ زیرا، اساس کار دشمن را دعوت به شر و بدی تشکیل می دهد، آنها از تمام امکانات وسیع که در اختیار دارد از قبیل ماهواره ها و شبکه های اجتماعی استفاده می کنند و همواره مردم به سمت بدی ها سوق می دهد و منافقین نیز که مجری نقشه های آنان هست، کار شان دعوت به منکرات و نهی از معروف ها است آنجا که قرآن کریم می فرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ[57]» مردان منافق و زنان منافق، همه همانند يكديگرند. به كارهاى زشت فرمان مى‏دهند و از كارهاى نيك جلو مى‏گيرند[58]. لذا، وقتی مکتب نجات بخش اسلام وقتی مردم را دعوت به خیر نموده و از زشتی ها باز می دارد اسباب ناراحتی و عصبانیت دشمن می شود و الا توهین به پیغمبر خدا (ص) و قرآن کریم به نفع سیاست روز آنها هم نیست در عین حال نمی توانند کظم غیظ کنند و جلوی کینه ها و عداوتهای خویش را بگیرند لذا، به هتاکی به مقدسترین مقدسات اسلام می پردازند. این نهایت عجز دشمنان اسلام را نشان می دهد و الا خیلی دوست دارند ژست انسان دوستی و تمدن دوستی  به خود بگیرند. قرآن برای مدیریت خوب جامعه و زندگی خوب می فرماید: که باید در بین شما عده ی باشند که مردم را به خیر و نیکی دعوت کنند و از بدی ها باز بدارند. در واقع اسلام سیاسی که بنیانگذارش پیغمبر خدا (ص) بود از هین جا نشأت گرفته است.

 

«وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون[59]»‏ بايد كه از ميان شما گروهى باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر كنند. اينان رستگارانند[60]. امر به معروف و نهی از منکر به معنای قد علم کردن در برابر انواع تهاجم مستمر دشمن عنود است، این آموزه ها از این جهت ارتباط مستقیم با خشم و کینه کفار و منافقین دارد لذا، امیر المؤمنین آنجا که جهاد را بر چهار قسم تقسیم می کند، می فرماید: جهاد چهار پایه دارد یکی از آن چهار پایه امر به معروف و نهی از منکر است و هر که امر به معروف کند مؤمنین را تقویت کرده است و هرکه نهی از منکر نماید بینی کافران را به خاک مالیده است و در بعضی دیگر از روایات دارد که بینی منافق را به خاک مالیده است از طرفی هم این احادیث نشانگر ارتباط نزدیک کافر و منافق است؛ علی (ع): «وَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ عِنْدَ الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنَأَ الْفَاسِقِينَ غَضِبَ لِلَّهِ وَ مَنْ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ فَذَلِكَ الْإِيمَانُ[61]» جهاد هم چهار شعبه دارد: امر بمعروف، نهى از منكر، مقاومت در ميدانها، و دشمنى با فاسقان. آن كه امر بمعروف كند مؤمنان را نيرو بخشد، آن كه نهى از منكر نمايد كافران را زبون سازد، هر كه در ميدان مقاومت كند وظيفه خود انجام دهد، هر كه با فاسقان دشمنى كند براى خدا غضب كند، و هر كس براى خدا خشم گيرد خدا براى او غضب كند. اين است حقيقت ايمان[62].‏ لذا، این آموزه ها سیطره دنیای کفر و نفاق را به خطر انداخته است و از این جهت است که تمام توانش را به کار بسته تا مسلمانان را متفرق نمایند، لذا، در قرآن کریم به صراحت از کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند، به عنوان بهترین امت یاد شده است: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ[63]» شما بهترين امتى هستيد از ميان مردم پديد آمده، كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد[64]» قرآن کریم در جای دیگر مؤمنین و مؤمنات را دوست هم معرفی می کند که همدیگرا در راه راست هدایت و راهنمای می کنند: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[65]»‏ مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان يكديگرند. به نيكى فرمان مى‏دهند و از ناشايست باز مى‏دارند[66].

 

 لذا، امر به معروف و نهی از منکر اهمیت  فوق العاده ی دارد به حدی که همه اعمال نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون فوتی در مقابل امواج دریا است چنانکه امیر المؤمنین (ع) در این رابطه می فرماید: «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّي‏[67]» و همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهى از منكر، چون دميدنى است به درياى پر موج پهناور[68].

 

ارزش و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر از آن جهت فوق العاده است که در ذات آن تقویت دین و مؤمنین و به ذلت و خواری کشاندن کافر و منافق وجود دارد. لذا، باقر العلوم (ع) می فرماید: امر به معروف ونهی از منکر از بزرگترین واجباتی هست که، واجبات دیگر بر آن دوتا استوار است و بوسیله ی امر به معروف ونهی ازمنکر، را هها امن می شود و کسب و کار حلال می شود و از ظلم ظالم جلو گیری می شود و زمین آباد می شود: «إِنَ‏ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ النَّهْيَ‏ عَنِ‏ الْمُنْكَرِ ... فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ[69]»

 

ترک امر به معروف و نهی از منکر، مساوی با تسلط اشرار و انزوای اخیار است. رسول خدا (ع) در این زمینه می فرماید: «وَ إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ‏ عَلَيْهِمْ‏ شِرَارَهُمْ‏ فَيَدْعُو خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ[70]» و چون امر بمعروف و نهى از منكر نكنند و پيروى از نيكان اهل بيت من ننمايند خداوند اشرار آنان را بر ايشان مسلط گرداند، پس نيكان آنها دعا كنند و مستجاب نشود[71].

 

 لذا، یکی از مهمترین آموزه های دینی فریضه امر به معروف و نهی از منکر است و این محور تمام نهضتهای اسلامی از صدر اسلام تا کنون می باشد و یکی از اساسی ترین دلیل قیام اباعبدالله الحسین (ع) فریضه ی مهم امر به معروف ونهی از منکر است آنجا که در جواب نامه مردم کوفه می نویسد: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص[72]» پيامبر اسلام (ص)در زمان زندگى خود فرمود: كسى كه سلطان ستمكيشى را كه حرام خدا را حلال بداند، عهد و پيمان خدا را بشكند، مخالف سنت رسول اللَّه باشد، در ميان مردم با گناه و عدوان رفتار نمايد، سپس قول و رفتار خود را تغيير ندهد خدا حق دارد كه وى را هم در جايگاهى نظير جايگاه او داخل كند. شما ميدانيد اين گروه اطاعت شيطان را لازم ميدانند و از طاعت خداى رحمان روگردان شده‏اند، فتنه و فساد را ظاهر حدود و احكام خدا را تعطيل نموده‏اند، حق فقراء را مى‏بلعند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده‏اند من از اين جهت بمقام خلافت احق و اولى ميباشم كه به پيغمبر خدا (ص) نزديكترم[73]. از این جهت است که مقام معظم رهبری در سال جدید (1394) در حرم رضوی می فرماید: « مهمترین امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگترین معروفات و نهی از بزرگترین منکر‌ها بزرگترین امر به معروف ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی است. معروفی بالاتر از ایجاد و حفظ نظام اسلامی نداریم. هرکسی در این راه تلاش کند آمر به معروف است[74]» چنانکه بزرگترین منکر شرک به خدا است که در قرآن کریم با جدیت تمام با آن مبارزه شده است « إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظيماً[75]» هرآينه خدا گناه كسانى را كه به او شرك آورند نمى‏آمرزد؛ و گناهان ديگر را براى هر كه بخواهد مى‏آمرزد. و هر كه به خدا شرك آورد، دروغى ساخته و گناهى بزرگ مرتكب شده است[76]. قرآن کریم در جای دیگر در باره مبارزه با شرک می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيدا[77]» خدا كسى را كه براى او شريكى قرار دهد نمى‏آمرزد و جز آن هر گناهى را براى هر كه خواهد، مى‏آمرزد. و هر كس كه براى خدا شريكى قرار دهد سخت به گمراهى افتاده است‏[78]. همینطور قرآن کریم از ظلم به عنوان بزرگ یاد می کند از قول لقمان حکیم نقل می کند: «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم[79]»‏ و لقمان به پسرش گفت - و او را پند مى‏داد-  كه: اى پسرك من، به خدا شرك مياور، زيرا شرك ستمى است بزرگ[80].‏

 

بنابراین امر به معروف و نهی از منکر جزو آموزه های بسیار ارزشمند دین مقدش اسلام است که باعث خشم دشمن عنود شده است از این جهت خشم و عصبانیت خویش را با اهانت به رحمه للعالمین التیام می بخشند.

 

3 ـ انفاق در راه خدا

 

یکی دیگر از آموزه های دینی، انفاق در راه خدا است که فوق العاده مهم است و آثار فردی و اجتماعی بی شماری دارد که به همه ی آثار آن نمی پردازم فقط به آن نکاتی اشاره می کنم که دشمنان اسلام را عصبانی می کند. لذا، یکی از آثار و برکات انفاق افزایش ثروت مسلیمن می شود قرآن در این زمینه می فرماید: «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون‏[81]» و آنچه را كه در راه خدا هزينه مى‏كنيد به‏تمامى به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود[82].

 

آیه ی دیگر در این زمینه وجود دارد که واقعا فوق العاده است یک دانه تبدیل به هفت صد دانه بشود، واقعا یک کرم و بخشش فوق العاده است و اگر خالصی انفاق قدر بیشتر شود، خدا آن را به عدد دیگری ضرب خواهد کرد که رقمی خیلی بالا تری بدست بیاید: «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم[83]» مثَل آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، مثَل دانه‏اى است كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‏اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر كه را كه بخواهد، چند برابر مى‏كند. خدا گشايش‏دهنده و داناست‏[84].

 

یک انفاق علی (ع) در روز خندق برتر می شود از عبادت انس و جن «ضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين[85]» دومین اثر انفاق که باعث خشم و غضب دشمن می شود، همبستگی ملی است. انفاق در راه خدا علاوه بر برکت و افزایش ثروت، موجب می شود وحدت و همبستگی مردم هرچه بیشتر تقویت گردد. لذا، مردمی که به فقرای شان رسیدگی کنند و در سختی ها زیر بال همدیگر را می گیرند، علاوه بر اینکه یک جامعه متحد و منسجیم می باشد، مورد ترحم خدای متعال قرار خواهد گرفت. استحکام داخلی از این جهت که باعث نا امیدی دشمنان اسلام می شود خاطر آنان مکدر می کند و اساسا آسایش و رفاه مسلمین مایه رنج و زحمت کفار است چه رسد از  اینکه انسجام مردم باعث قطع امید آنها از تسلط بر مؤمنین باشد؛ لذا، قرآن کریم می فرماید: « إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها[86]» اگر خيرى به شما رسد اندوهگين شوند و اگر به مصيبتى گرفتار آييد شادمان گردند[87].

 

انفاق در راه خدا نشانگر اهتمام به امور مسلمین است؛ اهتمام و رسیدگی به امور مسلمانها در رأس آموزه های دینی قرار دارد و از اهمیت فوق العاده برخوردار است تا جای که پیغمبر خدا (ص) می فرماید: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِم[88]»‏ رسول خدا (ص) می فرماید: هر كه صبح كند و توجه بامور مسلمانان ندارد مسلمان نباشد[89].

 

 این آموزه ها، برای دشمنان اسلام کمر شکن و خرد کننده است، زیرا که انسجام و وحدت مسلمانها را در پی دارد، و همینطور مسلمانها از منافع همدیگر با چنگ و دندان دفاع نماید.

 

بنا براین، انفاق در راه خدا نیز از آموزه های مهم دین مبین اسلام است که دشمنان اسلام را نگران و آشفته خاطر نموده است.

 

 ‏ 4 ـ دعوت به وحدت

 

از دیگر آموزه های قرآن کریم دعوت به وحدت مسلمین است چیزی که فوق العاده برای دشمنان اسلام خطرناک وکشنده است اگر روزی فرا برسد که مسلمانان زیر لوای توحید شعار لا اله الا الله را سر بدهد، دنیای کفر دست از جنایت، خون ریزی و چپاولگری برخواهند داشت، لذا، در حد توان، در بین مسلمانان کینه و دشمنی را ترویج خواهد کرد: «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاة[90]» شيطان مى‏خواهد با شراب و قمار ميان شما كينه و دشمنى افكند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد[91].

 

اسلام برای عزت و سر بلندی ابدی مسلمانها دستور اکید نسبت به وحدت جهان اسلام صادر و مردم را از تفرقه و نفاق بر حذر داشته اند، دستوری که از زهر هلائل برای دشمنان اسلام کشنده تر است: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا[92]» و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد و از نعمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته است ياد كنيد: آن هنگام كه دشمن يكديگر بوديد و او دلهايتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شديد[93]. مسلمانها باید ریسمان الهی پیدا و به آن چنگ زنند و الا جنگ هفتاد دو ملت تمامی نخواهد داشت، خواری و ذلت امت اسلامی پایان نخواهد یافت و باید به چشمان خود هتک حرمتها و تجاوز به مال، جان، و ناموس مسلمانها را بی بینم. مگر شیعه و سنی عراق، سوریه، بحرین، یمن، پاکستان و افغانستان چه کرده اند که همه دار و ندارشا به تاراج بیروند شهر و دیار شان به ویرانه تبدیل بشوند، مسلمین برای رهائی از این وضع باید پای درس قرآن بنشینند و به ریسمان الهی چنک زنند و الا این مصیبت ها تمامی نخواهد داشت حاکم حسکانی در شواهد التنزیل روایتی را در مورد ریسمان الهی از ابان بن تغلب او از امام صادق(ع) نقل می کند که آنحضرت فرمود: «نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الَّذِي قَالَ اللَّه ُ: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً.فَالْمُسْتَمْسِكُ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْمُسْتَمْسِكُ بِالْبِرِّ كَذَا فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ كَانَ مُؤْمِناً، وَ مَنْ تَرَكَهُ كَانَ خَارِجاً مِنَ الْإِيمَانِ[94]». از جعفر بن محمد (ص) شنيدم، فرمود: ما آن ريسمان محكمى هستيم كه خداوند متعال در قرآن فرمود: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً تمسّك به ولايت على بن ابى طالب (ع) تمسّك به برّ و نيكى است، هر بنده‏اى كه تمسك به ولايت على (ع) كند، مؤمن است. و هر كسى ولايت او را ترك كند، در حقيقت ايمان را ترك كرده است. و خارج از دايره ايمان شده است[95].

 

دعوت به وحدت از آموزه بسیار مترقی قرآن کریم و اسلام عزیز است، برای دنیای کفر و نفاق، سلاح مخوف تر و ویرانگر تر از وحدت دنیای اسلام وجود ندارد، لذا، از این مسئله سخت در هراس اند به همین خاطر در رأس تمام برنامه های شان ایجاد شکاف در صفوف مسلمین است، در صحنه ی میدانی نیز، به محض که ارتش عراق و نیروی های مردمی پیشروی کنند، فورا بحث شیعه و سنی را مطرح می کنند. بنا بر این، باید برای خنثی سازی نقشه دشمنان اسلام، باید پای درس قرآن نشست آنجا که می فرماید: «وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَه وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين[96]»‏ از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با يكديگر به نزاع برمخيزيد كه ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود. صبر پيشه گيريد كه خدا همراه صابران است[97]. و همینطور قرآن کریم در آیه ی دیگر به مسلمانان هشدار می دهد که نباید مانند یهود و نصارا بعد از روشن شدن حقایق باهم اختلاف کنند‏ «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم‏[98]» همانند آن كسان مباشيد كه پس از آنكه آيات روشن خدا بر آنها آشكار شد، پراكنده گشتند و با يكديگر اختلاف ورزيدند، البته براى اينان عذابى بزرگ خواهد بود[99]. سیوطی در در المنثور روایتی را از رسول خدا (ص) پیرامون این آیه نقل می کند: «افترقت اليهود على احدى و سبعين فرقة و تفرقت النصارى على ثنتين و سبعين فرقة و تفترق أمتي على ثلاث و سبعين فرقة[100]» پیغمبر خدا (ص): یهود به هفتاد و یک فرقه و نصارا به هفتاد دو فرقه و امت من به هفتاد وسه فرقه، متفرق شده است[101]. ولی کاش سیوطی ادامه روایت و همینطور علت اختلاف آنان را نیز ذکر می کرد در صورت که در ادامه ی روایت به علت اختلاف پرداخته شده است. وقتی پای حقایق در میان بیاید علمای اهل سنت در آنجا شدیدا می لنگند؛ لذا، ادامه ی روایت را از احتجاج طبرسی نقل می نمایم؛ علی (ع): «افْتَرَقَتِ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً سَبْعُونَ مِنْهَا فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ نَاجِيَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اتَّبَعَتْ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَصِيَّ مُوسَى ع وَ افْتَرَقَتِ النَّصَارَى عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً إِحْدَى وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ بِالْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اتَّبَعَتْ شَمْعُونَ الصَّفَا وَصِيَّ عِيسَى ع وَ تَفْتَرِقُ هَذِهِ الْأُمَّةُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اتَّبَعَتْ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ (ص)[102]» علی (ع): يهود هفتاد و يك فرقه شد، كه هفتاد فرقه‏اش جهنّمى و تنها يك فرقه‏اش أهل بهشت است، و آن همان فرقه‏اى است كه از يوشع بن نون وصىّ موسى (ع) پيروى كردند. و نصارى هفتاد و دو فرقه شدند، هفتاد و يك فرقه‏اش أهل دوزخ و تنها يك فرقه ايشان أهل بهشت شدند، و آن همان گروهند كه از شمعون وصىّ عيسى (ع) پيروى كردند. و اين امّت نيز هفتاد و سه فرقه خواهند شد، كه هفتاد و دوتاى آنها در آتشند و تنها يك فرقه‏اش أهل بهشتند، و آن فرقه‏اى است كه از وصىّ محمّد (ص) پيروى خواهند كرد[103].

 

 علت اختلاف امتهای پیامبران، عدم پیروی از جانشینان آنها است، لذا، کسانی از وصی  پیغمبر (ص) پیروی نکرده است باعث تضعیف مسلمانان گردیده است که صد البته این جرم کمی نیست.

 

بنابراین، قرآن همیشه دعوت به وحدت مسلمانها نموده است و این مسئله باعث خشم و غضب دشمانان اسلام گردیده است از این جهت نسبت به پیغمبر (ص) و قرآن کریم عناد می ورزند.

 

5 ـ دعوت به اقتدار

 

یکی از راهکار های مهم اسلام برای مقابله با دشمن، آمادگی دفاعی است. اسلام برای دفاع از خاک، میهن، اموال و ناموس مسلمانها، اهمیت ویژه قائل اند، لذا، قرآن کریم در این زمینه دستور و عجیب و فوق العاده ی را داده است، می فرماید تا توان دارید برابر دشمن آمده شوید: « وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون‏[104]»‏ و در برابر آنها تا مى‏توانيد نيرو و اسبان سوارى آماده كنيد تا دشمنان خدا و دشمنان خود - و جز آنها كه شما نمى‏شناسيد و خدا مى‏شناسد- را بترسانيد. و آنچه را كه در راه خدا هزينه مى‏كنيد به‏تمامى به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود[105].

 

علامه در تفسیر آیه می نویسد: « الإعداد تهيئة الشي‏ء للظفر بشي‏ء آخر و إيجاد ما يحتاج إليه الشي‏ء المطلوب في تحققه كإعداد الحطب و الوقود للإيقاد و إعداد الإيقاد للطبخ، و القوة كل ما يمكن معه عمل من الأعمال، و هي في الحرب كل ما يتمشى به الحرب و الدفاع من أنواع الأسلحة، و الرجال المدربين و المعاهد الحربية التي تقوم بمصلحة ذلك كله، و الرباط مبالغة في الربط و هو أيسر من العقد، و الخيل‏ هو الفرس، و الإرهاب‏ قريب المعنى من التخويف‏[106]»

 

 كلمه" اعداد" به معناى تهيه كردن چيزى است تا انسان با آن چيز به هدف ديگرى‏ كه دارد برسد، كه اگر قبلا آن را تهيه نديده بود به مطلوب خود نمى‏رسيد، مانند فراهم آوردن هيزم و كبريت براى تهيه آتش، و نيز مانند تهيه آتش براى طبخ. و كلمه" قوة" به معناى هر چيزى است كه با وجودش كار معينى از كارها ممكن مى‏گردد، و در جنگ به معناى هر چيزى است كه جنگ و دفاع با آن امكان پذير است، از قبيل انواع اسلحه و مردان جنگى با تجربه و داراى سوابق جنگى و تشكيلات نظامى. و كلمه" رباط" مبالغه در" ربط" است، و" ربط" همان (عقد) گره است، با اين تفاوت كه ربط سست‏تر از عقد و عقد محكم‏تر از ربط است.  و كلمه" خيل" به معناى اسب است. و" ارهاب" معنايش نزديك به معناى" تخويف" مى‏باشد[107].

 

 همانطور که از معنای کلمه «قوه» استفاده می شود، برای دفاع از اسلام و منافع مسلمانان باید تمامی چیزهای که بشود با آن دفاع کرد، فراهم کنیم. به این معنا که طبق دستور قرآن کریم، باید جامعه اسلامی از هرجهت ترقی و تکامل پیدا کنند نه تنها از بعد نظامی و دفاعی بلکه از جهت علمی، اقتصادی، فرهنگی و صدها مقوله ی دیگر، زیرا بدون علم و اقتصاد، دفاع از اسلام و مسلمین ممکن نخواهد بود؛ از این جهت  است که دشمنان اسلام از صدر تا کنون برای مبارزه با مسلمانان، اقتصاد و قدرت نظامی مسلمانان را نشانه رفته است؛ بحث تحریم قصه امروز و دیرزو نیست از زمانی که پیغمبر خدا (ص) را در شعب ابی طالب محاصره اقتصادی و تسلیحاتی کرد، شروع شد تا امروز ادمه دارد تحریمهای اقتصادی، علمی و تسلیحاتی مسلمانان از جمله جمهوری اسلامی ایران از همین مقوله است.

 

بنابراین قرآن با دستورات زنده و حیات بخش خود مسلمانان را در برابر آسیب ها و خطرات درون و بیرون بیمه می کند لذا، تعالیم از این دست موجب عصبانیت و خشم دشمنان اسلام می گردد.

 

6 ـ دعوت به جهاد و شهادت

 

دعوت به مبارزه، جهاد و شهادت نیز از مترقی ترین آموزه های اسلام است، بدون جهاد و مبارزه زندگی با عزت امکان ندارد. لذا، برای عزت ابدی انسان و حفاظت از ارزش های اسلام، خداوند در شهادت را به روی بندگانش باز و آن را برای کسانی که دوستش دارد، هدیه نموده است. لذا، قرآن در چند آیه آاشاره به مقام و منزلت شهید می کند: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون، فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏[108]»‏ كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند، از فضيلتى كه خدا نصيبشان كرده است شادمانند[109].

 

 «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُون[110]» آنان را كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده مخوانيد. آنها زنده‏اند و شما در نمى‏يابيد[111].

 

 «وَ الَّذينَ هاجَرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ، لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَليمٌ حَليم[112]»‏ و كسانى را كه در راه خدا مهاجرت كردند، سپس كشته شدند يا خود مردند، خدا به رزقى نيكو روزى مى‏دهد زيرا خدا بهترين روزى‏دهندگان است، آنان را به جايى درآورد كه از آن خشنود باشند. و هر آينه خدا دانا و شكيباست[113].

 

شهادت در راه خدا از آموزه های قرآن کریم است که هیچ سلاحی توان مقابله با آن را ندارد. به همین خاطر است که رژیم غاصب اسرائیل تا به دندان مسلح، در برابر مردم غزه و حزب الله لبنان، همیشه با شکستهای سخت مواجه شده است؛ لذا، آنان از پیروان واقعی مکتب سلام به شدت در ترس و وحشت به سر می برند.

 

 ‏7 ـ مسئله ی مهدویت

 

یکی از وعده های قطعی الهی، وعده ی حکومت صالحان بر زمین است و این چیزیست که در متن قرآن کریم به ان اشاره گردیده است و صدها روایت به آن پرداخته است و این وعده لرزه به اندام تمام کفار و پیروان منافق آن انداخته است، لذا، برای نجات خویش دست به کار جنون آمیزی می زنند، پدیده ی داعش که زایده توطئه یهود و وهابیت است، طی چهار سال گذشته به نام اسلام جنایات را مرتکب شده است که تمام بشریت را سر افکنده نموده است، حرکت جنون آمیز دولت سعودی در حمله به مردم یمن از این قبیل است، انشاءالله هرچه زودتر وعده قطعی الی تحقق پیدا کند و این لکه های ننگ را از چهره بشریت پاک کند. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ[114]» و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم‏[115].

 

علامه طباطبائی کلمه ی منت را اینطور معنا می کند: « كلمه" من" به طورى كه از كلام راغب استفاده مى‏شود- در اصل به معناى ثقل و سنگينى بوده، و از همين جهت واحد وزن را هم در سابق" من" مى‏گفتند، و منت به معناى نعمت سنگين است، و فلانى بر فلانى منت نهاد معنايش اين است كه: او را از نعمت، گرانبار كرد[116]»

 

یکی از عوامل وحشت یهود، مسئله ی مهدویت است، آنها می فهمند که روزی مهدی آل محمد انتقام مسلمانان را از یهود و پیروان آنان خواهد گرفت، لذا، رسول خدا: «مِنْ وُلْدِيَ اثْنَا عَشَرَ نَقِيباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يَمْلَأُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرا[117]ً» رسول خدا (ص) فرمود: از فرزندان من دوازده نفرند كه نقيب (شناسنده و سرپرست) و نجيب (اصيل و خوش گوهر) و محدث و مفهم ميباشند، آخرين آنها قائم بحق است، كه زمين را از عدالت پر كند چنان كه از ستم پر شده باشد[118].

 

 اصبغ بن نباته گوید: «أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَوَجَدْتُهُ مُتَفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُتَفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ عَنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ[119]» اصبغ بن نباته گويد: امير المؤمنين (ع) را مشاهده كردم در حالى كه در فكر فرو رفته و سر بزير افكنده بود، عرض كردم: يا امير المؤمنين چرا متفكر هستى و بر زمين نگاه ميكنى؟ آيا بزمين رغبت پيدا كرده‏اى؟ فرمود: نه به پروردگار سوگند رغبتى بزمين ندارم و هرگز بدنيا ميل نبسته‏ام، من در باره يازدهمين فرزند خود كه از پشت من ظهور خواهد كرد و زمين را از عدل و داد پر ميكند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد در فكر فرو رفته‏ام. براى اين فرزندم غيبت طولانى در پيش است و مردم از طول غيبت در حيرت و سرگردانى خواهند افتاد، گروهى از مردم گمراه ميشوند و جماعتى ديگر هدايت مى گردند[120].

 

 اباصلت هروی گوید: «سَمِعْتُ دعبل دِعْبِلًا قَالَ لَمَّا أَنْشَدْتُ الرِّضَا الْقَصِيدَةَ وَ انْتَهَيْتُ إِلَى قَوْلِي‏

 

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ             يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَكَاتِ‏

 

يُمَيِّزُ فِينَا كُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ             وَ يَجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ‏

 

 بَكَى الرِّضَا ع بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ وَ قَالَ يَا خُزَاعِيُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى لِسَانِكَ بِهَذَيْنِ الْبَيْتَيْنِ فَهَلْ تَدْرِي مَنْ هَذَا الْإِمَامُ وَ مَتَى يَخْرُجُ قُلْتُ لَا يَا مَوْلَايَ إِلَّا أَنِّي سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمَامٍ مِنْكُمْ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا فَقَالَ يَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمُطَاعُ فِي ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرا[121]»  ابو الصلت هروى گويد: از دعبل شنيدم كه مى‏گفت: هنگامى كه قصيده خود را براى حضرت رضا (ع)قرائت كردم و به اين بيت رسيدم:  حضرت رضا گريه كردند و پس از آن سر مبارك را بلند كرده و فرمود: اى خزاعى اين دو بيت را روح القدس در زبانت گذاشته است، آيا ميدانى اين امام كيست؟ و چه‏ وقت خروج ميكند؟ عرض كردم: نميدانم اين امام كدام است و ليكن همين قدر اطلاع دارم كه از خاندان شما امامى خروج خواهد كرد و زمين را از عدل داد پر مى‏كند. حضرت رضا (ع) فرمود: اى دعبل امام بعد از من فرزندم محمّد است و بعد از او فرزندش علي است و بعد از وى حسن است و بعد از حسن فرزندش كه او را حجت و قائم و منتظرش گويند، وى در هنگام ظهورش مطاع خواهد بود، اگر جز يك روز از عمر دنيا بيشتر نماند خداوند آن روز را طولانى خواهد كرد تا قائم ظهور كند و جهان را از عدل و داد پر سازد، پس از اينكه از ظلم و جور پر شده باشد

 

عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى گويد: به حضرت جواد (ع) عرض كردم:

 

مولاى من! آرزويم اين است كه شما آن قائمى از بيت محمّد باشيد كه زمين را پر از قسط و عدل مى‏كند همچنان كه آكنده از ظلم و جور شده است! حضرت فرمود: هر كدام از ما قائم به امر خداوند و هادى به دين او است، امّا قائمى كه خداوند توسّط او زمين را از لوث وجود أهل كفر و انكار پاك سازد و آن را پر از عدل و داد نمايد كسى است كه ولادتش بر مردم پوشيده و شخصش از ايشان پنهان و بردن نامش حرام است، و او همنام و هم كنيه رسول خدا (ص) است، و او كسى است كه زمين برايش در پيچيده شود و هر مشكلى برايش هموار گردد، أصحاب او به تعداد أهل بدر سيصد و سيزده نفر از دورترين نقاط زمين به گرد او فراهم آيند، و اين همان فرمايش خداوند است كه: « أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ[122]» هر جا كه باشيد خدا همه شما را فراهم آورد، كه خدا بر هر چيزى تواناست[123].‏

 

 بنا براین، مسئله مهدویت یکی ازآموزه های مهم دین مقدس اسلام است که به شدت یهود و پیروان منافق آنان را نگران کرده است، زیرا تمام قدرت و توان خویش در معرض خطر و نابودی می پندارد و مسئله مهدویت، منشأ اکثر شکستهای است که یهود، از محور مقاومت خورده اند، لذا، تا سر حد جنون علیه مسلمان ها توطئه می کنند که تنها بخش آن اهانت به رحمه للعالمین، قرآن کریم و مقدسات اسلامی است.

 

نتیجه

 

در این مقاله تنها به بخش از آموزه های دین مقدس اسلام اشاره شده است که اسباب نگرانی و رنجش دنیای یهود و پیروان منافق آنان را فراهم کرده است و الا صدهای آموزه دیگری نیز وجود دارد که آنها نیز سیطره دنیای کفر را بر مسلمانان به خطر انداخته است لذا، خاطر همه آنان از قرآن، دین مقدس اسلام و مسلمانان واقعی، مکدرند از این جهت یکی از هزاران جنایت آنها توهین به مقدسات اسلامی، قرآن کریم و شخص رحمه للعالمین پیغمبر مکرم اسلام است و الا جنایات که دنیای کفر در عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان و یمن انجام می دهند، به خاطر خشم و ناراحی است که از اسلام و آموزه های آن دارند. چنانکه به آن اشاره می کند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَر[124]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دوست همرازى جز از همكيشان خود مگيريد، كه ديگران از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است[125].

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

 

1 ـ قرآن کریم

 

2 ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن‏، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش.

 

 3 ـ نهج البلاغة.

 

 4 ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه، ‏1362 ش. 

 

5  ـ طباطبايى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1417 ق

 

6 ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1374 ش.  

 

7 ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404 ق‏.

 

8 ـ ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق. 

 

9 ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏.

 

10 ـ  بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1381.

 

11 ـ حسكانى عبيد الله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل‏، تهران‏، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1411 ق.

 

12 ـ احمد روحانى، ترجمه شواهد التنزيل، قم، دار الهدى‏، 1380ش.

 

13 ـ  علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، اسلاميه‏، بی تا.

 

14 ـ  محمد باقر كمره‏اى‏، آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، تهران‏، اسلاميه‏، 1364 ش.

 

15 ـ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم‏، المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (ع)‏، قم‏، كوشانپور، 1415ق‏.

 

16 ـ  حاج سيد جواد مصطفوى، ترجمه اصول كافى، تهران‏ كتاب فروشى علميه اسلاميه‏ بی تا، چاپ: اول.

 

17 ـ شيخ طبرسى‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران، اسلاميه‏، 1390 ق‏.

 

18 ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم، انتشارات اسماعيليان‏،1415 ق‏.

 

19 ـ سيد جعفر شهيدى، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى1378 ش.

 

20 ـ  محمد جواد نجفى‏، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (ع)‏ تهران، اسلاميه، 1362ش.

 

21 ـ سيد جعفر شهيدى، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى1378 ش.

 

22 ـ  احمد جنتى‏، تحف العقول- ترجمه جنتى‏، تهران‏، مؤسسه امير كبير، 1382ش.

 

23 ـ حاج سيد جواد مصطفوى‏، اصول كافى- ترجمه مصطفوى، ‏تهران‏، كتاب فروشى علميه اسلاميه، بی تا، چ: اول.

 

24 ـ  عزيز الله عطاردى، زندگانى چهارده معصوم (ع)، تهران، اسلاميه‏،1390 ق‏.

 

25 ـ شيخ مفيد، أمالي المفيد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق.

 

26 ـ حسين استادولى‏، امالى شيخ مفيد- ترجمه استادولى‏، مشهد، آستان قدس‏، 1364 ش‏.

 

27 ـ پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت، صهیونیسم چیست؟

 

28 ـ باشگاه خبر نگاران،  کد خبر:۵۰۷۳۳۹۹،  تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۳.

 

29 ـ استاد شهيد مطهرى‏، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، بی تا.

 

30 ـ قمى، عباس، سفينة البحار ،‏ قم‏، اسوه‏،  1414 ق.

 

31 ـ  حضرت امام خمينى، صحيفه امام‏، تهران‏، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، بی تا.

 

32 ـ پایگاه خبری تحلیلی حلقه وصل. 

 

 

 



[1] ـ المائده، 82.

[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن‏، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص121.

[3]  ـ البقره، 120.

[4] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص19.

[5] ـ شيخ مفيد، أمالي المفيد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق، ص345.

[6] ـ  حسين استادولى‏، امالى شيخ مفيد- ترجمه استادولى‏، مشهد، آستان قدس‏، 1364 ش‏، ص393.

[7] ـ پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت، صهیونیسم چیست؟

[8] ـ باشگاه خبر نگاران،  کد خبر:۵۰۷۳۳۹۹،  تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۳.

[9] ـ البقره، 96.

[10] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص15.

[11]  ـ البقره، 74.

[12] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص11.

[13] ـ المائده، 32.

[14] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص113.

[15] ـ النساء، 93.

[16] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص93.

[17] ـ استاد شهيد مطهرى‏، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، بی تا، ج16، ص 338.

[18] ـ البقره، 146.

[19] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص23.

[20] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم، انتشارات اسماعيليان‏،1415 ق‏، ج1، ص138.‏

[21] ـ ترجمه از نویسنده.

[22] ـ الفتح، 29.

[23] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص515.

[24] ـ البقره، 89.

[25] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص14.

[26] ـ التوبه، 33.

[27]  ـ ترجمه قرآن، ج1، ص192.

[28] ـ الانبیاء، 107.

[29] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص331.

[30] ـ قمى، عباس، سفينة البحار ،‏ قم‏، اسوه‏،  1414 ق‏،  ج2، ص 681.

[31]  ـ القلم، 4.

[32] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص564.

[33]  ـ آل عمران، 159.

[34] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص71.

[35] ـ آل عمران، 118.

[36] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص65.

[37] ـ  سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404 ق‏، ج2، ص66.

[38] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص66.

[39] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص66.

[40] ـ الحشر، 11.

[41] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص547.‏

[42] ـ الفتح، 29.

[43] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص515.‏

[44] ـ حضرت امام خمينى، صحيفه امام‏، تهران‏، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، بی تا، ج9، ص274.

 

 

[45] ـ النساء، 59

[46] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص87.

[47]  ـ حسكانى عبيد الله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل‏، تهران‏، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1411 ق، ص190.

[48]  ـ الاعراف، 142.

[49] ـ الانفال، 1.

[50] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص177.

[51] ـ آل عمران، 160.

[52] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص71.

[53] ـ محمد، 7.

[54] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص507.

[55] ـ المائده، 82.

[56] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص121.

[57] ـ التوبه/ 67.

[58] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص197.

[59] ـ آل عمران، 104.

[60] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص63.

[61] ـ  ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق، ص165.

[62] ـ  احمد جنتى‏، تحف العقول- ترجمه جنتى‏، تهران‏، مؤسسه امير كبير، 1382 ش، ص251.

[63] ـ آل عمران، 110.

[64] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص64.

[65] ـ التوبه، 71.

[66] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص198.

[67] ـ نهج البلاغة، ص542.‏

[68] ـ  سيد جعفر شهيدى، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى1378 ش، ص429.

[69] ـ وسائل الشيعة، ج16، ص 119.

[70] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج2، ص374.

[71]  ـ حاج سيد جواد مصطفوى، ترجمه اصول كافى، تهران‏ كتاب فروشى علميه اسلاميه‏ بی تا، چاپ: اول، ج4، ص 81.‏

[72] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص382.

[73] ـ  محمد جواد نجفى‏، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (ع)‏ تهران، اسلاميه، 1362 ش‏، ص434.

[74] ـ پایگاه خبری تحلیلی حلقه وصل.

[75] ـ النساء، 48.

[76] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص86.

[77] ـ النساء، 116.

[78] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص97.

[79] ـ لقمان، 13.

[80] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص412.

[81] ـ انفال، 60.

[82] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص184.

[83] ـ البقره، 261.

[84] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص44.

[85] ـ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم‏، المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (ع)‏، قم‏، كوشانپور، 1415 ق‏، ص 648.

[86] ـ آل عمران، 120.

[87] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص65.

[88] ـ  علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، اسلاميه‏، بی تا، ج71، ص337.

[89] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، تهران‏، اسلاميه‏، 1364 ش، ج1، ص218.

[90] ـ المائده، 91.

[91] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص123.

[92] ـ آل عمران، 103.

[93] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص63.

[94] ـ شواهد التنزيل، ج1،ص169.

[95] ـ  احمد روحانى، ترجمه شواهد التنزيل، قم، دار الهدى‏، 1380 ش، ص 73.‏

[96] ـ  الانفال، 46.

[97] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص183.

[98] ـ آل عمران، 105.

[99] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 63.

[100] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص62.

[101] ـ ترجمه از نویسنده.

[102] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏، ج1، ص 263.

[103] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1381، ج1، ص594.

[104]  ـ الانفال، 60.

[105] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 184.

[106] ـ  طباطبايى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1417 ق‏، ج 1، ص 184.

[107] ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1374 ش، ج9، ص150.‏

[108] ـ آل عمران، 169.

[109] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 72.

[110] ـ البقره، 154.

[111] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 24.

[112] ـ الحج، 58 و 59.

[113] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 339.

[114] ـ القصص، 5.

[115] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 385.

[116] ـ ترجمه تفسير الميزان، ج16، ص8.

[117] ـ  الكافي‏، ج5، ص5.

[118] ـ تر جمه اصول كافى، ج2، ص 482.

[119] ـ شيخ طبرسى‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران، اسلاميه‏، 1390 ق‏، ص 425.

[120] ـ عزيز الله عطاردى، زندگانى چهارده معصوم (ع)، تهران، اسلاميه‏،1390 ق‏، ص549.

 

[121] ـ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 331.

[122] ـ البقره، 148.

[123] ـ احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران‏، ج2، ص 523.

[124] ـ آل عمران، 118.

[125] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص65.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۸ساعت ۱۶:۳۰ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اهمیت نماز در کلام پیامبر (ص)

اهمیت نماز در کلام پیامبر (ص)

حضرت رسول اکرم ص:

«الصَّلاة مِعرَاجُ المُؤمِن[1]» نماز، معراج مؤمن است.
«الصَّلاة نُورُ المُؤمِن[2]» نماز نور مؤمن است.

«عَلَمُ الایمَان الصَّلاة[3]» علامت و نشانه ایمان نمازاست.
«الصَّلاة عِمَادُ دِینُکُم[4]» نماز، پایه و ستون دین شماست.

 «موضِعِ الصَّلاة مِنَ الدِّین کَموضِعِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَد[5]» جایگاه نماز در دین ، مانند جایگاه سر در بدن است.

«الصَّلاة مِفتَاحُ الجَّنَّه[6]» نماز کلید بهشت است.
 «قُرَّهُ عَینِی فِی الصَّلاة[7]» روشنی چشم من در نماز است.

«وَ مَنْ حَافَظَ عَلَى الْجَمَاعَةِ حَيْثُ مَا كَانَ مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ اللَّامِعِ فِي أَوَّلِ زُمْرَةٍ مَعَ السَّابِقِينَ وَ وَجْهُهُ أَضْوَأُ مِنَ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ كَانَ لَهُ بِكُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ يُحَافِظُ عَلَيْهَا ثَوَابُ شَهِيد [8]» و هر كس مراقب باشد كه هر كجا هست نماز خود را به جماعت بخواند، روز قيامت در ميان اولين گروه از سبقت‏گيرندگان، با چهره‏اى تابناك‏تر از ماه شب چهاردهم، از صراط همچون برق جهنده مى‏گذرد، و براى او به هر شبانه روزى كه بر خواندن نماز جماعت مواظبت داشته پاداش يك شهيد خواهد بود.

 «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَ أَنْ‏ يُدْخِلَ‏ الْجَنَّةَ ثَلَاثَةَ نَفَرٍ بِغَيْرِ حِسَابٍ وَ يُشَفِّعَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ فِي ثَمَانِينَ أَلْفاً الْمُؤَذِّنُ وَ الْإِمَامُ وَ رَجُلٌ يَتَوَضَّأُ ثُمَّ يَدْخُلُ الْمَسْجِدَ فَيُصَلِّي فِي الْجَمَاعَةِ[9]»
همانا خداوند به سه گروه وعده داد، بدون حساب وارد بهشت شوند، و هر یک از این سه گروه (روز قیامت) می توانند هشتاد هزار نفر راشفاعت کنند وآن ها عبارتند از: ۱- مؤذن ۲- امام جماعت ۳- کسی که وضو بگیرد، سپس داخل مسجد شود و نماز را به جماعت به جا آورد.

«التَّکبِیرهَ الأولی مَعَ الامامِ خَیرٌ مِنَ الدُّنیا وَ مَا فِیهَا[10]» تکبیر اول را با امام جماعت گفتن بهتر است از دنیا و آنچه در آن است.

«إنَّ الله یَستَحیِیَ مِن عَبدِهِ إذا صَلَّی فِی جَماعَهٍ ثُمَّ سَألَهُ حَاجَهً أن یَنصَرف حَتّی یَقضِیهَا[11]» زمانی که بنده ای  نمازش را به جماعت بخواند، خداوند از او حیاء می کند، و هنگامی  که از او طلب حاجت کرد، منصرف نشود، مگراین که حاجتش را برآورد.
«مَن حَافَظَ عَلی الصَّفِ الاَوَّل وَ التَّکبِیرَهِ الأولی لایُؤذِی مُسلِماً، أعطَاهُ الله مِن الاجرِ مَا یُعطِی المُؤذِّنُون فِی الدُّنیا و الآخِره[12]» کسی که محافظت و مداومت بر صف اول و تکبیر اول نماید، و مسلمانی را اذیت نکند، خداوند به او اجری معادل اجری که مؤذنین در دنیا و آخرت دریافت می کند، عطاخواهد کرد.

«ألا أنَّ الصَّلاهَ مَأدَبَهُ الله فِی الارضِ قَد هَنَأهَا لِاَهلِ رَحمَتِه فِی کُلِّ یَومٍ خَمسَ مَرّات[13]»
آگاه باشید نماز سفره گسترده خدا در زمین است که خداوند آن را روزی  پنج  بار برای اهل رحمتش (افراد شایسته رحمت) گوارا نموده است.

«الصَّلاهُ نورٌ[14]» نماز، روشنی است.

«إنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلَی الله  عَزَّوجلّ  الصَّلاهُ و البِرُّ و الجَهاد[15]»ِ
همانا، محبوب ترین اعمال در نزد خداوند: نماز، نیکی کردن و جهاد در راه خداست.

«صَلاهُ الرَّجُلِ تَطَوُعاً حَیثُ لایَراهُ النّاس تَعدِلُ صَلاتُهُ عَلی أعیُنِ النّاسِ خَمساً و عَشرِین[16]»
نماز مرد که داوطلبانه و مستحبی درجایی که مردم او را نبینند به جا آورد، برابر بیست و پنج نماز است که در برابرچشم مردم انجام دهد.
«بِالصَّلاهِ یَبلُغُ العَبد إلَی الدَّرَجَهِ العُلیاءِ لأنَّ الصَّلاهَ تَسبِیحٌ و تَهلِیلٌ و تَحمِیدٌ و تَکبِیرٌ و تَمجِیدٌ و تَقدِیسٌ و قُولٌ و دَعوهٌ[17]» به وسیله نماز بنده به درجه عالی و مقام والا می رسد، زیرا نماز تسبیح و تهلیل و تحمید وتکبیر و تمجید و تقدیس الهی است ، نماز قول حق و دعوت به سوی حق می باشد.
«نَومٌ عَلَی عِلمٍ خَیرٌ مِن صَلاهٍ عَلَی جَهلٍ[18]» خواب باعلم بهتر از نماز با جهل است.
«الصَّلاهُ أُنس فِی قَبرِه و فَراشٌ تَحتَ جَنبِه و جَوابٌ لِمُنکَرٍ و نَکِیر[19]» نماز مونس (نمازگزار) در قبر، فرش نیکو در زیرش، و پاسخ نمازگزار برای نکیر و منکر می باشد.

«الصَّلاهُ إجابةٌ لِلدُّعاءِ و قَبُولٌ لِلأعمَال[20]» نمازموجب اجابت دعا و قبولی اعمال است.
«الصَّلاهُ سلاحٌ عَلَی الکَافر[21]» نماز سلاح مؤمن علیه کافراست.

«مَثَلُ الصَّلاهُ الخَمسِ کَمِثلِ نَهرٍ جارٍ، عذب عَلی بَابِ أحدُکُم یَغتَسِلُ فِیه کُلَّ یَومٍ خَمسَ مَرّاتٍ فَما یَبقَی ذالِک مِنَ الدَّنَس[22]» نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارایی می مانند که بر در خانه هایتان روان است وهر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو می دهید، و دیگر هیچ پلیدی باقی نمی ماند.

«الصَّلاهُ تَسوَدُّ وَجه الشَّیطان[23]» نماز چهره شیطان را سیاه می کند.

«لَا صَلَاةَ لِمَنْ لَمْ يُطِعِ الصَّلَاةَ وَ طَاعَةُ الصَّلَاةِ أَنْ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَر [24]» کسی که مطیع نماز نباشد، نمازش کامل نیست و اطاعت از نماز همان دوری از فحشاء و منکر است.

  قَال الله تَعالَی: «إفتَرضتَ عَلَی أُمَّتِکَ خَمسَ صَلواتٍ و عَهدتُ عِندِی عَهداً إنَّهُ مَن حَافَظَ عَلیهِنَّ لِوَقتِهِنَّ أدخَلتَه الجَنَّهَ و مَن لَم یُحافِظ عَلیهِنَّ فَلا عَهدَ لَهُ عِندِی[25]» خداوند متعال فرمود: نمازهای پنج گانه را بر امت توواجب کردم و با خود پیمان بستم که هر کس مراقب آن نمازها و وقت آنها باشد، او را به بهشت داخل نمایم، و کسی که مراقب آنها نباشد، من تعهدی نسبت به او ندارم.

«یَا أباذر! مَادُمتَ فِی الصَّلاهِ فِإنَّکَ تَقرَعُ بَابُ المُلکِ الجَبَّار و مَن یَکثُر قَرعَ بابِ المُلک فَإنَّه یَفتَح لَه[26]»
ای ابوذر! تاهنگامی  که در نماز هستی درب خانه ملک جبار را می کوبی ، و هر کس درب خانه ملک را بسیار بکوبد، به رویش باز می شود.

« لَايَزَالُ‏ الشَّيْطَانُ‏ ذَعِراً  مِنَ الْمُؤْمِنِ مَا حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ‏ ، فَإِذَا ضَيَّعَهُنَّ تَجَرَّأَ عَلَيْهِ، فَأَدْخَلَهُ فِي الْعَظَائِمِ[27]» تا وقتی که فرزندان آدم، نمازش را به دقت و با شرایط و آداب می خواند، شیطان پیوسته از او در وحشت و هراس است؛ پس اگر نماز را ضایع نموده (و در وقت مقرر آن به جا نیاورد)، شیطان بر او چیره می شود و او را در گناهان کبیره انداخته و وی را گرفتار می کند.

 «لَوکَانَ عَلی بَابِ دارِ أحَدُکُم نَهرُ و اغتَسَلَ فِی کُلِّ یَومٍ مِنهُ خَمسَ مَرّات أکَانَ یَبقی فِی جَسَدهِ مِن الدّرنِ شَیءٌ؟ قُلتُ: لا. قَالَ: فَإنَّ مِثلَ الصَّلاةِ کَمِثلِ النَّهر الجَارِی کُلَّما صَلّی صَلاة کَفَرَت مَا بَینَهُما مِنَ الذُّنُوبِ[28]»
اگر در کنار خانه شما نهری باشد و در روز پنج نوبت خود را در آن شست و شو دهید، آیا در بدن شما چیزی از آلودگی ها می ماند؟ هرگز! (انسان از آلودگی پاک می شود) نماز نیز مثل نهر جاری و روانی است که هرگاه بر پا می شود گناهان را می شوید و از بین می برد.

«قُم فَصَلِّ فإنَّ فِی الصَّلاهِ شِفاء[29]» بر خیز و نماز به جا آور! پس همانا در نماز شفا است.

«نَوِّرُوا مَنازِلَکُم بِالصَّلاة و قَرائَةِ القُران[30]» به خانه هایتان با خواندن نماز، و قرائت قرآن، نورانیت ببخشید.
«مَا مِن صَلاةٍ یحضََر وَقتَها إلّا نَادی مَلَکٌ بَینَ یَدَیِ النّاسِ: أیُّها النّاس! قُومُوا إلی نِیرانِکُم الَّتِی أوقَدتُمُوها عَلی ظُهُورِکُم فَاطفَئُوها بِصَلاتِکُم[31]» هیچ نمازی نیست مگر این که چون وقت آن فرا می رسد فرشته ای درپیش روی مردمان ندا می کند: ای مردم! برخیزید به سوی آتشی که بر پشت خود افروخته اید، تا آن را با نماز خویش خاموش کنید.

«إنَّ الصَّلاة تَأتِی إلَی المَیِّتِ فِی قَبرِه بِصُورَةِ شَخصٍ أنوَرِ اللَّونِ یُونِسُه فِی قَبرِه و یَدفَع عَنهُ أهوالَ البَرزَخ[32]»
نماز به صورت انسانی سفید چهره وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشتهای برزخ را از اوبرطرف می کند.

«إذا أقامَ العَبدُ المُؤمِن فِی صَلاتِه نَظَرَالله إلَیه[33]» وقتی بنده مؤمن به نماز می ایستد، خداوند سبحان به او نظر می کند.

«کَانَ رسُول الله (ص) یَمسَحُ مَناکِبَنا فِی الصَّلاة و یَقُول: إستَوُوا وَ لَا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُم[34]» رسول خدا (ص) شانه های نمازگزاران را در نماز جماعت می گرفت و منظم می کرد، و می فرمود: مساوی و منظم باشید، نامنظم و جدا از هم نباشید که قلب های شما از یکدیگر جدا می شود.

 



[1] ـ  كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى‏، قم، اسوه‏، 1375، ج3، ص796.‏

[2] ـ ابو القاسم پاينده‏، نهج الفصاحة، تهران‏، دنياى دانش‏، 1382 ش‏، 550.

[3] ـ تاج الدين شعيرى، جامع الأخبار، قم، انتشارات رضى‏، 1405 ق‏، ص73.

[4] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران، اسلاميه،1362 ش، ج3، ص99.‏

[5] ـ نهج الفصاحة، 778.

[6] ـ نهج الفصاحه، ص485.

[7] ـ نهج الفصاحه، ص437.                                                                 

[8] ـ شيخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، ‏قم، دار الرضى‏، 1406 ق، ص491.‏

[9] ـ نورى، حسين بن محمد تقى‏، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، قم‏، مؤسسة آل البيت (ع)، 1408 ق، ج6، 449.‏

 [10] ـ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، ج6، ص445.

[11] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل البيت (ع)‏1409 ق، 8، ص289.‏

[12] ـ شيخ صدوق، أمالي الصدوق‏، بيروت‏، اعلمى‏، 1400 ق‏، 433.

[13] ـ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، ج3، ص16.

[14] ـ نهج الفصاحة، ص550.

[15] ـ  ابن بابويه، محمد بن على‏، الخصال‏، قم، جامعه مدرسين‏،: 1362 ش، ج1، 185.

[16] ـ نهج الفصاحه ص 545.

[17] ـ الخصال، ج2، ص522.

[18] ـ نهج الفصاحه، ص 787.

[19] ـ الخصال، ج2، ص522.

[20] ـ الخصال، ج2، ص522.

[21] ـ الخصال، ج2، ص522.

[22] ـ  بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى‏، پيام پيامبر، تهران، منفرد،1376 ش‏، ص236.

[23] ـ نهج الفصاحه، ص 550.

[24] ـ مجلسی، محمدباقر بن محمد، بحار الانوار (طـ بیروت)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403، ج79 ص ۱۹۸.

[25] ـ پيام پيامبر، ص168.

[26] ـ ميرزا احمد آشتيانى- شاگردان‏، طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، تهران، كتابخانه صدوق، 1362 ش، ج2،ص220.

[27] ـ کلینی، محمدبن یعقوب، كافي (ط - دار الحديث) قم، دارلحدیث، 1429، ج‏6، ص20.

[28] ـ بحار الانوار (طـ بیروت)، ج79، 236.

[29] ـ بحار الانوار (طـ بیروت)، ج88، 373.

[30] ـ کنز العمال، ج ۱۵، ص ۳۹۲، حدیث ۴۱۵۱۸.

[31] ـ أمالي الصدوق‏، ص 496.

[32] ـ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، ص 146.

[33] ـ پيام پيامبر، ص662.

[34] ـ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، ج6، ص507.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۴ساعت ۱۵:۰ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

به مناسبت در گذشت پدرم «ح، م، ع» از سرزمین چشمه ها

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

در  اوائل که به من خبر داد که پدرم به لقاء الله پیوسته است، هنگ کردم خیلی متوجه عمق قضیه نشدم تا بعد که گرفتا مسائل ختم آن مرحوم شدم، امّا بعدا که سرم خلوت شد، دیدم که چه مصیبت بزرگی به من وارد شده است، گذشته از اینکه در آیات و روایات چه اشارات مهمی در باب مقام والدین و سفارشات عظیمی در مورد آنان شده است، الآن تقریبا چهل روز از آن مصیبت می گذرد می بینم، غم از دست دادن پدر بر دلم سنگینی می کند، آخر شخصیتی که یک عمر برای انسان کار کرده، زحمت کشیده، محبت کرده، و خون دل خورده بالاخص بابای من، یک باره متوجه شویم که او را برای همیشه نمی بینم، خیلی گران است.  

مقام پدر در آیات

«وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريما، وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني‏ صَغيرا[1]»پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. هر گاه تا تو زنده هستى هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگوى، در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، هم چنان كه مرا در خُردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.[2]

«فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ يُوسُفَ آوى‏ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنين‏[3]»چون بر يوسف داخل شدند، پدر و مادر را به آغوش كشيد و گفت: به مصر درآييد كه اگر خدا بخواهد در امان خواهيد بود.

«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون[4]»‏به آدمى سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند. و اگر آن دو بكوشند كه تو چيزى را كه بدان آگاه نيستى شريك من قرار دهى، اطاعتشان مكن. بازگشت همه شما به سوى من است و شما را به كارهايى كه مى‏كرده‏ايد آگاه مى‏كنم.

