کیتی - جنه الهزاره - رویان

دینی،مذهبی،سياسي واجتماعی

آقای عزیز سلام بعد،

باز به شما عرض کنم، با انتقاد شما و امثال شما از طالبان و حامیانش، آنها دست از جنایت بر نمی دارد. معروف است وقتی که گالیله را به خاطر اعتقاد به حرکت زمین به دور خورشید به داد گاه برد در دادگاه از عقیده اش توبه کرد، ولی دیدند که روی زمین نوشته است: «با توبه گالیله زمین از گردش خود به دور خورشید باز نمی ایستد»

من آخرین مصاحبه شهید مزاری از را دیو بی بی سی ضبط کردم و تاهنوز دارم، شهید مزاری در آخرین مصاحبه اش گفته بود:

«من با ملا بور جان (فرماندهان) مذاکره کردم که آنان راه مواد غذای را به سمت غرب کابل باز کند و ما در قبالش سلاحهای خود را تسلیم» لذا، نتیجه انتقاد تنها و تسلیم در برابر دشمن می شود نابودی مردم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۱ساعت ۱۱:۴۱ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اخبار محور مقاومت

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

اگفته‌هایی از دو مرحله عملیات «نصر» حلب سوریه/ شکست حصر نبل‌ و الزهراء پایان کار نیست

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۳۲

http://www.jahannews.com/images/close.gif

JPEG Image

 

 

JPEG Image

 

 

JPEG Image

 

 

عملیات «نصر» در استان حلب در دو مرحله آنقدر حساس عمل کرد که معارضان هشدار دادند اگر افراد مسلح متحد نشوند، بزودی این استان را که «ام المعارک سوریه» نامیده می‌شود از دست خواهند داد. این عملیات حدود 1400 کیلومتر را آزاد کرده و 3500 تروریست را از پای در آورده است.

http://www.jahannews.com/images/pixel.gifناگفته‌هایی از دو مرحله عملیات «نصر» حلب سوریه/ شکست حصر نبل‌ و الزهراء پایان کار نیست

گروه بین الملل جهان نیوزـ اول محرم امسال پس از چند ماه تدارکات و فراهم شدن مقدمات، عملیاتی در استان حلب (شمال سوریه) آغاز شد که معادله بازی را تغییر داد. «عملیات نصر» برای «اُم المعارک» سوریه، «حلب»!

ارتش سوریه به همراهی مستشاران خبره ایرانی، کارشناسان و رزمندگان وفادار لبنانی و عراقی و سایر گروه‌های متحد دیگر، حلب را برای تغییر معادله در سوریه انتخاب کردند. اول محرم 1437 کار آغاز شد.

هدف؛ عمق ریف جنوبی و ریف شمالی؛ ایجاد شکاف در عمق مناطق اشغالی.

مرحله اول عملیات نصر ؛ ریف جنوبی حلب

پیش از هر چیز می‌بایست سرپُل‌ها و شاهراه‌های ارتباطی و امداد و لوجستیک تروریست‌ها قطع می‌شد. برای همین است که مخاطبان اخبار عملیات (از جمله در اخبار گروه بین الملل فارس) مکررا شنیدند که ارتفاعات فلان و فلان تصرف شد؛ چون می‌بایست ارتفاعات مشرف بر راه‌های ارتباطی تروریست‌ها تحت کنترل در می‌آمد تا راه‌های مواصلاتی زیر تسلط آتشباری قرار بگیرد.

در مرحله نخست، ریف‌جنوبی همزمان با ایام عزاداری دهه اول محرم، کار از ارتفاعات «عزان» (جبل عزان) در ریف حلب آغاز شد. این ارتفاعات در مسیر امدادی بود. با شروع کار، روستاهای «حدادین»، «مداجن زیتونه»، «ملیحة»، «قلعة نجم» و «تلة شهید» با آتش سنگین هوایی (بالگرد و هواپیما) تصرف شد.

طی 5 روز 85 کیلومتر مربع پاکسازی شد و کار به روستاهای «لضیحه»، «سابقیه» و «تلة المحروقات» رسید و در پی آزادی این مناطق، راه‌های مواصلاتی مهمی که به ریف جنوبی و غربی حلب متصل می‌شد، تصرف شد.

در این روزها مردم مشغول عزاداری برای امام حسین بودند که رزمندگان و مدافعان حرم به شهر بسیار مهم «الحاضر» در ریف جنوبی حلب نزدیک‌تر می‌شدند. روستاهای «مریمی»، «جمیمیه»، «حمیدیه» و «صبیحیه» آزاد شد و محاصره «الحاضر» کامل شد. روحیه بالای رزمندگان و عنصر غافلگیری دو عامل پیروزی‌های مهم بود.

روزهای نخست، تروریست‌ها مقاومت سرسختانه‌ای از خود نشان می‌دادند. اما رفته رفته فرار افراد مسلح به خطوط پشتی بیشتر شد و تاکتیک‌های جدید در پیشروی اثر خود را گذاشته بود.

مرحله نخست عملیات هرچند با سختی اما شب و روز بخوبی ادامه یافت و مراکز ثقل «جیش الفتح» (جبهة النصره، احرار الشام، ... ) یکی یکی زیر آتش و در دایره محاصره قرار می‌گرفت تا اینکه شهر فوق‌العاده مهم «الحاضر» در ریف جنوبی فتح شد و تل العیس و العیس تحت کنترل در آمد و تا اینجا حداقل 25 روستا به لیست ارتش، حزب الله، نیروهای بدر عراق و سایر گروه‌های متحد ارتش سوریه اضافه شد.

«
خان طومان» یکی دیگر از مراکز ثقل تروریست‌ها النصره و احرار الشام در ریف جنوبی حلب بود که در ایام محرم تحت کنترل در آمد و ضربه‌ روانی و نظامی سنگینی بر پیکره افراد مسلح در ریف جنوبی حلب زد؛ شهری که همین سه روز پیش، هدف یک حرکت مذبوحانه دیگر تروریست‌ها شد و خواستند با چند صد نیروی تازه‌نفس آن را پس بگیرند اما غافل از آنکه موقعیت نیروهای مقاومت در این منطقه تثبیت شده است.

با موفقیت‌هایی که مقاومت در ریف جنوبی حلب به دست آورد اندک اندک اهداف مهم مرحله نخست حاصل شد و پس از سقوط راه‌های مواصلاتی و امدادی مسلحین، عمق ریف جنوبی زیر تسلط مقاومت قرار گرفت و فضای روانی برای کسب پیروزی در مرحله دوم عملیات نصر آغاز شد.

 
http://www.jahannews.com/images/docs/files/000472/nf00472561-1.jpg


همزمان با این اتفاقات و در دنباله آن، پیشروی ارتش سوریه با کمک نیروهای دفاع ملی به سمت ریف شرقی با هدف آزادسازی فرودگاه نظامی «کویرس» آغاز شد و تا آزادی این فرودگاه ادامه یافت و ضربه بزرگ‌تری با آزادی این فرودگاه بر پیکر تروریست‌ها وارد شد.
 

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000472/nf00472561-2.jpg

 برای مشاهده در سایز اصلی بر روی تصویر کلیک کنید.


اولین ائتلاف و اتحاد داعش و النصره

تروریست‌ها که کم‌کم از شوک اولیه عملیات به خود آمده بودند تلاش کردند با بستن مسیر «اثریه-خناصر» راه امداد و لوجستیک مقاومت و ارتش سوریه در جنوب حلب به شرق آن را ببندند و موفق هم شدند. برای نخستین بار ، داعش و النصره در این منطقه ائتلاف کردند و موفق شدند نزدیک به 50 کیلومتر مسیر مواصلاتی را مسدود کنند اما با اعزام نیرو و تلاش رزمندگان این مسیر و محیط پیرامونی آن بار دیگر تحت تسلط مقاومت قرار گرفت هر چند که نباید فراموش کرد که این اتفاق سرعت عملیات را تا اندازه قابل ملاحظه‌ای گرفت.

ریف شرقی استان حلب

بنابراین در ریف جنوبی، النصره و احرار الشام ضرب شصت مقاومت را چشیدند و در ریف شرقی، داعش اولین ضربه کاری را دریافت کرد و آزادی جاده خناصر-اثریا هم پایانی بود بر ائتلاف مقطعی و نادر «داعش و النصره» و ضربه کویرس آنقدر سنگین بود که پیشروی‌ها امروز تا یک کیلومتری جنوب شهر «الباب» شهر مواصلاتی نفتی داعش ادامه یافته است.

اکنون شهر مهم الباب در منگنه قرار دارد؛ پیشروی نیروهای کُرد با کمک ائتلاف آمریکایی از شمال شهر الباب که تا سد تشرین پیش آمده‌اند و هنوز روشن نیست که پیشروی‌شان چقدر دیگر ادامه میابد و پیشروی ارتش سوریه و دفاع ملی از جنوب شهر. الباب شهری است که نفت سرقتی داعش از شرق سوریه از آنجا به سوی مرز ترکیه می‌رفت.

بنابراین آنچه هدف مرحله اول عملیات نصر حلب بود محقق شد و فرودگاه کویرس، جاده خناصر-اثریا (اثریه) و عمق ریف جنوبی به تصرف ارتش و نیروهای مقاومت درآمد.

نکته مهم اجتماعی در اینجا این است که تمام مناطقی که در مرحله نخست عملیات نصر حلب آزاد شد، همه مناطق سکونت اهل سنت بود و این از نکاتی است که در جنگ روانی علیه مقاومت که در مرحله دوم عملیات نصر حلب استفاده شد، باید گوشزد شود.

مرحله دوم عملیات نصر حلب

به موازات عملیات آزادسازی کویرس، عملیات ادامه یافت و درست 6 روز پیش (12 بهمن)، در سالروز عملیات ناموفق فوریه سال گذشته برای شکست محاصره نبل و الزهراء، عملیات شمال حلب از محور شهرک‌ الملاح در حومه شمالی شهر حلب وارد فاز جدیدی شد.

پس از الملاح، بلافاصله منطقه «دویر الزیتون» به تصرف ارتش و مقاومت در آمد و عملیات با غافلگیری جبهة النصره و تلفات بالای مسلحین ادامه یافت تا اینکه روستای «تل جبین» در شمال آن هم آزاد شد و ارتش سوریه پس از باشکوی و تحکیم مواضع، به روستای مهم «معرسة الخان» در سه-چهار کیلومتری شهرک‌های «نبل و الزهراء» رسید.

نبل و الزهراء، دقیقا سه سال و هفت ماه در محاصره بودند اما حتی یک روز دست از مقاومت برنداشتند. تروریست‌ها طی این مدت حداقل 300 عملیات انتحاری در انواع مختلفش (مثل خودرو بمب‌گذاری شده، نفربر بمب‌گذاری شده، سواری یا استیشن بمب‌گذاری شده، فرد انتحاری و گاهی چهار خودرو بمب‌گذاری شده) کمربند دفاعی شهرک‌ها را هدف گرفتند و در مواردی نیز موفق به نفوذ به این کمربند شدند اما با مقاومت جاناناه مردمی به عقب رانده شدند.

نبل و الزهراء و دالانی که ارتش سوریه و مقاومت از شمال شهر حلب به شمال شرق آن باز کردند، مسیر مواصلاتی از مرز ترکیه به غرب حلب را قطع کردند.

با آزادی نبل و الزهراء، خود به خود منطقه کردنشین و مهم «عفرین» نیز به نوعی از محاصره در آمد و به نیروهای ارتش سوریه متصل شد و مناطق تحت تسلط ارتش تا مرز شمال غربی حلب با ترکیه گسترش یافت تا ترکیه برای امدادرسانی به تروریست‌ها خود در حلب در تنگنایی شدید قرار بگیرد.
اکنون ترکیه برای امدادرسانی باید حلب را دور بزند و از طریق استان ادلب به مسلحین امدادرسانی کند. این به معنای زمان‌بر بودن و دشوار بودن و در نتیجه بالا رفتن ریسک اقدامات ترکیه است. فراموش نکنیم که مرز شمال لاذقیه با ترکیه نیز تا حد زیادی بسته شده و هرچند جدیدا تروریست‌های چچنی و قفقازی به آنجا اعزام شده‌اند اما آنجا نیز برای ترکیه کم‌خطرتر از مرز شمال غربی حلب نیست.
با آزاد شدن نبل و الزهرا از دست محاصره ظالمانه که البته به سختی محاصره «فوعه و کفریا» در ادلب نبود، رسانه‌های ضدسوری جیغ بنفش را سر دادند و در حالی که از قطع مسیر مواصلاتی و شاهراه ارتباطی غرب و شمال حلب فریاد می‌زدند، وانمود می‌کردند که ارتش سوریه مردم شیعه نبل و الزهراء را نجات داده و این شیعیان اکنون به مناطق سنی‌نشین در شمال حلب حمله می‌کنند غافل از اینکه همین نیروها در ریف جنوبی دهها روستا و صدها کیلومتر مربع از مناطق سنی‌نشین را از شر تروریست‌ها النصره و احرار الشام نجات داد.
دستاوردهای دو مرحله عملیات «نصر حلب»
عملیات نصر حلب هنوز ادامه دارد. روستاهای شمالی نبل و الزهراء که محل استقرار ترورست‌ها و خانواده‌هایشان است، شاهد فروپاشی دومینووار شده زیرا هزاران نفر از خانواده‌های مسلحین به سوی مرز ترکیه رفته‌اند اما ترکیه مرز را روی آنان باز نکرده است.
تصرف عمق ریف جنوبی حلب و گسترش دامنه آن به ریف شرقی دستاورد اولیه عملیات بود. قطع مسیر مواصلاتی شمال حلب به حلب و غرب حلب برای ترکیه و النصره و احرار الشام و به تبع آن ارتباط با شمال ادلب از استان حلب کامل قطع شد.
کمربند محاصره ریف حلب در حال تکمیل است و در روزهای آینده فشار بیشتری بر تروریست‌ها وارد خواهد آمد. این مسئله در کنار ایجاد شکاف در دل مناطق تحت کنترل مسلحین دستاورد بزرگ دیگر عملیات نصر است.
وارد کردن ضربه کاری روانی و روحی به مسلحین و کشورهای حامی آنان مثل ترکیه و عربستان دستاورد سیاسی بزرگی بود؛ تا آنجا که تیم مذاکره‌کننده وابسته به عربستان در مذاکرات صلح سوریه در ژنو، پس از شنیدن خبر شکست حصر نبل و الزهراء (به دستور ریاض) مذاکرات را ترک کرد و آمریکا برای ممانعت از قرار گرفتن مسئولیت شکست بر عهده معارضان، از «استفان دی‌میستورا» خواست تا تعلیق مذاکرات را اعلام کند نه شکست.

نکات بسیار مهم عملیات
در این عملیات حدود 1400 کیلومتر مربع از استان حلب آزاد شد و راه‌های مهمی به تصرف در آمد و سبب تنفس مقاومت و ارتش سوریه در شمال کشور شد.
تاکنون در این عملیات حدود 3 هزار تا 3500 تروریست از پای در آمده‌اند و غالبا فرماندهان میدانی درجه یک و دو آنان زمینگیر یا کشته شده‌اند که شمارشان حداقل 300 فرمانده است، تا گروه‌های مسلح در سطح فرماندهی در مقایسه با ماه‌های گذشته دچار ضعفی کاملا ملموس شوند.
تا قبل از عملیات نصر، گروه‌های مختلف برای جذب نیرو، بیش از هر چیز روی مسائل اعتقادی و اختلافات مذهبی سرمایه‌گذاری می‌کردند، در نتیجه کسانی که جذب می‌شدند، سرسختانه‌تر می‌جنگیدند یعنی جنگجویی مسلحین قبل از این سرسختانه‌تر بود اما اکنون غالبا (و نه تماما) آنچه ملاک شده است، حقوق و دریافتی است؛ امروز اگر حقوق دریافتی عقب بیفتد، دیگر انگیزه‌های مذهبی تزریق‌شده، کارساز نیست.
اکنون در جدیدترین مورد، داعش و النصره برای جذب نیرو، گروهک جندالاقصی را دو تکه کرده‌اند؛ جماعتی که ابتدا عضو ائتلاف «انصار و مهاجرین» بود و بیشتر نیروهایش تروریست‌ها خارجی (با ملیت اروپایی) اما اکنون آن هویت را از دست داده و گرایش فکری آن هر چند به النصره بیشتر نزدیک است اما شماری از نیروهایش به داعش پیوسته‌اند و شماری به النصره.
آینده عملیات
بدون اینکه شعار بدهیم، وضعیت مسلحین در شمال حلب بسیار بغرنج شده است. عملیات نصر هنوز با قوت ادامه دارد و روستاهای بالادستی نبل و الزهراء یکی یکی در حال تصرف است و از طرفی دیگر، کردهای منطقه عفرین در حال پاکسازی برخی روستاهای شرقی خود هستند. مرز شمالی حلب با ترکیه، از سمت شرق در تصرف داعش، از وسط در اشغال النصره و ارتش آزاد، و از غرب در کنترل کردهاست. بنابراین مسلحین النصره از شرق و غرب گرفتار داعش و کردها هستند و از جنوب گرفتار ارتش سوریه.
ارتش سوریه در شرق حلب نیز بزودی (ان شاء‌ الله) نیروگاه برق حلب در شرق را خواهد گرفت و همچنین عملیات علیه شهر مهم الباب را آغاز خواهد کرد. بنابراین داعش از سمت شمال سد تشرین در شمال شرق شهر الباب گرفتار جبهه با کردهایی است که با آمریکا عملیات می‌کنند و از جنوب الباب گرفتار ارتش سوریه است. بنابراین خیلی طبیعی است که داعش تمایلی نداشته باشد که در شمال حلب با النصره درگیر شود و همه توجه خود را معطوف شرق و شمال شرق حلب کند.
با این همه ادامه عملیات نصر از قبل دشوارتر است زیرا:
 -
مسلحین از شوک عملیات خارج خواهند شد

-
به احتمال قوی به سوی اتحاد با یکدیگر پیش خواهند رفت
-
پیشروی کنونی ارتش موجودیت همه گروه‌ها را به خطر انداخته بنابراین هرچه در توان دارند، رو خواهند کرد
-
ترکیه، عربستان، آمریکا، قطر، اسرائیل بیکار نخواهند نشست که حلب بسادگی سقوط کند و تحت کنترل ارتش و مقاومت قرار بگیرد.
بنابراین حفظ سرعت فعلی عملیات نصر ضروری و حیاتی است. جدیدترین خبرهای رسیده از شمال حلب حکایت از پیشنهاد 12 بندی داعش به جبهة الشامیة (شامل 7 گروهک و 6 زیرمجموعه) در شمال حلب دارد مبنی بر آتش‌بس 6 ماهه و باز کردن سه گذرگاه بدون اینکه کسی به داعش حمله کند.
طبیعتا داعش دوست ندارد در چند جبهه مبارزه کند. داعش در پی این است که نبرد در شمال و جنوب شهر الباب در شرق استان حلب را اداره کند و خیالش از بابت شمال حلب راحت باشد حال اینجا عملیات نصر در شرق استان حلب، نفسگیر خواهد بود و امید است که در مدتی کوتاه، شرق حلب شاهد آزادی روزافزون باشد و از طرفی نیز استان لاذقیه بزودی پاکسازی و استان امن اعلام شود.
عملیات نصر حلب برای حامیان افراد مسلح تا آنجا سنگین بوده که عربستانی که در یمن گرفتار شده و چهار ماه است هیچ خط تقابل نظامی را در یمن جابه‌جا نکرده و درمانده شده و فقط تلفات می‌دهد و خانه‌های مردم یمن را خراب می‌کند، مدعی شده که 1500 نفر نیرو برای مبارزه با داعش (بخوانید ارتش سوریه و مقاومت) آماده دارد تا در قالب ائتلاف آمریکا وارد سوریه شود.
تحلیلگران متعدد بدرستی گفتند که «عربستان اگر قادر بود چنین کاری کند، خودش در یمن را نجات می‌داد»، اما باید این نکته حساس را در نباید از نظر دور داشت که محور غربی-عربی (مرتجع) می‌داند که از دست دادن حلب و به تبع آن سوریه، یعنی از دست دادن منطقه و برتری راهبری محور مقاومت برای سالهای سال. بنابراین از آنجا که «پول و سلاح و حماقت» اکنون در اختیار تیم حاکم بر عربستان (آل سعود) است، باید گفت «تیغ دست دیوانه‌ای است که هر حماقتی از آن، بر می‌آید» مگر نه این بود که هیچ کارشناس و تحلیلگری -به‌درستی- انتظار حماقت حمله عربستان به یمن را نداشت!
بنابراین آنچه عربستان در این باب گفته، هرچند از حیث نظامی، کمترین احتمال را دارد اما فراموش نمی‌کنیم که عربستان چند ماهی است تلاش برای تشکیل «پیاده نظام آمریکا در منطقه» را برای رویارویی با محور مقاومت آغاز کرده اما در مقابل ما نیز کلام بجای «سید مقاومت» سید حسن نصرالله را تکرار می‌کنیم که «حیث یجب ان نکون سنکون» هر جا که لازم باشد، خواهیم بود!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ساعت ۱۱:۵۵ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

واقیت تلخ «سعید قاسمی: خاک بر سرم! از مهاجرین‌افغانستانی‌عذرمی‌خواهم!»

سعید قاسمی: خاک بر سرم! از مهاجرین‌افغانستانی‌عذرمی‌خواهم!

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۰۴

 

   

 شب گذشته به مناسبت ایام الله دهه فجر انقلاب اسلامی، مراسم گرامیداشت ۱۰۰ شهید مدافع حرم افغانستانی ساکن مشهد با نام «فرزندان روح‌الله، مدافعان حرم» با سخنرانی «سعید قاسمی» برگزار شد.

 

به گزارش جهان به نقل از  تسنیم، در مراسمی به مناسبت ایام الله دهه مبارک فجر، خانواده بسیاری از شهدای لشکر فاطمیون گرد هم آمدند و یک بار دیگر با آرمانهای شهدا تجدید عهد کردند.



 

در این مراسم که در پاسداشت 100 شهید مدافع حرم از شیرمردان افغانستانی ساکن مشهد، برگزار شده بود، پس از اجرا تئاتری در مورد شهدای مدافع حرم، «سعید قاسمی» با بیان این که امام خمینی (ره) کسی بود که نظم شرق و غرب را بهم ریخت و در طول یک دهه، راه و روش چگونه زیستن، چگونه مبارزه کردن و در آخر چگونه مردن را به ما یاد داده، گفت: براساس تفکر «روح الله» چیزی به عنوان افغانستان مستقل نداریم و اسلام باید بدون مرز در تمام کشورها باشد اما هنوز هم با پدیده «پسوند گذاری» سروکار داریم.
وی با عذرخواهی از جامعه افغانستانیهای مقیم ایران به خاطر آزارهای وارد شده در طول سالهای حضور در ایران افزود: "خاک بر سر من... من از شما معذرت می‌خواهم."
قاسمی با اشاره به رشادتهای افغانستانیها در خطاب به مسئولین جمهوری اسلامی گفت: «آی ایرانیها! امام خمینی (ره) مردم افغانستان را خوب شناخته بود و اگر شما مثل ایشان شناخت درستی نسبت به این مردم می‌داشتید، می‌توانستید با آنها و در کنار آنها دنیا را فتح کنید اما افسوس که این کار را نکردید و چوب آن را خواهید خورد."
وی ادامه داد: در زمان هشت سال دفاع مقدس تعدادی زیادی از شهدای ما را مردم افغانستان تشکیل می‌دهند.
سعید قاسمی اظهار داشت: «اسامه بن لادن» سرکرده گروه القاعده، بخوبی مردم افغانستان را شناخته بود و تشخیص داد که بچه‌های یتیم را جمع‌آوری کند و برای آموزش به پاکستان ببرد و در عرض یکسال افغانستان را تسخیر کند و تبدیل به پدیده‌ای شود که تاکنون نیز وجود دارد."
وی گفت: «هیلاری کلینتون» در کتاب «The Hard Choices» اعلام کرده که سر منشأ گروه تروریستی «داعش» من هستم. با سفرهای متعددی که به کشورهای مختلف داشتم، متوجه شدم برای جلوگیری از شکست مجدد آمریکا در افغانستان و عراق راه چاره این است که ما باید از خود آنها را بگیرم و با پول خودشان به جان خودشان بیندازیم.
وی ضمن تأکید بر جداناپذیر بودن روح استکبارستیزی از امام خمینی و خامنه‌ای به حدیثی از حضرت علی (علیه‌السلام) اشاره کرد و گفت وای بر امتی که برای امنیت خود در بلاد دیگری با دشمن نجنگند، پس باید منتظر جنگ در سرزمین خودش باشد.



 

«عبدالفتاح حسین‌پور» مدیر موسسه فرهنگی اهل‌البیت (علیهم‌السلام)، از مؤسسین سازمان فدائیان اسلام افغانستان و فرمانده جهادی علیه حکومت کمونیستی و ارتش سرخ شوروی نیز در این مراسم گفت: در سال 1357 شمسی، دو حادثه عظیم اتفاق افتاد، یکی حادثه 7 ماه ثور در افغانستان و دیگری 12 بهمن در ایران؛ حادثه اول شوروی را به زباله‌دان تاریخ انداخت و حادثه دوم آمریکا را از خاورمیانه بیرون راند که در تاریخ اسلام بسیار موثر بوده است.
وی افزود: امام آمد و برابری و برادری خود به خود در میان مردم به وجود آمد و همه در جنگ به حمایت از یکدیگر برخواستند و جان خود را تقدیم کردند و حتی برخی مجاهدین ایرانی دست و پاهای خود را در افغانستان جا گذاشتند. تعدادی از ایرانیها در جنگ افغانستان شرکت کردند که یک شهید ایرانی در مناطق مرکزی افغانستان تبدیل به زیارتگاه شده است. در جنگ ایران و عراق نیز بیش از 2000 افغانستانی شهید شدند.
حسین پور ادامه داد: در زمان جنگ بحث ایرانی یا افغانستانی بودن مطرح نبود، همه برادر بودند تا آخر جنگ، اما زمانی که جنگ تمام شد، بسیاری از مسائل شروع شد و آنچه که نباید اتفاق می‌افتاد، اتفاق افتاد. کم کم فاصله‌ها بیشتر و بیشتر شد و بسیاری از مهاجرین افغانستانی مقیم ایران ضد انقلاب شدند تا اینکه جریان فاطمیون اتفاق افتاد پیوندها را دوباره برقرار کرد.

 


پس از آن، همسر شهید «توسلی» نیز در این مراسم از فعالیت رهروان حضرت زینب (سلام‌الله علیها) خبر داد که حدود یکسال است که کار خود را در قسمت بانوان آغاز کرده است.

وی افزود: این جمع در نظر دارند تا با جمع آوری خاطرات شهیدان، برگزاری نمایشگاه از عکس شهدا و جمع آوری وسایل و وصیتنامه‌های شهدا فعالیت فرهنگی خود را ادامه دهند






 

 

 

حمزه

ان شاءالله خداوند مقام همه شهیدان را متعالی کند
به حال همه آنها غبطه میخورم (1752690)

پاسخ به اين اظهار نظر

۵۱۲

دنیا رو فتح کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (1752708)

پاسخ به اين اظهار نظر

من یک طلبه افغانستانی ام

ای دوست تعجب نکن همین امروز دنیا فتح شده است به دلائل زیر

 1 ـ مریکا مجبورا تحریمها را برداشت چاره برایش باقی نبود توان مقابله محور مقاومت با محوریت تفکر شیعی را نداشت لذا، تسلیم شد در این قضیه ندیدی چقدر عربستان، اسرائیل و قطر برای جلوی از توافق دست و پا زدند!!!!؟؟؟؟

2 ـ تنها گزینه که در چنته داشتند تروریستهای تکفیری بود می بینی که خطوط مقدمش چگونه فرو می پاشد نمی دانم چقدر اطلاع داری از کمک به تروریستها تنها یک قلم کمک آمریکا به تروریستها یک کشتی حاوی 4500 کانتنر مملو از اسلحه بود. حدیث مفصل بیخوان

3 ـ محور مقاومت با محوریت تفکر شیعی می توانند عالم را فتح کنند به مقاومت ساکنین نبل و الزهراء، آمرلی و کوبانی توجه کن محور مقاومت به تنیده است قوی و قدرتمند شده است. یک موشک توشکای فرزندان مالک اشتر در یمن صدها عربستانی و تروریستها را به هلاکت می رساند.

نقطه ضعف محور مقاومت

یکی از علمای افغانستان می فرمود:

اگر تفکر ملی گرایی در ایران به تفکر خالص دینی تبدیل می شد، ایران جهانی می شد که متأسفانه نشد شعار دادند: ایران برای ایرانیان، شیعیان قصد تصرف ایران را نادشتند فقط سربلندی ایران همراه انصاف می خواستند.

یکی ضعفهای مهم برخورد نادرست محور مقاومت با مهاجرین افغانستانی عاشق جمهوری اسلامی است چقدر زخم زبان اتفاقا و اکثرا از ناحیه قشر نخبه و فرهنگی نه مردم تهی نروگاه و زند آبادقم؟ خبر گزاری فارس در باره یکی از آنهامی نویسد:

بر سر مزار من گریه کنید که شهیدی غریبم

«رجبعلی غلامی»؛ مهاجری شهید از افغانستان که جانش را فدای اسلام کرد

شهید رجب علی غلامی، در سال 1359 از افغانستان به بجستان مهاجرت کرد و مدتی بعد به عنوان بسیجی به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شتافت و در 1362 در عملیات والفجر 9 قهرمانانه و شگفت‌انگیز به شهادت رسید.

نحوه شهادت خواندنی شهید

«رجب غلامی در روز 6 اسفند ماه سال 1362 در منطقه کردستان، پس از باز کردن معبر مین به سیم خاردار حلقوی می‌رسد که به هیچ عنوان نمی‌شده آنرا قطع کنند، چون اگر سیم را قطع می‌کردند سیم‌ها جمع شده و معبر منفجر می‌شد.

در این وقت این شهید با همرزم خود با نام «شریفی مقدم» تصمیم می‌گیرند که یک نفر بر روی سیم خاردار بخوابد، ابتدا شریفی مقدم قصد داشته این کار را انجام دهد، ولی شهید غلامی به او التماس می‌کند و او را قسم می‌دهد که بگذار من این کار را انجام دهم و این افتخار را از من نگیر.

سرانجام شهید رجب غلامی بر روی سیم‌های خاردار می‌خوابد و در حالی که خون از بدن پاکش جاری بوده، بیش از 160 نفر و بنا بر روایتی 300 نفر از روی بدن او عبور می‌کنند.

وقتی همه عبور می‌کنند و او را از روی سیم‌ها بلند می‌کنند، می‌بینند تمام بدنش غرق در خون است و درد می‌کشد.

در همین حال دست به دعا برمی‌دارد و می‌گوید خدایا شهادت مرا برسان، در این لحظه بلافاصله تیری از سوی نیروهای عراقی شلیک می‌شود و به چشم چپ او اصابت می‌کند و همان جا به شهادت می‌رسد.»

یک روز نامه آلمانی در باره در باره تیپ فاطمیون می نویسد:

1 ـ اینها اندام کوچکی دارند

2 ـ سرعت خیلی زیادی دارند

3 ـ شجاعت زیادی دارند.

اکثر شهدای تیپ فاطمیون در اثر پیشروی و محاصره شهید شدند زیرا امکانات کمتری داشتند وقتی به قلب دشمن حمله می کردند پیشروی می کردند در نهایت محاصره و شهید می شدند.

اکثر جوانهای شیعه افغانستانی از جمهوری سلامی دل زده شده راهی اروپا گردیده در اکثر مجالس طلبه ها را مورد استنطاق قرار می دهند که چرا جمهوری اسلامی باما اینگونه بر خورد می کنند چرا زخمی که از سوریه بر گشته رد مرز می کنند، ما جز مشت توجیهات چیزی دیگری تحویل شان نمی توانیم بکنیم

اگر این نقاط ضعف بر طرف شود می توانیم دنیا را فتح کنیم.

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

آری به اتفاق جهان می توان گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ساعت ۱۱:۵۰ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

بنازم غیرت و عشق و وفا را

بنازم غیرت و عشق و وفا را

طی تقریبا چهار سال است که تروریستهای داعش، جبهه النصره و... منطقه را تبدیل به جهنم نموده اند جنایات از قبیل: قتل عامها، سر بریدن ها، زنده در آتش سوزاندن ها، جگر خواری ها، به غارت بردن نوامس مسلمانها، بدعت جهاد نکاح، برده گیری مسلمانها، فروش دختران و زنهای مسلمانان به صورت عریان اعم از شیعه (از شیعیان کمتر)، سنی، و غیر مسلمان و صدها جنایت دیگری که نه تنها در این مختصر بلکه در صد ها مطول نیز نمی گنجد. گرچه قبل از آن نیز طالبان در افغانستان و پاکستان و سائر جاها مسلمانان را خونگجر نموده و به عزای عزیزرانش نشانده بودند اما جنایاتی را که سگان مزدوران حلقه بگوش یهود، مانند عربستان، قطر و ترکیه انجام دادند با جنایات تروریستهای قبل از آن، قابل مقایسه نیست، گرچه در تاریخ دیدیم که روزی هند جگر خوار، جگر حمزه سید الشهدا را خورد، تروریستهای داعش جگر ها را در جلو دوربین خوردند، اگر در کربلا با تیر سه شعبه گلوی علی اصغر را درید، تروریستها، بچه سه ساله با آر پی جی نشانه رفت و اطفال قطعه نمودند. اهداف سگان مزدوران حلقه بگوش یهود، مانند عربستان، قطر و ترکیه

 1 ـ شکست محورهای مقامت چون سوریه، عراق، لبنان، ایران و سائر جاها.

2 ـ قتل عام شیعه ها و سنی های نوکری یهود را ننمایند.

3 ـ تخریب قبر پیغمبر و آل آنحضرت در سوریه، عراق، ایران و سائر جاها.

4 ـ در نهایت تحویل کشور های غنی و نفت خیز منطقه به یهود، زیرا کاری که کفار به برکت انقلاب خمینی بزرگ نتوانستند به سر انجام برسانند، میخواستند بوسیله مزدوران یهود بنام مسلمان منافق به سر انجام برساند. مناطق که در این قضیه خوش درخشید و حماسه آفرید در عراق، آمرلی، در سوریه کوبانی، به تازگی نبل و الزهرا

غیرت کسانی در این سر زمین و خارج از این سر زمین به جوش و خروش آمد و لباس رزم حتی زنها و دختر ها از سر زمین و مقدسات دینی و مذهبی خویش دفاع نمودند اگر عده ی شهید شدند ایثار نموده و با چهره رنگین لباس تکه و پاره و خون آلود به پیش خدای متعال رفتند و مزد و اجر شهادت را در یافت نمودند و عده ی هم زنده ماندند، جان هزاران نفر را نجات دادند. نبل و الزهرا دو شهری که چهار سال در برابر جنایت کار ترین انسان های روی زمین مقاومت نمودند؛ مرد، زن، پیر و جوان از سر زمین خویش دفاع نمودند مجاهدین از خارج از سوریه بکمکشان آمدند و جان هفتاد هزار نفر نجات پیدا نمودند. تفاوت این دو شهر، با شهرهای موصل، تکریت و الرمادی و... شهرهای که بدون مقاومت خود را تسلیم تروریستها نمودند انواع جنایات را در جلوی چشم شان دیدند، از قتل عام گرفته تا تجاوز به نوامس، زنده بگور کردند، زنده در آتش سوزاندن، ختنه زنها، تخریب خانه و صدها جنایت دیگر، به قول قرآن خودشان تن به ذلت دادند «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم »

لذا بین کسانی که خود را تسلیم ذلت می کنند با کسانی که از ارزشهای خویش دفاع می کنند، تفاوت زیادی وجود دارد میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است گرچه از آزادی دو شهر نبل و الزهرا، چند روزی می گذرد ولی حقیر کماکان از نجات جان هفتاد هزار ساکنین این دو شهر فوق العاده خوشحالم و به شهدای مدافع حرم احترام می گزارم انشاء الله برای همیشه از نعمات الهی استفاده نماید.

در این قضیه شیعیان، ایران، عراق، لبنان، افغانستان و پاکستان خوش درخشیدند اگر چنین حماسه ی را نیافرینند، یزیدیان زمان هر روز واقعه کربلا را تکرار می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۸ساعت ۱۷:۵۳ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

ارزش و مقام پدر و مطالب متنوع دیگر

ارزش و مقام پدر

در آیات و روایات به مقام و منزلت پدر و مادر پرداخته شده است و برای آن دو گوهر تک نسخه ی این عالم مراتبی بر شمرده شده اند که فوق تصور انسان است پیغمبر خدا ص تنها در یک قلم از دریای بی کران مقام پدر، به یکی از کارهای با ارزش پدر که همیشه برای فرزند انجام می دهد، اشاره می کند که و عبارت است از دعای پدر برای فرزند است: «دعاء الوالد لولده كدعاء النّبيّ لأمّته‏ » دعائى كه پدر براى فرزند كند مانند دعائيست كه پيغمبر براى امت خود مي كند. لذا، او کسی است دعای او برای فرزندش مانند دعای پیغمبر خدا ص برای امتش قرارداده است و این ارزش برای ما قابل فهم نیست فقط برای کسانی قابل تحلیل است که: اولا، بفهمند پیغمبر خدا ص کیست و از چه جایگاهی نزدی باری تعالی برخوردار است؟ ثانیا، ارزش دعای پیغمبر خدا ص را بفهمند. ثالثا، قرابت استجابت دعای پیغمبر خدا ص را بفهمند. رابعا، ارزش که خدای متعال برای دعای پیغمبر ص قائل است را، بفهمند و... را بفهمند. بعد پی خواهد برد که فقط دعای پدر از چه ویژگی برخوردار است؟ ویژگیهای شخصی پدرم ـ فوق العاده زحمت کش بود، هیمن مسئله سبب شده بود که از وضع مالی خوبی برخوردار باشد. ـ از باور های دینی خوبی بر خوردار بود. ـ از شیطنتها، توطئه ها و سنگ اندازی های انسان های بد، خم به ابرو نمی آورد. ـ انسان خیلی قوی بود کنارش که نشسته بودم مثل این بود که به کوه تکیه دارم. حتی در موقع که بیماریش شدید بود از ایران با وی تماس می گرفتم وضعیت خود را خیلی خوب جلوه می داد، همین مسئله باعث شد که در عین اینکه خروجی و مرخصی داشتم، به آخرین دیدار پدر موفق نگردم، لذا، در اربعین سال گذشته عازم کربلای معلی شدم تا از امام حسین ع بیخواهم که از خدای متعال بیخواهد پدرم را برای آخرین بار ببینم که مصحلت الهی نبود در اربعین سال 1436ق، پدرم همسفر شد با اسرای کربلا و به دیار باقی شتافت. روحش شاد.

تقدیم به امام عسکری علیه السلام

وجود مبارک امام حسن عسکری (ع) در باره ویژگیهای شیعیان علی (ع) می فرماید: «شِيعَةُ عَلِيٍّ ع هُمُ الَّذِينَ يُؤْثِرُونَ إِخْوَانَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ‏ خَصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذِينَ لَا يَرَاهُمُ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاهُمْ وَ لَا يَفْقِدُهُمْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الَّذِينَ يَقْتَدُونَ بِعَلِيٍّ ع فِي إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِين[1]»‏

1 ـ شيعه على (ع) كسانى هستند كه برادرشان را بر خود مقدم ميدارند اگر چه خود فقير باشند.

2 ـ  آنان افرادى هستند در جای كه خداي متعال نهی فرموده  دیده نمی شود. یعنی ابدا گرد گناه نمی رود.

3 ـ ولى آنها در موارد امر و فرمان الهی همیشه دیده می شود. یعنی هیچ یک از اوامر الهی را ترک نمی کند.

4 ـ  شيعيان على (ع) آنهايند كه در بزرگداشت برادران دينى خود بآن حضرت اقتداء نموده‏اند.

يوسف بن اسباط از پدرش نقل كرد كه گفت وارد مسجد كوفه شدم ناگاه جوانى را ديدم كه بمناجات پروردگار مشغول است سر بسجده گذاشته ميگويد صورت بخاك نهاده‏ام براى خدايم كه شايسته اين كار است. درست دقت كردم ديدم على بن الحسين ع است همين كه فجر دميد خدمت آن سرور رسيده عرضكردم يا ابن رسول الله خود را چنان برنج مياندازى با مقامى كه دارى؟ اشک از ديدگانش جارى شده فرمود: عمرو بن عثمان از اسامة بن زيد نقل كرد كه پيغمبر ص:

«كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَرْبَعَةَ أَعْيُنٍ، عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ فُقِئَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ، وَ عَيْنٌ بَاتَتْ سَاهِرَةً سَاجِدَةً يُبَاهِي بِهَا اللَّهُ الْمَلَائِكَةَ، وَ يَقُولُ انْظُرُوا إِلَى عَبْدِي رُوحُهُ عِنْدِي وَ جَسَدُهُ فِي طَاعَتِي، قَدْ جَافَى بَدَنَهُ عَنِ الْمَضَاجِعِ، يَدْعُونِي خَوْفاً مِنْ عَذَابِي وَ طَمَعاً فِي رَحْمَتِي، اشْهَدُوا أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَه[1]»‏  پیغمبر ص فرمود: هر چشمى روز قيامت گريان است مگر چهار چشم

1- چشمى كه از ترس خدا بگريد. 2- چشمى كه در راه خدا از بين برود.

3- چشمى كه از ديدار حرام خوددارى كند. 4- چشمى كه شب زنده دار باشد در سجده، خداوند پيش ملائكه افتخار ميكند و ميفرمايد نگاه كنيد باين بنده من روحش نزد من است و پيكرش در اطاعتم. از رختخواب كناره گرفته مرا از ترس عذاب ميخواند و آرزوى رحمتم را دارد گواه باشيد من او را آمرزيدم.

ترس از خدا ترمز بسیار مهمی است که انسان را از گناه و معصیت باز می دارد

چشم از دیدن حرام خود داری کند فوق العاده است.

علائم الشیعه

شیعه امیر المؤمنین (ع) واقعا فوق العاده اگر کسی به این شرف نائل شود.

امام باقر (ع) از امير المؤمنين (ع) نقل می کند که آنحضرت فرمود: «شِيعَتُنَا الْمُتَبَاذِلُونَ فِي وَلَايَتِنَا الْمُتَحَابُّونَ فِي مَوَدَّتِنَا الْمُتَزَاوِرُونَ فِي إِحْيَاءِ أَمْرِنَا الَّذِينَ إِنْ غَضِبُوا لَمْ يَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ يُسْرِفُوا بَرَكَةٌ عَلَى مَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا[1]»

امير المؤمنين (ع) شاخصه های مهم شیعه را اینطور بیان می کند شيعيان ما كسانى هستند كه:

1 ـ در راه ولايت، از بذل مال دريغ نكند.

2 ـ و در محبت ما با هم محبت مى‏نمايند.

3 ـ و در زنده نگه داشتن آثار ما با هم رفت و آمد دارند.

4 ـ اگر هنگام غضب ظلم نمى‏كنند.

5 ـ و اگر خوشحال شدند اسراف ندارند.

6 ـ به همسايگان مى‏رسند.

7 ـ و با شريكان خود به خوبى رفتار مى‏نمايند

تا تو بودی خیمه‌  ها  آرام بود          دشمنم در کربلا  ناکام  بود
تا تو بودی من پناهی  داشتم          با وجود تو سپاهی داشتم
تا تو بودی خیمه‌ها غارت نشد         بعد تو کس حافظ یارت نشد
تا  تو   بودی چهره  نیلی  نبود         دستها آماده سیلی نبود
تا تو بودی دست  زینب  باز بود         بودنت بهر حرم اعجاز بود
تا که مشکت پاره و بی آب شد      دشمن پر کینه ات شاداب شد

اعتراف دشمن به وفای عباس
هنگامی که وسایل غارت شده کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگی بود. یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولی دستگیره آن سالم است. یزید پرسید: «این پرچم را چه کسی حمل می‌کرد؟» گفته شد: «عباس بن علی» یزید از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:
«انظروا الی هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب الا مقبض الید التی تحمله» به این پرچم بنگرید، که بر اثر صدمات نیزه و شمشیر جایی از آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست حمل می‌کرده است.
سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد که پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را که بر دستش وارد می‌شده تحمل می‌کرده ولی پرچم را رها نساخته است.
آنگاه یزید گفت: «ابیت اللعن یا عباس، هکذا یکون وفاء الاخ لاخیه» لعن و ناسزا را از خودت دور ساختی‌ای عباس! این چنین است رسم و معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش.[1]»
آری، وفای حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست که پلیدترین دشمنان او هم نمی‌توانند آن را انکار کنند.
پنج امامی  که  ترا دیده‌  اند     دست علم گیر تو را بوسیده  اند
چشم خداوند چودست تو دید    بوسه زد و اشک زچشمش چکید

سخن از جنس کلام معصوم

 وصیت امام موسی کاظم ع به هشام چند تا وصیتی دارد از جمله دو وصیتی که فوق العاده برای انسان در دنیا وآخرت با ارزش است:

1 ـ «يَا هِشَامُ مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاسِ أَقَالَهُ اللَّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ[1]»

ای هشام! هر كه خود را از تعرض به آبروى مردم نگه دارد، خداوند در قيامت از لغزشهايش بگذرد.

2 ـ «وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النَّاسِ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة[2]»

و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خدا در قيامت خشمش را از او نگه دارد.



[1] ـ ابن شعبه حرانى، تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم، جامعه مدرسين‏، 1404، ص391.

[2] ـ تحف العقول عن آل الرسول ص‏، ص391.

 
 


[1] ـ سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله، ص 300 .

 

چقدر از امام خویش دوریم

امام موسی کاظم ع در وصیتی به هشام فرمود:

 «يَا هِشَامُ وُجِدَ فِي ذُؤَابَةِ سَيْفِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ أَعْتَى النَّاسِ عَلَى اللَّهِ مَنْ ضَرَبَ غَيْرَ ضَارِبِهِ وَ قَتَلَ غَيْرَ قَاتِلِه[1]»‏ هشام! در بند شمشير پيغمبر (ص) نوشته بود: سركش‏ترين مردم به درگاه خدا كسى است كه (در مقام قصاص) غير ضارب را بزند يا غير قاتل را بكشد.

چقدر بی گناه کشتیم!!! چقدر غیر قاتل را کشتیم، چقدر به خاطر نژاد، حزب و باند بار مان را سنگین کردیم، چقدر غیر امام را، پیشوای خویش ساختیم، چقدر از ظالمین معصوم و از پاکان ظالم ساختیم، غیر از محمد ص و آل آنحضرت هیچ کس نه درد آشنای ماست نه دوای درد ما لذا، افسوس که از امام ع خویش دوریم و از ما است که بر ما است.



[1] ـ تحف العقول عن آل الرسول ص‏، ص391.

 



[1] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه‏، ج65، ص190.‏

 

 

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است
هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است
آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف آن
صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است
آسمان زندگی شد روشن از نور پدر

 

گلشن هستی مصفا از صفای مادر است
قوت شیر از شیره جان می خوراند طقل را
وین شگفت آید که خون دل  غذای مادر است
گرمی آغوش مهرش را ندارد آفتاب
مهربان تر دیگر از مادر خدای مادر است
از دم روح القدس عیسی پدید آمد اگر
باز هم پرورده در ظلّ همای مادر است
اوج گیرد قدر فرزند از دعای خیر او
چون دم عیسی بن مریم در دعای مادر است
قدر و جاهی را که در اسلام دارا شد اُویس
از کمال طاعت و خدمت برای مادر است
امر او را داد رجحان بر ملاقات نبی
چون رضای مصطفی هم در رضای مادر است
بسکه محبوب است مادر داشتن بر هر کسی
مصطفی را دخترش زهرا، به جای مادر است
من که از مهر علی جان و دلم دارد صفا
این صفای باطن من از صفای مادر است
طبع والایم که منت بر نمی دارد ز کس
شرمگین از رحمت بی منتهای مادر است
بهترین منظر به چشم و دل مرا سیمای اوست
خوش ترین آواز در گوشم صدای مادر است
با تضرع چهره بر پایش (موید)سود گفت:
آبروی اهل دل از خاک پای مادر است

امير المؤمنين (ع) فرمود:

«لا يترك النّاس شيئا من أمر دينهم لاستصلاح دنياهم إلّا فتح اللَّه عليهم ما هو أضرّ منه[1]»

مردم چيزى از امر دين خود را براى اصلاح دنيايشان از دست نمى‏دهند مگر آنكه خداوند چيزى زيانبارتر از آن به رويشان مى‏گشايد.



[1] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص 107.



[1] ـ علامه مجلسى‏، حار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه، بی تا، ج46، ص100.

 



[1] ـ علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج65، ص163.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۳ساعت ۱۰:۵۵ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اتمام حجت امير المؤمنين (ع)‏

اتمام حجت امير المؤمنين (ع)‏

سلمان نقل می کند: «فَلَمَّا أَنْ كَانَ اللَّيْلُ حَمَلَ عَلِيٌّ ع فَاطِمَةَ ع عَلَى حِمَارٍ وَ أَخَذَ بِيَدَيِ ابْنَيْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع فَلَمْ يَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ لَا مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَّا أَتَاهُ فِي مَنْزِلِهِ فَذَكَّرَهُمْ حَقَّهُ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نُصْرَتِهِ فَمَا اسْتَجَابَ لَهُ مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَأَمَرَهُمْ أَنْ يُصْبِحُوا [بُكْرَةً] مُحَلِّقِينَ‏

رُءُوسَهُمْ مَعَهُمْ سِلَاحُهُمْ لِيُبَايِعُوا عَلَى الْمَوْتِ فَأَصْبَحُوا [فَلَمْ يُوَافِ‏] مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ لِسَلْمَانَ مَنِ الْأَرْبَعَةُ فَقَالَ أَنَا وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ ثُمَّ أَتَاهُمْ عَلِيٌّ ع مِنَ اللَّيْلَةِ الْمُقْبِلَةِ فَنَاشَدَهُمْ فَقَالُوا نُصْبِحُكَ بُكْرَةً فَمَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أَتَاهُ غَيْرُنَا ثُمَّ أَتَاهُمُ اللَّيْلَةَ الثَّالِثَةَ فَمَا أَتَاهُ غَيْرُنَا فَلَمَّا رَأَى غَدْرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفَائِهِمْ لَهُ لَزِمَ بَيْتَه[1]»‏ سه بار كمك خواهى اصحاب كساء بر در خانه‏هاى مهاجرين و انصار

سلمان مى‏گويد: وقتى شب شد على (ع)‏حضرت زهرا (ع)‏ را سوار بر چهارپايى نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسين (ع)‏را گرفت، و هيچ يك از اهل بدر از مهاجرين و انصار را باقى نگذاشت مگر آنكه به خانه‏هايشان آمد و حقّ خود را برايشان يادآور شد و آنان را براى يارى خويش فرا خواند. ولى جز چهل و چهار نفر، كسى از آنان دعوت او را قبول نكرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاى تراشيده و در حالى كه اسلحه‏هايشان را به همراه دارند بيايند و با او بيعت كنند كه تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتى صبح شد جز چهار نفر كسى از آنان نزد او نيامد. (سليم مى‏گويد:) به سلمان گفتم: چهار نفر چه كسانى بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبير بن عوام.

امير المؤمنين (ع)‏ در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو مى‏آئيم». ولى هيچ يك از آنان غير از ما نزد او نيامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولى غير از ما كسى نيامد.

وقتى حضرت عهد شكنى و بى‏ وفايى آنان را ديد خانه ‏نشينى اختيار كرد.

جمله در آخر حدیث «لَزِمَ بَيْتَه» ‏یعنی خانه ‏نشينى اختيار كرد، کوتاه است، اما همه ی مصیبتهای عالم تا دم ظهور را در پی داشت لذا، علی (ع) درد های خویش را اینگونه بیان می کند:

الف. «وطفقت ارتئی بین ان اصول بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء... فراءیت ان الصبر علی هاتا احجی[2]» و ژرف بیندیشیدم که آیا با دست تنها بستیزم یا براین تاریکی کور صبر نمایم. سرانجام صبر و شکیبایی را خردمندانه تر دیدم.

ب. نیز فرمود:

«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا مَعِي مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ  بِهِمْ عَنِ الْهَلَاكِ؛ وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ لَمْ أُبَايِعْ كَرْها[3]» پس نگریستم و دیدم نه مرا یاری است نه مدافعی و مددکاری جز کسانم که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم اگر بعد از رسول خدا ص عمویم حمزه و برادرم جعفر بودی با ابابکر به اجبار بیعت نمی کردم.

ج. و در سخنی دیگر فرمود:  «لو وجدت اربعین ذوی عزم منهم لناهضت القوم[4]» اگر چهل تن که دارای عزم استوار باشند از میان ایشان بیابم با این گروه به نبرد برمی خیزم»

پس نداشتن یار و یاور از مهمترین دلیل سکوت علی (ع) بود، پس از بسته شدن در عالم ترین، عادل ترین، عاقل ترین، شجاع ترین و...، حکومت و قدرت بدست جاهل ترین، ظالم ترین، فاسد ترین افتاد که بشریت را به خاک سیاه نشاند و تا امروز و تا دامنه ظهور ادامه دارد

 

 



[1] ـ  سليم بن قيس هلالى، كتاب سليم بن قيس الهلالي‏، ‏قم، انتشارات هادى‏، 1405 ق، ص581.‏

 

[2] ـ  نهج البلاغه، خطبه3(شقشقیه)

[3] ـ كشف المحجة لثمرة المهجه، ص249.

[4] ـ ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ص 47.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۱ساعت ۱۰:۱۹ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

علل قیام امام حسین(ع)

                       علل قیام امام حسین(ع)

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لایفتنون

 حوادث عینش تکرارنمی شود دروجود شرائط مشابه آن تکرارمی شود واقعا چرا جامعه ارزشی نبوی تبدیل شد به جامعه ضد ارزشی اموی نیم قرن از رحلت پیغمبر(ص)نگذشته جامعه ارزشی نبوی شد جامعه ضد ارزشی اموی یک تغییر صد درصد ماهوی چرا؟مثال های تاریخی                                                                1 ـ فرعون زمامدار فاسد بود انه من المفسدین. مردم فاستخف قومه .قذرت تحلیل نداشتند درجهل نگه داشته بود.نتیجه ی معادله : فخرج منها خائفا یترقب.                                                                           

2 ـ برا ی قوم صالح شتربرای معجزه برایش آورد گفت هذه ناقه الله. چه کردند؟ فعقروها. نتیجه :عدم تأثیرگذاری قوم صالح.

3 ـ قوم لوط. فرشته های خدا شب آمده خانه لوط پیغمبر. مردم :اینهارا بیرون کن اخرجوهم انهم اناس یتطهرون جرمش پاک دامنی است.                                                                                            4 ـ غفلت برادران یوسف اقتلوا یوسف                                                                                      اموی های وآنهای که بعد ازپیغمبر آمدند چهارتا کارعمده کردند:                                                        1 ـ ولایت ستیزی 

 2 ـ دین ستیزی 3 ـ عدالت ستیزی 4 ـ تقدس زدایی  درهرجامعه ی که با هر شرائط اگر این چهار تا آفت توش پیدابشود همان قضایا تکرارمی شود.امّاولایت ستیزی مگرشیخ فضل الله نوری شهید ثانی و اول شهدای فخ زیدبن علی و... با آن وضع شهید نشدند؟ولایت درغدیر علی (ع)رسمی شد نه اینکه مطرح شد.ولایت تضعیف وکم رنگ کردند شخصی است به نام عبدالله هانی آمد پیش حجاج به او مایک قبیله ی هستیم که سه خصوصیت داریم 1 ـ درصفین مقابل علی (ع) صف آرایی کردیم 2 ـ بعضی از زنهای نذر کردند که اگرحسین(ع) کشته بشود ده تا شتر قربانی کند.3 ـ وقتی فرمان سب علی(ع)صادرشد قبیله ی ما بچه های وزن علی(ع) را براو ضمیمه کردند. حجاج سه مرتبه گفت :هذه منقبه عجیب فضائل ومنقبتی؟ لذا ،علی(ع) :

«فَوَاللَّهِمَازِلْتُمَدْفُوعاًعَنْحَقِّيمُسْتَأْثَراًعَلَيَّمُنْذُقَبَضَاللَّهُنَبِيَّهُ(ص)حَتَّىيَوْمِالنَّاسِهَذَا[1]»

.ولایت ستیزی وامام زدایی.امام محدث است با فرشته ها حرف می زند امام علم غیب دارد ومعصوم است اگر دونفر روی زمین باشد یک شان امام است  امام صادق : بنا عرف الله بنا عبدالله.محمد بن اشعث به امام حسین در وقتی که پشت خیمه آتش روشن می کردگفت: تو چه نسبتی به پیغمبرداری ؟عبدالله بن حمزه آمده کنار گودال: حسین قبل از اینکه آتش جهنم تورا بسوزاند برای خود آتش درست کرده ای؟امام نفرینش کرد عبدالله لغزید توی همان آتش .خشم وغفلت مرد را احول کند 

ولعمری الامام الحاکم بالکتاب  الداهن بدین الحق الآخذ بالقسط الحبس نفسه علی ذات الله

مُنِيفَ الْحَسَبِ رَفِيعَ الرُّتَبِ كَثِيرَ الْمَنَاقِبِ مَحْمُودَ الضَّرَائِبِ جَزِيلَ الْمَوَاهِبِ حَلِيماً شَدِيداً عَلِيماً رَشِيداً إِمَاماً شَهِيداً أَوَّاَهاً مُنِيباً جَوَاداً مُثِيباً حَبِيباً مَهِيباً كُنْتَ لِلرَّسُولِ وَلَداً وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً وَ لِلْأُمَّةِ عَضُداً وَ فِي الطَّاعَةِ مُجْتَهِداً حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَ الْمِيثَاقِ نَاكِباً عَنْ سَبِيلِ الْفُسَّاقِ تَتَأَوَّهُ تَأَوُّهَ الْمَجْهُودِ طَوِيلَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ زَاهِداً فِي الدُّنْيَا زُهْدَ الرَّاحِلِ عَنْهَا نَاظِراً إِلَيْهَا بِعَيْنِ الْمُسْتَوْحِشِ مِنْهَا آمَالُكَ عَنْهَا مَكْفُوفَةٌ وَ هِمَّتُكَ عَنْ زِينَتِهَا مَصْرُوفَةٌ وَ لِحَاظُكَ عَنْ بَهْجَتِهَا مَطْرُوفَةٌ وَ رَغْبَتُكَ فِي الْآخِرَةِ مَعْرُوفَةٌ حَتَّى إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ بَاعَهُ وَ أَسْفَرَ الظُّلْمُ قِنَاعَهُ وَ دَعَا الْغَيُّ أَتْبَاعَهُ وَ أَنْتَ فِي حَرَمِ جَدِّكَ قَاطِنٌ وَ لِلظَّالِمِينَ مُبَايِنٌ جَلِيسُ الْبَيْتِ وَ الْمِحْرَابِ مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّذَّاتِ وَ الْأَحْبَابِ تُنْكِرُ الْمُنْكَرَ بِقَلْبِكَ وَ لِسَانِكَ عَلَى حَسَبِ طَاقَتِكَ وَ إِمْكَانِكَ ثُمَّ اقْتَضَاكَ الْعِلْمُ لِلْإِنْكَار وَ أَلْزَمَكَ أَنْ تُجَاهِدَ الْكُفَّارَ فَسِرْتَ فِي أَوْلَادِكَ وَ أَهَالِيكَ وَ شِيعَتِكَ وَ مَوَالِيكَ وَ صَدَعْتَ بِالْحَقِّ وَ الْبَيِّنَةِ وَ دَعَوْتَ إِلَى اللَّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَمَرْتَ بِإِقَامَةِ الْحُدُودِ وَ طَاعَةِ الْمَعْبُودِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْخِيَانَةِ وَ الطُّغْيَانِ فَوَاجَهُوكَ بِالظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ فَجَاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الْإِيعَادِ إِلَيْهِمْ وَ تَأْكِيدِ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ فَنَكَثُوا ذِمَامَكَ وَ بَيْعَتَكَ وَ أَسْخَطُوا رَبَّكَ وَ أَغْضَبُوا جَدَّكَ وَ أَنْذَرُوكَ بِالْحَرْبِ فَثَبَتَ لِلطَّعْنِ وَ الضَّرْبِ وَ طَحْطَحْتَ جُنُودَ الْكُفَّارِ وَ شَرَدْتَ جُيُوشَ الْأَشْرَارِ وَ اقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبَارِ مُجَالِداً بِذِي الْفَقَارِ كَأَنَّكَ عَلِيٌّ الْمُخْتَارُ فَلَمَّا رَأَوْكَ ثَابِتَ الْجَأْشِ غَيْرَ خَائِفٍ وَ لَا خَاشٍ نَصَبُوا لَكَ غَوَائِلَ مَكْرِهِمْ وَ قَاتَلُوكَ بِكَيْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ وَ أَجْلَبَ اللَّعِينُ عَلَيْكَ جُنُودَهُ وَ مَنَعُوكَ الْمَاءَ وَ وُرُودَهُ وَ نَاجَزُوكَ الْقِتَالَ وَ عَاجَلُوكَ النِّزَالَ وَ رَشَقُوكَ بِالسِّهَامِ وَ بَسَطُوا إِلَيْكَ الْأَكُفِّ لِلِاصْطِلَامِ وَ لَمْ يَرْعَوْا لَكَ الذِّمَامَ وَ لَا رَاقَبُوا فِيكَ الْأَنَامَ وَ فِي قَتْلِهِمْ أَوْلِيَاءَكَ وَ نَهْبِهِمْ رِحَالَكَ وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِي الْهَبَوَاتِ مُحْتَمِلُ لِلْأَذِيَّاتِ وَ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَ أَحْدَقُوا بِكَ مِنْ كُلِّ الْجِهَاتِ وَ أَثْخَنُوكَ بِالْجِرَاحِ وَ حَالُوا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ الْفُرَاتِ وَ لَمْ يَبْقَ لَكَ نَاصِرٌ وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صَابِرٌ تَذُبُّ عَنْ نِسْوَانِكَ وَ أَوْلَادِكَ فَهَوَيْتَ إِلَى الْأَرْضِ طَرِيحاً ظَمْآنَ جَرِيحاً تَطَؤُكَ الْخُيُولُ بِحَوَافِرِهَا وَ تَعْلُوكَ الطُّغَاةُ بِبَواتِرِهَا قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبِينُكَ وَ اخْتَلَفَتْ بِالِانْبِسَاطِ وَ الِانْقِبَاضِ شِمَالُكَ وَ يَمِينُكَ تُدِيرُ طَرَفاً مُنْكَسِراً إِلَى رَحْلِكَ وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِكَ عَنْ وُلْدِكَ وَ أَهْلِكَ وَ أَسْرَعَ فَرَسُكَ شَارِداً وَ إِلَى خِيَامِكَ قَاصِداً مُحَمْحِماً بَاكِياً فَلَمَّا رَأَيْنَ النِّسَاءُ جَوَادَكَ مَخْزِيّاً وَ أَبْصَرْنَ سَرْجَكَ مَلْوِيّاً بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ لِلشُّعُورِ نَاشِرَاتٍ وَ لِلْخُدُودِ لَاطِمَاتٍ وَ لِلْوُجُوهِ سَافِرَاتٍ وَ بِالْعَوِيلِ دَاعِيَاتٍ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]ـ نهج البلاغه / خطبه 6.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۰ساعت ۱۲:۱۳ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

راز سکوت علی ع از زبان خودش

راز که در سکوت علی (ع) است فوق تصور بشر است البته از نگاه ارزشی اگر بالاتر از شمشر زدنش نباشد کمتر از آن نخواهد بود است اما بازهم چند اشکال در نوشته ات می شود که باید دقت کنید:

1 ـ  دلیل مهم سکوت امیر المؤمنین (ع) نداشتن یار و یاور بود

سکوت علی (ع) رازهای دارد که به همه ی آن عقل من و تو نمی رسد اما می شود علت سکوت را از کلام خود حضرت فهمید چند جمله علی (ع) در مورد سکوتش به این احادیث خوب دقت کن:

الف. «وطفقت ارتئی بین ان اصول بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء... فراءیت ان الصبر علی هاتا احجی[1]» و ژرف بیندیشیدم که آیا با دست تنها بستیزم یا براین تاریکی کور صبر نمایم. سرانجام صبر و شکیبایی را خردمندانه تر دیدم»

علت صبر تنهای حضرت است نه چیزی دیگر

ب. نیز فرمود:

فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا مَعِي مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ «1» بِهِمْ عَنِ الْهَلَاكِ؛ وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ لَمْ أُبَايِعْ كَرْها[2]» پس نگریستم و دیدم نه مرا یاری است نه مدافعی و مددکاری جز کسانم که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم اگر بعد از رسول خدا ص عمویم حمزه و برادرم جعفر بودی با ابابکر به اجبار بیعت نمی کردم.

بازهم سخن از نداشتن یاور است.

ج. و در سخنی دیگر فرمود:  «لو وجدت اربعین ذوی عزم منهم لناهضت القوماگر چهل تن که دارای عزم استوار باشند از میان ایشان بیابم با این گروه به نبرد برمی خیزم[3]»

پس نداشتن یار و یاور از مهمترین دلیل سکوت علی (ع) بود قیام شرائطی مساوی بانابودی دین بود.

2 ـ سکوت علی (ع) و جهاد آنحضرت دو روی یک سکه است لذا وقتی یاور نداشت سکوت کرد وقتی مردم از ظلم ظالمین به تنگ آمد اطراف علی ع را گرفتند، قاطعانه برخورد کرد عده آمد پیش حضرت که معاویه را بر پستش ابقا کن در جواب فرمود: «لا اداهن في ديني و لا اعطي في الدنية امري» من در دينم مداهنه نمي كنم و حتي دو روز هم معاويه را اجازه نمي دهم بر جان و مال و عِرض مسلمانان مسلط بماند  

زیرا پیغمبر(ص) همیشه معاویه را لعنت می کرد و می فرمود: «الطَّلِيقُ بْنُ الطَّلِيقِ اللَّعِينُ بْنُ اللَّعِينِ وَ قَالَ إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ عَلَى مِنْبَرِي فَاقْتُلُوهُ[4]». پيامبر معاويه را پيوسته لعنت مى‏كرد و مى‏فرمود: «آزاد شده فرزند آزاد شده و ملعون زاده ملعون.» نيز مى‏فرمود: «هر گاه معاويه را بر منبر من ديديد او را بكشيد»

شما سکوت علی ع را به حساب مدارای با مخالفینش گذاشته ی در صورتیکه چنین نیست.

3 ـ شما به تمام نظام ایران اشکال نموده ی که در راه وحدت مسلمین قدم بر نداشت و می گویید در مورد اهل سنت عدالت رفتار نکرد.

به چند نکته توجه کن:

الف. در راه وحدت مسلمین قدمهای مهم را بر داشته اند هفته وحدت بر گزار می کنند به اهل سنت در مناطق شان قاضی و ائمه جماعات و جمعه  از خودشان قراداده است امنیت برای همه در تأمین می کنند حتی سپا فعالیتهای عمرانی بخصوصی را در مناطق اهل سنت انجام می دهند و... حالا شما این را در برابر دولت پاکستان، عربستان، بحرین و افغانستان قرارده که چه رفتار ظالمانه با شیعیان دارد تفاوت از زمین تا آسمان است.

ب. به خویشتن داری ایران نسبت به فاجعه منا توجه کن تفاوت را می بینی

ج. البته لعن بر ظالمین در متن قرآن کریم آمده البته رهبران ایران خیلی سفارش می کنند که مقدسات اهل سنت توهین نکنند ولی عده کمی افراد نادان دست به چنین کارهای می زنند.

4 ـ شما اهمیت و برکات نظام جمهوری اسلامی را درک نکردید آن را به در برابر نظام سعودی قرارداده و هردو را یکسان محکوم می نمایی بدون توجه به حق و باطل نمایی و بیبنی که عربستان چه جنایتهای را در کشور دیگر چون عراق، افغانستان، یمن، سوریه و بحرین انجام می دهند

5 ـ راز سکوت علی ع را در این حدیث خوب دقت کن

سلمان گفت: چون شب آن روز فرا رسيد، على ع فاطمه ع را بر چهار پائى نشاند و دست دو پسرش حسن و حسين ع را گرفت و به خانه يكايك مجاهدان بدر و مهاجران و انصار رفت و حقانيت و حقوقش را به يادشان آورد و آنان را به يارى خويش فراخواند. از ميان‏شان تنها چهل و چهار نفر به حضرتش پاسخ مثبت دادند. حضرت به اين گروه فرمود كه سحرگاهان، سر تراشيده و سلاح برگرفته در ميعادگاه حضور يابند تا در نبرد با كودتاچيان تا سر حد مرگ پيمان بندند. در

بامدادان تنها چهار نفر به گفته خويش وفا كردند. به سلمان گفتم: آن چهار نفر چه كسانى بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبير بن عوام.

شب بعد، على ع باز نزدشان رفت و آنان را به يارى طلبيد. گفتند: باشد، سحرگاهان به ميعادگاه مى‏آئيم. باز جز ما چهار نفر كسى به ياريش نيامد. در شب سوم باز نزدشان رفت و كسى جز ما، به ياريش نيامد. وقتى نيرنگ و كم وفايى‏شان را نسبت به خود ديد، در خانه‏اش نشست[1].‏

علی ع اگر یاور می داشت یک لحظه اول و دومی و سومی را نمی پذیرفت

 



[1] ـ سليم بن قيس هلالى‏، كتاب سليم بن قيس الهلالي‏، قم، انتشارات هادى، 1405، ص581.

عدم دقت و عدم تحلیل درست از جوان دانشجوی شیعه جای تاسف دارد.

بادقت و مدرک جواب بده وقتم گرفته می شود.

حدیث گل وآتش, شنیدی و ندیدی                          رخ و ضربت سیلی, شنیدی و ندیدی

علی خانه نشین شد, شنیدی و ندیدی                          گلش نقش زمین شد, شنیدی و ندیدی

غریبی علی را, شنیدی و ندیدی                                  کتک خوردن زهرا, شنیدی و ندیدی

 



[1] ـ نهج البلاغه، خطبه3(شقشقیه)

[2] ـ كشف المحجة لثمرة المهجه، ص249.

[3] ـ  ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ص 47.‏

 

[4] ـ علامه حلى‏، نهج الحق و كشف الصدق، بيروت‏، دار الكتاب اللبناني،1982، ص309.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۵ساعت ۱۰:۵۴ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

عده ی قدر زندگی درسایه نظام اسلامی را ندانستند

 

عده ی قدر زندگی درسایه نظام اسلامی را ندانستند

عده ی زیادی از مردم ما قدرو منزلت زندگی در جمهوری اسلامی ایران را ندانستند راهی اروپا شدند در صورتیکه افرادی که دارای مدرک شناسای بودند از آزادی مذهبی – دینی، تحصیل فرزندان، کار و کاسبی، امنیت مالی، جانی، عرضی، ناموسی و...، برخورداربودند، آنهای هم که مدرک نداشتند با یک مقدار مراقبت می توانستند به کارشان ادامه دهند اگر بی احتیاطی می کردند در نهایت رد مرز می شدند، البته منکر فشار اینجا نیستم باتمام وجود تمام مشکلات مهاجرین درک می کنم  ولی با این وجود زندگی با همین مشکلات در برابر حفظ دین، عقاید و باورهای انسان می ارزد و لازم است توجه کوتاهی به این قطعه از دعای امام حسین (ع) در روز عرفه بنماییم که درعین زندگی درعصر معاویه که عصر رسالت آخرین پیامبر بود فرمود: «لَمْ تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِكَ بى وَلُطْفِكَ لى وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْكُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَكَذَّبُوا رُسُلَكَلكِنَّكَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى»

از باب رأفت و لطف و احسانى كه به من داشتى، مرا در حكومت پيشوايان كفر، آنان‏كه پيمانت را شكستند، و پيامبرانت را تكذيب كردند، به دنيا نياوردى، ولى زمانی به دنيا آوردى به خاطر آنچه در علمت برايم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدايتى كه مرا براى پذيرفتن آن آماده ساختى.

امام حسین ع از اینکه در زمان پیامبر ص آخر الزمان به وجود آمده اظهار خرسندی می کند اما مردم ما به دامن کفر پناه می برده اند، شاید از جهاتی از زندگی در کشورهای اسلامی حتی کشور خود ما افغانستان بهتر باشد، اما خسارات وارده به فرهنگ، دین، مذهب، ناموس، تربیت فرزندان مان قابل جبران نخواهند بود زیرا در اروپا قطعا نمی شود به یک زندگی اسلامی ادامه داد و در آنجا تربیت دینی، ازدواج سالم، خوراکیهای حلال و... پیدا نخواهد شد، فرزندان دختر و پسرمان از فرهنگ غالب آنجا تأثیر پذیرفته و دیگر از حجاب و رعایت حریم محرم و نامحرم خبری نخواهد بود.

گفته ی یکی ازکسانی که به تازگی به آلمان رفته:

یکی از فامیلهایم که به تازه به آلمان رفته به من زنگ زد ازش پرسیدم از زندگی در آنجا راضی هستی؟ جواب داد که نه به دلائل ذیل:

1 ـ باخود می گفتم اینجا پول دار شوم ولی اینجا پولی وجود ندارد فقط کارت مترو و اتوبوس به ماداده تا در شهر راه برویم و راه و رسم اینجا را یاد بگیریم.

2 ـ وضعیت پذیرش مان معلوم نیست.

3 ـ غذای گرم وجود ندارد فقط مقدار سس و کالباس به ما می دهد.

