کیتی - جنه الهزاره - سر زمین چمشه ها

دینی،مذهبی،سياسي واجتماعی

کوتاهی انسان در برابر خدای متعال

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
نافرمانی انسان در پیشگاه خدای متعال
داده های خدا
1 ـ نعمتهای بی شمار
«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ[1]» اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را شمار كنيد، شمار كردن نتوانيد. خدا آمرزنده و مهربان است. هرچه خواستید به شما ارزانی داشته شد: «وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّار» و هر چه از او خواسته‏ايد به شما ارزانى داشته است و اگر خواهيد كه نعمتهايش را شمار كنيد، نتوانيد، كه آدمى ستمكار و كافر نعمت است.
علامه ی بزرگ در تفسیر «ظلوم وکفار» می نویسد: «أي كثير الكفران يظلم نفسه فلا يشكر نعمة الله و يكفر بها فيؤديه ذلك إلى البوار و الخسران، أو كثير الظلم لنعم الله لا يشكرها و يكفر بها[2]»
 همه ی آن نعمتها برای انسان خلق شده است، لذا، آنچه که در زمین است، به طفیل وجود انسان خلق شده است. «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ[3]» اوست كه همه چيزهايى را كه در روى زمين است برايتان بيافريد، آن گاه به آسمان پرداخت و هر هفت آسمان را بر افراشت و خود از هر چيزى آگاه است[4]. امیر المؤمنین (ع) در ذیل آیه می فرماید: «لتعتبروا به و لتوصلوا به الى رضوانه، و لتتوقوا به من عذاب نيرانه، «فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ» و لعلمه بكل شي‏ء علم المصالح فخلق لكم كلما في الأرض لمصالحكم يا بنى آدم[5]» سیوطی نیز در تفسیر آیه روایتی را نقل می کند: « سخر لكم ما في الأرض جميعا كرامة من الله و نعمة لابن آدم متاعا و بلغة و منفعة إلى أجل[6]»
به گفته ی سعدی همه چیز را به طفیل وجود انسان آفرید تا او با عبادت اندک وارد بهشت شود، تا زمانی که خدا خدایی کند، لذت ببرد.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند     تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
    همه از  بحر تو سر گشته  و  فرمان بردار     شرط  انصاف نباشد  که  تو فرمان  نبری
2 ـ  همسر آفرید
 همسر از نعمتهای بسیار با ارزش برای انسان به حساب می آید مایه ارامش و آسایش می باشد در همه سنین نیاز به زن قابل انکار نیست. «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون[7]»‏ علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: «أي خلق لأجلكم- أو لينفعكم- من جنسكم قرائن و ذلك أن كل واحد من الرجل و المرأة مجهز بجهاز التناسل تجهيزا يتم فعله بمقارنة الآخر و يتم مجموعهما أمر التوالد و التناسل فكل واحد منهما ناقص في نفسه مفتقر إلى الآخر و يحصل من المجموع واحد تام له أن يلد و ينسل، و لهذا النقص و الافتقار يتحرك الواحد منهما إلى الآخر حتى إذا اتصل به سكن إليه لأن كل ناقص مشتاق إلى كماله و كل مفتقر مائل إلى ما يزيل فقره و هذا هو الشبق (شدة الميل إلى الجماع يقال شبق الرجل شبقا من باب تعب فهو شبق: هاجت به شهوة الجماع[8]) المودع في كل من هذين القرينين[9]».علاقه ی زن به همسرش فوق تصور است در یک روایتی  معاوية بن وهب گوید: از امام صادق (ع) شنيدم كه مي فرمود: رسول خدا (ص) از جنگى كه جمع بسيارى از مسلمانان كشته و يا زخم ديده بودند بازگشت و زنان باستقبال آمدند و از كشتگانشان سراغ ميگرفتند، كه زنى پيش آمد و عرض كرد يا رسول اللَّه فلانى چه شد؟ حضرت فرمود: او با تو چه‏ خويشى دارد؟ عرض كرد: برادر من است، حضرت فرمود: خدا را شكر كن و بگو: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ بله او كشته شد، زن خدا را سپاس گفت و آيه را بخواند، آنگاه پرسيد يا رسول اللَّه فلان كس چه شد؟ رسول خدا فرمود: او با تو چه بستگى دارد؟ عرض كرد: شوهر من است، رسول خدا فرمود: خدا را سپاس گوى و استرجاع كن براستى كه شهيد گشته است، زن گفت: «وَا ذُلَّاهْ» اى واى به چه بدبختى و ذلّتى دچار شدم‏. پیغمبرخدا (ص): «مَا كُنْتُ أَظُنُّ أَنَّ الْمَرْأَةَ تَجِدُ بِزَوْجِهَا هَذَا كُلَّهُ حَتَّى رَأَيْتُ هَذِهِ الْمَرْأَة[10]» من تاكنون نمى‏پنداشتم زن براى مرگ همسرش اين قدر ناراحت و مصيبت‏زده گردد تا اينكه اين بانو را اين چنين ديدم. در روایتی دیگر وارد شده است که رسول خدا (ص) دختر جحش فرمودند: دائى تو حمزه كشته شد، وى كلمه استرجاع بر زبان جارى كرد و گفت: او را در راه خدا حساب ميكنم. بار ديگر فرمود: برادرت كشته شد باز استرجاع گفت و اظهار داشت او را به حساب خداوند مى‏گذارم. مرتبه سوم فرمود: شوهرت كشته شد، در اين هنگام «فوضعت يدها على رأسها و صرخت» دست خود را روى سرش گذاشت و گريه كرد.رسول اللّه (ص): «ما يعدل الزّوج عند المرأة شي‏ء[11]»پيغمبر اكرم فرمود: هيچ كس در نزد زن به اندازه شوهر اهميت ندارد. یک زن می تواند سعادت ابدی شوهرش را تأمین کند چنانکه رَسُولُ اللَّهِ (ص): «مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِه‏[12]» لذا، با وجود همسر زمینه تعدی و تجاوز به ناموس دیگران از بین می رود مگر این که انسان اهل شقاوت باشد که دست به چنین عملی بزند.
3 ـ آسمان ها و زمین را آفرید «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزيزُ الْعَليمُ»‏ اگر از آنها بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ مى‏گويند: آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است.
د. برای هدایت شما، زمین را بستر و راهها را درآن قرارداد: «الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَكُمْ فيها سُبُلاً لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» آن كه زمين را بستر شما ساخت و برايتان راه‏ها در آن پديد آورد، باشد كه هدايت شويد.
4 ـ  باران را به اندازه بر شما نازل کرد. «وَ الَّذي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ تُخْرَجُونَ» و آن كه از آسمان آب فرستاد، به اندازه. و بدان سرزمين مرده را زنده كرديم. شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد.
5 ـ چشم، گوش، قلب و دیگر اعضا، آفرید.
«قُلْ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ وَ چنانکه قرآن ازکبود شکر ابن بشر پرده بر می دارد: «قُلْ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُون[13]» بگو: اوست كه شما را آفريده است و گوش و چشم و دل داده است چه اندك سپاس مى‏گزاريد.
 «وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فيها مَعايِشَ قَليلاً ما تَشْكُرُون[14]»‏ «وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُون‏[15]» و اوست آن خدايى كه برايتان گوش و چشم و دل بيافريد. چه اندك سپاس مى‏گزاريد[16]. «ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُون[17]»‏ آن گاه بالاى او راست كرد و از روح خود در آن بدميد. و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد. چه اندك شكر مى‏گوييد[18].«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبين[19]»‏آدمى را از نطفه بيافريد. و اكنون اوست كه به آشكارا دشمنى مى‏ورزد[20]. در تفسیر این آیه فرموده اند: « خَلَقَهُ مِنْ قَطْرَةٍ مِنْ مَاءٍ مُنْتِنٍ فَيَكُونُ خَصِيماً مُتَكَلِّماً بَلِيغاً[21]» او را از يك قطره آب بد بو آفريد و ستيزه‏گرى سخنور و شيوا شد. «وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فيها دِفْ‏ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ[22]»
6 ـ همه ی جفت هارا آفرید  و از کشتی ها و چهار پایان برای شما مرکب ساخت. «وَ الَّذي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ» و آن كه همه جفتها را بيافريد. و برايتان از كشتيها و چارپايان مركبها ساخت كه سوار شويد. درآنها قرار گرفتید از نعمتهای خدا یاد کنید. لِتَسْتَوُوا عَلى‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ، وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون[23]» و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد، نعمت پروردگارتان را يادنيد و بگوييد: منزه است آن كس كه اينها را رام ما كرد و گرنه ما را توان آن نبود، و ما به سوى پروردگارمان باز مى‏گرديم[24].
امام سجاد: ياَا دَائِمَ‏ الْفَضْلِ‏ عَلَى‏ الْبَرِيَّةِ يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ يَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِيَّةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَيْرِ الْوَرَى سَجِيَّةً وَ اغْفِرْ لَنَا يَا ذَا الْعُلَى فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ  اى كسى‏كه جود و بخشش تو به آفريدگان هميشگى است!اى آن‏كه دو دست سخاوت خود را براى عطا گشوده‏اى!اى صاحب‏ عطاهاى گرانبها!بر محمّد و خاندان او،نيكوخوترين مردمان درود فرصت،و ما را اى خداى بلندمرتبه‏ در چنين شبى بيامرز.
«وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ[25]»و پروردگار تو فضل خود را بر مردم ارزانى مى‏دارد، ولى بيشترينشان شكر نمى‏گويند. مراد از فضل که در این آیه ذکرشده تأخیر عذاب است که شکر آن را به جا آورد. علامه در المیزان می نویسد: « وقوعها في سياق التهديد و التخويف يفيد أن تأخيره تعالى العذاب عنهم مع استحقاقهم ذلك إنما هو فضل منه عليهم يجب عليهم شكره عليه لكنهم لا يشكرونه و يسألون تعجيله[26]» «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ[27]» «أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ، وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُونَ، وَ لَهُمْ فيها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا يَشْكُرُون[28]»‏آيا نديده‏اند كه به يد قدرت خويش برايشان چارپايان را آفريديم و اكنون مالكشان هستند؟، و آنها را رامشان كرديم. بر بعضى سوار مى‏شوند و از گوشت بعضى مى‏خورند، و ايشان را در آنها سودهاست و آشاميدنيها. چرا سپاس نمى‏گويند[29].
بنده همان به که ز تقصیر خویش       عذر  به  درگاه   خدای  آورد
و  ر  نه سزاوار    خدا و ندیش           کس نتواند که به جای آورد
نافرمانی انسان در پیشگاه حضرت حق.
1 ـ درعین اعتراف به ربوبیت خدا
تخلف انسان در عین نیاز و اعتراف به ربوبیت، شرم آور است «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين‏[30]»و پروردگار تو از پشت بنى آدم فرزندانشان را بيرون آورد. و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى‏دهيم. تا در روز قيامت نگوييد كه ما از آن بى‏خبر بوديم.
اعتراف نوع بنی بشر به ربوبیت خدای متعال ناشی از فقر ذاتی انسان به خدا است، لذا، علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: «فالحاجة إلى رب- مالك مدبر- حقيقة الإنسان، و الفقر مكتوب على نفسه، و الضعف مطبوع على ناصيته، لا يخفى ذلك على إنسان له أدنى الشعور الإنساني، و العالم و الجاهل و الصغير و الكبير و الشريف و الوضيع في ذلك سواء.فالإنسان في أي منزل من منازل الإنسانية نزل يشاهد من نفسه أن له ربا يملكه و يدبر أمره، و كيف لا يشاهد ربه و هو يشاهد حاجته الذاتية؟ و كيف يتصور وقوع الشعور بالحاجة من غير شعور بالذي يحتاج إليه[31]»
2 ـ ضایع نمودن بزرگترین نعمت.
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ، جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ[32]»آيا نديده‏اى آن كسان را كه نعمت خدا را به كفر بدل ساختند و مردم خود را به ديار هلاك بردند؟
دو نکته در آیه فوق وجود دارد:
الف. چه کسانی نعمت  الهی را ضایع نمودند؟
سیوطی روایتی را از ابن مردويه و او از عمر بن خطاب پیرامون آیه ی فوق نقل می کند: «هما الافجران من قريش بنو المغيرة و بنو أمية فاما بنوا المغيرة فكفيتموهم يوم بدر و أما بنو أمية فمتعوا إِلى‏ حِين[33]»  از عمر بن خطّاب، روايت كرده است كه او در ذيل آيه شريفه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً؛ گفته است: اين عده كه نعمت خدا را كفران كردند دو قبيله بدكار و فاجر قريش، بنى مغيره و بنى اميّه مى‏باشند[34]. این روایت در اکثر منابع اهل سنت نقل شده است لذا، بر اساس نگاه اهل سنت نیز، کسانی نعمت الهی تبدیل به کفران نعمت نمودند، بنی امیه بوده اند و آنچه باید دقت شود این است، تفکر مبارزه با نعمت خدا در جوامع که خود را مسلمان می داند، به صورت وسیع وجود دارد: به گزارش افکارنیوز، عبدالله ترکی، وهابی سلفی سعودی در صفحه توییتر خود تهدید کرد که: «روزی مزار همسر دختر رسول اکرم (ص) نبش قبر کنند و امام زمان را از سرداب بیرون کشیده و ایشان را به قتل برسانند. وی متذکر شد که این یک تهدید نیست بلکه عهدی است که بسته شده است وی همچنین آرزو کرد که روزی بتوانند مزار مطهر حضرت زینب را نیز نبش قبر کنند» لذا، همان تفکر خبیث مبارزه با رسول الله و آل آنحضرت با شدت تمام وجود دارد.
ب. آن نعمت کیا بودند؟
 مراد از نعمت بزرگ که در قرآن به آن اشاره شده است پیغمبر (ص)، علی (ع) و آل آنحضرت است لذا، امير المؤمنين (ع) در این زمینه می فرماید: «ما بال أقوام غيروا سنة رسول الله (ص)، و عدلوا عن وصيه، لا يتخوفون ان ينزل بهم العذاب؟» سپس آیه فوق را تلاوت نمود، وفرمود: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة[35]»  امير المؤمنين (ع) فرمود: چه خيال مى‏كنند مردمى كه سنت رسول خدا (ص) را ديگر گون كردند و از وصيت او سر برتافتند و نمى‏ترسند كه عذاب خدا بر آنها نازل شود، سپس اين آيه را تلاوت كرد سپس فرمود: ما هستيم آن نعمتى كه خدا به بندگانش انعام كرده و بوسيله ما كامياب شود هر كه كامياب باشد در روز قيامت[36]. لذا، علی (ع) به عنوان بزرکترین نعمت الهی مورد کفران واقع شد و به همین خاطر، از مردم گرفته شد.
 بر  سر  خوان  تو  تنها   كفر  نعمت  مي  ‌كنيم سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است
آن نعمت، همان شجره طیبیه ی است که در قرآن از آنان اینگونه تجلیل شده اند: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ[37]»آيا نديده‏اى كه خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاك چون درختى پاك است كه ريشه‏اش در زمين استوار و شاخه‏هايش در آسمان است. «تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ[38]» سلام خثعمي می گوید: برامام باقر وارد شدم گفتم یابن رسول لله مراد از این آیه «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ» فرمود: يا سلام، الشجرة محمد، و الفرع علي أمير المؤمنين، و الثمر الحسن و الحسين! و الغصن فاطمة، و شعب ذلك الغصن الأئمة من ولد فاطمة (ع)، و الورق شيعتنا و محبونا أهل البيت، فإذا مات من شيعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، و إذا ولد لمحبينا مولود اخضر مكان تلك الورقة ورقة. دوباره پرسیدم: «تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها» یعنی چه؟ قال: يعني الأئمة تفتي شيعتهم في الحلال و الحرام في كل حج و عمرة[39]» عبد الرحمن به غلامش مینا می گوید: «يا مينا أ لا أحدثك حديثا قبل أن تشاب الأحاديث بالأباطيل سمعت رسول الله ص يقول: أنا شجرة و فاطمة فرعها و علي لقاحها، و حسن و حسين ثمرها، و محبوهم من أمتي ورقها[40]»
ارزش این نعمت
تمام زحمات پیغمبر (ص) بازیچه قرار گرفت همه در دام شیطان گرفتار شدند حماسه غدیر با آن عظمت به فراموشی سپرده شد روایتی بسیار عجیب در کافی شریف و در بسیار از تفاسیر پیرامون این آیه شریفه نقل شده است: «لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنين[41]» شيطان گمان خود را در باره آنها درست يافت. و جز گروهى از مؤمنان، ديگران از او پيروى كردند[42].  آن روایت این است که جابر از امام باقر (ع) نقل می كند كه چون پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم دست على (ع) را در دست گرفت، شيطان در ميان سپاهيانش نعره برآورد و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا به جاى نماند مگر آنكه در پى نعره او به سويش دويدند و گفتند: اى آقا و مولا! چه بر سر تو آمده؟ ما هرگز از تو نعره‏اى دهشتناك‏تر از اين نعره نشنيده بوديم. او بديشان گفت: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً» اين پيامبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار تحقّق يابد ديگر كسى هرگز خدا را نافرمانى نكند.  فَقَالُوا يَا سَيِّدَهُمْ أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ فَلَمَّا قَالَ الْمُنَافِقُونَ إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى وَ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ أَ مَا تَرَى عَيْنَيْهِ تَدُورَانِ فِي رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ ص صَرَخَ إِبْلِيسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِيَاءَهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هَؤُلَاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَقَامَ النَّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْلِيسُ تَاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ (ع) وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): كَانَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ الظَّنُّ مِنْ إِبْلِيسَ حِينَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فَظَنَّ بِهِمْ إِبْلِيسُ ظَنّاً فَصَدَّقُوا ظَنَّه[43]»‏ آنها در پاسخ گفتند: سرورا! تو آدم را فريب دادى، و چون منافقان گفتند: اين مرد (پيامبر) از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و يكى به ديگرى گفت: مگر نمى‏ بينى كه چشمانش چگونه در كاسه سرش مى‏چرخد؟ گويا ديوانه شده مقصودشان پيامبر (ص) بود. در اين هنگام شيطان فريادى از سر شادى زد و دوستانش دوباره گرد او حلقه زدند. او بديشان گفت: آيا مى‏دانيد من پيشتر با آدم ابو البشر چه كرده‏ام؟ گفتند: آرى، گفت: آدم، پيمان خود را شكست ولى بخدا كفر نورزيد ولى اينان هم پيمانشان را نقض كردند و هم به پيامبر (ص) كفر ورزيدند.
پس هنگامى كه پيامبر (ص) از اين جهان رخت بربست و مردم به جاى على (ع) ديگرى را به خلافت نشاندند شيطان تاج شاهى بر سر نهاد و منبرى نهاد و روى بالش‏ نشست، و پيادگان و سوارگان خود را گرد آورد و بديشان گفت: شادى كنيد كه تا روز ظهور امام، خداوند فرمان برده نخواهد شد. امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». امام باقر (ع) فرمود: تأويل اين آيه هنگامى بود كه پيامبر (ص) رحلت فرمود و گمان ابليس همان هنگامى بود كه در باره پيامبر (ص) گفتند: او از سر هواى نفس سخن مى‏گويد، و شيطان در اين هنگام گمانى در باره ايشان برد و آنها گمان شيطان را تصديق كردند و تحقّق بخشيدند.
چند نکته در این روایت خیلی مهم اند:
الف ـ اگر علی (ع) جانشین پیغمبر (ص) باشد هیچ کس معصیت خدا را نخواهد کرد: «فَعَلَ هَذَا النَّبِيُّ فِعْلًا إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً»
ب ـ وقتی مردم به جای علی (ع) کسی دیگر را خلیفه قرار داد، شیطان تاج بر سر نهادند و بر تخت نشست و به پیروانش گفت: خوشال باشید دیگر خدا تا ظهور امام زمان (ع) اطاعت نخواهد شد: «لَهُمْ اطْرَبُوا لَا يُطَاعُ اللَّهُ حَتَّى يَقُومَ الْإِمَامُ»
ج ـ  عدم اطاعت مردم از خدا تا ظهور امام زمان (ع) خواهد بود. لذا، ارزش غدیر به بلندای اطاعت همه ی خلق از خدای متعال و بالاتر می باشد یعنی همان فوز عظیمی که در قرآن بیان شده می باشد: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[44]» حال باید بشر به دنبال مجرم اصلی بیگردند که چه کسی دست شان را از فوز عظیم کوتاه کردند؟
3 ـ شرک به خدا.
در عین اقرار بنی بشر به ربوبیت خدا متعال و فقر ذاتی شان به حضرت باری، شرک به خدا قائل شدند:
«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا، كَلاَّ سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا[45]»و به غير از اللَّه خدايانى اختيار كردند تا سبب عزتشان گردند، نه چنين است. به زودى عبادتشان را انكار كنند و به مخالفتشان برخيزند. در سختی و فشار خدا را یاد می کند: «وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ (تتضرعون دعاء[46])[47]» هر نعمتى كه شما راست از جانب خداوند است و چون محنتى به شما رسد به پيشگاه او زارى مى‏كنيد. پیغمبر (ص): «و من لم يعلم ان لله عليه نعمة الا في مطعم أو ملبس فقد قصر عمله و دنى عذابه[48]». امام صادق (ع): « ما من عبد أذنب ذنبا فندم عليه الا غفر الله له قبل أن يستغفر، و ما من عبد أنعم الله عليه نعمة فعرف انها من عند الله الا غفر الله له قبل أن يحمده[49]»؛ اما در آسایش و رفاه به خدا شرک می ورزند: «ثُمَّ إِذا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذا فَريقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ[50]»و باز چون آن محنت را به پايان آرد گروهى از شما به پروردگارشان مشرك مى‏شوند.
 «وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبينٌ[51]»و براى او از ميان بندگانش فرزندى قائل شدند. آدمى به آشكارا ناسپاس است.
4 ـ پیمان را نقض می کنند.
از انحراف دیگری انسان شکاندن پیمان است: «وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقينَ[52]» در بيشترينشان وفاى به عهد نيافتيم و بيشترين را جز نافرمانان نديديم.
5 ـ انکار معاد
یکی دیگر از گناهان نا بخشودنی انسان، انکار می معاد است. عاص بن وائل که یکی از سر سخت ترین دشمنان پیغمبر ( بود استخوانی را گرفت و آن را بادستش خرد کرد بعد رو کرد به پیامبر (ص): «يا محمد أ يحيى الله هذا بعد ما أرى؟ پیامبر (ص) در جوابش فرمود: «نعم يبعث الله هذا ثم يميتك ثم يحييك ثم يدخلك نار جهنم[53]» سپس این آیه نازل شد« أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ[54]»
 قرآن جواب منکرین میعاد را به اشکال مختلف می دهند:
الف ـ انکار معاد از سوی انسان ناشی از فراموشی خلقت خودش هستند لذا، می فرماید: «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميم[55]»
ب ـ همان که اول آفرید، می تواند دوباره زنده کند، لذا، پیغمبر (ص) در جواب عبدالله بن ابی که استخوان مرده ی را در دستش خرد کرده بود، به پیغمبر (ص): «يا محمد كيف يبعثه الله و هو رميم؟، فرمود: «يبعث الله هذا و يميتك ثم يدخلك جهنم[56]» لذا، خدا به پیغمبر (ص) دستور می دهد که جواب منکرین میعاد را بدهد: «قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيم[57]»
ج ـ خلقت مرحله دوم آسان تر است. «وَ هُوَ الَّذي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه‏[58]» ابن عباس در مورد قول تعالی «وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ»: «الإعادة أهون على المخلوق لأنه يقول له يوم القيامة كُنْ فَيَكُونُ و ابتداء الخلقة مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَة[59]» علامه هم در این زمینه می نویسد: « بدء الخلق إنشاؤه ابتداء من غير مثال سابق و الإعادة إنشاء بعد إنشاء[60]»
د ـ آن خدایی که از درخت سبز آتش آفرید، می تواند به استخوان مرده ی جان دوباره دهد: «الَّذي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُون[61]»‏
ه ـ خدای که آسمانها و زمین را آفرید، توان خلقت دوباره انسان را دارد: «أَ وَ لَيْسَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَليم[62]»
و ـ اراده ی خدا به معنای شدن: « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏[63]»
6 ـ  لواط
یکی دیگر از کار های ناشایست بشر عمل لواط است که به شدت تمام از سوی قرآن کریم محکوم شده است: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُون‏[64]» شما به جاى آنان با مردان شهوت مى‏رانيد. شما مردمى تجاوزكار هستيد. «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون[65]»‏ قوم لوط، لوط را تهدید به اخراج از شهرنمود به جرم پاکی: « فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُون[66]»‏  «أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمينَ، وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ، قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجينَ، قالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالينَ[67]»  چرا از ميان مردم جهان با نران مى‏آميزيد؟ و همسرانى را كه پروردگارتان برايتان آفريده است ترك مى‏گوييد؟ نه. شما مردمى متجاوز هستيد.گفتند: اى لوط، اگر بس نكنى، از شهر بيرونت مى‏كنيم. گفت: من با كار شما دشمنم[68]. «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في‏ ناديكُمُ الْمُنْكَر[69]»آيا با مردان مى‏آميزيد و راه‏ها را مى‏بريد و در محفل خود مرتكب كارهاى ناپسند مى‏شويد.
7 ـ نماز را ضایع کردند
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا[70]»
فرمانبر داری موجودات دیگر
«وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُون[71]»‏ از آنِ اوست هر چه در آسمانها و زمين است، و همه فرمانبردار او هستند[72]. علامه در تفسیر «قانتون» می نویسد: «و القنوت لزوم الطاعة مع الخضوع[73]»
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ[74]» آيا نديده‏اى كه هر كس در آسمانها و هر كس كه در زمين است و آفتاب و ماه و ستارگان و كوه‏ها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم خدا را سجده مى‏كنند؟ و بر بسيارى عذاب محقق شده و هر كه را خدا خوار سازد، هيچ كس گراميش نمى‏دارد. زيرا خدا هر چه بخواهد همان مى‏كند[75]. «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُون[76]» هر چه در آسمانها و زمين است از جنبندگان و فرشتگان خدا را سجده مى‏كنند و تكبر نمى‏ورزند[77]. «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُورا[78]» هفت آسمان و زمين و هر چه در آنهاست تسبيحش مى‏كنند و هيچ موجودى نيست جز آنكه او را به پاكى مى‏ستايد، ولى شما ذكر تسبيحشان را نمى‏فهميد. او بردبار و آمرزنده است[79].‏ «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيم‏[80]» خداوند را تسبيح مى‏گويند، هر چه در آسمانها و زمين است، و او پيروزمند و حكيم است[81].
 «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزيزِ الْحَكيم[82]»‏ خدا را تسبيح مى‏گويند هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است، آن فرمانرواى پاك از عيب را، آن پيروزمند حكيم را[83]»
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِما يَفْعَلُون‏[84]» آيا نديده‏اى كه هر چه در آسمانها و زمين است و نيز مرغانى كه در پروازند تسبيح گوى خدا هستند؟ همه نماز و تسبيح او را مى‏دانند. و خدا به هر كارى كه مى‏كنند آگاه است. «وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين[85]» و فرشتگان را مى‏بينى كه گرد عرش خدا حلقه زده‏اند و به ستايش پروردگارشان تسبيح مى‏گويند. ميان آنها نيز به حق داورى گردد و گفته شود كه ستايش از آن خدايى است كه پروردگار جهانيان است[86]. ‏
 «اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُور[87]» «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَا وَ حُسَيْنُ بْنُ ثُوَيْرِ بْنِ أَبِي فَاخِتَةَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا كُنَّا فِي سَعَةٍ مِنَ الرِّزْقِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ الْعَيْشِ فَتَغَيَّرَتِ الْحَالُ بَعْضَ التَّغْيِيرِ فَادْعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرُدَّ ذَلِكَ إِلَيْنَا فَقَالَ أَيَّ شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَ تَكُونُونَ مُلُوكاً أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَكُونَ مِثْلَ طَاهِرٍ وَ هَرْثَمَةَ وَ إِنَّكَ عَلَى خِلَافِ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا ذَهَباًوَ فِضَّةً وَ إِنِّي عَلَى خِلَافِ مَا أَنَا عَلَيْهِ قَالَ فَقَالَ فَمَنْ أَيْسَرَ مِنْكُمْ فَلْيَشْكُرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ وَ أَحْسِنُوا الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ يَقُولُ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ الْيَسِيرَ مِنَ الْعَمَلِ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَ تَنَعَّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللَّهُ دَاءَ الدُّنْيَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنْهَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَام[88]»‏
 «حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليل[89]»‏ چون فرمان ما فراز آمد و تنور جوشيد، گفتيم: از هر نر و ماده دو تا و نيز خاندان خود را در كشتى بنشان- مگر آن كس را كه حكم در باره‏اش از پيش صادر شده باشد- و نيز آنهايى را كه به تو ايمان آورده‏اند. و جز اندكى به او ايمان نياورده بودند[90]. امام صادق (ع): «آمن مع نوح من قومه ثمانية نفر[91]» وَ امام صادق (ع): «يَنْبَغِي لِوَلَدِ الزِّنَا أَنْ‏ لَا تَجُوزَ لَهُ‏ شَهَادَةٌ وَ لَا يَؤُمَّ بِالنَّاسِ لَمْ يَحْمِلْهُ نُوحٌ فِي السَّفِينَةِ وَ قَدْ حَمَلَ فِيهَا الْكَلْبَ وَ الْخِنْزِيرَ[92]» سزاوار است كه شهادت زنازاده جايز نباشد و مردم هرگز او را امام خود قرار ندهند، چون نوح سگ و خوك را سوار بر كشتى‏ نمود، امّا از ورود زنازاده جلوگيرى به عمل آورد
«ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازي إِلاَّ الْكَفُورَ[93]» آنها را كه ناسپاس بودند اينچنين جزا داديم. آيا ما جز ناسپاسان را مجازات مى‏كنيم[94].
از مسعدة بن صدقه از امام صادق (ع) فرمود: أمير المؤمنين (ع) اين خطبه را در مدينه ايراد كرده است: «لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ وَ لَمْ يَجْبُرْ كَسْرَ عَظْمٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَ بَلَاءٍ أَيُّهَا النَّاسُ فِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَطَبٍ وَ اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ وَ مَا كُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لَا كُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ وَ لَا كُلُّ ذِي نَاظِرِ عَيْنٍ بِبَصِير... فَيَا عَجَباً وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَ لَا يَعْفُونَ عَنْ عَيْبٍ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا... وَ وَا أَسَفَى مِنْ فَعَلَاتِ شِيعَتِي مِنْ بَعْدِ قُرْبِ مَوَدَّتِهَا الْيَوْمَ كَيْفَ يَسْتَذِلُّ بَعْدِي بَعْضُهَا بَعْضاً وَ كَيْفَ يَقْتُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً الْمُتَشَتِّتَةِ غَدا[95]ً»   «وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُصيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُون‏[96]» ميانشان بر وفق آنچه خدا نازل كرده است حكم كن و از خواهشهاشان پيروى مكن و از ايشان بپرهيز كه مبادا بفريبندت تا از بعضى از چيزهايى كه خدا بر تو نازل كرده است سرباز زنى. و اگر رويگردان شدند بدان كه خدا مى‏خواهد آنان را به پاداش برخى گناهانشان عقوبت كند، و هر آينه بسيارى از مردم نافرمانند[97].
[1] ـ النحل، 18.
[2] ـ طباطبايى سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم،1417 ق، ج12، ص 62.‏
[3]  ـ البقره، 29.
[4] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص5.
[5] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم، انتشارات اسماعيليان‏، 1415 ق‏،  ج1، ص5.
[6] ـ  سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج1، ص42.
[7] ـ الروم، 21.
[8] ـ طريحى فخر الدين‏، مجمع البحرين‏، تهران‏، كتابفروشى مرتضوى‏، 1375 ش‏، ج5، ص 189.
[9] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج16، ص 166.‏
[10] ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه‏، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق، ج3، 559.
[11] ـ عزيز الله عطاردى‏، مسند الإمام الرضا (ع)، مشهد، آستان قدس( كنگره)، 1406 ق، ج2، ص255.
[12] ـ من لا يحضره الفقيه‏، ج3، ص383.
[13] ـ الملک، 23.
[14] ـ الاعراف، 10.
[15] ـ المؤمنون، 78.
[16] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص347..
[17] ـ السجده، 9.
[18] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 415.
[19] ـ النحل، 4.
[20] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 267.
[21] ـبحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج57، 375.
[22] ـ النحل، 5.
[23] ـ الزخرف، 9 الی 14.
[24] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص490.
[25] ـ النمل، 73.
[26] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج15، 389.
[27] ـ یونس، 60.
[28] ـ یس، 71 الی 73.
[29] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص445.
[30] ـ الاعراف، 172.
[31] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج8، ص 307.
[32] ـ ابراهیم، 28.
[33] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج4، ص84.
[34] ـ محمد باقر ساعدى، فضائل پنج تن (ع) در صحاح ششگانه اهل سنت، قم،  انتشارات فيروزآبادى، 1374 ش‏، ج4، ص301.
[35] ـ الکافی، ج1، ص217.
[36] ـ محمد باقر كمره‏اى‏، اصول كافى- ترجمه كمره‏اى‏، قم‏، انتشارات اسوه‏، 1375 ش‏
 ج2، ص175.
[37] ـ ابراهیم /24.
[38] ـ ابراهیم /25.
[39] ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ج1،ص406.
[40] ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1،ص407.
[41] ـ سبأ، 20.
[42] ـ ترجمه قرآن( آيتى)، ج1، ص 430.‏

[43] ـ  كلينى، الکافی، تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش، ج8، ص345.
[44] ـ التوبه، 72.
[45] ـ مریم، 81 و82.
[46] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج4، ص120.
[47] ـ النحل، 53.
[48] ـ تفسير نور الثقلين، ج3، ص 60.
[49] ـ تفسير نور الثقلين، ج3، ص 61.
[50] ـ النحل، 54.
[51] ـ الزخرف، 15.
[52] ـ  الاعراف، 102.
[53] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 269.
[54] ـ یس، 77.
[55] ـ یس، 78.
[56] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 269.
[57] ـ یس، 79.
[58] ـ  الروم، 27.
[59] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 155.
[60] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، 16، ص 172.
[61] ـ یس، 80.
[62] ـ یس، 81.
[63] ـ یس،82.
[64] ـ الاعراف، 81.
[65] ـ النمل، 55.
[66] ـ النمل، 56.
[67] الشعراء، 165 الی 168.
[68] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1،374.
[69] ـ العنکبوت، 29.
[70] ـ مریم، 59.
[71] ـ الروم، 26.
[72] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص407.
[73] ـ  الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 170.
[74] ـ  الحج، 18.
[75] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص334.
[76] ـ  النحل، 49.
[77] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 272.
[78] ـ الاسراء، 44.
[79] ـ  ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 286.
[80] ـ الحدید، 1.
[81] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 537.
[82] ـ الجمعه، 1.
[83] ـ  ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 553.
[84] ـ النور، 41.
[85] ـ الزمر، 75.
[86] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 467.
[87] ـ سبأ، 13.
[88] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج8، ص347.
[89] ـ هود، 40.
[90] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص226.
[91] ـ تفسير نور الثقلين، ج2، ص353.
[92] ـ مجلسى، محمد باقر‏، بحار الأنوار(ط-  بيروت)، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي‏، 1403 ق‏، ج85، ص109.
[93] ـ سبأ، 17.
[94] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص430.
[95] ـ الكافي‏، ج8، ص64.
[96] ـ الما ئده، 49.
[97] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص116. /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن،خانه اش با من
بیاتا سر به روی شانه هم، راز دل گوییم
اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من
سلام ای غم، سلام ای آشنای مهربان دل
پر پرواز واکن چون پرستو، لانه اش با من
مگو دیوانه کو، زنجیر گیسو را زهم وا کن
دل دیوانهِ ي دیوانه ي دیوانه اش.... ، با من
در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من
مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد
تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان
تو پیمان بشکنی، نشکستن پیمانه اش با من
در ميخانه ي چشمت به گلگشت نگه وا كن
خرابم كن، خراب...آبادي و يرانه اش با من
حافظ:
نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند
نه  هر که  آینه  سازد، سکندری  داند
نه هرکه طرف­کله کج نهادوتند نشست
کلاه‌  داری   و  آیین  سروری  داند
توبندگی، چو گدایان، به­شرطِ­مزد مکن
که خواجه خودروش بنده‌پروری داند
غلام  همت  آن رندِ   عافیت‌  سوزم
که  در  گدا صفتی، کیمیا گری داند
وفا و عهد  نکو  باشد ار  بیا  موزی
وگرنه هر که تو بینی، ستم‌گری داند
بباختم  دل   دیوانه   و    ندانستم
که آدمی‌بچه‌ای شیوه‌ی پری داند
هزار نکته ‌ی بار یک‌تر ز مو این‌ جاست
نه  هر که  سر  بتراشد  قلندری  داند
مدارِ نقطه ‌ی بینش  ز  خال تو ست مرا
که قدر گوهر  یک‌ دانه  جوهری  داند
به قدوچهره، هر‌آن‌کس­که شاه خوبان شد
جهان   بگیرد  اگر داد  گستری  داند
ز  شعر دل  کش حافظ کسی  بُوَد  آگاه
که لطف طبع و سخن  گفتن دری داند
طبیب اصفهانی:
غمش اندر نها نخانه  دل  نشین
به نازی كه لیلی به محمل  نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
كه  از گریه ام ناقه در گل  نشیند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری كه در دل نشیند؟
پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم
غبار ی  به  دامان  محمل  نشیند
مرنجان دلم راكه این مرغ وحشی
ز بامی كه برخاست، مشكل نشیند
عجب نیست خندداگر گل­به­سروی
كه در این چمن پای در گل نشیند
بنازم   به  بزم   محبت كه  آن  جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
كسی چون میان دو منزل، نشیند؟
سعدی شیرازی:
فضل خدای را  که تواند   شمار کرد؟
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
آن صانع قدیم که  بر  فرش  کائنات
چندین هزار  صورت  الوان  نگار کرد
ترکیب   آسما ن  و  طلوع  ستارگان
از   بهر  عبرت   نظر  هو   شیار  کرد
بحر آفرید و  بر  و در ختان  و آدمی
خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
الوان نعمتی که  نشاید  سپاس  ­گفت
اسباب  راحتی  که  نشاید  شمار  کرد
آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت
احمال منتی  که  فلک  زیر  بار  کرد
از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد
وز قطره دانه‌ای درر شاهوار کرد
مسمار کوهسار به نطع زمین  بدوخت
تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
اجزای  خاک  مرده،  به  تأثیر  آفتاب
بستان میوه و چمن و لاله‌زار کرد
این آب داد بیخ  درختان  تشنه را
شاخ  برهنه  پیرهن  نوبهار  کرد
چندین هزار  منظر زیبا  بیافرید
تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد
توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس
هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟
حیران بماند هر که درین افتکار کرد
گویی کدام؟ روح که در کالبد دمید
یا عقل ارجمند که با روح یار کرد
لالست  در  دهان  بلاغت  زبان و صف
از  غایت کرم  که نهان و آشکار کرد
سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند؟
جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد
بخشنده‌ای که سابقه فضل و رحمتش
ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد
پر هیز گار  باش  که دا  دار  آسمان
فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
نابرده  رنح  گنج میسر  نمی   ‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت
دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد
دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی
جای نشست نیست بباید گذار کرد
دارالقرار   خانه   جاوید   آدمیست
این جای رفتنست و نشاید قرار کرد
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد
ظالم بمرد و قاعده زشت از او بماند
عادل  برفت  و نام نکو  یادگار کرد
عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست
محبوبش آرزوی  دل اندر  کنار کرد
قارون ز دین برآمد و دنیا برو نماند
بازی رکیک بود که موشی شکار کرد
ما اعتماد بر کرم    مستعان   کنیم
کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد
بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست
بی‌دولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد
وین گوی دولتست که بیرون نمی‌برد
الا کسی که در ازلش بخت یار کرد
بیچاره آدمی چه تواند به سعی و رنج
چون هرچه بودنیست قضا کردگار کرد
او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید
بدبخت و نیک بخت و گرامی و خوار کرد
سعدی به هر نفس که برآورد چون سحر
چون صبح در بسیط زمین انتشار کرد
هر بنده‌ای که خاتم دولت به نام اوست
در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد
بالا گرفت و  دولت  والا  امید داشت
هر شاعری که مدح ملوک دیار کرد
شاید که التماس کند خلعت  مزید
سعدی که شکر نعمت پروردگار کرد
 
 
 
یک نفس با ما نشستی   خانه بوی گل گرفت
خانه ات آباد که این ویرانه  بوی گل گرفت از پریشان گویی ام  دیدی   پریشان  خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت پرتو رنگ رخت با آن گل  افشانی که داشت
در  زیارت گاه  دل  پروانه بوی  گل  گرفت لعل گلرنگ تو  را تا ساغر و  می   بوسه زد
ساقی  اندیشه  ام پیمانه  بوی گل  گرفت عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت
از شمیم  شعر  شور  انگیز   آتش،   عاشقان
ساقی و ساغر، می و میخانه بوی گل گرفت
 
 
خبر آمیخته با بغضِ گلوگیر شده ست   سیلِ دلشوره و آشوب سرازیر شده ست   سرِ دین طعمه سرنیزه ی تکفیر شده ست   هر که در مدح علی شعر جدید آورده ست گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست
روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها   خون حق می چکد از ابروی محرابی ها   باز هم حرمله... سرجوخه وهابی ها   کوچه پس کوچه ی آینده به خون تر شده است باز، بوزینه‌ی کابوس به منبر شده است خط و ربطِ عرب ای کاش که کاشی گردند   تا حرم همسفر "قافله باشی" گردند   لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند می زند قهقهه "القارعه" بر خامی شان خون دین می چکد از "دولت اسلامی" شان بنویسید تب ناخلفی ها ممنوع! هدف، آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع!   در دل عرش ورود سلفی ها ممنوع!   عرش یک روضه داغ است که داغ و گیراست عرش... گفتیم که نام دگر سامرّاست!  شرق در فتنه اصحاب شمال افتاده ست   بر رخ غرب از این حادثه خال افتاده ست   وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست   گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافی ست! جهت خشم خدا یک سلفی هم کافی ست! تا "بهار عربی" روی علف باز کند جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند   وای اگر دست کجی پا به "نجف" باز کند   عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست سینه "سنی و شیعه" سپر شیر خداست  لخت خون جگر ماست به روی لبشان   کوره ی دوزخیان، گوشه نشین تبشان   لهجه عبری و لحن عربی مکتبشان   "نیل" را تا به "فرات" - آنچه که بود آتش زد شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد  بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند   انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند   چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند   بیشتر زانکه از این قوم بدی می جوشد از زمین غیرت "حجر بن عَدی" می جوشد  گره انگار نه انگار به کار افتاده  سایه سرکش ما گردن دار افتاده   چشم بی غیرت اگر سمت "مزار" افتاده   صاعقه در نفس ابری خود کاشته ایم به سر هر مژه ای یک قمه برداشتیه ایم
سنگ تکفیر به آیینه ی مذهب؟! هیهات!   ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!   دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!   ما نمک خورده‌ی عشقیم به زینب سوگند پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند  داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!   کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟! هرگز!   مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!   پایتان گر طرف "کرب و بلا" باز شود آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود خوش خیالی ست مرامی که اجاقش کور است   مفتی نفتی این حرملگان مزدور است   قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است   خار در چشم سعودی شده "بیداری ما" باز کابوس یهودی شده "بیداری ما"  رگ بیداری ما شد شریانی که زدند   بشنوی "بر دهل جنگ جهانی که زدند"  پاسخ شیعه  به هر زخم زبانی که زدند   بذر غیرت سر خاک شهدا می کاریم پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم
[1]  ـ البقره، 29.
[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص5.
[3] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم، انتشارات اسماعيليان‏، 1415 ق‏،  ج1، ص5.
[4] ـ  سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج1، ص42.
[5] ـ الروم، 21.
[6] ـ طريحى فخر الدين‏، مجمع البحرين‏، تهران‏، كتابفروشى مرتضوى‏، 1375 ش‏، ج5، ص 189.
[7] ـ طباطبايى سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم،1417 ق، ج16، ص 166.‏
[8] ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه‏، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق، ج3، 559.
[9] ـ عزيز الله عطاردى‏، مسند الإمام الرضا (ع)، مشهد، آستان قدس( كنگره)، 1406 ق، ج2، ص255.
[10] ـ من لا يحضره الفقيه‏، ج3، ص383.
[11] ـ الزخرف، 9 الی 14.
[12] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص490.
[13] ـ النمل، 73.
[14] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج15، 389.
[15] ـ یونس، 60.
[16] ـ یس، 71 الی 73.
[17] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص445.
[18] ـ الروم، 26.
[19] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص407.
[20] ـ  الميزان فى تفسير القرآن، ج16، ص 170.
[21] ـ  الحج، 18.
[22] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص334.
[23] ـ  النحل، 49.
[24] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 272.
[25] ـ الاسراء، 44.
[26] ـ  ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 286.
[27] ـ الحدید، 1.
[28] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 537.
[29] ـ الجمعه، 1.
[30] ـ  ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 553.
[31] ـ النور، 41.
[32] ـ الزمر، 75.
[33] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص 467.
[34] ـ سبأ، 13.
[35] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج8، ص347.
[36] ـ هود، 40.
[37] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص226.
[38] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين، قم‏، انتشارات اسماعيليان‏، 1415 ق‏، ج2، ص353.
[39] ـ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار(ط-  بيروت)، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي‏، 1403 ق‏، ج85، ص109.
[40] ـ سبأ، 17.
[41] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص430.
[42] ـ الكافي‏، ج8، ص64.
[43] ـ الما ئده، 49.
[44] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص116.
[45] ـ الاعراف، 172.
[46] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، ج8، ص 307.
[47] ـ الزخرف، 15.
[48] ـ  الاعراف، 102.
[49] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 269.
[50] ـ یس، 77.
[51] ـ یس، 78.
[52] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 269.
[53] ـ یس، 79.
[54] ـ  الروم، 27.
[55] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج5، ص 155.
[56] ـ الميزان فى تفسير القرآن‏، 16، ص 172.
[57] ـ یس، 80.
[58] ـ یس، 81.
[59] ـ یس،82.
[60] ـ الاعراف، 81.
[61] ـ النمل، 55.
[62] ـ النمل، 56.
[63] الشعراء، 165 الی 168.
[64] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1،374.
[65] ـ العنکبوت، 29.
[66] ـ الاعراف، 10.
[67] ـ المؤمنون، 78.
[68] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، ص347..
[69] ـ السجده، 9.
[70] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 415.
[71] ـ الملک، 23.
[72] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 563.
[73] ـ النحل، 4.
[74] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 267.
[75] ـ علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، اسلاميه، بی تا، ج57، 375.
[76] ـ النحل، 5.
[77] ـ ترجمه قرآن (آیتی)، ج1، 267.
[78] ـ یس، 76الی 79.
[79] ـ  شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، بيروت، اعلمى‏، 1400 ق، ص119.
[80] ـ أمالي الصدوق‏، ص119.
[81] ـ  شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)‏، تهران‏، نشر جهان‏، 1378 ق‏، ج2، ص 259.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1393/08/03ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

ویزگیهای منحصر به فرد وا قعه غدیر

 ویزگیهای منحصر به فرد وا قعه غدیر

1 ـ رسالت فقط با اعلام ولایت به پایان می رسد.

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه[1]» اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏ای[2]. سیوطی می نویسد: «نزلت هذه الآية على رسول الله (ص) يوم غدير خم في على بن أبى طالب[3]»‏ این آیه به رسول خدا در روز غدیر خم، در مورد علی (ع) نازل شد.

این آیه به خوبی بیانگر اهمیت مسئله ولایت امیر الامؤمنین است تا جای که اگر  ولایت مولی در جمع 120 هزار حاجی اعلام نگردد و به رسمیت شناخته نشود، مثل این است که هیچ رسالتی انجام نشده است، زیرا مکتب پیغمبر (ص) اگر بوسیله علی (ع) و اولاد آن بزرگوار ادامه پیدا نکند تمام زحمت پیغمبر (ص) هدر خواهد بود؛ لذا، در هیچ آیه از قرآن کریم چنین تأکیدی وجود ندارد.

2 ـ دست اول بودن خبر.

این خبر از جانب خدا بوسیله وحی به پیغمبر (ص) می رسد و از آن حضرت خواسته می شود به تمامی حجاج ابلاغ گردد، هیچ خبری مهمی در دنیا رخ نداده که از زبان اولین شخصیت دنیا و در زمان و مکان واحد برای 120 هزار جمعیت، ابلاغ کرد؛ این ویژگی جریان غدیر را از همه ی جریانهای عالم ممتاز نموده است، لذا، منحصر به فرد است.

3 ـ منحصر به فرد این اجتماع.

اجتماع حاجیان در مکه معظمه، به خودی خود یک اجتماع بی نظیر است  بالاخص اگر این اجتماع با حضور پیغمبر (ص) باشد و بالاخص اگر اجتماع در حجه الوداع باشد. حجاج که از سراسر جامعه اسلامی برای حج مشرف شده اند، خانه خدا را زیارت نموده اند، توبه کرده اند پاک و زلال میخواهند به خانه های شان برگردند و در جریان سرنوشت ساز ترین اخبار از جانب پیامبر (ص) قرار می گیرند که باید با امانت کامل به آینده منقل کنند.

4 ـ تفاوت این جتماع، با سائر اجتماعات.

از سراسر کشوری اسلامی در این اجتماع حاجی حضور دارند یعنی این 120 هزار نفر از یک شهر نیست و از یک کشور و دو هم نیست بلکه از تمام کشور های مسلمان است، لذا، طرح مسئله ی ولایت علی (ع) در یک چنین اجتماعی، قضیه ی غدیر را منحصر به فرد می کند، به این معنی که این خبر، باید در همین سال در سراسر دنیای اسلام برسد، زن و مرد کوچک و بزرک از ولایت امیر المؤمنین (ع) در سریع ترین زمان با خبر گردند. 

5 ـ اهمیت محتوای پیام.

سپردن رهبری و هدایت تمام بشر، به پاکترین، عالم ترین، شجاع ترین، عادل ترین و... افراد، تا دامنه قیامت: «ثُمَّ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِي ذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه[4]‏»پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

در جای دیگر این خطبه می فرماید: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ[5]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است. در ادامه یپغمبر (ص) به توصیف آخرین وصی خویش می پردازد: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ[6]» بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد.

پیغمبر (ص): او بر گزیده ی خدا است «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ[7]» بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم [انبياء] و محيط بر [حقائق‏] آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود.

 باز پیامبر (ص) به توصیف او می پردازد و می فرماید: «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ[8]» بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است[9].

لذا، محتوای این خطبه فوق العاده و فوق تصور بشر است سخن سرنوشت تمام بشر بدست بهترین ها است و در جای جای این خطبه، پیغمبر (ص) از نصب علی (ع) و فرزندانش به امامت و رهبری تا دامنه ی قیامت خبر می دهد، اصلا در خطبه جای برای شبهه افکنی وجود ندارد که کسی بگوید: ولی به معنای دوست است زیرا پیغمبر (ص) تصریح می کند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[10]» اى گروه مردم! من امامت را در ذرّيّه خودم تا روز قيامت باقى گذاشتم. امامت به معنای دوست داشتن نیست!! اساسا شبهه برخی از سنت انکار واضحات است.

6 ـ اتمام حجت برای تمام بشر.

پیغمبر (ص): «وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ يَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ يُولَدْ[11]» و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموريتم را كاملا به انجام رساندم، تا آنجا كه براى هيچ كس؛ چه حاضر و چه غايب، چه آنان كه متولّد شده‏اند و چه آيندگان جاى عذر و بهانه‏اى باقى نماند. چرا پیغمبر (ص) می فرماید: حجت را برحاضر، غائب، آنها که به دنیا آمده و یا نیامده تمام کردم تا بر هیچ کس جای عذر تراشی نباش، برای اینکه به همه ی حجاج دستور داد اند که این برای غائبین و فرزندان تا روز قیامت برسانند امّا وای به حال حاضرینی که پیام مهم غدیر را فرموش نمایند.

7 ـ تأکید بر ابلاغ پیام.

در اینجا پیغمبر (ص) به رساندن این پیام به 120 هزار نفر اکتفا نکرد بلکه فرمود: «فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[12]» پس سفارشات مرا به ديگران ابلاغ كنيد، حاضر به غايب، و پدر به فرزند خود تا روز قيامت برسانند. پیغمبر (ص) دستور اکید داد مبنی بر اینکه همه حاضران پیام غدیر را به غائبین برسانند و همنطور همه ی پدران به باید مسئله ی جانشینی امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت را به فرزندانشان ابلاغ نمایند و این کار باید تا قیامت ادامه پیدا کند.   

8 ـ اخذ بیعت.

بعد از بیان حکم خدای متعال می فرماید: از طرف خدا مأمورم تا برای علی (ع) از شما بیعت بگیرم  «فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِيُّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي يَقْضِي بِالْحَقِّ[13]» از طرف خداوند مأمور شده‏ام كه از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او كه از من و اويند از شما بيعت بگيرم، آنان تا روز قيامت امام و پيشوايند، و مهدى امّت من كه به حقّ داورى مى‏كند از آنان است.

«أَلَا وَ إِنِّي أُجَدِّدُ الْقَوْلَ أَلَا فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ*وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِي وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّي وَ لَا أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٌ عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ- وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِه» بدانيد كه تجديد قول خود نمايم و الحال همگى شما و كافه خلق اللَّه تعالى را باقامت صلوات و ايتاء زكوات و امر معروف و نهى از منكر فرمايم. اصل امر بمعروف آنست كه بقول من متنبه شويد و ولايت و امامت على و ائمه كرام (ع) را بسمع تلقى اصغا و استماع نموده بپذيريد و جمعى كه الحال درين محال حاضر نباشند آنها را اعلام نمائيد و آن طايفه را نيز امر بقبول قول و فعل آن ولى عز و جل و نهى از مخالف قول آن ائمة السبل كه امامان دين و مشكات هدايت رب العالمين‏اند نمائيد زيرا كه هر چه من مى‏گويم بموجب حكم قادر علام است و هيچ امر بمعروف و نهى از منكر نيست مگر با امام عادل.

9 ـ  روز اکمال دین و نا امیدی دشمنان.

بعد از نصب امیر المؤمنین (ع) و فرزندان آنحضرت به جا نشینی پیغمبر (ص) بود که، دین اسلام کامل و دشمنان نا امید شد. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[14]» امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شده‏اند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيد.

 

سیوطی به نظر خودش با سند ضعیف نقل می کند که این آیه در روز 18 ذی الحجه در روز غدیر خم آن موقع که پیغمبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» خداوند این آیه را نازل کرد[15]»‏



[1] ـ المائده، 67.

[2] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران، انتشارات سروش‏، 1374 ش‏، ج1، ص119.

[3] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج2، ص298.

[4] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى،1403، ج1، ص60.

[5] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 63.

[6] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

 

[7] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[8] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 64.

[9] ـ بهراد جعفرى‏، احتجاج- ترجمه جعفرى‏، تهران، اسلاميه‏، 1381 ش‏، ج1، ص139.

[10] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[11] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[12] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص62.

[13] ـ احمد بن على طبرسى، ج1، ص65.

[14] ـ المائده، 3.

[15] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص259.

+ نوشته شده در  شنبه 1393/08/03ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

آرزوی که تحققش خیلی بعید است

رئس جمهور آرژانتین یکی از شخصیت های بسیار با ارزش است که جنایتهای آمریکا و اسرائل و تناقض گوی های این دو کشور تروریست پرور، در کل دنیا از جمله در عراق، افغانستان، سوریه،لبنان و بالاخص فلسطین، روح بزرگ اورا مکدر نمود تا در مقر سازمان ملل پرده از روی حقائق بردارد و این دو کشور جنایت پیشه و پیروان کور آنان را رسواکند سخنان او واقعا قابل تقدیر است اما خطابم به تحلیلگر مشهور جهان عرب جناب عبدالباری عطوان است که آروزیت خیلی بعید و غیر قابل تحقق است، یک نگاه بکن به سران عرب از صدام گرفته تا قذافی، حسن مبارک، ملک عبدالله، مرسی و...همه ی به پشیزی نمی ارزند و رجب طیب اردغان شخصی که خود را وارث عثمانی بزرگ می داند مثل یک سگ دیوانه به دنبال اباما، نتانیاهو، داعش می دود خودش هم نمی داند که به دنبال چیست؟، اگر از رهبران عرب سیدحسن نصرالله قهرمان، بشار اسد و سائر مردان که خون علی (ع) و حسین (ع) در رگهایش در جریان هستند، نایده گرفته شود، دگر مردی نیست که سربتکاند، لذا، جهان عرب باقحط الرجال مواجه شده اند طبق مثل معروف که پرسیدند در جهان جمعیت مردها زیاداست یا زنها؟ گفت: زنها چرا؟ برای اینکه مردان نا مرد هم جزء زنها به حساب میاد،لذا، تاعرب عرب است چنین آرزوی غیر قابل تحقق است. آ فرین به رئس جمهور آرژانتین خانم کریستینا فرناندز دکرشنر         

 

کاش این زن رهبر امت عرب بود

 

تاریخ انتشار:   ۰۰:۴۵    ۱۳۹۳/۷/۸

کد خبر: 80585

منبع:

نسخه چاپی

 

تحلیلگر مشهور جهان عرب، با تقدیر از مواضع رییس جمهور آرژانتین در مجمع عمومی سازمان ملل، از این که سران عرب برای "بوسیدن دست لیونی" و عرض تبریک به‌خاطر کشتار مردم غزه صف کشیده‌اند، ابراز انزجار کرد.
عبدالباری عطوان در سرمقاله امروز "رای الیوم" نوشت: این نام را به خاطر بسپارید؛ "کریستینا فرناندز دکرشنر"، رییس جمهور آرژانتین. همواره آرزویم این بوده و هست که ای کاش این زن، رهبر تمام امت عرب بود؛ زیرا در حالی که رهبران و وزرای خارجه کشورهای عربی برای بوسیدن دست تزیپی لیونی وزیر دادگستری اسراییل و یکی از مجرمان حمله دوم و سوم به نوار غزه صف کشیده اند؛ و برای اظهار میانه روی و تمایل به صلح و عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی و چه بسا عرض تبریک به او و ارتشش در کشتار مردم بی دفاع فلسطین در نوار غزه از یکدیگر گوی سبقت ربوده اند، رئیس جمهور آرژانتین بر تریبون شورای امنیت سازمان ملل از تناقض های سیاست امریکا سخن گفت و دروغ های آنان را افشا کرد.
عطوان می نویسد: "کریستینا فرناندز دکرشنر" به سیاست های دشمنانه امریکا تحت پوشش مبارزه با داعش حمله کرد و به صراحت گفت: شما گفتید که از معارضانی حمایت می کنید که انقلابیون هستند و امروز در این نشست برای مبارزه با این انقلابیون که بعدها مشخص شد تروریست هستند جمع شده ایم و پس از حادثه 11 سپتامبر قطعنامه ای مبنی بر مبارزه با القاعده صادر کردید و هزاران شهروند بی گناه را به این بهانه در عراق و افغانستان به خاک و خون کشاندید اما این دو کشور همچنان از حضور تروریست رنج می برند.
رییس جمهور آرژانتین فراتر از این رفت و گفت: از عظمت فاجعه ای که اسراییل مرتکب شد و نیز مرگ هزاران شهروند فلسطین چشم پوشاندید و تمام توجه خود را به موشک هایی که بر آن ها پرتاب شد، متمرکز کردید. موشک هایی که خسارت آنچنانی برای اسراییلی ها دربرنداشت". عطوان در ادامه می افزاید: ما امروز برای صدور قطعنامه بین المللی در خصوص جرم و جنایات دولت اسلامی شام و عراق و مبارزه با آن جمع شده ایم و این در حالی است که داعش از سوی کشورهایی که شما خود به آن واقف هستید، حمایت مالی و نظامی می شود.
تحلیلگر مشهور عرب ادامه داد: ترجمه و پخش زنده سخنان رییس جهمور آرژانتین را قطع کردند تا صدای او به جهان نرسد؛ و ادعا کردند که این حادثه بی نظیر در تاریخ سازمان ملل، بر اثر اشکال فنی رخ داده است!! اما در حقیقت آمریکا، برادر بزرگ اسراییل چنان از این سخنان ناخرسند شده که برای قطع آن به روش هایی چون طرح ادعای مشکل فنی متوسل شده است. این در حالی است که سخنان کسالت آور سران عرب در پشت این تریبون، از تکرار دورویی و "نفاق" برای آمریکا آکنده بود و تنها به بزرگ جلوه دادن خطر تروریسم داعشی و "اسلام تندرو" بسنده کردند و جز عدۀ بسیار معدودی از آنها، کسی به تروریسم دولتی اسرائیل اشاره نکرد.
به عقیده عطوان امریکا نمی تواند رییس جمهور آرژانتین را به دلیل ایستادن در جبهه شهداء، مجروحان و یتیمان نوار غزه توبیخ کند، زیرا او یک رییس جمهور منتخب مردم است و به ملتش احترام می گذارد و بیش از هر چیز به ارزش عدالت، حقوق بشر و کرامت در کل جهان پایبند است و از امریکا نمی ترسد. بله، امریکا برای مقابله با داعش بیش از چهل کشور را با خود همراه کرده و هواپیماهای آنان را به خدمت گرفته است و خلبانان عرب به این اقدام افتخار می کنند؛ و این در حالی است که رهبران و وزرای خارجه شان برای تحکیم و عادی سازی روابط و ستودن سیاست های اسراییل در تخریب نوار غزه با لیونی بر سر میز شام می نشینند.
عطوان ادامه داد: ما از دیدن این صحنه ها عصبانی هستیم. چگونه ثروت ها و میراثمان را در مقابل چشمانمان به غارت می برند؟ چگونه جان شهروندان ما را با جنگنده های خودمان که در جنگ با اسراییل هیچ کدام از آنها را ندیده ایم، می گیرند؟ من از خانم کریستینا فرناندز دکرشنر تشکر می کنم؛ او با وجود زن بودنش، از مردانی که ادعای مردانگی می کنند هزار بار شجاع تر است. از ایشان به دلیل گفتن حق، بدون ترس از امریکا، هواپیماها، موشک ها و ناوگانش تشکر می کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/08ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

جبهه ی یهود و پیروان منافقش (عربستان، داعش، القاعده و...) در خواب ببینند


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

شخصیتی که لرزه به اندام دشمن انداخت

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا[1]»

دشمن‏ترين مردم نسبت به كسانى كه ايمان آورده ‏اند يهود و مشركان را م‏يابی.

وعده صادق (جنگ 33 روزه)

علت در گیری:

پس از ردّ درخواست‌های مکرر حزب‌الله لبنان از سوی تل‌آویو مبنی بر آزادی زندانیان لبنانی دربند در اسرائیلدر ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ نیروهای حزب‌الله لبنان در مرز لبنان و اسرائیل با وارد شدن به خاک اسرائیل به گروهی از نیروهای زمینی ارتش اسرائیل حمله کردند و سه سرباز اسرائیلی را کشتند و دو سرباز اسرائیلی را اسیر گرفته و به خاک لبنان انتقال دادند. حزب‌الله این عملیات را «وعده صادق» نام گذاشته بود

در این جنگ، یهود اوج بر بریت و در رندگی خویش را به نمایش گذاشتند، وخود به میدان لشکر خدا آمدند آنان هنوز تدبیر و اقتدار یک رهبر مؤمن شیعی و پیروی امیر المؤ منین (ع) را درک نکرده بودند، آنان به خیال جنگ های شش روزه با اعراب بودند، نفهمیدند که تدبیر یک مجاهد فی سبیل الله پیروی امام حسین (ع) یعنی چه؟ این جنگ نتیجه ی را در پی داشت که تمام جبهه ی کفر و نقاق را متحیر و سر گردان کردند. به دنبال راهی بودند ضربه به جبهه ی مقاومت بالاخص به حزب الله وارد کنند آن هم از طریق سوریه.لذا، مهمترین دلیل بحران سوریه، حمایت از حزب الله لبنان است. حمایت های گسترده سوریه از مقاومت فلسطینی و لبنانی در واقع اولین دلیلی بود که به اعتقاد سید حسن نصرالله باعث شکل گیری و راه اندازی بحران جاری علیه سوریه شد

بحران سوریه

لذا، جبهه عبری - عربی شروع به فعالیت علیه بشار اسد نمودند تا از این طریق وارد دژ مستحکم جبهه مقاومت شوند البته آنان خوابهای خوشی را می دیدند که خیلی زود برای آنها ثابت شد که این خواب دیگر قابل تعبیر نیست این مسئله زمانی روشن شد که حزب الله لبنان به خاطر دفاع از مرز آن کشور وارد منطقه ی مرزی القصیر شد و برگ زرنی بر تاریخ در خشان و پر افتخار  حزب الله افزود که صهیونستها اینگونه اعتراف به شکست کردندسایت عبری "تیک دبکا" روز پنج شنبه مورخه 6/6/2013 اعلام کرد که شکست نیروهای تروریستی در القصیر، ضربه‌ای استراتژیک به آمریکا، رژیم صهیونیستی و غرب وارد کرده است. این سایت نزدیک به ادارات امنیتی رژیم صهیونیستی بیان داشت تسلط ارتش سوریه بر شهر القصیر، نه تنها باعث شکست نیروهای تروریست شده که ایالات متحده، غرب و رژیم صهیونیستی را با یک شکست استراتژیک بسیار بزرگ روبرو ساخته است.این سایت معتقد است که حوادث القصیر علاوه بر وارد آوردن ضربه‌ای استراتژیک بر پیکر رژیم صهیونیستی، ضربه‌ای قویتر را بر پیکر باراک اوباما و به طور مشخص جان کری وارد ساخت» لذا، سید حسن نصرالله در مصاحبه با السفیر فرمود: «خطر سقوط نظام سوریه پایان یافته و نظام بشار اسد سقوط نخواهد کرد» به دنبال شکست تروریستها در القصیر، ارتش سوریه و حزب الله لبنان پیروزی های مهمی را در در القمون بدست آورده اند لذا، جبهه کفر و نفاق باید، شکست جبهه مقاومت را در خواب ببینند. فرزندان یزید، شمر و معاویه بدانند که مالک اشترها نخواهند کذاشت که عاشورا تکرار شود زیرا، امام حسین )ع) برای تمام آزادی خواهان،  درس مقاومت در برابر ظلم را به یاد گار گذاشت و فدائیانی دارد که در تحلیلی همه ی کسانی که امام حسین (ع) را نمی شناسد، نمی گنجد، به عنوان نمونه ایوب خلف یکی از آنها است لذا، دنیا باید با چشم حیرت تماشا کنند که حسین (ع) اینگونه فدائیانی دارد، که نه تنها جانش را فدای ابا عبدالله (ع) می کند، بلکه جام مرگ را در آغوش می گیرد تا جان زائرین ابا عبدالله (ع) نجات کنند، باید دنیا به معجزه عظیم امام حسین (ع) دقت کنند. آمار و ارقام نشان می دهد مراسم اربعین را شیعیان هر سال از سال قبل با شکوه تر بر گذار می کند به گفته ی سید احمد صافی خطیب جمعه این هفته حرم مبارک امام حسین(ع): « آمار و ارقام موجود نشان می دهد که امسال حدود 14 میلیون زائر عراقی و غیر عراقی برای زیارت أباعبدالله الحسین(ع) در أیام اربعین به شهر کربلای معلا آمده‌اند. هزاران فدار کار چون ايوب خلف پیدا می شود که جانش امنیت را برای زائرین ابا عبدالله (ع) به ارمغان می آورد: اقدام فداکارانه يک پليس عراقي در حمايت از زائران اربعين(حسيني) بازتاب ويژه اي در رسانه ها داشته است. به گزارش خبرگزاري مهر،پايگاه اليوم السابع در گزارشي به فداکاري يک پليس عراقي که براي کم کردن تلفات انساني عامل حمله انتحاري را در شمال بعقوبه در استان ديالي در آغوش گرفت پرداخته است. اين رسانه آورده است: ايوب خلف 34 ساله مسئول حمايت از کاروان زائران حسيني(ع) بود که از ديالي عازم کربلا هستند و به منظور کاستن از تلفات انساني زائران عامل انتحاري را قبل از اينکه خود را منفجر کند در آغوش گرفت و هر دو با يکديگر منفجر شدند. اين در حالي است که وزارت کشور عراق در واکنش به اين اقدام فداکارانه پليس عراقي با صدور بيانيه اي اعلام کرد: يکي از پرسنل فداکار پليس پس از اينکه به عامل انتحاري مشکوک شد به سوي وي رفت و با در آغوش گرفتن وي اين تروريست را وادار به منفجر کردن کمربند انفجاري اش کرد و ايوب خلف اين پليس فداکار و پدر دو کودک شش و 9 ساله نيز به شهادت رسيد» لذا، غرب دست به کار های بسیار بچه گانه از قبیل تحریم افراد و اشخاص می زنند که نشانگر ضعف و ناتوانی آنها می باشد.

شباهت های یهود با مزدوران وهابی

1 ـ هیچکدام جز زبان زور چیزی دیگر را نمی شناسند

شاخصه مهم یهود و وهابیت این است که، جز زبان زور هیچ چیز دیگر را نمی شناسد، برای انسان، حقوق بشر مذاکره و گفتگو و مصالحه اهمیتی قائل نیستند جز اینکه تو دهنی بیخورند لذا، همه ی کسانی که در مقابل یهود و وهابیت قرار دارند خود را آماده کنند تا ضربه مهلک و نهائی به این غده های سرطانی وارد کنند باید مانند آن مجاهد بزرگ حزب الله به آنان پاسخ داد آنجا که در مصاحبه ی عملیات شبعا بر عهده گرفت: «برعهده گرفتن عملیات شبعا (توسط حزب الله که در سخنان اخیر نصرالله مطرح شد (در واقع پاسخی به حمله مستقیم به لبنان است. همچنین حزب الله با این اقدام به اسرائیل هشدار داد که در صورت تکرار تجاوزات می تواند سطح درگیری را تشدید کند.

اندکی بازگشت به عقب در این موضوع مفید است؛ واکنش اسرائیلی ها پس از وقوع حمله هوایی به منطقه "جنتا" (مرکز حزب الله) تحلیلهایی که در رسانه های عبری مطرح شد، از این قرار بود: "تل آویو پیش بینی می کند حزب الله به این حمله هوایی واکنش نشان ندهد و حتی به آن اشاره ای نکرده و فرضیه انکار را در پیش بگیرد". برخی دیگر نیز می گفتند: "حزب الله در داخل لبنان و بحران سوریه تحت فشار قرار دارد و آخرین موضوعی که به آن فکر می کند پاسخ دادن به اسرائیل است". برخی رسانه های عبری حتی پا را فراتر نهاده و اعلام کردند: "باید از نصرالله این سوال را بپرسیم که چرا درباره این حمله سکوت کرده است؟ چرا حزب الله واکنشی نشان نمی دهد، به نظر می رسد حزب الله می خواهد این جراحت را التیام بخشیده و سکوت کند". برخی نیز اعلام کردند: "این احتمال وجود دارد که حزب الله پاسخ این حمله را در خارج از اسرائیل بدهد اما اینکه در داخل مرزها چنین اتفاقی رخ دهد، دور از ذهن است. وقوع این حمله هوایی نشان می دهد ما می توانیم هر اقدامی انجام دهیم اما در قبال آن دشمنان ما ساکت بنشینند»آن رژیم های مرتجع اعراب هستند مانند قذافی و امثالهم که دربرابر تجاوزات  این غده سرطانی سکوت می کنند

2 ـ هردو (یهود و وهابی) کودکان، زنان و غیر نظامیان را می کشند

یهود و وهابیون با لجاجت کوری دارند، هیچکدام زیر بار حق و حقیقت نمی روند همانطوری که یهودی ها علم به حقانیت پیغمبر (ص) خدا داشتند در عین حال با آنحضرت به مبارزه برخواستند در قرآن کریم ذکرشده است که یهود و نصارا پیغمبر (ص) مانند فر زندان خویش می شناختند: «الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون‏ بقره، 146» اهل كتاب هم چنان كه فرزندان خود را مى‏ شناسند او را مى ‏شناسند، ولى گروهى از ايشان در عين آگاهى حقيقت را پنهان مى ‏دارند. روایتی از امیر المؤمنین (ع) در پیرامون آیه وارد شده که فرمود: «فَأَمَّا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ فَهُمُ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى يَقُولُ اللَّهُ (عَزَّ): «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ[1]» يَعْرِفُونَ مُحَمَّداً وَ الْوَلَايَةَ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ  الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ أَنَّكَ الرَّسُولُ إِلَيْهِمْ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ فَلَمَّا جَحَدُوا مَا عَرَفُوا ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ بِذَلِكَ فَسَلَبَهُمْ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ أَسْكَنَ أَبْدَانَهُمْ ثَلَاثَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ ثُمَّ أَضَافَهُمْ إِلَى الْأَنْعَامِ فَقَالَ إِنْ هُمْ‏ إِلَّا كَالْأَنْعامِ لِأَنَّ الدَّابَّةَ إِنَّمَا تَحْمِلُ بِرُوحِ الْقُوَّةِ وَ تَعْتَلِفُ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ وَ تَسِيرُ بِرُوحِ الْبَدَنِ فَقَالَ لَهُ السَّائِلُ أَحْيَيْتَ قَلْبِي بِإِذْنِ اللَّهِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين[2]»‏ و امّا اصحاب مشأمه، همان يهود و نصارى هستند، خدا (عز):«آن كسانى كه به آنها كتاب داديم او را بشناسند چنانچه فرزندان خود را مى‏شناسند» يعنى محمد (ص) را مى‏شناسند و هم ولايتِ ائمه را در كتاب تورات و انجيل، چنانچه مى‏شناسند پسرانِ خود را در خانه‏هاى خود، «و به راستى دسته‏اى از آنها حق را نهان مى‏كنند با اينكه آن را مى‏دانند و راستى از پروردگار تو است (كه تو به آنها فرستاده شدى) مبادا خود از آنها باشى كه در ترديد و شكّ باشند» و چون انكار كردند آنچه را فهميدند، خدا روح ايمان را از آنها بر گرفت و در پيكر آنها سه روح منزل داد: روح قوّت و روح شهوت و روح بدن، و سپس آنها را به چهارپايان وابسته كرد و فرمود (44 سوره فرقان): «نيستند آنها جز به مانند چهارپايان» زيرا جاندار به همان روحِ قوّت، بار بردارد و به روح شهوت، علف مى‏خورد و به روح بدن، راه مى‏رود. پس سائل به آن حضرت گفت: يا امير المؤمنين! دل مرا زنده كردى[3].‏

وهابیت نیز حقانیت ولایت امیر المؤمنین (ع) را که در حجه الوداع در برابر چشم 120 هزار نفر حاجی بیان شد، نپذرفتند، لذا، با پشتبانی یهود در جوامع اسلامی به خون ریزی مشغول اند. 

 

 



[1] ـ  البقره،  146.

[2] ـ  شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران، اسلاميه‏، 1362 ش، ج2، ص283.‏

[3] ـ محمد باقر كمره‏اى، اصول كافى- ترجمه كمره‏اى‏، قم، انتشارات اسوه‏، 1375 ش‏، ج5، ص149.