مقام پدر در روایات

پیغمبر خدا (ص): «دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ كَدُعَاءِ النَّبِيِّ لِأُمَّتِه‏[5]»دعائى كه پدر براى فرزند كند مانند دعائيست كه پيغمبر (ص) براى امت خود ميكند.

زیارت پدر

رَسُولُاللَّهِ (ص):‏«مَنْ‏زَارَقَبْرَوَالِدَيْهِ‏أَوْأَحَدِهِمَافِيكُلِّجُمُعَةٍفَقَرَأَعِنْدَهُمَايسغَفَرَاللَّهُلَهُبِعَدَدِكُلِّحَرْفٍمِنْهَا[6]»هر كسي در جمعه اي سر قبر پدر و مادرش يا يكي از آن دو برود و در آنجا براي شان سوره يس بخواند، خداوند به تعداد هر حرفي كه مي خواند گناهي را از اين فرزند می آمرزد.

طولانی شدن عمر

از حنان بن سدير كه ما در حضور امام ششم (ع) بوديم و ميسر در ميان ما بود و سخن از صله خويشان شد (ع): يَا مُيَسِّرُ قَدْ حَضَرَ أَجَلُكَ غَيْرَ مَرَّةٍ وَ لَا مَرَّتَيْنِ كُلَّ ذَلِكَ يُؤَخِّرُ اللَّهُ أَجَلَكَ لِصِلَتِكَ قَرَابَتَكَ وَ إِنْ كُنْتَ تُرِيدُ أَنْ يُزَادَ فِي عُمُرِكَ فَبَرَّ شَيْخَيْكَ يَعْنِي أَبَوَيْه[7]» و آن حضرت فرمود: اى ميسر مرگت چند بار در رسيد و هر بار براى صله رحم تو پس افتاد، اگر خواهى عمرت فزايد بدو پير خود احسان كن، يعنى پدر و مادرش‏

امام صادق (ع) فرمود مردى خدمت رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد يا رسول اللَّه من‏ مشتاق جهادم و در آن نشاط دارم آنحضرت فرمود: «فَجَاهِدْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنَّكَ إِنْ تُقْتَلْ كُنْتَ حَيّاً عِنْدَ اللَّهِ تُرْزَقْ وَ إِنْ مِتَ‏ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُكَ عَلَى اللَّهِ وَ إِنْ رَجَعْتَ خَرَجْتَ مِنَ الذُّنُوبِ كَمَا وُلِدْتَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِي وَالِدَيْنِ كَبِيرَيْنِ يَزْعُمَانِ أَنَّهُمَا يَأْنَسَانِ بِي وَ يَكْرَهَانِ خُرُوجِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَقِمْ مَعَ وَالِدَيْكَ فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِكَ يَوْماً وَ لَيْلَةً خَيْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَة[8]» فرمود در راه خدا جهاد كن كه اگر كشته شوى زنده‏اى و نزد خدا روزى خورى و اگر بميرى اجرت با خداست و اگر برگردى از گناهان بيرون شدى چون روزى كه مادرت تو را زاده است گفت يا رسول اللَّه من پدر و مادر پيرى دارم كه معتقدند با من انس دارند و رفتن مرا خوش ندارند، رسول خدا (ص) فرمود با پدر و مادرت باش بدان كه جانم بدست او است انس آنها بتو يك شبانه روز بهتر است از جهاد يك سال‏.

رسول خدا: «من أصبح مطيعا للَّه في والديه أصبح له بابان مفتوحان من الجنّة و إن كان واحدا فواحد[9]» هر كه روز آغازد و در كار پدر و مادر خويش مطيع خدا باشد، دو در از بهشت بر او گشوده باشد و اگر يكى باشد يكى.

 

 



[1] ـ الاسراء، 23.

[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش، ج1، ص 284.‏

[3] ـ  یوسف، 99.

[4] ـ  العنکبوت، 8.

[5] ـ ابو القاسم پاينده‏، نهج الفصاحة ...، تهران‏، دنياى دانش‏،1382 ش‏، ص482.

[6] ـ مجلسى،محمدباقربنمحمدتقى،بحارالأنوار (طبيروت) بيروت‏، دار احیاء التراث العربی،1403ق، ج89، ص 293.‏

[7] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، اسلاميه‏، بی تا، ج 71ص85.

[8] ـ شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، بيروت، 1400 ق‏، ص462.

[9] ـ نهج الفصاحة ...، ص758.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۷ساعت ۱۲:۳ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

سر زمینی که غیرت و استعداد از آن می جوشد

مردم افغانستان اعم از شیعه، سنی، تاجیک، از بک، زنان و مردانش فوق العاده با استعداد و باغیرتند، متأسفانه دشمنان افغانستان روی افراد خاص سرمایه گزاری و آنان را استحاله کرده و بر مردم عزیز افغانستان حاکم نموده اند از قرار معلوم افغانستان امن، با ثبات، مستقل وقدرتمند به مذاق اکثر مردم عالم بالاخص کشورهای خاص و دشمنان افغانستان، خوش نمی آید، لذا، هرکس به نوبه خود استعداد و توانای های این مردم را خفه کرده اند و این کار ادامه می دهند انشاء الله خدای متعال از هیچدام شان نگذرد یکی با ایجاد اختلاف، یکی با اشغال نظامی، یکی با پرورش تروریسم، و یکی هم با توهین و تحقیر، که فقط از دل زن و مرد افغان، خدا، پیغمبر (ص) وآل آنحضرت و اسرای کربلا با خبرند؛ زینب می داند که قتل، غارت، تخریب، و توهین و تحقیر زنان و مردان یعنی چه؟ لذا، اباعبدالله در وصیتی به زین العابدین فرمود: «یابنی ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله» امام حسین (ع) به امام سجاد(ع)فرمود: بترس از ستم نمودن بر کسی که غیر از خدا  در مقابل تو یاوری ندارد.

(تحف العقول ص 2489)

مشت نمونه خروار

به دنیا می گویم تعجب نکنید از حرکت جوان مردانه ریزه گل، افغانستان پر است از مردمی که تنها یک نمونه اش ریزه گل است، در تمام عرصه ها افغان ها توان مند است اگر هر ملتی بجای مردم افغانستان می بود، از درون متلاشی می شد، صبر و استقامت اینها فوق العاده است. من زیاد سفر کردم و به توانمندی مردم افغانستان دقت کردم هر کاری را زود و خوب فرا می گیرند، یک 40 ساله در عین بی سوادی وقتی به رنندگی فرا می گیرد دو شب و روز پشت فرمان رانندگی می کنند در ایران موارد زیادی دیده شده که یک بچه بی سواد افغانی وقتی نقشه ساختمان را طراحی کرده نظرش با مهندیس ساختمان موافق نبوده بعدا معلوم شده که بهترین طراحی مال معمار افغانی است، به نظرم اگر دولت مردان افغانستان امنیت ملت را تأمین کند، مردم افغانستان از پس همه ی مشکلات بر آمده و تمام نیاز های خویش را بر طرف می نماید و در همه ی زمینه ها این طوری است؛ به همین جهت مردم  افغانستان اعم از شیعه، سنی ازبک و تاجیک مردم متدین، مؤمن اند و عاشق جهاد و شهادتند و در طول تاریخ به هر تجاوز گری پاسخ مناسب داده اند لذا، دشمنان افغانستان خواسته اند ملت افغان را از درون متلاشی کنند که خیلی هم در این هدف موفق شدند، لذا افغانستان را اشغال و تروریستها را وارد این کشور کردند و انسانهای ضعیف را حاکم این کشور نمودند

افغانستان سر زمین ثروتمند

افغانستان بالقوه یک سرزمن ثروتمند است دارای معادن فراوان، زمینهای فوق العاده حاصل خیز،از انار قندهار (ثمر خیز از بس بود قندهار   خجل ساوه را می کند از انار) تا خربزه مزار شریف و انگور و زعفران هرات، و آبهای زیر زمینی و روی زمینی و مردم  زحمت کش و پر تلاش و صدها نمونه دیگر، حکایت از مستعد بودن این سر زمین برای انواع فعالیت ها و کار ها را دارد. لذا، افغانستان با القوه ثروتمند است

عملکرد کرزی

حامد کرزی در طول زمان حکومتش حتی برای یک بار نتوانست از خود غیرت مانند ریزه گل نشان دهد، یک حاکم اولویت اول مملکتش، تأمین امنیت شهروندانش است اگر یک شهروند بی گناه کشته می شود، در واقع حاکم آن مملکت از نظر حیثیتی مرده است؛ کرزی با امنیت این کشور چه کرد؟ جلوی نیروهای امنیتی را گرفت، قاتلین مردم افغانستان را آزاد نمود به نظرم کرزی به پشتونها بیشتر خیانت کرد خسارتهای که پشتونها از گروهک طالب دیده اند هیچ کس دیگر ندیده اند

رئس جمهور جدید

اشرفی که بیشتر غنایش را وهابیت تشکیل می دهد و در یک انتخابات جنجالی که حلّال آن کری است، به پیروزی می رسد و در اولین سفر هایش به پاکستان و عربستان می رود که این دو کشور دستشان تا مرفق به خون مردم افغانستان آغشته اند؛ لذا، باید حالا حالاها ملت مظلوم و بی پناه و بد حاکم افغانستان، شاهد کشتار، نا امنی، غارت، توهین تحقیر در کشورهای بیگانه باشند، مگر اینکه صبر ریزه گلها لبریز شود، اوضاع به نفع ملت تغییر دهند

 

ریزه گل، 25 طالب را به رگبار گلوله بست

 

تاریخ انتشار:   ۱۳:۱۱    ۱۳۹۳/۹/۴

کد خبر: 84281

منبع:

نسخه چاپی

 

25 طالب توسط یک بانو در ولایت فراه کشته و 5 تن دیگر زخمی شدند.

ریزه گل، باشنده ولایت فراه است.

وی پس از آنکه طالبان پسر وی را به شهادت رساندند، در پی گرفتن انتقام پسرش از طالبان بر آمد و با عروس و دختر جوانش مسلح شد. همت او چنان استوار و شجاعت او چنان بلند بود که 25 طالب را به رگبار گلوله بست و کشت و 5 طالب دیگر را زخمی ساخت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۶ساعت ۱۱:۲۶ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

کوتاهی انسان در برابر خدای متعال

نافرمانی انسان در پیشگاه خدای متعال

داده های خدا

1 ـ نعمتهای بی شمار

داده های خدای متعال واقعا غیر قابل شمارش است همانطوری که در قرآن کریم می فرماید: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ[1]» اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را شمار كنيد، شمار كردن نتوانيد. خدا آمرزنده و مهربان است. هرچه خواستید به شما ارزانی داشته شد: «وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّار» و هر چه از او خواسته‏ايد به شما ارزانى داشته است و اگر خواهيد كه نعمتهايش را شمار كنيد، نتوانيد، كه آدمى ستمكار و كافر نعمت است.

علامه ی بزرگ در تفسیر «ظلوم وکفار» می نویسد: «أي كثير الكفران يظلم نفسه فلا يشكر نعمة الله و يكفر بها فيؤديه ذلك إلى البوار و الخسران، أو كثير الظلم لنعم الله لا يشكرها و يكفر بها[2]»

 همه ی آن نعمتها برای انسان خلق شده است، لذا، آنچه که در زمین است، به طفیل وجود انسان خلق شده است. «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ[3]» اوست كه همه چيزهايى را كه در روى زمين است برايتان بيافريد، آن گاه به آسمان پرداخت و هر هفت آسمان را بر افراشت و خود از هر چيزى آگاه است[4]. امیر المؤمنین (ع) در ذیل آیه می فرماید: «لتعتبروا به و لتوصلوا به الى رضوانه، و لتتوقوا به من عذاب نيرانه، «فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ» و لعلمه بكل شي‏ء علم المصالح فخلق لكم كلما في الأرض لمصالحكم يا بنى آدم[5]» سیوطی نیز در تفسیر آیه روایتی را نقل می کند: « سخر لكم ما في الأرض جميعا كرامة من الله و نعمة لابن آدم متاعا و بلغة و منفعة إلى أجل[6]»

به گفته ی سعدی همه چیز را به طفیل وجود انسان آفرید تا او با عبادت اندک وارد بهشت شود، تا زمانی که خدا خدایی کند، لذت ببرد.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند     تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    همه از  بحر تو سر گشته  و  فرمان بردار     شرط  انصاف نباشد  که  تو فرمان  نبری

2 ـ  همسر آفرید

 همسر از نعمتهای بسیار با ارزش برای انسان به حساب می آید مایه ارامش و آسایش می باشد در همه سنین نیاز به زن قابل انکار نیست. «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون[7]»‏ علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: «أي خلق لأجلكم- أو لينفعكم- من جنسكم قرائن و ذلك أن كل واحد من الرجل و المرأة مجهز بجهاز التناسل تجهيزا يتم فعله بمقارنة الآخر و يتم مجموعهما أمر التوالد و التناسل فكل واحد منهما ناقص في نفسه مفتقر إلى الآخر و يحصل من المجموع واحد تام له أن يلد و ينسل، و لهذا النقص و الافتقار يتحرك الواحد منهما إلى الآخر حتى إذا اتصل به سكن إليه لأن كل ناقص مشتاق إلى كماله و كل مفتقر مائل إلى ما يزيل فقره و هذا هو الشبق (شدة الميل إلى الجماع يقال شبق الرجل شبقا من باب تعب فهو شبق: هاجت به شهوة الجماع[8]) المودع في كل من هذين القرينين[9]».علاقه ی زن به همسرش فوق تصور است در یک روایتی  معاوية بن وهب گوید: از امام صادق (ع) شنيدم كه مي فرمود: رسول خدا (ص) از جنگى كه جمع بسيارى از مسلمانان كشته و يا زخم ديده بودند بازگشت و زنان باستقبال آمدند و از كشتگانشان سراغ ميگرفتند، كه زنى پيش آمد و عرض كرد يا رسول اللَّه فلانى چه شد؟ حضرت فرمود: او با تو چه‏ خويشى دارد؟ عرض كرد: برادر من است، حضرت فرمود: خدا را شكر كن و بگو: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ بله او كشته شد، زن خدا را سپاس گفت و آيه را بخواند، آنگاه پرسيد يا رسول اللَّه فلان كس چه شد؟ رسول خدا فرمود: او با تو چه بستگى دارد؟ عرض كرد: شوهر من است، رسول خدا فرمود: خدا را سپاس گوى و استرجاع كن براستى كه شهيد گشته است، زن گفت: «وَا ذُلَّاهْ» اى واى به چه بدبختى و ذلّتى دچار شدم‏. پیغمبرخدا (ص): «مَا كُنْتُ أَظُنُّ أَنَّ الْمَرْأَةَ تَجِدُ بِزَوْجِهَا هَذَا كُلَّهُ حَتَّى رَأَيْتُ هَذِهِ الْمَرْأَة[10]» من تاكنون نمى‏پنداشتم زن براى مرگ همسرش اين قدر ناراحت و مصيبت‏زده گردد تا اينكه اين بانو را اين چنين ديدم. در روایتی دیگر وارد شده است که رسول خدا (ص) دختر جحش فرمودند: دائى تو حمزه كشته شد، وى كلمه استرجاع بر زبان جارى كرد و گفت: او را در راه خدا حساب ميكنم. بار ديگر فرمود: برادرت كشته شد باز استرجاع گفت و اظهار داشت او را به حساب خداوند مى‏گذارم. مرتبه سوم فرمود: شوهرت كشته شد، در اين هنگام «فوضعت يدها على رأسها و صرخت» دست خود را روى سرش گذاشت و گريه كرد.رسول اللّه (ص): «ما يعدل الزّوج عند المرأة شي‏ء[11]»پيغمبر اكرم فرمود: هيچ كس در نزد زن به اندازه شوهر اهميت ندارد. یک زن می تواند سعادت ابدی شوهرش را تأمین کند چنانکه رَسُولُ اللَّهِ (ص): «مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِه‏[12]» لذا، با وجود همسر زمینه تعدی و تجاوز به ناموس دیگران از بین می رود مگر این که انسان اهل شقاوت باشد که دست به چنین عملی بزند.

3 ـ آسمان ها و زمین را آفرید

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزيزُ الْعَليمُ»‏ اگر از آنها بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ مى‏گويند: آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است.

د. برای هدایت شما، زمین را بستر و راهها را درآن قرارداد: «الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَكُمْ فيها سُبُلاً لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» آن كه زمين را بستر شما ساخت و برايتان راه‏ها در آن پديد آورد، باشد كه هدايت شويد.

4 ـ  باران را به اندازه بر شما نازل کرد.

«وَ الَّذي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ تُخْرَجُونَ» و آن كه از آسمان آب فرستاد، به اندازه. و بدان سرزمين مرده را زنده كرديم. شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد.

5 ـ چشم، گوش، قلب و دیگر اعضا، آفرید.

قرآن ازکمبود شکر ابن بشر پرده بر می دارد: «قُلْ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُون[13]» بگو: اوست كه شما را آفريده است و گوش و چشم و دل داده است چه اندك سپاس مى‏گزاريد.

 «وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فيها مَعايِشَ قَليلاً ما تَشْكُرُون[14]»‏ «وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُون‏[15]» و اوست آن خدايى كه برايتان گوش و چشم و دل بيافريد. چه اندك سپاس مى‏گزاريد[16]. «ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُون[17]»‏ آن گاه بالاى او راست كرد و از روح خود در آن بدميد. و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد. چه اندك شكر مى‏گوييد[18].«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبين[19]»‏آدمى را از نطفه بيافريد. و اكنون اوست كه به آشكارا دشمنى مى‏ورزد[20]. در تفسیر این آیه فرموده اند: « خَلَقَهُ مِنْ قَطْرَةٍ مِنْ مَاءٍ مُنْتِنٍ فَيَكُونُ خَصِيماً مُتَكَلِّماً بَلِيغاً[21]» او را از يك قطره آب بد بو آفريد و ستيزه‏گرى سخنور و شيوا شد. «وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فيها دِفْ‏ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ[22]»

6 ـ همه ی جفت هارا آفرید  و از کشتی ها و چهار پایان برای شما مرکب ساخت. «وَ الَّذي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ» و آن كه همه جفتها را بيافريد. و برايتان از كشتيها و چارپايان مركبها ساخت كه سوار شويد. درآنها قرار گرفتید از نعمتهای خدا یاد کنید. لِتَسْتَوُوا عَلى‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ، وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون[23]» و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد، نعمت پروردگارتان را يادنيد و بگوييد: منزه است آن كس كه اينها را رام ما كرد و گرنه ما را توان آن نبود، و ما به سوى پروردگارمان باز مى‏گرديم[24].

امام سجاد: «ياَا دَائِمَ‏ الْفَضْلِ‏ عَلَى‏ الْبَرِيَّةِ يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ يَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِيَّةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَيْرِ الْوَرَى سَجِيَّةً وَ اغْفِرْ لَنَا يَا ذَا الْعُلَى فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ[25]»  اى كسى‏كه جود و بخشش تو به آفريدگان هميشگى است!اى آن‏كه دو دست سخاوت خود را براى عطا گشوده‏اى!اى صاحب‏ عطاهاى گرانبها!بر محمّد و خاندان او،نيكوخوترين مردمان درود فرصت،و ما را اى خداى بلندمرتبه‏ در چنين شبى بيامرز.

«وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ[26]»و پروردگار تو فضل خود را بر مردم ارزانى مى‏دارد، ولى بيشترينشان شكر نمى‏گويند. مراد از فضل که در این آیه ذکرشده تأخیر عذاب است که شکر آن را به جا آورد. علامه در المیزان می نویسد: « وقوعها في سياق التهديد و التخويف يفيد أن تأخيره تعالى العذاب عنهم مع استحقاقهم ذلك إنما هو فضل منه عليهم يجب عليهم شكره عليه لكنهم لا يشكرونه و يسألون تعجيله[27]» «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ[28]» «أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ، وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُونَ، وَ لَهُمْ فيها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا يَشْكُرُون[29]»‏آيا نديده‏اند كه به يد قدرت خويش برايشان چارپايان را آفريديم و اكنون مالكشان هستند؟، و آنها را رامشان كرديم. بر بعضى سوار مى‏شوند و از گوشت بعضى مى‏خورند، و ايشان را در آنها سودهاست و آشاميدنيها. چرا سپاس نمى‏گويند[30].

بنده همان به که ز تقصیر خویش       عذر  به  درگاه   خدای  آورد

و  ر  نه سزاوار    خدا و ندیش           کس نتواند که به جای آورد

نافرمانی انسان در پیشگاه حضرت حق.

1 ـ درعین اعتراف به ربوبیت خدا

تخلف انسان در عین نیاز و اعتراف به ربوبیت، شرم آور است «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين‏[31]»و پروردگار تو از پشت بنى آدم فرزندانشان را بيرون آورد. و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى‏دهيم. تا در روز قيامت نگوييد كه ما از آن بى‏خبر بوديم.

اعتراف نوع بنی بشر به ربوبیت خدای متعال ناشی از فقر ذاتی انسان به خدا است، لذا، علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: «فالحاجة إلى رب- مالك مدبر- حقيقة الإنسان، و الفقر مكتوب على نفسه، و الضعف مطبوع على ناصيته، لا يخفى ذلك على إنسان له أدنى الشعور الإنساني، و العالم و الجاهل و الصغير و الكبير و الشريف و الوضيع في ذلك سواء.فالإنسان في أي منزل من منازل الإنسانية نزل يشاهد من نفسه أن له ربا يملكه و يدبر أمره، و كيف لا يشاهد ربه و هو يشاهد حاجته الذاتية؟ و كيف يتصور وقوع الشعور بالحاجة من غير شعور بالذي يحتاج إليه[32]»

2 ـ کفران بزرگترین نعمت از.

روزی که چهره ها درآتش جهنم قرار گیرد و دگر گون شود آرزو می کنند، کاش که خدا وپیغمبرش اطاعت می کردیم: «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولا[33]» آنان به خدا متعال عرض می کند: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاَ[34]» و گفتند: اى پروردگار ما، از سروران و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنان ما را گمراه كردند. علي بن إبراهيم پیرامون این آیه «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ» می فرماید: این کنایه از کسانی است که حق آل پیغمبر (ص) را غصب کرده اند و آرزو می کنند: کاش فرمایش پیغمبر (ص) را در مورد امیر المؤمنين (ع) اطاعت می کردیم ولی ما اطاعت بزرگان مان کردیم در نتیجه ما را گمراه نمودند: «رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا» أي طريق الجنة، و السبيل أمير المؤمنين (ع)، گمراه کنندگان: «و هما رجلان و السادة و الكبراء هما أول من بدا بظلمهم و غصبهم[35]» سپس از خدای متعال برای سران و بزرگان خود در خواست عذاب مضاعف می کنند: «رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِير[36]» در روز قیامت به جنایتکاران می گوید: به ميان امتهايى كه پيش از شما بوده‏اند، از جن و انس، در آتش داخل شويد.«‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قالَ ادْخُلُوا في‏ أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِي النَّارِ» و هر دسته‏اى كه وارد دوزخ مى‏شود به ديگرى لعن و نفرين مى‏كند و او را مسئول بدبختى خويش مى‏داند: «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها»  تا همگى در آنجا گرد آيند، گروه‏هايى كه پيرو بوده‏اند در باره گروه‏هايى كه پيشوا بوده‏اند گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند، عذابشان در آتش دو چندان كن «حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فيها جَميعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا» امام صادق (ع)می فرماید: مقصود از گمراه کنندگان «أئمة الجور[37]» «فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ» خداوند در جوابش می فرماید: مجازات هر دو دسته از شما مضاعف است ولى نمى‏دانيد چرا؟ «قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُون‏‏[38]» پيشوايان به پيروان گويند: شما را بر ما هيچ برترى نيست، اينك به كيفر كارهايى كه كرده بوديد عذاب را بچشيد «وَ قالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْراهُمْ فَما كانَ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُون[39]»‏ لذا، ائمه و پیروانش به نعمت های الهی پشت پا زدند، و خود و پیروان خویش را وارد جهنم نمودند. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ، جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ[40]»آيا نديده‏اى آن كسان را كه نعمت خدا را به كفر بدل ساختند و مردم خود را به ديار هلاك بردند؟

دو نکته در آیه فوق وجود دارد:

الف. چه کسانی نعمت  الهی را ضایع نمودند؟

سیوطی روایتی را از ابن مردويه و او از عمر بن خطاب پیرامون آیه ی فوق نقل می کند: «هما الافجران من قريش بنو المغيرة و بنو أمية فاما بنوا المغيرة فكفيتموهم يوم بدر و أما بنو أمية فمتعوا إِلى‏ حِين[41]»  از عمر بن خطّاب، روايت كرده است كه او در ذيل آيه شريفه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»؛ گفته است: اين عده كه نعمت خدا را كفران كردند دو قبيله بدكار و فاجر قريش، بنى مغيره و بنى اميّه مى‏باشند[42]. این روایت در اکثر منابع اهل سنت نقل شده است لذا، بر اساس نگاه اهل سنت نیز، کسانی نعمت الهی تبدیل به کفران نعمت نمودند، بنی امیه بوده اند و آنچه باید دقت شود این است، تفکر مبارزه با نعمت خدا در جوامع که خود را مسلمان می داند، به صورت وسیع وجود دارد: به گزارش افکارنیوز، عبدالله ترکی، وهابی سلفی سعودی در صفحه توییتر خود تهدید کرد که: «روزی مزار همسر دختر رسول اکرم (ص) نبش قبر کنند و امام زمان را از سرداب بیرون کشیده و ایشان را به قتل برسانند. وی متذکر شد که این یک تهدید نیست بلکه عهدی است که بسته شده است وی همچنین آرزو کرد که روزی بتوانند مزار مطهر حضرت زینب را نیز نبش قبر کنند» لذا، همان تفکر خبیث مبارزه با رسول الله و آل آنحضرت با شدت تمام وجود دارد.

ب. آن نعمت کیا هستند؟

 مراد از نعمت بزرگ که در قرآن به آن اشاره شده است پیغمبر (ص)، علی (ع) و فرزندان آن دو بزرگوار هستند لذا، امير المؤمنين (ع) در این زمینه می فرماید: «ما بال أقوام غيروا سنة رسول الله (ص)، و عدلوا عن وصيه، لا يتخوفون ان ينزل بهم العذاب؟» سپس آیه فوق را تلاوت نمود، و فرمود: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة[43]»  امير المؤمنين (ع) فرمود: چه خيال مى‏كنند مردمى كه سنت رسول خدا (ص) را ديگر گون كردند و از وصيت او سر برتافتند و نمى‏ترسند كه عذاب خدا بر آنها نازل شود، سپس اين آيه را تلاوت كرد سپس فرمود: ما هستيم آن نعمتى كه خدا به بندگانش انعام كرده و بوسيله ما كامياب شود هر كه كامياب باشد در روز قيامت[44]. لذا، علی (ع) به عنوان بزرکترین نعمت الهی مورد کفران واقع شد و به همین خاطر، از مردم گرفته شد.

 بر  سر  خوان  تو  تنها   كفر  نعمت  مي  ‌كنيم
سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است

آن نعمت، همان شجره طیبیه ی است که در قرآن از آنان اینگونه تجلیل شده اند: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ[45]»آيا نديده‏اى كه خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاك چون درختى پاك است كه ريشه‏اش در زمين استوار و شاخه‏هايش در آسمان است. «تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ[46]» سلام خثعمي می گوید: برامام باقر وارد شدم گفتم یابن رسول لله مراد از این آیه «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ» فرمود: يا سلام، الشجرة محمد، و الفرع علي أمير المؤمنين، و الثمر الحسن و الحسين! و الغصن فاطمة، و شعب ذلك الغصن الأئمة من ولد فاطمة (ع)، و الورق شيعتنا و محبونا أهل البيت، فإذا مات من شيعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، و إذا ولد لمحبينا مولود اخضر مكان تلك الورقة ورقة. دوباره پرسیدم: «تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها» یعنی چه؟ قال: يعني الأئمة تفتي شيعتهم في الحلال و الحرام في كل حج و عمرة[47]» عبد الرحمن به غلامش مینا می گوید: «يا مينا أ لا أحدثك حديثا قبل أن تشاب الأحاديث بالأباطيل سمعت رسول الله ص يقول: أنا شجرة و فاطمة فرعها و علي لقاحها، و حسن و حسين ثمرها، و محبوهم من أمتي ورقها[48]»

ارزش این نعمت

نعمت وجود پیغمبر خدا (ص) و امیر المؤمنین (ع) و اولاد آن حضرات را نمی شود با هیچ نعمتی دیگر مقایسه کرد که تا حدودی می شود ارزش این نعمت بزرک را از آیه شریفه و روایت پیرامون آن فهمید  روایت بسیار عجیب در کافی شریف و در بسیار از تفاسیر پیرامون این آیه شریفه نقل شده است: «لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنين[49]» شيطان گمان خود را در باره آنها درست يافت. و جز گروهى از مؤمنان، ديگران از او پيروى كردند[50].  آن روایت این است که جابر از امام باقر (ع) نقل می كند كه چون پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم دست على (ع) را در دست گرفت، شيطان در ميان سپاهيانش نعره برآورد و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا به جاى نماند مگر آنكه در پى نعره او به سويش دويدند و گفتند: اى آقا و مولا! چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعره‏اى دهشتناك‏تر از اين نعره نشنيده بوديم. او بديشان گفت: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً» اين پيامبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار تحقّق يابد ديگر كسى هرگز خدا را نافرمانى نكند.  فَقَالُوا يَا سَيِّدَهُمْ أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ فَلَمَّا قَالَ الْمُنَافِقُونَ إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى وَ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ أَ مَا تَرَى عَيْنَيْهِ تَدُورَانِ فِي رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ ص صَرَخَ إِبْلِيسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِيَاءَهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هَؤُلَاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَقَامَ النَّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْلِيسُ تَاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): كَانَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ الظَّنُّ مِنْ إِبْلِيسَ حِينَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فَظَنَّ بِهِمْ إِبْلِيسُ ظَنّاً فَصَدَّقُوا ظَنَّه[51]»‏ آنها در پاسخ گفتند: سرورا! تو آدم را فريب دادى، و چون منافقان گفتند: اين مرد (پيامبر) از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و يكى به ديگرى گفت: مگر نمى‏ بينى كه چشمانش چگونه در كاسه سرش مى‏چرخد؟ گويا ديوانه شده مقصودشان پيامبر (ص) بود. در اين هنگام شيطان فريادى از سر شادى زد و دوستانش دوباره گرد او حلقه زدند. او بديشان گفت: آيا مى‏دانيد من پيشتر با آدم ابو البشر چه كرده‏ام؟ گفتند: آرى، گفت: آدم، پيمان خود را شكست ولى بخدا كفر نورزيد ولى اينان هم پيمانشان را نقض كردند و هم به پيامبر (ص) كفر ورزيدند.

پس هنگامى كه پيامبر (ص) از اين جهان رخت بربست و مردم به جاى على (ع) ديگرى را به خلافت نشاندند شيطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى نهاد و روى بالش‏ نشست، و پيادگان و سوارگان خود را گرد آورد و بديشان گفت: شادى كنيد كه تا روز ظهور امام، خداوند فرمان برده نخواهد شد. امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». امام باقر (ع) فرمود: تأويل اين آيه هنگامى بود كه پيامبر (ص) رحلت فرمود و گمان ابليس همان هنگامى بود كه در باره پيامبر (ص) گفتند: او از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و شيطان در اين هنگام گمانى در باره ايشان برد و آنها گمان شيطان را تصديق كردند و تحقّق بخشيدند.

چند نکته در این روایت خیلی مهم اند:

الف ـ اگر علی (ع) جانشین پیغمبر (ص) باشد هیچ کس معصیت خدا را نخواهد کرد: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً»

ب ـ وقتی مردم به جای علی (ع) کسی دیگر را خلیفه قرار داد، شیطان تاج بر سر نهادند و بر تخت نشست و به پیروانش گفت: خوشال باشید دیگر خدا تا ظهور امام زمان (ع) اطاعت نخواهد شد: «لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ»

ج ـ  عدم اطاعت از خدا تا ظهور امام زمان (ع) خواهد بود. لذا، ارزش غدیر به بلندای اطاعت همه ی خلق از خدای متعال و بالاتر می باشد یعنی همان فوز عظیمی که در قرآن بیان شده می باشد: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[52]» حال باید بشر به دنبال مجرم اصلی بیگردند که چه کسی دست شان را از فوز عظیم کوتاه کردند؟

3 ـ شرک به خدا.

در عین اقرار ابناء بشر به ربوبیت خدا متعال و فقر ذاتی شان به حضرت باری، شرک به خدا قائل شدند:

«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا، كَلاَّ سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا[53]»و به غير از اللَّه خدايانى اختيار كردند تا سبب عزتشان گردند، نه چنين است. به زودى عبادتشان را انكار كنند و به مخالفتشان برخيزند. در سختی و فشار خدا را یاد می کند: «وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ (تتضرعون دعاء[54])[55]» هر نعمتى كه شما راست از جانب خداوند است و چون محنتى به شما رسد به پيشگاه او زارى مى‏كنيد. پیغمبر (ص): «و من لم يعلم ان لله عليه نعمة الا في مطعم أو ملبس فقد قصر عمله و دنى عذابه[56]». امام صادق (ع): « ما من عبد أذنب ذنبا فندم عليه الا غفر الله له قبل أن يستغفر، و ما من عبد أنعم الله عليه نعمة فعرف انها من عند الله الا غفر الله له قبل أن يحمده[57]»؛ اما در آسایش و رفاه به خدا شرک می ورزند: «ثُمَّ إِذا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذا فَريقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ[58]»و باز چون آن محنت را به پايان آرد گروهى از شما به پروردگارشان مشرك مى‏شوند.

 «وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبينٌ[59]»و براى او از ميان بندگانش فرزندى قائل شدند. آدمى به آشكارا ناسپاس است.

4 ـ پیمان را نقض می کنند.

از انحراف دیگری انسان شکاندن پیمان است: «وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقينَ[60]» در بيشترينشان وفاى به عهد نيافتيم و بيشترين را جز نافرمانان نديديم.

5 ـ انکار معاد

یکی دیگر از گناهان نا بخشودنی انسان، انکار می معاد است. عاص بن وائل که یکی از سر سخت ترین دشمنان پیغمبر ( بود استخوانی را گرفت و آن را بادستش خرد کرد بعد رو کرد به پیامبر (ص): «يا محمد أ يحيى الله هذا بعد ما أرى؟ پیامبر (ص) در جوابش فرمود: «نعم يبعث الله هذا ثم يميتك ثم يحييك ثم يدخلك نار جهنم[61]» سپس این آیه نازل شد« أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ[62]»

 قرآن جواب منکرین میعاد را به اشکال مختلف می دهند:

الف ـ انکار معاد از سوی انسان ناشی از فراموشی خلقت خودش هستند لذا، می فرماید: «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميم[63]»

ب ـ همان که اول آفرید، می تواند دوباره زنده کند، لذا، پیغمبر (ص) در جواب عبدالله بن ابی که استخوان مرده ی را در دستش خرد کرده بود، به پیغمبر (ص): «يا محمد كيف يبعثه الله و هو رميم؟، فرمود: «يبعث الله هذا و يميتك ثم يدخلك جهنم[64]» لذا، خدا به پیغمبر (ص) دستور می دهد که جواب منکرین میعاد را بدهد: «قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيم[65]»

ج ـ خلقت مرحله دوم آسان تر است. «وَ هُوَ الَّذي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه‏[66]» ابن عباس در مورد قول تعالی «وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ»: «الإعادة أهون على المخلوق لأنه يقول له يوم القيامة كُنْ فَيَكُونُ و ابتداء الخلقة مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَة[67]» علامه هم در این زمینه می نویسد: « بدء الخلق إنشاؤه ابتداء من غير مثال سابق و الإعادة إنشاء بعد إنشاء[68]»

د ـ آن خدایی که از درخت سبز آتش آفرید، می تواند به استخوان مرده ی جان دوباره دهد: «الَّذي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُون[69]»‏

ه ـ خدای که آسمانها و زمین را آفرید، توان خلقت دوباره انسان را دارد: «أَ وَ لَيْسَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَليم[70]»

و ـ اراده ی خدا به معنای شدن: « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏[71]»

6 ـ  لواط

یکی دیگر از کار های ناشایست بشر عمل لواط است که به شدت تمام از سوی قرآن کریم محکوم شده است: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُون‏[72]» شما به جاى آنان با مردان شهوت مى‏رانيد. شما مردمى تجاوزكار هستيد. «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون[73]»‏ قوم لوط، لوط را تهدید به اخراج از شهرنمود به جرم پاکی: « فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُون[74]»‏  «أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمينَ، وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ، قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجينَ، قالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالينَ[75]»  چرا از ميان مردم جهان با نران مى‏آميزيد؟ و همسرانى را كه پروردگارتان برايتان آفريده است ترك مى‏گوييد؟ نه. شما مردمى متجاوز هستيد.گفتند: اى لوط، اگر بس نكنى، از شهر بيرونت مى‏كنيم. گفت: من با كار شما دشمنم[76]. «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في‏ ناديكُمُ الْمُنْكَر[77]»آيا با مردان مى‏آميزيد و راه‏ها را مى‏بريد و در محفل خود مرتكب كارهاى ناپسند مى‏شويد.

7 ـ نماز را ضایع کردند

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا[78]» علامه طباطبائی درتفسیر آیه می نویسد: «أي قام مقام أولئك الذين أنعم الله عليهم و كانت طريقتهم الخضوع و الخشوع لله تعالى بالتوجه إليه بالعبادة قوم سوء أضاعوا ما أخذوه منهم من الصلاة و التوجه العبادي إلى الله سبحانه بالتهاون فيه و الإعراض عنه، و اتبعوا الشهوات الصارفة لهم عن المجاهدة في الله و التوجه إليه[79]»

علامه طبرسی در مجمع بیان در باره آیه ی شریفه می فرناید: «أَضاعُوا الصَّلاةَ» و قيل: أضاعوها بتأخيرها عن مواقيتها من غير أن تركوها أصلا[80]»

طبرسی در جوامع الجامع پیرامون این قطعه ی از آیه «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ» روایتی را از امیر المؤمنین (ع) نقل می کند که فرمود: «من بنى الشديد و ركب المنظور و لبس المشهور[81]» علی (ع) فرمود: پيرو شهوات كسى است كه ساختمان‏هاى عريض و طويل بسازد، و مركب مورد تماشاى مردم سوار شود، و لباس انگشت‏نما بپوشد.

8 ـ عدم انفاق در راه خدا

یکی دیگر از گناهان نا بخشودنی بشر، عدم انفاق در راه خدا است در صورتی که در قرآن، روایات و سیره معصومین (ع) سفارشی اکید در این مورد شده است؛ قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليم[82]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بسيارى از حبرها و راهبان اموال مردم را به ناشايست مى‏خورند و ديگران را از راه خدا باز مى‏دارند. و كسانى را كه زر و سيم مى‏اندوزند و در راه خدا انفاقش نمى‏كنند، به عذابى دردآور بشارت ده.‏ رسول خدا (ص): «كُلُّ مَالٍ يُؤَدَّى زَكَاتُهُ فَلَيْسَ بِكَنْزٍ وَ إِنْ كَانَ تَحْتَ سَبْعِ أَرَضِينَ وَ كُلُّ مَالٍ لَا تُؤَدَّى زَكَاتُهُ فَهُوَ كَنْزٌ وَ إِنْ كَانَ فَوْقَ الْأَرْض‏[83]» «يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها في‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ» روزى كه در آتش جهنم گداخته شود و پيشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ كنند. اين است آن چيزى كه براى خود اندوخته بوديد. حال طعم اندوخته خويش را بچشيد.

مام رضا (ع): «لَا يَجْتَمِعُ الْمَالُ إِلَّا بِخِصَالٍ خَمْسٍ بِبُخْلٍ شَدِيدٍ وَ أَمَلٍ طَوِيلٍ وَ حِرْصٍ غَالِبٍ وَ قَطِيعَةِ الرَّحِمِ وَ إِيثَارِ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ[84]»

فرمانبر داری موجودات دیگر

«وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُون[85]»‏ از آنِ اوست هر چه در آسمانها و زمين است، و همه فرمانبردار او هستند[86]. علامه در تفسیر «قانتون» می نویسد: «و القنوت لزوم الطاعة مع الخضوع[87]»

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ[88]» آيا نديده‏اى كه هر كس در آسمانها و هر كس كه در زمين است و آفتاب و ماه و ستارگان و كوه‏ها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم خدا را سجده مى‏كنند؟ و بر بسيارى عذاب محقق شده و هر كه را خدا خوار سازد، هيچ كس گراميش نمى‏دارد. زيرا خدا هر چه بخواهد همان مى‏كند[89]. «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُون[90]» هر چه در آسمانها و زمين است از جنبندگان و فرشتگان خدا را سجده مى‏كنند و تكبر نمى‏ورزند[91]. «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُورا[92]» هفت آسمان و زمين و هر چه در آنهاست تسبيحش مى‏كنند و هيچ موجودى نيست جز آنكه او را به پاكى مى‏ستايد، ولى شما ذكر تسبيحشان را نمى‏فهميد. او بردبار و آمرزنده است[93].‏ «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيم‏[94]» خداوند را تسبيح مى‏گويند، هر چه در آسمانها و زمين است، و او پيروزمند و حكيم است[95].

 «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزيزِ الْحَكيم[96]»‏ خدا را تسبيح مى‏گويند هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است، آن فرمانرواى پاك از عيب را، آن پيروزمند حكيم را[97]»

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِما يَفْعَلُون‏[98]» آيا نديده‏اى كه هر چه در آسمانها و زمين است و نيز مرغانى كه در پروازند تسبيح گوى خدا هستند؟ همه نماز و تسبيح او را مى‏دانند. و خدا به هر كارى كه مى‏كنند آگاه است. «وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين[99]» و فرشتگان را مى‏بينى كه گرد عرش خدا حلقه زده‏اند و به ستايش پروردگارشان تسبيح مى‏گويند. ميان آنها نيز به حق داورى گردد و گفته شود كه ستايش از آن خدايى است كه پروردگار جهانيان است[100]. ‏

 «اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُور[101]» «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَا وَ حُسَيْنُ بْنُ ثُوَيْرِ بْنِ أَبِي فَاخِتَةَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا كُنَّا فِي سَعَةٍ مِنَ الرِّزْقِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ الْعَيْشِ فَتَغَيَّرَتِ الْحَالُ بَعْضَ التَّغْيِيرِ فَادْعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرُدَّ ذَلِكَ إِلَيْنَا فَقَالَ أَيَّ شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَ تَكُونُونَ مُلُوكاً أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَكُونَ مِثْلَ طَاهِرٍ وَ هَرْثَمَةَ وَ إِنَّكَ عَلَى خِلَافِ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا ذَهَباًوَ فِضَّةً وَ إِنِّي عَلَى خِلَافِ مَا أَنَا عَلَيْهِ قَالَ فَقَالَ فَمَنْ أَيْسَرَ مِنْكُمْ فَلْيَشْكُرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ وَ أَحْسِنُوا الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ يَقُولُ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ الْيَسِيرَ مِنَ الْعَمَلِ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَ تَنَعَّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللَّهُ دَاءَ الدُّنْيَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنْهَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَام[102]»‏

 «حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليل[103]»‏ چون فرمان ما فراز آمد و تنور جوشيد، گفتيم: از هر نر و ماده دو تا و نيز خاندان خود را در كشتى بنشان- مگر آن كس را كه حكم در باره‏اش از پيش صادر شده باشد- و نيز آنهايى را كه به تو ايمان آورده‏اند. و جز اندكى به او ايمان نياورده بودند[104]. امام صادق (ع): «آمن مع نوح من قومه ثمانية نفر[105]» وَ امام صادق (ع): «يَنْبَغِي لِوَلَدِ الزِّنَا أَنْ‏ لَا تَجُوزَ لَهُ‏ شَهَادَةٌ وَ لَا يَؤُمَّ بِالنَّاسِ لَمْ يَحْمِلْهُ نُوحٌ فِي السَّفِينَةِ وَ قَدْ حَمَلَ فِيهَا الْكَلْبَ وَ الْخِنْزِيرَ[106]» سزاوار است كه شهادت زنازاده جايز نباشد و مردم هرگز او را امام خود قرار ندهند، چون نوح سگ و خوك را سوار بر كشتى‏ نمود، امّا از ورود زنازاده جلوگيرى به عمل آورد

«ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازي إِلاَّ الْكَفُورَ[107]» آنها را كه ناسپاس بودند اينچنين جزا داديم. آيا ما جز ناسپاسان را مجازات مى‏كنيم[108].

از مسعدة بن صدقه از امام صادق (ع) فرمود: أمير المؤمنين (ع) اين خطبه را در مدينه ايراد كرده است: «لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ وَ لَمْ يَجْبُرْ كَسْرَ عَظْمٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَ بَلَاءٍ أَيُّهَا النَّاسُ فِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَطَبٍ وَ اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ وَ مَا كُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لَا كُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ وَ لَا كُلُّ ذِي نَاظِرِ عَيْنٍ بِبَصِير... فَيَا عَجَباً وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَ لَا يَعْفُونَ عَنْ عَيْبٍ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا... وَ وَا أَسَفَى مِنْ فَعَلَاتِ شِيعَتِي مِنْ بَعْدِ قُرْبِ مَوَدَّتِهَا الْيَوْمَ كَيْفَ يَسْتَذِلُّ بَعْدِي بَعْضُهَا بَعْضاً وَ كَيْفَ يَقْتُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً الْمُتَشَتِّتَةِ غَدا[109]ً»   «وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُصيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُون‏[110]» ميانشان بر وفق آنچه خدا نازل كرده است حكم كن و از خواهشهاشان پيروى مكن و از ايشان بپرهيز كه مبادا بفريبندت تا از بعضى از چيزهايى كه خدا بر تو نازل كرده است سرباز زنى. و اگر رويگردان شدند بدان كه خدا مى‏خواهد آنان را به پاداش برخى گناهانشان عقوبت كند، و هر آينه بسيارى از مردم نافرمانند[111].



[1] ـ النحل، 18.

[2] ـ طباطبايى سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم،1417 ق، ج12، ص 62.‏

[3]  ـ البقره، 29.

[4] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص5.

[5] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم، انتشارات اسماعيليان‏، 1415 ق‏،  ج1، ص5.

[6] ـ  سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج1، ص42.

[7] ـ الروم، 21.

[8] ـ طريحى فخر الدين‏، مجمع البحرين‏، تهران‏، كتابفروشى مرتضوى‏، 1375 ش‏، ج5، ص 189.

[9] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج16، ص 166.‏

[10] ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه‏، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق، ج3، 559.

[11] ـ عزيز الله عطاردى‏، مسند الإمام الرضا (ع)، مشهد، آستان قدس( كنگره)، 1406 ق، ج2، ص255.

[12] ـ من لا يحضره الفقيه‏، ج3، ص383.

[13] ـ الملک، 23.

[14] ـ الاعراف، 10.

[15] ـ المؤمنون، 78.

[16] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص347..

[17] ـ السجده، 9.

[18] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 415.

[19] ـ النحل، 4.

[20] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 267.

[21] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج57، 375.

[22] ـ النحل، 5.

[23] ـ الزخرف، 9 الی 14.

[24] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص490.

[25] ـ  ص 647.

[26] ـ النمل، 73.

[27] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج15، 389.

[28] ـ یونس، 60.

[29] ـ یس، 71 الی 73.

[30] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص445.

[31] ـ الاعراف، 172.

[32] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج8، ص 307.

[33] ـ الاحزاب، 66.

[34]  ـ الاحزاب، 67.

[35] ـ قمى على بن ابراهيم‏، تفسير قمى‏، قم، دار الكتاب، 1367 ش، ج2، ص 179.

[36] ـ الاحزاب، 68.

[37] ـ طبرسى فضل بن حسن‏، مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، تهران، انتشارات ناصر خسرو

1372 ش، ج4، ص644.

[38] ـ الاعراف، 38.

[39] ـ الاعراف، 39.

[40] ـ ابراهیم، 28.

[41] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج4، ص84.

[42] ـ محمد باقر ساعدى، فضائل پنج تن (ع) در صحاح ششگانه اهل سنت، قم،  انتشارات فيروزآبادى، 1374 ش‏، ج4، ص301.

[43] ـ الکافی، ج1، ص217.

[44] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، اصول كافى- ترجمه كمره‏اى‏، قم‏، انتشارات اسوه‏، 1375 ش‏

 ج2، ص175.

[45] ـ ابراهیم /24.

[46] ـ ابراهیم /25.

[47] ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ج1،ص406.

[48] ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1،ص407.

[49] ـ سبأ، 20.

[50] ـ ترجمه قرآن ( آيتى)، ج1، ص 430.‏

 

[51] ـ  كلينى، الکافی، تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش، ج8، ص345.

[52] ـ التوبه، 72.

[53] ـ مریم، 81 و82.

[54] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج4، ص120.

[55] ـ النحل، 53.

[56] ـ تفسير نور الثقلين، ج3، ص 60.

[57] ـ تفسير نور الثقلين، ج3، ص 61.

[58] ـ النحل، 54.

[59] ـ الزخرف، 15.

[60] ـ  الاعراف، 102.

[61] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 269.

[62] ـ یس، 77.

[63] ـ یس، 78.

[64] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 269.

[65] ـ یس، 79.

[66] ـ  الروم، 27.

[67] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 155.

[68] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، 16، ص 172.

[69] ـ یس، 80.

[70] ـ یس، 81.

[71] ـ یس،82.

[72] ـ الاعراف، 81.

[73] ـ النمل، 55.

[74] ـ النمل، 56.

[75] الشعراء، 165 الی 168.

[76] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1،374.

[77] ـ العنکبوت، 29.

[78] ـ مریم، 59.

[79] ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص 78.

[80] ـ طبرسى فضل بن حسن‏، مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، تهران‏، انتشارات ناصر خسرو،1372 ش، ج6، ص802.

[81] ـ طبرسى فضل بن حسن، تفسير جوامع الجامع‏، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1377 ش،

 ج2، ص401.

[82] ـ التوبه، 34.

[83] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص139.

[84] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص138.

[85] ـ الروم، 26.

[86] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص407.

[87] ـ  الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 170.

[88] ـ  الحج، 18.

[89] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص334.

[90] ـ  النحل، 49.

[91] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 272.

[92] ـ الاسراء، 44.

[93] ـ  ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 286.

[94] ـ الحدید، 1.

[95] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 537.

[96] ـ الجمعه، 1.

[97] ـ  ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 553.

[98] ـ النور، 41.

[99] ـ الزمر، 75.

[100] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 467.

[101] ـ سبأ، 13.

[102] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج8، ص347.

[103] ـ هود، 40.

[104] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص226.

[105] ـ تفسير نور الثقلين، ج2، ص353.

[106] ـ مجلسى، محمد باقر‏، بحار الأنوار(ط-  بيروت)، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي‏، 1403 ق‏، ج85، ص109.

[107] ـ سبأ، 17.

[108] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص430.

[109] ـ الكافي‏، ج8، ص64.

[110] ـ الما ئده، 49.

[111] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص116.

 

 

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن،خانه اش با من
بیاتا سر به روی شانه هم، راز دل گوییم
اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من
سلام ای غم، سلام ای آشنای مهربان دل
پر پرواز واکن چون پرستو، لانه اش با من
مگو دیوانه کو، زنجیر گیسو را زهم وا کن
دل دیوانهِ ي دیوانه ي دیوانه اش.... ، با من
در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من
مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد
تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان
تو پیمان بشکنی، نشکستن پیمانه اش با من
در ميخانه ي چشمت به گلگشت نگه وا كن
خرابم كن، خراب...آبادي و يرانه اش با من
حافظ:
نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند
نه  هر که  آینه  سازد، سکندری  داند
نه هرکه طرف­کله کج نهادوتند نشست
کلاه‌  داری   و  آیین  سروری  داند
توبندگی، چو گدایان، به­شرطِ­مزد مکن
که خواجه خودروش بنده‌پروری داند
غلام  همت  آن رندِ   عافیت‌  سوزم
که  در  گدا صفتی، کیمیا گری داند
وفا و عهد  نکو  باشد ار  بیا  موزی
وگرنه هر که تو بینی، ستم‌گری داند
بباختم  دل   دیوانه   و    ندانستم
که آدمی‌بچه‌ای شیوه‌ی پری داند
هزار نکته ‌ی بار یک‌تر ز مو این‌ جاست
نه  هر که  سر  بتراشد  قلندری  داند
مدارِ نقطه ‌ی بینش  ز  خال تو ست مرا
که قدر گوهر  یک‌ دانه  جوهری  داند
به قدوچهره، هر‌آن‌کس­که شاه خوبان شد
جهان   بگیرد  اگر داد  گستری  داند
ز  شعر دل  کش حافظ کسی  بُوَد  آگاه
که لطف طبع و سخن  گفتن دری داند
طبیب اصفهانی:
غمش اندر نها نخانه  دل  نشین
به نازی كه لیلی به محمل  نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
كه  از گریه ام ناقه در گل  نشیند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری كه در دل نشیند؟
پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم
غبار ی  به  دامان  محمل  نشیند
مرنجان دلم راكه این مرغ وحشی
ز بامی كه برخاست، مشكل نشیند
عجب نیست خندداگر گل­به­سروی
كه در این چمن پای در گل نشیند
بنازم   به  بزم   محبت كه  آن  جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
كسی چون میان دو منزل، نشیند؟
سعدی شیرازی:
فضل خدای را  که تواند   شمار کرد؟
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
آن صانع قدیم که  بر  فرش  کائنات
چندین هزار  صورت  الوان  نگار کرد
ترکیب   آسما ن  و  طلوع  ستارگان
از   بهر  عبرت   نظر  هو   شیار  کرد
بحر آفرید و  بر  و در ختان  و آدمی
خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
الوان نعمتی که  نشاید  سپاس  ­گفت
اسباب  راحتی  که  نشاید  شمار  کرد
آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت
احمال منتی  که  فلک  زیر  بار  کرد
از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد
وز قطره دانه‌ای درر شاهوار کرد
مسمار کوهسار به نطع زمین  بدوخت
تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
اجزای  خاک  مرده،  به  تأثیر  آفتاب
بستان میوه و چمن و لاله‌زار کرد
این آب داد بیخ  درختان  تشنه را
شاخ  برهنه  پیرهن  نوبهار  کرد
چندین هزار  منظر زیبا  بیافرید
تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد
توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس
هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟
حیران بماند هر که درین افتکار کرد
گویی کدام؟ روح که در کالبد دمید
یا عقل ارجمند که با روح یار کرد
لالست  در  دهان  بلاغت  زبان و صف
از  غایت کرم  که نهان و آشکار کرد
سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند؟
جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد
بخشنده‌ای که سابقه فضل و رحمتش
ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد
پر هیز گار  باش  که دا  دار  آسمان
فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
نابرده  رنح  گنج میسر  نمی   ‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت
دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد
دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی
جای نشست نیست بباید گذار کرد
دارالقرار   خانه   جاوید   آدمیست
این جای رفتنست و نشاید قرار کرد
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد
ظالم بمرد و قاعده زشت از او بماند
عادل  برفت  و نام نکو  یادگار کرد
عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست
محبوبش آرزوی  دل اندر  کنار کرد
قارون ز دین برآمد و دنیا برو نماند
بازی رکیک بود که موشی شکار کرد
ما اعتماد بر کرم    مستعان   کنیم
کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد
بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست
بی‌دولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد
وین گوی دولتست که بیرون نمی‌برد
الا کسی که در ازلش بخت یار کرد
بیچاره آدمی چه تواند به سعی و رنج
چون هرچه بودنیست قضا کردگار کرد
او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید
بدبخت و نیک بخت و گرامی و خوار کرد
سعدی به هر نفس که برآورد چون سحر
چون صبح در بسیط زمین انتشار کرد
هر بنده‌ای که خاتم دولت به نام اوست
در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد
بالا گرفت و  دولت  والا  امید داشت
هر شاعری که مدح ملوک دیار کرد
شاید که التماس کند خلعت  مزید
سعدی که شکر نعمت پروردگار کرد
 
 
 
یک نفس با ما نشستی   خانه بوی گل گرفت
خانه ات آباد که این ویرانه  بوی گل گرفت از پریشان گویی ام  دیدی   پریشان  خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت پرتو رنگ رخت با آن گل  افشانی که داشت
در  زیارت گاه  دل  پروانه بوی  گل  گرفت لعل گلرنگ تو  را تا ساغر و  می   بوسه زد
ساقی  اندیشه  ام پیمانه  بوی گل  گرفت عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت
از شمیم  شعر  شور  انگیز   آتش،   عاشقان
ساقی و ساغر، می و میخانه بوی گل گرفت
 
 
خبر آمیخته با بغضِ گلوگیر شده ست   سیلِ دلشوره و آشوب سرازیر شده ست   سرِ دین طعمه سرنیزه ی تکفیر شده ست   هر که در مدح علی شعر جدید آورده ست گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست
روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها   خون حق می چکد از ابروی محرابی ها   باز هم حرمله... سرجوخه وهابی ها   کوچه پس کوچه ی آینده به خون تر شده است باز، بوزینه‌ی کابوس به منبر شده است خط و ربطِ عرب ای کاش که کاشی گردند   تا حرم همسفر "قافله باشی" گردند   لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند می زند قهقهه "القارعه" بر خامی شان خون دین می چکد از "دولت اسلامی" شان بنویسید تب ناخلفی ها ممنوع! هدف، آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع!   در دل عرش ورود سلفی ها ممنوع!   عرش یک روضه داغ است که داغ و گیراست عرش... گفتیم که نام دگر سامرّاست!  شرق در فتنه اصحاب شمال افتاده ست   بر رخ غرب از این حادثه خال افتاده ست   وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست   گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافی ست! جهت خشم خدا یک سلفی هم کافی ست! تا "بهار عربی" روی علف باز کند جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند   وای اگر دست کجی پا به "نجف" باز کند   عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست سینه "سنی و شیعه" سپر شیر خداست  لخت خون جگر ماست به روی لبشان   کوره ی دوزخیان، گوشه نشین تبشان   لهجه عبری و لحن عربی مکتبشان   "نیل" را تا به "فرات" - آنچه که بود آتش زد شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد  بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند   انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند   چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند   بیشتر زانکه از این قوم بدی می جوشد از زمین غیرت "حجر بن عَدی" می جوشد  گره انگار نه انگار به کار افتاده  سایه سرکش ما گردن دار افتاده   چشم بی غیرت اگر سمت "مزار" افتاده   صاعقه در نفس ابری خود کاشته ایم به سر هر مژه ای یک قمه برداشتیه ایم
سنگ تکفیر به آیینه ی مذهب؟! هیهات!   ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!   دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!   ما نمک خورده‌ی عشقیم به زینب سوگند پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند  داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!   کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟! هرگز!   مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!   پایتان گر طرف "کرب و بلا" باز شود آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود خوش خیالی ست مرامی که اجاقش کور است   مفتی نفتی این حرملگان مزدور است   قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است   خار در چشم سعودی شده "بیداری ما" باز کابوس یهودی شده "بیداری ما"  رگ بیداری ما شد شریانی که زدند   بشنوی "بر دهل جنگ جهانی که زدند"  پاسخ شیعه  به هر زخم زبانی که زدند   بذر غیرت سر خاک شهدا می کاریم پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۳ساعت ۱۰:۳۷ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

ویزگیهای منحصر به فرد وا قعه غدیر

 ویزگیهای منحصر به فرد وا قعه غدیر

1 ـ رسالت فقط با اعلام ولایت به پایان می رسد.