4 ـ از همه بد تر اینکه داخل مترو و اتو بوس و ملأ عام افراد با یک دیگر کارهای زشتی انجام می دهد که از زن و بچه خود به شدت خجالت می کشیم

لذا، شاید بعد از این آنهای امید خواب و خیالهای در آنجا رفتند، تأثیر قدرت فرهنگ غالب را بفهمند که دیگر حتی عنان زن و بچه ی خودش را نیز نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۸ساعت ۱۶:۴۸ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

چرایی توهین به رحمت للعالمین


مقدمه
طی سالهای اخیر در رسانه های غربی از جمله در مجلات و روز نامه های آنان  اهانت به پیغمبر (ص) خدا و قرآن کریم به صورت وسیع و گسترده انجام شده و خواهد شد با توجه به اینکه مسلمانان و همینطور کتاب آسمانی شان، احترام خاصی به ادیان دیگر دارند و هیچگونه توهین و تحقیری را نسبت به آنان جائز نمی دانند، این سؤال پیش می آید که چرا در کشورهای غربی که خود شان را پیروان موسی و عیسی میدانند، به پیامبر (ص) مسلمانان و همینطور کتاب آسمانی آنان اهانت می کنند؟ در این مقاله، با توجه شناخت مسیحی ها و یهودی ها از پیغبمر خدا (ص)، لطف، مهربانی و کرم آن حضرت، به ریشه یابی این مسئله و به پاسخ سؤال فوق پرداخته می شود. لذا، برای روشن شدن سؤال فوق، به مباحث ذیل در این مقاله پرداخته می شود: 
 1 ـ اهانت کننده گان به مقدسات اسلامی و از جمله به پیغمبر خدا (ص) چه کسانی هستند و در جستجوی چه چیزهای هستند؟
2 ـ شناخت پیغمبر خدا (ص) از ناحیه ی کسانی که کتاب آسمانی در اختیار دارند.
3 ـ پیام جهانی و حیاتبخش پیغمبر خدا (ص) و قرآن کریم، علت اصلی عصبانیت دشمنان اسلام است.
در این نوشته کوتاه با توجه به نکات ذیل، به علت و ریشه یابی توهین دشمنان اسلام به پیامبر خدا (ص)، قرآن کریم و مقدسات اسلامی پرداخته می شود:
1 ـ یهود عامل تمام جنایت در دنیا
عامل تمام جنایات بر علیه بشر و مسلمان ها از جمله توهین به پیامبر خدا (ص)، یهود و عوامل آنان در شرق و غرب عالم است، هرغلطی که در دنیا بر علیه مسلمانان و مقدسات آنها و حتی بر علیه بشریت، صورت می گیرد، بی شک دستان علنی و پنهان یهود و صهیونیزم در کار است؛ این نکته را باید شیعه، سنی و همه ی انسانها بدانند که هر حادثه ی دلخراش در دنیا صورت می گیرد، بدست پنهان و آشکار آمریکا و اسرائیل غاصب است، اگر نا امنی در کشور های مسلمان بیداد می کند و قتل ها و کشتار فجیع در کشور های مسلمان مانند افغانستان، عراق، سوریه، پاکستان، بحرین، یمن، مصر، ایران و سائر جاها و حتی در خود کشورهای غربی صورت می گیرد، بی شک دستان پلید یهود و بر اساس اهداف مشخص انجام می شود. زیرا قرآن کریم از دشمنی آشکار یهود نسبت به مؤمنین و رسول خدا خبر میدهد «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا[1]» دشمن‏ترين مردم نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏اند يهود و مشركان را مى‏يابى‏[2]. و در جای دیگر خدا به پیغبرش (ص) می فرماید: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم[3]» يهودان و ترسايان از تو خشنود نمى‏شوند، تا به آيينشان گردن نهى‏[4]» بنا بر این عناد و دشمنی یهود قابل انکار نیست زیرا که بر اساس روایات پیروی از هوا و هوس و آرزوی طولانی از عوامل مهم گمراهی انسان است آنجا که امیرالمؤمنین (ع) در این باره می فرماید: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ طُولُ الْأَمَلِ وَ اتِّبَاعُ الْهَوَى فَأَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ وَ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَق[5]» از امير المؤمنين (ع) شنيدم كه مى‏فرمود. بيمناكترين چيزى كه از آن بر شما مى‏ترسم آرزوى دراز پيروى از خواسته دل است، امّا آرزوى دراز آخرت را بفراموشى مى‏سپارد، و پيروى از خواسته دل آدمى را از راه حق باز مى‏دارد[6].‏ هردو خصلت در یهود به وضوح دیده می شود زیرا جنایات که بدست یهود و پیروان منافقش انجام می شود شاهد این مدعا است. یهود به دلیل حرص، طمع و قساوت قلب که دارد  به دنبال دو گوهر گرانبهاء در کل دنیا و بالاخص در سر زمین های اسلامی است و برای بدست آوردن آن هرکار لازم باشد انجام میدهند:
1 ـ خاک
اولین هدف یهود در دنیا، کشور گشای و بدست آوردن خاک و سر زمین است و مناطق سوق الجیشی است، تشکیل دولت یهود در فلسطین چند دلیل عمده داشت: « اول آنكه فلسطين مستعمره ی انگلستان بود و طي رايزني روچيلدها خانواده ثروتمند و صاحب قدرت يهودي  با اين دولت بخشي از فلسطين به يهوديان واگذار شد و به دليل موقعيت استراتژيك و خاص فلسطين كه حلقه وصل سه قاره ی اروپا ، آفريقا و آسيا بود و به دليل ويژگي جغرافيايي نظامي و سياسي و آب و هواي بسيار مطلوب آن و همچنين به دليل پيشينه ی تاريخي سرزمين فلسطين و ظهور اديان مختلف در آن ، وجود معبد سليمان و حكومت 80 ساله حضرت داوود و سليمان و با استناد به كتب ديني يهوديان  كه يهوديان را به بازگشت به ارض موعود (كنعان ، فلسطين امروزي ) وعده داده است. اين منطقه براي تشكيل دولت اسرائيل انتخاب شد ، حال آنكه پيش از آن كشور آرژانتين و بعضي كشورهاي آفريقايي براي رسيدن به اين مقصد در نظر گرفته شده بود اما به دليل نداشتن جغرافياي مناسب و نداشتن سابقه ی تاريخي ، اين گزينه ها حذف شد[7]»  لذا، یهود برای بدست آوردن یک وجب خاک، کشتار و جنایات فوق تصور را، راه می اندازند، تاریخچه اسرائیل به عنوان نماینده تمام یهود در جهان، بیانگر این نکته است، آنها برای بدست آوردن سر زمین، شعار نیل تا فرات را سر دادند که نشانگر خوی تجاوز گری و درندگی آنان است و به گفته ی کارشناس علوم استراتژیک آقای محمد حسن قدیری‌ در گفتگو با خبرنگار سیاست خارجی باشگاه خبرنگاران: «در فاصله بین نیل تا فرات 14 کشور قرار دارد که مکه و مدینه را نیز شامل می‌شود[8]» اگر دست یهود برسند به آن هم قانع نخواهد بود، معجزه حرکت امام خمینی ره از همین جا روشن که در اوائیل انقلاب خطر توطئه دولت یهودی را درک کرد و دنیای اسلام را بر علیه دولت یهود به مبارزه فرا خواند و من معقتدم اگر انقلاب امام نبود اکثر کشور های مسلمان و حتی مکه و مدینه بدست یهود می افتاد؛ ابدا یهود نمی پذیرفت، که یک مشت عرب مرتجع عیاش روی گنج طلای سیاه به آقای بپردازند.
2 ـ ثروت
دیگر اینکه یهود به دنبال منابع و ثروتهای خدا دادی در جهان و بالاخص در کشورهای اسلامی هستند، از هر راهی ممکن تسلط بر منابع ثروت مسلمانان پیدا کنند، لذا، در قرآن کریم به خوبی  به حس دنیا دوستی، حرص و ولع آنان اشاره شده است: « وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُون[9]» آنان را از مردم ديگر، حتى مشركان، به زندگى اين جهانى حريص‏تر خواهى يافت و بعضى از كافران دوست دارند كه هزار سال در اين دنيا زيست كنند؛ و اين عمر دراز عذاب خدا را از آنان دور نخواهد ساخت، كه خدا به اعمالشان بيناست[10]. در آیه دیگر از شدت  قساوت قلب یهود سخن به میان آورده است که اساسا مایه ننگ یهود به حساب می آید: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون[11]»‏ پس از آن دلهاى شما چون سنگ، سخت گرديد، حتى سخت‏تر از سنگ كه از سنگ گاه جويها روان شود، و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد، و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست[12].‏
بنا به فرمایش قرآن کریم، دو خصلت حرص به دنیا و قساوت قلب یهودی ها، آنان را در رأس جنایت کاران تاریخ قرار داده است، و همین خصلت ها اساس تأسیس دولت یهود در فلسطین را، تشکیل می دهد. یهود دو هدف فوق را از دو مسیر دنبال می کند:
الف، جنایات مستقیم.
 نظام سلطه برای بدست اهداف فوق، یک سری تجاوز گری هارا مستقیما بدست خود انجا می هد که گرداننده اصلی نظام سلطه ثروت مندان یهود در سراسر عالم است آنان برای اهداف از پیش تعیین شده، در سیاست، اقتصاد، رسانه و...دخالت می کنند، جنایات که آمریکا در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و... انجام می دهد و همینطور جنایات که اسرائیل در فلسطین، لبنان، سوریه، مصر و سائر کشور ها انجام میدهد از نوع جنایات مستقیم آنان است.
 
ب، استخدام عوامل نفاق.
آنان، برای تسلط و تضعیف کشورها از راه دیگری نیز استفاده می کنند و آن ایجاد تفریقه و نقاق بوسیله استخدام مزدورانی تکفیری است تا به این وسیله بین شیعه و سنی جنگ های خانمان سوز را شعله ور کنند و به اهداف شوم شان برسند لذا آنان را تقویت و از آنها پشتبانی تسلیحاتی، اطلاعاتی و ... می کنند تا منابع مالی و نیروی انسانی مسلمانان تقلیل پیدا کرده و در نتیجه کشور ها دچار ضعف و زمینه برای تسلط آنان فراهم گردد. لذا، قتل عام ها، اسقاط دولت ها و همینطور تخریب اماکن مقدس توسط گروهای متحجر، بر اساس اهداف از پیش تعیین شده انجام می شود؛ لذا، در عراق میخواست مقدس ترین اماکن نزد شیعه و سنی را بکلی ویران کنند که درایت و تدبیر دو عالم بزرگ شیعه، رهبر معظم انقلاب و آیه الله سیستانی، این طرح با شکست مواجه کرد، ولی خطر جدی اماکن مقدس مکه و مدینه را تهدید می کند باالاخص که سران عربستان پیش قدم در پیشبرد اهداف آشکار و پنهان آمریکا و اسرائیل است. لذا، اگر اراذل و اوباش چون داعش، النصره، بوکو حرام و...، به حرمین شریفین دست پیدا، آن ها را قطعا تخریب خواهد کرد، زیرا که این خواست اربابانش آمریکا و اسرائیل است از طرفی هم عربستان منبع افکار تکفیری است، لذا، این گروها با اسلام فاصله ی زیادی دارند بلکه منافقین هستند که فقط شعار اسلام را سر می دهند هیچ آگاهی از رحمت و رأفت اسلامی ندارد و اگر نگاه بسیار سطحی به این دو آیه ی قرآن کریم بنمائیم به خوبی در می یابیم که آنان مسلمان نیست بلکه عوامل یهود در منطقه است:
«مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا[13]» از اين رو بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، كس ديگر را نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد، چنان است كه همه مردم را كشته باشد. و هر كس كه به او حيات بخشد چون كسى است كه همه مردم را حيات بخشيده باشد[14].
«وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيما[15]» و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد، كيفر او جهنم است كه در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذابى بزرگ آماده سازد[16].
لذا، در تابستان سال گذشته و در ماه مبارک رمضان، نزدیک دوماه، اسرائیل غاصب، نوار غزه را، از زمین، هوا و دریا بمباران و موشک باران کرد، این منافقین با پرچم سیاه شان مشغول تقسیم کشور عراق و سوریه بودند. بنا بر این تکفیری ها منافق و آلت دست یهود است چنانکه شهید مطهری به نکته بسیار جالبی اشاره نموده است: «مشكل ترين مبارزه ‏ها، مبارزه با نفاق است كه مبارزه با زيركهايى است كه احمقها را وسيله قرار مى‏دهند. اين پيكار از پيكار با كفر به مراتب مشكلتر است زيرا در جنگ با كفر، مبارزه با يك جريان مكشوف و ظاهر و بى‏ پرده است و اما مبارزه با نفاق، در حقيقت مبارزه با كفر مستور است[17]‏» لذا، مسلمانها نباید دشمن اصلی فراموش کنند. داعش، القاعده، جبهه النصره و... فقط وسیله نفاق بین مسلمانان است.
2 ـ آشنای یهود به پیغمبر (ص)     
دومین نکته ی که اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که دشمنی با پیغمبر خدا (ص) از روی علم و آگاهی است وکسانی که به پیغمبر خدا (ص) هتاکی می کنند رحمت، رأفت و عظمت آنحضرت بی خبر نیستند. پس دشمنی با پیامبر خدا (ص) از روی جهل و نادانی نیست بلکه از روی عناد و کینه است و تعمد به مقدسات اسلام می تازند زیرا طبق فرمایش قرآن کریم  یهودی ها و مسیحی ها پیغمبر (ص) گرامی اسلام را بخوبی می شناختند آیات ذیل بیانگر این نکته است «الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ[18]» ‏اهل كتاب هم چنان كه فرزندان خود را مى‏شناسند او را مى‏شناسند، ولى گروهى از ايشان در عين آگاهى حقيقت را پنهان مى‏دارند[19]. بحث شناخت یهودی ها و همینطور مسیحی ها از پیغمبر (ص) در چند جای از قرآن مطرح گردیده است، از امام صادق (ع) نقل شده است که آنحضرت در باره آیه فوق  فرمود: «نزلت هذه الاية في اليهود و النصارى يقول الله تبارك و تعال «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ» يعنى رسول الله (ص) «كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» لان الله عز و جل قد انزل عليهم في التوراة و الإنجيل و الزبور صفة محمد (ص) و صفة أصحابه و مبعثه و مهاجرته[20]‏» این آیه در مورد یهود و نصارا نازل شده است، زیرا که صفت پیغمبر (ص) و صفت اصحاب آن حضرت و همینطور بعثت و مهاجرت آن بزرگوار در تورات و  انجیل و زبور آمده است[21]. در آیه دیگر نیز سخن از اوصاف پیامبر (ص) و اصحاب آن آنحضرت به میان آمده و جالب است که این اوصاف در تورات و انجیل ذکر شده است «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً[22]» محمد پيامبر خدا، و كسانى كه با او هستند بر كافران سختگيرند و با يكديگر مهربان. آنان را بينى كه ركوع مى‏كنند، به سجده مى‏آيند و جوياى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجده‏اى است كه بر چهره آنهاست. اين است وصفشان در تورات و در انجيل، كه چون كشته‏اى هستند كه جوانه بزند و آن جوانه محكم شود و بر پاهاى خود بايستد و كشاورزان را به شگفتى وادارد، تا آنجا كه كافران را به خشم آورد. خدا از ميان آنها كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است[23].
 
قرآن کریم در آیه دیگر نیز می فرماید: وقتی قرآن به پیامبر (ص) نازل شد، آنحضرت را شناختند و سپس به دشمنی با آنحضرت پرداختند: «وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ[24]» و چون ايشان را از جانب خدا كتابى آمد، و او را شناختند، هر چند كتابشان را هم تصديق كرده بود، و با آنكه زان پيش خواستار پيروزى بر كافران بودند، به او ايمان نياوردند، كه لعنت خدا بر كافران باد[25]. 
 بنا براین شناخت عمیق یهود از پیامبر (ص) به عنوان پیامبر (ص) خاتم و آورنده ی کامل ترین دین و اینکه بر همه ی ادیان غلبه می نماید، باعث کینه و دشمنی یهود با پیامبر اسلام (ص) گردیده است زیرا، که دین پیغمبر را تهدید برای دین یهود می دنستند، قرآن در این زمینه می فرماید:« هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏[26]» او كسى است كه پيامبر خود را براى هدايت مردم فرستاد، با دينى درست و بر حق، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند، هر چند مشركان را خوش نيايد[27].
تنها در این آیه به سه خصوصیت مهم پیامبر (ص) پرداخته شده است
الف، پیامبر (ص) رسول هدایت است.
ب، دین او حق است.
 ج، بر همه ی ادیان دیگر غلبه خواهد کرد، این سه خصوصیت باعث شده است که خواب برای همیشه از چشم یهود جهانگیر بپرد.
لذا دشمن عنود، شناخت همه جانبه نسبت به پیغمبر خدا (ص) داشتند و حتی او را به عنوان رحمه للعالمین می شناخت زیرا، قرآن کریم از آحضرت به عنوان رحمه للعالمین یاد می نماید: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين[28]» و نفرستاديم تو را، جز آنكه مى‏خواستيم به مردم جهان رحمتى ارزانى داريم‏[29]. در عین حال دشمنی با آنحضرت را از گذشته تا به امروز در سر لوحه ی برنامه های خویش قرار داده اند.
در روایتی نقل شده است که چون در جنگ احد دندان­های میانی پیامبر(ص) شکست و صورتش شکافته شد، این حادثه بر یاران آنحضرت سخت­گران آمد و گفتند: «کاش نفرین شان کنی.» در جواب فرمود: «انّي‏ لم‏ أبعث‏ لعّانا و لكنّي بعثت داعيا و رحمة، اللّهم إهد قومي فانّهم لا يعلمون[30]» پیغمبر (ص) بعد از فتح مکه و قبل از آن، از اکثر دشمنانش گذشت، از قاتل حمزه گذشت از هند دختر ابو سفیان گذشت و از کسانی که بر سر او خاکستر پر از آتش می ریخت گذشت همه ی کفار پیامبر (ص) را به این اوصاف می شناختند لذا، او رحمه للعالمین و دارای اخلاق حسنه بود: « وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم[31]» و تو راست خُلقى عظيم[32].
حتی قرآن کریم، بخشش و اخلاق نیکوی پیغمبر (ص) را رمز موفقیت و پیش رفت آنحضرت بر می شمارد و در این زمینه می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ[33]» به سبب رحمت خداست كه تو با آنها اينچنين خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراكنده مى‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با ايشان مشورت كن و چون قصد كارى كنى بر خداى توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد.[34]
جازبه و اخلاق نیکوی پیغمبر (ص)  سبب آشفتگی ابدی یهود و پیروان کور او در سراسر عالم شده است، برای اینکه آنان می فهمند که اخلاق و رفتار آنحضرت سبب رشد و پیشرفت روز افزون اسلام خواهد شد، لذا، با اخلاق نیکوی پیغمبر (ص) نیز مبارزه می کنند در عین اینکه قرآن کریم از همه ی پیامبران بالاخص از پیامبران یهود و نصارا ها، به خوبی تمجید و تکریم به عمل آورده است و در هیچ جای از قرآن نسبت به هیچ پیامبری مذمت و اهانت نشده است و حتی علمای شیعه برای اثبات عصمت پیامبران تلاش فراوان نموده اند و در موارد که آنان ترک اولی نموده اند، علمای مسلمان برای عصمت آنان استدلال کرده اند که آن خدشه به آن پیامبر وارد نشود، پس قاعدتا جبهه ی کفر و یهود نباید با پیامبر (ص) و قرآن دشمنی نمایند، پس چرا دشمنی می کند؟
راز همه کینه های دشمن
علت اصلی دشمنی یهود با پیغمبر (ص) و قرآن کریم، آموزه های پیغمبر خدا (ص) و قرآن کریم است و با افکار و اندیشه های آنحضرت مبارزه می کنند و آنچه هم که از دشمنی ابراز می نمایند، تنها بخشی اندک از کینه ها و عداوت های آنان است و الا قلبهای آنها سر شار از عداوت و دشمنی نسبت به پیغمبر (ص) و مسلمانان است، چنانکه قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَر[35]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دوست همرازى جز از همكيشان خود مگيريد، كه ديگران از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است از آنچه به زبان مى‏آورند. آيات را برايتان آشكار ساختيم، اگر به عقل دريابيد[36]. در المنثور سه مورد شأن نزول را برای آیه ذکر می کند:
 
الف. مسلمانا قبل از اسلام با یهود ارتباط داشتند.
 عده ی از مسلمانها رابطه گرم با یهود مدینه داشتند، قرآن کریم آنان را از این کار منع کرد: «كان رجال من المسلمين يواصلون رجالا من يهود لما كان بينهم من الجوار و الحلف في الجاهلية فانزل الله فيهم ينهاهم عن مباطنتهم تخوف الفتنة عليهم منهم‏[37]»
ب. منافقین مدینه.
 این آیه در مورد منافقین مدینه نازل گردیده است: «نزلت في المنافقين من أهل المدينة نهى المؤمنين أن يتولوهم[38]».
ج. خوارج.
حمید بن مهران مالکی گوید: از ابا غالب در مورد آیه پرسیدم، در جوابم: «حدثني أبو أمامة عن رسول الله (ص) انه قال هم الخوارج[39]» به نظرم هرسه شأن نزول درست است به جهت اینکه ارتباط یهود با منافقین و خوارج بسیار تنگاتنگ است و کفر، نفاق و تکفیر به هم تنیده است حتی در قرآن کریم از کفار به عنوان برادرن منافق یاد شده اند که به آنان وعده یاری و نصرت می دهند قرآن در این زمینه می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطيعُ فيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون[40]»‏ آيا منافقان را نديده‏اى كه به ياران خود از اهل كتاب كه كافر بودند مى‏گفتند: اگر شما را اخراج كنند، ما نيز با شما بيرون مى‏آييم و به زيان شما از هيچ كس اطاعت نخواهيم كرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان مى‏كنيم؟ و حال آنكه خدا مى‏داند كه دروغ مى‏گويند[41].
بنابر این آنچه دشمن را عصبانی کرده و او را در سر حد جنون رسانده، آموزه های قرآن و دستورات پیغمبر اکرم (ص) است؛ زیرا، آنحضرت به عنوان خاتم پیامبران (ص) کامل ترین دین و کامل ترین کتابی را به بشر عرضه نموده است که از جاذبه فوق العاده بر خوردار و تا دامنه ی قیامت برای هدایت بشر کافی است، اگر مسلمانان به یک سوم قرآن عمل کنند و در روابط سیاسی و اجتماعی شان فقط به این آیه عمل کنند، دنیا بکلی از شرّ کفار و منافقین پاک می شوند: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ[42]» محمد پيامبر خدا، و كسانى كه با او هستند بر كافران سختگيرند و با يكديگر مهربان. آنان را بينى كه ركوع مى‏كنند، به سجده مى‏آيند و جوياى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجده‏اى است كه بر چهره آنهاست[43].‏
 
 اگر مسلمانان مشکل، گرفتاری و مصیبت دارند، تمام آنها از عدم عمل به قرآن و دستور پیغمبر خدا (ص) است حتی مشکلات جهان تشیع درعین ادعاهای که دارد، از عدم عمل به دستورات خدا، پیغمبر خدا(ص) و قرآن کریم است، آنچنان که باید، کسی به دستورات الهی عمل نکرده اند، و در اداره جامعه صدها اغراض غیر اسلامی را دخیل کرده اند و باعث عقب ماندگی اسلام و تشیع گردیده اند و الا دشمن ابدا نمی توانست اینگونه مسلمانان را تحقیر کند و بر آنها هجمه وارد کند و مانند گرک تمام مملکت، کشور، سرمایه و ناموس مسلمانان را به غارت ببرند مگر امام خمینی نفرمود: «اگر مسلمین مجتمع بودند، هرکدام یک سطل آب به اسرائیل می‏ ریختند او را سیل می ‏برد[44]»لذا، اگر رفتار غیر اسلامی از یک شیعه سر بزند فرقی نمی کند که، که باشد و هر که میخواهد باشد، و اگر یک مدیر شیعه در یک اداره کوچک اساس عملکردش را ملیت، قومیت، راند، پارت، خیانت و... تشکیل بدهد و در جامعه شیعه اختلاس های بزرگ، نزاع های لفظی و جناهی صورت می گیرد و هم دیگر را بر نمی تابند و توهین به ملیتهای دیگر صورت می گیرد و به آموزه های قرآن عمل نمی شود، این خود کمک مستقیم به اسرائیل است، اسرائیلی که نخست وزیرش از ترس حزب الله و حماس خواب ندارد ولی یک زن فلسطینی در ویرانه خانه ی خود راحت می خوابد، این رفتار ها دشمن را  جری می کند.
بنا بر این، راز همه ی کینه ورزی ها ی دشمن با مسلمانان و مقدسات آنها و ازجمله توهین به رحمه للعالمین و قرآن، آموزه های زنده، قوی، نیرومند قرآن کریم و دستورات خدا و پیغمبر خدا (ص) است که خواب را برای همیشه از چشم آنان پرانده و آنان را گیج و دیوانه کرده است وقتی که نمی توانند با همه ی توطئه هایش با اسلام اصیل ناب محمدی مبارزه کند، مجبور می شود دست به عمل نا جوان مردانه ی توهین به مقدسات بزند، که صد البته برنامه ی اصلی شان ایجاد نفاق بین مسلمین و در پی آن سوار شدن بر گرده ای مسلمین و تاراج سرمایه آنان است لذا، به چند آموزه های دین مبین سلام اشاره می گردد که دشمن را عصبانی کرده است.
1 ـ اطاعت خدا و رسول خدا
اطاعت خدا و پیغمبر (ص)، موجب نگرانی دشمنان اسلام است، زیرا این دو مقوله در ست در مقابل تمام برنامه های قرار دارد به جهت اینکه آنها می خوهند از طریق برنامه های مبتذل ماهواره، انترنت و شبکه های فاسد اجتماعی مردم را به سمت رذائل اخلاقی سوق دهند و تمام تلاش دنیای کفر گمراه نمودن قشر جوان است و به هیچ وجه نمی خواهند که انسان تربیت شود که فقط در برابر خدا سر تعظیم فرود می آورده و مبارزه با ظلم ستم را سر مشق زندگی خویش قرار دهند؛ لذا، عصبانی اند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا[45]»اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولو الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد اگر  به خدا و روز قيامت ايمان داريد، به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سرانجامى بهتر دارد[46].
 در این آیه سه دستور مهم آمده است:
الف. اطاعت از خدا و رسولش
تمام پیشرفت و ترقی مسلمانان حول محور اطاعت خدا و رسول خدا می چرخد.
ب. اطاعت از اولی الامر. در واقع اطاعت از اولوا الامر، ادامه رسالت پیغمبر خدا (ص) است چنانکه حاکم حسکانی شأن نزول آیه را اینگونه بیان می کند: زمانی که پیامبر(ص) عازم جنگ تبوک بود علی (ع) را به عنوان خلیفه ی خود در مدینه گذاشت ، علی (ع): «أ تخلفني على النساء و الصبيان» آیا مرا بر زنان و کودکان خلیفه قرار می دهی؟ آنحضرت در جوبش فرمود: «أ ما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى[47]» آنجا که موسی به برادرش هارون: «اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِح[48]» با اطاعت خدا، رسول او و اولوا الامر، می توان به قله ها رسید.
ج. ارجاع اختلافات به خدا و رسول
این مسئله باعث کاهش اختلافات و پیشرفت و ترقی مسلمانان خواهد شد و اختلاف و نزاع مسلمانان بدست عالم ترین، عادل ترین و پاکترین انسان، حل و فصل می گردد این مسئله نقشه دشمنان اسلام، در ایجاد تفرقه و اختلافات نقش بر آب می کند؛ لذا، این آموزه ها، تمام دنیا کافر و صهیونست جهانخوار را عصبانی کرده است. « فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين[49]» پس اگر از مؤمنان هستيد، از خداى بترسيد و با يكديگر به آشتى زيست كنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد[50].
 یهود به شدت از مؤمنین که اطاعت خدا را می نمایند، در وحشت و عذابند، بالاخص آنجا که توان مقابله با مسلمانان را ندارد زیرا قرآن کریم نوید نصرت و یاری می دهد: «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[51]» اگر خدا شما را يارى كند، هيچ كس بر شما غلبه نخواهد كرد. و اگر شما را خوار دارد، چه كسى از آن پس ياريتان خواهد كرد؟ پس مؤمنان بايد كه بر خداى توكل كنند[52]. و نصرت خدا زمانی شامل حال می گردد که سر اطاعت در پیشگاه حضرت حق فرود آورده شود و به گزاف میسر نخواهد شد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ[53]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى خواهد كرد و پايدارى خواهد بخشيد[54].
  لذا، اطاعت مسلمین از خدا و رسولش، باعث آشفتگی دشمن یهود شده است و از روی عجز و عصبانیت اهانت به رحمه للعالین روا می دارند و خداوند متعال هم به خوبی دشمن پیغمبر (ص) را به آن حضرت معرفی می کند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا[55]» دشمن‏ترين مردم نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏اند يهود و مشركان را مى‏يابى[56].‏
2 ـ دعوت به خیر
دومین آموزه ی که دشمن را خیلی نگران کرده است، دعوت به خیر و مبارزه با شر و نفاق است یعنی همان امر به معروف و نهی ازمنکر؛ زیرا، اساس کار دشمن را دعوت به شر و بدی تشکیل می دهد، آنها از تمام امکانات وسیع که در اختیار دارد از قبیل ماهواره ها و شبکه های اجتماعی استفاده می کنند و همواره مردم به سمت بدی ها سوق می دهد و منافقین نیز که مجری نقشه های آنان هست، کار شان دعوت به منکرات و نهی از معروف ها است آنجا که قرآن کریم می فرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ[57]» مردان منافق و زنان منافق، همه همانند يكديگرند. به كارهاى زشت فرمان مى‏دهند و از كارهاى نيك جلو مى‏گيرند[58]. لذا، وقتی مکتب نجات بخش اسلام وقتی مردم را دعوت به خیر نموده و از زشتی ها باز می دارد اسباب ناراحتی و عصبانیت دشمن می شود و الا توهین به پیغمبر خدا (ص) و قرآن کریم به نفع سیاست روز آنها هم نیست در عین حال نمی توانند کظم غیظ کنند و جلوی کینه ها و عداوتهای خویش را بگیرند لذا، به هتاکی به مقدسترین مقدسات اسلام می پردازند. این نهایت عجز دشمنان اسلام را نشان می دهد و الا خیلی دوست دارند ژست انسان دوستی و تمدن دوستی  به خود بگیرند. قرآن برای مدیریت خوب جامعه و زندگی خوب می فرماید: که باید در بین شما عده ی باشند که مردم را به خیر و نیکی دعوت کنند و از بدی ها باز بدارند. در واقع اسلام سیاسی که بنیانگذارش پیغمبر خدا (ص) بود از هین جا نشأت گرفته است.
«وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون[59]»‏ بايد كه از ميان شما گروهى باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر كنند. اينان رستگارانند[60]. امر به معروف و نهی از منکر به معنای قد علم کردن در برابر انواع تهاجم مستمر دشمن عنود است، این آموزه ها از این جهت ارتباط مستقیم با خشم و کینه کفار و منافقین دارد لذا، امیر المؤمنین آنجا که جهاد را بر چهار قسم تقسیم می کند، می فرماید: جهاد چهار پایه دارد یکی از آن چهار پایه امر به معروف و نهی از منکر است و هر که امر به معروف کند مؤمنین را تقویت کرده است و هرکه نهی از منکر نماید بینی کافران را به خاک مالیده است و در بعضی دیگر از روایات دارد که بینی منافق را به خاک مالیده است از طرفی هم این احادیث نشانگر ارتباط نزدیک کافر و منافق است؛ علی (ع): «وَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ عِنْدَ الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنَأَ الْفَاسِقِينَ غَضِبَ لِلَّهِ وَ مَنْ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ فَذَلِكَ الْإِيمَانُ[61]» جهاد هم چهار شعبه دارد: امر بمعروف، نهى از منكر، مقاومت در ميدانها، و دشمنى با فاسقان. آن كه امر بمعروف كند مؤمنان را نيرو بخشد، آن كه نهى از منكر نمايد كافران را زبون سازد، هر كه در ميدان مقاومت كند وظيفه خود انجام دهد، هر كه با فاسقان دشمنى كند براى خدا غضب كند، و هر كس براى خدا خشم گيرد خدا براى او غضب كند. اين است حقيقت ايمان[62].‏ لذا، این آموزه ها سیطره دنیای کفر و نفاق را به خطر انداخته است و از این جهت است که تمام توانش را به کار بسته تا مسلمانان را متفرق نمایند، لذا، در قرآن کریم به صراحت از کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند، به عنوان بهترین امت یاد شده است: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ[63]» شما بهترين امتى هستيد از ميان مردم پديد آمده، كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد[64]» قرآن کریم در جای دیگر مؤمنین و مؤمنات را دوست هم معرفی می کند که همدیگرا در راه راست هدایت و راهنمای می کنند: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[65]»‏ مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان يكديگرند. به نيكى فرمان مى‏دهند و از ناشايست باز مى‏دارند[66].
 لذا، امر به معروف و نهی از منکر اهمیت  فوق العاده ی دارد به حدی که همه اعمال نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون فوتی در مقابل امواج دریا است چنانکه امیر المؤمنین (ع) در این رابطه می فرماید: «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّي‏[67]» و همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهى از منكر، چون دميدنى است به درياى پر موج پهناور[68].
ارزش و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر از آن جهت فوق العاده است که در ذات آن تقویت دین و مؤمنین و به ذلت و خواری کشاندن کافر و منافق وجود دارد. لذا، باقر العلوم (ع) می فرماید: امر به معروف ونهی از منکر از بزرگترین واجباتی هست که، واجبات دیگر بر آن دوتا استوار است و بوسیله ی امر به معروف ونهی ازمنکر، را هها امن می شود و کسب و کار حلال می شود و از ظلم ظالم جلو گیری می شود و زمین آباد می شود: «إِنَ‏ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ النَّهْيَ‏ عَنِ‏ الْمُنْكَرِ ... فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ[69]»
 
ترک امر به معروف و نهی از منکر، مساوی با تسلط اشرار و انزوای اخیار است. رسول خدا (ع) در این زمینه می فرماید: «وَ إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ‏ عَلَيْهِمْ‏ شِرَارَهُمْ‏ فَيَدْعُو خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ[70]» و چون امر بمعروف و نهى از منكر نكنند و پيروى از نيكان اهل بيت من ننمايند خداوند اشرار آنان را بر ايشان مسلط گرداند، پس نيكان آنها دعا كنند و مستجاب نشود[71].
 لذا، یکی از مهمترین آموزه های دینی فریضه امر به معروف و نهی از منکر است و این محور تمام نهضتهای اسلامی از صدر اسلام تا کنون می باشد و یکی از اساسی ترین دلیل قیام اباعبدالله الحسین (ع) فریضه ی مهم امر به معروف ونهی از منکر است آنجا که در جواب نامه مردم کوفه می نویسد: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص[72]» پيامبر اسلام (ص)در زمان زندگى خود فرمود: كسى كه سلطان ستمكيشى را كه حرام خدا را حلال بداند، عهد و پيمان خدا را بشكند، مخالف سنت رسول اللَّه باشد، در ميان مردم با گناه و عدوان رفتار نمايد، سپس قول و رفتار خود را تغيير ندهد خدا حق دارد كه وى را هم در جايگاهى نظير جايگاه او داخل كند. شما ميدانيد اين گروه اطاعت شيطان را لازم ميدانند و از طاعت خداى رحمان روگردان شده‏اند، فتنه و فساد را ظاهر حدود و احكام خدا را تعطيل نموده‏اند، حق فقراء را مى‏بلعند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده‏اند من از اين جهت بمقام خلافت احق و اولى ميباشم كه به پيغمبر خدا (ص) نزديكترم[73]. از این جهت است که مقام معظم رهبری در سال جدید (1394) در حرم رضوی می فرماید: « مهمترین امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگترین معروفات و نهی از بزرگترین منکر‌ها بزرگترین امر به معروف ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی است. معروفی بالاتر از ایجاد و حفظ نظام اسلامی نداریم. هرکسی در این راه تلاش کند آمر به معروف است[74]» چنانکه بزرگترین منکر شرک به خدا است که در قرآن کریم با جدیت تمام با آن مبارزه شده است « إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظيماً[75]» هرآينه خدا گناه كسانى را كه به او شرك آورند نمى‏آمرزد؛ و گناهان ديگر را براى هر كه بخواهد مى‏آمرزد. و هر كه به خدا شرك آورد، دروغى ساخته و گناهى بزرگ مرتكب شده است[76]. قرآن کریم در جای دیگر در باره مبارزه با شرک می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيدا[77]» خدا كسى را كه براى او شريكى قرار دهد نمى‏آمرزد و جز آن هر گناهى را براى هر كه خواهد، مى‏آمرزد. و هر كس كه براى خدا شريكى قرار دهد سخت به گمراهى افتاده است‏[78]. همینطور قرآن کریم از ظلم به عنوان بزرگ یاد می کند از قول لقمان حکیم نقل می کند: «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم[79]»‏ و لقمان به پسرش گفت - و او را پند مى‏داد-  كه: اى پسرك من، به خدا شرك مياور، زيرا شرك ستمى است بزرگ[80].‏
بنابراین امر به معروف و نهی از منکر جزو آموزه های بسیار ارزشمند دین مقدش اسلام است که باعث خشم دشمن عنود شده است از این جهت خشم و عصبانیت خویش را با اهانت به رحمه للعالمین التیام می بخشند.
3 ـ انفاق در راه خدا
یکی دیگر از آموزه های دینی، انفاق در راه خدا است که فوق العاده مهم است و آثار فردی و اجتماعی بی شماری دارد که به همه ی آثار آن نمی پردازم فقط به آن نکاتی اشاره می کنم که دشمنان اسلام را عصبانی می کند. لذا، یکی از آثار و برکات انفاق افزایش ثروت مسلیمن می شود قرآن در این زمینه می فرماید: «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون‏[81]» و آنچه را كه در راه خدا هزينه مى‏كنيد به‏تمامى به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود[82]
آیه ی دیگر در این زمینه وجود دارد که واقعا فوق العاده است یک دانه تبدیل به هفت صد دانه بشود، واقعا یک کرم و بخشش فوق العاده است و اگر خالصی انفاق قدر بیشتر شود، خدا آن را به عدد دیگری ضرب خواهد کرد که رقمی خیلی بالا تری بدست بیاید: «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم[83]» مثَل آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، مثَل دانه‏اى است كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‏اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر كه را كه بخواهد، چند برابر مى‏كند. خدا گشايش‏دهنده و داناست‏[84].
یک انفاق علی (ع) در روز خندق برتر می شود از عبادت انس و جن «ضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين[85]» دومین اثر انفاق که باعث خشم و غضب دشمن می شود، همبستگی ملی است. انفاق در راه خدا علاوه بر برکت و افزایش ثروت، موجب می شود وحدت و همبستگی مردم هرچه بیشتر تقویت گردد. لذا، مردمی که به فقرای شان رسیدگی کنند و در سختی ها زیر بال همدیگر را می گیرند، علاوه بر اینکه یک جامعه متحد و منسجیم می باشد، مورد ترحم خدای متعال قرار خواهد گرفت. استحکام داخلی از این جهت که باعث نا امیدی دشمنان اسلام می شود خاطر آنان مکدر می کند و اساسا آسایش و رفاه مسلمین مایه رنج و زحمت کفار است چه رسد از  اینکه انسجام مردم باعث قطع امید آنها از تسلط بر مؤمنین باشد؛ لذا، قرآن کریم می فرماید: « إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها[86]» اگر خيرى به شما رسد اندوهگين شوند و اگر به مصيبتى گرفتار آييد شادمان گردند[87].
انفاق در راه خدا نشانگر اهتمام به امور مسلمین است؛ اهتمام و رسیدگی به امور مسلمانها در رأس آموزه های دینی قرار دارد و از اهمیت فوق العاده برخوردار است تا جای که پیغمبر خدا (ص) می فرماید: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِم[88]»‏ رسول خدا (ص) می فرماید: هر كه صبح كند و توجه بامور مسلمانان ندارد مسلمان نباشد[89].
این آموزه ها، برای دشمنان اسلام کمر شکن و خرد کننده است، زیرا که انسجام و وحدت مسلمانها را در پی دارد، و همینطور مسلمانها از منافع همدیگر با چنگ و دندان دفاع نماید.
بنا براین، انفاق در راه خدا نیز از آموزه های مهم دین مبین اسلام است که دشمنان اسلام را نگران و آشفته خاطر نموده است.
 ‏ 4 ـ دعوت به وحدت
از دیگر آموزه های قرآن کریم دعوت به وحدت مسلمین است چیزی که فوق العاده برای دشمنان اسلام خطرناک وکشنده است اگر روزی فرا برسد که مسلمانان زیر لوای توحید شعار لا اله الا الله را سر بدهد، دنیای کفر دست از جنایت، خون ریزی و چپاولگری برخواهند داشت، لذا، در حد توان، در بین مسلمانان کینه و دشمنی را ترویج خواهد کرد: «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاة[90]» شيطان مى‏خواهد با شراب و قمار ميان شما كينه و دشمنى افكند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد[91].
اسلام برای عزت و سر بلندی ابدی مسلمانها دستور اکید نسبت به وحدت جهان اسلام صادر و مردم را از تفرقه و نفاق بر حذر داشته اند، دستوری که از زهر هلائل برای دشمنان اسلام کشنده تر است: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا[92]» و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد و از نعمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته است ياد كنيد: آن هنگام كه دشمن يكديگر بوديد و او دلهايتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شديد[93]. مسلمانها باید ریسمان الهی پیدا و به آن چنگ زنند و الا جنگ هفتاد دو ملت تمامی نخواهد داشت، خواری و ذلت امت اسلامی پایان نخواهد یافت و باید به چشمان خود هتک حرمتها و تجاوز به مال، جان، و ناموس مسلمانها را بی بینم. مگر شیعه و سنی عراق، سوریه، بحرین، یمن، پاکستان و افغانستان چه کرده اند که همه دار و ندارشا به تاراج بیروند شهر و دیار شان به ویرانه تبدیل بشوند، مسلمین برای رهائی از این وضع باید پای درس قرآن بنشینند و به ریسمان الهی چنک زنند و الا این مصیبت ها تمامی نخواهد داشت حاکم حسکانی در شواهد التنزیل روایتی را در مورد ریسمان الهی از ابان بن تغلب او از امام صادق(ع) نقل می کند که آنحضرت فرمود: «نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الَّذِي قَالَ اللَّه ُ: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً.فَالْمُسْتَمْسِكُ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْمُسْتَمْسِكُ بِالْبِرِّ كَذَا فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ كَانَ مُؤْمِناً، وَ مَنْ تَرَكَهُ كَانَ خَارِجاً مِنَ الْإِيمَانِ[94]». از جعفر بن محمد (ص) شنيدم، فرمود: ما آن ريسمان محكمى هستيم كه خداوند متعال در قرآن فرمود: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً تمسّك به ولايت على بن ابى طالب (ع) تمسّك به برّ و نيكى است، هر بنده‏اى كه تمسك به ولايت على (ع) كند، مؤمن است. و هر كسى ولايت او را ترك كند، در حقيقت ايمان را ترك كرده است. و خارج از دايره ايمان شده است[95].
دعوت به وحدت از آموزه بسیار مترقی قرآن کریم و اسلام عزیز است، برای دنیای کفر و نفاق، سلاح مخوف تر و ویرانگر تر از وحدت دنیای اسلام وجود ندارد، لذا، از این مسئله سخت در هراس اند به همین خاطر در رأس تمام برنامه های شان ایجاد شکاف در صفوف مسلمین است، در صحنه ی میدانی نیز، به محض که ارتش عراق و نیروی های مردمی پیشروی کنند، فورا بحث شیعه و سنی را مطرح می کنند. بنا بر این، باید برای خنثی سازی نقشه دشمنان اسلام، باید پای درس قرآن نشست آنجا که می فرماید: «وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَه وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين[96]»‏ از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با يكديگر به نزاع برمخيزيد كه ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود. صبر پيشه گيريد كه خدا همراه صابران است[97]. و همینطور قرآن کریم در آیه ی دیگر به مسلمانان هشدار می دهد که نباید مانند یهود و نصارا بعد از روشن شدن حقایق باهم اختلاف کنند‏ «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم‏[98]» همانند آن كسان مباشيد كه پس از آنكه آيات روشن خدا بر آنها آشكار شد، پراكنده گشتند و با يكديگر اختلاف ورزيدند، البته براى اينان عذابى بزرگ خواهد بود[99]. سیوطی در در المنثور روایتی را از رسول خدا (ص) پیرامون این آیه نقل می کند: «افترقت اليهود على احدى و سبعين فرقة و تفرقت النصارى على ثنتين و سبعين فرقة و تفترق أمتي على ثلاث و سبعين فرقة[100]» پیغمبر خدا (ص): یهود به هفتاد و یک فرقه و نصارا به هفتاد دو فرقه و امت من به هفتاد وسه فرقه، متفرق شده است[101]. ولی کاش سیوطی ادامه روایت و همینطور علت اختلاف آنان را نیز ذکر می کرد در صورت که در ادامه ی روایت به علت اختلاف پرداخته شده است. وقتی پای حقایق در میان بیاید علمای اهل سنت در آنجا شدیدا می لنگند؛ لذا، ادامه ی روایت را از احتجاج طبرسی نقل می نمایم؛ علی (ع): «افْتَرَقَتِ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً سَبْعُونَ مِنْهَا فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ نَاجِيَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اتَّبَعَتْ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَصِيَّ مُوسَى ع وَ افْتَرَقَتِ النَّصَارَى عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً إِحْدَى وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ بِالْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اتَّبَعَتْ شَمْعُونَ الصَّفَا وَصِيَّ عِيسَى ع وَ تَفْتَرِقُ هَذِهِ الْأُمَّةُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اتَّبَعَتْ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ (ص)[102]» علی (ع): يهود هفتاد و يك فرقه شد، كه هفتاد فرقه‏اش جهنّمى و تنها يك فرقه‏اش أهل بهشت است، و آن همان فرقه‏اى است كه از يوشع بن نون وصىّ موسى (ع) پيروى كردند. و نصارى هفتاد و دو فرقه شدند، هفتاد و يك فرقه‏اش أهل دوزخ و تنها يك فرقه ايشان أهل بهشت شدند، و آن همان گروهند كه از شمعون وصىّ عيسى (ع) پيروى كردند. و اين امّت نيز هفتاد و سه فرقه خواهند شد، كه هفتاد و دوتاى آنها در آتشند و تنها يك فرقه‏اش أهل بهشتند، و آن فرقه‏اى است كه از وصىّ محمّد (ص) پيروى خواهند كرد[103].
 علت اختلاف امتهای پیامبران، عدم پیروی از جانشینان آنها است، لذا، کسانی از وصی  پیغمبر (ص) پیروی نکرده است باعث تضعیف مسلمانان گردیده است که صد البته این جرم کمی نیست.
بنابراین، قرآن همیشه دعوت به وحدت مسلمانها نموده است و این مسئله باعث خشم و غضب دشمانان اسلام گردیده است از این جهت نسبت به پیغمبر (ص) و قرآن کریم عناد می ورزند.
5 ـ دعوت به اقتدار
یکی از راهکار های مهم اسلام برای مقابله با دشمن، آمادگی دفاعی است. اسلام برای دفاع از خاک، میهن، اموال و ناموس مسلمانها، اهمیت ویژه قائل اند، لذا، قرآن کریم در این زمینه دستور و عجیب و فوق العاده ی را داده است، می فرماید تا توان دارید برابر دشمن آمده شوید: « وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون‏[104]»‏ و در برابر آنها تا مى‏توانيد نيرو و اسبان سوارى آماده كنيد تا دشمنان خدا و دشمنان خود - و جز آنها كه شما نمى‏شناسيد و خدا مى‏شناسد- را بترسانيد. و آنچه را كه در راه خدا هزينه مى‏كنيد به‏تمامى به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود[105].
علامه در تفسیر آیه می نویسد: « الإعداد تهيئة الشي‏ء للظفر بشي‏ء آخر و إيجاد ما يحتاج إليه الشي‏ء المطلوب في تحققه كإعداد الحطب و الوقود للإيقاد و إعداد الإيقاد للطبخ، و القوة كل ما يمكن معه عمل من الأعمال، و هي في الحرب كل ما يتمشى به الحرب و الدفاع من أنواع الأسلحة، و الرجال المدربين و المعاهد الحربية التي تقوم بمصلحة ذلك كله، و الرباط مبالغة في الربط و هو أيسر من العقد، و الخيل‏ هو الفرس، و الإرهاب‏ قريب المعنى من التخويف‏[106]»
 
 كلمه" اعداد" به معناى تهيه كردن چيزى است تا انسان با آن چيز به هدف ديگرى‏ كه دارد برسد، كه اگر قبلا آن را تهيه نديده بود به مطلوب خود نمى‏رسيد، مانند فراهم آوردن هيزم و كبريت براى تهيه آتش، و نيز مانند تهيه آتش براى طبخ. و كلمه" قوة" به معناى هر چيزى است كه با وجودش كار معينى از كارها ممكن مى‏گردد، و در جنگ به معناى هر چيزى است كه جنگ و دفاع با آن امكان پذير است، از قبيل انواع اسلحه و مردان جنگى با تجربه و داراى سوابق جنگى و تشكيلات نظامى. و كلمه" رباط" مبالغه در" ربط" است، و" ربط" همان (عقد) گره است، با اين تفاوت كه ربط سست‏تر از عقد و عقد محكم‏تر از ربط است.  و كلمه" خيل" به معناى اسب است. و" ارهاب" معنايش نزديك به معناى" تخويف" مى‏باشد[107]
همانطور که از معنای کلمه «قوه» استفاده می شود، برای دفاع از اسلام و منافع مسلمانان باید تمامی چیزهای که بشود با آن دفاع کرد، فراهم کنیم. به این معنا که طبق دستور قرآن کریم، باید جامعه اسلامی از هرجهت ترقی و تکامل پیدا کنند نه تنها از بعد نظامی و دفاعی بلکه از جهت علمی، اقتصادی، فرهنگی و صدها مقوله ی دیگر، زیرا بدون علم و اقتصاد، دفاع از اسلام و مسلمین ممکن نخواهد بود؛ از این جهت  است که دشمنان اسلام از صدر تا کنون برای مبارزه با مسلمانان، اقتصاد و قدرت نظامی مسلمانان را نشانه رفته است؛ بحث تحریم قصه امروز و دیرزو نیست از زمانی که پیغمبر خدا (ص) را در شعب ابی طالب محاصره اقتصادی و تسلیحاتی کرد، شروع شد تا امروز ادمه دارد تحریمهای اقتصادی، علمی و تسلیحاتی مسلمانان از جمله جمهوری اسلامی ایران از همین مقوله است.
بنابراین قرآن با دستورات زنده و حیات بخش خود مسلمانان را در برابر آسیب ها و خطرات درون و بیرون بیمه می کند لذا، تعالیم از این دست موجب عصبانیت و خشم دشمنان اسلام می گردد.
6 ـ دعوت به جهاد و شهادت
دعوت به مبارزه، جهاد و شهادت نیز از مترقی ترین آموزه های اسلام است، بدون جهاد و مبارزه زندگی با عزت امکان ندارد. لذا، برای عزت ابدی انسان و حفاظت از ارزش های اسلام، خداوند در شهادت را به روی بندگانش باز و آن را برای کسانی که دوستش دارد، هدیه نموده است. لذا، قرآن در چند آیه آاشاره به مقام و منزلت شهید می کند: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون، فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏[108]»‏ كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند، از فضيلتى كه خدا نصيبشان كرده است شادمانند[109].
 
 «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُون[110]» آنان را كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده مخوانيد. آنها زنده‏اند و شما در نمى‏يابيد[111].
 «وَ الَّذينَ هاجَرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ، لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَليمٌ حَليم[112]»‏ و كسانى را كه در راه خدا مهاجرت كردند، سپس كشته شدند يا خود مردند، خدا به رزقى نيكو روزى مى‏دهد زيرا خدا بهترين روزى‏دهندگان است، آنان را به جايى درآورد كه از آن خشنود باشند. و هر آينه خدا دانا و شكيباست[113].
شهادت در راه خدا از آموزه های قرآن کریم است که هیچ سلاحی توان مقابله با آن را ندارد. به همین خاطر است که رژیم غاصب اسرائیل تا به دندان مسلح، در برابر مردم غزه و حزب الله لبنان، همیشه با شکستهای سخت مواجه شده است؛ لذا، آنان از پیروان واقعی مکتب سلام به شدت در ترس و وحشت به سر می برند.
‏7 ـ مسئله ی مهدویت
یکی از وعده های قطعی الهی، وعده ی حکومت صالحان بر زمین است و این چیزیست که در متن قرآن کریم به ان اشاره گردیده است و صدها روایت به آن پرداخته است و این وعده لرزه به اندام تمام کفار و پیروان منافق آن انداخته است، لذا، برای نجات خویش دست به کار جنون آمیزی می زنند، پدیده ی داعش که زایده توطئه یهود و وهابیت است، طی چهار سال گذشته به نام اسلام جنایات را مرتکب شده است که تمام بشریت را سر افکنده نموده است، حرکت جنون آمیز دولت سعودی در حمله به مردم یمن از این قبیل است، انشاءالله هرچه زودتر وعده قطعی الی تحقق پیدا کند و این لکه های ننگ را از چهره بشریت پاک کند. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ[114]» و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم‏[115]. 
علامه طباطبائی کلمه ی منت را اینطور معنا می کند: « كلمه" من" به طورى كه از كلام راغب استفاده مى‏شود- در اصل به معناى ثقل و سنگينى بوده، و از همين جهت واحد وزن را هم در سابق" من" مى‏گفتند، و منت به معناى نعمت سنگين است، و فلانى بر فلانى منت نهاد معنايش اين است كه: او را از نعمت، گرانبار كرد[116]»
 
یکی از عوامل وحشت یهود، مسئله ی مهدویت است، آنها می فهمند که روزی مهدی آل محمد انتقام مسلمانان را از یهود و پیروان آنان خواهد گرفت، لذا، رسول خدا: «مِنْ وُلْدِيَ اثْنَا عَشَرَ نَقِيباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يَمْلَأُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرا[117]ً» رسول خدا (ص) فرمود: از فرزندان من دوازده نفرند كه نقيب (شناسنده و سرپرست) و نجيب (اصيل و خوش گوهر) و محدث و مفهم ميباشند، آخرين آنها قائم بحق است، كه زمين را از عدالت پر كند چنان كه از ستم پر شده باشد[118].
 اصبغ بن نباته گوید: «أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَوَجَدْتُهُ مُتَفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُتَفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ عَنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ[119]» اصبغ بن نباته گويد: امير المؤمنين (ع) را مشاهده كردم در حالى كه در فكر فرو رفته و سر بزير افكنده بود، عرض كردم: يا امير المؤمنين چرا متفكر هستى و بر زمين نگاه ميكنى؟ آيا بزمين رغبت پيدا كرده‏اى؟ فرمود: نه به پروردگار سوگند رغبتى بزمين ندارم و هرگز بدنيا ميل نبسته‏ام، من در باره يازدهمين فرزند خود كه از پشت من ظهور خواهد كرد و زمين را از عدل و داد پر ميكند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد در فكر فرو رفته‏ام. براى اين فرزندم غيبت طولانى در پيش است و مردم از طول غيبت در حيرت و سرگردانى خواهند افتاد، گروهى از مردم گمراه ميشوند و جماعتى ديگر هدايت مى گردند[120].
 اباصلت هروی گوید: «سَمِعْتُ دعبل دِعْبِلًا قَالَ لَمَّا أَنْشَدْتُ الرِّضَا الْقَصِيدَةَ وَ انْتَهَيْتُ إِلَى قَوْلِي‏
خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ             يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَكَاتِ‏
يُمَيِّزُ فِينَا كُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ             وَ يَجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ‏
 بَكَى الرِّضَا ع بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ وَ قَالَ يَا خُزَاعِيُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى لِسَانِكَ بِهَذَيْنِ الْبَيْتَيْنِ فَهَلْ تَدْرِي مَنْ هَذَا الْإِمَامُ وَ مَتَى يَخْرُجُ قُلْتُ لَا يَا مَوْلَايَ إِلَّا أَنِّي سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمَامٍ مِنْكُمْ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا فَقَالَ يَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمُطَاعُ فِي ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرا[121]»  ابو الصلت هروى گويد: از دعبل شنيدم كه مى‏گفت: هنگامى كه قصيده خود را براى حضرت رضا (ع)قرائت كردم و به اين بيت رسيدم:  حضرت رضا گريه كردند و پس از آن سر مبارك را بلند كرده و فرمود: اى خزاعى اين دو بيت را روح القدس در زبانت گذاشته است، آيا ميدانى اين امام كيست؟ و چه‏ وقت خروج ميكند؟ عرض كردم: نميدانم اين امام كدام است و ليكن همين قدر اطلاع دارم كه از خاندان شما امامى خروج خواهد كرد و زمين را از عدل داد پر مى‏كند. حضرت رضا (ع) فرمود: اى دعبل امام بعد از من فرزندم محمّد است و بعد از او فرزندش علي است و بعد از وى حسن است و بعد از حسن فرزندش كه او را حجت و قائم و منتظرش گويند، وى در هنگام ظهورش مطاع خواهد بود، اگر جز يك روز از عمر دنيا بيشتر نماند خداوند آن روز را طولانى خواهد كرد تا قائم ظهور كند و جهان را از عدل و داد پر سازد، پس از اينكه از ظلم و جور پر شده باشد
عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى گويد: به حضرت جواد (ع) عرض كردم:
مولاى من! آرزويم اين است كه شما آن قائمى از بيت محمّد باشيد كه زمين را پر از قسط و عدل مى‏كند همچنان كه آكنده از ظلم و جور شده است! حضرت فرمود: هر كدام از ما قائم به امر خداوند و هادى به دين او است، امّا قائمى كه خداوند توسّط او زمين را از لوث وجود أهل كفر و انكار پاك سازد و آن را پر از عدل و داد نمايد كسى است كه ولادتش بر مردم پوشيده و شخصش از ايشان پنهان و بردن نامش حرام است، و او همنام و هم كنيه رسول خدا (ص) است، و او كسى است كه زمين برايش در پيچيده شود و هر مشكلى برايش هموار گردد، أصحاب او به تعداد أهل بدر سيصد و سيزده نفر از دورترين نقاط زمين به گرد او فراهم آيند، و اين همان فرمايش خداوند است كه: « أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ[122]» هر جا كه باشيد خدا همه شما را فراهم آورد، كه خدا بر هر چيزى تواناست[123].‏
 بنا براین، مسئله مهدویت یکی ازآموزه های مهم دین مقدس اسلام است که به شدت یهود و پیروان منافق آنان را نگران کرده است، زیرا تمام قدرت و توان خویش در معرض خطر و نابودی می پندارد و مسئله مهدویت، منشأ اکثر شکستهای است که یهود، از محور مقاومت خورده اند، لذا، تا سر حد جنون علیه مسلمان ها توطئه می کنند که تنها بخش آن اهانت به رحمه للعالمین، قرآن کریم و مقدسات اسلامی است.
نتیجه
در این مقاله تنها به بخش از آموزه های دین مقدس اسلام اشاره شده است که اسباب نگرانی و رنجش دنیای یهود و پیروان منافق آنان را فراهم کرده است و الا صدهای آموزه دیگری نیز وجود دارد که آنها نیز سیطره دنیای کفر را بر مسلمانان به خطر انداخته است لذا، خاطر همه آنان از قرآن، دین مقدس اسلام و مسلمانان واقعی، مکدرند از این جهت یکی از هزاران جنایت آنها توهین به مقدسات اسلامی، قرآن کریم و شخص رحمه للعالمین پیغمبر مکرم اسلام است و الا جنایات که دنیای کفر در عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان و یمن انجام می دهند، به خاطر خشم و ناراحی است که از اسلام و آموزه های آن دارند. چنانکه به آن اشاره می کند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَر[124]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دوست همرازى جز از همكيشان خود مگيريد، كه ديگران از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است[125].
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فهرست منابع
 
1 ـ قرآن کریم
 
2 ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن‏، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش.
 
 3 ـ نهج البلاغة.
 
 4 ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه، ‏1362 ش. 
 
5  ـ طباطبايى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1417 ق
 
6 ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1374 ش.  
 
7 ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404 ق‏.
 
8 ـ ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق. 
 
9 ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏.
 
10 ـ  بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1381.
 
11 ـ حسكانى عبيد الله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل‏، تهران‏، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1411 ق.
 
12 ـ احمد روحانى، ترجمه شواهد التنزيل، قم، دار الهدى‏، 1380ش.
 
13 ـ  علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، اسلاميه‏، بی تا.
 
14 ـ  محمد باقر كمره‏اى‏، آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، تهران‏، اسلاميه‏، 1364 ش.
 
15 ـ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم‏، المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (ع)‏، قم‏، كوشانپور، 1415ق‏.
 
16 ـ  حاج سيد جواد مصطفوى، ترجمه اصول كافى، تهران‏ كتاب فروشى علميه اسلاميه‏ بی تا، چاپ: اول.
 
17 ـ شيخ طبرسى‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران، اسلاميه‏، 1390 ق‏.
 
18 ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم، انتشارات اسماعيليان‏،1415 ق‏.
 
19 ـ سيد جعفر شهيدى، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى1378 ش.
 
20 ـ  محمد جواد نجفى‏، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (ع)‏ تهران، اسلاميه، 1362ش.
 
21 ـ سيد جعفر شهيدى، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى1378 ش.
 
22 ـ  احمد جنتى‏، تحف العقول- ترجمه جنتى‏، تهران‏، مؤسسه امير كبير، 1382ش.
 
23 ـ حاج سيد جواد مصطفوى‏، اصول كافى- ترجمه مصطفوى، ‏تهران‏، كتاب فروشى علميه اسلاميه، بی تا، چ: اول.
 
24 ـ  عزيز الله عطاردى، زندگانى چهارده معصوم (ع)، تهران، اسلاميه‏،1390 ق‏.
 
25 ـ شيخ مفيد، أمالي المفيد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق.
 
26 ـ حسين استادولى‏، امالى شيخ مفيد- ترجمه استادولى‏، مشهد، آستان قدس‏، 1364 ش‏.
 
27 ـ پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت، صهیونیسم چیست؟
 
28 ـ باشگاه خبر نگاران،  کد خبر:۵۰۷۳۳۹۹،  تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۳.
 
29 ـ استاد شهيد مطهرى‏، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، بی تا.
 
30 ـ قمى، عباس، سفينة البحار ،‏ قم‏، اسوه‏،  1414 ق.
 
31 ـ  حضرت امام خمينى، صحيفه امام‏، تهران‏، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، بی تا.
 
32 ـ پایگاه خبری تحلیلی حلقه وصل. 
 
 
 
 
[1] ـ المائده، 82.
[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن‏، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص121.
[3]  ـ البقره، 120.
[4] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص19.
[5] ـ شيخ مفيد، أمالي المفيد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق، ص345.
[6] ـ  حسين استادولى‏، امالى شيخ مفيد- ترجمه استادولى‏، مشهد، آستان قدس‏، 1364 ش‏، ص393.
[7] ـ پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت، صهیونیسم چیست؟
[8] ـ باشگاه خبر نگاران،  کد خبر:۵۰۷۳۳۹۹،  تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۳.
[9] ـ البقره، 96.
[10] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص15.
[11]  ـ البقره، 74.
[12] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص11.
[13] ـ المائده، 32.
[14] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص113.
[15] ـ النساء، 93.
[16] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص93.
[17] ـ استاد شهيد مطهرى‏، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، بی تا، ج16، ص 338.
[18] ـ البقره، 146.
[19] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص23.
[20] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم، انتشارات اسماعيليان‏،1415 ق‏، ج1، ص138.‏
[21] ـ ترجمه از نویسنده.
[22] ـ الفتح، 29.
[23] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص515.
[24] ـ البقره، 89.
[25] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص14.
[26] ـ التوبه، 33.
[27]  ـ ترجمه قرآن، ج1، ص192.
[28] ـ الانبیاء، 107.
[29] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص331.
[30] ـ قمى، عباس، سفينة البحار ،‏ قم‏، اسوه‏،  1414 ق‏،  ج2، ص 681.
[31]  ـ القلم، 4.
[32] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص564.
[33]  ـ آل عمران، 159.
[34] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص71.
[35] ـ آل عمران، 118.
[36] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص65.
[37] ـ  سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404 ق‏، ج2، ص66.
[38] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص66.
[39] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص66.
[40] ـ الحشر، 11.
[41] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص547.‏
[42] ـ الفتح، 29.
[43] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص515.‏
[44] ـ حضرت امام خمينى، صحيفه امام‏، تهران‏، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، بی تا، ج9، ص274.
 
 
[45] ـ النساء، 59
[46] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص87.
[47]  ـ حسكانى عبيد الله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل‏، تهران‏، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1411 ق، ص190.
[48]  ـ الاعراف، 142.
[49] ـ الانفال، 1.
[50] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص177.
[51] ـ آل عمران، 160.
[52] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص71.
[53] ـ محمد، 7.
[54] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص507.
[55] ـ المائده، 82.
[56] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص121.
[57] ـ التوبه/ 67.
[58] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص197.
[59] ـ آل عمران، 104.
[60] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص63.
[61] ـ  ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق، ص165.
[62] ـ  احمد جنتى‏، تحف العقول- ترجمه جنتى‏، تهران‏، مؤسسه امير كبير، 1382 ش، ص251.
[63] ـ آل عمران، 110.
[64] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص64.
[65] ـ التوبه، 71.
[66] ـ ترجمه قرآن، ج1،  ص198.
[67] ـ نهج البلاغة، ص542.‏
[68] ـ  سيد جعفر شهيدى، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى1378 ش، ص429.
[69] ـ وسائل الشيعة، ج16، ص 119.
[70] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج2، ص374.
[71]  ـ حاج سيد جواد مصطفوى، ترجمه اصول كافى، تهران‏ كتاب فروشى علميه اسلاميه‏ بی تا، چاپ: اول، ج4، ص 81.‏
[72] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص382.
[73] ـ  محمد جواد نجفى‏، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (ع)‏ تهران، اسلاميه، 1362 ش‏، ص434.
[74] ـ پایگاه خبری تحلیلی حلقه وصل.
[75] ـ النساء، 48.
[76] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص86.
[77] ـ النساء، 116.
[78] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص97.
[79] ـ لقمان، 13.
[80] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص412.
[81] ـ انفال، 60.
[82] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص184.
[83] ـ البقره، 261.
[84] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص44.
[85] ـ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم‏، المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (ع)‏، قم‏، كوشانپور، 1415 ق‏، ص 648.
[86] ـ آل عمران، 120.
[87] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص65.
[88] ـ  علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، اسلاميه‏، بی تا، ج71، ص337.
[89] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، تهران‏، اسلاميه‏، 1364 ش، ج1، ص218.
[90] ـ المائده، 91.
[91] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص123.
[92] ـ آل عمران، 103.
[93] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص63.
[94] ـ شواهد التنزيل، ج1،ص169.
[95] ـ  احمد روحانى، ترجمه شواهد التنزيل، قم، دار الهدى‏، 1380 ش، ص 73.‏
[96] ـ  الانفال، 46.
[97] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص183.
[98] ـ آل عمران، 105.
[99] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 63.
[100] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص62.
[101] ـ ترجمه از نویسنده.
[102] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏، ج1، ص 263.
[103] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1381، ج1، ص594.
[104]  ـ الانفال، 60.
[105] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 184.
[106] ـ  طباطبايى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1417 ق‏، ج 1، ص 184.
[107] ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، 1374 ش، ج9، ص150.‏
[108] ـ آل عمران، 169.
[109] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 72.
[110] ـ البقره، 154.
[111] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 24.
[112] ـ الحج، 58 و 59.
[113] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 339.
[114] ـ القصص، 5.
[115] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص 385.
[116] ـ ترجمه تفسير الميزان، ج16، ص8.
[117] ـ  الكافي‏، ج5، ص5.
[118] ـ تر جمه اصول كافى، ج2، ص 482.
[119] ـ شيخ طبرسى‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران، اسلاميه‏، 1390 ق‏، ص 425.
[120] ـ عزيز الله عطاردى، زندگانى چهارده معصوم (ع)، تهران، اسلاميه‏،1390 ق‏، ص549.
 
[121] ـ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 331.
[122] ـ البقره، 148.
[123] ـ احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران‏، ج2، ص 523.
[124] ـ آل عمران، 118.
[125] ـ ترجمه قرآن، ج1، ص65.
 
 
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۸ساعت ۱۶:۷ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

تدوین پایان نامه

تدوین پایان نامه سطح چهار

موضوع: ضمان خطای قاضی درفقه امامیه و حقوق افغانستان

مقدمه

 

فصل اول: مفاهیم و کلیات

الف. مفاهیم

تعریف لغوی و اصطلاحی ضمان،

یکی از لغات کلیدی مورد بحث در این پایان نامه واژ‌ه ی «ضمان» است این کلمه در لغت و  اصطلاح تعریفی خاصی دارد که ذیلا به آن پرداخته می شود.

1 ـ ضمان در لغت

اهل لغت کلمه «ضمان» را دو جور معنا کرده اند:

الف. قرار دادن چیزی در چیزی دیگر.

 یکی از معانی ضمان قرار دادن چیزی در چیزی دیگر است «هو جَعْل الشَّى‌ء فى شى‌ءٍ يحويه[1]» ضمان در لغت به معنای قرار دادن چیزی، در چیزی دیگر است که آن دومی اولی را در خود جای دهد.

در ادامه می نویسد: «و الكَفَالة تسمَّى ضَمانا من هذا؛ لأنّه كأنّه إذا ضمِنَه فقد استوعبَ ذمّته[2]» نام گزاری کفالت به ضمان، از همین قبیل است، زیرا کفیل وقتی چیزی را ضمانت می کند، گویا ذمه کفیل به آن مشغول شده است.

به قبر ضامن می گفته می شود زیرا که آن میت را در بر می گیرد: «و القَبْرُ ضامِنٌ، يُقال: تَضَمَّنَتْه الرَّحِمُ؛ و تَضَمَّنَه القَبْرُ[3]» قبر ضامن است و همینطور گفته می شود: او را رحم و قبر در بر گرفته است. و همینطور نتیجه ی که شهید صدر از تتبع در واژه ضمان می گیرد این است: «أقول: تعرف من ذلك أن المعنى الأساسي للضمان، هو التضمن يعني أن يكون شي‌ء في شي‌ء. و المعاني الأخرى مقتبسة منه. فالكتاب متضمن للمعنى[4]» معنای اساسی برای ضمان، همان تضمن است یعنی قرار دادن چیزی در چیزی دیگر، و معانی دیگر از آن اقتباس شده است. پس کتاب در بر دارد معنا را.

بنابر این، یکی از معانی ضمان قرار دادن چیزی در چیزی دیگر است.

ب. کفالت

بعضی هم ضمانت را به معنای کفالت گرفته است و در این باره می نویسد: «و ضمنت الشي‌ء ضمانا: كفلت به[5]» چیزی را ضمانت کردم یعنی آن را کفالت کردم.

جوهری نیز ضمان را به کفالت معنای کرده است: «ضَمِنْتُ الشى‌ء ضَمَاناً: كَفَلْتُ به[6]» ضمانت کردم چیزی را یعنی متکفل آن شدم. لذا، ضمانت را به کفالت معنا نموده است.

ضمان، در اصطلاح فقه

در اصطلاح فقه سه معنای مهم برای واژه «ضمان» ذکر شده است

1 ـ به معنای مطلق اشتغال ذمه

 یکی از معانی اصطلاحی واژه ی «ضمان» در فقه مطلق اشتغال ذمه است هرکس که ذمه اش به هر چیزی که مشغول شد، اصطلاحا به آن شخص ضامن گفته می شود «الضمان بمعنى مطلق اشتغال الذمة. فكل من اشتغلت ذمته بشي‌ء فهو له ضامن[7]»

به این نوع ضمان، ضمان قهری نیز گفته می شود که عبارت است از مسئولیت انجام امری و یا جبران ضرری که بدون وجود هیچگونه قرارداد و عقدی بین اشخاص به صورت قهری و به حکم شرع و یا قانون حاصل می شود، مانند ضمان ناشی از غصب، اتلاف، تسبیب و امثال اینها که در همه ی اینها، ضمان به صورت ناخواسته و براساس قانون شرع به عهده ی افرد می آید.

ضمان به این معنا، اسباب مختلفی دارد و از جمله اتلاف مال غیر، حکم شارع به ضمان افراد، مانند ضمان به حقوق شرعیه ی چون زکواه و خمس قبل از پرداخت آن، جریمه، مانند قتل، جرح و... که اینها اسباب  ضمان دیه، قصاص و ضمان سایر موارد است.

بنابراین یکی از معانی اصطلاحی «ضمان»، مطلق اشتغال ذمه است.

2 ـ مطلق تعهد و التزام به مال یا نفْس

بعضی از فقها دو معنی دیگر را به معنای اول اضافه نموده است که یکی از این دو معنی عام و دیگری خاص می باشد، معنی عام عبارت است از: «هو التعهد بالنفس أو المال[8]» اینکه انسان خودش متعهد به نفس و یا مال شود که در صورت اول کفاله خواهد بود.

3 ـ تعهد و التزام به مال

سومین معنای واژه ی «ضمان» در اصطلاح فقه، عبارت است از: تعهد و التزام به مال است از کسی که بر عهده ی ضامن چیزی ندارد و اگر به فرض بر عهده ی ضامن مانند آنچیزی که بر عهده گرفته است، باشد در اینصورت حواله خواهد بود: «هو التعهد بالمال ممن ليس عليه مثله، فان كان عليه مثله فهو الحوالة[9]» ضمان به این معنا، ضمان به معنای اخص است در مقابل معنای دوم که از آن به ضمان به معنای اعم یاد، می شود ضمان در این صورت به این معنا است که، فرد برئ الذمة با انشای تعهدِ از آنچه ذمّه مضمون‌عنه بدان مشغول است، ضامن می گردد و شخص عمدا خویش را ضامن قرار دهد.«الضمان بمعنى اشتغال الذمة عن عمد[10]» این نوع ضمان در اصطلاح فقهی به: عقد ضمان یاد می شود که در واقع معامله مستقل به حساب می آید و دو سبب دارد:

الف. خودش آنچه که از در ذمه ی دیگری است را، به عهده گرفته است.

ب. ذمه ی فرد به سبب حواله مشغول شود.

ضمان، در اصطلاح حقوق

 ضمان در اصطلاح حقوق به دو معنا به کار می‌رود:

الف. ضمان به معنی الاخص یا ضمان عقدی.

ضمان به معنی اخص، عبارت است از اینکه فردی متعهد به پرداخت مالی بشود که در ذمه­ی دیگری است به این معنا که ذمه مضمون‌عنه (مديون)، انتقال پیدا می کند به ذمه ضامن و از آن جهت به این  ضمان عقدي گويند كه انعقاد آن نياز به ايجاب و قبول دارد؛ ايجاب از سوي ضامن و قبول از جانب مضمون‌له.. چنانکه حقوقدانان آن را اینگونه تعریف نموده است: «عقد ضمان عبارت است از این که شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است به عهده می­گیرد[11]»

بنا براین یکی از ضمان ها در اصطلاح حقوق، ضمان عقدی است که از آن به ضمان به معنی الاخص یاد می شود.

ب. ضمان به معنی اعم.

یکی دیگر از معانی ضمان در اصطلاح حقوق، ضمان  به معنی الاعم است که عبارت است از: «از این که شخصی دین دیگری را تعهد کند و یا عهده دار شود که بر طبق مقرر خود او را حاضر نماید[12]»

در واقع حقوق دانان تعریف ضمان به معنی الاعم را از فقه شیعه اخذ نموده است زیرا که محقق حلی ضمان به معنی الاعم را اینگونه تعریف می نماید «الضمان و هو عقد شرع للتعهد بمال أو نفس[13]» ضمان عقد شرعی است برای تعهد به پرداخت مال و یا تعهد به نفس است.

بنا براین ضمان به معنی اعم هم شامل سه نوع ضمانت می شود:

حواله، کفالت و ضمان به معنی اخص  می­باشد «اگر مورد ضمان شخص باشد آن را کفالت گویند و اگر مورد ضمان مال باشد از دو حال بیرون نیست یا ضامن، به مقداری که از دیگری تعهد کرده به او مدیون است و یا به او مدیون نیست اگر به  او مدیون باشد حواله است و الا ضمان به معنی اخص است[14]»

با توجه به تمام تعاریفی که برای کلمه «ضمان» شد، مقصود از آن در این پایان نامه عبارت است از اینکه: اگر از قاضی خطای سر بزند و از این ناحیه ضرری و زیانی متوجه یکی از طرفین دعوا شود اعم از مالی، منافع، حیثیتی و جنای، و... باید جبران گردد که موارد آن متفاوت است.

2 ـ قضاوت درلغت.

دومین واژه ی کلیدی در این پایان نامه که مورد بحث قرار خواهد گرفت، واژه «قضاوت» است و قضی فعل است از مصدر قضیت که به جهت قاعده عربی ‌یاء بعد از الف تبدیل به همزه شده است و تقریبا اکثر، اهل لغت کلمه ی «قضاء» را به معنی حکم گرفته است: «القَضاءُ، بالمدِّ و يُقْصَرُ: الحُكْمُ[15]» کلمه قضاء با مد و مقصور هم استعمال می شود، به معنی حکم کردن است.

و همینطور جوهری در صحاح واژه «قضاء» را، به حکم معنا کرده است: «الْقَضَاءُ: الحكم و أصله قَضَاىٌ لأنَّه من قَضَيْتُ، إلّا أنّ الياء لما جاءت بعد الألف همزت[16]» قضاء یعنی حکم است و اصل این کلمه، «قضای» بوده است زیرا این کلمه از قضیت است و به جهت قرار گرفتن یاء، بعد از الف مد، تبدیل به همزه شده است.

و ابن اثیر در نهایه این واژه را اینطور معنا می کند: «القَضاء، و أَصله القَطْع و الفصل. يقال: قَضَى‏ يَقْضِي‏ قَضَاء فهو قاضٍ‏ إِذا حَكَم و فَصَلَ[17]» قضاء در اصل به معنای قطع کردن و فیصله کردن است وقتی گفته شود که:  او حکم و فیصله کرده است.

و در تاج‌العروس زبیدی نیز اینطور آمده است «و المُقاضاةُ: مُفاعَلَةٌ مِن‏ القَضاءِ بمعْنَى‏ الفَصْلِ‏ و الحُكْم[18]» مقاضاه، مصدر باب مفاعله از ماده قضاء، به معنی و فصل و حکم یعنی ختم یک امر و دعوا است.

و همینطور ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: «قضا عبارت است از حکم، فصل، اتمام و امضای یک امر[19]»

بنابراین قضا در لغت به معنای: حکم، فصل، و قطع، اتمام، امضاء، و... به کار است.

تعریف قضاء در اصطلاح فقه

معنای قضاء در اصطلاح فقهی نزدیک به همان معنای لغوی است لذا، آقا ضیا عراقی واژه ی «قضاء» را اینطور معنا نموده است: «اصطلاحا عرفوه بالولاية على الحكم[20]» قضاء در اصطلاح فقه، به ولایت بر حکم بین طرفین دعوا است.

کاشف الغطا این نیز واژه را اینطور معنا می کند: «ولاية شرعية على الحكم بين المتخاصمين والفصل بينهما[21]» معنای قضاء ولایت شرعیه است بر حکم نمودن بین دو متخاصم و فیصله ی بین آنها است.

شهید اول در کتاب دروس واژه «قضاء» را اینطور تعریف نموده است: « و هو ولاية شرعيّة على الحكم في المصالح العامّة من قبل الإمام[22]» قضا آن ولایت شرعیه بر حکم نمودن بر مصالح عامه است از جانب امام(ع).

مرحوم سید جواد (ره) در مفتاح الکرامة در تعریف قضا فرموده است: « القضاء ولاية شرعية على الحكم و المصالح العامة و غايته قطع المنازعة[23]» قضاوت ولایت شرعی بر حکم و مصالح عامه است و هدف آن از بین بردن منازعه و اختلاف بین طرفین دعوی می‌باشد.

فاضل هندی در کشف اللثام قضا را چنین تعریف می‌کند: «و هو فصل الأمر قولًا أو فعلًا[24]» قضاوت حل و فصل و خاتمه دادن کار است قولاً یا عملاً.

سید کاظم یزدی(ره) نیز واژه قضاوت را اینطور تعریف می‌کند: «و هو الحكم بين الناس عند التنازع و التشاجر، و رفع الخصومة، و فصل الأمر بينهم[25]» قضا حکم نمودن بین مردم است هنگام نزاع و مشاجره و برطرف نمودن خصومت و خاتمه دادن نزاع بین آنان می‌باشد.

شهید ثانی در مسالک  واژه ی «قضاء» را در اصطلاح شرع اینطور تعریف می کند: «بأنه ولاية الحكم شرعا لمن له أهليّة الفتوى بجزئيّات القوانين الشرعيّة، على أشخاص معيّنة من البريّة، بإثبات الحقوق و استيفائها للمستحقّ[26]» قضاء از نظر شرعی عبارت است از: ولایت حکم برای کسی که اهلیت فتوا را به جزئیات قوانین شرعی داشته باشد نسبت به اشخاص معینه به اینکه اثبات کند حقوق را و استفاء کند آن حقوق را برای مستحق.