 

 





     

 



[1] ـ  المائده، 82.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/12/26ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

آثار و برکات صدقه، زکات و خمس

آثار و برکات صدقه، زکات و خمس
قرآن کریم: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيم‏[1]»

«يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ (چون فلز گداخته)، وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ(چون پشم)، وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماً (شغل كل انسان بنفسه عن الناس[2])، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنيهِ، وَ صاحِبَتِهِ (زنش) وَ أَخيهِ، وَ فَصيلَتِهِ (عشيره‏اش) الَّتي‏ تُؤْويهِ، وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيه‏[3]»

ویژه گیهای انسان هلوع
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً (و هو شدة الحرص، و ذكروا أيضا أن الهلوع تفسره الآيتان بعده فهو الجزوع عند الشر و المنوع عند الخير[4]) (الذي لا يشبع من جمع المال[5])، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلاَّ الْمُصَلِّينَ[6]» هر آينه آدمى را حريص و ناشكيبا آفريده‏اند، چون شرى بدو رسد بيقرارى كند، و چون مالى به دستش افتد بخل مى‏ورزد مگر نماز گزارندگان.
و یژه گیهای نماز گزاران
إِلاَّ الْمُصَلِّينَ، الَّذينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ، وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ، لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ[7]»
«وَ لَا يحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيرًْا لَّهُم  بَلْ هُوَ شرٌَّ لَّهُمْ  سَيُطَوَّقُونَ مَا بخَِلُواْ بِهِ يَوْمَ الْقِيَمَةِ  وَ لِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ اللَّهُ بمَِا تَعْمَلُونَ خَبِير[8]»
 محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق سؤال کردم از معنای این آیه «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ» درجوابم: يا محمد ما من أحد منع من زكوة ماله شيئا الا جعل الله عز و جل ذلك يوم القيامة ثعبانا (اژدها) من نار مطوقا في عنقه، ينهش (تناول من بعيد، كنهش الحيه[9]) من لحمه حتى يفرغ من الحساب[10]»
رسول الله (ص): «ما من ذي زكوة مال نخل أو زرع أو كرم يمنع زكوة ماله الا قلده الله تربة أرضه، يطوق بها من سبع أرضين الى يوم القيامة[11]»
ویژه گیها صدقه
1 ـ صدقه باعث جلو گیری از خون ریزی می شود: امام صادق (ع): «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ فَرِيضَةً لَا يُحْمَدُونَ إِلَّا بِأَدَائِهَا وَ هِيَ الزَّكَاةُ بِهَا حَقَنُوا دِمَاءَهُمْ وَ بِهَا سُمُّوا مُسْلِمِينَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ حُقُوقاً غَيْرَ الزَّكَاةِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ فَالْحَقُّ الْمَعْلُومُ مِنْ غَيْرِ الزَّكَاةِ وَ هُوَ شَيْ‏ءٌ يَفْرِضُهُ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ فِي مَالِهِ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يَفْرِضَهُ عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِ وَ سَعَةِ مَالِهِ فَيُؤَدِّي الَّذِي فَرَضَ عَلَى نَفْسِهِ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ وَ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ شَهْر[12]»
2 ـ  صدقه  اول در دست خدای متعال  قرار می گیرد. سول خدا (ص): «ما تقع صدقة المؤمن في يد السّائل حتّى تقع في يد اللَّه تعالى ثمّ تلا هذه الآية: أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[13]» عَنْ أَحَدِهِمَا (ع): «وَ كَانَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ (ع) يُقَبِّلُ يَدَهُ عِنْدَ الصَّدَقَةِ وَ سُئِلَ عَنْ ذَلِكَ؟ فَقَال ( ع) إِنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِي يَدِ السَّائِلِ[14]»
3 ـ با دادن صدقه مال کم نمی شود.
امام صادق (ع) فرمود سوگند بخدا، سه مطلب از واقعيات است: الف. «مَا نَقَصَ مَالٌ مِنْ صَدَقَةٍ وَ لَا زَكَاةٍ» ب. «وَ لَا ظُلِمَ أَحَدٌ بِظُلَامَةٍ فَقَدَرَ أَنْ يُكَافِيَ بِهَا فَكَظَمَهَا إِلَّا أَبْدَلَهُ اللَّهُ مَكَانَهَا عِزّاً» ج. «وَ لَا فَتَحَ عَبْدٌ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ مَسْأَلَةٍ إِلَّا فُتِحَ عَلَيْهِ بَابُ فَقْر[15]»
 رسول خدا (ص): «و ما نقص مال من صدقه قط فاعطوا و لاتجبنوا[16]» «ما خالطت الصّدقة مالا الّا أهلكته و ما نقص مال من صدقة[17]»
4 ـ صدقه باعث ازدیاد مال می گردد. سول اللَّه (ص): «تَصَدَّقُوا فَإِنَّ الصَّدَقَةَ تَزِيدُ فِي الْمَالِ كَثْرَةً وَ تَصَدَّقُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ[18]» امام صادق (ع): «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ[19]» امام صادق (ع): « أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحَ الرِّزْقِ الصَّدَقَة[20]» امام صادق (ع) به پسرش محمد فرمود: «يَا بُنَيَّ كَمْ فَضَلَ مَعَكَ مِنْ تِلْكَ النَّفَقَةِ قَالَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً قَالَ اخْرُجْ فَتَصَدَّقْ بِهَا قَالَ إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مَعِي غَيْرُهَا قَالَ تَصَدَّقْ بِهَا فَإِنَ‏ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْلِفُهَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحُ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ فَتَصَدَّقْ بِهَا فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَشَرَةَ أَيَّامٍ حَتَّى جَاءَهُ مِنْ مَوْضِعٍ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَعْطَيْنَا لِلَّهِ أَرْبَعِينَ دِينَاراً فَأَعْطَانَا اللَّهُ أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَار[21]» در همين رابطه امام باقر (ع) فرمود: «البرّ و الصّدقة ينفيان الفقر[22]»
امیرالمؤمنین (ع): «إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ[23]» امام صادق (ع): «إِنَّ صَدَقَةَ اللَّيْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَمْحُو الذَّنْبَ الْعَظِيمَ وَ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ وَ صَدَقَةَ النَّهَارِ تُثْمِرُ الْمَالَ وَ تَزِيدُ فِي الْعُمُر[24]»
 5 ـ صدقه باعث ادای دیون می گردد. امام صادق (ع): «إِنَّ الصَّدَقَةَ تَقْضِي‏ الدَّيْنَ وَ تَخْلُفُ بِالْبَرَكَةِ[25]»
6 ـ صدقه باعث جلو گیری از هفتاد شر و بلا می گردد. رسول خدا (ص): إن الصدقة لتدفع سبعين نوعا من أنواع البلاء أهونها الجذام‏ و البرص[26]»
 رسول خدا (ص): «إنّ اللّه لا إله إلّا هو ليدفع بالصّدقة الدّاء و الدّبيلة و الحرق و الغرق و الهدم و الجنون و عدّ (ع) سبعين بابا من السّوء[27]»
رسول خدا (ص): «الصَّدَقَةُ تَسُدُّ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الشَّرِّ[28]»  امام باقر (ع): « إِنَّ الصَّدَقَةَ لَتَدْفَعُ سَبْعِينَ عِلَّةً مِنْ بَلَايَا الدُّنْيَا مَعَ مِيتَةِ السَّوْءِ إِنَّ صَاحِبَهَا لَا يَمُوتُ مِيتَةَ سَوْءٍ أَبَداً[29]»
امام صادق (ع): «الصَّدَقَةُ بِالْيَدِ تَقِي مِيتَةَ السَّوْءِ وَ تَدْفَعُ‏ سَبْعِينَ‏ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ وَ تَفُكُّ عَنْ صَاحِبِهَا سَبْعِينَ شَيْطَاناً كُلُّهُمْ يَأْمُرُهُ أَنْ لَا يَفْعَلَ[30]»
 رسول خدا (ص): «أرض القيامة نار ما خلا ظلّ المؤمن فإنّ صدقته تظلّه[31]»
 رسول خدا (ص): «مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَلَهُ بِوَزْنِ كُلِّ دِرْهَمٍ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ مِنْ نَعِيمِ الْجَنَّة[32]»
 7 ـ صدقه باعث حفظ مال و شفای بیمار می گردد: « مَا ضَاعَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْيِيعِ الزَّكَاةِ فَحَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَه[33]».
8 ـ عدم پرداخت صدقه به اهلش، باعث می شود که مال به اجبار  دست اشرار قرار گیرد. رسول خدا (ص): «مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنَ الْأَخْيَارِ اخْتِيَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَارا[34]»
امام صادق (ع): «أَنْفِقْ وَ أَيْقِنْ بِالْخَلَفِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُنْفِقْ فِي طَاعَةِ اللَّهِ ابْتُلِيَ بِأَنْ يُنْفِقَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يَمْشِ فِي حَاجَةِ وَلِيِّ اللَّهِ ابْتُلِيَ بِأَنْ يَمْشِيَ فِي حَاجَةِ[35]»
امام صادق (ع): «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلَمْ يَتَصَدَّقْ مِنْهُ بِشَيْ‏ء[36]» عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «اتَّبِعُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَإِنَّهُ قَالَ مَنْ فَتَحَ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ مَسْأَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَابَ فَقْرٍ[37]» قَالَ الْبَاقِرُ ع‏ لَوْ يَعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِي الْمَسْأَلَةِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً وَ لَوْ يَعْلَمُ الْمُعْطِي مَا فِي الْعَطِيَّةِ مَا رَدَّ أَحَدٌ أَحَدا[38]»
9 ـ صدقه سبب دفع ظالم از مظلوم می شود. علی (ع): «كَانُوا يَرَوْنَ أَنَّ الصَّدَقَةَ تُدْفَعُ بِهَا عَنْ الرَّجُلِ الظَّلُوم‏[39]»
داستان ثعلبه در زمان پيامبر اسلام مردى به نام «ثعلبه ى انصارى » كه وضع مالى خوبى نداشت ، از رسول خدا (ص) درخواست كرد كه دعايى بفرمايد تا وضع زندگى اقتصادى او بهتر شود. آن حضرت فرمود: به مصلحت شما نيست . ثعلبه اصرار كرد و گفت قول مى دهم كه در صورت بهبود وضع مالى به وظايف شرعى ام عمل نموده و حقوق واجب الهى را پرداخت نمايم . ثعلبه كسى بود كه هميشه در صف اول نماز جماعت و جمعه بود. به هر حال با دعاى پيامبر عزيز اسلام تحولى در زندگى ثعلبه ايجاد شد و گوسفندان زيادى به دست آورد، به حدّى كه ديگر در شهر جاى نگهدارى آن را نداشت و آنها را به بيرون شهر منتقل كرد. رسيدگى به امور گوسفندان و كثرت اموال و ثروت ، سبب شد كه ديگر نتوانست به مسجد و نماز جماعت و جمعه حاضر گردد و به تدريج روحيه ى مادى و دنياطلبى در ايشان تقويت شد تا اينكه فصل جمع آورى زكات سر رسيد و مأمورين وصول زكات از طرف رسول خدا (ص) براى گرفتن زكات اعزام شدند، تا اينكه به ثعلبه مراجعه كردند و از او خواستند كه زكات گوسفندانش را بپردازد، ثعلبه متوجه شد با داشتن گوسفندان زياد بايد زكات زيادى را باید بپردازد، متأ سفانه امتناع كرد و گفت اين جزيه است و من دليلى نمى بينم به عنوان يك مسلمان جزيه بدهم . او مخالفت كرد و دست ردّ به سينه مأمورين رسول خدا زد. در واقع فرمان خدا و رسول خدا را زير پا گرفت . مأمورين برگشتند و قضيه را توضيح دادند و پيامبر اسلام (ص) سخت متأثر و ناراحت شد، كه عاقبت بخل و حرص مال دنيا و دنياطلبى ثعلبه را منحرف كرد. آيه نازل شد كه :«و منهم مَن عاهد اللّه لئن آتانا من فضله لنصّدّقنّ و لنكوننّ من الصّالحين، فلمّا آتاهم من فضله بخلوا به و تولّوا و هم معرضون[40]»
 
 
 الف: آثار فردى زكات‏
1 ـ  درمان بخل‏
بخیل کیست؟ «إِنَّ الْبَخِيلَ مَنْ كَسَبَ مَالًا مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ وَ أَنْفَقَهُ فِي غَيْرِ حَقِّ[41]»
 قرآن مى‏فرماید: افرادى كه به فكر رستگارى خود هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: « وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[42]»
«الشح أشد من البخل لان الشحيح يشح على ما في يديه فيحبسه و يشح على ما في أيدي الناس حتى يأخذه و ان البخيل انما يبخل على ما في يديه[43]»
 امیر المؤمنین (ع) شنید که شخصی می گوید شحیح معذور تر از ظالم است، در جواب فرمود: «كَذَبْتَ إِنَّ الظَّالِمَ قَدْ يَتُوبُ وَ يَسْتَغْفِرُ وَ يَرُدُّ الظُّلَامَةَ عَلَى أَهْلِهَا وَ الشَّحِيحُ إِذَا شَحَّ مَنَعَ الزَّكَاةَ وَ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ إِقْرَاءَ الضَّيْفِ وَ النَّفَقَةَ فِي سَبِيلِ اللَّه[44]»‏
رسول خدا (ص): «لَيْسَ الْبَخِيلُ مَنْ أَدَّى الزَّكَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ‏
مَالِهِ وَ أَعْطَى الْبَائِنَةَ فِي قَوْمِهِ إِنَّمَا الْبَخِيلُ حَقَّ الْبَخِيلِ مَنْ لَمْ يُؤَدِّ الزَّكَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ مَالِهِ وَ لَمْ يُعْطِ الْبَائِنَةَ فِي قَوْمِهِ وَ هُوَ يُبَذِّرُ فِيمَا سِوَى ذَلِك[45]»‏
عَنِ النَّبِيِّ (ص): «مَنْ أَدَّى الزَّكَاةَ وَ قَرَى الضَّيْفَ وَ أَعْطَى فِي النَّائِبَةِ فَقَدْ وُقِيَ‏ مِنَ‏ الشُّحِ‏[46]»
زکواه باعث پاک شدن از گناه می شود
رسول خدا می فرماید: «وَ مَنْ أَدَّى الزَّكَاةَ مِنْ مَالِهِ طَهُرَ مِنْ ذُنُوبِهِ[47]»
رسول خدا (ص): «الزّکاة تُذهبُ الذُّنُوب[48]»
 زكات، وسیله تقرّب انسان به خداوند است. «إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ عَلَى أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ مَنْ لَمْ يُعْطِهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا يَرْجُو بِهَا مِنَ الثَّمَنِ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا فَإِنَّهُ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ مَغْبُونُ الْأَجْرِ ضَالُّ الْعُمُرِ طَوِيلُ النَّدَمِ[49]»
 زكات، پل اسلام است. «الزّكاة قنطرة الاسلام[50]»
 رزيق گويد: به امام صادق گفتم پس از معرفت، كدام يك از اعمال برتر است؟ در جوابم فرمود: «مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هَذِهِ الصَّلَاةَ وَ لَا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ الصَّلَاةِ شَيْ‏ءٌ تَعْدِلُ الزَّكَاةَ وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الصَّوْمَ وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الْحَجَّ وَ فَاتِحَةُ ذَلِكَ كُلِّهِ مَعْرِفَتُنَا وَ خَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنَا وَ لَا شَيْ‏ءَ بَعْدَ ذَلِكَ كَبِرِّ الْإِخْوَانِ[51]»
 زكات، نشانه بندگى خداست. علی (ع): «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّكاة[52]» «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زكاة ماله الاّ مشرك باللّه[53]»
 بركت رزق‏
 در قرآن مى‏خوانیم: «یَمحق اللّه الرّبا و یُربى الصّدقات[54]»
 خداوند ربا را محو مى‏كند، ولى صدقات را افزایش مى‏دهد. رسول خدا (ص): «و إذا اردت ان يثري اللَّه مالك فزكّه و إذا اردت ان يصحّ اللَّه بدنك فأكثر من الصّدقة و إذا اردت ان يطيل اللَّه عمرك فصل ذوى أرحامك و إذا أردت ان يحشرك اللَّه معي فاطل السّجود بين يدي اللَّه الواحد القهّار[55]»
«وَ الزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نَمَاءً فِي الرِّزْق[56]»
جابر بن يزيد جعفى گفت هجده سال خدمتكارى امام باقر (ع) اشتغال داشتم وقتى خواستم از خدمت آن جناب خارج شوم وداع كرده گفتم مرا بهره‏اى برسان، به من فرمود جابر پس از هجده سال؟گفتم آرى شما درياى خشك ناشدنى و ژرف و بى‏پايان هستيد، فرمود: «يَا جَابِرُ بَلِّغْ شِيعَتِي عَنِّي السَّلَامَ، وَ أَعْلِمْهُمْ أَنَّهُ لَا قَرَابَةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُتَقَرَّبُ إِلَيْهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ لَهُ، يَا جَابِرُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ أَحَبَّنَا فَهُوَ وَلِيُّنَا، وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ لَمْ يَنْفَعْهُ حُبُّنَا، يَا جَابِرُ مَنْ هَذَا الَّذِي سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ، أَوْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكْفِهِ، أَوْ وَثِقَ بِهِ فَلَمْ يُنْجِه... الزّكاة تزید فى الرّزق[57]»
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَضَعَ الزَّكَاةَ قُوتاً لِلْفُقَرَاءِ وَ تَوْفِيراً لِأَمْوَالِكُم‏[58]»
امام كاظم (ع) فرمود: «دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاة»  پرداخت کننده زکواه سخاوت مند ترین مردم اند.  
رسول خدا (ص): «مَنْ أَدَّى مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ أَسْخَى النَّاس[59]»‏
 امام صادق (ع): «أَسْخَى النَّاسِ مَنْ أَدَّى زَكَاةَ مَالِه[60]»‏
 دریافت کننده رحمت خاص خداوند  در قرآن مى‏خوانیم: «و رحمتى وسعت كل شى‏ء فساكتبها للّذین یتّقون و یؤتون الزكاة...[61]» رحمت پروردگار بر هر چیزى گسترده است، ولى دریافت قطعى آن مخصوص كسانى است كه اهل تقوى و زكات باشند.
كفّاره گناهان‏  خداوند مى‏فرماید: «إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي‏ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم[62]» خدا فرمود: اگر نماز بخوانيد و زكات بدهيد و به پيامبران من ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و به خدا قرض الحسنه بدهيد، من با شمايم. بديهايتان را مى‏زدايم.  حضرت على (ع) مى‏فرماید: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّكُمْ، اللَّهَ اللَّهَ فِي صِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ، فَإِنَّ صِيَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ، اللَّهَ اللَّهَ فِي الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ، فَشَارِكُوهُمْ فِي مَعَايِشِكُمْ، اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ، فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ رَجُلَانِ إِمَامٌ هُدًى، أَوْ مُطِيعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُ[63]» امام صادق (ع): «إِيَّاكُمْ أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ الْمُفَضَّلَةُ عَلَى مَنْ سِوَاهَا وَ حَبْسَ حُقُوقِ اللَّهِ قِبَلَكُمْ يَوْماً بَعْدَ يَوْمٍ وَ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ عَجَّلَ حُقُوقَ اللَّهِ قِبَلَهُ كَانَ اللَّهُ أَقْدَرَ عَلَى التَّعْجِيلِ لَهُ إِلَى مُضَاعَفَةِ الْخَيْرِ فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ وَ إِنَّهُ مَنْ أَخَّرَ حُقُوقَ اللَّهِ قِبَلَهُ كَانَ اللَّهُ أَقْدَرَ عَلَى تَأْخِيرِ رِزْقِهِ وَ مَنْ حَبَسَ اللَّهُ رِزْقَهُ لَمْ يَقْدِرْ أَنْ يَرْزُقَ نَفْسَهُ فَأَدُّوا إِلَى اللَّهِ حَقَّ مَا رَزَقَكُمْ يُطَيِّبِ اللَّهُ لَكُمْ بَقِيَّتَه[64]»  قبولى نماز  پیامبر (ص) فرمود: زكات اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. «زكّوا اموالكم تقبل صلاتكم[65]»   زندگى شیرین‏  امام صادق‏ (ع) فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا كنند، زندگى با برکتی خواهند داشت : «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لكانوا عایشین بخیر[66]»
ب. آثار اجتماعى زكات‏
 برادرى‏  قرآن مى‏فرماید: مؤمنان با یكدیگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة[67]» «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزكاة فاخوانكم فى الدین[68]»
 دفع بلا از امّت‏ قرآن مى‏ فرماید: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن اللّه ذو فضل على العالمین»  امام صادق (ع) در ذیل آیه شریفه می فرماید: «ان الله ليدفع بمن يصلى من شيعتنا عمن لا يصلى من شيعتنا و لو اجتمعوا على ترك الصلوة لهلكوا، و ان الله ليدفع بمن يزكى من شيعتنا عمن لا يزكى و لو اجتمعوا على ترك الزكاة لهلكوا[69]»
 فقرزدایى‏  یكى از مسایل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و سایر كمبودها است كه یكى از راه‏هاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زكات و انفاقات است.  امام صادق (ع) فرمود: «إِنَّمَا وُضِعَتِ الزَّكَاةُ اخْتِبَاراً لِلْأَغْنِيَاءِ وَ مَعُونَةً لِلْفُقَرَاءِ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ مَا بَقِيَ مُسْلِمٌ فَقِيراً مُحْتَاجاً وَ لَاسْتَغْنَى بِمَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ إِنَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَ لَا احْتَاجُوا وَ لَا جَاعُوا وَ لَا عَرُوا إِلَّا بِذُنُوبِ الْأَغْنِيَاءِ وَ حَقِيقٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَمْنَعَ رَحْمَتَهُ مَنْ مَنَعَ حَقَّ اللَّهِ فِي مَالِهِ وَ أُقْسِمُ بِالَّذِي خَلَقَ الْخَلْقَ وَ بَسَطَ الرِّزْقَ أَنَّهُ مَا ضَاعَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَرْكِ الزَّكَاة[70]»
 «وَ أَنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة[71]»
 ج: آثار ترك زكات‏
علامت نفاق‏ است  قرآن کریم مى‏فرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم[72]» سیوطی روایتی را در مورد فراموش کننده ی خدا نقل می کند: «نسوا من كل خير و لم ينسوا من الشر[73]»
سلب نعمتها و تلف شدن اموال
 «ذلک بانّ الله لم یک مغیّرا نعمةً انعمها علی قوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم[74]»‏
امام صادق (ع): «إِنَّ اللَّهَ قَضَى قَضَاءً حَتْماً لَا يُنْعِمُ عَلَى الْعَبْدِ بِنِعْمَةٍ فَيَسْلُبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ النَّقِمَة[75]»
امام‏صادق (ع) فرمود: «مَا ضَاعَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْيِيعِ الزَّكَاةِ وَ لَا يُصَادُ مِنَ الطَّيْرِ إِلَّا مَا ضَيَّعَ تَسْبِيحَه‏[76]»
آن حضرت در حدیث دیگرى فرمودند: «دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ أَنَا ضَامِنٌ لِكُلِّ مَا يَتْوَى فِي بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ بَعْدَ أَدَاءِ حَقِّ اللَّهِ فِيهِ مِنَ التَّلَف[77]‏»  امام رضا (ع) فرمود: «وَ إِذَا حُبِسَتِ الزَّكَاةُ مَاتَتِ الْمَوَاشِي[78]»‏
رسول خدا (ص): «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَيْراً أَمْطَرَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ شَمَّسَهُمْ بِالنَّهَارِ وَ قَالَ ص إِذَا غَضِبَ اللَّهُ عَلَى أُمَّةٍ وَ لَمْ يُنْزِلْ بِهَا الْعَذَابَ غَلَتْ أَسْعَارُهَا وَ قَصُرَتْ أَعْمَارُهَا وَ لَمْ تَرْبَحْ تِجَارَتُهَا وَ لَمْ تَزْكُ ثِمَارُهَا وَ لَمْ تَغْزُرْ أَنْهَارُهَا وَ حُبِسَ عَنْهَا أَمْطَارُهَا وَ سُلِّطَ عَلَيْهَا أَشْرَارُهَا وَ قَالَ ص إِذَا مُنِعَتِ الزَّكَاةُ هَلَكَتِ الْمَاشِيَةُ[79]»
 هزینه در راه اشرار و گناه‏  در روایات مى‏خوانیم: «مَنْ مَنَعَ حَقّاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْفَقَ فِي بَاطِلٍ مِثْلَيْه[80]»
 رسول‏ خدا (ص) فرمود: « مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنَ الْأَخْيَارِ اخْتِيَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَارا[81]»
امام صادق (ع) فرمود: «أَنْفِقْ وَ أَيْقِنْ بِالْخَلَفِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُنْفِقْ فِي طَاعَةِ اللَّهِ ابْتُلِيَ بِأَنْ يُنْفِقَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يَمْشِ فِي حَاجَةِ وَلِيِّ اللَّهِ فَابْتُلِيَ بِأَنْ يَمْشِيَ فِي حَاجَةِ عَدُوِّ اللَّه‏[82]»  كمبود و قحطى‏  رسول خدا (ص) فرمود: «لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَةَ وَ اجْتَنَبُوا الْحَرَامَ وَ قَرَوُا الضَّيْفَ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ ابْتُلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِين[83]»  محروم شدن از تولیت و تعمیر مراكز دینى‏  قرآن مى‏فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ في‏ خَرابِها[84]»
فقط مؤمنین می تواند مساجد را آباد کنند: «إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى‏ أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدين[85]»‏
رفع بركت از زمین  امام باقر (ع) از کتاب علی (ع) نقل می کند که رسول خدا (ص) فرمود: «اذا مُنِعَت الزكاة مَنَعت الأرض بركاتها[86]»
امام صادق (ع) فرمود: «وَ إِذَا مُنِعَتِ الزَّكَاةُ ظَهَرَتِ الْحَاجَة[87]»  قبول نشدن نماز و عبادات‏  در رسول خدا (ص) در حجه الوداع فرمود: «ایّها النّاس ادّوا زكاة اموالكم فمن لا یزكّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دین له[88]»
 هم ردیف رباخواران‏  حضرت على (ع) فرمود: «مَانِعُ‏ الزَّكَاةِ كَآكِلِ‏ الرِّبَا وَ مَنْ لَمْ يُزَكِّ مَالَهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ[89]» آثار خمس ‏ اگر به تعبيراتي که در آيات و روايات آمده است توجّه کنيم، به آثار پرداخت خمس بيشتر پي خواهيم برد. بعضي جملات و کلماتي را که براي فلسفه خمس آمده فهرست‏وار مطرح مي‏کنيم. 1 ـ نسل پاک‏ در روايات مي‏خوانيم: « وَ أَمَّا الْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اسْتَحَلَّ شَيْئاً مِنْهَا فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ النِّيرَانَ وَ أَمَّا الْخُمُسُ فَقَدْ أُبِيحَ لِشِيعَتِنَا وَ جُعِلُوا مِنْهُ فِي حِلٍّ إِلَى وَقْتِ ظُهُورِ أَمْرِنَا لِتَطِيبَ وِلَادَتُهُم[90]» پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است. 2 ـ تقويت دين‏، نشانه وفا و کمک به ياران‏ امام رضا (ع) در جواب سؤال یکی از تجار فرمود: «لَا يَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا وَ عَلَى عِيَالاتِنَا وَ عَلَى مَوَالِينَا وَ مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِي مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ فَلَا تَزْوُوهُ (دریغ) عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ فَإِنَّ إِخْرَاجَهُ مِفْتَاحُ رِزْقِكُمْ وَ تَمْحِيصُ ذُنُوبِكُمْ وَ مَا تَمْهَدُونَ لِأَنْفُسِكُمْ لِيَوْمِ فَاقَتِكُمْ وَ الْمُسْلِمُ مَنْ يَفِي لِلَّهِ بِمَا عَهِدَ إِلَيْهِ وَ لَيْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْب‏[91]» 3 ـ پاکي مال‏ امام صادق (ع) فرمود: «إِنِّي لآَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّي لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا[92]» 4 ـ گوارا بودن درآمد امام صادق (ع): «يودّي خمسنا و يطيب له[93]»
5 ـ  فقر زدائي از خاندان رسالت‏ امام کاظم (ع) فرمود: خداوند نيمي از خمس را براي فقر زدائي از بستگان پيامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...[94]» 6 ـ ضمانت بهشت‏ شخصي نزد امام باقر (ع) آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براي شما ضمانت کنيم. «ضمنت لک عليّ و علي ابي الجنّة[95]» 7 ـ نظم و حساب در سرمايه‏ کسي که حساب سال دارد و خمس مي‏دهد، در واقع شخصي حسابگر، منظم و دقيق است و ميزان درآمد و مصرفش مشخّص است. امام باقر (ع) فرمود: «الکمال کلّ الکمال: التّفقه في الدّين والصبر علي النائبة و تقدير المَعيشة[96]» 8 ـ عنايات ويژه‏ کساني که اهل خمس هستند، يعني در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بيت و سهم ديگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولياي او نيز به او عنايات ويژه دارند، مردي زحمت فراواني کشيد تا خود را به مدينه رسانيد پول فراواني به عنوان سهم خدمت امام صادق (ع) آورده بود، وقتي آمد امام احساس کرد که عجب و غروري او را فرا گرفته، لذا خادمش را صدا زدند که تشت رختشويي را که در گوشه حياط افتاده بياور. وقتي آورد. فرمود: «فَانْحَدَرَتِ الدَّنَانِيرُ مِنَ الطَّشْتِ حَتَّى حَالَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْغُلَامِ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ أَ تَرَى نَحْتَاجُ إِلَى مَا فِي أَيْدِيكُمْ إِنَّمَا نَأْخُذُ مِنْكُمْ مَا نَأْخُذُ لِنُطَهِّرَكُمْ بِه[97]»‏
آثار و پیامد های ترک خمس
 از محمد بن زيد گوید: مردمى از خراسان نزد امام رضا (ع) آمدند و از آن حضرت خواهش كردند كه آنان را از خمس معاف كند. امام رضا (ع) در پاسخ آنها فرمود: «مَا أَمْحَلَ هَذَا تَمْحَضُونَّا بِالْمَوَدَّةِ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَزْوُونَ عَنَّا حَقّاً جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا وَ جَعَلَنَا لَهُ وَ هُوَ الْخُمُسُ لَا نَجْعَلُ لَا نَجْعَلُ لَا نَجْعَلُ لِأَحَدٍ مِنْكُمْ فِي حِل‏[98]»
امام باقر (ع) يا امام صادق (ع) فرمودند: «إِنَّ أَشَدَّ مَا فِيهِ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنْ يَقُومَ صَاحِبُ الْخُمُسِ فَيَقُولَ يَا رَبِّ خُمُسِي وَ قَدْ طَيَّبْنَا ذَلِكَ لِشِيعَتِنَا لِتَطِيبَ وِلَادَتُهُمْ وَ لِتَزْكُوَ وِلَادَتُهُم[99]»‏
از ضريس كناسى، گويد كه: امام صادق (ع) فرمود: از كجا مردم به كار زنا وارد مى‏شوند؟گفتم: قربانت، من نمى‏دانم. فرمود: «مِنْ قِبَلِ خُمُسِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلَّا شِيعَتَنَا الْأَطْيَبِينَ فَإِنَّهُ مُحَلَّلٌ لَهُمْ لِمِيلَادِهِم[100]»‏
   
 
[1] ـ البقره، 261.
[2] ـ سيوطى جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏، 1404 ق، ج6، ص265.
[3] ـ المعارج، 8 الی 14.
[4] ـ طباطبايى سيد محمد حسين‏، الميزان فى...، قم، دفتر...، 1417 ق‏، ج20، ص 12.
[5] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج6، ص266.
[6] ـ المعارج، 19 الی 22.
[7] ـ المعارج، 22 الی 25.
[8] ـ آل عمران، 180.
[9] ـ  فراهيدى خليل بن احمد، كتاب العين‏، قم‏، انتشارات هجرت‏،1410 ق‏، ج3، ص 402.
[10] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم‏،1415 ق‏، ج1، ص414.
[11] ـ تفسير نور الثقلين‏،
[12] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362ش، ج3، ص398.
[13] ـ على رضا صابرى يزدى، الحكم الزاهرة‏، قم‏، مركز چاپ و نشر ...، 1375 ش‏، ص667.
[14] ـ  ابن فهد حلى‏،  عدة الداعي و نجاح الساعي‏، قم‏، دار التكاب اسلامى، 1407 ق‏، ص68.
[15] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه‏، ج75، ص209.
[16] ـ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء،‏ 1403 ق‏، ج93، ص 131.
[17] ـ قاضى قضاعى‏، شهاب الأخبار با ترجمه‏، تهران‏، مزكز انتشارات علمى... ‏، 1361 ش‏، ص 332.
[18] ـ شيخ كلينى‏، الكافي، تهران‏، اسلاميه‏،1362 ش‏، ج4، ص9.
[19] ـ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء،‏ 1403 ق‏، ج93، ص 131.
[20] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ص134.
[21] ـ  الكافي، ج4، ص 10.
[22] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج71، ص81.
[23] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص133.
[24] ـ الكافي، ج4، ص9.
[25] ـ  بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج4، ص 9.
[26] ـ  نعمان بن محمد مغربى‏ ابن حيون، شرح الأخبار في ...‏، قم‏، جامعه مدر...‏، 1409 ق‏، ج1، ص162.
[27] ـ بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى‏، پيام پيامبر، تهران‏، منفرد ، 1376 ش، ص 564.
[28] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص132.
[29] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص135.
[30] ـ حسن بن فضل‏ طبرسى، مكارم الأخلاق‏، قم، الشريف الرضى‏،1412 ق 1370 ش، ص137.‏
[31] ـ پيام پيامبر، تهران‏، ص 564
[32] ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين‏، قم‏، انتشارات رضى‏، چ:اول، 2، ص 357.
[33] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر، تهران، اسلاميه‏، ج63، ص 393.
[34] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص131.
[35] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص130.
[36] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص133.
[37] ـ مكارم الأخلاق، ص 137.
[38] ـ مكارم الأخلاق، ص 137.
[39] ـ شيخ كلينى‏، الكافي، تهران‏، اسلاميه‏،1362 ش‏، ج4، ص5.

[40] ـ التوبه، 75 و 76.
[41] ـ ابن شعبه حرانى، تحف العقول ،‏ قم‏، جامعه مدرسين‏،1404ق، ص372.
[42] ـ الحشر، 9.
[43] ـ سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور،‏ قم، كتابخانه آية الله مرعشى‏، 1404 ق، ج6، ص 196.
[44] ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه‏،‏ قم‏، جامعه مدرسين‏ 1404 ق‏، ج2، ص63.
[45] ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص62.
[46] ـ  نورى، حسين بن محمد تقی، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل البيت (ع)، 1408ق، ج7، 32.
[47] ـ امام عسكرى (ع)، التفسيرالإمام الحسن العسكري ع، قم‏، مدرسه امام مهدى‏، 1409، ص232.
[48] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج65، ص332.
[49] ـ محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة، قم، آل البيت‏، 1409ق، ج15، ص93.
[50] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج74، ص407.
[51] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج66، ص406.
[52] ـ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج93، ص27.
[53] ـ الحیات، ج1، ص417.
[54] ـ البقره، 276.
[55] ـ على رضا صابرى يزدى، الحكم الزاهرة  مترجم: انصارى، قم، مركز چاپ و نشر، 1375 ش‏، ص750.
[56] ـ احمد بن على طبرسى، الإحتجاج ‏، مشهد، مرتضى، 1403، ج1، ص99.
[57] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص183.
[58] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362ش، ج3، ص 497.
[59] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص307.
[60] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج74، ص114.
[61] ـ الاعراف، 156.
[62] ـ المائده، 156.
[63] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص100.
[64] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص100.
[65] ـ الکافی، ج3، ص 497.
[66] ـ الکافی، ج3، ص 498.
[67] ـ الحجرات، 10.
[68] ـ التوبه، 11.
[69] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم‏،1415 ق‏، ج1، ص253.
[70] ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص7.
[71] ـ البقره، 195.
[72] ـ التوبه، 67.
[73] ـ سيوطى جلال الدين‏، الدر المنثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى، 1404ق، ج3، ص 255.
[74] ـ الانفال، 53.
[75] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص334.
[76] ـ الکافی، ج3، ص 505.
[77] ـ الکافی، ج3، ص 505.
[78] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص373.
[79] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج55، ص334.
[80] ـ الکافی، ج3، ص 506.
[81] ـ تاج الدين شعيرى‏، جامع الأخبار، قم‏، انتشارات رضى‏، 1405 ق‏، ص178.
[82] ـ جامع الأخبار، ص178.
[83] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج66، ص394.
[84] ـ البقره، 114.
[85] ـ التوبه، 18.
[86] ـ اخوان حكيمى، الحياة، مترجم: احمد آرام‏،‏ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏،1380 ش‏، ج4، ص565.
[87] ـ  الکافی، ج2، ص 448.
[88] ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين‏، قم، انتشارات رضى‏، بی تا،
چ: اول‏، 2، ص356.
[89] ـ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء،‏ 1403 ق‏، ج93، ص 29.
[90] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج53، ص181.
 
[91] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏، تهران‏، اسلاميه‏، 1362ش، ج1، ص 548.
[92] ـ الكافي‏، ج1، ص 538.
[93] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، قم‏، مؤسسة آل البيت (ع)‏، 1409ق‏، ج9، ص488.
[94] ـ الكافي‏، ج1، ص 542.
[95] ـ وسائل الشيعة، ج9، ص528.
[96] ـ الكافي‏، ج1، ص 32.
[97] ـ قطب راوندى، الخرائج و الجرائح‏، قم‏، مدرسه امام مهدى‏،1409 ق‏، ج2، ص614.
[98] ـ الكافي‏، ج1، ص 548.
[99] ـ الكافي‏، ج1، ص 547.
[100] ـ الكافي‏، ج1، ص546. /*

 

چرا به احمدبن موسی، شاهچراغ می‌گویند؟

 

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۲۲

 

شاید برای شما هم این سوال پیش بیاید که چرا به امامزاده احمدبن موسی (ع) شاهچراغ می‌گویند؟

 

به گزارش جهان، خبرآنلاین روایتی را در این‌باره منتشر کرده که در ادامه می‌خوانید:
«تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی‌رسید که در اطراف آن، خانه‌های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه‌ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می‌دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می‌درخشد و تا طلوع صبح روشن است. چند شب جمعه مراقب می‌بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت. با خود اندیشید شاید در این مکان، مقبره یکی از امام‌زادگان یا اولیاءالله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم.
هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند. اما امیر که مردی روشن‌ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت، فرمود: اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می‌روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید، شاه به خانه پیرزن آمد و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن شد مرا بیدار کن. چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی‌تر از دیگر شب‌های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی‌اختیار سه مرتبه فریاد زد: «شاه! چراغ». و از آن به بعد به شاه‌چراغ معروف گردید».
 کتاب قیام سادات علوی، علی اکبر تشید، صفحه ۱۹۲

 

ثواب زیارت امام رضا (ع)

امیر المؤمنین (ع) از پیغمبر (ص) نقل می کند که آنحضرت فرمود: «سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِخُرَاسَانَ مَا زَارَهَا مَكْرُوبٌ إِلَّا نَفَّسَ اللَّهُ كُرْبَتَهُ وَ لَا مُذْنِبٌ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَه‏[1]» رسول خدا (ص) فرمود: به زودى در سرزمين خراسان پاره‏اى از تن من دفن خواهد شد. هيچ غمديده‏اى او را زيارت نكند مگر آنكه خداوند اندوهش را بر طرف مى‏سازد، و هيچ گناهكارى به زيارت او نيايد مگر آنكه خداوند گناهانش را مى‏آمرزد.

 احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: «قَرَأْتُ كِتَابَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَبْلِغْ شِيعَتِي أَنَّ زِيَارَتِي تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ أَلْفَ حِجَّةٍ قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ابْنِهِ ع أَلْفَ حِجَّةٍ قَالَ إِي وَ اللَّهِ أَلْفَ أَلْفِ حِجَّةٍ لِمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّه[2]» احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: در نامه حضرت رضا (ع) خواندم كه به خط خود نوشته بود: به شيعيان من برسان كه زيارت من در نزد خداوند با هزار حج و عمره مقبوله برابر است.گويد: به حضرت ابو جعفر (ع) گفتم: هزار حج؟ فرمود: آرى هزار هزار حج براى كسى كه عارف به حق آن باشد

امام موسی کاظم (ع): «مَنْ زَارَ قَبْرَ وَلَدِي عَلِيٍّ كَانَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعُونَ حِجَّةً مَبْرُورَةً قِيلَ سَبْعِينَ حِجَّةً مَبْرُورَةً قَالَ نَعَمْ وَ سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَّةٍ قُلْتُ سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَّةٍ قَالَ فَقَالَ رُبَّ حِجَّةٍ لَا تُقْبَلُ مَنْ زَارَهُ وَ بَاتَ عِنْدَهُ لَيْلَةً كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ قِيلَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ قَالَ نَعَمْ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كَانَ عَلَى عَرْشِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَرْبَعَةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ أَرْبَعَةٌ مِنَ الْآخِرِينَ فَأَمَّا الْأَوَّلُونَ فَنُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ أَمَّا الْآخِرُونَ فَمُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع ثُمَّ يُمَدُّ الْمِطْمَرُ فَيَقْعُدُ مَعَنَا زُوَّارُ قُبُورِ الْأَئِمَّةِ إِلَّا أَنَّ أَعْلَاهُمْ دَرَجَةً وَ أَقْرَبَهُمْ حَيَاةً زُوَّارُ قَبْرِ وَلَدِي عَلِي‏[3]» امام موسى بن جعفر (ع) فرموده است: هر كس مرقد پسرم على را زيارت كند براى او در پيشگاه خداوند معادل پاداش هفتاد حج پذيرفته است. راوى روايت مى‏گويد: پرسيدم هفتاد حج پذيرفته؟! فرمود: آرى بلكه هفتاد هزار حج. پرسيدم هفتاد هزار حج؟! فرمود: آرى و چه بسيار حج كه پذيرفته نيست. هر كس او را زيارت كند و شبى را كنار مرقدش بگذراند همچون كسى است كه خدا را در عرش او زيارت كرده باشد. گفتم: مثل كسى كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد؟! فرمود: آرى، چون روز قيامت فرا مى‏رسد، چهار تن از پيشينيان و چهار تن از مؤخران بر گرد عرش خدايند. چهار تن پيشينيان عبارتند از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام و چهار تن از مؤخران عبارتند از محمد و على و حسن و حسين عليهم السلام. سپس رشته‏يى كشيده مى‏شود و زايران قبور امامان با ما مى‏نشينند. از همه ايشان بلند درجه‏تر و نزديك‏تر، زايران مرقد پسرم على هستند.

 

 

 



[1] ـ  شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، بيروت، اعلمى‏، 1400 ق، ص119.

[2] ـ أمالي الصدوق‏، ص119.

[3] ـ  شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)‏، تهران‏، نشر جهان‏، 1378 ق‏، ج2، ص 259.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/18ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

زمین فلسطین قصاب صبرا و شتیلا را نپذیرفت

حادثه عجیب در لحظه دفن آریل شارون

 

تاریخ انتشار:   ۰۷:۱۶    ۱۳۹۲/۱۰/۲۵

کد خبر: 64574

منبع:

نسخه چاپی http://files.afghanpaper.com/print.gif

http://files.afghanpaper.com/loading.gif

در لحظاتی که جنازه آریل شارون، نخست وزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی در قبر گذاشته شد، تمام منطقه شروع به لرزش کرد، به طوری که شرکت کنندگان در مراسم تدفین به وحشت افتادند.
جنازه آریل شارون، جنایتکاری که از 14 سالگی به گروه "هاگانا" نیروی ویژه کشتار خانواده های فلسطینی برای بیرون راندن آنها ار منازلشان، پیوست و تا پایان عمر دست از ریختن خون ساکنان سرزمین فلسطین برنداشت، دیروز در ویلا و مزرعه شخصی اش در صحرای نگو دفن شد.
در لحظه قراردادن جنازه شارون درون قبر، تمام منطقه با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کرد به طوری که مراحل دفن به علت وحشت حاضرین، برای دقایقی متوقف شد.
پایگاه های زلزله نگاری جهان، وقوع زمین لرزه ای به قدرت سه و نیم ریشتر را ثبت کردند و نکته جالب آنکه، مرکز زلزله، منطقه دفن شارون گزارش شده است.
رسانه های منطقه بلافاصله این خبر را به عنوان حادثه ای عجیب و عبرت آموز گزارش کرده اند.
رسانه های رژیم صهیونیستی نیز وقوع زمین لرزه را در زمان دفن شارون گزارش کردند و جالب آنکه حتی کاربران یهودی ساکن در سرزمین های اشغالی نیز در کامنت ها و پیام هایی که برای این خبر گذاشته اند، نوشته اند که حتی زمین فلسطین نیز حاضر به پذیرفتن جسد این جنایتکار نبود و مقامات، به زور او را دفن کردند.

مبادا

مبادا باغبانى در بهاران‏  

خزانِ نخل بارآور ببیند

  مبادا در بهار زندگانى‏          

                            که نخلى، چیده برگ و بر ببیند

مبادا عندلیبى لانه خویش‏                 

ز برق فتنه در آذر ببیند

                           چه‏حالى دارد آن‏مرغى که از جفت‏              

                           بجا در لانه مشتى پر ببیند

وزآن جانسوزتراحوال مرغى است‏                

که جاى لانه، خاکستر ببیند

                           ندارد کودکى طاقت که نیلى‏                       

                           ز سیلى صورت مادر ببیند

چه حالى مى‏کند پیدا خدایا!               

اگر این صحنه را، حیدر ببیند؟                     

                          میان شعله، در از درد نالید            

                         که یا رب قاتلش کیفر ببیند            

 ولى از روى مولا شرم دارد                                                 

 که مسمارش به خون اندر ببیند

                        چه‏سان مولاازین پس خانه خویش‏                 

                        تهى از دخت پیغمبر ببیند؟


اى یاد تو در عالم، آتش زده بر جانها               هر جا ز فراق تو، چاک است گریبانها

نامت چو به لب آید، همواره بود با آه‏               از شوق تو در دلها، برپا شده طوفانها

اى گلشن دین سیراب، با اشک محبّانت‏          از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها

بسیار حکایتها، گردیده کهن امّا                     جانسوز حدیث تو، تازه است به دورانها

یک جان به حرمره جانان، دادى و خدا داند           کز یاد تو چون سوزد، تا روز جزا جانها

در دفتر ازادى، نام تو به خون ثبت است‏            شد ثبت به هر دفتر، با خون تو عنوانها


دوست عزیز سلام، تشکر از نظر جنابعالی، اما راجع به نظری که در باره معنای « وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُ[1]» دادید، به عرض شما برسانم:

اولا، خوب بود لااقل ترجمه آیه را دقت می کردید که معنایش این است: «و دستهاى خود را (از انفاق در راه خدا) باز مى‏گيرند[2]» «و مشت خود را از انفاق در راه خدا مى‏بندند[3]»

ثانیا، سیوطی دو روایت را در معنای این آیه « وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُ[4]» آورده است: الف، «لا يبسطونها بنفقة في حق الله»‏. ب،... ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن قتادة في قوله وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ قال لا يبسطونها بخير[5]»

ثالثا، معنائی را که شما از آیه فوق قصد کردید کاملا بیگانه  با آیه هست، لطف نمائید بادقت نظر دهید تا وقت دیگران گرفته نشود.



[1] ـ  التوبه، 67.

[2] ـ موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى ، قم،1374 ش‏، ج9، ص437.

[3] ـ آيتى عبد المحمد، ترجمه قرآن( آيتى)، تهران‏، سروش‏، 1374 ش‏، ص 197.

[4] ـ  التوبه، 67.

[5] ـ  سيوطى جلال الدين‏، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏،1404 ق‏، ج3، ص255.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/10/25ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

چرا تکفیری ها دست به قتل عام انسانها می زنند؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

 در ابتدا از بردران عزیز اهل سنت معذرت می خواهم برای اینکه استدلال برای عنوان بحث ممکن است به مذاق آنان خوش نیاید، لذا، قصد توهین به مقدسات هیچ انسانی را و از جمله بردران مسلمان اهل سنت را ندارم، واقعا ریشه یابی این مسئله که چرا انسانهای بنام مسلمان اینگونه جگر انسانهای دیگر را بیخورند و به جان، مال و ناموس مردم رحم نکنند؟ چرا؟
اهمیت جان انسانها در آیات و روایات:
1
ـ «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعا[1
2
ـ «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً[2]» خلود در جهنم را مفسرین اینطور معنا کرده اند: « أي مقيما أبد[3]» 
سیوطی از علمای بزرگ اهل سنت رویتی را نقل می کند: « إذا دخل الرجل في الإسلام و علم شرائعه و أمره ثم قتل مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ لا توبة له[4]» بنا به گفته علمای اهل سنت کسی که مؤمن راعمدا به قتل برساند جایش در جهنم است، متأسفانه اهل سنت به خاطر اینکه مذهب شان روی پایه سست بنا شده، در بین کلام علمای شان تناقضات زیادی به چشم می خورد، بنا به گفته خود سیوطی کسانی مؤمن را عمدا به قتل برساند توبه شان قبول نیست، چرا این مطلب را در باره  معاویه ، طلحه، زبیر و عائشه نمی گوید در صورتیکه همه ی جنایات آنهارا نادیده بگیریم نمی شود از جنگ صفین، و جمل چشم پوشی کرد که در این جنگها دو نکته مهم وجود دارد:
الف. در این دو جنگ انسانهای زیادی به قتل رسید و عامل این قتلها معاویه ، طلحه، زبیر و عائشه بود به گفته سیوطی کسی که مؤمن را عمدا بکشد توبه اش قبول نیست، پس چرا اهل سنت می گوید این ها توبه کرده اند توبه اش قبول است؟ این، جز تناقض چیزی دیگری نخواهد بود. لذا، مشکل اساسی اهل سنت این است که معتقد به قداست نا مقدس های چون طلحه، زبیر، عائشه، معاویه و... هستند اگر اینطور شد، باید مقدسات  چون قرآن کریم، پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و... را دور باید بزنند، راهی جزء این باقی نمی ماند، وقتی غزالی هتاکی عائشه را نسبت  به پیامبر(ص) اینگونه بیان می کند كه عائشه خطاب به پيامبر(ص): «انت الّذى تزعم انّك نبىّ اللَّه[5]»  توئى آن كسى كه گمان مى‏كنى پيامبر خدا هستى؟ هتاکی بالا تر از این به ساحت رسول خدا (ص) نیست و همان عايشه وقتى خبر شهادت خلیفه ی مسلمین على(ع) را می شنود سجده‏ى شكر بجا مى آورد: «لما أن جاء عائشة قتل علي عليه السلام سجدت[6]».          
ب. جنگ علیه امیر المؤمنین (ع) که خلیفه مسلمین بود که حتی طبق نظر اهل سنت، این جنگ حرام و مخالفین امیر المؤمنین (ع) جایش جهنم است. ابن أبى الحديد نظر اهل سنت را در باره لشکر شام در صفین اینطور بیان می کند: «وأما عسكر الشام بصفين فإنهم هالكون كلهم عند أصحابنا لا يحكم لأحد منهم إلا بالنار لإصرارهم على البغي و موتهم عليه رؤساؤهم و الأتباع جميعا.[7]» لشکريان شام و روئسای شان که درصفین حضورداشتند٬ همه اهل جهنم هستند٬ برای اینکه اصرار برطغیان علیه خلیفه مسلمین داشته اند. اگر اینطور است چرا معایه تقدیس می شود. ابن أبى الحديد نظر اهل سنت را در باره اصحاب جمل اینگونه بیان می کند: «أما أصحاب الجمل فهم عند أصحابنا هالكون كلهم إلا عائشة و طلحة و الزبير رحمهم الله فإنهم تابوا و لو لا التوبة لحكم لهم بالنار لإصرارهم على البغي[8همه ی اصحاب جمل درنزدی اصحاب ما هلاک شده اند و جایشان جهنّم اند٬ مگرعایشه٬ طلحه و زبیرکه اینها توبه کرده اند٬ اگرتوبه نمی کردند٬ آنان هم جایش درآتش بودند٬ بخاطراینکه اصرار برطغیان نمودند.
نکات در باره توبه ی طلحه٬ زبیر و عایشه
اوّلا٬ طلحه و زبیردر جنگ جمل کشته شده اند؛وطبق فرمایش قرآن کریم٬ توبه اینها توبه نیست «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ[9]­» براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى‏رسد مى‏گويد:الان توبه كردم،توبه نيست. در جای دیگر می فرماید: «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً[10]» به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته.
وثانیا، برفرض توبه؛ آیابعداز ریختن خونهای زیاد که عامل آن٬ این سه تن بوده اند٬ توبه آنان پذیرفته نیست.
3
ـ «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم‏[11]» از قرآن کریم قتل انسانها، نبش قبر مؤمنین، تجاوز به اموال مردم و... حرام و محکوم است پس چرا به محتوای قرآن عمل نمی شود و هر روز در جهان اسلام کسی پیدا می شود که مذهبی را تأسیس می کند مانند محمد ابن عبدالوهاب و یا فتواهای غیر ما انزل الله صادر می کند  مانند کشتن زن و بچه و جهاد نکاح  و نکاح با محارم در قالب جهاد نکاح و فتواهای و آرزوهای از این قبیل؟:
1
ـ «عدنان عرعور» مفتی فتنه‌گر و تندرو سلفی آرزو می‌کند از سربازان ارتش سفیانی  باشد، همان کسی که در اوایل عصر ظهور به نبرد با حضرت امام مهدی (عج) خواهد رفت.
البته شیعیان از چنین روزی استقبال خوهند کرد که در رکاب امام زمان (ع) به مبارزه با دجالین بپردازند به امید آنروز. 2 ـ به گزارش افکارنیوز، عبدالله ترکی، وهابی سلفی سعودی در صفحه توییتر خود تهدید کرد که روزی مزار همسر دختر رسول اکرم (ص) نبش قبر کنند و امام زمان را از سرداب بیرون کشیده و ایشان را به قتل برسانند. وی متذکر شد که این یک تهدید نیست بلکه عهدی است که بسته شده است وی همچنین آرزو کرد که روزی بتوانند مزار مطهر حضرت زینب را نیز نبش قبر کنند و دست به گونه کشتار می زند:
به گزارش جام؛ تصویر این کودک سوری که اخیراً در اینترنت منتشر شده و سایت به سایت پخش می شود، تصویری تکان دهنده و ترسناک است. آخرین جمله ای که این کودک 3 ساله قبل از مرگ گفت این بود: «همه چیو به خدا میگم» .
1
ـ پایه و اساس  سست و بی قاعده.
به نظرم یکی از مهمترین و اساسی ترین دلیلی که اهل سنت را، حقیر و کوچک کرده اند، این است که اساس تفکر و عقائد اینها را یک مبنای سست، بی اساس وبی قاعده تشکیل می دهد و آن این است که  پیروی از ابوبکر، عمر و  عثمان بر اساس اجماع واجب می دانند، در صورت که اجماع در کار نبوده است   اسم جمع سه نفره ی ابوبکر، عمر و  ابو عبیده را اجماع گذاشته اند؛ چه اجماعی؟ که حتی طبق معیارهای که خودشان برای اجماع ذکر کرده اند، ساز گار نیست. ابن ابی الحدید و بقیه شان اسم این سه نفر را اجماع می گذارد: «اتفق شيوخنا كافة رحمهم الله المتقدمون منهم و المتأخرون و البصريون و البغداديون على أن بيعة أبي بكر الصديق بيعة صحيحة شرعية و أنها لم تكن عن نص و إنما كانت بالاختيار الذي ثبت بالإجماع[12]».
دو نکته در کلام ابن ابی الحدید
الف. خلافت ابابکر نص ندارد یعنی خلافت ابابکر نه دلیل قرآنی دارد و نه دلیل روایی.
ب. اسم همان جمع سه نفر را گذاشته اند که با هر معیار سنجیده شود اجماع نخواهد بود. لذ، اساس مذهب بردران اهل سنت و جماعت این بنیان سست (اجماع) تشکیل می دهد روی این بنیان سست هیچ چیز را نمی شود ساخت.
تمام جریان بعد از رحلت پیغمبر (ص)
 
هنوز پیکر مطهر پیامبر (ص) بر زمین بود و بنى هاشم و گروهى دیگر در خانه پیامبر (ص) مشغول غسل و کفن کردن آن حضرت بودند که دو قبیله اوس و خزرج دور هم گرد آمدند تا گوى خلافت بربایند، وقتى ابوبکر و عمر از جریان آگاه شدند، جسد پیامبر (ص) را ترک نموده و همراه سه نفر دیگر به سقیفه رفتند و درباره خلافت و رهبرى امت سخن گفتند..ابوبکر و عمر و ابو عبیده در آنجا سه قاعده ی یک مثلث بودند، عمر با یک بازی سیاسی وارد صحنه شد و سر رشته ی امور را به دست گرفت و فورا دست ابوبکر را به عنوان بیعت می فشارد و قبیله اوس به خاطر این که قبیله خزرج برنده خلافت نباشد، با ابى بکر بیعت کردند. مسعودى در مروج الذهب مى نویسد: امام على (ع) و گروهى از شیعیان او در منزل وى نشستند و حاضر به بیعت با ابى بکر نشده و خواهان پیشوایى على (ع) بودند پس ابوبکر نه به عنوان خلیفه ی منتخب مسلمانان بلکه خلیفه ی انتصابی چند نفر و گروه کوچک به قدرت رسید . این سوال پیش میاید که این چه انتخاباتی است که هیچ یک از بنی هشم و حتی نخبگان با سابقه و فداکار پیامبر و اسلام و به کلی از ماجرا بی خبر باشند ومورد مشورت قرار نگیرند و حتی بیعت نکنند؟
2
ـ جانشین کردن مفضول بجای افضل
شخصیتی که دارای فضیلت وسیع  بود کنار زده شد بجایش کسی را گذاشت که ازفضیلت بهره ی نداشت: «الحمدالله الذی...قدّم المفضول علی الافضل[13گناه این جا بجای دوش خدا گذاشته اند، غدیر با آن عظمتش به فراموشی سپرده شود، سفارشات پیغمبر (ص) و مجاهدت های امیر المؤمنین (ع) از بدو بعثت پیغمبر (ص) تا روز دفنش به فراموشی سپرده شود، و گناه این جنایت بدوش خدا بگذارد که خدا این کار کرده است، این آن مصیبت هست که، ابنای بشر تا روز قیامت باید بدوش بکشند. لذا، از جنایات وهابیت تعجب ندارم فقط تأسف دارم  وقتی با پیغمبر (ص) اینطور برخور می شود که جابر بن عبداللّه مى گوید: «إنَّ النبی دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لایضِّلون بعده ابداً قال: فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها» همانا پیامبر (ص) هنگام رحلت شان درخواست کاغذی کردند برای نوشتن مطلبی که تا ابد مسلمانان بعد از آن گمراه نشوند در این هنگام عمر بن خطاب مخالفت کرد تا اینکه پیامبر (ص) از نوشتن صرف نظر کردند. در جای دیگر دارد در این هنگام گفته شد «إنّ الرجل لیحجر» ؛ این مرد هزیان می گویدــ
تهمت بزرگ به خدای متعال      
3
ـ عدم علم کافی سه خلیفه اول
اگر علم مردم چه از آنان یاد بیگیرد
چنین اجماعی و با چنین افردی حتی برای اداره یک خانه کافی نیست تا چه رسد به انتخاب رهبری و اداره تمام بشر ؟ 
لذا، غرضم توهین به کسی نیست بلکه غرضم این است که بردران اهل سنت به تناقضات علمای شان و واقعیات تاریخی توجه کرده راه درست را پیدا کنند
[1]
ـ المائده، 32.
[2]
ـ  النساء، 93.
[3]
ـ سبزوارى نجفى محمد بن حبيب الله‏، ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏، بيروت‏، دار التعارف للمطبوعات‏،1419 ق‏، ص98.
[4]
ـ سيوطى جلال الدين‏، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404 ق‏، ج2، ص196.
[5]
ـ ابوحامد، غزالی، احیاء علوم الدين،  بيروت، دارالكتاب العربي، بي تا، ج4، ص136.
[6]
ـ ابي الفرج الاصفهاني، مقاتل الطالبييبن، دارالمعرفه، بيروت، بي تا ص55 .
[7]
ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج بلاغه، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي‏، 1378- 1383 ه ش ، ج1، ص9.
[8]
ـ شرح نهج بلاغه، ج1، ص9 .
[9]
ـ‌ النساء، 18.
[10]
ـ المائده، 32.
[11]
ـ آل عمران، 105.
[12]
ـ شرح نهج بلاغه ابن ابي الحديد،ج1، ص7.
[13]
ـ  شرح نهج البلاغه،ابن ابي الحديد،ج1، ص2.
استاد سیاف: علمای دین نباید بر جنازه انتحار کننده نماز بخوانند
سلطان حیدریکابل چهارشنبه ٢٩ سنبله ١٣٩١ ساعت ١٤:٣٦
عبدالرب رسول سیاف عضو ولسی جرگه و رهبر حزب دعوت اسلامی می گوید که انتحار در اسلام جایز نیست و هر کسی که این عمل را انجام دهد، ادای نماز جنازه بر او ناروا است. آقای سیاف گفت که بر اساس دستورات قرآن کریم، علمای دین نباید بر جنازه فرد انتحاری نماز مخصوص جنازه را ادا کنند.
سیاف می گوید که متاسفانه، امروز، شماری از مسوولان شورای عالی صلح، بالای جنازه انتحارکنندگان رفته و می گویند که شهادت قبول! پیش از این نیز، استاد سیاف در سالگرد ترور احمد شاه مسعود در خیمه لویه جرگه و آغاز هفته شهید، بر حرام بودن حملات انتحاری تاکید کرده بود. اظهارات تند آقای سیاف در باره حرام بودن حملات انتحاری در نوع خود کم سابقه خوانده شده که با واکنش های مختلفی نیز روبر شده است. استاد سیاف که امروز (چهارشنبه) در سالگرد ترور استاد ربانی، در خیمه لویه جرگه سخن می گفت تاکید کرد:"علما بر این نظر اند که چون فرد انتحاری فرصت توبه کردن را از دست می دهد، نمازجنازه بر او خوانده نمی شود."  سیاف تایید کرد که شماری از اعضای شورای عالی صلح، بر جنازه های برخی از انتحارگران نماز می خوانند و حتی به گفته او، آنان مرگ انتحاری را شهادت می دانند. این اظهارات استاد سیاف در حالی مطرح می شود که اخیرا، شهر کابل و بخش های از کشور شاهد حملات انتحاری بوده است؛ در حمله انتحاری روز گذشته در شهر کابل علاوه بر کشته شدن 9 تبعه خارجی، دو غیر نظامی نیز جان خود را از دست دادند. سیاف با اشاره به حمله انتحاری که منجر به کشته شدن استاد ربانی شد، می گوید که در پشت توطیه ترور استاد ربانی یک جنایت وجود نداشت بلکه به گفته او در این حادثه شش جنایت صورت گرفته است. او گفت:" کشتن استاد ربانی، تجاوز در حق صلح است و کشتن او به عنوان یک شخص مجاهد، به معنی اسلام کشی است." استاد سیاف با اشاره به جنگ در برابر خارجی ها گفت: "کسانی که امروز در برابر خارجی ها می جنگند دروغگو هستند چرا که در زمان تجاوز روس ها در مدارس شان ماندند و با روس ها جهاد نکردند." به گفته استاد سیاف، همین طلاب علوم دینی در دوران حکومت استاد ربانی، همگی مدارس شان را رها کرده و بر علیه دولت اسلامی به جنگ برخواستند. سیاف که خود از تحصیلکردگان علوم دینی در مدرسه بین المللی الازهر مصر است، می گوید که در زمان جهاد و مقاومت، هیچ خارجی وجود نداشت که این افراد (طلاب علوم دینی که امروزه گروه طالبان را تشکیل داده اند) با آنان بجنگند.
استاد سیاف گفت: "در کنار کسانی چون استاد مزاری و شهید احمد شاه مسعود، خارجی ها حضور نداشتند. چرا طالبان این افراد را کشتند؟"
به گفته استاد سیاف، کسانی که در افغانستان بر علیه مجاهدین می جنگیدند به بیش از ده زبان دنیا صحبت می کردند و حمایت سازمان های استخباراتی بیگانه ها را نیز با خود داشتند  سیاف تاکید کرد که تنها راه نجات افغانستان از بحران های کنونی، صلح است و نه جنگ. خبرگزاری بخدی
 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/10/17ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

نقد بر اراجیف سروش ( تشیع بید نیست که با فوت بابادک بلرزد)

منافقین (بدتر ازکفار) در طول تاریخ از جمله در زمان پیغمبر (ص) و بعد از آن با لباس اسلام، به مبارزه با اسلام برخواسته اند، و به راحتی قابل هدایت هم نیست، برای اینکه بر اساس فرمایش قرآن کریم مهر بر دلهای آنها خورده اند و لذا، مهدویت برای امثال آقای سروش  قابل تحلیل و درک نیست چنانکه برای کسانی خیلی هم ادعای نزدیکی به امام (ع) داشت و ازعلوم حوزوی بهره نداشت و از رویات مهدویت چیزی نمی دانست، معلوم شد جز انحراف چیز دیگری عایدش نشد و به بی راهه رفت، آقای سروش قطعا از خطبه های پیغمبر (ص) در باره امام زمان (ع) و از جمله از خطبه غدیر خبر دارد، که در همان روز غدیر پیغمبر (ص) در جمع 120 هزار نفر حاجی از جا نشینی امام زمان (ع) خبر می دهد و امامان دیگر نیز از جا نشینی امام  زمان (ع) اخبار قطعی را به سمع مردم رسانده اند. پیامبر (ص) در خطبه ی غدیر و قبل از تولد امام  عصر (ع) مطالبی را پیرامون امام زمان (ع) اینگونه بیان می کند:  «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ-أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ- أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِه[1]» اى گروه مردم! من نبى و على وصى است. بدانيد كه خاتم امامان: قائم مهدى، از ما است، بدانيد كه او مسلّط و قاهر در دين است. بدانيد، او از ستمكاران انتقام خواهد گرفت. بدانيد، او فاتح قلعه‏ها و شهرها است. بدانيد او مشركان و دشمنان دين را نابود مى‏كند. بدانيد، او خونبهاى اولياى خدا را مى‏گيرد، بدانيد، او يارى رسان دين خدا است، بدانيد، او از درياى وسيع حقيقت و معرفت مى‏نوشد، بدانيد، كه او هر كس را به فراخور حال و استعداد و كردارش مقام و رتبه مى‏دهد، بدانيد، او برگزيده و منتخب خداوند است. بدانيد، او وارث علوم انبياء و محيط بر حقائق‏ آن است. بدانيد، او مخبر پروردگار و معرّف ايمان به او است، بدانيد، او صاحب عقل سليم و ثبات در رأى و عمل است. بدانيد، امور دين الهى به او واگذار مى‏شود، بدانيد، كه پيامبران گذشته به وجود او بشارت داده‏اند. بدانيد، او حجّت باقى خدا است و پس از او حجّتى نيست، و حقّ تنها با اوست، و نور تنها نزد او مى‏باشد. بدانيد، او هميشه پيروز است و شكست در او راهى ندارد. بدانيد، او ولىّ خدا در زمين، و حاكم او در ميان بندگان، و امين به اسرار و ظواهر خدا است.

در موارد مختلف ائمه (ع) به مسئله مهدویت اشاره داشته اند، آقای سروش یا از این دست روایات خبر ندارد که بعید است خبر نداشته باشد، یا خبر دارد. در صورت اول بیرود تحقیق کند تا به این مطالب پی ببرد، اگر با اطلاع از روایات متقن مهدویت، باز مطالب توهین آمیز به امام زمان (ع) می گوید، این معنای جز نفاق ندارد، البته منافقین در طول تاریخ از هر روشی برای ضربه زدن به تشیع دریغ نکرده اند و با وجود عناصر چون قدرت، ثروت و انسانهای احمق، از روش های خشونت آمیز به صورت بسیار وسیع نیز استفاده کرده اند، درعین حال کار نتوانسته اند آسبی به مذهب شیعه وارد کنند  و این به خاطر منطق قوی و قدرت استدلال تشیع است که دشمنانش توان مباحثه و مناظره با آنان را ندارد و لذا، مجبور می شود از روش های نا جوان مردانه چون ترور و انفجار و به خاک و خون کشاندن زن و بچه و... استفاده می کنند، لذا، تشیع مذهب نیست که با فوت سروش و امثال او بلرزد.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگهی تست

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

اگر جناب سروش با طلاع از مسئله مهدویت از منظر پیامبر (ص) و ائمه (ع)، شبهه های را در باره مهدویت مطرح نماید، این نشانگر عدم اعتقاد ایشان به امامت کل ائمه (ع) و از جمله نبوت پیامبر (ص) چطور ممکن است انسان با اطلاع و اعتقاد از مسئله امامت، بازهم شبهه وارد کند، لذا، این شبهه های بدون پایه و اساس نشان از قلب بیمار سروش دارد،  



[1] ـ  احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏، ج1، ص63.


+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/30ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

اراجیف سروش

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

 

هم صدایی سروش با وهابیون تکفیری و مسیحیت الحادی

جام نیوز -  سیاسی -  سایر -  35 دقیقه و 14 ثانیه پیش

همزمان با گسترش تفکر اسلام ناب محمدی (ص) و افزایش چشم گیر مراکز شیعی در سراسر جهان برخی شبکه های ماهواره ای فارسی زبان با تولید برنامه های به ظاهر دینی و با پشتوانه وهابیت به مقابله با دین اسلام و تشیع پرداخته اند.

http://media.jamnews.ir/medium1/1392/10/01/IMG16563334.jpghttp://media.jamnews.ir/medium1/1392/10/01/IMG16563334.jpghttp://media.jamnews.ir/medium1/1392/10/01/IMG16563334.jpg

 

به گزارش جام به نقل از جهان، رشد روزافزون نهضت های ضد استکباری و ایجاد موجهای هویت خواهی در سراسر جهان، دشمنان اسلام را به شدت نگران کرده تا جایی که بخش قابل توجهی از برنامه های تبلیغی رسانه های وابسته به آنها به نقد تفکر شیعی و اسلام ناب محمدی (ص) اختصاص پیدا کرده است.

 حمله شبکه های به ظاهر مذهبی ماهواره ای به دین اسلام به وهابیت محدود نمی شود و اخیرا شبکه های به ظاهر مسیحی با ادبیاتی مشابه با وهابیون، اسلام ناب محمدی را مورد حمله قرار داده اند.

 در همین زمینه اخیرا یکی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان "پیامبری "عیسی مسیح" را ساخته مسلمانان دانسته است و می گوید: «اصلاً عیساى پیامبر وجود نداره، این عیساى پیامبر، ساخته دست مذهب اسلام است

 رضا صفا مجری برنامه‏ اى «روز نجات» خطاب به مخاطبان مسلمان برنامه اش می گوید: «اگه صد سال هم نماز خونده باشى، صد سال هم روزه بگیرى، سینه بزنی، قمه بزنی، زنجیر بزنی، هر عملکردى که داشته باشى، نمی ‏تونه جواب‏گوى دعاى تو باشه. چون فقط یک واسطه بین خداى پدر و تو وجود داره آن‏هم خداى پسر، عیساى خداوند است

 او در واکنش به اعتراض گسترده مخاطبان به این برنامه می گوید: «این نزاع‏ها و بدگویی ها بده، باعث اختلاف و دو دستگیه، این‏ها شیطانیه، این‏ها ذات اسلامه! ذاتى که جنگ و جدال و دو دستگى، دعوا و مرافعه و هزار و یک بدبختى میاره! بین رهبران اسلامى بعد از مرگ محمد(ص) این نزاع بود بین معاویه و شیعه و سنى، حتى ببینید در بین دولت ایران چقدر تفرقه وجود داره! اگر مردم هم اعتراض نمی ‏کنند به‏ دلیل این‏که می ترسند! ولى توى قلب خودشون، پیش خانواده ‏شون بد می‏گن از دولتمردان ایران

 اما از سوی دیگر همزمان با شبکه های به ظاهر مسیحی، شبکه های وابسته به وهابیت که اداره کنندگان آنها نیز دارای اهداف مشترک با شبکه های الحادی هستند، رویکرد تازه ای را در پیش گرفته اند.

این شبکه ها با کمک گرفتن از برخی افراد منتسب به شیعیان سعی در اثبات ذهنیات دروغین خود را دارند.

 در تازه ترین اقدام، شبکه ماهواره ای نور وابسته به جریان وهابیت، با پخش کلیپی از اظهارات عبدالکریم سروش، ضمن تائید این اظهارات به مخاطبان خود اینگونه القاء نمود که افراد منتسب به شیعه نیز اعتقادات خود را به سخره می گیرند

تئورسین جریان اصلاحات که چند سال پیش به انکار نزول قرآن از سوی خداوند پرداخته بود، در تازه ترین اظهار نظر خود در برنامه «حقیقت‏هاى پنهان تاریخ» به تمسخر امام زمان(عج)پرداخته و اظهاراتی دروغین را منتسب به ایشان کرده و ادعاهایی را نسبت به واقعه عاشورا بیان نموده است که بعضا با خنده حضار مواجه شد.

 ضمن پوزش از مخاطبان گرامی بخشهایی از ادعاهاى عبدالکریم سروش برای آشنایی بیشتر با این فرد منحرف در ادامه می آید:

  قصه امام زمان تنها قصه‏ اى اعتقادى است یعنى آن‏که از لحاظ تاریخى، دوران حمل، تولد، کودکى، غیبت و اساساً وجود ایشان شاهدى ندارد.

  مسأله مهدویت از بدو وجود (حال زمان مختار بوده یا وقتى دیگر) بحثى محلى بوده است، یعنى اقلیتى به نام شیعه از ابتدا در اسلام می زیسته که معتقد به امامى منحصر به خود بوده است و او را نجات‏ دهنده، حلال مسائل و برآورنده حسرت‏هایش بر می شمرد.

 اقلیت ‏بودن، تبعات روانى و اجتماعى خاص خود را دارد. منافعى چون مظلوم‏ نمایى تاریخى در پى داشته است که چهره وحشتناکى از طرف مقابل ارائه می دهد، مصداق بارز این مطلب، سودجویى عظیم شیعه از واقعه تراژیک عاشوراست. مسأله منجی بودن نیز ناشى از همین رفتارشناسى اجتماعى است که باعث ایجاد امید در کالبد اجتماع شیعه است. همین منافع، موجب گشته این اعتقاد از روز نخست تا امروز که قدرت و حکومت را نیز در اختیار دارند، در میان شیعیان و زیارت‏نامه‏ هایى که ساخته‏ اند حضور داشته باشد و ...

 گفتنی است برخی از اظهارات سروش در این کلیپ قابل انتشار نبوده و توهین صرف به امام زمان (عج) و عقاید شیعیان است.

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/09/28ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امام زمان (ع)

امام حسین (ع) از منظر امام زمان (ع)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين[1]»

امام زمان خطاب به امام حسین (ع):

1 ـ «كُنْتَ‏ لِلرَّسُولِ‏ وَلَداً» فرزند رسول خدا موضوعیت دارد.

 2 ـ «وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً» تمام آیات قرآن (صبر، جهاد، امر به معروف، نماز، خشوع، توحید و...) در زندگی امام حسین (ع) مجسم شده است؛ یک نمونه اش سوره فجر است، امام صادق (ع): « اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِي فَرَائِضِكُمْ وَ نَوَافِلِكُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ ارْغَبُوا فِيهَا رَحِمَكُمُ اللَّهُ» ابو اسامه به امام صادق (ع):كَيْفَ صَارَتْ هَذِهِ السُّورَةُ لِلْحُسَيْنِ خَاصَّةً؟ امام صادق (ع):  أَ لَا تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى‏ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‏ إِنَّمَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَهُوَ ذُو النَّفْسِ‏ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِيَةِ الْمَرْضِيَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص الرَّاضُونَ عَنِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ هَذِهِ السُّورَةُ فِي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ وَ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ الْفَجْرَ  كَانَ مَعَ الْحُسَيْنِ فِي دَرَجَتِهِ فِي الْجَنَّة[2]»

 نمونه دیگر، این آیه است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ[3]»

بعض از آیات هست که همه مردم به آن عمل می کنند، مانند آیات نکاح: «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً[4]» و آیه اکل و شرب: « وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ[5]» و بعض از آیات هست که عده خاص از مردم به آن عمل می کنند: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[6]» بعض از آیات هست که عمل کنندۀ به آن منحصر به فرد است، مانند آیه ی نجوا: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَر[7]» امیرالمؤمنین (ع): « ان في كتاب الله لاية ما عمل بها أحد قبلي و لا يعمل بها بعدي آية النجوى[8]» لذا، بهترین مصداق قرآن کریم امام حسین (ع) است به همین خاطر سند قرآن محسوب می شود.‏

3 ـ «وَ لِلْأُمَّةِ عَضُداً» ملاک برای عضد بودن: بازو نباید گمراه کننده باشد، مثلا رفتن به حج با پول حرام صحیح نیست. در جنگ احد دو نفر مشرک آمد خدمت پیغمبر (ص) ما به عنوان غنمت به شما کمک می کنیم، پیغمبر (ص): «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً[9]» امام حسین (ع) به عبیدالله بن حر جعفی: « يا ابن الحرّ فاعلم أنّ اللّه عزّ وجلّ مؤاخذك بما كسبتَ وأسلفت من الذنوب في الأيام الخالية، وأنا أدعوك في وقتي هذا إلى توبة تغسل بها ما عليك من الذنوب، أدعوك الى نصرتنا أهل البيت[10]» عبیدالله به امام حسین (ع): با شما همراه نمی شوم ولی شمشیر و اسب قیمتی دارم به شما می دهم. امام حسین (ع) درجوابش: « وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً»  لذا، امام بازوی تمام امت هست و تمام مسلمانان مدیون امام حسین (ع) است زیرا که شاخصه ی عضد بودن برای امت چیزی است که در جواب مروان: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَان‏[11]» و امام صادق (ع): «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى[12]»‏

4 ـ «وَ فِي الطَّاعَةِ مُجْتَهِداً»

5 ـ «حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَ الْمِيثَاقِ» یکی از عهد و پیمانها جلو گیری از حکومت ظالم است. لذا، قرآن: « وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ[13]»

 امام حسین (ع): «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ  وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)[14]»‏

6 ـ « نَاكِباً عَنْ سَبِيلِ الْفُسَّاقِ تَتَأَوَّهُ تَأَوُّهَ الْمَجْهُودِ»

7 ـ «طَوِيلَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ» مهلت گرفتن شب عاشورا برای نماز بود و سرش دربالای نیزه ولی آثار سجده در پیشانی اش پیدا بود.

8 ـ « زَاهِداً فِي الدُّنْيَا[15]»



[1] ـ  التوبه، 119.

[2] ـ استرآبادى، على‏، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، قم‏، مؤسسة النشر الإسلامي‏، 1409 ق،ص 769.‏

[3] ـ البقره، 155.

[4] ـ النساء، 3.

[5] الاعراف، 31.

[6] ـ الحشر، 9.

[7] ـ  المجادله، 12.

[8] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسير نور الثقلين‏، قم‏، اسماعيليان‏،  1415 ق‏، ج5، ص265.

[9] ـ  الکهف، 51.

[10] ـ محمد جواد طبسى‏، مع‏الركب الحسينى( ج 3) بی تا، ص276.

[11] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص326.

[12] ـ ابن قولويه‏، كامل الزيارات‏، نجف‏، مرتضوى‏، 1356 ق‏، ص228.

[13] ـ هود، 113.

[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص382.

[15] ـ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي1403 ق‏، ج98، ص239.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/09/20ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

امام حسین (ع) از منظر امام حسین (ع).

گاهی لازم انسان خودش را معرفی نماید مثلا خداوند خودش را این گونه معرفی می کند: «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ[1]» یوسف خودش را معرفی می کند و... . لذا، امام حسین (ع) خود را اینگونه به ولید بن عتبه معرفی می کند:

1 ـ «يَا عُتْبَةُ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ[2]» کرامت در زیارت جامعه و جاهای دیگر نیز آمده است: « وَ أُصُولَ الْكَرَم[3]»‏

معنای کرامت

آيت الله ا جوادي آملي تفسير سوره مباركه اسراء آيه 70 : كرامت يك معناي ارزشي را به همراه دارد برخلاف كبير، عظيم، كثير.اينها گاهي بر جماد و... اطلاق می شود. كرامت، جود، سخا، عفو، بخشش، گذشت و همه ی معنويت هاي ديگر را در درون خود دارد اگر ما معادل فارسي مي داشت با همان يك كلمه آن معنا را تفهيم مي كرديم ولي چون معادل فارسي نيست قهراً ازچند كلمه بايد كمك بگيريم[4]. کرامت را نمی شود به راحتی معنا کرد بلکه با توجه به این احادیث می توان به معنای کرامت پی برد. امیر المؤمنین(ع): «الکریم من تجنّب المحارم و تنزَّه عن العیوب[5]».   امیر المؤمنین(ع): «املک علیک هواک وشُحَّ بنفسک عمّا لایحل لک، فانّ الشُحَّ بالنفس حقیقة الکرم[6]»  هوای نفست را مهار کن و با نفس خود نسبت به آنچه بر تو روا نیست، بخیل باش، زیرا بخل ورزیدن بر نفس، حقیقت کرامت است. امیرالمؤمنین(ع): «وطلبت الکرامة فما وجدت الّا بالتقوی، اتقوا الله لتکرموا[7]»  علی(ع): «الکرم حسن الاصطبار[8]» امیر المؤمنین(ع): «الکَرَمُ ملک اللِّسان وبذل الإحسان[9]» امیر المؤمنین(ع): «الکریم بریٌء من الحسد[10]»  لذا، کرامت چشمه ای جوشانی است که اگر در انسان جاری شود، قول، رزق، نگاه و تمام اعمال و رفتار آدمی کریمانه می شود. نقطه مقابل کرامت اهانت است : « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ[11]» از آیه شریفه تا حدودی معنای کرامت بدست می آید و آن اینکه: اگر کسی  همه دستورات خداوند را پیروی نمود، می شود کریم، لذا، خاندان پیغمبر (ص) کریم.      کرامت صفت خداوند است: « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَم[12]» « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريم‏[13]» لذا، اگرتمام خوبی جمع بشود مکارم الاخلاق می شود، به همین جهت پیغمبر (ص) فرمود: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏[14]» از جمله ارزشی ترین خوبی ها درس عزت و غیرت است که در وجود امام حسین (ع) متبلور است آنجا که ابن ابی الحدید شرح حال کسانی را که زیر بار ظلم نرفته اند، می نویسد در رأس همه آنها از ابا عبدالله الحسین (ع) یاد می کند در وصفش اینطور بیان می کند که آقای کسانی که زیر بار ظلم نرفت، ابا عبدالله الحسین (ع) است و او کسی است که به همه ی مردم درس غیرت و عزت داد و مرگ در زیر سایه شمشیر را به زندگی با ذلت ترجیح داد: «سيد أهل الإباء الذي علم الناس الحمية و الموت تحت ظلال السيوف اختيارا له على الدنية[15]»

 چرا امام حسین (ع) کریم است؟ جواب این مسئله از بررسی چند حیث و تطبیق آن با زندگی اباعبدالله (ع) روشن می شود.