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه[1]» اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏ای[2]. سیوطی می نویسد: «نزلت هذه الآية على رسول الله (ص) يوم غدير خم في على بن أبى طالب[3]»‏ این آیه به رسول خدا در روز غدیر خم، در مورد علی (ع) نازل شد.

این آیه به خوبی بیانگر اهمیت مسئله ولایت امیر الامؤمنین است تا جای که اگر  ولایت مولی در جمع 120 هزار حاجی اعلام نگردد و به رسمیت شناخته نشود، مثل این است که هیچ رسالتی انجام نشده است، زیرا مکتب پیغمبر (ص) اگر بوسیله علی (ع) و اولاد آن بزرگوار ادامه پیدا نکند تمام زحمت پیغمبر (ص) هدر خواهد بود؛ لذا، در هیچ آیه از قرآن کریم چنین تأکیدی وجود ندارد.

2 ـ دست اول بودن خبر.

این خبر از جانب خدا بوسیله وحی به پیغمبر (ص) می رسد و از آن حضرت خواسته می شود به تمامی حجاج ابلاغ گردد، هیچ خبری مهمی در دنیا رخ نداده که از زبان اولین شخصیت دنیا و در زمان و مکان واحد برای 120 هزار جمعیت، ابلاغ کرد؛ این ویژگی جریان غدیر را از همه ی جریانهای عالم ممتاز نموده است، لذا، منحصر به فرد است.

3 ـ منحصر به فرد این اجتماع.

اجتماع حاجیان در مکه معظمه، به خودی خود یک اجتماع بی نظیر است  بالاخص اگر این اجتماع با حضور پیغمبر (ص) باشد و بالاخص اگر اجتماع در حجه الوداع باشد. حجاج که از سراسر جامعه اسلامی برای حج مشرف شده اند، خانه خدا را زیارت نموده اند، توبه کرده اند پاک و زلال میخواهند به خانه های شان برگردند و در جریان سرنوشت ساز ترین اخبار از جانب پیامبر (ص) قرار می گیرند که باید با امانت کامل به آینده منقل کنند.

4 ـ تفاوت این جتماع، با سائر اجتماعات.

از سراسر کشوری اسلامی در این اجتماع حاجی حضور دارند یعنی این 120 هزار نفر از یک شهر نیست و از یک کشور و دو هم نیست بلکه از تمام کشور های مسلمان است، لذا، طرح مسئله ی ولایت علی (ع) در یک چنین اجتماعی، قضیه ی غدیر را منحصر به فرد می کند، به این معنی که این خبر، باید در همین سال در سراسر دنیای اسلام برسد، زن و مرد کوچک و بزرک از ولایت امیر المؤمنین (ع) در سریع ترین زمان با خبر گردند. 

5 ـ اهمیت محتوای پیام.

سپردن رهبری و هدایت تمام بشر، به پاکترین، عالم ترین، شجاع ترین، عادل ترین و... افراد، تا دامنه قیامت: «ثُمَّ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِي ذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه[4]‏»پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[5]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است. در ادامه یپغمبر (ص) به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[6]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[7]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

 باز پیامبر (ص) به توصیف او می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[8]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[9].

لذا، محتوای این خطبه فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولی به معنای دوست است زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[10]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار واضحات است.

6 ـ اتمام حجت برای تمام بشر.

پیغمبر (ص): «وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ يَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ يُولَدْ[11]» و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموريتم را كاملا به انجام رساندم، تا آنجا كه براى هيچ كس؛ چه حاضر و چه غايب، چه آنان كه متولّد شده‏اند و چه آيندگان جاى عذر و بهانه‏اى باقى نماند. چرا پیغمبر (ص) می فرماید: حجت را برحاضر، غائب، آنها که به دنیا آمده و یا نیامده تمام کردم تا بر هیچ کس جای عذر تراشی نباش، برای اینکه به همه ی حجاج دستور داد اند که این برای غائبین و فرزندان تا روز قیامت برسانند امّا وای به حال حاضرینی که پیام مهم غدیر را فرموش نمایند.

7 ـ تأکید بر ابلاغ پیام.

در اینجا پیغمبر (ص) به رساندن این پیام به 120 هزار نفر اکتفا نکرد بلکه فرمود: «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[12]» پس سفارشات مرا به ديگران ابلاغ كنيد، حاضر به غايب، و پدر به فرزند خود تا روز قيامت برسانند. پیغمبر (ص) دستور اکید داد مبنی بر اینکه همه حاضران پیام غدیر را به غائبین برسانند و همنطور همه ی پدران به باید مسئله ی جانشینی امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت را به فرزندانشان ابلاغ نمایند و این کار باید تا قیامت ادامه پیدا کند.   

8 ـ اخذ بیعت.

بعد از بیان حکم خدای متعال می فرماید: از طرف خدا مأمورم تا برای علی (ع) از شما بیعت بگیرم  «فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي يَقْضِي بِالْحَقِّ[13]» از طرف خداوند مأمور شده‏ام كه از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او كه از من و اويند از شما بيعت بگيرم، آنان تا روز قيامت امام و پيشوايند، و مهدى امّت من كه به حقّ داورى مى‏كند از آنان است.

«أَلَا وَ إِنِّي أُجَدِّدُ الْقَوْلَ أَلَا فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ*وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِي وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّي وَ لَا أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٌ عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ- وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِه» بدانيد كه تجديد قول خود نمايم و الحال همگى شما و كافه خلق اللَّه تعالى را باقامت صلوات و ايتاء زكوات و امر معروف و نهى از منكر فرمايم. اصل امر بمعروف آنست كه بقول من متنبه شويد و ولايت و امامت على و ائمه كرام (ع) را بسمع تلقى اصغا و استماع نموده بپذيريد و جمعى كه الحال درين محال حاضر نباشند آنها را اعلام نمائيد و آن طايفه را نيز امر بقبول قول و فعل آن ولى عز و جل و نهى از مخالف قول آن ائمة السبل كه امامان دين و مشكات هدايت رب العالمين‏اند نمائيد زيرا كه هر چه من مى‏گويم بموجب حكم قادر علام است و هيچ امر بمعروف و نهى از منكر نيست مگر با امام عادل.

9 ـ  روز اکمال دین و نا امیدی دشمنان.

بعد از نصب امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت به جا نشینی پیغمبر (ص) بود که، دین اسلام کامل و دشمنان نا امید شد. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[14]» امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شده‏اند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيد.

 

سیوطی به نظر خودش با سند ضعیف نقل می کند که این آیه در روز 18 ذی الحجه در روز غدیر خم آن موقع که پیغمبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» خداوند این آیه را نازل کرد[15]»‏



[1] ـ المائده، 67.

[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص119.

[3] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج2، ص298.

[4] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى،1403، ج1، ص60.

[5] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[6] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

 

[7] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[8] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[9] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[10] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[11] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[12] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[13] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص65.

[14] ـ المائده، 3.

[15] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص259.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۳ساعت ۱۰:۳۵ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

آرزوی که تحققش خیلی بعید است

رئس جمهور آرژانتین یکی از شخصیت های بسیار با ارزش است که جنایتهای آمریکا و اسرائل و تناقض گوی های این دو کشور تروریست پرور، در کل دنیا از جمله در عراق، افغانستان، سوریه،لبنان و بالاخص فلسطین، روح بزرگ اورا مکدر نمود تا در مقر سازمان ملل پرده از روی حقائق بردارد و این دو کشور جنایت پیشه و پیروان کور آنان را رسواکند سخنان او واقعا قابل تقدیر است اما خطابم به تحلیلگر مشهور جهان عرب جناب عبدالباری عطوان است که آروزیت خیلی بعید و غیر قابل تحقق است، یک نگاه بکن به سران عرب از صدام گرفته تا قذافی، حسن مبارک، ملک عبدالله، مرسی و...همه ی به پشیزی نمی ارزند و رجب طیب اردغان شخصی که خود را وارث عثمانی بزرگ می داند مثل یک سگ دیوانه به دنبال اباما، نتانیاهو، داعش می دود خودش هم نمی داند که به دنبال چیست؟، اگر از رهبران عرب سیدحسن نصرالله قهرمان، بشار اسد و سائر مردان که خون علی (ع) و حسین (ع) در رگهایش در جریان هستند، نایده گرفته شود، دگر مردی نیست که سربتکاند، لذا، جهان عرب باقحط الرجال مواجه شده اند طبق مثل معروف که پرسیدند در جهان جمعیت مردها زیاداست یا زنها؟ گفت: زنها چرا؟ برای اینکه مردان نا مرد هم جزء زنها به حساب میاد،لذا، تاعرب عرب است چنین آرزوی غیر قابل تحقق است. آ فرین به رئس جمهور آرژانتین خانم کریستینا فرناندز دکرشنر         

 

کاش این زن رهبر امت عرب بود

 

تاریخ انتشار:   ۰۰:۴۵    ۱۳۹۳/۷/۸

کد خبر: 80585

منبع:

نسخه چاپی

 

تحلیلگر مشهور جهان عرب، با تقدیر از مواضع رییس جمهور آرژانتین در مجمع عمومی سازمان ملل، از این که سران عرب برای "بوسیدن دست لیونی" و عرض تبریک به‌خاطر کشتار مردم غزه صف کشیده‌اند، ابراز انزجار کرد.
عبدالباری عطوان در سرمقاله امروز "رای الیوم" نوشت: این نام را به خاطر بسپارید؛ "کریستینا فرناندز دکرشنر"، رییس جمهور آرژانتین. همواره آرزویم این بوده و هست که ای کاش این زن، رهبر تمام امت عرب بود؛ زیرا در حالی که رهبران و وزرای خارجه کشورهای عربی برای بوسیدن دست تزیپی لیونی وزیر دادگستری اسراییل و یکی از مجرمان حمله دوم و سوم به نوار غزه صف کشیده اند؛ و برای اظهار میانه روی و تمایل به صلح و عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی و چه بسا عرض تبریک به او و ارتشش در کشتار مردم بی دفاع فلسطین در نوار غزه از یکدیگر گوی سبقت ربوده اند، رئیس جمهور آرژانتین بر تریبون شورای امنیت سازمان ملل از تناقض های سیاست امریکا سخن گفت و دروغ های آنان را افشا کرد.
عطوان می نویسد: "کریستینا فرناندز دکرشنر" به سیاست های دشمنانه امریکا تحت پوشش مبارزه با داعش حمله کرد و به صراحت گفت: شما گفتید که از معارضانی حمایت می کنید که انقلابیون هستند و امروز در این نشست برای مبارزه با این انقلابیون که بعدها مشخص شد تروریست هستند جمع شده ایم و پس از حادثه 11 سپتامبر قطعنامه ای مبنی بر مبارزه با القاعده صادر کردید و هزاران شهروند بی گناه را به این بهانه در عراق و افغانستان به خاک و خون کشاندید اما این دو کشور همچنان از حضور تروریست رنج می برند.
رییس جمهور آرژانتین فراتر از این رفت و گفت: از عظمت فاجعه ای که اسراییل مرتکب شد و نیز مرگ هزاران شهروند فلسطین چشم پوشاندید و تمام توجه خود را به موشک هایی که بر آن ها پرتاب شد، متمرکز کردید. موشک هایی که خسارت آنچنانی برای اسراییلی ها دربرنداشت". عطوان در ادامه می افزاید: ما امروز برای صدور قطعنامه بین المللی در خصوص جرم و جنایات دولت اسلامی شام و عراق و مبارزه با آن جمع شده ایم و این در حالی است که داعش از سوی کشورهایی که شما خود به آن واقف هستید، حمایت مالی و نظامی می شود.
تحلیلگر مشهور عرب ادامه داد: ترجمه و پخش زنده سخنان رییس جهمور آرژانتین را قطع کردند تا صدای او به جهان نرسد؛ و ادعا کردند که این حادثه بی نظیر در تاریخ سازمان ملل، بر اثر اشکال فنی رخ داده است!! اما در حقیقت آمریکا، برادر بزرگ اسراییل چنان از این سخنان ناخرسند شده که برای قطع آن به روش هایی چون طرح ادعای مشکل فنی متوسل شده است. این در حالی است که سخنان کسالت آور سران عرب در پشت این تریبون، از تکرار دورویی و "نفاق" برای آمریکا آکنده بود و تنها به بزرگ جلوه دادن خطر تروریسم داعشی و "اسلام تندرو" بسنده کردند و جز عدۀ بسیار معدودی از آنها، کسی به تروریسم دولتی اسرائیل اشاره نکرد.
به عقیده عطوان امریکا نمی تواند رییس جمهور آرژانتین را به دلیل ایستادن در جبهه شهداء، مجروحان و یتیمان نوار غزه توبیخ کند، زیرا او یک رییس جمهور منتخب مردم است و به ملتش احترام می گذارد و بیش از هر چیز به ارزش عدالت، حقوق بشر و کرامت در کل جهان پایبند است و از امریکا نمی ترسد. بله، امریکا برای مقابله با داعش بیش از چهل کشور را با خود همراه کرده و هواپیماهای آنان را به خدمت گرفته است و خلبانان عرب به این اقدام افتخار می کنند؛ و این در حالی است که رهبران و وزرای خارجه شان برای تحکیم و عادی سازی روابط و ستودن سیاست های اسراییل در تخریب نوار غزه با لیونی بر سر میز شام می نشینند.
عطوان ادامه داد: ما از دیدن این صحنه ها عصبانی هستیم. چگونه ثروت ها و میراثمان را در مقابل چشمانمان به غارت می برند؟ چگونه جان شهروندان ما را با جنگنده های خودمان که در جنگ با اسراییل هیچ کدام از آنها را ندیده ایم، می گیرند؟ من از خانم کریستینا فرناندز دکرشنر تشکر می کنم؛ او با وجود زن بودنش، از مردانی که ادعای مردانگی می کنند هزار بار شجاع تر است. از ایشان به دلیل گفتن حق، بدون ترس از امریکا، هواپیماها، موشک ها و ناوگانش تشکر می کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۸ساعت ۱۷:۵۹ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

جبهه ی یهود و پیروان منافقش (عربستان، داعش، القاعده و...) در خواب ببینند


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

شخصیتی که لرزه به اندام دشمن انداخت

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا[1]»

دشمن‏ترين مردم نسبت به كسانى كه ايمان آورده ‏اند يهود و مشركان را م‏يابی.

وعده صادق (جنگ 33 روزه)

علت در گیری:

پس از ردّ درخواست‌های مکرر حزب‌الله لبنان از سوی تل‌آویو مبنی بر آزادی زندانیان لبنانی دربند در اسرائیلدر ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ نیروهای حزب‌الله لبنان در مرز لبنان و اسرائیل با وارد شدن به خاک اسرائیل به گروهی از نیروهای زمینی ارتش اسرائیل حمله کردند و سه سرباز اسرائیلی را کشتند و دو سرباز اسرائیلی را اسیر گرفته و به خاک لبنان انتقال دادند. حزب‌الله این عملیات را «وعده صادق» نام گذاشته بود

در این جنگ، یهود اوج بر بریت و در رندگی خویش را به نمایش گذاشتند، وخود به میدان لشکر خدا آمدند آنان هنوز تدبیر و اقتدار یک رهبر مؤمن شیعی و پیروی امیر المؤ منین (ع) را درک نکرده بودند، آنان به خیال جنگ های شش روزه با اعراب بودند، نفهمیدند که تدبیر یک مجاهد فی سبیل الله پیروی امام حسین (ع) یعنی چه؟ این جنگ نتیجه ی را در پی داشت که تمام جبهه ی کفر و نقاق را متحیر و سر گردان کردند. به دنبال راهی بودند ضربه به جبهه ی مقاومت بالاخص به حزب الله وارد کنند آن هم از طریق سوریه.لذا، مهمترین دلیل بحران سوریه، حمایت از حزب الله لبنان است. حمایت های گسترده سوریه از مقاومت فلسطینی و لبنانی در واقع اولین دلیلی بود که به اعتقاد سید حسن نصرالله باعث شکل گیری و راه اندازی بحران جاری علیه سوریه شد

بحران سوریه

لذا، جبهه عبری - عربی شروع به فعالیت علیه بشار اسد نمودند تا از این طریق وارد دژ مستحکم جبهه مقاومت شوند البته آنان خوابهای خوشی را می دیدند که خیلی زود برای آنها ثابت شد که این خواب دیگر قابل تعبیر نیست این مسئله زمانی روشن شد که حزب الله لبنان به خاطر دفاع از مرز آن کشور وارد منطقه ی مرزی القصیر شد و برگ زرنی بر تاریخ در خشان و پر افتخار  حزب الله افزود که صهیونستها اینگونه اعتراف به شکست کردندسایت عبری "تیک دبکا" روز پنج شنبه مورخه 6/6/2013 اعلام کرد که شکست نیروهای تروریستی در القصیر، ضربه‌ای استراتژیک به آمریکا، رژیم صهیونیستی و غرب وارد کرده است. این سایت نزدیک به ادارات امنیتی رژیم صهیونیستی بیان داشت تسلط ارتش سوریه بر شهر القصیر، نه تنها باعث شکست نیروهای تروریست شده که ایالات متحده، غرب و رژیم صهیونیستی را با یک شکست استراتژیک بسیار بزرگ روبرو ساخته است.این سایت معتقد است که حوادث القصیر علاوه بر وارد آوردن ضربه‌ای استراتژیک بر پیکر رژیم صهیونیستی، ضربه‌ای قویتر را بر پیکر باراک اوباما و به طور مشخص جان کری وارد ساخت» لذا، سید حسن نصرالله در مصاحبه با السفیر فرمود: «خطر سقوط نظام سوریه پایان یافته و نظام بشار اسد سقوط نخواهد کرد» به دنبال شکست تروریستها در القصیر، ارتش سوریه و حزب الله لبنان پیروزی های مهمی را در در القمون بدست آورده اند لذا، جبهه کفر و نفاق باید، شکست جبهه مقاومت را در خواب ببینند. فرزندان یزید، شمر و معاویه بدانند که مالک اشترها نخواهند کذاشت که عاشورا تکرار شود زیرا، امام حسین )ع) برای تمام آزادی خواهان،  درس مقاومت در برابر ظلم را به یاد گار گذاشت و فدائیانی دارد که در تحلیلی همه ی کسانی که امام حسین (ع) را نمی شناسد، نمی گنجد، به عنوان نمونه ایوب خلف یکی از آنها است لذا، دنیا باید با چشم حیرت تماشا کنند که حسین (ع) اینگونه فدائیانی دارد، که نه تنها جانش را فدای ابا عبدالله (ع) می کند، بلکه جام مرگ را در آغوش می گیرد تا جان زائرین ابا عبدالله (ع) نجات کنند، باید دنیا به معجزه عظیم امام حسین (ع) دقت کنند. آمار و ارقام نشان می دهد مراسم اربعین را شیعیان هر سال از سال قبل با شکوه تر بر گذار می کند به گفته ی سید احمد صافی خطیب جمعه این هفته حرم مبارک امام حسین(ع): « آمار و ارقام موجود نشان می دهد که امسال حدود 14 میلیون زائر عراقی و غیر عراقی برای زیارت أباعبدالله الحسین(ع) در أیام اربعین به شهر کربلای معلا آمده‌اند. هزاران فدار کار چون ايوب خلف پیدا می شود که جانش امنیت را برای زائرین ابا عبدالله (ع) به ارمغان می آورد: اقدام فداکارانه يک پليس عراقي در حمايت از زائران اربعين(حسيني) بازتاب ويژه اي در رسانه ها داشته است. به گزارش خبرگزاري مهر،پايگاه اليوم السابع در گزارشي به فداکاري يک پليس عراقي که براي کم کردن تلفات انساني عامل حمله انتحاري را در شمال بعقوبه در استان ديالي در آغوش گرفت پرداخته است. اين رسانه آورده است: ايوب خلف 34 ساله مسئول حمايت از کاروان زائران حسيني(ع) بود که از ديالي عازم کربلا هستند و به منظور کاستن از تلفات انساني زائران عامل انتحاري را قبل از اينکه خود را منفجر کند در آغوش گرفت و هر دو با يکديگر منفجر شدند. اين در حالي است که وزارت کشور عراق در واکنش به اين اقدام فداکارانه پليس عراقي با صدور بيانيه اي اعلام کرد: يکي از پرسنل فداکار پليس پس از اينکه به عامل انتحاري مشکوک شد به سوي وي رفت و با در آغوش گرفتن وي اين تروريست را وادار به منفجر کردن کمربند انفجاري اش کرد و ايوب خلف اين پليس فداکار و پدر دو کودک شش و 9 ساله نيز به شهادت رسيد» لذا، غرب دست به کار های بسیار بچه گانه از قبیل تحریم افراد و اشخاص می زنند که نشانگر ضعف و ناتوانی آنها می باشد.

شباهت های یهود با مزدوران وهابی

1 ـ هیچکدام جز زبان زور چیزی دیگر را نمی شناسند

شاخصه مهم یهود و وهابیت این است که، جز زبان زور هیچ چیز دیگر را نمی شناسد، برای انسان، حقوق بشر مذاکره و گفتگو و مصالحه اهمیتی قائل نیستند جز اینکه تو دهنی بیخورند لذا، همه ی کسانی که در مقابل یهود و وهابیت قرار دارند خود را آماده کنند تا ضربه مهلک و نهائی به این غده های سرطانی وارد کنند باید مانند آن مجاهد بزرگ حزب الله به آنان پاسخ داد آنجا که در مصاحبه ی عملیات شبعا بر عهده گرفت: «برعهده گرفتن عملیات شبعا (توسط حزب الله که در سخنان اخیر نصرالله مطرح شد (در واقع پاسخی به حمله مستقیم به لبنان است. همچنین حزب الله با این اقدام به اسرائیل هشدار داد که در صورت تکرار تجاوزات می تواند سطح درگیری را تشدید کند.

اندکی بازگشت به عقب در این موضوع مفید است؛ واکنش اسرائیلی ها پس از وقوع حمله هوایی به منطقه "جنتا" (مرکز حزب الله) تحلیلهایی که در رسانه های عبری مطرح شد، از این قرار بود: "تل آویو پیش بینی می کند حزب الله به این حمله هوایی واکنش نشان ندهد و حتی به آن اشاره ای نکرده و فرضیه انکار را در پیش بگیرد". برخی دیگر نیز می گفتند: "حزب الله در داخل لبنان و بحران سوریه تحت فشار قرار دارد و آخرین موضوعی که به آن فکر می کند پاسخ دادن به اسرائیل است". برخی رسانه های عبری حتی پا را فراتر نهاده و اعلام کردند: "باید از نصرالله این سوال را بپرسیم که چرا درباره این حمله سکوت کرده است؟ چرا حزب الله واکنشی نشان نمی دهد، به نظر می رسد حزب الله می خواهد این جراحت را التیام بخشیده و سکوت کند". برخی نیز اعلام کردند: "این احتمال وجود دارد که حزب الله پاسخ این حمله را در خارج از اسرائیل بدهد اما اینکه در داخل مرزها چنین اتفاقی رخ دهد، دور از ذهن است. وقوع این حمله هوایی نشان می دهد ما می توانیم هر اقدامی انجام دهیم اما در قبال آن دشمنان ما ساکت بنشینند»آن رژیم های مرتجع اعراب هستند مانند قذافی و امثالهم که دربرابر تجاوزات  این غده سرطانی سکوت می کنند

2 ـ هردو (یهود و وهابی) کودکان، زنان و غیر نظامیان را می کشند

یهود و وهابیون با لجاجت کوری دارند، هیچکدام زیر بار حق و حقیقت نمی روند همانطوری که یهودی ها علم به حقانیت پیغمبر (ص) خدا داشتند در عین حال با آنحضرت به مبارزه برخواستند در قرآن کریم ذکرشده است که یهود و نصارا پیغمبر (ص) مانند فر زندان خویش می شناختند: «الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون‏ بقره، 146» اهل كتاب هم چنان كه فرزندان خود را مى‏ شناسند او را مى ‏شناسند، ولى گروهى از ايشان در عين آگاهى حقيقت را پنهان مى ‏دارند. روایتی از امیر المؤمنین (ع) در پیرامون آیه وارد شده که فرمود: «فَأَمَّا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ فَهُمُ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى يَقُولُ اللَّهُ (عَزَّ): «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ[1]» يَعْرِفُونَ مُحَمَّداً وَ الْوَلَايَةَ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ  الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ أَنَّكَ الرَّسُولُ إِلَيْهِمْ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ فَلَمَّا جَحَدُوا مَا عَرَفُوا ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ بِذَلِكَ فَسَلَبَهُمْ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ أَسْكَنَ أَبْدَانَهُمْ ثَلَاثَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ ثُمَّ أَضَافَهُمْ إِلَى الْأَنْعَامِ فَقَالَ إِنْ هُمْ‏ إِلَّا كَالْأَنْعامِ لِأَنَّ الدَّابَّةَ إِنَّمَا تَحْمِلُ بِرُوحِ الْقُوَّةِ وَ تَعْتَلِفُ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ وَ تَسِيرُ بِرُوحِ الْبَدَنِ فَقَالَ لَهُ السَّائِلُ أَحْيَيْتَ قَلْبِي بِإِذْنِ اللَّهِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين[2]»‏ و امّا اصحاب مشأمه، همان يهود و نصارى هستند، خدا (عز):«آن كسانى كه به آنها كتاب داديم او را بشناسند چنانچه فرزندان خود را مى‏شناسند» يعنى محمد (ص) را مى‏شناسند و هم ولايتِ ائمه را در كتاب تورات و انجيل، چنانچه مى‏شناسند پسرانِ خود را در خانه‏هاى خود، «و به راستى دسته‏اى از آنها حق را نهان مى‏كنند با اينكه آن را مى‏دانند و راستى از پروردگار تو است (كه تو به آنها فرستاده شدى) مبادا خود از آنها باشى كه در ترديد و شكّ باشند» و چون انكار كردند آنچه را فهميدند، خدا روح ايمان را از آنها بر گرفت و در پيكر آنها سه روح منزل داد: روح قوّت و روح شهوت و روح بدن، و سپس آنها را به چهارپايان وابسته كرد و فرمود (44 سوره فرقان): «نيستند آنها جز به مانند چهارپايان» زيرا جاندار به همان روحِ قوّت، بار بردارد و به روح شهوت، علف مى‏خورد و به روح بدن، راه مى‏رود. پس سائل به آن حضرت گفت: يا امير المؤمنين! دل مرا زنده كردى[3].‏

وهابیت نیز حقانیت ولایت امیر المؤمنین (ع) را که در حجه الوداع در برابر چشم 120 هزار نفر حاجی بیان شد، نپذرفتند، لذا، با پشتبانی یهود در جوامع اسلامی به خون ریزی مشغول اند. 

 

 



[1] ـ  البقره،  146.

[2] ـ  شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران، اسلاميه‏، 1362 ش، ج2، ص283.‏

[3] ـ محمد باقر كمره‏اى، اصول كافى- ترجمه كمره‏اى‏، قم، انتشارات اسوه‏، 1375 ش‏، ج5، ص149.

 

 





     

 



[1] ـ  المائده، 82.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۲۶ساعت ۲۱:۲۲ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

آثار و برکات صدقه، زکات و خمس

آثار و برکات صدقه، زکات و خمس
قرآن کریم: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيم‏[1]»

«يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ (چون فلز گداخته)، وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ(چون پشم)، وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماً (شغل كل انسان بنفسه عن الناس[2])، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنيهِ، وَ صاحِبَتِهِ (زنش) وَ أَخيهِ، وَ فَصيلَتِهِ (عشيره‏اش) الَّتي‏ تُؤْويهِ، وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيه‏[3]»

ویژه گیهای انسان هلوع
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً (و هو شدة الحرص، و ذكروا أيضا أن الهلوع تفسره الآيتان بعده فهو الجزوع عند الشر و المنوع عند الخير[4]) (الذي لا يشبع من جمع المال[5])، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلاَّ الْمُصَلِّينَ[6]» هر آينه آدمى را حريص و ناشكيبا آفريده‏اند، چون شرى بدو رسد بيقرارى كند، و چون مالى به دستش افتد بخل مى‏ورزد مگر نماز گزارندگان.
و یژه گیهای نماز گزاران
إِلاَّ الْمُصَلِّينَ، الَّذينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ، وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ، لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ[7]»
«وَ لَا يحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيرًْا لَّهُم  بَلْ هُوَ شرٌَّ لَّهُمْ  سَيُطَوَّقُونَ مَا بخَِلُواْ بِهِ يَوْمَ الْقِيَمَةِ  وَ لِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ اللَّهُ بمَِا تَعْمَلُونَ خَبِير[8]»
 محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق سؤال کردم از معنای این آیه «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ» درجوابم: يا محمد ما من أحد منع من زكوة ماله شيئا الا جعل الله عز و جل ذلك يوم القيامة ثعبانا (اژدها) من نار مطوقا في عنقه، ينهش (تناول من بعيد، كنهش الحيه[9]) من لحمه حتى يفرغ من الحساب[10]»
رسول الله (ص): «ما من ذي زكوة مال نخل أو زرع أو كرم يمنع زكوة ماله الا قلده الله تربة أرضه، يطوق بها من سبع أرضين الى يوم القيامة[11]»
ویژه گیها صدقه
1 ـ صدقه باعث جلو گیری از خون ریزی می شود: امام صادق (ع): «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ فَرِيضَةً لَا يُحْمَدُونَ إِلَّا بِأَدَائِهَا وَ هِيَ الزَّكَاةُ بِهَا حَقَنُوا دِمَاءَهُمْ وَ بِهَا سُمُّوا مُسْلِمِينَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ حُقُوقاً غَيْرَ الزَّكَاةِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ فَالْحَقُّ الْمَعْلُومُ مِنْ غَيْرِ الزَّكَاةِ وَ هُوَ شَيْ‏ءٌ يَفْرِضُهُ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ فِي مَالِهِ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يَفْرِضَهُ عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِ وَ سَعَةِ مَالِهِ فَيُؤَدِّي الَّذِي فَرَضَ عَلَى نَفْسِهِ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ وَ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ شَهْر[12]»
2 ـ  صدقه  اول در دست خدای متعال  قرار می گیرد. سول خدا (ص): «ما تقع صدقة المؤمن في يد السّائل حتّى تقع في يد اللَّه تعالى ثمّ تلا هذه الآية: أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[13]» عَنْ أَحَدِهِمَا (ع): «وَ كَانَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ (ع) يُقَبِّلُ يَدَهُ عِنْدَ الصَّدَقَةِ وَ سُئِلَ عَنْ ذَلِكَ؟ فَقَال ( ع) إِنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِي يَدِ السَّائِلِ[14]»
3 ـ با دادن صدقه مال کم نمی شود.
امام صادق (ع) فرمود سوگند بخدا، سه مطلب از واقعيات است: الف. «مَا نَقَصَ مَالٌ مِنْ صَدَقَةٍ وَ لَا زَكَاةٍ» ب. «وَ لَا ظُلِمَ أَحَدٌ بِظُلَامَةٍ فَقَدَرَ أَنْ يُكَافِيَ بِهَا فَكَظَمَهَا إِلَّا أَبْدَلَهُ اللَّهُ مَكَانَهَا عِزّاً» ج. «وَ لَا فَتَحَ عَبْدٌ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ مَسْأَلَةٍ إِلَّا فُتِحَ عَلَيْهِ بَابُ فَقْر[15]»
 رسول خدا (ص): «و ما نقص مال من صدقه قط فاعطوا و لاتجبنوا[16]» «ما خالطت الصّدقة مالا الّا أهلكته و ما نقص مال من صدقة[17]»
4 ـ صدقه باعث ازدیاد مال می گردد. سول اللَّه (ص): «تَصَدَّقُوا فَإِنَّ الصَّدَقَةَ تَزِيدُ فِي الْمَالِ كَثْرَةً وَ تَصَدَّقُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ[18]» امام صادق (ع): «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ[19]» امام صادق (ع): « أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحَ الرِّزْقِ الصَّدَقَة[20]» امام صادق (ع) به پسرش محمد فرمود: «يَا بُنَيَّ كَمْ فَضَلَ مَعَكَ مِنْ تِلْكَ النَّفَقَةِ قَالَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً قَالَ اخْرُجْ فَتَصَدَّقْ بِهَا قَالَ إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مَعِي غَيْرُهَا قَالَ تَصَدَّقْ بِهَا فَإِنَ‏ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْلِفُهَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحُ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ فَتَصَدَّقْ بِهَا فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَشَرَةَ أَيَّامٍ حَتَّى جَاءَهُ مِنْ مَوْضِعٍ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَعْطَيْنَا لِلَّهِ أَرْبَعِينَ دِينَاراً فَأَعْطَانَا اللَّهُ أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَار[21]» در همين رابطه امام باقر (ع) فرمود: «البرّ و الصّدقة ينفيان الفقر[22]»
امیرالمؤمنین (ع): «إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ[23]» امام صادق (ع): «إِنَّ صَدَقَةَ اللَّيْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَمْحُو الذَّنْبَ الْعَظِيمَ وَ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ وَ صَدَقَةَ النَّهَارِ تُثْمِرُ الْمَالَ وَ تَزِيدُ فِي الْعُمُر[24]»
 5 ـ صدقه باعث ادای دیون می گردد. امام صادق (ع): «إِنَّ الصَّدَقَةَ تَقْضِي‏ الدَّيْنَ وَ تَخْلُفُ بِالْبَرَكَةِ[25]»
6 ـ صدقه باعث جلو گیری از هفتاد شر و بلا می گردد. رسول خدا (ص): إن الصدقة لتدفع سبعين نوعا من أنواع البلاء أهونها الجذام‏ و البرص[26]»
 رسول خدا (ص): «إنّ اللّه لا إله إلّا هو ليدفع بالصّدقة الدّاء و الدّبيلة و الحرق و الغرق و الهدم و الجنون و عدّ (ع) سبعين بابا من السّوء[27]»
رسول خدا (ص): «الصَّدَقَةُ تَسُدُّ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الشَّرِّ[28]»  امام باقر (ع): « إِنَّ الصَّدَقَةَ لَتَدْفَعُ سَبْعِينَ عِلَّةً مِنْ بَلَايَا الدُّنْيَا مَعَ مِيتَةِ السَّوْءِ إِنَّ صَاحِبَهَا لَا يَمُوتُ مِيتَةَ سَوْءٍ أَبَداً[29]»
امام صادق (ع): «الصَّدَقَةُ بِالْيَدِ تَقِي مِيتَةَ السَّوْءِ وَ تَدْفَعُ‏ سَبْعِينَ‏ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ وَ تَفُكُّ عَنْ صَاحِبِهَا سَبْعِينَ شَيْطَاناً كُلُّهُمْ يَأْمُرُهُ أَنْ لَا يَفْعَلَ[30]»
 رسول خدا (ص): «أرض القيامة نار ما خلا ظلّ المؤمن فإنّ صدقته تظلّه[31]»
 رسول خدا (ص): «مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَلَهُ بِوَزْنِ كُلِّ دِرْهَمٍ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ مِنْ نَعِيمِ الْجَنَّة[32]»
 7 ـ صدقه باعث حفظ مال و شفای بیمار می گردد: « مَا ضَاعَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْيِيعِ الزَّكَاةِ فَحَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَه[33]».
8 ـ عدم پرداخت صدقه به اهلش، باعث می شود که مال به اجبار  دست اشرار قرار گیرد. رسول خدا (ص): «مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنَ الْأَخْيَارِ اخْتِيَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَارا[34]»
امام صادق (ع): «أَنْفِقْ وَ أَيْقِنْ بِالْخَلَفِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُنْفِقْ فِي طَاعَةِ اللَّهِ ابْتُلِيَ بِأَنْ يُنْفِقَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يَمْشِ فِي حَاجَةِ وَلِيِّ اللَّهِ ابْتُلِيَ بِأَنْ يَمْشِيَ فِي حَاجَةِ[35]»
امام صادق (ع): «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلَمْ يَتَصَدَّقْ مِنْهُ بِشَيْ‏ء[36]» عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «اتَّبِعُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَإِنَّهُ قَالَ مَنْ فَتَحَ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ مَسْأَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَابَ فَقْرٍ[37]» قَالَ الْبَاقِرُ ع‏ لَوْ يَعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِي الْمَسْأَلَةِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً وَ لَوْ يَعْلَمُ الْمُعْطِي مَا فِي الْعَطِيَّةِ مَا رَدَّ أَحَدٌ أَحَدا[38]»
9 ـ صدقه سبب دفع ظالم از مظلوم می شود. علی (ع): «كَانُوا يَرَوْنَ أَنَّ الصَّدَقَةَ تُدْفَعُ بِهَا عَنْ الرَّجُلِ الظَّلُوم‏[39]»
داستان ثعلبه در زمان پيامبر اسلام مردى به نام «ثعلبه ى انصارى » كه وضع مالى خوبى نداشت ، از رسول خدا (ص) درخواست كرد كه دعايى بفرمايد تا وضع زندگى اقتصادى او بهتر شود. آن حضرت فرمود: به مصلحت شما نيست . ثعلبه اصرار كرد و گفت قول مى دهم كه در صورت بهبود وضع مالى به وظايف شرعى ام عمل نموده و حقوق واجب الهى را پرداخت نمايم . ثعلبه كسى بود كه هميشه در صف اول نماز جماعت و جمعه بود. به هر حال با دعاى پيامبر عزيز اسلام تحولى در زندگى ثعلبه ايجاد شد و گوسفندان زيادى به دست آورد، به حدّى كه ديگر در شهر جاى نگهدارى آن را نداشت و آنها را به بيرون شهر منتقل كرد. رسيدگى به امور گوسفندان و كثرت اموال و ثروت ، سبب شد كه ديگر نتوانست به مسجد و نماز جماعت و جمعه حاضر گردد و به تدريج روحيه ى مادى و دنياطلبى در ايشان تقويت شد تا اينكه فصل جمع آورى زكات سر رسيد و مأمورين وصول زكات از طرف رسول خدا (ص) براى گرفتن زكات اعزام شدند، تا اينكه به ثعلبه مراجعه كردند و از او خواستند كه زكات گوسفندانش را بپردازد، ثعلبه متوجه شد با داشتن گوسفندان زياد بايد زكات زيادى را باید بپردازد، متأ سفانه امتناع كرد و گفت اين جزيه است و من دليلى نمى بينم به عنوان يك مسلمان جزيه بدهم . او مخالفت كرد و دست ردّ به سينه مأمورين رسول خدا زد. در واقع فرمان خدا و رسول خدا را زير پا گرفت . مأمورين برگشتند و قضيه را توضيح دادند و پيامبر اسلام (ص) سخت متأثر و ناراحت شد، كه عاقبت بخل و حرص مال دنيا و دنياطلبى ثعلبه را منحرف كرد. آيه نازل شد كه :«و منهم مَن عاهد اللّه لئن آتانا من فضله لنصّدّقنّ و لنكوننّ من الصّالحين، فلمّا آتاهم من فضله بخلوا به و تولّوا و هم معرضون[40]»
 
 
 الف: آثار فردى زكات‏
1 ـ  درمان بخل‏
بخیل کیست؟ «إِنَّ الْبَخِيلَ مَنْ كَسَبَ مَالًا مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ وَ أَنْفَقَهُ فِي غَيْرِ حَقِّ[41]»
 قرآن مى‏فرماید: افرادى كه به فكر رستگارى خود هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: « وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[42]»
«الشح أشد من البخل لان الشحيح يشح على ما في يديه فيحبسه و يشح على ما في أيدي الناس حتى يأخذه و ان البخيل انما يبخل على ما في يديه[43]»
 امیر المؤمنین (ع) شنید که شخصی می گوید شحیح معذور تر از ظالم است، در جواب فرمود: «كَذَبْتَ إِنَّ الظَّالِمَ قَدْ يَتُوبُ وَ يَسْتَغْفِرُ وَ يَرُدُّ الظُّلَامَةَ عَلَى أَهْلِهَا وَ الشَّحِيحُ إِذَا شَحَّ مَنَعَ الزَّكَاةَ وَ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ إِقْرَاءَ الضَّيْفِ وَ النَّفَقَةَ فِي سَبِيلِ اللَّه[44]»‏
رسول خدا (ص): «لَيْسَ الْبَخِيلُ مَنْ أَدَّى الزَّكَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ‏
مَالِهِ وَ أَعْطَى الْبَائِنَةَ فِي قَوْمِهِ إِنَّمَا الْبَخِيلُ حَقَّ الْبَخِيلِ مَنْ لَمْ يُؤَدِّ الزَّكَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ مَالِهِ وَ لَمْ يُعْطِ الْبَائِنَةَ فِي قَوْمِهِ وَ هُوَ يُبَذِّرُ فِيمَا سِوَى ذَلِك[45]»‏
عَنِ النَّبِيِّ (ص): «مَنْ أَدَّى الزَّكَاةَ وَ قَرَى الضَّيْفَ وَ أَعْطَى فِي النَّائِبَةِ فَقَدْ وُقِيَ‏ مِنَ‏ الشُّحِ‏[46]»
زکواه باعث پاک شدن از گناه می شود
رسول خدا می فرماید: «وَ مَنْ أَدَّى الزَّكَاةَ مِنْ مَالِهِ طَهُرَ مِنْ ذُنُوبِهِ[47]»
رسول خدا (ص): «الزّکاة تُذهبُ الذُّنُوب[48]»
 زكات، وسیله تقرّب انسان به خداوند است. «إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ عَلَى أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ مَنْ لَمْ يُعْطِهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا يَرْجُو بِهَا مِنَ الثَّمَنِ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا فَإِنَّهُ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ مَغْبُونُ الْأَجْرِ ضَالُّ الْعُمُرِ طَوِيلُ النَّدَمِ[49]»
 زكات، پل اسلام است. «الزّكاة قنطرة الاسلام[50]»
 رزيق گويد: به امام صادق گفتم پس از معرفت، كدام يك از اعمال برتر است؟ در جوابم فرمود: «مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هَذِهِ الصَّلَاةَ وَ لَا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ الصَّلَاةِ شَيْ‏ءٌ تَعْدِلُ الزَّكَاةَ وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الصَّوْمَ وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الْحَجَّ وَ فَاتِحَةُ ذَلِكَ كُلِّهِ مَعْرِفَتُنَا وَ خَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنَا وَ لَا شَيْ‏ءَ بَعْدَ ذَلِكَ كَبِرِّ الْإِخْوَانِ[51]»
 زكات، نشانه بندگى خداست. علی (ع): «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّكاة[52]» «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زكاة ماله الاّ مشرك باللّه[53]»
 بركت رزق‏
 در قرآن مى‏خوانیم: «یَمحق اللّه الرّبا و یُربى الصّدقات[54]»
 خداوند ربا را محو مى‏كند، ولى صدقات را افزایش مى‏دهد. رسول خدا (ص): «و إذا اردت ان يثري اللَّه مالك فزكّه و إذا اردت ان يصحّ اللَّه بدنك فأكثر من الصّدقة و إذا اردت ان يطيل اللَّه عمرك فصل ذوى أرحامك و إذا أردت ان يحشرك اللَّه معي فاطل السّجود بين يدي اللَّه الواحد القهّار[55]»
«وَ الزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نَمَاءً فِي الرِّزْق[56]»
جابر بن يزيد جعفى گفت هجده سال خدمتكارى امام باقر (ع) اشتغال داشتم وقتى خواستم از خدمت آن جناب خارج شوم وداع كرده گفتم مرا بهره‏اى برسان، به من فرمود جابر پس از هجده سال؟گفتم آرى شما درياى خشك ناشدنى و ژرف و بى‏پايان هستيد، فرمود: «يَا جَابِرُ بَلِّغْ شِيعَتِي عَنِّي السَّلَامَ، وَ أَعْلِمْهُمْ أَنَّهُ لَا قَرَابَةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُتَقَرَّبُ إِلَيْهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ لَهُ، يَا جَابِرُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ أَحَبَّنَا فَهُوَ وَلِيُّنَا، وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ لَمْ يَنْفَعْهُ حُبُّنَا، يَا جَابِرُ مَنْ هَذَا الَّذِي سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ، أَوْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكْفِهِ، أَوْ وَثِقَ بِهِ فَلَمْ يُنْجِه... الزّكاة تزید فى الرّزق[57]»
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَضَعَ الزَّكَاةَ قُوتاً لِلْفُقَرَاءِ وَ تَوْفِيراً لِأَمْوَالِكُم‏[58]»
امام كاظم (ع) فرمود: «دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاة»  پرداخت کننده زکواه سخاوت مند ترین مردم اند.  
رسول خدا (ص): «مَنْ أَدَّى مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ أَسْخَى النَّاس[59]»‏
 امام صادق (ع): «أَسْخَى النَّاسِ مَنْ أَدَّى زَكَاةَ مَالِه[60]»‏
 دریافت کننده رحمت خاص خداوند  در قرآن مى‏خوانیم: «و رحمتى وسعت كل شى‏ء فساكتبها للّذین یتّقون و یؤتون الزكاة...[61]» رحمت پروردگار بر هر چیزى گسترده است، ولى دریافت قطعى آن مخصوص كسانى است كه اهل تقوى و زكات باشند.
كفّاره گناهان‏  خداوند مى‏فرماید: «إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي‏ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم[62]» خدا فرمود: اگر نماز بخوانيد و زكات بدهيد و به پيامبران من ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و به خدا قرض الحسنه بدهيد، من با شمايم. بديهايتان را مى‏زدايم.  حضرت على (ع) مى‏فرماید: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّكُمْ، اللَّهَ اللَّهَ فِي صِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ، فَإِنَّ صِيَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ، اللَّهَ اللَّهَ فِي الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ، فَشَارِكُوهُمْ فِي مَعَايِشِكُمْ، اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ، فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ رَجُلَانِ إِمَامٌ هُدًى، أَوْ مُطِيعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُ[63]» امام صادق (ع): «إِيَّاكُمْ أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ الْمُفَضَّلَةُ عَلَى مَنْ سِوَاهَا وَ حَبْسَ حُقُوقِ اللَّهِ قِبَلَكُمْ يَوْماً بَعْدَ يَوْمٍ وَ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ عَجَّلَ حُقُوقَ اللَّهِ قِبَلَهُ كَانَ اللَّهُ أَقْدَرَ عَلَى التَّعْجِيلِ لَهُ إِلَى مُضَاعَفَةِ الْخَيْرِ فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ وَ إِنَّهُ مَنْ أَخَّرَ حُقُوقَ اللَّهِ قِبَلَهُ كَانَ اللَّهُ أَقْدَرَ عَلَى تَأْخِيرِ رِزْقِهِ وَ مَنْ حَبَسَ اللَّهُ رِزْقَهُ لَمْ يَقْدِرْ أَنْ يَرْزُقَ نَفْسَهُ فَأَدُّوا إِلَى اللَّهِ حَقَّ مَا رَزَقَكُمْ يُطَيِّبِ اللَّهُ لَكُمْ بَقِيَّتَه[64]»  قبولى نماز  پیامبر (ص) فرمود: زكات اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. «زكّوا اموالكم تقبل صلاتكم[65]»   زندگى شیرین‏  امام صادق‏ (ع) فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا كنند، زندگى با برکتی خواهند داشت : «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لكانوا عایشین بخیر[66]»
ب. آثار اجتماعى زكات‏
 برادرى‏  قرآن مى‏فرماید: مؤمنان با یكدیگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة[67]» «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزكاة فاخوانكم فى الدین[68]»
 دفع بلا از امّت‏ قرآن مى‏ فرماید: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن اللّه ذو فضل على العالمین»  امام صادق (ع) در ذیل آیه شریفه می فرماید: «ان الله ليدفع بمن يصلى من شيعتنا عمن لا يصلى من شيعتنا و لو اجتمعوا على ترك الصلوة لهلكوا، و ان الله ليدفع بمن يزكى من شيعتنا عمن لا يزكى و لو اجتمعوا على ترك الزكاة لهلكوا[69]»
 فقرزدایى‏  یكى از مسایل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و سایر كمبودها است كه یكى از راه‏هاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زكات و انفاقات است.  امام صادق (ع) فرمود: «إِنَّمَا وُضِعَتِ الزَّكَاةُ اخْتِبَاراً لِلْأَغْنِيَاءِ وَ مَعُونَةً لِلْفُقَرَاءِ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ مَا بَقِيَ مُسْلِمٌ فَقِيراً مُحْتَاجاً وَ لَاسْتَغْنَى بِمَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ إِنَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَ لَا احْتَاجُوا وَ لَا جَاعُوا وَ لَا عَرُوا إِلَّا بِذُنُوبِ الْأَغْنِيَاءِ وَ حَقِيقٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَمْنَعَ رَحْمَتَهُ مَنْ مَنَعَ حَقَّ اللَّهِ فِي مَالِهِ وَ أُقْسِمُ بِالَّذِي خَلَقَ الْخَلْقَ وَ بَسَطَ الرِّزْقَ أَنَّهُ مَا ضَاعَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَرْكِ الزَّكَاة[70]»
 «وَ أَنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة[71]»
 ج: آثار ترك زكات‏
علامت نفاق‏ است  قرآن کریم مى‏فرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم[72]» سیوطی روایتی را در مورد فراموش کننده ی خدا نقل می کند: «نسوا من كل خير و لم ينسوا من الشر[73]»
سلب نعمتها و تلف شدن اموال
 «ذلک بانّ الله لم یک مغیّرا نعمةً انعمها علی قوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم[74]»‏
امام صادق (ع): «إِنَّ اللَّهَ قَضَى قَضَاءً حَتْماً لَا يُنْعِمُ عَلَى الْعَبْدِ بِنِعْمَةٍ فَيَسْلُبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ النَّقِمَة[75]»
امام‏صادق (ع) فرمود: «مَا ضَاعَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْيِيعِ الزَّكَاةِ وَ لَا يُصَادُ مِنَ الطَّيْرِ إِلَّا مَا ضَيَّعَ تَسْبِيحَه‏[76]»
آن حضرت در حدیث دیگرى فرمودند: «دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ أَنَا ضَامِنٌ لِكُلِّ مَا يَتْوَى فِي بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ بَعْدَ أَدَاءِ حَقِّ اللَّهِ فِيهِ مِنَ التَّلَف[77]‏»  امام رضا (ع) فرمود: «وَ إِذَا حُبِسَتِ الزَّكَاةُ مَاتَتِ الْمَوَاشِي[78]»‏
رسول خدا (ص): «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَيْراً أَمْطَرَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ شَمَّسَهُمْ بِالنَّهَارِ وَ قَالَ ص إِذَا غَضِبَ اللَّهُ عَلَى أُمَّةٍ وَ لَمْ يُنْزِلْ بِهَا الْعَذَابَ غَلَتْ أَسْعَارُهَا وَ قَصُرَتْ أَعْمَارُهَا وَ لَمْ تَرْبَحْ تِجَارَتُهَا وَ لَمْ تَزْكُ ثِمَارُهَا وَ لَمْ تَغْزُرْ أَنْهَارُهَا وَ حُبِسَ عَنْهَا أَمْطَارُهَا وَ سُلِّطَ عَلَيْهَا أَشْرَارُهَا وَ قَالَ ص إِذَا مُنِعَتِ الزَّكَاةُ هَلَكَتِ الْمَاشِيَةُ[79]»
 هزینه در راه اشرار و گناه‏  در روایات مى‏خوانیم: «مَنْ مَنَعَ حَقّاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْفَقَ فِي بَاطِلٍ مِثْلَيْه[80]»
 رسول‏ خدا (ص) فرمود: « مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنَ الْأَخْيَارِ اخْتِيَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَارا[81]»
امام صادق (ع) فرمود: «أَنْفِقْ وَ أَيْقِنْ بِالْخَلَفِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُنْفِقْ فِي طَاعَةِ اللَّهِ ابْتُلِيَ بِأَنْ يُنْفِقَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يَمْشِ فِي حَاجَةِ وَلِيِّ اللَّهِ فَابْتُلِيَ بِأَنْ يَمْشِيَ فِي حَاجَةِ عَدُوِّ اللَّه‏[82]»  كمبود و قحطى‏  رسول خدا (ص) فرمود: «لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَةَ وَ اجْتَنَبُوا الْحَرَامَ وَ قَرَوُا الضَّيْفَ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ ابْتُلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِين[83]»  محروم شدن از تولیت و تعمیر مراكز دینى‏  قرآن مى‏فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ في‏ خَرابِها[84]»
فقط مؤمنین می تواند مساجد را آباد کنند: «إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى‏ أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدين[85]»‏
رفع بركت از زمین  امام باقر (ع) از کتاب علی (ع) نقل می کند که رسول خدا (ص) فرمود: «اذا مُنِعَت الزكاة مَنَعت الأرض بركاتها[86]»
امام صادق (ع) فرمود: «وَ إِذَا مُنِعَتِ الزَّكَاةُ ظَهَرَتِ الْحَاجَة[87]»  قبول نشدن نماز و عبادات‏  در رسول خدا (ص) در حجه الوداع فرمود: «ایّها النّاس ادّوا زكاة اموالكم فمن لا یزكّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دین له[88]»
 هم ردیف رباخواران‏  حضرت على (ع) فرمود: «مَانِعُ‏ الزَّكَاةِ كَآكِلِ‏ الرِّبَا وَ مَنْ لَمْ يُزَكِّ مَالَهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ[89]» آثار خمس ‏ اگر به تعبيراتي که در آيات و روايات آمده است توجّه کنيم، به آثار پرداخت خمس بيشتر پي خواهيم برد. بعضي جملات و کلماتي را که براي فلسفه خمس آمده فهرست‏وار مطرح مي‏کنيم. 1 ـ نسل پاک‏ در روايات مي‏خوانيم: « وَ أَمَّا الْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اسْتَحَلَّ شَيْئاً مِنْهَا فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ النِّيرَانَ وَ أَمَّا الْخُمُسُ فَقَدْ أُبِيحَ لِشِيعَتِنَا وَ جُعِلُوا مِنْهُ فِي حِلٍّ إِلَى وَقْتِ ظُهُورِ أَمْرِنَا لِتَطِيبَ وِلَادَتُهُم[90]» پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است. 2 ـ تقويت دين‏، نشانه وفا و کمک به ياران‏ امام رضا (ع) در جواب سؤال یکی از تجار فرمود: «لَا يَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا وَ عَلَى عِيَالاتِنَا وَ عَلَى مَوَالِينَا وَ مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِي مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ فَلَا تَزْوُوهُ (دریغ) عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ فَإِنَّ إِخْرَاجَهُ مِفْتَاحُ رِزْقِكُمْ وَ تَمْحِيصُ ذُنُوبِكُمْ وَ مَا تَمْهَدُونَ لِأَنْفُسِكُمْ لِيَوْمِ فَاقَتِكُمْ وَ الْمُسْلِمُ مَنْ يَفِي لِلَّهِ بِمَا عَهِدَ إِلَيْهِ وَ لَيْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْب‏[91]» 3 ـ پاکي مال‏ امام صادق (ع) فرمود: «إِنِّي لآَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّي لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا[92]» 4 ـ گوارا بودن درآمد امام صادق (ع): «يودّي خمسنا و يطيب له[93]»
5 ـ  فقر زدائي از خاندان رسالت‏ امام کاظم (ع) فرمود: خداوند نيمي از خمس را براي فقر زدائي از بستگان پيامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...[94]» 6 ـ ضمانت بهشت‏ شخصي نزد امام باقر (ع) آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براي شما ضمانت کنيم. «ضمنت لک عليّ و علي ابي الجنّة[95]» 7 ـ نظم و حساب در سرمايه‏ کسي که حساب سال دارد و خمس مي‏دهد، در واقع شخصي حسابگر، منظم و دقيق است و ميزان درآمد و مصرفش مشخّص است. امام باقر (ع) فرمود: «الکمال کلّ الکمال: التّفقه في الدّين والصبر علي النائبة و تقدير المَعيشة[96]» 8 ـ عنايات ويژه‏ کساني که اهل خمس هستند، يعني در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بيت و سهم ديگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولياي او نيز به او عنايات ويژه دارند، مردي زحمت فراواني کشيد تا خود را به مدينه رسانيد پول فراواني به عنوان سهم خدمت امام صادق (ع) آورده بود، وقتي آمد امام احساس کرد که عجب و غروري او را فرا گرفته، لذا خادمش را صدا زدند که تشت رختشويي را که در گوشه حياط افتاده بياور. وقتي آورد. فرمود: «فَانْحَدَرَتِ الدَّنَانِيرُ مِنَ الطَّشْتِ حَتَّى حَالَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْغُلَامِ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ أَ تَرَى نَحْتَاجُ إِلَى مَا فِي أَيْدِيكُمْ إِنَّمَا نَأْخُذُ مِنْكُمْ مَا نَأْخُذُ لِنُطَهِّرَكُمْ بِه[97]»‏
آثار و پیامد های ترک خمس
 از محمد بن زيد گوید: مردمى از خراسان نزد امام رضا (ع) آمدند و از آن حضرت خواهش كردند كه آنان را از خمس معاف كند. امام رضا (ع) در پاسخ آنها فرمود: «مَا أَمْحَلَ هَذَا تَمْحَضُونَّا بِالْمَوَدَّةِ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَزْوُونَ عَنَّا حَقّاً جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا وَ جَعَلَنَا لَهُ وَ هُوَ الْخُمُسُ لَا نَجْعَلُ لَا نَجْعَلُ لَا نَجْعَلُ لِأَحَدٍ مِنْكُمْ فِي حِل‏[98]»
امام باقر (ع) يا امام صادق (ع) فرمودند: «إِنَّ أَشَدَّ مَا فِيهِ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنْ يَقُومَ صَاحِبُ الْخُمُسِ فَيَقُولَ يَا رَبِّ خُمُسِي وَ قَدْ طَيَّبْنَا ذَلِكَ لِشِيعَتِنَا لِتَطِيبَ وِلَادَتُهُمْ وَ لِتَزْكُوَ وِلَادَتُهُم[99]»‏
از ضريس كناسى، گويد كه: امام صادق (ع) فرمود: از كجا مردم به كار زنا وارد مى‏شوند؟گفتم: قربانت، من نمى‏دانم. فرمود: «مِنْ قِبَلِ خُمُسِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلَّا شِيعَتَنَا الْأَطْيَبِينَ فَإِنَّهُ مُحَلَّلٌ لَهُمْ لِمِيلَادِهِم[100]»‏
   