و امام خمینی(ره) در تحریرالوسیله آن را منحصر به رفع خصومت کرده و گفته‌اند: « و هو الحكم بين الناس لرفع التنازع بينهم و منصب القضاء من المناصب الجليلة الثابتة من قبل اللّه تعالى للنبي (ص) و من قبله للأئمة المعصومين (ع)، و من قبلهم للفقيه الجامع للشرائط[27]» قضاء، حکم نمودن بین مردم است جهت رفع خصومت و تنازع بین آنان و منصب قضاء از مناصب جلیله‌ای است که از طرف خدای متعال برای پیغمبر(ص) و از جانب آنحضرت برای ائمه(ع) و از طرف آنان برای فقیه جامع‌الشرایط ثابت است.

به نظرم زیبا ترین تعریف را حضرت امام (ره) نموده است زیرا ضمن اینکه بسیار موجز، روان و رسا است، به اساسی ترین مورد آن (قضاوت بین مردم جهت رفع خصومت و دعوا بین آنان) اشاره گردیده است زیرا همه، از منصب قضاء، همان حکم بین مردم جهت رفع نزاع بین آنان را، می فهمند و هم صاحب مسالک الافهام در باره وجه تسمیه واژه ی «قضاء» می‌نویسد: « و سمّي القضاء قضاء لأن القاضي يتمّ الأمر بالفصل و يمضيه و يفرغ منه. و يسمّى حكما، لما فيه من منع الظالم عن ظلمه[28]» قضاء را، قضاء می نامد به جهت اینکه قاضی خصومت بین طرفین دعوا را فیصله می کند و آنرا امضاء نموده و از آن فارغ می شود و قضا حکم نامیده  می‌شود، به جهت اینکه با حکم از ظلم ظالم جلوگیری به عمل می آید. معنای اصطلاحی قضاء، از همان معنای لغوی آن مایه گرفته است، به جهت اینکه اکثر فقها لفظ قضاء را به حکم معنا کرده است در واقع از باب استعمال کل، بر فرد و از باب عام به معنای خاص است، بنابراین معنای لغوی قضا، با معنای اصطلاحی آن متحد می‌باشد.

3 ـ تعریف لغوی خطأ

یکی از واژه های مورد بحث در این رساله تعریف کلمه ی «خطا» است و اینکه منظور از خطای قاضی چیست؟ لذا، اهل لغت واژه ی خطا را اینطوری معنا نموده است: «و (الْخَطَأُ) مَهْمُوزٌ بفَتْحَتَيْنِ: ضدُّ الصَّوابِ و يُقصَرُ و يُمَدُّ[29]» خطا با همزه وفتحه دوتای اول، به معنای ضد صواب و درست می باشد، و این واژه هم با قصر و هم با مد قرائت می گردد.

بعضی دیگر از اهل لغت خطا را به معنای فعل غیر عمدی معنا کرده است«الخَطَأ: ما لم‏ يتعمد من الفعل[30]»

همینطور علی بن اسماعیل در المحکم و المحیط الاعظم، واژه ی خطأ را، به غیر عمد معنا کرده است: «و الخطأ: ما لم‏ يتعمد[31]»

بعضی هم فرق بين‏ «الخطاء» و «الخطأ» اینطور بیان نموده است: «أن‏ الخطأ هو أن‏ يقصد الشي‏ء فيصيب‏ غيره‏ و لا يطلق الا في القبيح فاذا قيد جاز أن يكون حسنا مثل أن يقصد القبيح فيصيب الحسن ، و الخطاء تعمد الخطأ فلا يكون الا قبيحا[32]» خطأ این است که قصد بشود چیزی و اصابت به غیر آن چیز بنماید و استعمال نمی شود جز در چیزی قبیح مگر اینکه قیدی درش اضافه بشود مثل اینکه قصد فعل قبیح را بنمای ولی به فعل نیکو اصابت بنماید ولی «خطاء» این است که عمدا فعل خطا را قصد بنمایی.

در این رساله مقصود خطأ است نه خطاء، برای اینکه قاضی خواسته درست قضاوت کند اما در اثر یک سری قرائن و شواهد، قضاوت اشتباه انجام می دهد.

لذا است که ابن منظور در لسان العرب می نویسد: «و الخَطَأُ: ما لم‏ يُتَعَمَّدْ، و الخِطْءُ: ما تُعُمِّدَ[33]» در «خطأ» تعمدی در کار نیست یعنی اشتباها انجام شده است ولی در « الخِطْءُ» تعمد است یعنی عمدا، مرتکب آن عمل شده است.

راغب اصفهانی واژه ی خطا را اینطور معنا می کند: «الْخَطَأُ: العدول‏ عن‏ الجهة[34]» خطا به معنای انحراف از مسیر است.

برای این «کلمه» چند معنا ذکر می کند که به دوتای آن اشاره می کنم که عبارت باشد از:

«أحدها: أن تريد غير ما تحسن إرادته فتفعله، و هذا هو الخطأ التامّ المأخوذ به الإنسان، يقال: خَطِئَ‏ يَخْطَأُ، خِطْأً، و خَطَأً، قال تعالى: «إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ‏ خِطْأً كَبِيراً[35]» و قال: «وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ‏[36]»

 اینکه انسان انجام چيزى را اراده کند که خوب نیست پس آنرا انجام ‏دهد، و اين همان خطاى كاملى است كه انسان بوسيله آن گناهكار محسوب و بگناه و خطا گرفتار مى‏شود، در اين حالت مى‏گويند: خطا و گناه كرد در این مورد است که خداى تعالى می فرمايد: «يقيناً كشتن آنان گناهى بزرگ است‏» و همینطور خدای متعال درسوره یوسف می فرماید: «و به راستى كه ما خطاكار بوديم»

خطای به این معنا مترادف با گناه و معصیت است یعنی مرتکب خطا و گناه شد. و معنای دوم که برای کلمه «خطا» ذکر می کند این است:

«و الثاني: أن يريد ما يحسن فعله، و لكن يقع منه خلاف ما يريد فيقال: أَخْطَأَ إِخْطَاءً فهو مُخْطِئٌ‏، و هذا قد أصاب في الإرادة و أخطأ في الفعل، و هذا المعنيّ‏ بِقَوْلِهِ  (ص): «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي‏ الْخَطَأُ وَ النِّسْيَانُ[37]» و بِقَوْلِهِ: «مَنِ اجْتَهَدَ فَأَخْطَأَ فَلَهُ أَجْرٌ[38]» و قوله عزّ و جلّ: «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَة[39]»[40]

معنای دوّم خطا این است كه كسى مى‏خواهد چيزى را انجام دهد كه فعلش نيكو است ولى در عمل بر خلاف آن كار از او صادر مى‏شود و از او سر مى‏زند و در اين معنى مى‏گويند: يعنى خطا كرد و خطا كار شد، اراده صواب كرد ولى در عمل خطا سرزد. زيرا قصد خوبى داشت و مى‏خواست كارى خوب انجام دهد ولى در عمل خطا كرد، و بر اساس اين معنى پيامبر خدا (ص) فرموده است: «از امت من خطا، فراموشى، عفو شده است‏»

و باز پيامبر خدا (ص)  فرمود: كسى كه در راه خير كوشش مى‏كند امّا بخطا و اشتباه مى‏افتد، پس اجر و پاداش براى اوست. و همینطور در قرآن کریم می فراماید: «و كسى كه مؤمنى را از روى خطا و اشتباه بكشد، بايد يك برده مؤمن آزاد كند»

خطأ در اصطلاح فقه

تعریف اصطلاحی فقه با لغوی آن تفاوت چندانی ندارد، زیرا اکثر اهل لغت خطا را به معنای فعل غیر عمد معنا کرده است و اگر چنین باشد با اصطلاح فقهی تفاوت ندارد زیرا محمد جواد مغنیه قتل خطأ را اینطور معنا می کند: « خطأ محض، و هو أن يكون القاتل مخطئا في فعله و قصده، كمن رمى حيوانا فأصاب إنسانا فقتله، فان الإنسان غير مقصود، لا بالرمي، و لا بالقتل. و هذا هو المراد بقوله تعالى: «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى‏ أَهْلِه‏[41]» وقتی کسی در فعل و قصدش شتباها شخصی را به قتل برساند، به آن قتل غیر عمد گفته می‌شود مانند کسی که حیوانی را هدف قرار دهد، به اشتباه به انسان اصابت کند و به قتل برسد و قاتل هدف تیر اندازی و قتل مقتول مورد نظرش نبوده و از بین رفتن مقتول کاملا تصادفی صورت گرفته است.

خطأ در اصطلاح حقوق

دو معنا در اصطلاح فقه برای واژه ی خطأ بیان نموده است:

الف. مقابل عمد است

خطأ مقابل عمد عبارت است از: « وصفی عملی که فاعل آن دارای قوه تمییز بوده و به علت غفلت یا نسیان یا جهل یا اشتباه یا بی مبالاتی و عدم احتیاط عملی که مخالف موازین اخلاق ( خطای اخلاقی) یا قانون است مرتکب شده است[42]» بنا براین یکی از معانی خطا در مقابل عمد است یعنی حکم خطای قاضی عمدی نبوده بلکه غیر عمد صورت گرفته است.

ب. « به پیروی از اصطلاح فرانسوی faute گاهی خطا در فارسی به عملی (اعم از ترک یا فعل) گفته می شود که متضمن تخلف عمدی و غیر عمدی از یک تعهد ناشی از عقد یا از یک الزام قانونی می باشد

خواه خسارتی از آن متوجه غیر شده باشد خواه نه، خطای مزبور از کسی صادر می شود که قوۀ تمیز داشته باشد و بتواند نتیجه عمل خود را تصور کند؛ در صورتیکه از آن خطا به دیگری برسد مرتکب خطأ، ملزم به جبران آن می شود به خطأ به این معنا تقصیر هم گفته می شود[43]» بنا براین، معنای دوم که در حقوق برای واژه ی خطأ، ذکر گردیده است مرادف با تقصیر است.

در این رساله معنای اصطلاحی واژه ی «خطأ» که در مقابل عمد است مد نظر می باشد.

 4 ـ تعریف لغوی تقصیر

در برابر خطای قاضی در قضاوت، تقصیر قاضی و کوتاهی او مطرح است یعنی همانطور که ممکن است از قاضی در موقع قضاوت خطأء سر بزند و حکم غلط را صادر کند، امکان دارد که از روی تقصیر یا کوتاهی حکم خلاف واقع صادر بشود. لذا، یکی از واژگان مورد بحث در این رساله کلمه ی «تقصیر» است و آن  مصدر باب تفعیل و به معنای سستی نمودن در کار است چنانکه جوهری در این باره می ‌نویسد: «التقصیر فی الامر: التوانی فیه[44]» تقصیر در کار و امری، به معنای سستی ورزیدن در آنست.

بعضی دیگر تقصیر و تفریط را به یک معنا گرفته است: «التَّفْرِيطُ في الأَمْرِ: التَّقْصِيرُ فيه و تَضْيِيعُه حتّى يَفُوتَ[45]» تفریط در امری به معنای کوتاهی در آن و تضییع آن تا اینکه زمانش بگذرد.

و بعضی هم تقصیر را به سستی، تأخیر، درنک، ترک و دوری کردن معنا کرده است: «التقصير و التواني: التأخير، الإبطاء، و الترك، البعد[46]» لذا، اهل لغت به سستی معنا نموده است :« التقصير: قصّر في الأمر: أي توانى فيه[47]» تقصیر به معنای کوتاهی کردن در کار یعنی سستی در آن است.

بنا براین، آنچه که از کتب لغت استفاده می شود در مورد واژه ی «تقصیر»، عبارت است از سستی کردن، کوتاهی کردن در کار، غفلت، خطا و قصور می باشد یعنی این که شخص با وجود این که توانایی انجام کاری را دارد از انجام آن عمل خودداری می نماید و آن را انجام نمی دهد.

مفهوم تقصیر در فقه:  
در فقه بابی که به طور مستقیم به تقصیر بپردازد وجود ندارد لیکن به صورت موردی هر جا که لازم باشد ترک فعل یا انجام یک فعل که باعث ورود خسارت به دیگری گردد، به عنوان تقصیر تلقی شده اند و گاهی هم به صورت تعّدی و تفریط آن را ذکر کرده اند. برای مثال گفته شده است امین مسؤل نمی باشد مگر این که تعّدی یا تفریط نماید سید بجنوردی در این رابطه می نویسد: «و من جملة القواعد الفقهيّة المشهورة قاعدة «عدم ضمان الأمين إلّا مع التعدّي و التفريط[48]» از جمله قواعد فقهیه مشهور، قاعده عدم ضمان امین است مگر باتعدی و تفریط. همینطور است در مورد عقد عاریه و اجاره و وکالت که در همه ی این موارد بدون تعدی و تفریط ضمانتی وجود ندارد.

بنابراین در فقه سخنی از تقصیر به تعدی و تجاوز در لابلای مباحث مطرح گردیده است و فقها در فقه موارد عدم ضمان منوط به عدم تعدی و تفریط دانسته اند.

مفهوم اصطلاح حقوق:

در اصطلاح قانون مدني نیز تقصیر اعم از تفریط و تعدی است و در ماده 953 قانون مدنی می نویسد: «تقصير اعم است از تفريط و تعدي[49]»

و در ماده 951 قانون مدني تعدي را اینگونه تعریف می نماید: «تجاوز نمودن از حدود اذن يا متعارف نسبت به مال يا حق ديگري[50]»

و همینطور در ماده 952 قانون مدني تفريط را اینگونه تعریف می نماید: «ترك عملي كه به موجب قرارداد يا متعارف براي حفظ مال غير لازم است[51]»

 

تبصره 3 ماده 336 قانون مجازات اسلامي در ذكر مصاديق تقصير چنين آورده است: «تقصير اعم است از بي‌احتياطي، بي مبالاتي، عدم مهارت و عدم رعايت نظامات دولتي»

منبع تبصره 336 پیدا شود

بنابراین، تقصیر تقریبا طبق همه ی تعاریف، عبارت از تعدی و تفریط است و منظور از تقصیر در این رساله تعدی و تفریطی است که بوسیله قاضی اعمال می گردد و از این ناحیه به یکی از طرفین دعوا خسارت مادی و معنوی وارد می شود در اینصورت مسئول خسارت وارده شناخته می شود.

5 ـ مفهوم ضرر و اقسام آن

الف- تعریف لغوی ضرر
لفظ ضرر که معمولا در مقابل نفع استعمال می‏شود، در لغت به معنی گزند، نقصان و زیان است چنانکه خلیل بن احمد در کتاب العین این واژه را چنین معنا می کند: « و الضَّرَر: النقصان يدخل في الشي‏ء، تقول: دخل عليه‏ ضَرَر في ماله[52]» ضرر به معنای وارد شدن نقصان در چیزیست، می گویند: ضرر در مال او وارد شد.

همینطور اسماعیل بن عباد ضرر را به وارد شدن نقصان در چیزی، معنا نموده است: «و الضَّرَرُ: نُقْصَانٌ يَدْخُلُ في الشَّيْ‏ءِ[53]»

فیروز آبادی در قاموس واژه ی ضرر را به معنای آسیب، سختی و نقص در اموال و انفس معنا کرده است: «و الضَّرَّاءُ: الزَّمانَةُ، و الشِّدَّةُ، و النَّقْصُ في الأَموالِ و الأَنْفُسِ[54]»

فیومی در مصباح المنیر و همینطور جوهری در صحاح و طریحی در مجمع البحرین  تفاوت قائل شده بین کلمه ی «ضرر» که از «ضرّ» به ضم ضاد است گرفته شود که در اینصورت به معنای هر نوع بد حالی، فقر و سختی در بدن وارد شده است اما اگر از ضر به فتح ضاد گرفته شود به معنای ضد نفع خواهد بود، لذا، در باره می نویسد: «كُلُّ مَا كَانَ سُوءَ حَالٍ و فَقْرٍ وَ شِدَّةٍ فِى بَدَنٍ فَهُوَ (ضُرٌّ) بِالضَّمِ وَ مَا كَانَ ضِدَّ النَّفْعِ فَهُوَ بِفَتْحِهَا. وَ قَدْ أُطْلِقَ عَلَى نَقْصٍ يَدْخُلُ الْأَعْيَانَ وَ رَجُل‏[55]» معنای «ضر» به ضمه، هر نوع بد حالی و فقر و سختی در بدن است و اگر به فتحه باشد به معنای ضد نفع است و گاهی هم به نقص وارد در اعیان و انسان نیز اطلاق می گردد.

جوهری در صحاح این واژه را خلاف نفع معنا کرده است: «الضَّرُّ: خلاف النفع[56]»

طریحی در مجمع البحرین واژه ی «الضر» اینطور معنا می کند: «و الضُّرُّ بالضم: سوء الحال، و بالفتح ضد النفع[57]» این کلمه اگر با ضمه قرائت شود به معنای بد حالی است و اگر با فتحه باشد به معنای ضد نفع خواهد بود.

راغب هم در مفرداتش واژه ضرر را به معنای گزند، کمی و سختی معنا کرده است: «الضَّرَر: المُضَارّ: گزندى و كمى و سختى است[58]»

ب. معنای ضرر در اصطلاح فقه

فقها در فقه نیز واژه ی ضرر را تقریبا می شود گفت طبق همان معنای لغوی این واژه معنا کرده است مثلا امام در الرسائل معنای این واژه را از قول لغویین نقل کرده و آن را به معنای ضد نفع معنا کرده است: «الضر و الضر و الضرر ضد النّفع[59]» وهمینطور شیخ اعظم در کتاب قواعدش این واژه را به ضد نفع معنا نموده است: «الضر ضد النفع[60]»

آقای روحانی با تتبع در موارد استعمال این کلمه می نویسد: ضرر عبارت است از نقص و خسارت وارده بر جان و آبرو مال و امثال اینها از بخشش های الهی بلکه بعید نیست واژه ضرر صدق کند در موارد که اسباب و مقتضی برای این مواهب فراهم بشود و مانعی جلوی اسباب و مقتضی آن مواهب را بگیرد، به این نیز ضرر اطلاق می گردد. «أنّه عبارة عن النقص في النفس، أو العرض، أو المال، و ما شاكل من مواهب الحياة، بل لا يبعد دعوى صدقه في موارد اجتماع الأسباب، و حصول المقتضي لبعض تلك المواهب إذ منع عنه مانع[61]»

از تتبع که در موارد استعمال این کلمه «ضرر» انجام گرفته است، معلوم گردیده است که این واژه در فقه نیز بر طبق معنای لغوی استعمال گردیده و همینطور در فقه به اقسام ضرر تاحدودی اشاره شده است. چنانکه بعضی دیگر از جمله محمد باقر خالصی به این نکته تصریح نموده است که: بی شک معنای لغوی و عرفی واژه ی ضرر، همان ضد نفع است که همان نقص و خسارت در مال باشد و ظاهرا که این کلمه در عرف و در شرع از این معنا، به معنای دیگر انتقال پیدا نکرده است: «أمّا الضرر فهو لغة بل و كذلك عرفا ضدّ النفع أي النقص في المال بلا ريب، و الظاهر أنه لم ينقل في العرف و لا في الشرع عن هذا المعنى الى غيره[62]»

بنابراین معنای واژه ی «ضرر» درلغت و همینطور در فقه  و در روایات بویژه در روایت سمره بن جندب به ضد نفع معنا شده است چنانکه اکثر افرادی که روایت سمره را مورد مداقه قرار داده اند، به این نکته اشاره نموده است چنانکه میرزا محمد حسن آشتیانی در این باره می نویسد: ضرر در عرف عام و موارد استعمال آن و همینطور متبادر از آن عند الاطلاق  اقتضاء ضد نفع بودن واژه ی ضرر را دراد و از نظر لغت نیز هم به معنای ضد نفع می باشد. «الضرر في العرف العام كما يساعد عليه موارد الاستعمال و يقتضيه التبادر عند الإطلاق ضد النفع و يوافقه اللغة[63]»

بنابراین کلمه ی «ضرر» ضد سود است و در عرف قضایی نیز، مفهوم ضرر و زیان از معنی لغوی آن مایه گرفته است که به معنای ضد سود باشد.

بنابراین هرکسی به دیگری ضرر برساند و یا سبب زیان، خسارت و آسیب گردد، باید آن را جبران نماید. لذا، معنای مورد نظر، از نگاه لغت، فقه و حقوق همان ضد سود یعنی همان خسارت و زیانی مادی و معنوی خواهد بود که بوسیله خطای قاضی به یکی از طرفین دعوا و یا فرد سوم و چهارمی  وارد آمده است که باید جبران گردد.

5 ـ 1 ـ اقسام ضرر

ضرر دارای اقسام و انواع مختلف است ضرر در یک تقسیم کلی به دو قسم تقسیم می شود

5 ـ 1 ـ 1 ـ  ضرر مادی

ضرر مادی یعنی ضرری که در اموال انسان وارد گردد و ضرر مادی در فقه به صورت مستقل تعریف نشده است ولی در لابلای کتابها از آن سخن به میان آمده است و در مواردی که واژه «ضرر» را معنای کرده اند در واقع به هردو نوع ضرر اشاره نموده اند؛ مثلا آقای روحانی با تتبع در موارد استعمال این کلمه می نویسد: ضرر عبارت است از نقص و خسارت وارده بر جان یا آبرو یا مال و امثال اینها از ماهب الهی بلکه بعید نیست که واژه «ضرر» در موارد صدق کند که اسباب و مقتضی برای این مواهب فراهم باشد و مانعی جلوی اسباب و مقتضی آن مواهب را بگیرد، به این نیز، ضرر اطلاق می گردد. «أنّه عبارة عن النقص في النفس، أو العرض، أو المال، و ما شاكل من مواهب الحياة، بل لا يبعد دعوى صدقه في موارد اجتماع الأسباب، و حصول المقتضي لبعض تلك المواهب إذ منع عنه مانع[64]»

از این تعریف به خوبی انواع و اقسام ضرر را می توان استفاده کرد زیرا به همه انواع و اقسام ضرر اعم  از ضرر مادی، معنوی،  جسمی، منافع و... اشاره گردیده است

بعضی دیگر استدلال نموده است خود حدیث لاضرر، شامل ضرر های مادی و معنوی می شود: ««ضرر» با در نظر گرفتن موارد استعمال آن همانطورى كه از كلمات حضرت امام استفاده مى‌شود گاهى در معناى «قرار دادن ديگرى در تنگنا» به كار مى‌رود چنانكه در حديث «لا ضرر» نيز به همين معنى به كار رفته است و گاهى نيز به معناى «ايجاد نقص در جان و يا مال و يا عرض» به كار مى‌رود. بنابراين، حديث لا ضرر نه تنها ضررهاى مالى و جانى را شامل مى‌شود، بلكه، ضررهاى معنوى را نيز‌ در برمى‌گيرد[65]»

اساسا ضرر، تنها ضرر مادی نیست بلکه اشد ضررها، ضرر معنوی است که رابطه مستقیم با آبرو و حیثیت انسان دارد، زیرا ضرر مادی را می شود با پول جبران نمود در صورتیکه ضرر معنوی در بعضی موارد قابل جبران نیست، لذا، امکان ندارد که حدیث فقط شامل ضررهای مادی گردد.

در کتابهای حقوقی نیز ضرر مادی را اینطور تعریف نموده است: «ضررمادی عبارت است از کسر ثروت یا دارایی یا از بین رفتن مال یا منافع اشخاص ( اعم از حقیقی و حقوقی ) به واسطه ارتکاب جرم[66]»

بعضی دیگر خسارت و ضرر مادی را اینطور تعریف نموده است:

«خساراتی كه به بدن شخص یا دارایی او وارد شده باشند[67]» در این تعریف ضرر به بدن جزء ضرر مادی به حساب آمده است و بعضی افراد اساسا ضرر را به سه قسم تقسیم نموده است و ضرر به بدن را جدای از ضرر مادی و معنوی آورده است، چنانکه بعضی از نویسندگان، ضرر و زیانی که جبران آن لازم است به سه دسته تقسیم نموده است: «ا) مادی؛ 2) معنوی؛ 3) بدنی[68]» 

خسارت و ضرر مادی و مالی در امور کیفری عبارت از خسارتی است که: « بر اثر ارتکاب جرم به اموال و دارایی مجنی علیه وارد می شود و به صورت کاهش دارایی مثبت (از بین اعیان و اموال یا کاهش ارزش آنها) یا افزیش داراریی منفی (اشتغال ذمه مالی) متجلی می گردد از بین رفتن مال گاهی به‌صورت نابودی کامل اموال و اشیا و زمانی به‌صورت کاهش قیمت آن‌هاست. برای مثال، چنانچه در یک حادثه‌ی ترافیکی وسیله‌ی نقلیه‌ای دچار حریق شده، از بین برود، دارایی مالک آن به میزان ارزش وسیله‌ی نقلیه کاهش می‌یابد و طبیعی است که برای جبران آن متضرر یا وراث او می‌توانند دعوای ضرر و زیان خود را علیه مقصر در مقابل دادگاه صالح اقامه کنند. در مواردی که ارتکاب جرم باعث از بین‌رفتن مال نشود، بلکه سبب ایجاد نقص و عیبی در آن شود نیز مجرم باید از عهده‌ی نقص قیمت یا هزینه‌های مربوط به ترمیم برآید[69]»

خسارات مادی را می تواند شامل خسارات وارده به مال، جان و عدم النفع باشد؛ عدم النفع عبارت است از: « ممانعت از وجود پیدا کردن منفعتی که مقتضی آن حاصل شده است؛ مانند توقیف غیر قانونی شاغل به کار که موجب حرمان از گرفتن مزد شده باشد[70]»

و همینطور کاتوزیان خسارات مادی را اینگونه تعریف می نماید: «زیانی است که در نتیجۀ از بین رفتن اعیان اموال (مانند سوختن خانه و کشتن حیوان) یا کاهش ارزش اموال (مانند احداث کار خانه ای که از بهای املاک مجاور بکاهد) و مالکیت معنوی (مانند صدمه رساندن به شهرت و نام تجارتی و علامت صنعتی) یا از بین رفتن منفعت و حق مشروع اشخاص که آنان می رسد[71]»

بنابراین، ازبین رفتن منفعت نیز جزء ضرر مادی به حساب می آید چنانکه در فقه نيز عدم المنفعت به عنوان خساره پذيرفته شده است و مانند جبران خسارات وارده بطور مستقيم به مال و جان،‌ جبران آن واجب گرديده است. مرحوم ناييني در تعريف ضرر با احصاي عدم النفع چنين فرموده‌اند: «ضرر عبارت است از فوت يا نقص آنچه انسان واجد آن است؛ خواه نفس باشد يا عرض يا مال يا جوارح بلكه عدم النفع نيز چنانچه موجبات و مقدماتش كامل شده باشد، ضرر محسوب مي‌شود[72]»

منبع این نقل قول پیگیری گردد  
هم‌چنین در تحلیل خسارات مادی در یك تعریف وسیع‌تر و جامع‌تر با ذكر برخی از مصادیق گفته شده است: «خسارت ناشی از كاهش عوامل مثبت دارایی كه عبارت از تقلیل ارزش و یا تلف كلیه‌ی حقوق و توانایی‌های شخص از قبیل حق مالكیت و سایر حقوق عینی و مطالبات و حق‌التألیف و حق اختراع می‌باشد[73]»

منبع این نقل قول پیگیری گردد  

و ضرر مادی دارای اقسام سه گانه است که حقوقدانها به آن اشاره نموده است:

اول. ضرر موجود

«آن ضرری است که بالفعل وجود پیدا کرده است؛ مثل اینکه کار گری هنگام تحویل کالا آن را ناقص نماید[74]»

دوم. ضرر آینده

«ضرر مادی که در آینده حتما واقع خواهد شد مانند اینکه راننده ای عابری را طوری مصدوم کند که قدرت کار از سلب شود و از او طفلی در رحم زوجه اش باشد در اینصورت نفقه طفل خسارت آینده است و ضرر آتیه است که طبق مادۀ ششم قانون مسئولیت مدنی مصوب 1339 راننده باید بدهد[75]»

سوم. ضرر محتمل الوقوع

«ضرری است مادی که فعلا وجود ندارد و وجود آن در آینده هم برای متعاملین حتمی نیست فقط در صورت تحقق قابل مطالبه خواهد گردید[76]»

بنابراین اقسام ضرر مادی تبین شد اما احکام هر کدام در آینده بیان خواهد شد.

     

ب. ضرر معنوی

دومین نوع ضرر، ضرر معنوی است ضرری که به اموال وارد نگشته بلکه به حیثیت و آبروی انسان وارد گردیده که از نظر درجه و رتبه در بعض موارد از ضرر مالی زیان بارتر و خسارتش زیاد تر و غیر قابل جبران می باشد، لذا، اگر کسی به افراد دیگر خسارت معنوی وارد نماید مانند خسارت مادی و بر اساس قانون و شرع باید خسارت وارده را جبران نماید، چنانچه قاضی اگر به اشتباه قضاوتی نماید که بر اثر آن به دیگری لطمه حیثیتی و یا خسارت معنوی وارد گردد، در شرع و قانون جبران آن پیش بینی گردیده است؛ بنابراین، ضرر معنوی از جمله ضرر های است که باید جبران شود گرچه بعضا با آن مخالت کرده است از جمله حضرت امام ره در باره عدم جبران خسارت معنوی می نویسد: «أمّا النقص في العرض و الوجاهة و أمثالهما، فليس من الضرر، فلا يقال في العرف لمن تعرّض لعرض الغير أو لهتكه: «أنّه أضرّ به» بل لقاعدة الضرار[77]» نقص در عرض و آبرو و امثال این دوتا ضرر به حساب نمی آید زیرا عرفا به کسی که متعرض عرض دیگری شده و یا حتک حرمتی انجام داده است، گفته نمی شود که به آن دیگری ضرر وارد نموده است.

درعین حال عده قابل توجه از فقها وحقوق دانان قائل به جبران جسارات معنوی اند و در فقه نیز از آن سخن به میان آمده است، آن جای که واژه «ضرر» را معنا نموده است، ضرر معنوی را از معانی کلمه ی ضرر شمرده اند از جمله آیه الله سیستانی وقتی این واژه را معنا می کند، به ضرر معنوی اشاره دارد: «إن الضرر هو ما يقابل النفع من النقص في النفس أو الطرف أو العرض أو المال[78]» نقص در نفس و نقص در عرض جزو معنای واژه ضرر است. بنابراین ضرر معنوی در فقه مورد بحث قرار گرفته و تعریف مشخص و ملموسی از ضرر معنوی انجام نشده است.

آقای بجنوردی در این رابطه می نویسد: «الظاهر من لفظ الضرر عرفا هو النقص في ماله، أو عرضه، أو نفسه، أو في شي‌ء من شؤونه بعد وجوده أو بعد وجود المقتضى القريب له بحيث يراه العرف موجودا[79]» آنچه عرفا از لفظ ضرر بدست می آید عبارت است از: نقص در مال، یا آبرو، یا نفس، یا هر بعدی از ابعاد وجود شخصیت انسان از مصادیق ضرر محسوب می شود.

در عین حال در فقه ضرر معنوی از سوی فقها به صورت مستقل و روشن تعریف نشده است بلکه تعاریفی که آنان برای مطلق ضرر ذکر کرده اند به برخی از اقسام ضررهای معنوی اشاره شده است و اغلب فقها ورود هرگونه نقص به آبرو، حیثیت و هر بعدی از ابعاد شخصیتی انسان را ضرر محسوب نموده اند.

و لذا، از تعبیرات فقها به خوبی استفاده می شود که لطمه ی وارده به حیثیت انسان، ضرر محسوب شده است و وقتی شرعا و عرفا ضرر محسوب شود، جبران لازم و ضروری است.

اما حقوق دانها با توجه به تعریف اجمالی ضرر معنوی در فقه، به تعریف ضرر معنوی پرداخته اند از جمله جعفری لنگرودی در ترمینولوژی در تعریف ضرر معنوی می نویسد: «ضرری است که به عرض و شرف متضرر یا یکی از اقارب او وارد می شود مثلا بر اثر افشاء راز مریض به حیثیت او لطمه وارد می شود این خسارت طبق قانون مسئولیت مدنی مصوب 1339 قابل مطالبه است. (ماده نهم آئین داد رسی کیفری) [80]»

بعضی از حقوق دانها ضرر معنوی را نیز به دو قسم تقسیم نموده است از جمله آقای کاتوزیان در این باره می نویسد: « زیانهای معنوی را می توان به طور خلاصه به دو گروه تقسیم كرد:

1 ـ زیانهای وارد به حیثیت یا شهرت یا بطور خلاصه آنچه كه در زبان عرف سرمایه و دارائی معنوی شخص محسوب می شود.
2 ـ لطمه به عواطف و ایجاد تألم و تأثر روحی كه شخص با از دست دادن عزیزان خود یا ملاحظه رنج آنان می بیند[81]»

آقای لنگرودی در جای دیگر خسارت معنوی را اینطور تعریف نموده است: «خسارت معنوي عبارت است از ضرري كه متوجه حيثيت ، شرافت و آبروي اشخاص يا بستگان او ( كه بالنتيجه متوجه او شده باشد ) گردد[82]»


صدمه های وارد به بدن و سلامتی انسان از جهت احترامی كه اندام و تمامیت جسمانی او دارد یك زیان معنوی محسوب می شود. اما با توجه به اینكه امروزه در قوانین مجازات اسلامی برای زیانهای وارد به این اعضاء‌ دیه تعیین شده است و این مقوله یك روش جبرانی مالی می باشد،‌ تمایل به مادی محسوب نمودن آن غلبه دارد،‌ بنابراین ضرری كه به بدن شخص یا دارایی او وارد شده باشد،‌ مانند جراحت های بدنی، شكستن درب و پنجره [۳]خسارات مادی است. ضرری كه متوجه حیثیت و شرافت و آبروی شخص یا بستگان او می گردد، خسارات معنوی است.

 

 

 

حقوقدانان برای خسارت معنوي تعاريف بسیاری بیان کرده اند که نزدیک به هم است،که به بعضی آنهااشاره می شود،
1 – عبدالحمید در.( تحولات حقوق خصوصی)می گوید، «خسارت معنوي عبارت است از جريحه دار كردن و لطمه زدن به بعضي از ارزش هاست كه جنبه معنوي دارند.»([1])
2-  بعضی از حقوقدانان دیگر، مانند صفايي نزدیک به این عبارت می نوسند. «خسارت معنوی حرکاتی است که به آبرو، عواطف واحساسات افراد زیان می رساند» ایشان معتقد است که، تجاوز به حقوق غير مالي انسان ، حتي لطمه زدن به احساسات دوستي ، خانوادگي و مذهبي و نيز درد و رنجي كه در نتيجه حادثه اي عارض شخص مي شود ، امروزه مي تواند مجوز مطالبه خسارات معنوي باشد. ([2])
3- لنگرودي خسارت معنوی را این گونه تعریف می کند. «خسارت معنوي عبارت است از ضرري كه متوجه حيثيت ، شرافت و آبروي اشخاص يا بستگان او گردد که در نتیجه به آبروی او لطمه وارد شود»([3]

و حقوقدانان ضمن تقسیم ضرر و زیان مادی و معنوی، ضرر مادی را شامل زیان‏هایی که موجب از بین رفتن یا کاهش ارزش مالی یا از دست دادن منفعت مشروعی می‏شود، دانسته‏اند و مقصود از ضرر معنوی را صدمه غیر مالی و زیان‏های وارده به حیثیت و شهرت و عواطف اشخاص، توصیف کرده‏اند 3 .

 

آیا "شیخ نور" هزینه وحدت‌شکنی اصولگرایان و کارسازی برای اصلاح‌طلبان را می‌دهد؟

برای یک مسلمان تعبیرات زشت چون ( شیخ نور) آن هم از طلبه و روحانی که جرم نکرده، آیا کار خدا پسندانه است؟ قضاوتها بر اساس ظواهر؟ رسانه جهاننیوز شما خوده در جبهه مقاومت می دانی صلاح میدانی که چنین تعبیرات را به چاپ برسانی، یا اینکه در ایام اربعین العیاذ بالله این در سها را از آل پیامبر (ص) یاد گرفتی، آنان که با دشمنش چنین نمی کرد،

راست است که می گویند سیاست پدر و مادر ندارد

خبری خوش که شما آوردی شما را لایق یک مدال خوب در حد جایزه نوبل کرده است.

اما جناب اگر این پرونده بسته شد شما بازم می توانید با ملت نگاه کنید!!!؟؟؟

 از موفقیتهای ظریف و تیم قدرتمندش خوشحال باش تا ما را هم خوشحال کنی

جامعه درد های زیادی دارد به آنها بپرداز

 

 


(1)-ضرر مادی
ضرر مادی قابل جبران در متن قانون، ناظر به از بین رفتن مال یا کسر ثروت و دارایی یا منفعت مشروع و مسلمی است که در نتیجه تقصیر قاضی در تشخیص موضوع یا در تطبیق حکم بر مورد خاص حاصل خواهد شد.

 بررسی معانی قضا انتشارات نظری

ب)در حقوق افغانستان
 از آنجا که در حقوق افغانستان کارچندانی نشده است،اگرکار شده باشد بدست رس نویسنده نیست، تنها منابعی که در این زمینه وجود دارد خود قانون می باشد.قانونگذار افغانستان جرایم قاضی را جرایم عمدی وغیر عمدی تقسیم نموده است مستفاد از مواد283 و284 و285 قانون جزا. با مراجعه به قانون و خصوصاً قانون  اساسی و قانون جزا به موارد معدودی بر می خوریم که در این رابطه توضیحی داده اند.در ماده 133قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان آمده است: اگر که قاضی به ارتکاب جرمی متهم شود مطابق قانون به حال او رسیدگی می شود ودر صورتی که اتهامات به وی وارد باشد پیشنهاد عزلش به رئیس جمهور داده خواهد شد. در قانون جزای افغانستان از جمله مواردی را که جرم وتقصیر برای قاضی محسوب کرده اند امتناع وی از صدور رای و رد صدور حکم و توقف آن است که در مواد283و284 قانون جزای افغانستان آمده است .در ماده 283قانون جزای افغانستان اینگونه آمده است: «هرگاه قاضي بدون مجوز قانوني از اصدار فيصله و حكم امتناع ورزد و يا ثابت گردد كه بنا به يكي از اسباب مندرج ماده (282) اين قانون فيصله ناحق صادر نموده است، ‌حسب احوال به حبس متوسط و طرد از مسلك محكوم مي گردد.»پس امتناع از صدور فیصله(رای ویا حکم) از جرایم قاضی محسوب می شود که بدون مجوز قانونی است.همچنین در ماده 284 این قانون نیز متوقف ساختن صدور حکم را مورد توجه قرار می دهد در این مورد نیز قاضی ممتنع از حکم محسوب می شود در دوماده ای که از قانون جزا ذکر شد اصل بر این است که قاضی آگاهانه واز روی عمد از صدور فیصله جلوگیری و آن را متوقف ساخته است.اما در  ماده ی 285  قانونگذار چنین می گوید: «هرگاه موظف خدمات عامه با استفاده از صلاحيت وظيفوي خود" عمداً" احكام قوانين، ‌مقررات، ‌حكم، ‌قرار و امر محكمه يا اوامر صادره مراجع با صلاحيت حكومت و يا تحصيل اموال و مالياتي را كه بحكم قانون تعيين گرديده، ‌بدون مجوز قانوني متوقف سازد، ‌حسب احوال به حبس قصيري كه از سه ماه كمتر نباشد يا جزاي نقدي اي  كه از سه هزار افغاني كمتر و از دوازده هزار افغاني بيشتر نباشد, محكوم مي گردد اصطلاحی که در این ماده به کار رفته است عمدا می باشد پس از مفهوم مخالف این ماده می توان فهمید در صورتی که توقف از احکام قوانین و غیره غیر عمد باشد و یا از روی اشتباه باشد در این هنگام قاضی حبس و میزان جزای نقدی اش تقلیل پیدا می نماید.
گفتار دوم :خطای پزشک
 الف) در حقوق ایران
 ضمان و مشتقات آن در فقه و حقوق مدنی بسیاز زیاد است مهمترین  این تقسیم بندی ها به طور خلاصه به قرار ذیلند:
ضمان ناشی از عقد
ضمان ناشی از عقد همان ضمان قراردادی است که مثلا در عقد بیع، فروشنده و خریدار در مقابل یکدیگر ضامن هستند،یعنی بایع متعهد و ضامن است که مبیع را به مشتری تسلیم نماید چنانکه مشتری نیز متعهد و ضامن است که ثمن را به بایع بپردازد و در صورت مستحق للغیر در آمدن هر یک از مبیع و ثمن بایع و مشتری ضامن درک آن می باشندو بالاخره ضمان عقدی همان است که در اصطلاح حقوق کنونی از آن به مسئولیت قراردادی یاد می کنند.
ضمان قهری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طرح مصوب که در لای پرونده موجود است تاجمع بندی

ن) سرفصلهاى تحقيق و زمان بندى انجام آن: 

مقدمه

فصل اول: مفاهیم و کلیات

الف. مفاهیم

تعریف لغوی و اصطلاحی ضمان، قضاوت، خطا، تقصیر، و ضرر.

ب. کلیات

1 ـ  توجه فقه و حقوق به جبران خطای قاضی.

2 ـ اقسام ضمان و موارد خطای قاضی .

فصل دوم: دیدگاه فقه امامیه و حقوق افغانستان در مورد ضمان خطای قاضی در امور جزای.

الف. اقوال و ادله فقها در باره خطای قاضی در امور جزای.

ب. اقوال و مستندات حقوقی افغانستان درباره خطای قاضی در امور جزای.

فصل سوم: دیگاه فقه امامیه و حقوق افغانستان در مورد خطای قاضی در امور مالی و منافع.

الف. اقوال و ادله فقها در باره خطای قاضی در امور مالی و منافع.

ب. اقوال و مستندات حقوقی افغانستان در باره خطای قاضی در امور مالی و منافع.

فصل چهارم: دیدگاه فقه امامیه و حقوق افغانستان در باره چگونگی جبران خسارات ناشی از خطای قاضی.

الف. اقوال و ادله فقها در باره نحوه جبران خطای قاضی.

ب. اقوال و مستندات حقوقی افغانستان در باره نحوه جبران خطای قاضی.

ج. آثار جبران خطای قاضی از منظر فقه و حقوق افغانستان.

فصل پنجم: تفاوت میان اشتباه قاضی و تقصیر او در صدور حکم

الف. اقوال و ادله فقها در باره اشتباه قاضی و تقصیر او در صدور حکم.

ب. اقوال و مستندات حقوقی افغانستان در باره اشتباه قاضی و تقصیر او در صدور حکم.

جمع بندی

.

000



[1] ـ  ابو الحسين، احمد بن فارس بن زكريا، معجم مقائيس اللغة‌، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم‌‌ ، 1404 ه‍ ق‌، ج3، ص372.

[2] ـ معجم مقائيس اللغة‌، ج3، ص372.

[3] ـ  صاحب بن عباد، كافى الكفاة، اسماعيل بن عباد‌، المحيط في اللغة‌، بيروت- لبنان‌، عالم الكتاب‌، 1414 ه‍ ق‌، ج8، ص27.

[4] ـ صدر، شهيد، سيد محمد، ما وراء الفقه‌، بيروت - لبنان‌، ‌دار الأضواء للطباعة و النشر و التوزيع، 1420ه‍ ق، ج4، ص320.‌

[5] ـ طريحى، فخر الدين، لغتنامه‌، تهران، كتابفروشى مرتضوى، 1416ه‍ ق، ج6، ص275.‌

[6] ـ جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربية‌، بيروت- لبنان‌، دار العلم للملايين‌، 1410 ه‍ ق‌، ج6، ص 2155.

[7] ـ ما وراء الفقه‌، ج4، ص320

[8] ـ  حلّى، مقداد بن عبد اللّه السّيورى‌، التنقيح الرائع لمختصر الشرائع، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404 ه‍ق، ج2، ص 183.

[9] ـ التنقيح الرائع لمختصر الشرائع، ج2، ص 183.

[10] ـ ما وراء الفقه‌، ج4، ص320

[11] ـ بروجردی عبده، محمد؛ حقوق مدنی، تهران، کتابفروشی محمد علی علمی، 1329، ص371.

[12] ـ حقوق مدنی، ص371.

[13] ـ حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام‌،‌ قم، مؤسسه اسماعيليان، 1408ه‍ ق، ج2، ص 88.‌

[14] ـ حقوق مدنی، ص372.

[15] ـ  واسطى، زبيدى، حنفى، محب الدين، سيد محمد مرتضى حسينى‌، تاج العروس من جواهر القاموس، ‌ بيروت- لبنان‌، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1414 ه‍ ق، ج20، ص84.

[16] ـ الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربية‌، ج6، ص 2463.

[17] ـ جزرى، ابن اثير، مبارك بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، چاپ: اول،  بی تا، جص78.

[18] ـ مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس‏، بيروت‏، دار الفكر، چ: اول، بی تا، ج20، ص86. ‏

[19] ـ ابن منظور، محمد بن مكرم‏، لسان العرب‏، بيروت‏، دار صادر،بی تا، چ: سوم‏، ج15، ص 186.

[20] ـ عراقى، آقا ضياء الدين، على كزازى‌، كتاب القضاء‌، قم، بی تا، چ: اول‌، ص3.

[21] ـ نجفى، كاشف الغطاء، حسن بن جعفر بن خضر، أنوار الفقاهة- كتاب القضاة‌‌، نجف اشرف، مؤسسه كاشف الغطاء‌ ، 1422ه‍ق‌، ص3.

[22] ـ عاملى، شهيد اول، محمد بن مكى‌، الدروس الشرعية في فقه الإمامية‌، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه، 417 ه‍ق، ج2، ص65.‌

[23] ـ عاملى، سيد جواد بن محمد حسينى، مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلاّمة( ط- القديمة)،‌ بیروت، دار إحياء التراث العربي، بی تا، ‌ج10، ص2.

[24] ـ اصفهانى، فاضل هندى، محمد بن حسن‌، كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام‌، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه‌،  1416 ه‍ق، ج10، ص5.‌

[25] ـ يزدى، سيد محمد كاظم طباطبايى‌، تكملة العروة الوثقى‌، قم، كتابفروشى داورى، ‌ چ: اول‌، بی تا، ج2، ص2.

[26] ـ عاملى، شهيد ثانى، زين الدين بن على، مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام‌، ‌قم، مؤسسة المعارف الإسلامية‌، 1413 ه‍ق‌، ج13، ص325.

[27] ـ خمينى، سيد روح اللّه موسوى‌، تحرير الوسيلة‌، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، بی تا، چ: اول، ج2، ص 404.

[28] ـ مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام‌، ج13، ص325.

[29] ـ فيومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، قم، موسسه دار الهجرة، ج2، ص174.

[30] ـ ابوجيب، سعدى، القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا، دمشق‏، دار الفكر، چ: دوم‏، بی تا، ص117.

[31] ـ ابن سيده، على بن اسماعيل، المحكم و المحيط الأعظم، ‏بیروت، دار الكتب العلمية، چ: اول، ج5، 231.

[32] عسكرى، حسن بن عبدالله، الفروق في اللغة - بيروت، دار الافاق الجدیده، چ: اول، ص45.

[33] ـ لسان العرب‏، ج1، ص66.

[34] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بيروت‏، دار القلم‏، چ: اول، بی تا، ص287.

[35] ـ الاسراء، 31.

[36] ـ یوسف، 91.

[37] ـ علامه حلى‏، نهج الحق و كشف الصدق‏، بيروت‏، دار الكتاب اللبناني‏، 1982 م‏، ص462.

[38] ـ محمود عبد الرحمان‌، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهية‌، بی تا و بی چا، ج2، ص36.

[39] ـ النساء، ص 92.

[40] ـ مفردات الفاظ القرآن، ص287.

[41] ـ النساء، ص 92.

[42] ـ جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، کتابخانه گنج دانش، 1388، ص 263.

[43] ـ ترمینولوژی حقوق، ص 263.

[44] ـ الصحاح، ج2، ص794.

[45] ـ تاج العروس، ج10، ص362.

[46] مصطفوى، حسن، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم - بيروت- قاهره- لندن، دار الکتب العلمیه، ج1، ص123.

[47] ـ حميرى، نشوان بن سعيد، شمس العلوم‏، دمشق‏، دار الفكر، بی تا، چ: اول‏، ج8، ص5523.

[48] ـ بجنوردى، سيد حسن بن آقا بزرگ موسوى، القواعد الفقهية‌،‌ قم، نشر الهادي، 1419 ه‍ ق، ج2، ص9.

[49] ـ کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظام حقوقی کنونی، تهران، نشر میزان، 1388، ص 565.

[50] ـ قانون مدنی در نظام حقوقی کنونی، 564.

[51] ـ قانون مدنی در نظام حقوقی کنونی، 564.

[52] ـ فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين‏، قم، نشر هجرت‏، بی تا، چ: دوم، ج7، ص7.

[53] ـ  صاحب بن عباد، اسماعيل بن عباد، المحيط في اللغة، بیروت، عالم الكتب‏، چ: ول ص 429.‏

[54] ـ فيروز آبادى، محمد بن يعقوب، القاموس المحيط - بيروت، دارالکتب العلمیه، چ: اول، ج2، ص147.

[55] ـ المصباح المنير، ج2، ص 360.

[56] ـ الصحاح، ج2، ص719.

[57] طريحى، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين - تهران، مرتضوی، 1375، ج3، ص 373.

[58] ـ مفردات الفاظ قرآن‏، ج2، ص444.

[59] ـ خمينى، سيد روح اللّه موسوى، القواعد الفقهية و الاجتهاد و التقليد (الرسائل للإمام الخميني)، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، چ: اول، بی تا، ج1، ص28.

[60] ـ دزفولى، مرتضى بن محمد امين انصارى، قاعدة لا ضرر و اليد و الصحة (فرائد الأصول)، قم ، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چ: اول، بی تا، ج2، ص 534.

[61] ـ قمّى، سيد صادق حسينى روحانى، فقه الصادق (ع)، بی تا، 18، ص380.

[62] ـ خالصى، محمد باقر، رفع الغرر عن قاعدة لا ضرر، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين، 1415 ه‍ق، ص12.

[63] ـ آشتيانى، ميرزا محمد حسن بن جعفر، القواعد الفقهية (بحر الفوائد)، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1403 ه‍ق، 224.

[64] ـ قمّى، سيد صادق حسينى روحانى، فقه الصادق (ع)، بی تا، 18، ص380.

[65] ـ شوشترى، سيد محمد حسن مرعشى، ديدگاه‌هاى نو در حقوق، تهران، نشر ميزان، 1427ه‍ق، ج2، ص 166.

[66] ـ حقوق جزای عمومی ، مسوولیت جزایی مشارکت و مساعدت در جرم ، دکتر محمد صالح ولیدی ص 47

[67] ـ ترمینولوژی حقوق، ص 262.

[68] ـ الزامات خارج از قرارداد، ج1، ص 97.

[69] ـ دکترمحمد آشوری، آیین داد رسی کیفری، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1384، ج1، ص259.

[70] ـ ترمینولوژی حقوق، ص 262، ش 3538.

[71] ـ کاتوزیان، ناصر، الزامات خارج از قرارداد، تهران، مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1387، ج1، ص 97.

[72] ـ ميرزاي ناييني، منيه الطالب، ص 198   

[73] ـ ناصر كاتوزیان،«وقایع حقوقی» ، ص ۱۶۴.

[74] ـ هاشمی، سید احمد علی، دامنه مسئولیت مدنی، تهران، دانشگاه امام صادق، 1389، ص22.

[75] ـ ترمینولوژی حقوق، ش3320، ص 415.

[76] ـ ترمینولوژی حقوق، ش3325، ص 416.

[77] ـ خمينى، سيد روح اللّٰه موسوى، كتاب البيع‌،‌، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چ: اول، بی تا، ج5، 519.

[78] ـ سيستانى، سيد على حسينى، قاعدة «لا ضرر و لا ضرار»،‌ بی تا، بی چا، ص 190.

[79] ـ بجنوردى، سيد حسن بن آقا بزرگ موسوى، القواعد الفقهية‌، ‌قم، نشر الهادي،1419 ه‍ ق، ج1، ص 214.‌

[80] ـ ترمینولوژی حقوق، ص 416، ش 3328.

[81] ـ الزامات خارج از قرارداد، ج1، ص 244.

[82] ـ ترمینولوژی حقوق، ص 262، ش 2079.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۲ساعت ۱۶:۳۴ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

یاد داشتها مربوط به پایان نامه

عنوان  :  اشتباه قاضينویسنده :  محمد حسين طارميكلمات كليدي  :  قاضي، اشتباه، اشتباه حكمي، اشتباه موضوعي، قصور، تقصير اشتباه در لغت از «شبه» در باب افتعال است و در ادبیات عرب «شبهت الشی‏ء بالشی‏ء» به معنای آنست که چیزی را به جای چیز دیگری به لحاظ صفات قرار دهند. اشتباه به معنای عدم تمییز و تشخیص درست یک امر است. [1] اشتباه در اصطلاح حقوقی عبارتست از « عدم آشنایی مرتکب، به جرم بودن عمل خود»[2]. به تعبیری کامل‌تر، اشتباه عبارتست از «تصور خلاف واقع مرتکب[3]، نسبت به تشخیص حکم یا موضوع قانون یا ماهیت یا عناصر متشکله جرم که بر حسب مورد قابلیت انتساب جرم را به مرتکب آن از بین می‎برد».[4] اشتباه به دو نوع حکمی و موضوعی تقسیم می‌شود.[5] چنانچه اشتباه ناشی از عدم اطلاع از وجود قانون باشد و یا اینکه شخصی در درک مفهوم و مقصود قانونگذار از یک متن یا ماده قانونی دچار اشتباه در تفسیر شود، اشتباه حکمی است.[6] اگر اشتباه ناشی از تصور خلاف واقع نسبت به تشخیص ماهیت فعل مجرمانه یا عناصر متشکله جرم یا نتایج حاصله از آن باشد، اشتباه موضوعی است.[7] لازم به ذکر است که اشتباه از عوامل نسبی رافع مسئولیت کیفری است.[8] از آنجا که قاضی ممکن است در انجام امور محوله دچار اشتباه شود، بحث اشتباه قاضی مطرح می‌شود.   اشتباه قاضی در قوانین قانون اساسی به سبب اهمیت موقعیت قاضی در اصل 171 به موضوع اشتباه قاضی پرداخته است. پس از آن ماده 58 قانون مجازات اسلامی در اجرای این اصل مقرر داشت: «هرگاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا در تطبیق حکم بر مورد خاص، ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد، در مورد ضرر مادی در صورت تقصیر، مقصر طبق موازین اسلامی ضامن است و در غیر این صورت خسارت به وسیله دولت جبران می‎شود و در موارد ضرر معنوی ، چنانچه تقصیر یا اشتباه قاضی موجب هتک حیثیت از کسی گردد باید نسبت به اعاده حیثیت او اقدام شود.»[9] ماده 235 قانون آئین دادرسی کیفری و ماده 326 قانون آئین دادرسی مدنی نیز در صدد اجرایی‎تر کردن این امر سه روش برای رسیدگی به آرای قابل نقص به سبب اشتباه قاضی بیان داشته است: 1. وقتی قاضی، خود به اشتباه موجود در رای صادره پی‌ببرد. 2. وقتی قاضی دیگری که پرونده از راه قانونی به دست وی رسیده است به اشتباه پی‌ببرد. 3.  وقتی مشخص شود قاضی صلاحیت رسیدگی و انشای رای را نداشته است.[10] با عنایت به اصل 171 قانون اساسی و ماده 58 ق.م.ا. اشتباه قاضی ناشی از دو امر است:   1. اشتباه ناشی از تقصیر قاضی چنانچه اشتباه ناشی از تقصیر یا عمد قاضی باشد، خود او ضامن خواهد بود. مقصود از تقصیر شغلی قاضی عبارتست از ارتکاب عملی که قاضی از آن منع شده و یا ترک کاری است که قاضی برای حفظ حقوق و آزادی‎های طرفین دعوی ملزم به رعایت آن بوده، ولی در نتیجه ارتکاب تقصیر، ضرر و زیان مادی یا معنوی متوجه کسی شود. به موجب ماده 953 قانون مدنی تقصیر اعم از تعدی و تفریط بوده و ماده 951 تعدی را تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف تعریف کرده است. قضات نیز مانند هر صنف دیگری در ایفای وظایف خویش تابع قوانین گوناگونی هستند و در صورت تجاوز از آن قوانین، به هنگام رسیدگی به دعاوی و اصدار حکم و ایراد خسارت؛ مقصر شناخته شده و در نتیجه مسئولیت قانونی متوجه آنان خواهد شد. لذا حقوقدانان ایشان را کارمند استخدامی دولت محسوب و به موجب ماده 11 قانون مسئولیت مدنی مصوب 1339 ، در صورتی که به مناسبت انجام وظیفه، عمدا یا در نتیجه بی‎احتیاطی، خسارتی به اشخاص وارد نمایند، شخصا مسئول جبران خسارت وارده می‎باشند. لازم به ذکر است که ماده 336 قانون مجازات اسلامی در تفسیر تقصیر ناشی از رانندگان در صورت تصادم، تقصیر را اعم از بی‎احتیاطی، بی مبالاتی، عدم مهارت، و عدم رعایت نظامات دولتی دانسته است.[11]   2.اشتباه ناشی از سهو قاضی آنگاه که قاضی شرایط تقصیر را نداشته و بدون سوءنیت و سهوا مرتکب اشتباه شود، مسئولیتی متوجه او نخواهد بود و دولت باید خسارات حاصل از این اشتباه را جبران نماید. از آنجا که قاضی قصد ایراد خسارت را نداشته و در صدد انجام وظیفه بوده است، عدم مسئولیت وی امری منطقی است. اما به هر حال در جهت حفظ وجهه دستگاه قضایی و اجرای عدالت، نبایست زیاندیده را به حال خود رها نمود. چرا که قوه قضائیه به عنوان دستگاهی حاکمیتی، مسئولیت نهایی امر قضا را برعهده دارد و ضمان متوجه او خواهد بود. لذا جبران خسارت زیاندیده توسط دولت باید به عمل آید.[12]   مصادیق اشتباه قاضی در قانون به طور کلی مراد از اشتباه قاضی در ماده 58 ق.م.ا. ، عبارتست از تصور امر خلاف از ناحیه دادرس نسبت به موضوع دعوی مطروحه در دادگاه یا در تشخیص مرتکب جرم یا نسبت به درک حکم قانون و مقررارتی است که رعایت آن‎ها برای دادگاه لازم است و در نتیجه آن ضرر و زیان به کسی وارد شود. با استفاده از ماده 58 ق.م.ا. اشتباه قاضی در دو مورد مصداق پیدا می‎کند:   ‌أ.  اشتباه قاضی در موضوع دعوی به عنوان مثال از آنجا که در صحت عقد توافق و تعیین طرفین بر موضوع و نوع معامله شرطی اساسی بوده و فقدان آن موجب بطلان عقد است. چنانچه طرفین در دادگاه اقامه دعوی کرده و هر یک یک نوع عقد را مدعی شوند، و مدارکی ارائه دهند و دادگاه بدون توجه به عدم توافق طرفین بر نوع معامله اقدام به صدور حکم به ضرر یکی از طرفین نماید، مورد از مصادیق اشتباه قاضی در موضوع دعوی بوده قابل انطباق بر ماده 58 ق.م.ا. می‎باشد.   ‌ب.  اشتباه قاضی در تطبیق حکم بر مورد خاص در تحلیل دقیق از این نوع اشتباه، باید توجه داشت که این اشتباه ممکن است به دو صورت تحقق یابد: 1.   قاضی از وجود قانون بی اطلاع باشد. به عنوان مثال از یکی از تبصره‌های قانون بودجه سالهای قبل بی اطلاع باشد. در این صورت جهل رافع مسئولیت وی نبوده، مسئولیت مدنی او موجب ضمان قاضی می‌گردد. در حقیقت در این مورد قاضی تقصیر داشته است.   2.   ممکن است قاضی برداشت نادرستی از حکم قانون بر مورد خاص کند و به ضرر کسی تمام شود. در صورت تقصیر شخص قاضی و در صورت سهو دولت مسئول خواهد بود.   خسارت ناشی از اشتباه قاضی خسارت یا ضرر و زیان به معنای اعم عبارت است از « هر نوع صدمه به سلامت یا حیات شخص که موجب از بین رفتن مال یا کسر ثروت و دارایی یا هتک حیثیت و اعتبار یا از بین بردن منفعت مشروع اشخاص می‌شود»[13] لازم به ذکر است که عمل زیانبار در صورتی نیازمند جبران خسارت است که اولا ضرر و زیان مسلم باشد، ثانیا  مستقیم باشد، ثالثا نیابید جبران شده باشد و رابعا رابطه علیت میان اشتباه قاضی و زیان حاصله احراز گردد.[14] با توجه به ماده 58 ق.م.ا. خسارت ناشی از اشتباه قاضی بر دو نوع است:   1. خسارت مادی: خسارت مادی قابل جبران ناظر به از بین رفتن مال یا کسر ثروت یا منفعت مشروعی است که در نتیجه اشتباه قاضی در تشخیص موضوع یا در تطبیق حکم بر مورد خاص حاصل خواهد شد. در این قبیل خسارات، دولت یا قاضی اقدام به پرداخت خسارت خواهد کرد.   2. خسارت معنوی: مانند ازبین رفتن آبرو، یا صدمات روحی که جنبه غیر مالی دارد. در این قبیل خسارات به سبب این غیر قابل ارزیابی مادی بوده و نمی‌توان آنرا به پول تقویم کرد، برخی آن را غیر قابل جبران می‎دانند. هر چند برخی نیز بر پرداخت مالی به زیاندیده اصرار داشته، آن را موجب خشنودی وی دانسته و سبب کاهش تالمات وی می‌دانند. به طور کلی چنانچه در ماده 58 نیز اشاره شده است باید از زیاندیده اعاده حیثیت نمود. اعاده حیثیت به موجب ماده 10 قانون مسئولیت مدنی، صورت می‌گیرد. بر اساس این ماده « هرگاه اهمیت زیان و نوع تقصیر ایجاب نماید، دادگاه می‎تواند در صورت اثبات تقصیر، علاوه بر صدور حکم به خسارت مالی، به رفع زیان از طریق دیگر از قبیل الزام به عذر خواهی و درج حکم در جراید و امثال آن اقدام نماید».[15]   مرجع اعلام کننده اشتباه بندهای الف و ب ماده 235 ق.آ.د.ک. دو مقام را برای اعلام اشتباه صالح دانسته است: 1) قاضی صادر کننده رای 2) قاضی دیگری که پرونده از راه قانونی به دست وی رسیده است به اشتباه پی‌ببرد. تبصره 1 ماده مذکور تعبیر قاضی دیگر را شامل رئیس دیوان عالی کشور، دادستان کل کشور, رئیس حوزه قضایی یا هر قاضی دیگری که طبق مقررات قانونی پرونده تحت نظر او قرار گیرد، می‌داند. البته مقصود از تعبیر «هر قاضی دیگری که طبق مقررات قانونی، پرونده تحت نظر او قرار می‌گیرد» قضاتی هستند که در سیر طبیعی پرونده، به آن دسترسی پیدا می‌کند که بهترین و رایجترین مصداق آن قضات اجرای احکام هستند.[16]   نکته جبران خسارات توسط دولت براثر اشتباه قاضی یک استثناء بر قاعده من اتلف مال الغیر فهو له ضامن[17] می‌باشد و نباید آن را به موارد مشابه مسؤولیت تعمیم داد.   [1] طريحي، فخرالدين؛ مجمع البحرين، تهران،نشر مرتضوي، 1416ه.ق.، چ3، ج6، ص350. [2] شامبياتي، هوشنگ؛ حقوق جزاي عمومي، تهران، نشر ويستار، 1374، چ پنجم، ج 2، ص 102. [3] جعفري لنگرودي، محمد جعفر؛ ترمينولوژي حقوق، تهران، نشر کنج دانش، 1380، چ 11، ص45، ش331. [4] وليدي، محمد صالح؛ حقوق جزاي عمومي، تهران، نشر داد 1373، چ دوم، ج 3، ص 222. [5] همان، ص 226 و نيز گلدوزيان، ايرج، بايسته‌هاي حقوق جزاي عمومي، نشر ميزان، 1378، چ سوم، ص 300 و نيز محسني، مرتضي؛ حقوق جزاي عمومي، نشر گنج دانش، 1375، چ اول، ج 2، ص 230 و نيز شامبياتي، هوشنگ؛ همان،ص 102 و نيز توکلي، سعيد، اشتباه قاضي، نشريه دادرسي، سال هفتم،1382،  شماره 40، ص 36، و نیز اردبیلی، محمد علی؛ حقوق جزای عمومی، نشر میزان، 1385، چ13، ج 2،ص 98. [6] همان [7] همان [8] وليدي، محمد صالح؛ پیشین، ص221، و نيز و نيز گلدوزيان، ايرج؛ پیشین، ص 298. [9] گلدوزيان، ايرج، همان، ص 304. [10] اسدي، ليلا؛ اشتباه قاضي و نحوه جبران خسارت؛ نشريه نداي صادق، شماره 25، ص13. [11] توکلي، سعيد، همان، ص 36  و نيز وليدي، محمد صالح؛ همان، ص 237. [12] توکلي، سعيد، همان، ص 37. [13] وليدي، محمد صالح؛ همان، ص 233. [14] پیشین، ص 242. [15] توکلي، سعيد، همان، ص 40، و نيز وليدي، محمد صالح؛ همان، ص233، اسدي، ليلا؛ همان، ص29. [16] اسدي، ليلا؛ همان، ص 17. [17]   هرکس که اموال دیگری را تلف کند خود او ضامن جبران خسارت است.  
 
 
جبران خسارت ناشی از جرم در حقوق جزای افغانستان  
بروز شده : 15  نوامبر  2014   -   24  عقرب  1393  
قسمت اول  
محمداشرف بختیاری  
   
پیشگفتار  
مهم‌ترین دغدغه‌ی خاطر متضرران جرایم، پیش از آن‌که اجرای مجازات باشد، جبران خسارت است که از رهگذر وقوع جرم متحمل شده‌اند. به همین جهت، جبران خسارت متضرران نقش بسیار مهمی را در سیاست جنایی داراست و مسؤولان ارگان‌های عدلی_‌‌قضایی همواره می‌کوشند برای تحقق آن از سایر ابزارهای سیاست جنایی استفاده‌ی بهینه کنند تا جبران حداکثر ضرر و زیان ناشی از جرم را فراهم کنند. در این میان عدالت ترميمي با تأكيد بر فراهم‌کردن امكانات جبران خسارت از متضرران و به ياري‌طلبيدن جامعه‌ی مدني در كنار دولت جهت نيل به اين هدف، جلوه‌اي از سياست جنايي مشاركتي را به تصوير كشيده است. با این وجود،‌ جبران خسارت متضرر از جرم به دلیل اهمیت زیادی که دارد سعی شده است در این تحقیق در حقوق جزای افغانستان مورد بحث و بررسی قرار گیرد. در اين مقاله، نويسنده در مقام بيان و تشريح جبران خسارت ناشی از جرم در حقوق جزای افغانستان، لزوم انجام اصلاحات تدريجي در نظام عدالت جزایی، و فراهم‌کردن سازوكارهايي به‌منظور تحقق هرچه بهتر حقوق متضرران می‌باشد.  
کلید‌واژه‌ها:‌ متضررشناسی، جبران خسارت، عدالت ترمیمی، جلب رضایت و عدم تکرار.  
   
مقدمه:  
طی سال‌های اخير تقريباً تمامي نظام‌هاي جديد عدالت جزایی از جهت رویكرد نسبت به متضرران جرم، مورد بازنگری و اصلاح واقع شده‌اند. در بسیاری جرم‌انگاری‌های جزایی، هدف اصلی و اولیه، حمایت از متضرر می‌باشد و در درجه‌ی اول، جبران زیان‌های او را ملاک قرار داده‌اند حتی در جرم سنگینی مانند قتل عمد که نظم عمومی را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد، به نظر می‌رسد هدف اصلی جرم‌انگاری آن حفظ منافع فردی و تشفی خاطر زیان دیده است، چنانکه سرنوشت قاتل به دستان خانواده مقتول سپرده می‌شود، اگر بخواهند او را می‌بخشند، اگر بخواهند دیه می‌گیرند و اگر بخواهند قصاص می‌کنند.    
از مطالعه تاریخ حقوق جزا متوجه می‌شویم که متضرر نقش یکسانی در دوره‌های مختلف حقوق جزا نداشته است. مثلاً در دوره‌ی انتقام خصوصی متضرر نقش فوق‌العاده مهمی را بازی می‌کرد به طوری که جزا باید مجنی‌علیه را  ارضا می‌کرد و مجرم باید می‌دانست که به خاطر متضرر آزار می‌بیند و حمایت از نظم  عمومی چندان مطرح نبود و به‌تدریج با پیدایش دولت و شروع و گسترش عدالت عمومی نقش متضرر در این میان کمتر شد بگونه‌ای که جرم خصیصه‌ای دو گانه از جنبه‌های عمومی و خصوصی گرفت.  
در نوشتار حاضر، سعی براین است،‌ که علی‌رغم پرداختن به مفاهیم کلی ضرر و متضرر و انواع آن، اشاره‌ای به بررسی جبران خسارت و جلب رضایت مجرم و متضرر، ترمیم و بازپروری و تضمین‌های عدم تکرار جرم در حقوق جزای افغانستان در مقایسه با اسناد بین‌المللی و منطقه‌ای خواهم داشت.  
مبحث اول: مفاهیم کلی  
مفکوره‌های کلاسیک، «جرم» را مورد توجه قرار داد، اثبات‌گرایان «مجرم» را، و اکنون «مجنی‌علیه» (متضرر) است که کانون پژوهش‌ها و نظریه‌های حقوقی قرار گرفته و بدین‌سان خط سیر کلی مفکوره‌ی عدالت از «سزادهی» به «بازپروری» و سپس به «ترمیم»1 انجامیده است.  
قربانی‌شناسی برحسب موضوع مورد مطالعه در دو حوزه‌ی قربانی‌شناسی عمومی2 و قربانی‌شناسی جزایی3 جای می‌گیرد. قربانی‌شناسی جزایی فقط قربانیان جرایم جزایی را بررسی می‌کند و به‌شدت وابسته به جرم‌شناسی است. در مقابل، قربانی‌شناسی عمومی به تمامی قربانیان (قربانیان حوادث، قربانیان جامعه، قربانیان دولت و نهادهای وابسته به آن) توجه می‌کند واز این روی،‌ قربانی‌شناسی چند مبنایی محسوب می‌شود. امروزه قربانی‌شناسی به‌ندرت به قربانی‌شناسی عمومی رغبت نشان می‌دهند و اغلب ترجیح می‌دهند در زمینه‌ی متضررشناسی جزایی فعالیت نمایند.»4  
قربانی‌شناسی جزایی نیز خود به دو حوزه‌ی قربانی‌شناسی جرم‌شناختی و قربانی‌شناسی حمایتی تفکیک می‌شود. قربانی شناسی جرم شناختی بیشتر به شرایط پیشینی تکوین جرم توجه دارد؛ طوری که برای ارتکاب جرم، علاوه بر شخصیت مجرم،‌ نیاز به وجود پیش زمینه‌ای است که مجرم با قرار گرفتن در آن اوضاع و احوال (که اصطلاحاً به آن، وضعیت پیشا‌جنایی گفته می‌شود) در آستانه‌ی ارتکاب جرم قرار می‌گیرد. به این ترتیب متضرر،‌ یکی از ارکان وضعیت پیشاجنایی است که در تصمیم مجرم برای ارتکاب جرم، ایفای نقش می‌کند. چنانچه فون هنتیک5،‌ «قربانی را یکی از عناصر مسبب جرم می‌داند و تصریح می‌دارد که قربانیان خود در قربانی‌شدن مشارکت می‌کنند،‌ به گونه‌ای که با برانگیختن و تحریک‌کردن مجرم و یا با پدید آوردن و پروراندن موقعیتی که احتمالاً به ارتکاب جرم منجر می‌شود.»6  
هدف اصلی این قربانی‌شناسی جرم‌شناختی، تشخیص آماج جرم و حمایت از قربانیان بالقوه در برابر جرم است. در مقابل، قربانی‌شناسی حمایتی به قربانیان بالفعل توجه دارد و هدف آن بهبود وضعیت قربانیان پس از قربانی‌شدن است.»7  
با توجه به یافته‌های متضرر‌شناسی و تأثیر شگرفی که جنبش‌های حمایت از متضرران بر سیاست جنایی جامعه‌ی بشری در قبال قربانیان جرم داشته، زمینه‌ی ارتقاء و شکوفایی آن در سطوح بین‌المللی فراهم گردیده و اندیشه‌ی حمایت از متضرران به‌تدریج صبغه‌ی جهانی گرفته و تأثیرات آن در اسناد بین‌المللی، منطقه‌ای و قوانین جزای داخلی کشورها تبلور یافته است.  
گفتار اول: مفهوم ضرر  
واژه‌ی ضرر از لحاظ لغوی همان «خسارت و نقصان و ضد نفع»8 در ادبیات فارسی است که موجب « تلف عین یا منفعت یا نقض مال می‌شود »9،  اما در معنی اصطلاحی، به دو مفهوم ذیل به كار رفته است:  
1- خسارت به معنی زیان واردشده،  
2- خسارت به معنی جبران ضرر وارده،  
علاوه بر حقوقدانان كه واژه‌ی خسارت را به معنی اصطلاحی آن مورد استفاده قرار داده‌اند، در عرف نیز این كلمه به دو معنای «خسارت‌زدن» و «خسارت‌پرداختن» مورد استفاده واقع شده است.»10 این خسارات ممكن است به شخص یا اموال وارد شود.  
گفتار دوم: مفهوم متضرر  
واژه‌ی «قربانی یا متضرر در انگليسى معادل Victim و براى آن در زبان عربى واژگان متعددى چون مجنى‌عليه، ضحيه، مضرور، متضرر و فريسه»11 به کار رفته است. در زبان فارسى نيز گاهی با اصطلاحات قربانى، مجنى‌عليه و زيان‌ ديده بصورت مترادف استعمال مى‌‌شود. «قربانی (Victim) از کلمه‌ی لاتینی ویکتیما (Victima) مشتق شده و اساساً مفهوم قربانی‌دادن و قربانی‌کردن را افاده می‌کند. این واژه، برای اولین‌بار در کتب مقدس عهد عتیق و جدید (تورات و انجیل) در مورد هابیل و قابیل فرزندان حضرت آدم (ع) به کار رفته است. یعنی قابیل، اولین فردی است که جرم قتل را مرتکب شده و اولین فرزند آدم و برادرش هابیل را قربانی می‌سازد.»12  
اگرچه حقوقدانان تعاریف متعددی از قربانی یا متضرر ارائه کرده‌اند، اما نگارنده جهت اختصار به بیان دو تعریف اکتفا می‌کند. «قربانی شخصی است که به دلیل وقوع یک جرم، به آسیب بدنی، روانی، درد و رنج عاطفی، زیان مالی یا آسیب اساسی به حقوق مالی خود دچار شده است.»13 و هم‌چنین «متضرر افرادی هستند که در پی فعل یا ترک فعل‌هایی که نقض فاحش حقوق بشر بین‌المللی یا نقض جدی حقوق بشردوستانه‌ی بین‌المللی را تشکیل می‌دهد، به آن‌ها به‌طور فردی یا گروهی، صدمه از جمله صدمات جسمی یا روانی، عاطفی، زیان اقتصادی یا آسیب اساسی به حقوق بنیادی‌شان، وارد گردیده است.»14  
فقره‌ی 9 ماده‌ی 2 قانون کشف و تحقیق جرایم و نظارت سارنوالی بر قانونیت تطبیق آن، مصوب (1357) در تعریف متضرر چنین مقرر می‌دارد: «شخصی‌که به اثر ارتکاب جرم ضرر اخلاقی، جسمانی یا مالی به وی عاید گردیده باشد» متضرر گفته می‌شود.  
اگرچه حمايت از متضرر طيف وسيعى از اقدامات را هم چون حمايت طبی، روانى، اجتماعى، حقوقى و ... در بر دارد، اما بی‌گمان مهم‌ترين حمايت، حمايت اقتصادى يعنى جبران خسارت متضرر است. به همين جهت اين موضوع از گذشته و حتا در دوره‌ی عدالت عمومى، محل توجه قانونگذاران و حاکمان بوده است و امروز با ابعادى تازه و در پرتو جنبش‌هاى حمايت از متضرران که متأثر از امورى مختلف هم‌چون متضرر شناسى حمايتى و ميانجیگرى جزایی، به‌خصوص عدالت ترميمى است، شکل و قالب جديدى به خود گرفته است. از سويى ديگر پژوهش‌ها نشان داده است که «مهم‌ترين دغدغه‌ی خاطر متضرران جرایم، پيش از آن‌که اجراى مجازات بر مجرم باشد، جبران خساراتى است که در نتيجه وقوع جرم متحمل شده‌اند.»15  
بنابراین،‌ »عدالت ترمیمی تحت تأثیر دست آوردهای متضررشناسی حمایتی که متضرر را مستحق حمایت و کمک می‌داند، بر فعال‌کردن نقش متضرر و شاکی در فرایند دادرسی جزایی همت گماشت و مطالبات شاکی متضرر از وقوع جرم را مد نظر قرار داد .»16      
مبحث دوم: انواع خسارت یا ضرر  
مفکوره جبران خسارت ناشی از جرم، پس از وقوع جنگ جهاني دوم در انديشه حمايت از آسیب‌ديدگان، تبارز یافته و بالآخره وارد حقوق موضوعه شد. تحولات قوانين جزايي بسياري از کشورها در راستاي حمايت از متضرر و تأسيس سازمان‌ها و انجمن‌هاي خيريه و بیمه‌های اجتماعی مؤيد اوج شکوفايي و موفقيت جنبش‌هاي حمايت از متضرر می‌باشد.»17  
ضرورت توجه به متضرر و جبران خسارت وارده به وی در فرآیند عدالت جزایی، یکی از محورهای اصلی سیاست جزایی است، این مهم را قانون‌گذار افغانستان در فرازهای مختلفی از قانون جزا مورد عنایت قرار داده و بر لزوم خسارت متضرر (اعم از مادی و معنوی) تأکید ورزیده است. ضرورت جبران خسارت متضرر از منظر قانون گذار افغانستان به درجه‌ای است که حتا فوت مجرم مانع احقاق حق وی نمی‌گردد. چنانچه فقره‌ی 1 ماده‌ی 169 قانون جزا مقرر می‌دارد: «هر گاه محکوم علیه قبل از قطعیت حکم فوت گردد جرم با تمام آثار آن ساقط می‌گردد ولی شخصی که بر اثر این جرم متضرر گردیده می‌تواند در محکمه اختصاصی مدنی اقامه دعوا نماید.»  
بنابراین، خسارت علی‌الاصول، غرامت پولی است که در یک دعوای مدنی و جزایی به دلیل رفتار غیرقانونی یک طرف، حکم بپرداخت آن به نفع طرف دیگر دعوی می‌شود. با وجود این،‌ «حقوقدانان خسارت را از لحاظ ماهیت و منشأ آن به دو نوع مادی و معنوی تقسیم کرده و احکام هریک را جداگانه مورد بحث قرار می‌دهند.»18  
   
   
گفتار اول: خسارت مادی یا مالی  
در تعریف خسارات مادی گفته‌اند: «خساراتی كه به بدن شخص یا دارایی او وارد شده باشند.»19 هم‌چنین در تحلیل خسارات مادی در یك تعریف وسیع‌تر و جامع‌تر با ذكر برخی از مصادیق گفته شده است: «خسارت ناشی از كاهش عوامل مثبت دارایی كه عبارت از تقلیل ارزش و یا تلف كلیه‌ی حقوق و توانایی‌های شخص از قبیل حق مالكیت و سایر حقوق عینی و مطالبات و حق‌التألیف و حق اختراع می‌باشد.»20  
ماده‌ی 74 کنوانسیون بیع بین‌المللی کالا (مصوب 1980)، ضمن اشاره به زیان‌های مالی ناشی از نقص قراردادها، خسارت مادی را چنین تعریف می‌کند: «خسارت مادی عبارت از هرگونه كاهش در دارایی متضرر در مقایسه با زمان قبل از قرارداد یا هرگونه افزایش در تعهدات فرد می‌باشد.»  
«در امور جزایی، ضرر و زیان مادی یا مالی خسارتی است که براثر ارتکاب جرم به اموال و دارایی مجنی‌علیه وارد می‌شود و به‌صورت کاهش‌دارایی مثبت (از بین رفتن اعیان و اموال یا کاهش ارزش آن‌ها) یا افزایش دارایی منفی (اشتغال ذمه‌ی مالی) متجلی می‌شود. از بین رفتن مال گاهی به‌صورت نابودی کامل اموال و اشیا و زمانی به‌صورت کاهش قیمت آن‌هاست. برای مثال، چنانچه در یک حادثه‌ی ترافیکی وسیله‌ی نقلیه‌ای دچار حریق شده، از بین برود، دارایی مالک آن به میزان ارزش وسیله‌ی نقلیه کاهش می‌یابد و طبیعی است که برای جبران آن متضرر یا وراث او می‌توانند دعوای ضرر و زیان خود را علیه مقصر در مقابل دادگاه صالح اقامه کنند. در مواردی که ارتکاب جرم باعث از بین‌رفتن مال نشود، بلکه سبب ایجاد نقص و عیبی در آن شود نیز مجرم باید از عهده‌ی نقص قیمت یا هزینه‌های مربوط به ترمیم برآید.»21  
در تأیید این مطلب، ماده‌ی 634 قانون مدنی افغانستان (1355)  و مواد 591  و 592  قانون تجارت افغانستان (1336)، ‌اشاره دارد. لذا،‌ حسب مطالب فوق، خسارت مادی یا مالی را می‌توان به سه‌دسته‌ی کلی تقسیم‌بندی کرد:  
1. خسارت ناشی از نقض قرارداد  
در ارتباط با مسؤولیت مدنی قراردادی، «قراردادهای متعددی قابل تصور است. یکی از این قراردادها، قرارداد یا شرط تعیین وجه‌ التزام است که به موجب آن مبلغ معینی برای جبران خسارت ناشی از نقض قرارداد، تعیین می‌شود و صحت آن محل تردید نیست. نوع دیگری از این قراردادها، قراردادی است که مسؤولیت را تشدید می‌بخشد،‌ تا جایی که حتی در صورت وجود قوه‌ی قاهره، متعهد را مسؤول و مکلف به جبران خسارت می‌شناسند.»22  
این‌گونه قرارداد هم «بر طبق اصل حاکمیت اراده»23 و هم براساس ماده‌ی 593 قانون تجارت باید صحیح و نافذ شناخته شود. احکام این ماده چنین بیان می‌دارد: «اگر مبلغي كه در تعهد  به‌نام جبران خساره معين شده باشد از مقدار منفعتي كه متعهد له  در صورت ايفاي تعهد حاصل مي‌نمود اضافه هم شود، محكمه نمي‌تواند اندازه‌ی آن را تنزيل دهد در صورتي كه برخلاف آن را تنزيل دهد در صورتيكه برخلاف آن در قرارداد صراحت نباشد متعهد له  به اخذ مبلغي كه به‌نام جبران  خسارت مقرر داشته است به عوض ايفاي تعهد مجبور نمي‌شود اگر ضرري كه متعهد له به آن دچار شود از مبلغي كه به ‌نام جبران خساره معين مي‌شود زيادتر باشد درصورتي كه در قرارداد صراحتي برخلاف آن موجود نباشد متعهد مجبور است مبلغ اضافي را هم تأديه كند.»  
   