1 ـ  شخصی آمد خدمت پیغمبر (ص) عرض کرد: « احِبُّ أن أكُونَ أكرَمَ الناسِ؟ پیغمبر (ص): « لا تَشكُوَنَّ اللَّهَ الَى الخَلقِ تَكُنْ أكرَمَ الناسِ[16]» در هیچ شرائط امام حسین (ع) از خداوند شکایت نکرد، زیرا، دستور خدا را به صلاح خویش و جامعه می دانستند در آخرین لحظات زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواك‏[17]» در آن شرائط صبر ابا عبدالله یک امر فوق العاده بوده تا جای که ملائکه آسمان از صبر آنحضرت به حیرت آمد

چنانچه امام زمان (ع) در زيارت ناحيه به جد بزرگوار خود سيد الشهداء مى‏فرمايد: لقد عجبت من صبرك ملائكة السّماوات[18]» در روایتی رسول خدا (ص): «يَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ كَالْمَرْضَى وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ كَالطَّبِيب‏[19]» خداوند به عهده ی  کسانی که دوستش دارد، مسؤلیتی سنگین می گزارد.  «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون[20]» لذا، این آیه را امام حسین (ع) شب عاشورا خواند و زینب کبری در مجلس یزید: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ[21]» به خاطر فرمانبرداری از خدای متعال، از هیچ مصیبتی شکوه نکرد، در وقتی اصغر روی دستش به شهادت رسید فرمود: «هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بى‏ انَّهُ بِعينِ اللّه[22]»‏ زینب در کنار جسد قطعه قطعه ی برادر: «اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا الْقُرْبانَ[23]» زینب در مقابل دشمن: « مَا رَأَيْتُ‏ إِلَّا جَمِيلا[24]» امام حسین (ع) در واپسين لحظه‏هاى زندگى سر را به آسمان بلند كرد و كمال خشنودى خويش را از آنچه بر وى گذشته است ابراز داشت: «صبراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواكَ، يا غِياثَ المُسْتَغيثين‏[25]»

2 ـ امام حسن مجتبی (ع): «أَمَّا الْكَرَمُ فَالتَّبَرُّعُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ الْإِعْطَاءُ قَبْلَ‏ السُّؤَال‏[26]» در کوی صفا نشسته بود شخصی می خواست از امام (ع) سؤال کند، فرمود: بنویس تا خجالت نشوی، نوشت که پانصد دینار بدهکارم امام (ع) هزار دینار تقدیمش کرد و فرمود: «أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ وَ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى دَهْرِكَ وَ لَا تَرْفَعْ‏ حَاجَتَكَ‏ إِلَّا إِلَى أَحَدِ ثَلَاثَةٍ إِلَى ذِي دِينٍ أَوْ مُرُوَّةٍ أَوْ حَسَب[27]»‏

ابن شهرآشوب ازشعیب بن عبد الرحمن خزاعی نقل می کند : «وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ (ع) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ[28]»

3 ـ ثَلَاثَةٌ تَدُلُ‏ عَلَى‏ كَرَمِ‏ الْمَرْءِ : 1 ـ حُسْنُ الْخُلُقِ» یکی از زیبا ترین خصیصه آن امام شهید، حُسن خلق و کرم آن بزرگوار است حتی در برابر لشکر دشمن، امام (ع) تمام سپاه دشمن و مرکبهایش را سیراب کرد علی بن طعان محاربی گوید: «من پس از همه به لشکر حر ملحق شدم، آن بحر کَرم و نور دیده‌ ساقی کوثر مرا به آن حال دید؛ به زبان مبارک و در نهایت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود: «یَابْنَ اَخِی اَنْخِ  يَا ابْنَ أَخِي أَنِخِ‏ الْجَمَلَ‏ فَأَنَخْتُهُ فَقَالَ اشْرَبْ فَجَعَلْتُ كُلَّمَا شَرِبْتُ سَالَ الْمَاءُ مِنَ السِّقَاءِ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اخْنِثِ السِّقَاءَ أَيِ اعْطِفْهُ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ أَفْعَلُ فَقَامَ فَخَنَثَهُ فَشَرِبْتُ وَ سَقَيْتُ فَرَسِي[29]» 2 ـ «وَ كَظْمُ الْغَيْظِ»خدمت کار امام حسین (ع) خواست دست آقا را بشورد ظرف آب افتاد سر امام (ع) مجروح شد، غلام شروع به خواندن این آیه نمود: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ،الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين[30]» امام (ع) او را بخشید هم به او کمک کرد، و هم آزادش نمود. حر وقتی به امام (ع) پیوست، یک کلمه به رخ حر نکشید، با دستمال کمرش، فرق حر را بست.یک سرباز شامی به ابا عبدالله (ع) حمله کرد امام (ع) او را مجروح کرد در حال میتوانست او را به قتل برساند این کار را نکرد بلکه قومش را صدا زد او را از صحنه نبرد خارج کند، امام حسین (ع) فرزند کسی است که مشرکی به او حمله کرد: «مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا مُحَمَّدُ؟ پیغمبر (ص):رَبِّي وَ رَبُّكَ فَنَسَفَهُ جَبْرَئِيلُ ع عَنْ فَرَسِهِ فَسَقَطَ عَلَى ظَهْرِهِ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَخَذَ السَّيْفَ وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ مَنْ يُنْجِيكَ مِنِّي يَا غَوْرَثُ فَقَالَ جُودُكَ وَ كَرَمُكَ يَا مُحَمَّدُ فَتَرَكَهُ[31]» پیغمبر (ص) شنید دختر حاتم طائی در بین اسرا هست، فوری دستور آزادیش را صادر کرد. 3 ـ «وَ غَضُّ الطَّرْف‏[32]»

2 ـ « وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ» امام حسین (ع) خودرا معدن رساله معرفی می کند، زیرا اهلبیت (ع) پیغمبر (ص) رسالت آن حضرت را گسترش دادند لذا، خداوند به پیغمبر (ص): «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين[33]»‏

 فرمود: « حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ[34]»

3 ـ «وَ أَعْلَامُ الْحَقِّ الَّذِينَ أَوْدَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلُوبَنَا» ما پرچم حقیم زیر بار باطل نمی رویم.

روضه جون: جون بن حوى بن قتادة بن اعور بن ساعدة بن عوف بن كعب بن حوى غلامى سياه و اهل نوبه بود. اميرالمؤمنين (ع) او را از فضل بن عبّاس بن عبدالمطلب به مبلغ 150 دينار خريدارى نمود، و به ابوذر هديه كرد. وى تا هنگام تبعيد ابوذر و نيز در تبعيدگاه (ربذه) در كنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال 32 هجرى جون به مدينه برگشت و در خدمت اميرالمؤمنين (ع) و سپس در خدمت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و سرانجام در خدمت امام سجاد (ع) بود. او همراه امام حسين (ع) از مدينه به كربلا آمد و در زمره ياران آن حضرت قرار گرفت. در شب عاشورا كه امام (ع) سلاح خويش را اصلاح مى‏كرد. وى در كنار امام بود. جون روز عاشورا از امام اجازه خواست. امام به او اجازه نداد، و فرمود: من به تو اذن مى‏دهم كه از اين سرزمين بروى و جان خود را حفظ كنى، زيرا تو همراه ما آمدى تا به عافيت و خوشى برسى، پس در گرفتارى ما خود را مبتلا مساز. جون گفت: اى پسر پيغمبر آيا سزاوار است كه من در زمان خوشى و نعمت نان‏خور شما باشم، ولى در سختى‏ها شما را تنها بگذارم؟ درست است كه بوى بد، نژاد پست و رنگ سياه دارم، ولى شما بر من منّت بگذار و مرا به آسايش جاويدان بهشتى برسان تا بدنم خوشبو، نژادم شريف، و رويم سفيد شود. نه، هرگز! به خدا قسم از شما دور نمى‏شوم تا اين‏كه خون سياه خويش را با خون پاك شما درآميزم! امام اجازه داد، و جون مشغول نبرد شد و چنين رجز مى‏خواند:

          كَيْفَ يَرىَ الْفجَّارُ ضَرْبَ الأَسْوَدِ             بِالْمُشْرِفِى الْقاطِعِ الْمُهَنَّدِ

             بِالسَّيْفِ صَلْتاً عَنْ بَنى‏ مُحَمَّدٍ             أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسانِ وَالْيَدِ

                   أَرْجُو بِذاكَ الْفَوْزَ عِنْدَ الْمَوْرِدِمِنَ الالهِ الْواحِدِ الْمُوَحَّدِ

چگونه مى‏بينند گنهكاران، ضربت شمشير مشرفى هندى و برّان غلام سياه را، كه با دست و زبان از فرزندان پيامبر (ص) دفاع مى‏كنم؟اميد به شفاعت و نجات از يگانه شفيع نزد خداى يكتا (رسول اكرم) دارم.

به گفته برخى از معاصرين او 25 تن از دشمن را به هلاكت رساند؛ سپس خود به شهادت رسيد. امام (ع) در كنار او ايستاد: « اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد[35]» امام باقر عليه السلام از پدرش امام زين‏العابدين عليه السلام نقل مى‏كند كه پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوى مشك مى‏داد. در زيارت ناحيه از وى چنين ياد شده است: السَّلامُ عَلى جُونِ بْنِ حَرِىّ مَوْلى ابى‏ذَرِ الْغَفّارِىِّ[36]»


[1] ـ الحشر،23.

[2] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص 312.

[3] ـ شيخ صدوق‏، عيون أخبار الرضا (ع)، تهران، نشر جهان‏‏، 1378 ق‏، ج2، ص272.

[4] ـ  پایگاه اطلاع رسانی شبکه چهار صدا و سیما.

[5] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص268.

[6] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص241.

[7] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج66، ص 399.

[8] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص280.

[9] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص214.

[10] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص52.

[11] ـ الحج، 18.

[12] ـ العلق، 3.

[13] ـ الانفطار، 6.

[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص 372.

[15] ـ  ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي، 1378- 1383 ه ش، ج3، ص249.‏

[16] ـ جمعى از نويسندگان، هزار حديث از پيامبر اعظم( ص)،ص 174.

[17] ـ جمعى از نويسندگان، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص 59.

[18]  ـ نظر علي طالقاني‏، كاشف الاسرار، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373 ش‏، ج2، ص 190.

[19] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج4، ص 107.

[20] ـ الانعام، 44.

[21]  ـ آل عمران، 178.

[22] ـ  جمعى از نويسندگان‏، زمينه‏هاى قيام امام حسين( ع)( ج 2)، بی تا، ص207.

[23] ـ جواد محدثى‏، يامهاى عاشورا، بی تا، 160‏

[24] ـ ابن نما حلى، جعفر بن محمد،  مثير الأحزان، قم‏، مدرسه امام مهدى،1406‏، ص90.

[25] ـ جمعى از نويسندگان‏، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص59.

[26] حلوانى، حسين بن محمد بن حسن بن نصر، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ، الهادی، قم، 1408 ق، ص 79.

[27] ـ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، جامعه مدرسین، قم، 1363، ص247.

[28] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص191.

[29] ـ  شيخ مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم‏، كنگره شيخ مفيد، 1413، ج2، ص78.

[30] ـ آل عمران، 133و134.

[31] ـ ‏شيخ كلينى‏، الكافي، تهران‏، اسلامیه،  1362 ش، ج 8، ص127.

[32] ـ  تحف العقول، ص 319.

[33] ـ المائده، 67.

[34] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج43، ص261.

[35] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45، ص23.

[36] ـ جمعى از نويسندگان‏، پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، بی تا، ص129.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/09/20ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

امام حسین (ع) از منظر امیرالمؤمنین (ع) و هدایت مهم ترین درس عاشورا

امام حسین (ع) از منظر امیرالمؤمنین (ع)

امام صادق: امیرالمؤمنین (ع) به امام حسین (ع):

1 ـ « يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قُدُماً[1]» یعنی همه ی انبیا، اولیا، صالحین و... تورا به عنوان الگو می شناختند. دو نکته نسبت به الگو قابل توجه است:

الف. تبعیت بدون دلیل مذمت شده است مانند پرستش بتها به عنوان تقلید کور کورانه از پدرانشان. همانطوری که حضرت ابراهیم به پدرش و قومش: « ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي‏ أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ، قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدين[2]»‏ لذا، به آنها پاسخ داده شد: « لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ في‏ ضَلالٍ مُبين‏[3]»

ب. الگو باید برای پشرفت و رشد باشد، چنانکه موسی به حضرت خضر: « قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدا[4]» خداوند به پیامبر (ص) دستور می هد: « أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه‏ ْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا» اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، پس به روش ايشان اقتدا كن و  بگو: در برابر آن هيچ پاداشى از شما نمى‏طلبم‏. امام کاظم (ع): «كُنَ‏ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً وَ لَا تَكُنْ‏ إِمَّعَةً[5]» معنای امعه: «لَا تَقُلْ أَنَا مَعَ النَّاسِ وَ أَنَا كَوَاحِدٍ مِنَ النَّاس[6]»‏ از عیسی بن مریم پرسیده شد: « فَمَنْ نُجَالِسُ؟ عیسی بن مریم: 1 ـ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ 2 ـ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ 4 ـ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه[7]‏»

«أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا، فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا[8]» اينان گروهى از پيامبران بودند كه خدا به آنان انعام كرده بود، از فرزندان آدم و فرزندان آنان كه با نوح در كشتى نشانديم و فرزندان ابراهيم و اسرائيل و آنها كه هدايتشان كرديم و برگزيديمشان. و چون آيات خداى رحمان بر آنان تلاوت مى‏شد، گريان به سجده مى‏افتادند. سپس كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را ضايع گذاشتند و پيرو شهوات گرديدند و به زودى به غى خواهند افتاد. لذا، دوری الگوهای بد بسیار زیاد سفارش شده است امام صادق (ع): «أَدَّبَنِي أَبِي (ع) بِثَلَاثٍ قَالَ لِي: يَا بُنَيَّ مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ وَ مَنْ لَا يُقَيِّدْ أَلْفَاظَهُ يَنْدَمْ» لذا، علی (ع): «فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَل‏[9]» وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ وَ نَهَانِي عَنْ ثَلَاثٍ ... نَهَانِي أَنْ أُصَاحِبَ حَاسِدَ نِعْمَةٍ وَ شَامِتاً بِمُصِيبَةٍ أَوْ حَامِلَ نَمِيمَ[10]» امام حسین خودش را الگوی معرفی می کند: « فلكم في أسوة[11]»

2 ـ « فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَسْفِكَنَّ بَنُو أُمَيَّةَ دَمَكَ ثُمَّ لَا يُزِيلُونَكَ عَنْ دِينِكَ» فرمود: تورا می کشد ولی دینت را نمی تواند از تو بگیرد، در غزوه ذات الشعیره، پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) خبر شهادتش را داد، علی (ع) بلا فاصله پرسید: آیا دینم سالم است؟

ابا الفضل العباس نیز در روز عاشورا: «و الله إن قطعتم يميني      إني أحامي أبدا عن ديني‏[12]»

  مشکل دشمنان امام حسین (ع) نداشتن دین بود آنجا که فرمود: «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ[13]»

مردم بنده زر خريد دنيا ميباشند، دين محل ليسيدن زبان ايشان است، مردم تا آن موقعى ديندار هستند كه معيشت آنان تأمين شود، اما وقتى بوسيله بلاء مورد آزمايش قرار بگيرند دين داران قليل و اندك خواهند بود.لذا، امام باقر (ع): « أكثروا من قراءة الحاقة في الفرائض و النوافل فان قراءتها في الفرائض و النوافل من الايمان بالله و رسوله، و لم يسلب قاريها دينه حتى يلقى الله[14]» یعنی قرائت زیاد این سوره با عث عدم سلب دین انسان می گردد. در دعا ها زیاد تأکید شده که هنگام مرگ دین سلب نگردد  «اللَّهُمَ‏ إِنِّي‏ أَعُوذُ بِكَ‏ مِنَ‏ الْعَدِيلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ[15]»  در کربلا مردم دین را فروختند تا دنیا دست شان بیایند و به هیچ کدامشان  نرسیدند.

3 ـ «وَ لَا يُنْسُونَكَ ذِكْرَ رَبِّك[16]» ‏ای حسین (ع) تورا می کشد ولی یاد خدا را از تو نمی تواند بگیرد. بسیار از مشکلات و گرفتاریها از کم رنگ شدن یاد خدا است، برای اینکه خدا فراموشی خود فراموشی را در پی دارد و خود فراموشی موجب فسق می شود: « وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون[17]»‏



[1] ـ كامل الزيارات‏، ص72.

[2] ـ الانبیا، 52و53.

[3] ـ الانبیا، 54.

[4] ـ الکهف، 66.

[5] ـ طريحي، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين، تهران‏، مرتضوى،  1375 ش، ج4، ص297.‏

[6] ـ ابن شعبه حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسول (ص‏)، قم‏، جامعه مدرسين،  1404 ق‏، ص413.

[7] ـ تحف العقول عن آل الرسول (ص‏)، ص44.

[8] ـ مریم، 58 و 59.

[9] ـ عبد الواحد تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم‏، قم‏، دفتر تبليغات‏،1366 ش‏، ص58.

[10] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج75، ص262.

[11] ـ  أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تاريخ الطبري‏، بيروت، دار التراث، 1387/1967، ج5، ص403.

[12] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج45، ص40.

[13] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص383.

[14] ـ تفسير نور الثقلين‏، ج5، ص401.

[15] ـ بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج95، ص 3814.

[16] ـ  كامل الزيارات‏، ص72.

[17] ـ الحشر، 19.



Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

هدایت، مهم ترین درس عاشورا

عاشورا به بلندای تاریخ

عاشورا حادثة کوتاهی بود که در ساعاتی محدود و در سرزمین و مکانی معین اتفاق افتاد، اما نه به آن زمان محدود شد و نه به آن سرزمین؛ تمام تاریخ بشر را پر کرد و نام حسین (ع) در تمام سرزمین ها پیچید، حتی قبل از تولد امام حسین (ع) نام و یاد او میان انبیای الهی مطرح است، وقتی قنداقة امام حسین را دست  پیغمبرخدا (ص) دادند. حضرت فرمود: «رّبّنا ...فَاجْعَل أفئِدَه مِنَ النّاسِ تَهوی إلَیهِم[1]»خدایا کاری کن قلب های مردم با این حسین من مهربان شود، قلب های مردم را به سوی این حسین جذب کن. همان دعایی که حضرت ابراهیم (ع) برای هاجر و اسماعیل (ع) نمود. وقتی زن و فرزندش را در سرزمین لم یزرع حجاز بر زمین گذاشت، نگفت: خدایا، به آنها آب و غذا و مسکن بده، فرمود: «فَاجْعَل أفئِدَه مِنَ النّاسِ تَهوی إلَیهِم» خدایا قلب های مردم را به سوی این ها جذب کن اگر قلب ها جذب شد بقیه اش هم حل می شود. شما نگاه کنید هر حاجی ای که به مکه می رود کارهای هاجر را تکرار مي کند؛ هفت بار بین صفا و مروه با یاد حرکت هاجر به دنبال آب می رود و می آید. چند بار سنگ هایی را که سمبل شیطان است رجم می کند. حتماً باید قربانی کند؛ چون «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ[2]» خدا خواسته این ها تا قیامت بماند. صفا و مروه از شعائر الهی است. اگر کسی به حج رفت و این اعمال را انجام نداد حج او درست نیست؛ رجم نکرد حج او درست نیست؛ قربانی نکرد حجش درست نیست.

چگونه باید کار هاجر در تاریخ بماند، رجم ابراهیم بماند. امام حسین (ع) هم روز عاشورا صفا و مروه داشته، صفایش قتلگاه و مروه اش خیمه گاه بود. اگر هاجر هفت مرتبه این مسیر را رفت، حسین به دنبال مجروح ها و کسانی که روی زمین افتاده بودند رفت. حسین هم رجم داشت، رجم او در برابر ده ها و صدها شیطان بود، آن هم با شمشیر. امام حسین (ع) وقتی رجم می کرد؛ شاعر این مطلب را خیلی قشنگ بیان کرده است. من ترجمة شعر را می گویم: وقتی حسین به قلب دشمن می زد، همة دشمن را یک نفر می دید. ولی آن ها وقتی می خواستند به حسین حمله کنند«کُلُّ عُضْوٍ مِن حسین جُندُهُ» هر عضو امام حسین را یک لشکر می دیدند؛ و لذا هیچ کس جرأت نکرد تن به تن با حسین (ع) بجنگد. حسین هم رجم داشت و هم قربانی، آن هم قربانی های متعدد: شش ماهه، سیزده ساله، یازده ساله، قربانی هایی که خودشان می آمدند برای قربانی شدن التماس می کردند. نوجوان یازده ساله لباس پدر را پوشیده، شمشیر او را بسته، لحظاتی نگذشت که خون پدرش روی زمین ریخته، آمده مقابل اباعبدالله (ع) می گوید: آقا جان! به من هم اجازه بدهید به میدان برم. لباس رزم برایش بلند است، شمشیر برایش بلند است «شابٌ قُتِلَ أبوهُ فِی معرکَه» نوجوانی که پدرش تازه شهید شده بود، حضرت فرمود: شاید مادرت راضی نباشد شاید بخواهد تو را به عنوان یادگار نگه دارد. عرض کرد: یابن رسول الله، مادرم مرا فرستاده، مادرم این لباس را بر تنم کرده، با رضایت مادرم آمده ام. به میدان آمد نامش را نگفت. نگفت پدرم کیست، گفت:

    أميري حسين و نعم الأمير       سرور فؤاد البشير النذير   

        علي  و  فاطمة  والداه             فهل تعلمون له من نظير        

 له طلعة مثل شمس الضحى       له غرة مثل بدر منير[3]

 هر که مرا نمی شناسد؛ بداند آقایم حسین است، مولایم حسین است. اگر حسین را نمی شناسید؛ علی پدرش است و فاطمه مادرش شما می توانید نظیری برای چنین آدمی در عالم پیدا کنید؟ کربلا این صحنه ها را دارد، کربلا به بلندای تمام تاریخ بشر است و مانده است. سفارش همة ائمه (ع) است سفارش همة انبیاست. امیرالمؤمنین(ع) وقتی سال ها قبل از شهادت حسین به سرزمین کربلا رسید، « فَصَلَّى بِهَا الْغَدَاةَ ثُمَّ رَفَعَ إِلَيْهِ مِنْ تُرْبَتِهَا فَشَمَّهَا ثُمَّ قَالَ وَاهاً لَكِ أَيَّتُهَا التُّرْبَةُ لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ قَوْمٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَيْرِ حِساب[4]‏» این شخصیت با این حادثة کوتاه حادثه ای که در عرض چند ساعت واقع شد، اما این حادثه در بطن خودش درس های فراوانی دارد.

هدایت، اولین درس عاشورا

اولین درسی که ما از عاشورا می گیریم، درس هدایت و ارشاد است. این حرف را از کجا مي زنیم؟ از نامه ای که امام حسین (ع) به مردم بصره نوشتند. در این نامة کوتاه اما پرمفهوم هدف قیامش را گفتند: «فإنَّ السُّنَّة قَد أُميْتَت» یکی از سنت های پیغمبر (ص) این بود که بعد از ایشان امامت با امیرالمؤمنین (ع) و بعد با فرزندانش است، این سنت زیر پا گذاشته شده بود و تبدیل به سلطنت شده بود. سنت و روش خلافت، تبدیل به سلطنت شد. قرار نبود خلیفه فرزندش را به عنوان جانشین بگذارد اما خلیفه این کار را کرد و خلافت موروثی شد. پشت سرهم 14 حاکم از بنی امیه و بعد بنی عباس سلطنت کردند مردم بصره، سنت مرده است« وإنَ‏ البِدعَةَ قَد أُحيِيتْ» بدعت در دین گذاشته اند؛ راه حل چیست؟ راه حل را امام حسین (ع) این چنین بیان می کند و آن یک کلمه است«وَإنْ تَسمَعوا قَولي، وَتُطيعوا أَمري، أَهدِكُم سبيلَ الرَّشاد[5]»

اگر حرف منِ حسین را گوش دهید شما را هدایت می کنم. پس یک درس عاشورا هدایت است و دلیلش در نامة امام حسین به مردم بصره آمده است. بین شما این جملة پیغمبر مشهور است: «إنَّ الحُسَیْنَ (ع) مِصْباحُ الهُدی[6]» حسین چراغ هدایت است. پس هدایت مهم ترین درس عاشوراست. امام حسین (ع) خیلی تلاش داشت تا روز عاشورا عده ای هدایت شوند. در مسیر خود به خیمه عبیدالله حرّ جعفی رفت، به خیمة زهیر رفت، با عبدالله بن مطیع صحبت کرد، هر کسی را مي دید سعی می کرد نصیحت کند، روز عاشورا خیلی نصیحت کرد، خیلی موعظه کرد تا شاید اثر کند، یک نفر هم یک نفر است که به آنها ملحق شود.

مواردی از تلاش ائمه برای هدایت مردم

1 ـ ابن ابی الحدید می گوید: در جنگ صفین امیرالمؤمنین (ع) جنگ را شروع نمی کرد. چند نفر از لشکریان کوفه رفتند خدمت آن حضرت گفتند: آقا، پشت سر شما حرف هایی می زنند، شایعاتی هست. آقا فرمود: چه مي گویند؟ گفتند: آقا، می گویند یا امیرالمؤمنین از مرگ می ترسد که جنگ را شروع نمی کند و یا سپاه معاویه را مخالف دین و اسلام نمی بیند و الا جنگ را شروع می کرد. یا امیرالمؤمنین! ما زن و بچه هایمان را گذاشتیم، آمده ایم؛ چرا نبرد را شروع نمی کنید؟ آقا فرمود: هر دو مطلب غلط است؛ پس چرا جنگ را شروع نمی کنید؟ فرمود: «عسی أن یَهتدی منهم احد» شاید یک نفر از این ها هدایت شود.

2 ـ در جنگ صفین کسی قرآن می خواند و با امیرالمؤمنین (ع) هم می جنگید، سورة نبأ را می خواند: «عَمَّ يَتَسَاءلُون، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم[7]» امیرالمؤمنین (ع) شخصاً به میدان آمد و فرمود: جوان چه مي خوانی؟ آقا قرآن مي خوانم فرمود:  «أ تَعْرِفُ النَّبَإ العَظیمَ الذَّی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ[8]» تفسیرش را هم مي دانی؟ فرمود: «و اللَّه انا النّبأ العظيم الّذى اختلفتم لى و على ولايتى تنازعتم و عن ولايتى رجعتم اذا قبلتم و ببغيكم هلكتم و بسيفى بعدها عن الكفر نجوتم، و يوم الغدير علمتم، علمتم، علمتم، و يوم القيمة تعملوني ما عملتم[9]»

به خدا قسم مصداق این آیه من هستم. جوان قدری به فکر فرو رفت گفت: آقا درست است، آمد به لشکر امیرالمؤمنین (ع) ملحق شد. این را هدایت می گویند.

3 ـ عصر عاشورا وقتی صدای «هل من ناصر[10]» اباعبدالله (ع) بلند شد؛ هدفش باز هم هدایت بود. بعضی نقل کرده اند دو جوان در سپاه ابن زیاد یکی به نام سعد و دیگری به نام ابوالحتوف، نگاهی به هم کردند گفتند: حالا برویم به امام حسین (ع) بپیوندیم این دو جوان آمدند به امام پیوستند و شهید شدند. بالاخره اثر دارد هدایت هدف اصلی است. در روایت داریم امام سجاد(ع) می گوید: پدرم امام حسین (ع) روز عاشورا بعضی ها را نمی کشت همین طور که می جنگید از کنار آنها رد می شد. سئوال شد چرا این طور با این ها برخورد مي کنید و از کنار بعضي ها رد می شوید. فرمود: در نسل این ها محبّ ما وجود دارد. در نسل این ها افرادی است که اهل هدایت است: هدف اصلی همین است؛ لذا می گوید: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِين» جنگ، طب جراحی اسلام است. اگر کار از کار گذشت آن وقت نوبت جنگ است؛ امام حسین (ع) هم خطبه خواندند، هم صحبت کردند، هم نامه نوشتند، هم به اطراف سفیر فرستادند، حتی با عمر سعد هم صحبت کردند فقط برای اینکه هدایت شوند.

4 ـ  دو بار امام با عمر سعد مذاکره داشته است یکی ششم محرم که یک طرف عمر سعد، پسرش حفص و غلامش و طرف دیگر اباعبدالله الحسین (ع) ، اباالفضل العباس (ع) و علی اکبر (ع) ؛ درمقابل هم نشستند. اباعبدالله به عمر سعد فرمود: . «وَيْلَكَ يَا ابْنَ سَعْدٍ أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ مَعَادُكَ أَ تُقَاتِلُنِي وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ ذَرْ (فرزند، نسل) هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعِي فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى» عمر سعد: «أَخَافُ أَنْ يُهْدَمَ دَارِي» امام حسین: (ع) «أَنَا أَبْنِيهَا لَكَ» عمر سعد: «أَخَافُ أَنْ تُؤْخَذَ ضَيْعَتِي» امام حسین (ع): «أَنَا أُخْلِفُ عَلَيْكَ خَيْراً مِنْهَا مِنْ مَالِي بِالْحِجَازِ» عمر سعد: «لِي عِيَالٌ وَ أَخَافُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ سَكَتَ وَ لَمْ يُجِبْهُ إِلَى شَيْ‏ءٍ» وقتی حضرت بلند شد که برود، فرمود (ع): «ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِكَ عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ لَا تَأْكُلَ مِنْ بُرِّ الْعِرَاقِ إِلَّا يَسِيراً» عمر سعد: «فِي الشَّعِيرِ كِفَايَةٌ عَنِ الْبُرِّ مُسْتَهْزِئاً بِذَلِكَ الْقَوْلِ[11]»

. «ذَبَحَکَ اللهُ عَلَی فِراشِکَ عَاجِلاً وَلَا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِک ان شاء الله» بعد وقتی می رفت امام به اصحابش فرمود: او دارد می رود ولی می بینم یک روزی سرش بالای نیزه است و بچه های کوفه سنگ بارانش مي کنند و با ذلت مي میرد. همین هم شد، چند سال بعد بساط عمر سعد برچیده شد. عصر عاشورای سال 66 هجری ابراهیم بن مالک اشتر نشست روی سینة ابن زیاد و سرش را از بدنش جدا کرد؛ یعنی عصر عاشورای 5 سال بعد و صبح یازدهم هم سرش بالای نیزه وارد کوفه شد. وقتی در مجلس مختار سر ابن زیاد بالای نی بود، مختار به او نگاه کرد کفشش را برداشت و به طرف این سر خبیث پرتاب کرد. آنها بعد از این حادثه چند سال توانستند دوام بیاورند؟ چند سال توانستند حکومت کنند؟ یک مار کوچکی دور گردن ابن زیاد پیچیده بود دائم لب و دندانش را می گزید، داخل دهانش می شد و بیرون می آمد. کسی آنجا بود، گفت: این مزد چوب هایی است که به لب و دندان اباعبدالله (ع) زده است. ظلم در همین دنیا خودش را نشان می دهد. پیامبر (ع) فرمودند: « ثَلَاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَةِ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ كُفْرُ الْإِحْسَان[12]»‏ پس یکی از درس های مهم کربلا درس هدایت است، درس ارشاد است. اولین حرف رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص) و اهل بیت (ع) هدایت جامعه است.امام حسین جملة خیلی زیبایی دارد، که امام صادق (ع) در حدیثی به آن اشاره می کنند. ایشان می فرمایند: شخصی به امام حسین نامه ای نوشت، گفت: «یَابْنَ رَسُولَ اللهَ، عِظْنِی بِحَرفَیَن» برایش نوشت: « مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَر[13]» هر كه امرى را با نافرمانى خدا بجويد آنچه اميد دارد زودتر از دستش برود، و از آنچه ميگريزد زودتر بسرش آيد. عمر سعد خواست از راه گناه به ری برسد، نرسید.

نشانه های هدایت

در اینجا یک سؤال مطرح کنم: نشانه های هدایت چیست؟ چگونه انسان مي تواند در مسیر هدایت قرار بگیرد؟ چهار علامت و نشانه برای هدایت.

 1 ـ ایمان به خدا، قرآن می فرماید اولین نشانة هدایت، ایمان به خداست «إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا[14]» خدا هدایت می کند کسی را که ابتدا رابطه اش را با او خوب کند.

2 ـ انابه و توبه، قرآن کریم می فرماید اگر کسی در زندگی اش توبه و بازگشت باشد «إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَاب[15]» انابه معنایش این است، هر جا دیدی داری اشتباه می روی توجیه نکن برگرد.حرّ صبح عاشورا احساس کرد راه را اشتباه رفته است. پسرش می گوید: پدرم آمد و مرا نصیحت کرد و گفت: پسرم«یا بُنَی کراماتُ الدّنیا زائله و النّاسُ من الدنیا راحِلَهٌ» پسرم، دنیا زوال پذیر است کراماتش، زرق و برق اش تمام شدنی است. بیا پیش امام حسین (ع) برویم «نَلحقُ بالحُسین (ع) لِاَنّا نُفوزُ بالسّعاده» پسر فاطمه (ع) کربلا آمده، شاید اهل سعادت باشیم. خودش و پسرش خدمت اباعبدالله آمدند. امام شخصی را دنبال عبیدالله بن حرّ جعفی فرستاد، او نیامد. بعد از قضیة عاشورا پشیمان شد، متوجه شد چه جنایتی آفریده است، چه انسان هایی را کشتند! رو به خودش کرد و گفت: ای عبیدالله، پسر فاطمه را یاری نکردی تا زنده ای تأسف بخور. دیگر برای بازگشت دیر شده بود. بعضی وقت ها بازگشت سنگین و مشکل است. پس دومین علامت هدایت و انابه توبه است.

3 ـ سعی و تلاش، قرآن می فرماید: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم[16]» این یعنی تلاش، انسان تا تلاش نکند به جایی نمی رسد. در روایات داریم: دعا کنندة بی عمل مثل تیرانداز بی تیر است. هر اندازه تیرانداز ماهر باشد وقتی تیر نباشد کاری نمی تواند بکند. شما تصمیم بگیر، همیشه با وضو باشی ، هر روز  قل هو الله را از روی قرآن بخوانی، هر صبح یک آیه از قرآن بخوانی اینها در زندگی انسان نورانیت ایجاد مي کند. انس با قرآن، انس با دعا داشته باشید. اشکال ما این است که انس ما با این ها کم است. چه خوب است انسان تمرین دائم الوضو بودن را بکند آن عالم بزرگ اخلاق نصیحت می کند. می گوید: سعی کنید دائم با وضو باشید. هر زمانی که دستتان به قرآن خورد وضو دارید، نماز جماعت بود شرکت کنید. مسجدی بود حضور پیدا کنید.می توانید دعاکنید، قرآن تلاوت کنید. پیامبر (ص) فرمود: أفّضّلُ الْعَمَلِ أدْوَمُهُ وان قَلَّ[17]» بهترین عمل آن است که کم و مستمر باشد؛ اگر انسان چهل روز روی یک صفت مثبت تمرین کند؛ روی نماز اول وقت صبح، روی دائم الوضو بودن، روی نماز جماعت، برای او ملکه می شود. پس سومین راه هدایت، تلاش است.

4 ـ توسل به اهل بیت، چهارمین راه توسل به اهل بیت است. در زیارت جامعه کبیره مي خوانیم: «وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَار[18]» شما منشأ هدایتید؛ پس توسل و ارتباط با اهل بیت هم یک راه هدایت است. قرآن می فرماید: به هدایت آن کسانی اقتدا کنید که آنها هدایت یافته هستند. این نیز یک راه کسب هدایت، که توسل و ارتباط با اهل بیت و حضور در مجلس اهل بیت است. پس یکی از درس های مهم عاشورا درس هدایت است.



[1] ـ ابراهیم، 37.

[2] ـ البقره، 158.

[3] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر ، تهران، اسلاميه‏، ج45، ص 27.

[4] ـ شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، بيروت، اعلمى‏،1400 ق‏، ص 136.

[5] ـ احمدى ميانجى، على‏، مكاتيب الأئمة (ع)، ‏قم‏، دار الحديث‏، 1426 ق‏، ج3، ص132.

[6] ـ  بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ،‏ قم‏، مؤسسة المعارف الإسلامية، 1413 ق‏، ج4، ص 51.

[7] ـ النبأ، 1و2.

[8] ـ جعفر وجدانى‏، سعدى و محمودى‏‏، تهران، سعدى و محمودى‏، چ: اول‏، 903.

[9] ـ سعدى و محمودى‏، ص 903.

[10] ـ نظر علي طالقاني، كاشف الاسرار، ‏تهران‏، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373 ش، ج2، ص76.‏

[11] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص 388.

[12] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج70، ص 373.

[13] ـ شيخ كلينى، الكافي‏،‏ تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج2، ص373.

[14] ـ الحج، 54.

[15] ـ الرعد، 27.

[16] ـ العنکبوت، 69.

[17] ـ ابو القاسم پاينده، نهج الفصاحة، تهران، دنياى دانش، 1382 ش، ص232.‏

[18] ـ  شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه، قم‏، جامعه مدرسين‏، ج2، ص615.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/16ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

گوهر های ناب

  علامت سوء ظن به خدا
«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً[1]»
فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا في‏ دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ[2]»
 امام رضا (ع) از پدرانش و آنها از رسول خدا (ص): «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّن[3]» «وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِيرٍ مِنْ رَجَائِهِ بِاللَّهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اغْتِيَابِهِ لِلْمُؤْمِنِين[4]»‏
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَانٍ.[5]» امام صادق (ع) از رسول (ص) نقل می کند: «إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَة[6]»
 اصبغ ابن نباته از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کند: «الْفِتَنُ ثَلَاثٌ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّيْطَانِ وَ حُبُّ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُوَ سَهْمُ الشَّيْطَانِ فَمَنْ أَحَبَّ النِّسَاءَ لَمْ يَنْتَفِعْ بِعَيْشِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَحَبَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ فَهُوَ عَبْدُ الدُّنْيَا[7]» الحديث المنقول عنه من الموافق و المخالف: «من أراد أن يرى آدم في علمه، و نوحا في طاعته، و إبراهيم في حلمه، و موسى في قومه، و عيسى في صفوته فلينظر إلى عليّ بن أبي طالب[8]».
 «لَا يُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْن[9]‏»
 وَ قَالَ ع «لَا يُلْسَعُ الْعَاقِلُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْن[10]»
 قال رسول الله (ص):«يا ابن أم سليم لا تغفل عن قراءة القرآن صباحا و مساء فإن القرآن يحيي القلب الميت و ينهى عن الفحشاء و المنكر[11]»
امام صادق (ع): «مَا زَالَ الزُّبَيْرُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى أَدْرَكَ فَرْخُهُ فَنَهَاهُ عَنْ رَأْيِه‏[12]»
 درجنگ جمل على (ع)بيرون آمد و زبير را فرا خواند. زبير آمد و ايستاد. على بدو گفت: «چه چيز تو را به اينجا آورد؟» زبير گفت: «تو را شايسته اين كار نمى‏بينم.» على گفت: آيا به خاطر دارى سخن پيامبر را كه گفت: «پسر عمويت با تو جنگ خواهد كرد و او در حق تو ستمكار خواهد بود.» زبير منصرف شد و رفت. ولى پسرش عبد الله زبير نزد او رفت و وى را به جنگ وادار كرد و نگاه داشت تا اينكه بازگرديد و در صف ايستاد. سپس على رفت تا به طلحه رسيد. بدو گفت: «همسر پيامبر خدا را آوردى و همسر خود را در خانه نهادى![13]»
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِذَا جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَادٍ  وَ صِلُّ وَادٍ لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا لَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ وَ كَانَ إِنْ غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ  أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ[14]»
سنت الاهی درباره هدایت انسان
«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ[15]»
امام صادق(ع) می فرماید«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُورٍ فَأَضَاءَ لَهَا سَمْعُهُ وَ قَلْبُهُ حَتَّى يَكُونَ أَحْرَصَ عَلَى مَا فِي أَيْدِيكُمْ مِنْكُمْ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ فَأَظْلَمَ لَهَا سَمْعُهُ وَ قَلْبُه‏[16]»
 امام صادق(ع) می فرماید:«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُورٍ وَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ شَيْطَاناً يُضِلُّهُ[17]» امام صادق(ع) می فرماید: «إِنَّ الْقَلْبَ لَيَتَجَلْجَلُ فِي الْجَوْفِ يَطْلُبُ الْحَقَّ فَإِذَا أَصَابَهُ اطْمَأَنَّ وَ قَرَّ[18]»
امام صادق(ع) به پسر اشیم می فرماید: «ا تَدْرِي مَا الْحَرَجُ؟ قُلْتُ لَا فَقَالَ بِيَدِهِ وَ ضَمَّ أَصَابِعَهُ الشَّيْ‏ءُ الْمُصْمَتُ الَّذِي لَا يَخْرُجُ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَا يَدْخُلُ فِيهِ شَيْ‏ءٌ[19]»
  « وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ[20]»أبان بن تغلب از امام باقر(ع) نقل می کند این آیه: «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»:«نزلت فينا أهل البيت[21]»
امام باقر(ع): «هذه الآية لآل محمد (ص)، و لأشياعهم[22]»                                                            
دشمن قسم خورده
قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ، إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ[23]»
ناتوانی شیطان
«إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ[24]»
وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في‏ شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظٌ[25]» «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفا[26]»
«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ[27]»
نه تنها شیطان به انسان سلطه نداشته است بلکه مستکبرین عالم نیز بر انسانها مسلط نخواهد بود.
«وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِين[28]» 
حافظ:
 تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن     که خواجه خود روش بنده پروری داند     
انفاق در راه خدا
متقین به سمت مغفرت الاهی و بهشت به سرعت تمام در حال حرکت و مسابقه هستند
وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقين»
اوصاف متقیان ازمنظر قرآن کریم
«1 ـ الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ 2 ـ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ
امام صادق(ع):«مَا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً إِلَّا زَادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة[29]»
3 ـ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ[30]»
عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (ع) يَقُولُ: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنَا[31]»
«مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فى سَبيلِ‏اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ[32]»
«وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ[33] »
 «و مثَل كسانى كه اموال خويش را براى طلب رضاى خدا از روى يقين و اعتقاد انفاق مى‏كنند، مثَل بوستانى است بر تپه‏اى، كه بارانى تند، بر آن بارد و دو چندان ميوه دهد، و اگر نه بارانى تند كه نرم بارانى بر آن بارد. خدا به كارهاى شما بيناست.[34] »
«وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تُنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّه‏[35]» انفاق به فقراء غضب خدا را خاموش می کند
امام صادق(ع): «لَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ حُلْوٍأَوْ فَضْلِ طَعَامٍ تَصْرِفُهُ فِي بُطُونٍ خَالِيَةٍ  تُسَكِّنُ بِهَا غَضَبَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى[36]»
مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ می گوید:
«خَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي لَيْلَةٍ قَدْ رَشَّتِ السَّمَاءُ وَ هُوَ يُرِيدُ ظُلَّةَ بَنِي سَاعِدَةَ فَاتَّبَعْتُهُ فَإِذَا هُوَ قَدْ سَقَطَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ فَقَالَ بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ رُدَّ عَلَيْنَا قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ أَنْتَ مُعَلًّى قُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ لِي الْتَمِسْ بِيَدِكَ فَمَا وَجَدْتَ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَادْفَعْهُ إِلَيَّ قَالَ فَإِذَا بِخُبْزٍ مُنْتَشِرٍ فَجَعَلْتُ أَدْفَعُ إِلَيْهِ مَا وَجَدْتُ فَإِذَا أَنَا بِجِرَابٍ مِنْ خُبْزٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَحْمِلُهُ عَنْكَ فَقَالَ لَا أَنَا أَوْلَى بِهِ مِنْكَ وَ لَكِنِ امْضِ مَعِي قَالَ فَأَتَيْنَا ظُلَّةَ بَنِي سَاعِدَةَ فَإِذَا نَحْنُ بِقَوْمٍ نِيَامٍ فَجَعَلَ يَدُسُّ الرَّغِيفَ وَ الرَّغِيفَيْنِ تَحْتَ ثَوْبِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَعْرِفُ هَؤُلَاءِ الْحَقَّ فَقَالَ لَوْ عَرَفُوا لَوَاسَيْنَاهُمْ بِالدُّقَّةِ وَ الدُّقَّةُ هِيَ الْمِلْحُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ شَيْئاً إِلَّا وَ لَهُ خَازِنٌ يَخْزُنُهُ إِلَّا الصَّدَقَةَ فَإِنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَلِيهِمَا بِنَفْسِهِ وَ كَانَ أَبِي إِذَا تَصَدَّقَ بِشَيْ‏ءٍ وَضَعَهُ فِي يَدِ السَّائِلِ ثُمَّ ارْتَدَّهُ مِنْهُ وَ قَبَّلَهُ وَ شَمَّهُ ثُمَّ رَدَّهُ فِي يَدِ السَّائِلِ وَ ذَلِكَ أَنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِي يَدِ السَّائِلِ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُنَاوِلَ مَا وَلَاهَا اللَّهُ تَعَالَى إِنَّ صَدَقَةَ اللَّيْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَمْحَقُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ وَ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ وَ صَدَقَةَ النَّهَارِ تُثْمِرُ الْمَالَ وَ تَزِيدُ فِي الْعُمُرِ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع لَمَّا مَرَّ عَلَى الْبَحْرِ أَلْقَى بِقُرْصٍ مِنْ قُوتِهِ فِي الْمَاءِ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْحَوَارِيِّينَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ لِمَ فَعَلْتَ هَذَا هُوَ مِنْ قُوتِكَ قَالَ فَعَلْتُ هَذَا لِتَأْكُلَهُ دَابَّةٌ مِنْ دَوَابِّ الْمَاءِ وَ ثَوَابُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْعَظِيم[37]‏»
امام باقر(ع): «مَا مِنْ عَبْدٍ يَمْتَنِعُ مِنْ مَعُونَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ وَ السَّعْيِ لَهُ فِي حَاجَتِهِ قُضِيَتْ أَوْ لَمْ تُقْضَ إِلَّا ابْتُلِيَ بِالسَّعْيِ فِي حَاجَةِ مَنْ يَأْثَمُ عَلَيْهِ وَ لَا يُؤْجَرُ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يَبْخَلُ بِنَفَقَةٍ يُنْفِقُهَا فِيمَا يُرْضِي اللَّهُ إِلَّا ابْتُلِيَ بِأَنْ يُنْفِقَ أَضْعَافَهَا فِيمَا أَسْخَطَ اللَّه[38]»‏
 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُمَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِن غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْ‏ءٌ[39]» 
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «قِوَامُ الدِّينِ بِأَرْبَعَةٍ بِعَالِمٍ نَاطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لَهُ وَ بِغَنِيٍّ لَا يَبْخَلُ بِفَضْلِهِ عَلَى أَهْلِ دِينِ اللَّهِ وَ بِفَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ بِجَاهِلٍ لَا يَتَكَبَّرُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِذَا اكْتَتَمَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ بَخِلَ الْغَنِيُّ وَ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ اسْتَكْبَرَ الْجَاهِلُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ رَجَعَتِ الدُّنْيَا عَلَى تُرَاثِهَا قَهْقَرَى وَ لَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ الْمَسَاجِدِ وَ أَجْسَادُ قَوْمٍ مُخْتَلِفَةٍ قِيلَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ الْعَيْشُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ فَقَالَ خَالِطُوهُمْ بِالْبَرَّانِيَّةِ يَعْنِي فِي الظَّاهِرِ وَ خَالِفُوهُمْ فِي الْبَاطِنِ لِلْمَرْءِ مَا اكْتَسَبَ وَ هُوَ مَعَ مَنْ أَحَبَّ وَ انْتَظِرُوا مَعَ ذَلِكَ الْفَرَجَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى‏[40]»
ابی بصیر از امام صادق(ع)و او از رَسُولُ اللَّهِ(ص)نقل می کند :
 «لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لَهُ فِي مَالِهِ وَ بَدَنِهِ نَصِيبٌ[41] »
خداوند بلند مرتبه به موسی بن عمران چنین وحی کرد: «ای موسى! شش چیز را در شش محل پنهان کرده‌ام؛ ولی مردم در جای دیگر دنبال آن می‌گردند؛ ولی هرگز [آنها را در آنجا] نخواهند یافت: 
إنّی وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا، اِنّی وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَع، إنّی‌وَضَعْتُ الْعِزَّه فِی قِیَامِ اللَّیْلِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی اَبْوَابِ السَّلَاطِینَ، إِنّی وَضَعْتُ الرَّفْعَه وَالدَّرَجَه فِی التَّوَاضُعِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی التَّکَبُّرِ، إنّی وَضَعْتُ اِجَابَه الدُّعَاءِ‌فِی لُقْمَه الْحَلَالِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی الْقِیلِ وَ الْقَالِ، إنّی وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَه وَالنَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی کَثْرَه الْمَعْرُوضِ وَلَمْ یَجِدُوهُ اَبَدا[42]ً»
یاد قیامت
برهان قرآن کریم بر وقوع قیامت
اساس اين برهان دو چيز است:
1 ـ عموميت ملك خداى تعالى است نسبت به تمامى موجودات، و به تمامى جهات آنها، به طورى كه مى‏تواند هر جور تصرفى در هر يك از آنها بكند« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبير[43]»
كلمه «خبير» يكى از اسماء حسناى خدا است، كه به معناى اطلاع داشتن از جزئيات امور است؛ خبير خصوصى‏تر از عليم است، چون عليم در جزئيات و كليات هر دو به كار مى‏رود، ولى خبير تنها در جزئيات به كار مى‏رود[44].
2 ـ كمال علم خدا به اشياء از جميع جهات است، و علمش آميخته با جهل نيست، و دستخوش زوال نمى‏شود.«يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ الرَّحيمُ الْغَفُو[45]»
یکی از عقبه های (گردنه) قیامت بسیار خطرناک است که حتی جای تکلم و سؤال نیست مگراینکه خدای متعال اجازه دهد. «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابا[46]»
از امام صادق (ع) معنای این آیه سوال شد، درجواب فرمود: نحن و الله المأذونون لهم يوم القيامة و القائلون صوابا، قال: جعلت فداك ما تقولون؟ قال:نمجد ربنا و نصلي على نبينا و نشفع لشيعتنا فلا يردنا ربنا[47]»
و در آنجای سؤال هم نیست «فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَان[48]» علتش این است که جای انکار نیست، زیرا مجرمین از چهره شناخته می شود: «يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصي‏ وَ الْأَقْدام[49]»
کافرین منکر قیامت می گوید: «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ» علت عمده انكار قیامت ازنظر اینها این بوده كه فكر كرده‏اند بدنهاى مردگان متلاشی و پودر گردیده و با هم مخلوط گشته لذا، امكان باز گشت وجود ندارد، ای پیامبر (ص) در جوابش بگو: «قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ[50]» علت وقوع قیامت قدرت و علم خدای متعال هست که می تواند همه ذرات را جمع آوری کند. دلیل دیگر برای وقوع قیامت، دادن پاداش به صالحان است: لِيَجْزِيَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريم[51]»   
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ، بَلى‏ قادِرينَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ[52]» «بنان» در لغت هم به معنى «انگشتان» آمده، و هم به معنى «سر انگشتان» و در هر دو صورت اشاره به اين نكته است كه نه تنها خداوند استخوانها را جمع‏آورى مى‏كند، بلكه استخوانهاى كوچك و ظريف و دقيق انگشتان را همه در سر جاى خود قرار مى‏دهد، و از آن بالاتر خداوند حتى سر انگشتان او را به طور موزون به صورت نخست باز مى‏گرداند.
اين تعبير مى‏تواند اشاره لطيفى به خطوط سر انگشت انسانها باشد كه مى‏گويند كمتر انسانى در روى زمين پيدا مى‏شود كه خطوط سر انگشت او با ديگرى يكسان باشد.
در آيه بعد به يكى از علل حقيقى و اصلی انكار معاد درگذشته، حال و آینده اشاره می کند، مى‏فرمايد: «بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ» معنای آیه این است: «أنه لا يحسب أن لن نجمع عظامه بل يريد أن يكذب بالبعث ليفجر مدى عمره إذ لا موجب للإيمان و التقوى لو لم يكن هناك بعث للحساب و الجزاء[53]»
آنها مى‏خواهند از طريق انكار معاد، زمینه را براى هوسرانى و گناه آماده نمايند، زیرا که ايمان به معاد و رستاخيز انسان را از گناه و معصیت باز می دارد.
 کارهای مفید برای پس از مرگ
بسیاری می‌پرسند بعداز مرگ ما چه کارهایی انجام گیرد، مفید است. در حدیث ذیل به شش مورد اشاره شده است که بعد از مرگ انسان بسیار مفید است و درآمد آن، مرتّب به حساب جاری انسان واریز می‌شود:
امام صادق(ع) فرمود: «سِتُّ خِصَالٍ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یُقْرَأُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یُجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ۱۹
مؤمن از شش [عمل و] خصلت، بعد از مرگش سود می‌برد: ۱٫ فرزند صالح که برای او اسغفار
کند؛ ۲٫ قرآنی که از طرف او خوانده می‌شود؛ ۳٫ چاهی را که حفر کرده است؛
۴٫ و درختی را که کاشته است و مردم از آن و میوة آن استفاده می‌برند5.
[وقف کردن] و صدقه قرار دادن آبی که جاری ساخته است؛ ۶٫ سنّت نیکویی که
[پایه‌گذاری کرده است و] مردم بدان پس از او عمل می‌کنند.
 حدیث فوق می‌رساند که با وجود خصلتهای مذکور، دفتر اعمال انسان پس از
مرگ مفتوح است و صدقات جاریه فوق هر روز به حساب اعمال او واریز می‌شود۲۰
ندای هر روز قبر
یاد قبر و قیامت و همین طور مرگ و حساب، در فاصله گرفتن انسان از دنیا
و سازندگی روح انسان، نقش مهمّی دارد؛ از این گذشته، عامل تعیین‌کننده‌ای
است برای آمادگی مرگ و قیامت که در روایات از آن به «استعداد للموت» یاد
شده است؛ به ویژه اگر نیازهای آن عالم بیان شود.
 پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَلْقَبْرُ یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ بِخَمْسِ کَلِمَاتٍ، اَنَا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلُوا اِلَیَّ اَنِیساً، وَ أَنَا بَیْتُ الظَّلَمَه فَاحْمِلُوا اِلَیَّ سِرَاجاً اَنَا بَیْتُ التُّرَابِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ فِرَاشاً، اَنَا بَیْتَ الْفَقْرِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ کَنْزاً، وَ اَنَا بَیْتُ الْحَیَّاتِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ تَرْیَاقاً، وَ اَمَّا الْاَنِیسُ فَتِلَاوَه الْقُرْآنِ، اَمَّا السِّرَاجُ فَصَلَوه اللَّیْلِ وَ اَمَّا الْفِرَاشُ فَعَمَلُ الصَّالِحِ وَ اَمَّا الْکَنْزُ فَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَ اَمَّا التَّرْیَاقُ فَالصَّدَقَه؛[۲۶] زهد علی(ع)
­اميرالمؤمنين(ع):أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ‏مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا كَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ وَ لَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاكِمُ وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَاالْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ
         وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ            وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدّ
درد تو اين بس كه شب سير بخوابى و گرداگردت جگرهايى بود در آرزوى پوست بزغاله
أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ[54]»
آگاه باش كه هر پيروى را پيشوايى است كه پى وى را پويد، و از نور دانش او روشنى جويد. بدان كه پيشواى شما بسنده كرده است از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان را خوردنى خويش نموده. بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد. ليكن مرا يارى كنيد به پارسايى و- در پارسايى- كوشيدن و پاكدامنى و درستى ورزيدن. كه به خدا از دنياى شما زرى نيندوختم، و از غنيمتهاى آن ذخيرت ننمودم، و بر جامه كهنه‏ام كهنه‏اى نيفزودم. آرى از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده فدك در دست ما بود. مردمى بر آن بخل ورزيدند و مردمى سخاوتمندانه از آن ديده پوشيدند. و بهترين داور پروردگار است، و مرا با فدك و جز فدك چه كار است؟
حالى كه فردا جايگاه آدمى گورست كه نشانه‏هايش در تاريكى آن از ميان مى‏رود، و خبرهايش نهان مى‏گردد، در گودالى كه اگر گشادگى آن بيفزايد، و دستهاى گوركن فراخش نمايد، سنگ و كلوخ آن را بيفشارد، و خاك انباشته رخنه‏هايش را به هم آرد، و من نفس خود را با پرهيزگارى مى‏پرورانم تا در روزى كه پر بيم‏ترين روزهاست در امان آمدن تواند، و بر كرانه‏هاى لغزشگاه پايدار ماند. و اگر خواستمى دانستمى چگونه عسل پالوده و مغز گندم، و بافته ابريشم را به كار برم. ليكن هرگز هواى من بر من چيره نخواهد گرديد، و حرص مرا به گزيدن خوراكها نخواهد كشيد. چه بود كه در حجاز يا يمامه كسى حسرت گرده نانى برد، يا هرگز شكمى سير نخورد، و من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى باشد از گرسنگى به پشت دوخته، و جگرهايى سوخته.
آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند، و در ناخوشايندهاى روزگار شريك آنان نباشم؟ يا در سختى زندگى نمونه‏اى برايشان نشوم؟ مرا نيافريده‏اند، تا خوردنيهاى گوارا سرگرمم سازد.
سويدبن غفله مي گويدخدمت اَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع رفتم بعدازاين كه مردم به اوبيعت كرده بودند؛ ديدم كه بريك حصيركوچك نشسته ودرخانه اوغيرازآن حصيرچيزي ديگري نبود، عرض كردم يا علي (ع)بیت المال دردست شما است و درخانه شما چيزي كه خانه به اونيازدارد،نمي بينم؛درجوابم فرمود:
«يَا ابْنَ‏غَفَلَةَ إِنَّ اللَّبِيبَ لَا يَتَأَثَّثُ  فِي دَارِ النُّقْلَةِ وَ لَنَا دَارُ أَمْنٍ قَدْ نَقَلْنَا إِلَيْهَا خَيْرَ مَتَاعِنَا وَ إِنَّا عَنْ قَلِيلٍ إِلَيْهَا صَائِرُونَ َ وَ كَانَ (ع) إِذَا أَرَادَ أَنْ يَكْتَسِيَ دَخَلَ السُّوقَ فَيَشْتَرِي الثَّوْبَيْنِ فَيُخَيِّرُ قَنْبَراً أَجْوَدَهُمَا وَ يَلْبَسُ الْآخَرَ[55]»‏
ظلم
ابی حمزه ی از امام باقر(ع)نقل می کند: «لَمَّا حَضَرَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) الْوَفَاةُ ضَمَّنِي إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ يَا بُنَيَّ أُوصِيكَ بِمَا أَوْصَانِي بِهِ أَبِي(ع) حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ قَالَ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّه[56]»‏
 رَسُولُ اللَّهِ(ص):«اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُمَاتُ يَوْمِ الْقِيَامَة[57]»
علی(ع): «الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الرَّاضِي بِهِ وَ الْمُعِينُ عَلَيْهِ شُرَكَاءُ ثَلَاثَة[58]»
غیبت
امام صادق(ع):«قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع إِنَّ فُلَاناً يَنْسُبُكَ إِلَى أَنَّكَ ضَالٌّ مُبْتَدِعٌ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع مَا رَعَيْتَ حَقَّ مُجَالَسَةِ الرَّجُلِ حَيْثُ نَقَلْتَ إِلَيْنَا حَدِيثَهُ وَ لَا أَدَّيْتَ حَقِّي حَيْثُ أَبْلَغْتَنِي عَنْ أَخِي مَا لَسْتُ أَعْلَمُهُ إِنَّ الْمَوْتَ يَعُمُّنَا وَ الْبَعْثَ مَحْشَرُنَا وَ الْقِيَامَةَ مَوْعِدُنَا وَ اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَنَا إِيَّاكَ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ وَ اعْلَمْ أَنَّ مَنْ أَكْثَرَ عُيُوبَ النَّاسِ شَهِدَ عَلَيْهِ الْإِكْثَارُ أَنَّهُ إِنَّمَا يَطْلُبُهَا بِقَدْرِ مَا فِيه[59]»‏
    واقعه ی غدیر
انس بن مالك گويد سوگند به وحدانيت خدا شنيدم از پيغمبر(ص)فرمود:
«عنوان صحيفة المؤمن حبّ على بن أبي طالب (ع)[1]»،
عنوان صحيفه مؤمن، دوستى على بن أبي طالب عليه السّلام است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيَادِ أُمَّتِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِيَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً[2]»
فاطمه ی زهرا (س): «فما جعل الله لأحد بعد غدير خم من حجة و لا عذر[3]»
 پيغمبر(ص)فرمود: «من سرّه أن يحيى حياتي و يموت مماتي و يسكن جنّة عدن غرسها ربّي، فليوال علياً من بعدي، و ليوال وليّه، و ليقتد بالأئمة من بعدي، فإنَّهم عترتي، خلقوا من طينتي، رُزقوا فهماً و علماً، و ويل للمكذّبين بفضلهم من أمّتي، القاطعين فيهم صلتي، لا أنالهم اللَّه شفاعتي[4]»
علامه امینی در «الغدیر» به شعری از یکی از شعرایی که به واقعه غدیر به همان نحوی که در باور شیعه است، اشاره می کند و این دشمن اهل بیت(ع) و امیرالمؤمنین(ع) کسی نیست جز عمروعاص. عمروعاص قصیده ای دارد به نام «جلجلیه» که از شاهکارهای ادبی عرب است. قضیه از این قرار است که وقتی معاویه عمروعاص را به فرمانداری مصر منصوب می کند از او خراج مصر را طلب می کند و با شانه خالی کردن عمروعاص از پرداخت مالیات، معاویه تهدید می کند که اگر خراج مصر را ندهی تو را عزل می کنم و عمروعاص در جواب معاویه این قصیده را می فرستد.
         معاوية الحال لا تجهل             و عن سبل الحقّ لا تعدل‏
        نسيت احتيالى فى جلّق             على اهلها يوم لبس الحلى؟
       وقد اقبلو ازمرا يهرعون                   مهاليع   كالبقر   الجفّل
  و قولي لهم: انّ فرض الصّلاة             بغير وجودك لم تقبل‏
   فولّوا و لم يعبأوا بالصّلاة             و رمت النفار الى القسطل‏
     و لمّا عصيت امام الهدى             و فى جيشه كلّ مستفحل‏
       ابا لبقر البكم اهل الشآم             لاهل التّقى و الحجى أبتلى؟
       فقلت: نعم، قم فانّى أرى             قتال المفضّل بالافضل‏
       فبى حاربوا سيّد الاوصيآء             بقولى: دم طلّ من نعثل‏
     و كدت لهم ان اقاموا الرّماح             عليها المصاحف فى القسطل‏
      و علّمتهم كشف سوآتهم             لردّ الغضنفرة المقبل‏
        فقام البغاة على حيدر             و كفّوا عن المشعل المصطلى‏
       نسيت محاورة الاشعرىّ             و نحن على دومة الجندل‏
      الين فيطمع فى جانبى             و سهمى قد خاض فى المقتل‏
      خلعت الخلافة من حيدر             كخلع النّعال من الارجل‏
      و البستها فيك بعد الاياس             كلبس الخواتيم بالانمل‏
     و رقيّتك المنبر المشمخرّ             بلا حدّ سيف و لا منصل‏
      و لو لم تكن انت من اهله             و ربّ المقام و لم تكمل‏
     و سيّرت جيش نفاق العراق             كسير الجنوب مع الشّمال‏
    و سيّرت ذكرك فى الخافقين             كسير الحمير مع المحمل‏
    و جهلك بي يابن آكلة ال             كبود لاعظم ما أبتلي‏
     فلو لا مؤازرتى لم تطع             و لو لا وجودى لم تقبل‏
    و لولاى كنت كمثل النّساء             تعاف الخروج من المنزل‏
     نصرناك من جهلنا يابن هند             على النّبأ الاعظم الافضل‏
     و حيث رفعناك فوق الرّؤس             نزلنا الى اسفل الاسفل‏
    و كم قد سمعنا من المصطفى             وصايا مخصّصة فى علىّ‏
    و فى يوم «خم» رقى منبرا             يبلغ و الرّكب لم يرحل‏
     و فى كفّه كفّه معلنا             ينادى بامر العزيز العليّ‏
    الست بكم منكم فى النّفوس      باولى؟ فقالوا: بلى فافعل‏
    فانحله امرة المؤمنين             من اللّه مستخلف المنحل‏
    و قال: فمن كنت مولى له             فهذا له اليوم نعم الولىّ‏
    فوال مواليه يا ذا لجلا             ل و عاد معادى اخ المرسل‏
    و لا تنقضوا العهد من عترتى             فقاطعهم بى لم يوصل‏
    فبخبخ شيخك لمّا رأى             عرى عقد حيدر لم تحلل‏
    فقال: وليّكم فاحفظوه             فمدخله فيكم مدخلى‏
     انّا و ما كان من فعلنا             لفى النّار فى الدّرك الاسفل‏
    وما دم عثمان منج لنا             من اللّه فى الموقف المخجل‏
    و انّ   عليا   غدا   خصمنا             و  يعتزّ  باللّه  و   المرسل‏
     يحا سبنا عن  امور  جرت             و نحن عن الحقّ فى معزل‏
     فما عذرنا يوم كشف الغطاء            لك الويل منه غدا ثمّ لى‏
    الا يابن  هند أبعت  الجنان              بعهد عهدت و لم توف لى‏
    و اخسرت اخراك كيما تنال            يسير الحطام  من  الاجزل‏
    و اصبحت بالنّاس حتّى استقام         لك الملك من ملك محول‏
    و كنت كمقتنص فى الشّراك           تذود  الظّماء  عن  المنهل‏
    كانّك  انسيت   ليل   الهرير            بصفين مع  هولها  المهول‏
    و قدبت تذرق ذرق النّعام              حذارا   من   البطل  المقبل‏
    و حين ازاح  جيوش الضّلا             ل و افاك  كالاسد المبسل‏
    و قد ضاق منك عليك­الخناق         و صار بك الرّحب كالفلفل‏
    و قولك: يا عمرو! اين المفرّ          من الفارس القسور المسبل؟
    عسى  حيلة  منك  عن ثنيه           فان   فؤادى   فى  عسعل‏
    و شاطرتنى كلّ  ما   يستقيم          من الملك دهرك  لم يكمل‏
     فقمت على عجلتى  رافعا             و اكشف عن سوأتى أذيلى‏
    فستّر  عن  وجهه  و انثنى             حياء و روعك لم يعقل‏
    و انت  لخوفك  من بأسه             هناك ملئت من  الافكل‏
    و لمّا ملكت حماة  الانام             و نالت عصاك يد الاوّل‏
     منحت لغيرى وزن الجبال             و لم تعطنى زنة الخردل‏
    و انحلت مصرا لعبد الملك          و انت عن الغىّ لم تعدل‏
    و ان كنت تطمع فيها فقد            تخلّى القطا من يد الاجدل‏
    و ان لم تسامح الى ردّها             فانّي لحوبكم مصطلى‏
     بخيل جياد و شمّ الانوف            و بالمرهفات و بالذّبّل‏
     و اكشف عنك حجاب الغرور      و ايقظ  نائمة  الاثكل‏
     فانّك من امرة المؤمنين             و دعوى الخلافة فى معزل‏
    و  مالك  فيها  و لا  ذرّة             و لا   لجدودك  بالاوّل‏
     فان كان بينكما نسبة                فاين الحسام من المنجل‏
    و اين الحصا من نجوم السّماء       و اين معاوية من على؟
     فان كنت فيها بلغت المنى             ففى عنقى علق الجلجل[5] جلجل صدای زنگ شتر را می گویند و عمروعاص در آخر قصیده خطاب به معاویه می گوید نگذار این شتر گردنش تکان بخورد و صدای جلجل بلند شود که آبروی تو می رود. این قصیده دقیقا به مر غدیر و خلافت و ولایت امیرالمؤمین(ع) بر اساس همان اعتقاد شیعه اشاره می شود. حتی بزرگان مذاهب اهل سنت مثل شافعی شعرهایی در مورد امیرالمؤمنین(ع) دارد که اگر کسی نداند فکر می کند سید رضی آن را سروده است آنجا که می گوید: "لَو اَنَّ المُرتَضَی اَبدَی مَحَلَّهُ لَصَارَ النَّاسُ طُرّاً سُجّداً لَهُ وَ مَاتَ الشَّافِعِی وَ لَیسَ یَدْرِی عَلِیٌّ رَبُّهُ اَمْ رَبُّهُ الله" یعنی « اگر علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید پروردگار او علی است یا خدا.» شافعی در این شعر آنقدر غلو می کند که به حضرت علی(ع) مقام ربوبیت می دهد.
                         الشَّافِعِی:
كفى في  فضل  مولانا  عليّ          وقوع  الشكّ   فيه  أنّه  الله
و مات الشافعيّ و ليس يدري        عليّ    ربّه   أم   ربّه    الله
أنا عبد لفتى أنزل فيه هل أتى       إلى متى أكتمه أكتمه إلى متى
قوم أتى في مدحهم هل أتى      ما شكّ  في ذلك  إلّا  ملحد[6]ا
 
[1] ـ حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد، تفسير اثنا عشرى‏، تهران‏، انتشارات ميقات‏،1363 ش‏،ج10،ص92.
[2] ـ شيخ صدوق ،أمالي الصدوق‏،بيروت‏، اعلمى‏،1400 ق،ص125.‏
[3] ـ محمد بن جریر طبری،دلائل الامامه ، قم ، دارالزخائر للمطبوعات،ص38.
[4] ـ سيد مرتضى فيروز آبادى‏، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران‏، اسلاميه‏،1392 ق‏،ج1ص170.
[5] ـ علامه امینی ،الغدیر، تهران ،بنیاد بعثت،ج3،ص203.
[6] ـ محمدجعفراسترآبادی،البراهن القاطعه،قم،مکتب الاعلام الاسلامی،1382ش،ج3،ص297.
 
[1] ـ الفتح / 6.
[2] ـ هود /65.
[3] ـ محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم‏،آل البيت‏، 1409ق، 12، ص47.
[4] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج67،ص394.
[5] ـ نورى، حسين بن محمد تقى‏، مستدرك الوسائل ‏، قم‏، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1408 ق،  ج‏11،ص376‏.
[6] ـ علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه‏، ج69، ص196.
[7] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص107.
[8] ـ كراجكى، محمد بن على‏، الرسالة العلويّة في فضل أمير المؤمنين عليه السلام على سائر البرية، قم‏، دليل ما، 1427 ق‏، ص12
[9] ـ شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏، ج4، 378.
[10] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج1، ص132.
[11] ـ عبد الحمید بن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی، 1404ق، ج10، ص22.
[12] ـ شيخ صدوق‏، الخصال، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1362 ش، ج2، ص157.‏
[13] ـ آفرينش و تاريخ، مطهر بن طاهر مقدسى، مترجم، محمد رضا شفيعى، تهران،1374ش‏،ج2،ص877.
[14] ـ علامه مجلسى‏،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج64،ص314.
[15] ـ الانعام / 125.
[16] ـ علامه مجلسى‏،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران،اسلاميه‏،ج65،ص210.
[17] ـ شيخ كلينى ،الكافي‏،تهران، اسلاميه‏،1362 ش‏،ج1،ص166.
[18] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج66،ص317.
[19] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج25،ص333.
[20] ـ العنکبوت/69.
[21] ـ حسكانى عبيد الله بن احمد ،شواهدالتنزل لقواعد التفضیل، تهران‏، سازمان چاپ وانتشارات ...‏،1411 ق،ج1،ص569.
[22] ـ بحرانى سيد هاشم‏،‏تهران‏، البرهان فی تفسیرالقرآن،بنياد بعثت،1416 ق‏،ج4،ص329.
[23] ـ ص، 82و83.
[24] ـ الحجر،42و43.
[25] ـ سبا/21.
[26] ـ النساء/ 76.
[27] ـ ابراهیم /22.
[28] ـ الصافات، 30.
[29] ـ محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم‏،آل البيت‏، 1409ق، 12، ص177.
[30]  ـ آل عمران /133و134.
[31] ـ شيخ صدوق‏، أمالي الصدوق‏، اعلمى‏، بيروت‏، 1400 ق‏، ص 289.
[32] ـ البقره/262.
[33] ـ همان/265.
[34] ـ عبد المحمد آيتى،ترجمه قرآن ، تهران‏،انتشارات سروش،1374 ش‏‏،ج1،ص45.
[35] ـ الحدید /10.
[36] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج72،ص362.
[37] ـ شيخ صدوق‏،ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏،قم‏، دار الرضى‏،1406 ق‏،ص143.
[38]  ـ ابن شعبه حرانى ،تحف العقول عن آل الرسول (ص)‏،قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏،ص295.
[39] ـ ابن شعبه حرانى ،تحف العقول عن آل الرسول ص‏، قم‏، جامعه مدرسين‏،1404 ق‏،ص243.
[40] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج1،ص179.
[41] ـ شيخ كلينى ،الكافي‏،تهران، اسلاميه‏،1362 ش‏،ج2،ص256.
[42] ـ على رضا صابرى يزدى ...،‏ الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى‏، قم‏، مركز چاپ و نشر ...،  1375 ش‏،ص751.