 
[1] ـ البقره، 261.
[2] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏، 1404 ق، ج6، ص265.
[3] ـ المعارج، 8 الی 14.
[4] ـ طباطبايى سيد محمد حسين‏، الميزان فى...، قم، دفتر...، 1417 ق‏، ج20، ص 12.
[5] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج6، ص266.
[6] ـ المعارج، 19 الی 22.
[7] ـ المعارج، 22 الی 25.
[8] ـ آل عمران، 180.
[9] ـ  فراهيدى خليل بن احمد، كتاب العين‏، قم‏، انتشارات هجرت‏،1410 ق‏، ج3، ص 402.
[10] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم‏،1415 ق‏، ج1، ص414.
[11] ـ تفسير نور الثقلين‏،
[12] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362ش، ج3، ص398.
[13] ـ على رضا صابرى يزدى، الحكم الزاهرة‏، قم‏، مركز چاپ و نشر ...، 1375 ش‏، ص667.
[14] ـ  ابن فهد حلى‏،  عدة الداعي و نجاح الساعي‏، قم‏، دار التكاب اسلامى، 1407 ق‏، ص68.
[15] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه‏، ج75، ص209.
[16] ـ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء،‏ 1403 ق‏، ج93، ص 131.
[17] ـ قاضى قضاعى‏، شهاب الأخبار با ترجمه‏، تهران‏، مزكز انتشارات علمى... ‏، 1361 ش‏، ص 332.
[18] ـ شيخ كلينى‏، الكافي، تهران‏، اسلاميه‏،1362 ش‏، ج4، ص9.
[19] ـ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء،‏ 1403 ق‏، ج93، ص 131.
[20] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ص134.
[21] ـ  الكافي، ج4، ص 10.
[22] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج71، ص81.
[23] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص133.
[24] ـ الكافي، ج4، ص9.
[25] ـ  بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج4، ص 9.
[26] ـ  نعمان بن محمد مغربى‏ ابن حيون، شرح الأخبار في ...‏، قم‏، جامعه مدر...‏، 1409 ق‏، ج1، ص162.
[27] ـ بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى‏، پيام پيامبر، تهران‏، منفرد ، 1376 ش، ص 564.
[28] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص132.
[29] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص135.
[30] ـ حسن بن فضل‏ طبرسى، مكارم الأخلاق‏، قم، الشريف الرضى‏،1412 ق 1370 ش، ص137.‏
[31] ـ پيام پيامبر، تهران‏، ص 564
[32] ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين‏، قم‏، انتشارات رضى‏، چ:اول، 2، ص 357.
[33] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر، تهران، اسلاميه‏، ج63، ص 393.
[34] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص131.
[35] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص130.
[36] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص133.
[37] ـ مكارم الأخلاق، ص 137.
[38] ـ مكارم الأخلاق، ص 137.
[39] ـ شيخ كلينى‏، الكافي، تهران‏، اسلاميه‏،1362 ش‏، ج4، ص5.

[40] ـ التوبه، 75 و 76.
[41] ـ ابن شعبه حرانى، تحف العقول ،‏ قم‏، جامعه مدرسين‏،1404ق، ص372.
[42] ـ الحشر، 9.
[43] ـ سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى‏، 1404 ق، ج6، ص 196.
[44] ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه‏،‏ قم‏، جامعه مدرسين‏ 1404 ق‏، ج2، ص63.
[45] ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص62.
[46] ـ  نورى، حسين بن محمد تقی، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل البيت (ع)، 1408ق، ج7، 32.
[47] ـ امام عسكرى (ع)، التفسيرالإمام الحسن العسكري ع، قم‏، مدرسه امام مهدى‏، 1409، ص232.
[48] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج65، ص332.
[49] ـ محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة، قم، آل البيت‏، 1409ق، ج15، ص93.
[50] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج74، ص407.
[51] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج66، ص406.
[52] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص27.
[53] ـ الحیات، ج1، ص417.
[54] ـ البقره، 276.
[55] ـ على رضا صابرى يزدى، الحكم الزاهرة  مترجم: انصارى، قم، مركز چاپ و نشر، 1375 ش‏، ص750.
[56] ـ احمد بن على طبرسى، الإحتجاج ‏، مشهد، مرتضى، 1403، ج1، ص99.
[57] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص183.
[58] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362ش، ج3، ص 497.
[59] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص307.
[60] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج74، ص114.
[61] ـ الاعراف، 156.
[62] ـ المائده، 156.
[63] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص100.
[64] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص100.
[65] ـ الکافی، ج3، ص 497.
[66] ـ الکافی، ج3، ص 498.
[67] ـ الحجرات، 10.
[68] ـ التوبه، 11.
[69] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم‏،1415 ق‏، ج1، ص253.
[70] ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص7.
[71] ـ البقره، 195.
[72] ـ التوبه، 67.
[73] ـ سيوطى جلال الدين‏، الدر المنثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى، 1404ق، ج3، ص 255.
[74] ـ الانفال، 53.
[75] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص334.
[76] ـ الکافی، ج3، ص 505.
[77] ـ الکافی، ج3، ص 505.
[78] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص373.
[79] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج55، ص334.
[80] ـ الکافی، ج3، ص 506.
[81] ـ تاج الدين شعيرى‏، جامع الأخبار، قم‏، انتشارات رضى‏، 1405 ق‏، ص178.
[82] ـ جامع الأخبار، ص178.
[83] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج66، ص394.
[84] ـ البقره، 114.
[85] ـ التوبه، 18.
[86] ـ اخوان حكيمى، الحياة، مترجم: احمد آرام‏،‏ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏،1380 ش‏، ج4، ص565.
[87] ـ  الکافی، ج2، ص 448.
[88] ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين‏، قم، انتشارات رضى‏، بی تا،
چ: اول‏، 2، ص356.
[89] ـ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء،‏ 1403 ق‏، ج93، ص 29.
[90] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج53، ص181.
 
[91] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362ش، ج1، ص 548.
[92] ـ الكافي‏، ج1، ص 538.
[93] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، قم‏، مؤسسة آل البيت (ع)‏، 1409ق‏، ج9، ص488.
[94] ـ الكافي‏، ج1، ص 542.
[95] ـ وسائل الشيعة، ج9، ص528.
[96] ـ الكافي‏، ج1، ص 32.
[97] ـ قطب راوندى، الخرائج و الجرائح‏، قم‏، مدرسه امام مهدى‏،1409 ق‏، ج2، ص614.
[98] ـ الكافي‏، ج1، ص 548.
[99] ـ الكافي‏، ج1، ص 547.
[100] ـ الكافي‏، ج1، ص546. /*

 

چرا به احمدبن موسی، شاهچراغ می‌گویند؟

 

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۲۲

 

شاید برای شما هم این سوال پیش بیاید که چرا به امامزاده احمدبن موسی (ع) شاهچراغ می‌گویند؟

 

به گزارش جهان، خبرآنلاین روایتی را در این‌باره منتشر کرده که در ادامه می‌خوانید:
«تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی‌رسید که در اطراف آن، خانه‌های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه‌ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می‌دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می‌درخشد و تا طلوع صبح روشن است. چند شب جمعه مراقب می‌بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت. با خود اندیشید شاید در این مکان، مقبره یکی از امام‌زادگان یا اولیاءالله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم.
هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند. اما امیر که مردی روشن‌ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت، فرمود: اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می‌روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید، شاه به خانه پیرزن آمد و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن شد مرا بیدار کن. چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی‌تر از دیگر شب‌های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی‌اختیار سه مرتبه فریاد زد: «شاه! چراغ». و از آن به بعد به شاه‌چراغ معروف گردید».
 کتاب قیام سادات علوی، علی اکبر تشید، صفحه ۱۹۲

 

ثواب زیارت امام رضا (ع)

امیر المؤمنین (ع) از پیغمبر (ص) نقل می کند که آنحضرت فرمود: «سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِخُرَاسَانَ مَا زَارَهَا مَكْرُوبٌ إِلَّا نَفَّسَ اللَّهُ كُرْبَتَهُ وَ لَا مُذْنِبٌ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَه‏[1]» رسول خدا (ص) فرمود: به زودى در سرزمين خراسان پاره‏اى از تن من دفن خواهد شد. هيچ غمديده‏اى او را زيارت نكند مگر آنكه خداوند اندوهش را بر طرف مى‏سازد، و هيچ گناهكارى به زيارت او نيايد مگر آنكه خداوند گناهانش را مى‏آمرزد.

 احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: «قَرَأْتُ كِتَابَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَبْلِغْ شِيعَتِي أَنَّ زِيَارَتِي تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ أَلْفَ حِجَّةٍ قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ابْنِهِ ع أَلْفَ حِجَّةٍ قَالَ إِي وَ اللَّهِ أَلْفَ أَلْفِ حِجَّةٍ لِمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّه[2]» احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: در نامه حضرت رضا (ع) خواندم كه به خط خود نوشته بود: به شيعيان من برسان كه زيارت من در نزد خداوند با هزار حج و عمره مقبوله برابر است.گويد: به حضرت ابو جعفر (ع) گفتم: هزار حج؟ فرمود: آرى هزار هزار حج براى كسى كه عارف به حق آن باشد

امام موسی کاظم (ع): «مَنْ زَارَ قَبْرَ وَلَدِي عَلِيٍّ كَانَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعُونَ حِجَّةً مَبْرُورَةً قِيلَ سَبْعِينَ حِجَّةً مَبْرُورَةً قَالَ نَعَمْ وَ سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَّةٍ قُلْتُ سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَّةٍ قَالَ فَقَالَ رُبَّ حِجَّةٍ لَا تُقْبَلُ مَنْ زَارَهُ وَ بَاتَ عِنْدَهُ لَيْلَةً كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ قِيلَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ قَالَ نَعَمْ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كَانَ عَلَى عَرْشِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَرْبَعَةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ أَرْبَعَةٌ مِنَ الْآخِرِينَ فَأَمَّا الْأَوَّلُونَ فَنُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ أَمَّا الْآخِرُونَ فَمُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع ثُمَّ يُمَدُّ الْمِطْمَرُ فَيَقْعُدُ مَعَنَا زُوَّارُ قُبُورِ الْأَئِمَّةِ إِلَّا أَنَّ أَعْلَاهُمْ دَرَجَةً وَ أَقْرَبَهُمْ حَيَاةً زُوَّارُ قَبْرِ وَلَدِي عَلِي‏[3]» امام موسى بن جعفر (ع) فرموده است: هر كس مرقد پسرم على را زيارت كند براى او در پيشگاه خداوند معادل پاداش هفتاد حج پذيرفته است. راوى روايت مى‏گويد: پرسيدم هفتاد حج پذيرفته؟! فرمود: آرى بلكه هفتاد هزار حج. پرسيدم هفتاد هزار حج؟! فرمود: آرى و چه بسيار حج كه پذيرفته نيست. هر كس او را زيارت كند و شبى را كنار مرقدش بگذراند همچون كسى است كه خدا را در عرش او زيارت كرده باشد. گفتم: مثل كسى كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد؟! فرمود: آرى، چون روز قيامت فرا مى‏رسد، چهار تن از پيشينيان و چهار تن از مؤخران بر گرد عرش خدايند. چهار تن پيشينيان عبارتند از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام و چهار تن از مؤخران عبارتند از محمد و على و حسن و حسين عليهم السلام. سپس رشته‏يى كشيده مى‏شود و زايران قبور امامان با ما مى‏نشينند. از همه ايشان بلند درجه‏تر و نزديك‏تر، زايران مرقد پسرم على هستند.

 

 

 



[1] ـ  شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، بيروت، اعلمى‏، 1400 ق، ص119.

[2] ـ أمالي الصدوق‏، ص119.

[3] ـ  شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)‏، تهران‏، نشر جهان‏، 1378 ق‏، ج2، ص 259.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۱۸ساعت ۱۰:۵۳ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

زمین فلسطین قصاب صبرا و شتیلا را نپذیرفت

حادثه عجیب در لحظه دفن آریل شارون

 

تاریخ انتشار:   ۰۷:۱۶    ۱۳۹۲/۱۰/۲۵

کد خبر: 64574

منبع:

نسخه چاپی http://files.afghanpaper.com/print.gif

http://files.afghanpaper.com/loading.gif

در لحظاتی که جنازه آریل شارون، نخست وزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی در قبر گذاشته شد، تمام منطقه شروع به لرزش کرد، به طوری که شرکت کنندگان در مراسم تدفین به وحشت افتادند.
جنازه آریل شارون، جنایتکاری که از 14 سالگی به گروه "هاگانا" نیروی ویژه کشتار خانواده های فلسطینی برای بیرون راندن آنها ار منازلشان، پیوست و تا پایان عمر دست از ریختن خون ساکنان سرزمین فلسطین برنداشت، دیروز در ویلا و مزرعه شخصی اش در صحرای نگو دفن شد.
در لحظه قراردادن جنازه شارون درون قبر، تمام منطقه با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کرد به طوری که مراحل دفن به علت وحشت حاضرین، برای دقایقی متوقف شد.
پایگاه های زلزله نگاری جهان، وقوع زمین لرزه ای به قدرت سه و نیم ریشتر را ثبت کردند و نکته جالب آنکه، مرکز زلزله، منطقه دفن شارون گزارش شده است.
رسانه های منطقه بلافاصله این خبر را به عنوان حادثه ای عجیب و عبرت آموز گزارش کرده اند.
رسانه های رژیم صهیونیستی نیز وقوع زمین لرزه را در زمان دفن شارون گزارش کردند و جالب آنکه حتی کاربران یهودی ساکن در سرزمین های اشغالی نیز در کامنت ها و پیام هایی که برای این خبر گذاشته اند، نوشته اند که حتی زمین فلسطین نیز حاضر به پذیرفتن جسد این جنایتکار نبود و مقامات، به زور او را دفن کردند.

مبادا

مبادا باغبانى در بهاران‏  

خزانِ نخل بارآور ببیند

  مبادا در بهار زندگانى‏          

                            که نخلى، چیده برگ و بر ببیند

مبادا عندلیبى لانه خویش‏                 

ز برق فتنه در آذر ببیند

                           چه‏حالى دارد آن‏مرغى که از جفت‏              

                           بجا در لانه مشتى پر ببیند

وزآن جانسوزتراحوال مرغى است‏                

که جاى لانه، خاکستر ببیند

                           ندارد کودکى طاقت که نیلى‏                       

                           ز سیلى صورت مادر ببیند

چه حالى مى‏کند پیدا خدایا!               

اگر این صحنه را، حیدر ببیند؟                     

                          میان شعله، در از درد نالید            

                         که یا رب قاتلش کیفر ببیند            

 ولى از روى مولا شرم دارد                                                 

 که مسمارش به خون اندر ببیند

                        چه‏سان مولاازین پس خانه خویش‏                 

                        تهى از دخت پیغمبر ببیند؟


اى یاد تو در عالم، آتش زده بر جانها               هر جا ز فراق تو، چاک است گریبانها

نامت چو به لب آید، همواره بود با آه‏               از شوق تو در دلها، برپا شده طوفانها

اى گلشن دین سیراب، با اشک محبّانت‏          از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها

بسیار حکایتها، گردیده کهن امّا                     جانسوز حدیث تو، تازه است به دورانها

یک جان به حرمره جانان، دادى و خدا داند           کز یاد تو چون سوزد، تا روز جزا جانها

در دفتر ازادى، نام تو به خون ثبت است‏            شد ثبت به هر دفتر، با خون تو عنوانها


دوست عزیز سلام، تشکر از نظر جنابعالی، اما راجع به نظری که در باره معنای « وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُ[1]» دادید، به عرض شما برسانم:

اولا، خوب بود لااقل ترجمه آیه را دقت می کردید که معنایش این است: «و دستهاى خود را (از انفاق در راه خدا) باز مى‏گيرند[2]» «و مشت خود را از انفاق در راه خدا مى‏بندند[3]»

ثانیا، سیوطی دو روایت را در معنای این آیه « وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُ[4]» آورده است: الف، «لا يبسطونها بنفقة في حق الله»‏. ب،... ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن قتادة في قوله وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ قال لا يبسطونها بخير[5]»

ثالثا، معنائی را که شما از آیه فوق قصد کردید کاملا بیگانه  با آیه هست، لطف نمائید بادقت نظر دهید تا وقت دیگران گرفته نشود.



[1] ـ  التوبه، 67.

[2] ـ موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى ، قم،1374 ش‏، ج9، ص437.

[3] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران‏، سروش‏، 1374 ش‏، ص 197.

[4] ـ  التوبه، 67.

[5] ـ  سيوطى جلال الدين‏، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج3، ص255.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ساعت ۱۲:۱۱ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

چرا تکفیری ها دست به قتل عام انسانها می زنند؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

 در ابتدا از بردران عزیز اهل سنت معذرت می خواهم برای اینکه استدلال برای عنوان بحث ممکن است به مذاق آنان خوش نیاید، لذا، قصد توهین به مقدسات هیچ انسانی را و از جمله بردران مسلمان اهل سنت را ندارم، واقعا ریشه یابی این مسئله که چرا انسانهای بنام مسلمان اینگونه جگر انسانهای دیگر را بیخورند و به جان، مال و ناموس مردم رحم نکنند؟ چرا؟
اهمیت جان انسانها در آیات و روایات:
1
ـ «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعا[1
2
ـ «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً[2]» خلود در جهنم را مفسرین اینطور معنا کرده اند: « أي مقيما أبد[3]» 
سیوطی از علمای بزرگ اهل سنت رویتی را نقل می کند: « إذا دخل الرجل في الإسلام و علم شرائعه و أمره ثم قتل مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ لا توبة له[4]» بنا به گفته علمای اهل سنت کسی که مؤمن راعمدا به قتل برساند جایش در جهنم است، متأسفانه اهل سنت به خاطر اینکه مذهب شان روی پایه سست بنا شده، در بین کلام علمای شان تناقضات زیادی به چشم می خورد، بنا به گفته خود سیوطی کسانی مؤمن را عمدا به قتل برساند توبه شان قبول نیست، چرا این مطلب را در باره  معاویه ، طلحه، زبیر و عائشه نمی گوید در صورتیکه همه ی جنایات آنهارا نادیده بگیریم نمی شود از جنگ صفین، و جمل چشم پوشی کرد که در این جنگها دو نکته مهم وجود دارد:
الف. در این دو جنگ انسانهای زیادی به قتل رسید و عامل این قتلها معاویه ، طلحه، زبیر و عائشه بود به گفته سیوطی کسی که مؤمن را عمدا بکشد توبه اش قبول نیست، پس چرا اهل سنت می گوید این ها توبه کرده اند توبه اش قبول است؟ این، جز تناقض چیزی دیگری نخواهد بود. لذا، مشکل اساسی اهل سنت این است که معتقد به قداست نا مقدس های چون طلحه، زبیر، عائشه، معاویه و... هستند اگر اینطور شد، باید مقدسات  چون قرآن کریم، پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و... را دور باید بزنند، راهی جزء این باقی نمی ماند، وقتی غزالی هتاکی عائشه را نسبت  به پیامبر(ص) اینگونه بیان می کند كه عائشه خطاب به پيامبر(ص): «انت الّذى تزعم انّك نبىّ اللَّه[5]»  توئى آن كسى كه گمان مى‏كنى پيامبر خدا هستى؟ هتاکی بالا تر از این به ساحت رسول خدا (ص) نیست و همان عايشه وقتى خبر شهادت خلیفه ی مسلمین على(ع) را می شنود سجده‏ى شكر بجا مى آورد: «لما أن جاء عائشة قتل علي عليه السلام سجدت[6]».          
ب. جنگ علیه امیر المؤمنین (ع) که خلیفه مسلمین بود که حتی طبق نظر اهل سنت، این جنگ حرام و مخالفین امیر المؤمنین (ع) جایش جهنم است. ابن أبى الحديد نظر اهل سنت را در باره لشکر شام در صفین اینطور بیان می کند: «وأما عسكر الشام بصفين فإنهم هالكون كلهم عند أصحابنا لا يحكم لأحد منهم إلا بالنار لإصرارهم على البغي و موتهم عليه رؤساؤهم و الأتباع جميعا.[7]» لشکريان شام و روئسای شان که درصفین حضورداشتند٬ همه اهل جهنم هستند٬ برای اینکه اصرار برطغیان علیه خلیفه مسلمین داشته اند. اگر اینطور است چرا معایه تقدیس می شود. ابن أبى الحديد نظر اهل سنت را در باره اصحاب جمل اینگونه بیان می کند: «أما أصحاب الجمل فهم عند أصحابنا هالكون كلهم إلا عائشة و طلحة و الزبير رحمهم الله فإنهم تابوا و لو لا التوبة لحكم لهم بالنار لإصرارهم على البغي[8همه ی اصحاب جمل درنزدی اصحاب ما هلاک شده اند و جایشان جهنّم اند٬ مگرعایشه٬ طلحه و زبیرکه اینها توبه کرده اند٬ اگرتوبه نمی کردند٬ آنان هم جایش درآتش بودند٬ بخاطراینکه اصرار برطغیان نمودند.
نکات در باره توبه ی طلحه٬ زبیر و عایشه
اوّلا٬ طلحه و زبیردر جنگ جمل کشته شده اند؛وطبق فرمایش قرآن کریم٬ توبه اینها توبه نیست «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ[9]­» براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى‏رسد مى‏گويد:الان توبه كردم،توبه نيست. در جای دیگر می فرماید: «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً[10]» به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته.
وثانیا، برفرض توبه؛ آیابعداز ریختن خونهای زیاد که عامل آن٬ این سه تن بوده اند٬ توبه آنان پذیرفته نیست.
3
ـ «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم‏[11]» از قرآن کریم قتل انسانها، نبش قبر مؤمنین، تجاوز به اموال مردم و... حرام و محکوم است پس چرا به محتوای قرآن عمل نمی شود و هر روز در جهان اسلام کسی پیدا می شود که مذهبی را تأسیس می کند مانند محمد ابن عبدالوهاب و یا فتواهای غیر ما انزل الله صادر می کند  مانند کشتن زن و بچه و جهاد نکاح  و نکاح با محارم در قالب جهاد نکاح و فتواهای و آرزوهای از این قبیل؟:
1
ـ «عدنان عرعور» مفتی فتنه‌گر و تندرو سلفی آرزو می‌کند از سربازان ارتش سفیانی  باشد، همان کسی که در اوایل عصر ظهور به نبرد با حضرت امام مهدی (عج) خواهد رفت.
البته شیعیان از چنین روزی استقبال خوهند کرد که در رکاب امام زمان (ع) به مبارزه با دجالین بپردازند به امید آنروز. 2 ـ به گزارش افکارنیوز، عبدالله ترکی، وهابی سلفی سعودی در صفحه توییتر خود تهدید کرد که روزی مزار همسر دختر رسول اکرم (ص) نبش قبر کنند و امام زمان را از سرداب بیرون کشیده و ایشان را به قتل برسانند. وی متذکر شد که این یک تهدید نیست بلکه عهدی است که بسته شده است وی همچنین آرزو کرد که روزی بتوانند مزار مطهر حضرت زینب را نیز نبش قبر کنند و دست به گونه کشتار می زند:
به گزارش جام؛ تصویر این کودک سوری که اخیراً در اینترنت منتشر شده و سایت به سایت پخش می شود، تصویری تکان دهنده و ترسناک است. آخرین جمله ای که این کودک 3 ساله قبل از مرگ گفت این بود: «همه چیو به خدا میگم» .
1
ـ پایه و اساس  سست و بی قاعده.
به نظرم یکی از مهمترین و اساسی ترین دلیلی که اهل سنت را، حقیر و کوچک کرده اند، این است که اساس تفکر و عقائد اینها را یک مبنای سست، بی اساس وبی قاعده تشکیل می دهد و آن این است که  پیروی از ابوبکر، عمر و  عثمان بر اساس اجماع واجب می دانند، در صورت که اجماع در کار نبوده است   اسم جمع سه نفره ی ابوبکر، عمر و  ابو عبیده را اجماع گذاشته اند؛ چه اجماعی؟ که حتی طبق معیارهای که خودشان برای اجماع ذکر کرده اند، ساز گار نیست. ابن ابی الحدید و بقیه شان اسم این سه نفر را اجماع می گذارد: «اتفق شيوخنا كافة رحمهم الله المتقدمون منهم و المتأخرون و البصريون و البغداديون على أن بيعة أبي بكر الصديق بيعة صحيحة شرعية و أنها لم تكن عن نص و إنما كانت بالاختيار الذي ثبت بالإجماع[12]».
دو نکته در کلام ابن ابی الحدید
الف. خلافت ابابکر نص ندارد یعنی خلافت ابابکر نه دلیل قرآنی دارد و نه دلیل روایی.
ب. اسم همان جمع سه نفر را گذاشته اند که با هر معیار سنجیده شود اجماع نخواهد بود. لذ، اساس مذهب بردران اهل سنت و جماعت این بنیان سست (اجماع) تشکیل می دهد روی این بنیان سست هیچ چیز را نمی شود ساخت.
تمام جریان بعد از رحلت پیغمبر (ص)
 
هنوز پیکر مطهر پیامبر (ص) بر زمین بود و بنى هاشم و گروهى دیگر در خانه پیامبر (ص) مشغول غسل و کفن کردن آن حضرت بودند که دو قبیله اوس و خزرج دور هم گرد آمدند تا گوى خلافت بربایند، وقتى ابوبکر و عمر از جریان آگاه شدند، جسد پیامبر (ص) را ترک نموده و همراه سه نفر دیگر به سقیفه رفتند و درباره خلافت و رهبرى امت سخن گفتند..ابوبکر و عمر و ابو عبیده در آنجا سه قاعده ی یک مثلث بودند، عمر با یک بازی سیاسی وارد صحنه شد و سر رشته ی امور را به دست گرفت و فورا دست ابوبکر را به عنوان بیعت می فشارد و قبیله اوس به خاطر این که قبیله خزرج برنده خلافت نباشد، با ابى بکر بیعت کردند. مسعودى در مروج الذهب مى نویسد: امام على (ع) و گروهى از شیعیان او در منزل وى نشستند و حاضر به بیعت با ابى بکر نشده و خواهان پیشوایى على (ع) بودند پس ابوبکر نه به عنوان خلیفه ی منتخب مسلمانان بلکه خلیفه ی انتصابی چند نفر و گروه کوچک به قدرت رسید . این سوال پیش میاید که این چه انتخاباتی است که هیچ یک از بنی هشم و حتی نخبگان با سابقه و فداکار پیامبر و اسلام و به کلی از ماجرا بی خبر باشند ومورد مشورت قرار نگیرند و حتی بیعت نکنند؟
2
ـ جانشین کردن مفضول بجای افضل
شخصیتی که دارای فضیلت وسیع  بود کنار زده شد بجایش کسی را گذاشت که ازفضیلت بهره ی نداشت: «الحمدالله الذی...قدّم المفضول علی الافضل[13گناه این جا بجای دوش خدا گذاشته اند، غدیر با آن عظمتش به فراموشی سپرده شود، سفارشات پیغمبر (ص) و مجاهدت های امیر المؤمنین (ع) از بدو بعثت پیغمبر (ص) تا روز دفنش به فراموشی سپرده شود، و گناه این جنایت بدوش خدا بگذارد که خدا این کار کرده است، این آن مصیبت هست که، ابنای بشر تا روز قیامت باید بدوش بکشند. لذا، از جنایات وهابیت تعجب ندارم فقط تأسف دارم  وقتی با پیغمبر (ص) اینطور برخور می شود که جابر بن عبداللّه مى گوید: «إنَّ النبی دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لایضِّلون بعده ابداً قال: فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها» همانا پیامبر (ص) هنگام رحلت شان درخواست کاغذی کردند برای نوشتن مطلبی که تا ابد مسلمانان بعد از آن گمراه نشوند در این هنگام عمر بن خطاب مخالفت کرد تا اینکه پیامبر (ص) از نوشتن صرف نظر کردند. در جای دیگر دارد در این هنگام گفته شد «إنّ الرجل لیحجر» ؛ این مرد هزیان می گویدــ
تهمت بزرگ به خدای متعال      
3
ـ عدم علم کافی سه خلیفه اول
اگر علم مردم چه از آنان یاد بیگیرد
چنین اجماعی و با چنین افردی حتی برای اداره یک خانه کافی نیست تا چه رسد به انتخاب رهبری و اداره تمام بشر ؟ 
لذا، غرضم توهین به کسی نیست بلکه غرضم این است که بردران اهل سنت به تناقضات علمای شان و واقعیات تاریخی توجه کرده راه درست را پیدا کنند
[1]
ـ المائده، 32.
[2]
ـ  النساء، 93.
[3]
ـ سبزوارى نجفى محمد بن حبيب الله‏، ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏، بيروت‏، دار التعارف للمطبوعات‏،1419 ق‏، ص98.
[4]
ـ سيوطى جلال الدين‏، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404 ق‏، ج2، ص196.
[5]
ـ ابوحامد، غزالی، احیاء علوم الدين،  بيروت، دارالكتاب العربي، بي تا، ج4، ص136.
[6]
ـ ابي الفرج الاصفهاني، مقاتل الطالبييبن، دارالمعرفه، بيروت، بي تا ص55 .
[7]
ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج بلاغه، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي‏، 1378- 1383 ه ش ، ج1، ص9.
[8]
ـ شرح نهج بلاغه، ج1، ص9 .
[9]
ـ‌ النساء، 18.
[10]
ـ المائده، 32.
[11]
ـ آل عمران، 105.
[12]
ـ شرح نهج بلاغه ابن ابي الحديد،ج1، ص7.
[13]
ـ  شرح نهج البلاغه،ابن ابي الحديد،ج1، ص2.
استاد سیاف: علمای دین نباید بر جنازه انتحار کننده نماز بخوانند
سلطان حیدریکابل چهارشنبه ٢٩ سنبله ١٣٩١ ساعت ١٤:٣٦
عبدالرب رسول سیاف عضو ولسی جرگه و رهبر حزب دعوت اسلامی می گوید که انتحار در اسلام جایز نیست و هر کسی که این عمل را انجام دهد، ادای نماز جنازه بر او ناروا است. آقای سیاف گفت که بر اساس دستورات قرآن کریم، علمای دین نباید بر جنازه فرد انتحاری نماز مخصوص جنازه را ادا کنند.
سیاف می گوید که متاسفانه، امروز، شماری از مسوولان شورای عالی صلح، بالای جنازه انتحارکنندگان رفته و می گویند که شهادت قبول! پیش از این نیز، استاد سیاف در سالگرد ترور احمد شاه مسعود در خیمه لویه جرگه و آغاز هفته شهید، بر حرام بودن حملات انتحاری تاکید کرده بود. اظهارات تند آقای سیاف در باره حرام بودن حملات انتحاری در نوع خود کم سابقه خوانده شده که با واکنش های مختلفی نیز روبر شده است. استاد سیاف که امروز (چهارشنبه) در سالگرد ترور استاد ربانی، در خیمه لویه جرگه سخن می گفت تاکید کرد:"علما بر این نظر اند که چون فرد انتحاری فرصت توبه کردن را از دست می دهد، نمازجنازه بر او خوانده نمی شود."  سیاف تایید کرد که شماری از اعضای شورای عالی صلح، بر جنازه های برخی از انتحارگران نماز می خوانند و حتی به گفته او، آنان مرگ انتحاری را شهادت می دانند. این اظهارات استاد سیاف در حالی مطرح می شود که اخیرا، شهر کابل و بخش های از کشور شاهد حملات انتحاری بوده است؛ در حمله انتحاری روز گذشته در شهر کابل علاوه بر کشته شدن 9 تبعه خارجی، دو غیر نظامی نیز جان خود را از دست دادند. سیاف با اشاره به حمله انتحاری که منجر به کشته شدن استاد ربانی شد، می گوید که در پشت توطیه ترور استاد ربانی یک جنایت وجود نداشت بلکه به گفته او در این حادثه شش جنایت صورت گرفته است. او گفت:" کشتن استاد ربانی، تجاوز در حق صلح است و کشتن او به عنوان یک شخص مجاهد، به معنی اسلام کشی است." استاد سیاف با اشاره به جنگ در برابر خارجی ها گفت: "کسانی که امروز در برابر خارجی ها می جنگند دروغگو هستند چرا که در زمان تجاوز روس ها در مدارس شان ماندند و با روس ها جهاد نکردند." به گفته استاد سیاف، همین طلاب علوم دینی در دوران حکومت استاد ربانی، همگی مدارس شان را رها کرده و بر علیه دولت اسلامی به جنگ برخواستند. سیاف که خود از تحصیلکردگان علوم دینی در مدرسه بین المللی الازهر مصر است، می گوید که در زمان جهاد و مقاومت، هیچ خارجی وجود نداشت که این افراد (طلاب علوم دینی که امروزه گروه طالبان را تشکیل داده اند) با آنان بجنگند.
استاد سیاف گفت: "در کنار کسانی چون استاد مزاری و شهید احمد شاه مسعود، خارجی ها حضور نداشتند. چرا طالبان این افراد را کشتند؟"
به گفته استاد سیاف، کسانی که در افغانستان بر علیه مجاهدین می جنگیدند به بیش از ده زبان دنیا صحبت می کردند و حمایت سازمان های استخباراتی بیگانه ها را نیز با خود داشتند  سیاف تاکید کرد که تنها راه نجات افغانستان از بحران های کنونی، صلح است و نه جنگ. خبرگزاری بخدی
 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۷ساعت ۱۱:۸ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

نقد بر اراجیف سروش ( تشیع بید نیست که با فوت بابادک بلرزد)

منافقین (بدتر ازکفار) در طول تاریخ از جمله در زمان پیغمبر (ص) و بعد از آن با لباس اسلام، به مبارزه با اسلام برخواسته اند، و به راحتی قابل هدایت هم نیست، برای اینکه بر اساس فرمایش قرآن کریم مهر بر دلهای آنها خورده اند و لذا، مهدویت برای امثال آقای سروش  قابل تحلیل و درک نیست چنانکه برای کسانی خیلی هم ادعای نزدیکی به امام (ع) داشت و ازعلوم حوزوی بهره نداشت و از رویات مهدویت چیزی نمی دانست، معلوم شد جز انحراف چیز دیگری عایدش نشد و به بی راهه رفت، آقای سروش قطعا از خطبه های پیغمبر (ص) در باره امام زمان (ع) و از جمله از خطبه غدیر خبر دارد، که در همان روز غدیر پیغمبر (ص) در جمع 120 هزار نفر حاجی از جا نشینی امام زمان (ع) خبر می دهد و امامان دیگر نیز از جا نشینی امام  زمان (ع) اخبار قطعی را به سمع مردم رسانده اند. پیامبر (ص) در خطبه ی غدیر و قبل از تولد امام  عصر (ع) مطالبی را پیرامون امام زمان (ع) اینگونه بیان می کند:  «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ-أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ- أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِه[1]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است، بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد، بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم انبياء و محيط بر حقائق‏ آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود، بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است.

در موارد مختلف ائمه (ع) به مسئله مهدویت اشاره داشته اند، آقای سروش یا از این دست روایات خبر ندارد که بعید است خبر نداشته باشد، یا خبر دارد. در صورت اول بیرود تحقیق کند تا به این مطالب پی ببرد، اگر با اطلاع از روایات متقن مهدویت، باز مطالب توهین آمیز به امام زمان (ع) می گوید، این معنای جز نفاق ندارد، البته منافقین در طول تاریخ از هر روشی برای ضربه زدن به تشیع دریغ نکرده اند و با وجود عناصر چون قدرت، ثروت و انسانهای احمق، از روش های خشونت آمیز به صورت بسیار وسیع نیز استفاده کرده اند، درعین حال کار نتوانسته اند آسبی به مذهب شیعه وارد کنند  و این به خاطر منطق قوی و قدرت استدلال تشیع است که دشمنانش توان مباحثه و مناظره با آنان را ندارد و لذا، مجبور می شود از روش های نا جوان مردانه چون ترور و انفجار و به خاک و خون کشاندن زن و بچه و... استفاده می کنند، لذا، تشیع مذهب نیست که با فوت سروش و امثال او بلرزد.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگهی تست

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

اگر جناب سروش با طلاع از مسئله مهدویت از منظر پیامبر (ص) و ائمه (ع)، شبهه های را در باره مهدویت مطرح نماید، این نشانگر عدم اعتقاد ایشان به امامت کل ائمه (ع) و از جمله نبوت پیامبر (ص) چطور ممکن است انسان با اطلاع و اعتقاد از مسئله امامت، بازهم شبهه وارد کند، لذا، این شبهه های بدون پایه و اساس نشان از قلب بیمار سروش دارد،  



[1] ـ  احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏، ج1، ص63.


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ساعت ۱۹:۱۳ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اراجیف سروش

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

 

هم صدایی سروش با وهابیون تکفیری و مسیحیت الحادی

جام نیوز -  سیاسی -  سایر -  35 دقیقه و 14 ثانیه پیش

همزمان با گسترش تفکر اسلام ناب محمدی (ص) و افزایش چشم گیر مراکز شیعی در سراسر جهان برخی شبکه های ماهواره ای فارسی زبان با تولید برنامه های به ظاهر دینی و با پشتوانه وهابیت به مقابله با دین اسلام و تشیع پرداخته اند.

http://media.jamnews.ir/medium1/1392/10/01/IMG16563334.jpghttp://media.jamnews.ir/medium1/1392/10/01/IMG16563334.jpghttp://media.jamnews.ir/medium1/1392/10/01/IMG16563334.jpg

 

به گزارش جام به نقل از جهان، رشد روزافزون نهضت های ضد استکباری و ایجاد موجهای هویت خواهی در سراسر جهان، دشمنان اسلام را به شدت نگران کرده تا جایی که بخش قابل توجهی از برنامه های تبلیغی رسانه های وابسته به آنها به نقد تفکر شیعی و اسلام ناب محمدی (ص) اختصاص پیدا کرده است.

 حمله شبکه های به ظاهر مذهبی ماهواره ای به دین اسلام به وهابیت محدود نمی شود و اخیرا شبکه های به ظاهر مسیحی با ادبیاتی مشابه با وهابیون، اسلام ناب محمدی را مورد حمله قرار داده اند.

 در همین زمینه اخیرا یکی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان "پیامبری "عیسی مسیح" را ساخته مسلمانان دانسته است و می گوید: «اصلاً عیساى پیامبر وجود نداره، این عیساى پیامبر، ساخته دست مذهب اسلام است

 رضا صفا مجری برنامه‏ اى «روز نجات» خطاب به مخاطبان مسلمان برنامه اش می گوید: «اگه صد سال هم نماز خونده باشى، صد سال هم روزه بگیرى، سینه بزنی، قمه بزنی، زنجیر بزنی، هر عملکردى که داشته باشى، نمی ‏تونه جواب‏گوى دعاى تو باشه. چون فقط یک واسطه بین خداى پدر و تو وجود داره آن‏هم خداى پسر، عیساى خداوند است

 او در واکنش به اعتراض گسترده مخاطبان به این برنامه می گوید: «این نزاع‏ها و بدگویی ها بده، باعث اختلاف و دو دستگیه، این‏ها شیطانیه، این‏ها ذات اسلامه! ذاتى که جنگ و جدال و دو دستگى، دعوا و مرافعه و هزار و یک بدبختى میاره! بین رهبران اسلامى بعد از مرگ محمد(ص) این نزاع بود بین معاویه و شیعه و سنى، حتى ببینید در بین دولت ایران چقدر تفرقه وجود داره! اگر مردم هم اعتراض نمی ‏کنند به‏ دلیل این‏که می ترسند! ولى توى قلب خودشون، پیش خانواده ‏شون بد می‏گن از دولتمردان ایران

 اما از سوی دیگر همزمان با شبکه های به ظاهر مسیحی، شبکه های وابسته به وهابیت که اداره کنندگان آنها نیز دارای اهداف مشترک با شبکه های الحادی هستند، رویکرد تازه ای را در پیش گرفته اند.

این شبکه ها با کمک گرفتن از برخی افراد منتسب به شیعیان سعی در اثبات ذهنیات دروغین خود را دارند.

 در تازه ترین اقدام، شبکه ماهواره ای نور وابسته به جریان وهابیت، با پخش کلیپی از اظهارات عبدالکریم سروش، ضمن تائید این اظهارات به مخاطبان خود اینگونه القاء نمود که افراد منتسب به شیعه نیز اعتقادات خود را به سخره می گیرند

تئورسین جریان اصلاحات که چند سال پیش به انکار نزول قرآن از سوی خداوند پرداخته بود، در تازه ترین اظهار نظر خود در برنامه «حقیقت‏هاى پنهان تاریخ» به تمسخر امام زمان(عج)پرداخته و اظهاراتی دروغین را منتسب به ایشان کرده و ادعاهایی را نسبت به واقعه عاشورا بیان نموده است که بعضا با خنده حضار مواجه شد.

 ضمن پوزش از مخاطبان گرامی بخشهایی از ادعاهاى عبدالکریم سروش برای آشنایی بیشتر با این فرد منحرف در ادامه می آید:

  قصه امام زمان تنها قصه‏ اى اعتقادى است یعنى آن‏که از لحاظ تاریخى، دوران حمل، تولد، کودکى، غیبت و اساساً وجود ایشان شاهدى ندارد.

  مسأله مهدویت از بدو وجود (حال زمان مختار بوده یا وقتى دیگر) بحثى محلى بوده است، یعنى اقلیتى به نام شیعه از ابتدا در اسلام می زیسته که معتقد به امامى منحصر به خود بوده است و او را نجات‏ دهنده، حلال مسائل و برآورنده حسرت‏هایش بر می شمرد.

 اقلیت ‏بودن، تبعات روانى و اجتماعى خاص خود را دارد. منافعى چون مظلوم‏ نمایى تاریخى در پى داشته است که چهره وحشتناکى از طرف مقابل ارائه می دهد، مصداق بارز این مطلب، سودجویى عظیم شیعه از واقعه تراژیک عاشوراست. مسأله منجی بودن نیز ناشى از همین رفتارشناسى اجتماعى است که باعث ایجاد امید در کالبد اجتماع شیعه است. همین منافع، موجب گشته این اعتقاد از روز نخست تا امروز که قدرت و حکومت را نیز در اختیار دارند، در میان شیعیان و زیارت‏نامه‏ هایى که ساخته‏ اند حضور داشته باشد و ...

 گفتنی است برخی از اظهارات سروش در این کلیپ قابل انتشار نبوده و توهین صرف به امام زمان (عج) و عقاید شیعیان است.

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۸ساعت ۱۱:۵۴ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امام زمان (ع)

امام حسین (ع) از منظر امام زمان (ع)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين[1]»

امام زمان خطاب به امام حسین (ع):

1 ـ «كُنْتَ‏ لِلرَّسُولِ‏ وَلَداً» فرزند رسول خدا موضوعیت دارد.

 2 ـ «وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً» تمام آیات قرآن (صبر، جهاد، امر به معروف، نماز، خشوع، توحید و...) در زندگی امام حسین (ع) مجسم شده است؛ یک نمونه اش سوره فجر است، امام صادق (ع): « اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِي فَرَائِضِكُمْ وَ نَوَافِلِكُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ ارْغَبُوا فِيهَا رَحِمَكُمُ اللَّهُ» ابو اسامه به امام صادق (ع):كَيْفَ صَارَتْ هَذِهِ السُّورَةُ لِلْحُسَيْنِ خَاصَّةً؟ امام صادق (ع):  أَ لَا تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى‏ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‏ إِنَّمَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَهُوَ ذُو النَّفْسِ‏ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِيَةِ الْمَرْضِيَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص الرَّاضُونَ عَنِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ هَذِهِ السُّورَةُ فِي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ وَ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ الْفَجْرَ  كَانَ مَعَ الْحُسَيْنِ فِي دَرَجَتِهِ فِي الْجَنَّة[2]»

 نمونه دیگر، این آیه است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ[3]»

بعض از آیات هست که همه مردم به آن عمل می کنند، مانند آیات نکاح: «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً[4]» و آیه اکل و شرب: « وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ[5]» و بعض از آیات هست که عده خاص از مردم به آن عمل می کنند: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[6]» بعض از آیات هست که عمل کنندۀ به آن منحصر به فرد است، مانند آیه ی نجوا: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَر[7]» امیرالمؤمنین (ع): « ان في كتاب الله لاية ما عمل بها أحد قبلي و لا يعمل بها بعدي آية النجوى[8]» لذا، بهترین مصداق قرآن کریم امام حسین (ع) است به همین خاطر سند قرآن محسوب می شود.‏

3 ـ «وَ لِلْأُمَّةِ عَضُداً» ملاک برای عضد بودن: بازو نباید گمراه کننده باشد، مثلا رفتن به حج با پول حرام صحیح نیست. در جنگ احد دو نفر مشرک آمد خدمت پیغمبر (ص) ما به عنوان غنمت به شما کمک می کنیم، پیغمبر (ص): «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً[9]» امام حسین (ع) به عبیدالله بن حر جعفی: « يا ابن الحرّ فاعلم أنّ اللّه عزّ وجلّ مؤاخذك بما كسبتَ وأسلفت من الذنوب في الأيام الخالية، وأنا أدعوك في وقتي هذا إلى توبة تغسل بها ما عليك من الذنوب، أدعوك الى نصرتنا أهل البيت[10]» عبیدالله به امام حسین (ع): با شما همراه نمی شوم ولی شمشیر و اسب قیمتی دارم به شما می دهم. امام حسین (ع) درجوابش: « وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً»  لذا، امام بازوی تمام امت هست و تمام مسلمانان مدیون امام حسین (ع) است زیرا که شاخصه ی عضد بودن برای امت چیزی است که در جواب مروان: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَان‏[11]» و امام صادق (ع): «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى[12]»‏

4 ـ «وَ فِي الطَّاعَةِ مُجْتَهِداً»

5 ـ «حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَ الْمِيثَاقِ» یکی از عهد و پیمانها جلو گیری از حکومت ظالم است. لذا، قرآن: « وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ[13]»

 امام حسین (ع): «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ  وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)[14]»‏

6 ـ « نَاكِباً عَنْ سَبِيلِ الْفُسَّاقِ تَتَأَوَّهُ تَأَوُّهَ الْمَجْهُودِ»

7 ـ «طَوِيلَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ» مهلت گرفتن شب عاشورا برای نماز بود و سرش دربالای نیزه ولی آثار سجده در پیشانی اش پیدا بود.

8 ـ « زَاهِداً فِي الدُّنْيَا[15]»



[1] ـ  التوبه، 119.

[2] ـ استرآبادى، على‏، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، قم‏، مؤسسة النشر الإسلامي‏، 1409 ق،ص 769.‏

[3] ـ البقره، 155.

[4] ـ النساء، 3.

[5] الاعراف، 31.

[6] ـ الحشر، 9.

[7] ـ  المجادله، 12.

[8] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم‏، اسماعيليان‏،  1415 ق‏، ج5، ص265.

[9] ـ  الکهف، 51.

[10] ـ محمد جواد طبسى‏، مع‏الركب الحسينى( ج 3) بی تا، ص276.

[11] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص326.

[12] ـ ابن قولويه‏، كامل الزيارات‏، نجف‏، مرتضوى‏، 1356 ق‏، ص228.

[13] ـ هود، 113.

[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص382.

[15] ـ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي1403 ق‏، ج98، ص239.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ساعت ۱۰:۳۷ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

گاهی لازم انسان خودش را معرفی نماید مثلا خداوند خودش را این گونه معرفی می کند: «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ[1]» یوسف خودش را معرفی می کند و... . لذا، امام حسین (ع) خود را اینگونه به ولید بن عتبه معرفی می کند:

1 ـ «يَا عُتْبَةُ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ[2]» کرامت در زیارت جامعه و جاهای دیگر نیز آمده است: « وَ أُصُولَ الْكَرَم[3]»‏

معنای کرامت

آيت الله ا جوادي آملي تفسير سوره مباركه اسراء آيه 70 : كرامت يك معناي ارزشي را به همراه دارد برخلاف كبير، عظيم، كثير.اينها گاهي بر جماد و... اطلاق می شود. كرامت، جود، سخا، عفو، بخشش، گذشت و همه ی معنويت هاي ديگر را در درون خود دارد اگر ما معادل فارسي مي داشت با همان يك كلمه آن معنا را تفهيم مي كرديم ولي چون معادل فارسي نيست قهراً ازچند كلمه بايد كمك بگيريم[4]. کرامت را نمی شود به راحتی معنا کرد بلکه با توجه به این احادیث می توان به معنای کرامت پی برد. امیر المؤمنین(ع): «الکریم من تجنّب المحارم و تنزَّه عن العیوب[5]».   امیر المؤمنین(ع): «املک علیک هواک وشُحَّ بنفسک عمّا لایحل لک، فانّ الشُحَّ بالنفس حقیقة الکرم[6]»  هوای نفست را مهار کن و با نفس خود نسبت به آنچه بر تو روا نیست، بخیل باش، زیرا بخل ورزیدن بر نفس، حقیقت کرامت است. امیرالمؤمنین(ع): «وطلبت الکرامة فما وجدت الّا بالتقوی، اتقوا الله لتکرموا[7]»  علی(ع): «الکرم حسن الاصطبار[8]» امیر المؤمنین(ع): «الکَرَمُ ملک اللِّسان وبذل الإحسان[9]» امیر المؤمنین(ع): «الکریم بریٌء من الحسد[10]»  لذا، کرامت چشمه ای جوشانی است که اگر در انسان جاری شود، قول، رزق، نگاه و تمام اعمال و رفتار آدمی کریمانه می شود. نقطه مقابل کرامت اهانت است : « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ[11]» از آیه شریفه تا حدودی معنای کرامت بدست می آید و آن اینکه: اگر کسی  همه دستورات خداوند را پیروی نمود، می شود کریم، لذا، خاندان پیغمبر (ص) کریم.      کرامت صفت خداوند است: « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَم[12]» « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريم‏[13]» لذا، اگرتمام خوبی جمع بشود مکارم الاخلاق می شود، به همین جهت پیغمبر (ص) فرمود: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏[14]» از جمله ارزشی ترین خوبی ها درس عزت و غیرت است که در وجود امام حسین (ع) متبلور است آنجا که ابن ابی الحدید شرح حال کسانی را که زیر بار ظلم نرفته اند، می نویسد در رأس همه آنها از ابا عبدالله الحسین (ع) یاد می کند در وصفش اینطور بیان می کند که آقای کسانی که زیر بار ظلم نرفت، ابا عبدالله الحسین (ع) است و او کسی است که به همه ی مردم درس غیرت و عزت داد و مرگ در زیر سایه شمشیر را به زندگی با ذلت ترجیح داد: «سيد أهل الإباء الذي علم الناس الحمية و الموت تحت ظلال السيوف اختيارا له على الدنية[15]»

 چرا امام حسین (ع) کریم است؟ جواب این مسئله از بررسی چند حیث و تطبیق آن با زندگی اباعبدالله (ع) روشن می شود.