2. خسارت ناشی از تقصیریا عمل غیرمشروع  
خسارت ممکن است ناشی از تقصیر یا عمل غیرمشروع باشد. لذا برای فهم مطلب و تفکیک این دومورد از یکدیگر لازم است توضیحات مختصری در این زمینه ارائه شود.  
   
2.1. خسارت ناشی از عمل نامشروع  
صرف ایجاد ضرر، مسؤولیتی برای جبران آن ایجاد نمی‌کند بلکه فعل زیان‌بار باید غیرمشروع و غیرمتعارف باشد، بنابراین، باید فعل زیان‌بار غیرمشروع را از افعال مشروع و متعارف تشخیص داد. حسب فقره‌ی 1 ماده‌ی 9 قانون مدنی «تجاوز از حق، مستلزم ضمان است»، هرگاه ارتكاب جرم به قصد حصول كسب غيرمشروع صورت گرفته باشد و جزاي پيش‌بيني‌شده‌ی آن در قانون غير از جبران خساره باشد، محكمه مي‌تواند علاوه‌بر جزاي پيش‌بيني شده به جبران خسارت نيز حكم نمايد...» (فقره‌ی 1 ماده‌ی 51 قانون جزا)، افعال مشروع و متعارف عبارتند از: «دفاع مشروع» ( ماده‌ی 784  قانون مدنی و مواد 58 و 60 قانون جزا)، «امر آمر قانونی و حکم قانونگذار» (ماده‌ی 786 قانون مدنی و مواد 56 و 201 قانون جزا) و «اجرای متعارف حق» (مواد 1269 و 1408 قانون مدنی ) می‌باشد.  
   
2.2. خسارت ناشی از تقصیر  
«تقصیر، تجاوز از رفتاری است که انسان متعارف در همان شرایط وقوع حادثه دارد. تقصیر اعم از تعدی و تفریط، واجد و فاقد اهلیت، عمدی و غیرعمدی‌بودن تقصیر، مسؤول پنداشته شده و باید خسارت وارده را جبران نماید.»24  
با توجه به این‌که هرکس مسؤول اعمال خویش است ولی در پاره‌ای موارد از بابت حیوانات (مواد 793 و 794 ق.م.ا) و اشیای تحت تصرف و تملک خود (1- 795 ، 2-795 و 797 ق.م.ا) یا به دلیل رفتار افراد دیگری که تحت مراقبت و مواظبت اویند (فقره‌ی 1 و 2 ماده‌ی 791 ق.م.ا و بند2 ماده‌ی 5 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال) مسؤولیت جبران زیان واردشده به دیگری را پیدا می‌کند. زیرا عدالت ایجاب می‌کند که هیچ‌ضرر ناروایی جبران نشده باقی بماند. بنابراین، فعل زیان‌بار، ممکن است به صورت مثبت باشد یا منفی.  
   
الف –  مسؤولیت ناشی از فعل مثبت  
اصولاً هرکس، تنها ضامن اعمال خویش است و زیانی را که خود به دیگران وارد می‌سازد باید جبران کند. بنابراین، «اگر فعل شخص، از نظر عرف با رفتار یک انسان متعارف هم خوانی نداشته باشد، به عنوان تقصیر و خطا در رفتار مورد بررسی قرار می‌گیرد.»25  
ماده‌ی 776 قانون مدنی افغانستان، مقرر می‌دارد: «هرگاه به اثر خطا و يا تقصير ضرری به غير عايد گردد مرتکب به جبران خسارت مکلف می‌باشد.» هم‌چنین ماده‌ی 778،  فقره‌ی 1 ماده‌ی 735 و فقره‌ی 2 ماده‌ی 735 (ق.م.ا)، فقره‌‌های 3 و 5 ماده‌ی 248 (قانون احوال شخصیه‌ی اهل تشیع افغانستان)‌، ماده‌ی 344 و 345 (قانون جزا ‌1355) به این مطلب تأکید دارد.  
   
ب- مسؤولیت ناشی از فعل منفی (ترک فعل)  
ترک هیچ‌فعلی به خودی خود نمی‌تواند موجب مسؤولیت جزایی یا مدنی شود مگر آن‌که به وسیله‌ی قانون یا قرارداد انجام آن الزامی باشد. بنابراین، «اگر حسب قانون برای عدم انجام عمل، ضمانت اجرایی وجود داشته باشد (اعم از جبران خسارت یا مجازات) یا این‌که افراد حسب قرارداد خصوصی متعهد به انجام عملی شود و متعهد آن را انجام ندهد یا در انجام آن تأخیر کند. از این بابت خسارتی به متعهد‌له وارد می‌شود و متعهد باید خسارت را جبران کند یا در موردی که خودداری از انجام کاری مستلزم بی‌احتیاطی شده و خسارتی را پدید آورد.»26  
در حقوق افغانستان، قاعده‌ی کلی مسؤولیت، مبتنی بر تقصیر است، هرچند که مبنای منحصر آن نمی‌باشد. در این‌گونه موارد تقصیر یا خطا از ارکان مسؤولیت است و به حوادثی توجه می‌شود که زیان را به بار آورده است. بی‌احتیاطی، بی‌مبالاتی و غفلت از جمله مصادیق تقصیر است که فاعل آن از منظر قانون، مقصر پنداشته شده و مسؤول عملی است که مرتکب شده است. زیرا تقصیر یک مفهوم اجتماعی است و از آن‌جا که غرض اصلی از مسؤولیت جزایی و مدنی، جبران ضررهای نامشروع و از بین‌بردن آثار کارهای ناشایسته است؛ به این دلیل در تعیین مسؤولیت، شرایط جسمی و روحی خطاکار در نظر گرفته نمی‌شود. چنان‌چه فقره‌ی 3 ماده‌ی 43 قانون احوال شخصیه‌ی اهل تشیع (29/4/1388)، مقرر می‌دارد:‌ «هرگاه صغیر غیرممیز، معتاد، مجنون یا بیمار روانی موجب خسارت به غیر گردد، جبران خسارت از مال آن‌ها صورت مي‌‌گیرد...» . هم‌چنین در مواد ذیل از قوانین افغانستان بر جبران خسارت متضرر از سوی فرد مسؤول تأکید شده است. فقره‌ی 4 ماده‌ی 43 و فقره‌ی 2 و 5 ماده‌ی 64 قانون احوال شخصیه‌ی اهل تشیع و فقره‌ی 1 و 2 ماده‌ی 388 (ق.م.ا).  
یکی دیگر از موارد دخالت زیان‌دیده، تصادم دو وسیله‌ی نقلیه است. با این‌که در نتیجه‌ی این تصادم، یکی یا هردو یا هیچ‌کدام مسؤول پنداشته می‌شود اما در صورتی‌که که هردو مسؤول شناخته شود، هرکدام چه مقداری از خسارت وارده را باید پرداخت کند؟  
اگرچه در این مورد، دیدگاه‌های مختلفی از سوی حقوقدانان مطرح شده است ولی براساس نظریه‌ی چهارم آن که بیان می‌دارد: «نه‌تنها بزرگی و کوچکی تقصیر بلکه به تمام عوامل دیگری که در ایجاد خسارت و میزان آن مؤثر بوده است، به اندازه‌ای ضرر وارده، مسؤول می‌باشند.»27 به این ترتیب، معیار تعیین و مسؤولیت درجه تأثیر مورد توجه قرار می‌گیرد. این راه‌حل با روح ماده‌ی 789 قانون مدنی که نحوه‌ی مداخله در ایجاد خسارت را بنای تقسیم مسؤولیت قرار داده است، سازگاری بیشتری دارد. در این ماده‌ی قانونی،‌ چنین آمده است:‌ «هرگاه مسؤولان فعل مضر، متعدد باشند، درجبران خسارت مسؤوليت مساوي دارند...»  
ماده‌ی 48 قانون ترافیک جاده‌ ( 13/3/1360) تصریح می‌دارد:‌ »هرگاه متضرر نیز در وقوع حادثه‌ی ترافیکی مقصر تشخیص شود، جبران خساره متناسب به اندازه‌ی تقصیر او از مجموع جبران خسارت تثبیت شده وضع می‌شود.»  
   
3. خسارت ناشی از ارتکاب جرم  
بدیهی است وقتی جرمی ارتکاب می‌یابد، در پی آن، خسارت و ضرری بر متضرر یا مجنی‌علیه وارد می‌گردد. لذا، این امر سبب شده است،‌ تا قانونگذار افغانستان، متضرران را بیشتر مورد توجه قرار داده و با وضع قوانین، حمایت‌های لازمی از زیان‌دیدگان روی‌دست گیرد. ماده‌ی 45 قانون مدنی، تصریح می‌دارد: «شخصي كه حقوق شخصي او مورد تجاوز قرار مي‌گيرد، مي‌تواند علاوه ‌بر مطالبه‌ی منع تجاوز در صورت وقوع ضرر طالب جبران خسارت گردد.»  
فقره‌ی 2 ماده‌ی 6 قانون جزا، مقرر می‌دارد: «شخصی که بر اثر ارتکاب جرم خسارت عاید ساخته باشد، به جبران خسارت وارده محکوم می‌شود.»  قانون جزا به محکمه اجازه داده است در مواردی که مجازات مقرر غیر از جبران خسارت باشد، محکمه می‌تواند علاوه ‌بر جزای پیش‌بینی‌شده، به جبران خسارت نیز حکم نماید.» ( ماده‌ی 151 ق.ج.ا) مضافاً، مواد ذیل نیز به این مطالب تأکید  
ج ) جایگاه خسارت مادی در حقوق جزای افغانستان  
بررسی نظام جزایی افغانستان حکایت از آن دارد که قانون‌گذار، قربانیان و متضرران جرایم را از زاویه‌های متعددی مورد حمایت قرارداده است؛ كاهش در دارایی زیاندیده ممكن است به‌واسطه‌ی تلف مالی از اموال یا نقض اموال نامبرده یا صدمات جسمی وارده به شخص بوده كه هرچند مشكل، ولی قابل ارزیابی به پول می‌باشد. یا به کسر ثروت و دارایی مثبت تعریف کرد. فقره‌ی 10 ماده‌ی 212 قانون احوال شخصیه‌ی اهل تشیع  مقرر می‌دارد: «هرگاه شخصی به اشتباه اهل خبره یا اقارب یا حکم محکمه، مرده محسوب شود و اموال او تقسیم گردد و بعد معلوم شود که زنده است، تمامي ‌تصرفات انجام شده در اموال و حقوق مالی او غیرنافذ است. سهم‌گیرندگان مکلف‌اند عین آن را و در صورت تلف، اگر مال مثلی باشد، مثل آن را و اگر قیمي‌ بوده قیمت آن ‌را بپردازند و در صورت معیوب‌شدن مال، خساره‌ی آن طبق احکام قانون جبران مي‌گردد.»  
فقره‌ی 1 ماده‌ی 476 قانون مدنی افغانستان در تعریف اشیای مثلی می‌گوید:‌ «اشياي مثلي آن است كه افراد و يا اجزاي آن با هم يكسان بوده، بدون فرق قابل ملاحظه، عوض يكديگر استعمال شده بتواند.» در تعریف اشیای قیمی تصریح می‌دارد:‌ «اشياي قيمتي آن است كه افراد آن با هم متفاوت بوده و عوض يكديگر استعمال شده نتواند.» و هم‌چنین حسب ماده‌ی 196  قانون اجراآت جزایی 1344: «دعاوي حقوقي مبني بر جبران خساره ناشي از جرم به هر اندازه‌اي كه باشد نزد محاكم جزایي به غرض رسيدگي  توأم با دعوي جزایي  دایر شده مي‌تواند.»  
   
منابع  
1- محمد صدر توحید خانه، "رهنمود ماکس پلانک برای حقوق جزای عمومی افغانستان"، جلد (1)، چ 3،  1388 ، ص 34.  
2- Public Victomology  
3- Criminal Victomology  
4- لپز، ژرار و فیلیزولا، ژینا، "بزه دیده و بزه دیده شناسی"، ترجمه روح‌الدین کرد علیوند و ا حمد محمدی، (تهران: مجمع علمی فرهنگی مجد،0137) ص 23.  
5- Von Henting  
6- Von Henting, H.(1948). “Remards on the Interaction of Perpetrator and Victim”,Journal of Criminal Law and Criminology 31.  
7- صادقی فسایی، سهیلا، امینیان،‌ احسان،‌ «قربانی‌شناسی و مطبوعات…»، فصلنامه دانش انتظامی،‌ سال سوم، شماره 13.   
8- محمد بهشتی،‌ "فرهنگ صبا"، تهران: نشر رویداد، چاپ 6 ، بتا.  
9- هوشنگ آبروشن،‌ " الزامات قانونی خارج از قرار داد(ضمان قهری) جلد دوم در اتلاف و تسبیب و استیفاء" جلد (2)، تهران: نشر معاونت آموزش قوه قضائیه ، چ دوم، 1387 )، ص.14 .  
10- محمد معین، "فرهنگ معین"، نشر جلدی، واژه خسارت.  
11- سليمان الفاروقى، 1991: 733.  
12- Burgess, Ann wolbert & Roberts, Albert R, “Crime and Victomology”, (Canada: LLC Publication, VD1,No Date).  
13- رایجیان اصلی، مهرداد، "بزه دیده در فرایند جزایی"، تهران :‌خط سوم،‌ (1381) .  
14- Basic Principles and Guidenlines on the Right to a Remedy and Reparation for Victims of Gross Violations of International Human Rights Law and Serious Violations of International Humanitarian Law, A/RES/60/147,21March 2006.  
15-  وان فرکم، انگ، «نقش بزه ديده در عدالت ترميمي»، ترجمه‌ی امير سماواتى پيروز، 1384، ص 63.  
16- لیلا سادات اسدی، «جبران خسارت ناشی از جرم در دادرسی های جزایی بین‌المللی»، مجله‌ی حقوقی دادگستری، تهران، شماره‌ی 68، زمستان 1388.  
17- مارک آنسل، "دفاع اجتماعي"، ترجمـه‌ی، محمد آشوری وعلی‌حسین نجفی ابرند آبادی، ج (3)، تهران: دانشگاه تهران، چاب سوم، ص 151.   
18- محمد آشوری، «آئیین دادرسی جزایی»، ج (1)، تهران:‌ نشر سمت، چ 15، 1388)، ص 257.  
19- محمدجعفر جعفری لنگرودی، «ترمینولوژی حقوق»، ( تهران: گنج دانش، چ دوم ،1367.  
20- ناصر كاتوزیان،«وقایع حقوقی» ، ص ۱۶۴.  
21- محمد آشوری، «آئیین دادرسی کیفری»، جلد (1)، تهران:‌ نشر سمت، چ 15، 1388) ص 257.  
22-  محسن قاسمی، «جبران خسارت نقض قرار داد در کنوانسیون بیع بین المللی کالا، حقوق ایران...و لبنان»، مجله حقوقی، ش 32،1384، ص.157 .  
23- همان  
24- هوشنگ آبروشن،‌ «الزامات قانونی خارج از قرار داد(ضمان قهری)» جلد (2)، تهران: نشر معاونت آموزش قوه قضائیه ، چ دوم، 1387 )، ص.17.  
25- همان، ص.14 .  
26- همان  
27- همان  
         ماده 1 - هركس بدون مجوز قانوني عمدا يا در نتيجه بي احتياطي به جان يا سلامتي يا مال يا آزادي يا حيثيت يا شهرت تجارتي يا به هر حق ديگر كه به موجب قانون براي افراد ايجاد گرديده لطمه اي وارد نمايد كه موجب ضرر مادي يا معنوي ديگري شود مسئول جبران خسارت ناشي از عمل خود مي باشد. ماده 2 - در موردي كه عمل واردكننده زيان موجب خسارت مادي يا معنوي زيان ديده شده باشد دادگاه پس از رسيدگي و ثبوت امر او را به جبران خسارات مزبور محكوم مي نمايد و چنان چه عمل واردكننده زيان فقط موجب يكي از خسارات مزبور باشد دادگاه او را به جبران همان نوع خساراتي كه وارد نموده محكوم خواهد نمود. ماده 3 - دادگاه ميزان زيان و طريقه و كيفيت جبران آن را با توجه به اوضاع و احوال قضيه تعيين خواهد كرد جبران زيان را به صورت مستمري نمي شود تعيين كرد مگر آن كه مديون تامين مقتضي براي پرداخت آن بدهد يا آن كه قانون آن را تجويز نمايد. ماده 4 - دادگاه مي تواند ميزان خسارت را در مورد زير تخفيف دهد: 1 - هر گاه پس از وقوع خسارت واردكننده زيان به نحو موثري به زيان ديده كمك و مساعدت كرده باشد. 2 - هر گاه وقوع خسارت ناشي از غفلتي بود كه عرفا قابل اغماض باشد و جبران آن نيز موجب عسرت و تنگدستي واردكننده زيان شود. 3 - وقتي كه زيان ديده به نحوي از انحا موجبات تسهيل ايجاد زيان را فراهم نموده يا به اضافه شدن آن كمك و يا وضعيت واردكننده زيان را تشديد كرده باشد. ماده 5 - اگر در اثر آسيبي كه به بدن يا سلامتي كسي وارد شده در بدن او نقصي پيدا شود يا قوه كار زيان ديده كم گردد و يا از بين برود و يا موجب افزايش مخارج زندگاني او بشود واردكننده زيان مسئول جبران كليه خسارات مزبور است . دادگاه جبران زيان را با رعايت اوضاع و احوال قضيه به طريق مستمري و يا پرداخت مبلغي دفعتا واحده تعيين مي نمايد و در مواردي كه جبران زيان بايد به طريق مستمري به عمل آيد تشخيص اين كه به چه اندازه و تا چه ميزان و تا چه مبلغ مي توان از واردكننده زيان تامين گرفت با دادگاه است . اگر در موقع صدور حكم تعيين عواقب صدمات بدني به طور تحقيق ممكن نباشد دادگاه از تاريخ صدور حكم تا دو سال حق تجديد نظر نسبت به حكم خواهد داشت . ماده 6 - در صورت مرگ آسيب ديده زيان شامل كليه هزينه ها مخصوصا هزينه كفن و دفن مي باشد اگر مرگ فوري نباشد هزينه معالجه و زيان ناشي از سلب قدرت كردن در مدت ناخوشي نيز جز زيان محسوب خواهد شد. در صورتي كه در زمان وقوع آسيب زيانديده قانونا مكلف بوده و يا ممكن است بعدها مكلف شود شخص ثالثي را نگاهداري مي نمايد و در اثر مرگ او شخص ثالث از آن حق محروم گردد واردكننده زيان بايد مبلغي به عنوان مستمري متناسب با مدتي كه ادامه حيات آسيب ديده عادتا ممكن و مكلف به نگاهداري شخص ثالث بوده به آن شخص پرداخت كند در اين صورت تشخيص ميزان تامين كه بايد گرفته شود با دادگاه است . در صورتي كه در زمان وقوع آسيب نطفه شخص ثالث بسته شده و يا هنوز طفل به دنيا نيامده باشد شخص مزبور استحقاق مستمري را خواهد داشت . ماده 7 - كسي كه نگاهداري يا مواظبت مجنون يا صغير قانونا يا بر حسب قرارداد به عهده او مي باشد در صورت تقصير در نگاهداري يا مواظبت مسئول جبران زيان وارده از ناحيه مجنون و يا صغير مي باشد و در صورتي كه استطاعت جبران تمام يا قسمتي از زيان وارده را نداشته باشد از مال مجنون يا صغير زيان جبران خواهد شد و در هر صورت جبران زيان بايد به نحوي صورت گيرد كه موجب عسرت و تنگدستي جبران كننده نباشد. ماده 8 - كسي كه در اثر تصديقات يا انتشارات مخالف واقع به حيثيت و اعتبارات و و موقعيت ديگري زيان وارد آورد مسئول جبران آن است . شخصي كه در اثر انتشارات مزبور يا ساير وسايل مخالف با حسن نيت مشتريانش كم و يا در معرض از بين رفتن باشد مي تواند موقوف شدن عمليات مزبور را خواسته و در صورت اثبات تقصير زيان وارده را از واردكننده مطالبه نمايد. ماده 9 - دختري كه در اثر حيله يا تهديد و يا سو استفاده از زير دست بودن براي همخوابگي نامشروع شده مي تواند از مرتكب علاوه از زيان مادي مطالبه زيان معنوي هم بنمايد. ماده 10 - كسي كه به حيثيت و اعتبارات شخصي يا خانوادگي او لطمه وارد شود مي تواند از كسي كه لطمه وارد آورده است جبران زيان مادي معنوي خود را بخواهد هر گاه اهميت زيان و نوع تقصير ايجاب نمايد دادگاه مي تواند در صورت اثبات تقصير علاوه بر صدور حكم به خسارت مالي حكم به رفع زيان از طريق ديگر از قبيل الزام به عذرخواهي و درج حكم در جرايد و امثال آن نمايد. ماده 11 - كارمندان دولت و شهرداريها و موسسات وابسته به آنها كه به مناسبت انجام وظيفه عمدا يا در نتيجه بي احتياطي خساراتي به اشخاص وارد نمايند شخصا مسئول جبران خسارت وارده مي باشند ولي هر گاه خسارات وارده مستند به عمل آنان نبوده و مربوط به نقص وسايل ادارات و يا موسسات مزبور باشد در اين صورت جبران خسارت بر عهده اداره يا موسسه مربوطه است ولي در مورد اعمال حاكميت دولت هر گاه اقداماتي كه بر حسب ضرورت براي تامين منافع اجتماعي طبق قانون به عمل آيد و موجب ضرر ديگري شود دولت مجبور به پرداخت خسارات نخواهد بود. ماده 12 - كارفرماياني كه مشمول قانون كار هستند مسئول جبران خساراتي مي باشند كه از طرف كاركنان اداري و يا كارگران آنان در حين انجام كار يا به مناسبت آن وارد شده است مگر اين كه محرز شود تمام احتياطهايي كه اوضاع و احوال قضيه ايجاب مي نموده به عمل آورده و يا اين كه اگر احتياطهاي مزبور را به عمل مي آورند باز هم جلوگيري از ورود زيان مقدور نمي بود كارفرما مي تواند به واردكننده خسارت در صورتي كه مطابق قانون مسئول شناخته شود مراجعه نمايد. ماده 13 - كارفرمايان مشمول ماده 12 مكلفند تمام كارگران و كاركنان اداري خود را در مقابل خسارت وارده از ناحيه آن به اشخاص ثالث بيمه نمايند. ماده 14 - در مورد ماده 12 هر گاه چند نفر مجتمعا زياني وارد آورند متضامنا مسئول جبران خسارت وارده هستند. در اين مورد ميزان مسئوليت هر يك از آنان با توجه به نحوه مداخله هر يك از طرف دادگاه تعيين مي شود. ماده 15 - كسي كه در مقام دفاع مشروع موجب خسارات بدني يا مالي شخص متعددي شود مسئول خسارت نيست مشروط بر اين كه خسارت وارده بر حسب متعارف متناسب با دفاع باشد. ماده 16 - وزارت دادگستري مامور اجراي اين قانون است . قانون فوق كه مشتمل بر شانزده ماده و در تاريخ هفتم ارديبهشت ماه يك هزار و سيصد و سي و نه به تصويب كميسيون مشترك دادگستري مجلسين رسيده است به موجب قانون اجازه اجرا لوايح پيشنهادي وزير فعلي دادگستري پس از تصويب كميسيون مشترك قوانين دادگستري مجلسين قابل اجرا مي باشد. رييس مجلس سنا رييس مجلس شوراي ملي محسن صدر رضا حكمت   مقاله زیر در پژوهشنامه علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه مازندران شماره 9 و 10 در سال 1382 به چاپ رسیده است (ص 31 تا 48) جبران خسارت معنوي در حقوق ايران
                                                               دكتر فخرالدين اصغري آقمشهدي* چكيده
حقوق معنوي همواره براي بشر با ارزش تر از حقوق مادي بوده است . با اين حال ، هميشه اين سؤال مطرح بوده كه آيا مي توان در قبال تجاوز به حقوق معنوي مطالبه خسارت نمود و پولي دريافت كرد . مقاله حاضر پس از نقد و بررسي دلايل مخالفين جبران خسارت معنوي ، با استناد به اصل 171 قانون اساسي ، قوانين عادي مختلف ، رويه قضايي و قاعده لاضرر مطالبه خسارت معنوي را جايز مي داند .
واژه هاي كليدي : خسارت ، قاعده لاضرر ، خسارت معنوي   مقدمه
خسارتي كه در نتيجه فعل زيانبار فردي به ديگري وارد مي شود ممكن است مادي و يا معنوي باشد . قابل مطالبه بودن خسارت مادي هرگز مورد ترديد نبوده و از اين رو ، مقاله حاضر تنها به بررسي مطالبه خسارت معنوي مي پردازد . عليرغم اهميت و ارزش والاي حقوق معنوي براي انسان و حتي با ارزش تر بودن آن از حقوق مادي همواره اين سؤال مطرح بوده كه در صورت ايراد خسارت معنوي ، آيا زيان ديده غير از درخواست اعاده حيثيت ، مي تواند پولي دريافت دارد . مقاله حاضر در صدد پاسخگويي به سؤال مزبور است .در اين ارتباط ، پس از بيان تعريف خسارت معنوي و رابطه آن با آسيب هاي جسمي به بررسي مسأله در حقوق ايران قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي پرداخته و بعد از نقد و بررسي دلايل مخالفان مطالبه خسارت معنوي ، به ذكر دلايل جواز آن مي پردازد . تعريف خسارت معنوي
راجع به خسارت معنوي تعاريف گوناگوني از سوي حقوقدانان ارائه شده است كه تا حدود زيادي با يكديگر شباهت دارند :
1 - خسارت معنوي عبارت است از جريحه دار كردن و لطمه زدن به بعضي از ارزش هاست كه جنبه معنوي دارند.[1]
2 - خسارت معنوي عبارت است از ضرري كه متوجه حيثيت ، شرافت و آبروي اشخاص يا بستگان او ( كه بالنتيجه متوجه او شده باشد ) گردد . [2]
3 -  ضرر معنوي يعني خسارت وارد بر متعلقات غير مالي انسان نظير روان ، آبرو و جسم . 
*
خسارت معنوي كه مي توان وارد كننده آن را محكوم به جبران نمود عبارت است از خسارت وارد بر حيثيت يا اعتبار و شخصيت و خسارت وارد بر جسم ، روح و آزادي و به تعبير ماده 1 قانون مسؤوليت مدني ” هر حق ديگر “ .[3]
4 -  خسارت معنوي زياني است كه به حيثيت يا عواطف و احساسات شخص وارد شده باشد . تجاوز به حقوق غير مالي انسان ، حتي لطمه زدن به احساسات دوستي ، خانوادگي و مذهبي و نيز درد و رنجي كه در نتيجه حادثه اي عارض شخص مي شود ، امروزه مي تواند مجوز مطالبه خسارات معنوي باشد .[4]
  رابطه خسارت معنوي با آسيب هاي جسمي  
بعضي از مؤلفان حقوقي خسارت بدني را در زمره خسارات وارده بر اموال و مطالبات و ديون ذكر كرده اند و آن را صرفاً مادّي شمرده اند . چه آنكه در تعريف خسارت مادّي نوشته اند : ” خسارتي كه به بدن شخص يا دارايي او وارد شده باشد مثل جراحت وارد كردن و شكستن پنجره .[5] در مقابل ، بعضي از مؤلفان حقوقي [6]  صدمات جسمي را صرفاً ضرر معنوي مي دانند. هيچيك از دو نظر مذكور در فوق درست به نظر نمي رسد و چنانكه برخي ديگر [7] نوشته اند  صدمات جسمي داراي هر دو جنبه مادي و معنوي مي باشد . 
 
.مطالبه خسارت معنوي در حقوق ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در قانون مدني هيچ اشاره اي به جبران خسارت معنوي نشده بود . حتي ماده 1036 قانون مزبور كه در مورد خسارت ناشي از بهم زدن رابطه نامزدي بوده و از حقوق سوئيس اقتباس شده بود بر خلاف حقوق سوئيس فقط به لزوم جبران خسارت مادي اشاره داشت . اما در قوانين ديگر قانونگذار به صراحت حكم به لزوم جبران خسارت معنوي كرد . به عنوان مثال ، مي توان به ماده 212 مكرر قانون مجازات عمومي[8] ، ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري ، ماده 13 قانون صدور چك 1355[9] و مواد 1 ، 2 ، 8 ، 9 و 10 قانون مسؤوليت مدني اشاره كرد .
  مطالبه خسارت معنوي در حقوق ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مورد قابل مطالبه بودن خسارت معنوي دو نگرش پيدا شد . يك نظر مخالف مطالبه خسارت معنوي و نظر ديگر موافق مطالبه آن مي باشد . در ذيل ، ابتدا به نقد و بررسي دلايل مخالفان پرداخته و سپس دلايل جواز مطالبه خسارت معنوي را ذكر مي كنيم :
  الف -  نقد و بررسي دلايل مخالفان مطالبه خسارت معنوي
دلايلي كه براي عدم جواز مطالبه خسارت معنوي مي توان ذكر كرد به شرح ذيل مي باشد :  1 - ايراد نظري
اولين دليل بر عدم جواز مطالبه خسارت معنوي اين است كه امكان جبران آن وجود ندارد[10] و پرداخت غرامت نمي تواند آن را از بين ببرد[11] . چگونه مي توان درد جانكاه مادري را كه فرزند خود را از دست داده است ، جبران نمود و چگونه مي توان با دادن مبلغي پول حيثيت بر باد رفته انسان شريفي را به او باز گرداند .
در پاسخ به ايراد مزبور مي توان گفت كه اولا ، در برخي موارد دادن مبلغي پول به زيان ديده تمام يا بخشي از زيان هاي معنوي را جبران مي كند . چنانكه ، زني كه زيبايي چهره اش را در نتيجه حادثه اي از دست داده است مي تواند با آن پول به پزشكي ماهر مراجعه نموده و وضع را به حالت پيشين در آورد . [12] ثانياّ ، هدف مسؤوليت مدني زايل نمودن ضرر نمي باشد . بلكه ، هدف اين است كه به زيان ديده امكان داده شود كه اگر به دست آوردن عين شئ مقدور نيست لااقل بتواند معادل آنچه را كه مورد خسارت واقع شده است ، به دست آورد و بدينوسيله رضايت خاطرش فراهم گردد . شعبه 3 دادگاه تجديدنظر استان تهران [13] نيز در رأي خود صراحتاّ به اين نكته اشاره كرده و در محكوميت خوانده استدلال نمود ” پرداخت مبلغي به عنوان خسارت اگر چه نمي تواند همواره اين نوع ضررها را تدارك نمايد ولي حسب مورد وسيله اي براي تشفي متضرر و تخفيف آلام و جبران بخشي از خسارت است “ .
  2 -  ايراد فني
ايرادي كه از نظر فني مطرح شده اين است كه تعيين غرامت به وسيله قاضي در مورد خسارت معنوي امر فوق العاده مشكلي است .[14]
در پاسخ به اين ايراد مي توان گفت گرچه مشكلاتي كه قاضي در تعيين خسارت معنوي با آنها مواجه مي شود غير قابل انكار است ولي اين مشكلات غير قابل رفع نيست .[15] به عبارت ديگر ، گرچه ضابطه واحد و روشني براي تقويم خسارت معنوي به پول وجود ندارد و بايد به حسب مورد ، اوضاع و احوال آن مورد را در نظر گرفت ولي مشكل بودن اجراي يك اصل حقوقي نبايد بهانه براي فراموش كردن آن اصل شود . از طرفي ، در خسارت هاي مادي نيز گاهي اوقات ممكن است تعيين ميزان آن بسيار مشكل باشد آيا مي توان گفت در چنين مواردي عامل زيان از پرداخت خسارت معاف است .
 
3 - ايراد اخلاقي
    از نظر اخلاقي زننده است افرادي كه عواطف و احساسات آنها جريحه دار شده است براي تبديل اين تألمات به پول به دادگاه مراجعه كنند ( البته ، اين استدلال تنها مربوط به مورد جريحه دار شدن احساسات است ) . [16]
     در پاسخ به اين ايراد مي توان گفت اگر اعتقاد به جبران خسارت معنوي با حفظ قداست ارزش هاي معنوي و معيارهاي اخلاقي منافات داشته باشد عدم جبران خسارت معنوي و بدون مسؤوليت انگاشتن عامل ضرر معنوي نيز از لحاظ اخلاقي خوشايند نيست و عدم مسؤوليت عاملان زيان معنوي موجب بي پرواتر شدن آنها و تجاوز بيشتر به ارزش هاي معنوي افراد مي شود .
   4 - نظريه كميسيون استفتاءات و مشاورين حقوقي شورايعالي قضايي
كميسيون استفتاءات و مشاورين حقوقي شورايعالي قضايي در پاسخ به سؤالي راجع به مطالبه خسارت معنوي اعلام داشته است : ” ... مطالبه زيان معنوي فاقد مجوز شرعي است “ [17] .
 در خصوص نظرات كميسيون مزبور بايد گفت كه نظرات مزبور جنبه مشورتي داشته و پيروي  از آن براي محاكم الزامي نيست .
  5 -  نظر شوراي نگهبان
شوراي نگهبان در خصوص تبصره 1 ماده 30 قانون مطبوعات 1364 كه مانند تبصره 1 ماده 24 قانون مطبوعات 1358 مطالبه خسارت معنوي را جايز اعلام كرده بود ، اظهار داشت ” ... در تبصره يك ماده 30 كه طرح دعوي خسارت معنوي مجاز و دادگاه مكلف به رسيدگي به آن شده تقويم خسارات معنوي به مال و امر مادي مغاير موازين شرعي است . البته ، رفع هتك و توهين كه به شخص شده و به طريق متناسب با آن در صورت مطالبه ذيحق لازم است “ .[18]  احتمال مي رود علت غير شرعي بودن جبران خسارت معنوي به پول نزد شوراي نگهبان عدم پيش بيني آن در حقوق اسلام باشد . چنانكه ، برخي مؤلفان [19]  به همين دليل آن را جايز نمي دانند . در صورتي كه عدم پيش بيني ، دليل بر حرمت و ممنوعيت نيست . چه بسا ، عدم پيش بيني جبران خسارت معنوي به پول در صدر اسلام به دليل عدم مرسوم بودن آن در عرف جامعه آن روز بوده است . ولي ، امروزه پرداخت پول يكي از راه هاي مرسوم جبران خسارت معنوي است .
    شوراي نگهبان در خصوص ماده 58 قانون مجازات اسلامي كه مقرر داشته بود ” هر گاه در اثر تقصير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در تطبيق حكم بر مورد خاص ضرر مادي يا معنوي متوجه كسي گردد در صورت تقصير ، مقصر طبق موازين اسلامي ضامن است و در غير اين صورت خسارت به وسيله دولت جبران مي شود و چنانچه تقصير يا اشتباه قاضي موجب هتك حيثيت از كسي گردد بايد نسبت به اعاده حيثيت او اقدام شود “ در بند 5 نامه ارسالي خود به مجلس شوراي اسلامي نوشت : ” در ماده 58 كه مطلب كلي اصل 171 قانون اساسي نقل شده است لازم است مشروح تر و مشخص تر حكم موضوع ذكر شود و مخصوصاّ در مورد خسارت معنوي و جبران آن كه آيا به مال است يا چيز ديگر بايد حكم قضيه صريحاّ در قانون ذكر شود تا نسبت به آن اظهار نظر گردد “ . كميسون قضايي مجلس از نظر فقهاي شوراي نگهبان در مورد خسارت معنوي با توجه به توضيحاتي كه در كميسيون داده شد مطلع گرديد و در جهت رفع ايراد شوراي نگهبان ماده 58 را به صورت ذيل اصلاح نمود : ” هر گاه در اثر تقصير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در تطبيق حكم بر مورد خاص ضرر مادي يا معنوي متوجه كسي گردد ، در مورد ضرر مادي در صورت تقصير ، مقصر طبق موازين اسلامي ضامن است و در غير اين صورت خسارت به وسيله دولت جبران مي شود و در موارد ضرر معنوي چنانچه تقصير يا اشتباه قاضي موجب هتك حيثيت از كسي گردد بايد نسبت به اعاده حيثيت او اقدام شود “ .[20]
     با توجه به اينكه شوراي نگهبان به صورت كلي مطالبه خسارت معنوي را خلاف موازين شرعي اعلام نكرده و از طرفي اصل 171 قانون اساسي و برخي قوانين عادي به صراحت مطالبه خسارت معنوي را جايز مي دانند و شوراي نگهبان اين  قوانين را خلاف شرع اعلام ننموده است ، بايد گفت مطالبه خسارت معنوي در حقوق ايران جايز است . متن اصل 171 و ساير قوانين در بحث دلايل جواز مطالبه خسارت معنوي خواهد آمد .
 
6 -  ماده 9 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب ( در امور كيفري ) مصوب 1378
    به موجب ماده مذكور در فوق ، ضرر و زيان قابل مطالبه عبارتند از : 1 - ضرر و زيان مادي كه در نتيجه ارتكاب جرم حاصل شده است 2 -  منافعي كه ممكن الحصول بوده و در اثر ارتكاب جرم مدعي خصوصي از آن محروم و متضرر مي شود . چنانكه ملاحظه مي شود در اين ماده به جبران ضرر و زيان معنوي اشاره نشده است با اينكه ماده مزبور جايگزين ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري سابق شده است كه در آن صراحتا ّ به حبران خسارت معنوي اشاره شده بود . از طرفي ، با توجه به ماده 308 قانون مزبور كه مقررات مغاير با اين قانون را ملغي اعلام كرده است مقررات قانون مسؤوليت مدني مربوط به جواز مطالبه خسارت معنوي نسخ شده است .
  در پاسخ به اين استدلال چنانكه برخي از مؤلفان حقوقي[21] نيز نوشته اند بايد گفت حذف بند 2 ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري سابق با توجه به غير شرعي اعلام نشدن قانون مسؤوليت مدني و در نتيجه بقاي قانون مزبور دلالتي بر غير قابل مطالبه بودن ضرر معنوي ندارد . زيرا ، ممكن است هدف قانونگذار اين بوده كه با وجود قانون مسؤوليت مدني كه يك قانون ماهوي است نيازي نيست كه در قانون آيين دادرسي كيفري كه يك قانون شكلي است قابل مطالبه بودن خسارت معنوي تصريح گردد . به استناد ماده 308 نيز نمي توان مقررات قانون مسؤوليت مدني را در خصوص جبران خسارت معنوي منسوخ تلقي كرد .زيرا ،در مقررات آيين دادرسي كيفري مطالبه خسارت معنوي نفي نشده است . مگر اينكه از ماده 9 استنباط شود كه ضررهاي قابل مطالبه منحصر در زيان هاي مادي و منافع ممكن الحصول است كه صرفنظر از دور بودن اين استنباط ، از حذف ضرر و زيان معنوي ناشي از جرم نمي توان نسخ مقررات قانون مسؤوليت مدني را در خصوص قابل مطالبه بودن خسارت معنوي پذيرفت .
  ب -  دلايل جواز مطالبه خسارت معنوي 1 - اصل 171 قانون اساسي
به موجب اصل 171 قانون اساسي  ” هر گاه در اثر تقصير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در حكم يا در تطبيق حكم بر مورد خاص ضرر مادي يا معنوي متوجه كسي گردد در صورت تقصير ، مقصر طبق موازين اسلامي ضامن است و در غير اين صورت ، خسارت به وسيله دولت جبران مي شود و در هر حال از متهم اعاده حيثيت مي گردد “ . چنانكه ملاحظه مي شود قانونگذار بدون اينكه بين خسارت مادي و معنوي تفصيلي قائل شده باشد انها را قابل جبران دانسته است و از آنجا كه از سوي شوراي نگهبان تفسيري كه مبين خلاف اين استنباط باشد وجود ندارد ، بايد خسارت معنوي را قابل مطالبه دانست دانست . 2 -  قوانين عادي
قوانين عادي كه به استناد آنها خسارت معنوي قابل مطالبه است به شرح ذيل ميباشد : الف -  قانون مطبوعات مصوب 1358
به موجب تبصره 1 ماده 24 قانون مزبور ، شاكي مي تواند خسارت مادي و معنوي ناشي از جرم را مطالبه كند . از آنجا كه قانون مزبور به وسيله قانون مطبوعات مصوب 1364 نسخ شده و در ماده 30  اين قانون كه جايگزين ماده 24 شده است تبصره 1 خذف شده است براي قابل مطالبه بودن خسارت معنوي نمي توان به قانون مزبور استناد كرد . ب -  قانون مسؤوليت مدني
به موجب مواد 1 ، 2 ، 8 ، 9 و 10 قانون مسؤوليت مدني خسارت معنوي قابل مطالبه است . گرچه قانون مزبور مصوب قبل از انقلاب بوده ولي از آنجا كه نسخ نشده و مخالفت آن با موازين شرعي از سوي شوراي نگهبان اعلام نشده است ، همچنان به اعتبار خود باقي است . به موجب ماده 1 قانون مزبور هر كس بدون مجوز قانوني عمداّ يا در نتيجه بي احتياطي به جان يا سلامتي يا مال يا آزادي يا حيثيت يا شهرت تجارتي يا به هر حق ديگري كه به موجب قانون براي افراد ايجاد گرديده لطمه اي وارد نمايد كه موجب ضرر مادي يا معنوي ديگري شود مسؤول جبران خسارت ناشي از عمل خود مي باشد . ماده 2 نيز مقرر مي دارد : ” در موردي كه عمل وارد كننده زيان موجب خسارت مادي يا معنوي زيان ديده شده باشد دادگاه پس از رسيدگي و ثبوت امر او را به جبران خسارت مزبور محكوم مي نمايد ... “ . به موجب ماده 8 نيز كسي كه در اثر تصديقات يا انتشارات مخالف واقع به حيثيت و اعتبارات و موقعيت ديگري زيان وارد آورده مسؤول جبران آن است . گرچه در اين ماده به صراحت از خسارت معنوي نام برده نشده است بديهي است كه زيان به حيثيت از مصادي خسارت معنوي است . ماده 9 نيز مقرر مي دارد دختري كه در اثر اعمال حيله يا تهديد و يا سوء استفاده از زير دست بودن حاضر به هم خوابگي نامشروع شده مي تواند از مرتكب علاوه از زيان مادي مطالبه زيان معنوي هم بنمايد . در نهايت ، ماده 10 مقرر مي دارد : ” كسي كه به حيثيت و اعتبارات شخصي يا خانوادگي او لطمه وارد مي شود مي تواند از كسي كه لطمه وارد آورده است جبران زيان مادي و معنوي خود را بخواهد  “ .
     
 3 - نظريه اداره حقوقي دادگستري -  اداره حقوقي دادگستري در يك نظريه مشورتي[22] در سال1365 مقرر داشته است : ” مقررات مربوط به مطالبه ضرر و زيان مادي و معنوي از جمله ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري نسخ نشده و اصل 171 قانون اساسي هم به اين قبيل خسارات تصريح كرده است . بنابراين ، مطالبه ضرر و زيان مادي و معنوي ناشي از جرم جنبه قانوني دارد “ .
4 -  رويه قضايي -  دادگاه ها بعد از پيروزي انقلاب در موارد متعدد به جبران خسارت معنوي رأي داده اند . در ذيل به برخي موارد اشاره مي شود :
يكم -  شعبه 181 دادگاه كيفري 2 تهران [23] در موردي كه شوهر به زوجه خود باكره نبودن را نسبت داد به درخواست زوجه او را به پرداخت مبلغ سيصد هزار ريال بابت ضرر و زيان معنوي محكوم كرد .
دوم -  شعبه اول دادگاه حقوقي يك سقز در يك رأي خوانده را به پرداخت مبلغ هفت ميليون ريال بابت ضرر و زيان معنوي در وجه خواهان محكوم كرد . خواهان در دادخواست خود اظهار داشت كه خوانده همسر او را اغفال و با ايجاد رابطه نامشروع و ارتكاب عمل منافي عفت و بر ملا شدن قضيه موجبات جدايي و متاركه رسمي زوجه را فراهم و سبب گرديده كه سه نفر طفل معصوم از حضانت و حمايت مادري محروم و كانون گرم خانواده متلاشي شود . نامبرده اضافه نمود كه عمل خوانده چنان لطمه اي از نظر روحي و عاطفي به خود و بچه هايش وارد نموده كه قابل تقويم و جبران نيست و ناگزير شده كه به منظور حفظ آبرو محل سكونت خود را بر خلاف ميل باطني ترك و به شهر ديگري برود . دادگاه خوانده را به پرداخت ميلغ هفت ميليون ريال محكوم كرد . بر اثر فرجام خواهي از حكم صادره توسط وكيل خوانده ، پرونده در شعبه سوم ديوانعالي كشور مطرح و شعبه مزبور در تاريخ 29 / 5 / 76 حكم دادگاه بدوي را ابرام كرد .
سوم -  شعبه سوم دادگاه تجديدنظر استان تهران در يك رأي [24] تجديدنظر خوانده را به پرداخت مبلغ دو ميليون ريال بابت ضرر و زيان معنوي در وجه تجديدنظر خواه محكوم كرد . جريان دعوي به طور خلاصه چنين بود كه بر مبناي درج مقاله اي از ناحيه تجديدنظر خواه ( خواهان  بدوي -  سر دفتر ) در يكي از روزنامه ها كه در انتقاد از عملكرد سازمان ثبت انگاشته شده بود تجديدنظر خوانده كه مسؤول روابط عمومي سازمان ثبت بوده است ضمن جوابيه اي مدعي مي شود كه سردفتر يادشده به تنظيم سندي مبادرت كرده است كه فروشنده آن در قيد حيات نبوده و بدينوسيله منزل متوفي بدون اطلاع وراث او به همسر دوم منتقل شده است . متعاقباّ سردفتر موصوف در شكايت از خوانده به اتهام نشر اكاذيب بر آمده و دادگاه او را به پرداخت مبلغ پنجاه هزار ريال جزاي نقدي محكوم نمود . تجديدنظر خواه به استناد دادنامه قطعي صادره و به ادعاي اينكه اقدام تجديدنظر خوانده به حسن شهرت او لطمه وارد كرده است در مقام مطالبه خسارت معنوي بر آمد ولي دادگاه بدوي دعوي مطروحه را محكوم به بطلان اعلام نمود . در نتيجه ، او از حكم دادگاه ، تجديدنظر خواهي به عمل آورد . دادگاه تجديد نظر با استناد به قاعده لاضرر ، اصل 171 قانون اساسي ، قانون مسؤوليت مدني ، قانون حمايت حقوق مؤلفان ، مصنفان و هنرمندان مصوب 11 / 10 / 48 ، قانون ثبت علائم و اختراعات مصوب 1310 ، قانون مطبوعات مصوب 22 / 12 / 64 و بند 3 ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري و با توجه به اينكه مخالفت قوانين مزبور با موزين شرع احراز نشده است و پرداخت مبلغي يه عنوان خسارت اگر چه نمي تواند همواره اين نوع ضررها را تدارك نمايد ولي حسب مورد وسيله اي براي تشفي متضرر و تخفيف آلام و جبران بخشي از خسارت است بنابراين ، دعوي خواهان را وارد و موجه تشخيص و تجديدنظر خوانده را به پرداخت مبلغ دو ميليون ريال بابت ضرر و زيان معنوي وارده به تجديدنظر خواه محكوم و همچنين تجديدنظر خوانده را به عذر خواهي از تجديدنظر خواه مكلف نمود .      
       5 -   قاعده لاضرر
از قاعده لاضرر نيز مي توان لزوم جبران خسارت معنوي را استنباط كرد . البته ، استنباط اين امر از قاعده مزبور ، متوقف بر اثبات دو امر است : اول اينكه ، به خسارت معنوي ضرر صدق كند . دوم اينكه ، قاعده لاضرر اثبات حكم نمايد .
    نسبت به امر اول بسياري از فقيهان تصريح كرده اند كه ضرر شامل ضرر معنوي نيز مي‌شود . ميرزاي نائيني مي نويسد ” ضرر عبارت است از فوت آنچه كه انسان آن را دارد خواه نفس باشد يا آبرو يا مال و يا اعضا ... اگر آبروي انسان هتك شود مي گويند متضرر شده است  “ [25]. فقيهي ديگر[26] در تعريف ضرر مي نويسد ” ضرر مقابل نفع و عبارت است از نقص در نفس يا مال يا عضو يا آبرو “ . برخي صاحبنظران[27] نيز آن را به معناي از دست دادن هر يك از مواهب زندگي اعم از جان ، مال ، حيثيت و هر چيز ديگري كه از آن بهره مند مي شويم “ تعريف كرده اند .
 نسبت به امر دوم مبني بر اينكه آيا قاعده لاضرر اثبات حكم مي كند يا نه بستگي به تفسير ما از قاعده لاضرر دارد . در تفسير اين قاعده اختلاف نظر وجود دارد كه در ذيل به اختصار به نقل آنها مي پردازيم :
1 - كلمه ي ”  لا “ در حديث لاضرر لاي ناهيه است و مفاد حديث اين است كه ضرر زدن به ديگران شرعاّ حرام و مستوجب عقوبت است[28] .
2 -  مفاد لاضرر نهي از اضرار به ديگران از باب نهي حكومتي است و نه نهي تشريعي [29]. به اين معنا كه پيامبر اكرم ( ص ) در مقام حاكم جامعه اسلامي و نه در مقام قانونگذاري و تشريع از هر گونه ضرر رساندن به ديگران نهي نموده است .
3 - مراد از لاضرر نفي حكم ضرري است [30] . يعني ، شارع حكمي وضع نمي كند كه موجب ضرر به مردم شود .
4 - مفاد قاعده لاضرر نفي حكم به لسان نفي موضوع است [31] .يعني ، اگر عناوين اوليه موضوعاتي كه شارع براي آنها حكمي وضع نموده است موجب ضرر گردد حكم آنها منتفي مي شود ، به عنوان مثال ، حكم اوليه عقد بيع لزوم است . اگر بيعي موجب ضرر شود حكم لزوم بر آن مترتب نمي شود .
5 -  مراد از قاعده لاضرر نفي ضرر جبران نشده است [32] . ضرر جبران نشده در اسلام وجود ندارد و در نتيجه ، هر كس موجب اضرار به ديگري شود بايد آن را جبران نمايد .
در بررسي نظرات مذكور در فوق مي توان گفت از آنجا كه حديث لاضرر يك جمله اسميه است و در جمله اسميه معناي لا ، نفي است نه نهي و تا زماني كه استعمال حقيقي ممكن باشد نبايد معناي مجازي را اخذ نمود قاعده لاضرر دلالت بر نهي ندارد و در نتيجه ، دو نظر اول كه مبتني بر معناي نهي بوده است ، صحيح نمي باشد . نظريه ضرر جبران نشده نيز درست نيست . زيرا ، چنانكه برخي مؤلفان [33] نوشته اند لا در حديث لاضرر به معناي نفي كه معناي حقيقي است استعمال شده است و اين سخن وقتي درست است كه ضرر در خارج حقيقتاّ از طرف ضرر زنندگان تدارك شده باشد ، تا آنگاه بگوييم ضرر غير  متدارك در خارج نيست . نه اينكه از حكم شارع به وجوب تدارك ضرر نتيجه بگيريم كه در خارج ضرر غير متدارك نيست .
نظريه نفي حكم ضرري فارغ از اشكال هاي مذكور در فوق است . اما در صورتي مي تواند موجب اثبات ضمان گردد كه قاعده لاضرر شامل امور عدمي نيز بشود . چنانكه برخي فقيهان [34] و مؤلفان حقوقي [35] نوشته اند وقتي عدم تشريع احكام ضرري بر شارع واجب باشد جعل احكامي كه از عدم آنها احكام ضرري به وجود مي آيد ، نيز واجب مي شود . زيرا ، عدم حكم به ضرر مستلزم وجود حكم موجب ضرر است . وقتي با تحقق خسارت معنوي حكمي براي جبران آن وجود نداشته باشد معنايش اين است كه مراجعه زيان ديده به عامل زيان جهت مطالبه ضرر حرام است . يعني ، عدم حكم مستلزم حرمت مراجعه و مطالبه خسارت است كه به نوبه خود اين حرمت مراجعه ، حكم وجودي مي باشد . اين امر وجودي مستلزم ضرر است و چنين حكمي در شرع مقدس نفي گرديده است . بنابراين ، لازمه نفي حرمت مراجعه و مطالبه خسارت اين است كه اجازه جبران ضرر وارده داده شود .
   نتيجه گيري
مطالبه خسارت معنوي در حقوق ايران قبل از پيروزي انقلاب جايز بوده و در قوانين مختلفي مانند قانون مجازات عمومي ، قانون صدور چك ، قانون آيين دادرسي كيفري و قانون مسؤوليت مدني به لزوم جبران آن تصريح شده بود . ليكن بعد از پيروزي انقلاب اين امر محل ترديد واقع شد . كميسيون استفتاءات و مشاورين حقوقي حقوقي شورايعالي قضايي وقت مطالبه زيان معنوي را فاقد مجوز شرعي اعلام كرد . شوراي نگهبان هنگام بررسي قانون مطبوعات 1364 تبصره 1 ماده 30 قانون مزبور را كه جبران مادي خسارت معنوي را پيش بيني كرده بود مغايرموازين شرعي دانست .
از طرفي ، اصل 171 قانون اساسي خسارت معنوي را قابل مطالبه اعلام نمود و از طرف شوراي نگهبان نظريه تفسيري در خصوص اين اصل كه ضرر معنوي را قابل مطالبه نداند وجود ندارد  . اداره حقوقي دادگستري نيز در رأي مشورتي خود مطالبه ضرر و زيان معنوي را قانوني دانست . دادگاه ها نيز در موارد مختلف به لزوم جبران خسارت معنوي رأي داده اند . از قاعده لاضرر نيز مي توان به لزوم جبران چنين خسارتي حكم كرد . قوانين مصوب قبل از انقلاب نيز كه مطالبه خسارت معنوي را جايز مي دانند با توجه به اينكه  مغايرت آنهابا موازين شرعي از سوي شوراي نگهبان اعلام نشده است همچنان به اعتبار خود باقي هستند . از ماده 9 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب ( در امور كيفري ) مصوب 1378 كه جايگزين ماده 9 قانون آيين دادرسي كيفري سابق شده و هيچ اشاره اي به قابل جبران بودن  خسارت معنوي نكرده است ، نمي توان نسخ قانون مسؤوليت مدني را استفاده كرد . چون ممكن است قصد قانونگذار اين بوده كه با وجود قانون مسؤوليت مدني كه قانون ماهوي است نيازي به ذكر آن در قانون آيين دادرسي كيفري گه يك قانون شكلي است ، نيست . 
  پي نوشت ها
 
* عضو هيات علمي گروه حقوق دانشگاه مازندران
 
 1 -  عبدالحميد ابوالحمد ، تحولات حقوق خصوصي ، دانشگاه تهران ، 1349 ، ص 9
 2 - محمد جعفر ، جعفري لنگرودي ، ترمينولوژي حقوق ، گنج دانش ، 1367 ، چ 2 ، ص 262
 3 -  مهدي شهيدي ، جزوه درسي مسؤوليت مدني ، دانشگاه شهيد بهشتي ، نيمسال دوم 66-67 ، ص 47-48
 4 -  سيد حسين صفايي ، مفاهيم و ضوابط جديد در حقوق مدني ، مركز تحقيقات ، 1355 ، ص 240 .
 5 -  محمد جعفر جعفري لنگرودي ، همان .
 6 -  مهدي شهيدي ، همان .
 7 - سيد حسين صفايي ، دوره مقدماتي حقوق مدني ، مؤسسه عالي حسابداري ، ج 2 ، 1351 ، ص 551 .
 8 -  ماده  221 مكرر قانون مجازات عمومي : ” هر كس مرتكب يكي از جرم هاي مذكور در ماده 207 ، 208 مكرر و 209 گردد علاوه بر مجازات مقرر ، به تأديه خسارت معنوي مجني عليه كه در هر حال كمتر از 500 ريال نخواهد بود ، محكوم مي شود “ .
9 -  ماده 13 قانون صدور چك 1355 : ” ... دارنده مي تواند عليه كسي كه دستور عدم پرداخت داده است ... علاوه بر مجازات مقرر در ماده 6 اين قانون به پرداخت     وجه جك به عنوان خسارت معنوي شاكي ... محكوم خواهد شد “
 10 -  به نقل از ميشل لورراسا ، مسؤوليت مدني ، ترجمه محمد اشتري ، ص 107 .
 11 -  به نقل از ناصر كاتوزيان ، ضمان قهري - مسؤوليت مددني ، ص 149 .
 12 -  مازو و تنك ، رساله مسؤوليت مدني ، ج 1 ، ش 313 . به نقل از ناصر كاتوزيان ، همان ، ص 149 .
 13 -  دادنامه شماره 277 مورخ 18 / 3 / 1377 پرونده كلاسه 76 / 3 / 1621 .
 14 -  ميشل لورراسا ، همان ، ص 107 .
 15 -  همان .
 16 -  همان .
 17 -  پرسش و پاسخ از كميسيون استفتاءات و مشاورين حقوقي شورايعالي قضايي ، ج 1 ، 1363 ، ص 391 .
 18 -  به نقل از حسين مهرپور ، ديدگاه هاي جديد در مسائل حقوقي ، اطلاعات ، تهران ، 1374 ، چ 2 ، ص 231 .
 19 -  عباسعلي عميد زنجاني ، فقه سياسي ، تهران ، امير كبير ، ج 1 ، ص 66 .
 20 -  به نقل از حسين مهر پور ، ديدگاه هاي جديد در مسائل حقوقي ، اطلاعات ، تهران ، چ 2 ، ص 231-232 .
21 -  مهدي شهيدي ، حقوق مدني ( آثار قرادادها و تعهدات ) ، چ 1 ، ج 3 ، تهران ، مجمع علمي وفرهنگي مجد ، ص72- 73
، 1382 .  
 22 -  نظريه شماره  5947 / 7- 30 / 10 / 65 .
 23 -  دادنامه شماره  251 - 10 / 2 / 1363 . به نقل از محمد آشوري ، آيين دادرسي كيفري ، ج 1 ، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني ( سمت ) ، 1375 ، ص 312 .
 24 -  دادنامه شماره 277 مورخ 18 / 3 / 77 در پرونده كلاسه 76 / 3 / 1621 .
 25 -  منية الطالب ، ج 2 ، ص 199 . ” ان الضرر عبارة عن فوت ما يجده الانسان من نفسه و عرضه و ماله و جوارحه . فاذا ... هتك عرضه بالاختيار او بدونه يقال انه تضرر به “ 
26 -  كفاية الاصول ، چ 6 ، ج 2 ، كتابفروشي اسلامي ، 1366 ، ص 266 .
27 - ناصر مكارم شيرازي ، القواعد الفقهية ، ج 1 ، 1382 ه.ق. ، ص 49 ، ” فقد كل ما نجد و ننتفع به مواهب الحياة من نفس او  مال و عرض او غير ذلك “ .
 28- شيخ الشريعه اصفهاني ، مسأله لاضرر ، جاپ قم ، ص
 29 - روح الله موسوي خميني ، الرسائل ، ج 1 ، قم ، اسماعيليان ، ص 50 .
 30 -  شيخ مرتضي انصاري ، رسائل ، قم ، اسماعيليان ، ص 373 ؛ محمد علي توحيدي ،  مصباح الفقاهة ( تقريرات درس سيد     ابوالقاسم خويي) ، چ 1 ، ج 3 ، وجداني ، 1368 ، ص 204 ؛ حبيب الله رشتي ، فقه الاماميه ، مكتبة الداوري ، چ 1، ج 1 ، 1408 ق.ص 156  .
 31 - محمد كاظم آخوند خراساني ، كفاية الاصول ، چ 6 ، ج 2 ، تهران ، كتابفروشي اسلامية ، 1366 ، ص 265 .
 32 -  ملا احمد نراقي ، عوائد الايام ، عائده چهارم ، قم ، بصيرتي ، 1408 ق. ، ص 18 .
33 -   محمد تقي الفقيه ، قواعد الفقية ، چ 2 ، بيروت ، دارلاضواء ، 1307 ق. ، ص 193 ؛ مصطفي محقق داماد ، قواعد فقه  بخش  مدني) ، چ 3 ، تهران ، انديشه هاي نو در علوم اسلامي ، 1370 ، ص 151 .
 34 -  شيخ مرتضي انصاري ، همان ، ص 373 .
 35 - ابوالحسن محمدي ،  قواعد فقه ، چ 1 ، تهران ، يلدا ، 1373 ، ص 184 .
 
فهرست منابع
الف - كتاب ها
1 - آخوند خراساني ، محمد كاظم ، كفاية الاصول ، چ 6 ، ج 2 ، كتابفروشي اسلامي ، 1366 .
2 - ابوالحمد ، عبدالحميد ، تحولات حقوق خصوصي ، دانشگاه تهران ، 1349 .
3 -  انصاري ، شيخ مرتضي ، الرسائل ، اسماعيليان ، قم .
4 -  انصاري ، شيخ مرتضي ، مكاسب يك جلدي ، چ 2 ، تبريز ، اطلاعات ، 1375 ق.
5 - اصفهاني ، شيخ الشريعه ، مسأله لاضرر ، جاپ قم .
6 -  الفقيه ، محمد تقي ، قواعد الفقهية ، چ 2 ، بيروت ، دارالاضواء ، 1307 .
7 -  پرسش و پاسخ از كميسيون استفتاءات و مشاورين حقوقي شورايعالي قضايي ، ج 1 ، 1363 .
8 - توحيدي ، محمدعلي ، مصباح الفقاهة ( تقريرات درس سيد ابوالقاسم خويي ) ، چ 1 ، ج 3 ، وجداني ، 1368 ق.
9 -  جعفري لنگرودي ، محمد جعفر ، ترمينولوژي حقوق ، چ 2 ، تهران ، گنج دانش ، 1367 .
10-  خوانساري ، موسي ، منيةالطالب ( تقريرات درس ميرزاي نايئني ) ، ج2 ، چاپخانه حيدري ، بي تا .
11-  شهيدي ، مهدي ، جزوه مسؤوليت مدني ، دانشگاه شهيد بهشتي ، نيمسال دوم 1366-676 .
12-  شهيدي ، مهدي ، حقوق مدني ( آثار قراردادها و تعهدات ) ، چ 1 ، ج 3 ، تهران ، مجمع علمي و فرهنگي مجد .
13-  صفايي ، سيد حسين ، دوره مقدماتي حقوق مدني ، مؤسسه عالي حسابداري ، ج 2 ، 1351 .
14 -  صفايي سيد حسين ، مفاهيم و ضوابط جديد در حقوق مدني ، مركز تحقيقات ، 1355 .
15 -  عميد زنجاني ، عباسعلي ، فقه سياسي ، ج 1 ، امير كبير .
16 -  كاتوزيان ، ناصر ، ضمان قهري و مسؤوليت مدني ، دانشگاه تهران ، 1369 .
17 -  لورراسا ، ميشل ، مسؤوليت مدني ، ترجمه اشتري محمد ، چ 1 ، نشر حقوقدان ، 1375 .
18 -  محقق داماد ، سيد مصطفي ، قواعد فقه ( بخش مدني ) ، چ 3 ، تهران ، انديشه هاي نو در علوم اسلامي ، 1370 .
19 -  محمدي ، ابوالحسن ، قواعد فقه ، چ 1 ، تهران ، يلدا ، 1373 .
20 -  مكارم شيرازي ، ناصر ، القواعد الفقهية ، ج 1 ، 1382 ق.
21-  موسوي خميني ، روح الله ، الرسائل ، ج 1 ،
22 -  مهرپور ، حسين ، ديدگاه هاي جديد در مسائل حقوقي ، چ 2 ، تهران ، اطلاعات ، 1374 .
23 -  نراقي ، ملااحمد ، عوائدالايام ، عائده چهارم ، قم ، بصيرتي ، 1408 ق.
 
ب -  قوانين
1 -  قانون اساسي
 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي وانقلاب ( در امور كيفري ) –2
3 -  قانون  مسؤوليت مدني
4 -  قانون مطبوعات مصوب 1358
5 -  قانون مطبوعات مصوب 1364   
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۲ساعت ۱۶:۳۳ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اوج «تولی» در اربعین

اوج «تولی» در اربعین

نوشته کوتاه تقدیم به سر باز شش ماهه علی اصغر حسین ع

در اربعین خیلی جمعیت عاشقی که از سراسر عالم با پای پیاده به سمت مکان حرکت می کند که هزاران ملک با چهره غبار آلود و موهای ژولیده در عزای حسین (ع) به خاک نشسته اند آنجا که امام رضا (ع) به ابن شبیب فرمود: «يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ‏ءٍ- فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع- فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ- وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا- مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ شَبِيهُونَ- وَ لَقَدْ بَكَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ- وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ- فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ يَقُومَ الْقَائِمُ- فَيَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْن» اى پسر شبيب! اگر بخواهى براى چيزى گريه كنى براى امام حسين گريه كن! زيرا آن مظلوم بنحوى ذبح شد كه گوسفند ذبح مى‏شود و تعداد هجده نفر از مردان اهل بيتش با او شهيد شدند كه در زمين شبيه و نظيرى نداشتند آسمانهاى هفتگانه و زمين‏ها در عزايش گريان شدند. تعداد چهار هزار ملك براى يارى كردن امام حسين بزمين نازل شدند، ولى او را كشته ديدند. آنان در حالى كه ژوليده مو و غبار آلودند تا قيام حضرت قائم (ع) نزد قبر امام حسين خواهند بود. آن ملائكه از انصار حضرت قائم ميباشند. شعار آنان اين است: «يا لثارات الحسين‏» يعنى اى طلب‏كنندگان خون حسين.‏

آن مکان جای نیست جز کربلا که در روایات از این  سر زمین به صورت و یژه تجلیل به عمل آمده است هرثمة بن ابى مسلم گويد با على بن ابى طالب به نبرد صفين رفتيم چون برگشتيم در كربلا منزل كرد و نماز بامداد را در آن خواند و از خاكش بر گرفت و بویيد سپس فرمود: «وَاهاً لَكِ أَيَّتُهَا التُّرْبَةُ لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ قَوْمٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَيْرِ حِسابٍ[1]» خوشا بتو اى خاك پاك بايد از تو قومى محشور شوند كه بيحساب ببهشت روند.

کربلا در خود گوهرهای زیادی را جا داده است از جمله

الف. ازبار گاه ملوتی امام حسین (ع)

حرم کعبه دلها، بارگاه ملکوتی ابا عبدالله الحسین (ع) در سرزمین کربلا قرار گرفته است که از هر دری وارد این بار گاه بشوی ضریح از دور مثل خورشید می درخشد، نزدیک تر شوی ضریح کوچک پیر مرد 75 ساله، حبیب بن مظاهر یار دلیر امام حسین (ع) می درخشد و در مقابل ضریح حبیب پشت شیشه مکان را می بینید که در سال 61 ق امام حسین از شدت جراحت از صدر زین در همین زمین افتاد و شمر لعنه الله علیه در جلوی چشمان زینب س روی سینه مبارکش نشست و شمشیر زیر گلوی گذاشت که پیغمبر (ص)، زهرا (ع) علی مرتضی (ع) امام حسن مجتبی (ع) هزاران بار بوسه زده بودند، و آن رکها را از قفا برید و زینب در آن مکان بدن بی سر در بغل گرفت لبها را به رگهای بریده گذاشت، آن مکان گودال قتگاه است که البته تفاوتی زیادی گودال سال 61 دارد. و کنار ضریح امام حسین (ع) قبور شهدای کربلا است.

ب. بارگاه ملکوتی ابالفضل العباس ع

در مابل حرم امام حسین (ع) حرم عباس فرزند دلاوری امیر المؤمنین(ع) قرار دارد.

اوج «تولی»

1 ـ از ناحیه زائرین اربعین

در مسیر منتهی به کربلا جمعیت میلیونی در حرکتند و از ملیتهای مختلف از مذاهب و ادیان مختلف خود شان را می رسانند به مراسم اربعین تا با پاهای پر آبله، تن خسته و اشک روان، مرحمی باشند به زخمهای دل پیغمبر (ص)، فاطمه، علی (ع)، آل علی (ع) و بالاخص مرحمی باشند به زخم دل گمگشته زهرا (ع) حضرت مهدی (ع).

2 ـ خادمین اربعین

 خادمین اربعین امام حسین (ع) و مردم خدوم و شریف عراق از خود حرکتی به نمایش می گزارند که فوق تصور انسان است و در جنبه های ذیل ارئه خدمات می کنند.

الف. خدمت پر رنگ (امنیت)

تأمین امنیت برای جمعیت میلیونی و در مسیر های مختلف کار فوق العاده دشوار است که دست اندر کاران به خوبی از عهده اش بر آمده اند. در امنیت زائرین، دولت عراق، مردم شریف عراق، سربازان جان بر کف عراق، جان بر کفان خارج از عراق، نقش خیره کننده دارد و از جمله تدبیر و نقش دو عالم و مرجع مسلمانان حضرت آیه الله سیستانی و مقام معظم رهبری در ایجاد امنیت غیر قابل تصور بوده است و دشمنان مسلمانان را به حیرت واداشته اند و تمام نقشه آنان را که ایجاد نا امنی برای زایرین بوسیله سگان جگرخوارشان (داعش، طالب، جبهه النصره و...) بوده است نقش بر آب گردیده است.

ب. اسکان

اسکان چنین جمعیتی از تصور خارج است.

ج. تغذیه

مردم عراق از مذاهب مختلف از کوچک و بزرگ و زن مرد، پیر و جوان، هرچه دارند کف دست گذاشته و با عشق و علاقه تقدیم زائرین می کنند بدون اینکه از ملیتش، مذهبش و دینش بپرسد، و از ماهها قبل خود را آماده برای چنین مراسمی می کنند اوج محبت را به نمایش می گزارند، لذا اسلام دین محبت است آنهای از محبت چیزی در بساط ندارند از دین بی خبر اند آنان که با قتل عام و کشتار، جهاد نکاح، ایجاد نا امنی، تقسیم خاک دیگران و صدهای جنایت دیگر، به دنبال بهشتند در ضلالت آشکار به سر می برند.    

لذا،  باید در خانه کسی پیدا کرد که مربی به تربیت پیغمبر (ص) است و امام حسین (ع) است به دلیل اینکه ایشان خامس اصحاب کساء می باشد، از تربیت پاکانی همچون پیامبر اکرم (ص) ، امیر المؤمنین (ع)، فاطمه زهرا (ع) و امام حسن (ع)، برخوردار بودند، لذا حضرت خود را در روز عاشورا این گونه معرفی نمودند:

من له جد کجدی فی الوری

او کشیخی فانا ابن القمرین

فاطمة الزهراء امی و ابی

قاصم الکفر ببدر و حنین

عبدالله غلاما یافعا

و قریش یعبدون الوثنین

یعبدون اللات والعزی معا

و علی کان صلی قبلتین[2]

در بین تمام انسان ها کیست که جدی مانند جد من، یا مربی و معلمی مانند معلم من داشته باشد، من فرزند دو ماه تابناکم. مادرم فاطمه زهرا (ع) و پدرم [علی (ع)] کوبنده کفر در بدر و حنین بود. آن هنگام که قریش دچار بت پرستی و عبادت لات و عزی بود; علی علیه السلام به بیت المقدس و بعد به سوی کعبه عبادت خدا می کرد.



[1] ـ شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، بیروت، اعلمى، 1400ق‏، ص136.

[2] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى، 1403 ق‏، ج2 ص 301.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۰ساعت ۱۱:۵۵ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

خاک سر کوی تو زنده کند مرده را

ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدم است
سوختگان غمت با غم دل خرمند

هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غمت بی خبر از عالمند

در شکن طره ات بسته دل عالمی است
وان همه دلبستگان عقده گشای همند

یوسف مصر بقا در همه عالم تویی
در طلبت مرد و زن آمده با درهم اند

تاج سر بوالبشر خاک شهیدان توست
کاین شهدا تا ابد فخر بنی آدمند

چون به جهان خرّمی جز غم روی تو نیست
باده کشان غمت مست شراب غمند

گشت چو در کربلا رایت عشقت بلند
خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند

خاک سر کوی تو زنده کند مرده را
زان که شهیدان تو جمله مسیحا دمند

هردم از این کشتگان گر طلبی بذل جان
در قدمت جان فشان با قدمی محکمند

اولین زائران کربلا چه کسانی بودند؟+تصویرسازی

تاریخ انتشار : شنبه ۷ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۱۸

 

جابرابن عبدالله انصاری و یارانش برای اعلام وفاداری به ساحت مقدّس نبوّت و امامت، اطلاع‌رسانی و تبلیغ آرمان‌های عاشورائیان و بیدار ساختن افکار عمومی، در فرصتی مناسب، اوّلین «کاروان زیارتی» را به حرکت درآوردند.