[43] ـ سبأ / 1.
[44] ـ موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، قم‏،دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى ...،1374، ج16،ص537.
[45] ـ سبأ / 2.
[46] ـ النبأ /38.
[47] ـ عروسى حويزى عبد على بن جمعه‏، تفسیر نورالثقلین،  ‏قم‏، انتشارات اسماعيليان، 1415، ج5، 496.
[48] ـ الرحمان، 39.
[49] ـ الرحمان، 41.
[50] ـ سبأ / 3.
[51] ـ سبأ / 4.
[52] ـ القیامه/3و4.
[53] ـ ‏طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى ...، 1417 ق،ج20، ص105.‏

[54] ـ  نهج البلاغه ، ص417، نامه45.
[55] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص322.
[56] ـ الکافی، ج2، ص331.
[57] ـ الکافی،ج2،ص332.
[58] ـ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة،ج16،ص140.
[59] ـ الاحتجاج علی اهل اللجاج،ج2،ص315. Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/09/06ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

آثارگناهان

  آثارگناهان
رفتاری هایی که دراین دنیا دامنگیر انسان می شوند یا مکافات عمل هستند و یا برای امتحان، برای تعدادی پایه ترقی و تکامل است و برای گروهی تخفیف کیفر اخروی، درصورت اخیر لطفی است از طرف خداوند برای گناهکاران تا از مجازات اخروی آنها کاسته شود و ممکن است در این دنیا پاک گردند و به سرای باقی سفر کنند     .
1 ـ پشیمانی و حسرت دنیا وآخرت.
«وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا فيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ[1]»دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده است بيمناكند و مى‏گويند: واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است. آن گاه اعمال خود را در مقابل خود بيابند و پروردگار تو، به كسى ستم نمى‏كند. «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً  اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيبا  َمنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً[2]» طائر به معنای عمل انسان است: «عمله، فإنّه كالطائر يصعد إلى فوق فِي عُنُقِهِ كالطوق الملازم للإنسان وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً صحيفة عمله يَلْقاهُ مَنْشُوراً مفتوحا أمامه[3]» امام باقر(ع) در باره آیه ی(الزمناه طائره...)می فرماید: «خيره و شرّه معه، حيث كان لا يستطيع فراقه، حتّى يعطى كتابه يوم القيامة بما عمل[4]» «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميراً[5]» هنگامى كه بخواهيم شهر و ديارى را نابود كنيم به مترفين دستور اطاعت مى‏دهيم، ولى آنان سرپيچى مى‏كنند. اختصاص امر به مترفين با اين كه اطاعت بر همگان لازم است، براى اين است كه ساير مردم نوعا تابع سردمداران هستند. امر به رؤسا، امر به ساير مردم نيز هست. مُتْرَفِيها: صاحبان نعمت و ثروت كه اهل طغيان و سركشى باشند. «الترفه»: نعمت. فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ‏: عذاب ما بر آن مقرّر شد.
فَدَمَّرْناها: هلاك و نابود ساختيم[6].حضرت علی(ع) می فرماید:«فَالْهَوَى مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَانِ وَ الشَّهْوَةِ وَ الْعِصْيَانِ فَمَنْ بَغَى كَثُرَتْ غَوَائِلُهُ وَ تَخَلَّى مِنْهُ وَ نُصِرَ عَلَيْهِ وَ مَنِ اعْتَدَى لَمْ تُؤْمَنْ بَوَائِقُهُ وَ لَمْ يَسْلَمْ قَلْبُهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْدِلْ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ خَاضَ فِي الْحَسَرَاتِ وَ سَبَحَ فِيهَا وَ مَنْ عَصَى ضَلَّ عَمْداً بِلَا عُذْرٍ وَ لَا حُجَّةٍ[7]»  هوى نفس چهار شعبه دارد: تجاوز، عداوت، شهوت و معصيت، هر كس تجاوز كند گرفتاريهايش زياد مى‏گردد، مردم از او دورى مى‏كنند و او را يارى نخواهند كرد.هر كس دشمنى با مردم نمايد از آنان ايمن نخواهد بود و دلش هم سالم نخواهد ماند، و هر كس خود را از شهوات باز ندارد در حسرت‏ها فرو خواهد رفت، و در آن غرق خواهد شد، و هر كس خود را به عصيان آلوده كند از روى عمد و بدون عذر و برهان خود را در ضلالت و گمراهى افكنده است.
2 ـ باعث غم و اندوه زیاد می شود.
علی(ع): «وَ كَمْ مِنْ شَهْوَةِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلًا[8]»امام صادق(ع): «وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُورِثُ النَّدَمَ الْقَتْل[9]». یاری نکردن امام حسین(ع)موجب اندوه شدید شد، روز ی علی(ع)به یکی از صحابه ی پیامبر(ص)(براء بن عازب)فرمود: «يَا بَرَاءُ يُقْتَلُ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ أَنْتَ حَيٌّ لَا تَنْصُرُهُ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع كَانَ الْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ يَقُولُ صَدَقَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ لَمْ أَنْصُرْهُ ثُمَّ يُظْهِرُ الْحَسْرَةَ عَلَى ذَلِكَ وَ النَّدَم[10]»‏
2 ـ  آثارسبک شمردن نماز
حضرت فاطمه (ع) از پدرش محمّد (ص) پرسيد: پدرم! سزاى مردان وزنانى كه نماز خود را سبك بشمارند چيست؟ پیامبر(ص)درجواب دخترش فرمود: هر مرد و زنى نماز خود را سبك بشمارد خداوند او را به پانزده خصلت دچار مى‏كند: شش خصلت در دنيا وسه خصلت هنگام مرگ و سه خصلت در قبر و سه خصلت در قيامت هنگامى كه از قبرخارج مى‏شود. امّا خصلت‏هائى كه در دنيا به او مى‏رسد:«1ـ يرفع اللَّه البركة من عمره. 2 ـ و يرفع اللَّه البركة من رزقه. 3 ـ و يمحو اللَّه (عزّ) سيماء الصّالحين من وجهه.4ـ و كلّ عمل يعمله لا يوجر عليه.  5 ـ و لا يرفع دعاؤه الى السّماء.6 ـ و ليس له حظّ في دعاء الصّالحين.
امّا خصلتهائى كه هنگام مرگ به او مى‏رسد:
1 ـ أنّه يموت ذليلا . 2ـ يموت جائعا .3 ـ يموت عطشانا فلو سقي من انهار الدّنيا لم يرو عطشه
امّا خصلتهائى كه در قبر به او مى‏رسد:1 ـ  يوكّل اللَّه به ملكا يزعجه في قبره.2 ـ يضيّق عليه قبره.3 ـ تكون الظّلمة في قبره.
امّا خصلتهائى كه روز قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر به او مى‏رسد:1 ـ أن يوكّل اللَّه به ملكا يسحبه على وجهه و الخلائق ينظرون إليه.2 ـ يحاسب حسابا شديدا . 3 ـ لا ينظر اللَّه إليه و لا يزكّيه و له عذاب أليم[11].»
امیرالمؤمنین(ع): «اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ[12]»
3 ـ سبب دشمنی با اهلبیت پیغمبر(ع)
«وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُوني‏ أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسادَ[13]»
فرعون گفت: بگذاريد موسى را بكشم و او خداى خود را به يارى طلبد. مى‏ترسم دينتان را ديگرگون كند يا در اين سرزمين فسادى برانگيزد. ازامام صادق(ع)سؤال شد که چه چیز سبب شد که فرعون موسی را نکشد با اینکه تصمیم برقتل او گرفته بود،فرمود: «مَنَعَتْهُ رِشْدَتُهُ وَ لَا يَقْتُلُ الْأَنْبِيَاءَ وَ أَوْلَادَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا أَوْلَادُ الزِّنَا[14]» حلال زاده بودن فرعون باعث شد که  موسی را نکشد. امام باقر(ع): «لَا يَقْتُلُ النَّبِيِّينَ وَ لَا أَوْلَادَهُمْ إِلَّا أَوْلَادُ الزِّنَا[15]» امام باقر(ع): «إِنَّ عَاقِرَ نَاقَةِ صَالِحٍ كَانَ أَزْرَقَ ابْنَ بَغِيٍّ وَ إِنَّ قَاتِلَ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ ابْنُ بَغِيٍّ وَ كَانَتْ مُرَادٌ تَقُولُ مَا نَعْرِفُ لَهُ فِينَا أَباً وَ لَا نَسَباً وَ إِنَّ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ ابْنُ بَغِيٍّ وَ إِنَّهُ لَمْ يَقْتُلِ الْأَنْبِيَاءَ وَ لَا أَوْلَادَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا أَوْلَادُ الْبَغَايَا[16]»
اَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): «مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى يَعْمَلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً انْكَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ مَنِ الْحَفَظَةُ الَّذِينَ مَعَهُ يَا رَبَّنَا هَذَا عَبْدُكَ قَدِ انْكَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَيُوحِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِي بِأَجْنِحَتِكُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا فَمَا يَدَعُ شَيْئاً مِنَ الْقَبِيحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى يَتَمَدَّحُ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِيحِ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبِّ هَذَا عَبْدُكَ مَا يَدَعُ شَيْئاً إِلَّا رَكِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْيِي مِمَّا يَصْنَعُ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَيْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَكُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِكَ أَخَذَ فِي بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَهْتِكُ اللَّهُ سِتْرَهُ فِي السَّمَاءِ وَ يَسْتُرُهُ فِي الْأَرْضِ فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا عَبْدُكَ قَدْ بَقِيَ مَهْتُوكَ السِّتْرِ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَيْهِمْ لَوْ كَانَ لِي فِيهِ حَاجَةٌ مَا أَمَرْتُكُمْ أَنْ تَرْفَعُوا أَجْنِحَتَكُمْ عَنْهُ[17]» ابو الحسن(ع): «يا داود إنّ الحرام لا ينمي و إن نمى لا يبارك له فيه و ما أنفقه لم يؤجر عليه و ما خلّفه كان زاده إلى النّار[18]».
امام باقر(ع)فرمود: «كَانَ قَاتِلُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَلَدَ زِنًا وَ قَاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَلَدَ زِنًا وَ لَمْ تَحْمَرَّ السَّمَاءُ إِلَّا لَهُمَا[19]»
موسى بن جعفر(ع)از پدرانش وانها از رسول خدا(ص): «للمؤمن اثنان و سبعون سترا، فاذا أذنب ذنبا انهتك عنه ستر، فان تاب ردّه اللّه إليه و سبعة معه، و إن أبى إلّا قدما قدما في المعاصي تهتّك عنه أستاره، فان تاب ردّها اللّه إليه و مع كلّ ستر منها سبعة، فان أبى إلّا قدما قدما في المعاصي شكت الملائكة إلى ربّها فتهتّكت أستاره و بقى بلاستر، فأوحى اللّه تعالى إلى ملائكته أن استروا عبدي بأجنحتكم، فإنّ‏ بني آدم يغيّرون و لا يغيّرون و أنا اغيّر و لا اغيّر، فان أبى إلّا قدما قدما في المعاصي شكت الملائكة إلى ربّها و رفعت أجنحتها و قالت يا ربّ! إنّ عبدك هذا قد اقذرنا ممّا يأتي من الفواحش ما ظهر منها و ما بطن، قال: فيقول اللّه تعالى لهم: كفّوا عنه أجنحتكم فلو عمل الخطيئة في سواد اللّيل أو في ضوء النهار أو في مفازة أو قعر بحر لأجراها اللّه تعالى على ألسنة الناس، فاسئلوا اللّه تعالى أن لا يهتك أستاركم[20]» 4 ـ سختی قلب. یکی از موانع معرفت، گناه است که بر عقل و فطرت تأثیر گذاشته و باعث انحراف از حق و ظرافت های خلقت می شود: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[21] »
امام حسن(ع):  خدا متعال به یهودیان فرمود: «يَبِسَتْ قُلُوبُكُمْ مَعَاشِرَ الْيَهُودِ كَالْحِجَارَةِ الْيَابِسَةِ لَا تَرْشَحُ بِرُطُوبَةٍ أَيْ إِنَّكُمْ لَا حَقَّ اللَّهِ تُؤَدُّونَ وَ لَا أَمْوَالَكُمْ تَتَصَدَّقُونَ وَ لَا بِالْمَعْرُوفِ تَتَكَرَّمُونَ وَ لَا لِلضَّيْفِ تُقْرُونَ وَ لَا مَكْرُوباً تُغِيثُونَ وَ لَا بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْإِنْسَانِيَّةِ تُعَاشِرُونَ وَ تُوَاصِلُو[22]» ابی بصیر می گوید از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: «إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلَا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَدا[23]» رسول خدا(ص)فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ كُلَّمَا أَذْنَبَ ذَنْباً حَصَلَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ حَتَّى يُسَوِّدَ قَلْبَ[24]» رسول خدا (ص) می فرماید: «أَلَا وَ إِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ وَ إِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلَا وَ هِيَ الْقَلْب[25]»‏ رسول خدا می فرماید: «لَا تُكْثِرُوا الْكَلَامَ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْكَلَامِ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ تَقْسُو الْقَلْبَ إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِي‏[26]» رسول خدا(ص): «يَا عَلِيُّ ثَلَاثٌ يُقْسِينَ الْقَلْبَ: اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصَّيْدِ وَ إِتْيَانُ بَابِ السُّلْطَا[27]» ابن نباته از امیر المؤمنین(ع)نقل می کند که آن حضرت فرمود: «ما جفّت الدّموع إلّا لقسوة القلوب و ما قست القلوب إلّا لكثرة الذنوب[28]»  
5 ـ مانع استجابت دعا است یکی از عوامل مهمی که باعث می گردد ارتباط بنده با خدا قطع گردد و توفیق دعا خواندن واستجابت از او گرفته شود، انجام دادن گناه است.در دعای کمیل می فرماید: «اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تغیرالنعم» علی (ع) می فرماید:«الْمَعْصِيَةُ تَمْنَعُ الْإِجَابَة[29]» 6 ـ بی شرمی و بی حیایی حضرت علی (ع) در دعای کمیل می فرماید:«للهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم»      لطف حـق با تـو مـداراها کـند         چون که  ازحد  بگذرد رسو اکند امام سجاد (ع) در حدیثی گناهانی که پرده دری می کنند را اینگونه برشمارد: «الذنوب التی تهتک العصم شرب الخمر» 7 ـ کوتاهی عمر
ابو خالد کابلی می گوید از امام سجاد(ع)شنیدم که فرمود:
«...وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ وَ الْأَقْوَالُ الْكَاذِبَةُ وَ الزِّنَا وَ سَدُّ طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ وَ ادِّعَاءُ الْإِمَامَةِ بِغَيْرِ حَقٍّ[30] » «وَ لا تجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ[31]» پیامبرخدا(ص): «القلب ثلاثة أنواع: قلب مشغول بالدنيا، و قلب مشغول بالعقبى، و قلب مشغول بالمولى؛ أمّا القلب المشغول بالدنيا فله الشدّة و البلاء، و أمّا القلب المشغول بالعقبى فله الدرجات العلى، و أمّا القلب المشغول بالمولى فله الدّنيا و العقبى و المولى[32]»  امام صادق(ع): «إنّ اللّه تعالى إذا غضب على امّة ثمّ لم ينزل بها العذاب أغلى أسعارها و قصّر أعمارها و لم تربح تجّارها و لم تغرز أنهارها و لم تزكّ ثمارها و سلّط عليها شرارها و حبس عليها أمطارها[33]». امام صادق(ع): «مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ وَ مَنْ يَعِيشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَار.[34]» رَسُولُ اللَّهِ(ص): «ثَلَاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَةِ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ كُفْرُ الْإِحْسَان[35]»‏ امام جعفرصادق(ع):«تجنبوا البوائق يمد لكم في الاعمار[36]» امام صادق(ع): «الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرَهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَة[37]» امام صادق(ع): «مَنِ اسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمِهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيَادَةَ فِي نَفْسِهِ كَانَ إِلَى النُّقْصَانِ أَقْرَبَ وَ مَنْ كَانَ إِلَى النُّقْصَانِ أَقْرَبَ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَيَاة[38]»

امام صادق(ع): «إنّي لأرجو النجاة لهذه الامّة لمن عرف حقّنا منهم إلّا لأحد ثلاثة: صاحب سلطان جائر و صاحب هوى و الفاسق المعلن[39]».
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «زِينَةَ الْعِلْمِ الْإِحْسَانُ وَ أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ وَ خَيْرَ الْأُمُورِ خَيْرُهَا عَاقِبَةً وَ مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى وَ الشَّقِيَّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِيدَ مَنْ وُعِظَ بِغَيْرِهِ وَ أَكْيَسَ الْكَيْسِ التُّقَى وَ أَحْمَقَ الْحُمْقِ الْفُجُورُ وَ شَرَّ الرِّوَايَةِ الْكَذِب[40]»‏
اخلاق، رمز موفقيت پيامبر (ص).
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (159)
مرحوم شبر در كتاب اخلاقش می نویسد كسي خدمت پيامبر(ص) آمد و روبروى حضرت قرار گرفت سؤال كرد دين چيست؟ پيامبر(ص) فرمود:« حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ عَنْ يَمِينِهِ فَقَالَ مَا الدِّينُ فَقَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ مِنْ قِبَلِ شِمَالِهِ فَقَالَ مَا الدِّينُ فَقَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ مِنْ وَرَائِهِ فَقَالَ مَا الدِّينُ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ وَ قَالَ أَ مَا تَفْقَهُ الدِّينُ هُوَ أَنْ لَا تَغْضَبَ وَ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الشُّؤْمُ قَالَ سُوءُ الْخُلُق[41]‏» امام صادق (ع): «وَ حُسْنُ الْخُلُقِ مَجْلَبَةٌ لِلْمَوَدَّة[42]»
8 ـ عواقب بد اخلاقی
1ـ خودش در عذاب است امام صادق(ع) می فرماید: «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ[43]» 2ـ عیالش از دست او در اذیت است .علی(ع): «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ مَلَّهُ أَهْلُه[44]»
انفاق به فقراء غضب خدا را خاموش می کند
امام صادق(ع): «لَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ حُلْوٍأَوْ فَضْلِ طَعَامٍ تَصْرِفُهُ فِي بُطُونٍ خَالِيَةٍ  تُسَكِّنُ بِهَا غَضَبَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى[45]» ازموجبات بی ایمانی انسان عدم رسیده گی به همسایه است.
از رسول خدا(ص) فرمود: «مَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ فَقُلْنَا هَلَكْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مِنْ فَضْلِ طَعَامِكُمْ وَ مِنْ فَضْلِ تَمْرِكُمْ وَ رِزْقِكُمْ وَ خِرَقِكُمْ  تُطْفِئُونَ بِهَا غَضَبَ الرَّبِّ وَ سَأُنَبِّئُكَ بِهَوَانِ الدُّنْيَا  وَ هَوَانِ شَرَفِهَا عَلَى مَا مَضَى مِنَ السَّلَفِ وَ التَّابِعِينَ  فَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ لَمَّا تَجَهَّزَ الْحُسَيْنُ ع إِلَى الْكُوفَةِ أَتَاهُ ابْنُ عَبَّاسٍ فَنَاشَدَهُ اللَّهَ وَ الرَّحِمَ أَنْ يَكُونَ هُوَ الْمَقْتُولَ بِالطَّفِّ فَقَالَ(ع): أَنَا أَعْرَفُ بِمَصْرَعِي مِنْكَ وَ مَا وُكْدِي مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا فِرَاقَهَا[46]» رسید گی به همسر
امام صادق(ع)نقل می کند همسر عثمان بن مظعون خدمت پیامبرخدا(ص)رسید،عرضه داشت:
«ان عثمان يصوم النهار و يقوم الليل فخرج رسول اللّه(ص) مغضبا يحمل نعليه حتّى جاء الى عثمان فوجده يصلّي فانصرف عثمان حين رأى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال له يا عثمان لم يرسلني اللّه بالرهبانية و لكن بعثني بالحنيفية السهلة.السمحة أصوم و أصلي و ألمس أهلي فمن أحبّ فطرتي فليستنّ بسنّتي و من سنّتي النكاح.[47]»  10 ـ زوال ونا بودی نعمت
« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ[48]»لذا، تقوی ازعوامل وفور نعمت است.
«أَوَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ[49]»
آيا در زمين سفر نكرده‏اند تا بنگرند، چطور شد عاقبت آنان كه پيش از آنها بودند، از اهل مكه در نيرو و آثار قويتر بودند، خدا آنها را با گناهانشان گرفت، نگهدارنده‏اى از عذاب خدا براى آنها نبود؛ لذا،عوامل ازدیان روزی از نظررسول خدا(ص) موارد زیر بیان شده است: «خافوا من اللّه، و صلوا الرحم؛ فإنّهما في الدّنيا بركة، و في العقبى مغفرة، و في صلة الرحم عشر خصال: رضاء الرب، و فرح القلوب، و فرح الملائكة، و ثناء الناس، و ترغيم(خواری) الشّيطان ، و زيادة العمر، و زيادة الرزق، و فرح الأموات، و زيادة المروّة، و زيادة الثواب[50]»بد اخلاقی رزق را کم می کند لذا، علی(ع): «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ ضَاقَ رِزْقُه‏[51]» امام صادق(ع): «حُسْنُ الْجِوَارِ يَزِيدُ فِي الرِّزْق‏[52]» امیرالمؤمنین(ع): «مَنْ أَرَادَ عِزّاً بِلَا عَشِيرَةٍ وَ هَيْبَةً مِنْ غَيْرِ سُلْطَانٍ وَ غِنًى مِنْ غَيْرِ مَالٍ وَ طَاعَةً مِنْ غَيْرِ بَذْلٍ فَلْيَتَحَوَّلْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَتِهِ فَإِنَّهُ يَجِدُ ذَلِكَ كُلَّه‏[53]» حضرت علی (ع) در دعای کمیل می فرماید: «اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تغیر النعم» امام صادق(ع)شنیدم فرمود: «مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ السَّلْب[54]» امام صادق(ع): «الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْی[55]» امام باقر(ع): «إِنَّ الْعَبْدَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُزْوَى عَنْهُ الرِّزْق[56]»امام صادق(ع) فرمود:«إِنَّ الذَّنْبَ يَحْرِمُ الْعَبْدَ الرِّزْق[57]»‏
11 ـ آثار گناه بر جسم
«وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِير[58]»  امام صادق(ع): «امَا إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عِرْقٍ يَضْرِبُ وَ لَا نَكْبَةٍ وَ لَا صُدَاعٍ وَ لَا مَرَضٍ إِلَّا بِذَنْبٍ ثُمَّ قَالَ وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ أَكْثَرُ مِمَّا يُؤَاخِذُ بِه‏[59]»  هيچ رگى دچار اضطراب و تشنج نمى‏شود، هيچ پائى به سنگ نمى‏خورد، هيچ درد سر و يا مرضى رخ نمى‏دهد جز در اثر گناه. سپس امام (ع) فرمود : آنچه خدا از آن می گذرد بیشتر است از آنچه که مؤاخذه میکند
امیرالمؤمنین(ع):«اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ[60]» قال الصَّادِقِ(ع): «مَن حَفِظَ مِن شِيعَتِنَا أَرْبَعِينَ حَدِيثاً بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَالِماً فَقِيهاً وَ لَمْ يُعَذِّبه[61]» ‏قال الصَّادِقِ(ع):« مَنْ قَدَّمَ فِي دُعَائِهِ أَرْبَعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ دَعَا لِنَفْسِهِ اسْتُجِيبَ لَه[62]» «إذا بلغ الرجل أربعين سنة و لم يغلب خيره شره قبل الشيطان بين عينيه و قال هذا وجه لا يفلح[63]» رسول خدا(ص)فرمود:«من جاوز الأربعين و لم يغلب خيره شره فليتجهز إلى النار[64]» شیعه به سراغ گناه نمی روند زیرا علائم زیر برای آنها ذکر شده است:
امام حسن عسكري(ع): «...وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (ع) هُمُ الَّذِينَ لَا يُبَالُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِمْ أَوْ وَقَعُوا عَلَى الْمَوْتِ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (ع) هُمُ الَّذِينَ يُؤْثِرُونَ إِخْوَانَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ[65] آنها ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند هر چند شخصا شديدا نيازمند باشند. وَ هُمُ الَّذِينَ لَا يَرَاهُمُ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاهُمْ وَ لَا يَفْقِدُهُمْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الَّذِينَ يَقْتَدُونَ بِعَلِيٍّ ع فِي إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ[66]»
به امام باقر(ع) عرض شد: جمعيت ما دركوفه زياداست اگرشمادستورفرمائيد، اطاعت وپيروي خواهندكرد،درجواب فرمود: «يَجِي‏ءُ أَحَدُهُمْ إِلَى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ فَقَالَ لَا قَالَ فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُْ[67]»  آيا يكى از آنها از كيسه برادرش چيزى را كه مورد نيازش هست مى‏آيد بردارد؟ عرض كردم: نه، فرمود: پس ايشان در بذل خونشان بخيل‏ترند. امیر المؤمنین(ع)درتوصیف پرهیز گاران می فرماید:  «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ:1ـ  مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ.2ـ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ .3 ـ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ 4 ـ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ .5 ـ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ .6 ـ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ.7 ـ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ.8 ـ  عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ .9 ـ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ.10ـ  قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ .11ـ َ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.12ـَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَة.13 ـ  حَاجَاتُهُمْ‏خَفِيفَةٌ. 14ـ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ.15ـ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً.16ـ تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ .17ـ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا .18ـ  أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.19 ـ أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ 20ـ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ .21ـ  يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ.22ـ  لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ 23ـ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَاتُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ. 24ـ  فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ . 25ـ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ.      26ـ حَزْماً فِي لِينٍ27ـ  إِيمَاناً فِي يَقِينٍ. 28ـ حِرْصاً فِي عِلْمٍ 29ـ  عِلْماً فِي حِلْمٍ 30 ـ قَصْداً فِي غِنًى 31 ـ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ. 32 ـ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ 33 ـ  صَبْراً فِي شِدَّةٍ 34 ـ طَلَباً فِي حَلَالٍ 35 ـ نَشَاطاً فِي هُدًى 36 ـ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ 37 ـ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي 38 ـ  هَمُّهُ الشُّكْرُ 39 ـ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً 40 ـ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ 41 ـ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ 42 ـ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى 43 ـ يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلًا زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أَكْلُهُ سَهْلًا أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ 44 ـ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ 45 ـ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ 46 ـ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ 47 ـ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ 48 ـ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ 49 ـ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ 50 ـ بَعِيداً فُحْشُهُ 51 ـ لَيِّناً قَوْلُهُ52 ـ غَائِباً مُنْكَرُهُ 53 ـ حَاضِراً مَعْرُوفُ 54 ـ مُقْبِلًا خَيْرُهُ 55 ـ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ 56 ـ  فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ 57 ـ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ58 ـ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ59 ـ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ 60 ـ لَا يُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ 61 ـ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ 62 ـ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ 63 ـ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ 64 ـ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ 65 ـ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ           66 ـ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ 67 ـ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ 68 ـ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ 69 ـ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ 70 ـ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ 71 ـ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ 72 ـ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ73 ـ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ 74 ـ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ[68]»
گذشت
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم[69]» «فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَأَيهَُّا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنَا بِبِضَعَةٍ مُّزْجَئةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنَا  إِنَّ اللَّهَ يجَْزِى الْمُتَصَدِّقِينَ. قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ. قَالُواْ أَ ءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ  قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِى  قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا  إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ إِن كُنَّا لَخَطِِينَ قَالَ لَا تَثرِْيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ  يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ  وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ[70]» «فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّه[71]»
 «وَ إِذَا عَنَتْ لَكُمْ غَضْبَةٌ فَأَدُّوهَا بِالْعَفْوِ إِنَّهُ يُنَادِي مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ أَجْرٌ فَلْيَقُمْ فَلَا يَقُومُ إِلَّا الْعَافُونَ[72]» ‏
دوستی
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «مَنِ استَحْكَمَت لِي فِيهِ خَصلَةٌ مِن خِصَالِ الْخَيرِ احتَمَلْتُهُ عَلیهَا وَ اغْتَفَرتُ فَقدَ مَا سِوَاهَا وَ لَا أَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لَا دِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ الدِّينِ مُفَارَقَةُ الْأَمْنِ فَلَا يَتَهَنَّأُ بِحَيَاةٍ مَعَ مَخَافَةٍ وَ فَقْدُ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَيَاةِ وَ لَا يُقَاسُ إِلَّا بِالْأَمْوَات[73]» امام صادق(ع): «مودة يوم خلة و مودة شهر قرابة و مودة سنة رحم من قطعها قطعه اللّه و من وصلها وصله اللّه[74].»
رَسُولُ اللَّهِ(ص): «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ وَ التَّقْدِيرُ فِي النَّفَقَةِ نِصْفُ الْعَيْش[75]»‏
 امام باقر(ع)ازپدرانش وآنان عَلِي(ع)نقل می کند: «قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ (مَعْصِيَتَهُ) وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إِجَابَتَهُ فِي دَعْوَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ‏دُعَائِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ إِجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ[76]»
 علي(ع) : « لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكَلهُم فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ يَفرُطُ مِنهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعرِضُ لَهُمُ العِلَلُ وَ يُؤتَى عَلَى أَيدِيهِم فِي العَمدِ وَ الخَطَإِ فَأَعْطِهِم مِن عَفوِكَ وَ صَفحِكَ مِثلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِن عَفوِهِ وَ صَفحِهِ فَإِنَّكَ فَوْقَهُم وَ وَالِي الْأَمرِ عَلَيكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوقَ مَنْ وَلَّاك[77]»
مهدویت
ِ عَنِ مفضل بن عمرمی گوید از امام صادق (ع) پرسیدم «هَلْ لِلْمَأْمُورِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِيِّ ع مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ يَعْلَمُهُ النَّاسُ فَقَالَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ يُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ يَعْلَمُهُ شِيعَتُنَا قُلْتُ يَا سَيِّدِي وَ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّهُ هُوَ السَّاعَةُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَة أَيَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ... ٍ قُلْتُ أَ فَلَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ؟ فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ لَا أُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً وَ لَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ إِنَّ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدِيِّنَا وَقْتاً فَقَدْ شَارَكَ اللَّهَ تَعَالَى فِي عِلْمِه‏[78]»
اما على بن موسى الرضا ع مى‏فرمايد: لو ان رجلا قتل فى المشرق فرضى بقتله رجل بالمغرب لكان الراضى عند اللَّه عز و جل شريك القاتل
و نيز از على ع نقل شده كه فرمود: الراض بفعل قوم كالداخل معهم فيه و على كل داخل فى باطل اثمان اثم العمل به و اثم الرضا به
  آثار نگاه به نامحرم چشم، دریچه دل و اندیشه انسان است، اگر چگونه نگریستن را یاد بگیریم و چگونه دیدن را تجربه کنیم، چشم، چشمه امید و ایمان می شود و نگاه ما، عبادت و سبب رشد و تکامل خواهد شد، و اگر آن را رها کنیم تا به هر چه هوی و هوس دستور داده نگاه کند، زیانهای متعددی متوجه انسان خواهد شد، و به گناهان ناخواسته ای دچار خواهد شد، مگر فاصله نگاه تا گناه چه قدر است؟
قال الصّادق (ع): «ما اغتنم احد بمثل ما اغتنم بغضّ البصر، لانّ البصر لا يغضّ عن محارم اللَّه، إلّا و قد سبق في قلبه مشاهدة العظمة و الجلال[79]»‏ سئل امير المؤمنين (ع) بِمَا ذَا يُسْتَعَانُ عَلَى غَضِّ الْبَصَرِ فَقَالَ ع بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سِرِّكَ وَ الْعَيْنُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ وَ بَرِيدُ الْعَقْلِ فَغُضَّ بَصَرَكَ عَمَّا لَا يَلِيقُ بِدِينِكَ وَ يَكْرَهُهُ قَلْبُكَ وَ يُنْكِرُهُ عَقْلُكَ قَالَ النَّبِيُّ ص غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ‏ تَرَوُا الْعَجَائِبَ‏ [80]»‏ در جای دیگر فرمود: «اَلعَین بَریدُ القَلب2» چشم پیغام رسان دل است. کلمه «جاسوس» در روایت اول نشان از آن دارد که چشم بر دل مؤثر است، چون جاسوس هرچه گزارش دهد دل و فرمانده می پذیرد، چنانکه سخنان پیغام رسان برای پیغام دهنده حجّت و اعتبار دارد. از اینجا می توان حدس زد که نگاه، تأثیرات عمیقی بر روح و روان انسان می گذارد. شاید شاعر به همین ارتباط اشاره دارد آنجا که می گوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد    که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد      زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
در روایت دیگری تعبیر ظریف تری آمده، آنجا که علی(ع) فرمود: «القلب مصحف البصر[81]» دل کتاب (دست نوشته) دیده است» الف: پیامد روانی 1ـ  نوعی بیماری یا عادت مذموم
روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظربازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود. این گونه افراد کنج کاوی شدیدی نسبت به دیدن اندام برهنه جنس مخالف دارند و این امر گاهی باعث می شود ساعت ها پشت پنجره یا روی بالکن ها یا کنار کوچه و خیابان به نظاره گری بپردازند تا شاید به کام دل برسند[82]».
 رسول خدا(ص) فرمود: «: لكلّ عضوٍ من ابن آدم حظّ من‏ الزنا، العين‏ زناها النظر، واللسان زناه الكلام، والاذنان زناهما السمع، واليدان زناهما البطش، والرجلان زناهما المشى، والفرج يصدّق ذلك كلّه ويكذّبه[83]» امام صادق(ع) فرمود: «النّظرة سهمٌ من سهام ابلیس مسمومٌ من ترکها للّه لالغیره اعقبه اللّه ایماناً یجد طعمه[84]» 2 ـ افزایش دهنده ی التهاب و اضطراب
«چشم چرانی آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش می نماید[85]»استاد شهید مطهری می گوید: «با توجّه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حدّ خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجّه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیّت و دست یافتن به آرزوها و به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می گردد که امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم می خورد.[86]» در منابع دینی نیز در گذشته های دور به این امر اشاره شده است. علی(ع) فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه[87]». قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع):‏ «مَنْ‏ أَطْلَقَ‏ نَاظِرَهُ‏ أَتْعَبَ‏ حَاضِرَهُ‏ مَنْ تَتَابَعَتْ لَحَظَاتُهُ دَامَتْ حَسَرَاتُهُ[88]» هر کسی چشم را رها کند زندگی فعلی خود را به رنج و ناراحتی گرفتار نموده است. ِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «سَمِعْتُهُ يَقُولُ النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَة[89]» علی(ع) فرمود: «من غضّ طرفه اراح قلبه[90]» کسی که چشمش را فرو بندد دل و روحش راحت خواهد بود.  عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ قَوْمُ لُوطٍ أَفْضَلَ قَوْمٍ خَلَقَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى فَطَلَبَهُمْ إِبْلِيسُ الطَّلَبَ الشَّدِيدَ وَ كَانَ مِنْ قِصَّتِهِمْ وَ خَبَرِهِمْ أَنَّهُمْ إِذَا خَرَجُوا إِلَى الْعَمَلِ خَرَجُوا بِأَجْمَعِهِمْ وَ تَبْقَى النِّسَاءُ خَلْفَهُمْ فَأَتَى إِبْلِيسُ مَتَاعَهُمْ وَ كَانُوا إِذَا رَجَعُوا خَرَّبَ إِبْلِيسُ مَا يَعْمَلُونَ- فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ تَعَالَوْا نَرْصُدْ هَذَا الَّذِي يُخَرِّبُ مَتَاعَنَا فَرَصَدُوهُ فَإِذَا هُوَ غُلَامٌ أَحْسَنُ مَا يَكُونُ مِنَ الْغِلْمَانِ فَقَالُوا لَهُ أَنْتَ الَّذِي تُخَرِّبُ مَتَاعَنَا فَقَالَ نَعَمْ مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ فَاجْتَمَعَ رَأْيُهُمْ عَلَى أَنْ يَقْتُلُوهُ فَبَيَّتُوهُ عِنْدَ رَجُلٍ فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ صَاحَ فَقَالَ مَا لَكَ فَقَالَ كَانَ أَبِي يُنَوِّمُنِي عَلَى بَطْنِهِ فَقَالَ تَعَالَ فَنَمْ عَلَى بَطْنِي فَلَمْ يَزَلْ يَدْلُكُ الرَّجُلَ حَتَّى عَلَّمَهُ أَنْ يَعْمَلَ بِنَفْسِهِ فَأَوَّلًا عَمِلَهُ إِبْلِيسُ وَ الثَّانِيَةَ عَمِلَهُ هُوَ ثُمَّ انْسَلَّ فَفَرَّ مِنْهُمْ فَأَصْبَحُوا فَجَعَلَ الرَّجُلُ يُخْبِرُ بِمَا فَعَلَ الْغُلَامُ وَ يُعْجِبُهُمْ مِنْهُ شَيْئاً لَا يَعْرِفُونَهُ فَوَضَعُوا أَيْدِيَهُمْ فِيهِ حَتَّى اكْتَفَى الرِّجَالُ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ ثُمَّ جَعَلُوا يَرْصُدُونَ مَارَّ الطَّرِيقِ فَيَفْعَلُونَ بِهِمْ حَتَّى تَرَكَ مَدِينَتَهُمُ النَّاسُ- ثُمَّ تَرَكُوا نِسَاءَهُمْ فَأَقْبَلُوا عَلَى الْغِلْمَانِ- فَلَمَّا رَأَى إِبْلِيسُ أَنَّهُ قَدْ أَحْكَمَ أَمْرَهُ فِي الرِّجَالِ دَارَ إِلَى النِّسَاءِ فَصَيَّرَ نَفْسَهُ امْرَأَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ رِجَالَكُمْ يَفْعَلُونَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ قُلْنَ نَعَمْ قَدْ رَأَيْنَا ذَلِكَ وَ عَلَى ذَلِكَ يَعِظُهُمْ لُوطٌ وَ يُوصِيهِمْ حَتَّى اسْتَخَفَّ بِهِ ثُمَّ اسْتَكْفَتِ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ فَلَمَّا كَمُلَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَبْرَائِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ فِي زِيِّ غِلْمَانٍ عَلَيْهِمْ أَقْبِيَةٌ فَمَرُّوا بِلُوطٍ ع وَ هُوَ يَحْرُثُ فَقَالَ أَيْنَ تُرِيدُونَ فَمَا رَأَيْتُ أَجْمَلَ مِنْكُمْ قَطُّ فَقَالُوا أَرْسَلَنَا سَيِّدُنَا إِلَى رَبِّ هَذِهِ الْمَدِينَةِ فَقَالَ أَ وَ لَمْ يَبْلُغْ سَيِّدَكُمْ مَا يَفْعَلُ أَهْلُ هَذِهِ الْقَرْيَةِ يَا بَنِيَّ إِنَّهُمْ وَ اللَّهِ يَأْخُذُونَ الرِّجَالَ فَيَفْعَلُونَ بِهِمْ حَتَّى يَخْرُجَ الدَّمُ فَقَالُوا أَمَرَنَا سَيِّدُنَا أَنْ نَمُرَّ فِي وَسَطِهَا قَالَ فَلِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ قَالُوا وَ مَا هِيَ قَالَ تَصْبِرُونَ هَاهُنَا إِلَى اخْتِلَاطِ الظَّلَامِ قَالَ فَجَلَسُوا قَالَ فَبَعَثَ ابْنَتَهُ فَقَالَ جِيئِي لَهُمْ بِخُبْزٍ وَ جِيئِي لَهُمْ بِمَاءٍ فِي الْقِرْبَةِ وَ جِيئِي لَهُمْ عَبَاءً يُغَطَّوْنَ بِهَا مِنَ الْبَرْدِ فَلَمَّا أَنْ ذَهَبَتِ الِابْنَةُ إِلَى الْبَيْتِ ثُمَّ أَقْبَلَ الْمَطَرُ مِنَ الْوَادِي- قَالَ لَهُمْ قُومُوا بِنَا حَتَّى نَمْضِيَ فَجَعَلَ لُوطٌ ع يَمْشِي فِي أَصْلِ الْحَائِطِ وَ جَعَلَ جَبْرَائِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ يَمْشُونَ فِي وَسَطِ الطَّرِيقِ فَقَالَ يَا بَنِيَّ امْشُوا هَاهُنَا فَقَالُوا أَمَرَنَا سَيِّدُنَا أَنْ نَمُرَّ فِي وَسَطِهَا وَ كَانَ لُوط (ع)  يَسْتَغْنِمُ الظَّلَامَ وَ مَرَّ إِبْلِيسُ فَأَخَذَ مِنْ حَجْرِ امْرَأَةٍ صَبِيّاً فَطَرَحَهُ فِي الْبِئْرِ فَتَصَايَحَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ كُلُّهُمْ عَلَى بَابِ لُوطٍ ع فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَى الْغِلْمَانِ فِي مَنْزِلِ لُوطٍ ع قَالُوا يَا لُوطُ قَدْ دَخَلْتَ فِي عَمَلِنَا- قَالَ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ قَالُوا ثَلَاثَةٌ خُذْ وَاحِداً وَ أَعْطِنَا اثْنَيْنِ قَالَ وَ أَدْخَلَهُمُ الْحُجْرَةَ قَالَ لُوطٌ ع لَوْ أَنَّ لِي أَهْلَ بَيْتٍ يَمْنَعُونَنِي مِنْكُمْ قَالَ وَ تَدَافَعُوا عَلَى الْبَابِ فَكَسَرُوا بَابَ لُوطٍ ع وَ طَرَحُوا لُوطاً فَقَالَ لَهُمْ جَبْرَائِيلُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَخُذْ كَفّاً مِنْ بَطْحَاءِ الْأَرْضِ فَاضْرِبْ وُجُوهَهُمْ فَقَالَ شَاهَتِ الْوُجُوهُ فَعَمِيَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ كُلُّهُمْ فَقَالَ لَهُمْ لُوطٌ يَا رُسُلَ رَبِّي بِمَ أَمَرَكُمْ رَبِّي فِيهِمْ قَالَ أَمَرَنَا أَنْ نَأْخُذَهُمْ بِالسَّحَرِ قَالَ فَلِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ قَالُوا وَ مَا حَاجَتُكَ قَالَ تَأْخُذُونَهُمُ السَّاعَةَ- قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ لَكِنْ نُرِيدُ أَنْ تَرْحَلَ فَخُذْ أَنْتَ بَنَاتِكَ وَ امْضِ وَ دَعِ امْرَأَتَكَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع رَحِمَ اللَّهُ لُوطاً لَوْ يَدْرِي مَنْ مَعَهُ فِي الْحُجْرَةِ لَعَلِمَ أَنَّهُ مَنْصُورٌ حِينَ يَقُولُ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى‏ رُكْنٍ شَدِيدٍ أَيُّ رُكْنٍ أَشَدُّ مِنْ جَبْرَئِيلَ مَعَهُ فِي الْحُجْرَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُحَمَّدٍ ص وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ مِنْ ظَلَمَةِ أُمَّتِكَ إِنْ عَمِلُوا مَا عَمِلَ قَوْمُ لُوطٍ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَلَحَّ فِي وَطْيِ الرِّجَالِ لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَدْعُوَ الرِّجَالَ إِلَى نَفْسِه[91]» 3 ـ  بیمار شدن عقل علی(ع) در این باره می فرماید: «قرین الشّهوة مریض النّفس معلول العقل[92]» کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است.و در جای دیگر فرمود: «ذهاب العقل بین الهوی و الشّهوة[93]»(نابودی عقل در هوا(پرستی) و شهوت است. 4 ـ  تنوع طلبی
انسانی که پیش از ازدواج چشم چرانی را تجربه کرده هنگام ازدواج اولاً به همسر خویش به دید شک و تردید می نگرد که نکند او هم چون خودش چشم حرام به سوی نامحرمان داشته باشد، ثانیاً خود هر روز به دنبال دیدن مناظر جدید از صحنه های حرام است و تنوع طلبی و دیدن صحنه های حرام روان او را بیمار می سازد و چه بسا زندگی موجود را به سردی کشانده گرفتار دام های فساد خواهد ساخت.ویل دورانت می گوید: «فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت های پیش از ازدواج است.[94]»در نتیجه باید گفت چشم چرانی از نظر روانی عامل نوعی بیماری و عادت مذموم، کاهش آرامش روانی و اضطراب روحی، از بین رفتن کرامت انسانی، و تنوع طلبی می گردد. پیامدهای خانوادگی و اجتماعی نگاه
نگاههای حرام و چشم چرانی علاوه بر پیامدهای روحی و روانی، زیانها و اثرات سوء خانوادگی و اجتماعی نیز دارد که به اهم آنها اشاره می شود: 1 ـ  بدنامی طرفین
چه بسیاری دوستی ها و ارتباط های نامشروع که از نگاه و یک چشمک زدن آغاز شده ولی نگاه های هوس آلود و تداوم آن و تسلّط طبیعی شهوت آن را به ناکجا آباد کشانیده، سبب بدبختی و بدنامی طرفین گردیده و حتی افشا شدن برخی از این روابط بعد از ازدواج، کانون گرم خانوادگی را متلاشی نموده، سبب بروز مشکلات خانوادگی و اجتماعی شده است.در تحقیقی که در نیواورلئان آمریکا(1982) در مورد خودکشی انجام گرفته است مشخص شده که ویژگی مهم عدّه ای از زنانی که دست به خودکشی زده اند، این است که پس از نگاه های حرام و برقراری ارتباط و بچه دار شدن نتوانسته اند همسر را برای خود حفظ کنند.اینان تا توانسته اند از نگاهها و بدن خود به سایرین بهره داده اند به این امید که شاید کسی نیز حاضر شود در غم ها و شادی های آنها شریک باشد، ولی نتوانسته اند به این مقصد نایل شوند[95]» 2 ـ مقایسه های هوس آلود
در جامعه ای که نگاه به نامحرم رائج شود به دنبال آن جلوه گری ها و فرهنگ برهنگی و بدحجابی حاکم می شود، و در پی آن زن و مرد به هر سوی و هر کس که بخواهند نگاه می کنند. اینجاست که همواره در زندگی حالت مقایسه بوجود می آید مقایسه میان آنچه دارند و آنچه ندارند. و این مقایسه ها هوس را دامن می زند و خانواده را در معرض نابودی قرار می دهد. زنی که سال ها در کنار شوهر و در مشکلات با او زندگی کرده، پیداست اندک اندک بهار چهره اش، شکفتگی خود را از دست می دهد و روی در خزان می گذارد و در چنین حالی است که سخت محتاج مهربانی و وفاداری همسر خویش است، امّا ناگهان زن جوان تری از راه می رسد و در کوچه و بازار و اداره و مدرسه با پوشش نامناسب خود و نگاههای حرام به همدیگر، فرصت مقایسه ای را پیش می آورد که مقدمه می شود برای ویرانی اساس خانواده[96]» دختران جوانی که امروزه در اوج نشاط و شادابی مغرور از دلبری ها و جلوه گری هاست و سعی می کنند با آماده نمودن جاذبه های تحریکی نگاههای دیگران را صید کنند باید بدانند که در فردایی نه چندان دور، خود دچار سرنوشت فرهنگ مقایسه خواهند شد و همان سرنوشتی را که برای دیگران رقم زده اند، برای خود او رقم می خورد. 3 ـ نگرانی دائمی
جوانانی که از طریق نگاههای هوس آلود بهم رسیده و ازدواج و پیوند زندگیشان بر اساس این بنیان سست بنا شده است همیشه طرفین، خصوصاً زنان این نگرانی را دارند که نکند همسرش دوباره صید نگاه دیگری شود و زندگی او از هم بپاشد، و همین نگرانی همیشگی در عدم آرامش روحی و روانی او کافی است که زندگی او را به تلخ کامی بکشاند. 4 ـ از هم پاشیدگی خانواده
بسیاری از ازدواج هایی که از نگاههای خیابانی، پارک و دانشگاه ها شروع شده اند یا به سرانجام روشنی نرسیده، یا قبل از ازدواج رها شده و حاصلی جز بدنامی نداشته اند. عشقی که با نگاه آمده با نگاه هم می رود. زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی     چرا عاقل کند کاریکه باز آرد پشیمانی 5 ـ زایش گناه
نقطه آغاز بسیاری از گناهان نگاه است، وقتی نگاه رفت، به دنبال آن دل می رود، دل رفت به دنبال آن دین می رود، بسیارند کسانی که گرفتار دام زنا و یا خودکشی و یا دیگر کشی شده اند ولی آغاز آن با یک نگاه بوده است. در منابع دینی به شدّت روی این مسئله تکیه شده که گناه، گناه می آورد، از جمله امام صادق(ع) فرمود: «النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِي الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَه[97]» ؛نگاه پی در پی در قلب، شهوت ایجاد می کند و همین برای انحراف بیننده کافی است.
از حضرت مسیح(ع) نقل شده است که فرمود: « لَا تَكُونَنَ‏ حَدِيدَ النَّظَرِ إِلَى مَا لَيْسَ لَكَ فَإِنَّهُ لَنْ يَزْنِيَ فَرْجُكَ مَا حَفِظْتَ عَيْنَكَ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَنْظُرَ إِلَى ثَوْبِ الْمَرْأَةِ الَّتِي لَا تَحِلُّ لَكَ فَافْعَلْ[98]»‏ هرگز تیز نظر به سوی چیزی که برایت حلال نیست نباش زیرا تا زمانی که چشمت را حفظ کنی دامنت آلوده به زنا نمی شود، و اگر بتوانی به لباس زنی که برایت حلال نیست نگاه نکنی، این کار را انجام بد. این حدیث نشان می دهد که حتی نگاه به لباس زن انسان را وادار می کند که به خود او نگاه و نگاه به نامحرم کم کم انسان را به کار خلاف عفّت می کشاند وهلّم جرّا.
از جمله مطالبی که امام هشتم در جواب محمد بن سنان فرمود این است: «نگاه کردن به موی زنان شوهردار و غیر آنها حرام است چون باعث تحریک(شهوت) مردان و کشیده شدن به فساد و وارد شدن به چیزی می شود که برای او حلال و زیبا نیست و همین طور نگاه کردن به چیزهایی که مانند مو می باشد حرام است[99].» این روایت تصریح می کند که نگاه کردن به نامحرم عامل تحریک شهوت و کشیده شدن به فساد بدتر می شود. استاد مطهری: «غریزه جنسی، غریزه ای نیرومند و عمیق و دریا صفت است و هرچه بیش تر اطاعت شود، سرکش تر می گردد، هم چون آتش که هرچه به آن بیش تر خوراک بدهند شعله ورتر می شود. لذا بهترین راه برای دوری از شهوات حرام، چشم پوشی از نگاه حرام است.
علی(ع) فرمود: «نعم صارف الشهوات غضّ الابصار[100]» چشم پوشی از نگاه حرام بهترین عامل بازدار از شهوت است.
       پیامدهای دنیوی و اخروی زنا. خداوند حكيم در قرآن مجيد ميفرماید: «قلْ لِلْمُؤْمِنِيْنَ يَغُضُّوْا مِنْ اَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوْا فُرُوْجَهُمْ ذَلِكَ أزْكَي لَهُمْ إنَّ اللهَ خَبِيْرٌ بِمَا يَصْنَعُوْن. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوْجَهُنَّ وَ لايُبْدِيْنَ زِيْنَتَهُنَّ الاّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبَنَّ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوْبِهِنَّ وَ لا يُبْدِيْنَ زِيْنَتَهُنَّ الاّ لِبُعُوْلَتِهِنَّ[101]. به مردان مؤمن بگو كه چشمانشان را [از ديدن نامحرم‏] فرو پوشند و پاكدامنى ورزند. اين برايشان پاكيزه‏تر است. بى گمان خداوند از آنچه مى‏كنند با خبر است و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را [از نگريستن به نامحرم‏] فرو پوشند و پاكدامنى ورزند و زينت خود را آشكار نكنند مگر آنچه از آن كه آشكار است و بايد كه روسرى‏هايشان را بر گريبانهايشان فروگذارند و زينت خود را آشكار نسازند مگر بر شوهرشان يا پدرانشان يا پدران شوهرشان يا پسرانشان يا پسران شوهرشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [هم آيين‏] شان يا ملك يمينهايشان يا مردان بى رغبت [به زنان‏] كه پيرو شمايند يا كودكانى كه بر شرمگاه زنان اطّلاع نيافته‏اند. و نبايد [زمين‏] را با پاهايشان بكوبند تا آنچه از زينتشان را كه نهان مى‏داشتند، آشكار شود. و اى مؤمنان، همگى، به [درگاه‏] خداوند توبه كنيد. باشد كه رستگار شويد.
 رسولُ اللّه (ص) :
يا عليُّ في الزِنا سِتُ‏خِصالٍ: ثلاثٌ مِنها في الدنيا وثلاثٌ في الآخِرَةِ ، فأمّا التي في الدنيا فَيَذهَبُ بالبَهاءِ(آبرو) ، ويُعَجِّلُ الفَناءَ ، ويَقطَعُ الرِّزقَ ، وأمّا التي في الآخِرَةِ فَسُوءُ الحِسابِ ، وسَخَطُ الرحمنِ ، والخُلُودُ في النارِ[102]» امير المؤمنين عليٌّ (ع): «الزِّنا يُورِثُ الفَقرَ»  سَعِيدِ بْنِ عِلَاقَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ:  «تَرْكُ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ فِي الْبُيُوتِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْبَوْلُ فِي الْحَمَّامِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْأَكْلُ عَلَى الْجَنَابَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ التَّخَلُّلُ بِالطَّرْفَاءِ(خلال كردن با چوب گز) يُورِثُ الْفَقْرَ وَ التَّمَشُّطُ(شانه زدن) مِنْ قِيَامٍ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْكُ الْقُمَامَةِ (وانهادن خاكروبه) فِي الْبَيْتِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ (دروغ) يُورِثُ الْفَقْرَ وَ الزِّنَا يُورِثُ الْفَقْرَ وَ إِظْهَارُ الْحِرْصِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ النَّوْمُ بَيْنَ الْعِشَاءَيْنِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ النَّوْمُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ اعْتِيَادُ الْكَذِبِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ كَثْرَةُ الِاسْتِمَاعِ إِلَى الْغِنَاءِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ رَدُّ السَّائِلِ الذَّكَرِ بِاللَّيْلِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ تُورِثُ الْفَقْرَ ثُمَّ قَالَ ع أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ قَالُوا بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ الْجَمْعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ التَّعْقِيبُ بَعْدَ الْغَدَاةِ (صبح) وَ بَعْدَ الْعَصْرِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ كَسْحُ الْفِنَاءِ (، جاروب كردن آستانه) يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ الْبُكُورُ (صبح زود بطلب روزى رفتن) فِي طَلَبِ الرِّزْقِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ الِاسْتِغْفَارُ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ اسْتِعْمَالُ الْأَمَانَةِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ إِجَابَةُ الْمُؤَذِّنِ  تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تَرْكُ الْكَلَامِ فِي الْخَلَاءِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تَرْكُ الْحِرْصِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ شُكْر[103]»
الإمامُ الباقرُ عليه‏السلام : وَجَدْنا في كتابِ رسولِ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: إذا ظَهَرَ الزِّنا مِن بَعدِي كَثُرَ مَوتُ الفَجْأةِ .الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام : إذا فَشا الزِّنا ظَهَرَتِ الزَّلازِلُ . چه چیزی مانع از ارتكاب زناست؟
عنه عليه‏السلام: لا تَكُونَنَّ حَديدَ النَّظَرِ إلى ما لَيسَ لكَ فإنّهُ لَن يَزنِي فَرجُكَ ما حَفِظتَ عَينَكَ ، فإن قَدَرتَ أن لا تَنظُرَ إلى ثَوبِ المرأةِ التي لا تَحِلُّ لكَ فافعَل . زنای هر عضو چیست؟
رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : عَلى كُلِّ نَفَسٍ مِن بَني آدَمَ كُتِبَ حَظٌّ مِنَ الزِّنا أدرَكَ ذلكَ لا محالَةَ ، فالعَينُ زِناها النَّظَرُ ، والرِّجلُ زِناها المَشيُ ، والاُذُنُ زِناها الاستِماعُ . كدام خوراكی شهوت زنا را ریشه كن می كند
امام صادق عليه‏السلام :  «الاِصطِباغُ بِالخَلِّ يَقطَعُ شَهوَةَ الزِّنى». خورش ساختن سركه ، شهوت زنا را ريشه‏كن مى‏كند . نيمي از نعمت هاي دنيا در چيست؟
الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام: النَّعيمُ في الدُّنيا الأمنُ وصِحَّةُ الجِسمِ ، وتَمامُ النِّعمَةِ في الآخِرَةِ دُخولُ الجَنّةِ ، وما تَمَّتِ النِّعمَةُ على عَبدٍ قَطُّ لَم يَدخُلِ الجَنَّةَ . راه هاي تندرستي كدام است؟
رسول اللّه‏ صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : لِكُلِّ شَيءٍ حيلَةٌ ، وحيلَةُ الصِّحَّةِ فِي الدُّنيا أربَعُ خِصالٍ : قِلَّةُ الكَلامِ ، و قِلَّةُ المَنامِ ، و قِلَّةُ المَشيِ ، و قِلَّةُ الطَّعامِ . رُوِيَ : إذا جُعتَ فَكُل ، و إذا عَطِشتَ فَاشرَب ، وإذا هاجَ بِكَ البَولُ فَبُل ، و لا تُجامِع إلاّ مِن حاجَةٍ ، وإذا نَعَستَ(احساس خواب‏آلودگى) فَنَم ؛ فَإِنَّ ذلِكَ مَصَحَّةٌ لِلبَدَنِ.
 رسول اللّه‏ (ص): «صوموا تَصِحّوا» رسول اللّه‏ (ص): «سافِروا تَصِحّوا وتَسلَموا»الإمام عليّ (ع): قِيامُ اللَّيلِ مَصَحَّةُ البَدَنِ. شب زنده‏دارى ، مايه تن‏درستى است . الإمام زين العابدين (ع): «حُجّوا وَاعتَمِروا تَصِحَّ أبدانُكُم ، وتَتَّسِع أرزاقُكُم ، وتُكفَونَ مَؤوناتِ عِيالِكُم»
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَرْبَعٌ لَا تَدْخُلُ بَيْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ يُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِيَانَةُ وَ السَّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنَا»  قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا زَنَى الزَّانِي خَرَجَ مِنْهُ رُوحُ الْإِيمَانِ... ؛َو الزِّنَا يُهْلِكُ الدِّين؛ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع لَا تَزْنِ فَأَحْجُبَ عَنْكَ نُورَ وَجْهِي وَ تُغْلَقَ أَبْوَابُ السَّمَاوَاتِ دُونَ دُعَائِك‏؛ قال الصادق عليه السلام: وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ لَا تَزْنُوا فَتَزْنِيَ نِسَاؤُكُمْ وَ مَنْ وَطِئَ فِرَاشَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وُطِئَ فِرَاشُهُ كَمَا تَدِينُ تُدَان[104].  الرِّضَا ع فِيمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ: وَ حَرَّمَ اللَّهُ الزِّنَا لِمَا فِيهِ مِنَ الْفَسَادِ مِنْ قَتْلِ النَّفْسِ وَ ذَهَابِ الْأَنْسَابِ وَ تَرْكِ التَّرْبِيَةِ لِلْأَطْفَالِ وَ فَسَادِ الْمَوَارِيثِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ مِنْ وُجُوهِ الْفَسَاد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِيجِهَا مِنْ ثَلَاثَةٍ  مِنْ دَمٍ حَرَامٍ يُسْفَكُ عَلَيْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًا أَوِ النَّوْمِ عَلَيْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْس‏»  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص :الزِّنَا يُورِثُ الْفَقْرَ وَ يَدَعُ الدِّيَارَ بَلَاقِع‏؛ قال الصادق (ع): إِذَا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلَازِلُ وَ إِذَا أُمْسِكَتِ الزَّكَاةُ هَلَكَتِ الْمَاشِيَةُ وَ إِذَا جَارَ الْحَاكِمُ فِي الْقَضَاءِ أَمْسَكَتِ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ (عهد و پيمان ميان مسلمانان و مشركان شكسته شود) نُصِرَ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمِين‏
قَالَ النَّبِيُّ ص: «لَنْ يَعْمَلَ ابْنُ آدَمَ عَمَلًا أَعْظَمَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ رَجُلٍ قَتَلَ نَبِيّاً أَوْ إِمَاماً أَوْ هَدَمَ الْكَعْبَةَ الَّتِي جَعَلَهَا اللَّهُ قِبْلَةً لِعِبَادِهِ أَوْ أَفْرَغَ مَاءَهُ فِي امْرَأَةٍ حَرَاما.
قَالَ النَّبِيُّ ص: «ثلاثة؛ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ: شيخ زان و ملك جبّار و مقلّ مختال (فقیر متکبر).
 «كَانَتِ امْرَأَةٌ عَلَى عَهْدِ دَاوُدع يَأْتِيهَا رَجُلٌ يَسْتَكْرِهُهَا عَلَى نَفْسِهَا فَأَلْقَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَلْبِهَا فَقَالَتْ لَهُ إِنَّكَ لَا تَأْتِينِي مَرَّةً إِلَّا وَ عِنْدَ أَهْلِكَ مَنْ يَأْتِيهِمْ قَالَ فَذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ فَوَجَدَ عِنْدَ أَهْلِهِ رَجُلًا فَأَتَى بِهِ دَاوُدَ ع فَقَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ أُتِيَ إِلَيَّ مَا لَمْ يُؤْتَ إِلَى أَحَدٍ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قَالَ وَجَدْتُ هَذَا الرَّجُلَ عِنْدَ أَهْلِي فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ ع قُلْ لَهُ كَمَا تَدِينُ تُدَان‏[105]»
 قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا أُنِيلُ رَحْمَتِي مَنْ يُعَرِّضُنِي لِلْأَيْمَانِ الْكَاذِبَةِ وَ لَا أُدْنِي مِنِّي يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ كَانَ زَانِيا[106]»
  عَنِ النَّبِيِّ ص فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ أَلَا وَ مَنْ زَنَى بِامْرَأَةٍ مُسْلِمَةٍ أَوْ يَهُودِيَّةٍ أَوْ نَصْرَانِيَّةٍ أَوْ مَجُوسِيَّةٍ حُرَّةٍ أَوْ أَمَةٍ ثُمَّ لَمْ يَتُبْ مِنْهُ وَ مَاتَ مُصِرّاً عَلَيْهِ فَتَحَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ فِي قَبْرِهِ ثَلَاثَمِائَةِ بَابٍ يَخْرُجُ مِنْهَا حَيَّاتٌ وَ عَقَارِبُ وَ ثُعْبَانٌ مِنَ النَّارِ فَهُوَ يَحْتَرِقُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَإِذَا بُعِثَ مِنْ قَبْرِهِ تَأَذَّى النَّاسُ مِنْ نَتْنِ رِيحِهِ فَيُعْرَفُ بِذَلِكَ وَ بِمَا كَانَ يَعْمَلُ فِي دَارِ الدُّنْيَا حَتَّى يُؤْمَرَ بِهِ إِلَى النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْحَرَامَ وَ حَدَّ الْحُدُودَ فَمَا أَحَدٌ أَغْيَرَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِش‏
 
[1] ـ الکهف/49.
[2] ـ الاسراء /13/ 14/15.
[3] ـ سيد محمد حسينى شيرازى ،تبیین القرآن، بيروت‏، دار العلوم،1423 ق‏،ج1،ص295.
[4] ـ فيض كاشانى ملا محسن ،الأصفى فى ‏، قم ، مركز انتشارات ‏،1418 ق،ج1،ص673.
[5] ـ الاسرء/16.
[6] ـ سيد كريمى حسينى سيد عباس‏،تفسير عليين‏، قم‏، انتشارات اسوه‏،1382 ش،ج1،ص283.
[7] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج65،ص384.
[8]ـ ابن شعبه حرانى‏،تحف العقول عن آل الرسول ،قم‏،جامعه مدرسين‏،1404 ق‏،ص208.
[9] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص374.
[10] ـ شيخ مفيد ،الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد،قم‏، كنگره شيخ مفيد،1413 ق‏،ج1،ص331.
[11] ـ على رضا صابرى و...،الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى‏ ،قم‏،مركز چاپ...،1375 ش،‏ص291.
[12] ـ  نهج‏البلاغة / 324.
[13] ـ الغافر/26.
[14] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج27،ص240.
[15] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج27،ص240.
[16] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج27،ص240.
[17] ـ علامه مجلسى ،بحار الأنوار الجامعة لدرر ،  تهران‏، اسلاميه‏،بی تا،ج70،ص355.
[18] ـ على رضا صابرى يزدى ...‏، الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى‏،قم‏،مركز...‏،1375 ش‏،ص630.
[19] ـ شيخ مفيد،الإرشاد في معرفة ، قم‏، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق‏،ج2،ص133.
[20] ـ ميرزا احمد آشتيانى، طرائف الحكم ، تهران‏، كتابخانه صدوق‏،1362 ش‏،ج2،ص388.
[21] ـ  البقره/74.
[22] ـ قطب راوندى‏، الخرائج و الجرائح‏،قم‏، مدرسه امام مهدى،1409 ق‏،ج2،ص519.
[23] ـ كلينى،الکافی،‏ تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏،ج2،ص271.
[24] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70، ص324.
[25] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج58،ص23.
[26] ـ  همان،ج68،ص281.
[27] ـ فتال نيشابورى‏، روضة الواعظين ، قم‏، انتشارات رضى‏، بی تا،چ:اول،ج2ص414.
[28] ـ  طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ج2،ص388.
[29] ـ عبد الواحد تميمى آمدى‏، تصنيف غرر الحكم ‏، قم‏، دفتر تبليغات‏،1366 ش،ص193.
[30] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص375.
[31] ـ البقره/224.
[32] ـ على مشكينى، تحرير المواعظ العددية، قم‏، الهادى‏،1424 ق‏،ص245.
[33] ـ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ج2،ص389.
[34] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص354.
[35]ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج72،ص275.
[36] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج65،ص19.
[37] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص185.
[38] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص173.
[39] ـ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ،ص390.
[40] ـ امالی صدوق،ص488.
[41] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص 393.
[42] ـ شيخ كلينى‏، الكافي‏تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏، ج1، ص27.
[43] ـ امالی صدوق ،ص543.
[44] ـ  تحف العقول عن آل الرسول ‏، ص214.
[45] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج72،ص362.
[46] ـ همان .
[47] ـ سيد مهدى حجازى و...،درر الأخبار با ترجمه‏،قم‏،دفتر مطاالعات تاريخ ‏،1419 ق‏،،ص191.
[48] ـ الاعراف/96.
[49] ـ الغافر/21.
[50]ـ على مشكينى،تحرير المواعظ العددية ، قم‏، الهادى،1424 ق،ص508.
[51] ـ  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم،ص264.
[52] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج71،ص153.
[53] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج68،ص179.
[54] ـ الکافی ،ج2،274.
[55] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج70،ص374.
[56] ـ الکافی ،ج2،ص270.
[57] ـ الکافی ،ج2،ص271.
[58] ـ الشوری/30.
[59] ـ الکافی، ج2، ص269.
[60] ـ  نهج‏البلاغة / 324.
[61] ـ شيخ صدوق، أمالي الصدوق‏، بيروت‏، اعلمى‏،1400 ق‏، ص606.
[62] ـ همان، ص456.
[63] ـ فضل بن حسن حفيد شيخ طبرسى، مشكاة الأنوار ، نجف‏، حیدریه، 1385 ق‏، ص169.
[64] ـ مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ‏،ص169.
[65] ـ حشر /9.
[66] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،ج65،ص162.
[67] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج52،ص372.
[68] ـ نهج البلاغه/ خطبه ی193.
[69] ـ التغابن / 14.
[70] ـ یوسف/88 الی 92.0
[71] ـ الشورا/40.
[72] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج74،ص182.
[73] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج75،ص59.
[74] ـ سيد ابن طاوس ،الملاحم و الفتن في ظهور ، قم ،شريف رضى،1370 ش‏،ص215.
[75] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج1،ص224.
[76] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج66،ص274.
[77] ـ نهج البلاغه ،ص427،نامه ی 53.
[78] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج53 ،ص 1. الاعراف /186.
[79] ـ  عبد الرزاق گيلانى‏، مصباح الشريعة-ترجمه عبد الرزاق گيلانى، تهران‏، پيام حق‏، 1377، ‏
[80] ـ  مصباح الشريعة، مصباح الشريعة.
[81] ـ شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة، قم، هجرت،1414 ق‏، ص548.
[82] ـ  دکتر احمد احمدی، روانشناسی نوجوان و جوانان، اصفهان، نشر مشعل، 1373، ص 125.
[83] ـ بروجردى، آقا حسين‏،جامع أحاديث الشيعة، تهران‏، انتشارات ، 1386 ش، ج25، ص592‏
[84] ـ شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه‏، قم‏، جامعه مدرسين‏، 1404 ق‏، ج4، ص18.
[85] ـ  مشکلات جنسی، ناصر مکارم شیرازی، قم، انتشارات نسل جوان، ص 167.
[86] ـ  مسأله حجاب، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، 1374، ج 42، ص 84 ـ 87.
[87] ـ عبد الواحد تميمى آمدى‏، تصنيف غرر الحكم و ‏، قم‏، دفتر تبليغات‏، 1366 ش‏، ص260.
[88] ـ  بحار الأنوار( ط- بيروت)، 101، ص38.
[89] ـ  شيخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم‏، دار الرضى‏، 1406، ص264.
[90] ـ  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص260.
[91] ـ  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص265.
[92] ـ  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص305.
[93] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص65.
[94] ـ لذّات فلسفه، ویل دورانت، تهران، نشر دانشجویی، ص 94.
[95] ـ تحلیلی بر روابط دختر و پسر، دکتر علی اصغر احمدی، سازمان انجمن اولیاء، 1378، ص 83.
[96] ـ : فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، حداد عادل، تهران انتشارات سروش، ص 70.
[97] ـ  من لا يحضره الفقيه‏، ج4، ص18.
[98] ـ ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى، مجموعة ورّام‏،  قم‏، مكتبه فقيه، 1410 ق، ج1 ص62.
[99] ـ منتخب میزان الحکمه، ص505، ح6142.
[100] ـ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص260.
[101] ـ  نور، 30-31.
[102] ـ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، قم‏، مؤسسة آل ،1409هق، ج20، ص312.
  [103]  ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج73 ،ص 314.
[104] ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين‏، قم، انتشارات رضى‏، چ: اول، 2، ص463.
[105] ـ  من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص 22.
[106] ـ من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص 21.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/09/04ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