1 ـ  شخصی آمد خدمت پیغمبر (ص) عرض کرد: « احِبُّ أن أكُونَ أكرَمَ الناسِ؟ پیغمبر (ص): « لا تَشكُوَنَّ اللَّهَ الَى الخَلقِ تَكُنْ أكرَمَ الناسِ[16]» در هیچ شرائط امام حسین (ع) از خداوند شکایت نکرد، زیرا، دستور خدا را به صلاح خویش و جامعه می دانستند در آخرین لحظات زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواك‏[17]» در آن شرائط صبر ابا عبدالله یک امر فوق العاده بوده تا جای که ملائکه آسمان از صبر آنحضرت به حیرت آمد

چنانچه امام زمان (ع) در زيارت ناحيه به جد بزرگوار خود سيد الشهداء مى‏فرمايد: لقد عجبت من صبرك ملائكة السّماوات[18]» در روایتی رسول خدا (ص): «يَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ كَالْمَرْضَى وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ كَالطَّبِيب‏[19]» خداوند به عهده ی  کسانی که دوستش دارد، مسؤلیتی سنگین می گزارد.  «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون[20]» لذا، این آیه را امام حسین (ع) شب عاشورا خواند و زینب کبری در مجلس یزید: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ[21]» به خاطر فرمانبرداری از خدای متعال، از هیچ مصیبتی شکوه نکرد، در وقتی اصغر روی دستش به شهادت رسید فرمود: «هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بى‏ انَّهُ بِعينِ اللّه[22]»‏ زینب در کنار جسد قطعه قطعه ی برادر: «اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا الْقُرْبانَ[23]» زینب در مقابل دشمن: « مَا رَأَيْتُ‏ إِلَّا جَمِيلا[24]» امام حسین (ع) در واپسين لحظه‏هاى زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواكَ، يا غِياثَ المُسْتَغيثين‏[25]»

2 ـ امام حسن مجتبی (ع): «أَمَّا الْكَرَمُ فَالتَّبَرُّعُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ الْإِعْطَاءُ قَبْلَ‏ السُّؤَال‏[26]» در کوی صفا نشسته بود شخصی می خواست از امام (ع) سؤال کند، فرمود: بنویس تا خجالت نشوی، نوشت که پانصد دینار بدهکارم امام (ع) هزار دینار تقدیمش کرد و فرمود: «أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ وَ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى دَهْرِكَ وَ لَا تَرْفَعْ‏ حَاجَتَكَ‏ إِلَّا إِلَى أَحَدِ ثَلَاثَةٍ إِلَى ذِي دِينٍ أَوْ مُرُوَّةٍ أَوْ حَسَب[27]»‏

ابن شهرآشوب ازشعیب بن عبد الرحمن خزاعی نقل می کند : «وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ (ع) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ[28]»

3 ـ ثَلَاثَةٌ تَدُلُ‏ عَلَى‏ كَرَمِ‏ الْمَرْءِ : 1 ـ حُسْنُ الْخُلُقِ» یکی از زیبا ترین خصیصه آن امام شهید، حُسن خلق و کرم آن بزرگوار است حتی در برابر لشکر دشمن، امام (ع) تمام سپاه دشمن و مرکبهایش را سیراب کرد علی بن طعان محاربی گوید: «من پس از همه به لشکر حر ملحق شدم، آن بحر کَرم و نور دیده‌ ساقی کوثر مرا به آن حال دید؛ به زبان مبارک و در نهایت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود: «یَابْنَ اَخِی اَنْخِ  يَا ابْنَ أَخِي أَنِخِ‏ الْجَمَلَ‏ فَأَنَخْتُهُ فَقَالَ اشْرَبْ فَجَعَلْتُ كُلَّمَا شَرِبْتُ سَالَ الْمَاءُ مِنَ السِّقَاءِ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اخْنِثِ السِّقَاءَ أَيِ اعْطِفْهُ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ أَفْعَلُ فَقَامَ فَخَنَثَهُ فَشَرِبْتُ وَ سَقَيْتُ فَرَسِي[29]» 2 ـ «وَ كَظْمُ الْغَيْظِ»خدمت کار امام حسین (ع) خواست دست آقا را بشورد ظرف آب افتاد سر امام (ع) مجروح شد، غلام شروع به خواندن این آیه نمود: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ،الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين[30]» امام (ع) او را بخشید هم به او کمک کرد، و هم آزادش نمود. حر وقتی به امام (ع) پیوست، یک کلمه به رخ حر نکشید، با دستمال کمرش، فرق حر را بست.یک سرباز شامی به ابا عبدالله (ع) حمله کرد امام (ع) او را مجروح کرد در حال میتوانست او را به قتل برساند این کار را نکرد بلکه قومش را صدا زد او را از صحنه نبرد خارج کند، امام حسین (ع) فرزند کسی است که مشرکی به او حمله کرد: «مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا مُحَمَّدُ؟ پیغمبر (ص):رَبِّي وَ رَبُّكَ فَنَسَفَهُ جَبْرَئِيلُ ع عَنْ فَرَسِهِ فَسَقَطَ عَلَى ظَهْرِهِ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَخَذَ السَّيْفَ وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا غَوْرَثُ فَقَالَ جُودُكَ وَ كَرَمُكَ يَا مُحَمَّدُ فَتَرَكَهُ[31]» پیغمبر (ص) شنید دختر حاتم طائی در بین اسرا هست، فوری دستور آزادیش را صادر کرد. 3 ـ «وَ غَضُّ الطَّرْف‏[32]»

2 ـ « وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ» امام حسین (ع) خودرا معدن رساله معرفی می کند، زیرا اهلبیت (ع) پیغمبر (ص) رسالت آن حضرت را گسترش دادند لذا، خداوند به پیغمبر (ص): «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين[33]»‏

 فرمود: « حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ[34]»

3 ـ «وَ أَعْلَامُ الْحَقِّ الَّذِينَ أَوْدَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلُوبَنَا» ما پرچم حقیم زیر بار باطل نمی رویم.

روضه جون: جون بن حوى بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف بن كعب بن حوى غلامى سياه و اهل نوبه بود. اميرالمؤمنين (ع) او را از فضل بن عبّاس بن عبدالمطلب به مبلغ 150 دينار خريدارى نمود، و به ابوذر هديه كرد. وى تا هنگام تبعيد ابوذر و نيز در تبعيدگاه (ربذه) در كنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال 32 هجرى جون به مدينه برگشت و در خدمت اميرالمؤمنين (ع) و سپس در خدمت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و سرانجام در خدمت امام سجاد (ع) بود. او همراه امام حسين (ع) از مدينه به كربلا آمد و در زمره ياران آن حضرت قرار گرفت. در شب عاشورا كه امام (ع) سلاح خويش را اصلاح مى‏كرد. وى در كنار امام بود. جون روز عاشورا از امام اجازه خواست. امام به او اجازه نداد، و فرمود: من به تو اذن مى‏دهم كه از اين سرزمين بروى و جان خود را حفظ كنى، زيرا تو همراه ما آمدى تا به عافيت و خوشى برسى، پس در گرفتارى ما خود را مبتلا مساز. جون گفت: اى پسر پيغمبر آيا سزاوار است كه من در زمان خوشى و نعمت نان‏خور شما باشم، ولى در سختى‏ها شما را تنها بگذارم؟ درست است كه بوى بد، نژاد پست و رنگ سياه دارم، ولى شما بر من منّت بگذار و مرا به آسايش جاويدان بهشتى برسان تا بدنم خوشبو، نژادم شريف، و رويم سفيد شود. نه، هرگز! به خدا قسم از شما دور نمى‏شوم تا اين‏كه خون سياه خويش را با خون پاك شما درآميزم! امام اجازه داد، و جون مشغول نبرد شد و چنين رجز مى‏خواند:

          كَيْفَ يَرىَ الْفجَّارُ ضَرْبَ الأَسْوَدِ             بِالْمُشْرِفِى الْقاطِعِ الْمُهَنَّدِ

             بِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنى‏ مُحَمَّدٍ             أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسانِ وَالْيَدِ

                   أَرْجُو بِذاكَ الْفَوْزَ عِنْدَ الْمَوْرِدِمِنَ الالهِ الْواحِدِ الْمُوَحَّدِ

چگونه مى‏بينند گنهكاران، ضربت شمشير مشرفى هندى و برّان غلام سياه را، كه با دست و زبان از فرزندان پيامبر (ص) دفاع مى‏كنم؟اميد به شفاعت و نجات از يگانه شفيع نزد خداى يكتا (رسول اكرم) دارم.

به گفته برخى از معاصرين او 25 تن از دشمن را به هلاكت رساند؛ سپس خود به شهادت رسيد. امام (ع) در كنار او ايستاد: « اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد[35]» امام باقر عليه السلام از پدرش امام زين‏العابدين عليه السلام نقل مى‏كند كه پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوى مشك مى‏داد. در زيارت ناحيه از وى چنين ياد شده است: السَّلامُ عَلى جُونِ بْنِ حَرِىّ مَوْلى ابى‏ذَرِ الْغَفّارِىِّ[36]»


[1] ـ الحشر،23.

[2] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص 312.

[3] ـ شيخ صدوق‏، عيون أخبار الرضا (ع)، تهران، نشر جهان‏‏، 1378 ق‏، ج2، ص272.

[4] ـ  پایگاه اطلاع رسانی شبکه چهار صدا و سیما.

[5] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص268.

[6] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص241.

[7] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج66، ص 399.

[8] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص280.

[9] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص214.

[10] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص52.

[11] ـ الحج، 18.

[12] ـ العلق، 3.

[13] ـ الانفطار، 6.

[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص 372.

[15] ـ  ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي، 1378- 1383 ه ش، ج3، ص249.‏

[16] ـ جمعى از نويسندگان، هزار حديث از پيامبر اعظم( ص)،ص 174.

[17] ـ جمعى از نويسندگان، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص 59.

[18]  ـ نظر علي طالقاني‏، كاشف الاسرار، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373 ش‏، ج2، ص 190.

[19] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج4، ص 107.

[20] ـ الانعام، 44.

[21]  ـ آل عمران، 178.

[22] ـ  جمعى از نويسندگان‏، زمينه‏هاى قيام امام حسين( ع)( ج 2)، بی تا، ص207.

[23] ـ جواد محدثى‏، يامهاى عاشورا، بی تا، 160‏

[24] ـ ابن نما حلى، جعفر بن محمد،  مثير الأحزان، قم‏، مدرسه امام مهدى،1406‏، ص90.

[25] ـ جمعى از نويسندگان‏، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص59.

[26] حلوانى، حسين بن محمد بن حسن بن نصر، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ، الهادی، قم، 1408 ق، ص 79.

[27] ـ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، جامعه مدرسین، قم، 1363، ص247.

[28] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص191.

[29] ـ  شيخ مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم‏، كنگره شيخ مفيد، 1413، ج2، ص78.

[30] ـ آل عمران، 133و134.

[31] ـ ‏شيخ كلينى‏، الكافي، تهران‏، اسلامیه،  1362 ش، ج 8، ص127.

[32] ـ  تحف العقول، ص 319.

[33] ـ المائده، 67.

[34] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج43، ص261.

[35] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45، ص23.

[36] ـ جمعى از نويسندگان‏، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص129.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ساعت ۱۰:۳۲ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امیرالمؤمنین (ع) و هدایت مهم ترین درس عاشورا

امام حسین (ع) از منظر امیرالمؤمنین (ع)

امام صادق: امیرالمؤمنین (ع) به امام حسین (ع):

1 ـ « يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً[1]» یعنی همه ی انبیا، اولیا، صالحین و... تورا به عنوان الگو می شناختند. دو نکته نسبت به الگو قابل توجه است:

الف. تبعیت بدون دلیل مذمت شده است مانند پرستش بتها به عنوان تقلید کور کورانه از پدرانشان. همانطوری که حضرت ابراهیم به پدرش و قومش: « ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي‏ أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ، قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدين[2]»‏ لذا، به آنها پاسخ داده شد: « لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ في‏ ضَلالٍ مُبين‏[3]»

ب. الگو باید برای پشرفت و رشد باشد، چنانکه موسی به حضرت خضر: « قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدا[4]» خداوند به پیامبر (ص) دستور می هد: « أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه‏ ْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا» اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، پس به روش ايشان اقتدا كن و  بگو: در برابر آن هيچ پاداشى از شما نمى‏طلبم‏. امام کاظم (ع): «كُنَ‏ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً وَ لَا تَكُنْ‏ إِمَّعَةً[5]» معنای امعه: «لَا تَقُلْ أَنَا مَعَ النَّاسِ وَ أَنَا كَوَاحِدٍ مِنَ النَّاس[6]»‏ از عیسی بن مریم پرسیده شد: « فَمَنْ نُجَالِسُ؟ عیسی بن مریم: 1 ـ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ 2 ـ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ 4 ـ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه[7]‏»

«أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا، فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا[8]» اينان گروهى از پيامبران بودند كه خدا به آنان انعام كرده بود، از فرزندان آدم و فرزندان آنان كه با نوح در كشتى نشانديم و فرزندان ابراهيم و اسرائيل و آنها كه هدايتشان كرديم و برگزيديمشان. و چون آيات خداى رحمان بر آنان تلاوت مى‏شد، گريان به سجده مى‏افتادند. سپس كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را ضايع گذاشتند و پيرو شهوات گرديدند و به زودى به غى خواهند افتاد. لذا، دوری الگوهای بد بسیار زیاد سفارش شده است امام صادق (ع): «أَدَّبَنِي أَبِي (ع) بِثَلَاثٍ قَالَ لِي: يَا بُنَيَّ مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ وَ مَنْ لَا يُقَيِّدْ أَلْفَاظَهُ يَنْدَمْ» لذا، علی (ع): «فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَل‏[9]» وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ وَ نَهَانِي عَنْ ثَلَاثٍ ... نَهَانِي أَنْ أُصَاحِبَ حَاسِدَ نِعْمَةٍ وَ شَامِتاً بِمُصِيبَةٍ أَوْ حَامِلَ نَمِيمَ[10]» امام حسین خودش را الگوی معرفی می کند: « فلكم في أسوة[11]»

2 ـ « فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَسْفِكَنَّ بَنُو أُمَيَّةَ دَمَكَ ثُمَّ لَا يُزِيلُونَكَ عَنْ دِينِكَ» فرمود: تورا می کشد ولی دینت را نمی تواند از تو بگیرد، در غزوه ذات الشعیره، پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) خبر شهادتش را داد، علی (ع) بلا فاصله پرسید: آیا دینم سالم است؟

ابا الفضل العباس نیز در روز عاشورا: «و الله إن قطعتم يميني      إني أحامي أبدا عن ديني‏[12]»

  مشکل دشمنان امام حسین (ع) نداشتن دین بود آنجا که فرمود: «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ[13]»

مردم بنده زر خريد دنيا ميباشند، دين محل ليسيدن زبان ايشان است، مردم تا آن موقعى ديندار هستند كه معيشت آنان تأمين شود، اما وقتى بوسيله بلاء مورد آزمايش قرار بگيرند دين داران قليل و اندك خواهند بود.لذا، امام باقر (ع): « أكثروا من قراءة الحاقة في الفرائض و النوافل فان قراءتها في الفرائض و النوافل من الايمان بالله و رسوله، و لم يسلب قاريها دينه حتى يلقى الله[14]» یعنی قرائت زیاد این سوره با عث عدم سلب دین انسان می گردد. در دعا ها زیاد تأکید شده که هنگام مرگ دین سلب نگردد  «اللَّهُمَ‏ إِنِّي‏ أَعُوذُ بِكَ‏ مِنَ‏ الْعَدِيلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ[15]»  در کربلا مردم دین را فروختند تا دنیا دست شان بیایند و به هیچ کدامشان  نرسیدند.

3 ـ «وَ لَا يُنْسُونَكَ ذِكْرَ رَبِّك[16]» ‏ای حسین (ع) تورا می کشد ولی یاد خدا را از تو نمی تواند بگیرد. بسیار از مشکلات و گرفتاریها از کم رنگ شدن یاد خدا است، برای اینکه خدا فراموشی خود فراموشی را در پی دارد و خود فراموشی موجب فسق می شود: « وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون[17]»‏



[1] ـ كامل الزيارات‏، ص72.

[2] ـ الانبیا، 52و53.

[3] ـ الانبیا، 54.

[4] ـ الکهف، 66.

[5] ـ طريحي، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين، تهران‏، مرتضوى،  1375 ش، ج4، ص297.‏

[6] ـ ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول (ص‏)، قم‏، جامعه مدرسين،  1404 ق‏، ص413.

[7] ـ تحف العقول عن آل الرسول (ص‏)، ص44.

[8] ـ مریم، 58 و 59.

[9] ـ عبد الواحد تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم‏، قم‏، دفتر تبليغات‏،1366 ش‏، ص58.

[10] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص262.

[11] ـ  أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تاريخ الطبري‏، بيروت، دار التراث، 1387/1967، ج5، ص403.

[12] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج45، ص40.

[13] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص383.

[14] ـ تفسير نور الثقلين‏، ج5، ص401.

[15] ـ بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج95، ص 3814.

[16] ـ  كامل الزيارات‏، ص72.

[17] ـ الحشر، 19.



Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

هدایت، مهم ترین درس عاشورا

عاشورا به بلندای تاریخ

عاشورا حادثة کوتاهی بود که در ساعاتی محدود و در سرزمین و مکانی معین اتفاق افتاد، اما نه به آن زمان محدود شد و نه به آن سرزمین؛ تمام تاریخ بشر را پر کرد و نام حسین (ع) در تمام سرزمین ها پیچید، حتی قبل از تولد امام حسین (ع) نام و یاد او میان انبیای الهی مطرح است، وقتی قنداقة امام حسین را دست  پیغمبرخدا (ص) دادند. حضرت فرمود: «رّبّنا ...فَاجْعَل أفئِدَه مِنَ النّاسِ تَهوی إلَیهِم[1]»خدایا کاری کن قلب های مردم با این حسین من مهربان شود، قلب های مردم را به سوی این حسین جذب کن. همان دعایی که حضرت ابراهیم (ع) برای هاجر و اسماعیل (ع) نمود. وقتی زن و فرزندش را در سرزمین لم یزرع حجاز بر زمین گذاشت، نگفت: خدایا، به آنها آب و غذا و مسکن بده، فرمود: «فَاجْعَل أفئِدَه مِنَ النّاسِ تَهوی إلَیهِم» خدایا قلب های مردم را به سوی این ها جذب کن اگر قلب ها جذب شد بقیه اش هم حل می شود. شما نگاه کنید هر حاجی ای که به مکه می رود کارهای هاجر را تکرار مي کند؛ هفت بار بین صفا و مروه با یاد حرکت هاجر به دنبال آب می رود و می آید. چند بار سنگ هایی را که سمبل شیطان است رجم می کند. حتماً باید قربانی کند؛ چون «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ[2]» خدا خواسته این ها تا قیامت بماند. صفا و مروه از شعائر الهی است. اگر کسی به حج رفت و این اعمال را انجام نداد حج او درست نیست؛ رجم نکرد حج او درست نیست؛ قربانی نکرد حجش درست نیست.

چگونه باید کار هاجر در تاریخ بماند، رجم ابراهیم بماند. امام حسین (ع) هم روز عاشورا صفا و مروه داشته، صفایش قتلگاه و مروه اش خیمه گاه بود. اگر هاجر هفت مرتبه این مسیر را رفت، حسین به دنبال مجروح ها و کسانی که روی زمین افتاده بودند رفت. حسین هم رجم داشت، رجم او در برابر ده ها و صدها شیطان بود، آن هم با شمشیر. امام حسین (ع) وقتی رجم می کرد؛ شاعر این مطلب را خیلی قشنگ بیان کرده است. من ترجمة شعر را می گویم: وقتی حسین به قلب دشمن می زد، همة دشمن را یک نفر می دید. ولی آن ها وقتی می خواستند به حسین حمله کنند«کُلُّ عُضْوٍ مِن حسین جُندُهُ» هر عضو امام حسین را یک لشکر می دیدند؛ و لذا هیچ کس جرأت نکرد تن به تن با حسین (ع) بجنگد. حسین هم رجم داشت و هم قربانی، آن هم قربانی های متعدد: شش ماهه، سیزده ساله، یازده ساله، قربانی هایی که خودشان می آمدند برای قربانی شدن التماس می کردند. نوجوان یازده ساله لباس پدر را پوشیده، شمشیر او را بسته، لحظاتی نگذشت که خون پدرش روی زمین ریخته، آمده مقابل اباعبدالله (ع) می گوید: آقا جان! به من هم اجازه بدهید به میدان برم. لباس رزم برایش بلند است، شمشیر برایش بلند است «شابٌ قُتِلَ أبوهُ فِی معرکَه» نوجوانی که پدرش تازه شهید شده بود، حضرت فرمود: شاید مادرت راضی نباشد شاید بخواهد تو را به عنوان یادگار نگه دارد. عرض کرد: یابن رسول الله، مادرم مرا فرستاده، مادرم این لباس را بر تنم کرده، با رضایت مادرم آمده ام. به میدان آمد نامش را نگفت. نگفت پدرم کیست، گفت:

    أميري حسين و نعم الأمير       سرور فؤاد البشير النذير   

        علي  و  فاطمة  والداه             فهل تعلمون له من نظير        

 له طلعة مثل شمس الضحى       له غرة مثل بدر منير[3]

 هر که مرا نمی شناسد؛ بداند آقایم حسین است، مولایم حسین است. اگر حسین را نمی شناسید؛ علی پدرش است و فاطمه مادرش شما می توانید نظیری برای چنین آدمی در عالم پیدا کنید؟ کربلا این صحنه ها را دارد، کربلا به بلندای تمام تاریخ بشر است و مانده است. سفارش همة ائمه (ع) است سفارش همة انبیاست. امیرالمؤمنین(ع) وقتی سال ها قبل از شهادت حسین به سرزمین کربلا رسید، « فَصَلَّى بِهَا الْغَدَاةَ ثُمَّ رَفَعَ إِلَيْهِ مِنْ تُرْبَتِهَا فَشَمَّهَا ثُمَّ قَالَ وَاهاً لَكِ أَيَّتُهَا التُّرْبَةُ لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ قَوْمٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَيْرِ حِساب[4]‏» این شخصیت با این حادثة کوتاه حادثه ای که در عرض چند ساعت واقع شد، اما این حادثه در بطن خودش درس های فراوانی دارد.

هدایت، اولین درس عاشورا

اولین درسی که ما از عاشورا می گیریم، درس هدایت و ارشاد است. این حرف را از کجا مي زنیم؟ از نامه ای که امام حسین (ع) به مردم بصره نوشتند. در این نامة کوتاه اما پرمفهوم هدف قیامش را گفتند: «فإنَّ السُّنَّة قَد أُميْتَت» یکی از سنت های پیغمبر (ص) این بود که بعد از ایشان امامت با امیرالمؤمنین (ع) و بعد با فرزندانش است، این سنت زیر پا گذاشته شده بود و تبدیل به سلطنت شده بود. سنت و روش خلافت، تبدیل به سلطنت شد. قرار نبود خلیفه فرزندش را به عنوان جانشین بگذارد اما خلیفه این کار را کرد و خلافت موروثی شد. پشت سرهم 14 حاکم از بنی امیه و بعد بنی عباس سلطنت کردند مردم بصره، سنت مرده است« وإنَ‏ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ» بدعت در دین گذاشته اند؛ راه حل چیست؟ راه حل را امام حسین (ع) این چنین بیان می کند و آن یک کلمه است«وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشاد[5]»

اگر حرف منِ حسین را گوش دهید شما را هدایت می کنم. پس یک درس عاشورا هدایت است و دلیلش در نامة امام حسین به مردم بصره آمده است. بین شما این جملة پیغمبر مشهور است: «إنَّ الحُسَیْنَ (ع) مِصْباحُ الهُدی[6]» حسین چراغ هدایت است. پس هدایت مهم ترین درس عاشوراست. امام حسین (ع) خیلی تلاش داشت تا روز عاشورا عده ای هدایت شوند. در مسیر خود به خیمه عبیدالله حرّ جعفی رفت، به خیمة زهیر رفت، با عبدالله بن مطیع صحبت کرد، هر کسی را مي دید سعی می کرد نصیحت کند، روز عاشورا خیلی نصیحت کرد، خیلی موعظه کرد تا شاید اثر کند، یک نفر هم یک نفر است که به آنها ملحق شود.

مواردی از تلاش ائمه برای هدایت مردم

1 ـ ابن ابی الحدید می گوید: در جنگ صفین امیرالمؤمنین (ع) جنگ را شروع نمی کرد. چند نفر از لشکریان کوفه رفتند خدمت آن حضرت گفتند: آقا، پشت سر شما حرف هایی می زنند، شایعاتی هست. آقا فرمود: چه مي گویند؟ گفتند: آقا، می گویند یا امیرالمؤمنین از مرگ می ترسد که جنگ را شروع نمی کند و یا سپاه معاویه را مخالف دین و اسلام نمی بیند و الا جنگ را شروع می کرد. یا امیرالمؤمنین! ما زن و بچه هایمان را گذاشتیم، آمده ایم؛ چرا نبرد را شروع نمی کنید؟ آقا فرمود: هر دو مطلب غلط است؛ پس چرا جنگ را شروع نمی کنید؟ فرمود: «عسی أن یَهتدی منهم احد» شاید یک نفر از این ها هدایت شود.

2 ـ در جنگ صفین کسی قرآن می خواند و با امیرالمؤمنین (ع) هم می جنگید، سورة نبأ را می خواند: «عَمَّ يَتَسَاءلُون، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم[7]» امیرالمؤمنین (ع) شخصاً به میدان آمد و فرمود: جوان چه مي خوانی؟ آقا قرآن مي خوانم فرمود:  «أ تَعْرِفُ النَّبَإ العَظیمَ الذَّی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ[8]» تفسیرش را هم مي دانی؟ فرمود: «و اللَّه انا النّبأ العظيم الّذى اختلفتم لى و على ولايتى تنازعتم و عن ولايتى رجعتم اذا قبلتم و ببغيكم هلكتم و بسيفى بعدها عن الكفر نجوتم، و يوم الغدير علمتم، علمتم، علمتم، و يوم القيمة تعملوني ما عملتم[9]»

به خدا قسم مصداق این آیه من هستم. جوان قدری به فکر فرو رفت گفت: آقا درست است، آمد به لشکر امیرالمؤمنین (ع) ملحق شد. این را هدایت می گویند.

3 ـ عصر عاشورا وقتی صدای «هل من ناصر[10]» اباعبدالله (ع) بلند شد؛ هدفش باز هم هدایت بود. بعضی نقل کرده اند دو جوان در سپاه ابن زیاد یکی به نام سعد و دیگری به نام ابوالحتوف، نگاهی به هم کردند گفتند: حالا برویم به امام حسین (ع) بپیوندیم این دو جوان آمدند به امام پیوستند و شهید شدند. بالاخره اثر دارد هدایت هدف اصلی است. در روایت داریم امام سجاد(ع) می گوید: پدرم امام حسین (ع) روز عاشورا بعضی ها را نمی کشت همین طور که می جنگید از کنار آنها رد می شد. سئوال شد چرا این طور با این ها برخورد مي کنید و از کنار بعضي ها رد می شوید. فرمود: در نسل این ها محبّ ما وجود دارد. در نسل این ها افرادی است که اهل هدایت است: هدف اصلی همین است؛ لذا می گوید: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِين» جنگ، طب جراحی اسلام است. اگر کار از کار گذشت آن وقت نوبت جنگ است؛ امام حسین (ع) هم خطبه خواندند، هم صحبت کردند، هم نامه نوشتند، هم به اطراف سفیر فرستادند، حتی با عمر سعد هم صحبت کردند فقط برای اینکه هدایت شوند.

4 ـ  دو بار امام با عمر سعد مذاکره داشته است یکی ششم محرم که یک طرف عمر سعد، پسرش حفص و غلامش و طرف دیگر اباعبدالله الحسین (ع) ، اباالفضل العباس (ع) و علی اکبر (ع) ؛ درمقابل هم نشستند. اباعبدالله به عمر سعد فرمود: . «وَيْلَكَ يَا ابْنَ سَعْدٍ أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ مَعَادُكَ أَ تُقَاتِلُنِي وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ ذَرْ (فرزند، نسل) هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعِي فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى» عمر سعد: «أَخَافُ أَنْ يُهْدَمَ دَارِي» امام حسین: (ع) «أَنَا أَبْنِيهَا لَكَ» عمر سعد: «أَخَافُ أَنْ تُؤْخَذَ ضَيْعَتِي» امام حسین (ع): «أَنَا أُخْلِفُ عَلَيْكَ خَيْراً مِنْهَا مِنْ مَالِي بِالْحِجَازِ» عمر سعد: «لِي عِيَالٌ وَ أَخَافُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ سَكَتَ وَ لَمْ يُجِبْهُ إِلَى شَيْ‏ءٍ» وقتی حضرت بلند شد که برود، فرمود (ع): «ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِكَ عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ لَا تَأْكُلَ مِنْ بُرِّ الْعِرَاقِ إِلَّا يَسِيراً» عمر سعد: «فِي الشَّعِيرِ كِفَايَةٌ عَنِ الْبُرِّ مُسْتَهْزِئاً بِذَلِكَ الْقَوْلِ[11]»

. «ذَبَحَکَ اللهُ عَلَی فِراشِکَ عَاجِلاً وَلَا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِک ان شاء الله» بعد وقتی می رفت امام به اصحابش فرمود: او دارد می رود ولی می بینم یک روزی سرش بالای نیزه است و بچه های کوفه سنگ بارانش مي کنند و با ذلت مي میرد. همین هم شد، چند سال بعد بساط عمر سعد برچیده شد. عصر عاشورای سال 66 هجری ابراهیم بن مالک اشتر نشست روی سینة ابن زیاد و سرش را از بدنش جدا کرد؛ یعنی عصر عاشورای 5 سال بعد و صبح یازدهم هم سرش بالای نیزه وارد کوفه شد. وقتی در مجلس مختار سر ابن زیاد بالای نی بود، مختار به او نگاه کرد کفشش را برداشت و به طرف این سر خبیث پرتاب کرد. آنها بعد از این حادثه چند سال توانستند دوام بیاورند؟ چند سال توانستند حکومت کنند؟ یک مار کوچکی دور گردن ابن زیاد پیچیده بود دائم لب و دندانش را می گزید، داخل دهانش می شد و بیرون می آمد. کسی آنجا بود، گفت: این مزد چوب هایی است که به لب و دندان اباعبدالله (ع) زده است. ظلم در همین دنیا خودش را نشان می دهد. پیامبر (ع) فرمودند: « ثَلَاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَةِ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ كُفْرُ الْإِحْسَان[12]»‏ پس یکی از درس های مهم کربلا درس هدایت است، درس ارشاد است. اولین حرف رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص) و اهل بیت (ع) هدایت جامعه است.امام حسین جملة خیلی زیبایی دارد، که امام صادق (ع) در حدیثی به آن اشاره می کنند. ایشان می فرمایند: شخصی به امام حسین نامه ای نوشت، گفت: «یَابْنَ رَسُولَ اللهَ، عِظْنِی بِحَرفَیَن» برایش نوشت: « مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَر[13]» هر كه امرى را با نافرمانى خدا بجويد آنچه اميد دارد زودتر از دستش برود، و از آنچه ميگريزد زودتر بسرش آيد. عمر سعد خواست از راه گناه به ری برسد، نرسید.

نشانه های هدایت

در اینجا یک سؤال مطرح کنم: نشانه های هدایت چیست؟ چگونه انسان مي تواند در مسیر هدایت قرار بگیرد؟ چهار علامت و نشانه برای هدایت.

 1 ـ ایمان به خدا، قرآن می فرماید اولین نشانة هدایت، ایمان به خداست «إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا[14]» خدا هدایت می کند کسی را که ابتدا رابطه اش را با او خوب کند.

2 ـ انابه و توبه، قرآن کریم می فرماید اگر کسی در زندگی اش توبه و بازگشت باشد «إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَاب[15]» انابه معنایش این است، هر جا دیدی داری اشتباه می روی توجیه نکن برگرد.حرّ صبح عاشورا احساس کرد راه را اشتباه رفته است. پسرش می گوید: پدرم آمد و مرا نصیحت کرد و گفت: پسرم«یا بُنَی کراماتُ الدّنیا زائله و النّاسُ من الدنیا راحِلَهٌ» پسرم، دنیا زوال پذیر است کراماتش، زرق و برق اش تمام شدنی است. بیا پیش امام حسین (ع) برویم «نَلحقُ بالحُسین (ع) لِاَنّا نُفوزُ بالسّعاده» پسر فاطمه (ع) کربلا آمده، شاید اهل سعادت باشیم. خودش و پسرش خدمت اباعبدالله آمدند. امام شخصی را دنبال عبیدالله بن حرّ جعفی فرستاد، او نیامد. بعد از قضیة عاشورا پشیمان شد، متوجه شد چه جنایتی آفریده است، چه انسان هایی را کشتند! رو به خودش کرد و گفت: ای عبیدالله، پسر فاطمه را یاری نکردی تا زنده ای تأسف بخور. دیگر برای بازگشت دیر شده بود. بعضی وقت ها بازگشت سنگین و مشکل است. پس دومین علامت هدایت و انابه توبه است.

3 ـ سعی و تلاش، قرآن می فرماید: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم[16]» این یعنی تلاش، انسان تا تلاش نکند به جایی نمی رسد. در روایات داریم: دعا کنندة بی عمل مثل تیرانداز بی تیر است. هر اندازه تیرانداز ماهر باشد وقتی تیر نباشد کاری نمی تواند بکند. شما تصمیم بگیر، همیشه با وضو باشی ، هر روز  قل هو الله را از روی قرآن بخوانی، هر صبح یک آیه از قرآن بخوانی اینها در زندگی انسان نورانیت ایجاد مي کند. انس با قرآن، انس با دعا داشته باشید. اشکال ما این است که انس ما با این ها کم است. چه خوب است انسان تمرین دائم الوضو بودن را بکند آن عالم بزرگ اخلاق نصیحت می کند. می گوید: سعی کنید دائم با وضو باشید. هر زمانی که دستتان به قرآن خورد وضو دارید، نماز جماعت بود شرکت کنید. مسجدی بود حضور پیدا کنید.می توانید دعاکنید، قرآن تلاوت کنید. پیامبر (ص) فرمود: أفّضّلُ الْعَمَلِ أدْوَمُهُ وان قَلَّ[17]» بهترین عمل آن است که کم و مستمر باشد؛ اگر انسان چهل روز روی یک صفت مثبت تمرین کند؛ روی نماز اول وقت صبح، روی دائم الوضو بودن، روی نماز جماعت، برای او ملکه می شود. پس سومین راه هدایت، تلاش است.

4 ـ توسل به اهل بیت، چهارمین راه توسل به اهل بیت است. در زیارت جامعه کبیره مي خوانیم: «وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَار[18]» شما منشأ هدایتید؛ پس توسل و ارتباط با اهل بیت هم یک راه هدایت است. قرآن می فرماید: به هدایت آن کسانی اقتدا کنید که آنها هدایت یافته هستند. این نیز یک راه کسب هدایت، که توسل و ارتباط با اهل بیت و حضور در مجلس اهل بیت است. پس یکی از درس های مهم عاشورا درس هدایت است.



[1] ـ ابراهیم، 37.

[2] ـ البقره، 158.

[3] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر ، تهران، اسلاميه‏، ج45، ص 27.

[4] ـ شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، بيروت، اعلمى‏،1400 ق‏، ص 136.

[5] ـ احمدى ميانجى، على‏، مكاتيب الأئمة (ع)، ‏قم‏، دار الحديث‏، 1426 ق‏، ج3، ص132.

[6] ـ  بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ،‏ قم‏، مؤسسة المعارف الإسلامية، 1413 ق‏، ج4، ص 51.

[7] ـ النبأ، 1و2.

[8] ـ جعفر وجدانى‏، سعدى و محمودى‏‏، تهران، سعدى و محمودى‏، چ: اول‏، 903.

[9] ـ سعدى و محمودى‏، ص 903.

[10] ـ نظر علي طالقاني، كاشف الاسرار، ‏تهران‏، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373 ش، ج2، ص76.‏

[11] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص 388.

[12] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص 373.

[13] ـ شيخ كلينى، الكافي‏،‏ تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج2، ص373.

[14] ـ الحج، 54.

[15] ـ الرعد، 27.

[16] ـ العنکبوت، 69.

[17] ـ ابو القاسم پاينده، نهج الفصاحة، تهران، دنياى دانش، 1382 ش، ص232.‏

[18] ـ  شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه، قم‏، جامعه مدرسين‏، ج2، ص615.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ساعت ۱۰:۳ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

گوهر های ناب

  علامت سوء ظن به خدا
«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً[1]»
فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا في‏ دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ[2]»
 امام رضا (ع) از پدرانش و آنها از رسول خدا (ص): «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّن[3]» «وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِيرٍ مِنْ رَجَائِهِ بِاللَّهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اغْتِيَابِهِ لِلْمُؤْمِنِين[4]»‏
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَانٍ.[5]» امام صادق (ع) از رسول (ص) نقل می کند: «إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَة[6]»
 اصبغ ابن نباته از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کند: «الْفِتَنُ ثَلَاثٌ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّيْطَانِ وَ حُبُّ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُوَ سَهْمُ الشَّيْطَانِ فَمَنْ أَحَبَّ النِّسَاءَ لَمْ يَنْتَفِعْ بِعَيْشِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَحَبَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ فَهُوَ عَبْدُ الدُّنْيَا[7]» الحديث المنقول عنه من الموافق و المخالف: «من أراد أن يرى آدم في علمه، و نوحا في طاعته، و إبراهيم في حلمه، و موسى في قومه، و عيسى في صفوته فلينظر إلى عليّ بن أبي طالب[8]».
 «لَا يُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْن[9]‏»
 وَ قَالَ ع «لَا يُلْسَعُ الْعَاقِلُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْن[10]»
 قال رسول الله (ص):«يا ابن أم سليم لا تغفل عن قراءة القرآن صباحا و مساء فإن القرآن يحيي القلب الميت و ينهى عن الفحشاء و المنكر[11]»
امام صادق (ع): «مَا زَالَ الزُّبَيْرُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى أَدْرَكَ فَرْخُهُ فَنَهَاهُ عَنْ رَأْيِه‏[12]»
 درجنگ جمل على (ع)بيرون آمد و زبير را فرا خواند. زبير آمد و ايستاد. على بدو گفت: «چه چيز تو را به اينجا آورد؟» زبير گفت: «تو را شايسته اين كار نمى‏بينم.» على گفت: آيا به خاطر دارى سخن پيامبر را كه گفت: «پسر عمويت با تو جنگ خواهد كرد و او در حق تو ستمكار خواهد بود.» زبير منصرف شد و رفت. ولى پسرش عبد الله زبير نزد او رفت و وى را به جنگ وادار كرد و نگاه داشت تا اينكه بازگرديد و در صف ايستاد. سپس على رفت تا به طلحه رسيد. بدو گفت: «همسر پيامبر خدا را آوردى و همسر خود را در خانه نهادى![13]»
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِذَا جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَادٍ  وَ صِلُّ وَادٍ لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا لَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ وَ كَانَ إِنْ غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ  أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ[14]»
سنت الاهی درباره هدایت انسان
«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ[15]»
امام صادق(ع) می فرماید«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُورٍ فَأَضَاءَ لَهَا سَمْعُهُ وَ قَلْبُهُ حَتَّى يَكُونَ أَحْرَصَ عَلَى مَا فِي أَيْدِيكُمْ مِنْكُمْ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ فَأَظْلَمَ لَهَا سَمْعُهُ وَ قَلْبُه‏[16]»
 امام صادق(ع) می فرماید:«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُورٍ وَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ شَيْطَاناً يُضِلُّهُ[17]» امام صادق(ع) می فرماید: «إِنَّ الْقَلْبَ لَيَتَجَلْجَلُ فِي الْجَوْفِ يَطْلُبُ الْحَقَّ فَإِذَا أَصَابَهُ اطْمَأَنَّ وَ قَرَّ[18]»
امام صادق(ع) به پسر اشیم می فرماید: «ا تَدْرِي مَا الْحَرَجُ؟ قُلْتُ لَا فَقَالَ بِيَدِهِ وَ ضَمَّ أَصَابِعَهُ الشَّيْ‏ءُ الْمُصْمَتُ الَّذِي لَا يَخْرُجُ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَا يَدْخُلُ فِيهِ شَيْ‏ءٌ[19]»
  « وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ[20]»أبان بن تغلب از امام باقر(ع) نقل می کند این آیه: «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»:«نزلت فينا أهل البيت[21]»
امام باقر(ع): «هذه الآية لآل محمد (ص)، و لأشياعهم[22]»                                                            
دشمن قسم خورده
قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ، إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ[23]»
ناتوانی شیطان
«إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ[24]»
وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في‏ شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظٌ[25]» «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفا[26]»
«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ[27]»
نه تنها شیطان به انسان سلطه نداشته است بلکه مستکبرین عالم نیز بر انسانها مسلط نخواهد بود.
«وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِين[28]» 
حافظ:
 تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن     که خواجه خود روش بنده پروری داند     
انفاق در راه خدا
متقین به سمت مغفرت الاهی و بهشت به سرعت تمام در حال حرکت و مسابقه هستند
وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقين»
اوصاف متقیان ازمنظر قرآن کریم
«1 ـ الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ 2 ـ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ
امام صادق(ع):«مَا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً إِلَّا زَادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة[29]»
3 ـ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ[30]»
عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (ع) يَقُولُ: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنَا[31]»
«مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فى سَبيلِ‏اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ[32]»
«وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ[33] »
 «و مثَل كسانى كه اموال خويش را براى طلب رضاى خدا از روى يقين و اعتقاد انفاق مى‏كنند، مثَل بوستانى است بر تپه‏اى، كه بارانى تند، بر آن بارد و دو چندان ميوه دهد، و اگر نه بارانى تند كه نرم بارانى بر آن بارد. خدا به كارهاى شما بيناست.[34] »
«وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تُنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّه‏[35]» انفاق به فقراء غضب خدا را خاموش می کند
امام صادق(ع): «لَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ حُلْوٍأَوْ فَضْلِ طَعَامٍ تَصْرِفُهُ فِي بُطُونٍ خَالِيَةٍ  تُسَكِّنُ بِهَا غَضَبَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى[36]»
مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ می گوید:
«خَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي لَيْلَةٍ قَدْ رَشَّتِ السَّمَاءُ وَ هُوَ يُرِيدُ ظُلَّةَ بَنِي سَاعِدَةَ فَاتَّبَعْتُهُ فَإِذَا هُوَ قَدْ سَقَطَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ فَقَالَ بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ رُدَّ عَلَيْنَا قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ أَنْتَ مُعَلًّى قُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ لِي الْتَمِسْ بِيَدِكَ فَمَا وَجَدْتَ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَادْفَعْهُ إِلَيَّ قَالَ فَإِذَا بِخُبْزٍ مُنْتَشِرٍ فَجَعَلْتُ أَدْفَعُ إِلَيْهِ مَا وَجَدْتُ فَإِذَا أَنَا بِجِرَابٍ مِنْ خُبْزٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَحْمِلُهُ عَنْكَ فَقَالَ لَا أَنَا أَوْلَى بِهِ مِنْكَ وَ لَكِنِ امْضِ مَعِي قَالَ فَأَتَيْنَا ظُلَّةَ بَنِي سَاعِدَةَ فَإِذَا نَحْنُ بِقَوْمٍ نِيَامٍ فَجَعَلَ يَدُسُّ الرَّغِيفَ وَ الرَّغِيفَيْنِ تَحْتَ ثَوْبِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَعْرِفُ هَؤُلَاءِ الْحَقَّ فَقَالَ لَوْ عَرَفُوا لَوَاسَيْنَاهُمْ بِالدُّقَّةِ وَ الدُّقَّةُ هِيَ الْمِلْحُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ شَيْئاً إِلَّا وَ لَهُ خَازِنٌ يَخْزُنُهُ إِلَّا الصَّدَقَةَ فَإِنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَلِيهِمَا بِنَفْسِهِ وَ كَانَ أَبِي إِذَا تَصَدَّقَ بِشَيْ‏ءٍ وَضَعَهُ فِي يَدِ السَّائِلِ ثُمَّ ارْتَدَّهُ مِنْهُ وَ قَبَّلَهُ وَ شَمَّهُ ثُمَّ رَدَّهُ فِي يَدِ السَّائِلِ وَ ذَلِكَ أَنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِي يَدِ السَّائِلِ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُنَاوِلَ مَا وَلَاهَا اللَّهُ تَعَالَى إِنَّ صَدَقَةَ اللَّيْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَمْحَقُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ وَ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ وَ صَدَقَةَ النَّهَارِ تُثْمِرُ الْمَالَ وَ تَزِيدُ فِي الْعُمُرِ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع لَمَّا مَرَّ عَلَى الْبَحْرِ أَلْقَى بِقُرْصٍ مِنْ قُوتِهِ فِي الْمَاءِ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْحَوَارِيِّينَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ لِمَ فَعَلْتَ هَذَا هُوَ مِنْ قُوتِكَ قَالَ فَعَلْتُ هَذَا لِتَأْكُلَهُ دَابَّةٌ مِنْ دَوَابِّ الْمَاءِ وَ ثَوَابُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْعَظِيم[37]‏»
امام باقر(ع): «مَا مِنْ عَبْدٍ يَمْتَنِعُ مِنْ مَعُونَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ وَ السَّعْيِ لَهُ فِي حَاجَتِهِ قُضِيَتْ أَوْ لَمْ تُقْضَ إِلَّا ابْتُلِيَ بِالسَّعْيِ فِي حَاجَةِ مَنْ يَأْثَمُ عَلَيْهِ وَ لَا يُؤْجَرُ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يَبْخَلُ بِنَفَقَةٍ يُنْفِقُهَا فِيمَا يُرْضِي اللَّهُ إِلَّا ابْتُلِيَ بِأَنْ يُنْفِقَ أَضْعَافَهَا فِيمَا أَسْخَطَ اللَّه[38]»‏
 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُمَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِن غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْ‏ءٌ[39]» 
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «قِوَامُ الدِّينِ بِأَرْبَعَةٍ بِعَالِمٍ نَاطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لَهُ وَ بِغَنِيٍّ لَا يَبْخَلُ بِفَضْلِهِ عَلَى أَهْلِ دِينِ اللَّهِ وَ بِفَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ بِجَاهِلٍ لَا يَتَكَبَّرُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِذَا اكْتَتَمَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ بَخِلَ الْغَنِيُّ وَ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ اسْتَكْبَرَ الْجَاهِلُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ رَجَعَتِ الدُّنْيَا عَلَى تُرَاثِهَا قَهْقَرَى وَ لَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ الْمَسَاجِدِ وَ أَجْسَادُ قَوْمٍ مُخْتَلِفَةٍ قِيلَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ الْعَيْشُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ فَقَالَ خَالِطُوهُمْ بِالْبَرَّانِيَّةِ يَعْنِي فِي الظَّاهِرِ وَ خَالِفُوهُمْ فِي الْبَاطِنِ لِلْمَرْءِ مَا اكْتَسَبَ وَ هُوَ مَعَ مَنْ أَحَبَّ وَ انْتَظِرُوا مَعَ ذَلِكَ الْفَرَجَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى‏[40]»
ابی بصیر از امام صادق(ع)و او از رَسُولُ اللَّهِ(ص)نقل می کند :
 «لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لَهُ فِي مَالِهِ وَ بَدَنِهِ نَصِيبٌ[41] »
خداوند بلند مرتبه به موسی بن عمران چنین وحی کرد: «ای موسى! شش چیز را در شش محل پنهان کرده‌ام؛ ولی مردم در جای دیگر دنبال آن می‌گردند؛ ولی هرگز [آنها را در آنجا] نخواهند یافت: 
إنّی وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا، اِنّی وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَع، إنّی‌وَضَعْتُ الْعِزَّه فِی قِیَامِ اللَّیْلِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی اَبْوَابِ السَّلَاطِینَ، إِنّی وَضَعْتُ الرَّفْعَه وَالدَّرَجَه فِی التَّوَاضُعِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی التَّکَبُّرِ، إنّی وَضَعْتُ اِجَابَه الدُّعَاءِ‌فِی لُقْمَه الْحَلَالِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی الْقِیلِ وَ الْقَالِ، إنّی وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَه وَالنَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی کَثْرَه الْمَعْرُوضِ وَلَمْ یَجِدُوهُ اَبَدا[42]ً»
یاد قیامت
برهان قرآن کریم بر وقوع قیامت
اساس اين برهان دو چيز است:
1 ـ عموميت ملك خداى تعالى است نسبت به تمامى موجودات، و به تمامى جهات آنها، به طورى كه مى‏تواند هر جور تصرفى در هر يك از آنها بكند« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبير[43]»
كلمه «خبير» يكى از اسماء حسناى خدا است، كه به معناى اطلاع داشتن از جزئيات امور است؛ خبير خصوصى‏تر از عليم است، چون عليم در جزئيات و كليات هر دو به كار مى‏رود، ولى خبير تنها در جزئيات به كار مى‏رود[44].
2 ـ كمال علم خدا به اشياء از جميع جهات است، و علمش آميخته با جهل نيست، و دستخوش زوال نمى‏شود.«يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ الرَّحيمُ الْغَفُو[45]»
یکی از عقبه های (گردنه) قیامت بسیار خطرناک است که حتی جای تکلم و سؤال نیست مگراینکه خدای متعال اجازه دهد. «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابا[46]»
از امام صادق (ع) معنای این آیه سوال شد، درجواب فرمود: نحن و الله المأذونون لهم يوم القيامة و القائلون صوابا، قال: جعلت فداك ما تقولون؟ قال:نمجد ربنا و نصلي على نبينا و نشفع لشيعتنا فلا يردنا ربنا[47]»
و در آنجای سؤال هم نیست «فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَان[48]» علتش این است که جای انکار نیست، زیرا مجرمین از چهره شناخته می شود: «يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصي‏ وَ الْأَقْدام[49]»
کافرین منکر قیامت می گوید: «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ» علت عمده انكار قیامت ازنظر اینها این بوده كه فكر كرده‏اند بدنهاى مردگان متلاشی و پودر گردیده و با هم مخلوط گشته لذا، امكان باز گشت وجود ندارد، ای پیامبر (ص) در جوابش بگو: «قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ[50]» علت وقوع قیامت قدرت و علم خدای متعال هست که می تواند همه ذرات را جمع آوری کند. دلیل دیگر برای وقوع قیامت، دادن پاداش به صالحان است: لِيَجْزِيَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريم[51]»   
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ، بَلى‏ قادِرينَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ[52]» «بنان» در لغت هم به معنى «انگشتان» آمده، و هم به معنى «سر انگشتان» و در هر دو صورت اشاره به اين نكته است كه نه تنها خداوند استخوانها را جمع‏آورى مى‏كند، بلكه استخوانهاى كوچك و ظريف و دقيق انگشتان را همه در سر جاى خود قرار مى‏دهد، و از آن بالاتر خداوند حتى سر انگشتان او را به طور موزون به صورت نخست باز مى‏گرداند.
اين تعبير مى‏تواند اشاره لطيفى به خطوط سر انگشت انسانها باشد كه مى‏گويند كمتر انسانى در روى زمين پيدا مى‏شود كه خطوط سر انگشت او با ديگرى يكسان باشد.
در آيه بعد به يكى از علل حقيقى و اصلی انكار معاد درگذشته، حال و آینده اشاره می کند، مى‏فرمايد: «بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ» معنای آیه این است: «أنه لا يحسب أن لن نجمع عظامه بل يريد أن يكذب بالبعث ليفجر مدى عمره إذ لا موجب للإيمان و التقوى لو لم يكن هناك بعث للحساب و الجزاء[53]»
آنها مى‏خواهند از طريق انكار معاد، زمینه را براى هوسرانى و گناه آماده نمايند، زیرا که ايمان به معاد و رستاخيز انسان را از گناه و معصیت باز می دارد.
 کارهای مفید برای پس از مرگ
بسیاری می‌پرسند بعداز مرگ ما چه کارهایی انجام گیرد، مفید است. در حدیث ذیل به شش مورد اشاره شده است که بعد از مرگ انسان بسیار مفید است و درآمد آن، مرتّب به حساب جاری انسان واریز می‌شود:
امام صادق(ع) فرمود: «سِتُّ خِصَالٍ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یُقْرَأُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یُجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ۱۹
مؤمن از شش [عمل و] خصلت، بعد از مرگش سود می‌برد: ۱٫ فرزند صالح که برای او اسغفار
کند؛ ۲٫ قرآنی که از طرف او خوانده می‌شود؛ ۳٫ چاهی را که حفر کرده است؛
۴٫ و درختی را که کاشته است و مردم از آن و میوة آن استفاده می‌برند5.
[وقف کردن] و صدقه قرار دادن آبی که جاری ساخته است؛ ۶٫ سنّت نیکویی که
[پایه‌گذاری کرده است و] مردم بدان پس از او عمل می‌کنند.
 حدیث فوق می‌رساند که با وجود خصلتهای مذکور، دفتر اعمال انسان پس از
مرگ مفتوح است و صدقات جاریه فوق هر روز به حساب اعمال او واریز می‌شود۲۰
ندای هر روز قبر
یاد قبر و قیامت و همین طور مرگ و حساب، در فاصله گرفتن انسان از دنیا
و سازندگی روح انسان، نقش مهمّی دارد؛ از این گذشته، عامل تعیین‌کننده‌ای
است برای آمادگی مرگ و قیامت که در روایات از آن به «استعداد للموت» یاد
شده است؛ به ویژه اگر نیازهای آن عالم بیان شود.
 پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَلْقَبْرُ یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ بِخَمْسِ کَلِمَاتٍ، اَنَا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلُوا اِلَیَّ اَنِیساً، وَ أَنَا بَیْتُ الظَّلَمَه فَاحْمِلُوا اِلَیَّ سِرَاجاً اَنَا بَیْتُ التُّرَابِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ فِرَاشاً، اَنَا بَیْتَ الْفَقْرِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ کَنْزاً، وَ اَنَا بَیْتُ الْحَیَّاتِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ تَرْیَاقاً، وَ اَمَّا الْاَنِیسُ فَتِلَاوَه الْقُرْآنِ، اَمَّا السِّرَاجُ فَصَلَوه اللَّیْلِ وَ اَمَّا الْفِرَاشُ فَعَمَلُ الصَّالِحِ وَ اَمَّا الْکَنْزُ فَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَ اَمَّا التَّرْیَاقُ فَالصَّدَقَه؛[۲۶] زهد علی(ع)
­اميرالمؤمنين(ع):أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ‏مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا كَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ وَ لَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاكِمُ وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَاالْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ
         وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ            وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدّ
درد تو اين بس كه شب سير بخوابى و گرداگردت جگرهايى بود در آرزوى پوست بزغاله
أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ[54]»
آگاه باش كه هر پيروى را پيشوايى است كه پى وى را پويد، و از نور دانش او روشنى جويد. بدان كه پيشواى شما بسنده كرده است از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان را خوردنى خويش نموده. بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد. ليكن مرا يارى كنيد به پارسايى و- در پارسايى- كوشيدن و پاكدامنى و درستى ورزيدن. كه به خدا از دنياى شما زرى نيندوختم، و از غنيمتهاى آن ذخيرت ننمودم، و بر جامه كهنه‏ام كهنه‏اى نيفزودم. آرى از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده فدك در دست ما بود. مردمى بر آن بخل ورزيدند و مردمى سخاوتمندانه از آن ديده پوشيدند. و بهترين داور پروردگار است، و مرا با فدك و جز فدك چه كار است؟
حالى كه فردا جايگاه آدمى گورست كه نشانه‏هايش در تاريكى آن از ميان مى‏رود، و خبرهايش نهان مى‏گردد، در گودالى كه اگر گشادگى آن بيفزايد، و دستهاى گوركن فراخش نمايد، سنگ و كلوخ آن را بيفشارد، و خاك انباشته رخنه‏هايش را به هم آرد، و من نفس خود را با پرهيزگارى مى‏پرورانم تا در روزى كه پر بيم‏ترين روزهاست در امان آمدن تواند، و بر كرانه‏هاى لغزشگاه پايدار ماند. و اگر خواستمى دانستمى چگونه عسل پالوده و مغز گندم، و بافته ابريشم را به كار برم. ليكن هرگز هواى من بر من چيره نخواهد گرديد، و حرص مرا به گزيدن خوراكها نخواهد كشيد. چه بود كه در حجاز يا يمامه كسى حسرت گرده نانى برد، يا هرگز شكمى سير نخورد، و من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى باشد از گرسنگى به پشت دوخته، و جگرهايى سوخته.
آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند، و در ناخوشايندهاى روزگار شريك آنان نباشم؟ يا در سختى زندگى نمونه‏اى برايشان نشوم؟ مرا نيافريده‏اند، تا خوردنيهاى گوارا سرگرمم سازد.
سويدبن غفله مي گويدخدمت اَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع رفتم بعدازاين كه مردم به اوبيعت كرده بودند؛ ديدم كه بريك حصيركوچك نشسته ودرخانه اوغيرازآن حصيرچيزي ديگري نبود، عرض كردم يا علي (ع)بیت المال دردست شما است و درخانه شما چيزي كه خانه به اونيازدارد،نمي بينم؛درجوابم فرمود:
«يَا ابْنَ‏غَفَلَةَ إِنَّ اللَّبِيبَ لَا يَتَأَثَّثُ  فِي دَارِ النُّقْلَةِ وَ لَنَا دَارُ أَمْنٍ قَدْ نَقَلْنَا إِلَيْهَا خَيْرَ مَتَاعِنَا وَ إِنَّا عَنْ قَلِيلٍ إِلَيْهَا صَائِرُونَ َ وَ كَانَ (ع) إِذَا أَرَادَ أَنْ يَكْتَسِيَ دَخَلَ السُّوقَ فَيَشْتَرِي الثَّوْبَيْنِ فَيُخَيِّرُ قَنْبَراً أَجْوَدَهُمَا وَ يَلْبَسُ الْآخَرَ[55]»‏
ظلم
ابی حمزه ی از امام باقر(ع)نقل می کند: «لَمَّا حَضَرَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) الْوَفَاةُ ضَمَّنِي إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ يَا بُنَيَّ أُوصِيكَ بِمَا أَوْصَانِي بِهِ أَبِي(ع) حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ قَالَ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّه[56]»‏
 رَسُولُ اللَّهِ(ص):«اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُمَاتُ يَوْمِ الْقِيَامَة[57]»
علی(ع): «الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الرَّاضِي بِهِ وَ الْمُعِينُ عَلَيْهِ شُرَكَاءُ ثَلَاثَة[58]»
غیبت
امام صادق(ع):«قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع إِنَّ فُلَاناً يَنْسُبُكَ إِلَى أَنَّكَ ضَالٌّ مُبْتَدِعٌ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع مَا رَعَيْتَ حَقَّ مُجَالَسَةِ الرَّجُلِ حَيْثُ نَقَلْتَ إِلَيْنَا حَدِيثَهُ وَ لَا أَدَّيْتَ حَقِّي حَيْثُ أَبْلَغْتَنِي عَنْ أَخِي مَا لَسْتُ أَعْلَمُهُ إِنَّ الْمَوْتَ يَعُمُّنَا وَ الْبَعْثَ مَحْشَرُنَا وَ الْقِيَامَةَ مَوْعِدُنَا وَ اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَنَا إِيَّاكَ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ وَ اعْلَمْ أَنَّ مَنْ أَكْثَرَ عُيُوبَ النَّاسِ شَهِدَ عَلَيْهِ الْإِكْثَارُ أَنَّهُ إِنَّمَا يَطْلُبُهَا بِقَدْرِ مَا فِيه[59]»‏
    واقعه ی غدیر
انس بن مالك گويد سوگند به وحدانيت خدا شنيدم از پيغمبر(ص)فرمود:
«عنوان صحيفة المؤمن حبّ على بن أبي طالب (ع)[1]»،
عنوان صحيفه مؤمن، دوستى على بن أبي طالب عليه السّلام است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيَادِ أُمَّتِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِيَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً[2]»
فاطمه ی زهرا (س): «فما جعل الله لأحد بعد غدير خم من حجة و لا عذر[3]»
 پيغمبر(ص)فرمود: «من سرّه أن يحيى حياتي و يموت مماتي و يسكن جنّة عدن غرسها ربّي، فليوال علياً من بعدي، و ليوال وليّه، و ليقتد بالأئمة من بعدي، فإنَّهم عترتي، خلقوا من طينتي، رُزقوا فهماً و علماً، و ويل للمكذّبين بفضلهم من أمّتي، القاطعين فيهم صلتي، لا أنالهم اللَّه شفاعتي[4]»
علامه امینی در «الغدیر» به شعری از یکی از شعرایی که به واقعه غدیر به همان نحوی که در باور شیعه است، اشاره می کند و این دشمن اهل بیت(ع) و امیرالمؤمنین(ع) کسی نیست جز عمروعاص. عمروعاص قصیده ای دارد به نام «جلجلیه» که از شاهکارهای ادبی عرب است. قضیه از این قرار است که وقتی معاویه عمروعاص را به فرمانداری مصر منصوب می کند از او خراج مصر را طلب می کند و با شانه خالی کردن عمروعاص از پرداخت مالیات، معاویه تهدید می کند که اگر خراج مصر را ندهی تو را عزل می کنم و عمروعاص در جواب معاویه این قصیده را می فرستد.
         معاوية الحال لا تجهل             و عن سبل الحقّ لا تعدل‏
        نسيت احتيالى فى جلّق             على اهلها يوم لبس الحلى؟
       وقد اقبلو ازمرا يهرعون                   مهاليع   كالبقر   الجفّل
  و قولي لهم: انّ فرض الصّلاة             بغير وجودك لم تقبل‏
   فولّوا و لم يعبأوا بالصّلاة             و رمت النفار الى القسطل‏
     و لمّا عصيت امام الهدى             و فى جيشه كلّ مستفحل‏
       ابا لبقر البكم اهل الشآم             لاهل التّقى و الحجى أبتلى؟
       فقلت: نعم، قم فانّى أرى             قتال المفضّل بالافضل‏
       فبى حاربوا سيّد الاوصيآء             بقولى: دم طلّ من نعثل‏
     و كدت لهم ان اقاموا الرّماح             عليها المصاحف فى القسطل‏
      و علّمتهم كشف سوآتهم             لردّ الغضنفرة المقبل‏
        فقام البغاة على حيدر             و كفّوا عن المشعل المصطلى‏
       نسيت محاورة الاشعرىّ             و نحن على دومة الجندل‏
      الين فيطمع فى جانبى             و سهمى قد خاض فى المقتل‏
      خلعت الخلافة من حيدر             كخلع النّعال من الارجل‏
      و البستها فيك بعد الاياس             كلبس الخواتيم بالانمل‏
     و رقيّتك المنبر المشمخرّ             بلا حدّ سيف و لا منصل‏
      و لو لم تكن انت من اهله             و ربّ المقام و لم تكمل‏
     و سيّرت جيش نفاق العراق             كسير الجنوب مع الشّمال‏
    و سيّرت ذكرك فى الخافقين             كسير الحمير مع المحمل‏
    و جهلك بي يابن آكلة ال             كبود لاعظم ما أبتلي‏
     فلو لا مؤازرتى لم تطع             و لو لا وجودى لم تقبل‏
    و لولاى كنت كمثل النّساء             تعاف الخروج من المنزل‏
     نصرناك من جهلنا يابن هند             على النّبأ الاعظم الافضل‏
     و حيث رفعناك فوق الرّؤس             نزلنا الى اسفل الاسفل‏
    و كم قد سمعنا من المصطفى             وصايا مخصّصة فى علىّ‏
    و فى يوم «خم» رقى منبرا             يبلغ و الرّكب لم يرحل‏
     و فى كفّه كفّه معلنا             ينادى بامر العزيز العليّ‏
    الست بكم منكم فى النّفوس      باولى؟ فقالوا: بلى فافعل‏
    فانحله امرة المؤمنين             من اللّه مستخلف المنحل‏
    و قال: فمن كنت مولى له             فهذا له اليوم نعم الولىّ‏
    فوال مواليه يا ذا لجلا             ل و عاد معادى اخ المرسل‏
    و لا تنقضوا العهد من عترتى             فقاطعهم بى لم يوصل‏
    فبخبخ شيخك لمّا رأى             عرى عقد حيدر لم تحلل‏
    فقال: وليّكم فاحفظوه             فمدخله فيكم مدخلى‏
     انّا و ما كان من فعلنا             لفى النّار فى الدّرك الاسفل‏
    وما دم عثمان منج لنا             من اللّه فى الموقف المخجل‏
    و انّ   عليا   غدا   خصمنا             و  يعتزّ  باللّه  و   المرسل‏
     يحا سبنا عن  امور  جرت             و نحن عن الحقّ فى معزل‏
     فما عذرنا يوم كشف الغطاء            لك الويل منه غدا ثمّ لى‏
    الا يابن  هند أبعت  الجنان              بعهد عهدت و لم توف لى‏
    و اخسرت اخراك كيما تنال            يسير الحطام  من  الاجزل‏
    و اصبحت بالنّاس حتّى استقام         لك الملك من ملك محول‏
    و كنت كمقتنص فى الشّراك           تذود  الظّماء  عن  المنهل‏
    كانّك  انسيت   ليل   الهرير            بصفين مع  هولها  المهول‏
    و قدبت تذرق ذرق النّعام              حذارا   من   البطل  المقبل‏
    و حين ازاح  جيوش الضّلا             ل و افاك  كالاسد المبسل‏
    و قد ضاق منك عليك­الخناق         و صار بك الرّحب كالفلفل‏
    و قولك: يا عمرو! اين المفرّ          من الفارس القسور المسبل؟
    عسى  حيلة  منك  عن ثنيه           فان   فؤادى   فى  عسعل‏
    و شاطرتنى كلّ  ما   يستقيم          من الملك دهرك  لم يكمل‏
     فقمت على عجلتى  رافعا             و اكشف عن سوأتى أذيلى‏
    فستّر  عن  وجهه  و انثنى             حياء و روعك لم يعقل‏
    و انت  لخوفك  من بأسه             هناك ملئت من  الافكل‏
    و لمّا ملكت حماة  الانام             و نالت عصاك يد الاوّل‏
     منحت لغيرى وزن الجبال             و لم تعطنى زنة الخردل‏
    و انحلت مصرا لعبد الملك          و انت عن الغىّ لم تعدل‏
    و ان كنت تطمع فيها فقد            تخلّى القطا من يد الاجدل‏
    و ان لم تسامح الى ردّها             فانّي لحوبكم مصطلى‏
     بخيل جياد و شمّ الانوف            و بالمرهفات و بالذّبّل‏
     و اكشف عنك حجاب الغرور      و ايقظ  نائمة  الاثكل‏
     فانّك من امرة المؤمنين             و دعوى الخلافة فى معزل‏
    و  مالك  فيها  و لا  ذرّة             و لا   لجدودك  بالاوّل‏
     فان كان بينكما نسبة                فاين الحسام من المنجل‏
    و اين الحصا من نجوم السّماء       و اين معاوية من على؟
     فان كنت فيها بلغت المنى             ففى عنقى علق الجلجل[5] جلجل صدای زنگ شتر را می گویند و عمروعاص در آخر قصیده خطاب به معاویه می گوید نگذار این شتر گردنش تکان بخورد و صدای جلجل بلند شود که آبروی تو می رود. این قصیده دقیقا به مر غدیر و خلافت و ولایت امیرالمؤمین(ع) بر اساس همان اعتقاد شیعه اشاره می شود. حتی بزرگان مذاهب اهل سنت مثل شافعی شعرهایی در مورد امیرالمؤمنین(ع) دارد که اگر کسی نداند فکر می کند سید رضی آن را سروده است آنجا که می گوید: "لَو اَنَّ المُرتَضَی اَبدَی مَحَلَّهُ لَصَارَ النَّاسُ طُرّاً سُجّداً لَهُ وَ مَاتَ الشَّافِعِی وَ لَیسَ یَدْرِی عَلِیٌّ رَبُّهُ اَمْ رَبُّهُ الله" یعنی « اگر علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید پروردگار او علی است یا خدا.» شافعی در این شعر آنقدر غلو می کند که به حضرت علی(ع) مقام ربوبیت می دهد.
                         الشَّافِعِی:
كفى في  فضل  مولانا  عليّ          وقوع  الشكّ   فيه  أنّه  الله
و مات الشافعيّ و ليس يدري        عليّ    ربّه   أم   ربّه    الله
أنا عبد لفتى أنزل فيه هل أتى       إلى متى أكتمه أكتمه إلى متى
قوم أتى في مدحهم هل أتى      ما شكّ  في ذلك  إلّا  ملحد[6]ا
 