 

به گزارش جهان، از آنجا که موضوع «زیارت اربعین» و «نخستین زائرانِ» آرامگاه شهدای کربلا، از طریق «عطیّة بن سعد عوفی کوفی» نقل شده، زیبنده است بعد از آشنایی مختصر با جابر بن عبدالله انصاری، به معرّفی وی نیز بپردازیم.
۱- جابر
وی پانزده سال پیش از هجرت، در مدینه به دنیا آمد. او و پدرش «عبدالله» از پیشتازان اسلام بودند؛ پدرش در جنگ اُحُد به شهادت رسید. جابر از یاران با وفای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بود که در ۱۹ غزوه شرکت کرد و احادیث فراوانی از آن حضرت نقل نموده؛ لذا مورد احترام همه فرقه های اسلامی است. وی همواره از مدافعان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. جابر سرانجام در سال ۷۸ (۷۴ یا ۷۹) هجری از دنیا می رود و پیکرش در «قبرستان بقیع» دفن می شود.
۲-عطیه
عطیّه در زمان خلافت امام علی علیه السلام (۳۶ – ۴۰ هجری) در کوفه به دنیا آمد و نامش هم توسّط آن حضرت انتخاب شده است. وی از شیعیان راستین و علمای بزرگ بوده که هماره به نشر معارف قرآنی و اهل بیتی می پرداخت؛ به گونه ای که از سوی عوامل حکومتی بنی امیّه مورد شکنجه و آزار قرار گرفته بود. عطیّه علاوه بر نقل احادیث – به ویژه خطبه فدکیّه فاطمه زهراعلیها السلام – از بزرگ ترین مفسّران بوده و تفسیری در ۵ جلد به نگارش درآورده است.(فرهنگ عاشورا، جواد محدّثی، ص ۱۲۷ و ۱۲۸(

آداب زیارت سیدالَشهداء(ع(
«ما همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام حرکت کردیم؛ چون به کربلا رسیدیم، جابر نخست در کنار رودخانه فرات «غسل زیارت» نمود و پیراهن پاکیزه ای پوشید (همانند مُحْرِم، دو جامه سفید پوشید) و از کیسه ای عطرش را بیرون آورد (از من درخواست عطر کرد…) سپس لباس و بدنش را خوشبو ساخت و با پای برهنه به جانب قتلگاه حرکت کرد، در حالی که زبانش به نام و یاد الهی مترنّم بود.»(روایت عطیّة بن سعد در منتهی الآمال، ص ۵۳۶ و ۵۳۷)

آری، «زیارت» آدابی دارد و «زائر» برای رسیدن به مقام قُرب الهی، بایسته است روح و جسم خویشتن را معطّر و پاکیزه سازد و با زمزمه نام معشوق آرام، آرام در مسیر وصال گام بردارد.

وقتی شیعیان زائر و سوگوار به قتلگاه رسیدند، با صحنه های دلخراشی رو به رو شدند؛ قبرهای گمنام، خیمه های سوخته، زمین خون آلود و تفتیده، نیزه ها و شمشیرهای شکسته، همگی بیانگر اوج جنایت یزیدیان و منتهای مظلومیت عاشورائیان بود.

رسیدن کاروان امام حسین(ع) به کربلا در اربعین
سیدبن طاووس در کتاب لهوف آورده است: «زمانی که اهل‏بیت حضرت سیدالشهداء (ع) از شام به مدینه برمی‏گشتند در عراق از کاروان دار خواستند که آن‏ها را از راه کربلا ببرد.یزیدیان در هنگام حرکت به سوی کوفه به اهل بیت امام حسین علیه‏السلام اجازه عزاداری نداده بودند؛ از این رو خاندان داغدیده رسالت، پس از ورود به کربلا برای شهیدان خود به عزاداری پرداختند. کاروانیان مجلس عزا به پا داشتند و تا سه روز بدین منوال سپری شد»

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۸ساعت ۱۰:۳۱ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اشعار گودال

تا اينكه نيزه اي بدنش را به خون كشيد

گرگي رسيد و پيرهنش را به خون كشيد

از يك طرف عمامه و از يك طرف عبا

هر كس به يك طريق تنش را به خون كشيد

سر نيزه هاي كُند، فرو رفته در تنش

اوضاع دست و پا زدنش را به خون كشيد

آهسته گفت تشنه ام اما شنيد شمر

با چكمه لعنتي دهنش را به خون كشيد

با "نفس مطمئنّه"به حالِ عروج بود

نامرد "نفس مطمئنش "را به خون كشيد

بر سينه اش نشست و سري ماند و خنجري

قبل از بريدن سرش افتاد خواهري

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ساعت ۱۱:۳۹ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

ادامه 2 علائم منافق در قرآن

7 ـ امر به منكر و نهي ازمعروف
هفتمين علامت منافق، امر به منكر ونهي ازمعروف است. آنان برخلاف همۀ مردان و زنان مؤمن، امر به بدی ها و نهی ازخوبی ها می کنند در این جهت زنان و مردان منافق مثل هم اند.«الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ[1]» مردان منافق و زنان منافق، همه همانند يكديگرند. به كارهاى زشت فرمان مى‏دهند و از كارهاى نيك جلو مى‏گيرند.
سيوطي روايتي نقل مي كند مبني براينكه مراد از منكر در آيه ي شريفه تكذيب رسول خدا (ص) و مراد ازمعروف شهادت ان لا اله الا الله است: «هو التكذيب قال و هو أنكر المنكر وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ قال شهادة ان لا اله الا الله و الإقرار بما أنزل الله و هو أعظم المعروف[2]‏» وقتی منافقین دستور به بد ترين منكرات و نهي از بهترين معروفها می كنند، بطريق اولي هر معصيتی را مرتكب می شود، لذا، فخرالرازی در تفسیرش مي نويسد:«لفظالمنكريدخلفيهكلقبيح،إلاأنالأعظمهاهناتكذيبالرسول‏ولفظالمعروفيدخلفيهكلحسنإلاأنالأعظمهاهناالإيمانبالرسول(ص)[3]» در لفظ منکر هر قبح و زشتی داخل است، مگر اینکه بزرگترین قبیح در اینجا تکذیب رسول خدا است و همینطور در لفظ معروف هر کار نیک داخل است بالاخص در اینجا که بزرگترین کار نیک ایمان به رسول خدا است.
بازهم فخر الرازی در پیرامون این آیه می فرماید: «اعلمأنهذاشرحنوعآخرمنأنواعفضائحهموقبائحهم،والمقصودبيانأنإناثهمكذكورهمفيتلكالأعمالالمنكرةوالأفعالالخبيثة[4]» این شرح و بیان دیگری از انواع رسوائیها، زشتیهای منافقین است و هدف بیان این نکته است که: زنان منافق مانند مردانش است در انجام منکرات و زشتیها.
بعضی در تفسیر آیه می نویسد:«يَأْمُرُونَبِالْمُنْكَرِبالكفروالمعاصيوَيَنْهَوْنَعَنِالْمَعْرُوفِ‏عنالإيمانوالطاعة[5]» منافقین دستوربه کفر وگناهان می دهد و ازایمان و اطاعت الهی نهی می کند.
لذا، کار منافقین از جهت اینکه نهی از معروف و امر به منکرات می نماید، در راستای حرکت شیطان قرار دارد، آنجا که شیطان به مردم وعده فقر داده و آنان را تشویق به فحشا می کند. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم[6]» شيطانشماراازبينوايىمى‏ترساندوبهكارهاىزشتوامى‏دارد،درحالىكهخداشمارابهآمرزشخويشوافزونىوعدهمى‏دهد. خداگشايش‏دهندهوداناست.
از نظر قرآن کریم، شیاطین و اهل نفاق انواع نیرنگها و روش ها را برای گمراه کردن ابناء بشر به کار می بندند: «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ[7]» والبتهگمراهشانمى‏كنموآرزوهاىباطلدردلشانمى‏افكنموبهآنانفرمانمى‏دهمتاگوشهاىچارپايانرابشكافند. وبهآنانفرمانمى‏دهمتاخلقتخدارادگرگونسازند.
 علامه طباطبائی در باره دستور شیطان به بشر که تغییر خلقت دهند، می نویسد: «و ينطبق على مثل الإخصاء و أنواع المثلة و اللواط و السحق[8]» تغییر خلقت به اشکال زیر انجام می شود:
الف. بیرون کشیدن خصیه و تخم آدمی.
 ب. بریدن آلت انسان
ج. ترویج لواط
د. ترویج مساحقه
این کار همه از مصادیق امر به منکر و نهی از معروف است که به دست منافقین نیز انجام می شود. دوستی با شيطان زیان آشكار را در پی دارد.
 «وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبينا[9]». وهركسكهبهجاىخداشيطانرابهدوستىبرگزيندزيانىآشكاركردهاست.
اهمیت امر به معروف و نهی ازمنکر در قرآن
قرآن کریم برای آمران به معروف و ناهیان از منکر جایگاه ویژه ی را تعریف نموده است و می فرماید باید از شما کسانی باشد برای انجام چنین وظیفه ی قد علم کنند: « وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون[10]»بايدكهازميانشماگروهىباشندكهبهخيردعوتكنندوامربهمعروفونهىازمنكركنند. اينانرستگارانند.
مردان و زنان مؤمن، به این ندای الهی لبیک گفته و یکی از مهمترین وظائف خویش امر به معروف و نهی از منکر را قرار داده است، قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[11]» مردانمؤمنوزنانمؤمندوستانيكديگرند. بهنيكىفرمانمى‏دهندوازناشايستبازمى‏دارند.
در قرآن کریم از آمران به معروف و ناهیان از منکر به عنوان بهترین امت یاد شده است: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ[12]» شمابهترينامتىهستيدازميانمردمپديدآمده،كهامربهمعروفونهىازمنكرمى‏كنيدوبهخداايمانداريد.
ارزش امر به معروف و نهی از منکر در روایات
در روایات از آمران به معروف و ناهیان از منکر به خلیفه ی خدا و رسول خدا (ص) در زمین یاد شده است و این جایگاه شایسته ی برای انسان محسوب می شود. لذا، رسول خدا (ص) می فرماید: «مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَلِيفَةُ اللَّهِ‏ فِي‏ الْأَرْضِ‏ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِهِ[13]»«وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّي[14]» و همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهى از منكر، چون دميدنى است به درياى پر موج پهناو[15]. امام باقر (ع) در باره اهمیت امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: «إِنَ‏الْأَمْرَبِالْمَعْرُوفِ‏وَالنَّهْيَ‏عَنِ‏الْمُنْكَرِسَبِيلُ‏الْأَنْبِيَاءِوَمِنْهَاجُالصُّلَحَاءِفَرِيضَةٌعَظِيمَةٌبِهَاتُقَامُالْفَرَائِضُوَتَأْمَنُالْمَذَاهِبُوَتَحِلُّالْمَكَاسِبُوَتُرَدُّالْمَظَالِمُوَتُعْمَرُالْأَرْضُوَيُنْتَصَفُمِنَالْأَعْدَاءِوَيَسْتَقِيمُالْأَمْر[16]» امر به معروف و نهی از منکر راه و روش پیامبران و صالحان است، واجبی بزرگ است که واجبات دیگر بوسیله ی او استوار است و بوسیله ی امر به معروف و نهی از منکر راهها امن، کسب ها حلال، ستم ها بر طرف، و زمین ها آباد می گردد.
در روایات از کسانی که امر به معروف ونهی از منکر نمی کند به عنوان مرده یاد شده است، علی (ع):‏ «مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ (وَ يَدِهِ) فَهُوَ مَيِّتٌ‏ بَيْنَ‏ الْأَحْيَاءِ[17]»كسى كه با دست و زبان و قلب جلوگيرى از فساد نكند مرده‏اى است در ميان زنده‏ها[18].
 رسول خدا (ع):«وَإِذَالَمْيَأْمُرُوابِالْمَعْرُوفِوَلَمْيَنْهَوْاعَنِالْمُنْكَرِوَلَمْيَتَّبِعُواالْأَخْيَارَمِنْأَهْلِبَيْتِيسَلَّطَاللَّهُ‏عَلَيْهِمْ‏شِرَارَهُمْ‏فَيَدْعُوخِيَارُهُمْفَلَايُسْتَجَابُلَهُمْ[19]» و چون امر بمعروف و نهى از منكر نكنند و پيروى از نيكان اهل بيت من ننمايند خداوند اشرار آنان را بر ايشان مسلط گرداند، پس نيكان آنها دعا كنند و مستجاب نشود[20].
 رسول خدا (ع): «لَا يَزَالُ‏ النَّاسُ‏ بِخَيْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ‏ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَكَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ[21]»
 حضرت رسول (ص) فرمود: مردم همواره در خير هستند تا آنگاه كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و با يك ديگر محبت نمايند و آمد و رفت داشته باشند هر گاه اين اعمال را ترك كنند بركت‏ها از آن‏ها قطع مى‏شود و گروهى بر آنها مسلط مى‏گردند و كسى از آنها يارى نمي كند[22].
 حضرت باقر (ع) فرمود: «أَوْحَى اللَّهُ إِلَى شُعَيْبٍ النَّبِيِّ أَنِّي مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ أَلْفٍ أَرْبَعِينَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّينَ‏ أَلْفاً مِنْ‏ خِيَارِهِمْ‏ فَقَالَ ع يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْيَارِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي[23]» حضرت باقر (ع) فرمود: خداوند متعال به شعيب وحى كرد كه من صد هزار از قوم تو را عذاب مى‏كنم، چهل هزار نفر از اشرار آنها و شصت هزار نفر از اخيار آنها شعيب گفت: بار خدايا نيكان را چرا عذاب مى‏كنى فرمود: براى اينكه با بدان معاشرت كردند و در برابر گناه آنها سكوت نمودند[24].
 رسول خدا (ص): «مَنْ‏ رَأَى‏ مِنْكُمْ‏ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ‏ بِيَدِهِ‏ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ لَيْسَ وَرَاءَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْإِيمَانِ وَ فِي رِوَايَةٍ إِنَّ ذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ[25]» هر كس از شما ناشايسته‏اى بيند بدست خويش مانع آن شود و اگر نتواند بزبان و اگر نتواند بدل مانع شود كه حد اقل ايمان همين است. بنابراین امر به معروف و نهی از منکر یکی از مهم ترین فریضه ی الهی است که امنیت، آرامش و سعادت بشر در گیرو آن است. لذا، امام حسین (ع) درجواب نامه عده ی ازمردم کوفه نوشت: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ أَنَّكُمْ لَا تُسَلِّمُونِّي وَ لَا تَخْذُلُونِّي فَإِنْ وَفَيْتُمْ لِي بِبَيْعَتِكُمْ فَقَدْ أُصِبْتُمْ حَظَّكُمْ وَ رُشْدَكُمْ وَ نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي مَعَ أَهَالِيكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ فَلَكُمْ بِي أُسْوَةٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَكُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَيْعَتَكُمْ فَلَعَمْرِي مَا هِيَ مِنْكُمْ بِنُكْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِي وَ أَخِي وَ ابْنِ عَمِّي وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ فَحَظَّكُمْ أَخْطَأْتُمْ وَ نَصِيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ- فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ سَيُغْنِي اللَّهُ عَنْكُمْ وَ السَّلَامُ.[26]»اما بعد؛ شما ميدانيد كه پيامبر اسلام (ص) در زمان زندگى خود فرمود: كسى كه سلطان ستمكيشى را كه حرام خدا را حلال بداند، عهد و پيمان خدا را بشكند، مخالف سنت رسول اللَّه باشد، در ميان مردم با گناه و عدوان رفتار نمايد، سپس قول و رفتار خود را تغيير ندهد خدا حق دارد كه وى را هم در جايگاهى نظير جايگاه او داخل كند. شما ميدانيد اين گروه اطاعت شيطان را لازم ميدانند و از طاعت خداى رحمان روگردان شده‏اند، فتنه و فساد را ظاهر حدود و احكام خدا را تعطيل نموده‏اند، حق فقراء را مى‏بلعند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده‏اند من از اين جهت بمقام خلافت احق و اولى ميباشم كه به پيغمبر خدا (ص) نزديكترم. نامه ‏هاى شما بمن رسيد، فرستادگان شما بيعت‏ هاى شما را بمن رساندند كه مرا تسليم دشمن نكنيد و رها ننمائيد. اگر شما به بيعت خود وفا كنيد بهره و هدايت خود را يافته‏ايد. جان من با جان شما اهل و فرزندان من با اهل و فرزندان شما خواهد بود. شما بمن تأسى نمائيد اگر شما اين مطالب را گوش نكنيد، عهد و پيمان خود را بشكنيد، بيعت خود را خلع نمائيد بجان خودم كه اين اعمال از شما استبعادى ندارد، زيرا شما اين گونه بيوفائى‏ها را با پدر و برادر و پسر عمويم مسلم كرديد. كسى كه بشما مغرور شود فريب خواهد خورد. شما راجع به حظ و بهره خود خطا كرديد، و نصيب خويشتن را ضايع نموديد. كسى كه پيمان‏شكنى كند بر عليه خود نموده. بزودى خدا مرا از شما بينياز خواهد كرد[27].
بنابراین، یکی دیگر از علائم منافق امر به منکر و نهی از معروف است. یکی از منافقین بد تر ازکفار، یزید بن معاویه بود که همواره دستور به منکرات و نهی از کار های نیک می نمود که این امر باعث شد که امام حسین (ع) در برابر او قیام نموده و یکی از بی نظیر ترین مجاهدت های تاریخ را به نمایش بگذارند. 
8 ـ عدم انفاق در راه خدا
عدم دستگيري از فقراء و عدم انفاق در راه خدا، نشانه ي ديگري اهل نفاق است، انفاقی که از منظر قرآن و روایات بسیار با ارزش تلقی شده است در حالیکه اهل نفاق هیچ بهره ی از آن ندارند. «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فى سَبيلِ‏اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ[28]» مثَلآنانكهمالخودرادرراهخداانفاقمى‏كنند،مثَلدانه‏اىاستكههفتخوشهبرآوردودرهرخوشه‏اىصددانهباشد. خداپاداشهركهراكهبخواهد،چندبرابرمى‏كند. خداگشايش‏دهندهوداناست‏.
 «وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ[29]» و مثَل كسانى كه اموال خويش را براى طلب رضاى خدا از روى يقين و اعتقاد انفاق مى‏كنند، مثَل بوستانى است بر تپه‏اى، كه بارانى تند، بر آن بارد و دو چندان ميوه دهد، و اگر نه بارانى تند كه نرم بارانى بر آن بارد. خدا به كارهاى شما بيناست.
در جای دیگر می فرماید که چرا در راه خدا انفاق نمی کنید؟ «وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تُنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّه‏[30]» در صورت که انفاق در راه خدا از اوصاف پرهیزگاران و پاکان است: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقين، الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ، وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ[31]» بريكديگرپيشىگيريدبراىآمرزشپروردگارخويشورسيدنبهآنبهشتكهپهنايشبهقدرهمهآسمانهاوزميناستوبراىپرهيزگارانمهياشدهاست، آنكسانكهدرتوانگرىوتنگدستىانفاقمى‏كنندوخشمخويشفرومى‏خورندوازخطاىمردمدرمى‏گذرند.خدانيكوكارانرادوستدارد.
انفاق به فقراء غضب خدا را خاموش می کند امام صادق(ع): «لَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ حُلْوٍأَوْ فَضْلِ طَعَامٍ تَصْرِفُهُ فِي بُطُونٍ خَالِيَةٍ  تُسَكِّنُ بِهَا غَضَبَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى[32]» و كم مگير چيزى از حلوا يا فزونى خوراك را كه بشكمهاى تهى برسانى و خشم خدا تبارك و تعالى را بدان خاموش كنى[33].‏ روایت دیگری را معلی بن خنیس در باب ارزش انفاق در راه خدا نقل می کند معلّى بن خنيس گويد: امام صادق (ع) در شبى بارانى از خانه در آمد و راهى سايبان بنى ساعده (كه منزلگاه تهيدستان بود) شد و من در پى ايشان راهى شدم ناگاه چيزى از آن حضرت بر زمين افتاد و امام (ع) فرمود: «بسم اللَّه»؛ خدايا آن را به من بازگردان. راوى گويد: به نزدش رفته و سلام كردم امام (ع) فرمود: آيا تو معلّى هستى؟ عرض كردم: فدايت شوم! آرى: «فَقَالَ لِي الْتَمِسْ بِيَدِكَ فَمَا وَجَدْتَ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَادْفَعْهُ إِلَيَّ قَالَ فَإِذَا بِخُبْزٍ مُنْتَشِرٍ فَجَعَلْتُ أَدْفَعُ إِلَيْهِ مَا وَجَدْتُ فَإِذَا أَنَا بِجِرَابٍ مِنْ خُبْزٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَحْمِلُهُ عَنْكَ فَقَالَ لَا أَنَا أَوْلَى بِهِ مِنْكَ وَ لَكِنِ امْضِ مَعِي قَالَ فَأَتَيْنَا ظُلَّةَ بَنِي سَاعِدَةَ فَإِذَا نَحْنُ بِقَوْمٍ نِيَامٍ فَجَعَلَ يَدُسُّ الرَّغِيفَ وَ الرَّغِيفَيْنِ تَحْتَ ثَوْبِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَعْرِفُ هَؤُلَاءِ الْحَقَّ فَقَالَ لَوْ عَرَفُوا لَوَاسَيْنَاهُمْ بِالدُّقَّةِ وَ الدُّقَّةُ هِيَ الْمِلْحُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ شَيْئاً إِلَّا وَ لَهُ خَازِنٌ يَخْزُنُهُ إِلَّا الصَّدَقَةَ فَإِنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَلِيهِمَا بِنَفْسِهِ وَ كَانَ أَبِي إِذَا تَصَدَّقَ بِشَيْ‏ءٍ وَضَعَهُ فِي يَدِ السَّائِلِ ثُمَّ ارْتَدَّهُ مِنْهُ وَ قَبَّلَهُ وَ شَمَّهُ ثُمَّ رَدَّهُ فِي يَدِ السَّائِلِ وَ ذَلِكَ أَنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِي يَدِ السَّائِلِ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُنَاوِلَ مَا وَلَاهَا اللَّهُ تَعَالَى إِنَّ صَدَقَةَ اللَّيْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَمْحَقُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ وَ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ وَ صَدَقَةَ النَّهَارِ تُثْمِرُ الْمَالَ وَ تَزِيدُ فِي الْعُمُرِ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع لَمَّا مَرَّ عَلَى الْبَحْرِ أَلْقَى بِقُرْصٍ مِنْ قُوتِهِ فِي الْمَاءِ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْحَوَارِيِّينَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ لِمَ فَعَلْتَ هَذَا هُوَ مِنْ قُوتِكَ قَالَ فَعَلْتُ هَذَا لِتَأْكُلَهُ دَابَّةٌ مِنْ دَوَابِّ الْمَاءِ وَ ثَوَابُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْعَظِيم[34]‏» پس مرا فرمود: دست بر زمين بكش و هر چه يافتى به من بده. راوى گويد: من نيز هر چه مى‏يافتم به امام (ع) مى‏دادم. ديدم كه كيسه‏اى نان بود. عرض كردم: فدايت شوم! اجازه دهيد به جاى شما من آن را بياورم. فرمود: نه، من براى آوردن كيسه از تو سزاوارترم ولى همراه من بيا. راوى گويد: به سايبان بنى ساعده رفتيم. در آنجا گروهى خوابيده بودند. امام (ع) زير جامه هر يك، يك يا دو قرص نان مى‏گذاشت تا آخرين فرد آنان تمام شد و ما برگشتيم. هنگام بازگشت عرض كردم: فدايت شوم! آيا اينان حق را مى‏شناسند (شيعه هستند)؟ فرمود: اگر آگاه به حق (شيعه) بودند نمك خوراكشان را هم مى‏آوردم. به راستى، خداوند هيچ چيزى را نيافريده جز آنكه ذخيره‏كننده‏اى آن را ذخيره مى‏كند مگر صدقه كه پروردگار پاك و فرازمند خود آن را ذخيره مى‏كند و همواره پدرم چون صدقه‏اى مى‏داد آن را در دست گدا مى‏نهاد، سپس آن را باز پس مى‏گرفت و مى‏بوسيد و مى‏بوييد، پس آنگاه صدقه را ديگر بار بر دست گدا مى‏نهاد و اين كار از آن رو بود كه صدقه پيش از آنكه بر دست گدا نهاده شود بر دست خدا نهاده مى‏شود و دوست دارم كه آنچه به دست خداى فرازمند رسيده بر دست گيرم و به راستى، صدقه شبانه، خشم پروردگار را فرو نشاند و گناه بزرگ را پاك كند و حساب را سبك گرداند و صدقه در روز دارايى را افزون كند و بر عمر افزايد. همانا عيسى بن مريم (ع) زمانى از ساحل دريا مى‏گذشت. قرص نانى از خوراك خويش را به دريا افكند. يكى از يارانش عرض كرد: اى روح اللَّه و كلمة اللَّه! چرا اين گونه كردى، اين نان از خوراك تو بود؟ فرمود: اين كار را كردم كه جنبنده‏اى از جنبندگان دريا آن را بخورد و بى‏گمان پاداشش در نزد خدا، بزرگ است[35]. اهل نفاق از برکات و آثار بی حساب انفاق در راه خدا محروم اند و در عوض مبتلا به گناه و خواری و غضب الهی می گردد امام باقر(ع) در این زمینه می فرماید: «مَا مِنْ عَبْدٍ يَمْتَنِعُ مِنْ مَعُونَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ وَ السَّعْيِ لَهُ فِي حَاجَتِهِ قُضِيَتْ أَوْ لَمْ تُقْضَ إِلَّا ابْتُلِيَ بِالسَّعْيِ فِي حَاجَةِ مَنْ يَأْثَمُ عَلَيْهِ وَ لَا يُؤْجَرُ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يَبْخَلُ بِنَفَقَةٍ يُنْفِقُهَا فِيمَا يُرْضِي اللَّهُ إِلَّا ابْتُلِيَ بِأَنْ يُنْفِقَ أَضْعَافَهَا فِيمَا أَسْخَطَ اللَّه[36]»‏ هر بنده كه از يارى برادر مسلمان و كوشش در برآوردن حاجتش- برآورده شود يا نه- خوددارى كند، به سعى در برآوردن حاجتى گرفتار شود كه گناه دارد و ثوابى ندارد، و هر بنده كه از صرف مال در آنجا كه خدا راضى است بخل كند، به صرف چند برابر آن در جايى كه خدا ناراضى است دچار گردد[37]. یکی از عوامل جهنمی شدن انسان، عدم انفاق در راه خدا است، آنجا که  بهشتیان از احوال دوزخيان می پرسند كه چه چیز شما را وارد جهنم نمود؟ در جواب می گویند: «قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ، وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ، وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ، حَتَّى أَتانَا الْيَقينُ[38]» مى‏گويند: ماازنمازگزاراننبوديم.وبهدرويشانطعامنمى‏داديم، وباآنانكهسخنباطلمى‏گفتندهم اوازمى‏شديم، وروزقيامترادروغمى‏انگاشتيم، تامرگمافرارسيد.
قرآن کریم در آیه دیگر از کسانی که به فقراء کمک نمی کنند به عنوان منکرین روز قیامت یاد کرده است که منافقین مصداق آن است: «أَرَأَيْتَالَّذييُكَذِّبُبِالدِّينِ، فَذلِكَالَّذييَدُعُّالْيَتيمَ، وَلايَحُضُّعَلى‏طَعامِالْمِسْكين[39]»‏آياآنراكهروزجزارادروغمى‏شمردديدى؟اوهمانكسىاستكهيتيمرابهاهانتمى‏راند،ومردمرابهطعام‏دادنبهبينواوانمى‏دارد.
از این آیه به خوبی استفاده می شود که منافقین به روز جزا ایمان ندارند و الا در مورد انفاق در راه خدا که از ارزش والای بر خوردار است، کوتاهی نمی کردند، امام صادق (ع): «ثَلَاثٌ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِوَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّةَ، الْإِنْفَاقُ‏ مِنْ إِقْتَارٍ وَ الْبِشْرُ بِجَمِيعِ الْعَالَمِ وَ الْإِنْصَافُ مِنْ نَفْسِهِ[40]»امام صادق (ع): سه چيز است كه هر كه يكى از آنها را نزد خدا برد، خدا بهشت را براى او واجب كند: انفاق در حال تنگدستى و خوشروئى براى همه مردم و انصاف دادن از خود[41].
 منافقین براي اينكه نهي ازكارهاي نيك مي نمايند و درست به همين دليل، ازيكي ازبهترين معروفها که انفاق در راه خدا باشد، خود داري مي نمایند این بیانگر بخل اهل نفاق است.«يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُم[42]». و مشت خود را از انفاق در راه خدا مى ‏بندند.
سیوطی دو روایت را در معنای این آیه «وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُ» آورده است:
الف. «لا يبسطونها بنفقة في حق الله»‏. در راه خدا هیچگونه بخششی ندارند.
 ب. «لا يبسطونها بخير[43]» یعنی هیچ کار خیری را انجام نمی دهند.
فخر الرازی معنای سومی را برای آیه ذکر کرده است «وقيلعنكلخيرواجبمنزكاةوصدقةوإنفاقفيسبيلاللّه‏[44]» از دست خود را هیچ یکی از کار نیک واجبی چون زکواه، صدقه و انفاق در راه خدا، باز نمی دارند. و اساسا خدا نیازی ندارند به کسانی نسبت به مؤمین بخل بورزند امام صادق(ع) از پیغمبر خدا (ص) نقل می کند: «لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لَهُ فِي مَالِهِ وَ بَدَنِهِ نَصِيب‏[45]»
 بنا براين، عدم انفاق در راه خدا ازخصلتهاي مهمّ اهل نفاق است بالاخص اگر مستمندان از دوستان و اطرافيان رسول خدا باشد، چنانكه قرآن كريم از اين قضيه خبر مي دهد كه منافقين كساني اند كه مى‏گويند: «هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ[46]» اينانهمانهايندكهمى‏گويند: برآنهاكهگردپيامبرخدايند،چيزىمدهيدتاازگردشپراكندهشوند. وحالآنكهخزاينآسمانهاوزمينازآنِخداستولىمنافقاننمى‏فهمند.
آقاي بروجردي در این زمينه مي نويسد: به سبب پستى و حرص، و لئامت و بخلى كه دارند، از صرف مال در امور خيريه و صدقات و انفاق در راه خدا، دستهايشان را مى ‏بندند[47] .
وبعضي ديگر هم در تفسير ادامه ی همین آيه مي نويسد:«نَسُوااللَّهَ:أغفلواذكراللَّه،وتركواطاعته. فَنَسِيَهُمْ:فتركهممنلطفهوفضله[48]»
 منافقين خدا را فراموش كردند يعني از ياد او غفلت ور زيدند واطاعت او را نكردند و درعوض خداوند لطف و فضلش را شامل حال آنان نكرد.
اگر منافقین انفاق هم بنمایند مورد قبول خدای متعال قرار نمی گیرد برای اینکه منافقین فاسق اند: «قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِين[49]»‏ بگو:خداازشمانمى‏پذيرد،چهازروىرضاانفاقكنيدچهازروىكراهت،زيرامردمىنافرمانهستيد.
علت عدم قبول انفاق منافقین را، قرآن کریم اینگونه بیان می کند: « وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى‏ وَ لا يُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُون[50]»هيچچيزمانعقبولانفاقهايشاننشدهمگرآنكهبهخداوپيامبرشايماننياورده‏اندوجزبابى‏ميلىبهنمازحاضرنمى‏شوندوجزبهكراهتانفاقنمى‏كنند.
در آیه فوق به خوبی عدم قبولی خیرات و انفاق منافقین ریشه یابی شده است در صورتیکه خداوند برای انفاق مؤمنین، پاداش فوق العاده ی را مد نظر قرار داده است رسول خدا (ص) می فرماید: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُمَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِن غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْ‏ءٌ[51]» رسول خدا (ص) فرموده: هر كس كه دستور و مقرّرات نيكوئى را وضع كند پاداش آن كار و اجر عاملين بدان تا روز قيامت بدو خواهد رسيد، بى‏آنكه ذرّه‏اى از اجر عاملان بدان كاسته شود[52]» انفاق به فقرا و نیازمندان، یکی از سنت های نیک می تواند باشد. در بعضی از روایات آمده أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «قِوَامُ الدِّينِ بِأَرْبَعَةٍ بِعَالِمٍ نَاطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لَهُ وَ بِغَنِيٍّ لَا يَبْخَلُ بِفَضْلِهِ عَلَى أَهْلِ دِينِ اللَّهِ وَ بِفَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ بِجَاهِلٍ لَا يَتَكَبَّرُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِذَا اكْتَتَمَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ بَخِلَ الْغَنِيُّ وَ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ اسْتَكْبَرَ الْجَاهِلُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ رَجَعَتِ الدُّنْيَا عَلَى تُرَاثِهَا قَهْقَرَى وَ لَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ الْمَسَاجِدِ وَ أَجْسَادُ قَوْمٍ مُخْتَلِفَةٍ قِيلَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ الْعَيْشُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ فَقَالَ خَالِطُوهُمْ بِالْبَرَّانِيَّةِ يَعْنِي فِي الظَّاهِرِ وَ خَالِفُوهُمْ فِي الْبَاطِنِ لِلْمَرْءِ مَا اكْتَسَبَ وَ هُوَ مَعَ مَنْ أَحَبَّ وَ انْتَظِرُوا مَعَ ذَلِكَ الْفَرَجَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى‏[53]»امير المؤمنين (ع) فرمود:
دين با چهار كس بر پا است.
الف. دانشمند گويا كه بدانش خويش عمل كند.
ب. ثروتمندى كه از ما زاد ثروت‏اش بر اهل دين خدا دريغ نورزد.
ج. فقيرى كه آخرتش را بدنيا نفروشد.
د. نادانى كه از دانشجوئى تكبر نكند. پس هنگامى كه دانشمند دانش خويش را پنهان كند و ثروتمند به مال خود بخل ورزد و فقير آخرتش را بدنيا بفروشد و نادان از دانش‏طلبى تكبر نمايد دنيا پس پس بعقب باز گردد. بنا بر اين زياد شدن مسجدها و مردمى كه در آنها رفت و آمد كنند شما را نفريبد عرض شد: يا اميرالمؤمنين در چنين روزگارى وظيفه زندگى چيست؟ فرمود: در ظاهر با آنان آميزش داشته باشيد ولى در باطن با آنان مخالفت ورزيد كه هر كس نتيجه كردار خود را خواهد برد و با هر كس دوست باشد با او محشور خواهد بود و با اين حال بانتظار فرج از جانب خداوند باشيد[54]. در این حدیث یکی از چهار پایه ی دین ثروتمندی شمرده شده است که به فقرا توجه داشته باشد، لذا، فقراء از این موهبت الهی محروم اند و هدايت الهی شامل حال آنان نخواهد شد بلكه، هدايت براي كساني ميسر خواهد بود كه، كمر همت به ياري خداي متعال و مجاهدت در راه او، بي بندد.« ياأَيُّهَاالَّذينَآمَنُواإِنْتَنْصُرُوااللَّهَيَنْصُرْكُمْوَيُثَبِّتْأَقْدامَكُم‏[55]» اىكسانىكهايمانآورده‏ايد،اگرخدارايارىكنيد،شمارايارىخواهدكردوپايدارىخواهدبخشيد.
 «وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا[56]» كسانىراكهدرراهمامجاهدتكنند،بهراه‏هاىخويشهدايتشانمى‏كنيم.
 بنابراین، اهل نفاق به خاطر افکار و اندیشه های فاسد شان، از مزای انفاق در راه خدا محروم اند و این خسران دیگری است که در پرونده ی اعمال آنان ثبت است.  
9 ـ تكبر وخود خواهي
از ديگر خصلتهای اهل نفاق، تكبر و خود خواهی است. خدای متعال در اين آيه، به اهمّ كردار منافقين در این زمینه اشاره مي کند و آن كبر ورزي عزت طلبي از راه گناه است درصورتيكه عزت از راه اطاعت خداي متعال بدست مي آيد؛ لذا، وقتي به منافق گفته مي شود از خدا بترس، خود خواهى، او را به گناه « وَإِذاقيلَلَهُاتَّقِاللَّهَأَخَذَتْهُالْعِزَّةُبِالْإِثْمِفَحَسْبُهُجَهَنَّمُوَلَبِئْسَالْمِهاد[57]» وچونبهاوگويندكهازخدابترس،خودخواهى‏اشاورابهگناهكشاند. جهنم،آنآرامگاهبد،اورابسباشد.
لجاجت و ناداني آنان به جاي رسيده است كه حتی در برابر استغفار رحمه للعالمین ازخود گردن كشي و غرور نشان مي دهد.«وَإِذَا قِيلَ لهَُمْ تَعَالَوْاْ يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْاْ رُءُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُم مُّسْتَكْبرُِونَ[58]» چونبهآنهاگفتهشودكهبياييدتاپيامبرخدابرايتانآمرزشبخواهد،سرمى‏پيچند. مى‏بينىكهاعراضوگردنكشىمى‏كنند.
همين صفت اهل نفاق باعث شد كه آنان خودشان را عزيز، و پيامبر(ص) ومؤمنين مهاجر را، ذليل پندارند؛ ولذا، مى‏گويند: « يَقُولُونَلَئِنْرَجَعْناإِلَىالْمَدينَةِلَيُخْرِجَنَّالْأَعَزُّمِنْهَاالْأَذَلَّوَلِلَّهِالْعِزَّةُوَلِرَسُولِهِوَلِلْمُؤْمِنينَوَلكِنَّالْمُنافِقينَلايَعْلَمُون‏[59]» مى‏گويند: چونبهمدينهبازگرديم،صاحبانعزت،ذليلانراازآنجابيرونخواهندكرد. عزتازآنِخداوپيامبرشومؤمناناست. ولىمنافقاننمى‏دانند.
صفت کبر و خود خواهی اهل نفاق، آنان را وارد انواع دام گناه و معصیت می نمایند علی (ع) در این زمینه می فرماید: «اَلحِرصُ وَالكِبرُ وَالحَسَدُ دَواعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنوبِ[60]»و حرص ورزى و خود بزرگ بينى و حسادت، عامل بى‏پروايى در گناهان است[61]. اساسا کبر و عجب، نشانه ضعف عقل است امیر المؤمنین(ع): «إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلِيلٌ عَلَى ضَعْفِ عَقْلِهِ[62]» امام على: اينكه شخص خود را بزرگ بيند، دليلى بر سستى عقل او است[63]. البته ریشه کبر ذلتی است که بعضی از انسانها در نفس خود می یابد و با کبر می خواهد جبران آن را بنماید «ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّةٍ یَجدُها فی نَفسِهِ[64]»هر مرديكه تكبر كند و يا اظهار قدرت نمايد به خاطر ذلتى است كه در خودش ميابد[65]. بنابر این، یکی دیگر از ویژگیهای اهل نفاق کبر و خود خواهی آنان است و این صفت باعث حبط تمام اعمال ریا کارانه آنان گردیده است و در قیامت با کله بار از گناه و معصیت وارد جهنم خواهد شد.
10 ـ كذب و دروغ
 دهمين علامت منافق، خصلت دروغگوي است. دروغ جزء ذات اهل نفاق است، اين صفت ناپسند به حدي در و جود منافق نفوذ دارد كه در همه شرائط به عنوان یک ابزار بسیار مهم از آن استفاده می کنند، لذا، خدا متعال در چند جا از قرآن کریم تصریح می کند مبنی بر اينكه منافقين، دروغگو هستند «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ[66]»خداشهادتمى‏دهدكهمنافقاندروغگويند.
در قرآن کریم به هیچ صفت اهل نفاق به مانند دروغ تصریح نشده است، در موارد متعدد آنان برای اینکه دروغش را به کرسی بنشانند از قسم دروغ استفاده می کنند: «وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُون[67]» به خدا سوگند مى‏خورند كه از شمايند و حال آنكه از شما نيستند، اينان از شما بيمناكند.
دروغ صفت است كه ازنظرآيات و روايات به شدت مورد نكوهش قرارگرفته است و در بعضی روایات از دروغ به عنوان یکی از در های بهشت یاد شده است رسول خدا (ص) فرمود: « الكذب باب من أبواب النّفاق[68]»‏ دروغگوئى درى از درهاى نفاق است.
 چند روایت در مورد مذمت دروغ
 دروغ در نهایت انسان را به جهنم می برد، رسولُ خدا (ص): «إنّ الكذبَ يَهدي إلَى الفُجور، وإنّ الفُجورَ يَهدي إلَى النار[69]» دروغ كسان را ببدكارى مى كشاند و بدكارى آنها را بجهنم مى رساند. از رسول خدا (ص) سؤال شد «يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً قَالَ نَعَمْ قِيلَ وَ يَكُونُ بَخِيلًا قَالَ نَعَمْ قِيلَ وَ يَكُونُ كَذَّاباً قَالَ لا[70]» آيا مؤمن ترسو هست فرمودند آرى، گفته شد: بخيل هم مى‏ باشد فرمودند: آرى، سؤال شد: آيا دروغ هم مى‏گويد: گفت: خير. امیر المؤمنین (ع): «لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّه‏[71]»بنده‏اى مزه ايمان را درك نمى‏كند مگر اينكه از دروغ چه جدى و يا شوخى دست باز دارد[72]. بر اساس این روایت، منافقین هرگز طعم ایمان را نمی چشد برای اینکه دروغ از اوصاف بارز آنان است. زبان دروغ از بزرگترین خطایا نزدی حضرت باری تعالی است: «اعْظَمُ الْخِطایا عِنْدَاللَّهِ الْلِسانُ الْکَذُوبِ[73]»سر گناهان، زبان دروغ پرداز است. دروغ در نهایت انسان را به جهنم می برد، رسول خدا (ص): إنّ الكذبَ يَهدي إلَى الفُجور، وإنّ الفُجورَ يَهدي إلَى النار[74]»
دروغ انسان را به كارهاى بد مى‏كشاند و كارهاى بد هم سرانجام آدمى را به دوزخ مى‏برد[75]. منافقين مرتكب دروغ مي شوند و ازسوگند به عنوان پوشش دروغ استفاده مي كنند تا مردم را از راه خدا باز دارند.«تَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ[76]» ازسوگندهاىخودسپرىساختندوازراهخدابازداشتندوبهحقيقت،آنچهمى‏كنندناپسنداست.
 لذا، شاخصه ی مهم منافقین، دروغگوئی است که حتی برای پوشش دروغ، از کار های خیر بهره می گیرند و برای انحراف افکار دیگران از سوگند نا حق استفاده می کنند: «وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون‏[77]» خداشهادتمى‏دهد:آنهايىكهمسجدىمى‏سازندتابهمؤمنانزيانرسانندوميانشانكفروتفرقهاندازندوتابراىكسانىكهمى‏خواهندباخداوپيامبرشجنگكنندكمينگاهىباشد،آنگاهسوگندمى‏خورندكهماراقصدىجزنيكوكارىنبودهاست؛دروغمى‏گويند.
لذا، یکی از مهمترین شگردهای اهل نفاق، دروغ است که در سایه آن به اعمال منافقانه خویش بپردازند.
11 ـ وعده دروغ و خلف وعده
یازدهمین علامت نفاق وعده ی دروغ و خلف وعده است، چنانکه امام صادق (ع) در این باره می فرماید: «لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا ائْتُمِنَ خَان[78]‏»منافق سه علامت دارد: هر گاه سخن بگويد مرتكب دروغ مى‏گردد، هر گاه و عده دهد خلاف مى‏كند و هر گاه امانتى به او دهند خيانت مى‏نمايد[79]. یکی از موارد وعده ی دروغ و خلف وعده منافقین در باره یهود بنی نضیر اتفاق افتاد وقتی که آنان در محاصره ی شدید قرار گرفت، راهی جز تسلیم نداشتند، منافقان مدینه به آنان وعده ی توخالی دادند و به انها گفتند: از دژهای خود محافظت نمائید به مسلمانها اجازه ورود ندهید ما بکمک شما دو هزار نیرو می فرستیم. قرآن در این زمینه می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطيعُ فيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون[80]»‏آيا منافقان را نديده‏اى كه به ياران خود از اهل كتاب كه كافر بودند مى‏گفتند: اگر شما را اخراج كنند، ما نيز با شما بيرون مى‏آييم و به زيان شما از هيچ كس اطاعت نخواهيم كرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان مى‏كنيم؟ و حال آنكه خدا مى‏داند كه دروغ مى‏گويند.
در این آیه شریفه چند نکته قابل توجه است: الف. از کفار به عنوان برادر منافقین یاد شده است. ب. منافقین به کفار وعده هر نوع همکاری را می دهند آن هم تا سر حد مرگ. ج. در این همکاری اطاعت هیچکس جز کفار را نخواهد کرد. د. خداوند شهادت می دهد که منافقین حتی به برادران کافر خویش دروغ می گوید. در ادامه قرآن کریم بر کذب و دروغ گوئی منافقین اینطور پا می فشارد: «لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ[81]» اگر آنها را اخراج كنند، با آنها بيرون نشوند. و اگر به جنگشان بيايند ياريشان نمى‏كنند، و اگر هم به ياريشان برخيزند به دشمن پشت مى‏كنند. پس روى يارى نبينند.
در برابر منافقین مؤمنین قرار دارند که اولا، کفار را دوست ندارند اگرچه که آنان پدران، فرزندان و برادرانشان باشند. قرآن کریم در باره آنان می فرماید: «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[82]» نمى‏يابى مردمى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، ولى با كسانى كه با خدا و پيامبرش مخالفت مى‏ورزند دوستى كنند، هر چند آن مخالفان، پدران يا فرزندان يا برادران و يا قبيله آنها باشند. خدا بر دلشان رقم ايمان زده و به روحى از خود ياريشان كرده است و آنها را به بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است درآورد. در آنجا جاودانه باشند. خدا از آنها خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند. اينان حزب خدايند، آگاه باش كه حزب خدا رستگارانند.
ثانیا، اهل دروغ نیستند: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ[83]» كسانىكهبهخداوپيامبرانشايمانآورده‏اند،راستگويانوراستكارانند. وشهيداندرنزدپروردگارشانهستند. صاحبپاداشونورخويشند. وآنهاكهكافرندوآياتماراتكذيبمى‏كنند،درجهنمند.
راغب در مفردات صدیق را اینطور معنا می کند: «صِدِّيق‏: كسى است كه صدق و راستى از او زياد سر زده است، و گفته شده به چنان شخصى از آن جهت- صدّيق- گويند كه هرگز دروغ نمى‏گويد و نيز- صِدِّيق‏- كسى است كه چون عادت به راستگويى دارد دروغى از او سر نمى‏زند و همچنين گفته‏اند بلكه- صِدِّيق‏- به كسى گفته مى‏شود كه با قول و اعتقادش چيزى را به راستى مى‏گويد و صدق خود را با عملش و كردارش ثابت و محقّق مى‏دارد[84]»
 علامه طباطبایی نیز صدیق را اینطور معنامی کند: كلمه (صديقين) خود دلالت به مبالغه در صدق دارد، يعنى كسانى كه بسيار صادقند. صدق دو مصداق دارد: يكى صدق در زبان؛ دوم صدق در عمل. پس صديق آن كسى است كه: الف. به هيچ وجه دروغ نمی گوید. ب. كارى را كه حق بودنش را نمى‏داند نمى‏كند. د. سخنى را كه راست بودن آن را نمى‏داند نمى‏گويد[85].
واقعا اگر می توان انسان را از دروغ جلو گیری کرد، اکثرا مفاسد عالم حل می شد لذا، روايت شده كه مردى خدمت امام حسين (ع) رسيده گفت من شخصى گناهكارم كه نميتوانم خود را از معصيت نگهدارم مرا پند و اندرزى بده آنحضرت فرمود: «افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِكَ لَا تَأْكُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّانِي اخْرُجْ مِنْ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّالِثُ اطْلُبْ مَوْضِعاً لَا يَرَاكَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ‏ مَا شِئْتَ وَ الرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِي النَّارِ فَلَا تَدْخُلْ فِي النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْت[86]»‏ پنج كار را انجام مده بعد هر گناهى مايلى بكن: اول از رزق روزى خدا نخور هر گناهى مايلى بكن. دوم از ولايت خدا خارج شو هر گناهى ميخواهى بكن. سوم جايى را پيدا كن كه خدا ترا نبيند هر چه ميخواهى بكن. چهارم وقتى ملك الموت براى قبض روح تو آمد جلوگيرى از او بكن هر گناهى ميخواهى بكن. پنجم وقتى مالك دوزخ ترا داخل جهنم كرد داخل نشو هر گناهى مايلى انجام ده[87]. بنابراین منافقین برای ایجاد فساد در عالم از وعده ی دروغ و خلف وعده استفاده می کند.
 آثار دروغ
دروغ دارای آثار و پیامد های متعدد است که در ذیل به آن اشاره خوهم نمود.
ا ـ دروغ کلید هر بد ی و زشتی
امام صادق(ع) در این رابطه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ أَشَرُّ مِنَ الشَّرَابِ الْكَذِب‏[88]»
خداوند متعال براى هر شرى قفل گذاشته است، و كليد همه آنها شراب مى‏باشد و بدتر از آن دروغ است.امام عسكري(ع) در اين زمينه مي فرمايد: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِب» همه پليديها و زشتيها در يك اطاق جمع شده‏اند و كليد آن اطاق دروغ مى‏باشد[89].
2 ـ دروغ چهره را تاریک می کند
پیغمبر خدا در وصیتی به امیرالمؤمنین (ع): «يَا عَلِيُّ إِيَّاكَ وَ الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ يُسَوِّدُ الْوَجْهَ ثُمَّ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّاباً وَ إِنَّ الصِّدْقَ يُبَيِّضُ الْوَجْهَ وَ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهِ صَادِقاً وَ اعْلَمْ أَنَّ الصِّدْقَ مُبَارَكٌ وَ الْكَذِبَ مَشْئُوم‏[90]»
يا على: مبادا دروغ بگوئى، دروغ موجب روسياهى است، خداوند نام صاحبش را در دفتر دروغ‏گويان ثبت كند و راستگوئى مايه روسفيدى است، خداوند نام صاحبش را در دفتر راستگويان بنويسد، راستگوئى مبارك است و دروغ شوم[91]‏. با بررسی دانشمندان دروغ تاثیر منفی بر زیبایی صورت می گزارد و به مرور زمان، پوست صورت را زشت و پیر می کند و سبب تنش های عصبی و مغزی در روح و روان می شود.  «دانشمندان با بررسی و آزمایش هایی روی ۱۵۰ زن و مرد دریافتند که حین دروغ گفتن، نورون های مغزی با یکدیگر تداخل پیدا می کند و خون رسانی در کل بدن به ویژه ناحیه سرو صورت کم می شود. بنابر این گزارش، دروغ گفتن، پوست صورت را شل می کند و سبب به وجود آمدن چین و چروک های عمقی و شدید در پوست می شود. هنگامی که دروغ می گویید، مغز شما با دریافت سیگنال های منفی سبب می شود، صورت شما زشت تر جلوه کند و پوست صورتتان خشن تر و عصبی می شود  دروغ گفتن به ارسال پیام های منفی از مغز به کل بدن می انجامد. این پیام ها آثارش را روی صورت نشان می دهد و صورت با واکنش های عجیب و گاهی خشن و بد این سیگنال ها را از خود دور می کند[92]»
3 ـ دروغ دشمنی با خدا
 امام صادق (ع) می فرماید:«مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ كَاذِبٌ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل[93]»‏كسى كه سوگند ياد كند و از نادرست بودن سوگند خود آگاه باشد (به منزله آن است كه) با خداى عز و جل به مبارزه برخاسته است‏[94].
4 ـ بد ترین عادت.
امیر المؤمنین (ع) در این باره می فرماید: «لا شیمه اقبح من الکذب[95]»هیچ عادت و خلقی زشت تر از دروغ نیست[96]. امیرالمؤمنین(ع): «شَرُّ الْأَخْلَاقِ الْكَذِبُ وَ النِّفَاق[97]»بدترين خصلتها دروغگوئى و نفاق است[98].‏
 «لَيْسَ الْكَذِبُ مِنْ خَلَائِقِ الْإِسْلَام‏[99]» دروغگوئى از خصلتهاى مسلمانی نیست[100].
5 ـ علامت بی عقلی
موسی بن جعفر (ع) به هشام فرمود: «يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يَكْذِبُ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ هَوَاه[101]»‏ اى هشام عاقل، دروغ نميگويد و اگر چه هوا و خواهش او در آن دروغ باشد[102].
رسول خدا (ع): «لَا تُخْبِرَنَّ إِلَّا عَنْ ثِقَةٍ فَتَكُونَ كَذَّاباً وَ إِنْ أَخْبَرْتَ عَنْ غَيْرِهِ فَإِنَّ الْكَذِبَ مَهَانَةٌ وَ ذُل[103]»‏ خبر مده زينهار مگر از روى اعتماد پس بوده باشى دروغگو و هر چند خبر دهى از غير آن، پس بدرستى كه دروغ سبكى و خواريست[104].‏
6 ـ علامت بی ایمانی و خیانت
 علی (ع) می فرماید: «عَلَامَةُ الْإِيمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ[105]»نشانه ايمان اينست كه راستى با زيان برگزينى بر دروغ سود بخش[106].‏
 امیر المؤمنین (ع) می فرماید:«الْكَذِبُ مَهَانَةٌ وَ خِيَانَة[107]» دروغ گوئى خوارى و خيانت است[108].‏
7 ـ قسم دروغ کفر عملی
قسم دروغ از نوع کفر عملی به شمار می آید، امام صادق (ع) می فرماید: «وَ أَمَّا الَّتِي عُقُوبَتُهَا دُخُولُ النَّارِ فَهُوَ أَنْ يَحْلِفَ الرَّجُلُ عَلَى مَالِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ أَوْ عَلَى حَقِّهِ ظُلْماً فَهَذِهِ يَمِينٌ غَمُوسٌ تُوجِبُ النَّارَ وَ لَا كَفَّارَةَ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا[109]» اما قسم موجب ورود به آتش می گردد، که قسم است از روی ستم بر مال و یا حقی مسلمانی یاد کند و کفاره در دنیا برایش وجود ندارد.
سوگند که عقوبتش ورود در آتش دوزخ است، آن  سوگند است که انسان به ستم بر ضد فرد مسلمان، از جهت مالی یا حق غیر مالی سوگند خورد. این، سوگند دروغ است که مایه آتش است و هیچ کفاره ای در دنیا ندارد، قرآن کریم: «إِنَّ الَّذينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ[110]» كسانىكهعهدخداوسوگندهاىخودرابهبهايىاندكمىفروشنددرآخرتنصيبىندارندوخدادرروزقيامتنهباآنانسخنمى‏گويدونهبهآنانمى‏نگردونهآنانراپاكيزهمى‏سازدوبرايشانعذابىدردآوراست.
  رسول خدا (ص) فرمود: «قَالَ ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ الْمَنَّانُ الَّذِي لَا يُعْطِي شَيْئاً إِلَّا بِمِنَّةٍ وَ الْمُسْبِلُ إِزَارَهُ وَ الْمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْحَلْفِ الْفَاجِر[111]» خداوند با سه كس سخن نگويد: آنكه هيچ بى‏منت ندهد و آنكه با تكبر دامن كشان راه برود و آنكه كالاى خود را با سوگند دروغ رواج دهد[112]. در روایت دارد که خداوند با سه کس دیگر نیز سخن نمی گوید، امام صادق (ع) فرمودند: «ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ‏ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ‏ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ الشَّيْخُ الزَّانِي وَ الدَّيُّوثُ وَ الْمَرْأَةُ تُوطِئُ‏ فِرَاشَ‏ زَوْجِهَا[113]» سه گروه را خداوند مورد لطف قرار ندهد و با ايشان در قيامت سخن نگويد، و بايشان نظر رحمت نيفكند، و آنان را پاكيزه از گناه نسازد و براى ايشان عذاب و كيفرى سخت در كمين باشد، پير زناكار، و آنكه نسبت به همسر خود غيرت نورزد، و آن بانوئى كه مرد اجنبى را در بستر شوهر خويش نزد خود بخواباند[114].
امير المؤمنين (ع) فرمود آيا شما را خبر ندهم به بزرگترين زناها؟ عرض كردند: بفرمائيد، فرمود: «هي امرأة توطي فراش زوجها، فتأتى بولد من غيره فتلزمه زوجها، فتلك التي لا يكلمها الله و لا ينظر إليها يوم القيامة و لا يزكيها و لها عذاب اليم[115]» زناى آن زنيست كه مرد ديگرى را به بستر شوهرش آورده و از وى داراى فرزند گشته و آن فرزند را بشوهر واقعى خود بسته، اين زن همانست كه خداوند در قيامت با او سخن نگويد و بدو نظر رحمت نيفكند، و او را نيامرزد، از گناه پاك نسازد، و براى او عذاب و كيفرى بسيار دردناك در پى خواهد بود[116].
8 ـ گواهی دروغ معادل شرک به خدا
پیامبر گرامی (ص): إِنَ‏ شَهَادَةَ الزُّورِ تُعَادِلُ‏ الشِّرْكَ‏ بِاللَّهِ تَعَالَى ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى‏ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ[117]»
9 ـ زمین را می خشکد
امام جعفر صادق (ع) فرمود: «الْيَمِينُ الْكَاذِبَةُ تَدَعُ الدِّيَارَ بَلَاقِعَ مِنْ أَهْلِهَا[118]»قسم دروغ، موجب مى‏شود كه زمين، مانند بيابانى خشك و عارى از آبادانى گردد[119]. امام جعفر صادق (ع) فرمود: «الْيَمِينُ‏ الْغَمُوسُ‏ يُنْتَظَرُ بِهَا أَرْبَعِينَ‏ لَيْلَةً[120]» كيفر سوگند دروغ پس از چهل روز برسد[121].
موارد جواز دروغ:
در موارد دروغ جایز است می توان مرتکب آن شد
1 ـ راست مضر باشد
امام رضا (ع): «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَصْدُقُ عَلَى أَخِيهِ فَيَنَالُهُ عَنَتٌ مِنْ صِدْقِهِ فَيَكُونُ كَذَّاباً عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ عَلَى أَخِيهِ يُرِيدُ بِهِ نَفْعَهُ فَيَكُونُ عِنْدَ اللَّهِ صَادِقا[122]»همانا مرد به برادر دينى‏اش سخن راستى بگويد تا وى را برنجاند، چنين شخص نزد پروردگار كذاب به شمار آيد، و همانا مرد به برادر دينى خود دروغ بگويد و قصدش از دروغ، سود رساندن به او باشد، وى نزد خدا راستگو به شمار آيد[123].
 2 ـ در جنگ با دشمن
2 ـ  در صلح دو برادر
3 ـ در وعده به همسر که اراده انجامش را ندارد
امام جعفر صادق (ع) فرمود: «كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِي ثَلَاثَةٍ رَجُلٌ كَائِدٌ فِي حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ أَوْ رَجُلٌ أَصْلَحَ بَيْنَ اثْنَيْنِ يَلْقَى هَذَا بِغَيْرِ مَا يَلْقَى بِهِ هَذَا يُرِيدُ بِذَلِكَ الْإِصْلَاحَ مَا بَيْنَهُمَا أَوْ رَجُلٌ وَعَدَ أَهْلَهُ شَيْئاً وَ هُوَ لَا يُرِيدُ أَنْ يُتِمَّ لَهُم[124]»هر دروغى‏ براى دروغگو مسئوليت دارد مگر در سه مورد مردى كه در جنگ شركت دارد و بايد اسرار جنگى را حفظ كند، مردى كه قصد اصلاح بين دو نفر را دارد و سخن آنها را به هم مى‏رساند و مردى كه به خانواده‏اش وعده داده ولى نمى‏خواهد آن را بطور كامل انجام دهد[125].
 پيغمبر (ص) فرمود: «ثَلَاثَةٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ وَ ثَلَاثَةٌ يَقْبَحُ فِيهِنَّ الصِّدْقُ النَّمِيمَةُ وَ إِخْبَارُكَ الرَّجُلَ عَنْ أَهْلِهِ بِمَا يَكْرَهُهُ وَ تَكْذِيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبَرِ[126]»
در سه جا دروغ گفتن نيكوست
1- حيله در جنگ
2- وعده دادن به همسر خويش
3- اصلاح بين مردم
در سه مورد راست گفتن زشت است
1- در سخن چينى بين مردم
2- آگاه كردن شخص از جريان خانواده‏اش به آنچه كه دوست ندارد
3- تكذيب كردن شخصى را در خبرى كه مى‏دهد[127].  
پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِي الصَّلَاحِ وَ أَبْغَضَ الصِّدْقَ فِي الْفَسَاد[128]»يا على، خداوند دروغ را براى اصلاح بين مردم دوست مى‏دارد و راستگويى را كه سبب فساد شود نمى‏پسندد[129].
امام صادق (ع): «إِنَّ الْمُصْلِحَ لَيْسَ بِكَذَّابٍ إِنَّمَا هُوَ الصُّلْحُ لَيْسَ بِكَذِب[130]» به راستى كه شخص مصلح، دروغگو نيست همانا آن صلح و سازش است و دروغ نيست[131].
امیرالمؤمنین (ع): «احْلِفْ بِاللَّهِ كَاذِباً وَ أَنْجِ أَخَاكَ مِنَ الْقَتْل[132]» بخدا به دروغ سوگند بخور تا برادر دينى خود را از كشتن نجات دهى[133].
 ‏ثواب ترک دروغ
رسول خدا (ص): «أَنَا زَعِيمٌ بِبَيْتٍ فِي رَبَضِ الْجَنَّةِ وَ بَيْتٍ فِي وَسَطِ الْجَنَّةِ وَ بَيْتٍ فِي أَعْلَى الْجَنَّةِ لِمَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً وَ لِمَنْ تَرَكَ الْكَذِبَ وَ إِنْ كَانَ هَازِلًا وَ لِمَنْ حَسَّنَ خُلُقَهُ[134]» من ضامن هستم يك خانه را در كنار بهشت و خانه ديگرى در وسط بهشت و خانه ديگرى در بالاى بهشت براى كسى كه جدال و لجاجت را ترك كند گرچه ذى حق باشد و براى كسى كه دروغ را بكلى حتى موقع شوخى و مزاح ترك كند و براى كسى كه خوش‏اخلاق باشد[135].
12ـ شایعه پراکنی
دیگر علامت منافق، انتشار اخبار و دروغ است در حقیقت شایعه پراکنی و انتشار اخبار کذب، از ابزار های مهم اهل نفاق است : «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فيها إِلاَّ قَليلاً[136]» اگرمنافقانوكسانىكهدردلهايشانمرضىاستوآنهاكهدرمدينهشايعهمى‏پراكنندازكارخودبازنايستند،تورابرآنهامسلطمى‏گردانيمتاازآنپسجزاندكىباتودرشهرهمسايهنباشند.
علامه طباطبایی در المیزان می نویسد: «كلمه«مرجفون»جمعاسمفاعلاز«ارجاف»است،و«ارجاف»بهمعناىاشاعهباطل،ودرسايهآناستفاده‏هاىنامشروعبردناست،وياحداقلمردمرادچاراضطرابكردناست. وكلمه «لنغرينك»از «اغراء»است،و «اغراء»بهمعناىتحريككسىاستبهانجامعملى.ومعناىآيهايناستكه: سوگندمى‏خورم،اگرمنافقينوبيماردلاندستازفسادانگيزىبرندارند،وكسانىكهاخباروشايعاتدروغىدربينمردمانتشارمى‏دهند،تاازآبگل‏آلوداغراضشيطانىخودرابدستآورند،وياحداقلدربينمسلماناندلهرهواضطرابپديدآورند،تورامامورمى‏كنيمتاعليهايشانقيامكنى،ونگذارىدرمدينهدرجوارتزندگىكنند،بلكهازاينشهربيرونشانكنى،وجزمدتىكممهلتشانندهى،ومنظورازاينمدتكمفاصلهبينمامورشدن،وماموريتراانجامدادناست[137].فیض کاشانی می نویسد: «الذین يرجفون أخبار السّوء و أصله التّحريك، من الرّجفة و هي الزّلزلة، سمّي به الأخبار الكاذب، لكونه متزلزلا غير ثابت[138]» کسانی که اخبار بد را شایعه می کردند و یرجفون در اصل به معنای تحریک، از رجفه است و رجفه به معنای زلزله و در اینجا به معنای اخبار دروغ است، زیرا مرجف متزلزل و مضطرب است.
بعضی اهل لغت فرق بین زلزله و رجفه را بیان کرده است: «الفرقبين‏الزلزلةوالرجفة، أنالرجفةالزلزلةالعظيمة[139]» رجفه به معنای زلزله بزرگ است. تعابیر قرآن فوق العاده است، بین اخبار کذب منافقین با زلزله بزرگ تلازم وجود دارد از این جهت که اخبار کذب جامعه را مانند یک زلزله بزرگ متشتت و پراکنده می نماید. در آیه بعد خداوند به منافقین هشدار می دهد که اگر  دست از شایعه پراکنی بر ندارند، اینگونه با آنان بر خورد خواهد شد: «مَلْعُونينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتيلا[140]» اينانلعنت‏شدگانند. هرجايافتهشوندبايددستگيرگردندوبهسختىكشتهشوند.
یکی از دلائل قطعی شایعه پراکنی اخبار کذب اهل نفاق، بردن آبرو و از چشم انداختن مؤمنین و متدینین باشد که این کار هم پیامد خوبی برای اهل نفاق ندارند؛ لذا امام صادق (ع) می فرماید: «مَنْ رَوَى عَلَى مُؤْمِنٍ رِوَايَةً يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلَايَتِهِ إِلَى وَلَايَةِ الشَّيْطَانِ فَلَا يَقْبَلُهُ الشَّيْطَان‏[141]» هر كه روايتى بر ضرر مؤمنى آورد تا او را زشت كند و بى‏آبرو كند و از چشم مردم بيندازد خدايش از ولايت او بدر كند تا بولايت شيطان رود و شيطان هم او را نپذيرد[142].
بنابراین، مهمترین برنامه کاری اهل نفاق، شایعه پراکنی در بین جامعه است و آنان این خیانت بزرگ نسبت به اهل ایمان به کار می گیرند.
 13ـ بغض امیر المؤمنین (ع)
از مهمترین علائم اهل نفاق، دشمنی با امیرالمؤمنین (ع) است
«وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في‏ لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُم[143]» ‏اگر بخواهيم، آنها را به تو مى‏نمايانيم و تو آنها را به سيمايشان يا از شيوه سخنشان خواهى شناخت، و خدا از اعمالتان آگاه است.
سیوطی روایتی را از ابى سعيد خدرى نقل كرده است که معنای «لَتَعْرِفَنَّهُمْ في‏ لَحْنِ الْقَوْلِ » عبارت است از عداوتى كه با على بن ابى طالب داشتند: «ببغضهم على بن أبى طالب[144]»‏
سیوطی روایت دیگری را از ابن مسعود: «ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله (ص) الا ببغضهم على بن أبى طالب‏[145]» در زمان رسول خدا، مافقین با دشمنی با امیر المؤمنین شناخته می شد.اصبغبننباتهازعلى(ع)روايتكردهكهدرحديثىفرموده:«قبلازاينكهمراازدستبدهيدازمنپرسشكنيد.اشعثابنقيسبرخاستوگفت:يااميرالمؤمنينازمجوسچطوربايدجزيهگرفت،بااينكهآنهااهلكتابنيستند،وپيغمبرىبهسوىايشانگسيلنشده؟فرمود: بلهاىاشعثخداوندبهسوىآنانكتابورسولىفرستاد،تاآنكهوقتىپادشاهىدرشبىمستشدوبادخترخودهمبسترگرديد. چونصبحشدخبردرميانمردمانتشاريافت،همهجلوىخانهاوگردآمدهگفتند:تودينماراآلودهكرده،وازبينبردى،بايدبيرونشوى،تاتورابازدنحدپاككنيم.پادشاهبهايشانگفتهمهجمعشويدوبهسخنمنگوشفرادهيد،اگرديديدكههيچراهىجزحدزدننيستآنوقتخوددانيد،هركارىمى‏خواهيدبكنيد.وچونهمهگردآمدندبهايشانگفت:هيچمى‏دانيدكهخداىتعالىهيچبنده‏اىراگرامى‏ترازپدرومادرما،آدموحوانيافريده؟گفتند:بله،درستاست.گفتمگرنبودكهاودخترانخودرابهپسرانخودداد؟گفتند،درستاست،وهميندينماباشد؟همگىبرپيروىچنينمسلكىهمپيمانشدند،خداوندهرعلمىكهداشتندازسينه ‏شانمحوكردوكتابىكهدربينشانبودازميانشانبرداشت؟ودرنتيجهمجوسكافرواهلآتشندكهبدونحسابواردآتشمى‏شوند،ولىمنافقينحالشانشديدترازايشاناست؟اشعثگفت: بهخداسوگندمثلاينجوابازكسىنشنيدم،وبهخداسوگندديگرچنينپرسشىراتكرارنمى‏كنم‏. مؤلف: اينكهامام(ع) فرمود: «منافقينحالشانبدتراست» منظورشتعريضبهاشعثمنافقاست[146]» و اهل سنت خود از پیغمبر (ص) نقل کرده است مبنی بر اینکه بغض از علائم منافق است، ابن ابی الحدید جریان را نقل می کند:وقتی درنزدی شیخ ابوالقاسم بلخی ازعبدالله ابن زبیر یاد شد٬ درجواب گفت: هیچ خیری در او نیست و از نماز و روزه او تعجب ندارم و اینها برای او هیچ نفعی نخواهد داشت با وجود کلام پیامبر(ص) که نسبت به علی(ع) فرمود: ای علی(ع)بغض و کینه ی تو را جز منافق كسي ديگر به دل ندارد: «لا يبغضك إلا منافق[147]»‏
بنابراین، یکی از مهمترین علائم نفاق، با امیرالمؤمنین (ع) است.
14 ـ  سوء ظن به خدا
چهاردهمین علامت اهل نفاق بد گمانی نسبت به خدای متعال است اساسا بد گمانی جزء گناهان بزرگ به حساب می آید تا چه رسد به اینکه این بد گمانی نسبت به خدای متعال باشد:««وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً[148]» ومردانوزنانمنافقومردانوزنانمشركراكهبرخدابدگمانندعذابكند.برگردشانبدىحلقهزندوخدابرآنهاخشمگرفتولعنتشانكردوجهنمرابرايشانآمادهكردهاستوجهنمبدسرانجامىاست.
امام باقر (ع) راجع به بد گمانی نسبت به خدای متعال می فرماید: «لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِيرٍ مِنْ رَجَائِهِ بِاللَّهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اغْتِيَابِهِ لِلْمُؤْمِنِين[149]»‏ خداوند هيچ مؤمنى را پس از توبه و استغفار عذاب و كيفر نميكند مگر در اثر بدگمانى به خدا و ياس و كوتاهى در اميد و رجاء خود و در اثر اخلاق زشت و غيبت مؤمنين‏[150].
اهل نفاق در سوء ظن به خدا نیز سبقت را از دیگران و حتی از کفار ربوده است. رسول خدا (ص): «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّن[151]» بدان ترس، بخل و حرص غريزه‏هائى ميباشند كه از سوء ظن به خداوند پديد ميايند[152]. لذا، علامه طباطبایی دلیل تقدم منافقین را بر مشرکین در این آیه اینطور بیان می کند: «تقديم المنافقين و المنافقات على المشركين و المشركات في الآية لكونهم أضر على المسلمين من أهل الشرك و لأن عذاب أهل النفاق أشد[153]» تقدیم مردان و زنان منافق بر مردان و زنان مشرک به جهت این است که، ضرر آنان بر مسلمین از ضرر مشرکین بشتر است برای اینکه عذاب اهل نفاق شدید است.
زیرا قرآن کریم برای اهل نفاق وعده های این قبیل عذاب را داده است : «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار[154]» هرآينهمنافقاندرفروترينطبقاتآتشهستندوهرگزبرايشانياورىنمى‏يابى.
 فیض کاشانی درک اسفل را اینگونه معنا می کند:«في قعر جهنّم، فإنّ للنّار دركات[155]» درک اسفل، پائین ترین طبقه ی جهنم است. برای جنهم طبقاتی است.
یکی از مفسرین اهل سنت، درک اسفل را اینگونه معنا می کند: «فى الطبقة السفلى فى قعر جهنم لأنهم أخبث الكفرة، حيث ضموا إلى الكفر الاستهزاء بالإسلام و خداع المسلمين[156]» جای منافقین در پائین ترین طبقه ی جهنم است برای اینکه آنان به دو جهت خبیث تر از کفار است، زیرا که اسلام را استهزاء و مسلمین را فریب می دهد.
لذا، اهل نفاق جزو بد ترین افراد روی زمین هست به همين خاطر، خداوند برای منافقين مجازات سختی را در نظر گرفته است. امام رضا (ع) نقل می کند که خداوند به پيامبرش (ص) فرمود: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ[157]» مى‏خواهىبرايشانآمرزشبخواهمى‏خواهىآمرزشنخواه،اگرهفتادبارهمبرايشانآمرزشبخواهىخدايشاننخواهدآمرزيد.
 در روايت آمده[158] كه پيامبر(ص)بعد نزول آيه ي فوق، صد مرتبه برای منافقین طلب استغفار نمود تا خداوند منافقین را بیبخشند، خداوند به جهت شدت غضبی که نسبت به منافقین داشت این آیه را نازل کرد:«اسْتَغْفِرْلَهُمْأَوْلاتَسْتَغْفِرْلَهُمْإِنْتَسْتَغْفِرْلَهُمْسَبْعينَمَرَّةًفَلَنْيَغْفِرَاللَّهُلَهُمْذلِكَبِأَنَّهُمْكَفَرُوابِاللَّهِوَرَسُولِهِوَاللَّهُلايَهْدِيالْقَوْمَالْفاسِقين[159]» مى‏خواهىبرايشانآمرزشبخواهمى‏خواهىآمرزشنخواه،اگرهفتادبارهمبرايشانآمرزشبخواهىخدايشاننخواهدآمرزيد،زيرابهخداوپيامبرشايمانندارندوخدامردمنافرمانراهدايتنمى‏كند.
حتی خدا متعال به پیغمبر (ع) دستور فرمود: «وَلاتُصَلِّعَلى‏أَحَدٍمِنْهُمْماتَأَبَداًوَلاتَقُمْعَلى‏قَبْرِهِإِنَّهُمْكَفَرُوابِاللَّهِوَرَسُولِهِوَماتُواوَهُمْفاسِقُون‏[160]» چونبميرند،برهيچيكازآناننمازمكنوبرقبرشانمايست. اينانبهخداورسولشكافرشده‏اندونافرمانمُرده‏اند.
امام رضا (ع) می فرماید: پیغمبر (ص) بعد از آن برای آنها استغفار نکرد و بر سر قبرشان حاضر نشد: «فَلَمْ يَسْتَغْفِرْ لَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ وَ لَمْ يَقُمْ عَلَى قَبْرِ أَحَدٍ مِنْهُمْ[161]» خدای متعال دلها اهل نفاق را مهر نموده طوری که قدرت تشخیص از آنان سلب گردیده است «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ[162]»اينبدانسبباستكهايمانآوردند،سپسكافرشدند.خدانيزبردلهاشانمُهرنهادوآناندرنمى‏يابند.
خدا متعال به پیامبرش (ص) دستور جهاد با کفار و منافقین را صادر و به آنان وعده جهنم داده است: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصير[163]» اىپيامبر،باكافرانومنافقانبجنگوباآنانبهشدترفتاركن،جايگاهشانجهنماستكهبدسرانجامىاست.
بر اساس آیات و روایات، اهل نفاق وارد بهشت نخواهد شد، امام صادق (ع) فرمود: «أَرْبَعَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ الْكَاهِنُ وَ الْمُنَافِقُ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَ الْقَتَّاتُ وَ هُوَ النَّمَّام»چهار كس به بهشت نروند كاهن، منافق، دائم الخمر و سخن بسيار چين[164].
 خداوند در قرآن کریم اهل نفاق را به شدت کوبیده است و مؤمنین را سر زنش نموده است که چرا در باره منافقین  بر خورد یکسان و با قدرت  نمی کنید: «فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقينَ فِئَتَيْنِ وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُريدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً[165]»چيستشماراكهدربارهمنافقاندوگروهشده‏ايد،وحالآنكهخداآنانرابهسببكردارشانمردودساختهاست؟آيامى‏خواهيدكسىراكهخداگمراهكردهاستهدايتكنيد؟وتوراهىپيشپاىكسىكهخداوندگمراهشكردهاستنتوانىنهاد.
مردان منافق و زنان منافق و كافران در دشمني باخدا از هر روشي بهره گرفتند و درعوض خداي متعال براي آنان وعده دائمي آتش جهنم داده است؛ كه همين برايشان كافي بوده است ومورد  لعن وعذابى پايدار الاهي قرار گرفتند.  «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ[166]» خدابهمردانمنافقوزنانمنافقوكافرانوعدهآتشجهنمدادهاست. درآنجاودانه‏اند. همينبرايشانبساست.لعنتخدابرآنهابادوبهعذابىپايدارگرفتارخواهندشد.
 خداوند منافقین را با مال و ثروت دنیا نیز مورد عذاب خویش قرار می دهد: «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ[167]» دارايىوفرزندانشانتورابهاعجابنيفكند. جزايننيستكهخدامى‏خواهدبهآنهادرايندنياعذابشانكندودرحالىكههنوزكافرندجانشانبرآيد.
از این جهت در قرآن کریم وقتی به منافقین وعده عذاب می دهند: «بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَليما[168]»منافقانرابشارتدهكهعذابىدردآوربرايشانآمادهشدهاست‏.
بنابراین، خداوند از کردار و رفتار زشت اهل نفاق نمی گذرد و آنان به جزای اعمال شان در دنیا و آخرت خوهند رساند.
15 ـ دوستی با دشمنان خدا (کفار)
از شاخصه ی مهم دیگر اهل نفاق، دوستی، همدلی و همکاری با کفار می باشد، این روش در سیره گذشته و حال آنان وجود داشته و آینده نیز قطعا ادامه پیدا خواهد کرد. خداوند در قرآن کریم آنان را اینطور توصیف می کنند: «الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ[169]» كسانىكهبهجاىمؤمنانكافرانرابهدوستىبرمى‏گزينند،آياعزتوتوانايىرانزدآنانمى‏جويند،درحالىكهعزتبهتمامىازآنخداست؟
اعمال منافقین موجب ناراحتی پیغمبر (ص) خدا شد، به همین خاطر خداوند به آن حضرت خطاب کرد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ[170]» اى پيامبر، غمگين نكند تو را كردار آنان كه به كفر مى‏شتابند. چه آنهايى كه به زبان گفتند كه ايمان آورديم و به دل ايمان نياورده‏اند و چه آن يهودان كه گوش مى‏سپارند تا دروغ بندند و براى گروهى ديگر كه خود نزد تو نمى‏آيند سخن‏چينى مى‏كنند، و سخن خدا را دگرگون مى‏سازند، و مى‏گويند: اگر شما را اينچنين گفت بپذيريد و گرنه از وى دورى گزينيد. و هر كس را كه خدا عذاب او بخواهد، تواش از قهر خدا رهايى نخواهى داد. اينان كسانى هستند كه خدا نخواسته است كه دلهايشان را پاك گرداند. آنان را در دنيا خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است.
لذا، قرآن کریم بیان می دارد که از مهمترین صفت اهل نفاق دوستی با کفار است و آنان برای دشمنی با خدا و در ارتکاب جرم از هیچ روشی چشم پوشی نمی کنند.
16 ـ فراموشی خدا
از ديگر علائم اهل نفاق، فراموشي خداي متعال است می توان گفت منشأ تمامی جنایتها و خیانتهای اهل نفاق، فراموشی خدای متعال است   «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ[171]»خدارافراموشكرده‏اند.خدانيزايشانرافراموشكردهاست،زيرامنافقاننافرمانانند.
 علی(ع)درمورد این آیه شریفه «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» می فرماید: منافقين خدا را فراموش كردند بوسيله ي عدم اطاعت وعدم ايمان به او و به پيامبرش(ص) خداي متعال براي آنان هيچ ثوابي قرار نداد و از اعمال خير فراموش گرده اند[172].
وبعضي ديگرهم درتفسيرآيه مي نويسد: منافقين خدا را فراموش كردند يعني از ياد او غفلت ورزيدند واطاعت او را نكردند و درعوض خداوند لطف و فضلش را شامل حال آنان نكرد[173]. سیوطی روایتی را در باره نسیان خداوند آورده است: « نسوا من كل خير و لم ينسوا من الشر[174]» هر کار نیک را فراموش و از هر شری، غفلت نورزیده اند.
بنابراين، عمل منافق مي تواند هر رنگي بخود بگيرد جز رنگي الهي و به همين دليل در فسق و گمراهي قطعي به سر مي برند؛ لذا، هدايت شامل حال آنان نخواهند شد و در قیامت با مجازات فوق العاده ی رو برو خواهد شد.
نتیجه گیری
در این مقاله به بخشهای مهم اوصاف منافقین در قرآن کریم پرداخته شده است البته استقصای کامل صورت نگرفته و به نظرم بحث از اوصاف منافق در قرآن، از مباحث بسیار مهم و در عین حال بررسی زیاد تری می طلبد و به جهت اختصار و حجم مقاله، از توضیحات و بررسی های بیشتر خود داری گردیده است و فقط در حد اینکه پرده از چهره ی این قشر خطر ناک بر داشته شود، روشن گری گردیده است و شانزده صفت از اوصاف اهل نفاق که در از قرآن کریم آمده است، مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است.   
[1] ـ التوبه/ 67.
[2] ـ الدرالمنثور في تفسيرالمأثور، ج3، ص255.
[3] ـ مفاتیح الغیب، ج16، ص97.
[4] ـ مفاتیح الغیب، ج16، ص97.
[5] ـ عبدالله بن عمر بيضاوى، أنوار التنزيل و أسرار التأويل‏، بيروت‏، دار احياء التراث العربى‏،1417 ق، ج3، ص88.
[6] ـ البقره، 268.
[7] ـ النساء، 119.
[8] ـ الميزانفىتفسيرالقرآن‏، ج5، ص85.
[9] ـ النساء، 119.
[10] ـ آل عمران، 104.
[11] ـ التوبه، 71.
[12] ـ آل عمران، 110.
[13] ـ نورى،حسينبنمحمدتقى، مستدركالوسائل، قم،‏‏مؤسسة،1408ق‏،ج12، ص179.
[14] ـ نهج البلاغة، ص542.‏
[15] ـ سيد جعفر شهيدى‏، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران‏، شركت انتشارات علمى و فرهنگى‏
1378 ش، ص429.
[16] ـ وسائلالشيعة، ج16، ص 119.
[17] ـ وسائلالشيعة، ج16، ص132.‏
[18] ـ باقرى بيدهندى‏، گنج حكمت يا احاديث منظوم‏، قم‏، كتاب فروشى و نشر روح‏، 1363 ش، ص315.
[19] ـ وسائلالشيعة، ج16، ص 273.
[20] ـ حاج سيد جواد مصطفوى، اصول كافى- ترجمه مصطفوى‏، ‏تهران، كتاب فروشى علميه اسلاميه‏، بی تا، چاپ: اول، ج4، ص 82.
[21] ـ فضل بن حسن حفيد شيخ طبرسى، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، حيدريه‏، نجف، 1385 ق، ص52.‏
[22] ـ عزيز الله عطاردى‏، شكاة الانوار- ترجمه عطاردى‏، عطارد، تهران، 1374 ش، ص45.
[23] ـ وسائلالشيعة، ج16، ص 146.
[24] ـ شكاة الانوار- ترجمه عطاردى‏، ص45
[25] ـ مستدركالوسائل، ج12، ص192.
[26] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص382.
[27] ـ محمد جواد نجفى، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (ع)،‏ تهران، اسلاميه‏، 1362 ش، ص434.‏
[28] ـ البقره، 261.
[29] ـ همان، 265.
[30] ـ الحدید، 10.
[31]  ـ آل عمران، 133و134.
[32] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج72، ص362.
[33] ـ آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوا، ج2، ص229.
[34] ـ شيخ صدوق‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، قم‏، دار الرضى‏، 1406 ق‏، ص144.
[35] ـ  صادق حسن زاده‏، ثواب الاعمال- ترجمه حسن زاده‏، تهران، انتشارات ارمغان طوبى‏، 1382 ش، ص331.
[36]  ـ تحف العقول عن آل الرسول (ص)‏‏، ص293.
[37] ـ تحف العقول- ترجمه جنتى‏، 469.
[38] ـ المدثر، 43 الی 47.
[39] ـ الماعون، 1 الی 3.
[40] ـ  الکافی، ج2، ص103.
[41] ـ اصول كافى- ترجمه مصطفوى‏، ج3، ص161.
[42]ـ التوبه، 67  .
[43] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج3، ص255.
[44] ـ مفاتيحالغيب‏، ج16، ص97.
[45] ـ الکافی، ج2، ص256.
[46]ـ منافقون، 7.
[47] ـ سيدمحمد ابراهيم، تفسيرجوامع الجامع، مترجم: مترجمان، مشهد، بنيادپ‍ژوهشهاي اسلامي...،1377ش، ج2، ص565.
[48] ـ محمد بن محمدرضا قمى، تفسير كنز الدقائق‏ و بحرالغرائب، تهران‏، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، 1368 ش، ج5، ص493.
[49] ـ التوبه، 53 .
[50] ـ التوبه، 54.
[51] ـ تحف العقول عن آل الرسول (ص)‏، ص243.
[52] ـ بهراد جعفرى، تحف العقول- ترجمه جعفرى‏،‏ تهران، اسلاميه‏،1380 ش‏، ص224.
[53] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج1، ص179.
[54] ـ سيد احمد فهرى زنجانى‏، خصال- ترجمه فهرى‏، تهران، انتشارات علميه اسلاميه‏، بی تا، چاپ: اول‏، ج1، ص 217.
[55] ـ محمد، 7.
[56] ـ العنكبوت، 69.
[57] ـ البقره، 206.
[58] ـ المنافقون، 5.
[59] ـ المنافقون، 8.
[60] ـ نهج البلاغه، ص541.
[61] ـ محمد دشتى‏، نهج البلاغة- ترجمه دشتى‏، قم، مشهور، 1379 ش‏، ص719.
[62] ـ الکافی، ج1، ص 27.
[63] ـ الحياة با ترجمه احمد آرام‏، ج1،  ص304.
[64] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص225.
[65] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 607.
[66] المنافقون، 1.
[67] ـ  التوبه، 56.
[68] ـ الحكم الزاهرة با ترجمه انصار، ص565.
[69] ـ نهج الفصاحه با ترجمه، ص 355.
[70] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 469.
[71] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص 249.
[72] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 66.
[73] ـ نهج الفصاحه با ترجمه، ص 222.
[74] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص259.
[75] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 467.
[76] ـ ـ المنافقون،2.
[77] ـ التوبه، 107.
[78] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص 206.
[79] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 450.
[80] ـ الحشر، 11.
[81] ـ الحشر، 12.
[82] ـ المجادله، 21.
[83] ـ الحدید، 19.
[84] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، 1374، ج2، ص383.
[85] ـ ترجمه المیزان، ج4، ص651. درتفسیر المیزان، ج4، ص408،  صدیق اینطور معنا می کند: و أما الصديقون فالذي يدل عليه لفظه هو أنه مبالغة من الصدق، و من الصدق ما هو في القول، و منه ما هو في الفعل، و صدق الفعل هو مطابقته للقول لأنه حاك عن الاعتقاد فإذا صدق في حكايته كان حاكيا لما في الضمير من غير تخلف، و صدق القول مطابقته لما في الواقع، و حيث كان القول نفسه من الفعل بوجه كان الصادق في فعله لا يخبر إلا عما يعلم صدقه و أنه حق، ففي قوله الصدق الخبري و المخبري جميعا. فالصديق الذي لا يكذب أصلا هو الذي لا يفعل إلا ما يراه حقا من غير اتباع لهوى النفس، و لا يقول إلا ما يرى أنه حق، و لا يرى شيئا إلا ما هو حق فهو يشاهد حقائق الأشياء، و يقول الحق، و يفعل الحق.
[86] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص 126.
[87] ـ موسى خسروى‏، مواعظ امامان (ع)- ترجمه جلد هفدهم بحار، تهران‏، اسلاميه‏، 1364 ش، ص115.
[88] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص263.
[89] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 470.
[90] ـ تحف العقول عن آل الرسول، ص14.
[91] ـ تحف العقول- ترجمه جنتى‏، ص 29.
[92] ـ http://avapress.com.
[93] ـ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص265.
[94] ـ  محمد على مجاهدى، پاداش نيكى‏ها و كيفر گناهان‏، ‏قم‏، انتشارات سرور، 1381 ش‏، ص573.
[95] ـ عبد الواحد تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و دررالکلم‏، دفتر تبليغات‏، 1366 ش، ص220.‏
[96] ـ آقا جمال الدين خوانسارى، شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران‏،1366 ش، ج6، ص 380.
[97] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص219.
[98] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج4، ص166.
[99] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص220.
[100] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج5، ص74.
[101] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج1، ص143.
[102] ـ  سيد علينقى فيض الاسلام‏، بنادر البحار- ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار، تهران، انتشارات فقيه، بی تا، چاپ: اول، ‏ص62.
[103] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص477.
[104] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج6، ص 342.
[105] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص122.
[106] ـ اخلاق اسلامى- ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار، ص249.
[107] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص220.
[108] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج1، ص 179.
[109] ـ  من لایحضره الفقیه‏، ج‏3، ص 367.
[110] ـ آل عمران، 77.
[111] ـ.‏ شيخ صدوق، الخصال‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1362 ش، ج1، ص184
[112] ـ سيد احمد فهرى زنجانى‏، خصال- ترجمه فهرى‏، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، بیتا، چاپ: اول‏، ج1، ص 201.
[113] ـ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص573.
[114] ـ على اكبر غفارى‏، من لا يحضره الفقيه- ترجمه غفارى‏، تهران، نشر صدوق‏، 1367ش،ج5، ص334.
[115] ـ  تفسير نور الثقلين، ج1، ص356.
[116] ـ من لا يحضره الفقيه- ترجمه غفارى، ج5، ص 302.
[117] ـ مستدرك الوسائل‏، ج‏17، ص416‏.
[118] ـ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 367.
[119] ـ  محمد حسين صفاخواه‏، گلچين صدوق، تهران‏، فيض كاشانى‏، 1376 ش‏، ج2، ص 79.
[120] ـ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص226.
[121] ـ  ثواب الاعمال- ترجمه حسن زاده‏، ص 523.
[122] ـ محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم‏،آل البيت‏، 1409ق، ج 12، ص255.
[123] ـ  محمد على فارابى يعسوب عباسى على كمر، آداب معاشرت از ديدگاه معصومان (ع)، مشهد، آستان قدس‏، 1380 ش‏، ص186.
[124] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص242.
[125] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص465.
[126] ـ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 12، ص 252.
[127] ـ آداب معاشرت از ديدگاه معصومان (ع)، 184.
[128] ـ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 12، ص 252.
[129] ـ آداب معاشرت از ديدگاه معصومان (ع)، 183.
[130] ـ الکافی، ج2، ص210.
[131] ـ اصول كافى- ترجمه كمره‏اى‏، ج4، ص623.
[132] ـ من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص 374.
[133] ـ من لا يحضره الفقيه- ترجمه غفارى‏، ج4، ص512.
[134] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج68، ص388.
[135] ـ سيد ابو الحسن موسوى همدانى، بحار الانوار- ترجمه جلد 67 و 68،‏ تهران، كتابخانه مسجد ولى عصر، بی تا، چاپ: اول، ج2، ص376.
[136] ـ الاحزاب، 60.
[137] ـ ترجمهتفسيرالميزان‏، ج16، ص 510.
[138] ـ الأصفى فى تفسيرالقرآن، ج2، ص1002.
[139] ـعسكرى،حسنبنعبدالله، الفروقفياللغة، دارالافاقالجديدة،بيروت، بی تا، چاپ: اول، ‏ص298.
[140] ـ الاحزاب، 61.
[141] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج72، ص168.
[142] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، آداب معاشرت- ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، تهران، اسلاميه‏، 1364 ش، ج2، ص 108.
[143] ـ محمد، 30.
[144] ـ الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، ج6، ص66.
[145] ـ الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، ج6، ص67.
[146] ـترجمهتفسيرالميزان‏، ج14، ص510. الميزان فى تفسير القرآن، ج14، ص362، الأصبغبننباتةعنعليعفيحديث: قال (ع): سلونيقبلأنتفقدونيفقامإليهالأشعثبنقيس - فقالياأميرالمؤمنينكيفتؤخذمنالمجوسالجزية-  ولمينزلإليهمكتابولميبعثإليهمنبي؟قال:بلىياأشعثقدأنزلاللهإليهمكتاباوبعثإليهمرسولا- حتىكانلهمملكسكرذاتليلة- فدعابابنتهإلىفراشهفارتكبها. فلماأصبحتسامعبهقومهفاجتمعواإلىبابه- فقالوا:أيهاالملكدنستعلينادينناوأهلكته- فاخرجنطهركونقيمعليكالحدفقاللهم:اجتمعواواسمعواقوليفإنيكنليمخرجمماارتكبت - وإلافشأنكمفاجتمعوافقاللهم:هلعلمتمأناللهلميخلقخلقاأكرمعليهمنأبيناآدموأمناحواء؟قالوا:صدقتأيهاالملكقال:أوليسقدزوجبنيهبناتهوبناتهمنبنيه؟قالوا:صدقتهذاهوالدين- فتعاقدواعلىذلكفمحااللهمافيصدورهممنالعلم- ورفععنهمالكتابفهمالكفرةيدخلونالناربلاحساب- والمنافقونأشدحالامنهم.قالالأشعث.واللهماسمعتبمثلهذاالجواب،واللهلاعدتإلىمثلهاأبدا.أقول: قوله: «والمنافقونأشدحالامنهم»فيهتعريضللأشعث.
[147] ـ ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي‏، 1378- 1383ه ش‏، ج1، ص 9.
[148] ـ الفتح، 6.
[149] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص394.
[150] ـ بحار الانوار- ترجمه جلد 67 و 68، ج، ص375.
[151] ـ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج12، ص47.
[152] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص594.
[153] ـ الميزان فى تفسير، ج18، ص 263.‏
[154] ـ النساء، 145.
[155] ـ فيض كاشانى ملا محسن، الأصفى فى تفسيرالقرآن‏، قم‏، مركز انتشارات ‏، 1418 ق، ج1، ص248. ‏
[156] ـ البحر المديد فى تفسير القرآن المجيد، ج1، ص580.
[157] ـ التوبه، 80.
[158] ـ الأصفى فى تفسيرالقرآن‏، ج1، ص482.
[159] ـ المنافقون، 6.
[160] ـ التوبه، 84.
[161] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج72، 391.
[162] ـ المنافقون، 3 .
[163] ـ التوبه، 73.
[164] ـ محمد باقر كمره‏اى، امالى شيخ صدوق- ترجمه كمره‏اى‏، ‏تهران، اسلاميه‏، 1376 ش، ص404.‏
[165] ـ النساء، 88.
[166] ـ التوبه، 68 .
[167] ـ التوبه، 55.
[168] ـ النساء، 138.
[169] ـ النساء، 139.
[170] ـ المائده، 41.
[171] ـ توبه، 67.
[172] ـ  بحارالانوار،4 ص91.
[173] ـ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب‏، ج5، ص493.
[174] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور ‏، ج3، ص 255.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۳۰ساعت ۱۰:۲۰ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