پیامد های غصب2

ادامه پیامدهای غصب 1
الملعونة فِي الْقُرْآن[1]» ابن جریر طبری می نویسد: «و لا اختلاف بين احد انه اراد بها بنى اميه[2]» وقتى پیغمبر(ص) ابو سفيان را ديد كه بر خرى مى‏آيد و معاويه خر را مى‏كشد و يزيد پسرش آنرا مى‏راند ، فرمود: «لعن الله القائد و الراكب و السائق و منه[3]» ابوسفیان بعد ازبخلافت رسیدن عثمان به بنی امیه: «يا بنى عبد مناف تلقفوها تلقف الكره، فما هناك جنه و لا نار و هذا كفر صراح[4]» «عثمان را سه روز نگذاشتند به خاك بسپارند. همچنان افتاده و تباه شده بود و سگان يك پايش را ربوده بودند. عبد الله بن سواد كه از بزرگان مصريان بود همى گفت: هرگز نگذاريم او را در گورستان مسلمانان به خاك سپارند چه او مسلمان نبود. چون به حقيقت شنيده شد كه در ايّام خلافت او، روزى از مسجد به سراى خويش مى‏شد و بنى اميّه در گرد او بودند، ابو سفيان در آمده گفته يا بنى اميّه تلقفوها تلقّف الكرة فو الّذى يحلف به أبو سفيان ما من عذاب و لا حساب و لا جنّة و لا نار و لا بعث و لا قيامة. يعنى، اى بنى اميّه، بگيريد اين پادشاهى را و دست به دست مى‏گردانيد. و سوگند ياد كرد كه نه عذابى است، نه حسابى، نه بهشتى، نه دوزخى، نه حشرى، و نه قيامتى. و عثمان به جاى آنكه حدّ مرتدّ بر او براند و او را به قتل رساند از بيت المال مسلمين دويست هزار دينار در وجه او بذل كرد.[5]»عثمان وقتی به خلافت رسید بنی امیه وارد خانه ی او شد خانه عثمان پر ازجمعیت اموی شد سپس در را بستند ابو سفيان بن حرب: «أ عندكم أحد من غيركم قالوا لا قال يا بني أمية تلقفوها تلقف الكرة فو الذي يحلف به أبو سفيان ما من عذاب و لا حساب و لا جنة و لا نار و لا بعث و لا قيامة[6]» پیغمبر(ص) همیشه معاویه را لعنت می کرد ومی فرمود: الطَّلِيقُ بْنُ الطَّلِيقِ اللَّعِينُ بْنُ اللَّعِينِ وَ قَالَ إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ عَلَى مِنْبَرِي فَاقْتُلُوهُ وَ كَانَ مِنَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ لَمْ يَزَلْ مُشْرِكاً مُدَّةَ كَوْنِ النَّبِيِّ ص مَبْعُوثاً يُكَذِّبُ بِالْوَحْيِ وَ يَهْزَأُ بِالشَّرْعِ. وَ كَانَ يَوْمَ الْفَتْحِ بِالْيَمَنِ يَطْعَنُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ يَكْتُبُ إِلَى أَبِيهِ‏ صَخْرِ بْنِ حَرْبٍ يُعَيِّرُهُ بِالْإِسْلَامِ وَ يَقُولُ لَهُ أَ صَبَوْتَ إِلَى دِينِ مُحَمَّدٍ وَ فَضَحْتَنَا حَيْثُ يَقُولُ النَّاسُ إِنَّ ابْنَ هِنْدٍ تَخَلَّى عَنِ الْعُزَّى[7]».
6 ـ شهادت امام حسین (ع)
از پیامد های مهم انحراف شهادت میوه دل پیامبر (ص) خدا حضرت ابا عبدالله به گونه ی که عبد الله بن عمر بعد از ملاقات با یزید می گوید: «وَ لَنِعْمَ مَا قِيلَ مَا قُتِلَ الْحُسَيْنُ إِلَّا فِي يَوْمِ السَّقِيفَةِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى مَنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ[8]» علامه از بلاذرى نقل كرده كه گفت: وقتى امام حسين (ع) شهيد شد عبد اللَّه بن عمر براى يزيد بن معاويه نوشت: حقا كه مصيبتى بزرگ و حادثه‏اى عظيم در اسلام رخ داد و روزى مثل روز عاشوراى حسين نخواهد بود.
 يزيد در جواب ابن عمر نوشت: «أَمَّا بَعْدُ يَا أَحْمَقُ فَإِنَّنَا جِئْنَا إِلَى بُيُوتٍ مُنَجَّدَةٍ وَ فُرُشٍ مُمَهَّدَةٍ وَ وَسَائِدَ مُنَضَّدَةٍ فَقَاتَلْنَا عَنْهَا فَإِنْ يَكُنِ الْحَقُّ لَنَا فَعَنْ حَقِّنَا قَاتَلْنَا وَ إِنْ كَانَ الْحَقُّ لِغَيْرِنَا فَأَبُوكَ أَوَّلُ مَنْ سَنَّ هَذَا وَ ابْتَزَّ وَ اسْتَأْثَرَ بِالْحَقِّ عَلَى أَهْلِهِ[9]» اى احمق! ما وارد خانه‏هاى آراسته و فرشهاى آماده و بالش‏هاى فراوان‏شده‏ايم. ما براى اين گونه اموال قتال كرديم. اگر اينها حق ما باشند كه براى حق خود دفاع كرده‏ايم و اگر حق ديگران باشند پس پدرت عمر اول كسى بود كه اين عمل را انجام و رواج داد و حق را از صاحب حق غصب كرد. در روایت دیگرآمده وقتى خبر شهادت امام حسين (ع) و هجده نفر از اهل بيت و پنجاه و سه نفر از شيعيانش بمدينه رسيد و طفل شير خوارش در مقابلش بوسيله تير كشته و فرزندانش اسير شدند عبد اللَّه عمر در حالى كه جنايت يزيد را خيلى ناپسند ميدانست متوجه شام گرديد و سخنان خشن و زننده‏اى به يزيد گفت. يزيد عبد اللَّه بن عمر را در خلوت خواست‏:«أَخْرَجَ إِلَيْهِ طُومَاراً طَوِيلًا كَتَبَهُ عُمَرُ إِلَى مُعَاوِيَةَ وَ أَظْهَرَ فِيهِ أَنَّهُ عَلَى دِينِ آبَائِهِ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ وَ أَنَّ مُحَمَّداً كَانَ سَاحِراً غَلَبَ عَلَى النَّاسِ بِسِحْرِهِ وَ أَوْصَاهُ بِأَنْ يُكْرِمَ أَهْلَ بَيْتِهِ ظَاهِراً وَ يَسْعَى فِي أَنْ يَجْتَثَّهُمْ عَنْ جَدِيدِ الْأَرْضِ وَ لَا يَدَعَ أَحَداً مِنْهُمْ عَلَيْهَا فِي أَشْيَاءَ كَثِيرَةٍ قَدْ مَرَّ ذِكْرُهَا فَلَمَّا قَرَأَهُ ابْنُ عُمَرَ رَضِيَ بِذَلِكِ وَ رَجَعَ وَ أَظْهَرَ لِلنَّاسِ أَنَّهُ مُحِقٌّ فِيمَا أَتَى بِهِ وَ مَعْذُورٌ فِيمَا فَعَلَ[10]» يزيد عبد اللَّه بن عمر را در خلوت خواست و يك نامه طولانى از پدرش عمر كه براى معاويه نوشته بود به وى نشان داد مضمون آن اين بود كه او بر دين پدران بت پرست خود ثابت مانده است. و محمّد يك شخص ساحرى بوده كه بوسيله سحر بر مردم غلبه يافته است. وى به معاويه توصيه كرده بود: اهل بيت حضرت محمّد را بحسب ظاهر احترام كند ولى در واقع ايشان را از روى زمين براندازد و احدى از آنان را واگذار نكند.هنگامى كه ابن عمر اين نامه را خواند با رضايت از رفتار پدرش بمدينه مراجعت كرد و بمردم وانمود ميكرد كه يزيد راجع برفتار خود بر حق است و نسبت به جنايتى كه كرده است معذور ميباشد. لذا، شهادت امام حسین (ع) یک چیز طراحی شده بود. البته اگرچنین روایتی اصلا وجود هم نمی داشت به خوبی از رفتار خلیفه ی دوم با پیغمبر(ص) علی و فاطمه (ع) می شد فهمید که جناب ایشان به هیچ چیز پا بند نیست.
فضائل وخصائص امام حسین(ع)
 امام خمینی : «ماه محرم برای مذهب تشیع، ماهی است که پیروزی درمتن فداکاری وخون به دست آمده است». درجنگ بدر پیامبر(ص) بعد ازمرتب نمودن  لشکر، دستهارا به طرف آسمان بلند کرده و دعا فرمود و در ضمن مطلب مهمی را باخدا در میان گذاشت و فرمود : «اللَّهمّ إنك إن تهلك هذه العصابة لم تعبد في الأرض[11]» درمحرم سال 61 ق ، قضیه برعکس روز بدر بود اگر امام حسین(ع) جانش فدا نمی کرد، دیگرخداوند در زمین عبادت نمی شد، لذا، امام حسین (ع) ارزش فوق العاده دارد امام صادق (ع) می فرماید: « مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ ع وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ بُغْضَ لْحُسَيْنِ وَ بُغْضَ زِيَارَتِه‏[12]» کسی که در را خدا ایگونه جانبازی می کند، دوستی او، همه ی خیرات را بر انسان سرا زیر می کند:
 تركت الخلق طريّا في هواكا       و أيتمت العيال لكى أراكا          و لو قطّعتنى في الحبّ إربا          لما حنّ الفؤاد إلى سواكا[13]
 امام حسین(ع): «الهى‏ وَ سَيِّدى‏! وَدَدْتُ انْ اقْتَلَ وَ احْيى‏ سَبْعينَ الْفَ مَرَّةٍ فى‏ طاعَتِكَ و مَحبَّتكَ، سِيما اذا كانَ فى‏ قَتْلى‏ نُصْرَةُ دينِكَ وَ احْياءُ امْرِكَ وَ حِفظُ ناموسِ شَرْعِكَ ...[14]»  امام حسین(ع) :«مَوْتٌ فِي عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَيَاةٍ فِي ذُل[15]» سید ابن طاووس از شهدای کربلا اینگونه تمجید می کند:‏ «الحمد الله الذي نزه أولياءه عن دار الغرور و سما بهم إلى أنواع السرور» و بشاديهاى گوناگون‏شان رسانيد. «و لم يفعل ذلك بهم محاباة لهم على الخلائق و لا إلجاء لهم إلى جميل الطرائق بل عرف منهم قبولا للألطاف و الأوصاف» نه از آن روى، كه آنان را بى‏جهت زيادتى بخشد و يا در پيمودن راه‏هاى نيكو كارى ناگزيرشان فرمايد، بلكه از آن روى بود كه خداى تعالى ديد، لياقت پذيرش الطاف الهى را دارند و شايسته آرايش بصفات زيبا هستند. «فلم يرض لهم التعلق بحبال الإهمال بل وفقهم للتخلق بكمال الأعمال حتى فرغت نفوسهم عمن سواه و عرفت أرواحهم شرف رضاه فصرفوا أعناق قلوبهم إلى ظله و عطفوا آمالهم نحو كرمه و فضله» پس راضى نشد كه دوستانش رشته بيكارى بدست گيرند، و عمر خود ببطالت سپرى كنند، بلكه آنان را توفيق عنايت فرمود، كه بكردارهاى كامل خود گيرند تا از هر چه بجز او است آسوده خاطر گشته و مذاق جانشان با لذّت شرافت خوشنودى حق آشنا گردد ، لذا دلهاى خود را بانتظار سايه لطفش منصرف و آرزوهاى خود را بسوى بخشش و فضلش منعطف ساختند. «فترى لديهم فرحة المصدق بدار بقائه و تنظر إليهم مسحة المشفق من أخطار لقائه» در نزد آنان سرورى بينى كه مخصوص دلهاى گرويده بعالم جاويد است و اثر ترسى مشاهده كنى كه از خطرهاى ملاقات حق حاصل آيد. «ولا تزال أشواقهم متضاعفة ما قرب من مراده و أريحيتهم مترادفة نحو إصداره و إيراده و أسماعهم مصغية إلى استماع أسراره» شوق‏شان بآنچه بخواسته خداوند نزديكشان نمايد همواره در فزونى، و ميلشان بانجام دستوراتى كه از ناحيه حق صادر مى‏شود پى‏گير، و گوشهايشان آماده شنيدن اسرار الهى و قلوبهم مستبشرة بحلاوة تذكاره فحياهم منه بقدر ذلك التصديق و حباهم من لدنه حباء البر الشفيق فما أصغر عندهم كل ما أشغل عن جلاله و ما أتركهم لكل ما باعد من وصاله»  و دلهايشان از ياد او شيرين كام است، بمقدار ايمانى كه دارند از لذت ذكر بهره ‏مندشان فرمود و از خزينه عطايش آنچه را شايسته بخشش نيكوكار مهربانى است بآنان بى‏منّت ارزانى داشت، چه كوچك است در نزد آنان هر آنچه دل را از جلال حق مشغول كند و هر آن چه را كه باعث دورى از حريم وصالش گردد يكباره ترك گويند. «حتى إنهم يتمتعون بأنس ذلك الكرم و الكمال و يكسوهم أبدا حلل المهابة و الجلال» تا آنجا كه از انس با كرم و كمال حق لذتها برند و همواره از زيورهاى هيبت و جلال جامه‏هاى فاخر بتن كنند. «فإذا عرفوا أن حياتهم مانعة عن متابعة مرامه و بقاءهم حائل بينهم و بين إكرامه خلعوا أثواب البقاء و قرعوا أبواب اللقاء» و چون به بينند كه زندگى دنيا آنان را از پيروى خواسته خداوند مانع است و ماندن در اين عالم، ميان آنان و بخشش‏هاى خداوندى حايل، بى‏تأمل جامه ماندن از تن بر كنند و حلقه بر درهاى ديدار بكوبند. «وتلذذوا في طلب ذلك النجاح ببذل النفوس و الأرواح» و از اينكه در راه رسيدن باين رستگارى تا سر حد جانبازى فداكارى ميكنند و خود را در معرض خطر شمشيرها و نيزه‏ها قرار ميدهند لذّت ميبرند. «و عرضوها لخطر السيوف و الرماح.و إلى ذلك التشريف الموصوف سمت نفوس أهل الطفوف حتى تنافسوا في التقدم إلى الحتوف و أضحوا نهب الرماح و السيوف» مرغ جان مردان صحنه كربلا در اوج چنين شرافتى به پرواز آمد كه براى جانبازى از يك ديگر پيشى ميگرفتند و جانهايشان را در برابر نيزه‏ها و شمشيرها بيغما ميدادند. چه بجا است توصيفى كه سيد مرتضى علم الهدى از آنان فرموده:
              لهم نفوس على الرمضاء مهملة        و أنفس في جوار الله يقريها
             كان  قاصد ها  با لضر  نافعها           و أن قاتلها  بالسيف  محييها
 «ولو لا امتثال أمر السنة و الكتاب في لبس شعار الجزع و المصاب لأجل ما طمس من أعلام الهداية و أسس من أركان الغواية و تأسفا على ما فاتنا من السعادة و تلهفا على امتثال تلك الشهادة و إلا كنا قد لبسنا لتلك النعمة الكبرى أثواب المسرة و البشرى[16]» و اگر در پوشيدن شعار بى‏تابى و مصيبت زده‏گى در زمينه از بين رفتن نشانه‏هاى هدايت و تأسيس پايه‏هاى گمراهى و از تأسف بر سعادتى كه از دست ما رفته، و از تأثر بر اين شهادتى كه اقدام بر آن شده غرض ما امتثال امر سنّت پيغمبر و كتاب خدا نبود، ما در مقابل اين نعمت بزرگ جامه‏هاى سرور و بشارت بتن ميكرديم.‏
حسین(ع) خبر از شهادت می دهد
1 ـ «أَنَّهُ ع لَمَّا عَزَمَ عَلَى الْخُرُوجِ مِنَ الْمَدِينَةِ أَتَتْهُ أُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتْ يَا بُنَيَّ لَا تَحْزَنِي بِخُرُوجِكَ إِلَى الْعِرَاقِ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكَ يَقُولُ يُقْتَلُ وَلَدِيَ الْحُسَيْنُ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ فِي أَرْضٍ يُقَالُ لَهَا كَرْبَلَاءُ فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّاهْ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ ذَلِكَ وَ إِنِّي مَقْتُولٌ لَا مَحَالَةَ وَ لَيْسَ لِي مِنْ هَذَا بُدٌّ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْرِفُ الْيَوْمَ الَّذِي أُقْتَلُ فِيهِ وَ أَعْرِفُ مَنْ يَقْتُلُنِي وَ أَعْرِفُ الْبُقْعَةَ الَّتِي أُدْفَنُ فِيهَا وَ إِنِّي أَعْرِفُ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ قَرَابَتِي وَ شِيعَتِي وَ إِنْ أَرَدْتِ يَا أُمَّاهْ أُرِيكِ حُفْرَتِي وَ مَضْجَعِي ثُمَّ أَشَارَ (ع) إِلَى جِهَةِ كَرْبَلَاءِ فَانْخَفَضَتِ الْأَرْضُ حَتَّى أَرَاهَا مَضْجَعَهُ وَ مَدْفَنَهُ وَ مَوْضِعَ عَسْكَرِهِ وَ مَوْقِفَهُ وَ مَشْهَدَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ بَكَتْ أُمُّ سَلَمَةَ بُكَاءً شَدِيداً وَ سَلَّمَتْ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّاهْ قَدْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرَانِي مَقْتُولًا مَذْبُوحاً ظُلْماً وَ عُدْوَاناً وَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَى حَرَمِي وَ رَهْطِي وَ نِسَائِي مُشَرَّدِينَ وَ أَطْفَالِي مَذْبُوحِينَ مَظْلُومِينَ مَأْسُورِينَ مُقَيَّدِينَ وَ هُمْ يَسْتَغِيثُونَ فَلَا يَجِدُونَ نَاصِراً وَ لَا مُعِينا[17]»
2 ـ وقتی امام حسین(ع)هنگام حرکت به سمت عراق فرمود:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِي إِلَى أَسْلَافِي اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ وَ خُيِّرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ كَأَنِّي بِأَوْصَالِي يَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ( گويا مى‏بينم اعضايم بزودى در صحراى كربلا پاره پاره خواهد شد) فَيَمْلَأْنَ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ وَ يُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِينَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ وَ هِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَ تَنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ[18]»
3 ـ طبق اسناد دیگر نقل شده: «أَنَّهُ لَمَّا مَنَعَهُ(ع) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ عَنِ الْخُرُوجِ إِلَى الْكُوفَةِ قَالَ وَ اللَّهِ يَا أَخِي لَوْ كُنْتُ فِي جُحْرِ هَامَّةٍ مِنْ هَوَامِّ الْأَرْضِ لَاسْتَخْرَجُونِي مِنْهُ حَتَّى يَقْتُلُونِّي[19]»
4 ـ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع):‏  «كُنْتُ مَعَ أَبِي اللَّيْلَةَ الَّتِي قُتِلَ صَبِيحَتَهَا فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ هَذَا اللَّيْلُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا فَإِنَّ الْقَوْمَ إِنَّمَا يُرِيدُونَنِي وَ لَوْ قَتَلُونِي لَمْ يَلْتَفِتُوا إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ فِي حِلٍّ وَ سَعَةٍ فَقَالُوا لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ هَذَا أَبَداً قَالَ إِنَّكُمْ تُقْتَلُونَ غَداً كَذَلِكَ لَا يُفْلِتُ مِنْكُمْ رَجُلٌ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَّفَنَا بِالْقَتْلِ مَعَكَ ثُمَّ دَعَا وَ قَالَ لَهُمُ ارْفَعُوا رُءُوسَكُمْ وَ انْظُرُوا-فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَى مَوَاضِعِهِمْ وَ مَنَازِلِهِمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ هُوَ يَقُولُ لَهُمْ هَذَا مَنْزِلُكَ يَا فُلَانُ وَ هَذَا قَصْرُكَ يَا فُلَانُ وَ هَذِهِ دَرَجَتُكَ يَا فُلَانُ فَكَانَ الرَّجُلُ يَسْتَقْبِلُ الرِّمَاحَ وَ السُّيُوفَ بِصَدْرِهِ وَ وَجْهِهِ لِيَصِلَ إِلَى مَنْزِلِهِ مِنَ الجنه[20]»
5 ـ امام صادق(ع) ازپدرنقل می کند،امام حسین(ع)به اصحابش فرمود: «لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ يُقْتَلَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّكَ سَتُسَاقُ إِلَى الْعِرَاقِ وَ هِيَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقَى بِهَا النَّبِيُّونَ وَ أَوْصِيَاءُ النَّبِيِّينَ وَ هِيَ أَرْضٌ تُدْعَى عَمُورَا وَ إِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ يُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا يَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِيدِ وَ تَلَا قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاما[21]»
قيل فلما رموهم هذه الرمية قل أصحاب الحسين(ع) و قتل في هذه الحملة خمسون رجلا و قال السيد (ع): «لأصحابه قُومُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى الْمَوْتِ الَّذِي لَا بُدَّ مِنْهُ فَإِنَّ هَذِهِ السِّهَامَ رُسُلُ الْقَوْمِ إِلَيْكُمْ فَاقْتَتَلُوا سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً حَتَّى قُتِلَ مِنْ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ ع جَمَاعَةٌ قَالَ فَعِنْدَهَا ضَرَبَ الْحُسَيْنُ ع يَدَهُ عَلَى لِحْيَتِهِ وَ جَعَلَ يَقُولُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَداً وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصَارَى إِذْ جَعَلُوهُ ثَالِثَ ثَلَاثَةٍ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلَى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَا أُجِيبُهُمْ إِلَى شَيْ‏ءٍ مَمَّا يُرِيدُونَ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَ أَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمِي.»[22]
محمد ابن سیرین: «لَمْ تُرَ هَذِهِ الْحُمْرَةُ فِي السَّمَاءِ إِلَّا بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ(ع)[23]»‏
عبدالله بن شریک عامری گوید: «كُنْتُ أَسْمَعُ أَصْحَابَ عَلِيٍّ (ع) إِذَا دَخَلَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ مِنْ بَابِ الْمَسْجِدِ يَقُولُونَ هَذَا قَاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (ع) وَ ذَلِكَ قَبْلَ قَتْلِهِ بِزَمَان‏[24]» عمرسعد به امام حسین(ع): «إِنَّ قِبَلَنَا نَاساً سُفَهَاءَ يَزْعُمُونَ أَنِّي أَقْتُلُكَ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ (ع) إِنَّهُمْ لَيْسُوا بِسُفَهَاءَ وَ لَكِنَّهُمْ حُلَمَاءُ أَمَا إِنَّهُ يُقِرُّ عَيْنِي أَلَّا تَأْكُلَ بُرَّ الْعِرَاقِ بَعْدِي إِلَّا قَلِيلا[25]» ِامام صادق(ع): «زِيَارَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مَنْ يُقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏[26]» ِامام صادق(ع): «زِيَارَةُ الْحُسَيْنِ ع تَعْدِلُ مِائَةَ حِجَّةٍ مَبْرُورَةٍ وَ مِائَةَ عُمْرَةٍ مُتَقَبَّلَةٍ[27]» وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):«مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ ع بَعْدَ مَوْتِهِ فَلَهُ الْجَنَّة[28]» محمدبن مسلم از امام باقر وامام صادق(ع)نقل می کند که فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى عَوَّضَ الْحُسَيْنَ (ع) مِنْ قَتْلِهِ أَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِي ذُرِّيَّتِهِ وَ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ لَا تُعَدُّ أَيَّامُ زَائِرِهِ جَائِياً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِه‏[29]»امام باقر(ع): «انَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) لَمَّا قُبِضَ صارَ النَّاسُ كُلُّهُمْ اهْلَ جاهِليَّةٍ الَّا اربَعَةً، عَلِىٌّ وَالْمِقدادُ وَ سَلْمانٌ و ابُوذَرٌ ...[30]» قَالَ الصَّادِقِ (ع) : «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ ع إِلَّا ثَلَاثَةً أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُّ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ وَ جُبَيْرُ بْنُ مُطْعِمٍ  ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ لَحِقُوا وَ كَثُرُوا  وَ كَانَ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ يَدْخُلُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ يَقُولُ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاء[31]»  يحيى بن ام طويل داخل مسجد پيغمبر مي شد و مي گفت ما از شما بيزار شديم و دشمنى بين ما و شما آشكار گرديد.
 قَالَ الباقر(ع): «مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَيْنِ بْنَ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا- فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَيْهِ أَرْبَعِينَ يَوْما[32]»
قَالَ الصَّادِقُ(ع): «بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى الْحُسَيْنِ ع أَرْبَعِينَ يَوْماً بِالدَّم[33]» قال­الصَّادِقِ(ع): «بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ)ع( أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ لَمْ تَبْكِ إِلَّا عَلَيْهِمَا قُلْتُ فَمَا بُكَاؤُهَا  قَالَ كَانَتِ الشَّمْسُ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغِيبُ حَمْرَاء[34]»  قال امام موسي الكاظم... «وَ مَنْ أَكَلَ الْحَلَالَ أَرْبَعِينَ يَوْماً نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَه‏[35]»
مرگ از نگاه ائمّه ی اطهار علیهم السلام
وَ لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)نَظَرَ إِلَيْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ، لِأَنَّهُمْ إِذَا اشْتَدَّ بِهِمُ الْأَمْرُ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ، وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ، وَ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، وَ وَجَبَتْ جُنُوبُهُمْ. وَ كَانَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَوَاصِّهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ، وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ، وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ. فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: انْظُرُوا إِلَيْهِ لَا يُبَالِي بِالْمَوْتِ؟
فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَيْنُ(ع): «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ، فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضُّرِّ  إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النِّعَمِ  الدَّائِمَةِ، فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ، وَ هَؤُلَاءِ أَعْدَاؤُكُمْ كَمَنْ يَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَى سِجْنٍ وَ عَذَابٍ أَلِيمٍ. إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ: أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ. وَ الْمَوْتَ جِسْرُهَؤُلَاءِ إِلَى جَنَّاتِهِمْ، وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَحِيمِهِمْ، مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِبْتُ[36]»                
وَ سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) مَا الْمَوْتُ الَّذِي جَهِلُوهُ؟
فَقَالَ(ع): «أَعْظَمُ سُرُورٍ يَرِدُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّكَدِ إِلَى نَعِيمِ الْأَبَدِ، وَ أَعْظَمُ ثُبُورٍ يَرِدُ عَلَى الْكَافِرِينَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَى نَارٍ لَا تَبِيدُ وَ لَا تَنْفَدُ[37]»
وَ قِيلَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ: مَا الْمَوْتُ؟ فَقَالَ(ع): «لِلْمُؤْمِنِ كَنَزْعِ ثِيَابٍ وَسِخَةٍ قَمِلَةٍ، وَ فَكِّ قُيُودٍ وَ أَغْلَالٍ ثَقِيلَةٍ، وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَفْخَرِ الثِّيَابِ وَ أَطْيَبِهَا رَوَائِحَ، وَ أَوْطَأِ الْمَرَاكِبِ، وَ آنَسِ الْمَنَازِلِ[38]».  قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): «إِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ هَبَطُوا يُرِيدُونَ الْقِتَالَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ‏ع لَمْ يُؤْذَنْ لَهُمْ فِي الْقِتَالِ فَرَجَعُوا فِي الِاسْتِئْذَانِ فَهَبَطُوا وَ قَدْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ ع فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ رَئِيسُهُمْ مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ‏الْمَنْصُورُ[39]» قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): «مَا لَكُمْ لَا تَأْتُونَهُ يَعْنِي قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع فَإِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ يَبْكُونَ عِنْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[40]» عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: «أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ ( ژوليده و غمگين) يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[41]»
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ «وَكَّلَ اللَّهُ تَعَالَى بِالْحُسَيْنِ ع سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ شُعْثاً غُبْراً مُنْذُ يَوْمٍ قُتِلَ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ يَعْنِي بِذَلِكَ قِيَامَ الْقَائِمِ (ع)[42]»‏
 عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ: «إِنَّ عَلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ- شُعْثٌ غُبْرٌ [شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ يَحْرُسُونَهُ[43]»‏ عَنْ رِبْعِيٍّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) بِالْمَدِينَةِ أَيْنَ قُبُورُ الشُّهَدَاءِ فَقَالَ: «أَ لَيْسَ أَفْضَلُ الشُّهَدَاءِ عِنْدَكُمْ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ حَوْلَهُ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ [شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[44]»
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَ الْحُسَيْنَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا يَأْتِيهِ أَحَدٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا يَمْرَضُ أَحَدٌ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا يَمُوتُ أَحَدٌ إِلَّا شَهِدُوهُ[45]»
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ وَكَّلَ بِقَبْرِ الْحُسَيْنِ ع أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ [شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى زَوَالِ الشَّمْسِ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ هَبَطَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ وَ صَعِدَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ فَلَمْ يَزَلْ يَبْكُونَهُ حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ[46]»
سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع): مَا لِمَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ (ع)؟ فَقَالَ: «إِنَّ الْحُسَيْنَ ع لَمَّا أُصِيبَ بَكَتْهُ حَتَّى الْبِلَادُ- فَوَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[47]» ‏
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «سَمِعْتُهُ يَقُولُ زُورُوا الْحُسَيْنَ (ع) وَ لَوْ كُلَّ سَنَةٍ فَإِنَّ كُلَّ مَنْ أَتَاهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ جَاحِدٍ لَمْ يَكُنْ لَهُ عِوَضٌ غَيْرَ الْجَنَّةِ وَ رُزِقَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ آتَاهُ اللَّهُ بِفَرَجٍ عَاجِلٍ إِنَّ اللَّهَ وَكَّلَ بِقَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ‏ع أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ كُلُّهُمْ يَبْكُونَهُ وَ يُشَيِّعُونَ مَنْ زَارَهُ إِلَى أَهْلِهِ فَإِنْ مَرِضَ عَادُوهُ وَ إِنْ مَاتَ شَهِدُوا جَنَازَتَهُ بِالاسْتِغْفَارِ لَهُ وَ التَّرَحُّمِ عَلَيْهِ[48]»
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «وَكَّلَ اللَّهُ بِقَبْرِ الْحُسَيْنِ (ع) سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ ملكا شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ يُصَلُّونَ عِنْدَهُ الصَّلَاةُ الْوَاحِدَةُ مِنْ صَلَاتِهِمْ مِنْ صَلَاةِ أَحَدِهِمْ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ مِنْ صَلَاةِ الْآدَمِيِّينَ يَكُونُ ثَوَابُ صَلَاتِهِمْ وَ أَجْرُ ذَلِكَ لِمَنْ زَارَ قَبْرَهُ‏[49]»
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ وَكَّلَ بِالْحُسَيْنِ ع مَلَكاً فِي أَرْبَعَةِ آلَافِ مَلَكٍ يَبْكُونَهُ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِزُوَّارِهِ وَ يَدْعُونَ اللَّهَ لَهُمْ‏[50]»
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنِّي كُنْتُ بِالْحِيرَةِ لَيْلَةَ عَرَفَةَ وَ كُنْتُ أُصَلِّي وَ ثَمَّ نَحْوٌ مِنْ خَمْسِينَ أَلْفاً مِنَ النَّاسِ جَمِيلَةٍ وُجُوهُهُمْ طَيِّبَةٍ أَرْوَاحُهُمْ وَ أَقْبَلُوا يُصَلُّونَ بِاللَّيْلِ أَجْمَعَ  فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ سَجَدْتُ ثُمَّ رَفَعْتُ رَأْسِي فَلَمْ أَرَ مِنْهُمْ أَحَداً فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع)«إِنَّهُ مَرَّ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ خَمْسُونَ أَلْفَ مَلَكٍ  وَ هُوَ يُقْتَلُ فَعَرَجُوا إِلَى السَّمَاءِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ مَرَرْتُمْ بِابْنِ حَبِيبِي وَ هُوَ يُقْتَلُ فَلَمْ تَنْصُرُوهُ فَاهْبِطُوا إِلَى الْأَرْضِ فَاسْكُنُوا عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثاً غُبْراً إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَة[51]» امام صادق (ع): «إنّ عند قبره أربعة آلاف ملك لا يزوره زائر إلّا استقبلوه و لا يودّعه مودّع إلّا شيّعوه و لا يمرض إلّا عادوه و لا يموت إلّا صلّوا على جنازته و استغفروا له بعد موته، و هم في الأرض ينتظرون قيام القائم عليه السّلام[52]»‏مردی غریبی وارد مدینه شد از کریم ترین پرسید، امام حسین (ع) را به او معرفی کرد و او وارد مسجدشد که امام حسین (ع) مشغول نماز هست، آن شخص درمقابل امام (ع) این شعرا خواند:
لَمْ يَخِبِ الْآنَ مَنْ رَجَاكَ وَ مَنْ
حَرَّكَ مِنْ دُونِ بَابِكَ الْحَلْقَهْ
أَنْتَ جَوَادٌ وَ أَنْتَ مُعْتَمَدٌ
أَبُوكَ قَدْ كَانَ قَاتِلَ الْفَسَقَهْ
لَوْ لَا الَّذِي كَانَ مِنْ أَوَائِلِكُمْ
كَانَتْ عَلَيْنَا الْجَحِيمُ مُنْطَبِقَهْ‏
قَالَ فَسَلَّمَ الْحُسَيْنُ وَ قَالَ يَا قَنْبَرُ هَلْ بَقِيَ مِنْ مَالِ الْحِجَازِ شَيْ‏ءٌ قَالَ نَعَمْ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَقَالَ هَاتِهَا قَدْ جَاءَ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا ثُمَّ نَزَعَ بُرْدَيْهِ وَ لَفَّ الدَّنَانِيرَ فِيهَا وَ أَخْرَجَ يَدَهُ مِنْ شَقِّ الْبَابِ حَيَاءً مِنَ الْأَعْرَابِيِّ وَ أَنْشَأَ
خُذْهَا  فَإِنِّي  إِلَيْكَ  مُعْتَذِرٌ
وَ اعْلَمْ بِأَنِّي عَلَيْكَ ذُو شَفَقَهْ
لَوْ كَانَ فِي سَيْرِنَا الْغَدَاةَ عَصًا
أَمْسَتْ  سَمَانَا عَلَيْكَ مُنْدَفِقَهْ
لَكِنَّ  رَيْبَ  الزَّمَانِ  ذُو  غِيَرٍ
وَ الْكَفُّ  مِنِّي   قَلِيلَةُ  النَّفَقَهْ‏
قَالَ فَأَخَذَهَا الْأَعْرَابِيُّ وَ بَكَى فَقَالَ لَهُ لَعَلَّكَ اسْتَقْلَلْتَ مَا أَعْطَيْنَاكَ قَالَ لَا وَ لَكِنْ كَيْفَ يَأْكُلُ التُّرَابُ جُودَكَ- وَ هُوَ الْمَرْوِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع[53]»‏ ابن شهرآشوب ازشعیب بن عبد الرحمن خزاعی نقل می کند : «وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ (ع) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ[54]» روایت مهم امّ ایمن از پیغمبر(ص): قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع بَلَغَنِي يَا زَائِدَةُ أَنَّكَ تَزُورُ قَبْرَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَحْيَاناً فَقُلْتُ إِنَّ ذَلِكَ لَكُمَا بَلَغَكَ حضرت على بن الحسين بمن فرمود: اى زائده! اين طور بمن رسيده كه گاه گاهى قبر حضرت ابى عبد اللَّه الحسين (ع) را زيارت ميكنى؟ گفتم: همين طور است كه شنيده‏اى.
به من فرمود: «فَلِمَا ذَا تَفْعَلُ ذَلِكَ وَ لَكَ مَكَانٌ عِنْدَ سُلْطَانِكَ الَّذِي لَا يَحْتَمِلُ أَحَداً عَلَى مَحَبَّتِنَا وَ تَفْضِيلِنَا وَ ذِكْرِ فَضَائِلِنَا وَ الْوَاجِبِ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ حَقِّنَا» چرا اين عمل را انجام ميدهى، در صورتى كه پيش سلطان خود منزلت و مقامى دارى!؟ همان سلطان تو كه احدى را بر محبت و فضيلت و ذكر فضائل ما و آن حقى كه از ما بر اين امت واجب است وادار نمي كند. گفتم:
 «وَ اللَّهِ مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا أَحْفِلُ بِسَخَطِ مَنْ سَخِطَ وَ لَا يَكْبُرُ فِي صَدْرِي مَكْرُوهٌ يَنَالُنِي بِسَبَبِهِ» گفتم: بخدا قسم منظور من از زيارت امام حسين غير از خدا و رسول چيزى نيست و باكى از سخطى ندارم هر امر ناپسندى بدين جهت دچار من شود در نظرم بزرگ نيست.
 فَقَالَ وَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ فَقُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ يَقُولُهَا ثَلَاثاً وَ أَقُولُهَا ثَلَاثاً» آن حضرت سه مرتبه فرمود: آرى همين طور است من هم سه مرتبه گفتم: آرى همين طور است. سپس آن بزرگوار سه مرتبه فرمود: مژده باد تو را اكنون من بتو خبرى ميدهم كه نزد من است:
«فَلَأُخْبِرَنَّكَ بِخَبَرٍ كَانَ عِنْدِي فِي النُّخَبِ الْمَخْزُونِ إِنَّهُ لَمَّا أَصَابَنَا بِالطَّفِّ مَا أَصَابَنَا وَ قُتِلَ أَبِي (ع) وَ قُتِلَ مَنْ كَانَ مَعَهُ مِنْ وُلْدِهِ وَ إِخْوَتِهِ وَ سَائِرِ أَهْلِهِ وَ حُمِلَتْ حَرَمُهُ وَ نِسَاؤُهُ عَلَى الْأَقْتَابِ يُرَادُ بِنَا الْكُوفَةُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ صَرْعَى وَ لَمْ يُوَارَوْا فَيَعْظُمُ ذَلِكَ فِي صَدْرِي وَ يَشْتَدُّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِي فَكَادَتْ نَفْسِي تَخْرُجُ»
هنگامى كه ما در كربلا دچار آن مصائب شديم و پدرم و آن افرادى كه از قبيل: فرزندان و برادران و ساير اهل بيتش شهيد شدند و زنان و اهل و عيالش را بر شتران سوار كردند و ما را بطرف كوفه حركت دادند من نظر كردم و اجساد آنان را روى زمين ديدم كه بخاك سپرده نشده‏اند اين موضوع بنظرم خيلى بزرگ آمد و آرام از جانم براى اين جنايتى كه آنان كرده بودند بريد، نزديك بود جان از بدنم خارج شود، وقتى عمه‏ام زينب كبرا از اين موضوع آگاه شد فرمود: «مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي» يعنى براى چيست كه مى‏بينم ميخواهد روح از بدنت خارج شود، اى باقيمانده جد و پدر و برادرانم. گفتم: «وَ كَيْفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَيِّدِي وَ إِخْوَتِي وَ عُمُومَتِي وَ وُلْدَ عَمِّي وَ أَهْلِي مُضَرَّجِينَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِينَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِينَ لَا يُكَفَّنُونَ وَ لَا يُوَارَوْنَ وَ لَا يُعَرِّجُ عَلَيْهِمْ أَحَدٌ وَ لَا يَقْرَبُهُمْ بَشَرٌ كَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الدَّيْلَمِ وَ الْخَزَرِ» چگونه جزع و فزع نكنم در صورتى كه جسد پدر بزرگوارم، برادرانم، عموهايم، عموزادگانم و اهل بيتم غرقه بخون خود شده‏اند، اجسادشان برهنه، لباسشان بتاراج رفته، بدنشان كفن نشده و بخاك سپرده نشده‏اند، احدى متوجه ايشان نمى‏شود، بشرى نزديك آنان نميرود. گويا: ايشان‏ از اهل ديلم و خزر باشند!؟ فرمود: «لَا يَجْزَعَنَّكَ مَا تَرَى فَوَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَعَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى جَدِّكَ وَ أَبِيكَ وَ عَمِّكَ وَ لَقَدْ أَخَذالله مِيثَاقَ أُنَاسٍ مِنْ هَذِه الْأُمَّةِ لَا تَعْرِفُهُمْ فَرَاعِنَةُ هَذِهِ الْأَرْضِ وَ هُمْ مَعْرُوفُونَ فِي أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَنَّهُمْ يَجْمَعُونَ هَذِهِ الْأَعْضَاءَ الْمُتَفَرِّقَةَ فَيُوَارُونَهَا وَ هَذِهِ الْجُسُومَ الْمُضَرَّجَةَ وَ يَنْصِبُونَ لِهَذَا الطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ وَ لَيَجْتَهِدَنَّ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ أَشْيَاعُ الضَّلَالَةِ فِي مَحْوِهِ وَ تَطْمِيسِهِ فَلَا يَزْدَادُ أَثَرُهُ إِلَّا ظُهُوراً وَ أَمْرُهُ إِلَّا عُلُوّاً» مبادا اين منظره دلخراش تو را دچار جزع و فزع نمايد! بخدا قسم اين پيش آمد يك عهد و پيمانى است از پيامبر خدا با جد و پدر و عموى تو. خدا تعهدى از گروهى از اين امت گرفته كه ستمكاران و قلدران زمين آنان را نمى‏شناسند. ولى ايشان نزد اهل آسمانها معروفند. آنان هستند كه اين اعضاء پراكنده را جمع ميكنند و اين اجساد غرقه بخون را بخاك مى‏سپارند.در اين كنار فرات پرچمى براى قبر مقدس پدرت سيد الشهداء نصب ميكنند كه تا شب و روز برقرار باشند اثر آن كهنه و رسم آن محو نخواهد شد.حتما پيشوايان كفر و تابعين ضلالت فعاليت‏هائى ميكنند كه اثر و ساختمان قبر پدرت را محو و نابود كنند. ولى جز بر ظهور و علو اثر و امر آن چيزى افزوده نخواهد شد. من بعمه‏ام گفتم: آن تعهد و آن خبر چيست؟ فرمود: «حَدَّثَتْنِي أُمُّ أَيْمَنَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) زَارَ مَنْزِلَ فَاطِمَةَ (ع) فِي يَوْمٍ مِنَ الْأَيَّامِ فَعَمِلَتْ لَهُ حَرِيرَةً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهَا وَ أَتَاهُ عَلِيٌّ ع بِطَبَقٍ فِيهِ تَمْرٌ ثُمَّ قَالَتْ أُمُّ أَيْمَنَ فَأَتَيْتُهُمْ بِعُسٍّ فِيهِ لَبَنٌ وَ زُبْدٌ فَأَكَلَ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع مِنْ تِلْكَ الْحَرِيرَةِ وَ شَرِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ شَرِبُوا مِنْ ذَلِكَ اللَّبَنِ ثُمَّ أَكَلَ وَ أَكَلُوا مِنْ ذَلِكَ التَّمْرِ بِالزُّبْدِ ثُمَّ غَسَلَ رَسُولُ اللَّهِ يَدَهُ وَ عَلِيٌّ يَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ غَسْلِ يَدِهِ مَسَحَ وَجْهَهُ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ نَظَراً عَرَفْنَا فِيهِ السُّرُورَ فِي وَجْهِهِ» فرمود: ام ايمن براى من گفت: يك روز پيغمبر خدا (ص) به منزل فاطمه زهراء (ع) رفت. فاطمه اطهر براى پيامبر خدا حريره درست كرد. حضرت امير هم يك طبق خرما آورد.ام ايمن مي گويد: من هم يك قدح شير و كره براى آنان بردم. پيغمبر خدا، على، فاطمه، حسن و حسين (ع) از آن حريره و شير و كره و خرما خوردند و آشاميدند. سپس حضرت امير آب بدست رسول خدا (ص) ريخت و آن حضرت دست خود را شست.هنگامى كه پيغمبر خدا از شستن دست مبارك خود فراغت حاصل كرد دست خود را بصورت مبارك خويش ماليد و نظرى به حضرت امير و فاطمه و حسن و حسين (ع) كرد كه ما اثر خوشحالى را در صورت مقدسش ديديم. ثُمَّ رَمَقَ بِطَرْفِهِ نَحْوَ السَّمَاءِ مَلِيّاً ثُمَّ وَجَّهَ وَجْهَهُ نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَ بَسَطَ يَدَيْهِ يَدْعُو ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً وَ هُوَ يَنْشِجُ فَأَطَالَ النُّشُوجَ وَ عَلَا نَحِيبُهُ وَ جَرَتْ دُمُوعُهُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ أَطْرَقَ إِلَى الْأَرْضِ وَ دُمُوعُهُ تَقْطُرُ كَأَنَّهَا صَوْبُ الْمَطَرِ فَحَزِنَتْ فَاطِمَةُ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ حَزِنْتُ مَعَهُمْ لِمَا رَأَيْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ هِبْنَاهُ أَنْ نَسْأَلَهُ حَتَّى إِذَا طَالَ ذَلِكَ قَالَ لَهُ عَلِيٌّ وَ قَالَتْ لَهُ فَاطِمَةُ مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَيْكَ وَ قَدْ أَقْرَحَ قُلُوبَنَا مَا نَرَى مِنْ حَالِكَ» سپس آن حضرت چند لحظه‏اى چشم خود را متوجه آسمان نمود. بعدا صورت مبارك خود را بسوى قبله‏ برگردانيد، دستهاى خود را گشود و پس از اينكه دعا كرد مشغول سجده شد. گريه آن بزرگوار بطول انجاميد، ناله‏اش بلند و اشكهايش نظير باران فرو ميريخت و به زمين نگاه مى‏كرد. وقتى حضرت فاطمه و على و حسن و حسين (ع) با اين منظره روبرو شدند محزون گرديدند و من نيز محزون شدم. هنگامى كه اين حالت را از پيامبر خدا مشاهده كرديم ترسيديم از علت آن جويا شويم. موقعى كه اين منظره بطول انجاميد حضرت امير و فاطمه برسول خدا گفتند: يا رسول اللَّه! چه باعث گريه شما شده؟ خدا چشم‏هاى تو را گريان نكند. اين حالتى كه ما از تو مشاهده ميكنيم قلب‏هاى ما را جريحه‏دار مى‏كند.
پيغمبر اعظم (ص) به ايشان فرمود: «يَا أَخِي سُرِرْتُ بِكُمْ وَ قَالَ مُزَاحِمُ بْنُ عَبْدِ الْوَارِثِ فِي حَدِيثِهِ هَاهُنَا فَقَالَ يَا حَبِيبَيَّ إِنِّي سُرِرْتُ بِكُمْ سُرُوراً مَا سُرِرْتُ مِثْلَهُ قَطُّ وَ إِنِّي لَأَنْظُرُ إِلَيْكُمْ وَ أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى نِعْمَتِهِ عَلَيَّ فِيكُمْ إِذْ هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ عَلَى مَا فِي نَفْسِكَ وَ عَرَفَ سُرُورَكَ بِأَخِيكَ وَ ابْنَتِكَ وَ سِبْطَيْكَ فَأَكْمَلَ لَكَ النِّعْمَةَ وَ هَنَّأَكَ الْعَطِيَّةَ بِأَنْ جَعَلَهُمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ شِيعَتَهُمْ مَعَكَ فِي الْجَنَّةِ لَا يُفَرِّقُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ يَحْيَوْنَ كَمَا تَحْيَا وَ يُعْطَوْنَ كَمَا تُعْطَى حَتَّى تَرْضَى وَ فَوْقَ الرِّضَا عَلَى بَلْوَى كَثِيرَةٍ تَنَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ مَكَارِهَ تُصِيبُهُمْ بِأَيْدِي أُنَاسٍ يَنْتَحِلُونَ مِلَّتَكَ وَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّتِكَ بِرَاءٌ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْكَ خَبْطاً خَبْطاً وَ قَتْلًا قَتْلًا شَتَّى مَصَارِعِهِمْ نَائِيَةٌ قُبُورُهُمْ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ لَهُمْ وَ لَكَ فِيهِمْ فَاحْمَدِ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ عَلَى خِيَرَتِهِ وَ ارْضَ بِقَضَائِهِ فَحَمِدْتُ اللَّهَ وَ رَضِيتُ بِقَضَائِهِ بِمَا اخْتَارَهُ لَكُمْ» اى دو محبوب من! من اكنون به نحوى از ديدن شما مسرور شدم كه تا كنون هرگز مسرور نشده بودم. من بشما نظر كردم و خدا را براى نعمت وجود شما سپاسگزار شدم. ناگاه ديدم جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمّد خداى عليم از نيت تو آگاه شد. از خوشحالى تو براى وجود برادرت على و دخترت و دو سبط عزيزت مستحضر شد. خدا نعمت را براى تو كامل نموده و در باره اين عطيه كه ايشان، فرزندان ايشان، دوستان آنان و شيعيانشان را با تو در بهشت قرار داده است تهنيت مى‏گويد. بين تو و ايشان جدائى نخواهد افتاد. آنان نظير تو زندگى مى‏كنند. مثل تو عطا مى‏كنند: تو راجع به آن بليه‏هائى كه در دنيا به ايشان ميرسد راضى شوى و در باره آن رفتارهاى ناپسندى كه بدست آن مردمى كه اسلام را به خود مى‏بندند و گمان مى‏كنند از امت تو ميباشند با ايشان مى‏شود راضى باشى.آن افراد از خدا و تو بيزارند.
ايشان فرزندان تو را شديدا مي زنند و بشدت مي كشند. قتلگاه آنان پراكنده و قبورشان از يك ديگر دور خواهد بود.خدا اين سرنوشت را براى آنان و تو انتخاب كرده است. تو خدا رابراى اين سرنوشت سپاسگزار و بقضاوت او راضى باش.لذا من حمد خداى را بجا آوردم و در باره آن سرنوشتى كه براى شما اختيار كرده راضى شدم. سپس جبرئيل گفت: «يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَخَاكَ مُضْطَهَدٌ بَعْدَكَ مَغْلُوبٌ عَلَى أُمَّتِكَ مَتْعُوبٌ مِنْ أَعْدَائِكَ ثُمَّ مَقْتُولٌ بَعْدَكَ يَقْتُلُهُ أَشَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِيقَةِ وَ أَشْقَى الْبَرِّيَّةِ نَظِيرُ عَاقِرِ النَّاقَةِ بِبَلَدٍ تَكُونُ إِلَيْهِ هِجْرَتُهُ وَ هُوَ مَغْرِسُ شِيعَتِهِ وَ شِيعَةِ وُلْدِهِ وَ فِيهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ يَكْثُرُ بَلْوَاهُمْ وَ يَعْظُمُ مُصَابُهُمْ» يا محمّد! برادرت: على بعد از تو مورد قهر دشمنان و مغلوب امت تو و دچار رنج و تعب دشمنان تو مى‏شود و بعد از تو شهيد خواهد شد.او را شريرترين و شقى‏ترين خلق كه نظير پى‏كننده ناقه صالح است خواهد كشت وى در شهرى شهيد مى‏شود كه بسوى آن هجرت ميكند. آن شهر محل نشو و نماى شيعيان او و شيعيان فرزندانش خواهد بود. در آن شهر على كل حال بليه آنان زياد و مصيبت ايشان بزرگ خواهد بود. وَ إِنَّ سِبْطَكَ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ (ع) مَقْتُولٌ فِي عِصَابَةٍ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ أَخْيَارٍ مِنْ أُمَّتِكَ بِضِفَةِ الْفُرَاتِ بِأَرْضٍ تُدْعَى كَرْبَلَاءَ مِنْ أَجْلِهَا يَكْثُرُ الْكَرْبُ وَ الْبَلَاءُ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ ذُرِّيَّتِكَ فِي الْيَوْمِ الَّذِي لَا يَنْقَضِي كَرْبُهُ وَ لَا تَفْنَى حَسْرَتُهُ وَ هِيَ أَطْهَرُ بِقَاعِ الْأَرْضِ وَ أَعْظَمُ حُرْمَةً وَ إِنَّهَا لَمِنْ بَطْحَاءِ الْجَنَّةِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي يُقْتَلُ فِيهِ سِبْطُكَ وَ أَهْلُهُ وَ أَحَاطَتْ بِهِمْ كَتَائِبُ أَهْلِ الْكُفْرِ وَ اللَّعْنَةِ تَزَعْزَعَتِ الْأَرْضُ مِنْ أَقْطَارِهَا وَ مَادَتِ الْجِبَالُ وَ كَثُرَ اضْطِرَابُهَا وَ اصْطَفَقَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا وَ مَاجَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَهْلِهَا غَضَباً لَكَ»اين سبط تو: حسين (ع) در ميان گروهى از فرزندان و اهل بيت و افراد نيك رفتارى از امت تو در كنار فرات در زمينى كه آن را كربلاء مى‏نامند شهيد خواهد شد. براى خاطر آن زمين در آن روزى كه غم و اندوه و حسرت آن منقضى و فانى نخواهد شد كرب و بلاء فراوانى دامنگير دشمنان تو و دشمنان ذريه تو خواهد شد.زمين كربلاء طيب و طاهرترين و با حرمت‏ترين بقعه‏هاى زمين بشمار ميرود. آن زمين از بطحاء بهشت است.وقتى آن روزى كه سبط تو و اهل بيت او در آن شهيد مى‏شوند فرا رسد و تاراج‏گران اهل كفر و ملعون بر آنان احاطه پيدا كنند قطرهاى زمين و كوه‏ها متحرك و اضطراب آنها زياد خواهد شد، درياها بوسيله امواج خود دچار اضطراب مى‏شوند، آسمانها به وسيله اهل خود موج خواهند زد. «يَا مُحَمَّدُ وَ لِذُرِّيَّتِكَ وَ اسْتِعْظَاماً لِمَا يُنْتَهَكُ مِنْ حُرْمَتِكَ وَ لِشَرِّ مَا يُتَكَافَى بِهِ فِي ذُرِّيَّتِكَ وَ عِتْرَتِكَ وَ لَا يَبْقَى شَيْ‏ءٌ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا اسْتَأْذَنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي نُصْرَةِ أَهْلِكَ الْمُسْتَضْعَفِينَ الْمَظْلُومِينَ الَّذِينَ هُمْ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَكَ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ وَ الْبِحَارِ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِنِّي أَنَا اللَّهُ اللَّهُ الْمَلِكُ الْقَادِرُ وَ الَّذِي لَا يَفُوتُهُ هَارِبٌ وَ لَا يُعْجِزُهُ مُمْتَنِعٌ وَ أَنَا أَقْدَرُ عَلَى الِانْتِصَارِ وَ الِانْتِقَامِ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُعَذِّبَنَّ مَنْ وَتَرَ رَسُولِي وَ صَفِيِّي وَ انْتَهَكَ حُرْمَتَهُ وَ قَتَلَ عِتْرَتَهُ وَ نَبَذَ عَهْدَهُ وَ ظَلَمَ أَهْلَهُ عَذَاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ» اي محمّد! آنها همه براى تو و ذريه تو و بخاطر هتك حرمت بزرگ تو و به جهت شرى كه دچار فرزندان تو مى‏شود غضب ميكنند. چيزى از آنها باقى نخواهد ماند مگر اينكه راجع به نصرت اهل بيت ضعيف و مظلوم تو كه بعد از تو بر خلق حجت خدايند از خدا اجازه ميخواهند.پس از اين جريان: خدا به آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها و درياها و اشخاصی كه در آنها وجود دارند خطاب می كند  و ميفرمايد: من همان خدائى هستم كه پادشاهى قادر ميباشم، همان خدائى كه هيچ فراركننده‏اى از دست قدرت او نمي تواند فرار كند، هيچ شخص قلدرى نمي تواند او را عاجز نمايد. من اين قدرت را دارم كه يارى كنم و انتقام بگيرم. بعزت و جلال خودم من آن كسى را كه خون فرزندان پيامبر صفى مرا بريزد، حرمت وى را هتك نمايد، عترت او را شهيد كند، و عهد او را پشت سر بيندازد و در حق اهل بيت وى ظلم نمايد بنحوى عذاب ميكنم كه احدى از اهل عالمين را عذاب نكرده باشم. «فَعِنْدَ ذَلِكَ يَضِجُّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ بِلَعْنِ مَنْ ظَلَمَ عِتْرَتَكَ وَ اسْتَحَلَّ حُرْمَتَكَ فَإِذَا بَرَزَتْ تِلْكَ الْعِصَابَةُ إِلَى مَضَاجِعِهَا تَوَلَّى اللَّهُ جَلَّ وَ عِزَّ قَبْضَ أَرْوَاحِهَا بِيَدِهِ وَ هَبَطَ إِلَى الْأَرْضِ مَلَائِكَةٌ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَعَهُمْ آنِيَةٌ مِنَ الْيَاقُوتِ وَ الزُّمُرُّدِ مَمْلُوءَةٌ مِنْ مَاءِ الْحَيَاةِ وَ حُلَلٌ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ طِيبٌ مِنْ طِيبِ الْجَنَّةِ فَغَسَّلُوا جُثَثَهُمْ بِذَلِكَ الْمَاءِ وَ أَلْبَسُوهَا الْحُلَلَ وَ حَنَّطُوهَا بِذَلِكَ الطِّيبِ وَ صَلَّى الْمَلَائِكَةُ صَفّاً صَفّاً عَلَيْهِمْ» در همين موقع است كه هر چيزى كه در آسمانها و زمين‏ها است ضجه ميكنند و هر كسى را كه در باره عترت تو ظلم كرده باشد و احترام تو را از بين برده باشد لعنت مى‏كنند.هنگامى كه اين گروه با سعادت متوجه خوابگاه خويشتن گرديدند خداى مهربان بدست قدرت خود متصدى قبض روح آنان خواهد شد. گروهى از ملائكه آسمان هفتم بزمين نزول مى‏كنند كه ظرفهاى ياقوت و زمرد با خود داشته باشند آن ظرفها پر از آب حيات مى‏باشند. حله‏هائى از حله‏هاى بهشتى و عطرى از عطرهاى بهشت مى‏آورند. سپس جثه‏هاى مقدس شهيدان كربلا را بوسيله آن آب غسل مي دهند و از آن حله‏ها به آنها مى‏پوشانند و با آن عطرها حنوط مى‏كنند و هر صف ملائكه پس از ديگرى بر بدن آنان نماز ميخوانند.
   «ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ قَوْماً مِنْ أُمَّتِكَ لَا يَعْرِفُهُمُ الْكُفَّارُ لَمْ يَشْرَكُوا فِي تِلْكَ الدِّمَاءِ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ وَ لَا نِيَّةٍ فَيُوَارُونَ أَجْسَامَهُمْ وَ يُقِيمُونَ رَسْماً لِقَبْرِ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ بِتِلْكَ الْبَطْحَاءِ يَكُونُ عَلَماً لِأَهْلِ الْحَقِّ وَ سَبَباً لِلْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْفَوْزِ» سپس خداى توانا گروهى از امت تو را كه كفار آنان را نمى‏شناسند و راجع بريختن آن خونها بزبان و عمل و نيت شركت نكرده‏اند مبعوث و مأمور مى‏كند تا اجساد مقدس ايشان را بخاك بسپارند و رسما بر سر قبر سيد الشهداء كه در آن گودى قرار دارد اقامت مي نمايند. آن قبر يك پناهگاهى است براى اهل حق و وسيله‏اى است براى رستگارى مؤمنين.
«وَ تَحُفُّهُ مَلَائِكَةٌ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ وَ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ وَ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ عِنْدَهُ وَ يَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لِزُوَّارِهِ وَ يَكْتُبُونَ أَسْمَاءَ مَنْ يَأْتِيهِ زَائِراً مِنْ أُمَّتِكَ مُتَقَرِّباً إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكَ بِذَلِكَ وَ أَسْمَاءَ آبَائِهِمْ وَ عَشَائِرِهِمْ وَ بُلْدَانِهِمْ وَ يُوسِمُونَ فِي وُجُوهِهِمْ بِمِيسَمِ نُورِ عَرْشِ اللَّهِ هَذَا زَائِرُ قَبْرِ خَيْرِ الشُّهَدَاءِ وَ ابْنِ خَيْرِ الْأَنْبِيَاءِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ سَطَعَ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ ذَلِكَ الْمِيسَمِ نُورٌ تَغْشَى مِنْهُ الْأَبْصَارُ يَدُلُّ عَلَيْهِمْ وَ يُعْرَفُونَ بِهِ»  در هر شب و روزى از هر آسمانى تعداد صد هزار ملك در اطراف قبر امام‏ حسين خواهند بود كه بر آن حضرت درود ميفرستند خدا را نزد قبر آن حضرت تسبيح ميگويند. براى زوارش طلب مغفرت مينمايند. نام‏هاى افرادى از امت تو را كه قربتا الى اللَّه و اليك بزيارت او مى‏آيند و نام‏هاى پدران و خويشاوندان و شهرهاى ايشان را مي نويسند. بوسيله نور عرش خدا يك علامت در صورت‏هاى آنان مى‏گذارند بدين مضمون: هذا زائر قبر خير الشهداء و ابن خير الأنبياءيعنى اين شخص زائر قبر بهترين شهيدان و پسر بهترين پيامبران است.وقتى روز قيامت فرا ميرسد يك نورى از صورتهاى آنان ساطع مى‏شود كه چشم‏ها را خيره و مردم را بر آنان راهنمائى مى‏كند و بواسطه آن نور معروف و شناخته مى‏شوند. «وَ كَأَنِّي بِكَ يَا مُحَمَّدُ بَيْنِي وَ بَيْنَ مِيكَائِيلَ وَ عَلِيٌّ أَمَامَنَا وَ مَعَنَا مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ مَا لَا يُحْصَى عَدَدُهُ وَ نَحْنُ نَلْتَقِطُ مِنْ ذَلِكَ الْمِيسَمَ فِي وَجْهِهِ مِنْ بَيْنِ الْخَلَائِقِ حَتَّى يُنْجِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ هَوْلِ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ شَدَائِدِهِ وَ ذَلِكَ حُكْمُ اللَّهِ وَ عَطَاؤُهُ لِمَنْ زَارَ قَبْرَكَ يَا مُحَمَّدُ أَوْ قَبْرَ أَخِيكَ أَوْ قَبْرَ سِبْطَيْكَ لَا يُرِيدُ بِهِ غَيْرَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ» يا محمّد! گويا: در آن روز تو و من و ميكائيل ايستاده‏ايم و على در جلو ما ميباشد و بقدرى از ملائكه پروردگار با ما خواهند بود كه عدد آنان قابل شماره نخواهد بود. ما آن افرادى را كه آن علامت در صورتشان باشد از بين خلائق مى‏ربائيم، تا خدا ايشان را از هول و سختى‏هاى آن روز نجات دهد. اين حكم و عطاء پروردگار نصيب كسى مى‏شود كه: قبر تو، يا قبر برادرت على، يا قبر دو سبط تو را زيارت كند. و منظور او از اين زيارت غير از خداى سبحان چيزى نباشد.
« وَ سَيَجِدُ أُنَاسٌ مِمَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ مِنَ اللَّهِ اللَّعْنَةُ وَ السَّخَطُ أَنْ يَعْفُوا رَسْمَ ذَلِكَ الْقَبْرِ وَ يَمْحُوا أَثَرَهُ فَلَا يَجْعَلُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُمْ إِلَى ذَلِكَ سَبِيلًا ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَهَذَا أَبْكَانِي وَ أَحْزَنَنِي»
بزودى گروهى از آن مردمى كه خدا لعنت و سخط را براى آنان لازم دانسته است فعاليت مى‏كنند تا اثر آن قبر را محو نمايند. ولى خداى توانا براى اين عمل راهى براى آنان باز نخواهد كرد.پيغمبر خدا فرمود: اين موضوع است كه مرا گريان و محزون نموده است.زينب كبرا مي فرمود: «فَلَمَّا ضَرَبَ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ أَبِي (ع) وَ رَأَيْتُ أَثَرَ الْمَوْتِ مِنْهُ قُلْتُ لَهُ يَا أَبَهْ حَدَّثَتْنِي أُمُّ أَيْمَنَ بِكَذَا وَ كَذَا وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ فَقَالَ يَا بُنَيَّةُ الْحَدِيثُ كَمَا حَدَّثَتْكِ أُمُّ أَيْمَنَ وَ كَأَنِّي بِكِ وَ بِبَنَاتِ أَهْلِكِ سَبَايَا بِهَذَا الْبَلَدِ أَذِلَّاءَ خَاشِعِينَ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَصَبْراً صَبْراً فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا لِلَّهِ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ وَلِيٌّ غَيْرُكُمْ وَ غَيْرُ مُحِبِّيكُمْ وَ شِيعَتِكُمْ» هنگامى كه ابن ملجم بر فرق پدرم ضربت زد و من اثر موت را بر آن حضرت مشاهده نمودم به آن بزرگوار گفتم: ام ايمن براى‏ من چنين و چنان گفت: من دوست دارم گفته‏هاى ام ايمن را از تو بشنوم فرمود:اى دختر من! حديثى كه ام ايمن براى تو گفته صحيح است.گويا: من تو و دختران اهل بيت تو را در اين شهر كوفه اسير و ذليل و خاشع مى‏بينم. شما مي ترسيد از اينكه مبادا مردم شما را بربايند. صبر كنيد صبر كنيد! بحق آن خدائى كه حبه را مي شكافد و بشر را مى‏آفريند در آن روز غير از شما و دوستان و شيعيان شما دوستى در روى زمين براى خدا نخواهد بود.آن موقعى كه پيغمبر خدا(ص) اين خبر را بما مي داد مي فرمود: «إِنَّ إِبْلِيسَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ يَطِيرُ فَرَحاً فَيَجُولُ الْأَرْضَ كُلَّهَا فِي شَيَاطِينِهِ وَ عَفَارِيتِهِ فَيَقُولُ يَا مَعْشَرَ الشَّيَاطِينِ قَدْ أَدْرَكْنَا مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ الطَّلِبَةَ وَ بَلَغْنَا فِي هَلَاكِهِمُ الْغَايَةَ وَ أَوْرَثْنَاهُمُ النَّارَ إِلَّا مَنِ اعْتَصَمَ بِهَذِهِ الْعِصَابَةِ فَاجْعَلُوا شُغُلَكُمْ بِتَشْكِيكِ النَّاسِ فِيهِمْ» شيطان در آن روز براى خوشحالى كه دارد پرواز مي كند و در كليه زمين جولان ميزند و به شياطين خود مى‏گويد: اى گروه شياطين! ما مطلوب خود را از فرزندان آدم دريافت نموديم و هلاكت آنان را به نهايت رسانديم. ما وارث آتش شديم مگر آن افرادى كه به اين گروه يعنى آل محمّد متوسل شوند شما مشغول اين موضوع شويد كه ايشان مشكوك مردم واقع شوند.
  «وَ حَمْلِهِمْ عَلَى عَدَاوَتِهِمْ وَ إِغْرَائِهِمْ بِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ حَتَّى تَسْتَحْكِمَ ضَلَالَةَ الْخَلْقِ وَ كُفْرَهُمْ وَ لَا يَنْجُوَ مِنْهُمْ نَاجٍ» مردم را بر دشمنى آنان وارد كنيد، مردم را با ايشان و دوستانشان دشمن نمائيد تا پايه گمراهى خلق و كفرشان مستحكم شود و احدى از آنان نجات پيدا نكند. «أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ مَعَ عَدَاوَتِكُمْ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَا يَضُرُّ مَعَ مَحَبَّتِكُمْ وَ مُوَالَاتِكُمْ ذَنْبٌ غَيْرَ الْكَبَائِرِ» با دشمنى شما عمل صالح نفعى نخواهد داشت و يا محبت و دوستى شما غير از گناهان كبيره ضررى نخواهد داشت.ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بَعْدَ أَنْ حَدَّثَنِي بِهَذَا الْحَدِيثِ خُذْهُ إِلَيْكَ أَمَا لَوْ ضَرَبْتَ فِي طَلَبِهِ آبَاطَ الْإِبِلِ حَوْلًا لَكَانَ قَلِيلا[55]» امام سجاد (ع) اين حديث را براى من نقل كرد به من فرمود: اين حديث را از دست مده آيا نه چنين است كه اگر يك سال بر شتر سوار شوى و بدنبال آن بروى قليل و اندك است.
معجزات را که قاتلین از امام حسین (ع) در مسیر شام دید.
 سليمان بن مهران نقل مى‏كند كه من مشغول طواف بودم متوجه شدم كه مردى دعا مى‏كند و مي گويد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّكَ لَا تَغْفِرُ». بدن‏ من دچار لرزه شد و نزديك او رفته به وى گفتم: اى فلان! تو در ميان حرم خدا و رسولى. و اين ايام محترم و اين ماه بزرگ است، پس چگونه از مغفرت خدا مأيوس هستى!؟ گفت:«يَا هَذَا ذَنْبِي عَظِيمٌ» گفتم:«أَعْظَمُ مِنْ جَبَلِ تِهَامَةَ» گفت: نَعَمْ .گفتم: يُوَازِنُ الْجِبَالَ الرَّوَاسِيَ.گفت: نَعَمْ.اگر بخواهى برايت بگويم؟ گفتم: بگو گفت: بيا تا از حرم خارج شويم وقتى از حرم خارج شديم برایم گفت: «أَنَا أَحَدُ مَنْ كَانَ فِي الْعَسْكَرِ الْمَيْشُومِ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ حِينَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ كُنْتُ أَحَدَ الْأَرْبَعِينَ الَّذِينَ حَمَلُوا الرَّأْسَ إِلَى يَزِيدَ مِنَ الْكُوفَةِ فَلَمَّا حَمَلْنَاهُ عَلَى طَرِيقِ الشَّامِ نَزَلْنَا عَلَى دَيْرٍ لِلنَّصَارَى وَ كَانَ الرَّأْسُ مَعَنَا مَرْكُوزاً عَلَى‏رُمْحٍ وَ مَعَهُ الْأَحْرَاسُ فَوَضَعْنَا الطَّعَامَ وَ جَلَسْنَا لِنَأْكُلَ فَإِذَا بِكَفٍّ فِي حَائِطِ الدَّيْرِ تَكْتُبُ
پاسبانان مواظب آن سر بودند. ما غذا آورديم و نشستيم كه غذا بخوريم. ناگاه ديديم يك دست خارج شد و بديوار آن دير اين شعر را نوشت:
أَ تَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً   شَفَاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْحِسَابِ‏
فَجَزِعْنَا مِنْ ذَلِكَ جَزَعاً شَدِيداً وَ أَهْوَى بَعْضُنَا إِلَى الْكَفِّ لِيَأْخُذَهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادَ أَصْحَابِي إِلَى الطَّعَامِ
 ما شديدا دچار جزع و فزع شديم! بعضى از همسفران ما رفت كه آن دست را بگيرد ولى غائب شد
سپس وقتى ياران من آمدند كه غذا بخورند ناگاه آن دست آمد و اين شعر را نوشت:
          فَلَا وَ اللَّهِ لَيْسَ لَهُمْ  شَفِيعٌ      وَ هُمْ  يَوْمَ  الْقِيَامَةِ  فِي الْعَذَابِ‏
فَقَامَ أَصْحَابُنَا إِلَيْهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادُوا إِلَى الطَّعَامِ فَعَادَتْ تَكْتُبُ
          وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَيْنَ بِحُكْمِ جَوْرٍ    وَ خَالَفَ حُكْمُهُمْ حُكْمَ الْكِتَابِ‏
فَامْتَنَعْتُ وَ مَا هَنَّأَنِي أَكْلُهُ
 من از خوردن غذا خوددارى نمودم، چون كه خوردن آن برايم گوارا نبود. سپس راهبى از آن دير متوجه ما شد و نورى را ديد كه از بالاى آن سر مبارك ساطع است. باز توجهى نمود و لشكرى را ديد و بپاسبانان گفت: شما از كجا ميائيد؟ گفتند: از عراق، ما با حسين محاربه كرديم.راهب گفت: آن حسينى كه پسر فاطمه دختر پيغمبر شما و پسر پسر عموى پيامبر شما بود؟ گفتند: آرى. راهب گفت:تَبّاً لَكُمْ وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ لِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ابْنٌ لَحَمَلْنَاهُ عَلَى أَحْدَاقِنَا- وَ لَكِنْ لِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ قَالُوا وَ مَا هِيَ قَالَ قُولُوا لِرَئِيسِكُمْ عِنْدِي عَشَرَةُ آلَافِ دَرَاهِمَ وَرِثْتُهَا مِنْ آبَائِي يَأْخُذُهَا مِنِّي وَ يُعْطِينِي الرَّأْسَ يَكُونُ عِنْدِي إِلَى وَقْتِ الرَّحِيلَ فَإِذَا رَحَلَ رَدَدْتُهُ إِلَيْهِ فَأَخْبَرُوا عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ بِذَلِكَ  فَقَالَ خُذُوا مِنْهُ الدَّنَانِيرَ وَ أَعْطُوهُ إِلَى وَقْتِ الرَّحِيلِ نابود شويد! بخدا قسم اگر عيسى ابن مريم پسرى مى‏داشت ما او را در ميان چشمان خود جاى ميداديم، ولى من بشما يك حاجتى دارم. گفتند: چه حاجتى؟ گفت: به رئيس خود بگوئيد: من مبلغ ده هزار (000/ 10) درهم دارم كه از پدرانم بعنوان ارث بمن رسيده است. وى اين مبلغ را از من بگيرد و اين سر مقدس را تا هنگام كوچ كردن نزد من بگذارد وقتى خواست حركت كند من اين سر را مسترد خواهم كرد. موقعى كه آنان اين موضوع را به ابن سعد گفتند گفت: مانعى ندارد، پول‏ها را از او بگيريد و سر حسين را تا وقت حركت نزد او بگذاريد. «فَأَدْلَى إِلَيْهِمْ جِرَابَيْنِ فِي كُلِّ جِرَابٍ خَمْسَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ فَدَعَا عُمَرُ بِالنَّاقِدِ وَ الْوَزَّانِ فَانْتَقَدَهَا وَ وَزَنَهَا وَ دَفَعَهَا إِلَى خَازِنٍ لَهُ وَ أَمَرَ أَنْ يُعْطَى الرَّأْسَ فَأَخَذَ الرَّاهِبُ الرَّأْسَ فَغَسَلَهُ وَ نَظَّفَهُ وَ حَشَاهُ بِمِسْكٍ وَ كَافُورٍ كَانَ عِنْدَهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِي حَرِيرَةٍ وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ وَ لَمْ يَزَلْ يَنُوحُ وَ يَبْكِي حَتَّى نَادَوْهُ وَ طَلَبُوا مِنْهُ الرَّأْسَ فَقَالَ يَا رَأْسُ وَ اللَّهِ لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي فَإِذَا كَانَ غَداً فَاشْهَدْ لِي عِنْدَ جَدِّكَ‏ مُحَمَّدٍ... وَ أَنَا مَوْلَاكَ» آن راهب دو عدد انبان آورد كه هر كدام حاوى پنج هزار درهم بودند ابن سعد تحويلدار خود را خواست تا آن پول‏ها را شماره كرد و تحويل گرفت، سپس آنها را به صندوق‏دار خود سپرد و دستور داد تا سر مقدس حسين را به آن راهب دادند.راهب آن سر مبارك را گرفت، آن را شستشو داد و نظيف كرد، سپس آن سر را با مشك و كافورى كه نزد خود داشت معطر نمود و در ميان حرير جاى داد و در كنار خود نهاد. آن راهب همچنان مشغول نوحه و گريه بود تا اينكه آن سر را از او مطالبه كردند. راهب گفت: اى سر مقدس! بخدا قسم من مالك بيشتر از خودم‏ نيستم. وقتى فرداى قيامت شود نزد جدت حضرت محمّد شهادت بده كه: انى اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا عبده و رسوله من بدست تو مسلمان شدم، من غلام تو هستم.
وَ قَالَ لَهُمْ إِنِّي أَحْتَاجُ أَنَّ أُكَلِّمَ رَئِيسَكُمْ بِكَلِمَةٍ وَ أُعْطِيَهُ الرَّأْسَ فَدَنَا عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فَقَالَ سَأَلْتُكَ بِاللَّهِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ أَنْ لَا تَعُودَ إِلَى مَا كُنْتَ تَفْعَلُهُ بِهَذَا الرَّأْسِ وَ لَا تَخْرُجَ بِهَذَا الرَّأْسِ مِنْ هَذَا الصُّنْدُوقِ فَقَالَ لَهُ أَفْعَلُ فَأَعْطَاهُ الرَّأْسَ وَ نَزَلَ مِنَ الدَّيْرِ يَلْحَقُ بِبَعْضِ الْجِبَالِ يَعْبُدُ اللَّهَ وَ مَضَى عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فَفَعَلَ بِالرَّأْسِ مِثْلَ مَا كَانَ يَفْعَلُ فِي الْأَوَّلِ فَلَمَّا دَنَا مِنْ دِمَشْقَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ انْزِلُوا- وَ طَلَبَ مِنَ الْجَارِيَةِ الْجِرَابَيْنِ فَأَحْضَرَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَى خَاتَمِهِ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُفْتَحَ فَإِذَا الدَّنَانِيرُ قَدْ تَحَوَّلَتْ خَزَفِيَّةً فَنَظَرُوا فِي سِكَّتِهَا فَإِذَا عَلَى جَانِبِهَا مَكْتُوبٌ  سپس به آن لشكر گفت: من در نظر دارم يك كلمه با رئيس شما صحبت كنم و اين سر را به او تحويل دهم. وى نزد ابن سعد آمد و گفت: تو را بحق خدا و حضرت محمّد قسم ميدهم كه آن رفتارهاى قبل را با اين سر انجام ندهى و اين سر را از صندوق خارج ننمائى راهب آن سر مبارك را به ابن سعد داد. بعدا از آن از دير فرود آمد و متوجه بعضى از كوه‏ها و مشغول عبادت خدا شد. ولى عمر بن سعد پس از اينكه حركت كرد همان اعمال قبل را با آن سر مقدس انجام داد.هنگامى كه ابن سعد نزديك دمشق رسيد بياران خود گفت: پياده شويد، پس از پياده شدن آن دو انبان پول را از صندوقدار خود خواست. وقتى آنها را حاضر كرد و ابن سعد نظر بمهر آنها نمود دستور داد تا در آنها را باز كردند.ناگاه ديدند آن پول‏ها به سفال يعنى گل پخته مبدل شده‏اند. موقعى كه به سكه آنها نظر كردند ديدند در يك طرف آنها نوشته شده: «لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ» يعنى هرگز حساب نكنيد كه خدا از عملى كه ستمكيشان انجام ميدهند غافل است! در يكطرف ديگر آنها نوشته شده بود:
«وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» يعنى آن اشخاصى كه ظلم كردند بزودى ميدانند در چه جايگاهى جاى گزين خواهند شد! ابن سعد گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» يعنى حقا كه ما مخلوق خدائيم و بسوى او باز خواهيم گشت. من در دنيا و آخرت دچار خسران و زيان گرديدم. سپس بغلامان خود گفت: اين پول‏ها را در ميان نهر بريزيد. آنها را در ميان نهر ريختند و عمر فرداى آن روز متوجه دمشق‏گرديد و سر مقدس امام حسين را نزد يزيد وارد كرد. قاتل امام حسين (ع) بسوى يزيد سبقت گرفت و گفت:
         املاء ركابى فضة و ذهبا    انى قتلت الملك المحجبا
                                قتلت خير الناس اما و ابا
 فَأَمَرَ يَزِيدُ بِقَتْلِهِ وَ قَالَ إِنْ عَلِمْتَ أَنَّ حُسَيْناً خَيْرُ النَّاسِ أُمّاً وَ أَباً فَلِمَ قَتَلْتَهُ؟ فَجَعَلَ الرَّأْسَ فِي طَسْتٍ وَ هُوَ يَنْظُرُ إِلَى أَسْنَانِهِ وَ يَقُولُ:
          لَيْتَ  أَشْيَاخِي  بِبَدْرٍ شَهِدُوا          جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِ‏
         فَأَهَلُّوا   و َ  اسْتَهَلُّوا   فَرَحاً             ثُمَّ  قَالُوا يَا  يَزِيدُ  لَا  تُشَلَّ
        وَ جَزَيْنَا  هُمْ    بِبَدْرٍ    مِثْلَهَا             وَ بِأُحُدٍ  يَوْمَ  أُحُدٍ فَاعْتَدَلَ
        لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ             مِنْ بَنِي أَحْمَدَ مَا كَانَ فَعَلَ
 فَدَخَلَ عَلَيْهِ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَ رَأَى الرَّأْسَ فِي الطَّسْتِ وَ هُوَ يَضْرِبُ بِالْقَضِيبِ عَلَى أَسْنَانِهِ فَقَالَ كُفَّ عَنْ ثَنَايَاهُ فَطَالَمَا رَأَيْتُ النَّبِيَّ يُقَبِّلُهَا فَقَالَ يَزِيدُ لَوْ لَا أَنَّكَ‏شَيْخٌ كَبِيرٌ خَرِفْتَ لَقَتَلْتُكَ وَ دَخَلَ عَلَيْهِ رَأْسُ الْيَهُودِ فَقَالَ مَا هَذَا الرَّأْسُ فَقَالَ رَأْسُ خَارِجِيٍّ قَالَ وَ مَنْ هُوَ قَالَ الْحُسَيْنُ قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عَلِيٍّ قَالَ وَ مَنْ أُمُّهُ قَالَ فَاطِمَةُ قَالَ وَ مَنْ فَاطِمَةُ قَالَ بِنْتُ مُحَمَّدٍ قَالَ نَبِيُّكُمْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَا جَزَاكُمُ اللَّهُ خَيْراً بِالْأَمْسِ كَانَ نَبِيَّكُمْ وَ الْيَوْمَ قَتَلْتُمْ ابْنَ بِنْتِهِ وَيْحَكَ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ دَاوُدَ النَّبِيِّ نَيِّفاً وَ ثَلَاثِينَ أَباً فَإِذَا رَأَتْنِي الْيَهُودُ كَفَّرَتْ إِلَيَّ ثُمَّ مَالَ إِلَى الطَّسْتِ وَ قَبَّلَ الرَّأْسَ وَ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ جَدَّكَ محمد مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ خَرَجَ فَأَمَرَ يَزِيدُ بِقَتْلِهِ وَ أَمَرَ فَأُدْخِلَ الرَّأْسُ الْقُبَّةَ الَّتِي بِإِزَاءِ الْقُبَّةِ الَّتِي يَشْرَبُ فِيهَا وَ وَكَّلَنَا بِالرَّأْسِ وَ كُلُّ ذَلِكَ كَانَ فِي قَلْبِي فَلَمْ يَحْمِلْنِي النَّوْمُ فِي تِلْكَ الْقُبَّةِ فَلَمَّا دَخَلَ اللَّيْلُ وَكَّلَنَا أَيْضاً بِالرَّأْسِ فَلَمَّا مَضَى وَهْنٌ مِنَ اللَّيْلِ سَمِعْتُ دَوِيّاً مِنَ السَّمَاءِ فَإِذَا مُنَادٍ يُنَادِي يَا آدَمُ اهْبِطْ فَهَبَطَ أَبُو الْبَشَرِ وَ مَعَهُ كَثِيرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ثُمَّ سَمِعْتُ مُنَادِياً يُنَادِي يَا إِبْرَاهِيمُ اهْبِطْ فَهَبَطَ وَ مَعَهُ كَثِيرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ثُمَّ سَمِعْتُ مُنَادِياً يُنَادِي يَا مُوسَى اهْبِطْ فَهَبَطَ وَ مَعَهُ كَثِيرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ثُمَّ سَمِعْتُ مُنَادِياً يُنَادِي يَا عِيسَى اهْبِطْ فَهَبَطَ وَ مَعَهُ كَثِيرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ثُمَّ سَمِعْتُ دَوِيّاً عَظِيماً وَ مُنَادٍ يُنَادِي يَا مُحَمَّدُ اهْبِطْ فَهَبَطَ وَ مَعَهُ خَلْقٌ كَثِيرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَأَحْدَقَ الْمَلَائِكَةُ بِالْقُبَّةِ ثُمَّ إِنَّ النَّبِيَّ دَخَلَ الْقُبَّةَ وَ أَخَذَ الرَّأْسَ مِنْهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أَنَّ مُحَمَّداً قَعَدَ تَحْتَ الرَّأْسِ فَانْحَنَى الرُّمْحُ وَ وَقَعَ الرَّأْسُ فِي حَجْرِ رَسُولِ اللَّهِ فَأَخَذَهُ وَ جَاءَ بِهِ إِلَى آدَمَ فَقَالَ يَا أَبِي آدَمُ مَا تَرَى مَا فَعَلَتْ أُمَّتِي بِوَلَدِي مِنْ بَعْدِي فَاقْشَعَرَّ لِذَلِكَ جِلْدِي ثُمَّ قَامَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَنَا صَاحِبُ الزَّلَازِلِ فَأْمُرْنِي لِأُزَلْزِلَ بِهِمُ الْأَرْضَ وَ أَصِيحَ بِهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً يَهْلِكُونَ فِيهَا فَقَالَ لَا قَالَ يَا مُحَمَّدُ دَعْنِي وَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعِينَ الْمُوَكَّلِينَ بِالرَّأْسِ قَالَ فَدُونَكَ فَجَعَلَ يَنْفُخُ بِوَاحِدٍ وَاحِدٍ فَدَنَا مِنِّي فَقَالَ تَسْمَعُ وَ تَرَى فَقَالَ النَّبِيُّ دَعُوهُ دَعُوهُ لَا يَغْفِرُ اللَّهُ لَهُ فَتَرَكَنِي وَ أَخَذُوا الرَّأْسَ وَ وَلَّوْا فَافْتُقِدَ الرَّأْسُ مِنْ تِلْكَ اللَّيْلَةِ فَمَا عُرِفَ لَهُ خَبَرٌ وَ لَحِقَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ الرَّيَّ فَمَا لَحِقَ بِسُلْطَانِهِ وَ مَحَقَ اللَّهُ عُمُرَهُ فَأُهْلِكَ فِي‏الطَّرِيقِ‏[56]» سليمان اعمش مي گويد: به آن مرد گفتم: از من دور شو، مرا به آتش خود مسوزان. من از آن مرد فاصله گرفتم و بعد از اين جريان خبرى از او ندارم.
[1] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور ‏، ج4، ص191.
[2] ـ أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تاریخ الطبری، بيروت، دار التراث، 1387، ج10، ص8.
[3] ـ تاریخ الطبری، ج10، ص85.
[4]ـ تاریخ الطبری، ج10، ص85.
[5] ـ الفتوح، ابن اعثم كوفى، مترجم محمد بن احمد ، تهران، انتشارات و ...، 1372ش، ص385.
[6] ـ شرح نهج البلاغة ‏، ج‏9، ص53.
[7] ـ علامه حلى‏، نهج الحق و كشف الصدق، بيروت‏، دار الكتاب اللبناني،1982، ص309.
[8] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45، ص328.
[9] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج45، ص328.
[10] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45،ص328.
[11]ـ تقى الدين أحمد بن على المقريزى، إمتاع الأسماع، بيروت، دار الكتب العلمية،1420،ج15، ص66.
[12] ـ ابن قولويه‏، كامل الزيارات‏، نجف‏، مرتضوى‏، 1356ق، ص 142.
[13] ـ ميرزا حبيب الله خويى، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، تهران، مكتبة الإسلامية،ج13،ص340.
[14] ـ پیامهای عاشورا، ص141.
[15] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج44، ص192.
[16] ـ  سيد ابن طاوس‏، للهوف على قتلى الطفوف‏، تهران، جهان‏، 1348 ش‏، ص1.
[17]ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج44،ص331.
[18] ـ بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج44،ص367.
[19] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45،ص99.
35ـ الخرائج و الجرائح‏، قطب راوندى‏،قم‏،مدرسه امام مهدى‏،1409 ق، ج2،ص 487.
[21] ـ الخرائج و الجرائح‏،ج2،ص488.
[22] ـ بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45،ص12.
[23] ـ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ‏،ج2،ص133.
[24] ـ  الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج2،ص132.
[25] ـ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد،ج2ص123.
[26] ـ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج2،ص133.
[27] ـ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج2،ص134.
[28] ـ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج2،ص134.
[29] ـ شيخ طبرسى،إعلام الورى بأعلام الهدى‏، تهران،اسلاميه،1390 ق‏،ص220.
[30] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج22،ص333.
[31] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج46، ص144.
[32] ـ ابن قولويه، كامل الزيارات‏، نجف‏، مرتضوى‏، 1356 ق‏، ص90.
[33] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج45ص215.
[34] ـ همان.
[35] ـ همان، ج53، ص326.
[36] ـ شيخ صدوق و شيخ مفيد، اعتقادات الإمامية و ...،قم‏، كنگره، 1414 ق‏، ج‏1 ص 52.
[37] ـ الإمامية و تصحيح الاعتقاد‏، ج‏1، ص 52.   
[38] ـ اعتقادات الإمامية و تصحيح الاعتقاد، ص53.
[39] ـ  كامل الزيارات‏، ص 83.
[40] ـ  كامل الزيارات، ص 84.
[41] ـ  كامل الزيارات، ص 84.
[42] ـ كامل الزيارات، ص 84.
[43] ـ كامل الزيارات، ص 84.
[44] ـ كامل الزيارات، ص85.
[45] ـ كامل الزيارات، ص85.
[46] ـ كامل الزيارات، ص85.
[47] ـ كامل الزيارات، ص85.
[48] ـ كامل الزيارات، ص86.
[49] كامل الزيارات، ص86.
[50] كامل الزيارات، ص86.
[51] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار‏، ج45، ص226.
[52] ـ نعمت الله‏ جزائرى، رياض الأبرار في مناقب الأئمة،  بيروت‏، مؤسسة التاريخ، 1427 ق، ص272.
[53] ـ  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص190.
[54] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص191.
[55] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج45ص179.
[56] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏45، ص 184.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/09/04ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