[1] ـ حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد، تفسير اثنا عشرى‏، تهران‏، انتشارات ميقات‏،1363 ش‏،ج10،ص92.
[2] ـ شيخ صدوق ،أمالي الصدوق‏،بيروت‏، اعلمى‏،1400 ق،ص125.‏
[3] ـ محمد بن جریر طبری،دلائل الامامه ، قم ، دارالزخائر للمطبوعات،ص38.
[4] ـ سيد مرتضى فيروز آبادى‏، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران‏، اسلاميه‏،1392 ق‏،ج1ص170.
[5] ـ علامه امینی ،الغدیر، تهران ،بنیاد بعثت،ج3،ص203.
[6] ـ محمدجعفراسترآبادی،البراهن القاطعه،قم،مکتب الاعلام الاسلامی،1382ش،ج3،ص297.
 
[1] ـ الفتح / 6.
[2] ـ هود /65.
[3] ـ محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم‏،آل البيت‏، 1409ق، 12، ص47.
[4] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج67،ص394.
[5] ـ نورى، حسين بن محمد تقى‏، مستدرك الوسائل ‏، قم‏، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1408 ق،  ج‏11،ص376‏.
[6] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه‏، ج69، ص196.
[7] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص107.
[8] ـ كراجكى، محمد بن على‏، الرسالة العلويّة في فضل أمير المؤمنين عليه السلام على سائر البرية، قم‏، دليل ما، 1427 ق‏، ص12
[9] ـ شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏، ج4، 378.
[10] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج1، ص132.
[11] ـ عبد الحمید بن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی، 1404ق، ج10، ص22.
[12] ـ شيخ صدوق‏، الخصال، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1362 ش، ج2، ص157.‏
[13] ـ آفرينش و تاريخ، مطهر بن طاهر مقدسى، مترجم، محمد رضا شفيعى، تهران،1374ش‏،ج2،ص877.
[14] ـ علامه مجلسى‏،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج64،ص314.
[15] ـ الانعام / 125.
[16] ـ علامه مجلسى‏،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران،اسلاميه‏،ج65،ص210.
[17] ـ شيخ كلينى ،الكافي‏،تهران، اسلاميه‏،1362 ش‏،ج1،ص166.
[18] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج66،ص317.
[19] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج25،ص333.
[20] ـ العنکبوت/69.
[21] ـ حسكانى عبيد الله بن احمد ،شواهدالتنزل لقواعد التفضیل، تهران‏، سازمان چاپ وانتشارات ...‏،1411 ق،ج1،ص569.
[22] ـ بحرانى سيد هاشم‏،‏تهران‏، البرهان فی تفسیرالقرآن،بنياد بعثت،1416 ق‏،ج4،ص329.
[23] ـ ص، 82و83.
[24] ـ الحجر،42و43.
[25] ـ سبا/21.
[26] ـ النساء/ 76.
[27] ـ ابراهیم /22.
[28] ـ الصافات، 30.
[29] ـ محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم‏،آل البيت‏، 1409ق، 12، ص177.
[30]  ـ آل عمران /133و134.
[31] ـ شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، اعلمى‏، بيروت‏، 1400 ق‏، ص 289.
[32] ـ البقره/262.
[33] ـ همان/265.
[34] ـ عبد المحمد آيتى،ترجمه قرآن ، تهران‏،انتشارات سروش،1374 ش‏‏،ج1،ص45.
[35] ـ الحدید /10.
[36] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج72،ص362.
[37] ـ شيخ صدوق‏،ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏،قم‏، دار الرضى‏،1406 ق‏،ص143.
[38]  ـ ابن شعبه حرانى ،تحف العقول عن آل الرسول (ص)‏،قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏،ص295.
[39] ـ ابن شعبه حرانى ،تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم‏، جامعه مدرسين‏،1404 ق‏،ص243.
[40] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج1،ص179.
[41] ـ شيخ كلينى ،الكافي‏،تهران، اسلاميه‏،1362 ش‏،ج2،ص256.
[42] ـ على رضا صابرى يزدى ...،‏ الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى‏، قم‏، مركز چاپ و نشر ...،  1375 ش‏،ص751.

[43] ـ سبأ / 1.
[44] ـ موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏،دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى ...،1374، ج16،ص537.
[45] ـ سبأ / 2.
[46] ـ النبأ /38.
[47] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسیر نورالثقلین،  ‏قم‏، انتشارات اسماعيليان، 1415، ج5، 496.
[48] ـ الرحمان، 39.
[49] ـ الرحمان، 41.
[50] ـ سبأ / 3.
[51] ـ سبأ / 4.
[52] ـ القیامه/3و4.
[53] ـ ‏طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى ...، 1417 ق،ج20، ص105.‏

[54] ـ  نهج البلاغه ، ص417، نامه45.
[55] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص322.
[56] ـ الکافی، ج2، ص331.
[57] ـ الکافی،ج2،ص332.
[58] ـ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة،ج16،ص140.
[59] ـ الاحتجاج علی اهل اللجاج،ج2،ص315. Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۶ساعت ۱۹:۱۴ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

آثارگناهان

  آثارگناهان
رفتاری هایی که دراین دنیا دامنگیر انسان می شوند یا مکافات عمل هستند و یا برای امتحان، برای تعدادی پایه ترقی و تکامل است و برای گروهی تخفیف کیفر اخروی، درصورت اخیر لطفی است از طرف خداوند برای گناهکاران تا از مجازات اخروی آنها کاسته شود و ممکن است در این دنیا پاک گردند و به سرای باقی سفر کنند     .
1 ـ پشیمانی و حسرت دنیا وآخرت.
«وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا فيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ[1]»دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده است بيمناكند و مى‏گويند: واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است. آن گاه اعمال خود را در مقابل خود بيابند و پروردگار تو، به كسى ستم نمى‏كند. «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً  اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيبا  َمنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً[2]» طائر به معنای عمل انسان است: «عمله، فإنّه كالطائر يصعد إلى فوق فِي عُنُقِهِ كالطوق الملازم للإنسان وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً صحيفة عمله يَلْقاهُ مَنْشُوراً مفتوحا أمامه[3]» امام باقر(ع) در باره آیه ی(الزمناه طائره...)می فرماید: «خيره و شرّه معه، حيث كان لا يستطيع فراقه، حتّى يعطى كتابه يوم القيامة بما عمل[4]» «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميراً[5]» هنگامى كه بخواهيم شهر و ديارى را نابود كنيم به مترفين دستور اطاعت مى‏دهيم، ولى آنان سرپيچى مى‏كنند. اختصاص امر به مترفين با اين كه اطاعت بر همگان لازم است، براى اين است كه ساير مردم نوعا تابع سردمداران هستند. امر به رؤسا، امر به ساير مردم نيز هست. مُتْرَفِيها: صاحبان نعمت و ثروت كه اهل طغيان و سركشى باشند. «الترفه»: نعمت. فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ‏: عذاب ما بر آن مقرّر شد.
فَدَمَّرْناها: هلاك و نابود ساختيم[6].حضرت علی(ع) می فرماید:«فَالْهَوَى مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَانِ وَ الشَّهْوَةِ وَ الْعِصْيَانِ فَمَنْ بَغَى كَثُرَتْ غَوَائِلُهُ وَ تَخَلَّى مِنْهُ وَ نُصِرَ عَلَيْهِ وَ مَنِ اعْتَدَى لَمْ تُؤْمَنْ بَوَائِقُهُ وَ لَمْ يَسْلَمْ قَلْبُهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْدِلْ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ خَاضَ فِي الْحَسَرَاتِ وَ سَبَحَ فِيهَا وَ مَنْ عَصَى ضَلَّ عَمْداً بِلَا عُذْرٍ وَ لَا حُجَّةٍ[7]»  هوى نفس چهار شعبه دارد: تجاوز، عداوت، شهوت و معصيت، هر كس تجاوز كند گرفتاريهايش زياد مى‏گردد، مردم از او دورى مى‏كنند و او را يارى نخواهند كرد.هر كس دشمنى با مردم نمايد از آنان ايمن نخواهد بود و دلش هم سالم نخواهد ماند، و هر كس خود را از شهوات باز ندارد در حسرت‏ها فرو خواهد رفت، و در آن غرق خواهد شد، و هر كس خود را به عصيان آلوده كند از روى عمد و بدون عذر و برهان خود را در ضلالت و گمراهى افكنده است.
2 ـ باعث غم و اندوه زیاد می شود.
علی(ع): «وَ كَمْ مِنْ شَهْوَةِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلًا[8]»امام صادق(ع): «وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُورِثُ النَّدَمَ الْقَتْل[9]». یاری نکردن امام حسین(ع)موجب اندوه شدید شد، روز ی علی(ع)به یکی از صحابه ی پیامبر(ص)(براء بن عازب)فرمود: «يَا بَرَاءُ يُقْتَلُ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ أَنْتَ حَيٌّ لَا تَنْصُرُهُ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع كَانَ الْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ يَقُولُ صَدَقَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ لَمْ أَنْصُرْهُ ثُمَّ يُظْهِرُ الْحَسْرَةَ عَلَى ذَلِكَ وَ النَّدَم[10]»‏
2 ـ  آثارسبک شمردن نماز
حضرت فاطمه (ع) از پدرش محمّد (ص) پرسيد: پدرم! سزاى مردان وزنانى كه نماز خود را سبك بشمارند چيست؟ پیامبر(ص)درجواب دخترش فرمود: هر مرد و زنى نماز خود را سبك بشمارد خداوند او را به پانزده خصلت دچار مى‏كند: شش خصلت در دنيا وسه خصلت هنگام مرگ و سه خصلت در قبر و سه خصلت در قيامت هنگامى كه از قبرخارج مى‏شود. امّا خصلت‏هائى كه در دنيا به او مى‏رسد:«1ـ يرفع اللَّه البركة من عمره. 2 ـ و يرفع اللَّه البركة من رزقه. 3 ـ و يمحو اللَّه (عزّ) سيماء الصّالحين من وجهه.4ـ و كلّ عمل يعمله لا يوجر عليه.  5 ـ و لا يرفع دعاؤه الى السّماء.6 ـ و ليس له حظّ في دعاء الصّالحين.
امّا خصلتهائى كه هنگام مرگ به او مى‏رسد:
1 ـ أنّه يموت ذليلا . 2ـ يموت جائعا .3 ـ يموت عطشانا فلو سقي من انهار الدّنيا لم يرو عطشه
امّا خصلتهائى كه در قبر به او مى‏رسد:1 ـ  يوكّل اللَّه به ملكا يزعجه في قبره.2 ـ يضيّق عليه قبره.3 ـ تكون الظّلمة في قبره.
امّا خصلتهائى كه روز قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر به او مى‏رسد:1 ـ أن يوكّل اللَّه به ملكا يسحبه على وجهه و الخلائق ينظرون إليه.2 ـ يحاسب حسابا شديدا . 3 ـ لا ينظر اللَّه إليه و لا يزكّيه و له عذاب أليم[11].»
امیرالمؤمنین(ع): «اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ[12]»
3 ـ سبب دشمنی با اهلبیت پیغمبر(ع)
«وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُوني‏ أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسادَ[13]»
فرعون گفت: بگذاريد موسى را بكشم و او خداى خود را به يارى طلبد. مى‏ترسم دينتان را ديگرگون كند يا در اين سرزمين فسادى برانگيزد. ازامام صادق(ع)سؤال شد که چه چیز سبب شد که فرعون موسی را نکشد با اینکه تصمیم برقتل او گرفته بود،فرمود: «مَنَعَتْهُ رِشْدَتُهُ وَ لَا يَقْتُلُ الْأَنْبِيَاءَ وَ أَوْلَادَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا أَوْلَادُ الزِّنَا[14]» حلال زاده بودن فرعون باعث شد که  موسی را نکشد. امام باقر(ع): «لَا يَقْتُلُ النَّبِيِّينَ وَ لَا أَوْلَادَهُمْ إِلَّا أَوْلَادُ الزِّنَا[15]» امام باقر(ع): «إِنَّ عَاقِرَ نَاقَةِ صَالِحٍ كَانَ أَزْرَقَ ابْنَ بَغِيٍّ وَ إِنَّ قَاتِلَ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ ابْنُ بَغِيٍّ وَ كَانَتْ مُرَادٌ تَقُولُ مَا نَعْرِفُ لَهُ فِينَا أَباً وَ لَا نَسَباً وَ إِنَّ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ ابْنُ بَغِيٍّ وَ إِنَّهُ لَمْ يَقْتُلِ الْأَنْبِيَاءَ وَ لَا أَوْلَادَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا أَوْلَادُ الْبَغَايَا[16]»
اَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): «مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى يَعْمَلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً انْكَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ مَنِ الْحَفَظَةُ الَّذِينَ مَعَهُ يَا رَبَّنَا هَذَا عَبْدُكَ قَدِ انْكَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَيُوحِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِي بِأَجْنِحَتِكُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا فَمَا يَدَعُ شَيْئاً مِنَ الْقَبِيحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى يَتَمَدَّحُ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِيحِ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبِّ هَذَا عَبْدُكَ مَا يَدَعُ شَيْئاً إِلَّا رَكِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْيِي مِمَّا يَصْنَعُ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَيْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَكُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِكَ أَخَذَ فِي بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَهْتِكُ اللَّهُ سِتْرَهُ فِي السَّمَاءِ وَ يَسْتُرُهُ فِي الْأَرْضِ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا عَبْدُكَ قَدْ بَقِيَ مَهْتُوكَ السِّتْرِ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَيْهِمْ لَوْ كَانَ لِي فِيهِ حَاجَةٌ مَا أَمَرْتُكُمْ أَنْ تَرْفَعُوا أَجْنِحَتَكُمْ عَنْهُ[17]» ابو الحسن(ع): «يا داود إنّ الحرام لا ينمي و إن نمى لا يبارك له فيه و ما أنفقه لم يؤجر عليه و ما خلّفه كان زاده إلى النّار[18]».
امام باقر(ع)فرمود: «كَانَ قَاتِلُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَلَدَ زِنًا وَ قَاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَلَدَ زِنًا وَ لَمْ تَحْمَرَّ السَّمَاءُ إِلَّا لَهُمَا[19]»
موسى بن جعفر(ع)از پدرانش وانها از رسول خدا(ص): «للمؤمن اثنان و سبعون سترا، فاذا أذنب ذنبا انهتك عنه ستر، فان تاب ردّه اللّه إليه و سبعة معه، و إن أبى إلّا قدما قدما في المعاصي تهتّك عنه أستاره، فان تاب ردّها اللّه إليه و مع كلّ ستر منها سبعة، فان أبى إلّا قدما قدما في المعاصي شكت الملائكة إلى ربّها فتهتّكت أستاره و بقى بلاستر، فأوحى اللّه تعالى إلى ملائكته أن استروا عبدي بأجنحتكم، فإنّ‏ بني آدم يغيّرون و لا يغيّرون و أنا اغيّر و لا اغيّر، فان أبى إلّا قدما قدما في المعاصي شكت الملائكة إلى ربّها و رفعت أجنحتها و قالت يا ربّ! إنّ عبدك هذا قد اقذرنا ممّا يأتي من الفواحش ما ظهر منها و ما بطن، قال: فيقول اللّه تعالى لهم: كفّوا عنه أجنحتكم فلو عمل الخطيئة في سواد اللّيل أو في ضوء النهار أو في مفازة أو قعر بحر لأجراها اللّه تعالى على ألسنة الناس، فاسئلوا اللّه تعالى أن لا يهتك أستاركم[20]» 4 ـ سختی قلب. یکی از موانع معرفت، گناه است که بر عقل و فطرت تأثیر گذاشته و باعث انحراف از حق و ظرافت های خلقت می شود: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[21] »
امام حسن(ع):  خدا متعال به یهودیان فرمود: «يَبِسَتْ قُلُوبُكُمْ مَعَاشِرَ الْيَهُودِ كَالْحِجَارَةِ الْيَابِسَةِ لَا تَرْشَحُ بِرُطُوبَةٍ أَيْ إِنَّكُمْ لَا حَقَّ اللَّهِ تُؤَدُّونَ وَ لَا أَمْوَالَكُمْ تَتَصَدَّقُونَ وَ لَا بِالْمَعْرُوفِ تَتَكَرَّمُونَ وَ لَا لِلضَّيْفِ تُقْرُونَ وَ لَا مَكْرُوباً تُغِيثُونَ وَ لَا بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْإِنْسَانِيَّةِ تُعَاشِرُونَ وَ تُوَاصِلُو[22]» ابی بصیر می گوید از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: «إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلَا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَدا[23]» رسول خدا(ص)فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ كُلَّمَا أَذْنَبَ ذَنْباً حَصَلَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ حَتَّى يُسَوِّدَ قَلْبَ[24]» رسول خدا (ص) می فرماید: «أَلَا وَ إِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ وَ إِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلَا وَ هِيَ الْقَلْب[25]»‏ رسول خدا می فرماید: «لَا تُكْثِرُوا الْكَلَامَ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْكَلَامِ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ تَقْسُو الْقَلْبَ إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِي‏[26]» رسول خدا(ص): «يَا عَلِيُّ ثَلَاثٌ يُقْسِينَ الْقَلْبَ: اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصَّيْدِ وَ إِتْيَانُ بَابِ السُّلْطَا[27]» ابن نباته از امیر المؤمنین(ع)نقل می کند که آن حضرت فرمود: «ما جفّت الدّموع إلّا لقسوة القلوب و ما قست القلوب إلّا لكثرة الذنوب[28]»  
5 ـ مانع استجابت دعا است یکی از عوامل مهمی که باعث می گردد ارتباط بنده با خدا قطع گردد و توفیق دعا خواندن واستجابت از او گرفته شود، انجام دادن گناه است.در دعای کمیل می فرماید: «اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تغیرالنعم» علی (ع) می فرماید:«الْمَعْصِيَةُ تَمْنَعُ الْإِجَابَة[29]» 6 ـ بی شرمی و بی حیایی حضرت علی (ع) در دعای کمیل می فرماید:«للهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم»      لطف حـق با تـو مـداراها کـند         چون که  ازحد  بگذرد رسو اکند امام سجاد (ع) در حدیثی گناهانی که پرده دری می کنند را اینگونه برشمارد: «الذنوب التی تهتک العصم شرب الخمر» 7 ـ کوتاهی عمر
ابو خالد کابلی می گوید از امام سجاد(ع)شنیدم که فرمود:
«...وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ وَ الْأَقْوَالُ الْكَاذِبَةُ وَ الزِّنَا وَ سَدُّ طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ وَ ادِّعَاءُ الْإِمَامَةِ بِغَيْرِ حَقٍّ[30] » «وَ لا تجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ[31]» پیامبرخدا(ص): «القلب ثلاثة أنواع: قلب مشغول بالدنيا، و قلب مشغول بالعقبى، و قلب مشغول بالمولى؛ أمّا القلب المشغول بالدنيا فله الشدّة و البلاء، و أمّا القلب المشغول بالعقبى فله الدرجات العلى، و أمّا القلب المشغول بالمولى فله الدّنيا و العقبى و المولى[32]»  امام صادق(ع): «إنّ اللّه تعالى إذا غضب على امّة ثمّ لم ينزل بها العذاب أغلى أسعارها و قصّر أعمارها و لم تربح تجّارها و لم تغرز أنهارها و لم تزكّ ثمارها و سلّط عليها شرارها و حبس عليها أمطارها[33]». امام صادق(ع): «مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ وَ مَنْ يَعِيشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَار.[34]» رَسُولُ اللَّهِ(ص): «ثَلَاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَةِ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ كُفْرُ الْإِحْسَان[35]»‏ امام جعفرصادق(ع):«تجنبوا البوائق يمد لكم في الاعمار[36]» امام صادق(ع): «الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرَهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَة[37]» امام صادق(ع): «مَنِ اسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمِهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيَادَةَ فِي نَفْسِهِ كَانَ إِلَى النُّقْصَانِ أَقْرَبَ وَ مَنْ كَانَ إِلَى النُّقْصَانِ أَقْرَبَ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَيَاة[38]»