ادامه 1 علائم منافق در قرآن

علائم منافق

قرآن كريم توجه خاصي به منافقین، رفتار و علائم آنان نموده است كه به صورت مختصر به آن اشاره مي گردد.

1 ـ عدم عقلانیت اهل نفاق

رویکرد اهل نفاق در رفتار و عملکرد، عدم عقلانیت است و یا به تعبیری  جهل و نادانی، منشأ عملکرد آنان را تشکیل می دهد؛ قرآن کریم در چند آیه رفتار های نفاق را، ریشه یابی نموده و منشأ آن را جهل و نادانی بر شمرده است: «يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ» اينان خدا و مؤمنان را مى‏فريبند، و نمى‏دانند كه تنها خود را فريب مى‏دهند.

عدم شعور و ندانستند، در ذات اهل نفاق خوابیده اند.

سیوطی در تفسیر این آیه می نویسد: «ما يشعرون بأنهم ضروا أنفسهم بما أسروا من الكفر و النفاق[1]» نمی دانند که با رفتن به سمت کفر و نفاق، خود متضرر می شوند.

یعنی عدم شعور و یا همان جهل و نادانی آنان، ریشه تمام رفتار منافقین را تشکیل می دهند و تفکر فریب خدا به جهت جهل است و الا هیچ وقت به مخیله اش خطور نمی کند که خدا را بفریبد خدای که از قلبها با خبر است: «قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما في‏ صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّه‏[2]» بگو: هر چه در دل داريد، چه پنهانش كنيد و چه آشكارش سازيد، خدا به آن آگاه است.

وقتی به منافقین گفته می شود در زمین فساد نکنید، می گویند ما اصلاح کنند گان هستیم، قرآن در پاسخ آنان می فرماید: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ[3]» آگاه باشيد كه اينان خود تبهكارانند و نمى‏دانند.

وقتی به منافقان گفته می شود که مانند مؤمنین ایمان بیاور، می گویند: آیا مثل سفیهان ایمان آوریم؛ قرآن در جواب آنان می فرماید: «لكِنْ لا يَعْلَمُونَ[4]» نفهمی ریشه رفتار و گفتار آنان است. به هیمن خاطر است که گمراهی را بوسیله هدایت می خرند و برای همیشه هدایت نخواهد شد. 

«أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدينَ[5]» اينان گمراهى را به هدايت خريدند، پس تجارتشان سود نكرد و در شمار هدايت يافتگان درنيامدند.

اوج نادانی انسان زمانی است که گمراهی را بوسیله هدایت خریداری کند. به خاطر کردار ناشایست اهل نفاق، هیچ وقت خصلت های نیک از جمله فهم اسلام برای آنان میسر نمی گردد؛ رسول خدا (ص) در این زمینه می فرماید: «خَلَّتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِي مُنَافِقٍ فِقْهٌ فِي الْإِسْلَامِ وَ حُسْنُ سَمْتٍ فِي الْوَجْهِ[6]» دو خصلت است كه در منافق نمى‏باشد فهميدن اسلام و سيماى نيك‏[7].

لذا، اهل نفاق در جهل مطلق به سر می برد.

2ـ خدعه، ریا و نیرنگ

دومین علامت منافق، خدعه، ریا و نیرنگ است. این شیوه و روش، جزء خصوصیات ویژه ی اهل نفاق است که حتی آن را در مورد خدا و مؤمنین به کار می برند. در صورت كه خدا، خالق همه ی کائنات است وعلمش به همه چیز احاطه دارد و هيچ چيز ازديد خدا پنهان نيست. لذا، فریب دادن خدا توهمی بیش نیست ولی منافقین نمی فهمند.«إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يخَُادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُم[8]» منافقان خدا را فريب مى‏دهند، و حال آنكه خدا آنها را فريب مى‏دهد.

 محمد بن فضيل از امام رضا (ع) روايت مى‏كند كه از آن حضرت مسأله ‏اى پرسيدم و او در جوابم نوشت خداوند مى‏فرمايد: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ‏ إِلَى قَوْلِهِ سَبِيلًا، لَيْسُوا مِنْ عِتْرَةِ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَيْسُوا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَيْسُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ يُظْهِرُونَ الْإِيمَانَ وَ يُسِرُّونَ الْكُفْرَ وَ التَّكْذِيبَ لَعَنَهُمُ اللَّه‏[9]» منافقان از خاندان پيامبر و مؤمنان و مسلمانان نمى‏باشند، آنها در زبان مؤمن هستند ولى در باطن كافر مى‏باشند و تكذيب مى‏كنند خداوند آنها را از رحمت خود دور كند[10].

در جای دیگر نیز می فرماید: « يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُون[11]» اينان خدا و مؤمنان را مى‏فريبند، و نمى‏دانند كه تنها خود را فريب مى‏دهند.

برای فریب مردم از روش های ذیل استفاده می کنند:

الف. سخن مطلا

منافقین برای فریب مردم از سخن مطلا یعنی سخن که به ظاهر قشنگ و در باطن زهر است استفاده می کند قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُون[12]»‏ و همچنين براى هر پيامبرى دشمنانى از شياطين انس و جن قرار داديم. براى فريب يكديگر، سخنان آراسته القا مى‏كنند. اگر پروردگارت مى‏خواست، چنين نمى‏كردند. پس با افترايى كه مى‏زنند رهايشان ساز.

ب. گریه   

نیرنگ و فریب اهل نفاق به حدی است که حتی بر چشمانش مسلط هستند که هر وقت بیخواهند اشکهایش را سر آزیر می کنند و از اشک و گریه برای فریب مردم استفاده می کنند، چنانکه رسول خدا (ص) می فرماید: «المنافق يملك عينيه يبكي كما يشاء[13]» منافق بر ديدگان خويش مسلط است چنان كه بخواهد گريه مى كند.

ج. ریا

ریا کاری از ویژگیهای دیگر اهل نفاق است بگونه ی که درانجام هیچ یک از دستورات الهي اخلاص ندارد و منشأ تمام اعمال آنان را، رياء شکل می دهند، لذا، گمان مي كند كه با این کار، خدا را فريب داده است؛ چنانكه رسول خدا درپاسخ به اين سؤال كه منافق چگونه خیال می که خدا را فریب مي دهند، فرمود: «يَعْمَلُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ ثُمَّ يُرِيدُ بِهِ غَيْرَهُ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الرِّيَاءَ فَإِنَّهُ شِرْكٌ بِاللَّهِ» فرمودند: او به اوامر خداوند عمل مى‏كند ولى كارها را براى تظاهر انجام مى‏دهد و رضايت خدا را در نظر نمى‏گيرد، اكنون از خداوند بترسيد و از ريا و تظاهر خوددارى كنيد كه آن شرك به خداوند مى‏باشد[14]. در ادامه رسول خدا (ص) فرمود: «إِنَّ الْمُرَائِيَ يُدْعَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِأَرْبَعَةِ أَسْمَاءٍ يَا كَافِرُ يَا فَاجِرُ يَا غَادِرُ يَا خَاسِرُ حَبِطَ عَمَلُكَ وَ بَطَلَ أَجْرُكَ وَ لَا خَلَاقَ لَكَ الْيَوْمَ فَالْتَمِسْ أَجْرَكَ مِمَّنْ كُنْتَ تَعْمَلُ لَه[15]‏» رياكار روز قيامت با چهار نام خوانده مى‏شود او را با چهار نام صدا مى‏كنند، مى‏گويند: اى كافر اى فاجر، اى مكار و اى زيانكار، كارهايت باطل شد، ديگر اجر و مزد و پاداش ندارى امروز بهره و نصيبى نخواهى داشت و اينك از آن كسى كه برايش كار مى‏كردى پاداش بخواه[16]‏. امام صادق (ع) می فرماید: «كُلُّ رِيَاءٍ شِرْكٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّه‏[17]»

امام صادق (ع): هر نوع ريا كارى شرك است. همانا هر كس به خاطر مردم كار كند پاداش او بر مردم است و هر كس به خاطر خدا كار كند پاداش او بر عهده خدا خواهد بود[18]‏. امام صادق(ع) ازپدرش و او ازپيغمبرخدا (ص) نقل مي كند كه فرمود: «لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ عِنْدَهُ أَحَدٌ وَ يُحِبُّ أَنْ يُحْمَدَ فِي جَمِيعِ أُمُورِه[19]‏» رياكار سه نشانه دارد هر گاه تنها باشد كسل مى‏شود و هر گاه كسى در نزد او باشد به نشاط مى‏آيد و دوست مى‏دارد مردم كارهاى او را نگرند[20].

يكي ازمفسرين اهل سنت به نكته ي جالب اشاره مي كند: «كل من أحب أن يرى الناس محاسن أعماله و أحواله، ففيه شعبة من النفاق و شعبة من الرياء، و علامة المرائى: تزيين ظاهرة و تخريب باطنه، يتزين للناس بحسن أعماله و أحواله، يراقب الناس و لا يراقب الله[21]»‏ هرکس دوست داشته باشد که مردم خوبی ها اعمال و احوالش را بیبند، در آن شعبه ی از نفاق و ریا وجود دارد و علامت ریاکار تزیین ظاهر و تخریب باطن است اعمال خویش را برای مردم تزیین می کنند، مراقب مردم هست ولی مراقب خدا نیست.

لذا، رفتار اهل نفاق، همیشه آمیخته ی با ریاء است و این آفت بزرگ اعمال آنان است که متأسفانه توجه ندارند.

خدعه خدا نسبت به منافق

منافقین گمان مي كنند كه مي توانند خدا را فريب دهند درصورتيكه خدا آنان را با عمل كرد خودشان فريب مي دهد چنانکه علامه طباطبائی در این رابطه می نویسد: «أن هؤلاء يريدون بأعمالهم الصادرة عن النفاق من إظهار الإيمان، و الاقتراب من المؤمنين، و الحضور في محاضرهم و مشاهدهم أن يخادعوا الله أي النبي ص و المؤمنين فيستدروا منهم بظاهر إيمانهم و أعمالهم من غير حقيقة، و لا يدرون أن هذا الذي خلى بينهم و بين هذه الأعمال و لم يمنعهم منها هو الله سبحانه، و هو خدعة منه لهم و مجازاة لهم بسوء نياتهم و خباثة أعمالهم فخدعتهم له بعينها خدعته لهم.[22]» «منافقين با خداى تعالى خدعه مى‏كنند، در حالى كه او با همين عمل آنان، آنها را خدعه مى‏كند و برگشت معنا به اين مى‏شود كه اين منافقين با اظهار ايمان كردن در نزد مؤمنين و خود را به آنان نزديك كردند وبا حضور در مجالس و محافل آنان مى‏خواهند خدا را خدعه كنند و بيچاره ‏ها نمى‏دانند كه آن كسى كه راه را براى اينگونه نيرنگ‏ها براى آنان باز كرده و جلوى آنان را نگرفته، همان خداى سبحان است و همين خود، خدعه‏اى است از خداى تعالى نسبت به ايشان، پس خدعه منافقين عينا همان خدعه خداى تعالى به ايشان است[23]»  علي بن ابراهيم قمی مي نويسد: « الخديعة من الله العذاب[24].» خدعه خدا، همان عذاب الهی است. به خاطر کردار ناشایست اهل نفاق، هیچ وقت خصلت های نیک از جمله فهم اسلام برای آنان میسر نمی گردد؛ رسول خدا (ص) در این زمینه می فرماید: «خَلَّتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِي مُنَافِقٍ فِقْهٌ فِي الْإِسْلَامِ وَ حُسْنُ سَمْتٍ فِي الْوَجْهِ[25]» دو خصلت است كه در منافق نمى‏باشد فهميدن اسلام و سيماى نيك‏[26].

3 ـ بیماری قلب

از دیگر علائم منافق، بیماری قلب است منشأ تمام کارهای آنان قلب بیمار آنان است: «في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُون‏[27]» در دلهاشان مرضى است و خدا نيز بر مرضشان بيفزوده است و به كيفر دروغى كه گفته‏اند برايشان عذابى است دردآور.

عذاب درد ناک منافقین به این  جهت است که مردم را منحرف می کند چنانکه سیوطی در تفسیر «یکذبون» می نویسد: «يبدلون و يحرفون[28]» کلمه «مرض» در تفاسیر به معانی ذیل به کار رفته است: « النفاق[29]»‏ « ريبة وشكا[30]» قرآن کریم می فرماید آیات الهی بر دلهای مؤمنین تأثیر می گذارد ولی قلب بیمار منافق تأثیر نمی پذیرد: «وَ أَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُون[31]» اما آنان كه در دلهايشان مرضى است، جز انكارى بر انكارشان نيفزود و هم چنان كافر بمُردند.

راز عدم هدایت اهل نفاق، شک است، آنان به هیچ چیز ایمان ندارد و از جمله به اسلام. سیوطی در تفسیر این آیه « فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ» می نویسد: «شكا إلى شكه[32]»  بیمار دلان گمان می کردند که خدا کینه های شان را آشکار نمی کند: « أَمْ حَسِبَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ[33]» آيا آنان كه در دلشان مرضى است مى‏پندارند كه خدا كينه‏اى را كه در دل نهفته دارند آشكار نخواهد كرد؟

در آیه دیگر می فرماید: « وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في‏ لَحْنِ الْقَوْل[34]»‏ اگر بخواهيم، آنها را به تو مى‏نمايانيم و تو آنها را به سيمايشان يا از شيوه سخنشان خواهى شناخت.

بنابراین منافق قلب بیمار دارد به همین خاطر همیشه به دنبال شبهه افگنی در جامعه است و همین جهت به آیات متشابه قرآن کریم رو می آورند: «فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم[35]»‏ امّا آنها كه در دلشان ميل به باطل است، به سبب فتنه‏ جويى و ميل به تأويل از متشابهات پيروى مى‏كنند، در حالى كه تأويل آن را جز خداى نمى‏داند. و آنان كه قدم در دانش استوار كرده‏اند.

فخرالدین رازی در تفسیرش درباره اهل زیغ می می نویسد : «أن أهل الزيغ لا يتمسكون إلا بالمتشابه، و الزيغ الميل عن الحق[36]» اهل زیغ فقط به آیات متشابه تمسک می کنند و زیغ به معنای اعراض از حق است. به همین جهت به قلب اهل نفاق مهر خورده است. لذا، حقایق را نمی فهمند: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ[37]» اين بخاطر آن است كه نخست ايمان آوردند سپس كافر شدند؛ از اين رو بر دلهاى آنان مهر نهاده شده، و حقيقت را درك نمى‏كنند[38].

لذا، در منافق دو خصلت جمع نمی شود: فهم دین و سیمای نیکو؛ پیغمبر (ص) در این باره می فرماید: «خَلَّتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِي مُنَافِقٍ فِقْهٌ فِي الْإِسْلَامِ وَ حُسْنُ سَمْتٍ فِي الْوَجْه[39]»‏ دو خصلت است كه در منافق نمى‏باشد فهميدن اسلام و سيماى نيك[40]‏.

4 ـ تحقیر و توهین به مسلمانان

چهارمین علامت منافق، تحقیر، توهین و استهزاء به مؤمنین است بگونه ی که وقتی به منافقان گفته می شود که مانند مؤمنین ایمان بیاورید، می گویند: آیا مثل سفیهان ایمان آوریم؛ آنان صراحتا مؤمنین را سفیه و بی خرد می خوانند، قرآن در جواب آنان می فرماید: خود شان بی خرد اند و نمی دانند«قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ،[41]» مى‏گويند:آيا ما نيز همانند بيخردان ايمان بياوريم؟ آگاه باشيد، كه آنان خود بيخردانند و نمى‏دانند.

در آیه دیگر قرآن کریم درباره منافقین می فرماید: آنان وقتی مؤمنین را ملاقات می کنند، می گویند ایمان آوردیم اما وقتی که باشیاطین خلوت می کنند، می گویند: «قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُن[42]» و چون با شيطانهاى خويش خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: ما با شما هستيم، ما استهزايشان مى‏كنيم.

‏بنابراین، مسخره و استهزاء و آن هم نسبت به انسانهای پاک و متدین، از ویژگیهای دیگر اهل نفاق است و حتی مسخره و استهزاء را نسبت به لشکریان رسول خدا (ص) نیز انجام می دهند، قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ‏[43]» منافقان و آن كسان كه در دل بيماريى دارند گفتند: اينان را دينشان بفريفته است‏.

علامه طباطبائی ضمن تعریف اهل نفاق به - اینکه آنان ایمان را اظهار و کفر را مخفی می کنند و بیمار دلان، ضعیف الایمان های هستند که قلب شان از شک و ریب خالی نیستند - بیان می کند که آنها، بانگاه تحقیر آمیز به مؤمنین و یاران پیامبر (ص) می نگرند: «غر هؤلاء دينهم إذ لو لا غرور دينهم لم يقدموا على هذه المهلكة الظاهرة، و هم شرذمة أذلاء لا عدة لهم و لا عدة، و قريش على ما بهم من العدة و القوة و الشوكة[44]» آنان را دین شان مغرور کرده اند و الا با این تعداد کم به جنگ قریش که از قدرت زیادی بر خوردارند، نمی رفتند.

 بنابراین علامت دیگر اهل نفاق، مسخره و استهزاء است و قرآن باز بان تهديد به آنان پاسخ مي دهد «قُلِ­اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ[45]»بگو: مسخره كنيد، كه خدا آنچه را كه از آن مى‏ترسيد آشكار خواهد ساخت.

 آيه الله مكارم در شان نزول مي نويسد: «گروهى از منافقان هنگامى كه موضع پيغمبر(ص) را در برابر دشمن در تبوك مشاهده كردند، از روى تمسخر گفتند: اين مرد گمان مى‏كند كه قصرهاى شام و دژهاى نيرومند شاميان را تسخير خواهد كرد چنين چيزى محال است، خداوند پيامبر خود را از اين واقعه آگاه ساخت، و پيامبر(ص) دستور داد راه را بر اين گروه ببندند، سپس آنها را صدا زد و ملامت كرد[46]» لذا، خصلت ديگر منافق تمسخر و به استهزاءگرفتن مردم است كه از زشت ترين اخلاق براي يك انسان محسوب مي شود و استهزاء، معمولا از اشخاص لا ابالی و بی شخصيت آنهم در راستای شکستن حرمت انسانها صادر می شود.اين درحالی است که آبروی مؤمن در نزد خدا از مالش محبوب تر و گرامی تر است. در خصوص استهزاء خدای متعال می فرمايد: «‏يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون[47]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، مباد كه گروهى از مردان گروه ديگر را مسخره كند، شايد آن مسخره‏شدگان بهتر از آنها باشند. و مباد كه گروهى از زنان گروه ديگر را مسخره كند، شايد آن مسخره‏شدگان بهتر از آنها باشند. و از هم عيبجويى مكنيد و يكديگر را به القاب زشت مخوانيد بد است عنوان فسق پس از ايمان‏آوردن. و كسانى كه توبه نمى‏كنند خود ستمكارانند. لذا، تحقیر دیگران پیامد های منفی زیادی دارد رسول خدا (ص): «مَنْ أَذَلَّ مُؤْمِناً أَذَلَّهُ اللَّه‏[48]» هر كه مؤمنى را خوار كند خدايش خوار كند[49]. ابن عباس گويند: صفيه دختر حيى بن اخطب نزد پيغمبر (ص) شكوه كرد كه هووهايش او را سرزنش مى‏كنند و مى‏گويند: يا يهودية بنت يهوديين! پيغمبر (ص) فرمود: چرا در جواب نگفتى پدرم هارون است و عمويم موسى و شوهرم محمد(ص) پيغمبر (ص): مَنْ أَحْزَنَ مُؤْمِناً ثُمَّ أَعْطَاهُ الدُّنْيَا لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ كَفَّارَتَهُ وَ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْه[50] » هر كه اندوهناك كند مؤمنى را سپس همه دنيا را باو بدهد جبرانش نباشد و ثوابى بدان ندارد[51]. اهل نفاق با توهین و تحقیر، موجبات آزار و اذیت مؤمنین را فراهم می کند پيغمبر (ص) در باره چنین افرادی می فرماید: مَنْ آذَى مُؤْمِناً فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَى اللَّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَان[52]» هر كه مؤمنى را آزارد مرا آزرده، و هر كه‏ مرا آزارد خدا عز و جل را آزرده، و هر كه خدا را آزارد لعنت شده در تورات، انجيل، زبور و قرآن[53]. و باز هم آنحضرت در مورد کسانی که دیگران را توهین و استهزاء می کند می فرماید: «حَسْبُ ابْنِ آدَمَ مِنَ الشَّرِّ اَنْ يُحْقِرَ اَخَاهُ الْمُسْلِمَ[54]» براى مرد همين شر بس كه برادر مسلمان خويش را تحقير كند.

بنابراین تمسخر و استهزاء از خواص لا ینفک اهل نفاق است.

5 ـ سستي در نماز

  پنجمین علامت اهل نفاق سستي و بی حالی درنماز است. در یکی از مهم ترین واجبات دینی از خود ضعف نشان داده و جنبه ریا را در نماز و سائر اعمال اهل نفاق بسیار پر رنگ است و به همین جهت از خدا را کمتر یاد می کند؛ لذا،­ هدفي جز فريب ونيرنگ ندارند.«وَ إِذَا قَامُواْ إِلىَ الصَّلَوةِ قَامُواْ كُسَالىَ‏ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا[55] » و چون به نماز بر خيزند با اكراه و كاهلى برخيزند و براى خود نمايى نماز كنند و در نماز- جز اندكى- خداى را ياد نكنند.

معناي كسل

اهل لغت كسل را اينگونه معنا مي كند: «الْكَسَلُ: التثاقل عمّا لا ينبغي التثاقل عنه[56]»‏ ‏‏سستى در چيزي كه نبايد در آن سستى كرد.

لذا، این عمل مذموم است. منافق، دريكي از مهمترين واجبات (نماز)، كه ترك و سستي درآن به هيچ وجه جائز نيست، منافق ازخود سستي وبي حالي نشان مي دهد.

 چرا اذکار منافقین از نظر قرآن کم شمرده شده است؟

در اينكه چرا عمل منافق ازنظر قرآن كريم قليل شمرده شده است؟، علي(ع) دليل آن را اينگونه بيان مي كند:  «من ذكر الله في السر فقد ذكر الله كثيرا، ان المنافقين كانوا يذكرون الله علانية و لا يذكرونه في السر[57]» كسى كه خداوند متعال را در سرّ ذكر كند، ذكرش بسيار به حساب مى‏آيد، اما منافقين، خداوند متعال را به صورت علنى نه مخفى ذكر مى‏كردند[58]. سيوطي روايتي را نقل مي كند مبني براينكه عمل پرهيزكاران  هيچ وقت كم نيست چطوركم باشد عملي كه مورد قبول خداي متعال قرار گرفته است :« لا يقل عمل مع تقوى، و كيف يقل ما يتقبل؟ لان الله لم يقبله وكل مارد الله قليل وكل ما قبل الله كثير[59]» پس علت اصلی که منافقین خدا کم ذکر می کنند، برای این است که هدف از عبادت آنها، غیر خدا و دارای جنبه ریا است و الا ذکر خدا به هیچ وجه کم نیست. بنابراین، اهل نفاق به نماز اهمیت نمی دهد.

موارد زیر از مصادیق سبك شمردن نماز است:

1 ـ تأخیر نماز از اول وقت

«تاخیر الصّلاه عن اوّل وقتها لغیر عذرٍ[60]» تأخیر بدون عذر نماز، از مصادیق سبک شمردن نماز است.

2 ـ عدم رعایت آداب آن در خلوت

 پیامبر اكرم (ص) در این زمینه می فرماید: «من أحسن صلاته حين يراه النّاس ثمّ أساءها حين يخلو فتلك استهانة استهان بها ربّه[61]»  هر كه در حضور مردم نماز خويش نيكو كند و چون بخلوت رود آن را بد گزارد اين اهانتى است كه بپرورد كار خويش مي كند.

 3 ـ فراهم نكردن مقدمات نماز قبل از اذان

 در روایت دیگری می‏فرماید: كسی كه وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی اعتنایی كرده است.

 4 ـ عدم یادگیری معانی آن

 5 ـ عجله و شتاب در نماز.

 برخی از پیامدهای استخفاف نماز
1 ـ قطع رابطه با عترت

امیر المؤمنین (ع): «لیس مِنّی مَن ضَیَّعَ الصّلاه[62]» علی: از من نیست کسیکه نماز را ضایع نماید.

مام صادق(ع): «اِمتَحِنُوا شِیعَتَنا عِندَ مواقیت الصلوه كیف محافظتهم علیها[63]» امام صادق (ع) فرمود: شيعيان ما را در اين موارد آزمايش كنيد: در اوقات نماز كه چگونه آن را حفظ مى كنند[64].

 مردی به امام حسن مجتبی (ع) گفت من از شیعیان شما هستم، امام(ع)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            در جواب فرمود: «يَا عَبْدَ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ لَنَا فِي أَوَامِرِنَا وَ زَوَاجِرِنَا مُطِيعاً فَقَدْ صَدَقْتَ وَ إِنْ كُنْتَ بِخِلَافِ ذَلِكَ فَلَا تَزِدْ فِي ذُنُوبِكَ بِدَعْوَاكَ مَرْتَبَةً شَرِيفَةً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهَا[65]» امام حسن فرمود: اى بنده خدا اگر از اوامر و نواهى ما اطاعت كنيد راست مى‏گوئيد و اگر بر خلاف اين باشيد بر گناهان خود اضافه نكنيد و مدعى اين مقام عالى كه اهليت آن را نداريد نشويد[66].

شخصى نزد حسين بن على (ع) آمد و گفت: يا ابن رسول اللَّه من از شيعيان‏ شما هستم، در جواب فرمود: «اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِيَنَّ شَيْئاً يَقُولُ اللَّهُ لَكَ كَذَبْتَ وَ فَجَرْتَ فِي دَعْوَاكَ إِنَّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَل[67]» و فرمود: از خداوند بترس و مدعى مقامى نباش كه خداوند تو را تكذيب كند و در ادعايت رسوا گردى شيعيان ما كسانى هستند كه دل آنها از هر مكر و حيله و نيرنگ و فريب خالى باشد، شما بگوئيد ما از دوستان شما مى‏باشيم[68]. لذا، رشته ی ارتباط با خدا، پیروی از گفتار و رفتار چهارده معصوم است.

2 ـ غضب خداوند

سبک شمردن نماز موجب غضب الهی می گردد قرآن کریم می فرماید: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا[69]» سپس كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را ضايع گذاشتند و پيرو شهوات گرديدند و به زودى به غى خواهند افتاد.

بنابراین سبک شمردن نماز موجب غضب الهی میگردد.

 «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ، الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ[70]» پس واى بر آن نمازگزارانى، كه در نماز خود سهل انگارند؛ آنان كه ريا مى‏كنند.

علامه طباطبائی در تفسیر ساهون می نویسد: « يعنى آنهايى كه از نمازشان غافلند اهتمامى به امر نماز ندارند، و از فوت شدنش باكى ندارند چه اينكه به كلى فوت شود و چه اينكه بعضى از اوقات فوت گردد، و چه اينكه وقت فضيلتش از دست برود و چه اينكه اركان و شرايطش و احكام و مسائلش را ندانسته نمازى باطل بخوانند[71]» امیرالمؤمنین (ع): «لَيْسَ عَمَلٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الصَّلَاةِ فَلَا يَشْغَلَنَّكُمْ عَنْ أَوْقَاتِهَا شَيْ‏ءٌ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا[72]» هيچ عملى در پيشگاه خدا از نماز محبوب‏تر نيست، پس هيچ كارى از كارهاى دنيا شما را از اوقات نماز مشغول نسازد[73]. بنابراین، اهل نفاق به نماز اهمیت نمی دهند و اسباب غضب الهی را فراهم می کند.  

6 ـ تحير و تزلزل 

تحير و سرگرداني از ویژگی هاي بارز اهل نفاق است كه خود موجب آزار و اذيت روحي آنان است. در قرآن کریم به خوبی به این صفت رذیله اهل نفاق اشاره شده است: «مُّذَبْذَبِينَ بَينْ‏َ ذَالِكَ لَا إِلىَ‏ هَؤُلَاءِ وَ لَا إِلىَ‏ هَؤُلَاءِ  وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تجَِدَ لَهُ سَبِيلًا[74]» بين كفر و ايمان سرگشته‏اند، نه با اين گروه ‏اند و نه با آن گروه و خداوند هر كه را گمراه كند، براى او راه نجاتى نخواهى يافت[75]. یکی از علائم گمراهی اهل نفاق تحیر و سرگردانی است. پیغمبر خدا (ص) در این باره می فرماید: «مثل المنافق كمثل الشّاة العائرة بين الغنمين[76]» حكايت منافق چون بز حيران ميان دو گله است.

مؤمنین می گفتند چرا سوره نازل نمی شود که در آن فرمان جهاد باشد: امّا هنگامى كه سوره واضح و روشنى نازل مى‏گردید كه در آن سخنى از جنگ است، منافقان بيمار دل از خود ضعف نشان می دادند. «فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى‏ لَهُمْ[77]» چون سوره‏اى از محكمات نازل شود كه در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را كه در دلشان مرضى هست بينى كه چون كسى كه بيهوشى مرگ بر او چيره شده به تو مى‏نگرند. پس مرگ برايشان شايسته‏تر است.

تحیر و سرگردانی اهل نفاق خود را در شرائط حساس بیشتر نشان می دهد فخر الرازی در تفسیر آیه «فالموت أولى لهم» می نویسد: «لأن الحياة التي لا في طاعة اللّه و رسوله الموت خير منها[78]» زندگی که در طریق اطاعت الهی نباشد، مرگ از آن بهتر خواهد بود.

فخر الرازی، علت ناراحتی منافقین در حین نزول آیه ی جهاد را اینطور بیان می کند: «لأن عند التكليف بالقتال لا يبقى لنفاقهم فائدة، فإنهم قبل القتال كانوا يترددون إلى القبيلتين و عند الأمر بالقتال لم يبق لهم إمكان ذلک[79]» موقع فرا رسیدن جهاد فایده برای کار منافقانه آنان باقی نمی ماند قبل از آن می توانند با تردد بین دو قبیله به اعمال منافقانه بپردازند.

از شاخصه دیگر اهل نفاق عبادت الهی بر اساس شرایط خاص است و اگر آن شرایط فراهم نباشد از عبادت الهی رو گردان می شود قرآن: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِين[80]»‏ و از ميان مردم كسى است كه خدا را با ترديد مى‏پرستد. اگر خيرى به او رسد دلش بدان آرام گيرد، و اگر آزمايشى پيش آيد رخ برتابد. در دنيا و آخرت زيان بيند و آن زيانى آشكار است.

سیوطی در تفسیر این آیه «انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ» می نویسد: «ارتد على وجهه كافرا[81]» مرتد می شود به کفر بر می گردد.

 انسانهای متحیر و دو رو، خدا را عبادت نمی کنند در واقع خود و خوانواده شان ازآن متضرر می شود لذا، خداوند به آنان می فرماید: «فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِين[82]» بپرستيد هر چيز ديگرى را جز او. بگو: زيان كنندگان كسانى هستند كه در روز قيامت خود و خاندانشان را از دست بدهند. بهوش باشيد كه اين زيانى آشكار است.

از جمله کسانی که شیطان را به عنوان دوست انتخاب کند، دچار خسران آشکار می شود. «وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً[83]» و هر كس كه به جاى خدا شيطان را به دوستى برگزيند زيانى آشكار كرده است. ‏

شاخصه های مهم ثابت قدمان

 در چند آیه از قرآن کریم به نقاط تمایز مؤمن از منافق اشاره شده است و آن عبارت است از، طلب صبر، طلب ثبات قدم، آمرزش گناهان و طلب نصرت برکافرین: «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ[84]» اى پروردگار ما، بر ما شكيبايى ببار و ما را ثابت‏قدم گردان و بر كافران پيروز ساز.

 «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرين[85]» سخنشان جز اين نبود كه مى‏گفتند: اى پروردگار ما، گناهان ما را و زياده‏رويهاى ما را در كارها بيامرز و ما را ثابت‏قدم گردان و در برابر كافران يارى كن‏.

 ‏ ثبات قدم و مبارزه با کافرین نقطه اوج مؤمنین است، امروزه همین مسئله سبب خوف و وحشت دشمنان اسلام شده است و لذا، یهود قرآن را به آتش می کشد. رسولُ اللّه (ص) در این رابطه می فرماید: «مَن ماتَ ولَم يَغْزُ ، ولَم يُحدِّثْ بهِ نَفسَهُ ، ماتَ على شُعْبَةٍ مِن نِفاقٍ[86]» کسی که بدون جهاد در راه خدا بمیرد و یا اینکه خود را آماده ی آن کار نکرده باشد، با حالت نفاق از دنیا رفته است.

تجلیل خدای متعال از ثابت قدمان: «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِين‏[87]» چه بسا پيامبرانى كه خدا دوستان بسيار همراه آنان به جنگ رفتند. و در راه خدا، هر چه به آنها رسيد، سستى نكردند و ناتوان نشدند و سر فرود نياوردند و خدا شكيبايان را دوست دارد.

علامه در تفسیر كلمه «ربيونة» می نویسد: «جمع كلمه «ربى» است، كه نظير كلمه «ربانى» به معناى كسى است كه مختص براى رب العالمين باشد، يعنى جز به كار خدا به هيچ كار ديگر مشغول نباشد[88]»

ثابت قدمان بر خلاف اهل نفاق همیشه مورد عنایت و لطف خدای متعال قرار گرفته اند و اصحاب کهف چون قوی بودند به عنوان جوان خطاب شد. «إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا، ِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُد[89]» آن گاه كه آن جوانمردان به غارها پناه بردند و گفتند: اى پروردگار ما، ما را از سوى خود رحمت عنايت كن و كار ما را به راه رستگارى انداز.

مؤمنین در راه مبارزه با کفر و نفاق از ضعف و سستی نشان نمی دهد و مانند عمرو بن جُناده انصارى که ارباب مقاتل در باره اش نوشته است:از جمله ی شهدای کربلا نوجوان است که پدرش در رکاب سیدالشهداء (ع) شهید شده است و او هنگامى که خواست به میدان برود، امام (ع) فرمود: پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود، جوان در جواب امام(ع): مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت «ثمّ خرج شاب قُتل أبوه في المعركة، وكانت أمّه معه، فقالت له أمّه: أخرج يا بُنيَّ وقاتل بين يدي ابن رسول الله! فخرج، فقال الحسين (ع): هذا شابٌ قُتل أبوه ولعلَّ أمّه تكره خروجه. فقال الشاب: أمّي أمرتني بذلك!. و اینگونه رجز می خواند:  فبرز وهو يقول:

أميري حسينٌ ونِعم الأمير           سرور فؤاد البشير النذير

عليٌّ  و  فاطمةٌ  وا لداه             فهل تعلمون له من نظير

له طلعةٌ مثل شمس­الضحى‏         له  غرّة  مثل  بدرٍ  منير

امير من حسين (ع) است و چه خوب اميرى است او مايه شادى دل پيامبر بشارت دهنده و انذار كننده است‏. پدرش على (ع) و مادرش فاطمه (ع) است آيا شبيهى براى او سراغ داريد؟ او چهره‏اى همچون خورشيد رخشان و پيشانى‏اى چون ماه دارد[90].

 لذا، تحير و سرگرداني ازمشخصه هاي بارز اهل نفاق است.



[1] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ ج1، ص30.

[2] ـ آل عمران، 29.

[3] ـ البقره، 12.

[4] ـ البقره، 12.

[5] ـ البقره، 16.

[6] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص176.

[7] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار    ج‏2، ص422.

[8] ـ النساء، 142.

[9] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص175.

[10] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص421.

[11] ـ البقره، 9.

[12] ـ الانعام، 112.

[13] ـ ابو القاسم پاينده‏، نهج الفصاحة، تهران، دنياى دانش‏،1382 ش‏، ص784.

[14] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 475.

[15] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص295.

[16] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 475.

[17] ـ الكافي، ج2، ص293.

[18] ـ محمد باقر بهبودى، گزيده كافى‏،‏ تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى‏، 1363 ش‏، ج1، ص239.

7ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص205.

[20] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 450.

[21] ـ احمد بن محمد ابن عجيبه، البحر المديد فى تفسير القرآن المجيد، قاهره‏، 1419 ق‏، ج1، ص579.

[22] ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج5، ص117.

[23] ـ محمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسيرالقرآن، مترجم،سيد محمد باقرموسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏،1374، ج5، ص190.

[24] ـ على بن ابراهيم‏ قمى، تفسيرقمي، قم‏، دار الكتاب‏،1367 ش‏، ج1، 157.

[25] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص176.

[26] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار    ج‏2، ص422.

[27] ـ البقره، 10.

[28] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج1، ص 30.

[29] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج1، ص 30.

[30] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج1، ص 30.

[31] ـ التوبه، 125.

[32] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج3، ص 293.

[33] ـ محمد، 29.

[34] ـ محمد، 130.

[35] ـ  آل عمران، 7.

[36] ـ فخرالدين رازى، مفاتيح الغيب‏، بيروت، دار احياء التراث العربى‏، 1420 ق‏، ج7، ص 143.

[37] ـ المنافقون، 3.

[38] ـ  مكارم شيرازى، ناصر، ترجمه قرآن‏،  دار القرآن الكريم، 1373 ش، ج1، ص554.

[39] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص176.

[40] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 422.

[41] ـ البقره، 12.

[42] ـ البقره، 13.

[43] ـ الانفال، 49.

[44] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج9، ص100.

[45] ـ التوبه، 64.

[46] ـ تفسير نمونه، ج8، ص24.

[47] ـ الحجرات، 11.

[48] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج72، ص142.

[49] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، تهران‏، اسلاميه‏، 1364 ش، ج2، ص95.‏

[50] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج72، ص150.

[51] ـ ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج2، ص99.‏

[52] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج64، ص72.

[53] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، اخلاق اسلامى- ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار، تهران‏، مهر، بی تا، چاپ: اول‏، ص45.

[54] ـ نهج الفصاحه، ص612.

[55] ـ النساء /142.

[56] ـ المفردات في‏ غریب القرآن، ج1، ص711.

[57] ـ وسائل الشيعه، ج7، ص164.

[58] ـ  ابن فهد حلی، احمد بن محمد، آئین بندگی (ترجمه عده الداعی)، مترجم: غفاری ساروی، حسین، قم، بنیاد معارف، 1375ش، ص434.

[59] ‌ـ ‏الدرالمنثورفي تفسيرالمأثور‏، ج2، ص236.

[60] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج6، ص83.

[61] ـ نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص، ص738.

[62] ـ  احمدى ميانجى، على، مكاتيب الأئمة (ع)‏‏، قم‏، دار الحديث، 1426ق، ج2، ص246.

[63] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج65، ص 149.

[64] ـ على تهرانى‏، شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت (ع)،‏ تهران‏، كتابخانه مسجد حضرت ولى عصر، بی تا، چاپ: اول‏، 202.

[65] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، 65، 156.

[66] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج1، ص 281.

[67] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، 65، 156.

[68] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج1، ص 281.

[69] ـ مریم، 59.

[70] ـ  الماعون، 4، 5، 6.

[71] ـ ترجمه المیزان، ج20، ص368.

[72] ـ شيخ صدوق‏، من لایحضره الفقیه، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏، ج‏2، ص 621.

[73] ـ يعقوب جعفرى‏، خصال- ترجمه جعفرى‏، قم‏، نسيم كوثر، 1382 ش، ج2، ص459.‏

[74] ـ همان، 143.

[75]ـ محسن قرائتی، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهای­از قرآن،1383ش، ج2، ص416.

[76] ـ نهج الفصاحة، ص716.

[77] ـ محمد، 20.

[78] ـ مفاتيح الغيب، ج28، 53.

[79] ـ مفاتيح الغيب‏، بيروت، ج28، 53.

[80] ـ  الحج، 11.

[81] ـ  الدرالمنثورفی تفسیر المأثور، ج4، ص346.

[82] ـ  الزمر، 15.

[83] ـ النساء، 119.

[84] ـ  البقره، 250.

[85] ـ  آل عمران، 147.

[86] ـ ابن قيم جوزيه، محمد خليل هراس‏، شرح القصيدة النونية، بيروت‏، دار الكتب العلمية، 1415 ق‏، ج1، ص8.

[87] ـ آل عمران، 146

[88] ـ ترجمه المیزان، ج4، ص62.

[89] ـ الکهف،10.

[90] ـ جمعى از نويسندگان، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، بی چا، ص282.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۳۰ساعت ۱۰:۱۸ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

علائم منافق ازمنظرقرآن

علائم منافق ازمنظرقرآن

مقدمه

در قرآن ازمنافق زیاد سخن به میان آمده و به شدت مورد ملامت وسرزنش واقع شده وبه ذکرعلائم آنان پرداخته شده، تامؤمنین درزندگی اجتماعی، سیاسی وفردی شان در دام آنان قرارنگیرند؛ لذا، شناخت منافق ودانستن علائم آنها از ضروریات زندگی مسلمانان و متدینین محسوب می شود به جهت اینکه مسلمانان درطول تاریخ، ازاین گروه، ضربات جبران ناپذیر دیده اند که اگر در بعض موارد هشیاری ودقت رهبران دینی مسلمانان نبود، به نابودی اسلام و مسلمین ختم می شد. حتی واقعه ی عاشورا، بدست منافقین رقم خورد و این را بخوبی می شود از جمله عمر سعد که به لشکریانش گفت: «يَا خَيْلَ‏ اللَّهِ‏ ارْكَبِي وَ أَبْشِرِي فَرَكِبَ النَّاسُ[1]» عمر بن سعد فرياد زد: اى لشكر خدا سوار شويد، و ببهشت مژده گيريد، پس لشكر سوار شده[2]، استفاده کرد. لذا، امام حسین (ع) برای نجات مردم خون قلبش را به خدا هدیه کرد: « وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى[3]»  و جانش را در راه تو بذل و ايثار كرد تا بندگانت را از گمراهى و نادانى و تاريكى و شك و شبهه نجات داده و به طرف هدايت و رهائى از هلاكت بكشاند. از طرفی هم به مسئله نفاق و منافق بعد از رحلت پیغمبر خدا (ص) کمتر و یا اصلا پرداخته نشده است، زیرا که غاصبین خلافت خود، از سران منافقین بود. از دیگر شواهد، جریان منع نقل حدیث از سوی به اصطلاح خلفا است و اخبار مربوط به ممانعت ابابکر و عمر از تدوین و جمع آورى حدیث پیامبر (ص) از نظر شیعه و سنى متواتر است.

لذا، مسئله علائم منافق در قرآن، یکی از مباحث مهم قرآنی است که باید به صورت قاعده مند مورد بررسی قرار گیرد، و از اين رو، پرسش هاي فراواني در باره منافق مطرح مي باشد كه بايد بدان ها پاسخ داده شود. يكي ازپرسش ها اين است كه علائم منافق از نظر قرآن كريم چيست؟ مقاله حاضر، درپي پاسخ به پرسش فوق می باشد. در ضمن در این مقاله، ترجمه آیات عموما از عبدالمحمد آیتی استفاده شده است مگر جای که منبع دیگر ذکرشده است و تر جمه متون تفسیر و روایات که منبع آن ذکر نگردیده است، از نویسنده است.

واژه شناسی:

 اهل لغت واژه نفاق را اینگونه معنا کرده اند: نفاق از «نفق (بر وزن فرس) و نفاق (بفتح- ن) بمعنى خروج يا تمام شدن است[4]»

طبرسي اين واژه را اينگونه معنا مي كند: «نفق: نقب و پناهگاه در زير زمين. اصل اين كلمه به معناى خارج شدن است. منافق يعنى كسى كه خارج از ايمان است[5]» منافق را به اين جهت منافق مي گويند كه ­از ايمان خارج و در كفر داخل شده است.

منافق دراصطلاح

در اصطلاح به انسان دو رو، منافق مي گویند كه ظاهر و باطنش يكي نيست. شهيد مطهري در اين رابطه مي نويسد: «منافق، به طور خلاصه يعنى دو رو، يعنى مردمى كه متظاهر به اسلامند ولى در باطن ايمان ندارند، ظاهر شان به شكلى است و باطنشان به شكل ديگر[6]»

تعریف منافق از منظر آیات

قرآن کریم اهل نفاق را اینطور تعریف نموده است: «يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ[7]» به زبان چيزهايى مى‏گويند كه به دل اعتقاد ندارند[8].

دو روئی شاخصه مهم اهل نفاق است قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُن‏[9]» و چون به مؤمنان مى‏رسند، مى‏گويند: ايمان آورده‏ايم. و چون با شيطانهاى خويش خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: ما با شما هستيم، ما استهزايشان مى‏كنيم‏.

دو روئی در ذات منافق نهفته است و این صفت از آنان قابل انفکاک نیست قرآن آنان را به خاطر این صفت زشت شان مورد ملامت قرار می دهد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ[10]» پاره‏اى از مردم مى‏گويند: به خدا و روز قيامت ايمان آورده‏ايم. حال آنكه ايمان نياورده‏اند.

علامه طباطبای در تعریف منافق می نویسد: «المنافق‏ اسم فاعل من النفاق و هو في عرف القرآن إظهار الإيمان و إبطان الكفر[11]» منافق در فرهنگ قرآن، اظهار ایمان و مخفی کردن کفر است.

تعریف منافق در روایات

 لذا، در بعضی روایات منافق را به چهار علامت معرفی نموده است: «وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُنَافِقِ فَأَرْبَعَةٌ فَاجِرٌ دَخْلُهُ يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَوْلُهُ فِعْلَهُ وَ سَرِيرَتُهُ عَلَانِيَتَهُ فَوَيْلٌ لِلْمُنَافِقِ مِنَ النَّار[12]» علامت منافق چهار چيز است: باطنى نابكار دارد، زبانش با دل، گفتارش با كردار و نهانش با عيان مخالف است، واى بر منافق از آتش[13]‏.

امام صادق (ع) چهار علامت دیگر برای منافق بر می شمارد: «أَرْبَعٌ مِنْ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ وَ جُمُودُ الْعَيْنِ وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ وَ الْحِرْصُ عَلَى الدُّنْيَا[14]»چهار چيز از علامت نفاق مى‏باشد: قساوت قلب، خشكى چشم، اصرار بر گناه و حرص دنيا[15].

رسول خدا می فرماید سه چيز اگر در وجود هر كس باشد، منافق است؛ اگر چه روزه بگيرد و نماز بخواند و گمان كند كه مسلمان است: « ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَف[16]‏» سه تا كه در هر كه باشد منافق است و اگر چه نماز خواند و روزه گيرد و پندارد مسلمان است: هر كه چون به او سپرده شود خيانت كند و چون حديثى گويد، دروغ گويد و چون وعده دهد تخلّف كند.

خدا نکند که هرسه تای این علائم در وجود یک مسلمان باشد و الا در زمره ی واقعی منافقین قرار می گیرد که در باطن كافر و در ظاهرا برای پیشبرد اهداف خویش اظهار مسلماني مي­كند.

خطر منافق

منافق از چند جنبه برای جامعه ی اسلامی خطر ناک است

الف. احمق ها ابزار منافق

ابزار و وسیله ی منافق، انسانهای احمق اند، آنهای که فریب ظاهر منافقین را می خورند، خود منافق نیستند بلکه ابزار منافقین هستند. و مبارزه با این جریان کار بسیار سخت و دشوار است؛ شهید مطهری در این رابطه می نویسد: «مشكل ترين مبارزه ‏ها، مبارزه با نفاق است كه مبارزه با زيركهايى است كه احمقها را وسيله قرار مى‏دهند. اين پيكار از پيكار با كفر به مراتب مشكلتر است زيرا در جنگ با كفر، مبارزه با يك جريان مكشوف و ظاهر و بى‏ پرده است و اما مبارزه با نفاق، در حقيقت مبارزه با كفر مستور است[17]‏»

مسعودى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت مى ‏نويسد: مردى از اهل كوفه سوار بر جمل (شتر نر) خويش به شام آمد و مردى از اهل شام كه در آن شتر طمع كرده بود به دادگاه شكايت برد كه اين ناقه (شتر ماده) مال من بوده است و اين مرد كوفى در جنگ صفين از من گرفته است. قاضى از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پيشگاه قاضى شهادت دادند كه اين ناقه (شتر ماده) از آنِ مرد شامى بوده است! مرد كوفى شكايت نزد معاويه برد و گفت: اين شتر من اصلاً ماده نيست، بلكه نر است. معاويه: حكمش صادر شده قيمتش را به تو مى‏ پردازم اما وقتى به كوفه نزد على بن ابى طالب(ع)برگشتى به ايشان بگو: «أبلغ علياً أني أُقاتله بمائة ألف ما فيهم من يفرق بين الناقة و الجمل، و قد بلغ من أمرهم في طاعتهم له أنه صلى بهم عند مسيرهم الى صفين الجمعة في يوم الأربعا[18]» من با ارتشى صدهزار نفرى آماده جنگ با او هستم كه بين شتر نر و ماده فرق نمى‏ گذارند، بلكه در مسير جنگ صفين نماز جمعه را در روز چهارشنبه براى آن‏ها خوانده‏ ام و آن‏ها سكوت كردند.

 لذا، در صفین از این ابزار علیه علی (ع) استفاده شد و آنحضرت را که در آستانه پیروزی مهمی بود، زمین گیر کرد. از همین ابزار، برای شهادت علی (ع) استفاده شد، آنجا که تصمیم گرفت که آنحضرت را به شهادت برساند، صبر کردند تا شب نوزدهم رمضان فرا برسد، تا این عمل (جنایت) ثواب بیشتری داشته باشد شهید مطهری می نویسد: «ابن ملجم آمد به كوفه و مدتها در كوفه منتظر شب موعود بود. ابن ابى الحديد مى‏گويد: نادانى را ببين! اينها شب نوزدهم ماه رمضان را قرار گذاشتند، گفتند چون اين عمل ما يك عبادت بزرگ است، آن را در شب قدر انجام بدهيم كه ثوابش بيشتر باشد[19]»

لذا، یکی از راه های مبارزه با نفاق، آگاهی بخشی به نادان ها است، امیرالمؤمنین (ع) در این رابطه می فرماید: « لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ‏ بَعْدِي‏ فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَ‏ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ يَعْنِي مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَه‏[20]» خوارج را بعد از من نکشید، زیرا کسی که حق را بیخواهد پس در طلب آن خطا کند، مانند کسی که باطل را طلب کند و آن در یابند نیست، مانند معاویه و اصحابش. اما انسان زیرک و فهیم به راحتی در دام منافقین گرفتار نمی شود قرآن کریم در این باره می فرماید: «وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏[21]»و كسانى را كه از پرستش بتان پرهيز كرده‏اند و به خدا روى آورده‏اند بشارت است. پس بندگان مرا بشارت ده: آن كسانى كه به سخن گوش مى‏دهند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند، ايشانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده و اينان خردمندانند.

به همین جهت است که خداوند در قرآن کریم خطر نفاق را به پیامبرش (ص) گوش زد می کند: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيمٍ[22]» گروهى از عربهاى باديه ‏نشين كه گرد شما را گرفته ‏اند منافقند و گروهى از مردم مدينه نيز در نفاق اصرار مى‏ورزند. تو آنها را نمى‏شناسى، ما مى‏شناسيمشان و دو بار عذابشان خواهيم كرد و به عذاب بزرگ گرفتار مى‏شوند.

علامه در باره «مَرَدُوا» می نویسد: «الممارسة و التمرين على الشرک[23]» کار منافقین، ممارست و تمرین است در راه شرک.

امیر المؤمنین (ع) از پیغمبر خدا (ص) در باره خطر جریان نفاق نقل می کند که آنحضرت به من فرمود: «إِنِّي لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِكاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِيمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ وَ لَكِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ يَفْعَلُ مَا تُنْكِرُون[24]» امیر المؤمنین (ع): پيامبر خدا «ص» به من فرمود: من بر امتم از مؤمن و مشرك بيم ندارم، زيرا كه مؤمن را خدا با ايمانش از زيان رسانى باز مى‏دارد، و مشرك را به شركش سركوب مى‏كند. ولى بر شما از كسانى كه در قلب منافق و به زبان عالمند بيمناكم، كه چيزى مى‏گويند كه آن را قبول داريد و مى‏پسنديد، و كارى مى‏كنند كه آن را ناخوش داريد[25]. و جنبه ی دیگر خطر نفاق، پیوند آن با تمام فتنه ها است. اساسا فتنه زایده ی نفاق است و حرکات مر موزانه جریان نفاق برای ایجاد فتنه است.

ب. پیوند منافق با فتنه 

وقتی در درون جامعه جریان نفاق شکل گرفت، نتیجه ی آن به تدریج فتنه، آشوب، هرج و مرج خواهد شد؛ امیر المؤمنین (ع) در باره ریشه فتنه می فرماید: «وَ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ‏ الْفِتَنِ‏ مِنْ أَهْوَاءٍ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٍ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا حُكْمُ اللَّه[26]» امير المؤمنين (ع) فرمود: اى مردم، همانا آغاز آشوبها پيروى هوس‏ها و جعل مقرراتى است مخالف قرآن‏[27]. لذا، فتنه های عجیب و کمر شکن برای مسلمانها در تاریخ بدست منافقین رقم خورده است، سه جنگ خانمان سوز و ویرانگر جمل، صفین و نهروان بدست توسط منافقین علیه خلیفه مسلمین انجام شد. لذا، مؤمنین به شدت از کفار و منافقین بر حذر داشته شده است. و قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَر[28]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دوست همرازى جز از همكيشان خود مگيريد، كه ديگران از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است از آنچه به زبان مى‏آورند.

اهل لغت «بطانه» را خلاف ظاهر و همینطور درمورد لباس، به معنا ی لباس زیرین معنا کرده است: « و البِطانَة: خلاف الظهارة، و بَطَّنْتُ ثوبي بآخر: جعلته تحته[29]» و در اینجا استعارتا، به کسی استعمال شده که از  تمام اسرارت اطلاع دارد: «و تستعار البِطَانَةُ لمن تختصه بالاطّلاع على باطن أمرك[30]»

علامه طباطبای در باره «لا يَأْلُونَكُمْ» می نویسد: «أي لا يقصرون فيكم» و در باره «خَبالًا» می نویسد: «أي شرا و فسادا[31]» در رساندن شر و فساد به شما، کوتاهی نخواهد کرد.

وهمینطور در «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» می فرماید: «أي ودوا و أحبوا عنتكم و شدة ضرركم[32]» یعنی مشقت و گرفتاری شما را دوست دارد.

در المنثور سه شأن نزول برای آیه ذکر نموده است:

1 ـ عده ی از مسلمانها رابطه گرم با یهود مدینه داشت، قرآن آنان را از این کار منع کرد: «كان رجال من المسلمين يواصلون رجالا من يهود لما كان بينهم من الجوار و الحلف في الجاهلية فانزل الله فيهم ينهاهم عن مباطنتهم تخوف الفتنة عليهم منهم‏[33]»

2 ـ این آیه در مورد منافقین مدینه نازل گردیده است مؤمنین را از دوستی با منافقین بر حذر داشته است: «نزلت في المنافقين من أهل المدينة نهى المؤمنين أن يتولوهم[34]».

3 ـ خوارج. حمید بن مهران مالکی گوید: از ابا غالب در مورد آیه پرسیدم، در جوابم: ابو امامه از رسول (ص) خدا نقل کرده است که آنحضرت فرمود: «هم الخوارج[35]» به نظرم شأن نزول هر کدام از این سه مورد باشد، درست است به جهت اینکه ارتباط یهود و منافقین بسیار به هم نزدیک است. بنابراین جریان نفاق ارتباط نزدیک با فتنه دارد.

ج ـ پیوند منافقین با شیطان       

محور تمامی کار های منافقین را ایجاد دشمنی و کینه تشکیل می دهد دقیقا این همان چیزی است که شیطان شب و روز به دنبال آن است، لذا، قرآن کریم از اهداف شیطان پرده بر می دارد و می فرماید: «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُون‏[36]» شيطان مى‏خواهد با شراب و قمار ميان شما كينه و دشمنى افكند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد، آيا بس مى‏كنيد؟.

 گمراه نمودن مردم کار مشترک شیطان و منافقین است؛ منافقین تمام زحمات پیغمبر خدا (ص) را، بازیچه قرار دادند و همه را در دام شیطان گرفتار نمودند و حماسه با عظمت غدیر به فراموشی سپرده شد.

این آیه ارتباط بین منافقین و شیطان را به خوبی روشن می نماید: «لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنين[37]» شيطان گمان خود را در باره آنها درست يافت. و جز گروهى از مؤمنان، ديگران از او پيروى كردند.

علامه در تفسیر آیه می نویسد: «أي حقق إبليس عليهم ظنه أو وجد ظنه صادقا عليهم إذ قال لربه: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ‏ و لَأُضِلَّنَّهُمْ[38]» ابلیس گمان خود را در مورد آنان محقق کرد آنجا که به پروردگار گفت: گمراه می کنم.

روایت عجیبی پیرامون این آیه: جابر از امام باقر (ع) نقل می كند كه چون پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم دست على (ع) را در دست گرفت، شيطان در ميان سپاهيانش نعره برآورد و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا به جاى نماند مگر آنكه در پى نعره او به سويش دويدند و گفتند: اى آقا و مولا! چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعره‏اى دهشتناك‏تر از اين نعره نشنيده بوديم. او بديشان گفت: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً فَقَالُوا يَا سَيِّدَهُمْ أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ» اين پيامبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار تحقّق يابد ديگر كسى هرگز خدا را نافرمانى نكند. آنها در پاسخ گفتند: سرورا! تو آدم را فريب دادى. وقتی که منافقین به پیغمبر (ص): «إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى وَ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ أَ مَا تَرَى عَيْنَيْهِ تَدُورَانِ فِي رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ (ص)» اين مرد (پيامبر) از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و يكى به ديگرى گفت: مگر نمى‏ بينى كه چشمانش چگونه در كاسه سرش مى‏چرخد؟ گويا ديوانه شده مقصودشان پيامبر (ص) بود. با این سخن زمینه گمراهی آیندگان فراهم شد و ابلیس شادمان شد و نعره ی بر آورد: «صَرَخَ إِبْلِيسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِيَاءَهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هَؤُلَاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَقَامَ النَّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْلِيسُ تَاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): كَانَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ الظَّنُّ مِنْ إِبْلِيسَ حِينَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فَظَنَّ بِهِمْ إِبْلِيسُ ظَنّاً فَصَدَّقُوا ظَنَّه[39]»‏ در اين هنگام شيطان فريادى از سر شادى زد و دوستانش دوباره گرد او حلقه زدند. او بديشان گفت: آيا مى‏دانيد من پيشتر با آدم ابو البشر چه كرده‏ام؟ گفتند: آرى، گفت: آدم، پيمان خود را شكست ولى بخدا كفر نورزيد ولى اينان هم پيمانشان را نقض كردند و هم به پيامبر (ص) كفر ورزيدند.