پیامد های غصب 1


پیامد های غصب خلافت
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ[1]» سنت الهی در مورد نعمت بر این قرار گرفته که اگر نعمتی را به بنده اش ارزانی داشت هرگز آن نعمت را پس نمی گیرد مگرخود آن بنده در کفران نعمت موجبات، را آماده کند.  «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً [2]» «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْديلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْويلاً[3]» لذا، خاندان پیغمبر (ص) که هادی و عامل وحدت بین جامعه است، از بزرگترین نعمت به حساب می آید، چنانکه امير المؤمنين (ع): «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة[4]» تا زمانی که مردم به آنها خیانت نکند، از مردم گرفته نخواهد شد.
 وحدت نعمت بزرک
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون[5]»‏ ابان بن تغلب از امام صادق(ع) نقل می کند:«نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الَّذِي قَالَ اللَّه ُ: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً.فَالْمُسْتَمْسِكُ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْمُسْتَمْسِكُ بِالْبِرِّ كَذَا فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ كَانَ مُؤْمِناً، وَ مَنْ تَرَكَهُ كَانَ خَارِجاً مِنَ الْإِيمَانِ[6]». علی بن ابراهیم از امام باقر(ع)نقل می کند: «أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلِمَ أَنَّهُم سَيَفتَرِقُونَ بَعدَ نَبِيِّهِم وَ يَختَلِفُونَ فَنَهَاهُم عَنِ التَّفَرُّقِ كَمَا نَهَى مَن كَانَ قَبْلَهُم فَأَمَرَهُم أَن يَجْتَمِعُوا عَلَى وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ لَا يَتَفَرَّقُوا[7]» «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ[8] » یکی از مفسرین اهل سنت در تفسیر این آیه می نویسد: « قُلْ يا محمد: هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ، كما فعل بقوم نوح و لوط و أصحاب الفيل، أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ، كما أغرق فرعون و خسف بقارون، و قيل: من فوقكم بتسليط أكابركم و حكامكم عليكم. أَوْ يَلْبِسَكُم شِيَعاً أي: فرقا متحزبين على أهواء شتى، فينشب القتال بينكم، وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ، بقتال بعضكم بعضا.[9]»
1 ـ آتش زدن خانه ی علی وفاطمه (ع)
اولین پیامد انحراف خلافت از مسیر اصلی آن ، هجوم آوردن وآتش خانه علی و فاطمه (ع) بود . خانه ی پیامبر(ص) در حیاتش مکرر فرموده بود: «أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَابُهَا بَابِي وَ بَيْتُهَا بَيْتِي[10]» دَرِ فاطمه دَرِ من است خانه ی فاطمه خانه من است.
عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ: «و ذلك أن رسول الله (صلى الله عليه و آله) سأل قومه أن يوادوا أقاربه و لا يؤذوهم، و أما قوله: فَهُوَ لَكُمْ يقول: ثوابه لكم»
در روايتی امام صادق (ع) داستان هجوم به خانه ی علی و فاطمه (ع)وهتک حرمت  به این خانه و اهل آن را برای مفضل بن عمر اینگونه بیان می کند : «وَ تَقُصُّ عَلَيْهِ قِصَّةَ أَبِي بَكْرٍ وَ إِنْفَاذِهِ خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ وَ قُنْفُذاً وَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ وَ جَمْعِهِ النَّاسَ لِإِخْرَاجِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) مِنْ بَيْتِهِ إِلَى الْبَيْعَةِ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ ... عمر:
« اخْرُجْ يَا عَلِيُّ إِلَى مَا أَجْمَعَ عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ وَ إِلَّا قَتَلْنَاكَ ...وَ جَمْعِهِمُ الْجَزْلَ وَ الْحَطَبَ عَلَى الْبَابِ لِإِحْرَاقِ بَيْتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ زَيْنَبَ وَ أُمِّ كُلْثُومٍ وَ فِضَّةَ وَ إِضْرَامِهِمُ النَّارَ عَلَى الْبَابِ»
 فاطمه(ع) ازپشت در آمد به عمر فرمود: اى پسر خطاب واقعاً دَرِ خانه مرا مى سوزانى؟! عمر گفت: بلى فاطمه(ع): «وَيْحَكَ يَا عُمَرُ مَا هَذِهِ الْجُرْأَةُ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ تُرِيدُ أَنْ تَقْطَعَ نَسْلَهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ تُفْنِيَهُ وَ تُطْفِئَ نُورَ اللَّهِ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ . عمر:«كُفِّي يَا فَاطِمَةُ فَلَيْسَ مُحَمَّدٌ حَاضِراً وَ لَا الْمَلَائِكَةُ آتِيَةً بِالْأَمْرِ وَ النَّهْيِ وَ الزَّجْرِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ مَا عَلِيٌّ إِلَّا كَأَحَدِ الْمُسْلِمِينَ فَاخْتَارِي إِنْ شِئْتِ خُرُوجَهُ لِبَيْعَةِ أَبِي بَكْرٍ أَوْ إِحْرَاقَكُمْ جَمِيعاً»
عمر همان حرفى را زد كه يزيد از او ارث برده و در مجلس شوم خود سَرِ امام حسين مظلوم، فرزند اين مظلومه را مخاطب قرار داد و گفت : لعبت هاشم فى الملك فلا     خبر جاء  ولا  وحى  نزل‏
فاطمه(ع): «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ نَشْكُو فَقْدَ نَبِيِّكَ وَ رَسُولِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ ارْتِدَادَ أُمَّتِهِ عَلَيْنَا وَ مَنْعَهُمْ إِيَّانَا حَقَّنَا الَّذِي جَعَلْتَهُ لَنَا فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ عَلَى نَبِيِّكَ الْمُرْسَلِ» عمربه فاطمه(ع): «دَعِي عَنْكِ يَا فَاطِمَةُ حُمْقَاتِ النِّسَاءِ فَلَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَجْمَعَ لَكُمُ النُّبُوَّةَ وَ الْخِلَافَةَ وَ أَخَذَتِ النَّارُ فِي خَشَبِ الْبَابِ وَ إِدْخَالِ قُنْفُذٍ يَدَهُ لَعَنَهُ اللَّهُ يَرُومُ فَتْحَ الْبَابِ وَ ضَرْبِ عُمَرَ لَهَا بِالسَّوْطِ عَلَى عَضُدِهَا حَتَّى صَارَ كَالدُّمْلُجِ الْأَسْوَدِ[11]»(مچون بازوبند سياهى ورم كرد)
امام کاظم(ع)روایتی را نقل می کند که پیغمبرخدا(ص) در هنگام مرگ توصیه های زیادی نسبت به اهلبیتش فرمود، ازجمله فرمود خانه فاطمه(ع) خانه من است: فَالْعَمَلُ الصَّالِحُ طَاعَةُ الْإِمَامِ وَلِيِّ الْأَمْرِ وَ التَّمَسُّكُ بِحَبْلِهِ أَيُّهَا النَّاسُ أَ فَهِمْتُمْ اللَّهَ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي مَصَابِيحِ الظُّلَمِ وَ مَعَادِنِ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعِ الْحِكَمِ وَ مُسْتَقَرِّ الْمَلَائِكَةِ مِنْهُمْ وَصِيِّي وَ أَمِينِي وَ وَارِثِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ أَلَا فَاسْمَعُوا وَ مَنْ حَضَرَ أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَابُهَا بَابِي وَ بَيْتُهَا بَيْتِي فَمَنْ هَتَكَهُ فَقَدْ هَتَكَ حِجَابَ اللَّهِ[12]» راوی می گوید : امام کاظم(ع) در این جا گریه ی طولانی نمود وکلامش قطع شد ودو باره فرمود:
«هُتِكَ وَ اللَّهِ حِجَابُ اللَّهِ هُتِكَ وَ اللَّهِ حِجَابُ اللَّهِ هُتِكَ وَ اللَّهِ حِجَابُ اللَّهِ يَا أُمَّهْ  صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا[13]»
وقتی که دختر پیغمبر را به جرم دفاع از علی(ع) می زنند: «و كان قنفذ لعنه اللّه، حين ضرب فاطمة (ع) بالسوط، حين حالت بينه و بين زوجها[14]»وقتی که قهرمان بدر، احد، خندق، خیبرو... برای گرفتن بیعت می برند: «و لمّا انتهي بعليّ (ع) إلى أبي بكر انتهره عمر و قال له: بايع ودع عنك هذه الأباطيل! فقال له عليّ (ع): فإن لم أفعل فما أنتم صانعون؟ قالوا: نقتلك ذلا و صغارا، فقال له عليّ (ع): إذا تقتلون عبد اللّه و أخا رسوله، قال أبو بكر: أما عبد اللّه فنعم، و أما أخا رسول اللّه فما نقر بهذا[15]».
وقتی که علی (ع) درپای منبر ابابکر نشسته استدلال می کند ، عمر به ابابکر می گوید : « مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ؟ وَ هَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ فَيُبَايِعَكَ أ وَ تَأْمُرُ بِهِ؟ فَنَضْرِبَ عُنُقَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) قَائِمَانِ فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا فَضَمَّهُمَا إِلَى صَدْرِهِ فَقَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ مَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا[16]» سپس عمر برخواست به علی (ع) گفت: « قُمْ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ فَبَايِعْ ».
 علی(ع): فَإِنْ لَمْ أَفْعَلْ؟ قَالَ إِذاً وَ اللَّهِ نَضْرِبَ عُنُقَكَ » فَاحْتَجَّ عَلَيْهِمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ مَدَّ يَدَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَفْتَحَ كَفَّهُ فَضَرَبَ عَلَيْهَا أَبُو بَكْرٍ وَ رَضِيَ بِذَلِكَ مِنْهُ فَنَادَى عَلِيٌّ(ع) قَبْلَ أَنْ يُبَايِعَ وَ الْحَبْلُ فِي عُنُقِهِ يَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي[17]‏»
وقتی که قنفذ برگشت علی (ع) برای بیعت نیامد ، عمر غضبناک وعصبانی شد گفت می دانم که: «إِنَّهُ لَا يَسْتَقِيمُ لَنَا أَمْرٌ حَتَّى نَقْتُلَهُ فَخَلِّنِي آتِكَ بِرَأْسِهِ» ابوبکر به عمر گفت بنشین،او امتناع ورزید. ابوبکر او را قسم داد سپس عمر نشست .
ابوبکر بازهم به قنفذ گفت : «يَا قُنْفُذُ انْطَلِقْ فَقُلْ لَهُ أَجِبْ أَبَا بَكْرٍ فَأَقْبَلَ قُنْفُذٌ فَقَالَ يَا عَلِيُّ أَجِبْ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ عَلِيٌّ إِنِّي لَفِي‏شُغُلٍ عَنْهُ وَ مَا كُنْتُ بِالَّذِي أَتْرُكُ وَصِيَّةَ خَلِيلِي وَ أَخِي وَ أَنْطَلِقُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ مَا اجْتَمَعْتُمْ عَلَيْهِ مِنَ الْجَوْرِ فَانْطَلَقَ قُنْفُذٌ فَأَخْبَرَ أَبَا بَكْرٍ»
باز هم عمر غضبناک شد: «فَنَادَى خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ وَ قُنْفُذاً فَأَمَرَهُمَا أَنْ يَحْمِلَا حَطَباً وَ نَاراً ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ (ع) وَ فَاطِمَةُ (ع) قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَ نَحَلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ ، افْتَحِ الْبَابَ‏. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ: يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَ لَكَ لَا تَدَعُنَا وَ مَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَ إِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَيْكُمْ فَقَالَتْ: يَا عُمَرُ أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَيْتِي وَ تَهْجُمُ عَلَى دَارِي فَأَبَى أَنْ يَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ[18]»
ابن قتيبة دينوري‏ کیفیت هجوم به خانه ی را اینطور نقل می کند:
«و إن أبا بكر تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب» و عمر: «و الّذي نفس عمر بيده. لتخرجن أو لأحرقنها على من فيها» به عمر گفته شد فاطمه (س) در خانه  است؟!!! عمر: «و إن »، فخرجوا فبايعوا إلا عليا(ع).و علی (ع): «حلفت أن لا أخرج و لا أضع ثوبي على عاتقي حتى أجمع القرآن، فوقفت فاطمة (ع) على بابها، فقالت: «لا عهد لي بقوم حضروا أسوأ محضر منكم، تركتم رسول الله (ص) جنازة بين أيدينا، و قطعتم أمركم بينكم، لم تستأمرونا، و لم تردوا لنا حقا. فأتى عمر أبا بكر، فقال له: أ لا تأخذ هذا المتخلف عنك بالبيعة؟ فقال أبو بكر لقنفذ و هو مولى له: اذهب فادع لي عليا، قال: فذهب إلى علي فقال له: ما حاجتك؟ فقال: يدعوك خليفة رسول الله، فقال علي: لسريع ما كذبتم على رسول الله(ص). فرجع فأبلغ الرسالة، قال: فبكى أبو بكر طويلا. فقال عمر الثانية: لا تمهل هذا المتخلف عنك بالبيعة، فقال أبو بكر لقنفذ: عد إليه، فقال له: خليفة رسول الله  يدعوك لتبايع، فجاءه قنفد، فأدى ما أمر به، فرفع علي(ع) صوته فقال: سبحان الله؟ لقد ادعى ما لبس له، فرجع قنفد، فأبلغ الرسالة، فبكى أبو بكر طويلا، ثم قام عمر، فمشى معه جماعة، حتى أتوا باب فاطمة، فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها: يا أبت يا رسول الله، ما ذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن أبي قحافة، فلما سمع القوم صوتها و بكاءها، انصرفوا باكين، و كادت قلوبهم تنصدع، و أكبادهم تنفطر، و بقي عمر و معه قوم، فأخرجوا عليا، فمضوا به إلى أبي بكر، فقالوا له: بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ قالوا: إذا و الله الّذي لا إله إلا هو نضرب عنقك، فقال: إذا تقتلون عبدالله و أخا رسوله، قال عمر: أما عبد الله فنعم، و أما أخو رسوله فلا، و أبو بكر ساكت لا يتكلم، فقال له عمر: ألا تأمر فيه بأمرك؟ فقال: لا أكرهه على شي‏ء ما كانت فاطمة إلى جنبه، فلحق علي بقبر رسول الله (ص) يصيح و يبكي، و ينادي: يا بن أم إن القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني[19]».
لذا، اولین قربانی انحراف خلافت، شکاندن حرمت  دختر رسول خدا (ص)، علی(ع) و اولاد آن بزرگوار وآتش زدن خانه وحی بود. همانطور که عمر درموارد مختلف به پیغمبر خدا (ص) توهین وهتک حرمت کرد، این بار به شکل بدتر حرمت علی وفاطمه (ع) وخانه ی آنان را شکست، البته این هتاکی در اینجا ختم نشد بلکه به جاهای خیلی باریک تری از اینها هم کشیده شد:
از آن آتش که نامردی بر افروخت     مدینه در گرفت  و کربلا  سوخت.
شکایت پیغمبر(ص) خدا ازشورا : «الويل، الويل لأمّتى من الشوّرى الكبرى و الشوّرى الصّغرى فسئل عنهما فقال (ص) أمّا الشّورى الكبرى فتنعقد فى بلدتى بعد وفاتى، لغصب خلافة أخى و غصب حقّ إبنتى؛ و أمّا الصّغرى فتنعقد فى الغيبة الكبرى فى الزّوراء لتغيير سنّتى، و تبديل أحكامى[20]» پیغمبر(ص) خدا خوبی می دانست که، این شورا باعث مصیبتهای زیادی بر مسلمانها وانسانها خواهد شد.  
2 ـ  بسته شدن در علم
دومین پیامد انحراف خلافت، دور شدن مردم از در علم و معرفت الاهی است. درعلم به روی مردم بسته شد و مردم در گمرا هی مطلق فرو رفتند و شخصتی که بر اساس فرمایش خدای متعال در قرآن کریم،کتاب الله نزدی اوست، در حاشیه قرار گرفت؛ فضیلت منحصر که اینگونه مورد اعتراف قرار می گیرد.«وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب[21]»‏ عطية عوفي عن أبي سعيد خدري قال سألت رسول الله (ص) عن قول الله تعالى: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ؟ قال: ذاك أخي علي بن أبي طالب[22]» در که صاحب آن  می فرمود : «يَا مَعْشَرَ النَّاسِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي وَ هَذَا سَفَطُ الْعِلْمِ هَذَا لُعَابُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) هَذَا مَا زَقَّنِي رَسُولُ اللَّهِ زَقّاً زَقّاً سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَتْ لِيَ الْوِسَادَةُ فَجَلَسْتُ عَلَيْهَا لَأَفْتَيْتُ أَهْلَ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ أَهْلَ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ ...وَ لَوْ لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَأَخْبَرْتُكُمْ بِمَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[23]»
3 ـ باز شدن درجهل ونادانی
با کنار زدن علی (ع) که دروازه ی علم پیامبر(ص)بود، در جهل وظلمت به روی بشر باز شد.
 نمونه های از احکام خلیفه ی دوم، عمر د ستور داد تا زنی حامله را سنگ سار کند، امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود : « ان كان لك عليها سبيل فلا سبيل لك على ما فى بطنها فأمسك» عمر: «لو لا على لهلك عمر[24]» عمر حکم  غیر ما انزل الله را ، صادر می کند، لذا دستور می دهد که زنی دیوانه ی را سنگ سار کند، علی (ع) به او می فرماید: «ان القلم رفع عن المجنون حتى يفيق فأمسك» عمر: «لو لا على لهلك عمر[25]» عمر دستور به رجم می دهد، علی (ع) به او می فرماید: «مَا بَالُ هَذِهِ؟ فَقَالُوا أُمِرَ بِهَا أَنْ تُرْجَمَ فَرَدَّهَا عَلِيٌّ (ع). علی (ع): أَمَرْتَ بِرَجْمِهَا؟ عمر: «نَعَمْ لِأَنَّهَا اعْتَرَفَتْ عِنْدِي بِالْفُجُورِ». علی (ع): «فَلَعَلَّكَ انْتَهَرْتَهَا أَوْ أَخَفْتَهَا أَوْ تَهَدَّدْتَهَا ؟» علی (ع):«أَ وَ مَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: « لَا حَدَّ عَلَى مُعْتَرِفٍ بَعْدَ بَلَاءٍ إِنَّهُ مَنْ قَيَّدْتَ أَوْ حَبَسْتَ أَوْ تَهَدَّدْتَ فَلَا إِقْرَارَ لَهُ فَخَلَّى عُمَرُ سَبِيلَهَا» سپس عمر: «عَجَزَتِ النِّسَاءُ أَنْ تَلِدَ مِثْلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَر[26]» به جای علی (ع) جاهلی به کرسی خلافت نشست که بزرگان اهل سنت اعتراف او را  به جهل ونانی خودش اینگونه نقل می کند، روزی روی منبر: «ألا، لا تغالوا فى مهور النساء، فمن غالى فى مهر امرأة جعلته فى بيت المال» فقامت عجوز و قالت: يا أمير المؤمنين أ تمنع عنا ما أحله الله لنا؟ قال تعالى: «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ، وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً، فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً[27]» عمر: كل الناس أفقه من عمر، حتى المخدرات فى البيوت[28]» زمخشری اعتراف عمر را به جهل خویش اینگونه نقل می کند، عمر: «كل أحد أعلم من عمر[29]» سیوطی نیز نقل می کند که عمر روی منبرخطاب به مردم گفت: «أيها الناس ما اكثاركم في صدق النساء و قد كان رسول الله (ص) انما الصدقات فيما بينهم أربعمائة درهم فما دون ذلك و لو كان الإكثار في ذلك تقوى عند الله أو مكرمة لم تسبقوهم اليها فلا أعرفن ما زاد رجل في صدق امرأة على أربعمائة درهم ثم نزل. فاعترضته امرأة من قريش فقالت له: «يا أمير المؤمنين نهيت الناس أن يزيدوا النساء في صدقاتهن على أربعمائة درهم؟» قال: نعم .فقالت: «أما سمعت ما انزل الله يقول وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فقال اللهم غفرا كل الناس أفقه من عمر» دوباره روی منبر رفت و گفت: «يا أيها الناس انى كنت نهيتكم ان تزيدوا النساء في صدقاتهن على أربعمائة درهم فمن شاء ان يعطى من ماله ما أحب[30]» سیوطی اعتراف او را به شکل دیگر هم نقل می کند. عمر: « لا تزيدوا في مهور النساء على أربعين أوقية فمن زاد ألقيت الزيادة في بيت المال. فقالت امرأة: ما ذاك قال؟ و لم قالت ؟ لان الله يقول: «وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً» عمر: «امرأة أصابت و رجل أخطأ[31]»؛  خانه ی علی وفاطمه (ع) که چشمه ی جوشان ازعلم معرفت بود، نه تنها بسته شد بلکه چنانکه ذکرشد به آتش کشیده شد ومردم چنان درجهل ونادانی فرو رفت که حتی تفاوت بین علی(ع)و... حتی معاویه را تشخیص نمی دادند. لذا، علی (ع)فرمود: «كنت في أيام رسول الله ص كجزء من رسول الله (ص) ينظر إلي الناس كما ينظر إلى الكواكب في أفق السماء ثم غض الدهر مني فقرن بي فلان و فلان ثم قرنت بخمسة أمثلهم عثمان فقلت وا ذفراه ثم لم يرض الدهر لي بذلك حتى أرذلني فجعلني نظيرا لابن هند و ابن النابغة لقد استنت الفصال حتى القرعى[32]‏»  در زمان رسول خدا (ص) مانند پاره تن او بودم، مردم مانند ستارگان آسمان، با ديده احترام به من مى نگريستند؛ سپس روزگار از من، به طورى چشم پوشى كرد كه فلان و فلان را همرديف من قرار داد. مرا با پنج نفرى، همطراز نمود كه بهترينشان عثمان بود پس گفتم: واى بر يادگار رسول خدا.باز روزگار به اين همه ظلم راضى نشد مرا به گونه اى، كوبيده تا اينكه همانند پسر هند (معاويه) و فرزند نابغه (عمرو عاص) در آورد؛ به آسانى از شير بازگرفته شد. باز هم از جهل مردم اینگونه شکوه می کند: «أنزلنى الدّهر حتّى قيل معاوية و على‏[33]».
4 ـ نهادینه شدن اختلاف ونفاق
تمسک به ریسمان دستور خدای متعال بود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون[34]»‏ ابان بن تغلب از امام صادق(ع) نقل می کند:«نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الَّذِي قَالَ اللَّه ُ: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً.فَالْمُسْتَمْسِكُ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْمُسْتَمْسِكُ بِالْبِرِّ كَذَا فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ كَانَ مُؤْمِناً، وَ مَنْ تَرَكَهُ كَانَ خَارِجاً مِنَ الْإِيمَانِ[35]». علی بن ابراهیم از امام باقر(ع)نقل می کند: «أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلِمَ أَنَّهُم سَيَفتَرِقُونَ بَعدَ نَبِيِّهِم وَ يَختَلِفُونَ فَنَهَاهُم عَنِ التَّفَرُّقِ كَمَا نَهَى مَن كَانَ قَبْلَهُم فَأَمَرَهُم أَن يَجْتَمِعُوا عَلَى وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ لَا يَتَفَرَّقُوا[36]». لذا، آنها به عذاب نفاق گرفتار شد «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ[37] »یکی از مفسرین اهل سنت در تفسیر این آیه می نویسد: « قُلْ يا محمد: هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ، كما فعل بقوم نوح و لوط و أصحاب الفيل، أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ، كما أغرق فرعون و خسف بقارون، و قيل: من فوقكم بتسليط أكابركم و حكامكم عليكم. أَوْ يَلْبِسَكُم شِيَعاً أي: فرقا متحزبين على أهواء شتى، فينشب القتال بينكم، وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ، بقتال بعضكم بعضا.[38]» غصب خلافت باعث شد که علی(ع) خانه نشین گردد و مردم هدایتگر چون او را از دست بدهند، معلوم است که اختلافات شدید و کشنده بین جوامع اسلامی به وجود خواهد آمد زیرا اختلاف ونفاق درتاریکی ها وظلمتها به وجود می آید و رشد می نماید لذا، حافظ شیرازی می گوید :
جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه   چون  ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
روايتي را محمود بن لبید نقل شده که بیانگر دونکته مهم است
1 ـ غصب خلافت باعث اختلاف دائمی بین جوامع اسلامی شد.
 چون رسول خدا (ص)از دنيا رفت، فاطمه (س) نزد قبر شهدائی احد و قبر حمزه مى‏آمد و در آنجا مى‏گريست؛ روزى آن حضرت را ديدم كه بالاى قبر حمزه آمده و گريه مى‏كند؛ نزدش آمدم و بر او سلام كردم و عرض كردم: اى بانوى زنان شما كه با اين گريه خود شاهرگ قلب مرا پاره كردى‏ ؟فرمود: يَا ابَا عُمَرَ وَ لَحَقٌّ لِيَ الْبُكَاءُ فَلَقَدْ أُصِبْتُ بِخَيْرِ الْآبَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَا شَوْقَاهْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ أَنْشَأَتْ (ع) تَقُولُ:
إِذَا مَاتَ يَوْماً مَيِّتٌ قَلَّ ذِكْرُهُ            وَ ذِكْرُ أَبِي مُذْ مَاتَ وَ اللَّهِ أَكْثَرُ
به او گفتم: «يَا سَيِّدَتِي إِنِّي سَائِلُكِ عَنْ مَسْأَلَةٍ تَتَلَجْلَجُ فِي َدْرِي»فرمود: «سَلْ قُلْتُ هَلْ نَصَّ رَسُولُ اللَّهِ قَبْلَ وَفَاتِهِ عَلَى عَلِيٍّ بِالْإِمَامَةِ؟» فرمود:« وَا عَجَباً أَ نَسِيتُمْ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ» گفتم: «قَدْ كَانَ ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَخْبِرِينِي بِمَا أُشِيرَ إِلَيْكِ فرمود: «أُشْهِدُ اللَّهَ تَعَالَى لَقَدْ سَمِعْتُهُ يَقُولُ عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ أُخَلِّفُهُ فِيكُمْ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي وَ سِبْطَايَ وَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ لَئِنِ اتَّبَعْتُمُوهُمْ وَجَدْتُمُوهُمْ هَادِينَ مَهْدِيِّينَ» انحراف خلافت باعث نهادینه شدن نفاق و اختلاف بین مسلمانها شد وقتی مردم نور وجود علی(ع) را از دست دادند درظلمت وتاریکی مطلق فرو رفتند لذا، زهرا (س) در ادامه می فرماید :  «و لَئِنْ خَالَفْتُمُوهُمْ لَيَكُونُ الِاخْتِلَافُ فِيكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» گفتم:«يَا سَيِّدَتِي فَمَا بَالُهُ قَعَدَ عَنْ حَقِّهِ» فرمود:«يَا بَا عُمَرَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَثَلُ الْإِمَامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ إِذْ تُؤْتَى وَ لَا تَأْتِي أَوْ قَالَتْ مَثَلُ عَلِيٍّ(ع)» امير المؤمنين (ع)‏ در خانه سکوت نکرد بلکه اتمام حجت کرد: اصحاب كساء سه بار برای درخواست کمک در خانه‏هاى مهاجرين و انصار رفتند سلمان می گوید: «فَلَمَّا أَنْ كَانَ اللَّيْلُ حَمَلَ عَلِيٌّ ع فَاطِمَةَ ع عَلَى حِمَارٍ وَ أَخَذَ بِيَدَيِ ابْنَيْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع فَلَمْ يَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ لَا مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَّا أَتَاهُ فِي مَنْزِلِهِ فَذَكَّرَهُمْ حَقَّهُ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نُصْرَتِهِ فَمَا اسْتَجَابَ لَهُ مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَأَمَرَهُمْ أَنْ يُصْبِحُوا [بُكْرَةً] مُحَلِّقِينَ‏رُءُوسَهُمْ مَعَهُمْ سِلَاحُهُمْ لِيُبَايِعُوا عَلَى الْمَوْتِ فَأَصْبَحُوا [فَلَمْ يُوَافِ‏] مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ لِسَلْمَانَ مَنِ الْأَرْبَعَةُ فَقَالَ أَنَا وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ ثُمَّ أَتَاهُمْ عَلِيٌّ ع مِنَ اللَّيْلَةِ الْمُقْبِلَةِ فَنَاشَدَهُمْ فَقَالُوا نُصْبِحُكَ بُكْرَةً فَمَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أَتَاهُ غَيْرُنَا ثُمَّ أَتَاهُمُ اللَّيْلَةَ الثَّالِثَةَ فَمَا أَتَاهُ غَيْرُنَا فَلَمَّا رَأَى غَدْرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفَائِهِمْ لَهُ لَزِمَ بَيْتَه[39]‏» علی (ع) درجواب اشعث بن قیس به مظلومیت خویش اشاره می کند: «حَمَلْتُ فَاطِمَةَ وَ أَخَذْتُ بِيَدِ ابْنَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَلَمْ أَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَهْلِ السَّابِقَةِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ إِلَّا نَاشَدْتُهُمُ اللَّهَ فِي حَقِّي وَ دَعَوْتُهُمْ إِلَى نُصْرَتِي فَلَمْ يَسْتَجِبْ لِي مِنْ جَمِيعِ النَّاسِ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ الزُّبَيْرُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعِي أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي أَصُولُ بِهِ وَ لَا أَقْوَى بِهِ أَمَّا حَمْزَةُ فَقُتِلَ يَوْمَ أُحُدٍ وَ أَمَّا جَعْفَرٌ فَقُتِلَ يَوْمَ مُوتَةَ وَ بَقِيتُ بَيْنَ جِلْفَيْنِ جَافِيَيْنِ ذَلِيلَيْنِ حَقِيرَيْنِ [عَاجِزَيْنِ‏] الْعَبَّاسِ وَ عَقِيلٍ وَ كَانَا قَرِيبَيِ الْعَهْدِ بِكُفْرٍ فَأَكْرَهُونِي وَ قَهَرُونِی[40]»
ابن عباس نیز رواتی را نقل می کند که شهادت امام حسین (ع) سبب اختلاف بین مسلمین شد: قَال‏الْمَلَكُ الَّذِي جَاءَ إِلَى مُحَمَّدٍ ص يُخْبِرُهُ بِقَتْلِ الْحُسَيْنِ (ع)انَ جَبْرَئِيلَ (ع) الرُّوحَ الْأَمِينَ مَنْشُورَ الْأَجْنِحَةِ بَاكِياً صَارِخاً قَدْ حَمَلَ مِنْ تُرْبَةِ الْحُسَيْنِ ع وَ هِيَ تَفُوحُ كَالْمِسْكِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ تُفْلِحُ أُمَّتِي تَقْتُلُ فَرْخِي أَوْ قَالَ فَرْخَ ابْنَتِي؟ فَقَالَ: جَبْرَئِيلُ يَضْرِبُهَا اللَّهُ بِالاخْتِلَافِ فَتَخْتَلِفُ قُلُوبُهُم[41]»‏
2 ـ خسارت های جبران ناپذیر غصب خلافت.
 وجود امیرالمؤمنین(ع)مایه ی وحدت ، رحمت ورأفت است. لذا، فاطمه اطهر (س) اینگونه ادامه می دهد: «أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلَى أَهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِيِّهِ لَمَا اخْتَلَفَ فِي اللَّهِ اثْنَانِ وَ لَوَرِثَهَا سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ وَ خَلَفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (ع)» از این روایت به خوبی استفاده می شود که عامل تمام بد بختیهای بشر گرفتن  غصب خلافت بوده است برای اینکه اگر علی(ع) به کرسی خلافت می نشست هیچ کس درباره خدا ، پیغمبر(ص) اختلاف نمی کرد، معنای این سخن این است که تمام مردم آگاه وعالم به همه ی علوم اهلبیت (ع) می شدند دنیا تبدیل به بهشت موعود می شد ، لطف ، مهر ومحبت نبوی وعلوی را مردم باتمام وجود احساس می کردند، دیگر خبری ازدرگیری ونزاع دربین مردم نبود وجاهلان باکشتن انسانها تفریح نمی کردند؛ اما همان غصب خلافت باعث شد امروزه حتی عده ی زیادی ازمردم گمراه و نادان به امید بهشت، زن وبچه وافراد بی گناه را بکشند، این قدر ارزش بهشت را پائین آورده اند ، که آن را درکشتن انسان های بی گناه جستجو می کنند.اساسا نمی فمند که قرآن کریم برای انسان ها چه ارزش ولائی قائل است؟ به گونه ی که حتی کشتن یک انسان را برابر با کشتن تمام خلق می داند:
 «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا[42]» از اين رو بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، كس ديگر را نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد، چنان است كه همه مردم را كشته باشد. و هر كس كه به او حيات بخشد چون كسى است كه همه مردم را حيات بخشيده باشد.
« وَ لَكِنْ قَدَّمُوا مَنْ أَخَّرَهُ اللَّهُ وَ أَخَّرُوا مَنْ قَدَّمَهُ اللَّهُ حَتَّى إِذَا أَلْحَدُوا الْمَبْعُوثَ وَ أَوْدَعُوهُ الْجَدَثَ الْمَجْدُوثَ(و خواسته دل خود را برگزيده)‏ اخْتَارُوا بِشَهْوَتِهِمْ وَ عَمِلُوا بِآرَائِهِمْ تَبّاً لَهُمْ(نابودى بر آنها باد)أَ وَ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ يَقُولُ (وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ) بَلْ سَمِعُوا وَ لَكِنَّهُمْ كَمَا قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ (فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ)هَيْهَاتَ بَسَطُوا فِي الدُّنْيَا آمَالَهُمْ وَ نَسُوا آجَالَهُمْ فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ. أَعُوذُ بِكَ يَا رَبِّ مِنَ الْحَوْرِ بَعْدَ الْكَوْرِ[43]» پروردگارا از گمراه شدن پس از هدايت به تو پناه مى‏برم.
 علی(ع) که چراغ هدایت بود از مردم گرفته شد چنانکه خود مولی از این جریان اینطور شکوه  می کنند: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَد تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ «ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ »وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ[44]» آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابا بكر، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مى‏دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى‏كند. او مى‏دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز انديشه‏ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد. در این  بین علی چه کنند؟ آیا قیام کند یاصبر؟ شنیدن جواب این مسئله از زبان علی (ع) خوش تر است: « وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ‏[45]»آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقان‏زا و تاريكى كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مى‏دارد. ‏«فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً» پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خرد مندانه ‏تر ديدم. پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود. و با ديدگان خود مى‏نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى‏برند. «حَتَّى مَضَى الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى ابْنِ الْخَطَّابِ بَعْدَهُ» تا اينكه خليفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد.  «فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا» شگفتا! ابا بكر كه در حيات خود از مردم مى‏خواست عذرش را بپذيرند،  چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد؟. هر دو از شتر خلافت سخت ‏دوشيدند و از حاصل آن بهره‏مند گرديدند. «فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ‏لَهَا تَقَحَّمَ» سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود زمامدار مانند كسى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‏هاى بينى حيوان پاره مى‏شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى‏كند.  «فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ» سوگند به خدا! مردم در حكومت دومى، در نا راحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند، و من در اين مدت طولانى محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم «حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي سِتَّةٍ جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ» تا آن كه روز گار عمر هم سپرى شد  سپس عمر خلافت را در گروهى از مردم قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مى‏باشم!! پناه بر خدا از اين شورا! در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد ترديد بودم، تا امروز با اعضاى شورا برابر شوم؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گرديدم. يكى از آنها با كينه‏اى كه از من داشت روى بر تافت،  و ديگرى دامادش را بر حقيقت برترى داد و آن دو نفر ديگر كه زشت است آوردن نامشان. إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خَضْمَ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ» تا آن كه سومى به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخورى باد كرده، همواره بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود، و خويشاوندان پدرى او از بنى اميّه به پاخاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‏اى كه بجان گياه بهارى بيفتد، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگيخت، و شكم بارگى او نابودش ساخت.
«فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ إِلَيَّ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ»روز بيعت، فراوانى مردم چون يال‏هاى پر پشت گفتار  بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين (ع) لگد مال گردند،  و رداى من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه‏هاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند.
«فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ فَسَقَ قَسَطَ آخَرُونَ كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ حَيْثُ يَقُولُ:«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ‏حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا» امّا آنگاه كه به پاخاستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شكستند  و گروهى از اطاعت من سرباز زده و از دين خارج شدند، و برخى از اطاعات حق سر بر تافتند،  گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مى‏فرمايد: «سراى آخرت را براى كسانى برگزيديم كه خواهان سركشى و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزكاران است» آرى! به خدا آن را خوب شنيده و حفظ كرده بودند، امّا دنيا در ديده آنها زيبا نمود، و زيور آن چشم‏هايشان را خيره كرد.
«أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ» سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود، و ياران حجّت را بر من تمام نمى‏كردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مى‏ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مى‏كردم، آنگاه مى‏ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله‏اى بى ارزش‏تر است. «قَالُوا وَ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَنَاوَلَهُ كِتَاباً قِيلَ إِنَّ فِيهِ مَسَائِلَ كَانَ يُرِيدُ الْإِجَابَةَ عَنْهَا فَأَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ  فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ  قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَت مَقَالَتُكَ خُطْبَتُكَ مِنْ حَيْثُ أَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا أَسَفْتُ عَلَى كَلَامٍ قَطُّ كَأَسَفِي عَلَى هَذَا الْكَلَامِ أَلَّا يَكُونَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ أَرَادَ[46]» گفتند: در اينجا مردى از أهالى عراق بلند شد و نامه‏اى به دست امام(ع) داد و امام (ع) آن را مطالعه مى‏فرمود، گفته شد، مسايلى در آن بود كه مى‏بايست جواب مى‏داد. وقتى خواندن نامه به پايان رسيد، ابن عباس گفت يا امير المؤمنين! چه خوب بود سخن را از همان جا كه قطع شد آغاز مى‏كرديد؟ امام (ع) فرمود: هرگز! اى پسر عباس، شعله‏اى از آتش دل بود، زبانه كشيد و فرو نشست. ابن عباس مى‏گويد: به خدا سوگند! بر هيچ گفتارى مانند قطع شدن سخن امام (ع) اين گونه اندوهناك نشدم، كه امام نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد. لذا، اینگونه شجره های پاک کنار زده شد.
شجره ی طیبه چه کسانی هستند؟
«أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ[47]»آيا نديده‏اى كه خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاك چون درختى پاك است كه ريشه‏اش در زمين استوار و شاخه‏هايش در آسمان است. «تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ[48]» سلام خثعمي می گوید: برامام باقر وارد شدم گفتم یابن رسول لله مراد از این آیه «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ» فرمود: يا سلام، الشجرة محمد، و الفرع علي أمير المؤمنين، و الثمر الحسن و الحسين! و الغصن فاطمة، و شعب ذلك الغصن الأئمة من ولد فاطمة (ع)، و الورق شيعتنا و محبونا أهل البيت، فإذا مات من شيعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، و إذا ولد لمحبينا مولود اخضر مكان تلك الورقة ورقة. دوباره پرسیدم: «تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها» یعنی چه؟ قال: يعني الأئمة تفتي شيعتهم في الحلال و الحرام في كل حج و عمرة[49]» عبد الرحمن به غلامش مینا می گوید: «يا مينا أ لا أحدثك حديثا قبل أن تشاب الأحاديث بالأباطيل سمعت رسول الله ص يقول: أنا شجرة و فاطمة فرعها و علي لقاحها، و حسن و حسين ثمرها، و محبوهم من أمتي ورقها[50]»
وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ، يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ» امير المؤمنين (ع): ما بال أقوام غيروا سنة رسول الله (ص)، و عدلوا عن وصيه، لا يتخوفون ان ينزل بهم العذاب؟ ثم تلا هذه الآيه: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ، جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» ثُمَّ قَالَ نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة[51]» از امام باقر (ع) پرسیده شد که چه کسانی نعمت های خدا را تبدیل کرده است، فرمود: هم الأفجران من قريش: بنو امية و بنو المغيرة[52]»
5 ـ تسلط شجرات خبیثات برجوامع اسلامی
در شوال سال41ق در بيت المقدس معاويه به قدرت رسید و دوران حکومت او19 سال و هشت ماه بود و در رجب سال 61  در هشتاد سالگى درگذشت. اقدامات این شجره(معاویه) خبیثه در طول حیات ننگش.
الف. شهیدنمودن حجر بن عدى.  درسال 53 ق حجر بن عدى كندى را كشت و او نخستين كسى بود كه در اسلام، دست بسته كشته شد: «هو أول من قتل صبراً في الاسلام[53]» دخترش اشعارى بدين مضمون خواند:
ترفَّع   أيها    القمر    المنير             لعلك أن ترى  حجراً  يسير
يسير الى  معاوية  بن  حرب              ليقتله ،  كذا  زعم    الأمير
و يَصلبه  على  بابي  دمشق               و تأكل من محاسنه  النسور
تخيرت  الخبائر  بعد  حُجرٍ              و طاب لها الخورنق والسدير
ألا يا حجر حجر بني عدي               تلقتك  السلامة  و   السرور
أخاف عليك ما أردَى عليا                و شيخا في د مشق  له  زئير
ألا يا ليت حجراً مات موتاً                و لم  ينحر  كما  نحر  البعير
فإن تهلك فكل عميد قوم                 إلى هلك  من الدنيا  يصير[54]»
«اى ماه نورانى بالا برو، شايد حجر را ببينى كه راه مى‏پيمايد. بسوى معاوية ابن حرب مي رود تا او را بكشد و بدروازه دمشق بياويزد و كركس‏ها از چانه او بخورند، امير چنين پنداشته است. اى حجر بن عدى بسلامت و شادمان باش. از سرنوشت على و از پيرى كه در دمشق ميغرد بر تو بيمناكم، اى كاش حجر بمرگ طبيعى بميرد و چون شتر او را نكشند، اگر بميرد هر سالار قومى سرانجام مردنى است.» حجر درجواب مرد يك چشم که بسوى آنها فرستاده بود: «إن الصبر على حد السيف لايسر علينا مما تدعونا إليه، ثم القدوم على اللَّه و على نبيه و على وصيه أحب إلينا من دخول النار[55]»
ب. لعن بر امیر المؤمنین(ع)
مسعودی از ابن جریرطبري نقل می کند: وقتى معاويه به حج رفت، بر خانه طواف كرد. سعد نيز همراه او بود، و چون فراغت يافت معاويه به دار الندوه رفت و سعد را با خويش بر تخت نشانيد. آنگاه معاويه به ناسزاى گفتن على آغاز كرد. سعد نزدیک معاویه آمد سپس: أجلستني معك على سريرك ثم شرعت في سب علي، و اللَّه لأن يكون فيَّ خصلة واحدة من خصال كانت لعلي أحب الي من أن يكون لي ما طلعت عليه الشمس: و اللَّه لأن أكون صهراً لرسول اللَّه (ص) و أن لي من الولد ما لعلي أحب إلى من أن يكون لي ما طلعت عليه الشمس، و اللَّه لأن يكون رسول اللَّه (ص) قال لي ما قاله يوم خيبر: «لأعطيَنَّ الراية غداً رجلا يحبه اللَّه و رسوله، و يحب اللَّه و رسوله، ليس بِفَرَّار يفتح اللَّه على يديه» أحبُّ الي من أن يكون لي ما طلعت عليه الشمس، و اللَّه لأن يكون رسول اللَّه (ص)قال لي ما قال له في غزوة تبوك: «ألا ترضي أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى، إلا أنه لا نبي بعدي[56]» وقتى كار خلافت به معاويه رسيد ابو طفيل كنانى نزد وى آمد معاويه بدو گفت: «غم تو در باره دوستت ابو الحسن چگونه است؟» گفت: «چون غم مادر موسى در باره موسى و از تقصير خويش بخدا پناه مي برم.» معاويه گفت: «تو جزو قاتلان عثمان بودى؟» گفت نه، ولى بصف حاضران بودم كه يارى او نكردند.» گفت: «چرا از اين كار دريغ كردى كه يارى وى بر تو واجب بود؟» گفت: «بهمان جهت كه تو يارى او نكردى و به شام در انتظار بودى كه از ميان برداشته شود؟» گفت: مگر اينكه خونخواهى او مي كنم يارى او نيست؟» گفت چرا، اما كار تو و او چنانست كه جعدى گويد: «تو كه در زندگى بمن توشه ندادى، نبينم كه بعد از مرگ براى من گريه ميكنى»
   برخورد عدی بن حاتم با معاویه
نوشته است که عدي بن حاتم الطائي بر معاوية وارد شد ، معاوية به اوگفت: ما فعلت الطرفات؟ يعني أولاده، قال: قتلوا مع علي، قال: ما انصفك عَليَ قتل أولادك و بقي أولاده، فقال عدي: ما أنصفْت علياً، إذ قتل و بقيتَ بعده، فقال معاوية: أما إنه قد بقيت قطرة من دم عثمان ما يمحوها إلا دم شريف من أشراف اليمن، فقال عدي: و الله إن قلوبنا التي أبغضناك بها لفي‏ صدورنا، و ان أسيافنا التي قاتلناك بها لعلى عواتقنا، و لئن أدنيت إلينا من الغدر فتراً لندنينَّ إليك من الشر شبراً، و إن حَزَّ الحلقوم و حشرجة الحيزوم لأهون علينا من أن نسمع المساءة في علي، فسلم السيف يا معاوية لباعث السيف، فقال معاوية: هذه كلمات حكم فاكتبوها، و أقبل على عدي محادثاً له كأنه ما خاطبه بشي‏ء[57].
ج ـ مسلط نمودن فاسق ترین افراد، بر جامعه.
ازپیامد های مهم انحراف خلافت ، مسلط نمودن فاسق ترین افراد برجامعه ی اسلامی است. معاویه افراد ذیل ازابتداي رياست خویش تاهنگام مرگ برمردم کوفه والی وحاکم قرار می دهد:
1ـ مغيره بن شعبه كه ازقاتلين فاطمه زهرا(س)است.2 ـ زياد ابن ابيه پدرعبيدالله بن زياد . زياد كه بود؟مادر زیاد یکی دیگر ازشجرات خبیثه است که مسعودی در باره او می نویسد: «ابو مريم سلولی در ايام جاهليت ابو سفيان را با سميه مادر زياد براى زنا فراهم آورده بود. سميه از زنان معروفه طايف بود كه پرچم داشت و بحارث بن كلده باج فحشا ميداد و در طايف در محله‏اى كه فاحشگان اقامت داشتند برون قلعه، در كويى كه بنام كوى فاحشگان معروف بود، منزل داشت[58]».
د ـ  الحاق زیاد به ابو سفیان
از جمله کار های عجیب معاویه ملحق نمودن زیاد به ابوسفیان بود، انحراف خلافت باعث شد که معاویه وامثال آن بر اریکه قدرت بنشیند کار های از این قبیل را انجام دهد. مغيرة بن شعبه به زياد گفته بود: «هيچكس جز حسن بن على دعوى خلافت ندارد، كه او نيز با معاويه صلح كرده است و پيش از آنكه كار استقرار گيرد بهره خود را بگير.» زياد بدو گفت: «بنظر تو چه كنم؟» گفت: «بنظر من بايد نسب خود را با او پيوند دهى و ريسمان خود را با او يكى كنى و گوش بحرف مردم ندهى.» زياد گفت: «اى پسر شعبه چگونه چوبى را جز در محل روئيدن آن بكارم كه نه آبى هست كه آنرا زنده نگهدارى و نه ريشه‏اى كه آنرا سيراب كند». پس از آن زياد، راى ابن شعبه را پذيرفت. جويريه دختر ابو سفيان بفرمان برادر خود كس بدعوت او فرستاد و زياد آمد و او اجازه ورود داد و در حضور زياد موى خود را نمايان كرد و گفت: « ابو مريم بمن گفته است تو برادر من هستى». پس از آن معاويه وى را بمسجد برد و مردم را فراهم آورد و ابو مريم سلولى بپاخاست و گفت:
 «شهادت مي دهم كه ابو سفيان در جاهليت بطائف آمد و من شرابفروش بودم بمن گفت: «فاحشه‏اى براى من بيار» پيش او رفتم و گفتم «جز سميه كنيز حارث بن كلده چيزى پيدا نكردم» گفت: «با آنكه بد بو و كثيف است بيارش.» زياد گفت: «ابو مريم! يواش، ترا براى شهادت آورده‏اند نه براى ناسزا گفتن» ابو مريم گفت: «اگر مرا معاف داشته بوديد بهتر بود، من آنچه ديده‏ام مي گويم بخدا آستين لباس او را گرفت و من در را بروى آنها بستم و حيرت زده نشستم و طولى نكشيد كه ابو سفيان برون آمد و عرق پيشانى خود را پاك مي كرد، گفتم: «ابو سفيان چطور بود؟» گفت «اى ابو مريم زنى مثل آن نديده‏ام حيف كه پستانهايش شل است و دهانش بو ميدهد[59].»
 3 ـ عبدالله بن خالد بن اسيد ازبني اميه وداماد عثمان است.
4 ـ  ضحاك بن قيس فرمانده لشكرمعاويه ورئيس پليس شام است.
5 ـ عبدالرحمن بن ام حكم ، خواهرزاده معاويه است.
6 ـ نعمان بن بشير، ازدشمنان اهلبيت(ع)و قاضي القضات يزيد درشام وفرزندبشيرازعاملين ابوبكردرسقيفه است[60].همه اين شيش نفر وا ليان كوفه جزء خبيث ترين افراد كرّه زمين و سرسخت ترين دشمنان اهلبيت عصمت وطهارت(ع)هستند كه بدون ذكرجنايت آنان درتاريخ ، تنها ياد آوري نام آنان دل انسان را بدرد مي آورد. جانهاي انسان قربان نام امام حسن(ع)وامام حسين(ع)كه چگونه درتحت سيطره حكومت افراد چون مغيره وزيادو...زندگي نمودند؛ لذا اكثرفضائل حسنين(ع) ،درزمان همين واليان كتمان شدند.
7 ـ حجاج بن یوسف ثقفی.
مسعودی در باره ی جنایات او می نویسد: حجاج درسال 75 هجری  درسن 54 سالگی به درک واصل شد «مات الحجاج في سنة خمس و تسعين، و هو ابن أربع و خمسين» و20 سال حکومت کرد«كان تأمُّرُهُ على الناس عشرين سنة» آنچه حجاج بدون جنگ كشت، صد و بيست هزار نفر بود «احصي من قتله صبرا سوى من قتل في عساكره و حروبه فوجد مائة و عشرين ألفاً»  وقتی كه حجاج از دنيا رفت در زندان او پنجاه مرد و سي هزار زن موجود بود كه شانزده هزار آنان برهنه بودند. «و مات و في حبسه خمسون ألف رجل، و ثلاثون ألف أمرأة، منهن ستة عشر ألفاً مجردة» حجاج، زن و مرد را در يك زندان حبس مي نمود. زندانهاي حجاج، سقفي براي جلوگيري از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشت «و كان يحبس  النساء و الرجال في موضع واحد، و لم يكن للحبس ستر يستر الناس من الشمس في الصيف و لا من المطر و البرد في الشتاء، و كان له غير ذلك من العذاب ما أتينا على وصفه في الكتاب الأوسط[61]» خباثت حجاج به جای رسیده بود كه عمر بن عبدالعزيز درباره وي مي گويد: «لو جائت كل امه بخبيثها وجئنا بالحجاج، لغلبناهم» اگر هر قومي خبيث خود را براي مسابقه در تعيين قهرمان خباثت بيرون آورد و ما نيز حجاج را بياوريم، در اين مسابقه ما پيروز خواهيم شد.
اینقدر با امامت و ولایت مبارزه کردند که امام باقر (ع) اینگونه شکوه می کند: ... وَ رَوَوْا عَنَّا مَا لَمْ نَقُلْهُ وَ لَمْ نَفْعَلْهُ لِيُبَغِّضُونَا إِلَى النَّاسِ وَ كَانَ عِظَمُ ذَلِكَ وَ كِبَرُهُ زَمَنَ مُعَاوِيَةَ بَعْدَ مَوْتِ الْحَسَنِ ع- فَقُتِلَتْ شِيعَتُنَا بِكُلِّ بَلْدَةٍ وَ قُطِّعَتِ الْأَيْدِي وَ الْأَرْجُلُ عَلَى الظِّنَّةِ وَ كَانَ مَنْ ذُكِرَ بِحُبِّنَا وَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْنَا سُجِنَ أَوْ نُهِبَ مَالُهُ أَوْ هُدِمَتْ دَارُهُ  ثُمَّ لَمْ يَزَلِ الْبَلَاءُ يَشْتَدُّ وَ يَزْدَادُ إِلَى زَمَانِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ قَاتِلِ الْحُسَيْنِ ع ثُمَّ جَاءَ الْحَجَّاجُ َقَتَلَهُمْ كُلَّ قَتْلَةٍ وَ أَخَذَهُمْ بِكُلِّ ظِنَّةٍ وَ تُهَمَةٍ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ لَيُقَالُ لَهُ زِنْدِيقٌ أَوْ كَافِرٌ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ أَنْ يُقَالَ شِيعَةُ عَلِي (ع)[62]»‏ تقدس زدایی و ولایت زدایی به جای می رسد که مبارزه با علی (ع) جزو فضائل اشخاص محسوب شود تا جای که مسعودي مي نويسد: « حجاج روزي به عبدالله گفت: مي داني كه تو لياقت دختر رئيس فرازه و دختر رئيس يمانيه را نداشتي و من براي تو گرفتم! عبدالله گفت: اين حرف از شما شايسته نيست؛ زيرا ما فضائلي داريم كه منحصر به فرد است: 1 ـ در مجلس ما هيچگاه مذمت عثمان نشده.2 ـ  هفتاد نفر از بستگان ما در ركاب معاويه درجنگ صفين كشته شدند. 3 ـ و از طايفه ما هيچ كس، با زني كه از دوستان علي باشد ازدواج نكرده. 4ـ زنان ما نذر كردند كه اگر حسين كشته شود، ده شتر بكشند.4 ـ زمان که معاویه دستور لعن علي (ع) را داد ما به او حسن و حسين وفاطمه زهرا (س) را اضافه کردیم، ناگهان حجاج گفت: هذه منقبه والله، اينها همه منقبت و فضيلت است[63]» 
ه ـ بیعت گرفتن برای یزید
ازمهمترین اقدامات معاویه بیعت گرفتن از مردم برای یزید بود که برخلاف صلح نامه که با امام حسن (ع) دست به این اقدام خبیثانه زد.
 وـ لعن بر امیرالمؤمنین (ع)
«گويند و چون على (ع) از داستان جنگ جمل آسوده شد، عبيد الله پسر عمر بن خطاب ترسيد كه آن حضرت او را در قبال خون هرمزان قصاص  و اعدام كند و بيرون آمد و به معاويه پيوست، معاويه به عمرو عاص گفت خداوند با آمدن عبيد الله پسر عمر پيش ما ياد او را براى ما زنده فرمود. معاويه از عبيد الله بن عمر خواست كه ميان مردم برخيزد و خون عثمان را بر عهده على (ع) بگذارد و او از اين كار خود دارى كرد معاويه نخست او را خوار و زبون كرد ولى بعد او را به خود نزديك ساخت.[64]»
 شجره ملعونه در قرآن «وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي‏ أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ إِلاَّ طُغْياناً كَبيراً[65]» و آن گاه كه تو را گفتيم: پروردگارت بر همه مردم احاطه دارد. و آنچه در خواب به تو نشان داديم و داستان درخت ملعون كه در قرآن آمده است چيزى جز آزمايش مردم نبود. ما مردم را مى‏ترسانيم ولى تنها به كفر و سركشيشان افزوده مى‏شود. چند روایت را سیوطی در تفسیر این آیه نقل می کند: ان رسول الله (ص) أصبح و هو مهموم فقيل ما لك يا رسول الله؟ فقال: انى أريت في المنام كان بنى أمية يتعاورون منبري هذا فقيل: يا رسول الله لا تهتم فإنها دنيا تنالهم فانزل الله وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاس[66]» «رأى رسول الله (ص) بنى أمية على المنابر فساءه ذلك فأوحى الله انما هي دنيا أعطوها فقرت عينه و هي قوله وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ يعنى بلاء للناس[67]» «عن عائشة أنها قالت: لمروان بن الحكم سمعت رسول الله (ص) يقول لأبيك و جدك انكم الشجرة الملعونة فِي الْقُرْآن[68]» ازامام صادق (ع) نقل شده که علی (ع) به عمر فرمود: «يَا أَبَا حَفْصٍ! أَ لَا أُخْبِرُكَ بِمَا نَزَلَ فِي بَنِي أُمَيَّةَ؟. عمر: بَلَى. قَالَ: فَإِنَّهُ نَزَلَ فِيهِمْ: (وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ). فَغَضِبَ عُمَرُ، وَ قَالَ: كَذَبْتَ، بَنُو أُمَيَّةَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ أَوْصَلُ لِلرَّحِمِ[69]» عایشه به مروان بن حکم گفت: «سمعت رسول الله (ص) يقول لأبيك و جدك انكم الشجرة
[1] ـ ال عمران /144.
[2] ـ الا حزاب / 62.
[3] ـ فاطر/43.
[4] ـ الکافی، ج1، ص217.
[5] ـ آل عمران/103.
[6] ـ حاكم حسكانى‏،شواهد التنزيل، تهران‏، موسسه طبع ونشر،1411 ق‏،ج1،ص169.
[7] ـ علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة ...،  تهران‏، اسلاميه‏، بی تا، ج56، ص233.
[8] ـ الانعام/65.
[9] ـ ابن عجيبه احمد بن محمد، البحر المديد...، قاهره‏، حسن عباس زكى، 1419، ج2، ص120.
[10] ـ بحار الأنوار الجامعة ،ج22، ص477.  ابهى المراد، ج2، ص432.
[11] ـ ‏علي يزدى حائرى‏، الزام الناصب، بيروت‏، موسسة... ، 1422 ق، ج2، ص220. بحار، ج53، ص18.
[12] ـ عطيه- جميل حمود، ابهى المراد، بيروت‏، موسسة الاعلمي، 1423 ق، ج2، ص432.
[13] ـ ابهى المراد، ج2، ص432. بحار، ج22، ص477.
[14] ـ ابهى المراد، ج2، ص447.
[15] ـ ابهى المراد، ج2، ص447.
[16] ـ ابهى المراد، ج2، ص449. بحار، ج28، ص 276.
[17] ـ ابهى المراد، ج2، ص450. الاعراف /150.
[18] ـ‏ سليم بن قيس‏، كتاب سليم بن قيس، قم‏، انتشارات هادي، 1405 ق‏، ص863.
[19] ـ ابن قتيبة دينوري‏، الإمامة و السياسة، بيروت، دارالأضواء، 1410، ج1، ص30.
[20] ـ  محمد امينى گلستانى‏، از مباهله تا عاشورا، ص 255.
[21] ـ  الرعد / 43.
[22] ـ  شواهد التنزل، ج1، ص400.
[23] ـ احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، مشهد، مرتضى‏، 1403 ق‏، ج1، ص258.
[24] ـ فضل بن شاذان نيشابوري، الايضاح‏، تهران، دانشگاه تهران‏، 1363 ش، ص 197.
[25] ـ الايضاح ، ص 197.
[26] ـ  علامه حلى، كشف اليقين، تهران‏، وزارت فرهنگ و، 1411 ق‏، ص 63.
[27] ـ النساء /20.
[28] ـ ‏فخر الدين رازى‏، الاربعين في اصول الدين، قاهره، مكتبة الكليات الازهرية، 1986 م‏، ج2، ص303.
[29] ـ زمخشرى محمود، الكشاف عن حقائق...‏، بيروت‏، دار الكتاب العربي، 1407 ق‏، ج1، ص491.
[30] ـ سيوطى، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية... ، 1404 ق‏، ج2، ص133.
[31] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج2، ص133.
[32] ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة، قم‏، مكتبة آية الله المرعشي، ج20، ص326.
[33] محمد امينى گلستانى‏، مباهله تا عاشورا، بی تا، ص324.
[34] ـ آل عمران/103.
[35] ـ حاكم حسكانى‏،شواهد التنزيل، تهران‏، موسسه طبع ونشر،1411 ق‏،ج1،ص169.
[36] ـ علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة،  تهران‏، اسلاميه‏، بی تا، ج56، ص233.
[37] ـ الانعام/65.
[38] ـ ابن عجيبه احمد بن محمد، البحر المديد، قاهره‏، حسن عباس، 1419، ج2، ص120.
[39] ـ سليم بن قيس هلالى‏، كتاب سليم‏، قم‏، انتشارات هادى، 1405 ق‏، ص580.
[40] ـ كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص665.
[41] ـ ابن قولويه، كامل الزيارات‏، مرتضوى‏، نجف‏، 1356 ق‏، ص61.

[42] ـ المائده /32.
[43] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج36، ص352 .
[44] ـ  نهج البلاغه، خطبه3(شقشقیه)
[45] ـ  نهج البلاغه، خطبه3(شقشقیه)
[46] ـ نهج البلاغه، خطبه3(شقشقیه)
[47] ـ ابراهیم /24.
[48] ـ ابراهیم /25.
[49] ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ج1،ص406.
[50] ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1،ص407.
[51] ـ الکافی، ج1، ص217.
[52] ـ بحرانى سيد هاشم‏، البرهان فى تفسير القرآن‏، تهران‏، بنياد بعثت‏، 1416 ق‏، ج3، ص307.
[53] ـ مسعودی، مروج الذهب، بی تا، ص3.
[54] ـ همان.
[55] ـ همان، ص4.
[56] ـ مروج الذهب، ص14.
[57] ـ مسعودي‏، مروج الذهب‏ و معادن الجوهر، قم، دار الهجرة، 1409، ج4، ص3.
[58] ـ همان ص10.
[59] ـ ابو القاسم پاینده، ترجمه مروج الذهب، بی تا، ص12.
[60] ـ ماهنامه تخصصي امام شناسي، شماره 36، صفر1433، ص1.
[61] ـ أبو الحسن على المسعودي، مروج الذهب ، قم، دار الهجرة، 1409، ج3، ص166.
[62] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص69 .
[63] ـ  مروج الذهب و...، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، انتشارات علمى ، 1374ش، ج2، ص146.
[64] ـ ابو حنيفه احمد بن داود دينورى، اخبارالطوال، مترجم، محمود‏، تهران، نشر نى، 1371ش،  ص201.
[65] ـ الاسراء /60.
[66] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور ، ج4، ص191.‏
[67] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج4، ص191.‏
[68] ـ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج4، ص191.‏
[69] ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج31، ص 525.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/09/04ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

سیاسی

یکی از برکات الهی،شرکت حد اکثری مردم در انتخابات ریاست جمهوری بود آنچه از همه پر رنک تر بود نقش فوق العاده رهبری و مردم بود، پیروز انتخابات تمام ملت ایران و مسلمان بود شرکت وسیع مردم در انتخابات شکست دیگری را برای جبهه کفر و نفاق( آمریکا، اسرائیل وسلفی های خون آشام) به ارمغان آورد آنها که تلاش کردند در طی بیش از دوسال تا جبهه مقاومت در خاورمیانه تضعیف کنند، در چندین جبهه متحمل شکست شدند از جمله در فلسطین، لبنان، سوریه و بالاخص در محور مقاومت یعنی جمهوری اسلامی ایران، به برکت حضور قهره مانانه  حزب الله در کنار ارتش سوریه، کمر تروریستها در حال شکستن است البته اگر کسی گمان کنند که در سوریه فقط تروریستها در حال جنگ است خیال بس باطلی است بلکه تمام جبهه عبری، عربی و آمریکای در حال شکست خوردن است

وظیفه بر اساس فرمایش قرآن کریم 

فمن اعتدی علیکم فاعتدو علیه بمثل ما اعتدی علیکم. کسی که جنایتی وارد کرد شما هم با او مقابله به مثل کنید.

وقتی دولت خبیث آل سعود که از عوامل غرب و اسراییل در منطقه هست دست از جنایت و خیانت برنمی دارد، مردم سوریه، عراق و افغانستان را قتل عام می کنند، باید مردم این کشورها دست به عمل متقابل زده منافع آل سعود را در عربستان و در کل منطقه مورد تهدید قرار داده و مراکز وهابیت را منفجر کنند و آنان جز زبان زور، چیز دیگر را نمی شناسند. 

پیروزی در مذاکرات ژنو

تلاشهای دیپلمات کار کشته و سیاست مدار کم نظیر دکتر محمد جواد ظریف، پیروزی دیگری را برای جبهه مقاومت به ارمغان آورد، پیروزی که اینگونه اشک دشمنان را در آورد: 

ایران به بزرگترین پیروزی دیپلماتیک دست یافت

تاریخ انتشاريکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۳۵

وزیر خارجه اسرائیل اذعان کرد که توافق اخیر ایران با گروه ۱+۵ بزرگترین پیروزی دیپلماتیکی است که طی سال‌های اخیر به آن دست یافته است.

به گزارش جهان، تسنیم به نقل از راشاتودی نوشت: آویدگور لیبرمن، وزیر خارجه اسرائیل پس از توافق هسته‌ای ایران و ۱+۵ به این مساله اعتراف کرد که این توافق بزرگترین پیروزی دیپلماتیکی است که تهران طی سال‌های اخیر توانسته به آن دست پیدا کند.
این اظهارات درحالی مطرح شده است که نخست‌وزیر اسرائیل از توافق هسته‌ای ایران و شش قدرت جهانی به شدت انتقاد کرده است.


نتانیاهو :ایران هرچه می خواست به دست آورد

تاریخ انتشاريکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۰۵

 

نخست وزیر رژیم صهیونیستی در واکنشی منفعلانه به توافق به دست آمده میان تهران و کشورهای ۱+۵، گفت : این یک توافق بد است چون ایران هر چه می خواست به دست آورد.

به گزارش جهان، مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه نوشت: "بنیامین نتانیاهو" در واکنش به توافق به دست آمده میان ایران و کشورهای ۱+۵، در مذاکرات ژنو گفت : این توافقی بد است چون به ایران هر چه می خواهد می دهد. لغو محدود تحریم ها در حالی که همچنان فعالیت هسته ای این کشور ادامه دارد.
دور جدید مذاکرات ایران و کشورهای ۱+۵ که از روز چهارشنبه ۲۹ آبان آغاز شده بود امروز یکشنبه دوم آذر با توافق طرفین و امضای توافقنامه "گام اول" به پایان رسید.

نتانیاهو پیشتر نیز این توافق را بدترین توافق ممکن برای رژیم صهیونیستی و بهترین توافق قرن برای ایران خوانده بود.     

+ نوشته شده در  شنبه 1392/03/25ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

علی(ع)ازمنظرابن ابي الحديد بارويكردنقد

 

                        علی(ع)ازمنظرابن ابي الحديد بارويكردنقد 

                خوشترآن باشد كه سرّدلبران      گفته آيد درحديث ديگران    

    علی(علیه السلام)درمنابع اهل سنت اززبان صحابه پیغمبر(صل الله علیه وآله)اینگونه موردتمجید وستایش قرارگرفته اند: ...أبا الطفيل يقول كان بعض أصحاب النبي (صل الله علیه وآله) يقول: «لقد كان لعلي بن أبي طالب ع من السوابق ما لو أن سابقة منها قسمت بين الخلائق لأوسعتهم خيرا[1]». برخی ازاصحاب رسول خدا(صل الله علیه وآله)گفته اند که:برای علی بن ابی طالب (علیه السلام)سوابق درخشانی است،اگریکی ازآنها بین خلائق تقسیم شود،همه راخیرفراخواهد گرفت. واقعا اگریکی ازسوابق وفضائل علی(علیه السلام)دربین همه افراد کره ی زمین تقسیم شوند٬همه آنان راخیرفراخواهد گرفت. معنای این سخن ۱ـ یعنی امنیت همه ی عالم رافراخواهد گرفت.  ۲ـ ثروت همه ی=================.  ۳ـ عزت همه ی=================.  ۴ـ همه ی خوبیها بروزووظهورپیداخواهد کردولی چه کسانی بودندکه دست انسانهاراازاین چشمه ی جوشان پرازخیروبرکت کوتاه کردندوجهان را رهنمون کردبسوی جهل٬تاریکی٬ ظلم وستم که نتیجه ای آن این شد که تاامروزبشریت درآتش می سوزد.          چوسلطان همارابال وپرسوخت              شهنشاه    ولایت   راجگر  سوخت                  سموم کین چوزد برگلشن دین             نه تنهاشاخ گل هرخشک و ترسوخت                زداغ  لاله  زار  علم  و  حکمت               کتاب وسنت و خیر   البشر  سوخت                 سزدگز چشم زمزم خون ببارد                که رکن کعبه و  حجرو حجرسوخت                                              تهمت بزرگ به خدای متعال          ابن ابی الحدید درابتداءشرح نهج البلاغه:  «الحمدالله الذی...قدّم المفضول علی الافضل[2]». سپاس ميگويم خداي را كه مفضول رابرافضل مقدم داشت . این سخن ابن ابی الحدید تهمت به خدای متعال است.بااینکه ايشان باشرحی که برنهج البلاغه کرده وحقایقی رابیان کرده،خدمت بزرگ براسلام وتشیّع کرده ولی درعین حال بعضی حرفهایش تحت تأثیرتفکر مذهبی شان بوده مثل سخن فوقش که البته،این سخن٬تهمت به خدای متعال وبرخلاف  صریح قرآن کریم است.علم وحکمت خدای متعال اقتضامی کند،که به طورابد،افضل رابرمفضول مقدم گردد،چنانکه درقرآن کریم به طورصریح این مطلب رابرای عموم بشر اعلام نموده است: «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً[3]»خداوند مجاهدین را برقاعد ین  فضلیت  وبرتري داد بوسیله اجروپاداش عظیم. چنانکه خدای متعال درسوره آل عمران٬ازمبعوث نمودن پیامبری خبرمي دهدکه ازهمه ی مخلوقات خداوند افضل وبرتراست وازآن به صورت منت برمؤمنین یاد شده که اشاره داردبراینکه  وجود وجودمقدس پیامبرخاتم(صل الله علیه وآله)وبعثت آن بزرگوارازبزرگترین نعمتها وازبهترین انتخابها است. «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِين[4]» خداوند بر مؤمنان منت گذارد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از جنس خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكارمي بردند. لذاانتخاب خدایک انتخاب بدون حساب وکتاب نیست.يكي از بزرگترین انتخاب هاي خدایی متعال درغدیرخم اتفاق افتاد که به پیامبرش دستوراکیددادکه: «ياأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ[5]». اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى‏دارد، و خداوند جمعيت كافران(لجوج) را هدايت نمى‏كند. خداوندپای این دستور،محکم استادوبه پیامبرش اطمئنان دادكه:خودم تورا ازکافرین حفظ خواهم نمود.این است انتخاب خدای متعال٬نه آن اجماع بی خاصیت شش نفره ی که یکی از آنهاامیرالمؤمنین بود ومخالف شورا. جاي تأسف است براهل سنت که­اساس عقائد٬کلام،تفسيرومذهبشان چنین اجماعي تشكيل مي دهد كه كسي اگر كوچك ترين اطلاع ازاجماع داشته باشد،به شوراي كه درسقيفه تشكيل شد،اجماع اطلاق نمي كند.لذا معنا ندارد که خدایی متعال مفضول رابرافضل مقدم بدارد.چنانكه هيچ عاقلي دردنيا پيدا نمي­شودكه،وبدرا،برخوب ترجيح بدهد.همۀ این حرفها وکج روی ها به خاطر توجیه خلافت  غاصبانه آن سه تانامرداست.متأسفانه علمای اهل سنت  اینگونه چشم شان رابه روی حقايق و واقعیت بستند که میراث خوارشان مشتی وهابی شدندکه اسلام رابازیچه قرارداده وبه گونه ای اسلام رامعرفی میکند که طفل کوچک هم نمی پذیرد. نگاه علماي اهل سنت درباره به ابابكر ابن ابي الحديد اتفاق علماي عامّه رانقل مي كند مبني براينكه بيعت باابكر صحيح وشرعي بوده؛نص وروايت ندارد بلكه صحت آن بخاطراختياربوده كه بوسيله ي اجماع ثابت شده است: «اتفق شيوخنا كافة رحمهم الله المتقدمون منهم و المتأخرون و البصريون و البغداديون على أن بيعة أبي بكر الصديق بيعة صحيحة شرعية و أنها لم تكن عن نص و إنما كانت بالاختيار الذي ثبت بالإجماع[6]» نقداين ديدگاه: اولا اجماعي دركارنيست؛ازبين اجتماع عظيم مسلمانان شيش نفراعضاي شوراانتخاب شده كه يكي ازآنها علي(ع)است ومخالف شورا واساسا درسقيفه حضورندارد.ابابكروعمرازتشتت انصاروعدم حضورعلي(ع)سوءاستفاده نمودوصورت كودتا خلافت غصب كردند.وحتي حضرت علي(ع)درباره شورائي كه عمرتشكيل دادبراي به كرسي نشاندن عثمان،مي فرمايد: «جَعَلَهَا فِيّ سِتَّةٍ جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِر[7]»  سپس عمر خلافت را در گروهى شش نفره قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مى‏باشم!! پناه بر خدا از اين شورا! در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد ترديد بودم، تا امروز با اعضاى شورا برابر شوم؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟[8]  اعضاءشورا:على، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، سعد وقاص، زبير و طلحه     وشرايطي راكه عمربرشوراتحميل كرد٬آنراازصلاحيت ساقط كرد؛ابن اثیر مي نويسد:  «عمربراي صهیب دستورمیدهدکه این شیش نفرراداخل خانه کن وبرسرآن بایست اگرپنج تای آنها توافق کردند٬ویکی ازآنها نکرد گردنش بزن٬اگردوتا مخالفت کرد گردن دوتایش بزن واگرسه تابریکی وسه تای دیگربردیگری توافق کردند٬عبدالله ابن عمررا،حکم قراربده واگرراضی بحکم او نشدند٬باعده ی باشیدکه عبدالرحمن ابن عوف دربین آنها هست وبقیه رابکش[9]» حال من درعجبم که عمر این همه صلاحیت رااز کجا بدست آورده؟ که چنین دستورات خطرناک میدهد!؟وازهل سنت که اساس تمام عقایدش را چنین شورایی قرارداده!؟ ونقد اساسي كه برتمام اهل سنت ازجمله بر ابن ابي الحديد وارد است٬اين است كه: وقتي سه خليفه مشرعيت خودراازيك چنين اجماع ناقص مي گيرندو به اعتراف خودشان هيچ نص ازقرآن وروايات ندارد،چرا اينهاخدارا متهم مي كندكه:مفضول رابرافضل مقدم داشته است؟ برتري علي (ع)ازنظرعلماي عامّه : ابن ابی الحدید میگوید: همة علماي بغداداعمّ ازقدما ومت‍‍‍أخرين شان قائل اند براينكه علي ع افضل ازابابكراست: «علي(ع)افضل من ابابکر[10]» درصورتی که همه ا ينهاازعلماي عامّه بودند،درعین حال اعتراف به فضائل  علی(ع) نمودند.  این فضائل افتخارآمیزودرعین حال حیرت آوراست ازجانب کسانیکه تلاش میکنندتافضائل علی(ع)راکتمان کنند. ابن ابی الحدید٬فضائل علي (ع)راازقول عدۀازاهل بصره نيزنقل میکند مبني براينکه علي(ع) افضل وبرترازابابكروعمراست ؛ازجمله آنها،ابوعلی محمد بن عبدالوهّاب است: «والی هذالمذهب ذهب من البصریین ابوعلی محمدبن عبدالوهاب الجبایی اخیراًوکان من قبل من المتوقفین،کان یمیل الی التفضیل ولایصرّح به[11]» محمدبن عبدالوهّاب دراواخرعمرش تمایل به فضیلت علی(ع)پیداکرده است ولی تصریح به آن نکرده ودرکتابهایش هم ذکرنکرده. این کتمان حقیقت است و برخلاف وظیفۀ یک عالم ودانشمند؛انسان نبايداینقدر تابع تعصبات کورباشد که،حقیقت را برای پیروانش بصورت روشن بیان نکند؛به حدّی که قاضی القضاة درشرح مقالات ابی القاسم بلخی می نویسد: ابوعلی قبل ازمرگش قائل به فضیلت علی(ع)شد؛واین مطلب ازاوشنیده است ولی درهیچ یک ازکتابهایش دیده نشده است وهمینطورنقل شده که او،درروزمرگش صدایش ضعیف شده بود ،فرزندش اباهاشم راجلوخواست وچیزهای زیادی به اوگفت ازجمله برتری علی(ع)رابه اواعلام کرد. وچه خوب بودکه تعصب راکنارگذاشته وبرتري علي (ع)رابرای عموم مردم اعلام می کرد: «ثمّ انّ قاضی القضاة ذکرفی شرح المقالات لابی القاسم البلخی انّ اباعلی مامات حتیّ قال بتفضیل علی علیه السلام وقال انّه نقل ذالک عنه سماعاولم یوجد فی شِيءمن مصنفّاته وقال ایضا:انّ اباعلی یوم مات استدنی ابنه اباهاشم الیه ـ وکان قدضعف عن رفع الصوت ـ فالقی الیه اشیاء من جملتها القول بتفضیل علی ع[12]» اکثرعلمای عامّه به خاطرتعصبات کورشان تلاش میکنند٬فضائل علی(ع)کتمان کنند٬بعددربرابروجدانشان قرارمی گیرند‏٬ناچارا به زبان می آورند٬ولی درنوشتار کتمان میکنند.  ابن ابی الحدیداین بازاززبان شیخ ابو عبدالله برتری امیرالمؤمنین(ع)رانقل میکندالبته ایشان بطورقاطع علی(ع)ازابوبکرافضل میداندودراین زمینه کتاب جداگانه نویشته است:  «و ممن ذهب من البصريين إلى تفضيله ع الشيخ أبو عبد الله الحسين بن علي البصري رضي الله عنه كان متحققا بتفضيله و مبالغا في ذلك و صنف فيه كتابا مفردا[13]» وقاضی القضات ابوالحسین عبدالجبار،ازجمله کسانی هست که قائل به برتري علی(ع) نسبت به ابابکرمیباشد٬که ابن متویه درکتاب کفایه نقل کرده که او قبلا درفضیلت بین علی(ع)وابابکربود متوفق بودوسپس بطورقاطع قائل به فضیلت علی(ع)شد: «و ممن ذهب إلى تفضيله ع من البصريين قاضي القضاة أبو الحسن عبد الجبار بن أحمد رحمه الله ذكر ابن متويه عنه في كتاب الكفاية في علم الكلام أنه كان من المتوقفين بين علي ع و أبي بكر ثم قطع على تفضيل علي ع بكامل المنزلة[14]». وخودابن متویه درکتاب کفایه تصریح به فضیلت وبرتری علی(ع) نسبت به ابابکر نموده­وبراین مطلب استدلال طولانی نموده است: «و من البصريين الذاهبين إلى تفضيله ع أبو محمد الحسن بن متويه صاحب التذكرة نص في كتاب الكفاية على تفضيله ع على أبي بكر احتج لذلك و أطال في الاحتجاج[15]» نظرابن ابی الحدیددررابطه بافضليت علی(ع) دیدگاه ابن ابی الحدیداز اول روشن بود هیچ ابهامی درآن وجودندارد،برای اینکه ايشان دراول شرح نهج البلاغه اش مي نويسد: سپاس میگویم خدای را مفضول رابرافضل مقدم داشت؛ایرادفرمایش ایشان دراین است که تقدم مفضول برافضل را بخدا نسبت میدهد٬درحالی هیچ برهانی منطقی برگفتارخویش نیاورده است٬ بلکه برهان قرآنی٬ روائی وکلامی برعکس گفتار او موجوداست٬ این همه تجلیل ازمتقین٬پرهیزگاران٬عالمان٬خوبان ومجاهدین درقرآن برای چیست؟فقط برای مقدم داشتن افضل برمفضول است.لذا،فرمایش ابن ابی الحدید ازاین جهت٬تهمت به خدای متعال است. امّادرارتباط به برتری علی(ع)می فرماید: ما٬مثل شیوخ بغدادی خودمان٬علی(ع)راافضل ازدیگران میدانیم.وطبق هردومعنای­که برای كلمةافضل ذکرکردم٬امیرالمؤمنین(ع)افضل وبرتری ازدیگران است:   «و أما نحن فنذهب إلى ما يذهب إليه شيوخنا البغداديون من تفضيله ع و قد ذكرنا في كتبنا الكلامية ما معنى الأفضل و هل المراد به الأكثر ثوابا أو الأجمع لمزايا الفضل و الخلال الحميدة و بينا أنه ع أفضل على التفسيرين معا و ليس هذا الكتاب موضوعا لذكر الحجاج في ذلك[16]»                                                دیدگاه ابن ابی الحدیدواهل سنت به اصحاب جمل ابن ابی الحدید درادامه نظرخود و اهل سنت رادرباره اصحاب جمل اینگونه بیان میکندکه: اصحاب جمل همه ی شان درنزدی اصحاب ما هلاک شده اندوجایشان جهنّم اند٬مگرعایشه٬طلحه وزبیرکه٬اینها توبه کرده اند٬اگرتوبه نمی کردند٬آنان هم جایش درآتش بودند٬بخاطراینکه اصراربرطغیان نمودند: «أما أصحاب الجمل فهم عند أصحابنا هالكون كلهم إلا عائشة و طلحة و الزبير رحمهم الله فإنهم تابوا و لو لا التوبة لحكم لهم بالنار لإصرارهم على البغي[17]»  ابن ابی الحدید واصحاب آن معتقد اند که طلحه٬زبیروعایشه٬توبه کردند٬لذاجایشان دربهشت اند. نقد این دیدگا بحث توبۀ این سه تن كه ازسران فتنۀ جمل بودند نقدوبررسی زیادی را می طلبد،که به بعضی آنها اشاره میگردد: اوّلا٬طلحه وزبیردرجنگ جمل کشته شده اند؛وطبق فرمایش قرآن کریم٬ توبه اینهاارزش ندارد«وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ[18]­» براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى‏رسد مى‏گويد:الان توبه كردم،توبه نيست... وثانیا٬توبۀ آنان معلوم نیست٬هیچ تاریخ نویسی توبه آنان رابه صورت روشن ثبت نکرده اند. ثالثا٬برفرض توبه؛آیابعدازریختن خونهای زیادکه عامل آن٬این سه تن بوده اند٬توبه آنان پذیرفته است؟درصورتیکه آنان طبق عقیدۀ خود اهل سنت٬برعلیه خلیفۀ طغیان کرده بوده اند. رابعا٬دلیل قرآنی داریم مبنی اینکه٬توبه آنان پذیرفته نیست: «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيع[19]»  به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته و هر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است. خامسا٬شواهد زيادي نشان مي دهدكه عائشه تاآخرعمرتوبه نكرده است،ازجمله ابو الفرج اصفهاني از أبي البختري نقل مي كندكه:وقتى عايشه خبرشهادت على(ع) را شنيد سجده‏ى شكر بجاى آورد. «لما أن جاء عائشة قتل علي عليه السلام سجدت[20]». آياكسي كه ازشهادت خليفه چهارم مسلمين ،اينقدراظهارخوشحالي مي كند،دراواثري از اصلاح وتوبه ديده مي شود؟!!لذا،دفاع ازفرد هتاکی چون عائشه اشتباه بس بزرگ وعظیم  اهل سنت است که اصل وريشه (پیغمبروآل)را،رهاکرده  به دفاع ازکسی پرداخته فرع هم محسوب نمی شود. غزالی هتاکی اورا به پیامبر(ص)اینگونه بیان می کند كه عائشه خطاب به پيامبر(ص): «انت الّذى تزعم انّك نبىّ اللَّه[21]»  توئى آن كسى كه گمان مى‏كنى پيامبر خدا هستى!!! آيا اين جملات طعن به مقام نبوت نيست؟ مگر عايشه آن حضرت را پيغمبر بر حق نمى‏دانست كه چنين كلماتى نسبت به آن حضرت ادا مى‏نمود ؟!! تبرئه این سه تن،ظلم مضاعف به اصحاب جمل است٬به دلیل اینکه اکثرآنان را سران فتنه جمل،اغفال کرده وبه جنگ خلیفه مسلمین وادارشان کرده اند،علي(ع)باقلب مهربانش براي كشته شده گان جمل اشك ريخت.بنابراین٬تبرئه آنان کارصحیح نیست. دیدگاه ابن ابی الحدیدواصحابش درباره لشکر شام درصفین: ابن أبى الحديد : لشکريان شام وروئسای شان که درصفین حضورداشتند٬همه جهنمی هستند٬برای اینکه اصرار برطغیان علیه خلیفه مسلمین داشته اند «وأما عسكر الشام بصفين فإنهم هالكون كلهم عند أصحابنا لا يحكم لأحد منهم إلا بالنار لإصرارهم على البغي و موتهم عليه رؤساؤهم و الأتباع جميعا.[22]» البته این فرمایش ابن ابی الحدید کاملا درست است٬ولی اهل سنت عملا به اين حرف شان پشت پازده وپابند به آن نبوده­اند.لذا،درکتابهایشان ودرسخنانشان ازمعاویه تجلیل به عمل آورده اند؛و به عنوان خال المومنین،ازعملکرداو،دفاع نموده اند.واين همه نام گذاري مراكز علمي شان بنام آن طغيان گر عليه مسلمانان وخليفه مسلمين،براي چست؟!!