امام صادق(ع): «إنّي لأرجو النجاة لهذه الامّة لمن عرف حقّنا منهم إلّا لأحد ثلاثة: صاحب سلطان جائر و صاحب هوى و الفاسق المعلن[39]».
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «زِينَةَ الْعِلْمِ الْإِحْسَانُ وَ أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ وَ خَيْرَ الْأُمُورِ خَيْرُهَا عَاقِبَةً وَ مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى وَ الشَّقِيَّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِيدَ مَنْ وُعِظَ بِغَيْرِهِ وَ أَكْيَسَ الْكَيْسِ التُّقَى وَ أَحْمَقَ الْحُمْقِ الْفُجُورُ وَ شَرَّ الرِّوَايَةِ الْكَذِب[40]»‏
اخلاق، رمز موفقيت پيامبر (ص).
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (159)
مرحوم شبر در كتاب اخلاقش می نویسد كسي خدمت پيامبر(ص) آمد و روبروى حضرت قرار گرفت سؤال كرد دين چيست؟ پيامبر(ص) فرمود:« حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ عَنْ يَمِينِهِ فَقَالَ مَا الدِّينُ فَقَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ مِنْ قِبَلِ شِمَالِهِ فَقَالَ مَا الدِّينُ فَقَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ مِنْ وَرَائِهِ فَقَالَ مَا الدِّينُ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ وَ قَالَ أَ مَا تَفْقَهُ الدِّينُ هُوَ أَنْ لَا تَغْضَبَ وَ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الشُّؤْمُ قَالَ سُوءُ الْخُلُق[41]‏» امام صادق (ع): «وَ حُسْنُ الْخُلُقِ مَجْلَبَةٌ لِلْمَوَدَّة[42]»
8 ـ عواقب بد اخلاقی
1ـ خودش در عذاب است امام صادق(ع) می فرماید: «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ[43]» 2ـ عیالش از دست او در اذیت است .علی(ع): «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ مَلَّهُ أَهْلُه[44]»
انفاق به فقراء غضب خدا را خاموش می کند
امام صادق(ع): «لَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ حُلْوٍأَوْ فَضْلِ طَعَامٍ تَصْرِفُهُ فِي بُطُونٍ خَالِيَةٍ  تُسَكِّنُ بِهَا غَضَبَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى[45]» ازموجبات بی ایمانی انسان عدم رسیده گی به همسایه است.
از رسول خدا(ص) فرمود: «مَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ فَقُلْنَا هَلَكْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مِنْ فَضْلِ طَعَامِكُمْ وَ مِنْ فَضْلِ تَمْرِكُمْ وَ رِزْقِكُمْ وَ خِرَقِكُمْ  تُطْفِئُونَ بِهَا غَضَبَ الرَّبِّ وَ سَأُنَبِّئُكَ بِهَوَانِ الدُّنْيَا  وَ هَوَانِ شَرَفِهَا عَلَى مَا مَضَى مِنَ السَّلَفِ وَ التَّابِعِينَ  فَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ لَمَّا تَجَهَّزَ الْحُسَيْنُ ع إِلَى الْكُوفَةِ أَتَاهُ ابْنُ عَبَّاسٍ فَنَاشَدَهُ اللَّهَ وَ الرَّحِمَ أَنْ يَكُونَ هُوَ الْمَقْتُولَ بِالطَّفِّ فَقَالَ(ع): أَنَا أَعْرَفُ بِمَصْرَعِي مِنْكَ وَ مَا وُكْدِي مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا فِرَاقَهَا[46]» رسید گی به همسر
امام صادق(ع)نقل می کند همسر عثمان بن مظعون خدمت پیامبرخدا(ص)رسید،عرضه داشت:
«ان عثمان يصوم النهار و يقوم الليل فخرج رسول اللّه(ص) مغضبا يحمل نعليه حتّى جاء الى عثمان فوجده يصلّي فانصرف عثمان حين رأى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال له يا عثمان لم يرسلني اللّه بالرهبانية و لكن بعثني بالحنيفية السهلة.السمحة أصوم و أصلي و ألمس أهلي فمن أحبّ فطرتي فليستنّ بسنّتي و من سنّتي النكاح.[47]»  10 ـ زوال ونا بودی نعمت
« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ[48]»لذا، تقوی ازعوامل وفور نعمت است.
«أَوَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ[49]»
آيا در زمين سفر نكرده‏اند تا بنگرند، چطور شد عاقبت آنان كه پيش از آنها بودند، از اهل مكه در نيرو و آثار قويتر بودند، خدا آنها را با گناهانشان گرفت، نگهدارنده‏اى از عذاب خدا براى آنها نبود؛ لذا،عوامل ازدیان روزی از نظررسول خدا(ص) موارد زیر بیان شده است: «خافوا من اللّه، و صلوا الرحم؛ فإنّهما في الدّنيا بركة، و في العقبى مغفرة، و في صلة الرحم عشر خصال: رضاء الرب، و فرح القلوب، و فرح الملائكة، و ثناء الناس، و ترغيم(خواری) الشّيطان ، و زيادة العمر، و زيادة الرزق، و فرح الأموات، و زيادة المروّة، و زيادة الثواب[50]»بد اخلاقی رزق را کم می کند لذا، علی(ع): «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ ضَاقَ رِزْقُه‏[51]» امام صادق(ع): «حُسْنُ الْجِوَارِ يَزِيدُ فِي الرِّزْق‏[52]» امیرالمؤمنین(ع): «مَنْ أَرَادَ عِزّاً بِلَا عَشِيرَةٍ وَ هَيْبَةً مِنْ غَيْرِ سُلْطَانٍ وَ غِنًى مِنْ غَيْرِ مَالٍ وَ طَاعَةً مِنْ غَيْرِ بَذْلٍ فَلْيَتَحَوَّلْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَتِهِ فَإِنَّهُ يَجِدُ ذَلِكَ كُلَّه‏[53]» حضرت علی (ع) در دعای کمیل می فرماید: «اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تغیر النعم» امام صادق(ع)شنیدم فرمود: «مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ السَّلْب[54]» امام صادق(ع): «الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْی[55]» امام باقر(ع): «إِنَّ الْعَبْدَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُزْوَى عَنْهُ الرِّزْق[56]»امام صادق(ع) فرمود:«إِنَّ الذَّنْبَ يَحْرِمُ الْعَبْدَ الرِّزْق[57]»‏
11 ـ آثار گناه بر جسم
«وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِير[58]»  امام صادق(ع): «امَا إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عِرْقٍ يَضْرِبُ وَ لَا نَكْبَةٍ وَ لَا صُدَاعٍ وَ لَا مَرَضٍ إِلَّا بِذَنْبٍ ثُمَّ قَالَ وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ أَكْثَرُ مِمَّا يُؤَاخِذُ بِه‏[59]»  هيچ رگى دچار اضطراب و تشنج نمى‏شود، هيچ پائى به سنگ نمى‏خورد، هيچ درد سر و يا مرضى رخ نمى‏دهد جز در اثر گناه. سپس امام (ع) فرمود : آنچه خدا از آن می گذرد بیشتر است از آنچه که مؤاخذه میکند
امیرالمؤمنین(ع):«اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ[60]» قال الصَّادِقِ(ع): «مَن حَفِظَ مِن شِيعَتِنَا أَرْبَعِينَ حَدِيثاً بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَالِماً فَقِيهاً وَ لَمْ يُعَذِّبه[61]» ‏قال الصَّادِقِ(ع):« مَنْ قَدَّمَ فِي دُعَائِهِ أَرْبَعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ دَعَا لِنَفْسِهِ اسْتُجِيبَ لَه[62]» «إذا بلغ الرجل أربعين سنة و لم يغلب خيره شره قبل الشيطان بين عينيه و قال هذا وجه لا يفلح[63]» رسول خدا(ص)فرمود:«من جاوز الأربعين و لم يغلب خيره شره فليتجهز إلى النار[64]» شیعه به سراغ گناه نمی روند زیرا علائم زیر برای آنها ذکر شده است:
امام حسن عسكري(ع): «...وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (ع) هُمُ الَّذِينَ لَا يُبَالُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِمْ أَوْ وَقَعُوا عَلَى الْمَوْتِ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (ع) هُمُ الَّذِينَ يُؤْثِرُونَ إِخْوَانَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ[65] آنها ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند هر چند شخصا شديدا نيازمند باشند. وَ هُمُ الَّذِينَ لَا يَرَاهُمُ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاهُمْ وَ لَا يَفْقِدُهُمْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الَّذِينَ يَقْتَدُونَ بِعَلِيٍّ ع فِي إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ[66]»
به امام باقر(ع) عرض شد: جمعيت ما دركوفه زياداست اگرشمادستورفرمائيد، اطاعت وپيروي خواهندكرد،درجواب فرمود: «يَجِي‏ءُ أَحَدُهُمْ إِلَى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ فَقَالَ لَا قَالَ فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُْ[67]»  آيا يكى از آنها از كيسه برادرش چيزى را كه مورد نيازش هست مى‏آيد بردارد؟ عرض كردم: نه، فرمود: پس ايشان در بذل خونشان بخيل‏ترند. امیر المؤمنین(ع)درتوصیف پرهیز گاران می فرماید:  «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ:1ـ  مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ.2ـ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ .3 ـ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ 4 ـ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ .5 ـ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ .6 ـ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ.7 ـ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ.8 ـ  عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ .9 ـ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ.10ـ  قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ .11ـ َ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.12ـَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَة.13 ـ  حَاجَاتُهُمْ‏خَفِيفَةٌ. 14ـ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ.15ـ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً.16ـ تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ .17ـ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا .18ـ  أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.19 ـ أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ 20ـ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ .21ـ  يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ.22ـ  لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ 23ـ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَاتُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ. 24ـ  فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ . 25ـ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ.      26ـ حَزْماً فِي لِينٍ27ـ  إِيمَاناً فِي يَقِينٍ. 28ـ حِرْصاً فِي عِلْمٍ 29ـ  عِلْماً فِي حِلْمٍ 30 ـ قَصْداً فِي غِنًى 31 ـ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ. 32 ـ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ 33 ـ  صَبْراً فِي شِدَّةٍ 34 ـ طَلَباً فِي حَلَالٍ 35 ـ نَشَاطاً فِي هُدًى 36 ـ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ 37 ـ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي 38 ـ  هَمُّهُ الشُّكْرُ 39 ـ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً 40 ـ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ 41 ـ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ 42 ـ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى 43 ـ يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلًا زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أَكْلُهُ سَهْلًا أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ 44 ـ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ 45 ـ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ 46 ـ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ 47 ـ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ 48 ـ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ 49 ـ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ 50 ـ بَعِيداً فُحْشُهُ 51 ـ لَيِّناً قَوْلُهُ52 ـ غَائِباً مُنْكَرُهُ 53 ـ حَاضِراً مَعْرُوفُ 54 ـ مُقْبِلًا خَيْرُهُ 55 ـ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ 56 ـ  فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ 57 ـ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ58 ـ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ59 ـ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ 60 ـ لَا يُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ 61 ـ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ 62 ـ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ 63 ـ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ 64 ـ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ 65 ـ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ           66 ـ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ 67 ـ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ 68 ـ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ 69 ـ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ 70 ـ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ 71 ـ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ 72 ـ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ73 ـ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ 74 ـ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ[68]»
گذشت
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم[69]» «فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَأَيهَُّا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنَا بِبِضَعَةٍ مُّزْجَئةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنَا  إِنَّ اللَّهَ يجَْزِى الْمُتَصَدِّقِينَ. قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ. قَالُواْ أَ ءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ  قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِى  قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا  إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ إِن كُنَّا لَخَطِِينَ قَالَ لَا تَثرِْيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ  يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ  وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ[70]» «فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّه[71]»
 «وَ إِذَا عَنَتْ لَكُمْ غَضْبَةٌ فَأَدُّوهَا بِالْعَفْوِ إِنَّهُ يُنَادِي مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ أَجْرٌ فَلْيَقُمْ فَلَا يَقُومُ إِلَّا الْعَافُونَ[72]» ‏
دوستی
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «مَنِ استَحْكَمَت لِي فِيهِ خَصلَةٌ مِن خِصَالِ الْخَيرِ احتَمَلْتُهُ عَلیهَا وَ اغْتَفَرتُ فَقدَ مَا سِوَاهَا وَ لَا أَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لَا دِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ الدِّينِ مُفَارَقَةُ الْأَمْنِ فَلَا يَتَهَنَّأُ بِحَيَاةٍ مَعَ مَخَافَةٍ وَ فَقْدُ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَيَاةِ وَ لَا يُقَاسُ إِلَّا بِالْأَمْوَات[73]» امام صادق(ع): «مودة يوم خلة و مودة شهر قرابة و مودة سنة رحم من قطعها قطعه اللّه و من وصلها وصله اللّه[74].»
رَسُولُ اللَّهِ(ص): «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ وَ التَّقْدِيرُ فِي النَّفَقَةِ نِصْفُ الْعَيْش[75]»‏
 امام باقر(ع)ازپدرانش وآنان عَلِي(ع)نقل می کند: «قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ (مَعْصِيَتَهُ) وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إِجَابَتَهُ فِي دَعْوَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ‏دُعَائِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ إِجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ[76]»
 علي(ع) : « لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكَلهُم فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ يَفرُطُ مِنهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعرِضُ لَهُمُ العِلَلُ وَ يُؤتَى عَلَى أَيدِيهِم فِي العَمدِ وَ الخَطَإِ فَأَعْطِهِم مِن عَفوِكَ وَ صَفحِكَ مِثلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِن عَفوِهِ وَ صَفحِهِ فَإِنَّكَ فَوْقَهُم وَ وَالِي الْأَمرِ عَلَيكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوقَ مَنْ وَلَّاك[77]»
مهدویت
ِ عَنِ مفضل بن عمرمی گوید از امام صادق (ع) پرسیدم «هَلْ لِلْمَأْمُورِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِيِّ ع مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ يَعْلَمُهُ النَّاسُ فَقَالَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ يُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ يَعْلَمُهُ شِيعَتُنَا قُلْتُ يَا سَيِّدِي وَ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّهُ هُوَ السَّاعَةُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَة أَيَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ... ٍ قُلْتُ أَ فَلَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ؟ فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ لَا أُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً وَ لَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ إِنَّ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدِيِّنَا وَقْتاً فَقَدْ شَارَكَ اللَّهَ تَعَالَى فِي عِلْمِه‏[78]»
اما على بن موسى الرضا ع مى‏فرمايد: لو ان رجلا قتل فى المشرق فرضى بقتله رجل بالمغرب لكان الراضى عند اللَّه عز و جل شريك القاتل
و نيز از على ع نقل شده كه فرمود: الراض بفعل قوم كالداخل معهم فيه و على كل داخل فى باطل اثمان اثم العمل به و اثم الرضا به
  آثار نگاه به نامحرم چشم، دریچه دل و اندیشه انسان است، اگر چگونه نگریستن را یاد بگیریم و چگونه دیدن را تجربه کنیم، چشم، چشمه امید و ایمان می شود و نگاه ما، عبادت و سبب رشد و تکامل خواهد شد، و اگر آن را رها کنیم تا به هر چه هوی و هوس دستور داده نگاه کند، زیانهای متعددی متوجه انسان خواهد شد، و به گناهان ناخواسته ای دچار خواهد شد، مگر فاصله نگاه تا گناه چه قدر است؟
قال الصّادق (ع): «ما اغتنم احد بمثل ما اغتنم بغضّ البصر، لانّ البصر لا يغضّ عن محارم اللَّه، إلّا و قد سبق في قلبه مشاهدة العظمة و الجلال[79]»‏ سئل امير المؤمنين (ع) بِمَا ذَا يُسْتَعَانُ عَلَى غَضِّ الْبَصَرِ فَقَالَ ع بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سِرِّكَ وَ الْعَيْنُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ وَ بَرِيدُ الْعَقْلِ فَغُضَّ بَصَرَكَ عَمَّا لَا يَلِيقُ بِدِينِكَ وَ يَكْرَهُهُ قَلْبُكَ وَ يُنْكِرُهُ عَقْلُكَ قَالَ النَّبِيُّ ص غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ‏ تَرَوُا الْعَجَائِبَ‏ [80]»‏ در جای دیگر فرمود: «اَلعَین بَریدُ القَلب2» چشم پیغام رسان دل است. کلمه «جاسوس» در روایت اول نشان از آن دارد که چشم بر دل مؤثر است، چون جاسوس هرچه گزارش دهد دل و فرمانده می پذیرد، چنانکه سخنان پیغام رسان برای پیغام دهنده حجّت و اعتبار دارد. از اینجا می توان حدس زد که نگاه، تأثیرات عمیقی بر روح و روان انسان می گذارد. شاید شاعر به همین ارتباط اشاره دارد آنجا که می گوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد    که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد      زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
در روایت دیگری تعبیر ظریف تری آمده، آنجا که علی(ع) فرمود: «القلب مصحف البصر[81]» دل کتاب (دست نوشته) دیده است» الف: پیامد روانی 1ـ  نوعی بیماری یا عادت مذموم
روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظربازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود. این گونه افراد کنج کاوی شدیدی نسبت به دیدن اندام برهنه جنس مخالف دارند و این امر گاهی باعث می شود ساعت ها پشت پنجره یا روی بالکن ها یا کنار کوچه و خیابان به نظاره گری بپردازند تا شاید به کام دل برسند[82]».
 رسول خدا(ص) فرمود: «: لكلّ عضوٍ من ابن آدم حظّ من‏ الزنا، العين‏ زناها النظر، واللسان زناه الكلام، والاذنان زناهما السمع، واليدان زناهما البطش، والرجلان زناهما المشى، والفرج يصدّق ذلك كلّه ويكذّبه[83]» امام صادق(ع) فرمود: «النّظرة سهمٌ من سهام ابلیس مسمومٌ من ترکها للّه لالغیره اعقبه اللّه ایماناً یجد طعمه[84]» 2 ـ افزایش دهنده ی التهاب و اضطراب
«چشم چرانی آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش می نماید[85]»استاد شهید مطهری می گوید: «با توجّه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حدّ خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجّه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیّت و دست یافتن به آرزوها و به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می گردد که امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم می خورد.[86]» در منابع دینی نیز در گذشته های دور به این امر اشاره شده است. علی(ع) فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه[87]». قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع):‏ «مَنْ‏ أَطْلَقَ‏ نَاظِرَهُ‏ أَتْعَبَ‏ حَاضِرَهُ‏ مَنْ تَتَابَعَتْ لَحَظَاتُهُ دَامَتْ حَسَرَاتُهُ[88]» هر کسی چشم را رها کند زندگی فعلی خود را به رنج و ناراحتی گرفتار نموده است. ِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «سَمِعْتُهُ يَقُولُ النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَة[89]» علی(ع) فرمود: «من غضّ طرفه اراح قلبه[90]» کسی که چشمش را فرو بندد دل و روحش راحت خواهد بود.  عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ قَوْمُ لُوطٍ أَفْضَلَ قَوْمٍ خَلَقَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى فَطَلَبَهُمْ إِبْلِيسُ الطَّلَبَ الشَّدِيدَ وَ كَانَ مِنْ قِصَّتِهِمْ وَ خَبَرِهِمْ أَنَّهُمْ إِذَا خَرَجُوا إِلَى الْعَمَلِ خَرَجُوا بِأَجْمَعِهِمْ وَ تَبْقَى النِّسَاءُ خَلْفَهُمْ فَأَتَى إِبْلِيسُ مَتَاعَهُمْ وَ كَانُوا إِذَا رَجَعُوا خَرَّبَ إِبْلِيسُ مَا يَعْمَلُونَ- فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ تَعَالَوْا نَرْصُدْ هَذَا الَّذِي يُخَرِّبُ مَتَاعَنَا فَرَصَدُوهُ فَإِذَا هُوَ غُلَامٌ أَحْسَنُ مَا يَكُونُ مِنَ الْغِلْمَانِ فَقَالُوا لَهُ أَنْتَ الَّذِي تُخَرِّبُ مَتَاعَنَا فَقَالَ نَعَمْ مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ فَاجْتَمَعَ رَأْيُهُمْ عَلَى أَنْ يَقْتُلُوهُ فَبَيَّتُوهُ عِنْدَ رَجُلٍ فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ صَاحَ فَقَالَ مَا لَكَ فَقَالَ كَانَ أَبِي يُنَوِّمُنِي عَلَى بَطْنِهِ فَقَالَ تَعَالَ فَنَمْ عَلَى بَطْنِي فَلَمْ يَزَلْ يَدْلُكُ الرَّجُلَ حَتَّى عَلَّمَهُ أَنْ يَعْمَلَ بِنَفْسِهِ فَأَوَّلًا عَمِلَهُ إِبْلِيسُ وَ الثَّانِيَةَ عَمِلَهُ هُوَ ثُمَّ انْسَلَّ فَفَرَّ مِنْهُمْ فَأَصْبَحُوا فَجَعَلَ الرَّجُلُ يُخْبِرُ بِمَا فَعَلَ الْغُلَامُ وَ يُعْجِبُهُمْ مِنْهُ شَيْئاً لَا يَعْرِفُونَهُ فَوَضَعُوا أَيْدِيَهُمْ فِيهِ حَتَّى اكْتَفَى الرِّجَالُ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ ثُمَّ جَعَلُوا يَرْصُدُونَ مَارَّ الطَّرِيقِ فَيَفْعَلُونَ بِهِمْ حَتَّى تَرَكَ مَدِينَتَهُمُ النَّاسُ- ثُمَّ تَرَكُوا نِسَاءَهُمْ فَأَقْبَلُوا عَلَى الْغِلْمَانِ- فَلَمَّا رَأَى إِبْلِيسُ أَنَّهُ قَدْ أَحْكَمَ أَمْرَهُ فِي الرِّجَالِ دَارَ إِلَى النِّسَاءِ فَصَيَّرَ نَفْسَهُ امْرَأَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ رِجَالَكُمْ يَفْعَلُونَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ قُلْنَ نَعَمْ قَدْ رَأَيْنَا ذَلِكَ وَ عَلَى ذَلِكَ يَعِظُهُمْ لُوطٌ وَ يُوصِيهِمْ حَتَّى اسْتَخَفَّ بِهِ ثُمَّ اسْتَكْفَتِ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ فَلَمَّا كَمُلَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَبْرَائِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ فِي زِيِّ غِلْمَانٍ عَلَيْهِمْ أَقْبِيَةٌ فَمَرُّوا بِلُوطٍ ع وَ هُوَ يَحْرُثُ فَقَالَ أَيْنَ تُرِيدُونَ فَمَا رَأَيْتُ أَجْمَلَ مِنْكُمْ قَطُّ فَقَالُوا أَرْسَلَنَا سَيِّدُنَا إِلَى رَبِّ هَذِهِ الْمَدِينَةِ فَقَالَ أَ وَ لَمْ يَبْلُغْ سَيِّدَكُمْ مَا يَفْعَلُ أَهْلُ هَذِهِ الْقَرْيَةِ يَا بَنِيَّ إِنَّهُمْ وَ اللَّهِ يَأْخُذُونَ الرِّجَالَ فَيَفْعَلُونَ بِهِمْ حَتَّى يَخْرُجَ الدَّمُ فَقَالُوا أَمَرَنَا سَيِّدُنَا أَنْ نَمُرَّ فِي وَسَطِهَا قَالَ فَلِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ قَالُوا وَ مَا هِيَ قَالَ تَصْبِرُونَ هَاهُنَا إِلَى اخْتِلَاطِ الظَّلَامِ قَالَ فَجَلَسُوا قَالَ فَبَعَثَ ابْنَتَهُ فَقَالَ جِيئِي لَهُمْ بِخُبْزٍ وَ جِيئِي لَهُمْ بِمَاءٍ فِي الْقِرْبَةِ وَ جِيئِي لَهُمْ عَبَاءً يُغَطَّوْنَ بِهَا مِنَ الْبَرْدِ فَلَمَّا أَنْ ذَهَبَتِ الِابْنَةُ إِلَى الْبَيْتِ ثُمَّ أَقْبَلَ الْمَطَرُ مِنَ الْوَادِي- قَالَ لَهُمْ قُومُوا بِنَا حَتَّى نَمْضِيَ فَجَعَلَ لُوطٌ ع يَمْشِي فِي أَصْلِ الْحَائِطِ وَ جَعَلَ جَبْرَائِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ يَمْشُونَ فِي وَسَطِ الطَّرِيقِ فَقَالَ يَا بَنِيَّ امْشُوا هَاهُنَا فَقَالُوا أَمَرَنَا سَيِّدُنَا أَنْ نَمُرَّ فِي وَسَطِهَا وَ كَانَ لُوط (ع)  يَسْتَغْنِمُ الظَّلَامَ وَ مَرَّ إِبْلِيسُ فَأَخَذَ مِنْ حَجْرِ امْرَأَةٍ صَبِيّاً فَطَرَحَهُ فِي الْبِئْرِ فَتَصَايَحَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ كُلُّهُمْ عَلَى بَابِ لُوطٍ ع فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَى الْغِلْمَانِ فِي مَنْزِلِ لُوطٍ ع قَالُوا يَا لُوطُ قَدْ دَخَلْتَ فِي عَمَلِنَا- قَالَ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ قَالُوا ثَلَاثَةٌ خُذْ وَاحِداً وَ أَعْطِنَا اثْنَيْنِ قَالَ وَ أَدْخَلَهُمُ الْحُجْرَةَ قَالَ لُوطٌ ع لَوْ أَنَّ لِي أَهْلَ بَيْتٍ يَمْنَعُونَنِي مِنْكُمْ قَالَ وَ تَدَافَعُوا عَلَى الْبَابِ فَكَسَرُوا بَابَ لُوطٍ ع وَ طَرَحُوا لُوطاً فَقَالَ لَهُمْ جَبْرَائِيلُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَخُذْ كَفّاً مِنْ بَطْحَاءِ الْأَرْضِ فَاضْرِبْ وُجُوهَهُمْ فَقَالَ شَاهَتِ الْوُجُوهُ فَعَمِيَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ كُلُّهُمْ فَقَالَ لَهُمْ لُوطٌ يَا رُسُلَ رَبِّي بِمَ أَمَرَكُمْ رَبِّي فِيهِمْ قَالَ أَمَرَنَا أَنْ نَأْخُذَهُمْ بِالسَّحَرِ قَالَ فَلِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ قَالُوا وَ مَا حَاجَتُكَ قَالَ تَأْخُذُونَهُمُ السَّاعَةَ- قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ لَكِنْ نُرِيدُ أَنْ تَرْحَلَ فَخُذْ أَنْتَ بَنَاتِكَ وَ امْضِ وَ دَعِ امْرَأَتَكَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع رَحِمَ اللَّهُ لُوطاً لَوْ يَدْرِي مَنْ مَعَهُ فِي الْحُجْرَةِ لَعَلِمَ أَنَّهُ مَنْصُورٌ حِينَ يَقُولُ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى‏ رُكْنٍ شَدِيدٍ أَيُّ رُكْنٍ أَشَدُّ مِنْ جَبْرَئِيلَ مَعَهُ فِي الْحُجْرَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُحَمَّدٍ ص وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ مِنْ ظَلَمَةِ أُمَّتِكَ إِنْ عَمِلُوا مَا عَمِلَ قَوْمُ لُوطٍ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَلَحَّ فِي وَطْيِ الرِّجَالِ لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَدْعُوَ الرِّجَالَ إِلَى نَفْسِه[91]» 3 ـ  بیمار شدن عقل علی(ع) در این باره می فرماید: «قرین الشّهوة مریض النّفس معلول العقل[92]» کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است.و در جای دیگر فرمود: «ذهاب العقل بین الهوی و الشّهوة[93]»(نابودی عقل در هوا(پرستی) و شهوت است. 4 ـ  تنوع طلبی
انسانی که پیش از ازدواج چشم چرانی را تجربه کرده هنگام ازدواج اولاً به همسر خویش به دید شک و تردید می نگرد که نکند او هم چون خودش چشم حرام به سوی نامحرمان داشته باشد، ثانیاً خود هر روز به دنبال دیدن مناظر جدید از صحنه های حرام است و تنوع طلبی و دیدن صحنه های حرام روان او را بیمار می سازد و چه بسا زندگی موجود را به سردی کشانده گرفتار دام های فساد خواهد ساخت.ویل دورانت می گوید: «فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت های پیش از ازدواج است.[94]»در نتیجه باید گفت چشم چرانی از نظر روانی عامل نوعی بیماری و عادت مذموم، کاهش آرامش روانی و اضطراب روحی، از بین رفتن کرامت انسانی، و تنوع طلبی می گردد. پیامدهای خانوادگی و اجتماعی نگاه
نگاههای حرام و چشم چرانی علاوه بر پیامدهای روحی و روانی، زیانها و اثرات سوء خانوادگی و اجتماعی نیز دارد که به اهم آنها اشاره می شود: 1 ـ  بدنامی طرفین
چه بسیاری دوستی ها و ارتباط های نامشروع که از نگاه و یک چشمک زدن آغاز شده ولی نگاه های هوس آلود و تداوم آن و تسلّط طبیعی شهوت آن را به ناکجا آباد کشانیده، سبب بدبختی و بدنامی طرفین گردیده و حتی افشا شدن برخی از این روابط بعد از ازدواج، کانون گرم خانوادگی را متلاشی نموده، سبب بروز مشکلات خانوادگی و اجتماعی شده است.در تحقیقی که در نیواورلئان آمریکا(1982) در مورد خودکشی انجام گرفته است مشخص شده که ویژگی مهم عدّه ای از زنانی که دست به خودکشی زده اند، این است که پس از نگاه های حرام و برقراری ارتباط و بچه دار شدن نتوانسته اند همسر را برای خود حفظ کنند.اینان تا توانسته اند از نگاهها و بدن خود به سایرین بهره داده اند به این امید که شاید کسی نیز حاضر شود در غم ها و شادی های آنها شریک باشد، ولی نتوانسته اند به این مقصد نایل شوند[95]» 2 ـ مقایسه های هوس آلود
در جامعه ای که نگاه به نامحرم رائج شود به دنبال آن جلوه گری ها و فرهنگ برهنگی و بدحجابی حاکم می شود، و در پی آن زن و مرد به هر سوی و هر کس که بخواهند نگاه می کنند. اینجاست که همواره در زندگی حالت مقایسه بوجود می آید مقایسه میان آنچه دارند و آنچه ندارند. و این مقایسه ها هوس را دامن می زند و خانواده را در معرض نابودی قرار می دهد. زنی که سال ها در کنار شوهر و در مشکلات با او زندگی کرده، پیداست اندک اندک بهار چهره اش، شکفتگی خود را از دست می دهد و روی در خزان می گذارد و در چنین حالی است که سخت محتاج مهربانی و وفاداری همسر خویش است، امّا ناگهان زن جوان تری از راه می رسد و در کوچه و بازار و اداره و مدرسه با پوشش نامناسب خود و نگاههای حرام به همدیگر، فرصت مقایسه ای را پیش می آورد که مقدمه می شود برای ویرانی اساس خانواده[96]» دختران جوانی که امروزه در اوج نشاط و شادابی مغرور از دلبری ها و جلوه گری هاست و سعی می کنند با آماده نمودن جاذبه های تحریکی نگاههای دیگران را صید کنند باید بدانند که در فردایی نه چندان دور، خود دچار سرنوشت فرهنگ مقایسه خواهند شد و همان سرنوشتی را که برای دیگران رقم زده اند، برای خود او رقم می خورد. 3 ـ نگرانی دائمی
جوانانی که از طریق نگاههای هوس آلود بهم رسیده و ازدواج و پیوند زندگیشان بر اساس این بنیان سست بنا شده است همیشه طرفین، خصوصاً زنان این نگرانی را دارند که نکند همسرش دوباره صید نگاه دیگری شود و زندگی او از هم بپاشد، و همین نگرانی همیشگی در عدم آرامش روحی و روانی او کافی است که زندگی او را به تلخ کامی بکشاند. 4 ـ از هم پاشیدگی خانواده
بسیاری از ازدواج هایی که از نگاههای خیابانی، پارک و دانشگاه ها شروع شده اند یا به سرانجام روشنی نرسیده، یا قبل از ازدواج رها شده و حاصلی جز بدنامی نداشته اند. عشقی که با نگاه آمده با نگاه هم می رود. زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی     چرا عاقل کند کاریکه باز آرد پشیمانی 5 ـ زایش گناه
نقطه آغاز بسیاری از گناهان نگاه است، وقتی نگاه رفت، به دنبال آن دل می رود، دل رفت به دنبال آن دین می رود، بسیارند کسانی که گرفتار دام زنا و یا خودکشی و یا دیگر کشی شده اند ولی آغاز آن با یک نگاه بوده است. در منابع دینی به شدّت روی این مسئله تکیه شده که گناه، گناه می آورد، از جمله امام صادق(ع) فرمود: «النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِي الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَه[97]» ؛نگاه پی در پی در قلب، شهوت ایجاد می کند و همین برای انحراف بیننده کافی است.
از حضرت مسیح(ع) نقل شده است که فرمود: « لَا تَكُونَنَ‏ حَدِيدَ النَّظَرِ إِلَى مَا لَيْسَ لَكَ فَإِنَّهُ لَنْ يَزْنِيَ فَرْجُكَ مَا حَفِظْتَ عَيْنَكَ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَنْظُرَ إِلَى ثَوْبِ الْمَرْأَةِ الَّتِي لَا تَحِلُّ لَكَ فَافْعَلْ[98]»‏ هرگز تیز نظر به سوی چیزی که برایت حلال نیست نباش زیرا تا زمانی که چشمت را حفظ کنی دامنت آلوده به زنا نمی شود، و اگر بتوانی به لباس زنی که برایت حلال نیست نگاه نکنی، این کار را انجام بد. این حدیث نشان می دهد که حتی نگاه به لباس زن انسان را وادار می کند که به خود او نگاه و نگاه به نامحرم کم کم انسان را به کار خلاف عفّت می کشاند وهلّم جرّا.
از جمله مطالبی که امام هشتم در جواب محمد بن سنان فرمود این است: «نگاه کردن به موی زنان شوهردار و غیر آنها حرام است چون باعث تحریک(شهوت) مردان و کشیده شدن به فساد و وارد شدن به چیزی می شود که برای او حلال و زیبا نیست و همین طور نگاه کردن به چیزهایی که مانند مو می باشد حرام است[99].» این روایت تصریح می کند که نگاه کردن به نامحرم عامل تحریک شهوت و کشیده شدن به فساد بدتر می شود. استاد مطهری: «غریزه جنسی، غریزه ای نیرومند و عمیق و دریا صفت است و هرچه بیش تر اطاعت شود، سرکش تر می گردد، هم چون آتش که هرچه به آن بیش تر خوراک بدهند شعله ورتر می شود. لذا بهترین راه برای دوری از شهوات حرام، چشم پوشی از نگاه حرام است.
علی(ع) فرمود: «نعم صارف الشهوات غضّ الابصار[100]» چشم پوشی از نگاه حرام بهترین عامل بازدار از شهوت است.
       پیامدهای دنیوی و اخروی زنا. خداوند حكيم در قرآن مجيد ميفرماید: «قلْ لِلْمُؤْمِنِيْنَ يَغُضُّوْا مِنْ اَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوْا فُرُوْجَهُمْ ذَلِكَ أزْكَي لَهُمْ إنَّ اللهَ خَبِيْرٌ بِمَا يَصْنَعُوْن. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوْجَهُنَّ وَ لايُبْدِيْنَ زِيْنَتَهُنَّ الاّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبَنَّ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوْبِهِنَّ وَ لا يُبْدِيْنَ زِيْنَتَهُنَّ الاّ لِبُعُوْلَتِهِنَّ[101]. به مردان مؤمن بگو كه چشمانشان را [از ديدن نامحرم‏] فرو پوشند و پاكدامنى ورزند. اين برايشان پاكيزه‏تر است. بى گمان خداوند از آنچه مى‏كنند با خبر است و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را [از نگريستن به نامحرم‏] فرو پوشند و پاكدامنى ورزند و زينت خود را آشكار نكنند مگر آنچه از آن كه آشكار است و بايد كه روسرى‏هايشان را بر گريبانهايشان فروگذارند و زينت خود را آشكار نسازند مگر بر شوهرشان يا پدرانشان يا پدران شوهرشان يا پسرانشان يا پسران شوهرشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [هم آيين‏] شان يا ملك يمينهايشان يا مردان بى رغبت [به زنان‏] كه پيرو شمايند يا كودكانى كه بر شرمگاه زنان اطّلاع نيافته‏اند. و نبايد [زمين‏] را با پاهايشان بكوبند تا آنچه از زينتشان را كه نهان مى‏داشتند، آشكار شود. و اى مؤمنان، همگى، به [درگاه‏] خداوند توبه كنيد. باشد كه رستگار شويد.
 رسولُ اللّه (ص) :
يا عليُّ في الزِنا سِتُ‏خِصالٍ: ثلاثٌ مِنها في الدنيا وثلاثٌ في الآخِرَةِ ، فأمّا التي في الدنيا فَيَذهَبُ بالبَهاءِ(آبرو) ، ويُعَجِّلُ الفَناءَ ، ويَقطَعُ الرِّزقَ ، وأمّا التي في الآخِرَةِ فَسُوءُ الحِسابِ ، وسَخَطُ الرحمنِ ، والخُلُودُ في النارِ[102]» امير المؤمنين عليٌّ (ع): «الزِّنا يُورِثُ الفَقرَ»  سَعِيدِ بْنِ عِلَاقَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ:  «تَرْكُ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ فِي الْبُيُوتِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْبَوْلُ فِي الْحَمَّامِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْأَكْلُ عَلَى الْجَنَابَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ التَّخَلُّلُ بِالطَّرْفَاءِ(خلال كردن با چوب گز) يُورِثُ الْفَقْرَ وَ التَّمَشُّطُ(شانه زدن) مِنْ قِيَامٍ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْكُ الْقُمَامَةِ (وانهادن خاكروبه) فِي الْبَيْتِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ (دروغ) يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الزِّنَا يُورِثُ الْفَقْرَ وَ إِظْهَارُ الْحِرْصِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ النَّوْمُ بَيْنَ الْعِشَاءَيْنِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ النَّوْمُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ اعْتِيَادُ الْكَذِبِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ كَثْرَةُ الِاسْتِمَاعِ إِلَى الْغِنَاءِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ رَدُّ السَّائِلِ الذَّكَرِ بِاللَّيْلِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ تُورِثُ الْفَقْرَ ثُمَّ قَالَ ع أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ قَالُوا بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ الْجَمْعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ التَّعْقِيبُ بَعْدَ الْغَدَاةِ (صبح) وَ بَعْدَ الْعَصْرِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ كَسْحُ الْفِنَاءِ (، جاروب كردن آستانه) يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ الْبُكُورُ (صبح زود بطلب روزى رفتن) فِي طَلَبِ الرِّزْقِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ الِاسْتِغْفَارُ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ اسْتِعْمَالُ الْأَمَانَةِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ إِجَابَةُ الْمُؤَذِّنِ  تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تَرْكُ الْكَلَامِ فِي الْخَلَاءِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تَرْكُ الْحِرْصِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ شُكْر[103]»
الإمامُ الباقرُ عليه‏السلام : وَجَدْنا في كتابِ رسولِ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: إذا ظَهَرَ الزِّنا مِن بَعدِي كَثُرَ مَوتُ الفَجْأةِ .الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام : إذا فَشا الزِّنا ظَهَرَتِ الزَّلازِلُ . چه چیزی مانع از ارتكاب زناست؟
عنه عليه‏السلام: لا تَكُونَنَّ حَديدَ النَّظَرِ إلى ما لَيسَ لكَ فإنّهُ لَن يَزنِي فَرجُكَ ما حَفِظتَ عَينَكَ ، فإن قَدَرتَ أن لا تَنظُرَ إلى ثَوبِ المرأةِ التي لا تَحِلُّ لكَ فافعَل . زنای هر عضو چیست؟
رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : عَلى كُلِّ نَفَسٍ مِن بَني آدَمَ كُتِبَ حَظٌّ مِنَ الزِّنا أدرَكَ ذلكَ لا محالَةَ ، فالعَينُ زِناها النَّظَرُ ، والرِّجلُ زِناها المَشيُ ، والاُذُنُ زِناها الاستِماعُ . كدام خوراكی شهوت زنا را ریشه كن می كند
امام صادق عليه‏السلام :  «الاِصطِباغُ بِالخَلِّ يَقطَعُ شَهوَةَ الزِّنى». خورش ساختن سركه ، شهوت زنا را ريشه‏كن مى‏كند . نيمي از نعمت هاي دنيا در چيست؟
الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام: النَّعيمُ في الدُّنيا الأمنُ وصِحَّةُ الجِسمِ ، وتَمامُ النِّعمَةِ في الآخِرَةِ دُخولُ الجَنّةِ ، وما تَمَّتِ النِّعمَةُ على عَبدٍ قَطُّ لَم يَدخُلِ الجَنَّةَ . راه هاي تندرستي كدام است؟
رسول اللّه‏ صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : لِكُلِّ شَيءٍ حيلَةٌ ، وحيلَةُ الصِّحَّةِ فِي الدُّنيا أربَعُ خِصالٍ : قِلَّةُ الكَلامِ ، و قِلَّةُ المَنامِ ، و قِلَّةُ المَشيِ ، و قِلَّةُ الطَّعامِ . رُوِيَ : إذا جُعتَ فَكُل ، و إذا عَطِشتَ فَاشرَب ، وإذا هاجَ بِكَ البَولُ فَبُل ، و لا تُجامِع إلاّ مِن حاجَةٍ ، وإذا نَعَستَ(احساس خواب‏آلودگى) فَنَم ؛ فَإِنَّ ذلِكَ مَصَحَّةٌ لِلبَدَنِ.
 رسول اللّه‏ (ص): «صوموا تَصِحّوا» رسول اللّه‏ (ص): «سافِروا تَصِحّوا وتَسلَموا»الإمام عليّ (ع): قِيامُ اللَّيلِ مَصَحَّةُ البَدَنِ. شب زنده‏دارى ، مايه تن‏درستى است . الإمام زين العابدين (ع): «حُجّوا وَاعتَمِروا تَصِحَّ أبدانُكُم ، وتَتَّسِع أرزاقُكُم ، وتُكفَونَ مَؤوناتِ عِيالِكُم»
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَرْبَعٌ لَا تَدْخُلُ بَيْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ يُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِيَانَةُ وَ السَّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنَا»  قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا زَنَى الزَّانِي خَرَجَ مِنْهُ رُوحُ الْإِيمَانِ... ؛َو الزِّنَا يُهْلِكُ الدِّين؛ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع لَا تَزْنِ فَأَحْجُبَ عَنْكَ نُورَ وَجْهِي وَ تُغْلَقَ أَبْوَابُ السَّمَاوَاتِ دُونَ دُعَائِك‏؛ قال الصادق عليه السلام: وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ لَا تَزْنُوا فَتَزْنِيَ نِسَاؤُكُمْ وَ مَنْ وَطِئَ فِرَاشَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وُطِئَ فِرَاشُهُ كَمَا تَدِينُ تُدَان[104].  الرِّضَا ع فِيمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ: وَ حَرَّمَ اللَّهُ الزِّنَا لِمَا فِيهِ مِنَ الْفَسَادِ مِنْ قَتْلِ النَّفْسِ وَ ذَهَابِ الْأَنْسَابِ وَ تَرْكِ التَّرْبِيَةِ لِلْأَطْفَالِ وَ فَسَادِ الْمَوَارِيثِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ مِنْ وُجُوهِ الْفَسَاد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِيجِهَا مِنْ ثَلَاثَةٍ  مِنْ دَمٍ حَرَامٍ يُسْفَكُ عَلَيْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًا أَوِ النَّوْمِ عَلَيْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْس‏»  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص :الزِّنَا يُورِثُ الْفَقْرَ وَ يَدَعُ الدِّيَارَ بَلَاقِع‏؛ قال الصادق (ع): إِذَا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلَازِلُ وَ إِذَا أُمْسِكَتِ الزَّكَاةُ هَلَكَتِ الْمَاشِيَةُ وَ إِذَا جَارَ الْحَاكِمُ فِي الْقَضَاءِ أَمْسَكَتِ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ (عهد و پيمان ميان مسلمانان و مشركان شكسته شود) نُصِرَ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمِين‏
قَالَ النَّبِيُّ ص: «لَنْ يَعْمَلَ ابْنُ آدَمَ عَمَلًا أَعْظَمَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ رَجُلٍ قَتَلَ نَبِيّاً أَوْ إِمَاماً أَوْ هَدَمَ الْكَعْبَةَ الَّتِي جَعَلَهَا اللَّهُ قِبْلَةً لِعِبَادِهِ أَوْ أَفْرَغَ مَاءَهُ فِي امْرَأَةٍ حَرَاما.
قَالَ النَّبِيُّ ص: «ثلاثة؛ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ: شيخ زان و ملك جبّار و مقلّ مختال (فقیر متکبر).
 «كَانَتِ امْرَأَةٌ عَلَى عَهْدِ دَاوُدع يَأْتِيهَا رَجُلٌ يَسْتَكْرِهُهَا عَلَى نَفْسِهَا فَأَلْقَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَلْبِهَا فَقَالَتْ لَهُ إِنَّكَ لَا تَأْتِينِي مَرَّةً إِلَّا وَ عِنْدَ أَهْلِكَ مَنْ يَأْتِيهِمْ قَالَ فَذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ فَوَجَدَ عِنْدَ أَهْلِهِ رَجُلًا فَأَتَى بِهِ دَاوُدَ ع فَقَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ أُتِيَ إِلَيَّ مَا لَمْ يُؤْتَ إِلَى أَحَدٍ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قَالَ وَجَدْتُ هَذَا الرَّجُلَ عِنْدَ أَهْلِي فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ ع قُلْ لَهُ كَمَا تَدِينُ تُدَان‏[105]»
 قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا أُنِيلُ رَحْمَتِي مَنْ يُعَرِّضُنِي لِلْأَيْمَانِ الْكَاذِبَةِ وَ لَا أُدْنِي مِنِّي يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ كَانَ زَانِيا[106]»
  عَنِ النَّبِيِّ ص فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ أَلَا وَ مَنْ زَنَى بِامْرَأَةٍ مُسْلِمَةٍ أَوْ يَهُودِيَّةٍ أَوْ نَصْرَانِيَّةٍ أَوْ مَجُوسِيَّةٍ حُرَّةٍ أَوْ أَمَةٍ ثُمَّ لَمْ يَتُبْ مِنْهُ وَ مَاتَ مُصِرّاً عَلَيْهِ فَتَحَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ فِي قَبْرِهِ ثَلَاثَمِائَةِ بَابٍ يَخْرُجُ مِنْهَا حَيَّاتٌ وَ عَقَارِبُ وَ ثُعْبَانٌ مِنَ النَّارِ فَهُوَ يَحْتَرِقُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَإِذَا بُعِثَ مِنْ قَبْرِهِ تَأَذَّى النَّاسُ مِنْ نَتْنِ رِيحِهِ فَيُعْرَفُ بِذَلِكَ وَ بِمَا كَانَ يَعْمَلُ فِي دَارِ الدُّنْيَا حَتَّى يُؤْمَرَ بِهِ إِلَى النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْحَرَامَ وَ حَدَّ الْحُدُودَ فَمَا أَحَدٌ أَغْيَرَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِش‏
 
[1] ـ الکهف/49.
[2] ـ الاسراء /13/ 14/15.
[3] ـ سيد محمد حسينى شيرازى ،تبیین القرآن، بيروت‏، دار العلوم،1423 ق‏،ج1،ص295.
[4] ـ فيض كاشانى ملا محسن ،الأصفى فى ‏، قم ، مركز انتشارات ‏،1418 ق،ج1،ص673.
[5] ـ الاسرء/16.
[6] ـ سيد كريمى حسينى سيد عباس‏،تفسير عليين‏، قم‏، انتشارات اسوه‏،1382 ش،ج1،ص283.
[7] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج65،ص384.
[8]ـ ابن شعبه حرانى‏،تحف العقول عن آل الرسول ،قم‏،جامعه مدرسين‏،1404 ق‏،ص208.
[9] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص374.
[10] ـ شيخ مفيد ،الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد،قم‏، كنگره شيخ مفيد،1413 ق‏،ج1،ص331.
[11] ـ على رضا صابرى و...،الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى‏ ،قم‏،مركز چاپ...،1375 ش،‏ص291.
[12] ـ  نهج‏البلاغة / 324.
[13] ـ الغافر/26.
[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج27،ص240.
[15] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج27،ص240.
[16] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج27،ص240.
[17] ـ علامه مجلسى ،بحار الأنوار الجامعة لدرر ،  تهران‏، اسلاميه‏،بی تا،ج70،ص355.
[18] ـ على رضا صابرى يزدى ...‏، الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى‏،قم‏،مركز...‏،1375 ش‏،ص630.
[19] ـ شيخ مفيد،الإرشاد في معرفة ، قم‏، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق‏،ج2،ص133.
[20] ـ ميرزا احمد آشتيانى، طرائف الحكم ، تهران‏، كتابخانه صدوق‏،1362 ش‏،ج2،ص388.
[21] ـ  البقره/74.
[22] ـ قطب راوندى‏، الخرائج و الجرائح‏،قم‏، مدرسه امام مهدى،1409 ق‏،ج2،ص519.
[23] ـ كلينى،الکافی،‏ تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏،ج2،ص271.
[24] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70، ص324.
[25] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج58،ص23.
[26] ـ  همان،ج68،ص281.
[27] ـ فتال نيشابورى‏، روضة الواعظين ، قم‏، انتشارات رضى‏، بی تا،چ:اول،ج2ص414.
[28] ـ  طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ج2،ص388.
[29] ـ عبد الواحد تميمى آمدى‏، تصنيف غرر الحكم ‏، قم‏، دفتر تبليغات‏،1366 ش،ص193.
[30] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص375.
[31] ـ البقره/224.
[32] ـ على مشكينى، تحرير المواعظ العددية، قم‏، الهادى‏،1424 ق‏،ص245.
[33] ـ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ج2،ص389.
[34] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص354.
[35]ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج72،ص275.
[36] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج65،ص19.
[37] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص185.
[38] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص173.
[39] ـ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ،ص390.
[40] ـ امالی صدوق،ص488.
[41] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص 393.
[42] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج1، ص27.
[43] ـ امالی صدوق ،ص543.
[44] ـ  تحف العقول عن آل الرسول ‏، ص214.
[45] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج72،ص362.
[46] ـ همان .
[47] ـ سيد مهدى حجازى و...،درر الأخبار با ترجمه‏،قم‏،دفتر مطاالعات تاريخ ‏،1419 ق‏،،ص191.
[48] ـ الاعراف/96.
[49] ـ الغافر/21.
[50]ـ على مشكينى،تحرير المواعظ العددية ، قم‏، الهادى،1424 ق،ص508.
[51] ـ  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم،ص264.
[52] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج71،ص153.
[53] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص179.
[54] ـ الکافی ،ج2،274.
[55] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص374.
[56] ـ الکافی ،ج2،ص270.
[57] ـ الکافی ،ج2،ص271.
[58] ـ الشوری/30.
[59] ـ الکافی، ج2، ص269.
[60] ـ  نهج‏البلاغة / 324.
[61] ـ شيخ صدوق، أمالي الصدوق‏، بيروت‏، اعلمى‏،1400 ق‏، ص606.
[62] ـ همان، ص456.
[63] ـ فضل بن حسن حفيد شيخ طبرسى، مشكاة الأنوار ، نجف‏، حیدریه، 1385 ق‏، ص169.
[64] ـ مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ‏،ص169.
[65] ـ حشر /9.
[66] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،ج65،ص162.
[67] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج52،ص372.
[68] ـ نهج البلاغه/ خطبه ی193.
[69] ـ التغابن / 14.
[70] ـ یوسف/88 الی 92.0
[71] ـ الشورا/40.
[72] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج74،ص182.
[73] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج75،ص59.
[74] ـ سيد ابن طاوس ،الملاحم و الفتن في ظهور ، قم ،شريف رضى،1370 ش‏،ص215.
[75] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج1،ص224.
[76] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج66،ص274.
[77] ـ نهج البلاغه ،ص427،نامه ی 53.
[78] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج53 ،ص 1. الاعراف /186.
[79] ـ  عبد الرزاق گيلانى‏، مصباح الشريعة-ترجمه عبد الرزاق گيلانى، تهران‏، پيام حق‏، 1377، ‏
[80] ـ  مصباح الشريعة، مصباح الشريعة.
[81] ـ شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة، قم، هجرت،1414 ق‏، ص548.
[82] ـ  دکتر احمد احمدی، روانشناسی نوجوان و جوانان، اصفهان، نشر مشعل، 1373، ص 125.
[83] ـ بروجردى، آقا حسين‏،جامع أحاديث الشيعة، تهران‏، انتشارات ، 1386 ش، ج25، ص592‏
[84] ـ شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏، ج4، ص18.
[85] ـ  مشکلات جنسی، ناصر مکارم شیرازی، قم، انتشارات نسل جوان، ص 167.
[86] ـ  مسأله حجاب، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، 1374، ج 42، ص 84 ـ 87.
[87] ـ عبد الواحد تميمى آمدى‏، تصنيف غرر الحكم و ‏، قم‏، دفتر تبليغات‏، 1366 ش‏، ص260.
[88] ـ  بحار الأنوار( ط- بيروت)، 101، ص38.
[89] ـ  شيخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم‏، دار الرضى‏، 1406، ص264.
[90] ـ  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص260.
[91] ـ  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص265.
[92] ـ  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص305.
[93] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص65.
[94] ـ لذّات فلسفه، ویل دورانت، تهران، نشر دانشجویی، ص 94.
[95] ـ تحلیلی بر روابط دختر و پسر، دکتر علی اصغر احمدی، سازمان انجمن اولیاء، 1378، ص 83.
[96] ـ : فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، حداد عادل، تهران انتشارات سروش، ص 70.
[97] ـ  من لا يحضره الفقيه‏، ج4، ص18.
[98] ـ ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى، مجموعة ورّام‏،  قم‏، مكتبه فقيه، 1410 ق، ج1 ص62.
[99] ـ منتخب میزان الحکمه، ص505، ح6142.
[100] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص260.
[101] ـ  نور، 30-31.
[102] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، قم‏، مؤسسة آل ،1409هق، ج20، ص312.
  [103]  ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج73 ،ص 314.
[104] ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين‏، قم، انتشارات رضى‏، چ: اول، 2، ص463.
[105] ـ  من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص 22.
[106] ـ من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص 21.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۴ساعت ۱۰:۴۶ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