پس هنگامى كه پيامبر (ص) از اين جهان رخت بربست و مردم به جاى على (ع) ديگرى را به خلافت نشاندند شيطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى نهاد و روى بالش‏ نشست، و پيادگان و سوارگان خود را گرد آورد و بديشان گفت: شادى كنيد كه تا روز ظهور امام، خداوند فرمان برده نخواهد شد. امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». امام باقر (ع) فرمود: تأويل اين آيه هنگامى بود كه پيامبر (ص) رحلت فرمود و گمان ابليس همان هنگامى بود كه در باره پيامبر (ص) گفتند: او از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و شيطان در اين هنگام گمانى در باره ايشان برد و آنها گمان شيطان را تصديق كردند و تحقّق بخشيدند[40]. از این آیه شریفه و حدیث پیرامون آن، به خوبی پیوند بین شیطان و جریان نفاق استفاده می شود.  امیر المؤمنین (ع) در حدیثی منافقین را جماعت شیطان نامیده و مردم را آنان را بر حذر می دارند: «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّه‏ وَ أُحَذِّرُكُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ يَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ يَفْتَنُّونَ افْتِنَانا ... وَ إِنْ حَكَمُوا أَسْرَفُوا قَدْ أَعَدُّوا لِكُلِّ حَقٍّ بَاطِلًا وَ لِكُلِّ قَائِمٍ مَائِلًا وَ لِكُلِّ حَيٍّ قَاتِلًا وَ لِكُلِّ بَابٍ مِفْتَاحا ... فَهُمْ لُمَةُ الشَّيْطَانِ وَ حُمَةُ النِّيرَان‏[41]» اى بندگان خدا شما را وصيت مى‏كنم كه از خداوند بترسيد و از منافقان بر حذر باشيد آنها گمراه هستند و شما را هم گمراه مى‏كنند آنها اهل لغزش مى‏باشند و شماها را هم مى‏لغزانند، آنها به رنگهاى مختلف در مى‏آيند و فتنه‏اى ديگر مى‏كنند و اگر در كارى داور شوند اسراف و تعدى مى‏كنند، آنها براى هر حقى، باطلى درست كرده‏اند و براى هر راستى، كجى ايجاد نموده‏اند و براى هر زنده ی قاتل درست کرده اند و برای هر درى، كليدى ساخته‏اند آنها جماعت شيطان مى‏باشند و گرمى آتش هستند[42]. منافقین دقیقا به دنبال پیاده کردن نقش شیطان در جامعه است و بلکه بالاتر، خود شیاطین از جنس انسان اند: « وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا[43]» و همچنين براى هر پيامبرى دشمنانى از شياطين انس و جن قرار داديم. براى فريب يكديگر، سخنان آراسته القا مى‏كنند.

بنابراین، ارتباط نزدیک منافقین با کفار و شیاطین خطر جدی برای جامعه ی اسلامی است. منافق از نظر قرآن و رویات دارای علائم و نشانه ی های است که برای شناخت هرچه بیشتر این جریان، به علائم آن پرداخته می شود.



[1] ـ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة ،قم‏، كنگره،1413 ق، ج2، ص 89.‏.

[2] ـ  سيد هاشم رسولى محلاتى‏، ارشاد- ترجمه ...‏، تهران‏، اسلاميه‏، بی تا، چاپ: دو، ج2، ص 92.

[3] ـ  ابن قولويه‏، كامل الزيارات‏، 1356، ص228.

[4] ـ سیدعلی اکبر قرشی، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه،1371ش، ج7، ص97.

[5] ـ مترجمان، ترجمه مجمع البيان ، انتشارات فراهاني، تهران، 1360ش، ج8، ص73.

[6] ـ استاد مطهري، مجموعه آثاراستاد مطهري، ج27، ص312.

[7] ـ آل عمران، 167.

[8] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران‏، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص 72.

[9] ـ البقره، 14.

[10] ـ البقره، 8.

[11] ـ محمد حسين طباطبايى‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، 1417 ق، ج19، ص278.‏

[12] ـ ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول، قم‏، جامعه مدرسين، 1404ق، ص22.

[13] ـ احمد جنتى‏، تحف العقول- ترجمه جنتى‏، تهران، مؤسسه امير كبير،1382 ش، ص43.

[14] ـ علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه، ج69، ص176.

[15] ـ عزيز الله عطاردى، ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، تهران، انتشارات عطارد، 1378 ش، ج2، ص422.

[16] ـ  شيخ كلينى، الكافي‏، ‏ تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش، ج2، ص 290.‏

 

[17] ـ مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، ج16، ص 338.

[18] ـ  مسعودي، مروج الذهب‏، ‏ قم، دار الهجرة، 1409، ج3، ص 32.

[19] ـ مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، ج16، ص 611.

[20] ـ  شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة،‏ قم، مؤسسة آل البيت (ع) 1409 ق‏، ج15، ص 84.

[21] ـ الزمر، 17 و 18.

[22] ـ  التوبه، 101.

[23] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج9، ص376.‏

[24] ـ سيد رضى‏، نهج البلاغة، قم‏، هجرت‏، 1414 ق‏، ص285.

[25] ـ اخوان حكيمى- احمد آرام‏، الحياة با ترجمه احمد آرام‏، تهران‏، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏،1380 ش، ج2، ص 552.‏

[26] ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق‏، ج8، ص58.

[27] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، اصول كافى- ترجمه كمره‏اى‏، قم‏، انتشارات اسوه‏، 1375 ش، ج1، ص 159.‏

[28] ـ آل عمران، 118.

[29] ـ راغب اصفهانى حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن‏، دمشق بيروت‏، دارالعلم الدار الشامية، 1412 ق، ص130.‏

[30] ـ المفردات في غريب القرآن، ص131.

[31] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج3، 386.

[32] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج3، 386.

[33] ـ  سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى، 1404 ق‏، ج2، ص66.

[34] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص66.

[35] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص66.

[36] ـ المائده، 91.

[37] ـ سبأ، 20.

[38] ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 551.

[39] ـ  الکافی، ج8، ص345.

[40] ـ  حميد رضا آژير، بهشت كافى- ترجمه روضه كافى‏، قم‏، انتشارات سرور، 1381 ش، ص395

[41] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص177.

[42] ـ عزيز الله عطاردى، ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، تهران‏، انتشارات عطارد، 1378 ش‏، ج2، ص423.

[43] ـ الانعام، 112.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۲۷ساعت ۹:۱۵ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

گاهی لازم انسان خودش را معرفی نماید مثلا خداوند خودش را این گونه معرفی می کند: «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ »اوست خداى يگانه كه هيچ خداى ديگرى جز او نيست، فرمانروا است، پاك است، عارى از هر عيب است، ايمنى‏بخش است، نگهبان است، پيروزمند است، با جبروت است و بزرگوار است. و از هر چه براى او شريك قرار مى‏دهند منزه است‏. یوسف خودش را معرفی می کند و... . لذا، امام حسین (ع) خود را اینگونه به ولید بن عتبه معرفی می کند: 1 ـ «يَا عُتْبَةُ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ » تو ميدانى كه ما اهل بيت كرامت و معدن رسالت و اركان حق ميباشيم‏ کرامت در زیارت جامعه و جاهای دیگر نیز آمده است: « وَ أُصُولَ الْكَرَم »‏ کرامت از صفات خداوند کرامت ازصفات خداوند است: « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَم » بخوان، و پروردگار تو ارجمندترين است‏. « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريم‏ » معنای کرامت آيت الله ا جوادي آملي تفسير سوره مباركه اسراء آيه 70 : كرامت يك معناي ارزشي را به همراه دارد برخلاف كبير، عظيم، كثير.اينها گاهي بر جماد و... اطلاق می شود. كرامت، جود، سخا، عفو، بخشش، گذشت و همه ی معنويت هاي ديگر را در درون خود دارد اگر ما معادل فارسي مي داشت با همان يك كلمه آن معنا را تفهيم مي كرديم ولي چون معادل فارسي نيست قهراً ازچند كلمه بايد كمك بگيريم . یک جمله امام حسین (ع) را با توجه به احدیث ذیل، باید معنا کرد فضائل ذیل جمع بشود تا جمله ابا عبدالله الحسین (ع) معنا شود 1 ـ پرهیز از محرمات و پاکی عیوب کریم کسی است که از همه محرمات پرهیز کند و از تمام عیبها پاک باشد، امیر المؤمنین(ع) در رابطه می فرماید: «الکریم من تجنّب المحارم و تنزَّه عن العیوب ». كريم يعنى گرامى و بلند مرتبه كسى است كه دورى گزيند از حرامها و پاك باشد از عيب‏ها. 2 ـ مهار کردن هوای نفس انسان کریم مهار نفسش را، در دست دارد. امیر المؤمنین(ع): «املک علیک هواک وشُحَّ بنفسک عمّا لایحل لک، فانّ الشُحَّ بالنفس حقیقة الکرم » هوای نفست را مهار کن و با نفس خود نسبت به آنچه بر تو روا نیست، بخیل باش، زیرا بخل ورزیدن بر نفس، حقیقت کرامت است. 3 ـ فقط با تقوی می شود کریم شد کرامت را می شود فقط تقوی یافت. امیرالمؤمنین(ع): «وطلبت الکرامة فما وجدت الّا بالتقوی، اتقوا الله لتکرموا » من دنبال كرامت و بزرگوارى رفتم و آن را جز در تقوى و پرهيزكارى ندیدم مى‏توانيد بدست آوريد اكنون دنبال آن را بگيريد. 4 ـ احسان بی مزد و اعطای قبل از سئوال امام حسن مجتبی (ع): «أَمَّا الْكَرَمُ فَالتَّبَرُّعُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ الْإِعْطَاءُ قَبْلَ‏ السُّؤَال‏ » كرم آن است كه انسان كارهاى نيكو را تبرعا انجام دهد و قبل از اينكه چيزى از او بخواهند عطا كند. در کوی صفا نشسته بود شخصی می خواست از امام (ع) سؤال کند، فرمود: بنویس تا خجالت نشوی، نوشت که پانصد دینار بدهکارم امام (ع) هزار دینار تقدیمش کرد و فرمود: «أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ وَ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى دَهْرِكَ وَ لَا تَرْفَعْ‏ حَاجَتَكَ‏ إِلَّا إِلَى أَحَدِ ثَلَاثَةٍ إِلَى ذِي دِينٍ أَوْ مُرُوَّةٍ أَوْ حَسَب » پانصد دينار را براى وامت بپرداز، و پانصد دينار ديگر را صرف زندگى كن، و هيچ گاه جز به يكى از سه كس اظهار حاجت نكن: مردى ديندار، يا جوانمرد، يا پاك گوهر. ابن شهرآشوب ازشعیب بن عبد الرحمن خزاعی نقل می کند : «وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ (ع) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ » 5 ـ کریم از حسد به دور است امیر المؤمنین(ع): «الکریم بریٌء من الحسد » کریم از حسد به دور است. لذا، کرامت چشمه ای جوشانی است که اگر در انسان جاری شود، قول، رزق، نگاه و تمام اعمال و رفتار آدمی کریمانه می شود. امیر المؤمنین (ع) می فرماید: سه چیز بر کرامت انسان دلالت دارد: «ثَلَاثَةٌ تَدُلُ‏ عَلَى‏ كَرَمِ‏ الْمَرْءِ» الف. اخلاق نیکو «حُسْنُ الْخُلُقِ» یکی از زیبا ترین خصیصه آن امام شهید، حُسن خلق و کرم آن بزرگوار است حتی در برابر لشکر دشمن بود، امام (ع) تمام سپاه دشمن و مرکبهایش را سیراب کرد علی بن طعان محاربی گوید: «من پس از همه به لشکر حر ملحق شدم، آن بحر کَرم و نور دیده‌ ساقی کوثر مرا به آن حال دید؛ به زبان مبارک و در نهایت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود: « يَا ابْنَ أَخِي أَنِخِ‏ الْجَمَلَ‏ فَأَنَخْتُهُ فَقَالَ اشْرَبْ فَجَعَلْتُ كُلَّمَا شَرِبْتُ سَالَ الْمَاءُ مِنَ السِّقَاءِ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اخْنِثِ السِّقَاءَ أَيِ اعْطِفْهُ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ أَفْعَلُ فَقَامَ فَخَنَثَهُ فَشَرِبْتُ وَ سَقَيْتُ فَرَسِي » ابو هریره به امیرالمؤمنین (ع) نا سزا گفت، فردای آن روز از امیرالمؤمنین (ع) چیزی طلب کرد علی (ع) به او بخشید، اصحاب امیرالمؤمنین (ع) ناراحت شدند که چرا حاجت او را روا داشتی؟ در جواب فرمود: «إِنِّي لَأَسْتَحْيِي أَنْ يَغْلِبَ جَهْلُهُ عِلْمِي وَ ذَنْبُهُ عَفْوِي وَ مَسْأَلَتُهُ جُودِي »‏ ب. فرو بردن خشم «وَ كَظْمُ الْغَيْظِ» امام حسین (ع) شاه فرد کظم غیظ بود خدمت کار آنحضرت خواست دست آقا را بشورد ظرف آب افتاد سر امام (ع) مجروح شد، غلام شروع به خواندن این آیه نمود: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ،الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين » بر يكديگر پيشى گيريد براى آمرزش پروردگار خويش و رسيدن به آن بهشت كه پهنايش به قدر همه آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران مهيا شده است، آن كسان كه در توانگرى و تنگدستى انفاق مى‏كنند و خشم خويش فرومى‏خورند و از خطاى مردم درمى‏گذرند. خدا نيكوكاران را دوست دارد. امام (ع) او را بخشید هم به او کمک کرد، و هم آزادش نمود. حر وقتی به امام (ع) پیوست، یک کلمه به رخ حر نکشید، با دستمال کمرش، فرق حر را بست.یک سرباز شامی به ابا عبدالله (ع) حمله کرد امام (ع) او را مجروح کرد در حال میتوانست او را به قتل برساند این کار را نکرد بلکه قومش را صدا زد او را از صحنه نبرد خارج کند، امام حسین (ع) فرزند کسی است که مشرکی به او حمله کرد: «مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا مُحَمَّدُ؟ پیغمبر (ص):رَبِّي وَ رَبُّكَ فَنَسَفَهُ جَبْرَئِيلُ ع عَنْ فَرَسِهِ فَسَقَطَ عَلَى ظَهْرِهِ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَخَذَ السَّيْفَ وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا غَوْرَثُ فَقَالَ جُودُكَ وَ كَرَمُكَ يَا مُحَمَّدُ فَتَرَكَهُ » كيست اى محمد كه تو را از من نجات بخشد؟ فرمود: پروردگار من و پروردگار تو، در اين هنگام جبرئيل عليه السّلام او را از اسبش بزير افكند و به پشت بر زمين افتاد، رسول خدا (ص) برخاست و شمشيرش را گرفت و روى سينه‏اش نشست و فرمود: اكنون كيست كه تو را از دست من نجات دهد اى غورث (غورث نام آن مرده بود)؟ گفت: جود و بزرگواريت اى محمد! رسول خدا او را واگذارد. پیغمبر (ص) شنید دختر حاتم طائی در بین اسرا هست، فوری دستور آزادیش را صادر کرد. ج. چشم پوشی «وَ غَضُّ الطَّرْف‏ » 6 ـ صبر نیکو با صبر نیکو می شود شود به قله ی رفیع کرامت رسید. علی(ع): «الکرم حسن الاصطبار » کرم صبر نيكو است‏. چرا امام حسین (ع) کریم است؟ زیرا در برابر دستور الهی تسلیم محض است و در این راه بر هر مصیبتی از تمام موجودات عالم صبور تر است، شخصی خدمت پیغمبر اکرم (ص) آمد عرض کرد: « احِبُّ أن أكُونَ أكرَمَ الناسِ؟ پیغمبر (ص): « لا تَشكُوَنَّ اللَّهَ الَى الخَلقِ تَكُنْ أكرَمَ الناسِ » در هیچ شرائط امام حسین (ع) از خداوند شکایت نکرد، زیرا، دستور خدا را به صلاح خویش و جامعه می دانستند در آخرین لحظات زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواك‏ » در آن شرائط صبر ابا عبدالله یک امر فوق العاده بوده تا جای که ملائکه آسمان از صبر آنحضرت به حیرت آمد چنانچه امام زمان (ع) در زيارت ناحيه به جد بزرگوار خود سيد الشهداء مى‏فرمايد: «لقد عجبت من صبرك ملائكة السّماوات » لذا، این آیه را امام حسین (ع) شب عاشورا خواند و زینب کبری در مجلس یزید: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ » كافران مپندارند كه در مهلتى كه به آنها مى‏دهيم خير آنهاست. به آنها مهلت مى‏دهيم تا بيشتر به گناهانشان بيفزايند، و براى آنهاست عذابى خواركننده‏. به خاطر فرمانبرداری از خدای متعال، از هیچ مصیبتی شکوه نکرد، در وقتی اصغر روی دستش به شهادت رسید فرمود: «هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بى‏ انَّهُ بِعينِ اللّه » چون اين مصيبت مرا خدا مى‏بيند برايم قابل تحمل است.‏ امام حسین (ع) در واپسين لحظه‏هاى زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواكَ، يا غِياثَ المُسْتَغيثين‏ » جمله ابا عبدالله (ع) را زینب در کنار جسد قطعه قطعه ی برادر با صبرش اینطور معنا کرد: «اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا الْقُرْبانَ » صبر از زبان عجز ثناخوان زینب است عقل بسیط واله و حیران زینب است ایوب صابراست و لیکن در این مقام انصاف ده که ریزه خور خوان زینب است در قتلگاه، جسم برادر به روی دست بگرفت کای خدای من این جان زینب است قربانی تواست بکن از کرم قبول کاری چنین به عهده ایمان زینب است زینب در مقابل دشمن: « مَا رَأَيْتُ‏ إِلَّا جَمِيلا » امیر المؤمنین(ع): «الکَرَمُ ملک اللِّسان وبذل الإحسان » کرم، مالک زبان بودن و بخشش احسان است نقطه مقابل کرامت نقطه مقابل کرامت اهانت است: « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ » آيا نديده‏اى كه هر كس در آسمانها و هر كس كه در زمين است و آفتاب و ماه و ستارگان و كوه‏ها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم خدا را سجده مى‏كنند؟ و بر بسيارى عذاب محقق شده و هر كه را خدا خوار سازد، هيچ كس گراميش نمى‏دارد. زيرا خدا هر چه بخواهد همان مى‏كند. از آیه شریفه تا حدودی معنای کرامت بدست می آید و آن اینکه: اگر کسی همه دستورات خداوند را پیروی نمود، می شود کریم، لذا، خاندان پیغمبر (ص) کریم اند. اى آدمى، چه چيز تو را به پروردگار كريمت مغرور كرده است؟ لذا، اگرتمام خوبی جمع بشود مکارم الاخلاق می شود، به همین جهت پیغمبر (ص) فرمود: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏ » من مبعوث شدم تا فضائل اخلاق را بكمال رسانم. لذا، قرآن باید تفسیر صحیح بشود تا امام حسین (ع) در آن معنا بشود و به همین جهت که ابن ابی الحدید شرح حال کسانی را که زیر بار ظلم نرفته اند، می نویسد در رأس همه آنها، از ابا عبدالله الحسین (ع) یاد می کند در وصفش اینطور بیان می کند که آقای کسانی که زیر بار ظلم نرفت، ابا عبدالله الحسین (ع) است و او کسی است که به همه ی مردم درس غیرت و عزت داد و مرگ در زیر سایه شمشیر را به زندگی با ذلت ترجیح داد: «سيد أهل الإباء الذي علم الناس الحمية و الموت تحت ظلال السيوف اختيارا له على الدنية » 2 ـ « وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ» امام حسین (ع) خودرا معدن رساله معرفی می کند، زیرا اهلبیت (ع) پیغمبر (ص) رسالت آن حضرت را گسترش دادند لذا، خداوند به پیغمبر (ص): «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين »‏ فرمود: « حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ » 3 ـ «وَ أَعْلَامُ الْحَقِّ الَّذِينَ أَوْدَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلُوبَنَا» ما پرچم حقیم زیر بار باطل نمی رویم، لذا، کسانی که به امام حسین (ع) کمک کرده اند، امام برای آنها دعا کرده اند از زمانی که خبر شهادت قیس بن مسهر صیداوی را شنید اشک ابا عبدالله (ع) جاری شد اینگونه دعا نمود: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا عِنْدَكَ مَنْزِلًا كَرِيماً وَ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ فِي مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ » معلوم است اگر کسی سعادت نصیبش بشود که این دعا شامل حالش گردد، قطعا به استجابت خواهد رسید. روضه جون: جون بن حوى بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف بن كعب بن حوى غلامى سياه و اهل نوبه بود. اميرالمؤمنين (ع) او را از فضل بن عبّاس بن عبدالمطلب به مبلغ 150 دينار خريدارى نمود، و به ابوذر هديه كرد. وى تا هنگام تبعيد ابوذر و نيز در تبعيدگاه (ربذه) در كنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال 32 هجرى جون به مدينه برگشت و در خدمت اميرالمؤمنين (ع) و سپس در خدمت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و سرانجام در خدمت امام سجاد (ع) بود. او همراه امام حسين (ع) از مدينه به كربلا آمد و در زمره ياران آن حضرت قرار گرفت. در شب عاشورا كه امام (ع) سلاح خويش را اصلاح مى‏كرد. وى در كنار امام بود. جون روز عاشورا از امام اجازه خواست. امام به او اجازه نداد، و فرمود: من به تو اذن مى‏دهم كه از اين سرزمين بروى و جان خود را حفظ كنى، زيرا تو همراه ما آمدى تا به عافيت و خوشى برسى، پس در گرفتارى ما خود را مبتلا مساز. جون گفت: اى پسر پيغمبر آيا سزاوار است كه من در زمان خوشى و نعمت نان‏خور شما باشم، ولى در سختى‏ها شما را تنها بگذارم؟ درست است كه بوى بد، نژاد پست و رنگ سياه دارم، ولى شما بر من منّت بگذار و مرا به آسايش جاويدان بهشتى برسان تا بدنم خوشبو، نژادم شريف، و رويم سفيد شود. نه، هرگز! به خدا قسم از شما دور نمى‏شوم تا اين‏كه خون سياه خويش را با خون پاك شما درآميزم! امام اجازه داد، و جون مشغول نبرد شد و چنين رجز مى‏خواند: كَيْفَ يَرىَ الْفجَّارُ ضَرْبَ الأَسْوَدِ بِالْمُشْرِفِى الْقاطِعِ الْمُهَنَّدِ بِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنى‏ مُحَمَّدٍ أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسانِ وَالْيَدِ أَرْجُو بِذاكَ الْفَوْزَ عِنْدَ الْمَوْرِدِ مِنَ الالهِ الْواحِدِ الْمُوَحَّدِ چگونه مى‏بينند گنهكاران، ضربت شمشير مشرفى هندى و برّان غلام سياه را، كه با دست و زبان از فرزندان پيامبر (ص) دفاع مى‏كنم؟اميد به شفاعت و نجات از يگانه شفيع نزد خداى يكتا (رسول اكرم) دارم. به گفته برخى از معاصرين او 25 تن از دشمن را به هلاكت رساند؛ سپس خود به شهادت رسيد. امام (ع) در كنار او ايستاد: « اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد » امام باقر عليه السلام از پدرش امام زين‏العابدين عليه السلام نقل مى‏كند كه پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوى مشك مى‏داد. در زيارت ناحيه از وى چنين ياد شده است: السَّلامُ عَلى جُونِ بْنِ حَرِىّ مَوْلى ابى‏ذَرِ الْغَفّارِىِّ »

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ساعت ۱۱:۴۷ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

جایگاه مهدی (ع) در خطبه ی غدیر

  جایگاه مهدی (ع) در خطبه ی غدیر

مهدی (ع) در خطبه ی غدیر جایگاه بسیار مهمی دارد و این مسئله خطبه ی غدیر و واقعه ی غدیر در اوج قرار داده است که ذیلا به آن پرداخته می شود.

1 ـ  ختم امامت بوسیله ی مهدی (ع)

جایگاه مهدی در خطبه ی غدیر بسیار پر رنگ است اگر نبوت بی ولایت علی (ع) نا تمام است،ولایت نیز بی امامت مهدی (ع) ناتمام است. لذا، پیغمبر خدا در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[1]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است.

2 ـ دین اسلام بوسیله مهدی (ع) بر همه ادیان غلبه می کند

یپغمبر (ص) خدا به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[2]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

3 ـ مهدی بر گزیده ی خدا و وارث علم انبیاء

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا و وارث تمام علوم انبیاء است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[3]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

4 ـ پیامبران گذشته بشارت مهدی را داده اند

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون‏[4]» و ما در زبور- پس از تورات- نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

 باز پیامبر (ص) با تأیید قرآن کریم، به توصیف حضرت ولی عصر (ع) از نگاه دیگر می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[5]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[6].

لذا، محتوای این خبر فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولّی، به معنای دوست است، زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[7]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار، واضحات است.

پس خطبه غدیر از نظر محتوی بسیار غنی و بی نظیر است بالاخص که مطالب بسیار مهمی در مورد منجی عالم بشریت دارد.



[1] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[2] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[3] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[4] ـ الانبیاء، 105.

[5] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[6] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[7] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۹ساعت ۱۹:۰ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

ویژگیهای منحصر به فرد واقعه ی غدیر

ویزگیهای منحصر به فرد وا قعه غدیر

مقدمه

اهمیت مسئله امامت

 مسئله ی امامت که بعد از پیغمبر (ص) با ولایت علی (ع) شروع و با امامت مهدی (ع) پایان می یابد، از اهمیت فوق تصور انسان بر خوردار است امام رضا (ع) در رابطه می فرماید: «إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ فَيُقِيمُوهَا بِاخْتِيَارِهِمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَة[1]» بى‏ترديد امامت قدرى جليل‏تر و شأنى عظيمتر و مكانى بلندتر و جانبى منيع‏تر و باطنى عميقتر از آن دارد كه مردم به جهت عقل و خرد خود بدان رسند يا آنكه به اختيار خود امامى را منصوب كنند، بى‏شكّ امامت منزلتى است كه خداوند ابراهيم خليل را پس از نبوّت و مقام خليل- اللّهى در مرتبه سوم بدان مخصوص ساخته.‏

 در روایت دیگری است که سلیمان بن جعفری الجعفری گوید از امام رضا (ع) پرسیدم آیا زمین از حجت خدا خالی می شود؟ در جوابم فرمود: « لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا[2]» اگرچشم برهم زدنی زمین از حجت خدا تهی شود زمین ردم را در خود فروخواهد برد.

و از آیه ذیل به خوبی می شود به اهمیت مسئله ی امامت و غدیر پی برد، انجا که می فرماید: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه[3]» اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏ای[4].

سیوطی می نویسد: «نزلت هذه الآية على رسول الله (ص) يوم غدير خم في على بن أبى طالب[5]»‏ این آیه به رسول خدا (ص) در روز غدیر خم، در مورد علی (ع) نازل شد.

این آیه به خوبی بیانگر اهمیت مسئله ولایت امیرالمؤمنین است تا جای که اگر  ولایت مولی در جمع 120 هزار حاجی اعلام نگردد و به رسمیت شناخته نشود، مثل این است که هیچ رسالتی انجام نشده است، زیرا مکتب پیغمبر (ص) اگر بوسیله علی (ع) و اولاد آن بزرگوار ادامه پیدا نکند تمام زحمت پیغمبر (ص) هدر خواهد بود؛ لذا، در هیچ آیه از قرآن کریم چنین تأکیدی وجود ندارد.

ویژگیهای منحصر به فرد غدیر از قرار ذیل است

1 ـ ویژگیهای منحصر به فرد خود خبر

خطبه ی غدیر از جهت خود خبر بی نظیر است این خبر از جهات ذیل ویژگیها منحصر به فردی را دارا است:

الف. دست اول بودن خبر.

یکی از ویژگیهای منحصر به فرد واقعه ی غدیر، دست اول بودن خبر است این خبر از جانب خدا بوسیله وحی به پیغمبر (ص) می رسد و از آن حضرت خواسته می شود به تمامی حجاج ابلاغ گردد، هیچ خبری مهمی در دنیا رخ نداده که از زبان اولین شخصیت دنیا برای اولین بار و در زمان و مکان واحد برای 120 هزار جمعیت، ابلاغ کرد؛ این ویژگی، جریان غدیر را از همه ی جریانهای عالم ممتاز نموده است، لذا، منحصر به فرد است.

ب. ازجهت مخبر

گوینده این خبر اولین شخص دنیا پیغمبر خاتم محمد مصطفی (ص) است، شخصیتی که حتی قبل از بعثت در بین کفار قریش معروف به امانت داری، پاک دامنی و طهارت است و ختم نبوت به نام او رقم خورده و  در انجیل، تورات، زبور و...، رسالت او برای بشر معرفی و از ناحیه آنان به رسمیت شناخته شده است و در بین تمام انبیا و اولیاء به عنوان اشرف اولاد آدم مطرح است.

بنابراین، از ویژگیهای منحصر به فرد دیگر واقعه ی غدیر از جهت مخبر است که پیغمبر (ص) خدا باشد.

ج ـ اهمیت محتوای خبر.

از ویزگیهای بی نظیر دیگر واقعه ی غدیر، اهمیت محتوای خطبه ی غدیر است و آن عبارتند از: سپردن رهبری و هدایت تمام بشر در تمام شئون زندگی، به پاکترین، عالم ترین، شجاع ترین، عادل ترین و... افراد، تا دامنه قیامت. این ویژگی، واقعه ی غدیر را از همه ی واقعیات دنیا ممتاز و برجسته کرده است که نشانگر اهمیت فوق العاده ی قضیه ی غدیر از جهت محتوی خبر و خطبه است،

لذا، به مهمترین بخشهای از خطبه غدیر از جهات ذیل اشاره می شود.

الف. خبر از جانیشنی علی و اولاد آنحضرت (ع) به امر خدا.

پیغمبر خدا (ص) در این خطبه دستور الهی را اینگونه ابلاغ می فرماید: «ثُمَّ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِي ذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه[6]‏» پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

ب. جایگاه مهدی (ع) در خطبه ی غدیر

مهدی (ع) در خطبه ی غدیر جایگاه بسیار مهمی دارد و این مسئله خطبه ی غدیر و واقعه ی غدیر در اوج قرار داده است که ذیلا به آن پرداخته می شود.

1 ـ  ختم امامت بوسیله ی مهدی (ع)

جایگاه مهدی در خطبه ی غدیر بسیار پر رنگ است اگر نبوت بی ولایت علی (ع) نا تمام است،ولایت نیز بی امامت مهدی (ع) ناتمام است. لذا، پیغمبر خدا در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[7]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است.

2 ـ دین اسلام بوسیله مهدی (ع) بر همه ادیان غلبه می کند

یپغمبر (ص) خدا به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[8]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

3 ـ مهدی بر گزیده ی خدا و وارث علم انبیاء

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا و وارث تمام علوم انبیاء است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[9]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

4 ـ پیامبران گذشته بشارت مهدی را داده اند

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون‏[10]» و ما در زبور- پس از تورات- نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

 باز پیامبر (ص) با تأیید قرآن کریم، به توصیف حضرت ولی عصر (ع) از نگاه دیگر می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[11]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[12].

لذا، محتوای این خبر فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولّی، به معنای دوست است، زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[13]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار، واضحات است.

پس خطبه غدیر از نظر محتوی بسیار غنی و بی نظیر است بالاخص که مطالب بسیار مهمی در مورد منجی عالم بشریت دارد.

2 ـ منحصر به فرد بودن این اجتماع.

اجتماع حاجیان در مکه معظمه، به خودی خود یک اجتماع بی نظیر است  بالاخص اگر این اجتماع با حضور پیغمبر (ص) باشد و بالاخص اگر اجتماع در حجه الوداع باشد. حجاج که از سراسر جامعه اسلامی برای حج مشرف شده اند، خانه خدا را زیارت نموده اند، توبه کرده اند پاک و زلال میخواهند به خانه های شان برگردند و در جریان سرنوشت ساز ترین اخبار از جانب پیامبر (ص) قرار می گیرند که باید با امانت کامل به آینده منقل کنند و از سراسر کشوری اسلامی در این اجتماع حاجی حضور دارند یعنی این 120 هزار نفر که از یک شهر نیست و از یک کشور و دو هم نیست بلکه از سرا سر جهان اسلام حاجی حضور دارد، لذا، طرح مسئله ی ولایت علی (ع) در یک چنین اجتماعی، قضیه ی غدیر را منحصر به فرد می کند، به این معنی که این خبر، باید در همین سال در سراسر دنیای اسلام برسد، زن و مرد کوچک و بزرک از ولایت امیر المؤمنین (ع) در سریع ترین زمان با خبر گردند

3 ـ تأکید بر ابلاغ پیام.

در اینجا پیغمبر (ص) به رساندن این پیام به 120 هزار نفر اکتفا نکرد بلکه دستور اکید صادر کرد که محتوی غدیر را حاضر به غائب و پدر به پسر تا دامنه ی قیامت ابلاغ نمایند: «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[14]» پس سفارشات مرا به ديگران ابلاغ كنيد، حاضر به غايب، و پدر به فرزند خود تا روز قيامت برسانند. پیغمبر (ص) دستور اکید داد مبنی بر اینکه همه حاضران پیام غدیر را به غائبین برسانند و همنطور همه ی پدران به باید مسئله ی جانشینی امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت را به فرزندانشان ابلاغ نمایند و این کار باید تا قیامت ادامه پیدا کند.

چنانکه زهرای اطهر (س) می فرماید: «فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍ‏ مِنْ‏ حُجَّةٍ وَ لَا عُذْرٍ[15]» خداوند بعد از غدیر خم جای هیچ حجت و غذری را برای احدی باقی نگذاشته است.

لذا، خطبه ی از منظر تأکید ابلاغ آن نیز، بی نظیر است.

4 ـ اتمام حجت برای تمام بشر

پیغمبر (ص) در غدیر خم حجت را به تمام بشر تمام نمود و فرمود: «وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ يَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ يُولَدْ[16]» و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموريتم را كاملا به انجام رساندم، تا آنجا كه براى هيچ كس؛ چه حاضر و چه غايب، چه آنان كه متولّد شده‏اند و چه آيندگان جاى عذر و بهانه‏اى باقى نماند.

چرا پیغمبر (ص) می فرماید: حجت را بر حاضر، غائب، چه آنها که به دنیا آمده و یا نیامده تمام کردم تا بر هیچ کس جای عذر تراشی باقی نباشد، برای اینکه به همه ی حجاج دستور داد اند که محتوی حدیث غدیر را برای غائبین و فرزندان تا روز قیامت برسانند امّا وای به حال حاضرینی که پیام مهم غدیر را فراموش نمودند.

5 ـ اخذ بیعت برای علی(ع) و امامان بعد از آنحضرت.

بعد از بیان حکم خدای متعال می فرماید: از طرف خدا مأمورم تا برای علی (ع) از شما بیعت بگیرم  «فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي يَقْضِي بِالْحَقِّ[17]» از طرف خداوند مأمور شده‏ام كه از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او كه از من و اويند از شما بيعت بگيرم، آنان تا روز قيامت امام و پيشوايند، و مهدى امّت من كه به حقّ داورى مى‏كند از آنان است.

خود بیعت در آن شرائط نیز از ویژگیهای بی نظیر واقعه غدیر است.

6 ـ تأکید چند باره پیغمبر (ص) در مورد ولایت علی (ع)

تأکیدات پیغمبر (ص) در مورد ولایت علی (ع) واقعه ی غدیر را در جایگاه بسیار رفیعی قرار داده است «أَلَا وَ إِنِّي أُجَدِّدُ الْقَوْلَ أَلَا فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِي وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّي وَ لَا أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٌ عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعصُومٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ- وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِه» بدانيد كه تجديد قول خود نمايم و الحال همگى شما و كافه خلق اللَّه تعالى را باقامت صلوات و ايتاء زكوات و امر معروف و نهى از منكر فرمايم. اصل امر بمعروف آنست كه بقول من متنبه شويد و ولايت و امامت على و ائمه كرام (ع) را بسمع تلقى اصغا و استماع نموده بپذيريد و جمعى كه الحال درين محال حاضر نباشند آنها را اعلام نمائيد و آن طايفه را نيز امر بقبول قول و فعل آن ولى عز و جل و نهى از مخالف قول آن ائمة السبل كه امامان دين و مشكات هدايت رب العالمين‏اند نمائيد زيرا كه هر چه من مى‏گويم بموجب حكم قادر علام است و هيچ امر بمعروف و نهى از منكر نيست مگر با امام عادل.

7 ـ  روز اکمال دین و نا امیدی دشمنان.

بعد از نصب امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت به جا نشینی پیغمبر (ص) بود که، دین اسلام کامل و دشمنان نا امید شد. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[18]» امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شده‏اند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيد.

سیوطی به نظر خودش با سند ضعیف نقل می کند که این آیه در روز 18 ذی الحجه در روز غدیر خم آن موقع که پیغمبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» خداوند این آیه را نازل کرد[19]»‏

بنابراین واقعه ی غدیر از جهات مختلف، یک واقعه ی بی نظیر و منحصر به فرد است که متأسفانه با آن اتقانش از ناحیه ی منافقین، مورد انکار قرار گرفت و بشر را به سمت گمراهی و تاریکی هدایت نمود لذا، آیه ی ذیل را در مورد آنان نازل فرمود: «لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنين[20]» شيطان گمان خود را در باره آنها درست يافت. و جز گروهى از مؤمنان، ديگران از او پيروى كردند.

علامه در تفسیر آیه می نویسد: «أي حقق إبليس عليهم ظنه أو وجد ظنه صادقا عليهم إذ قال لربه: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ‏ و لَأُضِلَّنَّهُمْ[21]» ابلیس گمان خود را در مورد آنان محقق کرد آنجا که به پروردگار گفت: گمراه می کنم.

روایت مهمی پیرامون این آیه شریفه

 آن روایت این است: جابر از امام باقر (ع) نقل می كند كه چون پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم دست على (ع) را در دست گرفت، شيطان در ميان سپاهيانش نعره برآورد و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا به جاى نماند مگر آنكه در پى نعره او به سويش دويدند و گفتند: اى آقا و مولا! چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعره‏اى دهشتناك‏تر از اين نعره نشنيده بوديم. او بديشان گفت: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً فَقَالُوا يَا سَيِّدَهُمْ أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ» اين پيامبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار تحقّق يابد ديگر كسى هرگز خدا را نافرمانى نكند. آنها در پاسخ گفتند: سرورا! تو آدم را فريب دادى.

وقتی که منافقین به پیغمبر (ص): «إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى وَ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ أَ مَا تَرَى عَيْنَيْهِ تَدُورَانِ فِي رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ (ص)» اين مرد (پيامبر) از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و يكى به ديگرى گفت: مگر نمى‏ بينى كه چشمانش چگونه در كاسه سرش مى‏چرخد؟ گويا ديوانه شده مقصودشان پيامبر (ص) بود.

با این سخن زمینه گمراهی آیندگان فراهم شد و ابلیس از این سخن منافقین به شدت شادمان شد و نعره ی بر آورد: «صَرَخَ إِبْلِيسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِيَاءَهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هَؤُلَاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَقَامَ النَّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْلِيسُ تَاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): كَانَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ الظَّنُّ مِنْ إِبْلِيسَ حِينَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فَظَنَّ بِهِمْ إِبْلِيسُ ظَنّاً فَصَدَّقُوا ظَنَّه[22]»‏ در اين هنگام شيطان فريادى از سر شادى زد و دوستانش دوباره گرد او حلقه زدند. او بديشان گفت: آيا مى‏دانيد من پيشتر با آدم ابو البشر چه كرده‏ام؟ گفتند: آرى، گفت: آدم، پيمان خود را شكست ولى بخدا كفر نورزيد ولى اينان هم پيمانشان را نقض كردند و هم به پيامبر (ص) كفر ورزيدند.

پس هنگامى كه پيامبر (ص) از اين جهان رخت بربست و مردم به جاى على (ع) ديگرى را به خلافت نشاندند شيطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى نهاد و روى بالش‏ نشست، و پيادگان و سوارگان خود را گرد آورد و بديشان گفت: شادى كنيد كه تا روز ظهور امام، خداوند فرمان برده نخواهد شد. امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». امام باقر (ع) فرمود: تأويل اين آيه هنگامى بود كه پيامبر (ص) رحلت فرمود و گمان ابليس همان هنگامى بود كه در باره پيامبر (ص) گفتند: او از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و شيطان در اين هنگام گمانى در باره ايشان برد و آنها گمان شيطان را تصديق كردند و تحقّق بخشيدند[23].

در این روایت نکته خیلی مهم وجود دارد و آن اینکه:

 از نظر شیطان، نصب علی (ع) به عنوان جانشین پیغمبر (ص) به شدت نا راحت زیرا گفت: اگر به سر انجام برسد، ضامن هدایت بشر تا دامنه ی قیامت است

و همینطور کنار زدن علی (ع)، فوق العاده خوشحال شد زیرا کنار زدن علی (ع) باعث گمراهی مردم تا، ظهور امام زمان (ع) می شود و بعد ظهور ولی عصر (ع)، مردم به سمت اطاعت از خدا سوق داده خواهد شد.

نتیجه

بنابراین، ارزش غدیر به بلندای اطاعت همه ی خلق از خدای متعال و بلکه بالاتر یعنی نائل شدن به فوز عظمی می باشد که در قرآن بیان شده است: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[24]» خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن بهشتهايى را وعده داده است كه جويها در آن جارى است، و بهشتيان همواره در آنجايند و نيز خانه‏هايى نيكو در بهشت جاويد. ولى خشنودى خدا از همه برتر است كه پيروزى بزرگ، خشنودى خداوند است.

و همینطور کنار زدن علی (ع) باعث گمراهی مردم تا دامنه ی ظهور خواهد شد.



[1]ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى،1403، ج2، ص433.

[2] ـ علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ‏تهران‏، اسلاميه‏، بی تا،ج23، ص29.

[3] ـ المائده، 67.

[4] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص119.

[5] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج2، ص298.

[6] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج‏، ج1، ص60.

[7] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[8] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[9] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[10] ـ الانبیاء، 105.

[11] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[12] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[13] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[14] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[15] ـ طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم‏، دلائل الإمامة (ط- الحديثة)، قم، بعثت، 1413 ق، ص122.

[16] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[17] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص65.

[18] ـ المائده، 3.

[19] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص259.

[20] ـ سبأ، 20.

[21] ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 551.

[22] ـ  الکافی، ج8، ص345.

[23] ـ  حميد رضا آژير، بهشت كافى- ترجمه روضه كافى‏، قم‏، انتشارات سرور، 1381 ش، ص395

[24] ـ التوبه، 72.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۹ساعت ۱۸:۵۸ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

شعر از محتشم و...

محسن ضیافتی نوشته:

دانید من کیم که به من تیغ می کشید
حبل المتین لنگر ارض و سما منم

بر دردهای نا شده درمان این جهان
درمان من و دوا من ودارالشفا منم

محرم به پشت پرده اسرار سرمدم
بر رازهای سر به مهر فلک آشنا منم

داد اختیار کن فیکون حق به دست من
بر حق یگانه مدعی براین ادعا منم

جامی که لب فقط زده اندش بلا کشان
لا جرعه نوش کرده الی الانتها منم

من را ز تیغ وخنجروتیروسنان چه باک
دردی کش دمادم جام بلا منم

انجیلم و زبور ومصحف و تورات جملگی
قرآن ناطقم کتب انبیا منم

من کشتی نجات غریقان امتم
براهدناالصراط الی الله ضیا منم

من حج اکبرم که بود کعبه کوی من
مشعر منا و مروه وسعی وصفا منم

آب ار چه بسته اید به من کوفیان ز کین
سر چشمه دارچشمه آب بقا منم

با این همه اگرنشناسید من کیم
گویم ایان که شافع روز جزا منم

عالم به یمن مقدم آل عبا به پاست
خاتم درون حلقه آل عبا منم

من پاره های قلب رسول مطهرم
زهراست مادرم پسر مرتضی منم

گر دین حق شوداحیا به خون من
آماجگاه تک تک شمشیرها منم

بنیان گذار مکتب سرخ شهادتم
با خون خود نموده کاخ ستم را فنا منم

محتشم کاشانی
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

گر انتقام آن نفتادی بروز حشر

با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعله آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری و محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعرهٔ هذا حسین او

سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد

خاموش محتشم که از این حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که از این شعر خونچکان

در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که از این نظم گریه‌خیز

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زاده زیاد نکرده‌ست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۹ساعت ۱۱:۴۴ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

فداکاری زینب

شاعر: ژولیده نیشابوری

متن کامل شعر:

یا حسین آن که دل از غیر تو بُبرید منم           آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع      عوض گریه در آغوش تو خندید منم

آن که با پرورش مادر و تعلیم پدر                  تربیت یافته در مکتب توحید منم

آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا            پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم

     آن که ­خون­شد دلش­ از محنت­ ایّام ولی           جامه ی صبر به تن بهر تو پوشید منم

      روز عاشورا به هنگام وداع آخر               آن که پروانه صفت دور تو گردید منم

آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید          خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم

آن که چون لانه زنبور ز شمشیر ستم          جسم عریان تو آغشته به خون دید منم

نشنیده است کسی از سر بُبریده سخن        آن که صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

آن که در بزم یزید بن معاویه پست              قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود             آن که با تیغ زبان بعد تو جنگید منم

نظر مرحمتی کن تو به «ژولیده» که گفت        یا حسین آن که دل از غیر تو بُبرید منم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۰ساعت ۱۷:۳ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