 خوارج دیدگاه اهل سنت

ابن ابی الحدید راجع به خوارج می نویسد: خوارج طبق روایت پیامبر(ص)ازدین خارج شده اند؛ وهمه اصحاب ما اتفاق نظردارد براينکه آنان اهل جهنم اند. «وأما الخوارج فإنهم مرقوا عن الدين بالخبر النبوي المجمع عليه و لا يختلف أصحابنا في أنهم من أهل النار[23]». ­ابن ابي الحديددراين زمينه اينگونه‌ استدلال: همه ي اصحاب ما حكم نموده مبني براين است ،هرفاسقي که بافسقش ازدنيا بروددرجهنم خواهدبود؛وبدون شك،كسي كه بر عليه امام برحق خروج وقيام كند،فاسق است،چه قيام آنان باشبهه باشدويا بدون شبهه.   «وجملة الأمر أن أصحابنا يحكمون بالنار لكل فاسق مات على فسقه و لا ريب في أن الباغي على الإمام الحق و الخارج عليه بشبهة أو بغير شبهة فاسق[24]» البته اگراهل سنت این حرف شان رادرهمه موارد که٬مردم علیه امام شان دست به طغیان وسرکشی زده اند٬تسری می داد و ازتوجیهات بی مورد دست برمی داشت٬خيلي عالي بود؛ ازجمله درمورد سران جمل که فتنه ی عظیمی راعلیه خلیفه مسلمین بوجود آوردند٬بايد گفته مي شد؛چنانکه درمورد عبدالله زبيرگفته اند: وقتی درنزدی شیخ ابوالقاسم بلخی ازعبدالله ابن زبیریادشد٬درجواب گفت : هیچ خیری دراونیست وازنمازوروزه اوتعجب ندارم واینها برای او هیچ نفعی نخواهدداشت باوجود کلام پیامبر(ص)که راجع به علی(ع)فرمود :ای علی(ع)بغض وکینه ی تورا جزمنافق كسي ديگربه دل ندارد.«لا يبغضك إلا منافق»‏ کاش اهل سنت به این حدیث پیغمبر(ص) عمل می کردو آنهائی را که با علی(ع)دشمنی کردند٬ به عنوان دشمن اسلام ومسلمین معرفی می کرد.این بودخلاصه ازفضائل علی(ع)ازنظر بزرگان اهل سنت ازجمله معتزله.                                                  اولین نام علي(ع) ابن ابی الحدید می نویسد: اولین نام گذاری را مادرش انجام داد٬مادرش نام اوراحیدرکه هم نام پدرش بود٬گذاشت٬همان نام بلندی که درآن روزتاریخی ووقتی قدم به میدان مبارزه گذاشت٬درجواب رجز خوانی مرحب که: انالذی سمتنی امی مرحبا  فرمود:انالذی سمتنی امی حیدرة «وکان اسمه الأول الذي سمته به أمه حيدرة باسم أبيها أسد بن هاشم و الحيدرة الأسد فغير أبوه اسمه و سماه عليا[25]» امّاپدرش اسم اوراعلی گذاشت.                                                                                                   لقب امیرالمؤ منین ابن ابی الحدید راجع به خصوص این لقب او٬می گوید: شیعیان گمان می کنند علی(ع)درزمان رسول(ص)به این لقب ازجانب او خطاب شده است و همه مهاجر وانصاراورابه این لقب خطاب می نمودند «وتزعم الشيعة أنه خوطب في حياة رسول الله ص بأمير المؤمنين خاطبه بذلك جلة المهاجرين و الأنصار[26]» ولی این مطلب درروایات محدثین نیامده است٬ولی پیغمبر(ص) اورا به القابی خطاب کردکه معنایش همان امیرالمؤمنین است گرچه لفظ آن نیست. «لم يثبت ذلك في أخبار المحدثين إلا أنهم قد رووا ما يعطي هذا المعنى و إن لم يكن اللفظ بعينه». رسول خدا(ص) دريك روايتي خطاب به علي(ع)فرمود :  «أنت يعسوب الدين و المال يعسوب الظلمة»ودر روايت ديگرنيزخطاب رسول خدا(ص)به علي(ع) اينگونه بود:«هذا يعسوب المؤمنين‏و قائد الغر المحجلين[27]» اهل الغت،یعسوب رابه معنای امیرو بزرگ قوم معنا می كند: «أمير النحل و فحلها[28]» طبق اعتراف­آنان،این دوروایت درمتون اهل سنت وجوددارد مبني براينکه پیغمبر(ص)ازعلی(ع)به عنوان امیرورائيس قوم یادکرده است: «وروى هاتين الروايتين أبو عبد الله أحمد بن حنبل الشيباني في المسند في كتابه فضائل الصحابة و رواهما أبو نعيم الحافظ في حلية الأولياء[29]». ابن ابی الحدیدوسائراهل سنت اعتراف به وصایت علی(ع)دارندولی ادعا می کند که وصایت بمعنای خلافت نیست: «ودعي بعد وفاة رسول الله ص بوصي رسول الله لوصايته إليه بما أراده و أصحابنا لا ينكرون ذلك و لكن يقولون إنها لم تكن وصية بالخلافة[30]» البته،اهل سنت بيان نكرده كه پيامبر(ص)درچه رابطه ي علي(ع)را وصي خويش قرارداده؟لذا،این مورد نیز از جمله تناقض گوئی های اهل سنت است که ادعای وصایت منهای خلافت رادارند درصورتيكه معنا ندارد وصی باشد ولي هیچ یک ازوظایف پیغمبر(ص)خدارابه عهده نداشته باشد.      علی (ع)باب امامان مبین است         فقط حیدر امیرالمؤمنین است     خلافت را ز مولی غصب­کردند         بجایش­ظالمی را نصب کردند  دودستش­را میان کوچه بستند          هماندم پهلوی  زهرا  شستند لذا٬ همّ تمام علمای عامّه توجیه نمودن کارخلفا ي ثلاثه است،واينكه درتمام مسائل كلامي قرآن کریم را به ر‌‌‌‌أی خويش تفسیر نمايند. اهل سنت به اين حديث پيغمبر(ص)كه خطاب به علي(ع)فرمود :«لا يبغضك إلا منافق»،عمل نكردنددرحالي كه اين حديث مورد قبول همه آنان است ودرتمام منابع آنان ذكرشده است.واگرعمل مي كردند٬بايدازدشمنان علي(ع)وسران فتنه جمل ومعاويه،برائت مي جستند .                                   نسب مولي متقيان علي(ع)                                                 پدرعلي(ع) ابن ابي الحديد به نسب اميرالمؤمنين(ع)اشاره مي كند و به طورمختصربه فضائل آنان اشاره مي كند،ومي گويد:علي(ع)فرزندابي طالب كه اسمش عبد مناف است واوفرزندعبدالمطلب و...است «هو أبو الحسن علي بن أبي طالب و اسمه عبد مناف بن عبد المطلب و[31]...» ابوطالب بزرگ مكه ورئس بني هاشم بود،اوشخصيتي كه بعدازدرگذشت جدپيامبر(ص)،عبدالمطلب،تا۴۲سال ازپيامبر(ص) حراست وحمايت كرد.                                             مادرعلي(ع) مادرش فاطفه بنت اسدوکوچک ترین فرزندش علی(ع)است وبه ترتیب فرزندان دیگرش جعفر٬عقیل وطالب است.فاطمه بنت اسد مادراین چهار بزرگوارا ست.             «وأمه فاطمة بنت أسد بن هاشم بن عبد مناف بن قصي أول هاشمية ولدت لهاشمي كان علي ع أصغر بنيها و جعفر أسن منه بعشر سنين و عقيل أسن منه بعشر سنين و طالب أسن من عقيل بعشر سنين و فاطمة بنت أسد أمهم جميعا[32]». ابن ابی الحدید به بعض ازفضائل مادرعلی(ع) اشاره می کنند: مادرامیرالمؤمنین یازدهمین فردی بودکه به پیغمبر(ص)اسلام آورد.  «أسلمت فاطمة بنت أسد بعد عشرة من المسلمين و كانت الحادية عشرة[33]» وپیغمبر(ص) اوراتعظیم می کردوازاوبه عنوان مادر یاد می کرد.فاطمه بنت اسددرهنگام مرگ به پیغمبر(ص)وصیت کردوآنحضرت وصیت اوراقبول کردوشخصابراونمازخواندوپیغمبر(صل الله علیه وآله)درقبر فاطمه بنت اسدخوابیدولباس خویش رابراوکفن کرد.اصحاب پیغمبر(صل الله علیه وآله)به آنحضرت عرض کرد:یارسول الله شما به هیچ کس چنین احترامی نکردید،دراین مورد چرا؟! پیامبر(صل الله علیه وآله)فرمود: هيچ كس پس از ابو طالب در حق من به مهربانى فاطمه نبوده است.  من پيراهنم را بر او پوشانيدم تا پروردگار من از حله‏هاى بهشتى بر او پوشاند و در كنارش بر خاك گور دراز كشيده‏ام تا وحشت قبر بر او آسان شود.وفاطمه بنت اسداز زنها،نخستین کسی بود که به پیغمبرخدا(صل الله علیه وآله)بیعت نمود. «و كان رسول الله ص يكرمها و يعظمها و يدعوها أمي و أوصت إليه حين حضرتها الوفاة فقبل وصيتها و صلى عليها و نزل في لحدها و اضطجع معها فيه بعد أن ألبسها قميصه فقال له أصحابه أنا ما رأيناك صنعت يا رسول الله بأحد ما صنعت بها فقال إنه لم يكن أحد بعد أبي طالب أبر بي منها إنما ألبستها قميصي لتكسى من حلل الجنة و اضطجعت معها ليهون عليها ضغطة القبر و فاطمة أول امرأة بايعت رسول الله ص من النساء[34]». این تنها يكي ازفضائل مادربزرگوارعلي(ع) بود که ابن ابی الحدید،برشمرد،آن کسی که مادرعلی(ع)باشدوبسيارمهربان به پیغمبرخدا(ص)،معلوم است که فضائلش قابل شمارش نیست.   ابو الفرج اصفهانی جمله را ازپیغمبراکرم(ص) رادرباره جعفر فرزنددیگر فاطمه بنت اسدکه دروقت فتح خیبر٬ازحبشه برگشته بود٬ نقل می کند که بیانگرشدت علاقه رسول خدا(ص)است نسبت به جعفراست، آنحضرت درحال که اورادراغوش کشیده بود وپیشانی اورا می بوسید فرمود: «ما أدري بأيهما أنا أشد فرحا بقدوم جعفر أم بفتح الخیبر»  من نميدانم بكداميك از اين دو پيش آمد بيشتر مسرور باشم؛آيا به فتح  قلعة خيبر يا به باز گشت پسر عمم جعفر از سفر ‏ .  این گوشه ازفضائل مادرامیرالمؤمنین(ع)بود که ابن ابی الحدید به آن اشاره نموده است.

            محل ولادت امیرالمؤمنین

ابن ابی الحدید درص ۱۴ازشرح نهج البلاغه خود می نویسد:درمحل ولادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)اختلاف نظر وجوددارد٬بسیار ازشیعیان عقیده دارند که علی(علیه السلام)درخانه خدامتولد شده است ومحدیثین این راقبول ندارندو انها عقیده دارند که مولود کعبه حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد....است.  واختلف في مولد علي ع أين كان-  فكثير من الشيعة يزعمون أنه ولد في الكعبة-  و المحدثون لا يعترفون بذلك-  و يزعمون أن المولود في الكعبة-  حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبد العزى بن قصی. محدیثین اهل سنت به یک ولادت درخانه خدا٬اذعان می کنند ولی می گوید:آن علی(علیه السلام)نیست بلکه کس دیگراست ازکسانی که هیشه به دنبال مفضول هستند این حرفها بعید نیستند.                                           سن علی(علیه السلام)درزمان بعثت درسن امیرالمؤمنین(علیه السلام) درزمان بعثت پیغمبر(صل الله علیه واله)اختلاف نظروجودداردوطبق روایات که مشهورتر سن آنحضرت درآن زمان ده سال بوده است٬اما عده ازمتکلمین می گوید درآن زمان آنحضرت سیزده  ساله بوده است:  «اختلف في سنه حين أظهر النبي ص الدعوة إذ تكامل له ص أربعون سنة فالأشهر من الروايات أنه كان ابن عشر و كثير من أصحابنا المتكلمين يقولون إنه كان ابن ثلاث عشرة سنة ذكر ذلك شيخنا أبو القاسم البلخي و غيره من شيوخنا».                                          زمان شهادت امیرالمؤمنین طبق نقل اول آنحضرت در۶۳سالگی به دررفیع شهادت نائل گشته وطبق قول دوم درسن ۶۶سالگی شهید شده است: «و الأولون يقولون إنه قتل و هو ابن ثلاث و ستين سنة و هؤلاء يقولون ابن ست و ستين».                                                                            فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) ابن ابی الحدید شروع می کند به شمارش فضائل علی(علیه السلام)؛فضائلی که درهیچ کس دیگرنمی توان سراغش راگرفت؛لذا است که ابن ابی الحدید می گوید:امّافضائل علی(علیه السلام)به حدی ازبزرگی وعظمت رسیده که قابل ذکروبیان نیست واساسا نمی شود به طورتفصیل به آن پرداخت. «فأما فضائله ع فإنها قد بلغت من العظم و الجلالة و الانتشار و الاشتهار مبلغا يسمج معه التعرض لذكرها و التصدي لتفصيلها[1]» واقعا فضائل مولی مثل چشمه ی جوشان است که نمی شود آنرابرشمرد،محمد بن منصورنقل می کند که از أحمد بن حنبل شنیدم که می گفت: برای هیچ یکی ازاصحاب رسول خد(صل الله علیه وآله)فضائل ابه اندازه علی ابن ابی طالب(علیه السلام) وارد نشده است،«ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله ص من الفضائل­أكثر مما جاء لعلي بن أبي طالب[2]» خیلی عجیب است که حتی احمد بن حنبل که یکی ازئمه ی اهل سنت اینگونه درباره فضائل علی(علیه السلام)اعتراف می کند،بااین اعترافات چگونه اهل سنت واقعه مهم غدیررافراموش نمودند.   [1] ـ شرنهج البلاغه،ابن ابی الحدید،عبدالحمید،ج1،ص17،کتابخانه آیه الله مرعشی،قم،1404ق. [2] ـ شواهدالتنزیل لقواعد التفضیل،حسکانی،عبیدالله بن احمد،ج1،ص26،1411ق،   ابن ابی الحدیدبازاینگونه دم ازفضائل مولی علی(علیه السلام)می زند:چه بگویم درباره کسی که دشمنانش اقراربه فضائل اونمودندونتوانستند مناقب وفضائل اوراانکارنمایند. «و ما أقول في رجل أقر له أعداؤه و خصومه بالفضل و لم يمكنهم جحد مناقبه و لا كتمان فضائله» ابن ابی الحدیدمی گوید:شماخوددانی که بنی امیه مسلط شدبرسلطنت شرق وغرب عالم وبانیرنگهای گوناگون٬جهت مخدوش نمودن چهره امیرالمؤمنین(علیه السلام)درزمینه های ذیل تلاش فراوان نمودند: « فقد علمت أنه استولى بنو أمية على سلطان الإسلام في شرق الأرض و غربها و اجتهدوا بكل حيلة» ۱ـ نورعلی(علیه السلام)راخاموش نماینددراین راه کوشش زیادنمود.«في إطفاء نوره و التحريض عليه» ۲ـ وعیبهای زیادی را نسبت به اوجعل نمودندوعلی(علیه السلام)رازیادموردملامت وعیبجوئی قرارمی دادند «ووضع المعايب و المثالب(ای لامه وعابه وصرح بالعیب.لسان العرب) له» ۳ـ برتمام منابربراو لعن می فرستاد.«و لعنوه على جميع المنابر» ۴ـ تهدیدمی کردند بلکه زندان وبه شهادت می رساندندهمه ی کسانی راکه لب به مدح ثنای مولی می گشودند.«وتوعدوا مادحيه بل حبسوهم و قتلوهم» ۵ـ ومنع می کردازهر روایت وحدیثی که متضمن فضیلت ویاد علی(علیه السلام)بودوحتی مردم رابرحذرداشت ازاینکه فرزندان خویش رابنام اواسم گذاری نمایند.«و منعوا من رواية حديث يتضمن له فضيلة أو يرفع له ذكرا حتى حظروا أن يسمى أحد باسمه» همه ی این قدامات جز٬رفعت وعلو درجه ی مولی علی(علیه السلام)رادرپی نداشت٬مانند مشکی بودهرچه آنرا مستورومخفی می نمود عطر اوفضا راپرمی کرد هرچه فضائل اورامخفی می کرد٬انتشاراوبیشتر می شودومانند خورشیدی است که با انگشت مخفی نمی شودومانند روشنائی نهار ی است جلوی یک چشم رابگیری هزارچشم دیگراورامی بینند. «فما زاده ذلك إلا رفعة و سموا و كان كالمسك كلما ستر انتشر عرفه و كلما كتم تضوع نشره و كالشمس لا تستر بالراح و كضوء النهار إن حجبت عنه عين واحدة أدركته عيون كثيرة.» بازابن ابی الحدید درص۱۷اينگونه اظهارعجزمی کندازذکرفضائل امیرالمؤمنین: چه بگویم درباره شخصیتی که هرفضلیت وارزش به اومنتسب می شود وهرپراکنده برمحور اومی چرخد وهمه طوائف مجذوب ودلباخته اویندپس اورئیس وسرچشمه ی همه فضائل وخوبیهااست٬...؟روشن است فضائل وارزشهاي اوبرهمه افراد كه بعدازاومي آيدوذرّه ازآن فضائل دارد٬ارزشهارا ازاواخذ مي كندوازاو پيروي مي كندوبراواقتدا مي كند. و ما أقول في رجل تعزى إليه كل فضيلة و تنتهي إليه كل فرقة و تتجاذبه كل طائفة فهو رئيس الفضائل و ينبوعها {و أبو عذرها و سابق مضمارها؟} و مجلي حلبتها كل من بزغ فيها بعده فمنه أخذ و له اقتفى و على مثاله احتذى. گفتار ابن ابي الحديد٬شبيه آيه قرآن است كه خداوند درسوره ابراهيم/۲۴-۲۵.مورد پيغمبر(صل الله عليه وآله)نازل كرده است:أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِتُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ   خداوند متعال ازپيغمبر(صل الله عليه وآله)وآلش به عنوان شجره طيب ياد مي كند كه،درهرشرايط ودرهرزمان ومكان وبراي هركس كه بيخواهد ميوه مي دهد.                                                                              علم اميرالمؤمنين(عليه السلام)  یکی ازفضائل بسیاربرجسته علی(علیه السلام)٬علم وافر آن شخصیت تراز اول جهان اسلام بعدپیغمبر(صل الله علیه وآله)است.علامه مجلسی دربحارالأنوار ج10  ٬ص125 ٬باب 8  ٬این حدیث رانقل می کند: « أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع كَانَ يَخْطُبُ فَقَالَ فِي خُطْبَتِهِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي عَنْ فِئَةٍ تُضِلُّ مِائَةً وَ تَهْدِي مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ‏» در اخبار رسيده كه امير المؤمنين عليه السلام مشغول خطبه بود فرمودسلونى قبل ان تفقدونى‏ به خدا قسم از من نخواهيد پرسيد از گروهى كه صد نفر را گمراه نموده‏اند و صد نفر را هدايت كرده‏اند مگر اينكه تبليغ‏كننده آنها و رهبرشان را برايتان معرفى مى‏كنم تا روز قيامت.  فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ «4» فَقَالَ أَخْبِرْنِي كَمْ فِي رَأْسِي وَ لِحْيَتِي مِنْ طَاقَةِ شَعْرٍ  مردى از جاى حركت كرد (سعد بن ابى وقاص) و گفت بگو ببينم تعداد مويهاى سر و ريش من چقدر است؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): «وَ اللَّهِ لَقَدْ حَدَّثَنِي خَلِيلِي رَسُولُ اللَّهِ ص بِمَا سَأَلْت عَنْهُ وَ أَنَّ على كُلّ طَاقَةِ شعْرٍ فِي رَأْسِكَ مَلَكاً يَلْعَنُكَ وَ عَلَى كُلِّ طَاقَةِ شَعْرٍ فِي لِحْيَتِكَ شَيْطَاناً يَسْتَفِزُّكَ وَ أَنَّ فِي بَيْتِكَ سَخْلًا يَقْتُلُ ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةُ ذَلِكَ مِصْدَاقُ مَا خَبَّرْتُكَ به»  امير المؤمنين(عليه السلام) فرمود: برادرم پيامبر اكرم(صل الله عليه و آله) مرا از سؤال تو مطلع نموده و بر هر دانه موى سرت يك فرشته تو را لعنت مى‏كند و بر هر يك از مويهاى ريشت شيطانى است كه تو را مى‏كشاند و در خانه‏ات گوساله‏اى است (عمر بن سعد) كه فرزند پيامبر(صل الله عليه و آله) را مى‏كشد نشانه تعداد موى‏هاى سر و ريشت همين مطلبى است كه برايت گفتم.    وَ لَوْ لَا أَنَّ الَّذِي سَأَلْتَ يَعْسِرُ بُرْهَانُهُ لَأَخْبَرْتُكَ بِهِ وَ لکن آيَةُ ذَلِكَ مَا أَنْبَأْتُكَ بِهِ مِنْ لَعْنَتِكَ وَ سَخْلِكَ الْمَلْعُونِ وَ كَانَ ابْنُهُ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ صَبِيّاً صَغِيراً يَحْبُو  فَلَمَّا كَانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَيْنِ ع مَا كَانَ تَوَلَّى قَتْلَهُ وَ كَانَ الْأَمْرُ كَمَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)  اگر نه اينست اثبات تعداد مويهايت مشكل است مى‏گفتم تعداد آنها چقدر است ولى دليل اين مطلب همان خبرى است كه اطلاع دادم از لعنتى كه تو را مى‏كنند و گوساله ملعونت. پسرش در آن موقع پسر بچه كوچكى بود چهار دست وپاحرکت مى‏كرد در جريان كربلا متصدى قتل آن جناب شد. مطلب همان طورى كه امير المؤمنين عليه السلام فرموده بود شد. این است آن علم وسیع که علی(علیه السلام)داشت چه کسی می تواند منکرآن شود٬لذا است ابن ابی الحدید اینگونه اعتراف می کند:  ابن ابي الحديد اشرف علوم را علم الهي مي داند،براي اينكه شرافت وارزش علم به شرافت معلوم است ومعلوم علم الهي اشرف موجودات است وعلوم الهي ازكلام ازكلام مولاعلي(عليه السلام)اقتباس شده وازاونقل شده وبه اومنتهي،وازاوشروع مي شود:    نه تنها علوم اسلامي؟؟؟؟؟ «و قد عرفت أن أشرف العلوم هو العلم الإلهي لأن شرف العلم بشرف المعلوم و معلومه أشرف الموجودات فكان هو أشرف العلوم و من كلامه ع اقتبس و عنه نقل و إليه انتهى و منه ابتدأ»  زيرا واصل بن عطا بنيان‏گذار معتزله طبق گفته ابن ابى الحديد، شاگرد هاشم بن محمد بن حنفيه و محمد بن حنفيه شاگرد مكتب پدرش(على عليه السلام) بوده است. «واصل بن عطاء تلميذ أبي هاشم عبد الله بن محمد بن الحنفية و أبو هاشم تلميذ أبيه و أبوه تلميذه(علیه السلام)» بنابراین٬پیشوای معتزله شاگردامیرالمؤمنین(علیه السلام)بوده است. اشعری هانیزشاگردی امیرالمؤمنین(علیه السلام)کرده اند. و أما الأشعرية فإنهم ينتمون إلى أبي الحسن علي بن إسماعيل بن أبي بشر الأشعري و هو تلميذ أبي علي الجبائي و أبو علي أحد مشايخ المعتزلة فالأشعرية ينتهون بآخره إلى أستاذ المعتزلة و معلمهم و هو علي بن أبي طالب(علیه السلام). شیعیان وزیدی ها به شاگردی وپیروی ازمولی خود به خودمی بالند وافتخارمی کنند٬حماسه ی راکه شیعیان درجهان خلق کرده ازبرکت همان شاگردی وپیروی مولای شان امیر المؤمنین(علیه السلام)اولاد معصوم آن بزرگواربوده است .تمام رمزموفقیت شیعه درجهان پیروی از شخصیت بی نظیری امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که٬ فخررازی درکتاب الاربعین فی اصول الدین ج۲ص۳۰۳نقل می کندکه عمربارهادرباه اش گفت: «لولاعلی(علیه السلام)لهلک العمر» چنانکه ابوحنیفه درمقابل فرزند برومندش امام صادق(علیه السلام)اینگونه اظهارعجزکرد: الآلوسي: هذا أبو حنيفة و هو من أهل السنة يفتخر و يقول بأفصح لسان «لولا السنتان لهلك النعمان» يعني السنتين اللتين جلس فيهما.العقایدالامامیه الاثنی عشریه ج۱ص۱۷۵.  بایدروشنفکران اهل سنت شکستهای شان رارمزگشای کنند.اینها بخاطرپیروی ازکسانی که علم نداشتندومدریت جهان اسلام رابلد نبودنددچارشکستهای جبران ناپذیری شدند.مگرباصدام٬بن علی٬حسنی مبارک٬قذافی٬ملک عبدالله٬طالبان و...جهان اداره می شوددرصورتیکه همه شان عوامل کفردرجهان اسلام بود.رمزشکست اهل سنت این است که ازعالمی که می فرمود: سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي٬پیروی نکردند رفت سراغ کسی که احمدبن حنبل درکتاب الفضائل به نقل ازعبدالله قواریری واوازمؤمل ازقول یحی بن سعید٬ازابو مسیب درباره چنین می گوید:  عمر بن خطّاب بارها مى‏گفت: «پناه مى‏برم به خدا از مسأله پيچيده‏اى كه دسترسى به ابو الحسن نباشد».  ابن مسيّب مى‏گويد: اين گفتار علتى دارد و آن اين است كه امپراتور روم نامه‏اى به عمر نوشت و از او چند مسأله را پرسيد و عمر آنها را به صحابه عرضه كرد و از آنها جوابى دريافت نكرد پس به امير المؤمنين عرضه كرد و او در اسرع وقت، بهترين پاسخ را داد. ازیک چنین آدمی انسان هاچه می تواندیادبگیرد؟!!!!کسی که به همه ی مقدسات اینگونه هتاکی می کند: دو متعه ی(متعه نساءومتعه حج) که درزمان رسول خداحلال بود من ازآن نهی کردم مردم رابرآن مؤاخذه خواهم کرد « بِشْرُ بْنُ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِي قِلَابَةَ قَالَ قَالَ عُمَرُ مُتْعَتَانِ كَانَتَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَا أَنْهَى عَنْهُمَا وَ أُعَاقِبُ عَلَيْهِمَا مُتْعَةُ النِّسَاءِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ»  عمراعتراف می کند که حلال پیامبر(صل الله علیه وآله)راحرام کردم کسانی را که مرتکب این حلال پیغمبر(صل الله علیه وآله)گردد ٬مجازات می کنم. اشکالات اساسی براین کارعمر: الف. اولا٬متعه حج نه تنهاحلال بوده بلکه درحج واجب بوده .پس جناب عمر واجب پیغمبر(صل الله علیه وآله)راتحریم کرده است. ب. درزمان رسول خداوبعدازآن تامتعه حج(طواف النساءونمازآن)انجام نشود همسران حاجیان برآنان حرام است.نتیجه تمام کسانی که انجام دهند بدون متعه آن فرزندان شان ؟!!!   ج . دربین همه اهل سنت یک نفرپیدانشدکه بگوید:جناب عمر این همه صلاحیت راازکجاپیداکردی که حلال پیغمبر(صل الله علیه وآله)رااینگونه تحریم منمائی؟!!!  و أما الإمامية و الزيدية فانتماؤهم إليه ظاهر. لذا٬امامیه به شاگردی مولای شان افتخار می کنندودراین راه سرازپانمی شناسند. علی(علیه السلام)سرچشمه ی فقه شیعه وعامّه. ابن ابی الحدیداعتراف می کنندکه منبع وسرچشمه علم فقه امیرالمؤمنین(علیه السلام)است همه ی فقیهان دراسلام مدیون آن بزرگوارهستند برای اینکه اساس تمام فقه عامّه رافقه ابوحنیفه تشکیل می دهدبرای اینکه برگشت فقه شافعی وحنبلی به فقه حنفی است وابوحنیفه فقهش رابطورمستقیم ازامام صادق واوازپدرانش وآنان ازامیرالمؤمنین(علیهم السلام) دریافت نموده است. وفقه مالکی نیزبه علی(علیه السلام)منتهی می شود:  «و من العلوم علم الفقه و هو ع أصله و أساسه و كل فقيه في الإسلام فهو عيال عليه و مستفيد من فقهه أما أصحاب أبي حنيفة كأبي يوسف و محمد و غيرهما فأخذوا عن أبي حنيفة و أما الشافعي فقرأ على محمد بن الحسن فيرجع فقهه أيضا إلى أبي حنيفة و أما أحمد بن حنبل فقرأ على الشافعي فيرجع فقهه أيضا إلى أبي حنيفة و أبو حنيفة قرأ على جعفر بن محمد ع و قرأ جعفر على أبيه ع و ينتهي الأمر إلى علي ع و أما مالك بن أنس فقرأ على ربيعة الرأي و قرأ ربيعة على عكرمة و قرأ عكرمة على عبد الله بن عباس و قرأ عبد الله بن عباس على علي بن أبي طالب». ابن ابی الحدید: برگشت فقه شیعه به امیرالمؤمنین روشن است .«و أما فقه الشيعة فرجوعه إليه ظاهر» امّامنشأومنبع فقه صابه کجااست؟ ابن ابی الحدیددراینجا به نکته ی بسیارمهمّ می کندومی گوید: فقهای صحابه عمربن خطّاب وعبدالله بن عباس است که همان دارایی ناچیزش راازعلی(علیه السلام)دریافت نموده است.امّاازابن عباس که واضح وروشن است.  «و أيضا فإن فقهاء الصحابة كانوا عمر بن الخطاب و عبد الله بن عباس و كلاهما أخذ عن علي ع أما ابن عباس فظاهر » وامّاعمرراهمه ی مردم میدانددربسیاری ازمسائلی که برای خودش وصحابه دیگر مشکل بود به علی(علیه السلام)مراجعه می کرد:  «و أما عمر فقد عرف كل أحد رجوعه إليه في كثير من المسائل التي أشكلت عليه و على غيره من الصحابة» عمرازنظرعلمی سخت نیازمند به علی(علیه السلام)بودبه طوری مکررمکررمی گفت:اگرعلی(علیه السلام)نبودعمرهلاک می شد«غير مرة لو لا علي لهلك عمر» ومرتب این جملات رامی گفت: «و قوله لا بقيت لمعضلة ليس لها أبو الحسن‏و قوله لا يفتين أحد في المسجد و علي حاضر» ابن ابیالحدید: ومیدانیدکه به این صورت فقه صحابه منتهی به علی(علیه السلام)است.«فقد عرف بهذا الوجه أيضا انتهاء الفقه إليه».و سپس ابن ابی الحدیدروایتی را پیغمبر(صل الله علیه وآله)که ازطریق شیعه وعامّه واردشده نقل می کند که پیغمبر(صل الله علیه وآله)خطاب به صحابه فرمود:«أقضاكم علي»‏ سيوطي روايتي رانقل مي كندمبني براينكه روزي عمررفت بالاي منبرخطاب به مردم: مهرهمسرتان رابيش ازچهارصددرهم قرارندهيد،زيرارسول الله(صل الله عليه وآله)واصحاب اومهرهمسرانشان راچهارصدوپايين ترازآن قرارمي دادنداگرمهربيشترارزش محسوب مي شد، دراين جهت كسي بر پيامبر(صل الله عليه وآله) سبقت نمي گرفتند؛سپس ازمنبرپائين آمد. زني روكردبه عمر:آياشمازنهاراازاينكه مهريه اش بيش چهارصددرهم قراردهند،منع مي نمائيد؟ عمر:بلي. زن: نشنيدي آية راكه خدانازل كرده است« و آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئ». و مال فراوانى به عنوان مهر به او پرداخته‏ايد، چيزى از آن را نگيريد. عمر: خداياببخشاي،همه مردم ازعمرداناتراست،دوباره بالاي منبررفت: هرمقداري دوست داريد،مهرزنهاي تان قراردهيد.[1]   فخرالرازي قصه را اينگونه نقل مي كند: أن عمر قال يوما على المنبر: «ألا لا تغالوا فى مهور النساء، فمن غالى فى مهر امرأة جعلته فى بيت المال» فقامت عجوز و قالت: يا أمير المؤمنين أ تمنع عنا ما أحله الله لنا؟ قال تعالى: «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ، وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراًفَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً» و اگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب كنيد و مال فراوانى به عنوان مهربه او پرداخته‏ايد، چيزى از آن را نگيريد.  فقال عمر: كل الناس أفقه من عمر، حتى المخدرات فى البيوت» فهذه الوقائع وقعت لغير على‏[2]. خودعمراعتراف مي كند كه پيرزنها ازاوداناتراست،حال اگرچنين ناداني دررأس اموربه عنوان خليفة مسلمين قرارگيرد،فجائع بزرگي به بارخواهد آورد؟كه به بارآورد،زمينه سازمصيبتهاي بزرگ درجهان اسلام شد،كه تاالآن مسلمانها درآتش آن مي سوزد.درخانه فاطمه آتش زد،كربلاهم درآن آتش سوخت:                            ازآن آتش كه نامردي برافروخت     مدينه درگرفت وكربلاسوخت   علي(عليه السلام)راخانه نشين كردهمه مسلمانان راازفيض وجود آن بزرگوارمحروم ساخت:             چوسلطان همارابال وپرسوخت               شهنشاه    ولایت   را جگر  سوخت           سموم کین چوزد برگلشن دین               نه تنهاشاخ گل هرخشک و ترسوخت           زداغ  لاله  زار  علم  و  حکمت               کتاب وسنت و خیر   البشر   سوخت            سزد گزچشم زمزم خون ببارد               که رکن کعبه و  حجرو   حجر سوخت   [1] الدرالمنثور في تفسيرالمأثور،سيوطي،جلال الدين،ج،ص133،قم،1404ق.الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل،زمخشري،ج1، 491. [2] ـ الاربعين في اصول الدین         [1] ـ شواهد التنزيل،حسكاني،حاكم،ج1، 28، 1411ق. [2] ـ  شرح نهج البلاغه،ابن ابي الحديد،ج1، ص2، مكتبه آيه الله المرعشي،قم،1383ش. [3] ـ النساء/95. [4] ـ  آل عمران/164. [5] ـ مائده/67. [6] ـ شرح نهج بلاغه،ابن ابي الحديد،ج1، ص7. [7] ـ نهج البلاغه ،سيدرضي،ص49،هجرت،قم،1414ق. [8] ـ نهج البلاغه،دشتي ،ص47،مشهور،قم،1379ش. [9] ـ الكامل، ابن اثير،ج3،ص67، بيروت،1965م. [10] ـ پيشين، ص7. [11] ـ همان. [12] ـ همان،ص8. [13] ـ همان. [14] ـ همان . [15] ـ همان. [16] ـ همان ،ص 9. [17] ـ همان . [18] ـ‌ مائده/18. [19] ـ همان/32. [20] ـ مقاتل الطالبييبن،ابي الفرج الاصفهاني ،ص55،دارالمعرفه،بيروت،بي تا. [21] ـ احیاء علوم الدين،ابوحامد،غزالی،ج4،ص136،دارالكتاب العربي،بيروت لبنان،بي تا. [22] ـ شرح نهج البلاغه؛،ابن ابي الحديد،ج1،ص9. [23] ـ  همان. [24] ـ همان ،ص10. [25] ـ  همان،ص12. [26] ـ  همان. [27] ـ همان ،ص13. [28] ـ كتاب العين،ج1،ص342. [29] ـ  شرح نهج البلاغه،ص13. [30] ـ همان. [31] ـ همان،ص11. [32] ـ همان،ص13. [33] ـ همان ص14. [34] ـ همان.

+ نوشته شده در  شنبه 1391/10/02ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

خیانت به اسم حمایت

                                                          مقدمه ی کوتاه

درابتدا معذرت می خواهم ازهمه ی کساینکه وابستگی های حزبی وجناحی دارند ومطالبم به مذاق شان خوش نمی آیند.ومطالبی که به سمع ونظربینندگان خواهدرسید،برداشتهای حقیربوده ازوقعیتهای که طی ۱۵ سال وبیشتر برمردم افغانستان گذشته اند درضمن حقیرهیچ وابستگی حزبی ندارم واساسا ازدوران کودکی تنفرشدید ازگروه گرایی وطایفه پرستی داشتم برای اینکه بسیاری ازهتک حرمتها،توهین ها، خون ریزی هاو...رادرقالب تمایلات شدیدحزبی ونژادی، دیدم .ولذا،تا هنوزنفرت فوق العاده ازجریان بازی وبالاخص ازنوعی که درافغانستان رایج است،دارم.

  رهبران شیعی درافغانستان درمواقع مختلف شعارهای را درحمایت ازمردم شیعه وهزاره داده اند البته دراین راه زحمتها وتلاش های فراوانی رابه خرچ داده اند ولی به نظر می رسد که دراثر خود خواهی وخود محوری ضرباتی رابه پیکرملت مظلوم شیعه واردساخته اند و شاید هدف شان خدمت بوده ولی دوری ازخدای متعال وخودمحوری،آنان را به سمت خیانت سوق داده اند.لذا،در صحنه ی میدانی به عمل کرد رهبران سیاسی شیعه در دو دوره 1 ـ بعد ازسقوط دولت نجیب.2 ـ بعد تشکیل دولت حامد کرزی. پرداخته خواهدشد:


                            دوره ی اول

رؤس خیانتها به نظرنویسنده در دوره ی اول:

1.ایجاداختلاف بین سید و هزاره.

هرکسی و به هرلباسی که مرتکیب چنین کاری شده باشد جرمش نابخشودنی است؛

اولا بخاطر اینکه امیر المؤمنین (ع)در نامه ی به مالک اشتر می نویسد:«فانّهم صِنفانِ: اِمّا اخٌ لکَ فی الدّینِ، او نَظیرٌ لک فی الخَلقِ»

ثانیا،سادات منتسب به پیامبر(ص)وآل اوهستند،جایگاهی ویژه ی دارنداکتسابی نیست بلکه اعطایی هست وتاج گزاری الهی شده است . لذا،احترام همه ی انسان ها وبالاخص سادات ضروری است اساسا احترام به دیگران پیامدهای با ارزش اجتماعی دارد.

ثالثا.ما(شیعه)ادعاداریم که 25./.درصد جمعیت افغانستان راتشکیل می دهیم دیگران آن را قبول ندارد حتی عده ی ازپشتونها مانند گلبدین حکمتیارموجودیت شیعه نمی پذیرد ؛درچنین وضعیتیایجاد اختلاف بین همه ی ملت افغانستان بالاخص شیعه ها، کاربسیار نادرست و احمحقانه است.

2 ـ هماهنگی با گلبدین حکمتیار.

وحدت وهمدلی باشخصی که ادعادارند شیعه ها ازچین وارد افغانستان شده،یک خطای جبران ناپذیرمحسوب واساسا برخلاف شعارهای شخصی آقای مزاری بوده است،اوهمیشه داد ظلم وتعدی وتجاوزپشتونها نسبت به اقلیت ها و هزارها می زد ولی عملا و به دست خویش خود را درکام بدترین آنها(گلبدین) خود راگرفتار کرد اوهم کوتاهی نکرد مزاری رابه طالبان تحویل داد ؛ جناب رهبر اینگونه مزدش را از دوستش (گلبدین) دریافت کرد،البته این هزینه را تنها جناب مزاری نپرداخت بلکه همه ی ملت شیعه حتی غیر شیعه جرم این کار احمقانه را پرداختند ،از کشتار ها ،چپاول ها ،تاراج ها ،بی ناموسی های غرب کابل گرفته تا قتل عام های یکاولنگ وبامیان وتحت تأثیر قرارگرفتن تمام مناطق شیعه نشین، ازپیامد همین اتحاد نامقدس  مزاری وگلبدین بود ،کسانی که می خوهنداین مسئله توجیه کنند،فقط به خاطروابستگیهای حزبی بوده است وهیچ دلیل منطقی برای این کار،وجود ندارد.به صلاح ملت شیعه این بود که با اقلیت ها ازقبیل ازبک ها وتا جیک هاایجاد وحدت وهمدلی می شد.لذا،اگربعدازسقوط دولت نجیب چنین وحدتی به وجود می آمد،دولت به صورت وحدت ملی  درافغانستان تشکیل می شد گلبدین چاره ی جز پذیرش آن ویا خروج از افغانستان را نداشت؛اساسادرخواست پست کلیدی که یکی ازعوامل اختلاف با احمد شاه مسعودبود،توسط حزب وحدت کاراشتباهی بود،برای اینکه در زمان فعلی تجربه نشان داد که  حاکمان براساس رأی مردم انتخاب می شوند،شیعه نتوانسته دست به پست کلیدی پیدا کند،در زمانی که تمام حرفها ازگلوله تفنگ گفته می شد،به هیچ صورت امکانش نبود بهترین دلیل عدم وقوعش هست؛درضمن اگرهمین درخواست ازگلبدین ویا حتی از ازبکها هم می شد،به طریق اولی مورد پذیرش واقع نمی شد.لذا،به هرصورت ممکن،بایدبین شیعه ها وازبکها وتاجیکها،وحدت برقرارمی شد،چنانکه درشرِاِِئط فعلی وحدت بین اینها،ضامن موجودیت و حیات آنان خواهد بود والاّدشمنی وهابیت،پاکستان،عربستان ونفاق موجود درون وبیرون این سه قوم ،آینده سه اقلیت را بالاخص شیعه ها با خطرجدی مواجه نموده است، کوچهای دسته جمعی،گورهای دسته جمعی وقتل عام های دسته جمعی در راه خواهد بود،آثارش ازهمین الآن معلوم است.اصلا راه سازش باوهابیت وجود ندارد،سازش با اینها ازهمان اول غلط بود  که وضربه ی سازش با گلبدین وملا بورجان را اولا ،ملت شیعه،بعدخود شهیدمزاری وسپس تمام مردم افغانستان دید؛اگرهمان سیاست دنبال شود،آینده بسیار خطرناکی در انتظارخواهدبود.

3 ـ عدم عمل به اساس نامه حزب وحدت.

همین عمل باعث کشته شدن فصیحی، وانشعاب حزب وحدت،آوارگی آیه الله  فاضل واکبری،ازغرب کابل شد و وحدت مردم  شیعه درهم شکسته شد زمینه ی درگیری بین شیعیان و تسلط دشمنان آنان فراهم گشت؛لذا،عدم عمل به اساس نامه ی حزب وحدت کار بسیار اشتباهی بود که ازسو رهبران شیعه بالاخص مزاری انجام شد.مزاری لجاجت رابه حدی رساندکه حاضرشد باملابورجان ازهبران طالبان مذاکره کنند (فایل صوتی آن موجوداست)که همین امرباعث دستگیری وشهادت وی شد و لی دربرابر بقیه ی رهبران شیعی و تا جیکها ازخودش هیچ انعطاف نشان نداد البته معنای این حرف این نیست که احمد شاه مسعود انعطاف طلب وانعطاف پذیربوده بلکه او نیز در ایجاد نفاق بین اقلیت ها سهم بیشتری از دیگران داشته او به عنوان وزیر دفاع باید بیشتر ازدیگران مصالح مردم افغانستان را درک می کرد. لذا،خود او و برهان الدین مانند مزاری ، در آتشی که خود شعله کرده بود سوخت،منظورم این است که شیعیان بیشتر دیگران نیاز به وحدت داشتند ولی تک روی های مزاری ،کار دستش داد.لذا،کاش رهبران ما آن را  درک می کرد.

4 ـ تسلیم نمودن تمام امکانات نظامی _ اقتصادی حزب وحدت در بامیان به دست بد ترین دشمن تشیع(طالبان) .

بعد از شکست تلخ شیعیان در غرب کابل مردم، فرماندهان و رهبران شیعه تلاش زیادی نمودند تا وضعیت خویش را درعرصه سیاسی، نظامی افغانستان بهبود بخشند، خوش بختانه زحمتها به ثمر نشست مردم شیعه به قدرت دفاع ازخویش دست یافتند اما در زمانیکه حزب وحدت با فداکاری مردم وفرماند هان دربامیان به قدرت عظیمی دست پیداکرده بودند و مردم تشیع نسبت به آینده خویش مطمئن تر می شد،فاجعه ی دیگر رخ داد و آن سقوط بامیان بود توسط  طالبان، رهبری تشیع برعهده ی یکی ازعناصر بسیار ناکار آمد و بی کفایت وبی لیاقت بود وآن کسی نبود جز کریم خلیلی اسم بدون مسمی نه از کرامت خبری بود ونه ازخلت، و در آن وقت جبهه ی متحد شمال و رزمندگان شیعه مشغول دفاع ازمردم خویش بودند که مزارشریف برای باردوم مورد هجوم طالبان قرار گرفت و پس ازسقوط مزار، طالبان راهی بامیان شد جناب خلیلی بدون هیچ مقاومتی بامیان را باتمام امکاناتش تسلیم طالبان کرد و برخلاف ادعای همیشگی اش که می گفت: اگر گم شدم مرا دربین شهدای بامیان جستجو کنید، به صورت مفتضحانه ازآنجا فرار کرد.تسلیحات نظامی که دربامیان وجود داشت درحد امکانات یک دولت بود، همه ی آنها بدون درگیری بدست طالبان افتاد، این درحالی بود که دریکاولنگ ولعل، از هم حزبی ها ی خلیلی حاکم بود ذرّه ازآن امکانات برای مردم این دومنطقه هم فرستاد نشد اگربخشی ازآن تجهیزات بدست مردم این دومنطقه می رسید، هیچ فاجعه ی انسانی درآنجا اتفاق نمی افتاد.شاید عدم ارسال سلاح و امکانات در دو منطقه ی لعل ویکاولنگ به جهت این بودکه: درصورت متواری شدن خلیلی ،دیگران به قدرت برسند او را به رسمیت نشناسد یک چنین تنگ نظری های دربین رهبران شیعه وجود داشته، این بدترین حادثه غمبار بعد شکست تشیع درغرب کابل بود، البته عده ی ادعادارد که والی بامیان با طالبان معامله کرده اند و بر فرض که درست باشد، باز بی کفایتی آن مرد نامرد خائن، به اثبات می رسد و دبیرکل درکجا خواب بوده که یک والی توانسته یک چنین معامله ی کلان را انجام دهد؟!!! البته این رهبران گورشان را بدست خویش کندند دیگرگذشت آن زمان که مردم شیعه باتمام توان و بامال وجانشان از آنها دفاع می کردند لذا، در آینده اولین قربانی خود اینها خواهد بود، چنانکه درمورد سه تن ازعناصر نفاق و اختلاف(مسعود، ربانی و مزاری ) اتفاق افتاد آنان در مرحله ی اول، در ابتدا  به اقوام خویش  و بعد به تمام ملت افغانستان خیانت کردند ازفرصت بوجود آمده استفاده نکردند و دربین شان اختلاف کردند سبب ایجاد کینه و دشمنی بین ملت افغانستان شدند و زمینه تسلط طالبان برملت مظلوم افغانستان را فراهم کردند ازآن زمان تاحالامردم افغانستان گرفتار دشمن بسیار خطرناکی شده اند  که به هیچ کس رحم نمی کنند به شیعه وسنی وبه عرب وعجم رحم نمی کنند حماقت را به جای رسانده اگرکسی تذکره (شناسنامه ی افغانستان ) را  داشته باشند یا کارت رأی و یا در دانشگاه ها تحصیل کنند،دولتی محسوب شده مثل گوسفند سرمی برد . لذا،پاسخ این همه جرم و جنایت را باید مسعود، ربانی، مزاری و  سیاف به پیشگاه خدای متعال دربرابر ملت مظلوم افغانستان بگویند باید تمام اقوام افغانستان حتی پشتونها رهبران دوران جهاد را نبخشند همه ی اقوام افغانستان از جمله مردم پشتون هزینه های زیادی را بابت حماقت رهبران شان پرداخت کردند باید به این چهارتن از رهبران جهادی (گلبدین، مسعود، ربانی و مزاری) به دید آتش افروزان جنگ داخلی  نگاه شوند این چهار تن باعث شد که ملت مؤمن، شجاع و پر تلاش افغانستان هیچ بهره از مبارزات و جهاد خویش نبرند بلکه روز به روز به سمت بد بختی و بی چاره گی پیش روند.

دوره دوم 

در دوره ی دوم نیز رهبران شیعه دست ازخیانت برنداشتند در این دوره فرصت برای مردم افغانستان پیش آمد که درنوع خود بی نظیر وبی سابقه بود،برای اینکه اولا گلیم ترورستها ازافغانستان جمع شدومردم افغانستان ازچنگال بد ترین دشمن نجات پیدا کردو ثانیا تمام جامعه جهانی متعهد شدند که افغانستان را به صورت اساسی بسازند؛لذا،انبوه کمکهای مالی به افغانستان سرا زیرشد،لذا، موقعیت فوق العاده بوجود آمد اما ملت افغانستان با روی کار آمدن حامد کرزی تمام شانسش را از دست داد،مردی بی کفایتی قدرت اداره ی یک خانه را نداشت برای اینکه وظیفه ی مدیر یک خانه در برابر اعضا ناساز گار خانه بعد از صبر وحوصله، برخورد وتردآنان است اما جناب ایشان حتی نتوانست امنیت شاه راهای افغانستان را تأمین نماید دلائل آن بسیار روشن است: نژاد پرستی، به صرف اینکه پشتون است چشم روی تمام جنایات آنان بست و با این کار به تمام ملت افغانستان وبالاخص به پشتونها خیانتی بزرگی نمود. با امنیت افغانستان همه اهالی آن  به آسایش و رفاه می رسید بالاخص پشتونها،اما این شخص بی کفایت به ملت افغانستان جفانمود در این بین خیانت رهبران شیعی قابل توجه است حامد کرزی حتی در دوره انتقالی چهره اش را نشان داده بود ولی افراد مثل خلیلی ومحقق او را نشناختند لذا،این دوتا اقدامات مهمی را درجهت کمک به حامد کرزی که  درواقع خیانت به ملت شیعه نمودند رؤس خیانت های این دو نفر ازسران شیعه دراین دوره:  

1 ـ خلع سلاح مردم شیعه. خلیلی و محقق ازهمه مردم بیشتر باشرائط افغانستان بود واقوام افغانستان مانند پشتون ها که همان خواب حکومت دوصد ساله ی خویش را میدید و به این خاطر،نه دولت افغانستان قبول داشت ونه تسلیم نیروهای بین المللی شد تخریب ونا امنی وجنایت را تا الآن کار آنان است.تاجیکها تلاش کردند قدرت سیاسی ونظامی خود حفظ کنند که در زمینه ی دوم بیشتر موفق به نظر می رسد. ازبک ها نیز قدرت نظامی خویش حفظ کرده اند.اما به اصطلاح دو تا از رهبران شیعه تمام سلاح های مردم شیعه را تسلیم دولت نمود وزمینه را برای سوزاندن خانه ومزارع مردم شیعه بدست کوچیها وطالبان آماده ساختند. وهمه ی جنایات که کوچی ها در طی ده سال اخیر در بهسود وجای دیگر مرتکب شدند،خلیلی ومحقق شریک جرم آنان است برای اینکه مردم شیعه را خلع سلاح نمودند تو خود از این مجمل حدیث مفصل بیخوان.

2 ـ خیانت در انتخابات (ریختن آراء مردم شیعه درصندوق کرزی)

دومین جنایت این دو تن از رهبران شیعه، تبلیغات وسیع خلیلی و محقق از آقای کرزی بوده است، در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان حاضر بودم خود شاهد بودم که عمال این دو تلاشهای فراوان کردند برای جمع آوری آراء برای کرزی. کرزی که حتی تروریستها را به صرف اینکه آنها پشتون و از اهل سنت است، مورد حمایت بی دریغ خویش قرار دادند اما خلیلی ومحقق از مردم که مال وجان وحتی ناموس خویش فدای آنان می کردند،حمایت نکرددند که هیچ، بلکه آراء آنان را در صندوق بد ترین دشمن شیعه ریختند.البته این کار محقق وخلیلی دور از انتظار نبود وقتی مزاری لجاجت به جای می رساند با گلبدین حکمتیار هم پیمان می شود و با ملا بورجان مذاکره می کند این دوتا نیز به خودش حق می دهند برای حفظ معاونت دوم ومسائل دیگر مردم را خلع سلاح و آراء آنان را درصندوق وهابیت بریزند.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/29ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

متن کامل و نهايي قانون اساسي جديد افغانستان

                                    پنجشنبه    9/11/1382

 

            متن کامل و نهايي قانون اساسي جديد افغانستان

متن کامل و نهايي قانون اساسي جديد افغانستان به زبان فارسي درى به شرح
ذيل است :
                   بسم الله الرحمن الرحيم 
"الحمدالله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيد الانبياء و المرسلين
محمد (ص ) و علي آله و اصحابه اجمعين "
مقدمه "
ما مردم افغانستان :
با ايمان راسخ به ذات پاک خداوند (جلجلاله ) و توکل به مشيت حق تعالي و
اعتقاد به دين مقدس اسلام ،
با درک بي عدالتي ها و نابساماني هاى گذشته و مصايب بي شمارى که بر کشور
ما وارد آمده است ،
باتقدير از فداکارى ها، مبارزات تاريخي ، جهاد و مقاومت بر حق تمام مردم
افغانستان و ارج گذارى به مقام والاى شهداى راه آزادى کشور،
با درک اين که افغانستان واحد و يکپارچه به همه اقوام و مردم اين
سرزمين تعلق دارد،
با رعايت منشور ملل متحد و با احترام به اعلاميه جهاني حقوق بشر،
به منظور تحکيم وحدت ملي و حراست از استقلال، حاکميت ملي و تماميت ارضي
کشور،
به منظور تاسيس نظام متکي بر اراده مردم و دمکراسي ،
به منظور ايجاد جامعه مدني عارى از ظلم ، استبداد، تبعيض و خشونت و
مبتني بر قانونمندى ، عدالت اجتماعي ، حفظ کرامت و حقوق انساني و تامين
آزادى ها و حقوق اساسي مردم ،
به منظور تقويت بنيادهاى سياسي ، اجتماعي ، اقتصادى و دفاعي کشور،
به منظور تامين زندگي مرفه و محيط زيست سالم براى همه ساکنان اين
سرزمين ،
و سرانجام ، به منظور تثبيت جايگاه شايسته افغانستان در خانواده
بين المللي ،
اين قانون اساسي را مطابق با واقعيت هاى تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي کشور
و مقتضيات عصر، از طريق نمايندگان منتخب خود در لويه جرگه مورخه چهاردهم
جدى (دى ماه ) سال يک هزار و سيصد و هشتاد و دو هجرى شمسي در شهر کابل
تصويب کرديم .
 فصل اول - دولت
ماده اول
افغانستان ، دولت جمهورى اسلامي ، مستقل، واحد و غيرقابل تجزيه مي باشد.
ماده دوم
دين دولت جمهورى اسلامي افغانستان ، دين مقدس اسلام است .
پيروان ساير اديان در پيروى از دين و اجراى مراسم ديني شان در حدود
احکام قانون آزاد مي باشند.
ماده سوم
در افغانستان هيچ قانون نمي تواند مخالف معتقدات و احکام دين مقدس
اسلام باشد.
ماده چهارم :
حاکميت ملي در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقيم يا توسط
نمايندگان خود آن را اعمال مي کند.
ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادى که تابعيت افغانستان را دارا
باشند.
ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون ، تاجيک ، هزاره ، ازبک ، ترکمن ، بلوچ
، پشه يي ، نورستاني ، ايماق ، عرب، قرغيز(قرقيز)، قزلباش ، گوجر، براهوى و
ساير اقوام مي باشد.
بر هر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق مي شود.
هيچ فردى از افراد ملت از تابعيت افغانستان محروم نمي گردد.
امور مربوط به تابعيت و پناهندگي توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده پنجم
تطبيق احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين ، دفاع از استقلال، حاکميت
ملي و تماميت ارضي و تامين امنيت و قابليت دفاعي کشور از وظايف اساسي
دولت مي باشد.
ماده ششم
دولت به ايجاد يک جامعه مرفه و مترقي بر اساس عدالت اجتماعي ، حفظ کرامت
انساني ، حمايت حقوق بشر، تحقق دموکراسي ، تامين وحدت ملي ، برابرى بين همه
اقوام و قبايل و انکشاف (توسعه ) متوازن در همه مناطق کشور مکلف مي باشد.
ماده هفتم
دولت منشور ملل متحد، معاهدات بين الدول، ميثاق هاى بين المللي که
افغانستان به آن ملحق شده است و اعلاميه جهاني حقوق بشر را رعايت مي کند.
دولت از هر نوع اعمال تروريستي ، زرع و قاچاق مواد مخدر و توليد و
استعمال مسکرات جلوگيرى مي کند.
ماده هشتم
دولت سياست خارجي کشور را بر مبناى حفظ استقلال، منافع ملي و تماميت
ارضي و عدم مداخله ، حسن همجوارى ، احترام متقابل و تساوى حقوق تنظيم
مي نمايد.
ماده نهم
معادن و ساير منابع زيرزميني و آثار باستاني ملکيت دولت مي باشند.
حفاظت و اداره املاک دولت و طرز استفاده درست از منابع طبيعي و ساير
املاک عامه توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده دهم
دولت ، سرمايه سرمايه گذاريها و تشبثات (بخش ) خصوصي را مبتني بر نظام
اقتصاد بازار، مطابق به احکام قانون ،تشويق ، حمايت و مصونيت آن ها را تضمين
مي نمايد.
ماده يازدهم
امور مربوط به تجارت داخلي و خارجي ، مطابق به ايجابات (نيازها)اقتصادى
کشور و مصالح مردم ، توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده دوازدهم
در افغانستان بانک ، بانک مرکزى دولت و مستقل مي باشد.
نشر پول و طرح و تطبيق سياست پولي کشور، مطابق به احکام قانون ، از
صلاحيت بانک مرکزى مي باشد.
بانک مرکزى در مورد چاپ پول با کميسيون اقتصادى ولسي جرگه (مجلس
شوراى ملي ) مشوره مي نمايد.
تشکيل و طرز فعاليت اين بانک توسط قانون تنظيم مي شود.
ماده سيزدهم
دولت براى انکشاف (توسعه ) صنايع ، رشد توليد، ارتقاى سطح زندگي مردم و
حمايت از فعاليتهاى پيشه وران ، پروگرامهاى موثر طرح و تطبيق (اجرا)
مي نمايد.
ماده چهاردهم
دولت براى انکشاف زراعت و مالدارى (دامدارى )، بهبود شرايط اقتصادى ،
اجتماعي و معيشتي دهقانان و مالداران و اسکان و بهبود زندگي کوچيان ، در
حدود بنيه مالي دولت ، پروگرامهاى موثر طرح و تطبيق مي نمايد.
دولت به منظور تهيه مسکن و توزيع ملکيتهاى عامه براى اتباع مستحق ،
مطابق به احکام قانون و در حدود امکانات مالي ، تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.
ماده پانزدهم
دولت مکلف است در مورد حفظ و بهبود جنگلات و محيط زيست تدابير لازم اتخاذ
نمايد.
ماده شانزدهم
از جمله زبان هاى پشتو، درى ، ازبکي ، ترکمني ، بلوچي و پشه يي ، نورستاني ،
پاميرى و ساير زبان هاى رايج در کشور، پشتو و درى زبانهاى رسمي دولت
مي باشند.
در مناطقي که اکثريت مردم به يکي از زبان هاى ازبکي ، ترکمني ، پشه يي ،
نورستاني ، بلوچي و يا پاميرى تکلم مي نمايند، آن زبان علاوه بر پشتو و درى
به حيث زبان سوم رسمي مي باشد و نحوه تطبيق آن توسط قانون تنظيم مي گردد.
دولت براى تقويت و انکشاف همه زبانهاى افغانستان پروگرامهاى موثر طرح
و تطبيق مي نمايد.
نشر مطبوعات و رسانه هاى گروهي به تمام زبانهاى رايج در کشور آزاد
مي باشد.
مصطلحات (اصطلاحات ) علمي و ادارى ملي موجود در کشور حفظ مي گردد.
ماده هفدهم
دولت براى ارتقاى معارف در همه سطوح ، انکشاف تعليمات ديني ، تنظيم و
بهبود وضع مساجد، مدارس و مراکز ديني تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.
ماده هجدهم
مبدا تقويم کشور بر هجرت پيامبر اکرم (ص ) استوار است .
مبناى کار ادارات دولتي تقويم هجرى شمسي مي باشد.
روزهاى جمعه ،۲۸ اسد (مرداد) و۸ ثور (ارديبهشت ) تعطيل عمومي است . ساير
رخصتي ها (تعطيلات ) توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده نوزدهم
بيرق افغانستان مرکب است از : سه قطعه با رنگهاى سياه ، سرخ و سبز که به
صورت عمودى ، به اندازه هاى مساوى ، از چپ به راست ، در کنار هم واقع شده ،
عرض هر رنگ برابر نصف طول آن است و در وسط آن نشان ملي افغانستان قرار
دارد.
نشان ملي افغانستان عبارت از محراب و منبر به رنگ سفيد مي باشد که در
دو گوشه آن دو بيرق و در وسط آن در قسمت فوقاني ، کلمه مبارک لااله الاالله
محمد رسولالله و الله اکبر و اشعه خورشيد در حال طلوع و در قسمت تحتاني
آن تاريخ ۱۲۹۸ هجرى شمسي و کلمه افغانستان ، جا داشته و از دو طرف با
خوشه هاى گندم احاطه شده است .
طرز استفاده از بيرق و نشان ملي توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده بيستم
سرود ملي افغانستان به زبان پشتو و با ذکر الله اکبر و نام اقوام
افغانستان مي باشد.
ماده بيست و يکم
پايتخت افغانستان شهر کابل مي باشد
.
فصل دوم - حقوق اساسي و وجايب (وظايف ) اتباع
ماده بيست و دوم
هر نوع تبعيض و امتياز بين اتباع افغانستان ممنوع است .
اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراى حقوق و وجايب
مساوى مي باشند.
ماده بيست و سوم
زندگي موهبت الهي و حق طبيعي انسان است . هيچ شخص بدون مجوز قانوني از
اين حق محروم نمي گردد.
ماده بيست و چهارم
آزادى حق طبيعي انسان است . اين حق جز آزادى ديگران و مصالح عامه که
توسط قانون تنظيم مي گردد، حدودى ندارد.
آزادى و کرامت انسان از تعرض مصون است . دولت به احترام و حمايت آزادى
و کرامت انسان مکلف مي باشد.
ماده بيست و پنجم
برائت ذمه حالت اصلي است .
متهم تا وقتي که به حکم قطعي محکمه (دادگاه ) با صلاحيت محکوم عليه
قرار نگيرد، بي گناه شناخته مي شود.
ماده بيست و ششم
جرم يک عمل شخصي است .
تعقيب، گرفتارى يا توقيف متهم و تطبيق جزا بر او به شخص ديگرى سرايت
نمي کند.
ماده بيست و هفتم
هيچ عملي جرم شمرده نمي شود، مگر به حکم قانوني که قبل از ارتکاب آن
نافذ گرديده باشد.
هيچ شخص را نمي توان تعقيب، گرفتار و يا توقيف نمود، مگر بر طبق احکام
قانون .
هيچ شخص را نمي توان مجازات نمود، مگر به حکم محکمه با صلاحيت و مطابق
به احکام قانوني که قبل از ارتکاب فعل مورد اتهام نافذ گرديده باشد.
ماده بيست و هشتم
هيچ يک از اتباع افغانستان به علت اتهام به جرم ، به دولت خارجي سپرده
نمي شود، مگر بر اساس معامله بالمثل و پيمان هاى بين الدول که افغانستان
به آن پيوسته باشد.
هيچ افغان به سلب تابعيت و يا تبعيد در داخل يا خارج افغانستان محکوم
نمي شود.
ماده بيست و نهم
تعذيب (شکنجه ) انسان ممنوع است .
هيچ شخص نمي تواند حتي به مقصد کشف حقايق از شخص ديگر، اگر چه تحت
تعقيب، گرفتارى يا توقيف و يا محکوم به جزا باشد، به تعذيب او اقدام کند
يا امر بدهد.
تعيين جزايي که مخالف کرامت انساني باشد، ممنوع است .
ماده سي ام
اظهار، اقرار و شهادتي که از متهم يا شخص ديگرى به وسيله اکراه به دست
آورده شود، اعتبار ندارد.
اقرار به جرم عبارت است از اعتراف متهم با رضايت کامل و در حالت صحت
عقل، در حضور محکمه با صلاحيت .
ماده سي و يکم
هر شخص مي تواند براى دفع اتهام به مجرد گرفتارى و يا براى اثبات حق
خود، وکيل مدافع تعيين کند.
متهم حق دارد به مجرد گرفتارى ، از اتهام منسوب اطلاع يابد و در داخل
ميعادى که قانون تعيين مي کند، در محکمه حاضر گردد.
دولت در قضاياى جنايي براى متهم بي بضاعت وکيل مدافع تعيين مي نمايد.
محرميت مکالمات ، مراسلات و مخابرات بين متهم و وکيل آن ، از هر نوع تعرض
مصون مي باشد.
وظايف و صلاحيت هاى وکلاى مدافع توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده سي و دوم
مديون بودن شخص موجب سلب يا محدود شدن آزادى وى نمي شود.
طرز و وسايل تحصيل دين توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده سي و سوم
اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا مي باشند.
شرايط و طرز استفاده از اين حق توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده سي و چهارم
آزادى بيان از تعرض مصون است .
هر افغان حق دارد فکر خود را به وسيله گفتار، نوشته ، تصوير و يا
وسايل ديگر، با رعايت احکام مندرج اين قانون اساسي اظهار نمايد.
هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون ، به طبع و نشر مطالب، بدون
ارايه قبلي آن به مقامات دولتي ، بپردازد.
احکام مربوط به مطابع (چاپخانه ها)، راديو و تلويزيون ، نشر مطبوعات و
ساير وسايل ارتباط جمعي توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده سي و پنجم
اتباع افغانستان حق دارند به منظور تامين مقاصد مادى و يامعنوى ، مطابق
به احکام قانون ، جمعيتها تاسيس نمايند.
اتباع افغانستان حق دارند، مطابق به احکام قانون ، احزاب سياسي تشکيل
دهند، مشروط بر اينکه :
مرامنامه و اساسنامه حزب، مناقض احکام دين مقدس اسلام و نصوص و ارزشهاى
مندرج اين قانون اساسي نباشد،
تشکيلات و منابع مالي حزب علني باشد،
اهداف و تشکيلات نظامي و شبه نظامي نداشته باشد،
وابسته به حزب سياسي و يا ديگر منابع خارجي نباشد.
تاسيس و فعاليت حزب بر مبناى قوميت ، سمت ، زبان ، و مذهب فقهي جواز
ندارد.
جمعيت و حزبي که مطابق به احکام قانون تشکيل مي شود، بدون موجبات
قانوني و حکم محکمه با صلاحيت منحل نمي شود.
ماده سي و ششم
اتباع افغانستان حق دارند براى تامين مقاصد جايز و صلح آميز، بدون حمل
سلاح ، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمايند.
 ماده سي و هفتم
آزادى و محرميت (محرمانه ) مراسلات و مخابرات اشخاص چه به صورت مکتوب
باشد و چه به وسيله تلفن ، تلگراف و وسايل ديگر، از تعرض مصون است .
دولت حق تفتيش مراسلات و مخابرات اشخاص را ندارد، مگر مطابق به احکام
قانون .
ماده سي و هشتم
مسکن شخص از تعرض مصون است .
هيچ شخص ، به شمول دولت ، نمي تواند بدون اجازه ساکن يا قرار محکمه با
صلاحيت و به غير از حالات و طرزى که در قانون تصريح شده است ، به مسکن شخص
داخل شود يا آن را تفتيش نمايد.
در مورد جرم مشهود، مامور مسئول مي تواند بدون اجازه قبلي محکمه ، به
مسکن شخص داخل شود يا آن را تفتيش کند. مامور مذکور مکلف است بعد از داخل
شدن يا اجراى تفتيش ، در خلال مدتي که قانون تعيين مي کند قرار محکمه را
حاصل نمايد.
ماده سي و نهم
هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نمايد و مسکن اختيار کند، مگر
در مناطقي که قانون ممنوع قرار داده است .
هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون به خارج افغانستان سفر نمايد و
به آن عودت کند.
دولت از حقوق اتباع افغانستان در خارج از کشور حمايت مي نمايد.
ماده چهلم
ملکيت از تعرض مصون است .
هيچ شخص از کسب ملکيت و تصرف در آن منع نمي شود، مگر در حدود احکام
قانون .
ملکيت هيچ شخص ، بدون حکم قانون و فيصله محکمه با صلاحيت مصادره نمي شود.
استملاک ملکيت شخص ، تنها به مقصد تامين منافع عامه ، در بدل تعويض قبلي
و عادلانه ، به موجب قانون مجاز مي باشد.
تفتيش و اعلان دارايي شخص ، تنها به حکم قانون صورت مي گيرد.
ماده چهل و يکم
اشخاص خارجي در افغانستان حق ملکيت اموال عقارى (غيرمنقول) را ندارند.
اجاره عقار به منظور سرمايه گذارى ، مطابق به احکام قانون مجاز مي باشد.
فروش عقار به نمايندگي هاى سياسي دول خارجي و به موسسات بين المللي که
افغانستان عضو آن باشد، مطابق به احکام قانون ، مجاز مي باشد.
ماده چهل و دوم
هر افغان مکلف است مطابق به احکام قانون به دولت ماليه (ماليات ) و
محصول (عوارض ) تاديه کند.
هيچ نوع ماليه و محصول، بدون حکم قانون ، وضع نمي شود.
اندازه ماليه و محصول و طرز تاديه (دريافت ) آن ،بارعايت عدالت اجتماعي ،
توسط قانون تعيين مي گردد.
اين حکم در مورد اشخاص و موسسات خارجي نيز تطبيق مي شود.
هر نوع ماليه ، محصول و عوايد تاديه شده ، به حساب واحد دولتي تحويل
داده مي شود.
ماده چهل و سوم
تعليم حق تمام اتباع افغانستان است که تا درجه ليسانس در موسسات
تعليمي دولتي به صورت رايگان از طرف دولت تامين مي شود.
دولت مکلف است به منظور تعميم متوازن معارف (آموزش و پرورش ) در تمام
افغانستان ، تامين تعليمات متوسطه اجبارى ، پروگرام موثر طرح و تطبيق نمايد
و زمينه تدريس زبانهاى مادرى را در مناطقي که به آنها تکلم مي کنند، فراهم
کند.
ماده چهل و چهارم
دولت مکلف است به منظور ايجاد توازن و انکشاف تعليم براى زنان ، بهبود
تعليم کوچيان و امحاى بي سوادى در کشور، پروگرامهاى موثر طرح و تطبيق
نمايد.
ماده چهل و پنجم
دولت نصاب ( برنامه و نظامنامه ) واحد تعليمي را، بر مبناى احکام دين
مقدس اسلام و فرهنگ ملي و مطابق با اصول علمي ، طرح و تطبيق مي کند و نصاب
مضامين ديني مکاتب را، بر مبناى مذاهب اسلامي موجود در افغانستان ، تدوين
مي نمايد.
ماده چهل و ششم
تاسيس و اداره موسسات تعليمات عالي ، عمومي و اختصاصي وظيفه دولت است .
اتباع افغانستان مي توانند به اجازه دولت به تاسيس موسسات تعليمات عالي ،
عمومي ، اختصاصي و سوادآموزى اقدام نمايند.
دولت مي تواند تاسيس موسسات تعليمات عالي ، عمومي و اختصاصي را به اشخاص
خارجي نيز مطابق به احکام قانون اجازه دهد.
شرايط شمول در موسسات تعليمات عالي دولتي و ساير امور مربوط به آن ،
توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده چهل و هفتم
دولت براى پيشرفت علم ، فرهنگ ، ادب و هنر پروگرامهاى موثر طرح مي نمايد.
دولت حقوق مولف ، مخترع و کاشف را تضمين مي نمايد و تحقيقات علمي را در
تمام عرصه ها تشويق و حمايت مي کند و استفاده موثر از نتايج آن را، مطابق
به احکام قانون ، تعميم مي بخشد.
ماده چهل و هشتم
کار حق هر افغان است .
تعيين ساعات کار، رخصتي با مزد، حقوق کار و کارگر و ساير امور مربوط
به آن توسط قانون تنظيم مي گردد.
انتخاب شغل و حرفه ، در حدود احکام قانون ، آزاد مي باشد.
ماده چهل و نهم
تحميل کار اجبارى ممنوع است .
سهم گيرى (مشارکت ) فعال در حالت جنگ ، آفات و ساير حالاتي که حيات وآسايش
عامه را تهديد کند، از وجايب ملي هر افغان مي باشد.
تحميل کار بر اطفال جواز ندارد.
ماده پنجاهم
دولت مکلف است ،به منظور ايجاد اداره سالم و تحقق اصلاحات در سيستم ادارى
کشور تدابير لازم اتخاذ نمايد.
اداره اجراآت خود را با بيطرفي کامل و مطابق به احکام قانون عملي
مي سازد.
اتباع افغانستان حق دسترسي به اطلاعات از ادارات دولتي را در حدود
احکام قانون دارا مي باشند. اين حق جز صدمه به حقوق ديگران و امنيت عامه
حدودى ندارد.
اتباع افغانستان بر اساس اهليت و بدون هيچ گونه تبعيض و به موجب احکام
قانون به خدمت دولت پذيرفته مي شوند.
ماده پنجاه و يکم
هر شخص که از اداره بدون موجب متضرر شود، مستحق جبران خساره مي باشد و
مي تواند براى حصول آن در محکمه دعوا اقامه کند.
به استثناى حالاتي که در قانون تصريح گرديده است ، دولت نمي تواند بدون
حکم محکمه با صلاحيت به تحصيل حقوق خود اقدام کند.
ماده پنجاه و دوم
دولت وسايل وقايه (واکسيناسيون ) و علاج امراض و تسهيلات صحي (بهداشتي )
رايگان را براى همه اتباع مطابق به احکام قانون تامين مي نمايد.
دولت تاسيس و توسعه خدمات طبي و مراکز صحي خصوصي را مطابق به احکام
قانون تشويق و حمايت مي کند.
دولت به منظور تقويت تربيت بدني سالم و انکشاف ورزشهاى ملي و محلي
تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.
ماده پنجاه و سوم
دولت به منظور تنظيم خدمات طبي و مساعدت مالي براى بازماندگان شهدا و
مفقودين و براى بازتواني معلولين و معيوبين و سهم گيرى فعال آنان در جامعه
، مطابق به احکام قانون ، تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.
دولت حقوق متقاعدين (بازنشسته ها) را تضمين نموده ، براى کهنسالان ، زنان
بي سرپرست ، معيوبين و معلولين و ايتام بي بضاعت مطابق به احکام قانون کمک
لازم به عمل مي آورد.
ماده پنجاه و چهارم
خانواده رکن اساسي جامعه را تشکيل مي دهد و مورد حمايت دولت قرار دارد.
دولت به منظور تامين سلامت جسمي و روحي خانواده بالاخص طفل و مادر، تربيت
اطفال و براى از بين بردن رسوم مغاير با احکام دين مقدس اسلام ، تدابير لازم
اتخاذ مي کند.
ماده پنجاه و پنجم
دفاع از وطن وجيبه تمام اتباع افغانستان است .
شرايط اجراى دوره مکلفيت عسکرى (سربازى ) توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده پنجاه و ششم
پيروى از احکام قانون اساسي ، اطاعت از قوانين و رعايت نظم و امن عامه
وجيبه تمام مردم افغانستان است .
بي خبرى از احکام قانون عذر دانسته نمي شود.
ماده پنجاه و هفتم
دولت حقوق و آزاديهاى اتباع خارجي را در افغانستان ، طبق قانون تضمين
مي کند. اين اشخاص در حدود قواعد حقوق بين المللي به رعايت قوانين دولت
افغانستان مکلف مي باشند.
ماده پنجاه و هشتم
دولت به منظور نظارت بر رعايت حقوق بشر در افغانستان و بهبود و حمايت
از آن ، کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان را تاسيس مي نمايد.
هر شخص مي تواند درصورت نقص حقوق بشرى خود، به اين کميسيون شکايت نمايد.
کميسيون مي تواند موارد نقص حقوق بشرى افراد را به مراجع قانوني راجع
سازد و در دفاع از حقوق آنها مساعدت نمايد.
تشکيل و طرز فعاليت اين کميسيون توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده پنجاه و نهم
هيچ شخص نمي تواند با سوءاستفاده از حقوق و آزاديهاى مندرج اين قانون
اساسي ، بر ضد استقلال، تماميت ارضي ، حاکميت و وحدت ملي عمل کند.