پیامد های غصب2

ادامه پیامدهای غصب 1
الملعونة فِي الْقُرْآن[1]» ابن جریر طبری می نویسد: «و لا اختلاف بين احد انه اراد بها بنى اميه[2]» وقتى پیغمبر(ص) ابو سفيان را ديد كه بر خرى مى‏آيد و معاويه خر را مى‏كشد و يزيد پسرش آنرا مى‏راند ، فرمود: «لعن الله القائد و الراكب و السائق و منه[3]» ابوسفیان بعد ازبخلافت رسیدن عثمان به بنی امیه: «يا بنى عبد مناف تلقفوها تلقف الكره، فما هناك جنه و لا نار و هذا كفر صراح[4]» «عثمان را سه روز نگذاشتند به خاك بسپارند. همچنان افتاده و تباه شده بود و سگان يك پايش را ربوده بودند. عبد الله بن سواد كه از بزرگان مصريان بود همى گفت: هرگز نگذاريم او را در گورستان مسلمانان به خاك سپارند چه او مسلمان نبود. چون به حقيقت شنيده شد كه در ايّام خلافت او، روزى از مسجد به سراى خويش مى‏شد و بنى اميّه در گرد او بودند، ابو سفيان در آمده گفته يا بنى اميّه تلقفوها تلقّف الكرة فو الّذى يحلف به أبو سفيان ما من عذاب و لا حساب و لا جنّة و لا نار و لا بعث و لا قيامة. يعنى، اى بنى اميّه، بگيريد اين پادشاهى را و دست به دست مى‏گردانيد. و سوگند ياد كرد كه نه عذابى است، نه حسابى، نه بهشتى، نه دوزخى، نه حشرى، و نه قيامتى. و عثمان به جاى آنكه حدّ مرتدّ بر او براند و او را به قتل رساند از بيت المال مسلمين دويست هزار دينار در وجه او بذل كرد.[5]»عثمان وقتی به خلافت رسید بنی امیه وارد خانه ی او شد خانه عثمان پر ازجمعیت اموی شد سپس در را بستند ابو سفيان بن حرب: «أ عندكم أحد من غيركم قالوا لا قال يا بني أمية تلقفوها تلقف الكرة فو الذي يحلف به أبو سفيان ما من عذاب و لا حساب و لا جنة و لا نار و لا بعث و لا قيامة[6]» پیغمبر(ص) همیشه معاویه را لعنت می کرد ومی فرمود: الطَّلِيقُ بْنُ الطَّلِيقِ اللَّعِينُ بْنُ اللَّعِينِ وَ قَالَ إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ عَلَى مِنْبَرِي فَاقْتُلُوهُ وَ كَانَ مِنَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ لَمْ يَزَلْ مُشْرِكاً مُدَّةَ كَوْنِ النَّبِيِّ ص مَبْعُوثاً يُكَذِّبُ بِالْوَحْيِ وَ يَهْزَأُ بِالشَّرْعِ. وَ كَانَ يَوْمَ الْفَتْحِ بِالْيَمَنِ يَطْعَنُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ يَكْتُبُ إِلَى أَبِيهِ‏ صَخْرِ بْنِ حَرْبٍ يُعَيِّرُهُ بِالْإِسْلَامِ وَ يَقُولُ لَهُ أَ صَبَوْتَ إِلَى دِينِ مُحَمَّدٍ وَ فَضَحْتَنَا حَيْثُ يَقُولُ النَّاسُ إِنَّ ابْنَ هِنْدٍ تَخَلَّى عَنِ الْعُزَّى[7]».
6 ـ شهادت امام حسین (ع)
از پیامد های مهم انحراف شهادت میوه دل پیامبر (ص) خدا حضرت ابا عبدالله به گونه ی که عبد الله بن عمر بعد از ملاقات با یزید می گوید: «وَ لَنِعْمَ مَا قِيلَ مَا قُتِلَ الْحُسَيْنُ إِلَّا فِي يَوْمِ السَّقِيفَةِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى مَنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ[8]» علامه از بلاذرى نقل كرده كه گفت: وقتى امام حسين (ع) شهيد شد عبد اللَّه بن عمر براى يزيد بن معاويه نوشت: حقا كه مصيبتى بزرگ و حادثه‏اى عظيم در اسلام رخ داد و روزى مثل روز عاشوراى حسين نخواهد بود.
 يزيد در جواب ابن عمر نوشت: «أَمَّا بَعْدُ يَا أَحْمَقُ فَإِنَّنَا جِئْنَا إِلَى بُيُوتٍ مُنَجَّدَةٍ وَ فُرُشٍ مُمَهَّدَةٍ وَ وَسَائِدَ مُنَضَّدَةٍ فَقَاتَلْنَا عَنْهَا فَإِنْ يَكُنِ الْحَقُّ لَنَا فَعَنْ حَقِّنَا قَاتَلْنَا وَ إِنْ كَانَ الْحَقُّ لِغَيْرِنَا فَأَبُوكَ أَوَّلُ مَنْ سَنَّ هَذَا وَ ابْتَزَّ وَ اسْتَأْثَرَ بِالْحَقِّ عَلَى أَهْلِهِ[9]» اى احمق! ما وارد خانه‏هاى آراسته و فرشهاى آماده و بالش‏هاى فراوان‏شده‏ايم. ما براى اين گونه اموال قتال كرديم. اگر اينها حق ما باشند كه براى حق خود دفاع كرده‏ايم و اگر حق ديگران باشند پس پدرت عمر اول كسى بود كه اين عمل را انجام و رواج داد و حق را از صاحب حق غصب كرد. در روایت دیگرآمده وقتى خبر شهادت امام حسين (ع) و هجده نفر از اهل بيت و پنجاه و سه نفر از شيعيانش بمدينه رسيد و طفل شير خوارش در مقابلش بوسيله تير كشته و فرزندانش اسير شدند عبد اللَّه عمر در حالى كه جنايت يزيد را خيلى ناپسند ميدانست متوجه شام گرديد و سخنان خشن و زننده‏اى به يزيد گفت. يزيد عبد اللَّه بن عمر را در خلوت خواست‏:«أَخْرَجَ إِلَيْهِ طُومَاراً طَوِيلًا كَتَبَهُ عُمَرُ إِلَى مُعَاوِيَةَ وَ أَظْهَرَ فِيهِ أَنَّهُ عَلَى دِينِ آبَائِهِ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ وَ أَنَّ مُحَمَّداً كَانَ سَاحِراً غَلَبَ عَلَى النَّاسِ بِسِحْرِهِ وَ أَوْصَاهُ بِأَنْ يُكْرِمَ أَهْلَ بَيْتِهِ ظَاهِراً وَ يَسْعَى فِي أَنْ يَجْتَثَّهُمْ عَنْ جَدِيدِ الْأَرْضِ وَ لَا يَدَعَ أَحَداً مِنْهُمْ عَلَيْهَا فِي أَشْيَاءَ كَثِيرَةٍ قَدْ مَرَّ ذِكْرُهَا فَلَمَّا قَرَأَهُ ابْنُ عُمَرَ رَضِيَ بِذَلِكِ وَ رَجَعَ وَ أَظْهَرَ لِلنَّاسِ أَنَّهُ مُحِقٌّ فِيمَا أَتَى بِهِ وَ مَعْذُورٌ فِيمَا فَعَلَ[10]» يزيد عبد اللَّه بن عمر را در خلوت خواست و يك نامه طولانى از پدرش عمر كه براى معاويه نوشته بود به وى نشان داد مضمون آن اين بود كه او بر دين پدران بت پرست خود ثابت مانده است. و محمّد يك شخص ساحرى بوده كه بوسيله سحر بر مردم غلبه يافته است. وى به معاويه توصيه كرده بود: اهل بيت حضرت محمّد را بحسب ظاهر احترام كند ولى در واقع ايشان را از روى زمين براندازد و احدى از آنان را واگذار نكند.هنگامى كه ابن عمر اين نامه را خواند با رضايت از رفتار پدرش بمدينه مراجعت كرد و بمردم وانمود ميكرد كه يزيد راجع برفتار خود بر حق است و نسبت به جنايتى كه كرده است معذور ميباشد. لذا، شهادت امام حسین (ع) یک چیز طراحی شده بود. البته اگرچنین روایتی اصلا وجود هم نمی داشت به خوبی از رفتار خلیفه ی دوم با پیغمبر(ص) علی و فاطمه (ع) می شد فهمید که جناب ایشان به هیچ چیز پا بند نیست.
فضائل وخصائص امام حسین(ع)
 امام خمینی : «ماه محرم برای مذهب تشیع، ماهی است که پیروزی درمتن فداکاری وخون به دست آمده است». درجنگ بدر پیامبر(ص) بعد ازمرتب نمودن  لشکر، دستهارا به طرف آسمان بلند کرده و دعا فرمود و در ضمن مطلب مهمی را باخدا در میان گذاشت و فرمود : «اللَّهمّ إنك إن تهلك هذه العصابة لم تعبد في الأرض[11]» درمحرم سال 61 ق ، قضیه برعکس روز بدر بود اگر امام حسین(ع) جانش فدا نمی کرد، دیگرخداوند در زمین عبادت نمی شد، لذا، امام حسین (ع) ارزش فوق العاده دارد امام صادق (ع) می فرماید: « مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ ع وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ بُغْضَ لْحُسَيْنِ وَ بُغْضَ زِيَارَتِه‏[12]» کسی که در را خدا ایگونه جانبازی می کند، دوستی او، همه ی خیرات را بر انسان سرا زیر می کند:
 تركت الخلق طريّا في هواكا       و أيتمت العيال لكى أراكا          و لو قطّعتنى في الحبّ إربا          لما حنّ الفؤاد إلى سواكا[13]
 امام حسین(ع): «الهى‏ وَ سَيِّدى‏! وَدَدْتُ انْ اقْتَلَ وَ احْيى‏ سَبْعينَ الْفَ مَرَّةٍ فى‏ طاعَتِكَ و مَحبَّتكَ، سِيما اذا كانَ فى‏ قَتْلى‏ نُصْرَةُ دينِكَ وَ احْياءُ امْرِكَ وَ حِفظُ ناموسِ شَرْعِكَ ...[14]»  امام حسین(ع) :«مَوْتٌ فِي عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَيَاةٍ فِي ذُل[15]» سید ابن طاووس از شهدای کربلا اینگونه تمجید می کند:‏ «الحمد الله الذي نزه أولياءه عن دار الغرور و سما بهم إلى أنواع السرور» و بشاديهاى گوناگون‏شان رسانيد. «و لم يفعل ذلك بهم محاباة لهم على الخلائق و لا إلجاء لهم إلى جميل الطرائق بل عرف منهم قبولا للألطاف و الأوصاف» نه از آن روى، كه آنان را بى‏جهت زيادتى بخشد و يا در پيمودن راه‏هاى نيكو كارى ناگزيرشان فرمايد، بلكه از آن روى بود كه خداى تعالى ديد، لياقت پذيرش الطاف الهى را دارند و شايسته آرايش بصفات زيبا هستند. «فلم يرض لهم التعلق بحبال الإهمال بل وفقهم للتخلق بكمال الأعمال حتى فرغت نفوسهم عمن سواه و عرفت أرواحهم شرف رضاه فصرفوا أعناق قلوبهم إلى ظله و عطفوا آمالهم نحو كرمه و فضله» پس راضى نشد كه دوستانش رشته بيكارى بدست گيرند، و عمر خود ببطالت سپرى كنند، بلكه آنان را توفيق عنايت فرمود، كه بكردارهاى كامل خود گيرند تا از هر چه بجز او است آسوده خاطر گشته و مذاق جانشان با لذّت شرافت خوشنودى حق آشنا گردد ، لذا دلهاى خود را بانتظار سايه لطفش منصرف و آرزوهاى خود را بسوى بخشش و فضلش منعطف ساختند. «فترى لديهم فرحة المصدق بدار بقائه و تنظر إليهم مسحة المشفق من أخطار لقائه» در نزد آنان سرورى بينى كه مخصوص دلهاى گرويده بعالم جاويد است و اثر ترسى مشاهده كنى كه از خطرهاى ملاقات حق حاصل آيد. «ولا تزال أشواقهم متضاعفة ما قرب من مراده و أريحيتهم مترادفة نحو إصداره و إيراده و أسماعهم مصغية إلى استماع أسراره» شوق‏شان بآنچه بخواسته خداوند نزديكشان نمايد همواره در فزونى، و ميلشان بانجام دستوراتى كه از ناحيه حق صادر مى‏شود پى‏گير، و گوشهايشان آماده شنيدن اسرار الهى و قلوبهم مستبشرة بحلاوة تذكاره فحياهم منه بقدر ذلك التصديق و حباهم من لدنه حباء البر الشفيق فما أصغر عندهم كل ما أشغل عن جلاله و ما أتركهم لكل ما باعد من وصاله»  و دلهايشان از ياد او شيرين كام است، بمقدار ايمانى كه دارند از لذت ذكر بهره ‏مندشان فرمود و از خزينه عطايش آنچه را شايسته بخشش نيكوكار مهربانى است بآنان بى‏منّت ارزانى داشت، چه كوچك است در نزد آنان هر آنچه دل را از جلال حق مشغول كند و هر آن چه را كه باعث دورى از حريم وصالش گردد يكباره ترك گويند. «حتى إنهم يتمتعون بأنس ذلك الكرم و الكمال و يكسوهم أبدا حلل المهابة و الجلال» تا آنجا كه از انس با كرم و كمال حق لذتها برند و همواره از زيورهاى هيبت و جلال جامه‏هاى فاخر بتن كنند. «فإذا عرفوا أن حياتهم مانعة عن متابعة مرامه و بقاءهم حائل بينهم و بين إكرامه خلعوا أثواب البقاء و قرعوا أبواب اللقاء» و چون به بينند كه زندگى دنيا آنان را از پيروى خواسته خداوند مانع است و ماندن در اين عالم، ميان آنان و بخشش‏هاى خداوندى حايل، بى‏تأمل جامه ماندن از تن بر كنند و حلقه بر درهاى ديدار بكوبند. «وتلذذوا في طلب ذلك النجاح ببذل النفوس و الأرواح» و از اينكه در راه رسيدن باين رستگارى تا سر حد جانبازى فداكارى ميكنند و خود را در معرض خطر شمشيرها و نيزه‏ها قرار ميدهند لذّت ميبرند. «و عرضوها لخطر السيوف و الرماح.و إلى ذلك التشريف الموصوف سمت نفوس أهل الطفوف حتى تنافسوا في التقدم إلى الحتوف و أضحوا نهب الرماح و السيوف» مرغ جان مردان صحنه كربلا در اوج چنين شرافتى به پرواز آمد كه براى جانبازى از يك ديگر پيشى ميگرفتند و جانهايشان را در برابر نيزه‏ها و شمشيرها بيغما ميدادند. چه بجا است توصيفى كه سيد مرتضى علم الهدى از آنان فرموده:
              لهم نفوس على الرمضاء مهملة        و أنفس في جوار الله يقريها
             كان  قاصد ها  با لضر  نافعها           و أن قاتلها  بالسيف  محييها
 «ولو لا امتثال أمر السنة و الكتاب في لبس شعار الجزع و المصاب لأجل ما طمس من أعلام الهداية و أسس من أركان الغواية و تأسفا على ما فاتنا من السعادة و تلهفا على امتثال تلك الشهادة و إلا كنا قد لبسنا لتلك النعمة الكبرى أثواب المسرة و البشرى[16]» و اگر در پوشيدن شعار بى‏تابى و مصيبت زده‏گى در زمينه از بين رفتن نشانه‏هاى هدايت و تأسيس پايه‏هاى گمراهى و از تأسف بر سعادتى كه از دست ما رفته، و از تأثر بر اين شهادتى كه اقدام بر آن شده غرض ما امتثال امر سنّت پيغمبر و كتاب خدا نبود، ما در مقابل اين نعمت بزرگ جامه‏هاى سرور و بشارت بتن ميكرديم.‏
حسین(ع) خبر از شهادت می دهد
1 ـ «أَنَّهُ ع لَمَّا عَزَمَ عَلَى الْخُرُوجِ مِنَ الْمَدِينَةِ أَتَتْهُ أُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ لَا تَحْزَنِي بِخُرُوجِكَ إِلَى الْعِرَاقِ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكَ يَقُولُ يُقْتَلُ وَلَدِيَ الْحُسَيْنُ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ فِي أَرْضٍ يُقَالُ لَهَا كَرْبَلَاءُ فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّاهْ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ ذَلِكَ وَ إِنِّي مَقْتُولٌ لَا مَحَالَةَ وَ لَيْسَ لِي مِنْ هَذَا بُدٌّ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْرِفُ الْيَوْمَ الَّذِي أُقْتَلُ فِيهِ وَ أَعْرِفُ مَنْ يَقْتُلُنِي وَ أَعْرِفُ الْبُقْعَةَ الَّتِي أُدْفَنُ فِيهَا وَ إِنِّي أَعْرِفُ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ قَرَابَتِي وَ شِيعَتِي وَ إِنْ أَرَدْتِ يَا أُمَّاهْ أُرِيكِ حُفْرَتِي وَ مَضْجَعِي ثُمَّ أَشَارَ (ع) إِلَى جِهَةِ كَرْبَلَاءِ فَانْخَفَضَتِ الْأَرْضُ حَتَّى أَرَاهَا مَضْجَعَهُ وَ مَدْفَنَهُ وَ مَوْضِعَ عَسْكَرِهِ وَ مَوْقِفَهُ وَ مَشْهَدَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ بَكَتْ أُمُّ سَلَمَةَ بُكَاءً شَدِيداً وَ سَلَّمَتْ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّاهْ قَدْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرَانِي مَقْتُولًا مَذْبُوحاً ظُلْماً وَ عُدْوَاناً وَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَى حَرَمِي وَ رَهْطِي وَ نِسَائِي مُشَرَّدِينَ وَ أَطْفَالِي مَذْبُوحِينَ مَظْلُومِينَ مَأْسُورِينَ مُقَيَّدِينَ وَ هُمْ يَسْتَغِيثُونَ فَلَا يَجِدُونَ نَاصِراً وَ لَا مُعِينا[17]»
2 ـ وقتی امام حسین(ع)هنگام حرکت به سمت عراق فرمود:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِي إِلَى أَسْلَافِي اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ وَ خُيِّرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ كَأَنِّي بِأَوْصَالِي يَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ( گويا مى‏بينم اعضايم بزودى در صحراى كربلا پاره پاره خواهد شد) فَيَمْلَأْنَ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ وَ يُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِينَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ وَ هِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَ تَنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ[18]»
3 ـ طبق اسناد دیگر نقل شده: «أَنَّهُ لَمَّا مَنَعَهُ(ع) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ عَنِ الْخُرُوجِ إِلَى الْكُوفَةِ قَالَ وَ اللَّهِ يَا أَخِي لَوْ كُنْتُ فِي جُحْرِ هَامَّةٍ مِنْ هَوَامِّ الْأَرْضِ لَاسْتَخْرَجُونِي مِنْهُ حَتَّى يَقْتُلُونِّي[19]»
4 ـ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع):‏  «كُنْتُ مَعَ أَبِي اللَّيْلَةَ الَّتِي قُتِلَ صَبِيحَتَهَا فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ هَذَا اللَّيْلُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا فَإِنَّ الْقَوْمَ إِنَّمَا يُرِيدُونَنِي وَ لَوْ قَتَلُونِي لَمْ يَلْتَفِتُوا إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ فِي حِلٍّ وَ سَعَةٍ فَقَالُوا لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ هَذَا أَبَداً قَالَ إِنَّكُمْ تُقْتَلُونَ غَداً كَذَلِكَ لَا يُفْلِتُ مِنْكُمْ رَجُلٌ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَّفَنَا بِالْقَتْلِ مَعَكَ ثُمَّ دَعَا وَ قَالَ لَهُمُ ارْفَعُوا رُءُوسَكُمْ وَ انْظُرُوا-فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَى مَوَاضِعِهِمْ وَ مَنَازِلِهِمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ هُوَ يَقُولُ لَهُمْ هَذَا مَنْزِلُكَ يَا فُلَانُ وَ هَذَا قَصْرُكَ يَا فُلَانُ وَ هَذِهِ دَرَجَتُكَ يَا فُلَانُ فَكَانَ الرَّجُلُ يَسْتَقْبِلُ الرِّمَاحَ وَ السُّيُوفَ بِصَدْرِهِ وَ وَجْهِهِ لِيَصِلَ إِلَى مَنْزِلِهِ مِنَ الجنه[20]»
5 ـ امام صادق(ع) ازپدرنقل می کند،امام حسین(ع)به اصحابش فرمود: «لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ يُقْتَلَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّكَ سَتُسَاقُ إِلَى الْعِرَاقِ وَ هِيَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقَى بِهَا النَّبِيُّونَ وَ أَوْصِيَاءُ النَّبِيِّينَ وَ هِيَ أَرْضٌ تُدْعَى عَمُورَا وَ إِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ يُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا يَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِيدِ وَ تَلَا قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاما[21]»
قيل فلما رموهم هذه الرمية قل أصحاب الحسين(ع) و قتل في هذه الحملة خمسون رجلا و قال السيد (ع): «لأصحابه قُومُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى الْمَوْتِ الَّذِي لَا بُدَّ مِنْهُ فَإِنَّ هَذِهِ السِّهَامَ رُسُلُ الْقَوْمِ إِلَيْكُمْ فَاقْتَتَلُوا سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً حَتَّى قُتِلَ مِنْ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ع جَمَاعَةٌ قَالَ فَعِنْدَهَا ضَرَبَ الْحُسَيْنُ ع يَدَهُ عَلَى لِحْيَتِهِ وَ جَعَلَ يَقُولُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَداً وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصَارَى إِذْ جَعَلُوهُ ثَالِثَ ثَلَاثَةٍ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلَى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَا أُجِيبُهُمْ إِلَى شَيْ‏ءٍ مَمَّا يُرِيدُونَ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَ أَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمِي.»[22]
محمد ابن سیرین: «لَمْ تُرَ هَذِهِ الْحُمْرَةُ فِي السَّمَاءِ إِلَّا بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ(ع)[23]»‏
عبدالله بن شریک عامری گوید: «كُنْتُ أَسْمَعُ أَصْحَابَ عَلِيٍّ (ع) إِذَا دَخَلَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ مِنْ بَابِ الْمَسْجِدِ يَقُولُونَ هَذَا قَاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (ع) وَ ذَلِكَ قَبْلَ قَتْلِهِ بِزَمَان‏[24]» عمرسعد به امام حسین(ع): «إِنَّ قِبَلَنَا نَاساً سُفَهَاءَ يَزْعُمُونَ أَنِّي أَقْتُلُكَ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ (ع) إِنَّهُمْ لَيْسُوا بِسُفَهَاءَ وَ لَكِنَّهُمْ حُلَمَاءُ أَمَا إِنَّهُ يُقِرُّ عَيْنِي أَلَّا تَأْكُلَ بُرَّ الْعِرَاقِ بَعْدِي إِلَّا قَلِيلا[25]» ِامام صادق(ع): «زِيَارَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مَنْ يُقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏[26]» ِامام صادق(ع): «زِيَارَةُ الْحُسَيْنِ ع تَعْدِلُ مِائَةَ حِجَّةٍ مَبْرُورَةٍ وَ مِائَةَ عُمْرَةٍ مُتَقَبَّلَةٍ[27]» وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):«مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ ع بَعْدَ مَوْتِهِ فَلَهُ الْجَنَّة[28]» محمدبن مسلم از امام باقر وامام صادق(ع)نقل می کند که فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى عَوَّضَ الْحُسَيْنَ (ع) مِنْ قَتْلِهِ أَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِي ذُرِّيَّتِهِ وَ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ لَا تُعَدُّ أَيَّامُ زَائِرِهِ جَائِياً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِه‏[29]»امام باقر(ع): «انَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) لَمَّا قُبِضَ صارَ النَّاسُ كُلُّهُمْ اهْلَ جاهِليَّةٍ الَّا اربَعَةً، عَلِىٌّ وَالْمِقدادُ وَ سَلْمانٌ و ابُوذَرٌ ...[30]» قَالَ الصَّادِقِ (ع) : «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ ع إِلَّا ثَلَاثَةً أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُّ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ وَ جُبَيْرُ بْنُ مُطْعِمٍ  ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ لَحِقُوا وَ كَثُرُوا  وَ كَانَ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ يَدْخُلُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ يَقُولُ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاء[31]»  يحيى بن ام طويل داخل مسجد پيغمبر مي شد و مي گفت ما از شما بيزار شديم و دشمنى بين ما و شما آشكار گرديد.
 قَالَ الباقر(ع): «مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَيْنِ بْنَ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا- فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَيْهِ أَرْبَعِينَ يَوْما[32]»
قَالَ الصَّادِقُ(ع): «بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى الْحُسَيْنِ ع أَرْبَعِينَ يَوْماً بِالدَّم[33]» قال­الصَّادِقِ(ع): «بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ)ع( أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ لَمْ تَبْكِ إِلَّا عَلَيْهِمَا قُلْتُ فَمَا بُكَاؤُهَا  قَالَ كَانَتِ الشَّمْسُ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغِيبُ حَمْرَاء[34]»  قال امام موسي الكاظم... «وَ مَنْ أَكَلَ الْحَلَالَ أَرْبَعِينَ يَوْماً نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَه‏[35]»
مرگ از نگاه ائمّه ی اطهار علیهم السلام
وَ لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)نَظَرَ إِلَيْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ، لِأَنَّهُمْ إِذَا اشْتَدَّ بِهِمُ الْأَمْرُ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ، وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ، وَ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، وَ وَجَبَتْ جُنُوبُهُمْ. وَ كَانَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَوَاصِّهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ، وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ، وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ. فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: انْظُرُوا إِلَيْهِ لَا يُبَالِي بِالْمَوْتِ؟
فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَيْنُ(ع): «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ، فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضُّرِّ  إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النِّعَمِ  الدَّائِمَةِ، فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ، وَ هَؤُلَاءِ أَعْدَاؤُكُمْ كَمَنْ يَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَى سِجْنٍ وَ عَذَابٍ أَلِيمٍ. إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ: أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ. وَ الْمَوْتَ جِسْرُهَؤُلَاءِ إِلَى جَنَّاتِهِمْ، وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَحِيمِهِمْ، مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِبْتُ[36]»                
وَ سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) مَا الْمَوْتُ الَّذِي جَهِلُوهُ؟
فَقَالَ(ع): «أَعْظَمُ سُرُورٍ يَرِدُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّكَدِ إِلَى نَعِيمِ الْأَبَدِ، وَ أَعْظَمُ ثُبُورٍ يَرِدُ عَلَى الْكَافِرِينَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَى نَارٍ لَا تَبِيدُ وَ لَا تَنْفَدُ[37]»
وَ قِيلَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ: مَا الْمَوْتُ؟ فَقَالَ(ع): «لِلْمُؤْمِنِ كَنَزْعِ ثِيَابٍ وَسِخَةٍ قَمِلَةٍ، وَ فَكِّ قُيُودٍ وَ أَغْلَالٍ ثَقِيلَةٍ، وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَفْخَرِ الثِّيَابِ وَ أَطْيَبِهَا رَوَائِحَ، وَ أَوْطَأِ الْمَرَاكِبِ، وَ آنَسِ الْمَنَازِلِ[38]».  قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): «إِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ هَبَطُوا يُرِيدُونَ الْقِتَالَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ‏ع لَمْ يُؤْذَنْ لَهُمْ فِي الْقِتَالِ فَرَجَعُوا فِي الِاسْتِئْذَانِ فَهَبَطُوا وَ قَدْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ ع فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ رَئِيسُهُمْ مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ‏الْمَنْصُورُ[39]» قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): «مَا لَكُمْ لَا تَأْتُونَهُ يَعْنِي قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع فَإِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ يَبْكُونَ عِنْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[40]» عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: «أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ ( ژوليده و غمگين) يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[41]»
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ «وَكَّلَ اللَّهُ تَعَالَى بِالْحُسَيْنِ ع سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ شُعْثاً غُبْراً مُنْذُ يَوْمٍ قُتِلَ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ يَعْنِي بِذَلِكَ قِيَامَ الْقَائِمِ (ع)[42]»‏
 عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ: «إِنَّ عَلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ- شُعْثٌ غُبْرٌ [شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ يَحْرُسُونَهُ[43]»‏ عَنْ رِبْعِيٍّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) بِالْمَدِينَةِ أَيْنَ قُبُورُ الشُّهَدَاءِ فَقَالَ: «أَ لَيْسَ أَفْضَلُ الشُّهَدَاءِ عِنْدَكُمْ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ حَوْلَهُ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ [شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[44]»
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَ الْحُسَيْنَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا يَأْتِيهِ أَحَدٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا يَمْرَضُ أَحَدٌ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا يَمُوتُ أَحَدٌ إِلَّا شَهِدُوهُ[45]»
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ وَكَّلَ بِقَبْرِ الْحُسَيْنِ ع أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ [شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى زَوَالِ الشَّمْسِ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ هَبَطَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ وَ صَعِدَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ فَلَمْ يَزَلْ يَبْكُونَهُ حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ[46]»
سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع): مَا لِمَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ (ع)؟ فَقَالَ: «إِنَّ الْحُسَيْنَ ع لَمَّا أُصِيبَ بَكَتْهُ حَتَّى الْبِلَادُ- فَوَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[47]» ‏
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «سَمِعْتُهُ يَقُولُ زُورُوا الْحُسَيْنَ (ع) وَ لَوْ كُلَّ سَنَةٍ فَإِنَّ كُلَّ مَنْ أَتَاهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ جَاحِدٍ لَمْ يَكُنْ لَهُ عِوَضٌ غَيْرَ الْجَنَّةِ وَ رُزِقَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ آتَاهُ اللَّهُ بِفَرَجٍ عَاجِلٍ إِنَّ اللَّهَ وَكَّلَ بِقَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ‏ع أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ كُلُّهُمْ يَبْكُونَهُ وَ يُشَيِّعُونَ مَنْ زَارَهُ إِلَى أَهْلِهِ فَإِنْ مَرِضَ عَادُوهُ وَ إِنْ مَاتَ شَهِدُوا جَنَازَتَهُ بِالاسْتِغْفَارِ لَهُ وَ التَّرَحُّمِ عَلَيْهِ[48]»
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «وَكَّلَ اللَّهُ بِقَبْرِ الْحُسَيْنِ (ع) سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ ملكا شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ يُصَلُّونَ عِنْدَهُ الصَّلَاةُ الْوَاحِدَةُ مِنْ صَلَاتِهِمْ مِنْ صَلَاةِ أَحَدِهِمْ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ مِنْ صَلَاةِ الْآدَمِيِّينَ يَكُونُ ثَوَابُ صَلَاتِهِمْ وَ أَجْرُ ذَلِكَ لِمَنْ زَارَ قَبْرَهُ‏[49]»
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ وَكَّلَ بِالْحُسَيْنِ ع مَلَكاً فِي أَرْبَعَةِ آلَافِ مَلَكٍ يَبْكُونَهُ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِزُوَّارِهِ وَ يَدْعُونَ اللَّهَ لَهُمْ‏[50]»
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنِّي كُنْتُ بِالْحِيرَةِ لَيْلَةَ عَرَفَةَ وَ كُنْتُ أُصَلِّي وَ ثَمَّ نَحْوٌ مِنْ خَمْسِينَ أَلْفاً مِنَ النَّاسِ جَمِيلَةٍ وُجُوهُهُمْ طَيِّبَةٍ أَرْوَاحُهُمْ وَ أَقْبَلُوا يُصَلُّونَ بِاللَّيْلِ أَجْمَعَ  فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ سَجَدْتُ ثُمَّ رَفَعْتُ رَأْسِي فَلَمْ أَرَ مِنْهُمْ أَحَداً فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع)«إِنَّهُ مَرَّ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ خَمْسُونَ أَلْفَ مَلَكٍ  وَ هُوَ يُقْتَلُ فَعَرَجُوا إِلَى السَّمَاءِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ مَرَرْتُمْ بِابْنِ حَبِيبِي وَ هُوَ يُقْتَلُ فَلَمْ تَنْصُرُوهُ فَاهْبِطُوا إِلَى الْأَرْضِ فَاسْكُنُوا عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثاً غُبْراً إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَة[51]» امام صادق (ع): «إنّ عند قبره أربعة آلاف ملك لا يزوره زائر إلّا استقبلوه و لا يودّعه مودّع إلّا شيّعوه و لا يمرض إلّا عادوه و لا يموت إلّا صلّوا على جنازته و استغفروا له بعد موته، و هم في الأرض ينتظرون قيام القائم عليه السّلام[52]»‏مردی غریبی وارد مدینه شد از کریم ترین پرسید، امام حسین (ع) را به او معرفی کرد و او وارد مسجدشد که امام حسین (ع) مشغول نماز هست، آن شخص درمقابل امام (ع) این شعرا خواند:
لَمْ يَخِبِ الْآنَ مَنْ رَجَاكَ وَ مَنْ
حَرَّكَ مِنْ دُونِ بَابِكَ الْحَلْقَهْ
أَنْتَ جَوَادٌ وَ أَنْتَ مُعْتَمَدٌ
أَبُوكَ قَدْ كَانَ قَاتِلَ الْفَسَقَهْ
لَوْ لَا الَّذِي كَانَ مِنْ أَوَائِلِكُمْ
كَانَتْ عَلَيْنَا الْجَحِيمُ مُنْطَبِقَهْ‏
قَالَ فَسَلَّمَ الْحُسَيْنُ وَ قَالَ يَا قَنْبَرُ هَلْ بَقِيَ مِنْ مَالِ الْحِجَازِ شَيْ‏ءٌ قَالَ نَعَمْ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَقَالَ هَاتِهَا قَدْ جَاءَ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا ثُمَّ نَزَعَ بُرْدَيْهِ وَ لَفَّ الدَّنَانِيرَ فِيهَا وَ أَخْرَجَ يَدَهُ مِنْ شَقِّ الْبَابِ حَيَاءً مِنَ الْأَعْرَابِيِّ وَ أَنْشَأَ
خُذْهَا  فَإِنِّي  إِلَيْكَ  مُعْتَذِرٌ
وَ اعْلَمْ بِأَنِّي عَلَيْكَ ذُو شَفَقَهْ
لَوْ كَانَ فِي سَيْرِنَا الْغَدَاةَ عَصًا
أَمْسَتْ  سَمَانَا عَلَيْكَ مُنْدَفِقَهْ
لَكِنَّ  رَيْبَ  الزَّمَانِ  ذُو  غِيَرٍ
وَ الْكَفُّ  مِنِّي   قَلِيلَةُ  النَّفَقَهْ‏
قَالَ فَأَخَذَهَا الْأَعْرَابِيُّ وَ بَكَى فَقَالَ لَهُ لَعَلَّكَ اسْتَقْلَلْتَ مَا أَعْطَيْنَاكَ قَالَ لَا وَ لَكِنْ كَيْفَ يَأْكُلُ التُّرَابُ جُودَكَ- وَ هُوَ الْمَرْوِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع[53]»‏ ابن شهرآشوب ازشعیب بن عبد الرحمن خزاعی نقل می کند : «وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ (ع) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ[54]» روایت مهم امّ ایمن از پیغمبر(ص): قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع بَلَغَنِي يَا زَائِدَةُ أَنَّكَ تَزُورُ قَبْرَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَحْيَاناً فَقُلْتُ إِنَّ ذَلِكَ لَكُمَا بَلَغَكَ حضرت على بن الحسين بمن فرمود: اى زائده! اين طور بمن رسيده كه گاه گاهى قبر حضرت ابى عبد اللَّه الحسين (ع) را زيارت ميكنى؟ گفتم: همين طور است كه شنيده‏اى.
به من فرمود: «فَلِمَا ذَا تَفْعَلُ ذَلِكَ وَ لَكَ مَكَانٌ عِنْدَ سُلْطَانِكَ الَّذِي لَا يَحْتَمِلُ أَحَداً عَلَى مَحَبَّتِنَا وَ تَفْضِيلِنَا وَ ذِكْرِ فَضَائِلِنَا وَ الْوَاجِبِ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ حَقِّنَا» چرا اين عمل را انجام ميدهى، در صورتى كه پيش سلطان خود منزلت و مقامى دارى!؟ همان سلطان تو كه احدى را بر محبت و فضيلت و ذكر فضائل ما و آن حقى كه از ما بر اين امت واجب است وادار نمي كند. گفتم:
 «وَ اللَّهِ مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا أَحْفِلُ بِسَخَطِ مَنْ سَخِطَ وَ لَا يَكْبُرُ فِي صَدْرِي مَكْرُوهٌ يَنَالُنِي بِسَبَبِهِ» گفتم: بخدا قسم منظور من از زيارت امام حسين غير از خدا و رسول چيزى نيست و باكى از سخطى ندارم هر امر ناپسندى بدين جهت دچار من شود در نظرم بزرگ نيست.
 فَقَالَ وَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ فَقُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ يَقُولُهَا ثَلَاثاً وَ أَقُولُهَا ثَلَاثاً» آن حضرت سه مرتبه فرمود: آرى همين طور است من هم سه مرتبه گفتم: آرى همين طور است. سپس آن بزرگوار سه مرتبه فرمود: مژده باد تو را اكنون من بتو خبرى ميدهم كه نزد من است:
«فَلَأُخْبِرَنَّكَ بِخَبَرٍ كَانَ عِنْدِي فِي النُّخَبِ الْمَخْزُونِ إِنَّهُ لَمَّا أَصَابَنَا بِالطَّفِّ مَا أَصَابَنَا وَ قُتِلَ أَبِي (ع) وَ قُتِلَ مَنْ كَانَ مَعَهُ مِنْ وُلْدِهِ وَ إِخْوَتِهِ وَ سَائِرِ أَهْلِهِ وَ حُمِلَتْ حَرَمُهُ وَ نِسَاؤُهُ عَلَى الْأَقْتَابِ يُرَادُ بِنَا الْكُوفَةُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ صَرْعَى وَ لَمْ يُوَارَوْا فَيَعْظُمُ ذَلِكَ فِي صَدْرِي وَ يَشْتَدُّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِي فَكَادَتْ نَفْسِي تَخْرُجُ»
هنگامى كه ما در كربلا دچار آن مصائب شديم و پدرم و آن افرادى كه از قبيل: فرزندان و برادران و ساير اهل بيتش شهيد شدند و زنان و اهل و عيالش را بر شتران سوار كردند و ما را بطرف كوفه حركت دادند من نظر كردم و اجساد آنان را روى زمين ديدم كه بخاك سپرده نشده‏اند اين موضوع بنظرم خيلى بزرگ آمد و آرام از جانم براى اين جنايتى كه آنان كرده بودند بريد، نزديك بود جان از بدنم خارج شود، وقتى عمه‏ام زينب كبرا از اين موضوع آگاه شد فرمود: «مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي» يعنى براى چيست كه مى‏بينم ميخواهد روح از بدنت خارج شود، اى باقيمانده جد و پدر و برادرانم. گفتم: «وَ كَيْفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَيِّدِي وَ إِخْوَتِي وَ عُمُومَتِي وَ وُلْدَ عَمِّي وَ أَهْلِي مُضَرَّجِينَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِينَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِينَ لَا يُكَفَّنُونَ وَ لَا يُوَارَوْنَ وَ لَا يُعَرِّجُ عَلَيْهِمْ أَحَدٌ وَ لَا يَقْرَبُهُمْ بَشَرٌ كَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الدَّيْلَمِ وَ الْخَزَرِ» چگونه جزع و فزع نكنم در صورتى كه جسد پدر بزرگوارم، برادرانم، عموهايم، عموزادگانم و اهل بيتم غرقه بخون خود شده‏اند، اجسادشان برهنه، لباسشان بتاراج رفته، بدنشان كفن نشده و بخاك سپرده نشده‏اند، احدى متوجه ايشان نمى‏شود، بشرى نزديك آنان نميرود. گويا: ايشان‏ از اهل ديلم و خزر باشند!؟ فرمود: «لَا يَجْزَعَنَّكَ مَا تَرَى فَوَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَعَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى جَدِّكَ وَ أَبِيكَ وَ عَمِّكَ وَ لَقَدْ أَخَذالله مِيثَاقَ أُنَاسٍ مِنْ هَذِه الْأُمَّةِ لَا تَعْرِفُهُمْ فَرَاعِنَةُ هَذِهِ الْأَرْضِ وَ هُمْ مَعْرُوفُونَ فِي أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَنَّهُمْ يَجْمَعُونَ هَذِهِ الْأَعْضَاءَ الْمُتَفَرِّقَةَ فَيُوَارُونَهَا وَ هَذِهِ الْجُسُومَ الْمُضَرَّجَةَ وَ يَنْصِبُونَ لِهَذَا الطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ وَ لَيَجْتَهِدَنَّ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ أَشْيَاعُ الضَّلَالَةِ فِي مَحْوِهِ وَ تَطْمِيسِهِ فَلَا يَزْدَادُ أَثَرُهُ إِلَّا ظُهُوراً وَ أَمْرُهُ إِلَّا عُلُوّاً» مبادا اين منظره دلخراش تو را دچار جزع و فزع نمايد! بخدا قسم اين پيش آمد يك عهد و پيمانى است از پيامبر خدا با جد و پدر و عموى تو. خدا تعهدى از گروهى از اين امت گرفته كه ستمكاران و قلدران زمين آنان را نمى‏شناسند. ولى ايشان نزد اهل آسمانها معروفند. آنان هستند كه اين اعضاء پراكنده را جمع ميكنند و اين اجساد غرقه بخون را بخاك مى‏سپارند.در اين كنار فرات پرچمى براى قبر مقدس پدرت سيد الشهداء نصب ميكنند كه تا شب و روز برقرار باشند اثر آن كهنه و رسم آن محو نخواهد شد.حتما پيشوايان كفر و تابعين ضلالت فعاليت‏هائى ميكنند كه اثر و ساختمان قبر پدرت را محو و نابود كنند. ولى جز بر ظهور و علو اثر و امر آن چيزى افزوده نخواهد شد. من بعمه‏ام گفتم: آن تعهد و آن خبر چيست؟ فرمود: «حَدَّثَتْنِي أُمُّ أَيْمَنَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) زَارَ مَنْزِلَ فَاطِمَةَ (ع) فِي يَوْمٍ مِنَ الْأَيَّامِ فَعَمِلَتْ لَهُ حَرِيرَةً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهَا وَ أَتَاهُ عَلِيٌّ ع بِطَبَقٍ فِيهِ تَمْرٌ ثُمَّ قَالَتْ أُمُّ أَيْمَنَ فَأَتَيْتُهُمْ بِعُسٍّ فِيهِ لَبَنٌ وَ زُبْدٌ فَأَكَلَ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع مِنْ تِلْكَ الْحَرِيرَةِ وَ شَرِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ شَرِبُوا مِنْ ذَلِكَ اللَّبَنِ ثُمَّ أَكَلَ وَ أَكَلُوا مِنْ ذَلِكَ التَّمْرِ بِالزُّبْدِ ثُمَّ غَسَلَ رَسُولُ اللَّهِ يَدَهُ وَ عَلِيٌّ يَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ غَسْلِ يَدِهِ مَسَحَ وَجْهَهُ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ نَظَراً عَرَفْنَا فِيهِ السُّرُورَ فِي وَجْهِهِ» فرمود: ام ايمن براى من گفت: يك روز پيغمبر خدا (ص) به منزل فاطمه زهراء (ع) رفت. فاطمه اطهر براى پيامبر خدا حريره درست كرد. حضرت امير هم يك طبق خرما آورد.ام ايمن مي گويد: من هم يك قدح شير و كره براى آنان بردم. پيغمبر خدا، على، فاطمه، حسن و حسين (ع) از آن حريره و شير و كره و خرما خوردند و آشاميدند. سپس حضرت امير آب بدست رسول خدا (ص) ريخت و آن حضرت دست خود را شست.هنگامى كه پيغمبر خدا از شستن دست مبارك خود فراغت حاصل كرد دست خود را بصورت مبارك خويش ماليد و نظرى به حضرت امير و فاطمه و حسن و حسين (ع) كرد كه ما اثر خوشحالى را در صورت مقدسش ديديم. ثُمَّ رَمَقَ بِطَرْفِهِ نَحْوَ السَّمَاءِ مَلِيّاً ثُمَّ وَجَّهَ وَجْهَهُ نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَ بَسَطَ يَدَيْهِ يَدْعُو ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً وَ هُوَ يَنْشِجُ فَأَطَالَ النُّشُوجَ وَ عَلَا نَحِيبُهُ وَ جَرَتْ دُمُوعُهُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ أَطْرَقَ إِلَى الْأَرْضِ وَ دُمُوعُهُ تَقْطُرُ كَأَنَّهَا صَوْبُ الْمَطَرِ فَحَزِنَتْ فَاطِمَةُ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ حَزِنْتُ مَعَهُمْ لِمَا رَأَيْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ هِبْنَاهُ أَنْ نَسْأَلَهُ حَتَّى إِذَا طَالَ ذَلِكَ قَالَ لَهُ عَلِيٌّ وَ قَالَتْ لَهُ فَاطِمَةُ مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَيْكَ وَ قَدْ أَقْرَحَ قُلُوبَنَا مَا نَرَى مِنْ حَالِكَ» سپس آن حضرت چند لحظه‏اى چشم خود را متوجه آسمان نمود. بعدا صورت مبارك خود را بسوى قبله‏ برگردانيد، دستهاى خود را گشود و پس از اينكه دعا كرد مشغول سجده شد. گريه آن بزرگوار بطول انجاميد، ناله‏اش بلند و اشكهايش نظير باران فرو ميريخت و به زمين نگاه مى‏كرد. وقتى حضرت فاطمه و على و حسن و حسين (ع) با اين منظره روبرو شدند محزون گرديدند و من نيز محزون شدم. هنگامى كه اين حالت را از پيامبر خدا مشاهده كرديم ترسيديم از علت آن جويا شويم. موقعى كه اين منظره بطول انجاميد حضرت امير و فاطمه برسول خدا گفتند: يا رسول اللَّه! چه باعث گريه شما شده؟ خدا چشم‏هاى تو را گريان نكند. اين حالتى كه ما از تو مشاهده ميكنيم قلب‏هاى ما را جريحه‏دار مى‏كند.
پيغمبر اعظم (ص) به ايشان فرمود: «يَا أَخِي سُرِرْتُ بِكُمْ وَ قَالَ مُزَاحِمُ بْنُ عَبْدِ الْوَارِثِ فِي حَدِيثِهِ هَاهُنَا فَقَالَ يَا حَبِيبَيَّ إِنِّي سُرِرْتُ بِكُمْ سُرُوراً مَا سُرِرْتُ مِثْلَهُ قَطُّ وَ إِنِّي لَأَنْظُرُ إِلَيْكُمْ وَ أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى نِعْمَتِهِ عَلَيَّ فِيكُمْ إِذْ هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ عَلَى مَا فِي نَفْسِكَ وَ عَرَفَ سُرُورَكَ بِأَخِيكَ وَ ابْنَتِكَ وَ سِبْطَيْكَ فَأَكْمَلَ لَكَ النِّعْمَةَ وَ هَنَّأَكَ الْعَطِيَّةَ بِأَنْ جَعَلَهُمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ شِيعَتَهُمْ مَعَكَ فِي الْجَنَّةِ لَا يُفَرِّقُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ يَحْيَوْنَ كَمَا تَحْيَا وَ يُعْطَوْنَ كَمَا تُعْطَى حَتَّى تَرْضَى وَ فَوْقَ الرِّضَا عَلَى بَلْوَى كَثِيرَةٍ تَنَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ مَكَارِهَ تُصِيبُهُمْ بِأَيْدِي أُنَاسٍ يَنْتَحِلُونَ مِلَّتَكَ وَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّتِكَ بِرَاءٌ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْكَ خَبْطاً خَبْطاً وَ قَتْلًا قَتْلًا شَتَّى مَصَارِعِهِمْ نَائِيَةٌ قُبُورُهُمْ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ لَهُمْ وَ لَكَ فِيهِمْ فَاحْمَدِ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ عَلَى خِيَرَتِهِ وَ ارْضَ بِقَضَائِهِ فَحَمِدْتُ اللَّهَ وَ رَضِيتُ بِقَضَائِهِ بِمَا اخْتَارَهُ لَكُمْ» اى دو محبوب من! من اكنون به نحوى از ديدن شما مسرور شدم كه تا كنون هرگز مسرور نشده بودم. من بشما نظر كردم و خدا را براى نعمت وجود شما سپاسگزار شدم. ناگاه ديدم جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمّد خداى عليم از نيت تو آگاه شد. از خوشحالى تو براى وجود برادرت على و دخترت و دو سبط عزيزت مستحضر شد. خدا نعمت را براى تو كامل نموده و در باره اين عطيه كه ايشان، فرزندان ايشان، دوستان آنان و شيعيانشان را با تو در بهشت قرار داده است تهنيت مى‏گويد. بين تو و ايشان جدائى نخواهد افتاد. آنان نظير تو زندگى مى‏كنند. مثل تو عطا مى‏كنند: تو راجع به آن بليه‏هائى كه در دنيا به ايشان ميرسد راضى شوى و در باره آن رفتارهاى ناپسندى كه بدست آن مردمى كه اسلام را به خود مى‏بندند و گمان مى‏كنند از امت تو ميباشند با ايشان مى‏شود راضى باشى.آن افراد از خدا و تو بيزارند.
ايشان فرزندان تو را شديدا مي زنند و بشدت مي كشند. قتلگاه آنان پراكنده و قبورشان از يك ديگر دور خواهد بود.خدا اين سرنوشت را براى آنان و تو انتخاب كرده است. تو خدا رابراى اين سرنوشت سپاسگزار و بقضاوت او راضى باش.لذا من حمد خداى را بجا آوردم و در باره آن سرنوشتى كه براى شما اختيار كرده راضى شدم. سپس جبرئيل گفت: «يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَخَاكَ مُضْطَهَدٌ بَعْدَكَ مَغْلُوبٌ عَلَى أُمَّتِكَ مَتْعُوبٌ مِنْ أَعْدَائِكَ ثُمَّ مَقْتُولٌ بَعْدَكَ يَقْتُلُهُ أَشَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِيقَةِ وَ أَشْقَى الْبَرِّيَّةِ نَظِيرُ عَاقِرِ النَّاقَةِ بِبَلَدٍ تَكُونُ إِلَيْهِ هِجْرَتُهُ وَ هُوَ مَغْرِسُ شِيعَتِهِ وَ شِيعَةِ وُلْدِهِ وَ فِيهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ يَكْثُرُ بَلْوَاهُمْ وَ يَعْظُمُ مُصَابُهُمْ» يا محمّد! برادرت: على بعد از تو مورد قهر دشمنان و مغلوب امت تو و دچار رنج و تعب دشمنان تو مى‏شود و بعد از تو شهيد خواهد شد.او را شريرترين و شقى‏ترين خلق كه نظير پى‏كننده ناقه صالح است خواهد كشت وى در شهرى شهيد مى‏شود كه بسوى آن هجرت ميكند. آن شهر محل نشو و نماى شيعيان او و شيعيان فرزندانش خواهد بود. در آن شهر على كل حال بليه آنان زياد و مصيبت ايشان بزرگ خواهد بود. وَ إِنَّ سِبْطَكَ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ (ع) مَقْتُولٌ فِي عِصَابَةٍ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ أَخْيَارٍ مِنْ أُمَّتِكَ بِضِفَةِ الْفُرَاتِ بِأَرْضٍ تُدْعَى كَرْبَلَاءَ مِنْ أَجْلِهَا يَكْثُرُ الْكَرْبُ وَ الْبَلَاءُ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ ذُرِّيَّتِكَ فِي الْيَوْمِ الَّذِي لَا يَنْقَضِي كَرْبُهُ وَ لَا تَفْنَى حَسْرَتُهُ وَ هِيَ أَطْهَرُ بِقَاعِ الْأَرْضِ وَ أَعْظَمُ حُرْمَةً وَ إِنَّهَا لَمِنْ بَطْحَاءِ الْجَنَّةِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي يُقْتَلُ فِيهِ سِبْطُكَ وَ أَهْلُهُ وَ أَحَاطَتْ بِهِمْ كَتَائِبُ أَهْلِ الْكُفْرِ وَ اللَّعْنَةِ تَزَعْزَعَتِ الْأَرْضُ مِنْ أَقْطَارِهَا وَ مَادَتِ الْجِبَالُ وَ كَثُرَ اضْطِرَابُهَا وَ اصْطَفَقَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا وَ مَاجَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَهْلِهَا غَضَباً لَكَ»اين سبط تو: حسين (ع) در ميان گروهى از فرزندان و اهل بيت و افراد نيك رفتارى از امت تو در كنار فرات در زمينى كه آن را كربلاء مى‏نامند شهيد خواهد شد. براى خاطر آن زمين در آن روزى كه غم و اندوه و حسرت آن منقضى و فانى نخواهد شد كرب و بلاء فراوانى دامنگير دشمنان تو و دشمنان ذريه تو خواهد شد.زمين كربلاء طيب و طاهرترين و با حرمت‏ترين بقعه‏هاى زمين بشمار ميرود. آن زمين از بطحاء بهشت است.وقتى آن روزى كه سبط تو و اهل بيت او در آن شهيد مى‏شوند فرا رسد و تاراج‏گران اهل كفر و ملعون بر آنان احاطه پيدا كنند قطرهاى زمين و كوه‏ها متحرك و اضطراب آنها زياد خواهد شد، درياها بوسيله امواج خود دچار اضطراب مى‏شوند، آسمانها به وسيله اهل خود موج خواهند زد. «يَا مُحَمَّدُ وَ لِذُرِّيَّتِكَ وَ اسْتِعْظَاماً لِمَا يُنْتَهَكُ مِنْ حُرْمَتِكَ وَ لِشَرِّ مَا يُتَكَافَى بِهِ فِي ذُرِّيَّتِكَ وَ عِتْرَتِكَ وَ لَا يَبْقَى شَيْ‏ءٌ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا اسْتَأْذَنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي نُصْرَةِ أَهْلِكَ الْمُسْتَضْعَفِينَ الْمَظْلُومِينَ الَّذِينَ هُمْ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَكَ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ وَ الْبِحَارِ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِنِّي أَنَا اللَّهُ اللَّهُ الْمَلِكُ الْقَادِرُ وَ الَّذِي لَا يَفُوتُهُ هَارِبٌ وَ لَا يُعْجِزُهُ مُمْتَنِعٌ وَ أَنَا أَقْدَرُ عَلَى الِانْتِصَارِ وَ الِانْتِقَامِ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُعَذِّبَنَّ مَنْ وَتَرَ رَسُولِي وَ صَفِيِّي وَ انْتَهَكَ حُرْمَتَهُ وَ قَتَلَ عِتْرَتَهُ وَ نَبَذَ عَهْدَهُ وَ ظَلَمَ أَهْلَهُ عَذَاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ» اي محمّد! آنها همه براى تو و ذريه تو و بخاطر هتك حرمت بزرگ تو و به جهت شرى كه دچار فرزندان تو مى‏شود غضب ميكنند. چيزى از آنها باقى نخواهد ماند مگر اينكه راجع به نصرت اهل بيت ضعيف و مظلوم تو كه بعد از تو بر خلق حجت خدايند از خدا اجازه ميخواهند.پس از اين جريان: خدا به آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها و درياها و اشخاصی كه در آنها وجود دارند خطاب می كند  و ميفرمايد: من همان خدائى هستم كه پادشاهى قادر ميباشم، همان خدائى كه هيچ فراركننده‏اى از دست قدرت او نمي تواند فرار كند، هيچ شخص قلدرى نمي تواند او را عاجز نمايد. من اين قدرت را دارم كه يارى كنم و انتقام بگيرم. بعزت و جلال خودم من آن كسى را كه خون فرزندان پيامبر صفى مرا بريزد، حرمت وى را هتك نمايد، عترت او را شهيد كند، و عهد او را پشت سر بيندازد و در حق اهل بيت وى ظلم نمايد بنحوى عذاب ميكنم كه احدى از اهل عالمين را عذاب نكرده باشم. «فَعِنْدَ ذَلِكَ يَضِجُّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ بِلَعْنِ مَنْ ظَلَمَ عِتْرَتَكَ وَ اسْتَحَلَّ حُرْمَتَكَ فَإِذَا بَرَزَتْ تِلْكَ الْعِصَابَةُ إِلَى مَضَاجِعِهَا تَوَلَّى اللَّهُ جَلَّ وَ عِزَّ قَبْضَ أَرْوَاحِهَا بِيَدِهِ وَ هَبَطَ إِلَى الْأَرْضِ مَلَائِكَةٌ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَعَهُمْ آنِيَةٌ مِنَ الْيَاقُوتِ وَ الزُّمُرُّدِ مَمْلُوءَةٌ مِنْ مَاءِ الْحَيَاةِ وَ حُلَلٌ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ طِيبٌ مِنْ طِيبِ الْجَنَّةِ فَغَسَّلُوا جُثَثَهُمْ بِذَلِكَ الْمَاءِ وَ أَلْبَسُوهَا الْحُلَلَ وَ حَنَّطُوهَا بِذَلِكَ الطِّيبِ وَ صَلَّى الْمَلَائِكَةُ صَفّاً صَفّاً عَلَيْهِمْ» در همين موقع است كه هر چيزى كه در آسمانها و زمين‏ها است ضجه ميكنند و هر كسى را كه در باره عترت تو ظلم كرده باشد و احترام تو را از بين برده باشد لعنت مى‏كنند.هنگامى كه اين گروه با سعادت متوجه خوابگاه خويشتن گرديدند خداى مهربان بدست قدرت خود متصدى قبض روح آنان خواهد شد. گروهى از ملائكه آسمان هفتم بزمين نزول مى‏كنند كه ظرفهاى ياقوت و زمرد با خود داشته باشند آن ظرفها پر از آب حيات مى‏باشند. حله‏هائى از حله‏هاى بهشتى و عطرى از عطرهاى بهشت مى‏آورند. سپس جثه‏هاى مقدس شهيدان كربلا را بوسيله آن آب غسل مي دهند و از آن حله‏ها به آنها مى‏پوشانند و با آن عطرها حنوط مى‏كنند و هر صف ملائكه پس از ديگرى بر بدن آنان نماز ميخوانند.
   «ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ قَوْماً مِنْ أُمَّتِكَ لَا يَعْرِفُهُمُ الْكُفَّارُ لَمْ يَشْرَكُوا فِي تِلْكَ الدِّمَاءِ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ وَ لَا نِيَّةٍ فَيُوَارُونَ أَجْسَامَهُمْ وَ يُقِيمُونَ رَسْماً لِقَبْرِ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ بِتِلْكَ الْبَطْحَاءِ يَكُونُ عَلَماً لِأَهْلِ الْحَقِّ وَ سَبَباً لِلْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْفَوْزِ» سپس خداى توانا گروهى از امت تو را كه كفار آنان را نمى‏شناسند و راجع بريختن آن خونها بزبان و عمل و نيت شركت نكرده‏اند مبعوث و مأمور مى‏كند تا اجساد مقدس ايشان را بخاك بسپارند و رسما بر سر قبر سيد الشهداء كه در آن گودى قرار دارد اقامت مي نمايند. آن قبر يك پناهگاهى است براى اهل حق و وسيله‏اى است براى رستگارى مؤمنين.
«وَ تَحُفُّهُ مَلَائِكَةٌ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ وَ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ وَ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ عِنْدَهُ وَ يَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لِزُوَّارِهِ وَ يَكْتُبُونَ أَسْمَاءَ مَنْ يَأْتِيهِ زَائِراً مِنْ أُمَّتِكَ مُتَقَرِّباً إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكَ بِذَلِكَ وَ أَسْمَاءَ آبَائِهِمْ وَ عَشَائِرِهِمْ وَ بُلْدَانِهِمْ وَ يُوسِمُونَ فِي وُجُوهِهِمْ بِمِيسَمِ نُورِ عَرْشِ اللَّهِ هَذَا زَائِرُ قَبْرِ خَيْرِ الشُّهَدَاءِ وَ ابْنِ خَيْرِ الْأَنْبِيَاءِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ سَطَعَ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ ذَلِكَ الْمِيسَمِ نُورٌ تَغْشَى مِنْهُ الْأَبْصَارُ يَدُلُّ عَلَيْهِمْ وَ يُعْرَفُونَ بِهِ»  در هر شب و روزى از هر آسمانى تعداد صد هزار ملك در اطراف قبر امام‏ حسين خواهند بود كه بر آن حضرت درود ميفرستند خدا را نزد قبر آن حضرت تسبيح ميگويند. براى زوارش طلب مغفرت مينمايند. نام‏هاى افرادى از امت تو را كه قربتا الى اللَّه و اليك بزيارت او مى‏آيند و نام‏هاى پدران و خويشاوندان و شهرهاى ايشان را مي نويسند. بوسيله نور عرش خدا يك علامت در صورت‏هاى آنان مى‏گذارند بدين مضمون: هذا زائر قبر خير الشهداء و ابن خير الأنبياءيعنى اين شخص زائر قبر بهترين شهيدان و پسر بهترين پيامبران است.وقتى روز قيامت فرا ميرسد يك نورى از صورتهاى آنان ساطع مى‏شود كه چشم‏ها را خيره و مردم را بر آنان راهنمائى مى‏كند و بواسطه آن نور معروف و شناخته مى‏شوند. «وَ كَأَنِّي بِكَ يَا مُحَمَّدُ بَيْنِي وَ بَيْنَ مِيكَائِيلَ وَ عَلِيٌّ أَمَامَنَا وَ مَعَنَا مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ مَا لَا يُحْصَى عَدَدُهُ وَ نَحْنُ نَلْتَقِطُ مِنْ ذَلِكَ الْمِيسَمَ فِي وَجْهِهِ مِنْ بَيْنِ الْخَلَائِقِ حَتَّى يُنْجِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ هَوْلِ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ شَدَائِدِهِ وَ ذَلِكَ حُكْمُ اللَّهِ وَ عَطَاؤُهُ لِمَنْ زَارَ قَبْرَكَ يَا مُحَمَّدُ أَوْ قَبْرَ أَخِيكَ أَوْ قَبْرَ سِبْطَيْكَ لَا يُرِيدُ بِهِ غَيْرَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ» يا محمّد! گويا: در آن روز تو و من و ميكائيل ايستاده‏ايم و على در جلو ما ميباشد و بقدرى از ملائكه پروردگار با ما خواهند بود كه عدد آنان قابل شماره نخواهد بود. ما آن افرادى را كه آن علامت در صورتشان باشد از بين خلائق مى‏ربائيم، تا خدا ايشان را از هول و سختى‏هاى آن روز نجات دهد. اين حكم و عطاء پروردگار نصيب كسى مى‏شود كه: قبر تو، يا قبر برادرت على، يا قبر دو سبط تو را زيارت كند. و منظور او از اين زيارت غير از خداى سبحان چيزى نباشد.
« وَ سَيَجِدُ أُنَاسٌ مِمَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ مِنَ اللَّهِ اللَّعْنَةُ وَ السَّخَطُ أَنْ يَعْفُوا رَسْمَ ذَلِكَ الْقَبْرِ وَ يَمْحُوا أَثَرَهُ فَلَا يَجْعَلُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُمْ إِلَى ذَلِكَ سَبِيلًا ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَهَذَا أَبْكَانِي وَ أَحْزَنَنِي»
بزودى گروهى از آن مردمى كه خدا لعنت و سخط را براى آنان لازم دانسته است فعاليت مى‏كنند تا اثر آن قبر را محو نمايند. ولى خداى توانا براى اين عمل راهى براى آنان باز نخواهد كرد.پيغمبر خدا فرمود: اين موضوع است كه مرا گريان و محزون نموده است.زينب كبرا مي فرمود: «فَلَمَّا ضَرَبَ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ أَبِي (ع) وَ رَأَيْتُ أَثَرَ الْمَوْتِ مِنْهُ قُلْتُ لَهُ يَا أَبَهْ حَدَّثَتْنِي أُمُّ أَيْمَنَ بِكَذَا وَ كَذَا وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ فَقَالَ يَا بُنَيَّةُ الْحَدِيثُ كَمَا حَدَّثَتْكِ أُمُّ أَيْمَنَ وَ كَأَنِّي بِكِ وَ بِبَنَاتِ أَهْلِكِ سَبَايَا بِهَذَا الْبَلَدِ أَذِلَّاءَ خَاشِعِينَ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَصَبْراً صَبْراً فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا لِلَّهِ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ وَلِيٌّ غَيْرُكُمْ وَ غَيْرُ مُحِبِّيكُمْ وَ شِيعَتِكُمْ» هنگامى كه ابن ملجم بر فرق پدرم ضربت زد و من اثر موت را بر آن حضرت مشاهده نمودم به آن بزرگوار گفتم: ام ايمن براى‏ من چنين و چنان گفت: من دوست دارم گفته‏هاى ام ايمن را از تو بشنوم فرمود:اى دختر من! حديثى كه ام ايمن براى تو گفته صحيح است.گويا: من تو و دختران اهل بيت تو را در اين شهر كوفه اسير و ذليل و خاشع مى‏بينم. شما مي ترسيد از اينكه مبادا مردم شما را بربايند. صبر كنيد صبر كنيد! بحق آن خدائى كه حبه را مي شكافد و بشر را مى‏آفريند در آن روز غير از شما و دوستان و شيعيان شما دوستى در روى زمين براى خدا نخواهد بود.آن موقعى كه پيغمبر خدا(ص) اين خبر را بما مي داد مي فرمود: «إِنَّ إِبْلِيسَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ يَطِيرُ فَرَحاً فَيَجُولُ الْأَرْضَ كُلَّهَا فِي شَيَاطِينِهِ وَ عَفَارِيتِهِ فَيَقُولُ يَا مَعْشَرَ الشَّيَاطِينِ قَدْ أَدْرَكْنَا مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ الطَّلِبَةَ وَ بَلَغْنَا فِي هَلَاكِهِمُ الْغَايَةَ وَ أَوْرَثْنَاهُمُ النَّارَ إِلَّا مَنِ اعْتَصَمَ بِهَذِهِ الْعِصَابَةِ فَاجْعَلُوا شُغُلَكُمْ بِتَشْكِيكِ النَّاسِ فِيهِمْ» شيطان در آن روز براى خوشحالى كه دارد پرواز مي كند و در كليه زمين جولان ميزند و به شياطين خود مى‏گويد: اى گروه شياطين! ما مطلوب خود را از فرزندان آدم دريافت نموديم و هلاكت آنان را به نهايت رسانديم. ما وارث آتش شديم مگر آن افرادى كه به اين گروه يعنى آل محمّد متوسل شوند شما مشغول اين موضوع شويد كه ايشان مشكوك مردم واقع شوند.
  «وَ حَمْلِهِمْ عَلَى عَدَاوَتِهِمْ وَ إِغْرَائِهِمْ بِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ حَتَّى تَسْتَحْكِمَ ضَلَالَةَ الْخَلْقِ وَ كُفْرَهُمْ وَ لَا يَنْجُوَ مِنْهُمْ نَاجٍ» مردم را بر دشمنى آنان وارد كنيد، مردم را با ايشان و دوستانشان دشمن نمائيد تا پايه گمراهى خلق و كفرشان مستحكم شود و احدى از آنان نجات پيدا نكند. «أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ مَعَ عَدَاوَتِكُمْ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَا يَضُرُّ مَعَ مَحَبَّتِكُمْ وَ مُوَالَاتِكُمْ ذَنْبٌ غَيْرَ الْكَبَائِرِ» با دشمنى شما عمل صالح نفعى نخواهد داشت و يا محبت و دوستى شما غير از گناهان كبيره ضررى نخواهد داشت.ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بَعْدَ أَنْ حَدَّثَنِي بِهَذَا الْحَدِيثِ خُذْهُ إِلَيْكَ أَمَا لَوْ ضَرَبْتَ فِي طَلَبِهِ آبَاطَ الْإِبِلِ حَوْلًا لَكَانَ قَلِيلا[55]» امام سجاد (ع) اين حديث را براى من نقل كرد به من فرمود: اين حديث را از دست مده آيا نه چنين است كه اگر يك سال بر شتر سوار شوى و بدنبال آن بروى قليل و اندك است.
معجزات را که قاتلین از امام حسین (ع) در مسیر شام دید.
 سليمان بن مهران نقل مى‏كند كه من مشغول طواف بودم متوجه شدم كه مردى دعا مى‏كند و مي گويد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّكَ لَا تَغْفِرُ». بدن‏ من دچار لرزه شد و نزديك او رفته به وى گفتم: اى فلان! تو در ميان حرم خدا و رسولى. و اين ايام محترم و اين ماه بزرگ است، پس چگونه از مغفرت خدا مأيوس هستى!؟ گفت:«يَا هَذَا ذَنْبِي عَظِيمٌ» گفتم:«أَعْظَمُ مِنْ جَبَلِ تِهَامَةَ» گفت: نَعَمْ .گفتم: يُوَازِنُ الْجِبَالَ الرَّوَاسِيَ.گفت: نَعَمْ.اگر بخواهى برايت بگويم؟ گفتم: بگو گفت: بيا تا از حرم خارج شويم وقتى از حرم خارج شديم برایم گفت: «أَنَا أَحَدُ مَنْ كَانَ فِي الْعَسْكَرِ الْمَيْشُومِ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ حِينَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ كُنْتُ أَحَدَ الْأَرْبَعِينَ الَّذِينَ حَمَلُوا الرَّأْسَ إِلَى يَزِيدَ مِنَ الْكُوفَةِ فَلَمَّا حَمَلْنَاهُ عَلَى طَرِيقِ الشَّامِ نَزَلْنَا عَلَى دَيْرٍ لِلنَّصَارَى وَ كَانَ الرَّأْسُ مَعَنَا مَرْكُوزاً عَلَى‏رُمْحٍ وَ مَعَهُ الْأَحْرَاسُ فَوَضَعْنَا الطَّعَامَ وَ جَلَسْنَا لِنَأْكُلَ فَإِذَا بِكَفٍّ فِي حَائِطِ الدَّيْرِ تَكْتُبُ
پاسبانان مواظب آن سر بودند. ما غذا آورديم و نشستيم كه غذا بخوريم. ناگاه ديديم يك دست خارج شد و بديوار آن دير اين شعر را نوشت:
أَ تَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً   شَفَاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْحِسَابِ‏
فَجَزِعْنَا مِنْ ذَلِكَ جَزَعاً شَدِيداً وَ أَهْوَى بَعْضُنَا إِلَى الْكَفِّ لِيَأْخُذَهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادَ أَصْحَابِي إِلَى الطَّعَامِ
 ما شديدا دچار جزع و فزع شديم! بعضى از همسفران ما رفت كه آن دست را بگيرد ولى غائب شد
سپس وقتى ياران من آمدند كه غذا بخورند ناگاه آن دست آمد و اين شعر را نوشت:
          فَلَا وَ اللَّهِ لَيْسَ لَهُمْ  شَفِيعٌ      وَ هُمْ  يَوْمَ  الْقِيَامَةِ  فِي الْعَذَابِ‏
فَقَامَ أَصْحَابُنَا إِلَيْهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادُوا إِلَى الطَّعَامِ فَعَادَتْ تَكْتُبُ
          وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَيْنَ بِحُكْمِ جَوْرٍ    وَ خَالَفَ حُكْمُهُمْ حُكْمَ الْكِتَابِ‏
فَامْتَنَعْتُ وَ مَا هَنَّأَنِي أَكْلُهُ
 من از خوردن غذا خوددارى نمودم، چون كه خوردن آن برايم گوارا نبود. سپس راهبى از آن دير متوجه ما شد و نورى را ديد كه از بالاى آن سر مبارك ساطع است. باز توجهى نمود و لشكرى را ديد و بپاسبانان گفت: شما از كجا ميائيد؟ گفتند: از عراق، ما با حسين محاربه كرديم.راهب گفت: آن حسينى كه پسر فاطمه دختر پيغمبر شما و پسر پسر عموى پيامبر شما بود؟ گفتند: آرى. راهب گفت:تَبّاً لَكُمْ وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ لِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ابْنٌ لَحَمَلْنَاهُ عَلَى أَحْدَاقِنَا- وَ لَكِنْ لِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ قَالُوا وَ مَا هِيَ قَالَ قُولُوا لِرَئِيسِكُمْ عِنْدِي عَشَرَةُ آلَافِ دَرَاهِمَ وَرِثْتُهَا مِنْ آبَائِي يَأْخُذُهَا مِنِّي وَ يُعْطِينِي الرَّأْسَ يَكُونُ عِنْدِي إِلَى وَقْتِ الرَّحِيلَ فَإِذَا رَحَلَ رَدَدْتُهُ إِلَيْهِ فَأَخْبَرُوا عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ بِذَلِكَ  فَقَالَ خُذُوا مِنْهُ الدَّنَانِيرَ وَ أَعْطُوهُ إِلَى وَقْتِ الرَّحِيلِ نابود شويد! بخدا قسم اگر عيسى ابن مريم پسرى مى‏داشت ما او را در ميان چشمان خود جاى ميداديم، ولى من بشما يك حاجتى دارم. گفتند: چه حاجتى؟ گفت: به رئيس خود بگوئيد: من مبلغ ده هزار (000/ 10) درهم دارم كه از پدرانم بعنوان ارث بمن رسيده است. وى اين مبلغ را از من بگيرد و اين سر مقدس را تا هنگام كوچ كردن نزد من بگذارد وقتى خواست حركت كند من اين سر را مسترد خواهم كرد. موقعى كه آنان اين موضوع را به ابن سعد گفتند گفت: مانعى ندارد، پول‏ها را از او بگيريد و سر حسين را تا وقت حركت نزد او بگذاريد. «فَأَدْلَى إِلَيْهِمْ جِرَابَيْنِ فِي كُلِّ جِرَابٍ خَمْسَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ فَدَعَا عُمَرُ بِالنَّاقِدِ وَ الْوَزَّانِ فَانْتَقَدَهَا وَ وَزَنَهَا وَ دَفَعَهَا إِلَى خَازِنٍ لَهُ وَ أَمَرَ أَنْ يُعْطَى الرَّأْسَ فَأَخَذَ الرَّاهِبُ الرَّأْسَ فَغَسَلَهُ وَ نَظَّفَهُ وَ حَشَاهُ بِمِسْكٍ وَ كَافُورٍ كَانَ عِنْدَهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِي حَرِيرَةٍ وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ وَ لَمْ يَزَلْ يَنُوحُ وَ يَبْكِي حَتَّى نَادَوْهُ وَ طَلَبُوا مِنْهُ الرَّأْسَ فَقَالَ يَا رَأْسُ وَ اللَّهِ لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي فَإِذَا كَانَ غَداً فَاشْهَدْ لِي عِنْدَ جَدِّكَ‏ مُحَمَّدٍ... وَ أَنَا مَوْلَاكَ» آن راهب دو عدد انبان آورد كه هر كدام حاوى پنج هزار درهم بودند ابن سعد تحويلدار خود را خواست تا آن پول‏ها را شماره كرد و تحويل گرفت، سپس آنها را به صندوق‏دار خود سپرد و دستور داد تا سر مقدس حسين را به آن راهب دادند.راهب آن سر مبارك را گرفت، آن را شستشو داد و نظيف كرد، سپس آن سر را با مشك و كافورى كه نزد خود داشت معطر نمود و در ميان حرير جاى داد و در كنار خود نهاد. آن راهب همچنان مشغول نوحه و گريه بود تا اينكه آن سر را از او مطالبه كردند. راهب گفت: اى سر مقدس! بخدا قسم من مالك بيشتر از خودم‏ نيستم. وقتى فرداى قيامت شود نزد جدت حضرت محمّد شهادت بده كه: انى اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا عبده و رسوله من بدست تو مسلمان شدم، من غلام تو هستم.
وَ قَالَ لَهُمْ إِنِّي أَحْتَاجُ أَنَّ أُكَلِّمَ رَئِيسَكُمْ بِكَلِمَةٍ وَ أُعْطِيَهُ الرَّأْسَ فَدَنَا عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فَقَالَ سَأَلْتُكَ بِاللَّهِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ أَنْ لَا تَعُودَ إِلَى مَا كُنْتَ تَفْعَلُهُ بِهَذَا الرَّأْسِ وَ لَا تَخْرُجَ بِهَذَا الرَّأْسِ مِنْ هَذَا الصُّنْدُوقِ فَقَالَ لَهُ أَفْعَلُ فَأَعْطَاهُ الرَّأْسَ وَ نَزَلَ مِنَ الدَّيْرِ يَلْحَقُ بِبَعْضِ الْجِبَالِ يَعْبُدُ اللَّهَ وَ مَضَى عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فَفَعَلَ بِالرَّأْسِ مِثْلَ مَا كَانَ يَفْعَلُ فِي الْأَوَّلِ فَلَمَّا دَنَا مِنْ دِمَشْقَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ انْزِلُوا- وَ طَلَبَ مِنَ الْجَارِيَةِ الْجِرَابَيْنِ فَأَحْضَرَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَى خَاتَمِهِ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُفْتَحَ فَإِذَا الدَّنَانِيرُ قَدْ تَحَوَّلَتْ خَزَفِيَّةً فَنَظَرُوا فِي سِكَّتِهَا فَإِذَا عَلَى جَانِبِهَا مَكْتُوبٌ  سپس به آن لشكر گفت: من در نظر دارم يك كلمه با رئيس شما صحبت كنم و اين سر را به او تحويل دهم. وى نزد ابن سعد آمد و گفت: تو را بحق خدا و حضرت محمّد قسم ميدهم كه آن رفتارهاى قبل را با اين سر انجام ندهى و اين سر را از صندوق خارج ننمائى راهب آن سر مبارك را به ابن سعد داد. بعدا از آن از دير فرود آمد و متوجه بعضى از كوه‏ها و مشغول عبادت خدا شد. ولى عمر بن سعد پس از اينكه حركت كرد همان اعمال قبل را با آن سر مقدس انجام داد.هنگامى كه ابن سعد نزديك دمشق رسيد بياران خود گفت: پياده شويد، پس از پياده شدن آن دو انبان پول را از صندوقدار خود خواست. وقتى آنها را حاضر كرد و ابن سعد نظر بمهر آنها نمود دستور داد تا در آنها را باز كردند.ناگاه ديدند آن پول‏ها به سفال يعنى گل پخته مبدل شده‏اند. موقعى كه به سكه آنها نظر كردند ديدند در يك طرف آنها نوشته شده: «لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ» يعنى هرگز حساب نكنيد كه خدا از عملى كه ستمكيشان انجام ميدهند غافل است! در يكطرف ديگر آنها نوشته شده بود:
«وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» يعنى آن اشخاصى كه ظلم كردند بزودى ميدانند در چه جايگاهى جاى گزين خواهند شد! ابن سعد گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» يعنى حقا كه ما مخلوق خدائيم و بسوى او باز خواهيم گشت. من در دنيا و آخرت دچار خسران و زيان گرديدم. سپس بغلامان خود گفت: اين پول‏ها را در ميان نهر بريزيد. آنها را در ميان نهر ريختند و عمر فرداى آن روز متوجه دمشق‏گرديد و سر مقدس امام حسين را نزد يزيد وارد كرد. قاتل امام حسين (ع) بسوى يزيد سبقت گرفت و گفت:
         املاء ركابى فضة و ذهبا    انى قتلت الملك المحجبا
                                قتلت خير الناس اما و ابا
 فَأَمَرَ يَزِيدُ بِقَتْلِهِ وَ قَالَ إِنْ عَلِمْتَ أَنَّ حُسَيْناً خَيْرُ النَّاسِ أُمّاً وَ أَباً فَلِمَ قَتَلْتَهُ؟ فَجَعَلَ الرَّأْسَ فِي طَسْتٍ وَ هُوَ يَنْظُرُ إِلَى أَسْنَانِهِ وَ يَقُولُ:
          لَيْتَ  أَشْيَاخِي  بِبَدْرٍ شَهِدُوا          جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِ‏
         فَأَهَلُّوا   و َ  اسْتَهَلُّوا   فَرَحاً             ثُمَّ  قَالُوا يَا  يَزِيدُ  لَا  تُشَلَّ
        وَ جَزَيْنَا  هُمْ    بِبَدْرٍ    مِثْلَهَا             وَ بِأُحُدٍ  يَوْمَ  أُحُدٍ فَاعْتَدَلَ
        لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ             مِنْ بَنِي أَحْمَدَ مَا كَانَ فَعَلَ
 فَدَخَلَ عَلَيْهِ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَ رَ