دروغ، آثار و پیامدهای آن

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
دروغ، آثار و پیامدهای آن
مقدمه
آنچه که امروزه کمر انسانها را در برابر خدای متعال خمیده و زمین گیر کرده است، گناه است؛ گناه در برابر کسی که همه ی موجودات عالم را به طفیل وجود انسان آفریده، فرصت سر بلند کردن به سمت بالا و خدای متعال را از آدمی سلب کرده است، لذا، انسان روز به روز غرق در لجن زار گناه و معصیت می شود بنا براین یکی از آن گناهان و یکی از گناهان زبان دروغ است که جزو گناهان کبیره و صفت بسیار مذمومی است که افراد به سادگی مرتکب آن می شود. لذا، در این مقاله به ویژگیها، آثار، پیامدها دروغ و راههای مبارزه با این صفت خطرناک از منظر آیات و روایات می پردازیم.
دروغ در لغت:
فیومی در مصباح المنیر واژه «کذب» را اینطور معنا می کند: «(فَالْكَذِبُ‏) هُوَ الْإِخْبَارُ عَنِ الشَّي‏ءِ بِخِلَافِ مَا هُوَ سَوَاءٌ فِيهِ العَمْدُ و الْخَطَأ[1]» دروغ خبر دادن بر خلاف واقع است چه عمدا باشد و یا غیر عمد.
و ابن درید این واژه را اینطور معنا می کند: «الكَذِب‏: ضد الصِّدْق[2]» دروغ ضد راست است.
راغب اصفهانی صدق و کذب را باهم معنا کرده است و می نویسد، در اصل آن دو واژه در سخن و آن هم در فقط در خبر استعمال می گردد: «الصِّدْقُ‏ و الكذب أصلهما في القول، ماضيا كان أو مستقبلا، وعدا كان أو غيره، و لا يكونان بالقصد الأوّل إلّا في القول، و لا يكونان في القول إلّا في الخبر دون غيره من أصناف الكلام[3]» راست و دروغ، اصلشان در قول و سخن است چه ماضى و چه حال و مستقبل، چه وعده راست و دروغ باشد و يا غير از اينها. مقصود از معنى اوّل، فقط در سخن گفتن است و در سخن هم فقط در خبر است و نه در ساير موارد و اقسام سخن.
راغب در ادامه می فرماید واژه ی صدق و کذب بالعرض به اقسام دیگر کلام، از قبیل استفهام، امر و دعا نیز استعمال می گردد: «و قد يكونان بالعرض في غيره من أنواع الكلام، كالاستفهام و الأمر و الدّعاء[4]»
در تعریف واژه ی «صدق»، مطابقت خبر با نیت و مخبرعنه باهم شرط دانسته شده است چنانکه راغب در این باره می نویسد: «الصِّدْقُ‏: مطابقة القول الضّمير و المخبر عنه معا، و متى انخرم شرط من ذلك لم يكن‏ صِدْقاً تامّا»
لذا، اگر اصل خبر راست باشد ولی اعتقاد به خبر وجود نداشته باشد، صدق خبری است ولی صدق مخبری نیست، به این هم کذب اطلاق می شود چنانکه خداوند در قرآن کریم می فرماید: «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُون‏[5]» چون منافقان نزد تو آيند، گويند: شهادت مى‏دهيم كه تو پيامبر خدا هستى. خدا مى‏داند كه تو پيامبرش هستى و خدا شهادت مى‏دهد كه منافقان دروغگويند.
و همینطور راغب در مفردات صدیق را اینطور معنا می کند: «صِدِّيق‏: كسى است كه صدق و راستى از او زياد سر زده است، و گفته شده به چنان شخصى از آن جهت- صدّيق- گويند كه هرگز دروغ نمى‏گويد و نيز- صِدِّيق‏- كسى است كه چون عادت به راستگويى دارد دروغى از او سر نمى‏زند و همچنين گفته‏اند بلكه- صِدِّيق‏- به كسى گفته مى‏شود كه با قول و اعتقادش چيزى را به راستى مى‏گويد و صدق خود را با عملش و كردارش ثابت و محقّق مى‏دارد[6]»
علامه طباطبایی نیز صدیق را اینطور معنامی کند: كلمه (صديقين) خود دلالت به مبالغه در صدق دارد، يعنى كسانى كه بسيار صادقند. صدق دو مصداق دارد: يكى صدق در زبان؛ دوم صدق در عمل. پس صديق آن كسى است كه: الف. به هيچ وجه دروغ نمی گوید.
 ب. كارى را كه حق بودنش را نمى‏داند نمى‏كند.
د. سخنى را كه راست بودن آن را نمى‏داند نمى‏گويد[7].
ویژگیهای دروغ
دروغ به عنوان یکی از گناهان کبیره، یکسری ویژگیهای دارد که در دیگرگناهان کمتر دیده می شود:
الف. در نود در صد ویا بیشتر، انسان نیازی به دروغگوی ندارد.
در اکثر موارد، افراد نیازی به دروغگوی ندارد و انسان به راحتی می تواند ترکش کند، اما در بعضی گناهان دیگر غالبا نیاز باعث می شود که انسان مرتکب آن گردد البته که نیاز مجوز گناه نمی شود، مثلا در سرقت غالبا فقر، نیاز و احتیاج سبب می شود که انسان مرتکب آن شود و همینطور در زنا غالبا نیاز جنسی انسان را به سمت آن می کشاند ولی در دروغ بر عکس است.
ب. دروغ به شوخی حرام است
اگر به شوخی دروغ گفته شود باز هم حرام است امیرالمؤمنین (ع) دراین زمینه می فرماید: لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّه[8]» بنده‏اى مزه ايمان را درك نمى‏كند مگر اينكه از دروغ چه جدى و يا شوخى دست باز دارد.
از کوچک و بزرگ دروغ و همچنین از شوخی و جدی آن نهی گردیده است، امام سجاد (ع) می فرماید: «اتَّقُوا الْكَذِبَ الصَّغِيرَ مِنْهُ وَ الْكَبِيرَ فِي كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْلٍ[9]» از كوچك وبزرگ و جدی و شوخی دروغ بپرهیز.
ولی در اکثر گناهان دیگر اگر به شوخی انجام شود، گناه محسوب نمی شود مانند سرقت اگر به شوخی مال دیگران را بر داری  دوباره سر جاش بگذاری گناه نیست.
ج. دروغ، اگر نسبت به افراد باشد بهتان است و یا تهمت
دروغ  اگر نسبت به انسان داده شود، دو حالت دارد:
1 ـ بهتان
گوینده اگر میداند که نسبت ناروائی را که به دیگری داده است، دروغ است طرف مقابل مرتکب چنین معصیتی و کار ناروایی نشده است، ولى از روى اغراض و خواسته‏هاى نفسانى، همانند دشمنى، كينه و حسد، صفت يا رفتار ناشايستى را به او نسبت مى‏دهد، این می شود بهتان.
تعریف بهتان
فیومی در مصباح المنیر ماده بهتان را از دو باب نقل نموده و آنرا به معنای ترس، تحیر و سرگردانی معنا کرده است: «بَهِتَ‏: و (بَهُتَ‏) من بابَيْ قرُب و تعِبَ دَهِش و تحيَّر[10]»
جوهری این واژه را، به معنای ترس، تحیر و سرگردانی معنا کرده است: «بَهِتَ‏ الرجل، بالكسر، إذا دَهِشَ و تحيَّرَ[11]»
بعضی دیگر این کلمه را به معنای باطلی معنا کرده که دیگران از آن متحیر می گردد: «البُهْتانُ‏ و البَهِيتَةُ: الباطِلُ الذى يُتَحيَّرُ مِن بُطلانِه‏[12]»
راغب در مفردات این کلمه را به دروغ مبهوت کننده معنا کرده است: «بُهْتَاناً فهو بَهَّاتٌ أى قال عليه ما لم يفعله، فهو مبهوت‏[13]»
بهتان دروغی است که ترس، تحیر و سرگردانی در ذات آن خوابیده است زیرا به گونه ی به افراد نسبت ناروا داده است که فرد مورد بهتان را متحیر، سرگردان و وحشت زده، نموده است؛ لذا، بهتان زننده یا در حضور متهم به او بهتان می زند که در این صورت این گناه ضمن اینکه بهتان است از شدیدترین نوع دروغ نیز می‏باشد، زیرا بهتان زننده در مقابل و حضور شخصی ایستاده و به او نسبتی می دهد که در وجود او نیست. و یادر غیاب متهم به او بهتان می زند و در اینصورت این گناه شدیدتر از غیبت است زیرا غیبت آن است که به کس نسبتی بدهیم که در وجود او هست ولی در اینجا کذب محض است به وضوح روشن است که این عمل، از غیبت بد‏تر و گناه آن شدیدتر است.
2 ـ تهمت
اهل لغت واژه تهمت را به معنای نسبت دادن بد گمانی خویش به دیگری معنا کرده است «التّهمة فعلة من الوهم، و التاء بدل من الواو، و قد تفتح الهاء. و اتّهمته: أى ظننت فيه ما نسب إليه[14]»
تهمت از ریشه وهم، به معنای اظهار بد گمانی، برداشت بد و منفی از رفتار، گفتار یا حالت دیگری، است. اظهار برداشت بد از دیگری، اگر راست باشد می شود تهمت و اگر دروغ باشد، سر از غیبت برادر مؤمن در می آورد؛ زیرا کهغیبت آن است که عیوب پنهانى کسى را که از فاش شدن آن ناراحت مى شود، پشت سر او باز گویى کنى و غیبت اولا گناه کبیره است و ثانیا در قرآن کریم از آن نهی گردیده است و ثالثا غیبت مانند خوردن گوشت برادر مؤمن به حساب می آید: «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوه‏[15]» و از يكديگر غيبت مكنيد. آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهيد داشت.
در روایات به شدت از عیب جوی دیگران نهی گردیده است، لذا، یکی از پیامدهای عیبجوی دیگران رسوای خود انسان است چنانکه رسول خدا (ص) در این باره می فرماید: «لَا تَطْلُبُوا عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ أَخِيهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ يَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِي جَوْفِ بَيْتِه[16]» لغزشهاى مؤمنين را جستجو نكنيد، زيرا هر كه لغزشهاى برادرش را جستجو كند، خداوند لغزشهايش را دنبال كند، و هر كه را خداوند لغزشهايش را دنبال كند رسوايش سازد گرچه در درون خانه‏اش باشد.
‏لذا اگر سوء ظن و بد گمانی اظهار شود و راست باشد تهمت اگر دروغ باشد غیبت و اگر پنهان گردد به سوءظن و بدگمانی، مبتلا شده است.
بنابر این خطرات دروغ فوق تصور است زیرا که در اکثرا موارد، دروغ نسبت به افراد ابراز می گردد که این یا تهمت است و یا بهتان. 
د ـ وسعت و گستردگی مرتکبین دروغ.
بعضی گناهان در افراد در سنین خاص و در شرائط خاص شایع است مثلا نگاه به نا محرم، عمل زنا و لواط فقط در دوران بلوغ و قبل پیری اتفاق می افتد و یا اینکه دزدی در نود و نه در صد در شرائط فقر اتفاق می افتد ولی شروع دروغ از مانی است که انسان صحبت کردن را فرا می گیرد، و تا دم مرگ ادامه دارد، لذا کنترل آن ضروری است.   
دروغ ازمنظر قرآن کریم
قرآن کریم راجع به مذمت کذب و دروغ، مطالب زیادی فرموده است از جمله آنها چند مورد است
1 ـ دروغ مورد شدت غضب الهی
قرآن کریم شدت غضب خویش را نسبت به دروغگو با آیات بسیار هشدار دهنده بیان کرده است و ازدروغ و دروغگو نهی می نماید: «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون‏[17]» خداوند سخت به خشم مى‏آيد كه چيزى بگوييد و به جاى نياوريد. اهل لغت کلمه «كَبُرَ» را به معنای بزرگ و جسیم معنا کرده است: «كَبُرَ، كصَغُرَ: عَظُمَ و جَسُمَ[18]» وهمینطور واژه «مقت» را به شدت غضب معنا کرده است چنانکه زمخشری در تفسیر این آیه می نویسد که اختیار لفظ مقت از جانب خدای متعال به خاطر این است که شدت و رسایی غضب خویش ابراز نماید  «اختير لفظ المقت لأنه أشد البغض و أبلغه[19]» و از ترکیب دو واژه «كَبُرَ» و «مقت» غضب غیر قابل وصف حضرت باری تعالی استفاده می گردد.
2 ـ سلب هدایت الهی از دروغگو
تمام پیامبران برای هدایت بشر مبعوث به رسالت گردیده است ولی انسان دروغگو پرداز، از دائره هدایت الهی خارج گردیده است معنایش این است زمینه هدایت الهی از انسان دروغگو سلب گردیده است قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «نَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّار[20]» خدا آن را كه دروغگو و ناسپاس باشد هدايت نمى‏كند.«ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب[21]» هر آينه خدا هيچ گزافكار دروغگويى را هدايت نمى‏كند.
بنابراین، باید خیلی مراقب زبان بود که بزودی موجبات و اسباب گمراهی انسان فراهم نموده و او را وارد جرگه ی منافقین قرار داده که دیگر مورد هدیت الهی قرار نمی گیرد.
آثار اجتماعی دروغ
دروغ یک سری پیامدهای اجتماعی دارد و تعداد هم پیامدهای فردی لذا، فعلا به پیامدهای اجتماعی دروغ می پردازیم تا به پیامدهای فردی آن برسیم.
1 ـ سلب اعتماد عمومی
یکی از آثار دروغ، سلب اعتمادعمومی نسبت به دروغگو است و مردم نسبت به هیچ سخن او اعتماد ندارند اساسا او در گفتارش همیشه متهم است اگرچه استدلالش قوی باشد: «الْكَذَّابُ مُتَّهَمٌ فِي قَوْلِهِ وَ إِنْ قَوِيَتْ حُجَّتُهُ وَ صَدَقَتْ لَهْجَتُهُ[22]» دروغگو تهمت زده شده است در آنچه گويد هر چند محكم باشد دليل او و راست باشد زبان او.
به جهت سلب اعتماد عمومی از دروغگو است که، در روایات دروغگو و میت یکسان شمرده است چنانکه علی (ع) می فرماید: «الْكَذَّابُ وَ الْمَيِّتُ سَوَاءٌ فَإِنَّ لِأَنَ‏ فَضِيلَةَ الْحَيِّ عَلَى الْمَيِّتِ الثِّقَةُ بِهِ فَإِذَا لَمْ يُوثَقْ بِكَلَامِهِ فَقَدْ بَطَلَتْ حَيَاتُهُ[23]»دروغگو و مرده برابرند پس بدرستى كه مزيّت زنده بر مرده اين است كه زنده اعتماد باو را شايد پس هرگاه اعتماد نباشد بر سخن او باطل شده است زندگى او.
انسان که بسیار دروغ می گوید، قابل اعتماد نیست علی (ع) می در این رابطه می فرماید: «لَيْسَ لِكَذُوبٍ أَمَانَةٌ وَ لَا لِفَجُورٍ صِيَانَةٌ[24]»نيست از براى هيچ بسيار دروغگويى امانتى و نه از براى بسيار فاسقى صيانتى.‏
آدم دروغگو به جهت سلب اعتماد عمومی از او، مورد تصدیق واقع نمی شود: «مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ لَمْ يُصَدَّقْ[25]»  
هر كه بسيار باشد دروغ او تصديق كرده نشود
انسان که معروف به دروغگویی شود، اعتماد به کم می گردد: «مَنْ عُرِفَ بِالْكَذِبِ قَلَّتِ الثِّقَةُ بِهِ[26]»كسى كه شناخته شود بدروغگوئى قبول نشود راست او.
آدمی که معروف به دروغگویی شود، راست نیز مورد قبول واقع نمی شود: «مَنْ عُرِفَ بِالْكَذِبِ لَمْ يُقْبَلْ صِدْقُهُ[27]»
در روایت آمده است که در علم دروغگو هیچ خیری وجود ندارد و عمده دلیل آن شاید این باشد که به هیچ سخن او اعتماد نمی شود: «لَا خَيْرَ فِي عِلْمِ الْكَذَّابِينَ[28]» نيست خيرى در علم دروغگويان.
در سخن دروغگو هیچ خیر وجود ندارد. «لَا خَيْرَ فِي قَوْلِ الْأَفَّاكِينَ» نيست خيرى در سخن گفتن دروغگويان.
به همین خاطر است که امیر المؤمنین (ع) در باره رفاقت با دروغگو، می فرماید: «إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ- يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيب[29]»‏از دوستى دروغگو بپرهيز كه او سراب را ماند، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور نماياند.
لذا، در روایات نه تنها سفارش پرهیز از دروغ شده است بلکه دستور داده است که از انسان دروغ نباید نقل خبر نمود. رسول خدا (ص) برای جلوگیری از دروغ، به راهکار مهمی اشاره می کند مبنی بر اینکه باید از انسانهای راستگو نقل خبر نمود در غیر اینصورت جزو دروغگویان حساب خواهی شد: «لَا تُخْبِرَنَّ إِلَّا عَنْ ثِقَةٍ فَتَكُونَ كَذَّاباً وَ إِنْ أَخْبَرْتَ عَنْ غَيْرِهِ فَإِنَّ الْكَذِبَ مَهَانَةٌ وَ ذُل[30]»‏ خبر مده زينهار مگر از روى اعتماد پس بوده باشى دروغگو و هر چند خبر دهى از غير آن، پس بدرستى كه دروغ سبكى و خواريست.‏
بنابراین یکی از مهمترین از آثار اجتماعی دروغ، سلب اعتماد عمومی و بی اعتمادی عامه مردم است که از این جهت لطمه جدی به حیثیت انسان وارد می شود.
2 ـ دروغ سرچشمه ی نفاق است
در قرآن کریم یکی از شاخصه های مهم اهل نفاق را، دروغ بر شمرده است و دروغ جزء ذات اهل نفاق است، اين صفت ناپسند به حدي در وجود منافق نفوذ دارد كه در همه شرائط و به عنوان یک ابزار بسیار مهم از آن استفاده می کنند، لذا، خدا متعال در چند جای از قرآن کریم تصریح می کند كه منافقين، دروغگو هستند «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ[31]»خداشهادتمى‏دهدكهمنافقاندروغگويند.
لذا، دروغ انسان را به سمت نفاق می کشاند: «الْكَذِبُ يُؤَدِّي إِلَى النِّفَاقِ[32]»دروغ مى‏كشاند بسوى نفاق.
و لذا، منافقین ازسوگند به عنوان پوشش دروغ استفاده مي كنند: «وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُون[33]» به خدا سوگند مى‏خورند كه از شمايند و حال آنكه از شما نيستند، اينان از شما بيمناكند.
دروغ ابزار بسیار مهم اهل نفاق است و برای اینکه مردم را از راه خدا باز دارد از قسم دروغ بهره می گیرند. «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ[34]» ازسوگندهاىخودسپرىساختندوازراهخدابازداشتندوبهحقيقت،آنچهمى‏كنندناپسنداست.
اساسا دروغ و خلف وعده سرچشمه نفاق است «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في‏ قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُون[35]»‏و از آن پس تا روزى كه همراه با آن خلف وعده با خدا و آن دروغها كه مى‏گفتند با او ملاقات كنند، دلهايشان را جاى نفاق ساخت‏.
حتی برای انحراف افکار عمومی از کارهای خیر بهره می گیرد: «وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون‏[36]» خداشهادتمى‏دهد:آنهايىكهمسجدىمى‏سازندتابهمؤمنانزيانرسانندوميانشانكفروتفرقهاندازندوتابراىكسانىكهمى‏خواهندباخداوپيامبرشجنگكنندكمينگاهىباشد،آنگاهسوگندمى‏خورندكهماراقصدىجزنيكوكارىنبودهاست؛دروغمى‏گويند.
لذا، یکی از مهمترین شگردهای اهل نفاق، دروغ است که در سایه آن به اعمال منافقانه خویش دست می زنند.
منافقین به دیگران  وعده می دهند ولی به آن عمل نمی کنند این مسئله در باره یهود بنی نضیر اتفاق افتاد وقتی که آنان در محاصره ی شدید قرار گرفتند، راهی جز تسلیم نداشتند، منافقان مدینه به آنان وعده ی توخالی دادند و به آنان گفتند: از دژهای خود محافظت نمائید به مسلمانها اجازه ورود ندهید ما بکمک شما خواهیم آمد. قرآن در این زمینه می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطيعُ فيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون[37]»‏آيا منافقان را نديده‏اى كه به ياران خود از اهل كتاب كه كافر بودند مى‏گفتند: اگر شما را اخراج كنند، ما نيز با شما بيرون مى‏آييم و به زيان شما از هيچ كس اطاعت نخواهيم كرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان مى‏كنيم؟ و حال آنكه خدا مى‏داند كه دروغ مى‏گويند.
در این آیه شریفه چند نکته قابل توجه است:
الف. از کفار به عنوان برادر منافقین یاد شده است.
ب. منافقین به کفار وعده هر نوع همکاری به آنان را تا سرحد مرگ می دهند.
ج. در این همکاری اطاعت هیچکس جز کفار را نخواهد کرد.
د. خداوند شهادت می دهد که منافقین حتی به برادران کافر خویش دروغ می گوید.
در ادامه قرآن کریم بر کذب و دروغ گوئی منافقین را بیشتر افشا می کند: «لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ[38]» اگر آنها را اخراج كنند، با آنها بيرون نشوند. و اگر به جنگشان بيايند ياريشان نمى‏كنند، و اگر هم به ياريشان برخيزند به دشمن پشت مى‏كنند پس روى يارى نبينند.
لذا، در روایات متعدد دروغ و عده و خلف وعده از خصوصیات اهل نفاق شمرده شده است، چنانکه امام صادق (ع) در این باره می فرماید: «لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا ائْتُمِنَ خَان[39]‏»منافق سه علامت دارد: هر گاه سخن بگويد مرتكب دروغ مى‏گردد، هر گاه و عده دهد خلاف مى‏كند و هر گاه امانتى به او دهند خيانت مى‏نمايد[40].
دروغ صفتی است كه ازنظرآيات و روايات به شدت مورد نكوهش قرارگرفته است و در بعضی روایات از دروغ به عنوان یکی از درهای ورود به نفاق، یاد شده است، رسول خدا (ص) در این زمینه می فرماید: «الكذب باب من أبواب النّفاق[41]»‏ دروغگوئى درى از درهاى نفاق است.
اما مؤمنین اولا، کفار را دوست ندارند اگرچه که آنان پدران، فرزندان و برادرانشان باشند. قرآن کریم در باره آنان می فرماید: «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[42]» نمى‏يابى مردمى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، ولى با كسانى كه با خدا و پيامبرش مخالفت مى‏ورزند دوستى كنند، هر چند آن مخالفان، پدران يا فرزندان يا برادران و يا قبيله آنها باشند. خدا بر دلشان رقم ايمان زده و به روحى از خود ياريشان كرده است و آنها را به بهشت هايى كه در آن نهرها جارى است درآورد. در آنجا جاودانه باشند. خدا از آنها خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند. اينان حزب خدايند، آگاه باش كه حزب خدا رستگارانند.
ثانیا، مؤمنین اهل دروغ نیستند: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ[43]» كسانىكهبهخداوپيامبرانشايمانآورده‏اند،راستگويانوراستكارانندوشهيداندرنزدپروردگارشانهستند صاحبپاداشونورخويشند.
 بنابراین منافقین برای ایجاد فساد در عالم از وعده ی دروغ و خلف وعده استفاده می کند.
3 ـ کاهش رزق و روزی
یکی دیگر از پیامدهای زیانبار دروغ، کاهش رزق و روزی است، انسان دروغگو باعث حبس برکات الهی می گردد قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون‏[44]» اگر مردم قريه‏ها ايمان آورده و پرهيزگارى پيشه كرده بودند بركات آسمان و زمين را به رويشان مى‏گشوديم، ولى پيامبران را به دروغگويى نسبت دادند. ما نيز به كيفر كردارشان مؤاخذه‏شان كرديم‏.
أمير المومنين (ع) نیز در این باره می فرماید: «اعتياد الكذب يورث الفقر[45]»هر كس به دروغ عادت كند فقير مى‏شود.
رسول خدا: «و الكذب ينقص الرّزق[46]» و دروغ روزى را كاهش دهد
و یکی از مصادق دروغ، قسم دروغ است که باعث فقر نسل انسان می گردد، امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید: «الْيَمِينُ الْكَاذِبَةُ تُورِثُ الْعَقِبَ الْفَقْر» قسم دروغ باعث فقر و تنگدستى نسل انسان مى‏گردد[47].
در روایت آمده سخت ترین مجازات از آن دروغگویان است: «أَرْبَى الرِّبَا الْکذِبُ[48]» معصيتى كه عقابش از همگى معاصى بيشتر است، دروغ گفتن است.
یعنی همانطور که ربا، باعث کاهش ثروت می گردد، دروغ نیز بشترین کاهش را در رزق و روزی انسان به وجود می آورد.
آثار فردی دروغ
دروغ یک سری آثار فردی دارد که به آن می پردازیم:
1 ـ خواری و ضعف در نفس
دروغگو، به خاطر ضعف،  خفت و حقارت که درنفس خویش احساس می کند، مرتکب دروغ می شود و می خواهد کمبودها ی خویش با دروغ جبران نماید، با اینکه این دروغ کمبودهای وجودی انسان را تشدید می کند. لذا،رسول خدا (ص): «لَا يَكْذِبُ الْكَاذِبُ إِلَّا مِنْ مَهَانَةِ نَفْسِهِ وَ أَصْلُ السُّخْرِيَّةِ الطُّمَأْنِينَةُ إِلَى أَهْلِ الْكَذِب‏[49]» دروغگو بخاطر پستى و دنائت نفس خود دروغ مى‏گويد و ريشه استهزاء و ريشخند كردن مردم از اطمينان به سخنان دروغگويان مى‏باشد.
امیر المؤمنین (ع) نیز در این رابطه می فرماید:«الْكَذِبُ مَهَانَةٌ وَ خِيَانَة[50]» دروغ گوئى خوارى و خيانت است.‏
خواری و ذلت از آثار مهمی دروغ است: «الْكَاذِبُ مُهَانٌ ذَلِيلٌ[51]»دروغگو خوار كرده شده ذليل است‏.
دروغ انسان را معیوب می کند: «الْكَذِبُ يُزْرِي بِالْإِنْسَانِ[52]»دروغ عيبناك گرداند آدمى را.
امیر المؤمنین (ع): «الصَّادِقُ عَلَى شَرَفِ مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ وَ الْكَاذِبُ عَلَى شَفَا مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَة» راستگو بر شريفترين جاهاى نجات قرار گيرد و گرامى باشد و دروغگو در مقامى بسيار پست باشد.
 امیر المؤمنین (ع): «يَكْتَسِبُ الْكَاذِبُ بِكَذِبِهِ ثَلَاثاً سَخَطَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اسْتِهَانَةَ النَّاسِ بِهِ وَ مَقْتَ الْمَلَائِكَةِ لَهُ[53]» كسب ميكند دروغگو بدروغگوئى خود سه چيز را، غضب خدا را بر او، و خوار شمردن مردم او را، و دشمنى ملائكة مر او را.
 امیر المؤمنین (ع): «الْكَذِبُ فِي الْعَاجِلَةِ عَارٌ وَ فِي الْآجِلَةِ [الْآخِرَةِ] عَذَابُ النَّار[54]» دروغ گوئى در دنيا عار و ننگ است و در آخرت عذاب آتش يعنى سبب آن شود
امیر المؤمنین (ع): «ثَمَرَةُ الْكَذِبِ الْمَهَانَةُ فِي الدُّنْيَا وَ الْعَذَابُ فِي الْآخِرَةِ[55]»ميوه دروغگوئى خوارى در دنياست و عذاب در آخرت.
 امیر المؤمنین (ع): «مِنْ مَهَانَةِ الْكَذَّابِ جُودُهُ [الْجُودُ] بِالْيَمِينِ لِغَيْرِ مُسْتَحْلِفٍ[56]» از خوارى بسيار دروغگوست جود او بقسم از براى غير قسم دهنده‏
بنابراین دروغ انسان را خوار و ذلیل می نماید.
2 ـ موجب بی آبروی، اضطراب و هراس می شود.
دومین اثر دروغ، بی آبروی و رسوایی انسان است، واقعا تا چه موقع می شود که انسان دروغش را کتمان نماید بالاخیره آشکار خواهد شد و وقتی دروغ آشکار شد، انسان در بین جامعه رسوا و بی حیثیت می شود قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُون‏[57]» و خدا آنچه را كه پنهان مى‏كرديد آشكار ساخت‏.
لذا است که در روایات آمده که دروغ عیب رسوا کننده است: «الكذب عيب فاضح[58]» دروغ عيبى است رسوا كننده.
عاقبت دروغ، جز ملامتگی و پیشیمانی نیست امیر المؤمنین (ع) در این زمینه می فرماید: «عاقبة الكذب ملامة و ندامة[59]»عاقبت دروغ ملامت و ندامت است يعنى سرزنش و پشيمانى.
دروغ باعث سرزنش انسان می گردد: «كفاك موبّخا على الكذب علمك بانّك كاذب[60]» كافيست ترا سرزنش كننده بر دروغگوئى دانستن تو اين را كه تو دروغگوئى.
فحش و دروغ، موجب عیب گوینده می شود: «احذر فحش القول و الكذب فانّهما يزريان بالقائل[61]» حذر كن از سخن دشنام و دروغ پس بدرستى كه آنها عيبناك گردانند گوينده را. ‏
3 ـ دروغ چهره را تاریک می کند
دروغ بر روح و روان انسان فشار وارد می کند و اگر به چهره ی انسان دروغگو دقتی صورت بگیرد، حتما در او حالت تحیر و شرمندگی مشاهده خواهید نمود مگر اینکه طرف خیلی به دروغگویی مهارت داشته باشد که قاطعانه آن را به خورد مردم بدهد و لذا، در قرآن کریم می فرماید: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّة[62]»در روز قيامت، كسانى را كه به خدا دروغ بسته‏اند مى‏بينى كه رويشان سياه شده است.
پیغمبر خدا در وصیتی به امیرالمؤمنین (ع): «يَا عَلِيُّ إِيَّاكَ وَ الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ يُسَوِّدُ الْوَجْهَ ثُمَّ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّاباً وَ إِنَّ الصِّدْقَ يُبَيِّضُ الْوَجْهَ وَ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهِ صَادِقاً وَ اعْلَمْ أَنَّ الصِّدْقَ مُبَارَكٌ وَ الْكَذِبَ مَشْئُوم[63]‏»يا على: مبادا دروغ بگوئى، دروغ موجب روسياهى است، خداوند، نام صاحبش را در دفتر دروغ‏گويان ثبت كند و راستگوئى مايه روسفيدى است، خداوند نام صاحبش را در دفتر راستگويان بنويسد، راستگوئى مبارك است و دروغ شوم.
با بررسی دانشمندان، دروغ تاثیر منفی بر زیبایی صورت می گزارد و به مرور زمان، پوست صورت را زشت و پیر می کند و سبب تنش های عصبی و مغزی در روح و روان می شود.  «دانشمندان با بررسی و آزمایش هایی روی ۱۵۰ زن و مرد دریافتند که حین دروغ گفتن، نورون های مغزی با یکدیگر تداخل پیدا می کند و خون رسانی در کل بدن به ویژه ناحیه سرو صورت کم می شود. بنابر این گزارش، دروغ گفتن، پوست صورت را شل می کند و سبب به وجود آمدن چین و چروک های عمقی و شدید در پوست می شود. هنگامی که دروغ می گویید، مغز شما با دریافت سیگنال های منفی سبب می شود، صورت شما زشت تر جلوه کند و پوست صورتتان خشن تر و عصبی می شود  دروغ گفتن به ارسال پیام های منفی از مغز به کل بدن می انجامد. این پیام ها آثارش را روی صورت نشان می دهد و صورت با واکنش های عجیب و گاهی خشن و بد این سیگنال ها را از خود دور می کند[64]»
امیر المؤمنین (ع): «من كثر كذبه قلّ بهاؤه[65]» هر كه دروغگوئيش بسيار باشد زيبائيش اندك است‏
لذا، یکی از تأثیرات منفی دروغ این است که: سلامتی و زیبای انسان را به مخاطره می اندازد و باعث آبرو ریزی و سیاه روی انسان می گردد.
4 ـ دروغ کلید هر بدی و زشتی
دروغ کلید ورود به تمام بدی ها است زیرا در روایات از دروغ به عنوان کلید هر بدی یاد شده است امام صادق(ع) در این رابطه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ أَشَرُّ مِنَ الشَّرَابِ الْكَذِب‏[66]» خداوند متعال براى هر شرى قفل گذاشته است، و كليد همه آنها شراب مى‏باشد و بدتر از آن دروغ است.
و همینطور امام عسكري(ع) از دروغ به عنوان کلید تمام خبائث یاد می کند و مي فرمايد: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِب[67]» همه پليديها و زشتيها در يك اطاق جمع شده‏اند و كليد آن اطاق دروغ مى‏باشد[68].
انسان از هیچ گناهی در امان نمی ماند مگر اینکه جلوی زبانش را بی گیرد، چنانکه امام باقر (ع) می فرماید: «لَا يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه[69]»‏ سالم نمى‏ماند از گناه احدى مگر نگه دارد زبان خود را.
واقعا اگر انسان از دروغ پرهیز می کرد، اکثر مفاسد این عالم حل می شد لذا، در روايت است كه مردى خدمت امام حسين (ع) رسيده گفت من شخصى گناهكارم كه نميتوانم خود را از معصيت نگهدارم مرا پند و اندرزى بده آنحضرت فرمود: «افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِكَ لَا تَأْكُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّانِي اخْرُجْ مِنْ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّالِثُ اطْلُبْ مَوْضِعاً لَا يَرَاكَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ‏ مَا شِئْتَ وَ الرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِي النَّارِ فَلَا تَدْخُلْ فِي النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْت[70]»‏ پنج كار را انجام مده بعد هر گناهى مايلى بكن: اول از رزق روزى خدا نخور هر گناهى مايلى بكن. دوم از ولايت خدا خارج شو هر گناهى ميخواهى بكن. سوم جايى را پيدا كن كه خدا ترا نبيند هر چه ميخواهى بكن. چهارم وقتى ملك الموت براى قبض روح تو آمد جلوگيرى از او بكن هر گناهى ميخواهى بكن. پنجم وقتى مالك دوزخ ترا داخل جهنم كرد داخل نشو هر گناهى مايلى انجام ده.
لذا، دورترین مردم از صلاح انسان دروغگو است یعنی به فساد نزدیک ترند: «أَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ الصَّلَاحِ الْكَذُوبُ[71]»
بنابراین دروغ به عنوان کلید هر بدی، از خطرناکترین گناه انسان است که باید از آن پرهیز شود.
5 ـ دروغ دشمنی با خدا
 دروغگو دشمن خدا است به همین جهت است که امام صادق (ع) می فرماید:«مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ كَاذِبٌ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل[72]»‏كسى كه سوگند ياد كند و از نادرست بودن سوگند خود آگاه باشد (به منزله آن است كه) با خداى عز و جل به مبارزه برخاسته است‏.
6 ـ بد ترین عادت.
از عمل دروغ به عنوان بدترین عادت یاد شده است، امیر المؤمنین (ع) در این باره می فرماید: «لا شیمه اقبح من الکذب[73]»هیچ عادت و خلقی زشت تر از دروغ نیست.
و همینطور شرترین اخلاق دروغ و نفاق است که البته هردو پیوند ناگسستنی دارد بازهم امیرالمؤمنین(ع): «شَرُّ الْأَخْلَاقِ الْكَذِبُ وَ النِّفَاق[74]»بدترين خصلتها دروغگوئى و نفاق است.‏
 «أَقْبَحُ الْخَلَائِقِ الْكَذِب[75]»زشت‏ترين خويها دروغگوئيست.
‏دروغ از عادت انسان مسلمان نیست چنانکه رسول خدا می فرماید: «لَيْسَ الْكَذِبُ مِنْ خَلَائِقِ الْإِسْلَام[76]» دروغگوئى از خصلتهاى مسلمانی نیست.
7 ـ علامت بی عقلی
دروغ از عادت انسانهای عاقل نیست بلکه آدمهای احمق مرتکب عمل ناروای کذب می گردد حضرت موسی بن جعفر (ع) به هشام فرمود: «يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يَكْذِبُ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ هَوَاه[77]»‏ اى هشام، عاقل دروغ نمي گويد و اگر چه هوا و خواهش او در آن دروغ باشد.
از این جهت است که امیر المؤمنین (ع): «ما كذب عاقل[78]»  دروغ نگفته هيچ عاقلى‏.
 8 ـ ازبین رفتن ایمان
اهل ایمان دروغ نمی گوید فقط کسانی مرتکب دروغ می شود که از ایمان کافی برخوردار نیست قرآن کریم در این زمینه می فرماید: « إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ[79]» كسانى دروغ مى‏بافند كه به آيات خدا ايمان ندارند. اينان خود دروغگويند.
سیوطی روایتی را پیرامون آیه شریفه نقل می کند که ابودردا از رسول (ص) می پرسد، آیا مؤمن دروغ می گوید؟ آنحضرت در جواب می فرماید: «لا يؤمن الله و لا باليوم الأخر من إذا حدث كذب[80]»‏ کسیکه دروغ بگوید به خدا و روز قیامت ایمان ندارد.
از رسول خدا (ص) سؤال شد «يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً قَالَ نَعَمْ قِيلَ وَ يَكُونُ بَخِيلًا قَالَ نَعَمْ قِيلَ وَ يَكُونُ كَذَّاباً قَالَ لا[81]» آيا مؤمن ترسو هست فرمودند آرى، گفته شد: بخيل هم مى‏ باشد فرمودند: آرى، سؤال شد: آيا دروغ هم مى‏گويد، فرمود: خير.
بنده هرگز طعم ایمان را نمی چشد مگر اینکه از دروغ و شوخی بپرهیزد امیر المؤمنین (ع) در این زمینه می فرماید: «لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّه[82]»بنده‏اى مزه ايمان را درك نمى‏كند مگر اينكه از دروغ چه جدى و يا شوخى دست باز دارد.
امیر المؤمنین (ع) می فرماید: «جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَ‏الْكَذِبَ مُجَانِبُ الْإِيمَانِ أَلَا وَ إِنَّ الصَّادِقَ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ أَلَا وَ إِنَّ الْكَاذِبَ عَلَى شَفَا مَخْزَاةٍ وَ هَلَكَةٍ[83]»از دروغ دورى كنيد كه دروغ با ايمان مغايرت دارد، راستى آدمى را از لغزش نجات مى‏دهد و گراميش مى‏دارد، ولى دروغ انسانى را به سقوط مى‏كشاند و هلاك مى‏كند.
 دروغ ایمان را نابود می کند رسول خدا (ص) می فرماید: «الكذب هو خراب الإيمان[84]»همانا دروغگو ويران‏كننده‏ى ايمان است.
کذب با ایمان قابل جمع نیست چنانکه در روایت می خوانیم: «جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبُ الْإِيمَانِ[85]»از دروغ بپرهيزيد كه دروغ مخالف ايمان است‏.
 امیر المؤمنین (ع): «كَثْرَةُ الْكَذِبِ تُفْسِدُ الدِّينَ وَ يُعْظِمُ الْوِزْرَ[86]» بسيارى دروغ فاسد ميكند دين را، و بزرگ مى‏گرداند گناه را.
دروغگو برای فریب و تشویش افکار و اذهان عمومی دست به این عمل می زند و به همین خاطر است که  ایمان به خدا و روز جزا ندارد، زیرا علی (ع) می فرماید: «عَلَامَةُ الْإِيمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ[87]»نشانه ايمان اينست كه راستى با زيان برگزينى بر دروغ سود بخش[88].‏
از این جهت است که بزرگترین خطاها نزد حضرت باری تعالی، زبان دروغگو هست: «اعْظَمُ الْخِطایا عِنْدَاللَّهِ الْلِسانُ الْکَذُوبِ[89]» سر گناهان، زبان دروغ پرداز است.
بنابراین، دروغ در تضاد کامل با ایمان است لذا، اهل ایمان جز در موارد جواز دروغ، هرگز مرتکب عمل کذب نمی شود.
9 ـ موجب فراموشی می شود
یکی دیگر از آثار دروغ فراموشی است وقتی انسان زیاد دروغ می گوید، حرفهای قبلش یادش می رود و دچار فراموشی می شود امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید: «إِنَّ مِمَّا أَعَانَ اللَّهُ بِهِ عَلَى الْكَذَّابِينَ النِّسْيَان[90]»
 از چيزهائى كه خداوند بوسيله آن بدروغگويان كمك كرده است فراموشى است.
10 ـ دروغگو فاسق است
انسان که از دروغ ابا ندارد فاسق است در قرآن کریم به این نکته اشاره شده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ[91]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد تحقيق كنيد، مباد از روى نادانى به مردمى آسيب برسانيد، آن گاه از كارى كه كرده‏ايد پشيمان شويد.
11 ـ دروغگو ملعون است
در آیات و روایات توجه ویژه نسبت به دروغ شده است به شدت انسانها از دروغ برحذر داشته شده است
وَ الْخامِسَة أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبين[92]»‏ و بار پنجم بگويد كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد.
رسول خدا (ص): «الْمُؤْمِنُ إِذَا كَذَبَ مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرْشَ وَ يَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِ لِتِلْكَ الْكَذِبَةِ سَبْعِينَ زَنْيَةً أَهْوَنُهَا كَمَنْ يَزْنِي مَعَ أُمِّه‏[93]» مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ بگويد هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى‏كنند و از درونش بوئى خارج مى‏گردد كه تا عرش مى‏رسد و حاملان عرش او را لعنت مى‏نمايند، خداوند براى آن گناه هفتاد زنا براى او مى‏نويسد كه پست‏ترين آنها زنا با مادرش مى‏باشد.
12 ـ قسم دروغ موجب ورود به جهنم است
دروغ وهمینطور قسم دروغ از گناهانی است که اسباب ورود به جهنم را فراهم می کند، قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ[94]» كسانىكهعهدخداوسوگندهاىخودرابهبهايىاندكمىفروشنددرآخرتنصيبىندارندوخدادرروزقيامتنهباآنانسخنمى‏گويدونهبهآنانمى‏نگردونهآنانراپاكيزهمى‏سازدوبرايشانعذابىدردآوراست.
امام صادق (ع) در این رابطه می فرماید: «وَ أَمَّا الَّتِي عُقُوبَتُهَا دُخُولُ النَّارِ فَهُوَ أَنْ يَحْلِفَ الرَّجُلُ عَلَى مَالِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ أَوْ عَلَى حَقِّهِ ظُلْماً فَهَذِهِ يَمِينٌ غَمُوسٌ تُوجِبُ النَّارَ وَ لَا كَفَّارَةَ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا[95]» سوگند که عقوبتش ورود در آتش دوزخ است، آن  سوگند است که انسان به ستم بر ضد فرد مسلمان، از جهت مالی یا حق غیر مالی سوگند خورد. این، سوگند دروغ است که مایه آتش است و هیچ کفاره ای در دنیا ندارد.
امام صادق (ع) می فرماید: «الْيَمِينُ الْغَمُوسُ الَّتِي تُوجِبُ النَّارَ الرَّجُلُ يَحْلِفُ عَلَى حَقِّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ عَلَى حَبْسِ مَالِه[96]»‏ سوگند دروغ آن سوگندى كه صاحبش را در گناه غرق بنمايد و موجب آتش دوزخ شود آنست كه انسان براى توقيف مال مسلمانى (نزد حاكم) بدروغ قسم خورد.
سوگند دروغ از گناهان کبیره است که سبب غضب الهی می شود. رسول خدا (ص) می فرماید: «قَالَ ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ الْمَنَّانُ الَّذِي لَا يُعْطِي شَيْئاً إِلَّا بِمِنَّةٍ وَ الْمُسْبِلُ إِزَارَهُ وَ الْمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْحَلْفِ الْفَاجِر[97]» خداوند با سه كس سخن نگويد: آنكه هيچ بى‏منت ندهد و آنكه با تكبر دامن كشان راه برود و آنكه كالاى خود را با سوگند دروغ رواج دهد. در روایت دارد که خداوند با سه کس دیگر نیز سخن نمی گوید، امام صادق (ع) فرمودند: «ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ‏ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ‏ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ الشَّيْخُ الزَّانِي وَ الدَّيُّوثُ وَ الْمَرْأَةُ تُوطِئُ‏ فِرَاشَ‏ زَوْجِهَا[98]» سه گروه را خداوند مورد لطف قرار ندهد و با ايشان در قيامت سخن نگويد، و بايشان نظر رحمت نيفكند، و آنان را پاكيزه از گناه نسازد و براى ايشان عذاب و كيفرى سخت در كمين باشد، پير زناكار، و آنكه نسبت به همسر خود غيرت نورزد، و آن بانوئى كه مرد اجنبى را در بستر شوهر خويش نزد خود بخواباند.
امير المؤمنين (ع) فرمود آيا شما را خبر ندهم به بزرگترين زناها؟ عرض كردند: بفرمائيد، فرمود: «هي امرأة توطي فراش زوجها، فتأتى بولد من غيره فتلزمه زوجها، فتلك التي لا يكلمها الله و لا ينظر إليها يوم القيامة و لا يزكيها و لها عذاب اليم[99]» زناى آن زنيست كه مرد ديگرى را به بستر شوهرش آورده و از وى داراى فرزند گشته و آن فرزند را بشوهر واقعى خود بسته، اين زن همانست كه خداوند در قيامت با او سخن نگويد و بدو نظر رحمت نيفكند، و او را نيامرزد، از گناه پاك نسازد، و براى او عذاب و كيفرى بسيار دردناك در پى خواهد بود.
علی (ع): «ثمرة الكذب المهانة فى الدّنيا و العذاب فى الآخرة[100]» ميوه دروغگوئى خوارى در دنياست و عذاب در آخرت.
دروغ در نهایت انسان را به جهنم می برد، رسول خدا (ص): إنّ الكذبَ يَهدي إلَى الفُجور، وإنّ الفُجورَ يَهدي إلَى النار[101]» دروغ انسان را به كارهاى بد مى‏كشاند و كارهاى بد هم سرانجام آدمى را به دوزخ مى‏برد.
از این جهت است که دروغ فساد همه چیز را در پی دارد تا از دروغ اجتناب نشود دری تمام گناهان به روی انسان باز خواهد بود امیرالمؤمنین (ع) در این زمینه می فرماید: «الْكَذِبُ فَسَادُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ[102]»دروغ فساد هر چيزى است‏.
13ـ گواهی دروغ معادل شرک به خدا.
یکی از مصادق مهم دروغ، شهادت دروغ است و شهادت دروغ جزو گناهان کبیره و معادل شرک به خدا است  پیامبر گرامی اسلام (ص) در این زمینه می فرماید: إِنَ‏ شَهَادَةَ الزُّورِ تُعَادِلُ‏ الشِّرْكَ‏ بِاللَّهِ تَعَالَى ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى‏ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ[103]» شهادت دروغ با شرك به خدا برابرى مى‏كند. سپس گفتار خداوند را تلاوت فرمود: «از پليدى بتها دورى كنيد و از سخن دروغ بپرهيزيد»
شهادت دروغ اکثرا در مورد اموال است بالاخص در مورد اموال دیگران است چه زشت است که انسان به خاطر مال دیگران شهات دروغ بدهد.
14 ـ قسم دروغ زمین را می خشکاند
یکی از دروغهای رائج بین مردم، قسم دروغ است که از پیامدهای آن، خشکسالی و کم شدن ریزشهای آسمانی است و اگر درجامعه قسم دروغ رواج پیدا کند، باران رحمت الهی در آن قطع خواهد شد. امام جعفر صادق (ع) فرمود: «الْيَمِينُ الْكَاذِبَةُ تَدَعُ الدِّيَارَ بَلَاقِعَ مِنْ أَهْلِهَا[104]» قسم دروغ، موجب مى‏شود كه زمين، مانند بيابانى خشك و عارى از آبادانى گردد[105].
پیامد قسم دروغ، دامن دروغگو را خواهد گرفت، امام جعفر صادق (ع) فرمود: «الْيَمِينُ‏ الْغَمُوسُ‏ يُنْتَظَرُ بِهَا أَرْبَعِينَ‏ لَيْلَةً[106]» كيفر سوگند دروغ پس از چهل روز برسد.      
بنابراین دروغ پیامدهای منفی بی شماری دارد که باید از آن پرهیزنمود.
علل و عوامل دروغ
دروغ علل و عواملی دارند که به جهت آن باید انسانها مرتکب دروغ می شوند.
1 ـ حسد
یکی از مهم ترین علل دروغ، حسادت است همین حسادت باعث شد که برادران یوسف تصمیم به قتل یوسف بگیرد هیچ دلیلی نداشت جز اینکه یوسف به خاطر لیاقتش کمی بیشتر از دیگران مورد علاقه پدر بود «إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ، اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحين[107]»‏ آن گاه كه گفتند: يوسف و برادرش نزد پدرمان محبوب‏تر از ما هستند، حال آنكه ما خود گروهى نيرومنديم. پدرمان در گمراهى آشكارى است. يوسف را بكشيد، يا در سرزمينى ديگرش بيندازيد تا پدر خاص شما گردد و از آن پس مردمى شايسته به شمار آييد.
امیر المؤمنین (ع) نیز به خاطر شخصیت فوق العاده اش مورد حسادت دیگران قرار گرفت لذا، از میرالمؤمنین (ع) نقل شده که آنحضرت به پیغمبر (ص) شکایت نمود که مردم نسبت به من حسادت می ورزند، آنحضرت در جواب فرمود: «أماترضىأنتكونرابعأربعة:أوّلمنيدخلالجنةأناوأنتوالحسنوالحسين[108]»‏ آیا راضی نمی باشی جزء چهار نفری اول باشی که وارد بهشت می شود و آنها من و تو وحسن و حسین (ع) است.
بنابراین، حسادت باعث شد بزرگترین دروغ عالم را بگویند و آن انکار قضیه غدیر است.
2 ـ شیطان
یکی دیگر از علل دروغ، شیطان است زیرا که شیطان دائما در ذهن انسان وسوسه می کند و از جمله جاهای که شیطان وارد می شود وادار نمودن انسان به دروغ است.
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى‏ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطينُ، تَنَزَّلُ عَلى‏ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثيمٍ، يُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُون‏[109]» آيا شما را آگاه كنم كه شياطين بر چه كسى نازل مى‏شوند؟بر هر بسيار دروغگوى گنهكار نازل مى‏شوند،گوش فرا مى‏دهند و بيشترينشان دروغگويانند.
بالاخیره یکی از علل دروغ، وجود شیطان رجیم است که با القائات خویش ضعفا را وادار به دروغ می کند.
3 ـ شهوت و گناه
شهوت و گناه باعث شد که زن عزیز مصر موقعیت عالی خویش را به خطر انداخته و مرتکب گناه گردیده ومجبور به دروغ شود.
«وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَميصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَليم‏[110]» هر دو به جانب در دويدند و زن جامه او را از پس بدريد. و شوى آن زن را نزديك در ديدند. زن گفت: جزاى كسى كه با زن تو قصد بدى داشته باشد چيست، جز اينكه به زندان افتد يا به عذابى دردآور گرفتار آيد؟
در جای دیگر از قرآن کریم می فرماید: «ويل لكل افاك اثيم[111]»واى بر هر دروغپرداز گناهكارى!
آیه الله مکارم در تفسير نمونه ذيل اين آيه می نویسد: «" افاك" صيغه مبالغه است، و به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى‏گويد، و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى‏گويد هر چند زياد هم نباشد گفته شده.
" اثيم" از ماده" اثم" به معنى مجرم و گنهكار است، و آن نيز معنى مبالغه را مى‏دهد.
از اين آيه به خوبى روشن مى‏شود كه موضعگيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سر تا پا آلوده گناه و كذب و دروغند، نه پاك نهادان راستگو[112]»
لذا، یکی از عومل دروغ، گناه و شهوت است که انسان را وادار به گناه می کند.
4 -  حفظ موقعیت اجتماعی
حفظ موقعیت اجتماعی با عث می شود که انسان در موارد مرتکب دروغ شود سید محمد امین در باره می نویسد: « گاهی انسان از یک مقام خاص اجتماعی برخوردار است و گاهی در اجراء و اداره  امور محوله و مسئولیتی که به عهده گرفته کوتاهی مي‌کند و به عللی از جمله ضعف و یا سوء مدیریت توفیق حاصل نمی‌شود لذا وقتی از طرف مقام بالاتر مورد سؤال قرار می‌گیرد برای حفظ منصب و عنوان اجتماعی و پوشاندن عیوب و لغزشهای خود متوسل به دروغ می‌شود و حفظ موقعیت خود را در گفتن مطالب خلاف واقع مي‌داند[113]»
5 - جلب منافع و دفع مضرات
جلب منفعت و دفع ضرر نیز از عوامل دروغ است انسان به خاطر جلب منفعت مرتکب عمل دروغ می گردد: «گاهی انسان مشاهده می‌کند که ضرری متوجه او و منفعتی متوجه دیگری شده است. برای اینکه این زیان را از خود دور و متوجه دیگری سازد و یا منفعتی را که متوجه دیگری شده به سوی خود جلب نماید و به لحاظ اینکه اقتضاء طبع انسان جلب منفعت و دفع ضرر خویش است، این حالت انگیزه‌ای بسیار قوی در جهت گفتن دروغ به شمار می‌رود[114]»
بنابراین، جلب منافع و دفع مضرات از عومل بسیار مهم دروغ است که به خاطر این مسائل مرتکب دروغ می گردد.
موارد جواز دروغ
در چندین موارد جائز بلکه در بعضی موارد دروغ واجب شرعی است که باید حتما دروغ گفته شود در غیر این صورت مرتکب عمل حرام گردیده است.
1 ـ حفظ جان، مال وعرض مسلمان
اگر یکی از جان، مال و عرض خود و یا مسلمان دیگر در معرض خطر قرار بگیرد، انسان برای نجات آن باید حتما مرتکب دروغ گردد
راوى گويد: از امام رضا (ع) ژرسیدم در باره مردی که حاكم و يا سلطان اورا  وادار ميكنند كه زنش را با سوگند طلاق دهد، و او هم از ترس و زجر سلطان و يا حاكم سوگند ياد مي كند و زنش مطلقه مى‏گردد؟.
آنحضرت در جوابم فرمود: «لا جناح عليه، و سألته عن رجل يخاف على ماله من السلطان، فيحلف لينجو به منه؟ قال: لا جناح عليه، و سألته هل يحلف الرجل على مال أخيه كما على ماله؟ قال: نعم[115]»
با زور و ترس سوگند و طلاق جايز نيست، و آن مرد ميتواند بعد از اين با زن خود زندگى كند، و به آن سوگند و طلاق توجه نكند. بار ديگر پرسيد مردى از سلطان و حاكم ميترسد و سوگند ميخورد تا از دست او نجات پيدا كند. فرمود: اين سوگند هم اعتبار و ارزش شرعى ندارد، بار ديگر سؤال كردم مردى ميتواند براى مال برادرش سوگند ياد كند، همان طور كه براى مال خودش قسم ميخورد فرمود: آرى‏.
از جمله موارد تقیه نیز، حفظ جان، مال و ناموس است از این جهت است که خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: « لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة[116]» نبايد مؤمنان، كافران را به جاى مؤمنان به دوستى برگزينند. پس هر كه چنين كند او را با خدا رابطه‏اى نيست. مگر اينكه از آنها بيمناك باشيد.
امام صادق (ع) به معلی بن خنیس می فرماید: « يَا مُعَلَّى إِنَّ التَّقِيَّةَ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ[117]»
بنا براین، تقیه نوعی دروغ است که از نظر شرع مقدس تأکید شده است که موارد خطر باید از آن استفاده شود.
راست اگر برای برادر دینی مضر باشد، انسان برای دفع ضرر جائز است که دروغ بگوید: امام رضا (ع): «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَصْدُقُ عَلَى أَخِيهِ فَيَنَالُهُ عَنَتٌ مِنْ صِدْقِهِ فَيَكُونُ كَذَّاباً عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ عَلَى أَخِيهِ يُرِيدُ بِهِ نَفْعَهُ فَيَكُونُ عِنْدَ اللَّهِ صَادِقا[118]» همانا مرد به برادر دينى‏اش سخن راستى بگويد تا وى را برنجاند، چنين شخص نزد پروردگار كذاب به شمار آيد، و همانا مرد به برادر دينى خود دروغ بگويد و قصدش از دروغ، سود رساندن به او باشد، وى نزد خدا راستگو به شمار آيد.
 2 ـ اصلاح ذات البین
از موارد دیگر جواز دروغ، اصلاح ذات البین است در موارد که بین برادران دینی اختلاف و نزاع وجود داشته باشد در اینجا برای رفع کینه و کدورت دروغ جایز است امام جعفر صادق (ع) فرمود: «كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِي ثَلَاثَةٍ ... أَوْ رَجُلٌ أَصْلَحَ بَيْنَ اثْنَيْنِ يَلْقَى هَذَا بِغَيْرِ مَا يَلْقَى بِهِ هَذَا يُرِيدُ بِذَلِكَ الْإِصْلَاحَ مَا بَيْنَهُمَا[119]»هر دروغى‏ براى دروغگو مسئوليت دارد مگر در سه مورد ... مردى كه قصد اصلاح بين دو نفر را دارد و سخن آنها را به هم مى‏رساند.
پیغمبر خدا (ص) در وصیتی به امیر المؤمنین (ع) می فرماید: «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِي الصَّلَاحِ وَ أَبْغَضَ الصِّدْقَ فِي الْفَسَاد[120]» يا على، خداوند دروغ را براى اصلاح بين مردم دوست مى‏دارد و راستگويى را كه سبب فساد شود نمى‏پسندد.
 امام صادق (ع): «إِنَّ الْمُصْلِحَ لَيْسَ بِكَذَّابٍ إِنَّمَا هُوَ الصُّلْحُ لَيْسَ بِكَذِب[121]» به راستى كه شخص مصلح، دروغگو نيست همانا آن صلح و سازش است و دروغ نيست[122].
امیرالمؤمنین (ع): «احْلِفْ بِاللَّهِ كَاذِباً وَ أَنْجِ أَخَاكَ مِنَ الْقَتْل[123]» بخدا به دروغ سوگند بخور تا برادر دينى خود را از كشتن نجات دهى.
بنابراین در اصلاح ذات البین ارتکاب دروغ جایز است.
3 ـ در جنگ با دشمن
جنگ با دشمن نیز از مواردی است که دروغ در آن جایز است
امام جعفر صادق (ع) فرمود: «كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِي ثَلَاثَةٍ رَجُلٌ كَائِدٌ فِي حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ[124]» هر دروغى‏ براى دروغگو مسئوليت دارد مگر در سه مورد مردى كه در جنگ شركت دارد و بايد اسرار جنگى را حفظ كند.
همینطور پيغمبر (ص) فرمود: «ثَلَاثَةٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ[125]» سه چيز است كه دروغ در آن نيكو مى‏باشد، مكر و فريب در هنگام جنگ.‏
بنابراین بکار گیری حیله ی جنگی و همینطور دروغ در این مورد جایز است و افراد می توانند از آن استفاده نماید.
4 ـ وعده به همسر
در وعده به همسر که اراده انجامش را ندارد نیز، ارتکاب دروغ جایز است امام جعفر صادق (ع) فرمود: ثَلَاثَةٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ... أَوْ رَجُلٌ وَعَدَ أَهْلَهُ شَيْئاً وَ هُوَ لَا يُرِيدُ أَنْ يُتِمَّ لَهُم[126]»هر دروغى‏ براى دروغگو مسئوليت دارد مگر در سه مورد ...و مردى كه به خانواده‏اش وعده داده ولى نمى‏خواهد آن را بطور كامل انجام دهد.
 پيغمبر (ص) فرمود: «ثَلَاثَةٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ وَ ثَلَاثَةٌ يَقْبَحُ فِيهِنَّ الصِّدْقُ النَّمِيمَةُ وَ إِخْبَارُكَ الرَّجُلَ عَنْ أَهْلِهِ بِمَا يَكْرَهُهُ وَ تَكْذِيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبَرِ[127]»
 اى على سه چيز است كه دروغ در آنها جايز است: فريب دادن در جنگ وفا نكردن بوعده‏اى كه به همسرت داده‏اى، آشتى در ميان مردم.
اى على سه چيز است كه راست گفتن در آن سه زشت است: سخن‏چينى، خبر دادن مرد از خانواده‏اش به آنچه كه خوش ندارد، مانع شدن مرد را از نيك[128].
‏راه درمان دروغ
اگر انسان به مضرات دروغ دقت نمایند و عاقبت دروغگویان و همینطور پیامدهای دروغ را در مورد آنان مورد کاوش و مداقه قرار دهد، سراغ این عمل نخواهد رفت چنانکه علی (ع) می فرماید: «الْكَذَّابُ وَ الْمَيِّتُ سَوَاءٌ فَإِنَّ [لِأَنَ‏] فَضِيلَةَ الْحَيِّ عَلَى الْمَيِّتِ الثِّقَةُ بِهِ فَإِذَا لَمْ يُوثَقْ بِكَلَامِهِ [فَقَدْ] بَطَلَتْ حَيَاتُهُ[129]»دروغگو و مرده برابرند پس بدرستى كه مزيّت زنده بر مرده اين است كه زنده اعتماد باو را شايد پس هرگاه اعتماد نباشد بر سخن او باطل شده است زندگى او.
و همینطور توجه به برکات راستی و ثواب ترک دروغ، باعث می شود که انسان سراغ عمل ناشایست دروغ نرود رسول خدا (ص) در مورد ثواب ترک دروغ می فرماید: «أَنَا زَعِيمٌ بِبَيْتٍ فِي رَبَضِ الْجَنَّةِ وَ بَيْتٍ فِي وَسَطِ الْجَنَّةِ وَ بَيْتٍ فِي أَعْلَى الْجَنَّةِ لِمَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً وَ لِمَنْ تَرَكَ الْكَذِبَ وَ إِنْ كَانَ هَازِلًا وَ لِمَنْ حَسَّنَ خُلُقَهُ[130]» من ضامن هستم يك خانه را در كنار بهشت و خانه ديگرى در وسط بهشت و خانه ديگرى در بالاى بهشت براى كسى كه جدال و لجاجت را ترك كند گرچه ذى حق باشد و براى كسى كه دروغ را بكلى حتى موقع شوخى و مزاح ترك كند و براى كسى كه خوش‏اخلاق باشد[131].
لذا، می شود با توجه و دقت این بیمار مزمن جامعه را درمان نمود.
بنابراین در شرع مقدس اسلام هیچ بن بست وجود ندارد زیرا اگر دروغ جزو گناهان بزرگ است در موارد خطر و ضرر جایز و عند الضروره می توان از آن استفاده کرد. 
نتیجه
در این مقاله تلاش شد تا اینکه به ابعاد گوناگون دروغ بررسی شود که از جمله به ویژگیهای دروغ، دروغ از منظر آیات، آثار دروغ، علل دروغ، موارد جواز دروغ و راه درمان دروغ پرداخته شده است که انشاءالله مورد قبول و استفاده قرار گیرد. 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
[1] ـ  فيومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، قم‏، موسسه دار الهجرة، چ: دوم، بی تا، ج2، 528.
[2] ـ ابن دريد، محمد بن حسن‏، جمهرة اللغة، بيروت‏، دار العلم للملايين، چ: اول‏، بی تا، ج1، ص 304.
[3] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بيروت، چ: اول، بی تا، ص478.
[4] ـ مفردات ألفاظ القرآن، بيروت، ص478.
[5] ـ المنافقون، 1.
[6] ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، 1374، ج2، ص383.
[7][7] ـ ترجمه المیزان، ج4، ص651.
درتفسیر المیزان، ج4، ص408،  صدیق اینطور معنا می کند: و أما الصديقون فالذي يدل عليه لفظه هو أنه مبالغة من الصدق، و من الصدق ما هو في القول، و منه ما هو في الفعل، و صدق الفعل هو مطابقته للقول لأنه حاك عن الاعتقاد فإذا صدق في حكايته كان حاكيا لما في الضمير من غير تخلف، و صدق القول مطابقته لما في الواقع، و حيث كان القول نفسه من الفعل بوجه كان الصادق في فعله لا يخبر إلا عما يعلم صدقه و أنه حق، ففي قوله الصدق الخبري و المخبري جميعا. فالصديق الذي لا يكذب أصلا هو الذي لا يفعل إلا ما يراه حقا من غير اتباع لهوى النفس، و لا يقول إلا ما يرى أنه حق، و لا يرى شيئا إلا ما هو حق فهو يشاهد حقائق الأشياء، و يقول الحق، و يفعل الحق.
[8] ـ عزيز الله عطاردى‏، ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، تهران، انتشارات عطارد، 1378، ج2، ص 466.
[9] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص235.
[10] ـ  المصباح المنير، ج2، 63.
[11] ـ جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح، دار العلم للملايين‏، بيروت، چ: اول، ج‏1 ؛ ص244.
[12] ـ ابن سيده، على بن اسماعيل‏، المحکم و المحیط الاعظم، بيروت، دار الكتب العلمية، چ: اول، بی تا، ج4، ص282.
[13] ـ  تحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص373.
[14] ـ ابن اثير جزرى، مبارك بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، قم، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 1367، 1، ص201.
[15] ـ الحجرات، 12.
[16] ـ  شيخ كلينى، الكافي‏،‏ تهران، اسلاميه‏، 1362 ش، ج2، ص355.
[17] ـ الصف، 3.
[18] ـ فيروز آبادى، محمد بن يعقوب‏، القاموس المحيط، بيروت‏، دار الكتب العلمية، چ: اول‏، بی تا، ج2، ص211.
[19] ـ زمخشرى محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، بيروت، دار الكتاب العربي‏، 1407ق‏، ج4، ص 523.
[20] ـ الزمر، 3.
[21] ـ غافر، 28.
[22] ـ آقا جمال الدين خوانسارى‏، شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران، دانشگاه تهران‏، 1366 ش‏، ج2، ص64.
[23] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران، ج2، ص64.
[24] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران، ج2، ص64.
[25] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران، ج2، ص64.
[26] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران، ج5، ص209.
[27] ـ عبد الواحد تميمى آمدى‏، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم‏، قم، دفتر تبليغات‏، 1366ش، ص220.
[28] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران، ج6، ص392.
[29] ـ سيد جعفر شهيدى‏، نهج البلاغة- ترجمه شهيدى‏، تهران‏، شركت انتشارات علمى و فرهنگى‏، 1378، ص367.
[30] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج6، ص 342.
[31] ـ المنافقون، 1.
[32] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج1، ص 310.
[33] ـ  التوبه، 56.
[34] ـ ـ المنافقون،2.
[35] ـ التوبه، 77.
[36] ـ التوبه، 107.
[37] ـ الحشر، 11.
[38] ـ الحشر، 12.
[39] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص 206.
[40] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 450.
[41] ـ الحكم الزاهرة با ترجمه انصار، ص565.
[42] ـ المجادله، 21.
[43] ـ الحدید، 19.
[44] ـ الاعراف، 96.
[45] ـ عزيز الله عطاردى، ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ‏تهران‏، انتشارات عطارد،1378 ش‏، ج2ص469.
[46] ـ ابو القاسم پاينده‏، نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص‏، تهران‏، دنياى دانش، 1382 ش‏، ص373.
[47] ـ  محمد رضا انصارى محلاتى‏، ثواب الاعمال- ترجمه انصارى‏، قم‏، نسيم كوثر، 1382 ش، ص445.
[48] ـ  شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق، ج4، ص277.‏
[49]  ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص470.
[50] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج1، ص 179.
[51] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج1، ص 94.
[52] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج1، ص 192.
[53] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج6، ص481.
[54] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج2، ص31.
[55] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج3، ص332.
[56] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج6، ص21.
[57] ـ البقره، 72.
[58] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج1، ص147.
[59] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج4، ص363.
[60] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج4، ص586.
[61] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج2، ص279.
[62] ـ الزمر، 60.
[63] ـ تحف العقول- ترجمه جنتى‏، ص 29.
[64] ـ http://avapress.com.
[65] ـ على رضا صابرى يزدى / محمد رضا انصارى محلاتى‏، حكم الزاهرة با ترجمه انصارى‏، قم، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1375 ش‏، ص569.
[66] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص262.
[67] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص263.
[68] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 470.
[69] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص178.
[70] ـ موسى خسروى‏، مواعظ امامان (ع)- ترجمه جلد هفدهم بحار، تهران‏، اسلاميه‏، 1364 ش، ص115.
[71] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج2، ص470.
[72] ـ  محمد على مجاهدى، پاداش نيكى‏ها و كيفر گناهان‏، ‏قم‏، انتشارات سرور، 1381 ش‏، ص573.
[73] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، ج6، ص 380.
[74] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج4، ص166.
[75] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج2، ص372.
[76] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج5، ص74.
[77] ـ  سيد علينقى فيض الاسلام‏، بنادر البحار- ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار، تهران، انتشارات فقيه، بی تا، چاپ: اول، ‏ص62.
[78] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج6، ص65.
[79] ـ النحل، 105.
[80] ـ سيوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏، 1404 ق، ج4، ص131.
[81] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 469.
[82] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 66.
[83] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 470.
[84] ـ  سيد عبد الحسين رضائى، ارشاد القلوب- ترجمه رضايى، ‏تهران‏، اسلاميه، 1377 ش، ج1، ص420.
[85] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص9.
[86] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج4، ص597.
[87] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص468.
[88] ـ اخلاق اسلامى- ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار، ص249.
[89] ـ نهج الفصاحه با ترجمه، ص 222.
[90] ـ حاج سيد جواد مصطفوى‏، اصول كافى- ترجمه مصطفوى‏، تهران‏، كتاب فروشى علميه اسلاميه‏، بی تا، چ: اول‏، ج4، ص38.
[91] ـ الحجرات، 6.
[92] ـ النور، 7.
[93] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج69، ص 263.
[94] ـ آل عمران، 77.
[95] ـ  من لایحضره الفقیه‏، ج‏3، ص 367.
[96] ـ  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، ص227.
[97] ـ سيد احمد فهرى زنجانى‏، خصال- ترجمه فهرى‏، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، بیتا، چاپ: اول‏، ج1، ص 201.
[98] ـ على اكبر غفارى‏، من لا يحضره الفقيه- ترجمه غفارى‏، تهران، نشر صدوق‏، 1367ش،ج5، ص334.
[99] ـ من لا يحضره الفقيه- ترجمه غفارى، ج5، ص 302.
[100] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج3، ص332.
[101] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص 467.
[102] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج1، ص281.
[103] ـ مستدرك الوسائل‏، ج‏17، ص416‏.
[104] ـ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 367.
[105] ـ  محمد حسين صفاخواه‏، گلچين صدوق، تهران‏، فيض كاشانى‏، 1376 ش‏، ج2، ص 79.
[106] ـ  ثواب الاعمال- ترجمه حسن زاده‏، ص 523.
[107] ـ یوسف، 8 و 9.
[108] ـ الكشافعنحقائقغوامضالتنزيل، ج4، ص220.
[109] ـ الشعرا، 221،222، 223.
[110] ـ یوسف، 25.
[111] ـ الجثیه، 7.
[112] ـ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، تهران‏، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش، ج21، ص 236.‏
[113] ـ امین، سید محمد، آفات زبان، تهران، افست کیا، 1370، ص82.
[114] ـ آفات زبان، ص82.
[115] ـ عزيز الله عطاردى‏، اخبار و آثار حضرت امام رضا (ع)‏، تهران‏، انتشارات كتابخانه صدر، 1397 ق‏، ص766.
[116] ـ آل عمران، 28.
[117] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص74.
[118] ـ  محمد على فارابى يعسوب عباسى على كمر، آداب معاشرت از ديدگاه معصومان (ع)، مشهد، آستان قدس‏، 1380 ش‏، ص186.
[119] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص465.
[120] ـ  محدث عاملى‏، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم‏، آل البيت‏، 1409 ق، ج12، ص252.
[121] ـ الکافی، ج2، ص210.
[122] ـ اصول كافى- ترجمه كمره‏اى‏، ج4، ص623.
[123] ـ من لا يحضره الفقيه- ترجمه غفارى‏، ج4، ص512.
[124] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص465.
[125] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص91.
[126] ـ ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص465.
[127] ـ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 12، ص 252.
[128] ـ آداب معاشرت از ديدگاه معصومان (ع)، 184.
[129] ـ شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، تهران، ج2، ص64.
[130] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج68، ص388.
[131] ـ سيد ابو الحسن موسوى همدانى، بحار الانوار- ترجمه جلد 67 و 68،‏ تهران، كتابخانه مسجد ولى عصر، بی تا، چاپ: اول، ج2، ص376.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۶/۳۱ساعت ۹:۶ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اشعار و نظرات داده شده

مبادا

مبادا باغبانى در بهاران‏  

خزانِ نخل بارآور ببیند

  مبادا در بهار زندگانى‏          

                            که نخلى، چیده برگ و بر ببیند

مبادا عندلیبى لانه خویش‏                 

ز برق فتنه در آذر ببیند

                           چه‏حالى دارد آن‏مرغى که از جفت‏              

                           بجا در لانه مشتى پر ببیند

وزآن جانسوزتراحوال مرغى است‏                

که جاى لانه، خاکستر ببیند

                           ندارد کودکى طاقت که نیلى‏                       

                           ز سیلى صورت مادر ببیند

چه حالى مى‏کند پیدا خدایا!               

اگر این صحنه را، حیدر ببیند؟                     

                          میان شعله، در از درد نالید            

                         که یا رب قاتلش کیفر ببیند            

 ولى از روى مولا شرم دارد                                                 

 که مسمارش به خون اندر ببیند

                        چه‏سان مولاازین پس خانه خویش‏                 

                        تهى از دخت پیغمبر ببیند؟


اى یاد تو در عالم، آتش زده بر جانها               هر جا ز فراق تو، چاک است گریبانها

نامت چو به لب آید، همواره بود با آه‏               از شوق تو در دلها، برپا شده طوفانها

اى گلشن دین سیراب، با اشک محبّانت‏          از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها

بسیار حکایتها، گردیده کهن امّا                     جانسوز حدیث تو، تازه است به دورانها

یک جان به حرمره جانان، دادى و خدا داند           کز یاد تو چون سوزد، تا روز جزا جانها

در دفتر ازادى، نام تو به خون ثبت است‏            شد ثبت به هر دفتر، با خون تو عنوانها


دوست عزیز سلام، تشکر از نظر جنابعالی، اما راجع به نظری که در باره معنای « وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُ[1]» دادید، به عرض شما برسانم:

اولا، خوب بود لااقل ترجمه آیه را دقت می کردید که معنایش این است: «و دستهاى خود را (از انفاق در راه خدا) باز مى‏گيرند[2]» «و مشت خود را از انفاق در راه خدا مى‏بندند[3]»

ثانیا، سیوطی دو روایت را در معنای این آیه « وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُ[4]» آورده است: الف، «لا يبسطونها بنفقة في حق الله»‏. ب،... ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن قتادة في قوله وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ قال لا يبسطونها بخير[5]»

ثالثا، معنائی را که شما از آیه فوق قصد کردید کاملا بیگانه  با آیه هست، لطف نمائید بادقت نظر دهید تا وقت دیگران گرفته نشود.



[1] ـ  التوبه، 67.

[2] ـ موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى ، قم،1374 ش‏، ج9، ص437.

[3] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران‏، سروش‏، 1374 ش‏، ص 197.

[4] ـ  التوبه، 67.

[5] ـ  سيوطى جلال الدين‏، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج3، ص255.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۱ساعت ۱۰:۵۸ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

نقد بر اراجیف سروش ( تشیع بید نیست که با فوت بابادک بلرزد)

 

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

 اراجیف سروش

هم صدایی سروش با وهابیون تکفیری و مسیحیت الحادی

جام نیوز -  تاریخ انتشار : شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۵۳

 در تازه ترین اقدام، شبکه ماهواره ای نور وابسته به جریان وهابیت، با پخش کلیپی از اظهارات عبدالکریم سروش، ضمن تائید این اظهارات به مخاطبان خود اینگونه القاء نمود که افراد منتسب به شیعه نیز اعتقادات خود را به سخره می گیرند. 

آقای سروش که چند سال پیش به انکار نزول قرآن از سوی خداوند پرداخته بود، در تازه ترین اظهار نظر خود در برنامه «حقیقت‏هاى پنهان تاریخ» به تمسخر امام زمان(عج)پرداخته و اظهاراتی دروغین را منتسب به ایشان کرده و ادعاهایی را نسبت به واقعه عاشورا بیان نموده است که بعضا با خنده حضار مواجه شد.

 ضمن پوزش از مخاطبان گرامی بخشهایی از ادعاهاى عبدالکریم سروش برای آشنایی بیشتر با این فرد منحرف در ادامه می آید:

  قصه امام زمان تنها قصه‏ اى اعتقادى است یعنى آن‏که از لحاظ تاریخى، دوران حمل، تولد، کودکى، غیبت و اساساً وجود ایشان شاهدى ندارد.

  مسأله مهدویت از بدو وجود (حال زمان مختار بوده یا وقتى دیگر) بحثى محلى بوده است، یعنى اقلیتى به نام شیعه از ابتدا در اسلام می زیسته که معتقد به امامى منحصر به خود بوده است و او را نجات‏ دهنده، حلال مسائل و برآورنده حسرت‏هایش بر می شمرد.

 اقلیت ‏بودن، تبعات روانى و اجتماعى خاص خود را دارد. منافعى چون مظلوم‏ نمایى تاریخى در پى داشته است که چهره وحشتناکى از طرف مقابل ارائه می دهد، مصداق بارز این مطلب، سودجویى عظیم شیعه از واقعه تراژیک عاشوراست. مسأله منجی بودن نیز ناشى از همین رفتارشناسى اجتماعى است که باعث ایجاد امید در کالبد اجتماع شیعه است. همین منافع، موجب گشته این اعتقاد از روز نخست تا امروز که قدرت و حکومت را نیز در اختیار دارند، در میان شیعیان و زیارت‏نامه‏ هایى که ساخته‏ اند حضور داشته باشد و ...

 گفتنی است برخی از اظهارات سروش در این کلیپ قابل انتشار نبوده و توهین صرف به امام زمان (عج) و عقاید شیعیان است.

نقد بر اراجیف سروش

(تشیع بید نیست که با فوت بابادک بلرزد)

منافقین (بدتر ازکفار) در طول تاریخ از جمله در زمان پیغمبر (ص) و بعد از آن با لباس اسلام، به مبارزه با اسلام برخواسته اند، و به راحتی قابل هدایت هم نیست، برای اینکه بر اساس فرمایش قرآن کریم مهرگمراهی بر دلهای آنها خورده اند و لذا، مهدویت برای منافقین چون سروش و امثال او قابل تحلیل و درک نیست چنانکه برای کسانی خیلی هم ادعای نزدیکی به امام (ع) داشتند و از علوم  حوزوی و رویات مهدویت چیزی نمی دانستند، معلوم شد جز انحراف چیز دیگری عایدش نشد و به راحتی به بی راهه رفتند، آقای سروش قطعا از خطبه های پیغمبر (ص) در باره امام زمان (ع) و از جمله از خطبه غدیر که یک خطبه فوق العاده است خبر دارد، که در همان روز غدیر پیغمبر (ص) در جمع 120 هزار نفر حاجی ختم امامت بوسیله وجود مقدس امام زمان (ع) خبر می دهد و امامان دیگر نیز از جا نشینی امام  زمان (ع) اخبار قطعی را به سمع مردم رسانده اند و خود پیامبر (ص) در خطبه ی غدیر و قبل از تولد امام  عصر (ع) مطالبی را پیرامون امام زمان (ع) اینگونه بیان می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ-أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ- أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِه[1]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است، بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد، بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم انبياء و محيط بر حقائق‏ آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود، بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است.

در موارد مختلف ائمه (ع) به مسئله مهدویت اشاره داشته اند، آقای سروش یا از این دست روایات خبر ندارد که بعید است بی خبر  باشد، یا خبر دارد و اعتقاد به این اخبار ندارد. در صورت اول بیرود تحقیق کند تا به این مطالب پی ببرد، اگر با اطلاع از روایات متقن مهدویت، باز مطالب توهین آمیز به امام زمان (ع) می گوید، این معنای جز نفاق ندارد، البته منافقین در طول تاریخ از هر روشی برای ضربه زدن به تشیع دریغ نکرده اند و با وجود عناصر چون قدرت، ثروت و انسانهای احمق، از روش های خشونت آمیز به صورت بسیار وسیع نیز استفاده کرده اند، درعین حال کار نتوانسته اند از پیش بیبرند و آسبی به مذهب تشیع وارد کنند و این به خاطر منطق قوی و قدرت استدلال تشیع است که دشمنانش توان مباحثه و مناظره با آنان را ندارد و لذا، مجبور می شود از روش های نا جوان مردانه چون ترور و انفجار و به خاک و خون کشاندن زن و بچه و... استفاده می کنند، لذا، تشیع مذهبی نیست که با فوت باد بادک (سروش و امثال او) بلرزد.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگهی تست

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

اگر جناب سروش با طلاع از مسئله مهدویت از منظر پیامبر (ص) و ائمه (ع)، شبهه های را در باره مهدویت مطرح نماید، این نشانگر عدم اعتقاد ایشان به اصل نبوت پیامبر  اعظم (ص) و امامت کل ائمه (ع) است چطور ممکن است انسان با اطلاع و اعتقاد از مسئله امامت، بازهم چنین شبهه وارد کند؟، لذا، این شبهه های بدون پایه و اساس نشان از قلب بیمار سروش دارد  

 

 



[1] ـ  احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏، ج1، ص63.

 

 

 

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ساعت ۱۹:۱۳ بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اراجیف سروش

 

هم صدایی سروش با وهابیون تکفیری و مسیحیت الحادی

جام نیوز -  تاریخ انتشار : شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۵۳

 در تازه ترین اقدام، شبکه ماهواره ای نور وابسته به جریان وهابیت، با پخش کلیپی از اظهارات عبدالکریم سروش، ضمن تائید این اظهارات به مخاطبان خود اینگونه القاء نمود که افراد منتسب به شیعه نیز اعتقادات خود را به سخره می گیرند. 

آقای سروش که چند سال پیش به انکار نزول قرآن از سوی خداوند پرداخته بود، در تازه ترین اظهار نظر خود در برنامه «حقیقت‏هاى پنهان تاریخ» به تمسخر امام زمان(عج)پرداخته و اظهاراتی دروغین را منتسب به ایشان کرده و ادعاهایی را نسبت به واقعه عاشورا بیان نموده است که بعضا با خنده حضار مواجه شد.

 ضمن پوزش از مخاطبان گرامی بخشهایی از ادعاهاى عبدالکریم سروش برای آشنایی بیشتر با این فرد منحرف در ادامه می آید:

  قصه امام زمان تنها قصه‏ اى اعتقادى است یعنى آن‏که از لحاظ تاریخى، دوران حمل، تولد، کودکى، غیبت و اساساً وجود ایشان شاهدى ندارد.

  مسأله مهدویت از بدو وجود (حال زمان مختار بوده یا وقتى دیگر) بحثى محلى بوده است، یعنى اقلیتى به نام شیعه از ابتدا در اسلام می زیسته که معتقد به امامى منحصر به خود بوده است و او را نجات‏ دهنده، حلال مسائل و برآورنده حسرت‏هایش بر می شمرد.

 اقلیت ‏بودن، تبعات روانى و اجتماعى خاص خود را دارد. منافعى چون مظلوم‏ نمایى تاریخى در پى داشته است که چهره وحشتناکى از طرف مقابل ارائه می دهد، مصداق بارز این مطلب، سودجویى عظیم شیعه از واقعه تراژیک عاشوراست. مسأله منجی بودن نیز ناشى از همین رفتارشناسى اجتماعى است که باعث ایجاد امید در کالبد اجتماع شیعه است. همین منافع، موجب گشته این اعتقاد از روز نخست تا امروز که قدرت و حکومت را نیز در اختیار دارند، در میان شیعیان و زیارت‏نامه‏ هایى که ساخته‏ اند حضور داشته باشد و ...

 گفتنی است برخی از اظهارات سروش در این کلیپ قابل انتشار نبوده و توهین صرف به امام زمان (عج) و عقاید شیعیان است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۸ساعت ۱۱:۵۴ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امام زمان (ع)

امام حسین (ع) از منظر امام زمان (ع)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين[1]»

امام زمان خطاب به امام حسین (ع):

1 ـ «كُنْتَ‏ لِلرَّسُولِ‏ وَلَداً» فرزند رسول خدا موضوعیت دارد.

 2 ـ «وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً» تمام آیات قرآن (صبر، جهاد، امر به معروف، نماز، خشوع، توحید و...) در زندگی امام حسین (ع) مجسم شده است؛ یک نمونه اش سوره فجر است، امام صادق (ع): « اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِي فَرَائِضِكُمْ وَ نَوَافِلِكُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ ارْغَبُوا فِيهَا رَحِمَكُمُ اللَّهُ» ابو اسامه به امام صادق (ع):كَيْفَ صَارَتْ هَذِهِ السُّورَةُ لِلْحُسَيْنِ خَاصَّةً؟ امام صادق (ع):  أَ لَا تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى‏ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‏ إِنَّمَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَهُوَ ذُو النَّفْسِ‏ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِيَةِ الْمَرْضِيَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص الرَّاضُونَ عَنِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ هَذِهِ السُّورَةُ فِي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ وَ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ الْفَجْرَ  كَانَ مَعَ الْحُسَيْنِ فِي دَرَجَتِهِ فِي الْجَنَّة[2]»

 نمونه دیگر، این آیه است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ[3]»

بعض از آیات هست که همه مردم به آن عمل می کنند، مانند آیات نکاح: «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً[4]» و آیه اکل و شرب: « وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ[5]» و بعض از آیات هست که عده خاص از مردم به آن عمل می کنند: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[6]» بعض از آیات هست که عمل کنندۀ به آن منحصر به فرد است، مانند آیه ی نجوا: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَر[7]» امیرالمؤمنین (ع): « ان في كتاب الله لاية ما عمل بها أحد قبلي و لا يعمل بها بعدي آية النجوى[8]» لذا، بهترین مصداق قرآن کریم امام حسین (ع) است به همین خاطر سند قرآن محسوب می شود.‏

3 ـ «وَ لِلْأُمَّةِ عَضُداً» ملاک برای عضد بودن: بازو نباید گمراه کننده باشد، مثلا رفتن به حج با پول حرام صحیح نیست. در جنگ احد دو نفر مشرک آمد خدمت پیغمبر (ص) ما به عنوان غنمت به شما کمک می کنیم، پیغمبر (ص): «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً[9]» امام حسین (ع) به عبیدالله بن حر جعفی: « يا ابن الحرّ فاعلم أنّ اللّه عزّ وجلّ مؤاخذك بما كسبتَ وأسلفت من الذنوب في الأيام الخالية، وأنا أدعوك في وقتي هذا إلى توبة تغسل بها ما عليك من الذنوب، أدعوك الى نصرتنا أهل البيت[10]» عبیدالله به امام حسین (ع): با شما همراه نمی شوم ولی شمشیر و اسب قیمتی دارم به شما می دهم. امام حسین (ع) درجوابش: « وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً»  لذا، امام بازوی تمام امت هست و تمام مسلمانان مدیون امام حسین (ع) است زیرا که شاخصه ی عضد بودن برای امت چیزی است که در جواب مروان: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَان‏[11]» و امام صادق (ع): «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى[12]»‏

4 ـ «وَ فِي الطَّاعَةِ مُجْتَهِداً»

5 ـ «حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَ الْمِيثَاقِ» یکی از عهد و پیمانها جلو گیری از حکومت ظالم است. لذا، قرآن: « وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ[13]»

 امام حسین (ع): «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ  وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)[14]»‏

6 ـ « نَاكِباً عَنْ سَبِيلِ الْفُسَّاقِ تَتَأَوَّهُ تَأَوُّهَ الْمَجْهُودِ»

7 ـ «طَوِيلَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ» مهلت گرفتن شب عاشورا برای نماز بود و سرش دربالای نیزه ولی آثار سجده در پیشانی اش پیدا بود.

8 ـ « زَاهِداً فِي الدُّنْيَا[15]»



[1] ـ  التوبه، 119.

[2] ـ استرآبادى، على‏، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، قم‏، مؤسسة النشر الإسلامي‏، 1409 ق،ص 769.‏

[3] ـ البقره، 155.

[4] ـ النساء، 3.

[5] الاعراف، 31.

[6] ـ الحشر، 9.

[7] ـ  المجادله، 12.

[8] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم‏، اسماعيليان‏،  1415 ق‏، ج5، ص265.

[9] ـ  الکهف، 51.

[10] ـ محمد جواد طبسى‏، مع‏الركب الحسينى( ج 3) بی تا، ص276.

[11] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص326.

[12] ـ ابن قولويه‏، كامل الزيارات‏، نجف‏، مرتضوى‏، 1356 ق‏، ص228.

[13] ـ هود، 113.

[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص382.

[15] ـ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي1403 ق‏، ج98، ص239.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ساعت ۱۰:۳۷ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

گاهی لازم انسان خودش را معرفی نماید مثلا خداوند خودش را این گونه معرفی می کند: «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ[1]» یوسف خودش را معرفی می کند و... . لذا، امام حسین (ع) خود را اینگونه به ولید بن عتبه معرفی می کند:

1 ـ «يَا عُتْبَةُ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ[2]» کرامت در زیارت جامعه و جاهای دیگر نیز آمده است: « وَ أُصُولَ الْكَرَم[3]»‏

معنای کرامت

آيت الله ا جوادي آملي تفسير سوره مباركه اسراء آيه 70 : كرامت يك معناي ارزشي را به همراه دارد برخلاف كبير، عظيم، كثير.اينها گاهي بر جماد و... اطلاق می شود. كرامت، جود، سخا، عفو، بخشش، گذشت و همه ی معنويت هاي ديگر را در درون خود دارد اگر ما معادل فارسي مي داشت با همان يك كلمه آن معنا را تفهيم مي كرديم ولي چون معادل فارسي نيست قهراً ازچند كلمه بايد كمك بگيريم[4]. کرامت را نمی شود به راحتی معنا کرد بلکه با توجه به این احادیث می توان به معنای کرامت پی برد. امیر المؤمنین(ع): «الکریم من تجنّب المحارم و تنزَّه عن العیوب[5]».   امیر المؤمنین(ع): «املک علیک هواک وشُحَّ بنفسک عمّا لایحل لک، فانّ الشُحَّ بالنفس حقیقة الکرم[6]»  هوای نفست را مهار کن و با نفس خود نسبت به آنچه بر تو روا نیست، بخیل باش، زیرا بخل ورزیدن بر نفس، حقیقت کرامت است. امیرالمؤمنین(ع): «وطلبت الکرامة فما وجدت الّا بالتقوی، اتقوا الله لتکرموا[7]»  علی(ع): «الکرم حسن الاصطبار[8]» امیر المؤمنین(ع): «الکَرَمُ ملک اللِّسان وبذل الإحسان[9]» امیر المؤمنین(ع): «الکریم بریٌء من الحسد[10]»  لذا، کرامت چشمه ای جوشانی است که اگر در انسان جاری شود، قول، رزق، نگاه و تمام اعمال و رفتار آدمی کریمانه می شود. نقطه مقابل کرامت اهانت است : « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ[11]» از آیه شریفه تا حدودی معنای کرامت بدست می آید و آن اینکه: اگر کسی  همه دستورات خداوند را پیروی نمود، می شود کریم، لذا، خاندان پیغمبر (ص) کریم.      کرامت صفت خداوند است: « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَم[12]» « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريم‏[13]» لذا، اگرتمام خوبی جمع بشود مکارم الاخلاق می شود، به همین جهت پیغمبر (ص) فرمود: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏[14]» از جمله ارزشی ترین خوبی ها درس عزت و غیرت است که در وجود امام حسین (ع) متبلور است آنجا که ابن ابی الحدید شرح حال کسانی را که زیر بار ظلم نرفته اند، می نویسد در رأس همه آنها از ابا عبدالله الحسین (ع) یاد می کند در وصفش اینطور بیان می کند که آقای کسانی که زیر بار ظلم نرفت، ابا عبدالله الحسین (ع) است و او کسی است که به همه ی مردم درس غیرت و عزت داد و مرگ در زیر سایه شمشیر را به زندگی با ذلت ترجیح داد: «سيد أهل الإباء الذي علم الناس الحمية و الموت تحت ظلال السيوف اختيارا له على الدنية[15]»

 چرا امام حسین (ع) کریم است؟ جواب این مسئله از بررسی چند حیث و تطبیق آن با زندگی اباعبدالله (ع) روشن می شود.

1 ـ  شخصی آمد خدمت پیغمبر (ص) عرض کرد: « احِبُّ أن أكُونَ أكرَمَ الناسِ؟ پیغمبر (ص): « لا تَشكُوَنَّ اللَّهَ الَى الخَلقِ تَكُنْ أكرَمَ الناسِ[16]» در هیچ شرائط امام حسین (ع) از خداوند شکایت نکرد، زیرا، دستور خدا را به صلاح خویش و جامعه می دانستند در آخرین لحظات زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواك‏[17]» در آن شرائط صبر ابا عبدالله یک امر فوق العاده بوده تا جای که ملائکه آسمان از صبر آنحضرت به حیرت آمد

چنانچه امام زمان (ع) در زيارت ناحيه به جد بزرگوار خود سيد الشهداء مى‏فرمايد: لقد عجبت من صبرك ملائكة السّماوات[18]» در روایتی رسول خدا (ص): «يَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ كَالْمَرْضَى وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ كَالطَّبِيب‏[19]» خداوند به عهده ی  کسانی که دوستش دارد، مسؤلیتی سنگین می گزارد.  «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون[20]» لذا، این آیه را امام حسین (ع) شب عاشورا خواند و زینب کبری در مجلس یزید: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ[21]» به خاطر فرمانبرداری از خدای متعال، از هیچ مصیبتی شکوه نکرد، در وقتی اصغر روی دستش به شهادت رسید فرمود: «هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بى‏ انَّهُ بِعينِ اللّه[22]»‏ زینب در کنار جسد قطعه قطعه ی برادر: «اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا الْقُرْبانَ[23]» زینب در مقابل دشمن: « مَا رَأَيْتُ‏ إِلَّا جَمِيلا[24]» امام حسین (ع) در واپسين لحظه‏هاى زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواكَ، يا غِياثَ المُسْتَغيثين‏[25]»

2 ـ امام حسن مجتبی (ع): «أَمَّا الْكَرَمُ فَالتَّبَرُّعُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ الْإِعْطَاءُ قَبْلَ‏ السُّؤَال‏[26]» در کوی صفا نشسته بود شخصی می خواست از امام (ع) سؤال کند، فرمود: بنویس تا خجالت نشوی، نوشت که پانصد دینار بدهکارم امام (ع) هزار دینار تقدیمش کرد و فرمود: «أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ وَ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى دَهْرِكَ وَ لَا تَرْفَعْ‏ حَاجَتَكَ‏ إِلَّا إِلَى أَحَدِ ثَلَاثَةٍ إِلَى ذِي دِينٍ أَوْ مُرُوَّةٍ أَوْ حَسَب[27]»‏

ابن شهرآشوب ازشعیب بن عبد الرحمن خزاعی نقل می کند : «وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ (ع) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ[28]»

3 ـ ثَلَاثَةٌ تَدُلُ‏ عَلَى‏ كَرَمِ‏ الْمَرْءِ : 1 ـ حُسْنُ الْخُلُقِ» یکی از زیبا ترین خصیصه آن امام شهید، حُسن خلق و کرم آن بزرگوار است حتی در برابر لشکر دشمن، امام (ع) تمام سپاه دشمن و مرکبهایش را سیراب کرد علی بن طعان محاربی گوید: «من پس از همه به لشکر حر ملحق شدم، آن بحر کَرم و نور دیده‌ ساقی کوثر مرا به آن حال دید؛ به زبان مبارک و در نهایت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود: «یَابْنَ اَخِی اَنْخِ  يَا ابْنَ أَخِي أَنِخِ‏ الْجَمَلَ‏ فَأَنَخْتُهُ فَقَالَ اشْرَبْ فَجَعَلْتُ كُلَّمَا شَرِبْتُ سَالَ الْمَاءُ مِنَ السِّقَاءِ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اخْنِثِ السِّقَاءَ أَيِ اعْطِفْهُ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ أَفْعَلُ فَقَامَ فَخَنَثَهُ فَشَرِبْتُ وَ سَقَيْتُ فَرَسِي[29]» 2 ـ «وَ كَظْمُ الْغَيْظِ»خدمت کار امام حسین (ع) خواست دست آقا را بشورد ظرف آب افتاد سر امام (ع) مجروح شد، غلام شروع به خواندن این آیه نمود: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ،الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين[30]» امام (ع) او را بخشید هم به او کمک کرد، و هم آزادش نمود. حر وقتی به امام (ع) پیوست، یک کلمه به رخ حر نکشید، با دستمال کمرش، فرق حر را بست.یک سرباز شامی به ابا عبدالله (ع) حمله کرد امام (ع) او را مجروح کرد در حال میتوانست او را به قتل برساند این کار را نکرد بلکه قومش را صدا زد او را از صحنه نبرد خارج کند، امام حسین (ع) فرزند کسی است که مشرکی به او حمله کرد: «مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا مُحَمَّدُ؟ پیغمبر (ص):رَبِّي وَ رَبُّكَ فَنَسَفَهُ جَبْرَئِيلُ ع عَنْ فَرَسِهِ فَسَقَطَ عَلَى ظَهْرِهِ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَخَذَ السَّيْفَ وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا غَوْرَثُ فَقَالَ جُودُكَ وَ كَرَمُكَ يَا مُحَمَّدُ فَتَرَكَهُ[31]» پیغمبر (ص) شنید دختر حاتم طائی در بین اسرا هست، فوری دستور آزادیش را صادر کرد. 3 ـ «وَ غَضُّ الطَّرْف‏[32]»

2 ـ « وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ» امام حسین (ع) خودرا معدن رساله معرفی می کند، زیرا اهلبیت (ع) پیغمبر (ص) رسالت آن حضرت را گسترش دادند لذا، خداوند به پیغمبر (ص): «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين[33]»‏

 فرمود: « حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ[34]»

3 ـ «وَ أَعْلَامُ الْحَقِّ الَّذِينَ أَوْدَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلُوبَنَا» ما پرچم حقیم زیر بار باطل نمی رویم.

روضه جون: جون بن حوى بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف بن كعب بن حوى غلامى سياه و اهل نوبه بود. اميرالمؤمنين (ع) او را از فضل بن عبّاس بن عبدالمطلب به مبلغ 150 دينار خريدارى نمود، و به ابوذر هديه كرد. وى تا هنگام تبعيد ابوذر و نيز در تبعيدگاه (ربذه) در كنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال 32 هجرى جون به مدينه برگشت و در خدمت اميرالمؤمنين (ع) و سپس در خدمت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و سرانجام در خدمت امام سجاد (ع) بود. او همراه امام حسين (ع) از مدينه به كربلا آمد و در زمره ياران آن حضرت قرار گرفت. در شب عاشورا كه امام (ع) سلاح خويش را اصلاح مى‏كرد. وى در كنار امام بود. جون روز عاشورا از امام اجازه خواست. امام به او اجازه نداد، و فرمود: من به تو اذن مى‏دهم كه از اين سرزمين بروى و جان خود را حفظ كنى، زيرا تو همراه ما آمدى تا به عافيت و خوشى برسى، پس در گرفتارى ما خود را مبتلا مساز. جون گفت: اى پسر پيغمبر آيا سزاوار است كه من در زمان خوشى و نعمت نان‏خور شما باشم، ولى در سختى‏ها شما را تنها بگذارم؟ درست است كه بوى بد، نژاد پست و رنگ سياه دارم، ولى شما بر من منّت بگذار و مرا به آسايش جاويدان بهشتى برسان تا بدنم خوشبو، نژادم شريف، و رويم سفيد شود. نه، هرگز! به خدا قسم از شما دور نمى‏شوم تا اين‏كه خون سياه خويش را با خون پاك شما درآميزم! امام اجازه داد، و جون مشغول نبرد شد و چنين رجز مى‏خواند:

          كَيْفَ يَرىَ الْفجَّارُ ضَرْبَ الأَسْوَدِ             بِالْمُشْرِفِى الْقاطِعِ الْمُهَنَّدِ

             بِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنى‏ مُحَمَّدٍ             أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسانِ وَالْيَدِ

                   أَرْجُو بِذاكَ الْفَوْزَ عِنْدَ الْمَوْرِدِمِنَ الالهِ الْواحِدِ الْمُوَحَّدِ

چگونه مى‏بينند گنهكاران، ضربت شمشير مشرفى هندى و برّان غلام سياه را، كه با دست و زبان از فرزندان پيامبر (ص) دفاع مى‏كنم؟اميد به شفاعت و نجات از يگانه شفيع نزد خداى يكتا (رسول اكرم) دارم.

به گفته برخى از معاصرين او 25 تن از دشمن را به هلاكت رساند؛ سپس خود به شهادت رسيد. امام (ع) در كنار او ايستاد: « اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد[35]» امام باقر عليه السلام از پدرش امام زين‏العابدين عليه السلام نقل مى‏كند كه پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوى مشك مى‏داد. در زيارت ناحيه از وى چنين ياد شده است: السَّلامُ عَلى جُونِ بْنِ حَرِىّ مَوْلى ابى‏ذَرِ الْغَفّارِىِّ[36]»


[1] ـ الحشر،23.

[2] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص 312.

[3] ـ شيخ صدوق‏، عيون أخبار الرضا (ع)، تهران، نشر جهان‏‏، 1378 ق‏، ج2، ص272.

[4] ـ  پایگاه اطلاع رسانی شبکه چهار صدا و سیما.

[5] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص268.

[6] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص241.

[7] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج66، ص 399.

[8] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص280.

[9] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص214.

[10] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص52.

[11] ـ الحج، 18.

[12] ـ العلق، 3.

[13] ـ الانفطار، 6.

[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص 372.

[15] ـ  ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي، 1378- 1383 ه ش، ج3، ص249.‏

[16] ـ جمعى از نويسندگان، هزار حديث از پيامبر اعظم( ص)،ص 174.

[17] ـ جمعى از نويسندگان، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص 59.

[18]  ـ نظر علي طالقاني‏، كاشف الاسرار، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373 ش‏، ج2، ص 190.

[19] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج4، ص 107.

[20] ـ الانعام، 44.

[21]  ـ آل عمران، 178.

[22] ـ  جمعى از نويسندگان‏، زمينه‏هاى قيام امام حسين( ع)( ج 2)، بی تا، ص207.

[23] ـ جواد محدثى‏، يامهاى عاشورا، بی تا، 160‏

[24] ـ ابن نما حلى، جعفر بن محمد،  مثير الأحزان، قم‏، مدرسه امام مهدى،1406‏، ص90.

[25] ـ جمعى از نويسندگان‏، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص59.

[26] حلوانى، حسين بن محمد بن حسن بن نصر، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ، الهادی، قم، 1408 ق، ص 79.

[27] ـ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، جامعه مدرسین، قم، 1363، ص247.

[28] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص191.

[29] ـ  شيخ مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم‏، كنگره شيخ مفيد، 1413، ج2، ص78.

[30] ـ آل عمران، 133و134.

[31] ـ ‏شيخ كلينى‏، الكافي، تهران‏، اسلامیه،  1362 ش، ج 8، ص127.

[32] ـ  تحف العقول، ص 319.

[33] ـ المائده، 67.

[34] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج43، ص261.

[35] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45، ص23.

[36] ـ جمعى از نويسندگان‏، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص129.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ساعت ۱۰:۳۲ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امیرالمؤمنین (ع)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

امام حسین (ع) از منظر امیرالمؤمنین (ع)

امام صادق: امیرالمؤمنین (ع) به امام حسین (ع):

1 ـ « يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً[1]» یعنی همه ی انبیا، اولیا، صالحین و... تورا به عنوان الگو می شناختند. دو نکته نسبت به الگو قابل توجه است:

الف. تبعیت بدون دلیل مذمت شده است مانند پرستش بتها به عنوان تقلید کور کورانه از پدرانشان. همانطوری که حضرت ابراهیم به پدرش و قومش: « ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي‏ أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ، قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدين[2]»‏ لذا، به آنها پاسخ داده شد: « لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ في‏ ضَلالٍ مُبين‏[3]»

ب. الگو باید برای پشرفت و رشد باشد، چنانکه موسی به حضرت خضر: « قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدا[4]» خداوند به پیامبر (ص) دستور می هد: « أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه‏ ْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا» اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، پس به روش ايشان اقتدا كن و  بگو: در برابر آن هيچ پاداشى از شما نمى‏طلبم‏. امام کاظم (ع): «كُنَ‏ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً وَ لَا تَكُنْ‏ إِمَّعَةً[5]» معنای امعه: «لَا تَقُلْ أَنَا مَعَ النَّاسِ وَ أَنَا كَوَاحِدٍ مِنَ النَّاس[6]»‏ از عیسی بن مریم پرسیده شد: « فَمَنْ نُجَالِسُ؟ عیسی بن مریم: 1 ـ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ 2 ـ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ 4 ـ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه[7]‏»

«أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا، فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا[8]» اينان گروهى از پيامبران بودند كه خدا به آنان انعام كرده بود، از فرزندان آدم و فرزندان آنان كه با نوح در كشتى نشانديم و فرزندان ابراهيم و اسرائيل و آنها كه هدايتشان كرديم و برگزيديمشان. و چون آيات خداى رحمان بر آنان تلاوت مى‏شد، گريان به سجده مى‏افتادند. سپس كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را ضايع گذاشتند و پيرو شهوات گرديدند و به زودى به غى خواهند افتاد. لذا، دوری الگوهای بد بسیار زیاد سفارش شده است امام صادق (ع): «أَدَّبَنِي أَبِي (ع) بِثَلَاثٍ قَالَ لِي: يَا بُنَيَّ مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ وَ مَنْ لَا يُقَيِّدْ أَلْفَاظَهُ يَنْدَمْ» لذا، علی (ع): «فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَل‏[9]» وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ وَ نَهَانِي عَنْ ثَلَاثٍ ... نَهَانِي أَنْ أُصَاحِبَ حَاسِدَ نِعْمَةٍ وَ شَامِتاً بِمُصِيبَةٍ أَوْ حَامِلَ نَمِيمَ[10]» امام حسین خودش را الگوی معرفی می کند: « فلكم في أسوة[11]»

2 ـ « فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَسْفِكَنَّ بَنُو أُمَيَّةَ دَمَكَ ثُمَّ لَا يُزِيلُونَكَ عَنْ دِينِكَ» فرمود: تورا می کشد ولی دینت را نمی تواند از تو بگیرد، در غزوه ذات الشعیره، پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) خبر شهادتش را داد، علی (ع) بلا فاصله پرسید: آیا دینم سالم است؟

ابا الفضل العباس نیز در روز عاشورا: «و الله إن قطعتم يميني      إني أحامي أبدا عن ديني‏[12]»

  مشکل دشمنان امام حسین (ع) نداشتن دین بود آنجا که فرمود: «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ[13]»

مردم بنده زر خريد دنيا ميباشند، دين محل ليسيدن زبان ايشان است، مردم تا آن موقعى ديندار هستند كه معيشت آنان تأمين شود، اما وقتى بوسيله بلاء مورد آزمايش قرار بگيرند دين داران قليل و اندك خواهند بود.لذا، امام باقر (ع): « أكثروا من قراءة الحاقة في الفرائض و النوافل فان قراءتها في الفرائض و النوافل من الايمان بالله و رسوله، و لم يسلب قاريها دينه حتى يلقى الله[14]» یعنی قرائت زیاد این سوره با عث عدم سلب دین انسان می گردد. در دعا ها زیاد تأکید شده که هنگام مرگ دین سلب نگردد  «اللَّهُمَ‏ إِنِّي‏ أَعُوذُ بِكَ‏ مِنَ‏ الْعَدِيلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ[15]»  در کربلا مردم دین را فروختند تا دنیا دست شان بیایند و به هیچ کدامشان  نرسیدند.

3 ـ «وَ لَا يُنْسُونَكَ ذِكْرَ رَبِّك[16]» ‏ای حسین (ع) تورا می کشد ولی یاد خدا را از تو نمی تواند بگیرد. بسیار از مشکلات و گرفتاریها از کم رنگ شدن یاد خدا است، برای اینکه خدا فراموشی خود فراموشی را در پی دارد و خود فراموشی موجب فسق می شود: « وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون[17]»‏



[1] ـ كامل الزيارات‏، ص72.

[2] ـ الانبیا، 52و53.

[3] ـ الانبیا، 54.

[4] ـ الکهف، 66.

[5] ـ طريحي، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين، تهران‏، مرتضوى،  1375 ش، ج4، ص297.‏

[6] ـ ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول (ص‏)، قم‏، جامعه مدرسين،  1404 ق‏، ص413.

[7] ـ تحف العقول عن آل الرسول (ص‏)، ص44.

[8] ـ مریم، 58 و 59.

[9] ـ عبد الواحد تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم‏، قم‏، دفتر تبليغات‏،1366 ش‏، ص58.

[10] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص262.

[11] ـ  أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تاريخ الطبري‏، بيروت، دار التراث، 1387/1967، ج5، ص403.

[12] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج45، ص40.

[13] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص383.

[14] ـ تفسير نور الثقلين‏، ج5، ص401.

[15] ـ بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج95، ص 3814.

[16] ـ  كامل الزيارات‏، ص72.

[17] ـ الحشر، 19.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ساعت ۱۰:۳ قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

مطالب قدیمی‌تر