  فصل سوم - رييس جمهور (جمهورى (
ماده شصتم
رييس جمهور در راس دولت جمهورى اسلامي افغانستان قرار داشته ، صلاحيتهاى
خود را در عرصه هاى اجراييه ، تقنينيه ، قضاييه ، مطابق به احکام اين قانون
اساسي ، اعمال مي کند.
رييس جمهور داراى دو معاون ، اول و دوم ، مي باشد.
کانديد رياست جمهورى نام هر دو معاون را همزمان با کانديد شدن خود به
ملت اعلام مي دارد.
معاون اول رييس جمهور در حالت غياب، استعفا و يا وفات رييس جمهور،
مطابق به احکام مندرج اين قانون اساسي ، عمل مي کند.
در غياب معاون اول رييس جمهور، معاون دوم مطابق به احکام مندرج اين
قانون اساسي عمل مي کند.
ماده شصت و يکم
رييس جمهور با کسب اکثريت بيش از پنجاه في صد (درصد) آراى راى دهندگان
از طريق راى گيرى آزاد، عمومي ، سرى و مستقيم انتخاب مي گردد.
وظيفه رييس جمهور در اول جوزاى سال پنجم بعد ازانتخابات پايان مي يابد.
انتخابات به منظور تعيين رييس جمهور جديد در خلال مدت سي الي شصت روز
قبل از پايان کار رييس جمهور برگزار مي گردد.
هرگاه دردور اول هيچ يک از کانديدان (نامزدها) نتواند اکثريت بيش از
پنجاه درصد آرا را به دست آورد، انتخابات براى دور دوم در ظرف دو هفته از
تاريخ اعلام نتايج انتخابات برگزار مي گردد و در اين دور تنها دو نفر از
کانديداهايي که بيشترين آرا را در دور اول به دست آورده اند،شرکت مي نمايد.
در دور دوم انتخابات ، کانديدى که اکثريت آرا را کسب کند، رييس جمهور
شناخته مي شود.
هر گاه يکي از کانديداهاى رياست جمهورى در جريان دور اول يا دوم
راى گيرى و يا بعد از انتخابات و قبل از اعلام نتايج انتخابات وفات نمايد،
انتخابات مجدد مطابق به احکام قانون برگزار مي گردد.
ماده شصت و دوم
شخصي که به رياست جمهورى کانديد مي شود، واجد شرايط ذيل مي باشد :
۱ - تبعه افغانستان ، مسلمان و متولد از والدين افغان بوده و تابعيت کشور
ديگرى را نداشته باشد،
۲ - در روز کانديد شدن سن وى از چهل سال کمتر نباشد،
۳ - از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشرى ، جنايت و يا حرمان (محروميت )
از حقوق مدني محکوم نشده باشد.
هيچ شخص نمي تواند بيش از دو دوره به حيث رييس جمهور انتخاب گردد.
حکم مندرج اين ماده در مورد معاونين رييس جمهور نيز تطبيق مي گردد.
ماده شصت و سوم
رييس جمهور قبل از تصدى وظيفه ، مطابق به طرزالعمل خاص که توسط قانون
تنظيم مي گردد، حلف (سوگند) آتي را به جا مي آورد :
بسم الله الرحمن الرحيم
"به نام خداوند بزرگ (جل جلاله ) سوگند ياد مي کنم که دين مقدس اسلام را
اطاعت و از آن حمايت کنم . قانون اساسي و ساير قوانين را رعايت و از تطبيق
آن مواظبت نمايم . ازاستقلال، حاکميت ملي و تماميت ارضي افغانستان حراست و
حقوق و منافع مردم افغانستان راحفاظت کنم و با استعانت از بارگاه پروردگار
متعال و پشتيباني ملت ، مساعي خود را در راه سعادت و ترقي مردم افغانستان
بکار برم ."
ماده شصت و چهارم
رئيس جمهور داراى صلاحيتها و وظايف ذيل مي باشد :
۱ - مراقبت از اجراى قانون اساسي ،
۲ - تعيين خطوط اساسي سياست کشور به تصويب شوراى ملي ،
۳ - قيادت اعلاى قواى مسلح افغانستان ،
۴ - اعلام حرب (جنگ ) و متارکه به تاييد شوراى ملي ،
۵ - اتخاذ تصميم لازم در حالت دفاع از تماميت ارضي و حفظ استقلال،
۶ - فرستادن قطعات قواى مسلح به خارج افغانستان به تاييد شوراى ملي ،
۷ - داير نمودن لويه جرگه به استثناى حالت مندرج ماده شصت و نهم اين
قانون اساسي ،
۸ - اعلان حالت اضطرار به تاييد شوراى ملي و خاتمه دادن به آن ،
۹ - افتتاح اجلاس شوراى ملي و لويه جرگه ،
۱۰ - قبول استعفاى معاونين رياست جمهورى ،
۱۱ - تعيين وزرا، لوى خارنوال، رييس بانک مرکزى ، رييس امنيت ملي
و رييس سره مياشت (هلال احمر) به تاييد ولسي جرگه و عزل و قبول
استعفاى آنها،
۱۲ - تعيين رييس و اعضاى ستره محکمه (ديوان عالي قضايي ) به تاييد ولسي
جرگه ،
۱۳ - تعيين و تقاعد، قبول استعفا و عزل قضات ، صاحب منصبان قواى مسلح ،
پوليس (پليس ) و امنيت ملي و مامورين عالي رتبه مطابق به احکام قانون ،
۱۴ - تعيين سران نمايندگي هاى سياسي افغانستان نزد دول خارجي و موسسات
بين المللي ،
۱۵ - قبول اعتمادنامه هاى نمايندگان سياسي خارجي در افغانستان ،
۱۶ - توشيح قوانين و فرامين تقنيني ،
۱۷ - اعطاى اعتبارنامه به غرض عقد معاهدات بين الدول مطابق به احکام
قانون ،
۱۸ - تخفيف و عفو مجازات مطابق به احکام قانون ،
۱۹ - اعطاى مدالها، نشانها و القاب افتخارى مطابق به احکام قانون ،
۲۰ - تاسيس کميسيونها به منظور بهبود اداره کشور مطابق به احکام قانون
۲۱ - ساير صلاحيتها و وظايف مندرج اين قانون اساسي .
ماده شصت و پنجم
رييس جمهور مي تواند در موضوعات مهم ملي سياسي ، اجتماعي و يا اقتصادى
به آراى عمومي مردم افغانستان مراجعه نمايد.
مراجعه به آراى عمومي نبايد مناقض احکام اين قانون اساسي و يا مستلزم
تعديل آن باشد.
ماده شصت و ششم
رييس جمهور در اعمال صلاحيتهاى مندرج اين قانون اساسي ،مصالح علياى مردم
افغانستان را رعايت مي کند.
رييس جمهور نمي تواند بدون حکم قانون ملکيت هاى دولتي را بفروشد يا اهدا
کند.
رييس جمهور نمي تواند در زمان تصدى وظيفه از مقام خود به ملحوظات لساني
، سمتي ، قومي ، مذهبي و حزبي استفاده نمايد.
ماده شصت و هفتم
در صورت استعفا و عزل يا وفات رييس جمهور و يا مريضي صعبالعلاج که مانع
اجرا وظيفه شود، معاون اول رييس جمهور صلاحيتها و وظايف رييس جمهور را به
عهده مي گيرد.
رييس جمهور استعفاى خود را شخصا به شوراى ملي اعلام مي نمايد.
تثبيت مريضي صعب العلاج توسط هيات طبي با صلاحيت که از طرف ستره محکمه
تعيين مي گردد، صورت مي گيرد.
دراين حالات در خلال مدت سه ماه انتخابات به منظور تعيين رييس جمهور جديد
طبق ماده شصت و يکم اين قانون اساسي برگزار مي گردد.
معاون اول رييس جمهور در زمان تصدى به حيث رييس جمهور موقت امور ذيل
را مي تواند انجام دهد :
۱ - تعديل قانون اساسي ،
۲ - عزل وزرا،
۳ - مراجعه به آراى عامه .
معاونين رييس جمهور مي توانند مطابق به احکام اين قانون اساسي خود را
به رياست جمهورى کانديد نمايند.
درصورت غياب رييس جمهور،وظايف معاون اول توسط رئيس جمهورتعيين مي گردد.
ماده شصت و هشتم
هر گاه يکي از معاونين رييس جمهور استعفا و يا وفات نمايد، عوض وى شخص
ديگرى توسط رييس جمهور به تاييد ولسي جرگه تعيين مي گردد.
در صورت وفات همزمان رئيس جمهور و معاون اول وى ، بالترتيب معاون دوم ،
رييس مشرانو جرگه ، رييس ولسي جرگه و وزير خارجه يکي بعد ديگرى مطابق به
حکم مندرج ماده شصت و هفتم اين قانون اساسي وظايف رييس جمهور را به عهده
مي گيرند.
ماده شصت و نهم
رييس جمهور در برابرملت و ولسي جرگه مطابق به احکام اين ماده مسئول
مي باشد.
اتهام عليه رييس جمهور به ارتکاب جرايم ضد بشرى ، خيانت ملي يا جنايت ،
از طرف يک ثلث کل اعضاى ولسي جرگه مي تواند تقاضا شود. در صورتي که اين
تقاضا از طرف دو ثلث کل آراى ولسي جرگه تاييد گردد، ولسي جرگه در خلال مدت
يک ماه لويه جرگه را داير مي نمايد.
هرگاه لويه جرگه اتهام منسوب را به اکثريت دو ثلث آراى کل اعضا تصويب
نمايد، رييس جمهور از وظيفه منفصل و موضوع به محکمه خاص محول مي گردد.
محکمه خاص متشکل است از رييس مشرانو جرگه ، سه نفر از اعضاى ولسي جرگه وسه
نفر ستره محکمه به تعيين لويه جرگه ، اقامه دعوى توسط شخصي که از طرف لويه
جرگه تعيين مي گردد صورت مي گيرد.
در اين حالت احکام مندرج ماده شصت و هفتم اين قانون اساسي تطبيق مي گردد.
ماده هفتادم
معاش (حقوق ) و مصارف رييس جمهور توسط قانون تنظيم مي گردد.
رييس جمهور بعد از ختم دوره خدمت به استثناى حالت عزل، براى بقيه مدت
حيات از حقوق مالي دوره رياست جمهورى مطابق به احکام قانون مستفيد مي شود.

فصل چهارم -حکومت
ماده هفتاد و يکم
حکومت متشکل است از وزرا که تحت رياست رييس جمهوراجراى وظيفه مي نمايد.
تعداد وزرا و وظايف شان توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده هفتاد و دوم
شخصي که به حيث وزير تعيين مي شود، واجد شرايط ذيل مي باشد :
۱ - تنها حامل تابعيت افغانستان باشد،
هرگاه کانديد وزارت تابعيت کشور ديگرى را نيز داشته باشد، ولسي جرگه
صلاحيت تاييد و يا رد آنرا دارد،
۲ - داراى تحصيلات عالي ، تجربه کارى و شهرت نيک باشد،
۳ - سن وى از سي و پنج سال کمتر نباشد،
۴ - از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشرى ، جنايت و يا حرمان از حقوق
مدني محکوم نشده باشد.
ماده هفتاد و سوم
وزرا مي توانند از اعضاى شوراى ملي يا خارج از آن تعيين شوند.
هرگاه عضو شوراى ملي به حيث وزير تعيين شود، عضويت خود را در شورا
از دست مي دهد و در عوض وى شخص ديگرى مطابق به حکم قانون تعيين مي گردد.
ماده هفتاد و چهارم
وزرا قبل از تصدى وظيفه حلف (سوگند) آتي را به حضور رئيس جمهور، به
جا مي آورند :
بسم الله الرحمن الرحيم
"به نام خداوند بزرگ (جل جلاله ) سوگند ياد مي کنم که دين مقدس اسلام را
حمايت ، قانون اساسي و ساير قوانين افغانستان را رعايت ، حقوق اتباع را
حفاظت و از استقلال، تماميت ارضي و وحدت ملي مردم افغانستان حراست کنم و
در همه اعمال خود خداوند (جل جلاله )را حاضر دانسته ،وظايف محوله را صادقانه
انجام دهم ."
ماده هفتاد و پنجم
حکومت داراى وظايف ذيل مي باشد :
۱ - تعميل احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين و فيصله هاى قطعي محاکم ،
۲ - حفظ استقلال، دفاع از تماميت ارضي و صيانت منافع و حيثيت افغانستان
در جامعه بين المللي ،
۳ - تامين نظم و امن عامه و از بين بردن هر نوع فساد ادارى ،
۴ - ترتيب بودجه ، تنظيم وضع مالي دولت و حفاظت دارايي عامه ،
۵ - طرح و تطبيق پروگرامهاى انکشافي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادى و
تکنالوژيکي (فناورى )
۶ - ارايه گزارش به شوراى ملي در ختم سال مالي درباره امور انجام شده
و پروگرام هاى عمده سال مالي جديد،
۷ - انجام ساير وظايفي که به موجب اين قانون اساسي و قوانين ديگر از
وظايف حکومت دانسته شده است .
ماده هفتاد و ششم
حکومت براى تطبيق خطوط اساسي سياست کشور و تنظيم وظايف خود مقررات وضع
و تصويب مي کند. اين مقررات بايد مناقض نص يا روح هيچ قانون نباشد.
ماده هفتاد و هفتم
وزرا وظايف خود را به حيث آمرين واحدهاى ادارى در داخل حدودى که اين
قانون اساسي و ساير قوانين تعيين مي کند، اجرا مي نمايند.
وزرا از وظايف مشخصه خود نزد رييس جمهور و ولسي جرگه مسئوليت دارند.
ماده هفتاد و هشتم
هرگاه وزير به ارتکاب جرايم ضد بشرى ، خيانت ملي و يا ساير جرايم متهم
گردد، قضيه با رعايت ماده يکصدوسي وچهارم اين قانون اساسي به محکمه خاص
محول مي گردد.
ماده هفتاد و نهم
حکومت مي تواند در حالت تعطيل ولسي جرگه درصورت ضرورت عاجل، به استثناى
امور مربوط به بودجه و امور مالي ، فرامين تقنيني را ترتيب کند.
فرامين تقنيني بعداز توشيح رئيس جمهورحکم قانون را حايز مي شود. فرامين
تقنيني بايد در خلال سي روز از تاريخ انعقاد نخستين جلسه شوراى ملي به آن
تقديم شود و در صورتي که از طرف شوراى ملي رد شود، از اعتبارساقط مي گردد.
ماده هشتادم
ورزا نمي توانند در زمان تصدى وظيفه از مقام خود به ملحوظات لساني ،
سمتي ، قومي ، مذهبي و حزبي استفاده نمايند.

 

 

 

فصل پنجم -راى ملي
ماده هشتاد و يکم
شوراى ملي دولت جمهورى اسلامي افغانستان به حيث عالي ترين ارگان تقنيني
مظهر اراده مردم آن است و از قاطبه ملت نمايندگي مي کند.
هر عضو شورا در موقع اظهار راى ، مصالح عمومي و منافع علياى مردم
افغانستان را مدار قضاوت قرار مي دهد.
ماده هشتاد و دوم
شوراى ملي متشکل از دو مجلس ، ولسي جرگه و مشرانو جرگه مي باشد.
هيچ شخص نمي تواند در يک وقت عضو هر دو مجلس باشد.
ماده هشتاد و سوم
اعضاى ولسي جرگه توسط مردم ازطريق انتخابات آزاد، عمومي ، سرى و مستقيم
انتخاب مي گردند.
دوره کار ولسي جرگه به تاريخ اول سرطان (تير ماه ) سال پنجم ، بعد از
اعلان نتايج انتخابات به پايان مي رسد و شوراى جديد به کار آغاز مي نمايد.
انتخابات اعضاى ولسي جرگه درخلال مدت سي الي شصت روز قبل از پايان دوره
ولسي جرگه برگزار مي گردد.
تعداد اعضاى ولسي جرگه به تناسب نفوس هر حوزه حداکثر دو صد و پنجاه
۲۵۰() نفر مي باشد.
حوزه هاى انتخاباتي و ساير مسايل مربوط به آن در قانون انتخابات تعيين
مي گردد.
در قانون انتخابات بايد تدابيرى اتخاذ گردد که نظام انتخاباتي ،
نمايندگي عمومي و عادلانه را براى تمام مردم کشور تامين نمايد و به تناسب
نفوس از هر ولايت طور اوسط (متوسط) حداقل دو وکيل زن در ولسي جرگه عضويت
يابد.
ماده هشتاد و چهارم
اعضاى مشرانو جرگه به ترتيب ذيل انتخاب و تعيين مي شوند :
۱ - از جمله اعضاى شوراى هر ولايت ، يک نفر به انتخاب شوراى مربوط براى
مدت چهار سال،
۲ - از جمله اعضاى شوراهاى ولسواليهاى (شهرستانها) هر ولايت ، يک نفر
به انتخاب شوراهاى مربوط براى مدت سه سال،
۳ - يک ثلث باقي مانده از جمله شخصيت هاى خبير و با تجربه به شمول دو
نفر از نمايندگان معلولين و معيوبين و دو نفر نمايندگان کوچي ها به
تعيين رئيس جمهور براى مدت پنج سال.
رييس جمهور تعداد پنجاه في صد از اين اشخاص را از بين زنان تعيين
مي نمايد.
شخصي که به حيث عضو مشرانو جرگه انتخاب مي شود، عضويت خود را در شوراى
مربوطه از دست داده ، به عوض او شخص ديگر مطابق به احکام قانون تعيين
مي گردد.
ماده هشتاد و پنجم
شخصي که به عضويت شوراى ملي کانديد يا تعيين مي شود، علاوه بر تکميل
شرايط انتخابکنندگان واجد اوصاف ذيل مي باشد :
۱ - تبعه افغانستان بوده يا حداقل ده سال قبل از تاريخ کانديد يا تعيين
شدن ، تابعيت دولت افغانستان را کسب کرده باشد،
۲ - از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشرى ، جنايت و يا حرمان از حقوق
مدني محکوم نشده باشد،
۳ - اعضاى ولسي جرگه سن بيست و پنج سالگي را در روز کانديد شدن و اعضاى
مشرانو جرگه سن سي وپنج سالگي را در روز کانديد يا تعيين شدن تکميل
کرده باشند.
ماده هشتاد و ششم
وثايق انتخاباتي اعضاى شوراى ملي توسط کميسيون مستقل انتخابات مطابق
به احکام قانون تدقيق مي گردد.
ماده هشتاد و هفتم
هر يک از دو مجلس شوراى ملي ، در آغاز دوره کار، يک نفر از اعضاى خود
را به حيث رييس براى يک دوره تقنينيه و دو نفر را به حيث نايب رييس اول و
نايب دوم و دو نفر را به حيث منشي و نايب منشي براى مدت يک سال انتخاب
مي کند.
اين اشخاص هيات ادارى ولسي جرگه و مشرانو جرگه را تشکيل مي دهند.
وظايف هيات ادارى در اصول وظايف داخلي هر مجلس تعيين مي شود.
ماده هشتاد و هشتم
هر يک از دو مجلس شوراى ملي براى مطالعه موضوعات مورد بحث ، طبق اصول
وظايف داخلي ، کميسيون ها تشکيل مي دهد.
ماده هشتاد و نهم
ولسي جرگه صلاحيت دارد به پيشنهاد يک ثلث اعضا جهت بررسي و مطالعه
اعمال حکومت ، کميسيون خاص تعيين نمايد.
ترکيب و طرزالعمل اين کميسيون در اصول وظايف داخلي ولسي جرگه تنظيم
مي گردد.
ماده نودم
شوراى ملي داراى صلاحيتهاى ذيل مي باشد :
۱ - تصويب، تعديل يا لغو قوانين و يا فرامين تقنيني ،
۲ - تصويب پروگرامهاى انکشافي اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادى و تکنالوژيکي ،
۳ - تصويب بودجه دولتي و اجازه اخذ يا اعطاى قرضه ،
۴ - ايجاد واحدهاى ادارى ، تعديل و يا الغاى آن ،
۵ - تصديق معاهدات و ميثاقهاى بين المللي يا فسح الحاق افغانستان به آن ،
۶ - ساير صلاحيتهاى مندرج اين قانون اساسي .
ماده نود و يکم
ولسي جرگه داراى صلاحيتهاى اختصاصي ذيل مي باشد :
۱ - اتخاذ تصميم در مورد استيضاح از هر يک از وزرا مطابق به حکم ماده
نود و دوم اين قانون اساسي ،
۲ - اتخاذ تصميم راجع به پروگرامهاى انکشافي و بودجه دولتي ،
۳ - تاييد يا رد مقرريها (انتصابها) مطابق به احکام اين قانون اساسي .
ماده نود و دوم
ولسي جرگه به پيشنهاد بيست فيصد کل اعضا مي تواند از هر يک از وزرا
استيضاح به عمل آورد.
هر گاه توضيح ارايه شده قناعت بخش نباشد، ولسي جرگه موضوع راى عدم
اعتماد را بررسي مي کند.
راى عدم اعتماد از وزير بايد صريح ، مستقيم و بر اساس دلايل موجه باشد.
اين راى به اکثريت آراى کل اعضاى ولسي جرگه صادر مي گردد.
ماده نود و سوم
هر يک از کميسيونهاى هر دو مجلس شوراى ملي مي تواند از هر يک از وزرا
در موضوعات معين سوال نمايد.
شخصي که از او سوال به عمل آمده ، مي تواند جواب شفاهي يا تحريرى بدهد.
ماده نود و چهارم
قانون عبارت است از مصوبه هر دو مجلس شوراى ملي که به توشيح رييس جمهور
رسيده باشد، مگراينکه در اين قانون اساسي طور ديگرى تصريح گرديده باشد.
در صورتي که رييس جمهور با مصوبه شوراى ملي موافقه نداشته باشدمي تواند
آنرا در ظرف پانزده روز از تاريخ تقديم با ذکر دلايل به ولسي جرگه مسترد
نمايد. با سپرى شدن اين مدت و يا در صورتي که ولسي جرگه آنرا مجددا با دو
ثلث آراى کل اعضا تصويب نمايد، مصوبه توشيح شده محسوب و نافذ مي گردد.
ماده نود و پنجم
پيشنهاد طرح قانون از طرف حکومت يا اعضاى شورا و در ساحه تنظيم امور
قضايي از طرف ستره محکمه توسط حکومت مي تواند صورت گيرد.
پيشنهاد طرح قانون در مورد بودجه و امور مالي صرف ازطرف حکومت صورت
مي گيرد.
ماده نود و ششم
هر گاه پيشنهاد طرح قانون ، حاوى تکليف جديد يا تنقيص (کاهش ) عايدات
دولت باشد، به شرطي در فهرست کار داخل مي شود که در متن پيشنهاد، مدرک
جبران نيز پيش بيني شده باشد.
ماده نود و هفتم
پيشنهاد طرح قانون از طرف حکومت نخست به ولسي جرگه تقديم مي گردد.
ولسي جرگه پيشنهاد طرح قانون را، به شمول بودجه و امور مالي و پيشنهاد
اخذ و يا اعطاى قرضه را، بعد از بحث به صورت يک کل تصويب يا رد مي کند.
ولسي جرگه نمي تواند طرح پيشنهاد شده را بيش از يک ماه به تاخير اندازد.
ولسي جرگه طرح قانون پيشنهاد شده را بعد از تصويب به مشرانو جرگه
مي سپارد.
مشرانو جرگه در ظرف پانزده روز در مورد آن تصميم اتخاذ مي کند.
شوراى ملي به اتخاذ تصميم در مورد طرح قوانين ، معاهدات و پروگرامهاى
انکشافي دولت که به اساس پيشنهاد حکومت ايجاب رسيدگي عاجل را نمايد،
اولويت مي دهد.
هرگاه پيشنهاد طرح قانون از طرف ده نفر از اعضاى يکي از دو مجلس صورت
گيرد، بعد از تاييد يک پنجم اعضاى مجلسي که پيشنهاد به آن ارايه شده است ،
در فهرست کار آن مجلس داخل مي گردد.
ماده نود و هشتم
بودجه دولت و پروگرام انکشافي حکومت از طريق مشرانو جرگه توام با
نظريه مشورتي آن به ولسي جرگه تقديم مي شود.
تصميم ولسي جرگه بدون ارايه به مشرانو جرگه بعد از توشيح رييس جمهور
نافذ شمرده مي شود.
هرگاه نظر به عواملي تصويب بودجه قبل از آغاز سال مالي صورت نگيرد، تا
تصويب بودجه جديد، بودجه سال گذشته تطبيق مي گردد.
حکومت در خلال ربع چهارم سال مالي ، بودجه سال آينده را با حساب اجمالي
بودجه سال جارى به شوراى ملي تقديم مي نمايد. حساب قطعي بودجه سال مالي
قبل، در خلال مدت شش ماه سال آينده ، مطابق به احکام قانون ، به شوراى ملي
تقديم مي گردد.
ولسي جرگه نمي تواند تصويب بودجه را بيش از يک ماه و اجازه اخذ و يا
اعطاى قرضه را که شامل بودجه نباشد، بيش از پانزده روز به تاخير اندازد.
هرگاه ولسي جرگه دراين مدت راجع به پيشنهاد اخذ و يا اعطاى قرضه تصميم
اتخاذ نکند، پيشنهاد تصويب شده محسوب مي گردد.
ماده نود و نهم
در صورتي که در اجلاس شوراى ملي ، بودجه سالانه يا پروگرام انکشافي يا
موضوع مربوط به امنيت عامه ، تماميت ارضي و استقلال کشور مطرح باشد، مدت
اجلاس شورا قبل از تصويب آن نمي تواند خاتمه يابد.
ماده صدم
هر گاه مصوبه يک مجلس از طرف مجلس ديگر رد شود، براى حل اختلاف هيات
مختلط به تعداد مساوى از اعضاى هر دو مجلس تشکيل مي گردد.
فيصله هيات بعد از توشيح رييس جمهور، نافذ شمرده مي شود. در صورتي که
هيات مختلط نتواند اختلاف نظر را رفع کند، مصوبه رد شده به حساب مي آيد. در
اين حالت ولسي جرگه مي تواند در جلسه بعدى آنرا با دو ثلث آراى کل اعضا
تصويب کند. اين تصويب بدون ارايه به مشرانو جرگه بعد از توشيح رييس جمهور
نافذ شمرده مي شود.
ماده يکصد و يکم
هيچ عضو شوراى ملي به علت راى يا نظريه اى که در هنگام اجراى وظيفه
ابراز مي دارد، مورد تعقيب عدلي (قضايي ) قرار نمي گيرد.
ماده يکصد و دوم
هر گاه عضو شوراى ملي به جرمي متهم شود. مامور مسئولاز موضوع به مجلسي
که متهم عضو آن است ، اطلاع مي دهد و متهم مي تواند تحت تعقيب عدلي قرار گيرد.
در مورد جرم مشهود، مامور مسئول مي تواند متهم را بدون اجازه مجلسي
که او عضو آن مي باشد، تحت تعقيب عدلي قرار دهد و گرفتار نمايد.
در هر دو حالت ، هرگاه تعقيب عدلي قانونا توقيف را ايجاب کند، مامور
مسئول مکلف است موضوع را بلافاصله به اطلاع مجلس مربوط برساند و تصويب آنرا
حاصل نمايد.
اگر اتهام در هنگام تعطيل شورا صورت بگيرد، اجازه گرفتارى يا توقيف از
هيات ادارى مجلس مربوط حاصل مي گردد و موضوع به نخستين جلسه مجلس مذکور
جهت اخذ تصميم ارايه مي شود.
ماده يکصد و سوم
وزرا مي تواند در جلسات هر يک از دو مجلس شوراى ملي اشتراک ورزند.
هر مجلس شوراى ملي مي تواند حضور وزرا را در جلسه خود مطالبه کند.
ماده يکصد و چهارم
هر دو مجلس شوراى ملي در وقت واحد به صورت جداگانه جلسه مي کنند.
جلسات هر دو مجلس در موارد ذيل مي تواند به طورى مشترک داير شود :
۱ - در موقعي که دوره تقنينيه يا اجلاس سالانه از طرف رييس جمهور افتتاح
مي گردد،
۲ - در صورتي که رييس جمهور ضرورى تشخيص دهد.
رييس ولسي جرگه از جلسات مشترک شوراى ملي رياست مي نمايد.
ماده يکصد و پنجم
جلسات شوراى ملي علني مي باشد مگر اينکه رييس مجلس يا حداقل ده نفر از
اعضاى شوراى ملي ، سرى بودن آنرا درخواست و مجلس اين خواست را بپذيرد.
هيچ شخصي نمي تواند عنفا به مقر شوراى ملي داخل شود.
ماده يکصد و ششم
نصاب هر يک از دو مجلس شوراى ملي ، هنگام راى گيرى با حضور اکثريت اعضا
تکميل مي گردد و تصاميم آن با شرکت اکثريت آراى اعضاى حاضر اتخاذ مي شود،
مگر در مواردى که اين قانون اساسي طور ديگرى تصريح نموده باشد.
ماده يکصد و هفتم
شوراى ملي در هر سال دو اجلاس عادى داير مي کند.
مدت کار هر دو اجلاس شورا، در هر سال نه ماه مي باشد. در صورت ايجاب،
شورا مي تواند اين مدت را تمديد کند.
جلسات فوق العاده شورا مي تواند در ايام تعطيل به امر رييس جمهور داير
شود.
ماده يک صد و هشتم
در حالات وفات ، استعفا و عزل عضو شوراى ملي و يا معلوليت يا معيوبيتي
که به طور دايم مانع اجرايي وظيفه گردد، تعيين نماينده جديد براى مدت
باقي مانده دوره تقنينيه ، مطابق به احکام قانون صورت مي گيرد.
امور مربوط به حضور و غياب اعضاى شوراى ملي در اصول وظايف داخلي تنظيم
مي گردد.
ماده يک صد و نهم
پيشنهاد تعديل قانون انتخابات ، در يک سال اخر دوره تقنينيه ، نمي تواند
در فهرست کار شوراى ملي قرار گيرد.

فصل شش - لويه جرگه
ماده يکصد و دهم
لويه جرگه عالي ترين مظهر اراده مردم افغانستان مي باشد.
لويه جرگه متشکل است از :
۱ - اعضاى شوراى ملي ،
۲ - روساى شوراهاى ولايات و ولسواليها (فرمانداريها)،
وزرا، رييس و اعضاى ستره محکمه و لوى ثارنوالي مي توانند در جلسات لويه
جرگه بدون حق راى شرکت ورزند.
ماده يک صد و يازدهم
لويه جرگه در حالات ذيل داير مي گردد :
۱ - اتخاذ تصميم در مورد مسايل مربوطه به استقلال، حاکميت ملي ، تماميت
ارضي و مصالح علياى کشور،
۲ - تعديل احکام اين قانون اساسي ،
۳ - محاکمه رييس جمهور مطابق به حکم مندرج ماده شصت و نهم اين قانون
اساسي .
ماده يک صد و دوازدهم
لويه جرگه در اولين جلسه ، از ميان اعضا يک نفر را به حيث رييس و يک نفر
را به حيث معاون و دو نفر را به حيث منشي و نايب منشي انتخاب مي کند.
ماده يک صد و سيزدهم
نصاب لويه جرگه هنگام راى دهي ، با حضور اکثريت اعضا تکميل مي گردد.
تصاميم لويه جرگه ، جز در مواردى که در اين قانون اساسي صريحا ذکر
گرديده ، با اکثريت آرا کل اعضا اتخاذ مي گردد.
ماده يک صد و چهاردهم
مباحثات لويه جرگه علني مي باشد، مگر اينکه يک ربع اعضا سرى بودن آنرا
درخواست نمايد و لويه جرگه اين درخواست را بپذيرد.
ماده يک صد و پانزدهم
در هنگام داير بودن لويه جرگه ، احکام مندرج در مواد يکصد و يکم و يکصدو
دوم اين قانون اساسي ، در مورد اعضاى آن تطبيق مي گردد.

فصل هفتم - قضا
ماده يک صد و شانزدهم
قوه قضاييه رکن مستقل دولت جمهورى اسلامي افغانستان مي باشد.
قوه قضائيه مرکب است از يک سترمحکمه (ديوان عالي قضايي )،محاکم استيناف
و محاکم ابتداييه که تشکيلات و صلاحيت آنها توسط قانون تنظيم مي گردد.
ستره محکمه به حيث عاليترين ارگان قضايي در راس قوه قضاييه افغانستان
قرار دارد.
ماده يک صد و هفدهم
سترمحکمه مرکب است از۹ عضو که از طرف رييس جمهور با تاييد ولسي جرگه
و با ارعايت احکام مندرج فقره آخر ماده پنجاهم و ماده يکصد و هجدهم اين
قانون اساسي در آغاز به ترتيب ذيل تعيين مي گردند :
سه نفر براى مدت چهار سال، سه نفر براى مدت مدت هفت سال و سه نفر براى
مدت ۱۰ سال.
تعيينات بعدى براى مدت ده سال مي باشد.
تعيين اعضا براى دوبار جواز ندارد.
رييس جمهور يکي از اعضا را به حيث رييس سترمحکمه تعيين مي کند.
اعضاى ستره محکمه به استثناى حالت مندرج ماده يک صد و بيست و هفتم اين
قانون اساسي ، تا ختم دوره خدمت از وظايف شان عزل نمي شوند.
ماده يک صد و هجدهم
عضو سترمحکمه واجد شرايط ذيل مي باشد :
۱ - سن رييس و اعضا در حين تعيين از چهل سال کمتر نباشد،
۲ - تبعه افغانستان باشد،
۳ - در علوم حقوقي و يا فقهي تحصيلات عالي و در نظام افغانستان تخصص و
تجربه کافي داشته باشد،
۴ - داراى حسن سيرت و شهرت نيک باشد،
۵ - از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشرى ، جنايت و يا حرمان از حقوق
مدني محکوم نشده باشد،
۶ - در حال تصدى وظيفه در هيج حزب سياسي عضويت نداشته باشد.
ماده يکصد و نوزدهم
اعضاى ستر محکمه قبل از اشغال وظيفه ، حلف آتي را در حضور رييس جمهور
به جا مي آورند :
بسم الله الرحمن الرحيم
"به نام خداوند بزرگ (جل جلاله ) سوگند ياد مي کنم که حق وعدالت را برطبق
احکام دين مقدس اسلام ، نصوص اين قانون اساسي وساير قوانين افغانستان تامين
نموده ، وظيفه قضا را با کمال امانت ، صداقت و بي طرفي اجرا نمايم ."
ماده يکصد و بيستم
صلاحيت قوه قضاييه شامل رسيدگي به تمام دعاوى است که از طرف اشخاص
حقيقي يا حکمي ، به شمول دولت ، به حيث مدعي يا مدعي عليه در پيشگاه محکمه
مطابق به احکام قانون اقامه شود.
ماده يکصد و بيست و يکم
بررسي مطابقت قوانين ، فرامين تقنيني ، معاهدات بين الدول و ميثاق هاى
بين المللي با قانون اساسي و تفسير آنها بر اساس تقاضاى حکومت و يا محاکم ،
مطابق به احکام قانون از صلاحيت سترمحکمه مي باشد.
ماده يکصد و بيست دوم
هيچ قانوني نمي تواند در هيچ حالت ، قضيه يا ساحه يي را از دايره صلاحيت
قوه قضاييه به نحوى که در اين فصل تحديد شده ، خارج بسازد و به مقام ديگر
تفويض کند.
اين حکم مانع تشکيل محاکم خاص مندرج مواد شصت و نهم ، هفتاد و هشتم و
يکصد و بيست و هفتم اين قانون اساسي و محاکم عسکرى در قضاياى مربوط به آن
نمي گردد.
تشکيل و صلاحيت اين نوع محاکم توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده يکصد و بيست و سوم
با رعايت احکام اين قانون اساسي ، قواعد مربوط به تشکيل، صلاحيت و اجراآت
محاکم و امور مربوط به قضات توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده يکصد و بيست و چهارم
در مورد مامورين و ساير کارکنان ادارى قوه قضاييه ، احکام قوانين مربوط
به مامورين و ساير کارکنان ادارى دولت نافذ مي باشد ولي تقرر، انفکاک ،
ترفيع ، تقاعد، مجازات و مکافات شان توسط ستره محکمه مطابق به احکام قانون
صورت مي گيرد.
ماده يکصد و بيست و پنجم
بودجه قوه قضاييه به مشوره حکومت از طرف ستره محکمه ترتيب گرديده ، به
حيث جزء بودجه دولت ، توسط حکومت به شوراى ملي تقديم مي شود.
تطبيق بودجه قوه قضاييه از صلاحيت ستره محکمه مي باشد.
ماده يکصد و بيست و ششم
اعضاى ستره محکمه بعد از ختم دوره خدمت براى بقيه مدت حيات از حقوق
مالي دوره خدمت مستفيد مي شوند مشروط بر اينکه به مشاغل دولتي و سياسي
اشتغال نورزند.
ماده يکصد و بيست و هفتم
هر گاه بيش از يک ثلث اعضاى ولسي جرگه ، محاکمه رييس و يا عضو ستره
محکمه را بر اساس اتهام به جرم ناشي از اجراى وظيفه ياارتکاب جنايت تقاضا
نمايد و ولسي جرگه اين تقاضا را با اکثريت دوثلث کل اعضا تصويب کند، متهم
از وظيفه عزل و موضوع به محکمه خاص محول مي گردد.
تشکيل محکمه و طرزالعمل محاکمه توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده يکصد و بيست و هشتم
در محاکم افغانستان ، محکمه به صورت علني داير مي گردد و هر شخص حق دارد
با رعايت احکام قانون در آن حضور يابد.
محکمه مي تواند در حالاتي که در قانون تصريح گرديده ، يا سرى بودن محاکمه
ضرورى تشخيص گردد، جلسات سرى داير کند، ولي اعلام حکم بايد به هر حال علني
باشد.
ماده يکصد و بيست و نهم
محکمه مکلف است اسباب حکمي را که صادر مي نمايد، در فيصله ذکر کند.
تمام فيصله هاى قطعي محاکم واجبالتعميل (لازم الاجرا) است ، مگر در حالت
حکم به مرگ شخص که مشروط به منظورى رييس جمهور باشد.
ماده يکصد و سي ام
محاکم قضايي مورد رسيدگي ،احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين را تطبيق
مي کنند.
هرگاه براى قضيه يي ازقضاياى مورد رسيدگي ، در قانون اساسي و ساير قوانين
حکمي موجود نباشد، محاکم به پيروى از احکام فقه حنفي و در داخل حدودى که
اين قانون اساسي وضع نموده ، قضيه را به نحوى حل و فصل مي نمايد که عدالت
را به بهترين وجه تامين نمايد.
ماده يکصد و سي و يکم
محاکم براى اهل تشيع ، در قضاياى مربوط به احوال شخصيه ، احکام مذهب تشيع
را مطابق به احکام قانون تطبيق مي نمايند.
در ساير دعاوى نيز اگر در اين قانون اساسي و قوانين ديگر حکمي موجود
نباشد، محاکم قضيه را مطابق به احکام اين مذهب حل و فصل مي نمايند.
ماده يکصد و سي و دوم
قضات به پيشنهاد ستره محکمه و منظورى رييس جمهور تعيين مي گردند.
تقرر، تبدل، ترفيع ، مواخذه و پيشنهاد تقاعد قضات مطابق به احکام قانون
از صلاحيت ستر محکمه مي باشد.
ستر محکمه به منظور تنظيم بهتر امور اجرايي وقضايي وتامين اصلاحات لازم ،
آمريت عمومي ادارى قوه قضاييه را تاسيس مي نمايد.
ماده يکصد و سي و سوم
هر گاه قاضي به ارتکاب جنايت متهم شود، ستره محکمه مطابق به احکام
قانون به حالت قاضي رسيدگي نموده ، پس از استماع دفاع او، در صورتيکه ستره
محکمه اتهام را وارد بداند، پيشنهاد عزلش را به رييس جمهور تقديم و با
منظورى آن از طرف رييس جمهور، قاضي متهم از وظيفه معزول و مطابق به احکام
قانون مجازات مي شود.
ماده يکصد و سي و چهارم
کشف جرايم ، توسط پليس و تحقيق جرايم و اقامه دعوا عليه متهم در محکمه
از طرف ثارنوالي (دادگسترى ) مطابق به احکام قانون صورت مي گيرد.
ثارنوالي جزء قوه اجراييه و در اجراآت خود مستقل مي باشد.
تشکيل، صلاحيت و طرز فعاليت ثارنوالي توسط قانون تنظيم مي گردد.
کشف و تحقيق جرايم وظيفه اى منسوبين قواى مسلح ، پليس و موظفين امنيت
ملي ، توسط قانون خاص تنظيم مي گردد.
ماده يکصد و سي و پنجم
اگر طرف دعوا زباني را که محکمه توسط آن صورت مي گيرد، نداند، حق اطلاع
به مواد واسناد قضيه و صحبت در محکمه به زبان مادرى ، توسط ترجمان (مترجم )
برايش تامين مي گردد.

فصل هشتم - اداره
ماده يکصد و سي و ششم
اداره جمهورى اسلامي افغانستان بر اساس واحدهاى اداره مرکزى و ادارات
محلي ، طبق قانون تنظيم مي گردد.
اداره مرکزى به يک عده واحدهاى ادارى منقسم مي گردد که در راس هرکدام يک
نفر وزير قرار دارد.
واحد اداره محلي ، ولايت است . تعداد، ساحه (منطقه )، اجرا و تشکيلات ولايات
و ادارات مربوط، بر اساس تعداد نفوس ، وضع اجتماعي و اقتصادى و موقعيت
جغرافيايي توسط قانون تنظيم مي گردد.
ماده يکصد و سي و هفتم
حکومت با حفظ اصل مرکزيت به منظور تسريع و بهبود اموراقتصادى ، اجتماعي
و فرهنگي و سهم گيرى هر چه بيشتر مردم در انکشاف حيات ملي ، صلاحيتهاى لازم
را مطابق به احکام قانون ، به اداره محلي تفويض مي نمايد.
ماده يکصد و سي و هشتم
در هر ولايت يک شوراى ولايتي تشکيل مي شود.
اعضاى شوراى ولايتي ، طبق قانون ، به تناسب نفوس ، از طريق انتخابات آزاد،
عمومي ، سرى و مستقيم از طرف ساکنين ولايت براى مدت چهار سال انتخاب مي
گردند.
شوراى ولايتي يک نفر از اعضاى خود را به حيث رييس انتخاب مي نمايد.
ماده يکصد و سي و نهم
شوراى ولايتي در تامين اهداف انکشافي دولت و بهبود و امور ولايت به نحوى
که در قوانين تصريح مي گردد، سهم گرفته و در مسايل مربوط به ولايت مشوره مي
دهد.
شوراى ولايتي وظايف خود را با همکارى اداره محلي اجرا مي نمايد.
ماده يکصد و چهلم
براى تنظيم امور و تامين اشتراک فعال مردم در اداره محلي ،در ولسوالي ها
و قريه ها، مطابق به احکام قانون شوراها تشکيل مي گردند.
اعضاى اين شوراها از طريق انتخابات آزاد، عمومي ، سرى و مستقيم از طرف
ساکنين محل براى مدت سه سال انتخاب مي شوند.
سهم گيرى کوچيان در شوراهاى محلي مطابق به احکام قانون تنظيم مي گردد.
ماده يکصد و چهل و يکم
براى اداره امور شهرى ، شاروالي (شهردارى ) تشکيل مي شود.
شاروال و اعضاى مجالس شاروالي ، از طريق انتخابات آزاد، عمومي ، سرى و
مستقيم انتخاب مي شوند.
امور مربوط به شارواليها توسط قانون تنظيم مي گردند.
ماده يکصد و چهل و دوم
دولت به مقصد تعميل (اجرا) احکام و تامين ارزشهاى مندرج اين قانون
اساسي ، ادارات لازم را تشکيل مينمايد.
فصل نهم - حالت اضطرار (فوق العاده )
ماده يکصد و چهل و سوم
هرگاه به علت جنگ ، خطر جنگ ، اغتشاش وخيم ، آفات طبيعي و يا حالت مماثل،
حفظ استقلال و حيات ملي از مجرايي که در قانون اساسي تعيين شده ، ناممکن
گردد، حالت اضطرار از طرف رييس جمهور با تاييد شوراى ملي در تمام يا بعضي
از ساحات کشور اعلام مي شود.
هرگاه حالت اضطرار بيش از دو ماه دوام نمايد، براى تمديد آن ، موافقت
شوراى ملي شرط است .
ماده يکصد و چهل و چهارم
در حالت اضطرار، رييس جمهور مي تواند به مشوره روساى شوراى ملي و ستره
محکمه ، بعضي از صلاحيتهاى شوراى ملي را به حکومت انتقال دهد.
ماده يکصد و چهل و پنجم
در حالت اضطرار، رييس جمهور مي تواند بعد از تاييد روساى شوراى ملي و
ستره محکمه ، تنفيذ احکام ذيل را معطل بسازد و يا بر آنها قيود وضع نمايد :
۱ - فقره دوم ماده بيست و هفتم ،
۲ - ماده سي و ششم ،
۳ - فقره دوم ماده سي و هفتم ،
۴ - فقره دوم ماده سي و هشتم ،
ماده يکصد و چهل و ششم
در حالت اضطرار، قانون اساسي تعديل نمي شود.
ماده يکصد و چهل و هفتم
هرگاه دوره رياست جمهورى و يا دوره تقنينيه شوراى ملي ، در حالت اضطرار
ختم شود، اجراى انتخابات جديد منتفي گذاشته شده ، مدت خدمت رييس جمهور و
اعضاى شوراى ملي تا چهار ماه تمديد مي شود.
هر گاه حالت اضطرار بيش از چهار ماه دوام نمايد،لويه جرگه از طرف رييس
جمهور دعوت مي شود.
بعد از ختم حالت اضطرار، در خلال مدت دو ماه ، انتخابات برگزار مي گردد.
ماده يکصد و چهل و هشتم
در ختم حالت اضطرار، اقداماتي که براساس مواد ماده يکصد و چهل و چهارم
و يکصد و چهل و پنجم اين قانون اساسي به عمل آمده ، بلافاصله ازاعتبار ساقط
مي گردند.  

فصل دهم  - تعديل
ماده يکصد و چهل و نهم
اصل پيروى از احکام دين مقدس اسلام و نظام جمهورى اسلامي تعديل نمي شوند.
تعديل حقوق اساسي اتباع صرف به منظور بهبود حقوق آنان مجاز مي باشد.
تعديل ديگر محتويات اين قانون اساسي ، نظر به تجارب و مقتضيات عصر، با
رعايت احکام مندرج مواد شصت و هفتم و يکصد و چهل و ششم اين قانون اساسي ،
با پيشنهاد رييس جمهور يا اکثريت اعضاى شوراى ملي صورت مي گيرد.
ماده يکصد و پنجاهم
به منظور اجراى پيشنهاد تعديل، هياتي از بين اعضاى حکومت ، شوراى ملي و
ستره محکمه به فرمان رييس جمهور تشکيل گرديده ، طرح تعديل را تهيه مي کند.
براى تصويب تعديل، لويه جرگه بر اساس فرمان رييس جمهور و مطابق به
احکام فصل لويه جرگه داير مي گردد.
هرگاه لويه جرگه با اکثريت دو ثلث کل اعضا طرح تعديل را تصويب کند، بعد
از توشيح رييس جمهور نافذ مي گردد.

فصل يازدهم - احکام متفرقه
ماده يکصد و پنجاه و يکم
رييس جمهور، معاونين رييس جمهور، وزرا، رييس و اعضاى ستره محکمه ، لوى
ثارنوال، روساى بانک مرکزى و امنيت ملي ، واليان و شارواليها در مدت تصدى
وظيفه نمي توانند هيچ معامله انتفاعي را با دولت انجام دهند.
ماده يکصد و پنجاه و دوم
رييس جمهور، معاونين رييس جمهور، وزرا، روسا و اعضاى شوراى ملي و ستره
محکمه ، لوى ثارنوال و قضات نمي توانند در مدت تصدى وظيفه به مشاغل ديگرى
اشتغال ورزند.
ماده يکصد و پنجاه و سوم
قضات ، ثارنوالان ، صاحب منصبان قواى مسلح و پليس و منسوبين امنيت ملي ،
در مدت تصدى وظيفه نمي توانند در احزاب سياسي عضويت داشته باشند.
ماده يکصد و پنجاه و چهارم
دارايي رييس جمهور، معاونين رييس جمهور، وزرا، اعضاى ستره محکمه و لوى
ثارنوال قبل و بعد از دوره خدمت ، توسط ارگاني که در قانون تعيين مي گردد،
ثبت ، رسيدگي و نشر مي شود.
ماده يکصد و پنجاه و پنجم
کميسيون مستقل انتخابات براى اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات و
مراجعه به آراى عمومي مردم در کشور مطابق به احکام قانون تشکيل مي گردد.
ماده يکصد و پنجاه و ششم
کميسيون مستقل انتخابات براى اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات و
مراجعه به آراى عمومي مردم در کشور مطابق به احکام قانون تشکيل مي گردد.
ماده يکصد و پنجاه و هفتم
کميسيون مستقل نظارت بر تطبيق قانون اساسي مطابق به احکام قانون تشکيل
مي گردد.
اعضاى اين کميسيون ازطرف رييس جمهور به تاييد ولسي جرگه تعيين مي گردند.

فصل دوازدهم - احکام انتقالي
ماده يکصد و پنجاه و هشتم
لقب باباى ملت و امتيازاتي که توسط لويه جرگه اضطرارى سال يکهزارو سيصد
و هشتادو يک هجرى شمسي به اعليحضرت محمد ظاهرشاه ، پادشاه سابق افغانستان ،
اعطا شده است ، با رعايت احکام اين قانون اساسي مادام الحيات براى ايشان
محفوظ مي باشد.
ماده يکصد و پنجاه و نهم
مدت بعد از نفاذ اين قانون اساسي تا تاريخ افتتاح شوراى ملي ، دوره
انتقال شمرده مي شود.
دولت انتقالي اسلامي افغانستان ، در دوره انتقال وظايف ذيل را انجام مي -
دهد :
۱ - اصدار (صدور) فرامين تقنيني مربوط به انتخابات رياست جمهورى و شوراى
ملي و شوراهاى محلي در مدت شش ماه ،
۲ - اصدار فرامين در مورد تشکيلات و صلاحيت محاکم و آغاز کار روى قانون
تشکيلات اساسي در خلال مدت کمتر از يک سال،
۳ - تشکيل کميسيون مستقل انتخابات ،
۴ - انجام اصلاحات لازم به منظور تنظيم بهتر امور اجرايي و قضايي ،
۵ - اتخاذ تدابيرلازم جهت آماده ساختن زمينه براى تطبيق احکام اين قانون
اساسي .
ماده يکصد و شصتم
اولين رييس جمهور منتخب، سي روز بعد از اعلام نتايج انتخابات ، مطابق به
احکام اين قانون اساسي به کار آغاز مي کند.
کوشش همه جانبه صورت مي گيرد تا اولين انتخابات رييس جمهور و شوراى ملي
با هم در يک وقت صورت بگيرد.
صلاحيت هاى شوراى ملي مندرج در اين قانون اساسي تا زمان تاسيس اين شورا
به حکومت تفويض مي شود و ستره محکمه موقت به فرمان رييس جمهورتشکيلمي گردد.
ماده يکصد و شصت و يکم
شوراى ملي ، وظايف وصلاحيتهاى خود را به مجرد تاسيس ، مطابق به احکام اين
قانون اساسي ، اعمال مي کند.
بعد از داير شدن اولين جلسه شوراى ملي ، در خلال مدت سي روز، حکومت و
ستره محکمه مطابق به احکام اين قانون اساسي تشکيل مي گردند.
رييس دولت انتقالي اسلامي افغانستان تا زمانيکه رييس جمهور منتخب به
کار آغاز کند، اجراى وظيفه مي نمايد.
ارگانهاى اجرايي و قضايي دولت با رعايت حکم فقره چهارم ماده يکصد و
پنجاه و نهم اين قانون اساسي ، الي تشکيل حکومت و ستره محکمه به وظايف خود
ادامه مي دهند.
فرامين تقنيني که از آغاز دوره موقت به بعد نافذ گرديده است ، به اولين
جلسه شوراى ملي ارجاع مي گردند.
اين فرامين تازمانيکه از طرف شوراى ملي لغو نگرديده باشند نافذمي باشند.
ماده يکصد شصت و دوم
اين قانون اساسي از تاريخ تصويب لويه جرگه نافذ و از طرف رييس دولت
انتقالي اسلامي افغانستان توشيح و اعلام مي گردد.
با نفاذ اين قانون اساسي ، قوانين و فرامين تقنيني مغاير احکام آن ملغي
مي باشد.
 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1391/04/10ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط m-a-alimi  | 

علائم منافق درقرآن

                              

                                              اصلاح شده

                                     علائم منافق ازمنظرقرآن

 

درقرآن ازمنافق زیاد سخن به میان آمده و به شدت مورد ملامت وسرزنش واقع شده وبه ذکرعلائم آنان پرداخته شده،تامؤمنین درزندگی اجتماعی،سیاسی وفردی شان دردام اینها قرارنگیرند؛لذا،شناخت منافق ودانستن علائم آنهااز ضروریات زندگی مسلمانان ومتدینین محسوب می شود برای اینکه مسلمانان درطول تاریخ،ازاین گروه، ضربات جبران ناپذیر دیده اند که اگردربعض مواردی هشیاری ودقت رهبران دینی مسلمانان نبود،به نابودی کلی اسلام ومسلمین ختم می شد؛ازاين رو،پرسش هاي فراواني درباره منافق مطرح مي باشدكه بايد بدان ها پاسخ داده شود.يكي ازپرسش ها اين است كه علائم منافق درازنظرقرآن كريم چيست؟اين مقاله درپي پاسخ به اين پرسش ازنظرقرآن كريم است.

واژه شناسی:اهل لغت واژه نفاق را اینگونه معنا کرده اند:

نفاق از «نفق (بر وزن فرس) و نفاق (بفتح- ن) بمعنى خروج يا تمام شدن است[1]»

طبرسي اين واژه را اينگونه معنا مي كند: «نفق: نقب و پناهگاه در زير زمين. اصل اين كلمه به معناى خارج شدن است. منافق يعنى كسى كه خارج از ايمان است[2]»

منافق رابه اين جهت منافق مي گويندكه ­ازايمان خارج دركفرداخل شده اند.لذا،منافق­باطنا كافر و در ظاهروبه زبان اظهارمسلماني مي­كند ­كه اين مطلب ازديدقرآن كريم پنهان نمانده وبه آن اشاره مي كند:«يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ[3]» به زبان چيزى اظهار كنند كه در دل خلاف آن پنهان داشته‏اند[4].

منافق دراصطلاح

منافق درصطلاح به انسان دو رو،گفته مي شودكه ظاهروباطنش يكي نيست.شهيد مطهري در اين رابطه مي نويسد:« منافق، به طور خلاصه يعنى دو رو، يعنى مردمى كه متظاهر به اسلامند ولى در باطن ايمان ندارند، ظاهرشان به شكلى است و باطنشان به شكل ديگر[5]»

  علائم منافق

قرآن كريم توجه خاصي به منافق،رفتار وعلائم آنان نموده است كه به صورت مختصر به آن اشاره مي گردد.

1ـ فريب خدا

 یکی ازعلائم منافق این است که درپی فریب خدای متعال است درصورت كه خدا،آنها را فريب مى‏دهد براي اينکه او،خالق همه ی کائنات است وعلمش به همه چیز احاطه داردوهيچ چيز ازديد خدا پنهان نيست؛.«إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يخَُادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُم[6]».

منافق درانجام دستورات الاهي اخلاص ندارد ومنشأاعمال آنها رياء است لذا گمان مي كند كه خدا را فريب داده است ؛ چنانكه رسول خدا درپاسخ به اين سؤال كه منافق چگونه خدا را گول مي زند، فرمود:«يَعْمَلُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ ثُمَّ يُرِيدُ بِهِ غَيْرَهُ غَيْرَهُ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الرِّيَاءَ فَإِنَّهُ شِرْكٌ بِاللَّهِ إِنَّ الْمُرَائِيَ يُدْعَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِأَرْبَعَةِ أَسْمَاءٍ يَا كَافِرُ يَا فَاجِرُ يَا غَادِرُ يَا خَاسِرُ حَبِطَ عَمَلُكَ وَ بَطَلَ أَجْرُكَ وَ لَا خَلَاقَ لَكَ الْيَوْمَ فَالْتَمِسْ أَجْرَكَ مِمَّنْ كُنْتَ تَعْمَلُ لَه[7]‏» بدستور خدا عمل كند و اراده اش غيرخداباشد ، از خدا بپرهيزيد و از رياء كناره كنيد كه آن شرك بخداست. ريا كار روز قيامت بچهار نام خوانده   شود اى كافر فاجر، غادر، خاسر عملت حبط شد و اجرت باطل گرديد و امروز آبروئى ندارى مزد خود را از آن كس بطلب كه برايش كار ميكردى‏.

خدعه خدا نسبت به منافقين

 منافق گمان مي كند كه ميتواند خدارافريب دهد درصورتيكه خدا آنان باعمل كرد خودشان فريب مي دهد چنانكه علامه طباطبايي دراين زمينه مي نويسد:

«منافقين با خداى تعالى خدعه مى‏كنند، در حالى كه او با همين عمل آنان، آنان را خدعه مى‏كند و برگشت معنا به اين مى‏شود كه اين منافقين با اظهار ايمان كردن در نزد مؤمنين و خود را به آنان نزديك كردند وبا حضور در مجالس و محافل آنان مى‏خواهند خدا را خدعه كنند و بيچاره‏ها نمى‏دانند كه آن كسى كه راه را براى اينگونه نيرنگ‏ها براى آنان باز كرده و جلوى آنان را نگرفته، همان خداى سبحان است و همين خود، خدعه‏اى است از خداى تعالى نسبت به ايشان،پس خدعه منافقين عينا همان خدعه خداى تعالى به ايشان است.[8]»

علي بن ابراهيم مي نويسد:خدعه خدا نسبت به منافق،عذاب است كه برآنان نازل مي كند:

« الخديعة من الله العذاب[9]»

لذا،خدعه وفريب خدا نسبت به منافق اين است كه ، جلوي اعمال منافقانه ي آنان را نگرفته وزمينه عقاب آنها در دنيا وآ خرت فراهم شده است.بنابراین، امكان ندارد كسي خدارا فريب دهد واينكه منافق درپي اين كاربرآمده است،خود نشانه حماقت وناداني آنان است.

2 ـ سستي درنماز

 دومین علامت آنان بی حالی وسستي درنمازاست وجنبه ریا درنمازشان بیشتروبه همین جهت خداراکمتریادمی کند؛لذا،­ هدفي جزفريب ونيرنگ ندارند.«وَ إِذَا قَامُواْ إِلىَ الصَّلَوةِ قَامُواْ كُسَالىَ‏ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا[10] »

معناي كسل

اهل لغت كسل را اينگونه معنا مي كند:« الْكَسَلُ: التثاقل عمّا لا ينبغي التثاقل عنه[11]»‏سستى در چيزي كه نبايد در آن سستى كرد و لذا مذموم است. منافق ، دريكي از مهمترين واجبات(نماز)كه ترك وسستي درآن به هيچ وجه جائز نيست ، ازخود سستي وبي حالي نشان مي دهد وبه اين خاطرجنبه ي ريا درعبادت آنها بسيار زياد و ذكرخدا كم است.   يكي ازمفسرين اهل سنت به نكته ي جالب اشاره مي كند: هركه دوست داشته باشد كه مردم زيبايي هاي اعمال ورفتارش راببيند،درخود شعبه ي از نفاق وريا رادارد؛علامت رياكار،   زيبا سازي ظاهر، وخراب نمودن باطن است،منافق ورياكار مواظب مردم است تا زشتي هايش رانبينند ولي مراقب خدانيست.

«كل من أحب أن يرى الناس محاسن أعماله و أحواله، ففيه شعبة من النفاق و شعبة من الرياء، و علامة المرائى: تزيين ظاهرة و تخريب باطنه، يتزين للناس بحسن أعماله و أحواله، يراقب الناس و لا يراقب الله[12]»‏

 ودر روايت به علامت رياكارومنافق اشاره گرديده است،امام صادق(ع) ازپدرش و او ازپيغمبرخدا نقل مي كند كه فرمود:« لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ عِنْدَهُ أَحَدٌ وَ يُحِبُّ أَنْ يُحْمَدَ فِي جَمِيعِ أُمُورِه[13]‏»

رياكار، سه علامت دارد:

1 ـ درعبادت تنهايي كسيل هست

2 ـ درجمع مردم بانشاط عبادت مي كند.

3 ـ ودر همه ي امور دوست دارد كه ستايش شود. 

در اينكه چرا عمل منافق ازنظر قرآن كريم قليل شمرده شده است؟،علي(ع) دليل آن را اينگونه بيان مي كند:  «من ذكر الله في السر فقد ذكر الله كثيرا، ان المنافقين كانوا يذكرون الله علانية و لا يذكرونه في السر[14]»

كسي كه خدارا زياد ياد مي كند كه درخفاوبي ريا اورا يادكند ومنافقين فقط درجلوي چشم ديگران خدارا ياد مي كند،لذا،ياد خدا درعمل آنان كمتر صورت مي گيرد.وازطرفي ديگرسيوطي روايتي را نقل مي كند مبني براينكه عمل پرهيزكاران  هيچ وقت كم نيست چطوركم باشد عملي كه مورد قبول خداي متعال قرار گرفته است :« لا يقل عمل مع تقوى، و كيف يقل ما يتقبل[15]؟   عمل منافق چون مورد قبول خداي متعال قرارنگرفته ،اندك است وهرچيزي كه ازنظرخداي متعال مردود باشد، ناچيز است امّا عملي راكه خدابپذيرد فراوان است«لان الله لم يقبله وكل مارد الله قليل وكل ما قبل الله كثير[16]»

لذا،عمل منافق هيچ ارزشي ندارد براي اينكه خداي متعال از آنان نمي پذيرد. 

3ـ تزلزل درعقائد

سستي درعقايد ورفتار، مشخصۀ ی سوم آنها­ است که بیانگرنوعی بی هدفی وسردرگمي آنان درزندگی است؛وشایدیکی ازجهت های که عدۀ آنهارا بدترازکفار می داند،همین تزلزل آنان باشد. 

«مُّذَبْذَبِينَ بَينْ‏َ ذَالِكَ لَا إِلىَ‏ هَؤُلَاءِ وَ لَا إِلىَ‏ هَؤُلَاءِ  وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تجَِدَ لَهُ سَبِيلًا[17]» بين كفر و ايمان سرگشته‏اند، نه با اين گروه‏اند و نه با آن گروه و خداوند هر كه را گمراه كند، براى او راه نجاتى نخواهى يافت[18].

لذا،تحيروسرگرداني ازمشخصه هاي بارز منافق است كه خودموجب آزارواذيت روحي آنان است.

4 ـ امر به منكر ونهي ازمعروف

چهارمين علامت منافق،امر به منكر ونهي ازمعروف است. آنان برخلاف همۀ مردان وزنان مؤمن،امربه بدی هاونهی ازخوبیهامی کننددراین جهت زنان ومردان منافق مثل هم اند.«الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ[19]» كه بد ترين

 سيوطي روايتي نقل مي كند مبني براينكه مرادازمنكردرآيه ي شريفه تكذيب رسول خدا است كه بد ترين منكرات محسوب مي شود؛ ومراد ازمعروف هم شهادت ان لا اله الا الله واقرار به چيزي كه ازجانب خدا نازل شده است واين بزرگترين معروف ها است:

«يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ قال هو التكذيب قال و هو أنكر المنكر وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ قال شهادة ان لا اله الا الله و الإقرار بما أنزل الله و هو أعظم المعروف[20]‏» وقتي منافق دستوربه بد ترين منكرات دهد  ونهي ازبهترين معروفها می كند،بطريق اولي هر معصيتی را مرتكب خواهد شد،لذا،فخرالرازی درتفسیرش مي نويسد:

 این شرح وبیان دیگری ازقرآن کریم است که انواع قبائح ،خباثتهاوزشتی های منافقین را به صورت شفاف روشن بیان می کند[21].

بعضی درتفسیرآیه می نویسد:

«منافقین دستوربه کفروگناهان می دهدو ازایمان واطاعت الهی نهی می کند[22]»

5 ـ عدم انفاق در راه خدا

عدم انفاق ودستگيري ازفقراء،نشانه ي ديگري ازاهل نفاق است ؛ براي اينكه آنان نهي ازكارهاي نيك مي نمايند ودرست به همين دليل،ازيكي ازبهترين معروفها(انفاق در راه خدا)خود داري مي كنند.«يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُم[23]».

بنا براين، عدم انفاق درراه خدا ازخصلتهاي مهمّ منافقين است بالاخص اگرمستمندان ازدوستان واطرافيان رسول خداباشد،چنانكه قرآن كريم ازاين قضيه خبرمي دهدكه منافقين كساني اند كه مى‏گويند: بر آنها كه گرد پيامبر خدايند، چيزى ندهيد تا از اطرافش پراكنده شوند«هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا[24]»

آقاي بروجردي در زمينه مي نويسد: به سبب پستى و حرص، و لئامت و بخلى كه دارند، از صرف مال در امور خيريه و صدقات و انفاق در راه خدا، دستهايشان را مى‏بندند[25] .

6 ـ فراموشي خدا

ديگرعلامتي كه مي شود براي منافق برشمرد،فراموشي خداي متعال است«ْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ[26]» 

علی(ع)درمورد آیه شریفه«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ»منافقين خدارا فراموش كردند بوسيله ي عدم اطاعت وعدم ايمان به او و به پيامبرش(ص) لذا،خداي متعال براي آنان هيچ ثوابي قرار نداد وازاعمال خير فراموش گرديدند[27]. وبعضي ديگرهم درتفسيرآيه مي نويسد:

منافقين خدا را فراموش كرد يعني از ياد او غفلت ورزيدند واطاعت او رانكردندودرعوض خداوند لطف و فضلش را شامل حال آنان نكرد[28].

بنابراين،عمل منافق مي تواند هررنگي بخود بگيردجز رنگي الهي وبه همين دليل درفسق وگمراهي قطعي به سرمي برند؛لذا،هدايت شامل حال آنان نخواهدشد بلكه، هدايت براي كساني ميسرخواهد بودكه،كمرهمت به ياري خداي متعال ومجاهدت درراه اوامي بندد.« إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُم[29]» «وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا[30]»

ولذا، منافقين خود رادرمعرض فراموشي خداي متعال قرار داده اند وازهدايت الاهي بدور خواهد بود.

7 ـ مسخره واستهزاء

 علامت ديگرمنافق مسخره واستهزاء،هست؛منافق چون به هيچ آئيني پا بند نيست،به همه ي مقدسات مي تازندومسخره مي كندولذا،قرآن بازبان تهديد مي فرمايد: استهزا كنيد، خداوند آنچه را كه از آن بيم داريد آشكار مى‏سازد«قُلِ­اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ[31]»

آيه الله مكارم در شان نزول مي نويسد:

«گروهى از منافقان هنگامى كه موضع پيغمبر(ص) را در برابر دشمن در تبوك مشاهده كردند، از روى تمسخر گفتند:اين مرد گمان مى‏كند كه قصرهاى شام و دژهاى نيرومند شاميان را تسخير خواهد كرد چنين چيزى محال است ،خداوند پيامبر خود را از اين واقعه آگاه ساخت، و پيامبر(ص) دستور داد راه را بر اين گروه ببندند، سپس آنها را صدا زد و ملامت كرد[32]»

لذا،خصلت ديگرمنافق تمسخروبه استهزاءگرفتن مردم است كه از زشت ترين اخلاق براي يك انسان محسوب مي شود.

8 ـ تكبر وخود خواهي

خصلت ديگرمنافق،كبرورزيدن است.منافق براي اينكه از زير تكاليف شانه خالي كند ، مرتكب كبروغرور مي شود دراين آيه به اهمّ كردارمنافقين اشاره مي گردد وآن كبر ورزي عزت طلبي از راه گناه است درصورتيكه عزت از راه اطاعت خداي متعال بدست مي آيد؛لذا، وقتي به منافق گفته مي شود از خدا بترس، خودخواهى‏اش او را به گناه كشاند.«وَ إِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْاثْمِ[33]»

لجاجت وناداني آنان به جاي رسيده كه دربرابراستغفارپيامبر(ص) ازخود گردن كشي وغرور نشان مي دهد.

«وَإِذَا قِيلَ لهَُمْ تَعَالَوْاْ يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْاْ رُءُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُم مُّسْتَكْبرُِونَ[34]»

 همين صفت باعث شد كه منافقين كه خودشان عزيز،وپيامبر(ص)ومؤمنين مهاجررا،ذليل پندارند؛ ولذا،مى‏گويند: چون به مدينه بازگرديم، صاحبان عزت، ذليلان را از آنجا بيرون خواهند كرد«يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل[35]»البته همه ي حدس وگمانهاي منافقين ريشه درجهل وناداني آنان دارد، لذا،سراسر زندگي منافق لجاجت وحماقت است لذا،عزتي كه مال خدا ورسول او ومؤمنان است منافق مي خواهد از راه گناه بدست آورد..«وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُونَ[36]»

9ـ كذب ودروغ

 نهمين علامت منافق خصلت دروغگوي است ؛ اين صفت ناپسند به حدي درو جود منافق نفوذ داردكه خدا ازباطن آنان خبر مي دهد مبني براينكه منافقين دروغگوهستند «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ[37]»

دروغ صفت است كه ازنظرآيات وروايات به شدت موردنكوهش قرارگرفته است؛امام عسكري(ع)دراين زمينه مي فرمايد: همه ي پليدي هارا درخانه اي نهادند وكليد آن دروغ قرارداده شد.«جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِب[38]»‏

درست به همين جهت كه منافقين مرتكب دروغ مي شدند،ازسوگند دروغ به عنوان پوشش دروغ استفاده مي كردند تا مردم را ازراه خدابازدارند.«تَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ[39]»

 بنابراين،ازآيات وروايات به خوبي استفاده مي شودكه منافق بدترازكفار است،براي اينكه به هيچ آئيني پابند نيست ظاهرفريبندوباطن كشنده دارد؛به همين خاطر،منافقين مواجه شدند با پاسخهاي كوبنده ي حضرت باري تعالي كه به پيامبرش(ص)فرمود:

 مى‏خواهى برايشان آمرزش بخواه مى‏خواهى آمرزش نخواه، اگر هفتاد بار هم برايشان آمرزش بخواهى خدايشان نخواهد آمرزيد، زيرا به خدا و پيامبرش ايمان ندارند«اسْتَغْفِرْ لهَُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لهَُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لهَُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لهَُمْ  ذَالِكَ بِأَنهَُّمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِه[40]»

در روايت آمده[41] كه پيامبر(ص)بعدنزول آيه ي فوق،صد بار براي منافقين طلب استغفار كرد، خدا اين آيه رانازل فرمود:«سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ[42]» تفاوتى نمي كند، چه برايشان آمرزش بخواهى چه آمرزش نخواهى. خدايشان نخواهد آمرزيد؛براي اينكه سنت خدا اين است كه هر گزفاسقين را هدايت نمى‏كند؛ وچون اينها ايمان مي آورندوكافر مي شوند،لذا،خدا دلهايشان را مُهر مي كنند ولي آنان نمي فهمند «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ[43]» مردان منافق و زنان منافق و كافران دردشمني باخدا ازهيچ روشي كوتاهي نكردند درعوض خداي متعال براي آنان وعده دائمي آتش جهنم داده است؛ كه همين برايشان كافي بوده است ومورد  لعن وعذابى پايدار الاهي قرار گرفتند.  «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ[44]»

بنابر اين خداي متعال دشمني ولجاجت منافقين را بي پاسخ نگذاشته وآنان را از رحمت خويش دور براي آنان عذاب درد ناك فراهم نموده است.

آنچه كه ذكرشد ، بيان تمامي علائم منافقين نستند بلکه تنها بخشی از آن مورد بررسی قرار گرفته منتهی رویکرد منافقين يك رويكرد ضدانساني ­وضد ديني بوده،به همین خاطر علائم که برای آنان ذکرشد بوضوح مي رساندكه همه ي خصلتهاي زشت وناپسند دروجود آنها جمع اند.البته شناخت منافق كارهركس نيست قلب بصيروديدگاه عميق مي خواهد.

 

 


 

[1] ـ سیدعلی اکبر قرشی، قاموس قرآن ، ،تهران ،دارالکتب الاسلامیه،1371ش، ج7،ص97.

[2] ـ مترجمان،ترجمه مجمع البيان في تفسيرالقرآن، ،انتشارات فراهاني،تهران،1360ش، ج8 ،ص73.

[3] ـ آل عمران/167.

[4] ـ الهي قمشه ي مهدي ،ترجمه قرآن، قم ،انتشارات فاطمه الزهراء، ،1380ش،ج1،ص72.

 [5] ـ استاد مطهري، مجموعه آثاراستاد مطهري،ج27،ص312.

[6] ـ النساء/142.

[7] ـ علامه مجلسى ،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،تهران،اسلاميه،ج69،ص295.

 [8] ـ محمدحسين طباطبايي،الميزان في تفسيرالقرآن،مترجم،سيد محمد باقرموسوي همداني،قم،دفترانتشارات ...،1374،ج5 ،ص190.

[9] ـ على بن ابراهيم‏ قمى،تفسيرقمي، قم‏،دار الكتاب‏،1367 ش‏،ج1، 157.

[10] ـ النساء /142.

[11] ـ حسين بن محمد راغب اصفهانى،المفردات في غريب القرآن‏، بيروت‏، دارالعلم الدار الشامية،ج1، ص711. 

[12] ـ احمد بن محمد ابن عجيبه ،البحر المديد فى تفسير القرآن المجيد، قاهره‏، دكتر حسن عباس زكى، 1419 ق‏،ج1،ص579.

7ـ علامه مجلسي،بحارالانوار،بيروت ،مؤسسه الوفاء،1404،ج69،ص 205.

[14] ـ شيخ حرعاملي،وسائل الشيعه،قم،مؤسسه آل البيت،1409،ج7 ص164.

[15] ‌ـ جلال الدين سيوطى ،‏الدرالمنثورفي تفسيرالمأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى،1404 ق‏،ج2، ص236.